«حذف» ترمزهای مخفی ذهن درباره ثروت - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

791 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی جم گفته:
    مدت عضویت: 1585 روز

    با درود فراوان خدمت استاد عباس منش و خانواده محترم

    من یک ترمز مخفی و مخرب پیدا کردم در ذهنم یکی از آنها مربوط میشود به شرایط اول انقلاب که در آن زمان ثروتمند بودن یه جورایی عیب و ایراد بود و روی اکثر دیوار ها شعار مرگ بر سرمایه دار نوشته بودنند حتی میگفتند هر کسی که بیشتر از یه خانه دارد از او گرفته میشود و از انجایی که وضعیت خانوادگی ما خوب بود و من در محله و کوچه با هم بازی هایم که اکثرا وضعیت مالی ضعیفی داشتند هم بازی بودم همیشه دوست داشتم وضعیت مالی من هم مثل بقیه بود و این باور مخرب که یه جورایی ثروت رو خوب نمی دونستم در ضمیر ناخوداگاه من وجود داره و تازه کشفش کردم بعد از گذشت این همه سال تازه متوجه شدم چرا من در بیزینس های موفقی که داشتم چگونه همه رو از دست میدادم با وجود موفقیتی که داشتم در آن کار حتی من در چهار کشور مختلف همین نتایج رو گرفتم که سرمایه ام رو از دست دادم بشکل تکرار شونده ای که الان متوجه شدم که این نتایج از باورهای خیلی مخرب هست که باید خیلی روی اون کار کنم تا اثر آن کم شود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    یاسمین گلاف گفته:
    مدت عضویت: 3535 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به شما دوستان گلم و استاد عباسمنش عزیز

    راستش الان یه حس خاص دارم و میخوام براتون داستان خودم رو تعریف کنم؛

    بعد از خوندن کامنت های بچه ها در موردسوال مسابقه شروع کردم یه بازبینی کردن نوشته هام و دیدن نحوه هدف گذاریم و دیدم به به چقدر ترمزهایی که دوستان بهش اشاره کردن تو نوشته هام واضحه و جالب اینجا بود یه سری خواسته هایی که به صورت درست نوشته شده بود تیک خورده بود از جمله اون تعهدی که استاد توی فایل سه برابر کردن درآمد بهمون گفته بودن حتما حتما بنویسیم و واقعا من درآمدم به نسبت اون موقع سه برابر شده و این باعث شد احساس هیجان کنم.

    قبل از این که قانون تکامل رو بدونم همیشه برای رسیدن به خواسته هام عجله داشتم و خیلی به خودم فشار میوردم و حتی گاهی احساس خستگی میکردم ولی الان یه حس آرامش خاصی دارم و با توجه به نگاه سیستمی به خداوند متوجه این موضوع شدم که همه چی باوره و سیستم(خدا) فقط نسبت به باورها و فرکانس های من عکس العمل نشون میده و فقط کافیه احساس لیاقت ثروتمند شدن رو در خودم ایجاد کنم و نگاه تولحیدی به خداوند داشته باشم که ثروت به سمت من جریان پیدا کنه. اینم بگم که من شروع کردم قرآن رو با ترجمه خوندن و واقعا سپاسگذار خداوندم که به این زیبایی منو راهنمایی میکنه و باعث شده هر روز سطح آگاهی و فرکانسم بالا بره.

    از استاد عباسمنش و بقیه دوستان هم واقعا بابت این که دستان خداوند شدن و آگاهی‌هاشون رو در اختیار من قرار دادن بسیار سپاسگزارم.

    خداروشاکرم بابت این مسیری که درش قرار گرفتم که پر از هدایته.

    خداروشاکرم که رنگ و بوی همه چیز رو برام تغییر داد و باعث شد که بتونم در لحظه زندگی کنم.

    خداروهزاران مرتبه شکر که در این جمع قرار گرفتم که فقط توش آگاهی و ثروت و حس عالی رو میشه دید.

    ممنونم بابت زمانی که گذاشتید و کامنت منو خوندید.

    شاد، خوشبخت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.??

