تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
موضوع این قسمت: چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیتهای جدید تبدیل کنیم؟
این یک فایل صوتی فوقالعاده عمیق و آگاهکننده است که شنیدن آن میتواند شبیه یک «نشانهی» بزرگ در زندگی شما باشد.
در این گفتگوی صمیمانه، استاد عباس منش با دو تن از دانشجویان عزیز، حمید و مهیار، در مورد یکی از اساسیترین مفاهیم زندگی صحبت میکنند: «تغییر.» اما نه یک تغییر ساده، بلکه تفاوت حیاتی بین «تغییر از روی آگاهی» و «تغییر از روی اجبارِ درد».
این فایل فقط یک گفتگو نیست؛ یک نقشهی راه برای خروج از سردرگمی است.
موضوعات کلیدی این گفتگو
۱. هدایت چگونه رخ میدهد؟
گفتگو با داستان شگفتانگیز حمید آغاز میشود. او سالها به دنبال خدا در مکانهای اشتباه گشته و در نهایت، حضور او را در سکوت کوهستان پیدا کرده است. اما نقطهی عطف زندگی او، یک حادثهی سقوط وحشتناک با پاراگلایدر بود.
این سقوط، همان «بلایی» بود که استاد در فایلهای دیگر به آن اشاره میکنند؛ لحظهای که جهان مجبور شد به او یک شوک وارد کند تا مسیر زندگیاش را ۱۰۰ درجه تغییر دهد. اما زیباترین بخش داستان، «چگونگی هدایت» اوست. درست زمانی که حمید از خدا یک استاد واقعی طلب میکند، در دل کوهستان، با شنیدن اتفاقیِ صدای استاد از گوشی یک غریبه، مسیرش را پیدا میکند.
درسی که میآموزیم: هدایت خداوند همیشه وجود دارد، اما تنها زمانی آن را دریافت میکنید که واقعاً «آمادهی تغییر» باشید. گاهی این آمادگی پس از یک «سقوط» ایجاد میشود.
۲. تلهی «روزمرگی»: خطرناکترین نوع رکود
مهیار عزیز، جوانی ۲۰ ساله، با آگاهی و شجاعتی ستودنی، «روی دیگر سکه» را به ما نشان میدهد. او داستان خود را به دو بخش تقسیم میکند:
- موفقیت بزرگ: او در نوجوانی توانسته بود با استفاده از قوانین، یک تغییر بزرگ (کاهش وزن شدید و رسیدن به تناسب اندام) را رقم بزند و به اهدافش برسد.
- شکست پنهان: اما پس از ورود به دانشگاه و آنلاین شدن کلاسها، او دچار خطرناکترین تلهی مسیر رشد شد: «روزمرگی».
مهیار توضیح میدهد که چطور ماهها «فکر میکرده» در حال کار کردن روی خودش است، اما در واقع «هیچ حرکتی» نمیکرده و دچار «رکود» شده بود. این رکود باعث شد تضادها از در و دیوار برایش ببارد تا جایی که کارد به استخوانش رسید و در یک پارک جنگلی، با فریاد از خدا خواست که به او کمک کند.
درسی که میآموزیم: چگونه «توجیه ذهنی» که “من در حال کار کردن روی خودم هستم” میتواند شما را از مسیر اصلی خارج کند و چطور تشخیص دهید که در حال «رشد» هستید یا «رکود»؟
۳. درس اصلی استاد: چگونه از گذشتهی خود به عنوان «سکو» استفاده کنید؟
درخشانترین بخش این فایل، تحلیل نهایی استاد از این دو داستان است. استاد با الهام از داستان مهیار، یکی از مهمترین ابزارهای موفقیت را فاش میکند: «استفاده از موفقیتهای گذشته به عنوان سکوی پرتاب.»
استاد داستان شخصی خودشان را تعریف میکنند: اینکه چطور در ۲۰ سالگی، با استفاده از «اهرم رنج و لذت»، ۳۰ کیلو وزن کم کردند. اما نکتهی اصلی اینجاست:
آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من میگفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس میتوانم به هر هدف دیگری هم برسم.»
این فایل به شما میآموزد که چگونه دستاوردهای گذشتهتان (مهم نیست چقدر کوچک) را پیدا کنید و از آنها به عنوان «سکو» استفاده کنید. وقتی به یک هدف میرسید، آن را پلهی موفقیت بعدی کنید.
