تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
موضوع این قسمت: چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیتهای جدید تبدیل کنیم؟
این یک فایل صوتی فوقالعاده عمیق و آگاهکننده است که شنیدن آن میتواند شبیه یک «نشانهی» بزرگ در زندگی شما باشد.
در این گفتگوی صمیمانه، استاد عباس منش با دو تن از دانشجویان عزیز، حمید و مهیار، در مورد یکی از اساسیترین مفاهیم زندگی صحبت میکنند: «تغییر.» اما نه یک تغییر ساده، بلکه تفاوت حیاتی بین «تغییر از روی آگاهی» و «تغییر از روی اجبارِ درد».
این فایل فقط یک گفتگو نیست؛ یک نقشهی راه برای خروج از سردرگمی است.
موضوعات کلیدی این گفتگو
۱. هدایت چگونه رخ میدهد؟
گفتگو با داستان شگفتانگیز حمید آغاز میشود. او سالها به دنبال خدا در مکانهای اشتباه گشته و در نهایت، حضور او را در سکوت کوهستان پیدا کرده است. اما نقطهی عطف زندگی او، یک حادثهی سقوط وحشتناک با پاراگلایدر بود.
این سقوط، همان «بلایی» بود که استاد در فایلهای دیگر به آن اشاره میکنند؛ لحظهای که جهان مجبور شد به او یک شوک وارد کند تا مسیر زندگیاش را ۱۰۰ درجه تغییر دهد. اما زیباترین بخش داستان، «چگونگی هدایت» اوست. درست زمانی که حمید از خدا یک استاد واقعی طلب میکند، در دل کوهستان، با شنیدن اتفاقیِ صدای استاد از گوشی یک غریبه، مسیرش را پیدا میکند.
درسی که میآموزیم: هدایت خداوند همیشه وجود دارد، اما تنها زمانی آن را دریافت میکنید که واقعاً «آمادهی تغییر» باشید. گاهی این آمادگی پس از یک «سقوط» ایجاد میشود.
۲. تلهی «روزمرگی»: خطرناکترین نوع رکود
مهیار عزیز، جوانی ۲۰ ساله، با آگاهی و شجاعتی ستودنی، «روی دیگر سکه» را به ما نشان میدهد. او داستان خود را به دو بخش تقسیم میکند:
- موفقیت بزرگ: او در نوجوانی توانسته بود با استفاده از قوانین، یک تغییر بزرگ (کاهش وزن شدید و رسیدن به تناسب اندام) را رقم بزند و به اهدافش برسد.
- شکست پنهان: اما پس از ورود به دانشگاه و آنلاین شدن کلاسها، او دچار خطرناکترین تلهی مسیر رشد شد: «روزمرگی».
مهیار توضیح میدهد که چطور ماهها «فکر میکرده» در حال کار کردن روی خودش است، اما در واقع «هیچ حرکتی» نمیکرده و دچار «رکود» شده بود. این رکود باعث شد تضادها از در و دیوار برایش ببارد تا جایی که کارد به استخوانش رسید و در یک پارک جنگلی، با فریاد از خدا خواست که به او کمک کند.
درسی که میآموزیم: چگونه «توجیه ذهنی» که “من در حال کار کردن روی خودم هستم” میتواند شما را از مسیر اصلی خارج کند و چطور تشخیص دهید که در حال «رشد» هستید یا «رکود»؟
۳. درس اصلی استاد: چگونه از گذشتهی خود به عنوان «سکو» استفاده کنید؟
درخشانترین بخش این فایل، تحلیل نهایی استاد از این دو داستان است. استاد با الهام از داستان مهیار، یکی از مهمترین ابزارهای موفقیت را فاش میکند: «استفاده از موفقیتهای گذشته به عنوان سکوی پرتاب.»
استاد داستان شخصی خودشان را تعریف میکنند: اینکه چطور در ۲۰ سالگی، با استفاده از «اهرم رنج و لذت»، ۳۰ کیلو وزن کم کردند. اما نکتهی اصلی اینجاست:
آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من میگفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس میتوانم به هر هدف دیگری هم برسم.»
این فایل به شما میآموزد که چگونه دستاوردهای گذشتهتان (مهم نیست چقدر کوچک) را پیدا کنید و از آنها به عنوان «سکو» استفاده کنید. وقتی به یک هدف میرسید، آن را پلهی موفقیت بعدی کنید.
درسی که میآموزیم: چگونه با «مرور رد پا» و یادآوری موفقیتهای قبلی، ایمانی بسازید که در روزهای سخت و ناامیدی، شما را در مسیر نگه دارد. این همان دلیلی است که نوشتن «کامنت» و ثبت نتایج در سایت، حیاتی است.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل، از موفقیتهای گذشته به عنوان یک «سکو» یا «اهرم» برای ساختن موفقیتهای بعدی صحبت کردند (مثل داستان کاهش وزن خودشان که به معیاری برای تمام موفقیتهای مالی و معنوی بعدی تبدیل شد).
