این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-2.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-29 10:20:442025-11-29 10:24:11تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید
چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
از وقتی شروع کردم برای کنکور درس خوندن هدفم معندسی عمران دانشگاه دولتی بود دور همه چی خط کشیدم فقط درس میخوندم و آزمون نیدادم هر 2 هفته و کتاب و تست فکر ذکرم کنکور بود و ادامه دادم خسته میشدم ولی باز ادامه دادم تا بلاخره کنکور دادم و مهندسی عمران قبول نشدم مدیریت بازرگانی دانشگاه دولتی قبول شدم مادرم با اینکه دوست دلشت من مهندسی قبول بشم گفت معسا ول کن بیا همین برو نیگا فلانی رفته فلانی الان هم داره کار میکنه و ولی من واقعا میخواستم عمران قبول شم به درخواست مادرم مدیریت بازرگانی ثبت نام کردم و مرخصی گرفتم و برای سال دوم نشستم تو خونه تنهایی دوباره خوندم و خوندم سخت بود دوستام بیشترها رفته بودن دانشگاه همه میگفتن احتمال قبولی سال دوم کمتره چون انگیزه کمتره سوالا سختر میشه درصد معدل اینا میره بالا دختر داییم میگفت عمرن بتونی مهندسی عمران قبول بشی و هزاران حرف دیگه….. ولی دوست داشتم وادامه دادم
2 هفته یکبار آزمون میدادم و دفتر برنامه ریزی گرفتم بلاخره قبول شدم روز نتایج یادمه خیلی خوشحال شدم مهندسی عمران سیرجان قبول شدم خیلی راحت با معجزه خدا بدون 1ساعت درس خوندن دانشگاه سیرجان به دانشگاه باهنر کرمان انتقالی گرفتم الهی شکر واقعا معجزه بود
من تونستم من از پسش بر اومدم کم از این ندارم درس ریاضی 2
مسابقات دو میدانی
مسابقات بسکتبال
همه اینا قبل دونستن من از قوانین و آشنایی با استاد بوده. پس الان کارم راحتتره راهم کمتره
خدا بهترین استاد دنیا رو بهم داده که کاتالیزورم بسه من میتونم من شغل مورد علاقه ام پیدا میکنم شغلی آرزوش دارم حال میکنم آزااااادم مالی زمانی و مکانی
زیبایی های دنیا رو مبینم و تحسین میکنم
با افراد ثروتمند و توحیدی که عین خواهر برادریم سر و کار دارم
کارم تسهیلات فراوان داره
رفت و آمد و خورد و خوراکم با مشتری است
آزادانه میتونم هر کسی خواستم با خودم ببرم
زمان تنهایی ام باخدام بیشتر شده
حس عمیق لذت و حال عالی و تمرکز بالا دارم
هیچ نگرانی در مورد فرزندان و همسرم ندارم
خدا خودش منو با قراردادها میلیارد دلاری هدایت میکنه
خدایا شکرت منو عاشقانه به کاری که عاشقشم رسوندی همونطور که قبلاً هزاران هزار معجره برامانجام دادی خودت برام کافی هستی
خدایا من به خودت توکل و اعتمادکردم و کفایتم میفرمایی الهیییی آمیییییین
شنیدن این فایل خیلی جالب بود شد جواب سئوالم اخه من دارم کتابامو بررسی میکنم که کدوم باشه کدوم بره میخواستم تو دسته بندی کتابام ی کتاب ریکی هست که سالهاست خریدم ولی نشد بخونم نمیدونستم ردش کنم یا بمونه الان این ویس باعث شد بفهمم نباید بمونه
حالا میشه گفت درسته هر کتاب ی انرژی داره وبودنش تو خونه ی اثری داره
حالا میخوام بدونم
با کتابای طب سنتی و نوین کتابای ماساژ ورفلکسولوژی و چاکراها رو چی کار کنم
ایا این حس وابستگی است که نمیخوام ردشون کنم یا حس ترس ؟
من بعد تولد فرزندم حدود 20 کیلو افزایش وزن داشتم که شروع کردم به ورزش اما به دلایل مختلف ورزش رو رها میکردم چون نتیجهای که میخواستم رو نمیگرفتم
البته وزن کم میکردم اما چون عجله داشتم سریع به وزن قبلم برسم خسته میشدم
خلاصه یک روز رفتم رو ترازو و دیدم که چقد وزنم زیاد شده و اونجا بود که به خودم تعهد دادم 6 ماه متوالی هر روز برم باشگاه و غذامو کم کنم که سپاس خدا الان حدود 16 کیلو کم کردم
به قول استاد روز اول که لوبیارومیکاری فقط یه لوبیای خیس داری اما با مراقبت و استمرار نتیجه میگیری
حالا این 6 ماه استمرار در هرکاری برای من الگوی موفقیت شده و حتی برای ساختن باورهای جدید هم از همین موضوع استفاده میکنم
با خودم میگم استاد عزیز گفتن باوری درسته که به آدم کمک کنه پس من 6 ماه هرچیزی بشه این باور رو دارم و دنبال نشونههاشم و در نهایت وضعیت قبل و بعد خودم رو میسنجم تا ببینم نتیجه گرفتم یا نه
همین موفقیت در کاهش وزن برای من یاداور استمرار هست و از همین موضوع استفاده میکنم برای اهداف بعدیم.