درسی که میآموزیم: چگونه با «مرور رد پا» و یادآوری موفقیتهای قبلی، ایمانی بسازید که در روزهای سخت و ناامیدی، شما را در مسیر نگه دارد. این همان دلیلی است که نوشتن «کامنت» و ثبت نتایج در سایت، حیاتی است.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل، از موفقیتهای گذشته به عنوان یک «سکو» یا «اهرم» برای ساختن موفقیتهای بعدی صحبت کردند (مثل داستان کاهش وزن خودشان که به معیاری برای تمام موفقیتهای مالی و معنوی بعدی تبدیل شد).
حالا نوبت شماست:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵15MB16 دقیقه














یه نام خداوند بخشنده مهربان
عزیز دلم ،ای مهربان تر از پدر ومادر ،ای بزرگ و قدرتمند ،شکرت برای خلوت خانه ام که این روزها بهتر درک کردم که چه خوب است که فضایی داشته باشی ،برای شنیدن و صحبت کردن باتو.
با هیچ کسی به اندازه تو وصل شدن ،احساسم را عالی نمی کند.
شکرت که خدای منی ومرا هم از وجود خود ساختی
تو به قلبم الهام کن آنچه باید نوشته شود وتو می گویی.
تمرین این قسمت:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
چقدر عاشق این گام 15شدم .
من را به یاد دوره هم جهت با جریان خدا انداخت که در مورد به یاد آوردن نعمت ها که خداوند می گوید ،ومیگه به یاد بیاورید .
امروز دقیقا قبل از این فایل مثل همیشه که به موقع هدایت میشم ،داشتم در مورد به یاد آوردن موفقیت ونعمت های که خدا به من داده فکر می کردم .
می گفتم اگر همیشه به یاد خودم بیندازم که 27کیلو وزن کم کردن در یکماه ،شوخی نیست .
کاری که انجام دادی وخدا هدایتت کرد ،خیییلس بزرگه و همیشه بعد از اون کار وقتی به یه چالشی می خورم وباید انجام بدهم ،میگم اگر وزن کم کردی پس هر کاری را می تونی انجام بدهی .
چقدر انگیزه می گیرم ،چقدر ایمانم قوی تر میشه ،چقدر به قدرتهایی که خدا به من داده ایمان میارم .
یه چراغ راهی برام میشه برای کارهای بعدی که ذهنم همش جفتک می اندازه .
جایی که اصلا کار سوکت را بلد نبودم ،با همین ایمان وزن کم کردن انجام دادم .
جایی که پدر ومادروکل فامیل از شعر وحتی محله شون نرفتند یه مکان دیگه ،از اون جا مهاجرت کردم با دست خالی .
این مهاجرت یه سندی است برای خاموش شد ذهنم و ادامه دادم مسیر وبدونم اگر همیشه به یاد بیارم که خدایی که به من کمک کرده مهاجرت کنم ونترسم ،پس در هر کاری کمکم می کنه .
پس نترس ،پس ایمان داشته باش .
زمانی که دوست داشتم یه دوره از استاد داشته باشم وخدا چطور کمک کرد وهم زمانی ها را جور کرد که پول بسازم وبا پول خودم دوره بخرم و پیشرفت کنم در همه جهات
زمانی که در روابطم به مادر و همسر نیاز داشتم بهتر بشم ،الان به فضل خدا رابطه ام عالی شده والان مادرم700کیلومتر را به خاطرمن میاد تا مرا ببیند.
واقعا از زمانی که تو سایت عضو شدم تا الان همه چی تغییر کرده و همه زندگی من پیشرفت بوده تا الان خدارا شکر .
از سلامتی
از روابط
از پول هایی که راحت میاد
از سفر و گردش
از شهر تهران که خدا چه راحت من را آورد به اینجا
از ورزش ووزن ایده آل که ثابت مانده
از روابطم به خدا که بی نظیرشده که حاضرم همیشه فقط با او باشم وعشق کنم با هاش .
کلا باورهام با این سایت واستاد عباس منش تغییر کرد ویهترشد .
