تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
موضوع این قسمت: چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیتهای جدید تبدیل کنیم؟
این یک فایل صوتی فوقالعاده عمیق و آگاهکننده است که شنیدن آن میتواند شبیه یک «نشانهی» بزرگ در زندگی شما باشد.
در این گفتگوی صمیمانه، استاد عباس منش با دو تن از دانشجویان عزیز، حمید و مهیار، در مورد یکی از اساسیترین مفاهیم زندگی صحبت میکنند: «تغییر.» اما نه یک تغییر ساده، بلکه تفاوت حیاتی بین «تغییر از روی آگاهی» و «تغییر از روی اجبارِ درد».
این فایل فقط یک گفتگو نیست؛ یک نقشهی راه برای خروج از سردرگمی است.
موضوعات کلیدی این گفتگو
۱. هدایت چگونه رخ میدهد؟
گفتگو با داستان شگفتانگیز حمید آغاز میشود. او سالها به دنبال خدا در مکانهای اشتباه گشته و در نهایت، حضور او را در سکوت کوهستان پیدا کرده است. اما نقطهی عطف زندگی او، یک حادثهی سقوط وحشتناک با پاراگلایدر بود.
این سقوط، همان «بلایی» بود که استاد در فایلهای دیگر به آن اشاره میکنند؛ لحظهای که جهان مجبور شد به او یک شوک وارد کند تا مسیر زندگیاش را ۱۰۰ درجه تغییر دهد. اما زیباترین بخش داستان، «چگونگی هدایت» اوست. درست زمانی که حمید از خدا یک استاد واقعی طلب میکند، در دل کوهستان، با شنیدن اتفاقیِ صدای استاد از گوشی یک غریبه، مسیرش را پیدا میکند.
درسی که میآموزیم: هدایت خداوند همیشه وجود دارد، اما تنها زمانی آن را دریافت میکنید که واقعاً «آمادهی تغییر» باشید. گاهی این آمادگی پس از یک «سقوط» ایجاد میشود.
۲. تلهی «روزمرگی»: خطرناکترین نوع رکود
مهیار عزیز، جوانی ۲۰ ساله، با آگاهی و شجاعتی ستودنی، «روی دیگر سکه» را به ما نشان میدهد. او داستان خود را به دو بخش تقسیم میکند:
- موفقیت بزرگ: او در نوجوانی توانسته بود با استفاده از قوانین، یک تغییر بزرگ (کاهش وزن شدید و رسیدن به تناسب اندام) را رقم بزند و به اهدافش برسد.
- شکست پنهان: اما پس از ورود به دانشگاه و آنلاین شدن کلاسها، او دچار خطرناکترین تلهی مسیر رشد شد: «روزمرگی».
مهیار توضیح میدهد که چطور ماهها «فکر میکرده» در حال کار کردن روی خودش است، اما در واقع «هیچ حرکتی» نمیکرده و دچار «رکود» شده بود. این رکود باعث شد تضادها از در و دیوار برایش ببارد تا جایی که کارد به استخوانش رسید و در یک پارک جنگلی، با فریاد از خدا خواست که به او کمک کند.
درسی که میآموزیم: چگونه «توجیه ذهنی» که “من در حال کار کردن روی خودم هستم” میتواند شما را از مسیر اصلی خارج کند و چطور تشخیص دهید که در حال «رشد» هستید یا «رکود»؟
۳. درس اصلی استاد: چگونه از گذشتهی خود به عنوان «سکو» استفاده کنید؟
درخشانترین بخش این فایل، تحلیل نهایی استاد از این دو داستان است. استاد با الهام از داستان مهیار، یکی از مهمترین ابزارهای موفقیت را فاش میکند: «استفاده از موفقیتهای گذشته به عنوان سکوی پرتاب.»
استاد داستان شخصی خودشان را تعریف میکنند: اینکه چطور در ۲۰ سالگی، با استفاده از «اهرم رنج و لذت»، ۳۰ کیلو وزن کم کردند. اما نکتهی اصلی اینجاست:
آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من میگفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس میتوانم به هر هدف دیگری هم برسم.»