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    سجاد قربانی گفته:
    مدت عضویت: 3124 روز

    سلام به همه ی دوستان یک حسی به من گفت که بیام و این آگاهی را با شما دوستان به اشتراک بگذارم من همین چند ساعت پیش به این موضوع رسیدم که دو اصل در زندگی مهم است که باید تمام فکر و تمرکز را روی این دو موضوع گذاشت وهر خواسته دیگری که دارید را باید به خدا بسپارید و به این فکر نکنید که چگونه رخ میدهد یا من چه کاری انجام بدهم و باید به خدا بسپارید و به آن فکرتان را مشغول نکنید. ان دو اصل در زندگی این است که۱.باید روی باور هایم کار کنم هرچیزی که می خواهم برای به دست آوردنش از درون تغیر کنم و با ان موضوع هم فرکانس شوم۲.هر علاقه ای که به هر موضوعی دارم برای یاد گیری و طی کردن تکامل حرکت کنم و بیاموزم و عمل کنم و هیچ وقت روی دیگران حساب نکنم با تشکر از دوستان و لطفا نظر بگذارید و دید گاه خودتان را در مورد کامنت من بگذارید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3277 روز

    سلام به استاد عزیزم

    الان داشتم این جلسه بشدت ارزشمند رو گوش میدادم و نکته برداری میکردم و حین صحبتهای شما هی نمونه های صحبتهاتون به یادم میومد که تو بچگی کافی بود یا حالا هر زمانی ما یه فحشی به خدا می‌دادیم یا چیزی گفته میشد وای که چقدر پدر و مادرها لب گزه می‌رفتند و پشت دستشون میزند تو صورتشون می‌زدند و استغفرالله میگفتند که نگو خدا سنگت می‌کنه خدا قهرش میگیره و…. بعد انتظار داشتند ما با این خدا چماق به دست و گرز آهنین دار با کلی خار تیز که منتظره یه چیزی بگی بکوبه تو سرت دوستم باشیم احساس امنیتم بکنیم باهاش در کل باهاش رفیق باشیم واقعا این چه انتظار دور از عقلی بود کی می‌تونه با یه خدای قهار و کینه توز و انتقام جو حال جا بیار دعوایی رفاقت کنه رفاقتیم اگر باشه از سر ترسه به زوره کدوم رفاقت کدوم احساس امنیت.

    طفلکیا بلد نبودند خودشونم خدا رو نمی‌شناختند اصلا درکش نکرده بودند هر چی شنیده بودند و ساخته بودند تو سرشون به ما هم میگفتند.

    برای همین ما جرات نمی کردیم از این خدا چیزی بخواهیم یا نکنه حرفی بهش بزنیم بهش بربخوره بخواد حالمون رو بگیره.

    با این بحث مسخره شدن زمین و آسمان و دریا و اینا فکر کردم بهش دیدم خدای من درسته خودشه ببین یه عده افراد خیلی محدود خیلی کم که توانستند این رو درک کنند و بپذیرند که خودشون خالق زندگیشون هستند که حتما از بازخوردهای خودشون و دیگران به این درک رسیدند چه کارها که روی زمین نکردند چه کشتیهای بزرگی که تو دریاها نساختند چه هواپیماهای بزرگی که تو آسمون نساختند.و الآنم دارند به زندگی کردن تو فضا فکر میکنند به مسافرت‌های فضایی و آسمون و کرات دیگه رو هم میخواند تسخیر کنند به دست بیارند و هی هر روز داریم میبینیم اینا چه کارهای نشدنی رو شدنی کردند بخدا آدم باید به این چیزا دقت کنه فکر کنه بهشون و درس بگیره.

    اینا همون نشونه هایی هست که آدم باید ببینه و باورهاش قویتر بشه درکش عمیق‌تر بشه از اون چیزایی که خداوند بهمون گفته تو قرآنش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    آرزو سایبان گفته:
    مدت عضویت: 2738 روز