هرچقدر هم تمرکز کردم بیشتر نتیجه گرفتم
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
میگم سمیه جان یادته چطور تنهایی با خدا رفتی مجوز گرفتی وخدا آسان شد برات
میگم یادته چطور همه دوست هات تنهات گذاشتند ولی خدا تنهات نذاشت ویه انسان قوی شد و زندگیت را ساختی وبا خدا دوست شدی.
میگم یادته سوکت تولید کردی ومشتری ها راضی بودندوپول سمتت اومد
یادته خدا چطور امید بهت داد که ناامیدنشی وبیای به یه شهر بهتر.
یادته روس ترس هات پاگذاشتی وبرای خودت بیشتر ارزش قائل شدی و رفتار آدم ها با تو تغییر کرد.
پس باز هم موفق میشیم چکار سوکت را با خدا راه می اندازیم به شرط اینکه به یادت همیشه بیندازی که همه چیز را از خدا داری وفقط روی اون حساب کنی .
اکر هر قدمی برداشتی و موفق شدی بازهم میشه .
خدا همون خداست فقط من باید ایمانم قوی بشه مثل هزاران باری که قدم برداشتم وتسلیم بودم ومطمئن بودم جواب می ده
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام عشق محبوبم ،که همیشه به موقع هدایتم می کنی با یه پیام یه فایل از استاد
چقدر نیاز داشتم به شنیدن این فایل که چند روز سوال بود تو سرم .
گام 15 از پروژه تغییر را در آغوش بگیر
گفتگو با حمید
موضوع صحبتمون اینه که چه جاهایی تغییر کردی،و باعث شده که نتایج بهتر برات رقم بخوره توی زندگی کاری توی زندگی روابط توی سلامتی
چه جاهایی هم انقدر تغییر نکردی که بلا سرت اومد که مجبور شدی تغییر کنی
از بچگی دنبال خدا بودم دوست داشتم که رابطمو با خدا خیلی درست بکنم
فکر میکردم تو هیئت تو مسجد میشه خدا رو پیدا کرد بعد از یه مدت طولانی دیدم که خدا اصلاً اونجا نیست.
بلکه اصلاً ول کردم
فکر کردم به درد این کارها نمیخورم رفتم دنبال زندگی خودم کلاً فراموش کردم این داستان را.
رفتم دنبال ورزش کوهنوردی،احساس کردم خدا تو کوهها هست
احساس خیلی بینظیری داشتم توی کوهها وقتی میرفتم کوه اصلاً یه آدم دیگهای میشدم .
موقعی که این بلوک سیمانی توی سرم واقعاً خراب شد من دوره ی به گلایدر گرفتم از ارتفاع سه و نیم متری سقوط کردم
و من دوباره خیلی تو فکر رفتم خیلی،
و کلا زندگیم را کرد و گفتم که حتماً باید عوض کنم سبک زندگیم را.
و احساس کردم که کلاسها نمیذاره من از درون تغییر کنم.
یک سری داشتم میرفتم کوه گفتم،وقتم به اندازه کافی تلف شده الان 35 سالمه.
و گفتم که یک استادی باشه که دیگه وقتم تلف نشه.
و دیدم که یک خانمی که تو این 12 سالی که من کوه میرم برای اولین بار بود دیدم که گوشیش را گذاشته بود تو کیفش،وصدای شما بود.
و صدای شما اصلاً قلب و روح من رو نوازش میکرد و خیلی لذت بخش بود.
گفتندکه استاد عباس منش است و خیلی با شرایط روحی من آشناتر بود.
با عزت نفس شروع کردم،دیدم که داره هر روز بهتر میشه و به جرات میتونم بگم من خدا رو با شما پیدا کردم.
پاسخ استاد به حمید جان
خدا را صد هزار مرتبه شکر بابت لطفی که در حق همه ما داشته
همین که ما دنبال تغییریم دنبال بهبودیم باعث میشه که خداوند ما را هدایت کنه.
مثل حمیدی که داشته تو کوه میرفته و یه خانم اولین بار دیده بوده و داشته این فایلها رو گوش میکرده و رفته و آشنا شده و دوره عزت نفس را تهیه کرده
همیشه وقتی که ما آماده باشیم،مهیا باشیم خداوند ما را هدایت میکنه به بینهایت طریق ما را هدایت میتونه بکنه.
مهم اینه که ما آماده باشیم اگر احساس میکنیم هدایت نمیشیم یعنی که آماده نیستم .