این فایل به شما میآموزد که چگونه دستاوردهای گذشتهتان (مهم نیست چقدر کوچک) را پیدا کنید و از آنها به عنوان «سکو» استفاده کنید. وقتی به یک هدف میرسید، آن را پلهی موفقیت بعدی کنید.
درسی که میآموزیم: چگونه با «مرور رد پا» و یادآوری موفقیتهای قبلی، ایمانی بسازید که در روزهای سخت و ناامیدی، شما را در مسیر نگه دارد. این همان دلیلی است که نوشتن «کامنت» و ثبت نتایج در سایت، حیاتی است.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل، از موفقیتهای گذشته به عنوان یک «سکو» یا «اهرم» برای ساختن موفقیتهای بعدی صحبت کردند (مثل داستان کاهش وزن خودشان که به معیاری برای تمام موفقیتهای مالی و معنوی بعدی تبدیل شد).
حالا نوبت شماست:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵15MB16 دقیقه














بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«طسم» ؛ «تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ» ؛ «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» ؛ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ» ؛ «وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمَٰنِ مُحْدَثٍ إِلَّا کَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ» ؛ «فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبَاءُ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ» ؛ «أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ» ؛ «إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً ۖ وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ» ؛ «وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
(طاء، سین، میم) (این است آیات [با عظمت این] کتاب روشنگر) (شاید تو می خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی!) (اگر بخواهیم، معجزه ای بزرگ از آسمان بر آنان نازل می کنیم که فروتنانه و بی اختیار در برابرش گردن نهند) (هیچ [مایه] تذکر جدیدی از سوی [خدای] رحمان برای آنان نمیآید، مگر آنکه از آن روی گردان میشوند) (همانا [آیات و وعده های ما را] تکذیب کردند [تا جایی که آنها را به مسخره گرفتند] پس به زودی خبرهای [مهم] آنچه که آن را مسخره می کردند [از حقّانیّت آیات، وعده های ما و تحقّق عذاب های دنیایی و آخرتی] به آنان می رسد) (آیا [با تأمل] به این زمین ننگریستند که در آن چه بسیار از هر نوع [گیاهان و درختان] نیکو رویاندیم؟) (یقیناً در این [رویاندن انواع نباتات] نشانه ای است [بر قدرت، ربوبیّت خدا و اینکه مردگان را زنده می کند] ولی بیشترشان [به خاطر رسوخ کبر و لجاجت در باطنشان] ایمان آور نبوده و نیستند) (و یقیناً پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر مهربان است)
(سوره شعراء آیات 1 تا 9)
————————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان، امیدوارم که شاد و تندرست و سلامت باشی ، همیشه توحیدی و نورانی و همواره بر مدار فضل و رحمت بینهایت پروردگار.
از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم که همیشه کامنت مینویسی و همیشه کامنت های فوق العاده مینویسی و همیشه بالاترین امتیاز رو دریافت میکنی. ازت متشکرم که توحید رو انتخاب کردی و فقط با توحید حالت خوب میشه.
خودت بهتر از من میدونی توحید و ارتباط قلبی با خداوند لذتی داره که وقتی تجربهش میکنی دیگه هیچی توی دنیا اونقدر خوشحالت نمیکنه که بتونه جایگزین نور توحید باشه.
اینا رو که نوشتم خیلی یهویی یاد آیات 27 تا 29 سوره رعد افتادم.