    درود

    چیزهایی که درباره باور به خدا توی این فایل شنیدم در هیچ جا نه خونده بودم و نه شنیدم، وقتی استاد میگه خدا یک انرژیه میگم خب درست انرزیه دیگه.. ولی وقتی بهش فکر میکنم ته افکارم یک باورهای سیمانی شده وجود داره که میگه یعنی چی انرژیه خدا همونیه که تا الان حس میکردی هست. هنگ میکنم، مدتی روش فکر میکنم. نمیدونم چه جوری از عهده شناخت و درک این موضوع بر ببام. وقتی فکرش رو میکنم که چقد برای رسیدن به خواسته هام از در معامله با خدا بر اومدم خجالت می کشم چه باورهای مخربی ته ذهن ما هست که ناخواسته دستمون رو از آرزوهامون دور میکنه. چقد استاد با شور و حرارت در مورد باورهای توحیدی صحبت میکنه. اینقد داغ و با حرارت که پر آتیشش وقتی من رو میگیره تا چند روز حس عجیب و غریبی دارم. احساس میکنم خدا کنارم نشسته یا داره باهام راه میاد یا توی کارای خونه کمکم میکنه. ای کاش تمام فایل های استاد درباره شناخت خدا و باورهای توحیدی بود. چون مطمئنم اگر باورهای توحیدیم درست بشه تمام جهان رو میتونم بدست بیارم

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر که من رو به این راه هدایت کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    بهار گفته:
    مدت عضویت: 3199 روز

    سلام خدای نازنین و پر قدرتم.تنها تکیه گاهم و سلام استاد.سلام فرستاده

    من دیشب در حین رانندگی کنار عشق زندگیم یه دفعه به مفهوم ترمز های ذهنی پی بردم.استاد فایل ترمز های ذهنی رو خیلی وقت پیش گوش دادم اما معنی اون رو دیشب ناگهانی درک کردم. دو ماه پیش بطور اتفاقی همینجور پیش رفتم و کم کم موفقیت ها پشت سر هم پیش رفت ک ناگهان غافل شدم از نجوا ها و ترمز های ذهنم که حالا باز دارم با نجوا هام مبارزه نمیکنم و فقط گوش میدم و بقول شما بهشون میگم میدونم میخای منو دست بندازی مثل دفعه قبل و …استاد نمیتونم بنویسم حس درونمو فکر کنم متوجه میشین ک عجله دارم برای نوشتن با نجواها و ترمز ها اصلا نباید مبارزه کرد بلکه خودت رو بزرگتر و امیدوارتر و پر قدرت تر ببینیم و مدرک بیاریم برا ذهن ک تا الان فلان اتفاقی ک فکر می کنی نیوفتاده و خدارو صد هزار مرتبه شکر که دریافتم دوستان این آگاهی با گوش دادن پی در پی و روزانه فایل های رایگان سایت استاد فهمیدم اگر چیزی رو بشنوی با درک کنی فرق ها بسیار است پس سعی کنیم هر روز هر روز تعهد بدهیم خودمون رو بقول استاد بمباران در این آگاهی ها قرار برهیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1287 روز

    ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

    به نام الله مهربانی ها

    با سلام و احترام

    میخواهم قدم بردارم استوارانه و پایدار به سمت قله ،قله ی سعادت و موفقیت ،ثروت و سلامت،عشق و محبت ،میخواهم قدم بردارم

    با بهترین احساس با آرامش با تکرار…تکرار اهدافم تکرار باورهای قشنگی که به لطف پروردگارم به سمتشان هدایت شدم ،

    میخواهم بمباران کنم افکار پوچ و بیهوده را با آگاهی با تمرکز بر روی نکات مثبت با صحبت های استادم که از جواهر با ارزش تر است میخواهم رها شوم از ترسها از قضاوت ها از تمسخر ها از کینه ،از حسد میخواهم از نو بسازم ،هنوز اول راه هستم میخواهم حرکت کنم ،این بار مسیر بسیار لذت بخش و زیباست پر از عشق و شوق پر از انرژی پر از روشنایی ،راهنمای من خیلی قبل تر این راه را گذرانده او مرا راهنمایی میکند تا در مسیر گمراه نشوم او هر لحظه از تجربیاتش برای من و همسفرانم سخن میگوید تا ما خیلی راحت تر و مصمم تر ادامه دهیم این لطف پروردگارم بود که مرا به این مسیر ملکوتی واین انسان شریف آشنا کرد

    پروردگارم همیشه مرا مورد هدایت و حمایت خود قرار می‌دهد او همواره با من است در کنار من است او تکه ای از وجود من است ،وقتی با او حرف میزنم قلبم تند تر میزند بدنم گر میگیرد بی اختیار اشک شوق میریزم میدانم او به من لبخند میزند او دوست دارد من حرکت کنم همیشه و همیشه با امید با اقتدار ،من میبینم رویاهایی که در یک قدمی من است وخدایم که به من قول رسیدن داده او هر لحظه در تمااااااااام طول زندگی مرا به هر آنچه خواسته ام رسانده اما این بار این من هستم که میخواهم آگاهانه قدم بردارم و آگاهانه از او درخواست کنم …یا رب سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    با آرزوی سعادت و خوشبختی برای تمام دوستانم🥰🥰🥰

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1093 روز

    به نام خدا وسلام به خدا ی خودم.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم.