استاد من وقتی با شما آشنا شدم با وجود اینکه خیلی زیاد رشد مداری کرده بود اما پر از تنش و باورهای محدود کننده یکی از بزرگترین چالش های من روابطم با دخترم بود که واقعا فاجعه بود وهمیشه میگفتم اگر این چالش حل سود من خوشبخترین زن دنیا خواهم بود چون آن کودک معصوم را سد خود وماسه آزارم میدیدم استاد من هر بار که کنی سعی میکنم با خودم مهربان باشم واز شدت احساس گناه کم کنم هدایت ها میرسند
استاد یک روز احساس کردم از یک فشار زیاد خلاص شدت ام از آن روز به بعد هر روز روابط من بهتر شد والان واقعا آرام و خوب است
الان که اعتماد به نفسم شکل گرفته و روابطم با کودکانم عالی شده میخواهم از آن استفاده کنم و برای اقدام بعدی ایم که تحصیل در رشتهای است که هدایت خداوند است استفاده کنم و هر بار به خودم یادآوری کنم که اگر من همان انسیه هستم که با گوش کردن فایلها و ساختن حال خوب وباورهای مناسب از پس بزرگترین چالش زندگیم بر آمده ام پس از پس این چالش هم بر می آیم
استاد به خاطر این ایمان و این حد از یقینی که الان در قلب من است از خدا وبعد هم شما سپاسگزارم
خدایا من لایق دریافت نعمات تو هستم چون لایق خلق شده ام من این را باور کرده ام
من در بچگی و در دوران مدرسه بسیار دختر باهوش و درس خوانی بودم، جوری که درس از دهن معلم درنیومده من تو هوا میقاپیدمش و جوری باهوش بودم که به خیلی از همکلاسیهام به درخواست خودشون یا حتی درخواست معلم درس رو یاد میدادم و به عنوان یه دانش آموز عالی ارج و قربی در مدرسه داشتم :)
این مهارت و هوش من تا سال دوم دبیرستان ادامه داشت تا اینکه در سال سوم و پیش دانشگاهی کم کم احساس کردم اون تمرکزی رو که همیشه داشتم دیگه ندارم، با اینکه اون سالها رو هم با نمرات تقریباً خوب و با معدل بالای 18 قبول شدم ولی نمیدونم به علت تغذیه نامناسب بود که تمرکزم کم و کمتر شد(چون از آگاهی های دوره قانون سلامتی فهمیدم که با رعایت رژیم غذایی مناسب تمرکز هم بالا میره) یا به علت باورهای نامناسبم که خودم رو کم میدیدم و باورم بر این بود که ماهایی که تو شهر کوچیک زندگی میکنیم نمیتونیم موفقیت بزرگ داشته باشیم و در کل خودم رو در حد یک خانوم موفق دانشگاه رفته نمیدیدم (فکر میکنم عزت نفسم هم مشکل داشت)، خلاصه این باورها باعث شد که دانشگاه نرم و با هدایت خداوند ازدواج (موفقی به لطف خودش) کردم در حالیکه همه ی اطرافیان به توانایی من ایمان داشته و از ازدواجم به شدت تعجب کردند مخصوصاً معلمهام…
این ناکامی باعث شده بود که این باور غلط در من ایجاد بشه که سنم هر چقدر بالاتر میره تمرکز و حافظم هم کم میشه و واقعاً هم داشت اتفاق میوفتاد تا اینکه با بحث باورها آشنا شدم و فهمیدم که این «واقعیت زندگی من نیست» و الان در مرحله ی «تغییر باور» و تلاش برای تغییر شخصیت و زندگیم هستم و خرسندم که بگم خیلی نسبت به شروع این مسیر تغییر کردم، امیدوارتر، مهربانتر، صبورتر و باایمان تر شدم و هر روز این رو به خودم یادآوری میکنم که من همون سپیده باهوش و باانگیزه و موفق سالهای مدرسه هستم و الان با تعهد در این مسیر الهی، که عاشقانه دارم یادش میگیرم و اجرای مرحله به مرحله قوانین در زندگیم میتونم به بالاترین موفقیت ها برسم
یکی دیگه از سکوهای پرتاب برای من، قدرت تجسم هست،قبلتر ها ناخودآگاه هروقت هرهدفی رو که داشتم «تجسم کردم، خیلی زود به دست آوردم» و وقتی فهمیدم که این هم یکی از روش های رسیدن به خواسته هست، بارها این مسیر رو به خودم یادآوری میکنم و میگم برای اون هدف جواب داد، برای اون یکی هم جواب داد و…. پس برای این هدف هم جواب میده