اگه حوصلهشو داری یه نگاهی بهش بندازیم…
————————————————————————————
آیه 27 : «وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ»
(کافران می گویند: چرا معجزه ای [غیر قرآن] از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: مسلماً خدا هر کس را بخواهد [پس از اتمام حجت] گمراه می کند و هر کس را که به سوی او بازگردد، هدایت مینماید)
همه پیامبران یه سری معجزات داشتن، معجزات لحظه ای که همه رو شگفت زده میکرد و بعد از چند ثانیه و چند دقیقه تموم میشد. ما نمیبینیم اونجایی که موسی دریا رو باز کرده هنوز باز بمونه، یا اون سنگی که 12 چشمه ازش جاری شد هنوز آب ازش جاری باشه ، هر چند اگر بود بازم آدم کفور برای نپذیرفتنشون بهانه و دلیل میتراشید. ولی چه معجزه ای با عظمت تر و جاویدان تر از قرآن ؟ دیدی توی آیه های مختلف گمراهی و هدایت نقطه مقابل همدیگه بیان شدن و البته این قانونمندی رو هم بیان کرده که طبق قوانین مشیت الهی هر کسی در مدار هدایت باشه هدایت میشه و هر کسی گمراهی رو انتخاب کنه و وارد گمراهی بشه گمراه میشه… توی این آیه یه نکته ظریفی پنهان شده. من خیلی ازش لذت بردم. «وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ» خداوند اینجا مستقیماً از قوانین تغییر ناپذیر و مشیت حرف نزده، بجای «مَنْ یَشَاءُ» گفته «مَنْ أَنَابَ»
برای گمراهی گفته «مَنْ یَشَاءُ»
اما برای هدایت گفته «مَنْ أَنَابَ»
(و هدایت میکند هر آنکس را که که به سوی او بازمیگردد.)
وقتی کسی برگرده سمت خدا ، و خدا رو انتخاب کنه ، محاله خداوند دستشو نگیره، محاله هدایت براش نیاد، این جزو قانونمندی نظام الهیه، اگر به سوی خداوند برگردی، اگر خدا رو انتخاب کنی لاجرم هدایتها به شکلهای مختلف برات میاد. بقول استاد «نمیتونه جور دیگه ای باشه». نمیشه کسی خدا رو انتخاب کنه و واقعاً توبه کنه و خدا رهاش کنه. توی آیه 10 سوره ضحیٰ به پیامبر توصیه کرده «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» «کسی که ازت درخواست کرده رو از خودت نران»؛ آیا ممکنه خداوند به چیزی که خودش امر کرده عمل نکنه؟
چه کسی راستگو تر از خداوند به گفته خویش؟
قطعاً هر کسی به سوی خداوند برگرده و خدا رو انتخاب کنه خداوند هدایتش میکنه.
آیه 28 : «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
در برابر این آیه بشدت احساس ضعف و حقارت میکنم ، چی میتونم بگم وقتی خداوند اینقدر واضح داره توضیح میده. از حرف زدن در مورد این آیه ناتوانم. فقط میتونم این جمله رو بگم، که «یه جوری خلق شدیم که جز نور خداوند ، هیچ چیزی قلبمون رو آروم نمیکنه» جز توحید هیچ چیز دیگه ای احساس خوشبختی واقعی بهمون نمیده. هر چیزی راهکار موقتیه، ولی درمان واقعی نور خداست.
«قلوب» دو بار اومده
«تطمئن» دو بار اومده
«ذکر الله» دو بار اومده
چرا توی یه آیه کوتاه اینقدر تاکید شده.
توی آیه 4 سوره فتح برای آرامش قلبهای مومنین میگه «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» از کلمه سکینه استفاده شده ، به معنای تسکین و آرامش …
توی آیه 28 رعد از «تطمئن» استفاده شده که با عقل ناقص و درک ناچیزم فکر میکنم «تطمئن» مراحل بالاتری باشه.
29: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ»
(کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته انجام دادند، برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است)
همه اینا رو نوشتم که برسم به این عبارت «طُوبَىٰ لَهُمْ» ؛ خداوند خودش داره به این گروه میگه «خوش به حالتون» ، ای چه جایگاه سعادتمندانه ای هست که خود خداوند داره میگه خوش به حالتون. برید حالشو ببرید…
خدا رو انتخاب کردی، به سوی خداوند برگشتی، حتماً هدایت میاد برات، اگر ایمان واقعی به جریان هدایت الهی داشته باشی، فقط و فقط هدایت الهیه که قلبت رو مطمئن میکنه و خوش به حال اون کسی که ایمان بیاره و عمل صالح انجام بده و عمل صالح فرجام نیکو به همراه داره.