حالا نوبت شماست:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵15MB16 دقیقه














به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام
امروز درحالی که به الهامی ک خیلی سختم بود عمل کنم
عمل کردم، این نشانه رودیدم
دقیقاااااا
اتفاقی ک چند ماه پیش درد وحشتناکی رو دروجودم ایجاد کرد
حالا شده ی اهرم رنج ولذت برای من
چند روز پیش حتی فکر اینک دوباره اون اتفاق برام بیفته
حالمو داشت بد میکرد
فهمیدم ی شرک خفی دارم و خداوند بهم الهام کرد ک شجاعتی به خرج بدم و همه چیو به اون بسپارم.
من این کارو انجام دادم.
شب که میخواستم بخوابم وقتی حالم باز خواست بد شه.
خداوند من رو هدایت کرد و انگار گفت
به یاد بیار روزی ک یوسف رو از چاه کاروانیان بیرون اوردن
(توی فیلم یوسف پیامبر چند هفته قبل دیده بودم) یوسف که ی کودک بود براش خیلی سخت بود از خانوادش جداشه.
درحالی ک داشت گریه میکرد
و از برادرش خداحافظی میکرد ک همراه کاروان بره به مصر
یدفه چشاشو بست و ارامش گرفت و گفت
این اراده پروردگار یکتاست ک من به سرزمینی دور برم و بعد دیدیم ک چ اتفاقاتی افتاد و درزمان مناسب خانواده ش،رو در اوج مقام و قدرت و خوشبختی و ثرون ملاقات کرد و برای اوناهم بهترینارو فراهم کرد.
میدونید یاد داستان مادر موسی در قران افتادم ک خدا میگ ما با ایمان قلبشو محکم کردیم
وگرن نزدیک بود ک همه چی رو فاش کنه اگ غمگین میشد
اون لحظه فهمیدم ک خدا داره باهام حرف میزنه
هدایت خیلی شیرینه اینک ببینی اون داره باهات حرف میزنه خیلی، احساس لیاقتت رو بالا تر و بالاتر میبره(البته ک من با دوره احساس لیاقت سعی کردم مدارم رو بالا ببرم. و متوجه هدایت هاش شدم)
انگار ک تو ارزشمندی ک فرمانروای کل جهان داره راهنماییت میکنه و قدم قدم باهات میاد
خلاصه توی متن هم دیدم ک خانوم شایسته نوشتن
تفاوت حیاتی بین تغییر از روی اگاهی یا تغییر از روی درد
دقیقااااااا
جواب من بود
این نشون میده ک راهمو درست میرم چون نمیخواستم با درد تغییر کنم میخواستم وقتی اوضاع خوبه
مث بچه ادم به حرفش گوش کنم و جلوگیری کنم از تغییر ازروی درد
استارت این الهام کی خورد؟؟؟؟
قبل ازینک خدا منو هدایت کنه داشتم قسمت فکررر کنمممم 6زندگی دربهشت رو میدیدم
استاد داشتن شاخه های درخت رو هرس میکردن (نمیدونم هرس به همین میگن یا نه)
بعد گفتن ک قطع کن اقا جان قطع کن چیزی ک بعدا مجبور میشی قطع کنی رو شجاع باش باوابستگی ها و احساساتت قطع نمیکنی رو قطع کن.
اونجا من یکم فکردم گفتم خب من ک چیزی نیست الان قطعش کنم.
ولی این شروعی بود ک وقتی کامنت خانوم سلیمی عزیزم رو خوندم.
مطمئن شدم ک این راه نمیذاره
ب سمت رشد و تعالی قدم بردارم
تصمیمم رو گرفتم و ازخدا خواستم برام واضح کنه
ک کمکم کرد
خلاصه ما ک عملیش کردیم ببینم الله چ میکندددد.
خیلی حس شیرینیه اینک بفهمی اون گفته اینارو و دیگ بسپری ب خودش
خیالت راحته
توکلت علی الله
دوست دارم انرژی مهربان خالق
دوست داشتنی خوشکلم.
خب حالا بیایم درمورد موفقیت ها حرف بزنیم.
همممممه ی موفقیت ها برای من شیرین و دوست داشتنین.