وقتی که روی خودم کار میکنیم وقتی که تصمیم جدی میگیریم،وقتی که واقعاً میخوایم تغییر بدیم زندگیمون رو هدایت خداوند بینهایت طریقم میاد این قانون خداونده این قانون جهان است.
اینکه اصلاً برنامههامون بیشتر با قرآن است با بحثهای هدایتی پیش میبرم یعنی اینکه جز این نمیتونه باشد.
اگر هدایت را از زندگی من حذف کنند،من واقعاً هیچی ندارم.
هرچی که تو زندگی من هست هدایت خداوند بوده،هرچی که من توی زندگی بهش رسیدم از زمانی بوده که من هدایتها رو بهتر گوش کردم از زمانی که روی خودم کار کردم و اجاره دادم که خداوند من رو هدایت کنه و عمل کردن به اون هدایت ها.
به خاطر همین تنها راهی هم که میدونم جواب میدهد ، این است که ما خودمون رو آماده کنیم و اجازه بدیم و بدونیم اینکه خداوند اشتباه نمیکنه
و اجازه بدیم خداوند هدایت کنه و قدمها رو برداریم در مسیر هدایتهایی که بهمون میشه.
این مسیری هم مسیری است که هر چقدر کار کنیم بهتر میفهمیمش.
این هم تکاملی است است، این نیست که ، روز اول بفهمیم دقیقاً چی هدایت است چی هدایت نیست.
و یواش یواش قلبمون گواهی میکنه،و نتایج با ما صحبت میکنه و یه الگویی پیدا میکنیم که چی هدایت است و چطور میتونیم از این هدایت استفاده کنیم.
گفتگوبا مهیار
فکر کن یه رفیق صمیمی که هر روز چند ساله داری باهاش زندگی میکنی با صحبتاش با راهنماییهاش با متنهایی که تو سایتش مینویسه با همه اینها داری زندگی میکنی .
ولی اولین بار است که داری باهاش صحبت میکنی
همون جایی که تغییر کردم کلی برکت توی زندگیم اومد هنوز هم دارم از اون برکات تغییر تو زندگیم دارم استفاده میکنم.
همون جایییام که تغییر نکردم همین الان هم توش هستم توی اون شرایط هستم و کلی تضاد برام به وجود آورد
و کارد را رسوند استخوان که دیگه مجبورم تغییر کنم.
4 ،5 سال پیش بود که اوضاعم خیلی سخت بود شرایط روحی.
و با شما آشنا شدم،و خیلی جادویی هم آشنا شدم و به روند هدایتم که فکر میکنم خودم هم تعجب میکنم که چقدر جادویی بودی این آشنایی من با شما.
کار کردم روی خودم اون موقع وحشتناک اضافه وزن داشتم 5 سال پیش بود تقریباً.
وزنم را آوردم پایین یه تناسب اندام عالی برای خودم ایجاد کردم و هنوز هم توی همون شرایطم
شروع کردم عزت نفس دوره راهنمایی عملی قدم 1 اینها رو کار کردم.
و تا اون موقع که دانش آموز بودم سال 98 هر هدفی که میخواستم هدفهایی بود که شاید از نظر بقیه کوچک بود ولی برای من بزرگ بود همشون رو به دست میآوردم میرسیدم بهشون.
بعد وارد دانشگاه شدم،آنلاین شد کلاسمون.
گفتم شاید کیک فرصت خوبیه که بتونم روی خودم کار کنم ،بتونم نقاط ضعفم را بهبود ببخشم.
بعد یه مدتی روی خودم کار کردم،این حرکت نکردن اشتباه که خیلی از بچههای سایت رفتندو ضربهاش را خوردند.
واین خیلی چیز بدی نیست یه وقت هایی باید چک لگدها رو از دنیا بخوره،یه آلبدیهای خیلی خوبه تو آینده تو بلند مدت نگاه میکنی میبینی همه آدمهای موفق یک روزایی رو یک راهی رو اشتباه رفتن یه خطاهایی رو داشتن و بعد از اون خطاها درسهایی رو که گرفتند کلی به رشد و بهبودشون کمک کرده بهشون.