امیدوارم که بتونم بیشتر سکوت کنم و کمتر پرحرفی کنم و بیشتر و بیشتر عملگرا باشم. بجای اینکه بلندگو دستم بگیرم و بقیه رو نصیحت کنم، تلاش کنم یه کمی انسان متواضعتر و سپاسگزارتری در پیشگاه خداوند باشم.
————————————————————————————
اصلا قرار نبود اینا رو بنویسم ولی ماجرای غزل 380 حافظ شیرازیه…
«بارها گفتهام و بار دگر میگویم ؛ که من دلشده این ره نه به خود میپویم»
«در پس آینه طوطی صفتم داشتهاند ؛ آن چه استاد ازل گفت بگو میگویم»
«من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست ؛ که از آن دست که او میکشدم میرویم»
«دوستان عیب من بیدل حیران مکنید ؛ گوهری دارم و صاحب نظری میجویم»
———————
صرفاً میخواستم یه پاسخ بنویسم و تحسینت کنم بخاطر این همه ویژگی مثبت و کامنت بسیار فوق العاده و ارزشمندی که نوشتی. مدتیه که دلم میخواد کامنت بنویسم ولی یه مقاومت ذهنی شدید پیدا کردم، به چند دلیل، اینکه میترسم چیزی بنویسم که خودم بهش عمل نکنم، میترسم چیزی بنویسم که نتونم عواقب مسئولیتش رو در برابر خداوند برعهده بگیرم. و همچنین چیزی بنویسم که بعداً نتونم پاسخ دوستان رو پاسخ بدم. همین الانش کلی کامنت بی پاسخ دارم که هنوز وقت نکردم جواب بدم و دارم خودخوری میکنم.
یکی از دلایلی که باعث شد کامنت بنویسم این بود که مراتب تعجب و شگفتیم رو بیان کنم از آیه 39 احزاب و بگم این آیه رو چندین بار شنیده بودم ولی الان و اینجا توی کامنت شما مثل یه دروازه ای از نور برام باز شد.
در برابر همه ویژگیهای مثبت شما جز تحسین کردن چیزی برای گفتن ندارم. ناخودآگاه احساس کمبود بهم دست میده.
و وقتی رسیدم به ویژگی آخری که نوشته بودین «پژوهش در آیات قرآن و تمرکز و تسلط بر روی اصل قوانین الهی در قرآن» بینهایت ذوق کردم، بهت افتخار کردم؛ واقعاً خدا رو بخاطر این ویژگی مثبت شما سپاسگزارم ؛ خداییش چی نوشتی که استاد حوزه گفته این موضوع سنگینه؟ توی چه مداری سیر میکنی (مقدار زیادی ایموجی خنده و چشمان قلبی)
چه اتکی زدی که دوستانمون توی حوزه علمیه کم آوردن. اینجاست که حافظ شیرازی میگه:
«با من راه نشین خیز و سوی میکده آی ؛ تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم»
از نظر بقیه ما آدمهای معمولی هستیم ، ولی باید بیان توی سایت استاد عباس منش تا ببینن همون آدمهای معمولی چه نگاهی به خداوند و قوانین دارن.