    الهی سپاسگذارم بابت سلامتی خانواده ونی نی جونم وخودم وخانواده ی سایت بهشتی ام.

    الهی سپاسگذارم که مرابه این مکان مقدس هدایت کردی باعالیترین شرایط، امکانات، موقعیت‌ها، افرادکه ازاستادکلاس تا، تازه ترین شاگردی که وارداین کلاس خودشناسی وخداشناسی شده است وهرکدام به اندازه سوادوعلم وآگاهی که دارندمدام کتاب چاپ می کنندودردسترس یکدیگرقرارمیدهندبدون هیچ شرط وقیدوبندی خیلی بی ریابه یکدیگرکمک میکنندوانگیزه میدن.

    دوهفته پیش داشتم منزل روتمیزمی کردم یک آن به من الهام شداین قلکهای کمیته امداد رو ازخانه ببربیرون وهرچی پول اسکناس، سکه های کوچک هست ببربیرون!!!!

    درلحظه به من گفته شدببرخانه ی برادرشوهرت واینهاروبدهدبه برادرخانمش که مسئولیت جمع آوری صدقات هیئت دعای ندبه هست وشبهای 21ماه مبارک رمضان برای نیازمندان ارزاق تهیه میکنندوتقسیم میکنندعشق این کارهاس.

    هفته ی گذشته بچه ها گفتندبریم باغ عموجان آب تنی کنیم خیلی راضی نبودم ونشدکه بریم هفته ی بعد برادرعزیزدلم تماس گرفته چرااین جمعه نیومدین باغ بچه ها منتظرتون بودن؟؟؟!!!!

    عزیزدلم گفته انشاءالله هفته ی آینده وروز5شنبه ی گذشته برنامه ریزی کردیم بچه هاشون رو دعوت کردیم که ناهار، روزجمعه باماباشه چون خانه ی ماآپارتمانی س وجای پخت وپزنداره پارسال دعوتشون کردیم ازبیرون غذاتهیه کردیم.

    بالاخره رفتیم روستاصندوق صدقات رو گذاشتیم واین یک ترمزروازخانه بردم بیرون برای ورودی ثروت.

    جاتون پرازعشق وصفاشب رفتیم باغ تاواردخانه شدیم گفتم عه عه عه این چیه جاری خانم که سطل لوازم دستش بودسریع گذاشت روش گفت هیچی نبود!!¡ گفتم نَکُشِش آزادش کن سریع باکلنکس برداشت انداخت بیرون یک عقرب بودمن که شب روی تخت خوابیدم خخخخخخخخخخخ.

    منو2تاپسرهاوعزیزدلم باعموجان قبل از غروب آفتاب رسیدیم باغ چایی باسماورآتشی درست کردیم چنددانه بادام بچه‌ها جمع کردن خوردیم وغروب آفتاب روتماشاکردیم، هواروبه تاریکی می شدکم کم ستاره ها توی آسمان پیداشدند آنقدرزیبابودکه نمیشودتوصیف کردفقط کارم شده بود سپاسگذاری حال میکردیم.

    جاری خانم ازراه رسیدگفت چقدرآسمون امشب پرستاره شده هیچ وقت به این زیبایی ندیدم!!!!!

    خندیدم گفتم چون امشب مااینجاهستیم خدابرامون معجزات شو رو کرده تعجب کرده بودوای چقدرزیبابودالهی شکرت ازاین همه نعمت وزیبایی.

    صبح برای نمازبیدارشدیم هواسردبودوستاره ها هم کم بودندچون هواتقریباروشن شده بودوصدای دلنشین پرنده‌ها وشُرشُرآب چشمه به درون استخربه گوش می‌رسید یک پرنده بودروی کوه مدام می چرخیدگفتندفقط دنبال (کبک)میگرده که شکارکنه تااین پرنده دورشد یک دسته کبک پرکشیدند ورفتند.