و من در یه روزمرگی شدم و حرکت دیگه نمیکردم و هیچ هدفی نمیذاشتم و اسمش هم بود دارم روی خودم کار میکنم در صورتی که اصلاً مسیرو داشتم اشتباه میرفتم این کار کردن روی خود نیست.
و دچار روزمرگی شدم،دچار راکد شدن شدم و آزاد یک ذره سخت شد.
وقتی که یک ذره اوضاع سخت میشه اگه اوضاع تغییر ندی تضاد ازدر و دیوار میاد یعنی روابطت بهم میخوره اعصابت بهم میریزه.
داشتم رو خودم کار میکردم ولی تضادها هم بود چون اشتباه داشتم میرفتم مسیررو.
من عادت دارم شب هایی که نمیتونم ذهنم را کنترل کنم،میرم یه جای خلوت یه پارکی جایی با خودم خلوت میکنم صحبت میکنم.
یه پارک جنگلی داریم تو محلمون،رفتم اونجا نشستم خیلی خسته بودم.
گفتم مهیار بسته، هر چقدر برای دیگران دست زدی ،بسه گفتی اینقدر اینو میشناسی اینو میشناسی
هیچی نداشتا فلان موقع شروع کرد الان اینو اینو اینو داره.
فلان مشکل جسمی داشت الان به اینجا رسیده.
بسه اینقدر برای بقیه دست زدی.
نمیگم بعد زندگی کردی ولی معمولی زندگی کردن هم بسه
باید یه تغییری بدی.
چند شب پیش به خودم قولی دادم گفتم چند سال دیگه به یه جایی میرسم به اون هدف هایی که دارم میرسم بعد میام اینجا میشینم.
و دیگه اینورها اصلاً پیدام نمیشه تا روزی که به اون هدفهایی که الان دارم رسیده باشم.
و هیچ ایدهای هم نداشتم انگار که دیگه توی اون مداری نیستی که ببینی هدایتها رو.
یعنی مثلاً یه جوری میشه که مسیر هست فرصتها هستند ولی تو تضادها انقدر برات زیاد شده که نمیتونی ببینی چطوری از این تضادها از این چاهی که خودت رو توش قرار دادی بیای بیرون.
دوباره شروع کردم و گفتم دوباره دورهها رو دونه دونه مینویسم و گفتم اولین ایده ای که بیاد میرم بهش عمل میکنم.
و گفتم فردا تو کلاب هاوس 100% با استاد صحبت میکنم،و همین باعث میشه یک انرژی فوق العاده قوی بگیرم .
و برای اینکه دیگه سعی کنم تا اونجا که میتونم مسیرو اشتباه نرم و واقعاً به اون چیزهایی که من را راهنمایی میکنید عمل کنم و همون دورههایی رو که دارم میخوام با عشق بشینم تعهد بدم تمرکز بذارم و انشالله که بتونم اون روند رو به رشدم رو ایجاد کنم.
پاسخ استاد
اینکه مثلاً میاد میگه من یه جاهایی خوب عمل کردم زود تغییر کردم نتایج خیلی خوبی گرفتم یه جاهایی زود عمل نکردم تغییر نکردم این بلاسرم اومده.
و اینکه میفهمه که یک بلایی سر آدم میاد،انگیزه بیشتری به آدم میده رای اینکه اون مسیرشو درست کنه و یادش بمونه.
مثل یه کسی میمونه که گوش آدم رو بگیره،اینقدر درد بگیره سر یه اشتباهی که میکنه که یادش بمونه همیشه که اون اشتباه رو نکنه و اون مسیر درست رو بره.
و بعد میفهمه که من دچار روزمانگی شدم و بعد خودم هم توجیه میکردم که دارم روی خودم کار میکنم.
این آگاه بودن،اینکه ما آگاه باشیم به اینکه چی تو مغزمون داره میگذره ،اینکه آگاه باشیم که میتونیم زندگیمون تغییر بدیم این قسمت اعظمی از تغییرات است .
مخصوصاً که آدم یادآوری کنه به خودش،
مثل مهیار که میگه من اینقدروزنم رو کم کردم اینقدر
این خیلی ابزار قدرتمندی است،که ما یک موفقیتی کسب کرده باشیم،بیاییم هر بار از او موفقیت کمک بگیریم برای پیشرفت.
در مورد وزن کم کردن که مهیار گفت من هم همین شرایط رو داشتم.