چند روز پیش یه ویس برای یکی از دوستان گرفتم، بحث رسید به جایی که ماجرایی رو براش تعریف کردم، گفتم اون روز توی مسیر بودم به سمت عسلویه، توی یه شهری بین راه وایسادم برم نماز بخونم، وضو گرفتم، رفتم که وارد مسجد بشم، یه نفر جلومو گرفت گفت اینجا ما الان جلسه قرآن داریم، همه نشستیم جلوی در، شما از اون یکی در وارد شو، گفتم باشه چشم. رفتم از اون یکی در وارد شدم، ولی خب ذهن بیکار نمیشینه، نجواها رو شروع کرد که نه برو بگو من خودم قرآن رو بلدم و شما به چه حقی به من میگین از کدوم در وارد بشم… گفتم یه لحظه صبر کن، یه لحظه، یه لحظه…، عجله نکن، فکر کردی کجا چه خبره؟ علیالحساب یه تایم اوت…، یه لحظه آروم باش بیخیال شو… اگه واقعا داری روی خودت کار میکنی و ادعات میشه که تغییر کردی اینجا باید بتونی نجواها رو کنترل کنی. تو هیچ نیازی نداری که خودتو به بقیه ثابت کنی. بهترین کار همین بود که بگی چشم، و نه در برابر افراد بلکه در برابر خداوند متواضع باشی، تواضع در برابر خداوند یعنی اینکه بگی چشم و اصلا صداشو در نیاری که حتی چیزی از آیات قرآن بلدی. تو از کجا مطمئنی تو بیشتر میدونی؟ تو از کجا مطمئنی تو توی فرکانس بالاتری هستی و اونها توی فرکانس پایینتر، تو از کجا میدونی خداوند عهد و پیمانی پیش تو داره ؛ تو از کجا میدونی که توی عالم آخرت همینها از بهشت نمیان پیش خودت آب جوش بگیرن برای چای بعد از ظهرشون؟ تواضع یعنی اینکه جوری رفتار کنی که همه تو رو آدم معمولی ببینن، کسی ندونه که تو چیزی میدونی. یه جوری رفتار کنی که کسی حتی کنجکاو نشه نگاهت کنه تا چه برسه که بدونه به چی باور داری و چی میدونی. معمولی باش و تا کسی چیزی ازت نپرسیده ، حرف نزن. شاید اونها راه سعادت رو پیدا کرده باشن و تو جز ادعای تو خالی چیزی نداشته باشی. چه بسیار آدمهای معمولی که خودمون توی جامعه میبینیمشون و بی تفاوت از کنارشون رد میشیم، ولی اونها در مدارهای بسیار بسیار بالایی باشن و ما نمیشناسیمشون.
اون آدمها دستان خداوند خداوند بودن که پاشنه های آشیل منو بهم نشون بدن. شیطان دقیقاً توی یه همچین موقعیتی بود که مغرور شد و با خاک یکسان شد و هنوزم ادامه داره. اینکه فکر کنی از بقیه برتری…
خداییش کنجکاویم گل کرده که هر موقع اگر وقت کردی توی یه کامنت برامون بنویس چی نوشتی که برای اساتید حوزه سنگین بوده.
————————————————————————————
«مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب ؛ چون نیک بنگری همه تزویر میکنند»
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشی. بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلام و درود فراوان به شما خواهر بزرگوار و گرانقدر، امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و عالی باشه و همواره بر مدار توحید و فضل بیکران پروردگار باشید.
از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم. بابت پاسخی که برام نوشتین متشکرم.
بقول حافظ شیرازی «بارها گفته ام و بار دگر میگویم ؛ که من دلشده این ره نه به خود میپویم» ، حافظ شیرازی هیچ اعتباری به عقل و منطق خودش نمیداده برای اشعاری که میسروده، استاد عباس منش هم همینطور ، اعتبار تمام موفقیتهاش رو از آن خداوند میدونه.
من کارآموز ابتدای راه چطوری میتونم اعتبار کامنتها رو به خودم بدم.
خداوند رو شاکرم که منت سرم گذاشت و من رو لایق دریافت این آگاهی ها قرار داد و فرصت مکتوب کردنش رو بهم داد تا برای دوستانم مفید واقع بشه. آگاهیهایی که روزانه توی این سایت مکتوب میشه بینهایت فراوانه. اینکه فضل خداوند شامل حال بندگانش بشه برای نوشتن، خودش یه نعمت فوق العاده گرانبهاست که نیازمند شکرگزاریه.