    عموجان باخانمش بحث می‌کردند تابه عزیزدلم نگاه کردم که کنترل رو بردار وبحث هاشونو تغیربده که ناگهان خودم کبکهارودیدم پرکشیدن گفتم عه عه عه تاپرسیدندچی بودگفتم یک عالمه کبک پروازکردند.

    جاریم بابرادرشوهرم یک آه از درون کشیدند گفتندچرامااین صحنه ی زیباروندیدیم؟؟؟!!!!!

    گفتم چون من چشمهام به دنبال زیبایی هست وزیبایی هاروشکارمیکنم ازلطف خدا.

    چای سماورآتیشی نوش جان کردیم وصبحانه پنیرگرفته بودم باخیاروگوجه، وشب باتخم مرغهایی که جاری خانم آورده بود املت درست کردند ولی میدونستم بچه‌ها صبح تخم مرغ دوست دارند.

    خیلی باعزت نفس به جاری خانم گفتم صبحانه خاگینه درست کنیم گفت دیشب تخم مرغ خوردیم گفتم اشکال نداره الان مدل تخم مرغ روتغیرمیدم بالاخره پسرش رفت وسیله هارو آوردکناراجاق وسریع صبحانه ی گرم تهیه کردم وازشام دیشب املت که درست کرده بودخیلی خوشمزه ترچون آشپزی ویاهرکاری انجام میدم باعشق الهیه.

    بقیه ی بچه‌ها تاظهررسیدن و برای ناهارخودم مرغهارو پختم وجاری خانم باکمک خودم ودختربزرگشون برنج رو ، روی اجاق درست کردیم آقایون توی استخرآب تنی کردندغذاآماده شدنوشجان کردندبعد جاری خانم خمیردرست کرد. دیدم خیلی عرق میریزه گفتم بلندشوتامن ورز، بدم کمکش کردم خمیردرست شدآماده ی پخت شدبازهم کمکش کردم نونهارو پخت ومیوه وچایی نوشجان کردندوراهی روستاشدیم.

    می خواستیم راه بیفتیم بیایم مشهد

    گفتندالان ترافیک شام بخورین بعدبرین خدایی جاریم پرسیدچی دوست دارین درست کنم؟؟؟؟!!!!!

    خودم سریع موادشامی روبرداشتم آماده کردم وتوی حیاط فرش کردیم اجاق گاز گذاشتیم شام روحاضرکردیم نوشجان کردندو لحظه ی راه افتادن و3تانون محلی برامون گذاشت وخداحافظی کردیم و راهی شدیم.

    امروزهم به من الهام شدچندتیکه لباس از خدابیامرز دختر برادرم خونه مون بودگفت جمع کن بده به کسی منم توی کیسه کردم برم روستاببرم برای کسی.

    این هم یک ترمزدیگه رو ازخانه پاک کردم برای ورودی ثروت.

    دیگه فکرم تاهمین جا کارکرده!!!!

    و امروز صبح به من الهام شد سریع صبحانه بردار بریم پارک وکیل آباد گفتم چشم وگفت امروزبرو قسمت بانوان ازراه رسیدم سریع مانتو، وشالم روبرداشتم نشستم کنارسبزه هازیردرختان بلندصبحانه نوش جان کردم وکمی هم نون توی سبزه ها ریختم ودفترشکرگذاریم رو برداشتم توی طبیعت تمرینم رونوشتم روی نیمکت درازکشیدم عزیزدلم تماس گرفت ناهارمیام خونه پرسیدم کجایی؟گفت :جاده ی شاندیز.گفتم :برگشتی بیاباغ وکیل آباد دنبالم .

    گفت :باشه سراذان ظهربودرفتم مسجدنمازجماعت خواندم وسریع خودم روبه سرجاده رساندم توی مسیرجلوی باغ وحش اسبهاآماده بودندبرای مسافرین سواری کنندویک اسب قدکوتاه بودخیلی زیباو با اسبهای دیگه فرق می‌کرد ازمردجوان پرسیدم چراین اسب قدش کوتاه تر؟؟!! گفت نژادش بابقیه فرق داره دست به صورت اسب کشیدم وبوسیدم آرزوی خیروبرکت برای جوان کردم وراه افتادم سرجاده عزیزدلم به موقع رسید.