خدای من شکرت که منم جزو اون صدها نفری هستم که توی مسیر هدایتی هستند ، قطعا بیخود و بی جهت توی این سایت نیستم و این یک قسمتی از هدایت من بوده خدارو هزاران مرتبه شکرت،
دیروز بعد از چند وقت یهویی زدم روی قسمت نشانه سایت ببینم چی واسم برنامه ریزی کرده دیدم به به فایل های استاد به زبان انگلیسی بود، با اینکه به طور کامل متوجه نمیشم اما نشستم و تمام 8 دقیقه رو دیدم و این باور درونم ایجاد شد و حتی توی دفترم نوشتم که منم میخوام به زبان انگلیسی تولید محتوا کنم یروزی پست هام با زبان انگلیسی میشه، همون خدایی که بهم الهام میکنه یه پستی رو بذارم و بعد از چند ساعت ویوو چند هزار نفری میخوره همون خدا بهم میگه و هدایتم میکنه چطوری و از کجا ، خدایاشکرت بزای این حس خوب که اگر قبلا شده اگر برای یک نفر شده پس حتما برای منم میشه راه های رسیدنش بستگی به خودم تکاملم داره که باید طی بشه به امید الله مهربان ….
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های گام 15 پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط). سه سال و نیم پیش آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم، حدود 4 ماه بعد گواهینامه رانندگی ام گرفتم و تا به امروز رانندگی میکنم و دست فرمون خوبی دارم.
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟ در مسیر رسیدن به هدفم اگر به هر دلیلی ناامید شدم، تسلیم نشم، ایراداتم پیدا کنم، رفعشون کنم، دوباره مسیر ادامه بدم،هر کاری با تکرار و تمرین و ادامه دادن راحتتر میشه، اطمینان قلبی داشته باشم که خداوند همیشه حواسش بهم هست، آدم های خوب همیشه برای کمک سر راه من قرار میده، ایده هایی بهم میگه که آسون تر و سریعتر به خواسته هام برسم. خدایا شکرت
امروز صبح که از خواب بیدارشدم توی دفتر تمرین ستاره قطبی نوشتم خدای مهربانم من به هر خیری که از سمت تو میاد نیازمندم امروز رو برام پر از نعمت وبرکت قرار بده و مثل همیشه معجزه هات رو برام بفرست .منتظر هدایت خداوند شدم و فهمیدم امروز وقتشه که مثل بقیه عزیزان وارد سایت بشم و رد پایی از خودم به جا بگذارم .از سال 97 با استاد جان توسط برادرم آشنا شدم و از اون روز اونقدر تغییرات که البته بیشتر مالی بود داشتم که الان دیگه حتی یاد ندارم چی بود وچی شد.تا اینکه قسمت 15 تغییر را در آغوش بگیر رو امروز گوش دادم و نت برداری کردم .و خداوند بهم گفت وقتشه دیگه شروع کنی به نوشتن ورد پایی به جا گذاشتن تا مثل قبل فراموش نکنی که چی بوده والان چی شده .من کلا در زندگی م آدم با اعتماد به نفسی بودم از همون سن نوجوانی .بچگی م رو یادم نمیاد .با همین اعتماد به نفس درس خوندم بهترین دانشگاه ایران قبول شدم .سر کار رفتم و در طول خدمتم در محل کار همیشه نه یکی از بهترینها که بهترین بودم و علیرغم اینکه در اون زمان کمتر به خانمها بها داده میشد اما من با تلاشم وباورهای عمیقی که در باره خودم داشتم تونستم تقریبا اولین خانمی باشم که در اون استان پست ریاست گرفتم.اون چیزی که موجب رشد من بود این بود که با تمام قوا روی خودم ومهارتهام کار میکردم .تمام تمرکزم روی خودم بود بدون اینکه به نتیجه تمرکز کنم ویا حتی روی پول .با خودم میگفتم تو اگر خودت رو رشد بدی وفقط براساس قوانین سازمانت کار کنی پول و موقعیتهای عالی پیش میاد .البته این افکار به این وضوحی که الان میگم در ذهنم نبود .الان که به عقب برمیگردم متوجه میشم که چه چیزی موجب اون اتفاقات خوب بوده.تا اینکه به خاطر فرزندانم زودتر از موعد بازنشسته شدم وعلیرغم اصرار روسا و وعده وعید برای پستهای بالاتر خداوند گفت دیگه وقتشه .ومن انجامش دادم .بعد از بازنشستگی از اونجایی که کار رو جوهر زندگی وبیکاری رو بلای جونم میدونستم دنبال این بودم که کاری پیدا کنم که علاوه بر اینکه درآمد زا باشه و خودم رو رشد بده فرصتهای بیشتری برای بودن با بچه ها بهم بده .پس از یکی دو تا شغل عوض کردن رسیدم به شغلی که الان دارم وعاشقش هستم .داخل خونه هستم .تایمهای کاری دست خودمه .اگر درست انجام بشه از نظر مالی بی نیازت میکنه و بی نهایت به رشد شخصیت کمک میکنه .اما……با وجود اینکه از شش سال پیش وارد این کار شدم هیچ پیشرفتی نداشتم .اینکه میگم هیچ واقعا هیچ .روزها وماهها وسالها گذشت و من همچنان دور خودم میچرخیدم وفقط با خودم میگفتم چرا ؟من با این همه توانایی چرا؟دوره 12 قدم رو برای بار سوم وچهارم گوش میدادم .اما دریغ از تغییر.یه روز نشستم وفکر کردم به سالهایی که گذشت بدون نتیجه .با خودم روراست شدم از اون غروره اومدم پایین .دیدم تواین سالها یه مشکل بزرگ داشتم واون نگرش من به خودم وشغلم بود .از روزی که وارد این شغل شدم یه فکر تو ذهنم بود که اولا این کار خیلی کار سختیه و دوم اینکه من چون رشته تحصیلیم ریاضی نبوده و سوما چون سنم بالا رفته پس نمیتونم موفق بشم .و چه سد سیمانی ومحکمی جلوی خودم وشغلم کشیده بودم .در حالیکه هدف استاد در 12 قدم اینه که به ما نشون بده هیچ عامل بیرونی مانع رشد شما نیست وهمه چیز در درون شماست .سن حکومت وضعیت تحصیل نوع شغل و……در مقابل قدرت شما هیچی نیستند .تا چند ماه پیش که به این نتایج رسیدم وفکر کردم چه عاملی باعث بوده تا من این همه موفقیت اجتماعی به خصوص در کار قبلیم داشته باشم .تمام تواناییهای گذشته رو به یاد آوردم و مینوشتم تا یادم بمونه چه زن قوی ای بودم.پس با همون فرمون میتونم در شغل فعلی هم رشد کنم وبترکونم .استاد میگن وقتی شما تصمیم به تغییر میگیرید خداوند شرایط و موقعیتها ی هم راستا با درخواستهای شما رو در مسیرتون قرار میده .3 ماه پیش شرایطی پیش اومد که من در یه دوره آموزشی ثبت نام کنم و خدا میدونه در طول این سه ماه چقدر دیدگاهم نسبت به شغلم تغییر کرده و چقدر در شغلم پیشرفت کردم خدا رو صد هزار بار شکر .بله من دستاوردهای گذشته م رو در شغل قبلی سکوی پرتابی کردم برای موفقیت و خداوند هم خیلی سریع دست به کار شد و مسیر حرکت رو برام هموار کرد چون من به شدت خواستار تغییر بودم .به زودی دوباره میام و از دستاوردهای مالی خیلی بزرگ در شغل عزیزم براتون خواهم گفت .سپاس از خداوند که استادعباس منش عزیز و خانم شایسته بی نظیر رو در مسیر زندگی من به واسطه برادر عزیزم قرار داد
بسم الله الرحمن الرحیم
یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید
چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
از وقتی شروع کردم برای کنکور درس خوندن هدفم معندسی عمران دانشگاه دولتی بود دور همه چی خط کشیدم فقط درس میخوندم و آزمون نیدادم هر 2 هفته و کتاب و تست فکر ذکرم کنکور بود و ادامه دادم خسته میشدم ولی باز ادامه دادم تا بلاخره کنکور دادم و مهندسی عمران قبول نشدم مدیریت بازرگانی دانشگاه دولتی قبول شدم مادرم با اینکه دوست دلشت من مهندسی قبول بشم گفت معسا ول کن بیا همین برو نیگا فلانی رفته فلانی الان هم داره کار میکنه و ولی من واقعا میخواستم عمران قبول شم به درخواست مادرم مدیریت بازرگانی ثبت نام کردم و مرخصی گرفتم و برای سال دوم نشستم تو خونه تنهایی دوباره خوندم و خوندم سخت بود دوستام بیشترها رفته بودن دانشگاه همه میگفتن احتمال قبولی سال دوم کمتره چون انگیزه کمتره سوالا سختر میشه درصد معدل اینا میره بالا دختر داییم میگفت عمرن بتونی مهندسی عمران قبول بشی و هزاران حرف دیگه….. ولی دوست داشتم وادامه دادم