منم توی 20 سالگی مهاجرت کردم بندرعباس،اولین چیزی که تصمیم گرفتم انجام بدم،توی این تغییرات همین وزن کم کردن بود ولی توی سن 20 سالگی.
وزنم اون موقع خیلی زیاد بود.
آشپز که وحشتناک خوب بود،غذا که عالی بود شرایط هم که خیلی خوب شده بود و افتاده بودیم توی روزمرگی و فقط بخور و بخواب.
یک روزی شد که دیدیم که از در این کابینت تو نمیریم اصلاً.
و بعد اومدم کار کردم ،وزنم هم کم کردم توی 58 روز .
وشنا وورزش ودووبا ورزش خیلی سنگین
ووقتی اون هدف اتفاق افتاد و به اون اندام رویایی که خودم توی ذهنم بود رسیدم،چیزی که خیلی سال بودمی خواستم و نمیشد.
بعد که دیدم با یک سری قوانین،
باقوانین اهرم رنج ولذت تونستم این کارا انجام بدهم ،این شده بود یک معیاری برای من که اگر من به این هدف رسیدم،یعنی به هر هدفی می رسم.
و هر بار که شرایط رسیدن به خواسته هام سخت می شد من این را می آوردم بالا توی ذهنم .
میگفتم ببین من تونستم به این هدف رسیدم که بزرگترین هدفم بود پس بنایراین به بقیه هم میرسم.
اون خیلی تاثیر..
اینکه آدم به هدفهاش برسه،اون ایمانی که ایجاد میکنه اون باوری که ابجاد میکنه خیلی مهمه.
ولی اون چیزی که من از رسیدن به اون هدف به دست آوردم قابل مقایسه نیست با وزنی که برگشته.
من به یک هدفی رسیدم وزنم رو به یک نقطه رسوندم بعد با اون اعتماد به نفس،با اون باوری که از رسیدن به اون هدف پیدا کردم من به چه چیزهایی رسیدم توی زندگیم؟
به هزاران هزار موردی که مهمتر از همه سلامتی است.
اون چیزی که من ازش استفاده کردم،برای رسیدن به هدفهای بعدیم که چقدر خوبه چقدر بزرگه.
موفقیتهایی که بهش میرسید رو پله کنید،برای موفقیتهای بعدی.
بعد اون دوتا رو سکو کنید برای بعدی
بعد اون سه تا را سکو کنید برای چهارمی و به همین شکل سریعتر و سریعتر میشه روزهایی که سخت میشه روزهایی که رسیدن به هدفتون یک ذره دور از دسترس میشه ناامید میشید اوضاع یک ذره به هم میریزه برگردید مرور کنید هدفهایی که بهش رسیدید و به خودتون بگید من همون آدمی هستم که به این هدفها رسیدم.
با اون مسیری که رفتم با اون شور و شوقی که داشتم ،بشینید بیاد بیارید چه مسیری رفتید.
به خاطر همین هست که میگم خیلی خوبه تو سایت رد پا بزارید،بنویسید حالا چه تو سایت چه توی دفترتون،که من چه مسیری رفتم .
برگردید اون مسیررو را بخونید برگردید ،برگردید خاطرات او اون موقع تون را بخونید،عملکردهاتون را انرژیهاتون رو دعاهاتون را سپاسگزاریهاتون رو کارهای روزمرتان که باعث شد شما به اون هدف برسید رو بخونید.
به خاطر همین مهمه که ثبت کنید یه جایی.
تو قسمت از کامنتهای هر محصول هر دورهای که کار می کنی، بیا تو هر جلسهاش بنویس که چه کارهایی داری انجام میدی چه مسیرهایی داری میری چنگیزایی به خودت داری میدی چه مسئلهای را داری حل میکنی.
بعد به یک هدفی که میرسی،اگر توی مراحل بعدی اگر یک ذره اوضاع سخت شد،برگرد رد پاهات رو یک بار دیگه بخون.
خیلی کمک میکنه که آدم امیدشو از دست نده خیلی کمک میکنه که آدم به هدفهای بعدی برسه به خاطر همین خیلی مهمه که یه هدفی رو انتخاب کنی بهش برسیم یک هدفی که یه ذره قابل دسترستر باشه یا انگیزه خیلی بالاتری داشته باشی و بعد اون رو سکو کنیم برای هدفهای بعدی