شجاعت های زندگیم برای من موفقیت های بزرگین
1-مثلا من از کودکی 7.8سالگی تنهایی مینشستم توی اتوبوس ازیین شهر میرفتم ب اون شهر ک مثلا مامانم اونجا بود
و من مستقل بار اومدم این بزرگترین موفقیت منه.ک باعث شده الانم توحیدی تر عمل کنم
2-من اونقدر در تدریس کردن خوب بودم و هستم که همیشه بهترین کنفرانس های مدرسه برای من بود و همه ی معلمای مدرسه برای اینک رای بدن به یکی از دانش اموزان ک به جای معلم تدریس کنه به من رای دادن و من برای اولین بار کلاس هشتم سرکلاس خودمون تدریس کردم و این کار برای من عشق و لذت بود ن برتری به بچه ها
3-من موفق شدم شنا یادبگیرم و خیلییی خوب عمل کنم اوایل بقیه از من بهتر بودن ولی من ادامه دادم و خیلییی خوب تونستم شنا کنم به طوری ک اصلا دیگه قسمت کم عمق بهم حال نمیداد فقططط میخواستم برم عمیق
4-من نویسنده خیلییی خوبی هستم و توی نوشتن انشاهای ادبی و احساسی خیلییی خوب عمل میکردم بهطوری ک وقتی انشاهامو سرکلاس میخوندم واقعا بچه ها و معلم اشکشون درمیومد
5-من بااینک چندین ماه کتاب عربیمو باز هم نکرده بودم، امتحان نهایی عربیم رو 19نیم شدم شب امتحانم حتی نخوندم و قوی بودم
6-من توی حفظ شعر عالی بودم و هستم از بچگی خودم شعرای سهراب سپهری و عقاب پرویز ناتل خانلری رو حفظ کردم و انقد زیبا میخوندم ک همه بچه ها اومده بودن ک متنش رو براشون بنویسم
7-من توی قرائت قران فوق العاده بودم بارها وبارها قران سرصف رو میخوندم بااینک هییچ کلاسی نرفتم همیشه صوتم خوب بود و به دل مینشست
8-من هرگز کلاس زبان نرفتم ولی همیشششه زبانم عالی بود
9-من زبان ترکی استانبولی رو تاسطح c1خیلی خوب یاد گرفتم و لهجه ی خیلی خوبی هم تونستم بسازم بااینک من فارس زبانم و اصلا هیچی از ترکی نمیدونستم توی مدت کوتاه بهترین خودم شدم
10-من معلم فوق العاده ی هستم همیشششه هر موضوعی رو که خودم بلدم به بهترین شکل ممکن تدریس میکنم.
11-من موفق شدم که
درسی ک خودم 2سال هیییچی نخونده بودم ازش رو یک شبه مسلط شم و فردا اونقدر تدریسم عالی بود ک حتی شاگردم میگفت که ازدبیر هایی ک 30ساله سابقه کار دارن تومدرسشون بهتر تدریس کردم و سریع هم خودم میتونم مسلط بشم
چون همیشه ادم عمیقی هستم
12-شیمی ای ک 6ماه هیییچیی ازش نخوندم تو ی امتحان سخت تونستم ی شبه بخونم و 20بگیرم
این درحالی. بودک بقیه همه نمره تک اوردن
13-من موفق شدم دوبار آگهی بازرگانی عزت نفس رو انجام بدم
14-موفق شدم زیباااااترین رابطه عاطفی ای ک در زندگیم دیدم رو بسازم و بهترین پارتنر دنیارو از نظر خودم
جذب کنم و کلیییی لذت بردم اززندگیم
15-الان ک فکر میکنم میبینم من همیشه هررررچیو که باذوق و شوق از ته قلب خواستم به دست اوردم راستش موفقیت هام خیلبییییزیاده
مثلا همین غلبه ب. کمال گراییی ک بزرگترین پاشنه اشیلمه
16-اهااااان الان یادم اومذ
کنترل احساسات و بهتر شدن روابطم
من قبلا مثلا دوسه ماه پیش
ینی از بچگیم تا 2.3ماه پیش روابطم با خانوادم مخصوصا مادرم وحشتناک بود
ولی الان خیلییی همه چی عالیه وخانوادمو دوست دارم من تونستم شخصیتم رو تغییر بدم و الان بسبار ارام تر وخوش اخلاق ترم
بیشتتر سپاسگزارم و قدردان محبت های اونا هستم.
17-من موفق شدم یک سال روی یک مسیر درست بمونم و هرروز برای بهبود زندگیم به صورت عملی کار کنم.
18-من علاقمو پیدا کردم
ینی هدایت شدم بهش و موفق شدم سوالات سخت و پیچیده ی کنکوری رو ن تنها درک کنم بلکه خیلی زیبا تدریسشون کنم.
19-من موفق شدم شاگردان خودم ک از ریاضی متنفر بودن به ریاضی علاقه مند کنم
20-من موفق شدم که احساس خوشبختی بیشتری بکنم احساس وفور بیشتری بکنم
این مهم تریییییینشه
احساس خوشبختی
هممممه چیزه
راستش خیلیییی هست ک بنویسم اما
بقیش باشه برای بعد.
دوستون دارم استاد
دوستون دارم خانوم شایسته الهی قربونتون برم من