    صبح که ازخانه راه افتادم گفتم خدایاوسیله ی ایاب وذهاب راحت رابرام مهیاکن میرفتم باخط واحدبرم پارک به راحتی واحدرسیدوبرگشت هم با10تن عزیزدلم آمددنبالم چقدرروز قشنگی رو سپری کردم پرازنعمت الهی شکرت.

    وبعدازنمازمغرب رفتم حاشیه ی بلواروکیل نشستم به غروب ماه نگاه کردم باخداحرف زدم وگریه کردم الهی شکرت که من لیاقت سخن گفتن باارباب رودارم ولی ازاین بیشترمی خوام هم خودم رو، وهم تورابشناسم.

    اینهاروگفتم که بگم ازلطف خداوزحمتهای استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی به این مدارها وارشده ام که یک مثال هست پیغمبر رو باشیرها توی قفس کردند وشیرهاآرام وساکت دربرابراین پیغمبرشدندوحکایت منوجاری خانمم شده قبلأ یارفت وآمدنبوداگرهم بودباید ازدست اوآب میچکیدبعدبقیه میخوردندوالان هم هنوزدوست داره بقیه به حرفش باشن ولی اون شیرتبدیل به(×)شده واون روزغیرازپنیرتخم مرغ هم باخودم برده بودم ولی گفتم بچه‌ها م دوست دارند تخم مرغ بخورند!!!!!!!

    عاشقتونم نورالهی برچشمان خواننده ی دلنوشته های لیلاجان برای همه آرزوی سعادت وخوشبختی دارم.

    خدایابه همه ی عزیزان نعمت صبرراعنایت بفرماآمین.

    سایه ی استادومریم جون وعزیزان پشت صحنه را روی سایت نگه دارآمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    سهیل کریمی گفته:
    مدت عضویت: 2528 روز

    به نام خدا

    با سلام این‌دومین کامنت من بعد از دویستو خوردی روز عضویت در سایت است

    در اوایل روز عضویت که فیلم هارا مشاهده

    فقط شاهد اقتدار بیان و کلمات استاد بودم که چقد حرفائ متفاوت و جالبی میزند

    و فحوای کلام را متوجه نمیشدم

    و در مدآر نبودم

    امروز ۲ هفته است در مدار قرار گرفتم و فقط بآ فایل های رایگان شما این اتفاق افتاد

    منی که از ۲۴ ساعت ۱۶ ساعت بآ گوشی ور میرفتم و هیچ برنامه ای نداشتم

    ب طرز معجزه اسایئ تبدیل شده به هفته ایی ۱ ساعت و خودم برای خودمّ برنامه ایی چیدم که انگار لذت بخش ترین برنامه دنیاست و من هر روز دارم بهتر از دیروز میشم و مطالب زیادئ یاد میگیرم

    ازونجآیی ک میبینم کامنت های دوستان رو میفهمم استاد عزیز چقد انسان های زیادی رو عاشق خدا کرده از وقتی فهمیدم خدا انرژیست دیدم به کلی عوض شده امدم به شما دوستان بگم که میشود تغییر کرد در هر شرایط و سنی

    منی که ۲۲ ساِله ام راه حقیقت را یافتم و شمآ و هرکسی میتوانید

    من حرف ها و تغییرات زیادی برای گفتن دارم که در کامنت های بعدی باز گو خواهم کرد

    اول از خدا و دوم از استاد خود سپاسگزام ّبابت کشف سعآدت که باعث شد هزار انسان دیگر نیز به کشف قوانین پی ببرند💐❤میبینمت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    مسعود برزگر گفته:
    مدت عضویت: 1586 روز

    سلام استاد هرچی بیشتر به فایلهاتون گوش میدم تمرکزو احساساتم نسبت به خودم داره بهتر میشه یعنی اگه خودمو دوست داشته باشم میتونم دیگران رو دوست داشته باشم.هرچه لیاقتمو در خودم بیشتر دارم میکنم نسبت به چیزی، همون داره جذبم میشه.برای مثال من به گذشتم فکر میکردم مثلا موبایل نداشتم یا فلان لباسو نداشتم ویا هرچیز دیگه،چیکار کردم که الان اونا رو دارم و تو زندگیمن?و حالا همون کارهارو برای چیزهای بزرگتر بکار ببرم.برای خدا چیزه کوچک یا بزرگ بخواییم فرق نمیکنه که بده یا نده.خلاصه پرواز حاصل فشار رویاست.سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: