این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-2.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-29 10:20:442025-11-29 10:24:11تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
🟣 چطور یک موفقیت کوچک من را از مدار ترس بیرون کشید و وارد مدار آرامش و ثروت کرد؟ | روایتی واقعی از اینکه چطور «مرور موفقیتها» سکوی پرتاب موفقیتهای بعدیم شد
وقتی به گذشته م نگاه میکنم، میبینم سالها فکر میکردم اتفاقات بیرونی هستن که حال و روز زندگی مرا تعیین میکنن. تصورم این بودکه آدمهای منفی، شرایط بد، بی پولی یا اتفاقهای ناخواسته مثل مهمانهای ناخوانده ای هستن که هروقت بخوان وارد خانه م میشن. انگار من فقط تماشاچی هستم و زندگی روی صحنه خودش بازی میکنه.
اما تجربه هایم چیز دیگری به من یاد داد: وقتی روی خودت کار میکنی و تمرکرت را میگذاری روی زیباییها، نعمتها، رشد و پیشرفت، آدمهای بد وشرایط بد اصــــــــــلا به مدار تو دسترسی ندارن.
واقعا دسترسی ندارن. نه از روی شانس و نه از روی تصادف. بلکه چون تو در مداری هستی که قوانین خودش را داره. مداری که اگر در آن ثروت باشه، اجازه نمیده فقر وارد بشه. اگر آرامش باشه، تنش، توان نزدیک شدن نداره. اگرایمان واقعی باشه، شک فقط نگاهت میکنه اما به تو نمیرسه.
این حقیقت را نه از روی کتاب، نه از روی حرف دیگران، بلکه از دل یک تجربه واقعی فهمیدم؛ تجربه ای که شاید درظاهر کاهش وزن بود، اما در اصل تبدیل شد به نقطه عطف زندگی ام.
□ داستان من از یک تغییر ساده شروع شد
سالها بود که تلاش میکردم وزن کم کنم. مثل خیلیها، بارها از شنبه شروع کرده بودم و پنجشنبه ها شکست خورده بودم. اما یک روزتصمیم گرفتم نه برای دیگران، نه برای اثبات خودم، نه از روی ترس… از روی یک تصمیم آرام و درونی شروع کنم.
نه رژیم عجیب داشتم، نه برنامه سنگین. فقط یک کار را جدی انجام دادم:
هر پیشرفت کوچکم را ثبت کردم.
عددهای کوچک… نیم کیلوها… روزهایی که انگیزه ام کم بود… حتی زمانهایی که برنامه ام بهم میریخت… همه را نوشتم.
در ابتدا فکرکردم این نوشتن فقط یک کار انگیزشی ساده است. اما نتیجه اش حیرت انگیز بود. کم کم حس کردم چیزی درونم در حال تغییر است. انگار اعتمادبه نفس جدیدی در عمق وجودم روشن شد. حسی شبیه این:
«اگر تونستی در روزهایی که حال خوب نداشتی ادامه بدی… اگر تونستی میل شدیدت به خوردن را کنترل کنی… اگر تونستی بدون نتیجه فوری، ثبات داشته باشی… پس میتونی کارهای بسیار بزرگتر را هم انجام بدی.»
این کشف، زندگی مرا تکان داد. چون فهمیدم این فقط یک کاهش وزن نبود؛ یک معیار بود. معیاری که بعدها سکوی پرتاب من برای تصمیمات مالی، روابط، رشد معنوی و حتی ایمانم شد.
□ «مرور ردپا»؛ ابزاری که در روزهای سخت نجاتم داد
یکی از چیزهایی که بارها در فایلهای استاد عباسمنش شنیده بودم این بود که: «ردپاهای موفقیتت را مرور کن.» ==>> “شاید مثل یک الگوی تکرار شونده ”
و من دقیقا این کار را کردم. چرا این مرور اینقدر مهم است؟ چون مغز در روزهای سخت یک “بازی ناجوانمردانه” میکنه: تمام موفقیتهای قبلی را پاک میکنه و فقط شکستها را جلو چشمت میگذاره. اما وقتی موفقیتهایت – حتی کوچکترینشان – روی کاغذ ثبت شده باشن، این بازی دیگر جواب نمیده.
🟣 وقتی یادداشتهایم را میخواندم، به خودم میگفتم =>> «تو قبلا هم تونستی. تو قبلا هم تغییر کردی. تو قبلا هم ساختی. پس امروز هم میتونی.»
شاید این همان دلیل حیاتی است که نوشتن کامنت، ثبت مسیر و نگه داشتن نتایج در سایت عباسمنش هم اینقدر موثر است. اینها مدارک زنده موفقیت تو هستن؛ مدارکی که در روزهای سخت، ایمان تو را دوباره روشن میکنن.
□ یک موفقیت کوچک میتواند معیار تمام موفقیتهای بعدی تو بشه
اگر صادقانه بگویم، من هیچوقت فکر نمیکردم کاهش وزن بتواند زندگی مالی و معنوی من را تغییر دهد. اما شد. چرا؟
چون این تجربه یک باور مهم در من ساخت:
«من میتونم چیزی را که میخواهم بسازم.» و وقتی این باور ساخته بشه، دیگر هدفها فقط نیم قدم دور هستن. هر موفقیت، پله موفقیت بعدی میشود. هر قدم کوچک، یک سکوی پرتاب است.
آدمها دنبال فرصت، پول، شرایط بهتر یا شانس هستن. اما چیزی که زندگی را میسازد، معیار باور است ==>> ■ معیاری که از دل تجربه های واقعی به دست می آید، نه از حرف دیگران.
□ سوال مهم: سکوی پرتاب امروزت کدام است؟
🟢 حتما تو هم یک موفقیت واقعی در گذشته ت داری؛ شاید چیزی که آن زمان فکر میکردی «خیلی معمولیه»، اما امروز اگر دقیق نگاه کنی میبینی که همان اتفاق کوچک، یک نقطه عطف واقعی بوده.
■ ممکنه یادگیری یک مهارت دیجیتالی بوده؛ مثلا اولین باری که تونستی با یک نرم افزار کار کنی، یک پروژه کوچک فریلنسری بگیری، یا حتی اولین باری که جرات کردی محتوایی بسازی و منتشرش کنی.
■شاید موفقیتی بوده که هیچکس جزخودت به چشم ندید ؛ مثل روزی که بعد از مدتهای طولانی، جواب یک پیام سخت را با آرامش دادی، نه با عصبانیت. یا زمانی که تونستی بعد از یک دوره سخت روحی، دوباره کتاب بخونی و خودت را پیدا کنی.
■ ممکنه لحظه ای بوده که جرات کردی یک عادت بد را کنار بذاری ؛ مثل شبهایی که برخلاف گذشته، گوشی را کنار گذاشتی و زود خوابیدی، یا صبحهایی که با وجود تمام بیحوصلگی، بلند شدی و پیاده روی کردی.
■ یا شاید موفقیتی معنوی بوده ؛ مثل تجربه روزی که تونستی در اوج تنشها، خودت رو بسپری به خدا و آرام بگیری… همان لحظه ای که فهمیدی وابسته به بیرون نیستی. [ خودم این تجربه رو زیاد دارم ]
مهم نیست اندازه ش چقدر بوده؛ مهم اینه که تـــــو انجامش دادی.
🪶 و همین یعنی در وجودت چیزی هست که اگردوباره فعالش کنی، میتونه تو رو به هر هدف تازه ای برسونه.
حالا کافیه از خودت بپرسی:
• از آن موفقیت چه باوری گرفتم؟
• چه توانایی ای را در خودم کشف کردم؟
• چطور میتوانم امروز برای هدف جدیدم از همان باور استفاده کنم؟
• چطور میتوانم آن تجربه را سکوی پرتاب قدم بعدی ام کنم؟
🟡 وقتی به این سوالها فکر میکنی، مدار ذهنت آرام عوض میشود. و وقتی مدار عوض شود، آدمهای بد، شرایط بد، شکها و کمبودها دیگر نــــــــــمیتوانند وارد زندگیت بشن.
چون تو در جایی ایستاده ای که آنها دستشون به تو نمیرسه. در مدار آرامش. در مدار قدرت. در مدار ایمان. در مدار ثروت.
و این حس… یکی از زیبــــــــــاترین حسهایی است که انسان میتواند تجربه کند.
~~~~~
🪶محسن ؛ که یاد گرفت یک موفقیت کوچک میتواند آغاز یک زندگی کاملا جدید باشد.
میدونی که من همیشه خوندن کامنتهاتو میذارم واسه آخر شب… وقتی خونه آروم میشه، چراغا خاموشه و فقط یه نور کم توی اتاقه. همون موقع که حرفات رو میخونم، انگار یه نوری از لابهلای کلماتت میزنه بیرون و میخوره به دلم…به خداا .. یه جور هدایت آروم و قشنگ که فقط خدا میتونه بذاره توی حرفای یه آدم.
امشب هم کامنتتو خوندم و انگار یه چراغ روشن شد تو دلم… دقیقاً همون چراغی که آدم وقتی ردپاهای خودش رو مرور میکنه روشن میشه.
چقدر قشنگ گفتی که یه موفقیت کوچیک، میشه معیار همه موفقیتهای بعدی… منم همیشه همینو حس کردم. انگار خدا با همون قدمهای ریز میگه: ببین… تو میتونی. من همراهتم.
این حرفات یه جورایی تلنگر بود برام که دوباره به مسیر خودم نگاه کنم… به همون جاهایی که فکر میکردم معمولیه، اما امروز میبینم خدا چقدر زیبا از همونا نردبون ساخت برام.
واقعاً همینه… وقتی آروم میشی، وقتی قدردان میشی، وقتی موفقیتای کوچیکتو مینویسی، میرسی به یه مداری که دیگه هیچ چیز منفیای نمیتونه نزدیکت بشه.
انگار حفاظ توحید دورت کشیده میشه…
انگار خدا میگه: وقتی با منی، چیزی نمیتونه علیهت باشه.
خیلی کیف کردم با مسیری که گفتی…
اینکه یه تغییر به ظاهر کوچیک، شد شروع یه زندگی تازه.
این دقیقاً همون چیزیه که منم این روزا باورش کردم:
خدا کارهای بزرگشو از دل قدمهای کوچیک نشون میده.
مرسی از این نورر
مرسی از این باور زیبایی که نوشتی
و مرسی از اینکه یادم انداختی موفقیتهای کوچیکم فقط عدد نیستن…
نجمه ی نازنینم… سلام، دختر خدا . خوندم وحس کردم باید با دل حرف بزنم، نه با کلمه ها.
نوشتی «نور» => من دیدم همین چندخطت، مثل یه دعای نیمه شب اومده کنارم بلندم کنه => همونجوری که دل های روشن میتونن کسی رو بلند کنن، مطمئنا نه باهیجان، فقط با آرامش.
نجمه جان… اینکه میگی حرفام چراغ شد، راستش یه چیزیه که فقط دل میفهمه ==>> وقتی میفهمه حرفت چراغ شده، یعنی خودش قبلش ی ِ جایی توتاریکی گریه ی آروم کرده… یه جاهایی فهمیده که هیچ چیزی خودش نیست… همه چیز دَم خداست.
توام همونولمس کردی… =>> اونجایی که گفتی قدم های کوچیکت شدن نردبون خدا… الله اکبر… نجمه، این جمله ت صاف خورد بِ سقف دلم.
حقیقت همینه ==>> خدا اول با یه نشونه دستتو میگیره، بعد میبره ت جایی که خودت باور نمیکنی چقدربزرگ شدی… جز اینکه از قبل هزاران هزار بار تجسم کرده باشی. از اون تجسم ها که باید براش بها بپردازی هـــــا .
گفتی «موفقیت کوچیک، معیار موفقیتای بعدیه» => آره خب راستش، این یکی از لطیف ترین قوانین خداست. چون تاشکر نکنی، تا نورهای کوچیک رو نبینی، هیچ وقت نورهای بزرگ سمتت نمیاد.
اما تو… تو بلدی ببینی، بنویسی، حتی ردپاهای خودتو هم عاشقانه نگاه کنی… =>> این همون ظرفیه که خدابراش معجزه میسازه.
○ الهـــــی تمام قدم هات، حتی کوچیک ترینش، بشه دعوت نامه ای به سمت نسخه ای بهتر و بهتر تر ازخودت .
○ الهـــــی هر معامله ت، زیرسایه ی چراغ های کوچیکی باشه که قدردانشون هستی.
○ الهی سودت مادی ومعنویت نه فقط عددی، که آرامشی باشه که خدا میذاره تو دل آدمهای برگزیده ش.
و آخرش…
○ الهی خـــــداخودش برات کاری کنه که حتی بهش نگفته بودی اما دلت خواسته بود…
معجزهای که پس از سالها بهوقوع پیوست ؛وقتی قانون عمل میکند زندگی تغیر میکند:
● از منطقه امن تا زندگی تازه:
من چندسالی است با آموزشهای استاد عباسمنش زندگی میکنم 6 سالی که اگر بخواهم توصیفش کنم باید بگویم:
«این 6 سال پلی بود که مرا از انسانی محدود، ترسان و محافظهکار به کسی تبدیل کرد که امروز با ایمان، قدرت و عشق قدم برمیدارد.»
سالها در منطقه امنم گیر کرده بودم…
سالها رؤیای بزرگی در دلم داشتم که جرأت نمیکردم حتی یک قدم برایش بردارم.
اما یک روز… خداوند دستمو گرفت ودردست استادعباسمنش گذاشت انجابود که تصمیم گرفتم خود واقعیام را زندگی کنم.
و این همان روزی بود که خداوند درهای جدیدی را به رویم گشود.
مسیری که درهمان سال اول باعث درمان بیماری سردردمیگرن وافسردگی 20 ساله ام شد این اتفاق فوق العاده نقطه عطف زندگی من بااموزههای استادعباسمنش بودوباعث شدباایمان بیشتروباانگیزه مثال زدنی این مسیرالهی راادامه دهم وحالا بعداز6سال همراه بودن وکارکردن بااستادعباسمنش رؤیای چندین ساله ام راخلق کردم
تمرین :
● رؤیایی که سالها در دلم مانده بود:
من عاشق ساختوساز مسکن هستم. همیشه بودهام.
اما ترسها…
محافظهکاری…
فکرهای محدودکننده…
این باور که «الآن وقتش نیست، سرمایهام کم است، شاید شکست بخورم»…
همه اینها سالها مرا عقب نگه داشته بود.
تا اینکه تصمیم گرفتم از آموزههای استادعباسمنش بهره مندشوم از همان لحظههایی که میگوید:
«وقتی از منطقه امن بیرون میروی وقدم برمیداری وایمانت رانشان میدهی خدا جهان رابرات بسیج میکندو تکان میدهد تا مسیرت را هموار کند.»
و من همین کار را کردم.
● اولین قدم بزرگ من:
اولین تصمیم بزرگم این بود تقریبا سه سال پیش خانه قدیمیام را دررفسنجان فروختم.
این برای من یعنی عبور از یک دنیا ترس…
این یعنی تابوشکنی ….
این یعنی تولدی دوباره….
بعد از فروش ان خانه زیبا که 35 سال بهترین خاطرات زندگی ام درانجا تجربه کرده بودم باپول پربرکتش درکرمان اپارتمان زیبایی خریدم سپس بعدازدوسال ونیم زندگی دراپارتمان زیبا ولذت بردن ازان 5ماه پیش انرا بازمین رؤیاییام درکرمان معاوضه کردم.
زمینی که سالها تصویرش را در ذهنم میدیدم
اما نمیدانستم روزی خدای قادر و مهربان آن را با این وضوح و این سرعت وارد زندگیام میکند.
بلافاصله خداوند یکی ازبهترین دستانش راسرراهم قرارداد وطراحی نقشه وانجام کارهای اداری درشهرداری باسرعت برق وباد اغازشدنقشه پیشنهادی موردتاییدشهرداری قرارگرفت موضوعی که یکی ازدغدغه های من بودو وقتی مراحل صدور پروانه ساخت آماده شد (تقریبا سه هفته قبل )نیاز به نقدینگی داشتم.
اینجا بود که آزمون واقعی شروع شد…
● زمینی که سالها فروش نمیرفت:
زمینی ارزشمندی در رفسنجان داشتم
زمینی که چندسالی بودکه برای فروش گذاشته بودم
اما هیچوقت مشتری مناسب پیدا نمیشد.
این زمین انگار قفل شده بود…
اما این بار فرق داشت.
این بار ارتعاشم متفاوت بود.
این بار ایمانم واقعی بود.
سه هفته قبل… در تمرین «ستاره قطبی » تصمیم گرفتم با خدا صحبت کنم.
نه از روی قحطی…
نه با نگرانی…
بلکه با یک ایمان و آرامش خاطر و یک خواستن واقعی.
● گفتوگو با خداوند:
در آن تمرین به خدا گفتم:
«خدایامن این زمین را تا پایان آبان میخواهم
به قیمت عالی
با شرایطی که خودم میخواهم
بفروش برسانم
چون میدانم تو قادر مطلقی…
و میدانم که این خواستهام در مسیر رسالتم است.»
از همان روز… تمرکز لیزری که استاد همیشه دربارهاش میگوید را اجرا کردم
باالهام گرفتن ازاموزه های استادعباسمنش باکمک ازدوستان عزیزم دربخش عقل کل سایت عباسمنش پوشه ای درگوشی ام تحت عنوان
“ساخت ساختمان زیبایم درکرمان” بازکردم وباجمع اوری اطلاعات ومطالب مرتبط وجملات تاکیدی تمرین بسیارلذت بخشی برای خودم طراحی کردم وهرروزصبح بعدازبیدارشدن ازخواب انجامش دادم.
ازگام پنجم روی هرفایل گامها دررابطه باموضوع کامنت میگذاشتم وبعضاتعدادی ازدوستان عزیزم به کامنتهام پاسخ دادند ومن مجدداپاسخ میدادم وهرروزچندین مرتبه کامنتهای خودم و پاسخهای دوستان رامیخوندم واین تمرین انرژی منوخیلی بالا میبردودرهرلحظه درمومنتوم مثبت بودم
دیگر شک نکردم.
دیگر به ظاهر توجه نکردم.
دیگرنجواهای ذهن کمرنگ شده بود.
فقط ایمان داشتم و رها کردم…
● معجزه در زمان خداوند:
اتفاقی که افتاد دقیقاً همان «معجزه»ای بود که بارها اززبان گهرباراستادشنیده ایم:
«اگر خواستهت را رها کنی و به خدا اعتماد کنی جهان به زیباترین شکل آن را به تو میدهد.»
معجزه اتفاق افتاد …
درست اولین روز بعد از پایان آبان ( موعدی که ازخداطلب کرده بودم برای فروش) شامگاه شنبه اول اذرماه یکی ازدوسه خریداری که دریکماه گذشته خواستارزمین بودند
تماس گرفت…
مشتری واقعی…
با شرایط وقیمت پیشنهادی من دقیقاً مطابق میل من موافقت کرد
عصرروزدوم اذرماه زمین قولنامه شد ومعامله انجام شد!
معامله ای که من حداقل به مدت دوالی سه سال منتظرش بودم
نمیتوانم ان لحظات راتوضیح دهم که چه حسی داشتم…
تلفیقی از شکر، حیرت، تعجب، عشق،غرور و یک احساس قوی که میگفت:
«من در مسیر درست هستم.»
● این تجربه چه چیزی به من اموخت؟
این اتفاق یک پیام واضح از سوی خداوند برایم داشت:
•وقتی نیتت پاک باشد
•وقتی در مسیر رسالتت قدم برداری
•وقتی از ترس عبور کنی
• وقتی ایمانت رانشان دهی
• وقتی ارتعاش درست بفرستی
•وقتی تمرکز لیزری داشته باشی
• وقتی رها کنی وبه جریان الهی اعتماد کنی
• وقتی باجریان خداوندهمسووهم جهت شوی
خداوند کاینات وتمام فرشتگانش رابه خدمت تودرمی اورد جهان را بسیج میکند تا خواستهات را به توبرسانند.
درست درروزهای که من برای صدورپروانه ساخت وشروع عملیات اجرایی به نقدینگی قابل توجه ای نیازداشتم
این دقیقاً همان چیزی است که من تجربه کردم.
این اتفاق زیبا وفوق العاده که حکایت ازدقیق عمل کردن قوانین خداوند است این اصل مهم رابه من یادآوری کرد :
• خداوند هرگز دیر نمیکند؛ زمانبندی او کامل و دقیق است.
• اتفاقهای زندگی من همیشه در بهترین زمان ممکن رخ میدهد.
• همهچیز برای من در حال هماهنگی و چیدمان الهی است.
• من در آرامش هستم؛ چون میدانم نیروی الهی مراقب تمام امور زندگی من است.
• به جریان زندگی اعتماد میکنم؛ لطف خدا همیشه بهموقع میرسد.
● قدردانی از استاد عباسمنش:
من از ته دل از استاد عباسمنش عزیزم تشکر میکنم.
کسی که با آموزشهایش نهتنها زندگی مالی من
بلکه طرز فکر، شخصیت، باورها و مسیر زندگیام را تغیر داد.
استاد عزیزم
اگر این نگاه، این ایمان، این درک و این قدرت را یادم نداده بودید
من امروز این قدمها را برنمیداشتم
و هرگز این معجزات خداوند را تجربه نمیکردم.
سپاس از شما که باعث شدید من خود واقعیام را پیدا کنم.
● پیام به عزیزانی که هنوز در ترس هستند:
دوست عزیزوهمراه اگر این نوشته را میخوانی و هنوز در منطقه امن گیر کردهای…
اگر رؤیایی داری که سالها دلت میخواهد اما جرأت نمیکنی قدم اول را برداری…
اگر فکر میکنی شرایط مناسب نیست و باید صبر کنی…
ازت میخواهم این را از ته دل بخوانی:
«خداوند فقط زمانی در زندگیت معجزه میآفریند
که تو قدمی برداری که از نظرذهن منطقی و ترسهایت غیرممکن است.»
قدم اول را خودت بایدبرداری.
خداوندوقانون بدون تغیرش ادامهاش را خودبهخود میسازد.
● پایان داستان؛ آغاز یک فصل جدید:
من دراین چندسال دست ازرویاهاوارزوهام برنداشتم سمت خودموانجام دادم ودرنتیجه خداوندهم برام سنگ تمام گذاشت وبرام شاهکارکرد
خداوند آرزوی چندساله ام رامحقق کرد وزمین موردعلاقه ام رادرکرمان برام فراهم کرد
دیگرزمین باارزشم در بهترین زمان مناسب وبه بهترین شکل ممکن فروش رفت.
سرمایه اولیه برای شروع ساخت ساختمان طبقاطی ام درکرمان به زیبایی هرچه تمامتر وبه راحت ترین شکل ممکن فراهم شد.
و من امروز با قدرت تمام در مسیر ساختوساز رؤیاییام قدم برمیدارم.
این فقط یک معامله نبود…
این پیام خداوند بود که:
«ادامه بده… تو در مسیر درست هستی.»
خدای مهربانم شکرت
سپاس برای همه معجزههات
سپاس برای تمام هدایتهایت
سپاس که همیشه کنار منی ومنوتنها نمی گذاری
وبازم از استاد عباسمنش عزیزم تشکر میکنم
که چراغ این مسیر روشن شد.
این یکی ازدهها داستان من بوداززمانی که به این مسیرالهی قدم گذاشتم…
نور این کامنت به قلبم نشست و نشانه اش رو دریافت کردم و از خداوند وشما بی نهایت سپاس گذارم .
دیشب توی خواب داشتم خواسته ام رو به خدا که داشتن خونه ست رو میگفتم.
میگفتم خدایا منو به خواسته ام برسون ،خدایا یه خونه کوچیک میخوام با این شرایط .
بعد دوباره میگفتم مریم براچی میگی کوچیک میخوای ،خداوند که بی نهایت بزرگه پس ازش بزرگ بخواه و…
باهمین افکار از خواب بیدارشدم رفتم پنجره رو باز کردم
و خوابم رو با خودم مرور کردم وگفتم خدای بزرگ و با عظمتم من اماده ی دریافت برکت به زندگیم هستم که چشمم خورد به کبوتر زیبای روی پشت بوم که داشت منو نگاه میکرد وقتی نگاش کردم بال زد و رفت .
خوشحال شدم و این کبوتر زیبا رو نشانه دیدم و
امشب کامنت شما تیر خلاص رو به قلبم زد
چی میشه که شما امروز توی کامنتتون
صحبت از ساخت وساز ،
صحبت از فروش زمینی میکنید که دوسال هست فروش نرفته تا به لطف خداوند در بهترین موقعیت ،
زمانی که شما اولین قدم رو برداشتید با قیمت عالی به فروش میرسه.
واین جمله
خداوند هرگز دیر نمیکند؛ زمانبندی او کامل و دقیق است.
قلبم رو جلا داد که ماهم در بهترین زمان ،زمینی که دوسال هست به فروش نرفته رو میفروشیم با قیمت عالی و در بهترین زمان ودربهترین مکان هدایت میشیم به خونه ی مورد علاقمون
اقا ابراهیمی عزیز از خداوند میخوام که همیشه حال دلتون عالی و عالی باشه .
پاسخ پرمحبت و سراسر انرژی زیبای شما نهتنها برای من یک دلگرمی بودبلکه یادآور این حقیقت شد که جهان همیشه از طریق انسانهای زیبا و مهربانی چون شما پیامهای عشق و امیدش را به ما میرساند واژههایی که برایم نوشته بودید چنان با روح من هماهنگ شد که لحظهای ایستادم عمیق نفس کشیدم و به این هدیهی الهی لبخند زدم.
وقتی انسان قدم در مسیر ساختن آیندهاش میگذاردخواه شروع یک پروژهٔ ساختوساز باشد یا آغاز هر رؤیای دیگری داشتن همراهانی که فرکانس عشق میفرستندنعمتی است که نمیتوان آن را با هیچ چیز مقایسه کردپاسخ شما برای من مثل نوری بود که بر این مسیر تابید و یادم آورد جهان دقیقاً میداند چه زمانی، چه پیامی را از چه کسی به ما برساند.
بانوی مهربان
از اینکه برای من و مسیرم انرژی، دعا و نیت خیر فرستادید از اعماق قلبم سپاسگزارم گاهی یک جمله، یک احساس، یا یک انرژی از سوی فردی که روح زیبایی دارد میتواند برکت تازهای را وارد زندگیمان کند باور دارم دعای صادقانهٔ شما یکی از همان برکتهاست.
من نیز از صمیم قلب با تمام عشق و ایمانم برای شما همان را طلب میکنم که برای خودم میخواهم حتی بیشتر.
امیدوارم زمینتان با بهترین و بالاترین فرکانس ممکن، در بهترین زمان و با مناسبترین قیمت به فروش برسددرست همانگونه که جهان همیشه برای شما بهترینها را چیده است ایمان دارم آن خانهٔ زیبا و امنی که آرزویش را دارید همین حالا در مدار شمااست و بهزودی با هماهنگی کامل تجربه خواهیدکرد.
میدانم شما از آن دسته افرادی هستید که قبل از هر اقدامی جهان درونشان را میسازند برای همین مطمئنم هر قدمی که برمیداریداز فروش زمین گرفته تا خرید خانهٔ جدید و ساخت آیندهای امنترهمگی با عشق، آرامش و هماهنگی پیش خواهند رفت انسانهایی که با نیت پاک قدم برمیدارند جهان همیشه بهترین شرایط را برایشان مهیا میکند.
مریم عزیز
باشد که در تمام مسیر زندگیتان، معجزههای کوچک و بزرگ چون باران بر شما ببارند.
باشد که خانهای که قرار است صاحبش شویدخانهای باشد لبریز از نور، آرامش، وسعت و عشق خانهای که وقتی قدم در آن میگذارید انرژیاش با تمام سلولهای وجودتان همخوانی داشته باشد.
باشد که هر روز بیش از قبل جلوههای مهربانی خداوند را در زندگیتان ببینید و لمس کنید.
از همراهیتان، از حضور زیبایتان، از قلب مهربانتان صمیمانه سپاسگزارم.
برای شمانازنین برای رؤیاهایتان و برای تمام خواستههایی که در دل داریدبهترین و مقدسترین اتفاقات را آرزو میکنم.
امیدوارم مسیرتان، همچون نور صبحگاهی، روشن، هموار و پراز برکت باشد.
انرژی کامنتت خیلی زیاد بود و لاجرم فقط نمیشد با ستاره ها از شما تشکر کنم.
خیلی خوشحالم برای خروج از ترس هات و وارد شدن به منطقه رشدت.
البته که این رشد چندین سال ادامه داشته و الان تبدیل به جامپ شده.
شوق و ذوقت آیتقدر زیاده که از صفحه موبایلم داره میزنه بیرون و کاملا واضحه و این یعنی تو در مسیر درستی هستی.
چقدر خوبه که تونستید عشق و علاقه ات رو بشناسی و تبدیل به هدف کنی.
باید از استاد تشکر کنیم بابت این آگاهی ها و از شما هم تشکر میکنم که میایید و مینویسید تا ما هم با انرژی شما و در واقع نوری که پراکنده میکنید انرژی بگیریم.
صمیمانه برایتان آرزوی برکت میکنم و امیدوارم اسم شما به عنوان انبوه ساز بزرگ استانت و کشور ثبت بشه.
از صمیم قلب میخواهم از شما بابت پاسختان به کامنتم و لطف و محبتی که بر من ارزانی داشتید سپاسگزاری کنم. وقتی پیام پر از انرژی، مهربانی و امید شما را دربارهی فروش زمینم و آغاز عملیات ساختوساز ساختمان طبقاتیام در کرمان راخواندم حقیقتاً قلبم از شادی و آرامش لبریز شداینکه شما از صمیم دل برای من آرزو کردید که در آیندهای نزدیک به یک انبوهساز موفق و مطرح تبدیل شوم برایم معنایی بسیار بزرگتر از چند جمله دارد.
برای من این پیام تنها یک «پاسخ» نبود یک تلنگرعمیق بود… تلنگری که به من یادآوری کرد جهان همیشه زمانی که ایمان و قدمهای ما درست باشدافرادی را سر راهمان قرار میدهد که قلبمان را گرم، باورمان را قوی و قدمهایمان را استوارتر کنند.
از این بابت از شما دوست عزیزم بیاندازه ممنونم.
آقا ابراهیم عزیز
شما در همان چند خط موجی از انرژی مثبت، باور و حمایت را به زندگیام وارد کردید و من این حال خوب را با تمام وجودم دریافت کردم اینکه انسانی در مسیر رشد و موفقیت حتی در میان کارها و دغدغههای روزمره برای دیگران انرژی میگذارد و صادقانه آرزوی پیشرفتشان را میکند نشانهی روحی بزرگ و قلبی روشن است.
در این مسیر جدیدمسیر ساختوساز، توسعه، و انبوهسازی کلمات شما برای من تبدیل شد به یک علامت روشن از سوی جهان که دارم درست پیش میروم.
از خدای مهربان میخواهم خیر، ثروت، سلامتی و فراوانیهای بیپایان را در تمام جنبههای زندگیتان به شما هدیه دهد و همانگونه که برای من آرزوی موفقیت کردیدموفقیتهای بزرگتر و زیباتر پیش روی خودتان قرار بگیرد.
و اما چند جمله از عمق وجودم برای استاد عزیزمون، استاد عباسمنش…
استادعزیز
از شما به خاطر تمام آگاهیها، مهارتها، آموزشها و تجربیاتی که سخاوتمندانه در اختیار ما قرار دادهاید سپاسگزاریم شما حقیقتاً چراغ راه من و بسیاری از انسانهایی هستید که به دنبال ساختن نسخهای بهتر از خودشان هستند.
اگر امروز من جرأت کردم وارد مسیر ساختوساز شوم اگر امروز توانستم اولین قدمهای جدی برای انبوهسازی را بردارم و اگر امروز رسیدن به خواستههایم برایم کاملاً ممکن و ملموس شده است…
همهاش به لطف آگاهیها و باوری است که ازدل دورهها،فایلها و صحبتهای شما در وجود من شکل گرفت.
استاد عزیز
شما نه فقط معلم مابلکه همراه ما در مسیر تغیر زندگی هستیدشما نه فقط دانش منتقل میکنید بلکه امید، ایمان، مسئولیتپذیری و دیدگاهی کاملاً تازه دربارهی زندگی را در وجود ما زنده میکنید.
امروز که به گذشته نگاه میکنم میبینم چقدر جهان من تغیر کرده… چقدر باورهایم ساخته شده… چقدر ذهنم رشد کرده… و چقدر آیندهام روشنتر شده است
من این مسیر زیبا را مدیون زحمات، عشق و رسالتی هستم که شما در زندگیتان دنبال میکنید.
در پایان با قلبی سرشار از عشق و سپاسگزاری میگویم:
سپاس از شما آقا ابراهیم عزیز برای انرژی، محبت و دعای خیری که به قلبم نشاندید.
سپاس از شما استاد عباسمنش برای اینکه چراغ راه ما هستید و با عشق، نور آگاهی را به زندگیمان هدیه میدهید.
از خداوند میخواهم برای همهمان فراوانی، ثروت، موفقیت، رشد و آرامش بیپایان جاری کند.
و من ایمان دارم که در مسیر ساخت وساز مسکن ،جهان بهترینها را در بهترین زمان ممکن برای من مهیا میکند.
و اینکه این دومین بار ما این زمینو برای فروش گذاشتیم و هنوز به فروش نرفته و همینطورم که گفتم برای راستای رسالتمه ممنون میشم کمکم کنید و بهم بگید چیکار کنم
من اونو توی دیوار آگهی کردم و رها هستم تسلیم هستم منتها دنبال رسالتمم هستم ممنون میشم منو راهنمایی کنید
از لطف، توجه و پیامی که برای من گذاشتید از صمیم قلب سپاسگزارم
شما پرسیده بودید که چطور انرژی من برای فروش زمین هماهنگ شده و چه چیزی باعث شد که این خواستهام بهطرز عالی و کاملاً هدایتشده انجام شود؟ خوشحال میشوم تجربهام را با شما شریک شوم شاید بتواند الهام یا کمکی برای شمانازنین باشد.
یکی از مسایل اصلی تغیر در فرایند فروش زمین آرامکردن درونم بوداوایل مثل اکثر آدمها نگران زمان فروش، قیمت فروش یا پیدا شدن مشتری مناسب بودم همین نگرانیها انرژی را سنگین میکرد و انگار تجربه را عقب میزد
اما از زمانی که با آموزشهای استاد آشنا شدم فهمیدم که مهمترین کار من این نیست که “چطور” زمین بفروشم بلکه این است که فرکانس مناسب به جهان ارسال کنم.
کاری که من انجام دادم دقیقاً همین بود: 1. همسو کردن درون با نتیجه
هر روز با خودم احساس کسی را تمرین میکردم که زمینش با بهترین قیمت و بهترین خریدار فروخته شده نه از روی خیالبافی بلکه از روی قطعیت.
کمکم احساس سبکی و اعتماد درونم بیشتر شد.
2. سپردن فرایندفروش به جهان
وقتی فهمیدم که کار من فقط تنظیم فرکانس است “چطور” کار را رها کردم
هیچ اصراری روی اینکه خریدار از کجا پیدا شود یا چه زمانی برسد نداشتم.
این رهاکردن بزرگترین نقطۀ عطف بود.
3. دریافت نشانهها و هدایتها
وقتی ذهن آرام شد، نشانهها پشت هم رسیدند روزی حداقل دوتاسه تماس داشتم
ودرنهایت یک تماس ازطرف یک مشتری واقعی شرایطی که خودش در بهترین زمان ممکن چیده شد.
جالب این بود که قیمت فروش دقیقاً همان بود که از قبل در ذهنم مشخص کرده بودم.
4. قدردانی قبل از دریافت
من قبل از اینکه زمین واقعاً فروخته شود هر روز بابت فروش عالیاش شکرگزاری میکردم این شکرگزاری روی احساس من اثر داشت و کمک کرد زودتر همسو شوم.
پیشنهادم به شما برای هماهنگ شدن با فروش یا هر خواستۀ مالی
اگر بخواهم فقط یک نکته را برجسته کنم، آن این است که
اول اتفاق در درون ما میافتدبعد در بیرون ظاهر میشود.
چند قدم ساده اما فوقالعاده مؤثر:
• وضوح کامل خواسته
ببینید دقیقاً چه نوع فروش، چه زمانی و با چه کیفیتی را میخواهید.
• احساسِ انجامشدن را هر روز بسازید
چند دقیقه با چشم بسته خودتان را در لحظهای ببینید که فروش انجام شده و حس آزادی، آسودگی یا شادی آن را واقعی احساس کنید.
• نگرانی را تبدیل به اعتماد کنید
هر زمان ذهن خواست دنبال “چطور” بگردد فقط به خودتان یادآوری کنید که جهان راهش را بهتر بلد است.
• نشانهها را ببینید و با آن همراه شوید
جهان همیشه از مسیرهای غیرمنتظره هدایت میکند کوچکترین اتفاق را جدی بگیرید.
• سپاسگزاری آگاهانه
حتی قبل از رسیدن نتیجه بابت فروش عالیتان شکر کنید این کار دروازۀ دریافتها را باز میکند.
خانم زهرای عزیز،
باور کنید که اگر خواستهای وارد دلتان شده یعنی نسخهای از آن همین حالا در جهان هست و فقط نیاز دارد که فرکانس ما با آن هماهنگ شود.
شما همین حالا در مسیر درست هستید.
نیت پاک، انرژی مثبت، ایمان و رهاسازی…
همۀ اینها شما را به بهترین نتایج میرساند.
تمرین:
اماتمرینی که من برای خودم ساخته بودم وهرروزبلافاصله بعداز بیدارشدن ازخواب روی تخت انجام میدادم وتجسم میکردم متن وجملات تاکیدی زیر رابااحساس خوب مرورمیکردم:
به نام خالق فراوانی و برکت.
امروز با انرژی و ایمان بیدار میشم.
من آرام، قوی و متمرکزم.
هر چیزی که لازمه، همین حالا در درونم هست.
من لایق شادی، عشق و موفقیتم.
اتفاقهای عالی در راهاند، و من آمادهام
من با ایمان و آرامش، باور دارم که زمین زیبای … ( نام زمین) بهسرعت و در بهترین زمان، تا پایان …( مثلا تاپایان اذر) به فردی شایسته و آماده میرسد.
هر روز نشانههای هماهنگی و پیشرفت این اتفاق را میبینم و حس میکنم.
من با انرژی مثبت گامهای درستی برمیدارم فرصتها را میبینم و الهامهای درونیام را دنبال میکنم.
هر گفتوگو، هر تماس، هر نشانه، مرا یک قدم به فروش نهایی نزدیکتر میکند.
سپاسگزارم از این که زمین … با عشق و برکت به مالک جدیدش واگذار میشود.
همه چیز با نظم الهی، آسان، بهموقع و به نفع همه انجام میشود.
زمین … من میدرخشد خریدارش در راه است و تا پایان …این معامله به زیبایی انجام میگیرد.
من آرامم، مطمئنم و آمادهام برای دریافت این تحقق
• به فضل خدای رحمان خریدارزمین …من درمسیرم قرارداردهرکاری لازم است انجام میدم وبقیه امور رابه خدامیسپارم
• من با آرامش و اطمینان زمین … را به بهترین خریدار و با بهترین قیمت میفروشم.
• فروش این زمین راه شروع برکتهای بزرگتر در زندگی من است.
• جهان همیشه مرا در مسیر درست و پرنعمت هدایت میکند.
• هر روز فرصتها و افراد درست به سوی من جذب میشوند تامن رابه اهدافم برسانند.
• من شایستهی موفقیت، پیشرفت و ثروت حلال هستم.
• انرژی پول و برکت آزادانه در زندگی من جریان دارد.
• هر قدمی که برمیدارم مرا به هدفم نزدیکتر میکند.
• از ته دل بابت همهی اتفاقات زیبایی که در راهاند سپاسگزارم.
باارزوی بهترین هابرای شما نازنین امیدوارم درزمان مناسبش خبرفروش زمین زیبایت رابخوانم وبشنوم
من هم کرمانی هستم و اصالتن رفسنجانی اما بعد از ازدواجم به تاران مهاجرت کردم بخذطر شغل همسرم و الان 23 سال در تهران زندگی می کنم و وقتی که پبام شما هدایت شدم و خواندم خیلی ذوغ داشتم هم از اینکه شما به لطف خدا تونستید خواسته تان را با خودتان هماهنگ سازید و به ارزو تون برسید خیلی تحسینتان کردم و بعد بخاطر همشهری بودنتان چون میدانید کرمانیها اکثرا باورهای بسیار مخربی در مورد ثروت و خدا دارند و خیلی تعصبی هستند البته خانواده من که این شکلی بودند
و از اینکه شما تونستید پا روی ترسهاتون بزارید و اقدام کنید و خاسته تان را خلق کنید خیلی لذت بردم و افتخار کردم که یک همشهری به دست اورد خوبی رسیده
انشالله بقیه کارهای ساخت و سازتان عالی تر و روانتر پیش بره و پر قدرت تر
و این پیام شما باعث شد من رو یاد یک زمینی که 21 سال قبل خریدیم در هشتگرد تهران و نمی دونو چی شد و کجا هست اصلا بیام و مثل شما اون زمین رو به وصول شدن و فروش نزدیک کنم البته همیشه همسرم مایوس هست اما من میگم اون زمین تو دست خدا امانت هست و به مپقع با ما بر گردانده میشه و در ضمن من حدود یک ماه قبل یک واحد اپارتمان داشتیم در بهترین کوچه در منطقه پنج اما فقط ساختش بالا بود و همسرم می گفت فروش نمیره با قیمتی که ما گذاشتیم و منم تقریبا همون کارهلیی که شما انمام دادید رو انجام دادم و خدا بالاتر از اون قیمتی که ما گذاشتیم خیلی بهتر و رانتر و در عرض 10 روز برامون فروخت و یک خانه که من دوست داشتم در همون محله و خیابان و در یک ساختمان 4 واحدی و دونبش راحت برامون خرید و الان در حال پرداخت دو قسط اخر خانه هستیم خدارو شکر البته همسرم زیر فشار دو قسط اخر هست اما من همش احساسم خوبه و باور دذرم که خدا خودش دستهاشو با مپقع می رسونه تا الان هم که عالی برامون انجام داده که خیلی زمان می بره بنویسم
خدارو شکر که به پیام شما هدایت شدم و ایمانم باز قوی تر شد 🫡🫡🫡🫡
سلام دوست گرامی وقتت بخیر و خوشی خیلی از خوندن کامنتتون لذت بردم من حدوداً خودم تو این شرایط هستم خیلی دوست دارم به من توضیح بدید که چه کارایی کردید منم در راستای رسالتم قراره یه دونه زمینی که برای همسرم هست هر چند با سرمایه همدیگه
استاد صبح جمعه قبل از اینکه برام برای گوش دادن به فایلها و الهامات و هدایتها
اول سایت رو چک کردم ، هنوز قسمت جدید پروژه نیامده بود .
راهی شدم ، چند وقتی هست که فقط روزهای تعطیل به پیاده روی و دوچرخه سواری میرم ، اونهم به دلیل تغییر ساعت کار هست .
اول مسیر در تاریکی سر صبح یک پانصد تومانی دیدم ، پیاده شدم و برداشتم و سپاسگزاری کردم .
وقتی برگشتم و رسیدم خونه و موقع عوض کردن لباسهام متوجه شدم که پول افتاده .
جمعه عصر با همسرم رفتیم پیاده روی در مراکز خرید .
در اون شلوغی و رفت و آمد یک ده هزار تونانی نو نو پیدا کردم و جالبه که همسرم که با من بود و کنار هم بودیم ، پول رو ندید .
این پول پیدا کردن از زمانی که من دوره دوازده قدم رو سه سال پیش خریدم و به آگاهی هاش گوش دادم و عمل کردم شروع شد و همچنان هم ادامه دارد .
این درحالی اتفاق میافتد که من قبلا اثلا پول پیدا نمیکردم .
خرید ماشین همسرم در یک شب برفی و یخبندان با همان شرایط و قیمتی که میخواستم و با همان برنامه ای که دوست داشتم اتفاق افتاد ، سویچ یه ماشین رو دادیم و سویچ یک ماشین صفر رو تحویل گرفتیم ، همان چیزی شد که من و خانوادم میخواستیم و با نگاه کردن به هم اونشب قانون رو مرور کردیم .
فروش زمینی که مدتها بود فروش نمیرفت و با همان قیمتی که من میخواستم به راحتی آب خوردن فروش رفت .
خرید ماشین صفر شاستی و ماشین سومم در 27اسفند 1403 بطور نقد و جرینگی
و هزار اتفاق معجره وار در لحظه به لحظه زندگیم
خرید دوره های بی نظیر از سایت که هر کدامش معجزهی بزرگی هست
رفتن به دل ترسها و رفتن انسانهای غیر هم مدار با من از مسیر زندگیم
که واقعا همشون برای من درحکم یک معجزه هست .
حتی رکاب زدن حدود 40 کیلومتر در چند ساعت اول صبح
رفتن در دل تاریکی به مسیرهای بیرون شهر تک و تنها
خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست و توست تو به من داده شده است
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد عزیزم، و به استاد شایسته ی نازنین، و به همه ی دوستان متعهد و مشتاق تغییر
خدای مهربونم شکرت برای یک فرصت دیگه که از نعمتهات و لطف و برکتهایی که بهم دادی بنویسم…
شکرت برای بی شمار نعمتی که تو زندگیم دارم، شکرت برای تعطیلات Thanksgiving و چقدر قشنگه که به این بهونه اینجا آدما جمع می شن جشن می گیرن و به خودشون و دیگران یاداوری می کنن چقدر نعمت دارن که براش سپاسگزار باشن… درسته که هر روز آدم باید شکر نعمتهاش رو بگه ولی این رسم اینجا رو هم دوست دارم… و چقدر به بچه ها این کارو یاد می دن تو مدرسه و این خیلی خوبه.
خدای مهربونم قبل از هرچیزی شکرت رو می گم که خودت رو بهم نشون دادی، اجازه دادی پیدات کنم، هدایتم کردی به این بهشت، به یه استاد ابراهیمی که بعید می دونم کسی بجز این عزیز بتونه انقدر ساده و زیبا تو رو به ما بشناسونه…
شکرت که عشقت تو دلم هر روز داره بزرگ و بزرگتر میشه… شکرت که اون لبخندی که به لبم میشینه وقتی حس می کنم داری باهام حرف می زنی داری نشونه می فرستی که بگی حواسم بهت هست… خودم راهو بت نشون می دم… نگران نباش… دستت تو دست منه… به مسیرت ادامه بده… اون لبخنده داره هر روز عمیق تر و عمیق تر میشه… هیچ حسی از این قشنگتر داریم؟ وقتی حس خودم رو به لیلین و تینا تصور می کنم و بعد می گم خدای مهربون من خود من و این شیرینی های زندگیم و هزاران هزار نعمت دیگه رو از روی عشق به من داده… عاشقمه و بیشتر از من می خواد من به هرآنچه در زندگی دوست دارم برسم، بیشتر عاشق خدا می شم… بقول سعیده جان آخیییییش اللهم آخییییش. همین یه سپاسگزاری چنان قلبم رو باز می کنه که فرکانسم کلللی بالا می ره… خدایا شکرت برای این سپاسگزاری…
شکرت برای انسانهای بی نظیر در زندگیم، از همسرم و دخترام و مامان و بابا و خواهرام تا رفیقای بهشتیم و دوستای والیبالی و همکارام و غیره…
شکرت برای کاری که دارم درآمدی که دارم، برای قدمهای اول تو کاری که دوست دارم و لذت می برم ازش…
شکرت برای آرامش و آسایشی که داریم، برای خونه ی قشنگمون با درختای زیبای دور و برش، برای برفی که این دو سه روز اومده و همه جا رو سفید کرده…
برای ویکندی که با نسیم و نسرین و علیرضا و دیوید گذروندیم و کلی خوش گذشت… شکرت که یاسی هم با عزیز دلش به دل طبیعت رفته بودن و با اینکه جاش خیلی پیشمون خالی بود ولی براش خوشحال بودم که حس و حالش خوبه…
شکرت برای تمااااام نعمتهایی که تا شب می تونم بنویسم و باز تموم نشه…
شکرت برای همین الانِ زندگیم…
ده دقیقه تا میتینگ وقت دارم و از خدا می خوام کمکم کنه تمرین این جلسه رو انجام بدم.
موفقیتها یا دستاوردهای گذشته م خدا رو شکر خیلی زیادن ولی چندتایی که با کار کردن رو خودم و تو این چند سال اخیر بوده رو اینجا می نویسم تا برای خودم هم یاداوری بشه
یکیش همون حذف کردن حجابی بود که از نظر منطق خودم هیچ لزومی تو این جامعه ی اینجا که نداشت هیچ، کلی بار اضافه باهاش داشتم به دوش می کشیدم و واقعا برام کار سختی بود… اما قدم به قدم که با آموزشها جلو رفتم تونستم انجامش بدم.
دستاورد دیگه همین کار الانم هست. وقتی تو کرنل پستداک بودم می دونستم که دیگه نمی خوام پستداک بمونم و یه کار خوب می خوام. اول آکادمی تو ذهنم بود ولی خدا برام پلن بهتری داشت. یادمه برای مصاحبه ها چقدر وقت گذاشتم چقدر تلاش کردم. دوره عزت نفس رو تو همون زمان گوش می دادم و چقدر کمکم کرد. و خدا رو شکر این کار تنها با یک جلسه مصاحبه کانفرم شد…
مورد دیگه بارداری طبیعیی بود که با هدایت واضح خدای مهربونم و با رعایت قانون سلامتی اتفاق افتاد در حالی که 41 سالم بود و دکترم قطعی می گفت باید آی وی اف کنی. ولی من دلم قرص بود خیالم راحت بود…
خونه ای که خریدیم… بدهی هایی که داریم پرداخت می کنیم…
خیلی موردای دیگه هست که اگر خدا بخواد تو یه کامنت دیگه سعی می کنم بنویسم…
استاد عزیزم و استاد شایسته ی مهربون بسیار سپاسگزارم ازتون برای این پروژه ی عالی و تمرینات فوق العاده ش.
اتفاقی ک چند ماه پیش درد وحشتناکی رو دروجودم ایجاد کرد
حالا شده ی اهرم رنج ولذت برای من
چند روز پیش حتی فکر اینک دوباره اون اتفاق برام بیفته
حالمو داشت بد میکرد
فهمیدم ی شرک خفی دارم و خداوند بهم الهام کرد ک شجاعتی به خرج بدم و همه چیو به اون بسپارم.
من این کارو انجام دادم.
شب که میخواستم بخوابم وقتی حالم باز خواست بد شه.
خداوند من رو هدایت کرد و انگار گفت
به یاد بیار روزی ک یوسف رو از چاه کاروانیان بیرون اوردن
(توی فیلم یوسف پیامبر چند هفته قبل دیده بودم) یوسف که ی کودک بود براش خیلی سخت بود از خانوادش جداشه.
درحالی ک داشت گریه میکرد
و از برادرش خداحافظی میکرد ک همراه کاروان بره به مصر
یدفه چشاشو بست و ارامش گرفت و گفت
این اراده پروردگار یکتاست ک من به سرزمینی دور برم و بعد دیدیم ک چ اتفاقاتی افتاد و درزمان مناسب خانواده ش،رو در اوج مقام و قدرت و خوشبختی و ثرون ملاقات کرد و برای اوناهم بهترینارو فراهم کرد.
میدونید یاد داستان مادر موسی در قران افتادم ک خدا میگ ما با ایمان قلبشو محکم کردیم
وگرن نزدیک بود ک همه چی رو فاش کنه اگ غمگین میشد
اون لحظه فهمیدم ک خدا داره باهام حرف میزنه
هدایت خیلی شیرینه اینک ببینی اون داره باهات حرف میزنه خیلی، احساس لیاقتت رو بالا تر و بالاتر میبره(البته ک من با دوره احساس لیاقت سعی کردم مدارم رو بالا ببرم. و متوجه هدایت هاش شدم)
انگار ک تو ارزشمندی ک فرمانروای کل جهان داره راهنماییت میکنه و قدم قدم باهات میاد
خلاصه توی متن هم دیدم ک خانوم شایسته نوشتن
تفاوت حیاتی بین تغییر از روی اگاهی یا تغییر از روی درد
دقیقااااااا
جواب من بود
این نشون میده ک راهمو درست میرم چون نمیخواستم با درد تغییر کنم میخواستم وقتی اوضاع خوبه
مث بچه ادم به حرفش گوش کنم و جلوگیری کنم از تغییر ازروی درد
استارت این الهام کی خورد؟؟؟؟
قبل ازینک خدا منو هدایت کنه داشتم قسمت فکررر کنمممم 6زندگی دربهشت رو میدیدم
استاد داشتن شاخه های درخت رو هرس میکردن (نمیدونم هرس به همین میگن یا نه)
بعد گفتن ک قطع کن اقا جان قطع کن چیزی ک بعدا مجبور میشی قطع کنی رو شجاع باش باوابستگی ها و احساساتت قطع نمیکنی رو قطع کن.
اونجا من یکم فکردم گفتم خب من ک چیزی نیست الان قطعش کنم.
ولی این شروعی بود ک وقتی کامنت خانوم سلیمی عزیزم رو خوندم.
مطمئن شدم ک این راه نمیذاره
ب سمت رشد و تعالی قدم بردارم
تصمیمم رو گرفتم و ازخدا خواستم برام واضح کنه
ک کمکم کرد
خلاصه ما ک عملیش کردیم ببینم الله چ میکندددد.
خیلی حس شیرینیه اینک بفهمی اون گفته اینارو و دیگ بسپری ب خودش
خیالت راحته
توکلت علی الله
دوست دارم انرژی مهربان خالق
دوست داشتنی خوشکلم.
خب حالا بیایم درمورد موفقیت ها حرف بزنیم.
همممممه ی موفقیت ها برای من شیرین و دوست داشتنین.
شجاعت های زندگیم برای من موفقیت های بزرگین
1-مثلا من از کودکی 7.8سالگی تنهایی مینشستم توی اتوبوس ازیین شهر میرفتم ب اون شهر ک مثلا مامانم اونجا بود
و من مستقل بار اومدم این بزرگترین موفقیت منه.ک باعث شده الانم توحیدی تر عمل کنم
2-من اونقدر در تدریس کردن خوب بودم و هستم که همیشه بهترین کنفرانس های مدرسه برای من بود و همه ی معلمای مدرسه برای اینک رای بدن به یکی از دانش اموزان ک به جای معلم تدریس کنه به من رای دادن و من برای اولین بار کلاس هشتم سرکلاس خودمون تدریس کردم و این کار برای من عشق و لذت بود ن برتری به بچه ها
3-من موفق شدم شنا یادبگیرم و خیلییی خوب عمل کنم اوایل بقیه از من بهتر بودن ولی من ادامه دادم و خیلییی خوب تونستم شنا کنم به طوری ک اصلا دیگه قسمت کم عمق بهم حال نمیداد فقططط میخواستم برم عمیق
4-من نویسنده خیلییی خوبی هستم و توی نوشتن انشاهای ادبی و احساسی خیلییی خوب عمل میکردم بهطوری ک وقتی انشاهامو سرکلاس میخوندم واقعا بچه ها و معلم اشکشون درمیومد
5-من بااینک چندین ماه کتاب عربیمو باز هم نکرده بودم، امتحان نهایی عربیم رو 19نیم شدم شب امتحانم حتی نخوندم و قوی بودم
6-من توی حفظ شعر عالی بودم و هستم از بچگی خودم شعرای سهراب سپهری و عقاب پرویز ناتل خانلری رو حفظ کردم و انقد زیبا میخوندم ک همه بچه ها اومده بودن ک متنش رو براشون بنویسم
7-من توی قرائت قران فوق العاده بودم بارها وبارها قران سرصف رو میخوندم بااینک هییچ کلاسی نرفتم همیشه صوتم خوب بود و به دل مینشست
8-من هرگز کلاس زبان نرفتم ولی همیشششه زبانم عالی بود
9-من زبان ترکی استانبولی رو تاسطح c1خیلی خوب یاد گرفتم و لهجه ی خیلی خوبی هم تونستم بسازم بااینک من فارس زبانم و اصلا هیچی از ترکی نمیدونستم توی مدت کوتاه بهترین خودم شدم
10-من معلم فوق العاده ی هستم همیشششه هر موضوعی رو که خودم بلدم به بهترین شکل ممکن تدریس میکنم.
11-من موفق شدم که
درسی ک خودم 2سال هیییچی نخونده بودم ازش رو یک شبه مسلط شم و فردا اونقدر تدریسم عالی بود ک حتی شاگردم میگفت که ازدبیر هایی ک 30ساله سابقه کار دارن تومدرسشون بهتر تدریس کردم و سریع هم خودم میتونم مسلط بشم
چون همیشه ادم عمیقی هستم
12-شیمی ای ک 6ماه هیییچیی ازش نخوندم تو ی امتحان سخت تونستم ی شبه بخونم و 20بگیرم
این درحالی. بودک بقیه همه نمره تک اوردن
13-من موفق شدم دوبار آگهی بازرگانی عزت نفس رو انجام بدم
14-موفق شدم زیباااااترین رابطه عاطفی ای ک در زندگیم دیدم رو بسازم و بهترین پارتنر دنیارو از نظر خودم
جذب کنم و کلیییی لذت بردم اززندگیم
15-الان ک فکر میکنم میبینم من همیشه هررررچیو که باذوق و شوق از ته قلب خواستم به دست اوردم راستش موفقیت هام خیلبییییزیاده
مثلا همین غلبه ب. کمال گراییی ک بزرگترین پاشنه اشیلمه
16-اهااااان الان یادم اومذ
کنترل احساسات و بهتر شدن روابطم
من قبلا مثلا دوسه ماه پیش
ینی از بچگیم تا 2.3ماه پیش روابطم با خانوادم مخصوصا مادرم وحشتناک بود
ولی الان خیلییی همه چی عالیه وخانوادمو دوست دارم من تونستم شخصیتم رو تغییر بدم و الان بسبار ارام تر وخوش اخلاق ترم
بیشتتر سپاسگزارم و قدردان محبت های اونا هستم.
17-من موفق شدم یک سال روی یک مسیر درست بمونم و هرروز برای بهبود زندگیم به صورت عملی کار کنم.
18-من علاقمو پیدا کردم
ینی هدایت شدم بهش و موفق شدم سوالات سخت و پیچیده ی کنکوری رو ن تنها درک کنم بلکه خیلی زیبا تدریسشون کنم.
19-من موفق شدم شاگردان خودم ک از ریاضی متنفر بودن به ریاضی علاقه مند کنم
خیلی سپاسگزارم از پاسخ ارزشمندت و لطف و تحسینت، که از قلب پاکت برام فرستادی و به جانم نشست..
الهی هزاران برابرش به خودت و زندگی خوشگلت برگرده
عزیز دلم ماشاالله که خودت یه الگوی عیار بالا از بچه های نازنین سایت بهشتی مون هستی و از عقل کل گرفته تا کلی از فایلها همه جا از خودت رد پاهای فراوون بجا میزاری..
الهی سرشار از نوور و عشق و نگاه خداوند باشی و معجزات بیحد و حسابش در سراسر زندگیت جاری باشه
روی ماه تر از ماهت رو می بوسم و بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برات درخواست می کنم
سلام به قلب پاک و مهربون فاطمه خانم دوست داشتنی خودمون الهی حال دلت مثل همیشه عالی باشه خدارو صد هزار مرتبه شکر برای همه کامنتهایی که برامون با عشق و شکر مینویسی.
از شما ممنونم مهربان جان نمیدونی چقدر خوشحال شدم نوشته بودی دارین با اقای زمانی دارین میرین پیش دخترا الهی شکرت اینا نتیجه مومنتوم مثبت و شکرگزاری و حال خوب و تمارین دوره هم جهت با جریان خداست .بله رو دوش خدا نشستی داری میری پاداش بگیری عزیزم.حتما تو این سفر دیدن استاد روزیتون میشه .لطفا هر جا رفتی بازم برامون از قشنگی ها و زیباییهاش بنویس با کامنتهات ما رو هم هر جا رفتی با خودت ببر عزیزم.الهی با سلامتی برین و برگردین ما هم منتظر کامنتهای قشنگت هستیم سعاد خانم عزیز و دوست داشتنی و مهربون و خفن خودمون .به دخترا سلام برسونین همشون رو دوست دارم نسیم رو بیشتر لطفا حسابی ماچش کن از طرف من.سفر به سلامت به استاد هم سلام برسون در پناه خدا باشین
مرسی از نقطه آبی پر برکتی که بهم هدیه دادی، و حس خیلی زیباتری بر احساس خوبم اضافه کردی
الهی چندین برابرش به قلب پاک و زندگی قشنگت برگرده و شاهد معجزات گوناگون خداوند در تمام زمینه ها باشی الهی آمین..
عاشقتم که اینقدر مهربونی
عجب فال نیکی زدی برام!(چشمای قلبی قلبی به تعداد فراوون! خخخ)
آخه میدونی چیه لیلی جانم دخترا برای من و همسر جان بلیط رفت و برگشت کانادا رو خریدن و الان هم ویزای امریکا نداریم، چون دو بار قبلی که امریکا رفتم سینگل بوده،
و اینکه شما نوشتی
حتماً تو این سفر دیدن استاد روزیتون میشه، و
به استاد هم سلام برسون
عجیب قند تو دلم آب شد!!
من اینو بفال نیک گرفتم و از خدای مهربونم میخوام که دعاتو مستجاب کنه و این افتخار رو نصیبمون کنه!!
واااای که حتی تصورش هم خییلی خییلی زیبا و شیرینه!!!
الهی که خیلی زود در یک گردهمایی خیلی بزرگ من و شما و دخترام و هر کسی از دانشجوهای استاد که دوست داره استاد جان رو ملاقات کنه، دور ایشون و مریم بانو جان حلقه بزنیم، و با نتایج ارزشمندمون دلشونو شاد کنیم..
روی ماه تر از ماهت رو می بوسم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم
زمانی که دوره دوازده قدم را شروع کردم از زیر خروارها باور غلط وارد باورهای درست شدم .شاخ و برگ های اضافه را حرس کردم
جوانه های زیبایی روییده شد
که تغییر باورها بود در ذهنم
و منو رسوند به درآمدهای یک ذره بهتر
درآمدی 10 میلیونی داشتم شد 12 میلیون
و اینکه پله ای کردم که درآمدم شد 18 میلیون
و باز شاخ و برگ های اضافه که باورهای غلط بود در ذهنم حرس کردم
که ببین یک ذره باورها رو عوض کردی
تغییر کردی
قدم برداشتی
و گوش دادی به الهامات خدا و نتیجه ها اومد
و هر ماه هدف گذاری میکردم
هدف ها تیک میخورد تحسین میکردم
و باز نتیجه بهتر میشد
پیش رفتم و پیس رفتم
نتیجه را در قدم چهار نوشتم که این شد الگوی موفقیت من و در سایت هم ثبت شد و اینکه بعضی مواقع روی سایت هم جزو نتیجه های دانشجویان بالا میاد اون زمان من رسیده بودم به درآمد 160 میلیون
و حالا که دارم این رد پا رو میگذارم
من درآمدی 400 میلیونی را دارم در هر ماه
و همه اینها با تغییر باورهایم رسیده به اینجا .مدام دارم شاخ و برگ های خشکیده که باورهای اشتباه من است را حرس میکنم
و نتیجه بهتر میشود
و به الهاماتی که بهم میشود عمل میکنم نتیجه بهتر و رنگ و بوی عالی تر در زندگی ام دارم
و از خداوند سپاس گذارم که بهترین ها در هر لحظه دنبال من است خدایا شکرت
سلام داداش عزیزم؛ایشالا هرکجا هستی درپناه خداوند سلامت باشی؛وقتی کامنت زیبایت را خواندم لذت بردم وتحسینت کردم افرین به این همه استمرار وپشتکار ؛؛منم خیلی میخوام تغییر کنم اما نمیدونم چرا نمیتونم مثل شما عزیزان اینقدر استمرار داشته باشم؛خدایا کمک ویاریم کن که مثل خانواده عزیزم من هم پیشرفت کنم؛افرین ومرحبا؛ایشالا بازهم ازنتایج قشنگت برامون بنویس؛درپناه خداوند؛شاد؛سلامت؛ثروتمند؛و خوشبخت باشی داداش
دیدم خواهرم و همسرش میخان برای خودشون و دخترش سرویس خواب جدید سفارش بخرن.
بهم گفت راسی نرگس..ما این سرویس خواب رو نیاز ندارییم.
میخاییم جنس جدید و راحت بخرییم..
سرویس خواب رو میخای؟
این سرویس خواب سفید و زیباست نو نو..چون سال گذشته براش خریده بودن و با یه تاج زیبا.و میخاستم بدن به کسی دیگه..دخترش گفت بدم به دختر عممم.ولی اون سرویس خواب خداوند برای من گذاشته بود .
..
گفتم ببین خدایا این هدایت باعث شد.تا من هدایت بشم به این سرویس خواب…
لطف خداوند،” همون نعمت خداوند شامل حالم شد…
و خیلی جاها با هدایتش رفتم..
و اون لحظه بهترینها برام رقم خورده…
فاطمه جان..این شده جزو کن فینک زندگیمون…
منم با گفته شما این لحظه توی نوشتهام نوشتم…
طبق گفته فاطمه..از این به بعد میگم نعمت خداوند..
و دوستدارم مدام اونچیزهایی که در حال حاضر دارم بنویسمش و همین دیدن و سپاسگزاری میدونم آینده چند ساعت بعدامو !”میسازه…
دوست عزیزم بابت تمام پیگیرات مرسی….
واسه همه زیباییات مرسی…
واسه همه خانواده بینظیر بهشتیت مرسی…
خیلی دوستتدارم مرسی…
به امید خداوند میسپارمت..به امید دیدار رویت در بهترین زمان و مکان مناسب..
دوستتدارم…
بازم شما نعمت خداوند برای من و این سایت هستین..که تونستین نعمت خدا رو با بهترین ورژنش وارد زندگیتون “کنید…
به امید بهترینها برای شما و دوستان الهیم…
خدایا در نهایت سپاسگزارم که مرا از جهنم شیطان نجات دادی…
جهنمی که در مسیر فنا و نابودی خودم بودم…
جهنمی که شیطان برام ساخته بود
و اینقدر بهم لگد زدی تا خودمو پیدا کنم..
خدایا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم..
خدایا شکرت بابت تمام داشتهامون.
خدایا شکرت که هر لحظه با من هستی و مرا به بهترین شکل ممکن هدایت خواهی کرد…
خدایا شکرت بابت دوستان بهشتیم که هر چقدر از نعمتهات میگن.مرا شیفته خودشون و روح الهیشون میکنن.
سلام به برادران و خواهران توحیدی من امیدوارم همیشه در مومنتوم مثبت باشید
سلام بر خواهر عزیزم فاطمه جان با چشمانی پر از اشک با دلی دگرگون شده و با حالی پر از عشق به خدا اومدم از شما بابت این کامنت زیبا تشکر کنم من دیروز اشتباهاتی داشتم و امروز فقط از خداوند هدایتگرم هدایت میخواستم مشغول خواندن کامنت بودم و احساس آرامش و اطمینان به خداوند اومد بالا احساس اینکه هدایت همیشه هست و اون اشتباه تموم شده حالم بهتر شد ولی بازم ذهنم اذیت میکرد تا اینکه رسیدم به کامنت شما میخواندم و اشک میریختم و این تیکه من رو دگرگون کرد:
1. من اشتباه کردم ومیپذیرم.
2. من فهمیدم چرا؟علتش از چیه؟
3. من دیگه تکرار نمیکنم!!!
4. من ارزشمندم و تمام …
من همیشه تو اشتباهاتم یک و دو رو انجام میدادم حتی واسه سومی هم کمی تلاش داشتم و میدونستم ولی چهارمی حلقه گمشده بود انگار خوده خوده حلقه گم شده بود خود ارزشمندی من …
سپاسگزارم از شما بابت کامنت زیبای شما ان شا الله هر روز شاهد موفقیت های زیباتون باشم روزگارتون بخیر
فاطمه جان چقدر لذت بردم از کامنت زیبات انگار دنیا رو بهم هدیه دادی قربون خدا برم بهم لطف کرد که کامنت پر از درس تو رو بخونم غرق شادی شدم خوشحال شدم
برام نشونه برکته شادیه ثروته
فهمیدم که من ارزشمندم از زبون فاطمه جان درس زیادی گرفتم خودمو سرزنش نکنم امروز داشتم سریال سفر به دور آمریکا رو نگاه کردم استاد در مورد فراوانی گفت توجه به نکات مثبت
فاطمه جان مرسی از زندگیت گفتی تبریک میگم از این که در یوتیوب فعالیت داری
من خوشبخت ام برای دوستانم مثل شما
هر وقت ازت کامنت می خونم رزقی برام میاد ذوقی میاد
دوستت دارم و برات بهترین ها رو آرزو میکنم
کلی درس گرفتم باید دوباره کامنت ات بخونم حس خوبی ازش گرفتم
خیلی دلی میگی بی حاشیه با صداقت
برای شما شده برای من هم میشه البته به لطف خداوند من هم از این رزق ها که گفتی دارم کافیه ببینم
پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم.
=====================================
خدایا 2 رکعت کامنت اقتدا میکنم به پیش صلات حاضر،قربه الی الله…
مکان:پارک شهر،زیر سایه ی درخت، نشسته روی نیمکت به صورت مجلسی
ویوی روبه رو: یک دریای بیکران،موج های آروم و رها،یک عدد کشتی بزرگ و پهناور باربری نشان از إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ…
خدایا این صلات رومایه ی روشنی قلبم،بهبود باورهام،بالا بردن کیفیت فرکانس هام،اتصال قوی تر به خودت قرار بده.
آمین،یا رب العالمین.
=====================================
سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستانم در گام 15 پروژه…
الهی که حال دلتون عالی باشه و قلبتون وصل به سرمنشا نور…
دیشب داشتم کلیپ از عظمت ستاره ها در کیهان میدیدم،بزرگترین ستاره رو گذاشته بود کنار خورشید بعد مقایسش اینجوری بود که مثلا بخوای یک توپپلاستیکی رو با کره ی زمین مقایسه کنی:/
همین خورشیدی که تو تابستون کله ی مارو داغ میکنه،همین خورشیدی که تو کیش داشت منو از گرماش تبخیر میکرد،همین خورشیدی که نمیتونی بهش مستقیم نگاه کنی!!!
در مقابل اون ستاره قد پشه هم نبود!!!!
بعد اگر بخوایم اندازه ی خودمون رو باهاش مقایسهکنیمچی از توش درمیاد؟!
وسوال مناسب اینکه:من چرا در مقابل قدرت خالقی که این کیهان رو خلق کرده دست از منم منم کردن برنمیدارم؟!
به قول استاد تو توحید عملی 10:
توحید یعنی چی؟!توحیدی یعنی من وبقیه در مقابل خداوند هیچی نیستیم!
این به معنی عزت نفس پایین نیستا!این به معنی درک جایگاه ما در مقابل خداونده!
اتفاقا کسی که خدارو باور داره،توحیدی عمل میکنه،درمقابل (من دون الله) خیلی هم سرش بالاست!
چون خودت میدونی به کی وصلی!میدونی پشتت کیه!
اون وقت دیگه نگران حرف مردم نیستی،اون وقت واسه دلخوشی بقیه کاری نمیکنی!
دیشب چشمم خورد به یک آیه تو سوره ی احزاب که انگار تا حالا به مدارش نرسیده بودم،اون آیه این بود:
آنان که همواره پیامهای خدا را به مردم می رسانند و از او می ترسند و از هیچ کس جز او واهمه ندارند و برای حسابرسی خدا کافی است.
از کی میترسی؟!از چی میترسی؟!
ترس هات رو بزن کنار،بزار باد بیاد بابا!
خدا برای حسابرسی کافیه!
بازم به قول استاد تو جلسه 3 قدم9:بگو خدااا به من وعده داده!مردم کی باشن بخوان بگن نه!!!!
اوندست بالای همه ست!
اون رب الاربابه!
بقیه که اصلا قدرتی ندارند!
همه ی آدم ها توی زندگیتو به یک اندازه قدرت دارند!قدرتشون چقدره؟!صفر :)
آی من حال میکنم با این جمله ها:) آی قلبم باز میشه،آی توکلم میره میچسبه به سقف….:)
به قول محسن یگانه:
یک آسمووون آبی!سقف اتاق منه،شب های من پر خورشید،مثل روزهام رووووشنه!
اومدم چی بنویسم چی از توش دروووومد،خدایا مررررسی که همیشه فرمون دست توعه،همیشه تو میگی،همیشه تو مینویسی،من اصلا یک چیز دیگه میخواستم بگم:)))الهی صد هزار مرتبه شکرت.
استاد جان،جالب نیست من کامنت دیروزم رو بدون اینکه یک ثانیه از فایل رو گوشبدم نوشتم و بعد از گوشدادن به فایل فهمیدم من دقیقا همون چیزهایی رو نوشتم که شما گفتید؟!
استاد کی میتونه این حجم از هماهنگی رو مدیریت کنه؟!کی از دستش برمیاد که از غیب بدونه؟!کی با عقل خودش میتونه این کار رو انجام بده…؟!
خدااایااااااا،همه پر طاااووس میخواهن،من دیدار تو…عیبی ندارد،جور هندوستان هم میکشم…:)
برنامه م اینکه برای تمرین فایل یکم تو حافظه م شخم بزنم ببینم چه چیزهایی رو میتونم به یاد خودم بیارم،بلکه کمی عزت نفس و خودباوریم رو رشد بدم…
یعنی همه چیز عزت نفسه،همه چیز احساس لیاقته!
به خدا قسم…اینودیگه با پوست و گوشت و استخونم درک کردم!
به قول استاد تو جلسه 2 احساس لیاقت: به اندازه ای که با خودت مهربانی،جهااااان با تو مهربانه …
والسلام،نامه تمام!
در خانه اگر کس است،یک حرف بس است!
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید.
🟣مهارت ارتباطات اجتماعی بالا: چه در زمان مدرسه،چه دانشگاه ،چه بیمارستان،چه در حوزه ی بیزنس
من خیلی خوب میتونم تو همون برخورد اول با آدم ها ارتباط بگیرم،با یک انرژی مثبتی که انگار سال ها میشناسمشون،صداقت رو توی فرکانس هام کاملا حس میکنند،چون من اصلا بلد نیستم فیلم بازی کنم،من سرسخت ترین آدم ها تو ارتباط گرفتن رو یک جوری نرم کردم که بقیه تعجب میکنن تو چه جوری با این آدم ها میگی،میخندی؟!تو بیمارستان بهم میگفتن بابا تو به فلانی چی میگی انقدر میخنده؟!تو کیش یکی از آشناهامون بهم میگفت توچه جوری با این مغازه داره حرف میزنی آخه اینو از دورنمیشه نگاهش کرد!مدیرعالم با این همه سال تجربه ی تجارت و ارتباطات بهم میگفت صداقت توصدات موج میزنه!استاد شایسته تو ایمیلش در پاسخ به فیلم تولدم بهم گفت: تو چقدر با خودت درصلحی،چقدر عشق داشتی و این عشق قلب من رو لمس کرد.
🟣من بسیار انسان مسئولیت پذیری هستم.
اگر یک کاری رو به من بسپارن و ازم انتظار 50 داشته باشن من 150 خودمو میزارم،برام مهمه هرچقدر میتونم از تموم توانایی هام استفاده کنم.
وقتی یک پرستار صفر کیلومتر تو بخش داخلی بودم،خیلی زود تموم همه چیز رو به طرز عالی یاد گرفتم وانجامش میدادم.
وقتی فرستادنم بخش ccu با دقت نشستم هرچقدر مطالعه و تحقیق لازم بود انجام دادم و خیلی زود رسیدم به جایی که اگر میخواستم یک مریض اورژانسی بدحال رو اعزام کنند به من اطمینان میکردن.