خداوند متعال رو شکر و سپاس برای نعمت کامنت هایی که بهمون الهام میکنه و فرصت مکتوب کردنش رو بهمون عطا میکنه، تا از این طریق نور رحمتش رو بر قلبمون بباره، و جانمون رو مجدداً زنده کنه از پس روزهایی که نجواها تاریکی رو مسلط کرده بود. خود من اون کسی هستم که به گفتن و نوشتن از خداوند محتاج و فقیرم.
«وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ»
(و خداوند از آسمان آبی نازل کرد، و زمین را به وسیله آن پس از مردگی اش زنده ساخت، یقیناً در این نشانه ایست برای قومی که شنوایند)
(65 نحل)
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ»
(ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺯﻛﺮﻳﺎ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ، ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﻱ ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﻋﻄﺎ ﻛﻦ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺗﻮ ﺷﻨﻮﺍﻱ ﺩﻋﺎﻳﻲ)
«فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَىٰ مُصَدِّقًا بِکَلِمَهٍ مِّنَ اللَّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ»
(ﭘﺲ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﺪﺍ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺤﻴﻲ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﻣﻰﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺗﺼﺪﻳﻖ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻛﻠﻤﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺮﻭﺭ ﻭ ﭘﻴﺸﻮﺍ، ﻭ ﻧﮕﺎﻫﺪﺍﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣُﺸﺘﻬﻴﺎﺕ ﻧﻔﺴﺎﻧﻲ، ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺷﺎﻳﺴﺘﮕﺎﻥ ﺍﺳﺖ)
(آل عمران 38-39)
—————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار، امیدوارم که بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار باشی.
کامنت من رو دریافت میکنی از ساحل بوشهر، و دمای هوای نسبتاً سرد 23 درجه (وقتی تابستون 48 درجه باشه اونوقت بهم حق میدی 23 درجه سرد محسوب بشه، اونم برای کسی که همیشه خدا تی شرت تنشه)
بعد از مدتها یه کامنت گذاشتم، شما هم با اف 35 اومدی به جنگ میگ 23 … میگ 23 رو با فانتوم هم میشه سرنگون کرد ، نیاز به اف 35 نبود.
خدا خیرت بده، این هدایت به این سنگینی که شما توی کامنتت نوشتی الان چند روزه من ناک اوت هستم. بینهایت تحسینت میکنم واقعا فوق العاده بود ولی واقعا برای مدار من خیلی سنگین بود. هر بار که میخونم فقط چند قطعه از پازل رو میتونم توی ذهنم جا بدم. تا حالا چند بار خوندمش و نیاز دارم چندین بار دیگه بخونمش.
فیلمهای جنایی رو دیدی… یه سکانس مشابه توی اکثر فیلمها هست، افسر پلیس توی دفتر کارش روبروی یه تابلو ایستاده و یه تعداد عکس و سرنخ رو چسبانده به تابلو بعداً با یه سری خطوط اینها رو بهم وصل کرده تا به پاسخ نهایی برسه. حکایت آگاهیهای توحیدی فایلها و کامنت های این سایته. باید یکی یکی کنار هم قرارشون بدیم و از دل اونها هر روز یه شخصیت بهتر از خودمون بسازیم.
—————————————————————————
وقتی از قرآن هدایت خواستم که کامنتت رو پاسخ بدم خداوند با آیات 38-39 آل عمران من رو شگفت زده کرد، که بعد از اتمام این کامنت باید برم گوشش بدم. سوره آل عمران رو خیلی دوست دارم و همیشه برام پر از آگاهیه.
زکریا نماد یه انسان توحیدیه که با ایمانی که به قوانین الهی داره و اطمینان به اینکه خداوند هیچ وقت درخواستش رو بی جواب نذاشته، از خداوند یه درخواست میکنه و وقتی مورد اجابت قرار میگیره جوری شگفت زده میشه که از خداوند درخواست نشانه میکنه.