2 هفته یکبار آزمون میدادم و دفتر برنامه ریزی گرفتم بلاخره قبول شدم روز نتایج یادمه خیلی خوشحال شدم مهندسی عمران سیرجان قبول شدم خیلی راحت با معجزه خدا بدون 1ساعت درس خوندن دانشگاه سیرجان به دانشگاه باهنر کرمان انتقالی گرفتم الهی شکر واقعا معجزه بود
من تونستم من از پسش بر اومدم کم از این ندارم درس ریاضی 2
مسابقات دو میدانی
مسابقات بسکتبال
همه اینا قبل دونستن من از قوانین و آشنایی با استاد بوده. پس الان کارم راحتتره راهم کمتره
خدا بهترین استاد دنیا رو بهم داده که کاتالیزورم بسه من میتونم من شغل مورد علاقه ام پیدا میکنم شغلی آرزوش دارم حال میکنم آزااااادم مالی زمانی و مکانی
زیبایی های دنیا رو مبینم و تحسین میکنم
با افراد ثروتمند و توحیدی که عین خواهر برادریم سر و کار دارم
کارم تسهیلات فراوان داره
رفت و آمد و خورد و خوراکم با مشتری است
آزادانه میتونم هر کسی خواستم با خودم ببرم
زمان تنهایی ام باخدام بیشتر شده
حس عمیق لذت و حال عالی و تمرکز بالا دارم
هیچ نگرانی در مورد فرزندان و همسرم ندارم
خدا خودش منو با قراردادها میلیارد دلاری هدایت میکنه
خدایا شکرت منو عاشقانه به کاری که عاشقشم رسوندی همونطور که قبلاً هزاران هزار معجره برامانجام دادی خودت برام کافی هستی
خدایا من به خودت توکل و اعتمادکردم و کفایتم میفرمایی الهیییی آمیییییین
سلام استاد شب خوش
شنیدن این فایل خیلی جالب بود شد جواب سئوالم اخه من دارم کتابامو بررسی میکنم که کدوم باشه کدوم بره میخواستم تو دسته بندی کتابام ی کتاب ریکی هست که سالهاست خریدم ولی نشد بخونم نمیدونستم ردش کنم یا بمونه الان این ویس باعث شد بفهمم نباید بمونه
حالا میشه گفت درسته هر کتاب ی انرژی داره وبودنش تو خونه ی اثری داره
حالا میخوام بدونم
با کتابای طب سنتی و نوین کتابای ماساژ ورفلکسولوژی و چاکراها رو چی کار کنم
ایا این حس وابستگی است که نمیخوام ردشون کنم یا حس ترس ؟
سلام خدمت همهی عزیزان
موفقیت من در مورد یادگیری استمرار هست
من بعد تولد فرزندم حدود 20 کیلو افزایش وزن داشتم که شروع کردم به ورزش اما به دلایل مختلف ورزش رو رها میکردم چون نتیجهای که میخواستم رو نمیگرفتم
البته وزن کم میکردم اما چون عجله داشتم سریع به وزن قبلم برسم خسته میشدم
خلاصه یک روز رفتم رو ترازو و دیدم که چقد وزنم زیاد شده و اونجا بود که به خودم تعهد دادم 6 ماه متوالی هر روز برم باشگاه و غذامو کم کنم که سپاس خدا الان حدود 16 کیلو کم کردم
به قول استاد روز اول که لوبیارومیکاری فقط یه لوبیای خیس داری اما با مراقبت و استمرار نتیجه میگیری
حالا این 6 ماه استمرار در هرکاری برای من الگوی موفقیت شده و حتی برای ساختن باورهای جدید هم از همین موضوع استفاده میکنم
با خودم میگم استاد عزیز گفتن باوری درسته که به آدم کمک کنه پس من 6 ماه هرچیزی بشه این باور رو دارم و دنبال نشونههاشم و در نهایت وضعیت قبل و بعد خودم رو میسنجم تا ببینم نتیجه گرفتم یا نه
همین موفقیت در کاهش وزن برای من یاداور استمرار هست و از همین موضوع استفاده میکنم برای اهداف بعدیم.
موفق باشید عزیزان
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیزم مریم بانوی عزیزم
استاد من وقتی با شما آشنا شدم با وجود اینکه خیلی زیاد رشد مداری کرده بود اما پر از تنش و باورهای محدود کننده یکی از بزرگترین چالش های من روابطم با دخترم بود که واقعا فاجعه بود وهمیشه میگفتم اگر این چالش حل سود من خوشبخترین زن دنیا خواهم بود چون آن کودک معصوم را سد خود وماسه آزارم میدیدم استاد من هر بار که کنی سعی میکنم با خودم مهربان باشم واز شدت احساس گناه کم کنم هدایت ها میرسند
استاد یک روز احساس کردم از یک فشار زیاد خلاص شدت ام از آن روز به بعد هر روز روابط من بهتر شد والان واقعا آرام و خوب است
الان که اعتماد به نفسم شکل گرفته و روابطم با کودکانم عالی شده میخواهم از آن استفاده کنم و برای اقدام بعدی ایم که تحصیل در رشتهای است که هدایت خداوند است استفاده کنم و هر بار به خودم یادآوری کنم که اگر من همان انسیه هستم که با گوش کردن فایلها و ساختن حال خوب وباورهای مناسب از پس بزرگترین چالش زندگیم بر آمده ام پس از پس این چالش هم بر می آیم
استاد به خاطر این ایمان و این حد از یقینی که الان در قلب من است از خدا وبعد هم شما سپاسگزارم
خدایا من لایق دریافت نعمات تو هستم چون لایق خلق شده ام من این را باور کرده ام
خدایا به خاطر عنایاتت از تو سپاسگزارم
به نام مهربان هدایتگرم
سلام به شما استادان بزرگ و آگاهم
و سلام به همه ی دوستان هم فرکانسیم
تمرین گام 15:
من در بچگی و در دوران مدرسه بسیار دختر باهوش و درس خوانی بودم، جوری که درس از دهن معلم درنیومده من تو هوا میقاپیدمش و جوری باهوش بودم که به خیلی از همکلاسیهام به درخواست خودشون یا حتی درخواست معلم درس رو یاد میدادم و به عنوان یه دانش آموز عالی ارج و قربی در مدرسه داشتم :)
این مهارت و هوش من تا سال دوم دبیرستان ادامه داشت تا اینکه در سال سوم و پیش دانشگاهی کم کم احساس کردم اون تمرکزی رو که همیشه داشتم دیگه ندارم، با اینکه اون سالها رو هم با نمرات تقریباً خوب و با معدل بالای 18 قبول شدم ولی نمیدونم به علت تغذیه نامناسب بود که تمرکزم کم و کمتر شد(چون از آگاهی های دوره قانون سلامتی فهمیدم که با رعایت رژیم غذایی مناسب تمرکز هم بالا میره) یا به علت باورهای نامناسبم که خودم رو کم میدیدم و باورم بر این بود که ماهایی که تو شهر کوچیک زندگی میکنیم نمیتونیم موفقیت بزرگ داشته باشیم و در کل خودم رو در حد یک خانوم موفق دانشگاه رفته نمیدیدم (فکر میکنم عزت نفسم هم مشکل داشت)، خلاصه این باورها باعث شد که دانشگاه نرم و با هدایت خداوند ازدواج (موفقی به لطف خودش) کردم در حالیکه همه ی اطرافیان به توانایی من ایمان داشته و از ازدواجم به شدت تعجب کردند مخصوصاً معلمهام…
این ناکامی باعث شده بود که این باور غلط در من ایجاد بشه که سنم هر چقدر بالاتر میره تمرکز و حافظم هم کم میشه و واقعاً هم داشت اتفاق میوفتاد تا اینکه با بحث باورها آشنا شدم و فهمیدم که این «واقعیت زندگی من نیست» و الان در مرحله ی «تغییر باور» و تلاش برای تغییر شخصیت و زندگیم هستم و خرسندم که بگم خیلی نسبت به شروع این مسیر تغییر کردم، امیدوارتر، مهربانتر، صبورتر و باایمان تر شدم و هر روز این رو به خودم یادآوری میکنم که من همون سپیده باهوش و باانگیزه و موفق سالهای مدرسه هستم و الان با تعهد در این مسیر الهی، که عاشقانه دارم یادش میگیرم و اجرای مرحله به مرحله قوانین در زندگیم میتونم به بالاترین موفقیت ها برسم
یکی دیگه از سکوهای پرتاب برای من، قدرت تجسم هست،قبلتر ها ناخودآگاه هروقت هرهدفی رو که داشتم «تجسم کردم، خیلی زود به دست آوردم» و وقتی فهمیدم که این هم یکی از روش های رسیدن به خواسته هست، بارها این مسیر رو به خودم یادآوری میکنم و میگم برای اون هدف جواب داد، برای اون یکی هم جواب داد و…. پس برای این هدف هم جواب میده
سپاس بی کران پروردگارم را
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که هر آنچه که دارم از آن اوست.
خدای من شکرت که منم جزو اون صدها نفری هستم که توی مسیر هدایتی هستند ، قطعا بیخود و بی جهت توی این سایت نیستم و این یک قسمتی از هدایت من بوده خدارو هزاران مرتبه شکرت،
دیروز بعد از چند وقت یهویی زدم روی قسمت نشانه سایت ببینم چی واسم برنامه ریزی کرده دیدم به به فایل های استاد به زبان انگلیسی بود، با اینکه به طور کامل متوجه نمیشم اما نشستم و تمام 8 دقیقه رو دیدم و این باور درونم ایجاد شد و حتی توی دفترم نوشتم که منم میخوام به زبان انگلیسی تولید محتوا کنم یروزی پست هام با زبان انگلیسی میشه، همون خدایی که بهم الهام میکنه یه پستی رو بذارم و بعد از چند ساعت ویوو چند هزار نفری میخوره همون خدا بهم میگه و هدایتم میکنه چطوری و از کجا ، خدایاشکرت بزای این حس خوب که اگر قبلا شده اگر برای یک نفر شده پس حتما برای منم میشه راه های رسیدنش بستگی به خودم تکاملم داره که باید طی بشه به امید الله مهربان ….
قسمت 15 دوره تغییر رو در آغوش بگیر
پاسخ بخش اول: رشد یا رکود؟
در دو سال گذشته، بعضی زمانها احساس میکنم رشد واقعی داشتهام و بعضی زمانها دچار تردید میشوم که «من دقیقاً کجای مسیر هستم؟».
از یک طرف:
درآمدم به ثبات نسبی رسیده
دوباره ورزش را شروع کردهام
مهارتهای نرمافزاری را بهصورت مداوم ادامه دادهام
اینها نشانههای رشد مالی، بدنی و ذهنی هستند.
اما از طرف دیگر:
گاهی دچار تردید میشوم که آیا مسیر انتخابیام درست است یا نه
گاهی احساس میکنم نسبت به سن و اهدافم عقب هستم
به نظر من، معیار واقعی رشد نه احساس لحظهای، بلکه کارنامه است:
اینکه روزانه یا هفتگی چند ساعت به اهدافم زمان دادهام
و اینکه نتایج مورد انتظار چه بوده و چهقدر محقق شده
بقیهی افکار—مثل وسواس ذهنی، خودانتقادی شدید و خشم—بیشتر صدای ذهن قضاوتگر هستند، نه نشانهی نبود رشد.
البته واقعیت این است که خشم درونیام هنوز بهطور کامل حل نشده و این موضوع روی ارزیابی خودم اثر میگذارد.
پاسخ بخش دوم: دستاوردها
دستاوردهای من بیشتر در حوزهی استمرار بوده است:
مهارتهای نرمافزاری
کاری که قبلاً شروع میکردم و رها میشد، حالا بهصورت مداوم ادامه دادهام.
بدنسازی
با وجود حرفهای اطرافیان، روی بدنم کار کردم و به فرم بدنی قابل قبولی رسیدم.
مراقبه
در ابتدا سخت و ناپایدار بود، اما به مرور به یک عادت نسبتاً مداوم تبدیل شد.
اینها برای من سکوی اعتماد به نفس هستند؛ چون نشان میدهند وقتی ساختار داشته باشم، میتوانم ادامه بدهم
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های گام 15 پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط). سه سال و نیم پیش آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم، حدود 4 ماه بعد گواهینامه رانندگی ام گرفتم و تا به امروز رانندگی میکنم و دست فرمون خوبی دارم.
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟ در مسیر رسیدن به هدفم اگر به هر دلیلی ناامید شدم، تسلیم نشم، ایراداتم پیدا کنم، رفعشون کنم، دوباره مسیر ادامه بدم،هر کاری با تکرار و تمرین و ادامه دادن راحتتر میشه، اطمینان قلبی داشته باشم که خداوند همیشه حواسش بهم هست، آدم های خوب همیشه برای کمک سر راه من قرار میده، ایده هایی بهم میگه که آسون تر و سریعتر به خواسته هام برسم. خدایا شکرت
به نام خدایی که می آفریند وسپس هدایت میکند
سلام استاد عزیزم وسلام خانم شایسته نازنینم
امروز صبح که از خواب بیدارشدم توی دفتر تمرین ستاره قطبی نوشتم خدای مهربانم من به هر خیری که از سمت تو میاد نیازمندم امروز رو برام پر از نعمت وبرکت قرار بده و مثل همیشه معجزه هات رو برام بفرست .منتظر هدایت خداوند شدم و فهمیدم امروز وقتشه که مثل بقیه عزیزان وارد سایت بشم و رد پایی از خودم به جا بگذارم .از سال 97 با استاد جان توسط برادرم آشنا شدم و از اون روز اونقدر تغییرات که البته بیشتر مالی بود داشتم که الان دیگه حتی یاد ندارم چی بود وچی شد.تا اینکه قسمت 15 تغییر را در آغوش بگیر رو امروز گوش دادم و نت برداری کردم .و خداوند بهم گفت وقتشه دیگه شروع کنی به نوشتن ورد پایی به جا گذاشتن تا مثل قبل فراموش نکنی که چی بوده والان چی شده .من کلا در زندگی م آدم با اعتماد به نفسی بودم از همون سن نوجوانی .بچگی م رو یادم نمیاد .با همین اعتماد به نفس درس خوندم بهترین دانشگاه ایران قبول شدم .سر کار رفتم و در طول خدمتم در محل کار همیشه نه یکی از بهترینها که بهترین بودم و علیرغم اینکه در اون زمان کمتر به خانمها بها داده میشد اما من با تلاشم وباورهای عمیقی که در باره خودم داشتم تونستم تقریبا اولین خانمی باشم که در اون استان پست ریاست گرفتم.اون چیزی که موجب رشد من بود این بود که با تمام قوا روی خودم ومهارتهام کار میکردم .تمام تمرکزم روی خودم بود بدون اینکه به نتیجه تمرکز کنم ویا حتی روی پول .با خودم میگفتم تو اگر خودت رو رشد بدی وفقط براساس قوانین سازمانت کار کنی پول و موقعیتهای عالی پیش میاد .البته این افکار به این وضوحی که الان میگم در ذهنم نبود .الان که به عقب برمیگردم متوجه میشم که چه چیزی موجب اون اتفاقات خوب بوده.تا اینکه به خاطر فرزندانم زودتر از موعد بازنشسته شدم وعلیرغم اصرار روسا و وعده وعید برای پستهای بالاتر خداوند گفت دیگه وقتشه .ومن انجامش دادم .بعد از بازنشستگی از اونجایی که کار رو جوهر زندگی وبیکاری رو بلای جونم میدونستم دنبال این بودم که کاری پیدا کنم که علاوه بر اینکه درآمد زا باشه و خودم رو رشد بده فرصتهای بیشتری برای بودن با بچه ها بهم بده .پس از یکی دو تا شغل عوض کردن رسیدم به شغلی که الان دارم وعاشقش هستم .داخل خونه هستم .تایمهای کاری دست خودمه .اگر درست انجام بشه از نظر مالی بی نیازت میکنه و بی نهایت به رشد شخصیت کمک میکنه .اما……با وجود اینکه از شش سال پیش وارد این کار شدم هیچ پیشرفتی نداشتم .اینکه میگم هیچ واقعا هیچ .روزها وماهها وسالها گذشت و من همچنان دور خودم میچرخیدم وفقط با خودم میگفتم چرا ؟من با این همه توانایی چرا؟دوره 12 قدم رو برای بار سوم وچهارم گوش میدادم .اما دریغ از تغییر.یه روز نشستم وفکر کردم به سالهایی که گذشت بدون نتیجه .با خودم روراست شدم از اون غروره اومدم پایین .دیدم تواین سالها یه مشکل بزرگ داشتم واون نگرش من به خودم وشغلم بود .از روزی که وارد این شغل شدم یه فکر تو ذهنم بود که اولا این کار خیلی کار سختیه و دوم اینکه من چون رشته تحصیلیم ریاضی نبوده و سوما چون سنم بالا رفته پس نمیتونم موفق بشم .و چه سد سیمانی ومحکمی جلوی خودم وشغلم کشیده بودم .در حالیکه هدف استاد در 12 قدم اینه که به ما نشون بده هیچ عامل بیرونی مانع رشد شما نیست وهمه چیز در درون شماست .سن حکومت وضعیت تحصیل نوع شغل و……در مقابل قدرت شما هیچی نیستند .تا چند ماه پیش که به این نتایج رسیدم وفکر کردم چه عاملی باعث بوده تا من این همه موفقیت اجتماعی به خصوص در کار قبلیم داشته باشم .تمام تواناییهای گذشته رو به یاد آوردم و مینوشتم تا یادم بمونه چه زن قوی ای بودم.پس با همون فرمون میتونم در شغل فعلی هم رشد کنم وبترکونم .استاد میگن وقتی شما تصمیم به تغییر میگیرید خداوند شرایط و موقعیتها ی هم راستا با درخواستهای شما رو در مسیرتون قرار میده .3 ماه پیش شرایطی پیش اومد که من در یه دوره آموزشی ثبت نام کنم و خدا میدونه در طول این سه ماه چقدر دیدگاهم نسبت به شغلم تغییر کرده و چقدر در شغلم پیشرفت کردم خدا رو صد هزار بار شکر .بله من دستاوردهای گذشته م رو در شغل قبلی سکوی پرتابی کردم برای موفقیت و خداوند هم خیلی سریع دست به کار شد و مسیر حرکت رو برام هموار کرد چون من به شدت خواستار تغییر بودم .به زودی دوباره میام و از دستاوردهای مالی خیلی بزرگ در شغل عزیزم براتون خواهم گفت .سپاس از خداوند که استادعباس منش عزیز و خانم شایسته بی نظیر رو در مسیر زندگی من به واسطه برادر عزیزم قرار داد