حکایت خود ماست که بارها و بارها خداوند هدایت مون میکنه و درخواستهای ما رو اجابت میکنه ولی باز هم باورمون نمیشه. به شخصه بارها و بارها توی شرایطی قرار گرفتم که ظاهرش ترسناک یا غیرممکن بوده و به یاد خودم میارم صدها مورد قبلی که ظاهرش ترسناک بود ولی خداوند تنهام نذاشت، خداوند خلق وعده نکرد، خداوند درهای فضل و رحمتش رو به روی زندگیم باز کرد، اما من بازم درگیر ترس و اضطراب و نجوای کمبود میشم. بارها به دیوار غیرممکنها خوردم ولی بقول مولانا «ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند» …
(خداوکیلی این ذهن نجواگر کی قراره آدم بشه من یه نفس راحت بکشم؟)
—————————————————————————
و در پایان مجدداً از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم و باور کن میتونی اینجا هزاران کامنت مکتوب کنی، نیازی نیست به یکباره اینجوری منو بذاری گوشه رینگ.
راستی یادمه توی یه بازی با اف 15 میرفتم به جنگ 4 تا میگ 23 ، همیشه یکیشون توی مانور شدیدی که توی ارتفاع پایین میداد که از دست من فرار کنه با زمین برخورد میکرد و نابود میشد. و من فقط 3 تا کیل بیشتر نمیتونستم ازشون بگیرم. خواستم بگم میگ 23 رو یه پخ کنی خودش میخوره زمین. (صرفاً جهت خنده)
«صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم ؛ وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم»
«نذر و فتوح صومعه در وجه مینهیم ؛ دلق ریا به آب خرابات برکشیم»
در پناه رب العالمین همواره بر مدار نور و رحمت بینهایت باشی.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلام و درود به شما برادر عزیزم اصغر جان. امیدوارم که حالت عالی و مثبت و توحیدی باشه داداش. بینهایت از لطف شما سپاسگزارم.
آقااااااا کلاس اولی به کسی میگن که هیچ کاری نکرده باشه و تازه عضو شده باشه ، نه شما که به لطف خداوند تا قدم یازده رو رفتی و همیشه عملگرا هستین. این از لطف و بزرگواری و فروتنی شماست.
توی دوره دوازده قدم ، قدم دوم یه جلسه هست استاد ماجرای سفر ترکیه رو تعریف میکنه، بعد استاد شایسته هم یه سری نکات رو میگن، اگه یادت باشه استاد میگه من تمرکز گذاشته بودم کارهای شرکت رو انجام بدم ولی یهو قلبم گفت پاشو برو سفر.
حکایت منه، یه وقتایی میام تمرکز بذارم روی فایلها و روی برنامه های خودم، یهو میبینم یه ماهه کامنت نذاشتم ، انگار یه ماهه نماز نخوندم، انگار یه ماهه خدا رو گم کردم. پیشرفت که نمیکنم هیچ باید برگردم همینجا باز دوباره مشقامو بنویسم.
با اینکه توی این مدت بیکار ننشسته بودم ، کلی فایلها و دوره ها رو کار کردم و تلاشمو کردم توی فرکانس خوب و مثبت بمونم ، ولی مثل بچهایه که رفته مدرسه ولی مشقاشو نمینویسه. این کامنتا مشق نوشتن های ماست.
حس میکنم ننوشتن کامنت یه جورایی کفران نعمت محسوب میشه.
مثل اونیه که نماز و صلات خداوند رو ترک کرده، فکر میکنه خودش یاد خدا رو ترک کرده، در حالیکه رفته توی مداری که ازش سلب شده.
امیدوارم بتونم روند مثبت و تعادل رو حفظ کنم.
از لطف شما سپاسگزارم و ممنونم که برام پاسخ نوشتین.
در پناه رب العالمین باشی برادر.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»