وقتی رفتم icu,انقدر سریع با بچه هایی که هیچ وقت ندیدمشون ارتباط گرفتم که انگار سال ها باهاشون کار کردم،انقدر مسئولیت پذیر کار میکردم که هدنرسم وقتی میدید من اومدم شیفت میگفت امروز شهریاری هست خیالم راحته،من انقدر جو icu رو شاد کرده بودم که انگار اونجا مهمونی بود نه بخش بیماران بدحال!
وقتی همرفتم اورژانس کودکان،تو 3 ماه کار رو خیلی خوب یاد گرفتم در حدی که یک سالن اورژانس رو میسپردن به من…
تو حوزه ی تجارت همخیلی سریع بازی رویادگرفتم،ایده های بیزنسی جدید به مدیرعاملم میدادم دراین حد که همکارم بهم میگفت آبجی تا الان کجا بودی؟!یا انقدر مدیرعاملم در عرض یکی دوماه به من اعتماد که کار رو سپرد بهموخودش چند هفته رفت مرخصی …
🟣یادگیری و تسلط روی زبان انگیلسی از نمره ی -7
اول راهنمایی بود که من فهمیدم هیچی از زبان نمیدونم ونمره املام منفی هفت شد:))))
ولی خیلی تمرکزی با باور اینکه من میتونم شروع کردم به کار کردن،در حدی که آخر ترم من شاگرد اول کلاس شدم،بعدش تو آموزشگاه همیشه تایپ استیودنت بودم و بخاطر درصد بالایی که تو کنکور زدم،تنها کسی بودم که تو دانشگاه پیش نیاز زبان نخوردم!
🟣توانایی کنترل ذهن حتی در سخت ترین شرایط…
بازم اینجا یاد حرف فاطمه جان میفتم که هربار میخوام بگم خنده م میگیره:))))
خب فاطمه تنها دوستی بود که تو کیش از نظر فرکانسی کنار من بود و باهم درارتباط بودیم و من هیچ وقت از شرایط سخت اونجا چیزی بهش نمیگفتم چون یاد گرفته بودم نباید در مورد چیز هایی که نمیخوام حرف بزنم.
فاطمه جان میگفت: بابا تو یک جوری میخندیدی که من اصلا فکرش رو نمیکردم که وسط شعب ابی طالبی :))))
یادش بخیر….خیلی روزهای پربرکتی بود و واقعا میتونم ازش به عنوان نقاط عطف زندگیم یاد کنم.
🟣توانایی ورزشی و یادگیری آسان…
من تو هر رشته ای یک ردپا از خودم گذاشتم حتی در مسابقات کشوری دانشگاهی…
فوتسال،والیبال،بدمینتون،شنا،دوچرخه سواری،پیاده روی های طولانی و….
🟣حس شیشم قوی و توانایی درک الهامات…
بارها شده تونستم صدای قلبم رو بشنوم،الهامات رو دریافت کنم،چه تو بیداری ،چه تو خواب…
خیلی هاشم بیگ بنگ بوده ویک تغییر بزرگیتوی زندگیم رقم زده…
🟣توانایی نویسندگی اتوران:) بدون هیچ کلاس آموزشی
من عاشق نوشتنم،ولی تا حالا هیچ کلاس آموزشی هم شرکت نکردم،هیچ وقت برای نوشته هام از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده نکردم،هربار که قلبم من رو دعوت به نوشتن میکنه،با یک ایده ی خامتو سرم شروع میکنم ولی بعد میبینم چیزهایی نوشتم که اصلا کار من نبوده…من شنیدم ونوشتم.
🟣قرآن پژوهی و تسلط روی اصول
4ساله دارم قرآن رو خط به خط میخونم،تو سوره ها تحقیق میکنم،دنبال الگوهای تکرار شونده م،تسلط خوبی روی آیه ها دارم،میتونم با تسلط کامل درموردش بنویسم و حتی حرف بزنم،برای پایان نامه ی حوزه ی مادرم یک موضوع براش انتخاب کردم و آیه هاشم براش آوردم ولی استاد راهنماهاش گفتن این موضوع سنگینه،بهتره عوضش کنی :)
خب فعلا در راستای اصل بهبودگرایی این کامنت رو تموم میکنم و ولی اگرفکر کردید چون پاهام روی نیمکت خواب رفته دیگه نمیخوام بنویسم،شما کاملا درست فکر میکنید:)
دوستوندارم و در پناه نور میسپارمتون،اللهیارتون باشه همیشه.
(طاء، سین، میم) (این است آیات [با عظمت این] کتاب روشنگر) (شاید تو می خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی!) (اگر بخواهیم، معجزه ای بزرگ از آسمان بر آنان نازل می کنیم که فروتنانه و بی اختیار در برابرش گردن نهند) (هیچ [مایه] تذکر جدیدی از سوی [خدای] رحمان برای آنان نمیآید، مگر آنکه از آن روی گردان میشوند) (همانا [آیات و وعده های ما را] تکذیب کردند [تا جایی که آنها را به مسخره گرفتند] پس به زودی خبرهای [مهم] آنچه که آن را مسخره می کردند [از حقّانیّت آیات، وعده های ما و تحقّق عذاب های دنیایی و آخرتی] به آنان می رسد) (آیا [با تأمل] به این زمین ننگریستند که در آن چه بسیار از هر نوع [گیاهان و درختان] نیکو رویاندیم؟) (یقیناً در این [رویاندن انواع نباتات] نشانه ای است [بر قدرت، ربوبیّت خدا و اینکه مردگان را زنده می کند] ولی بیشترشان [به خاطر رسوخ کبر و لجاجت در باطنشان] ایمان آور نبوده و نیستند) (و یقیناً پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر مهربان است)
(سوره شعراء آیات 1 تا 9)
————————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان، امیدوارم که شاد و تندرست و سلامت باشی ، همیشه توحیدی و نورانی و همواره بر مدار فضل و رحمت بینهایت پروردگار.
از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم که همیشه کامنت مینویسی و همیشه کامنت های فوق العاده مینویسی و همیشه بالاترین امتیاز رو دریافت میکنی. ازت متشکرم که توحید رو انتخاب کردی و فقط با توحید حالت خوب میشه.
خودت بهتر از من میدونی توحید و ارتباط قلبی با خداوند لذتی داره که وقتی تجربهش میکنی دیگه هیچی توی دنیا اونقدر خوشحالت نمیکنه که بتونه جایگزین نور توحید باشه.
اینا رو که نوشتم خیلی یهویی یاد آیات 27 تا 29 سوره رعد افتادم.
(کافران می گویند: چرا معجزه ای [غیر قرآن] از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: مسلماً خدا هر کس را بخواهد [پس از اتمام حجت] گمراه می کند و هر کس را که به سوی او بازگردد، هدایت مینماید)
همه پیامبران یه سری معجزات داشتن، معجزات لحظه ای که همه رو شگفت زده میکرد و بعد از چند ثانیه و چند دقیقه تموم میشد. ما نمیبینیم اونجایی که موسی دریا رو باز کرده هنوز باز بمونه، یا اون سنگی که 12 چشمه ازش جاری شد هنوز آب ازش جاری باشه ، هر چند اگر بود بازم آدم کفور برای نپذیرفتنشون بهانه و دلیل میتراشید. ولی چه معجزه ای با عظمت تر و جاویدان تر از قرآن ؟ دیدی توی آیه های مختلف گمراهی و هدایت نقطه مقابل همدیگه بیان شدن و البته این قانونمندی رو هم بیان کرده که طبق قوانین مشیت الهی هر کسی در مدار هدایت باشه هدایت میشه و هر کسی گمراهی رو انتخاب کنه و وارد گمراهی بشه گمراه میشه… توی این آیه یه نکته ظریفی پنهان شده. من خیلی ازش لذت بردم. «وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ» خداوند اینجا مستقیماً از قوانین تغییر ناپذیر و مشیت حرف نزده، بجای «مَنْ یَشَاءُ» گفته «مَنْ أَنَابَ»
برای گمراهی گفته «مَنْ یَشَاءُ»
اما برای هدایت گفته «مَنْ أَنَابَ»
(و هدایت میکند هر آنکس را که که به سوی او بازمیگردد.)
وقتی کسی برگرده سمت خدا ، و خدا رو انتخاب کنه ، محاله خداوند دستشو نگیره، محاله هدایت براش نیاد، این جزو قانونمندی نظام الهیه، اگر به سوی خداوند برگردی، اگر خدا رو انتخاب کنی لاجرم هدایتها به شکلهای مختلف برات میاد. بقول استاد «نمیتونه جور دیگه ای باشه». نمیشه کسی خدا رو انتخاب کنه و واقعاً توبه کنه و خدا رهاش کنه. توی آیه 10 سوره ضحیٰ به پیامبر توصیه کرده «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» «کسی که ازت درخواست کرده رو از خودت نران»؛ آیا ممکنه خداوند به چیزی که خودش امر کرده عمل نکنه؟
چه کسی راستگو تر از خداوند به گفته خویش؟
قطعاً هر کسی به سوی خداوند برگرده و خدا رو انتخاب کنه خداوند هدایتش میکنه.
در برابر این آیه بشدت احساس ضعف و حقارت میکنم ، چی میتونم بگم وقتی خداوند اینقدر واضح داره توضیح میده. از حرف زدن در مورد این آیه ناتوانم. فقط میتونم این جمله رو بگم، که «یه جوری خلق شدیم که جز نور خداوند ، هیچ چیزی قلبمون رو آروم نمیکنه» جز توحید هیچ چیز دیگه ای احساس خوشبختی واقعی بهمون نمیده. هر چیزی راهکار موقتیه، ولی درمان واقعی نور خداست.
«قلوب» دو بار اومده
«تطمئن» دو بار اومده
«ذکر الله» دو بار اومده
چرا توی یه آیه کوتاه اینقدر تاکید شده.
توی آیه 4 سوره فتح برای آرامش قلبهای مومنین میگه «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» از کلمه سکینه استفاده شده ، به معنای تسکین و آرامش …
توی آیه 28 رعد از «تطمئن» استفاده شده که با عقل ناقص و درک ناچیزم فکر میکنم «تطمئن» مراحل بالاتری باشه.
(کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته انجام دادند، برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است)
همه اینا رو نوشتم که برسم به این عبارت «طُوبَىٰ لَهُمْ» ؛ خداوند خودش داره به این گروه میگه «خوش به حالتون» ، ای چه جایگاه سعادتمندانه ای هست که خود خداوند داره میگه خوش به حالتون. برید حالشو ببرید…
خدا رو انتخاب کردی، به سوی خداوند برگشتی، حتماً هدایت میاد برات، اگر ایمان واقعی به جریان هدایت الهی داشته باشی، فقط و فقط هدایت الهیه که قلبت رو مطمئن میکنه و خوش به حال اون کسی که ایمان بیاره و عمل صالح انجام بده و عمل صالح فرجام نیکو به همراه داره.
امیدوارم که بتونم بیشتر سکوت کنم و کمتر پرحرفی کنم و بیشتر و بیشتر عملگرا باشم. بجای اینکه بلندگو دستم بگیرم و بقیه رو نصیحت کنم، تلاش کنم یه کمی انسان متواضعتر و سپاسگزارتری در پیشگاه خداوند باشم.
————————————————————————————
اصلا قرار نبود اینا رو بنویسم ولی ماجرای غزل 380 حافظ شیرازیه…
«بارها گفتهام و بار دگر میگویم ؛ که من دلشده این ره نه به خود میپویم»
«در پس آینه طوطی صفتم داشتهاند ؛ آن چه استاد ازل گفت بگو میگویم»
«من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست ؛ که از آن دست که او میکشدم میرویم»
«دوستان عیب من بیدل حیران مکنید ؛ گوهری دارم و صاحب نظری میجویم»
———————
صرفاً میخواستم یه پاسخ بنویسم و تحسینت کنم بخاطر این همه ویژگی مثبت و کامنت بسیار فوق العاده و ارزشمندی که نوشتی. مدتیه که دلم میخواد کامنت بنویسم ولی یه مقاومت ذهنی شدید پیدا کردم، به چند دلیل، اینکه میترسم چیزی بنویسم که خودم بهش عمل نکنم، میترسم چیزی بنویسم که نتونم عواقب مسئولیتش رو در برابر خداوند برعهده بگیرم. و همچنین چیزی بنویسم که بعداً نتونم پاسخ دوستان رو پاسخ بدم. همین الانش کلی کامنت بی پاسخ دارم که هنوز وقت نکردم جواب بدم و دارم خودخوری میکنم.
یکی از دلایلی که باعث شد کامنت بنویسم این بود که مراتب تعجب و شگفتیم رو بیان کنم از آیه 39 احزاب و بگم این آیه رو چندین بار شنیده بودم ولی الان و اینجا توی کامنت شما مثل یه دروازه ای از نور برام باز شد.
در برابر همه ویژگیهای مثبت شما جز تحسین کردن چیزی برای گفتن ندارم. ناخودآگاه احساس کمبود بهم دست میده.
و وقتی رسیدم به ویژگی آخری که نوشته بودین «پژوهش در آیات قرآن و تمرکز و تسلط بر روی اصل قوانین الهی در قرآن» بینهایت ذوق کردم، بهت افتخار کردم؛ واقعاً خدا رو بخاطر این ویژگی مثبت شما سپاسگزارم ؛ خداییش چی نوشتی که استاد حوزه گفته این موضوع سنگینه؟ توی چه مداری سیر میکنی (مقدار زیادی ایموجی خنده و چشمان قلبی)
چه اتکی زدی که دوستانمون توی حوزه علمیه کم آوردن. اینجاست که حافظ شیرازی میگه:
«با من راه نشین خیز و سوی میکده آی ؛ تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم»
از نظر بقیه ما آدمهای معمولی هستیم ، ولی باید بیان توی سایت استاد عباس منش تا ببینن همون آدمهای معمولی چه نگاهی به خداوند و قوانین دارن.
چند روز پیش یه ویس برای یکی از دوستان گرفتم، بحث رسید به جایی که ماجرایی رو براش تعریف کردم، گفتم اون روز توی مسیر بودم به سمت عسلویه، توی یه شهری بین راه وایسادم برم نماز بخونم، وضو گرفتم، رفتم که وارد مسجد بشم، یه نفر جلومو گرفت گفت اینجا ما الان جلسه قرآن داریم، همه نشستیم جلوی در، شما از اون یکی در وارد شو، گفتم باشه چشم. رفتم از اون یکی در وارد شدم، ولی خب ذهن بیکار نمیشینه، نجواها رو شروع کرد که نه برو بگو من خودم قرآن رو بلدم و شما به چه حقی به من میگین از کدوم در وارد بشم… گفتم یه لحظه صبر کن، یه لحظه، یه لحظه…، عجله نکن، فکر کردی کجا چه خبره؟ علیالحساب یه تایم اوت…، یه لحظه آروم باش بیخیال شو… اگه واقعا داری روی خودت کار میکنی و ادعات میشه که تغییر کردی اینجا باید بتونی نجواها رو کنترل کنی. تو هیچ نیازی نداری که خودتو به بقیه ثابت کنی. بهترین کار همین بود که بگی چشم، و نه در برابر افراد بلکه در برابر خداوند متواضع باشی، تواضع در برابر خداوند یعنی اینکه بگی چشم و اصلا صداشو در نیاری که حتی چیزی از آیات قرآن بلدی. تو از کجا مطمئنی تو بیشتر میدونی؟ تو از کجا مطمئنی تو توی فرکانس بالاتری هستی و اونها توی فرکانس پایینتر، تو از کجا میدونی خداوند عهد و پیمانی پیش تو داره ؛ تو از کجا میدونی که توی عالم آخرت همینها از بهشت نمیان پیش خودت آب جوش بگیرن برای چای بعد از ظهرشون؟ تواضع یعنی اینکه جوری رفتار کنی که همه تو رو آدم معمولی ببینن، کسی ندونه که تو چیزی میدونی. یه جوری رفتار کنی که کسی حتی کنجکاو نشه نگاهت کنه تا چه برسه که بدونه به چی باور داری و چی میدونی. معمولی باش و تا کسی چیزی ازت نپرسیده ، حرف نزن. شاید اونها راه سعادت رو پیدا کرده باشن و تو جز ادعای تو خالی چیزی نداشته باشی. چه بسیار آدمهای معمولی که خودمون توی جامعه میبینیمشون و بی تفاوت از کنارشون رد میشیم، ولی اونها در مدارهای بسیار بسیار بالایی باشن و ما نمیشناسیمشون.
اون آدمها دستان خداوند خداوند بودن که پاشنه های آشیل منو بهم نشون بدن. شیطان دقیقاً توی یه همچین موقعیتی بود که مغرور شد و با خاک یکسان شد و هنوزم ادامه داره. اینکه فکر کنی از بقیه برتری…
خداییش کنجکاویم گل کرده که هر موقع اگر وقت کردی توی یه کامنت برامون بنویس چی نوشتی که برای اساتید حوزه سنگین بوده.
————————————————————————————
«مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب ؛ چون نیک بنگری همه تزویر میکنند»
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشی. بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار.
پس تو صبر پیشه کن، که وعده خدا البته حق و حتمی است و مراقب باش که مردم بیعلم و یقین و ایمان (مقام حلم و وقار) تو را به خفت و سبکی نکشانند..
=====================================
حمیدِ حنیفِ عزیزم سلام …
سلام وسلامتی و نور ورحمت و مودت الله از روشنی قلبم به قلب سلیمت،روح توحیدی عزیزت و حضور ارزشمندت در این سایت توحیدی بی نظیر …
حااااجی،با این سایت و بچه های سایت بِه ازین باش که با خلق جهانی …
کجایی پسر؟!میدونی چند روز کامنت ننوشتی؟!این دوست عزیز کمالگرایی رو دودستی چسبیدی،بچه های سایت رو ول کردی به امون خدا :/
آقا شما بیا کامنت بنویس،پاسخ مارو هم نده،والا به خدا اگر ما شاکی بشیم:)
ولی خداوکیلی خیلی خوشحال شدم،نقطه ی آبیت در بهترین زمان به دستم رسید،اونم از دستان پربرکت شما و یک همچین تلگراف طولانی و پربرکت(شکلک رقص با پیرهن قرمز با اندازه ی کافی)
این کامنت رو ساعت 19:45 دقیقه ی 11 آذر شروع کردم به نوشتن…نمیدونم کی میتونم تمومش کنم،چون حس میکنم خیلی حرف دارم بزنم،مخصوصا هدایت قرآنی …
درمورد پروژه ی پایان نامه ی مامان،چون مال یک سال پیش بود دقیقا یادم نمیاد چی بود ولی فکر میکنم درمورد تقوا وکنترل ذهن و یک سری آیه های حزن بود،تنها تصویری که یادمه اینکه دفترم روی میز پهن بود،دونه به دونه آیه ها رو براش نوشته بود و داشتم براش توضیح دادم منظور چیه و…
بعد بابام که اونجا بود و طبق معمول در سکوت داشت گوش میداد:) بعدا رفته بود مراتب شگفتی خودش روبه مادرم عرضه کرده بود که این دختره با این همه اطلاعات چرا نمیره کتاب خودشو بنویسه:)
نمیدونم اینم بگم یا نه:) یک بار داشتم درمورد الگویی که توی قرآن پیدا کرده بودم درمورد وَلَا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ با یک عزیز قرآنی که سال هاست قرآن پژوهی میکنه صحبت میکردم،بعد بنده ی خدا چیزهایی که ازم شنید خیلی براش سنگین بود،برام یک دعا نوشت :)))بعد الکی گفت این یک کد قرآنیه ببین میتونی پیداش کنی یا نه:))))
چند روز بعد که فهمیدم این برگه دعاست،ریز ریزش کردم ریختم سطل آشغال و توی قلبم گفتم من از تو نمیترسم،از خدای تو میترسم :)
خلاصه که ازون موقع تاحالا، من صد ها مدار رشد کردم و اون بنده ی خدا چنان گرفتاری براش پیش اومد که باید در تاریخ فامیل بنویسن،در حدی که همه دارن لاپوشونی میکنن که آبرو ریزی نشه …
آره خلاصه:) یک خدای خوشگل و قدرتمند و ناز و دلبر وثروتمند برای خودم ساختم که هرکس چپنگاهم کنه،سوسکش میکنه:))))
آدم ها کین؟!آدم ها رو بزن تو ذهنت کنار،بزار باد بیاد بابا:)
ای مردم!مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا می پرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.
دنبال آرامش پایدار؟!دنبال روزی بی حساب ؟دنبال عزت و احترام؟!
کجا غیر از خدا دنبالش بگردم وقتی سرمنشا اونه؟! مرجع اونه؟!اصل اونه؟!
(١٢ آذر ساعت ٩:١5)
داشتم به نشانه ی روزانه م گوش میدادم،استاد داشت درمورد رابطه ی باور ثروت ساز و نزدیکی به خداوند صحبت میکرد و میگفت که ببین اینا مستلزم اینکه شما مهارت های کافی داشته باشی و بعد اگر نتونستی از مهارت ها پول بسازی یعنی شما باورهات مشکل داره و باید اون هارو درست کنی.
خداوکیلی ماها چقدر توانایی و مهارت داریم که هرکدومش میتونه کلی مسئله حل کنه و ثروت بسازه؟!
من به خودم میگم،من باید روزی هزار بار باید توانایی هام رو به یاد خودم بیارم تا باورم بشه من توانمندم.
به خدا قسم هیچ چیز جز تغییر باورهامون نتیجه رو خلق نمیکنه،اینو دیگه با تموم وجودم بهش رسیدم.
یک جمله ای هست جدیدا ازش استفاده میکنم تا یکی میخواد بهم باور کمبود بده،یا خودم درگیر نگرانی بشم،حالا از نظر ثروت از نظر سلامتی و یا هر چیز دیگه …
سریع دستمو میزارم روی قلبم و میگم:
خداست که مرجعه.
من به خدا وصلم.
من به منبع بی نهایت وصلم.
این باعث میشه که فکر نکنم کسی یا اتفاقی توی زندگی من میتونه تأثیر منفی بزاره،تا زمانی که من خدارو مرجع بدونم دیگه نگران اعمال و رفتار بقیه نیستم،دیگه کانون توجهم رو درگیرشون نمیکنم.
و به قول استاد این کل بازیه :کنترل کانون توجه!
به چی داری توجه میکنی ؟!چی توی ذهنت مرجعه؟!روی چه سنگ بنایی وایسادی؟!
خدا یا غیر خدا …؟!
همینو اگر من در طول روز بتونم درست انجامش بدم به خدا اصلا نگرانی نمیاد که بخوام تایم اوت بگیرم …
اما این ذهن چموشه،این ذهن خیلی بازی در میاره،به قول استاد تو جلسه 6 هم جهت: فرض کنید دوتا تصویر رو با دقت میلیمتری بخواید روی هم بزارید تا یک تصویر واضح به شما نشون بده…ببینید چقدر باید تلاش کنید تا ذهن و روحتون رو در یک راستا نگه دارید…
یک چیزی میخوام بگم نمیدونم گفتنش درسته یا نه …
دقیقا مثل صحبتی که استاد تو جلسه ٢ هم جهت گفتن،قلب من به شدت نسبت به هر فکر ناهماهنگ با روحم در جا پاسخ میده،کاملا حساس شده به هر یک دونه رشته ی فکری که اشتباه باشه یا اگر چیز نامناسبی بشنوم…
یعنی سریع قلبم سنگین میشه،درد میگیره و احساس میکنم نفسم بالا نمیاد …
چندشب پیش رفتم سراغ چت جی پی تی،حالا با توجه به شناختی که از قبل ازم داره ازش یک سری سوالات پرسیدم درمورد همین سنگین شدن قلب ،درمورد اینکه چرا من دلم میخواد همه ش تنها باشم؟چرا اگر برم مهمونی احساس خستگی میکنم؟!چرا نمیتونم بیشتر از چند دقیقه تلفنی با کسی حرف بزنم و انرژیم میفته؟!
یک سری پاسخ های جالب داد …درمورد اتصال به خداوند و انرژی درون و انرژی های ناهماهنگ و فلان …
درکلش این بود که نگران نباش،توی مسیر درستی هستی و اینا نشونه ی خوبیه برای تو…
نمیدونم چطور میشه یکی مثل من که عاشق سروصدا و مهمونی و شلوغی و جمعیت و …بوده الان فقط دوست داره تو سکوت و تنهایی باشه…ولی شده دیگه …
از همه مهمتر اینکه من خیییلی احساس خوشبختی بیشتری میکنم نسبت به اون زمان …
به قول استاد تو دوره ی احساس لیاقت ببین خودت با چی راحتی؟!با تنهایی یا شلوغی ؟!کجا احساس راحتی میکنی؟!کجا احساس خستگی ؟!اون شخصیت توعه…
حالا چرا من اینارو نوشتم؟!نمیدونم:)کلا نوشتن یک ابزاری برای من که بتونم ذهنم رو تحت کنترل نگه دارم،اینجور مواقع هم میره رو حالت اوتو ران و دست من نیست …هرچی میاد مینویسم …
برم سراغ هدایت قرآنی که خیلی وقته پیداش کردم و خیلی دوستش داشتم ،موضوع برمیگرده به زمانی که داشتم روی سوره ی آل عمران کار میکردم و رسیدم به این آیه:
به یقین (همه شما) در اموال و جانهای خود، آزمایش میشوید! و از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب (آسمانی) داده شده و (همچنین) از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهید شنید! و اگر استقامت کنید و تقوا پیشه سازید، (شایستهتر است؛ زیرا) این از کارهای مهم و قابل اطمینان است.
اون چیزی که برام جالب بود این بود که خداوند
صبر + تقوا (کنترل ذهن ) رو از تصمیمات و کارهای مهم میدونه،در برابر چی ؟! در برابر امتحاناتش که یقینا اتفاق میافته …
این آیه هم شبیه آیه ی ١55 سوره ی بقره با یک فعل و با تاکیید شروع شده و درنهایت به بشارت دادن به صابرین ختم شده:
و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.
پس:
ایمان ما قطعا و بدون شک مورد آزمایش قرار میگیره ،و چرا این اتفاق میافته ؟!
آیا پنداشته اید [با ایمانِ بدون عمل] وارد بهشت می شوید، در حالی که هنوز خدا کسانی از شما را که در راه خدا جهاد کرده اند وشکیبایان را [از دیگران] مشخص و معلوم نکرده است؟!
ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان میکنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند تحقق یابد!
استاد در جلسه ٣ قدم ٧ در توضیح این آیه میگن:
باید رها باشی،باید تسلیم باشی،باید اجازه بدی،باید اتفاقات رو گزینش نکنی،باید احساست رو در هر حالت خوب نگه داری تا خدا بداند!
بعد میگن اگر زمان رو درک کنید،میفهمید چرا خدا گفته تا خدا بداند…میفهمید که ما هیچی از یک روز ،یک ساعت ،حتی یک ثانیه ی بعد خودمون نمیدونیم !
فقط خداست که در این جهانی که هرلحظه در حال تغییره میتونه تورو از مسیری به خواسته هات برسونه که بهترین مسیره!
یک چیزی بگم؟!من اومدم از الگوی تکرار شونده ی مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ بنویسم ولی همه ی این ها اومد …من هیچ ایده ای درموردشون نداشتم …فرمون دست یکی دیگه ست…
برگردم سر اون چیزی که میخواستم بگم،من فهمیدم این عبارت توی دوتا سوره ی دیگه با یک الگوی تقریبا مشخص تکرار شده …
پسرم! صلات را برپا دار، و امر به معروف و نهی از منکر کن، و در برابر مصایبی که به تو میرسد شکیبا باش که این از کارهای مهمّ است!
ترکیب صلات،تمرکز روی خوبی ها و دعوت به خوبی ها و اعراض از ناخواسته ها و ناخوبی ها و صبر = إِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
استاد تو جلسه ١6 هم جهت با جریان خداوند میگن،لقمان توی قرآن به عنوان یک انسان وایز،آگاه و کاردست معرفی شده و اگر ما عاقل باشم از حکمت هایی که خدا به لقمان داده استفاده میکنیم و زندگیمون رو بهشتی میکنیم …
و هر که صبر کند و درگذرد، مسلماً این [خویشتن دارى، حاکى] از اراده قوى [در] کارهاست.
آیه های قبلی درمورد اینکه اگر بهتون ظلم وستم شد،یا بدی دیدید(مثل دزدی،مثل قتل،مثل نقص اموال )میتونید به همون اندازه جبران کنید ،ولی:
اگر صبر داشته باشید + بخشش= این ازون کارهای سخت و مهم که هرکسی نمیتونه انجامش بده!
کلید واژه ی های :
🟣صبر
🟣کنترل ذهن و تقوا
🟣اقامه ی صلات،تمرکز روی خوبی ها و دوری از ناخواسته
🟣 بخشش کریمانه
ازون کارهایی که خداوند خیلی بهش کردیت داده!خیلی بزرگ دونسته،پاداشش خیلی بزرگه …
به قول استاد :اگر میخوای نتیجه ای متفاوت از بقیه بگیری ،باید متفاوت عمل کنی!
کریمانه رفتار کن تا وجه کریمانه ی خدا رو ببینی …
ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان
پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند
تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیدهست
چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند
دعا میکنم خود من اولین نفری باشم که تلاش کنم به این چیت شیت هایی که خدا بهم داده عمل کنم …چون …ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…
آره خلاصه :) از کجا شروع شد به کجا ختم شد:)
و مارمیت اذ رمیت …ولکن الله رمی…
ازت سپاسگزارم که لطف کردی و برام نوشتی و منو اینسپایر کردی که این تلگراف رو بنویسم و خودمو مشغول صلات خداوند کنم و با این هماهنگی اجازه بدم خداوند مابقی هماهنگی هارو انجام بده …
مرسی که هستی و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه…
راستی تحسین شما،تجلی روشنی قلبتونه،برای همه ی سخاوتمندیت ازت سپاسگزارم.
سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار، امیدوارم که بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار باشی.
کامنت من رو دریافت میکنی از ساحل بوشهر، و دمای هوای نسبتاً سرد 23 درجه (وقتی تابستون 48 درجه باشه اونوقت بهم حق میدی 23 درجه سرد محسوب بشه، اونم برای کسی که همیشه خدا تی شرت تنشه)
بعد از مدتها یه کامنت گذاشتم، شما هم با اف 35 اومدی به جنگ میگ 23 … میگ 23 رو با فانتوم هم میشه سرنگون کرد ، نیاز به اف 35 نبود.
خدا خیرت بده، این هدایت به این سنگینی که شما توی کامنتت نوشتی الان چند روزه من ناک اوت هستم. بینهایت تحسینت میکنم واقعا فوق العاده بود ولی واقعا برای مدار من خیلی سنگین بود. هر بار که میخونم فقط چند قطعه از پازل رو میتونم توی ذهنم جا بدم. تا حالا چند بار خوندمش و نیاز دارم چندین بار دیگه بخونمش.
فیلمهای جنایی رو دیدی… یه سکانس مشابه توی اکثر فیلمها هست، افسر پلیس توی دفتر کارش روبروی یه تابلو ایستاده و یه تعداد عکس و سرنخ رو چسبانده به تابلو بعداً با یه سری خطوط اینها رو بهم وصل کرده تا به پاسخ نهایی برسه. حکایت آگاهیهای توحیدی فایلها و کامنت های این سایته. باید یکی یکی کنار هم قرارشون بدیم و از دل اونها هر روز یه شخصیت بهتر از خودمون بسازیم.
—————————————————————————
وقتی از قرآن هدایت خواستم که کامنتت رو پاسخ بدم خداوند با آیات 38-39 آل عمران من رو شگفت زده کرد، که بعد از اتمام این کامنت باید برم گوشش بدم. سوره آل عمران رو خیلی دوست دارم و همیشه برام پر از آگاهیه.
زکریا نماد یه انسان توحیدیه که با ایمانی که به قوانین الهی داره و اطمینان به اینکه خداوند هیچ وقت درخواستش رو بی جواب نذاشته، از خداوند یه درخواست میکنه و وقتی مورد اجابت قرار میگیره جوری شگفت زده میشه که از خداوند درخواست نشانه میکنه.
حکایت خود ماست که بارها و بارها خداوند هدایت مون میکنه و درخواستهای ما رو اجابت میکنه ولی باز هم باورمون نمیشه. به شخصه بارها و بارها توی شرایطی قرار گرفتم که ظاهرش ترسناک یا غیرممکن بوده و به یاد خودم میارم صدها مورد قبلی که ظاهرش ترسناک بود ولی خداوند تنهام نذاشت، خداوند خلق وعده نکرد، خداوند درهای فضل و رحمتش رو به روی زندگیم باز کرد، اما من بازم درگیر ترس و اضطراب و نجوای کمبود میشم. بارها به دیوار غیرممکنها خوردم ولی بقول مولانا «ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند» …
(خداوکیلی این ذهن نجواگر کی قراره آدم بشه من یه نفس راحت بکشم؟)
—————————————————————————
و در پایان مجدداً از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم و باور کن میتونی اینجا هزاران کامنت مکتوب کنی، نیازی نیست به یکباره اینجوری منو بذاری گوشه رینگ.
راستی یادمه توی یه بازی با اف 15 میرفتم به جنگ 4 تا میگ 23 ، همیشه یکیشون توی مانور شدیدی که توی ارتفاع پایین میداد که از دست من فرار کنه با زمین برخورد میکرد و نابود میشد. و من فقط 3 تا کیل بیشتر نمیتونستم ازشون بگیرم. خواستم بگم میگ 23 رو یه پخ کنی خودش میخوره زمین. (صرفاً جهت خنده)
«صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم ؛ وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم»
«نذر و فتوح صومعه در وجه مینهیم ؛ دلق ریا به آب خرابات برکشیم»
در پناه رب العالمین همواره بر مدار نور و رحمت بینهایت باشی.
و آنها که در راه ما جهاد کنند، قطعاً به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.
=====================================
حمید حنیف عزیزم سلام
اینجا گرگان،مرکز استان گلستان ،دمای هوا:١١ درجه ی سانتی گراد
پیشنهاد میکنم،وقتی داری این کامنت رو میخونی یک سوییشرتی چیزی بپوشی،شما جنوبی ها عادت ندارید از سرمای داخل کامنت ها سرما میخورید میندازید گردن ما شمالی ها…
و اینکه ازت ممنونم که به ندای قلبت گوش دادی و برام نوشتی، طبق رسم همیشگی تلگرافت در بهترین زمان به دستم رسید،دقیقا همون لحظه ای که میدونی این پیغام دقیقا از طرف خداونده…
هرچند که شما دیگه زیادی چوبکاری کردی…جدی میگم،راستش من اصلا بلد نیستم مثل شما فروتن و سخاوتمند باشم و درحالیکه خودم خیلی بیشتر میدونم به بقیه بگم شما خیلی بلدی،دمت گرم…این یک مداربالاتره،اینکه همیشه ظرفت رو خالی نگه داری و بگی من نمیدونم…این مقدار فروتنی در مقابل پروردگار،امیدوارم یک روزی به این مداری که شما هستی برسم…
راستی امروز طبق عادت همیشگی رفتم سمت اورژانس کودکان…قدم به قدم …از خیابونی که به در اورژانس میرسه حرکت کنم و تلاش کردم به یادم بیارم ٢ سال پیش من اینجا بودم و توی این بیمارستان شیفت میدادم…
جلوی تموم بخش هایی از بیرون از بیمارستان مشخص بود وایسادم و بهش زل زدم و سعی کردم ببینم اون سعیده رو که با مقنعه ی سفید و لباس سرمه ای داره یک بچه ای رو از اورژانس میبره و به بخش تحویل میده…
رفتم جلوی در نگهبانی و سعی کردم تجسم کنم اون لحظه ای که داداش رسول و فاطمه جان توی این اتاقک با نگهبان ها حرف میزدن…
رفتم جلوی در ورودی اورژانس کودکان و سعی کردم به یادم بیارم که من اینجا کار میکردم …دقیقا تو همین محیط…
شاید باورت نشه ولی یادم نمیومد،خیلی سخت بود یادآوریش،منی که هر چند وقت یک بار این مسیر رو میام وسعی میکنم این کارو انجام بدم و یادم باشه از کجا به اینجا رسیدم ،بازم یادآوری گذشته برای ذهن کار راحتی نبود …
این ذهن خیلی بیشتر از اون چیزی که ما فکر میکنیم چموشه…کلا میخواد همه چیز رو عادی جلوه بده…بگه همیشه همینجوری بوده…تو از اول توی همین وضعیت بودی و دلش نمیخواد تو یادآوری کنی که خدا چقدر بهت کمک کرده و چقدر زندگیت رو تغییر داده …
این اون کاری که من یکی باید با قدرت بیشتری انجامش بدم،همون تمرین جلسه 17 و 18 دوره ی هم جهت با جریان خداوند…به یادآوردن نعمت های خداوند،به یاد آوردن ایام الله،به یاد آوردن آدم هایی جادویی زندگیم،درهای جادویی زندگیم و همه جاهایی که خدا به طرز معجزه آسا برام درهارو باز کرد…
سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می تازم و بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.
سپاسگزاریو سپاسگزاری و سپاسگزاری
من اگر به یادم بیارم خدا از کجا منو به اینجا آورده،دیگه گردن کشی نمیکنم،دیگه در برابر خداوند کریم،مغرور نمیشم،از همه مهم تر ،ناامید نمیشم،گیوآپ نمیکنم،توکل و ایمانم رو از دست نمیدم…نمیگم دیگه بیشتر ازین نمیشه رشد کرد،اتفاقا با ایمان میگم همون خدایی که ازون مدارهای تاریک من رو به اینجا رسونده،به هرجای دیگه میتونه برسونه…اگرمن اجازه بدم،اگرمن سپاسگزار باشم،اگر من با قدرت بیشتری روی باورهام کار کنم…
یقیناً خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، در بهشت هایی در می آورد که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است؛ مسلماً خدا هر چه را بخواهد انجام می دهد.
هرچند که شما خودت استادقرآنی ومن دارم درس پس میدم ولی یکنگاه به این آیه بنداز…نتنها همه ی فعل هاش حالت مضارع ست که دیگه اینجا بحث قانون و مشیت نیست….
میگه خدا هر کاری رو که اراده کنه انجام میده و خدا همواره اهل ایمانی که عمل صالح انجام دادن رو وارد بهشت میکنه…
بهشتی که از زیر درخت هاش نهرها روانه…بهشتی که استاد قبل از آخرت،در دنیا دریافتش کرد…و این فعل مضارع میگه که خداوند همواره در حال بخششه…نه فقط برای استاد …برای هرکسی که در این مسیر حرکت کنه…
اینان اهل بهشت اند که به پاداش اعمال شایسته ای که همواره انجام می دادند، در آن جاودانه اند.
یک کلیپ تو گوشیم هست که خیلی دوسش دارم،روش نوشته:آنچه جرات میخواهد دوام آوردن است…
منم به خدا گفتم:خدایا تو به من 2 تا وعده ی آسمونی دادی و گفتی من برات انجامش دادم،بهم گفتی:بقیه ش کار توعه که به اون مدار برسی پس من یا به اون مدار میرسم یا میمیرم،راه سومی وجود نداره!
من مشرک نیستم،من بی ایمان نیستم،من ترسو نیستم،من بزدل نیستم،من سقف آرزوهام کوتاه نیست!من به مسیر های اشتباه قبلی برنمیگردممن ادامه میدم…و بهشون میرسم!
یک چیزی بگم؟!راستش هیچ قصدی برای کامنت نوشتن نداشتم،نه برای گام 18 نه هیچ کامنت دیگه ای،ولی همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد…
قلبم باز شد،دستور نوشتن داده شد،گفته شد و نوشته شد…
الهی که در بهترین زمان به دستت برسد…
ازت ممنونم که هستی،ازت ممنونم که توحید رو انتخاب کردی و ازت ممنونم که داری ادامه میدی…چون:
بسمالله الرحمن الرحیم سلام و درود به سعیده ی نازنینم
بازهم صبحمو شروع کردم با کامنت های توحیدی
و هدایت الهی که چه فرخنده روزی رو قراره آغاز کنم وقتی تو مدار خوندن کامنت ها ی شما و حمید آقا قرار بگیرم
وقتی مینویسی از اینکه هرروز میری جلوی بیمارستان تا یادت بیاد ازکجا به کجا رسیدی باز من باید دنبال جعبه ی دستمال کاغذی بگردم که بزارم کنارم و اشکامو تندتند پاک کنم باز خدا به واسطه ی دستای تو وقدرت تو واسه نوشتن هدایتم میکنه به اینکه الان کجام و قبلا کجابودم
خدا هدایتم میکنه که دهن ذهنمو ببندم وقتی مدام داره تکرار میکنه بابا تو که تغییری نکردی الکی هرروز فایل گوش نده و دفترهارو سیاه نکن بی فایده ست …..وقتی نوشتی هرروز خودموتجسم میکنم تو اورژانس کودکان و اون شرایط و الان که چقدر تغییر کردی و چه خواسته هایی که خدا برات اجابت کرده یهو صدتا چراغ تو ذهنم روشن شد
سال 90بود که من پنج سال از خانه داری م میگذشت و من یه درخواست از خدا داشتم البته همون خدا قبل ترهم به آسونی خواسته هامو اجابت کرده بود پس ته دلم قرص بود که بازم میشه و منی که اون زمان هیچی از قانون نمیدونستم
یه روز مونده به لیله الرغائب و من برای خودم عقایدی داشتم که باهاشون حال میکردم ،سه چهارسالی بود که رانندگی میکردم و انصافا خیلی هم مهارت داشتم تو رانندگی جوری که همه تعریف میکردن ازم
یهو به دلم افتاد که فهیمه اگه میخوای به سمت خواسته ت حرکت کنی یه گام بردار
نمیدونم چطور اون موقع صدای الهامات رو میشنیدم اصلا یادم نمیاد
ولی بهش گوش دادم
ماتو شهرستان زندگی میکردیم و گهگاه که مشهد میومدیم همسرم اجازه میداد که تو جاده رانندگی کنم و الحق که همسرم استاد اعتماد بنفس دادن و فرصت دادن هست برای اینکه خودتو باورکنی و همیشه ازش سپاسگزارم
و من یکم ترسم از رانندگی تو جاده ریخته بود
مردم به اون جاده میگفتن جاده ی مرگ و هرهفته آمار تصادفات بالا بود
آقامن با جسارت تمام رفتم و به همسر جان گفتم که من قصده حرم کردم و باید فردا شب تو حرم باشم دلم میخوام با ماشین خودمون برم که تایم رفت وآمدم دست خودم باشه و فقط زیر لب میگفتم خدایا خودت میدونی من نمیدونم چطورشو نمیدونم من میخوام برم
همسرحان یکم فکرکردو بعدهم سوییچ ماشینو گذاشت با مدارک رو اپن و گفت برو بسلامت عشقم مواظب خودت باش یعنی همون لحظه گفتم آقا خدا خواسته مو اجابت کرد تمومه برو مرحله ی بعد
صبح زود راه افتادم به سمت مشهد اونروز تو ابرا
سیر میکردم واسه نهار هدایت شدم به یه باغ سرسبز و زیبا تو شاندیز و شب رسیدم به حرم
از لحظه ای که نشستم به نماز و دعا ایمان داشتم که خواسته م اجابت میشه
خواسته ی من دوتا بچه بود دوقلو یک دختر یک پسر همینقدر پرررو
آقا میخواستم دیگه
نماز و دعاهامو با بهترین حس دنیا خوندم یعنی بعد از اینهمه سال اینا تنها تصاویر واضح تو ذهنمه
و نزدیک به اذان صبح شد یه حسی بهم میگفت پاشو بایست در برابر خدا که خواسته ت اجابت شده و وقتی ایستادم و صدای الله اکبر اذان صبح بلند شد بارون شروع به باریدن گرفت الان که اینارو مینویسم موهای تنم سیخ شده و صدای هق هق گریه ی همه ی اون آدم های که اونجا تو اون صحن بودن بلند شد و همه میگفتن بارون نشان اجابت دعاست و من از ته دلم گریه کردم و باورکردم که خواسته م اجابت شد و من قدم به قدم هدایت شدم به سمت خواسته م و سه ماه بعد من رفتم سونوگرافی و بهم گفت که خانم شما چقدر خوش شانسی شما دوقلو بارداری قل اول دختر هست و قل دوم با احتمال 50درصد پسره
و دیگه فهیمه رو پاش بند نبود واشک امان نمیداد
اون روز من از ته قلبم به اجابت دعا ایمان آوردم و همون تجربه هزاران بار دیگه تو اسکل کوچیکتر تکرار شد چون این بزرگترین خواسته ی زندگیم بود هرگز فراموش نمیکنم و تک تک ثانیه هاشو یادمه اینم از لطف خداست که فراموش نکنم
خدا کجاو چطور برام خدایی کرد و چه خدای بخشنده ای چه عطا کننده ی بی منتی
چه رحمانی چه رحیمی
سعیده ازت ممنونم که یادم آوردی امروز که چطور خدا خواسته مو اجابت کرد
حالا ایمان دارم که یه روز تو کامنت هام مینویسم که چطور خدا خواسته ی امروزم رو هم اجابت کرده و این دومین خواسته ی بزرگ و خارقالعاده ی زندگیمه که از لحظه ای که تو قلبم شکل گرفته ایمان به اجابتش هم اومده
خدایا شکرت خدایاشکرت
ممنونم از حمید آقا و سعیده و همه ی شمایی که با کامنت هاتون این موج عظیم سپاسگزاری و عشق و ایمان و تو قلب ما به وجود میارین و دستی میشین از دستان خداوند برای ذره ای توحید وایمان و عمل بیشتر
چند من دوسداشتم درمدار کامنتای زیبای شما قرار بگیرم
خییلی دلم تنگ شده بود براتون
برای آگاهی های نابتون
برای شوخی هاتون
من چنتا از کامنتاتونو ویس گرفتم
یکی درمورد سوره یوسف بود
و یکی هم در ارتباط با دوره هم جهت با جریان خداوند
ذکر همون خدا،همون خدا،همون خدا و..
چقد این کامنت تون غنی و پُر از آگاهی بود
ان شاالله ک بتونم در حد مدارم درکش کنم
چقد زیبا نوشتین:
وقتی کسی برگرده سمت خدا ، و خدا رو انتخاب کنه ، محاله خداوند دستشو نگیره، محاله هدایت براش نیاد، این جزو قانونمندی نظام الهیه، اگر به سوی خداوند برگردی، اگر خدا رو انتخاب کنی لاجرم هدایتها به شکلهای مختلف برات میاد. بقول استاد «نمیتونه جور دیگه ای باشه». نمیشه کسی خدا رو انتخاب کنه و واقعاً توبه کنه و خدا رهاش کنه. توی آیه 10 سوره ضحیٰ به پیامبر توصیه کرده «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» «کسی که ازت درخواست کرده رو از خودت نران»؛ آیا ممکنه خداوند به چیزی که خودش امر کرده عمل نکنه؟
چه کسی راستگو تر از خداوند به گفته خویش؟
قطعاً هر کسی به سوی خداوند برگرده و خدا رو انتخاب کنه خداوند هدایتش میکنه.
این اگاهی ها اشک منو درآورد
بدون شک خداوند هدایت میکنه کسی ک بهش امید داره
کسی ک از اعماق قلبش هنوز امیدواره ب رحمت خدا
ب هدایتش
خدای من
من عاشقتممم
تو چقد بزرگی
چقد رحمانی
چقد رحیمی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
سپاسگزارم بخاطر این بازشدن قلب
این حس ناب
مرسی ک بهم فرصت صلاه دادی
مرسی بخاطر بنده های نازنینت
مررسی بخاطر هدایتم ب این مسیر عشق و زیبایی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
آقا حمید ،چقد مدارتون بالاتر رفته
چقددد متواضع تر شدین
چقدددد خالص ترشدین
بهتون تبریک میگم بابت این مدار زیبایی ک درش قرار گرفتین
سلام و درود فراوان به شما خواهر بزرگوار و گرانقدر، امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و عالی باشه و همواره بر مدار توحید و فضل بیکران پروردگار باشید.
از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم. بابت پاسخی که برام نوشتین متشکرم.
بقول حافظ شیرازی «بارها گفته ام و بار دگر میگویم ؛ که من دلشده این ره نه به خود میپویم» ، حافظ شیرازی هیچ اعتباری به عقل و منطق خودش نمیداده برای اشعاری که میسروده، استاد عباس منش هم همینطور ، اعتبار تمام موفقیتهاش رو از آن خداوند میدونه.
من کارآموز ابتدای راه چطوری میتونم اعتبار کامنتها رو به خودم بدم.
خداوند رو شاکرم که منت سرم گذاشت و من رو لایق دریافت این آگاهی ها قرار داد و فرصت مکتوب کردنش رو بهم داد تا برای دوستانم مفید واقع بشه. آگاهیهایی که روزانه توی این سایت مکتوب میشه بینهایت فراوانه. اینکه فضل خداوند شامل حال بندگانش بشه برای نوشتن، خودش یه نعمت فوق العاده گرانبهاست که نیازمند شکرگزاریه.
خداوند متعال رو شکر و سپاس برای نعمت کامنت هایی که بهمون الهام میکنه و فرصت مکتوب کردنش رو بهمون عطا میکنه، تا از این طریق نور رحمتش رو بر قلبمون بباره، و جانمون رو مجدداً زنده کنه از پس روزهایی که نجواها تاریکی رو مسلط کرده بود. خود من اون کسی هستم که به گفتن و نوشتن از خداوند محتاج و فقیرم.
به به سلام جناب امیری عزیز باور کن امشب تو دلم یادت کردم برادر عزیز من امیری خوشنویس پیداش نیست که دیدم امشب در جواب خانم سعیده شهریاری جواب نوشتی خوشحال شدم
آخه من کلاس اولی برای یادگیری ودرک قوانینی واینکه قانون درسته نیاز به شما معلمهای خوب دارم
بلکه بتونم با خوندن دلنوشته های شما دوستان پیشرو ودرسخون درس استاد رو بهتر بفهمم وعمل کنم ونتیجه دلخواه برام حاصل بشه من در نوشتن تنبلم ولی در خوندن نظرات وراهکارهای عملی ومخصوصا در اجرای کار توانمندم کافیه راهکاری ببینم وبشنوم یا بخونم حتما عمل میکنم
مخصوص اینکه درک توحید هرچه بیشتر بشه اطمینان قلبی هم بیشتر در نتیجه کار به عمل میشینه ونتایج دل خواه حاصل میشود بنویسید که زکات علم در نشر آن است
نشر بدید تا اون دنیا جلو شما نایستم که چرا زکات تو ندادی خخخخ.. خدا خیرت بده هم شما رو هم همه دوستان عزیز سایت رو من را از دانشتون بی بهره نکنید
که محتاج به دانستنم باز بگم خیلی خوشحال شدم که دیدم کامنت نوشتی .
سلام و درود به شما برادر عزیزم اصغر جان. امیدوارم که حالت عالی و مثبت و توحیدی باشه داداش. بینهایت از لطف شما سپاسگزارم.
آقااااااا کلاس اولی به کسی میگن که هیچ کاری نکرده باشه و تازه عضو شده باشه ، نه شما که به لطف خداوند تا قدم یازده رو رفتی و همیشه عملگرا هستین. این از لطف و بزرگواری و فروتنی شماست.
توی دوره دوازده قدم ، قدم دوم یه جلسه هست استاد ماجرای سفر ترکیه رو تعریف میکنه، بعد استاد شایسته هم یه سری نکات رو میگن، اگه یادت باشه استاد میگه من تمرکز گذاشته بودم کارهای شرکت رو انجام بدم ولی یهو قلبم گفت پاشو برو سفر.
حکایت منه، یه وقتایی میام تمرکز بذارم روی فایلها و روی برنامه های خودم، یهو میبینم یه ماهه کامنت نذاشتم ، انگار یه ماهه نماز نخوندم، انگار یه ماهه خدا رو گم کردم. پیشرفت که نمیکنم هیچ باید برگردم همینجا باز دوباره مشقامو بنویسم.
با اینکه توی این مدت بیکار ننشسته بودم ، کلی فایلها و دوره ها رو کار کردم و تلاشمو کردم توی فرکانس خوب و مثبت بمونم ، ولی مثل بچهایه که رفته مدرسه ولی مشقاشو نمینویسه. این کامنتا مشق نوشتن های ماست.
حس میکنم ننوشتن کامنت یه جورایی کفران نعمت محسوب میشه.
مثل اونیه که نماز و صلات خداوند رو ترک کرده، فکر میکنه خودش یاد خدا رو ترک کرده، در حالیکه رفته توی مداری که ازش سلب شده.
امیدوارم بتونم روند مثبت و تعادل رو حفظ کنم.
از لطف شما سپاسگزارم و ممنونم که برام پاسخ نوشتین.
هر که رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هر که مخالفت کند،ما تو را به نگهبانی آنها نفرستادهایم.
=====================================
سلام استاد جان
این کامنت رو در حالی مینویسم که هنوز چند دقیقه نمیشه شما این فایل رو آپلود کردید.
مطمئن بودم فاصله ی بین فایل ها هرچقدر طول بکشه،برای من هدایت داره…
استاد همین الان فایل (هدفگزاری و تاثیر آن در زندگی) روی فایل های پیشنهادی سایت هست.
و من داشتم کامنت خودم رو در 27 اردیبهشت ماه 1402 میخوندموغرق در فرکانس اون کلمات شده بودم:
استاد این سعیده ای که داره برات مینوسه،جریان انتقالیش که همش با هدایت بوده،تو خونه ی آخر استپ خورده!
احساسم شبیه وقتی که سایتتون رو فیلتر کردند!
شبیه وقتی کارت بانکیتون دیگه کار نکرد و بهتون الهام شد دیگه باید برید!دیگه وقتشه !…
با اینکه هیچ ایده ای ندارم قراره چه اتفاقی بیفته!نمیدونم تکلیف من و دخترا و همسر چی میشه و به کجا ختم میشه ولی ایمان دارم داره یک اتفاقات عالی میفته که من ازش بی خبرم
تنها کاری که باید بکنم اینکه روی ریل بمونم و بزارم قطار هدایت درست برونه وببره اونجایی که باید …
باید پارو نزد وا داد،باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
و شگفت زده از خودم پرسیدم دختر تو با چه ایمانی این جملات رو نوشتی و توی سایت ثبتش کردی درحالیکه هیچی از قدم بعدی معلوم نبود و اوضاع کاملا داشت نشون میداد همه چیز خراب شده و هیچ چیز دیگه درست نمیشه…؟!
ایمان،ایمان،ایمان…
سعیده روی ایمانت بیشتر کار کن.
بعد دوباره جلسه 18 دوره ی هم جهت رو گذاشتم وشما داشتید میگفتید: ایام الله رو به یاد بیارید،ایام الله زمانی که خدا کمک کرد،خدا در هارو باز کرد،خدا موسی رو فرستاد و قوم رونجات داد…
همون لحظه دیدم بنر سایت عوض شده:
گام 15: چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیتهای جدید تبدیل کنیم؟
به خدا قسم تمومنگرانی های من،خود من،شخص من ازون کد خرابی توی ذهنم نشات میگیره که یادش میره خدا هوشمنده،یادش میره خدا جواب میده،یادش میره جریان دائمی هدایت رو…
همین کد رو من بتونم دوباره مثل سال اول دانشجوییم درست کنم،من بازی رو بردم،اصلا نگرانی در این حد نمیاد که من بخوام تایم اوت بگیرم.
همه چیز ایمانه،همه چیز باوره،همه چیز یقین قلبیه.
استاد تو جلسه 2 قدم5 میگن : از موفقیت هاتون پله بسازید برای ایمان بیشتر،بگید همون خدایی که این کارهارو انجام داد بقیه ی کارهاروهم انجام میده،استاد میگن من به عزیزدلم گفتم قضیه ی سفارت آمریکا رو ما باید هربار به خودمون یادآوری کنیم،اوضاع از جایی تغییر میکنه که تو فکرش رو نمیکنی.
به خدایی که میپرستم قسم میخورم کمتر از یک ماه بعد از،27 اردیبهشت ماه 1402،خدا یک دری رو برای من باز کرد که به عقل من که هیچ،به عقل جن هم نمیرسید.
بابا بازی همونه دیگه،من باید درست بازی کنم.
بازم به قول استاد جان توهمون جلسه: مگه اینکه یک جایی متوقف بشی بگی نه دیگه نمیشه،دیگه ازینجا به بعد خدا زورش نمیرسه…
چی شد که انتقالی ریجکت شده،بدون جایگزین موافقت شد؟!
چی شد که فاطمه جان وارد زندگی من شد؟!
چی شد که در جادویی کیش برای من باز شد؟!
چی شد که یک کارت بانکی اومده دستم که هرچقدر خرج میکنم به جای اینکه موجودیش کم بشه،بیشتر میشه؟!
چی شد که من از شیفت صبح و عصر وشب و اون حجم از کار و مسئولیت به آزادی زمانی رسیدم و دارم تو مسیر عشق و علاقه م حرکت میکنم؟!
چی شد که پدری که میترسیدم بهش نگاه کنم بهمون پیام میده دوستون دارم؟!
کی این کار هارو کرد؟!کی میتونست انجام بده؟!کی قدرتش روداشت؟!کی از دستش برمیومد؟!
خداست که کارهارو انجام میده.
خداست که بر هرکاری تواناست.
خداست که قدرتش رو داره.
خداست که دستش بالای دست همه ست.
میدونید استاد؟!من با جملات شما زندگی میکنم!
شما تو جلسه 2 هم جهت گفتید قانون برای شما هم هربار جدیده و باید یادآوریش کنید و این حرف شما ذهن من رو آروم کرد که ببین،فقط تو نیستی گاهی حس میکنی تو رها شدی،اگر قانون رو هربار به یادت نیاری،به راحتی فراموش میکنی که تویی که خالق زندگی خودتی.
شما تو جلسه مراقبه ی سپاسگزاری برای خداوند گفتید که:من باید ایمان به حضور تو را در قلبم زنده نگه دارم…
ایمان پایدار به حضور خداوند،این اون چیزی که من باید توی قلبم زنده ش نگه دارم!
شما تو توحید عملی 11 گفتید که: وقتی ایمان داری خدا هدایتت میکنه،احساس نمیکنی گیر کردی توی یک وضعیتی!همیشه یک احساسی هست که خدا کمکت میکنه و حتی اگر الان ندونی باید چی کار کنی،در موقع مناسبش بهت میگه.
شما تو جلسه 6 هم جهت گفتید که: آی ایها الناس!کار کردن روی قانون مثل غذا خوردنه،مثل آب خوردنه!باید همیشه تکرار بشه!
شما گفتید که طناب های عصبی اشتباه مغزتون رو باید اروم اروم تبدیل به نخ کنید تا بتونید قطعش کنید واین کار نیاز به تلاش مضاعف داره.
من باید بارها این قوانین رو با خودم تکرار کنم،هربار باید اصل رو به یاد خودم بیارم،اصلی که من رو به این مدار رسونده،نه حاشیه هایی که هیچ اهمیتی نداره!
من باید حواسم باشه دوباره کد نویسی های ذهنم رو توحیدی تر کنم،ازینم بیشتر،ازینم قوی تر،ازینم پر قدرت تر…
اون وقت دریافت میکنم،اون وقت بهم گفته میشه،اون قدم های بعدی رومیفهمم…
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.
آره این شرایط خیییلی خوبه،خیییلی اوکازیونه،ولی اینجا موندن مردابه،این زندگی پسند من نیست!
با تموم آزادی زمانی،با این عزت و احترام،با این روابط فوق العاده،با این رفاه مالی…
من زمانی احساس خوشبختی میکنم که دارم ارزش خلق میکنم،دارم حرکت میکنم دارم پیش میرم و سدهای بیشتری رو میشکنم…
نتیجه ی بیشتر میخوام؟!تعهدمروبیشتر میکنم،هماهنگیم رو با خدا بیشتر میکنم،ایمان وتوکل و عزت نفسم رو بالاتر میبرم…
به قول استاد تو جلسه 6 قدم7: کل بازی همینه!برای حرکت کردن ترس هات رو تبدیل به ایمان کن!مابقی کارهارو خدا انجام میده…
الهی صدهزار مرتبه شکرت.
این کامنت اول کاملا هدایتی و برای جهت دهی آگاهانه ذهنم به سمت قدرت برتر نوشته شد،انشالله اگر خدا کمکم کنه بعد از نت برداری از فایل هم تمرین حل میکنم.
سلام وادب واحترام خدمت دوستان عزیز”وهم سایتی وهم فرکانسیم”سعیده خانم وزهراخانم عزیزامیدوارم حال دلتون عالی باشه/واقعاازکامنتهاتون لذت بردم “منی که کمترپیش میادکامنت دوستان روبخوانم یکدفعه هدایتی خدام منوآوردتوکامنت سعیده خانم والان کامنت شمادوست عزیززهراخانم قنبری”خانم قنبری بزاریدمنم ازهمین اتفاقی که برای شما پیش اومده “که البته بنده دیوانه بارعاشق این چالشهاهستم /خخخ/چون برام پورازتجربه ودرس هست توش “بگم:بنده چون 2سال هست که کارجوجه های زینتی روشروع کردم وبه صورت کاملا حرفه ای وتخصصی اونم درکنارخانواده یعنی:عزیزدلم وخواهرخانمم ودخترم وپسرم پیش میبردیم همه چی عالی پیش میرفت تااینکه درست درجایی که به اوج کارمون رسیدیم همه ی اعضاخانواده ازکار جوجه کشی” کشیدن کنارومنوتنهاگذاشتن”همه شونم باترس”(خواهرخانمم گفت علاقه به حصیربافی داره “دخترم گفت زبان انگلیسی علاقه دارم”پسرم گفت میخوام برم دستفروشی جوراب وکارهای دیگه بفروشم وعزیزدلم هم گفت منم عاشق باغبونیم )اولش به حدی ناراحت شدم که انگارافتادم توباتلاقی که هرچی دستوپامیزنم دارم بیشترمیرم توش”اماازاونجاکه خیلی خیلی اندیشه میکنم نشستم باخودم صحبت کردم وخلاصه بعداز4ماه کش مکش کل سیستم کاریم روازتولیدونگهداری وفروش “روبه صورت مهندسی معکوس تغییر دادم “جوری که همه خانواه الان میگن میشه بیایم ماهم یک جای کار رو همکاری کنیم “خیلی راحت میگم “نه/خخخ/فقط به عزیزدلم اجازه دادم که درنگهداری جوجه های کوچیک “چون ازاولش دوست داشت “نگهداری کنه بقیه خانواده “نه واین رو هم بگم خدمتتون” زهراخانم واقعا کاربسیاربسیارسختی هست که تواون شرایطی که منوشماداشتیم آدم خودش روکنترل کنه وبنده هم به شما وهم به خودم وهم به هرکسی که بتونه تواین شرایط مشترکمون که به ظاهرسخت وچالشی هست”صبربکنه وباایمان وامیدوعمل صالح کارش روپیش ببره یک تبریک ویک براووو”ی زیباتقدیمش میکنم/دوست داشتم هم برای باورهای ذهنی خودم وهم برای حس زیبای شمادوست عزیزاینجااین داستانم رومطرح کنم “چون به صورت کاملا هدایت خداوندبود/دوستون دارم ودرخواستم اینه که درپناه الله مهربان:شادوسالم وخوشبخت وعاقبت بخیروسعادتمنددردنیاوآخرت باشید/یاحق/
دستکشی که من خلق کردم از خرید دوره شب و عروس بود..همه داشتن روی تاپلکسها و فلان قلقهای مد امروزی و فلان دانها و چینهای فلان لباس و فول ترینگینها …ووووو فلانها..
میگم تو کدام مدار سیر میکنید که هروقت من دنبال یک جواب کاربردی میگردم خداوند با دستان شما به من پاسخ میده؟!
میدونید؟!استاد تو جلسه 2 قدم 7 میگن:دنبال راه حل برای مسئله ی خیلی ناراحت کننده حال حاضرت نگرد که با این کار داری اوضاع رو بدتر میکنی،مثل اینکه ماشینت تو شن گیر کرده،گاز میدی بیای بیرون،10 سانت دیگه میری پایینتر!
این موضوع دقیقا پاشنه ی آشیل منِ کمالگراست که همه ش میخوام همه چیز رو باهم درست کنم!
هربار که ذهنم میره سمت یک جاااامپ بزرگ بعد چون نمیتونه قانون تکامل رو دور بزنه،چک و لگدی میشه سریع جمله ی شمارو تکرار میکنم:هربار یک ذره بهتر!
دیشبم دوباره ذهنم درگیر هارت وپورت کردن شد که تو نمیتونی راه حل پیدا کنی،اولش یکم چک و لگدی شدم بعد تصمیم گرفتم خودمو بزنم به بیعاری و برم دنبال شواهد باور فراوانی،یکی از چیزهایی هم که بهش علاقه دارم دیدن فیلم های پرواز های فرست کلاس دنیاست،خیلی باحالن،خلاصه دیشب که خودمو سرگرم کردم یکم این ذهن مبارک به حالت خنثی رسید،پیغام خداوند از دستان شما ظاهر شد.
تمرکز روی نکات مثبت!
یعنی چی؟!یعنی تا وقتی که فکر میکنی اینجا مردابه،به جای اینکه ازین مرحله پرواز کنی،بیشتر فرو میری،یعنی قشنگ خدا بهم گفت چرا داری پشت و رو بازی میکنی؟!
همونطور که تو بیمارستان بازی کردی،اینجا هم با همون فرمول بازی کن تا بتونم پروازت بدم!
خلاصه که از شما و از قلب سلیمتون سپاسگزارم که لطف کردید وبه ندای قلبتون گوش دادید و این پیغام روبرام نوشتید.
راستی تا حالا شده تو خونه تنها باشید،شب همه ی برق هارو خاموش کنید بخوابید،صبح که بیدار شدید ببینید لامپ روشنه ؟!:)
خدا با شما هم شوخی دستی میکنه؟!:) یا فقط روی من کِراش داره ؟!:)
از شمال تا شیراز دلبر، نور و رحمت و مودتوثروت الله (فِرام)روشنی قلبم (تو) خانواده ی بهشتیِ بردباریان
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
شما برای خانم شهریاری گرامی پاسخ نوشتین ولی انگار برای من نوشتین
یعنی به شدت منو به فکر فرو برد
بعد از کلی فکر کردن به نکات مهمی رسیدم
اینکه من خودم با دست خودم نکات منفی برای خودم ساختم توی محیطم
در صورتی که سراسر محیطم مثبت و بهشتیِ
حالا جالبیِ داستان میدونین کجاعه جناب بردبار عزیزم؟!
اینکه این نکات منفی که من ساختم و بهش توجه میکنم شاید 2 سال باشه این دام و برای خودم ساختم ولی باید خیلی تلاش ذهنی بکنم تا بتونم بهش توجه نکنم
حالا شما فکر کن یکسری باورهایی که برای سالیان سال توی ذهن من هست چقدر تلاش نیاز داره تا تغییر پیدا کنه
حالا با فکر کردن به این موضوع میدونین چه چیزی تو ذهنم اومد
شبیهه این میمونه توی ذهن من یک تیم منفی و مخرب هست و یک تیم مثبت و سازنده
حالا منِ آوه هر چقدر بیشتر به نکات منفی و موضوعات نامناسب توجه میکنم تعداد تیم منفی ذهنم و بیشتر میکنم
بعد حالا که میخوام بیام این باورا رو از ذهنم بیرون کنم دوستان این منفی که باورهای منفی دیگه ی ذهنم هستن محکم دستش و میگیرن میگن عمرا بزاریم اینو از اینجا ببری
مگه اینکه از روی جنازه ی ما رد بشی بزاریم اینو ببری :))))
داستان شاید طنز شد ولی از نظر من همین شکلی باید باشه
چرا نمیزارن حالا؟!!
چون اگه از تعدادشون کم بشه
زورشون در مقابل تیم مثبت کم میشه و شکست میخورن
و برای اینکه شکست نخورن مقاومت میکنن تا خودشون و حفظ کنن
اگر منِ آوه بیشتر به موضوعات مثبت توجه کنم به تیم مثبت انرژی و خوراک میرسونم و تیمشون گسترش پیدا میکنه و در نهایت موفق میشن
چون بارها شده یکسری موضوعاتی رو من قبلا به نکته ی منفیش توجه میکردم ، از وقتی درک کردم من با هر چه اصرار توی این مسیر بیشتر این ناخواسته رو خلق میکنم اومدم توی دل همون موضوع منفی نکته ی مثبت پیدا کردم و به اون نکته ی مثبت توجه کردم
به وضوح دیدم توی ذهنم یه صدایی میگفت تو داری اشتباه میکنی اینجوری نیست ، نگاه کن اینکارو کرد ، نگاه کن اینجوری شد ، نگاه کن فلان و…
ولی من بهش توجه نکردم چون نمیخواستم دوباره اونو خلق کنم
جناب بردبار عزیزم ، عاشقتم
راستی خیلی از کامنت های شما درس یاد میگیرم و یکسری هاشون نیاره داره که بارها خونده بشه اسکرین شات میگیرم
ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت این کامنت پُر برکت و فوقالعاده ارزشمندتون که این آگاهی ها رو تو وجودم زنده کرد
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو آرزومندم
لطف و محبت عالی مستدام. چقدر خوشحال شدم که کامنتام بدرد شما خورده. ایشاللو، سلامت و خوش باشی کاکام.
میگما! من بودم عکس پروفایل خوشگلت رو خوشگل تر میکردم! نیشت رو باز کن، جون کاکو!
همچی بخند که من توشیراز خنده م بگیره. ممنونم که برام کامنت نوشتی.
انشالله لشگر منفی و مخرب ذهنت ، از شدت خنده، ناشی از عکس پروفایل جدیدت، خودشون بذارن برن! با خودشون بگن: این آوه، ما رو مسخره کرده؟ ما دیگه اینجو کاری نداریم!!
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
نفرمایید تو رو خدا شما بزرگوارین عزیزم
راستی من به شّدت عاشق لهجه ی شیرین شیرازی ها و اینکه عاشق خود شیرازی های دوست داشتنی هستم
چطور میتونین انقدر دوست داشتنی باشین واقعا؟!!
جناب بردبار عزیزم والا خنده های من به زیبایی خنده های شما نمیشه
من بارها و بارها عکس زیبا و خفن شما رو دیدم و لذت بردم
انقدر انرژیش بالاعه که هر بار میبینمش لبخند رو لبام میاره
من بجاش گفتم جدی باشم تا این ابهت و جدیت و ببینن شاید تیم منفی اینجوری بترسن از روی ترس برن :)))))
نمیدونم انیمیشن Inside Out و دیدین یا نه
این کامنتی که نوشتم بصورت کاملا ناخودآگاه همون لحظه اومد که تیم منفی و مثبت ولی این انیمیشن دقیقا شبیهه همین کامنتی که نوشتم هست
بعد از دوباره خوندن این کامنتم یاد این انیمیشن افتادم
یک انیمیشن فوقالعاده پُر از درس و ارزشمندیِ
راستی من عاشق استایل نوشتاری شما هم هستم
خیلی تحسین برانگیزِ این توانایی ارزشمند شما
همیشه کامنت های شما برام مثل فیلمنامه میمونه :)
جناب بردبار عزیزم اگر امکان پذیره برای شما از این به بعد کامنت های طولانی تر بنویسین بزارین بیشتر لذت ببریم
سپاسگزارم از مهر و لطفی که توی کامنتتون بهم هدیه دادین
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما و خانواده ی قشنگتون آرزومندم
اتفاقا چون مردونه و مشتی هسی، وقتی بزنی به شیطونی و مسخره بازی، یه آوه پیری نژاد خاصی تو چشات موج میزنه! حالو من گفته باشم!
اگه شیراز بودی، دم به دقه میومدم دنبالت میرفتیم پی مسخره بازی، عکستم ردیف میکردم… عامو بخند! بهت میاد جون کاکو!
هی بری منم انیمیشن درون و بیرون در نیار! اینا خوراک بچه هامه… منم گاهی وقتا باهاشون دیده م… ولی به این نتیجه گهربار رسیده م که… عامو ولوم کن!! :))))
خلاصه، من خود مسخره بازی رو هم به ابتذال کشیده م! خیلی حال میده جون کاکو! تو یه هفته به حرف من باش، اگه لشگر منفی ذهنت، جم نکرد بره، من اسم خودوم میذارم خانوم دوسی! خوبه!
خلاصه جدیش نگیر! خود منم خیلی جدی نگیر! نوشته هام هم شومو لطف داری، ولی کار خاصی براشون نمیکنم… خودشون از ناکجا آباد سر میرسن.
آوه! استادیوم فوتبال رفتی؟ اگه بودی، یه دل سیر میرفتیم استادیوم جیغ و داد میکردیم.. ایییییییی حال میده! ای ی ی ی حال میده!
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
آقا زیر اون کامنت شما اجازه پاسخ به من داده نشد :)))))
اومدم اینجا برای شما بنویسم
نمیدونم چرا قسمت پاسخ نبود :)))
آقا موضوع نخندیدن نیست :))
اتفاقا من آدم به شّدّت خوش خنده و شوخ و شیطونی هستم
بزارین شما رو راحت کنم یک بمب انرژی خالص
میدونین چیه جناب بردبار عزیزم
من همینجوری خیلی خوش خنده هستم گفتم حداقل تو عکس یکم عادی بمونم
نه اینکه جدی و بد اخلاق و از این حرفا فقط عادی خالی :)))
قطعا دیدین از اون دسته آدم هایی که وقتی میخوان بخندن پَخشِ زمین میشن و از حال میرن؟!
من از اون دسته آدم هام اگه برم تو فاز خنده دیگه رو زمین پَخش میشم تا حدی میخندم که گاهی نفسم بالا نمیاد :)))))
حالا چشم سر فرصت یه عکس با خنده میزارم
من بدون شیطنت و مسخره بازی نمیتونم زندگی کنم
اصلا به شدت کودک درونم فعالِ
حتی از خود کودک ها گاها فعال تر
یه چیز میگم یه چیز میشنوین :))
بارها من رفتم مهمونی قرار بوده مثلا 2 روز برم شده 7 روز پدرم تو خونه میگه آوه نیست خونه ساکت و خلوتِ
وقتی هست شیطنت میکنه اصلا خونه یه جور دیگه ایِ
شده تا حالا توی یک محیطی که تازه برای اولین بار رفتم ولی بخاطر موضوع خنده داری که قبلش پیش اومده من همچنان خندیدم طرف شاکی شده فکر کرده موضوع خنده خودشه فکر کرده داریم مسخرش میکنیم :)))))
در صورتی که متنفرم از مسخره کردن دیگران
این داستان برای 6 ، 7 سال پیش :
یبار با دوستام بیرون بودم یه موضوعی پیش اومد یک سوتی خنده داری یکی از دوستام داد من اینقدر خندیدم روده هام درد گرفت نفسم بالا نمیومد :))))
بعد از اونجا رفتیم یکجایی که من اولین بار میرفتم بصورت ناخودآگاه یاد سوتی دوستم افتادم اینقدر خندیدم که اشکام همینجوری سرازیر شده بود :)))))))
بعد طرف هی مونده بود منو نگاه میکرد با تعجب بعد دیگه عصبی شد گفت آقا چرا اینقدر میخندی
من نمیتونستم توضیح بدم از بس داشتم میخندیدم دوستم سوتی رو توضیح داد طرف ترکید از خنده :)))))
آره 2 بار استادیوم رفتم بنظرم به درد من نمیخوره چون از خود مربی تیم بیشتر حرص میخورم :)))))
شما گفتین به لهجه ی خودم بنویسم شما رو به چالش بکشم ، ولی شما با اینکار بیشتر منو به چالش کشیدین :)))))
برام خیلی سخته بتونم به لهجه ی خودمون بنویسم ولی تلاش خودم و میکنم
صحبت کردن با لهجه رو راحت تر میتونم تا حدود خیلی زیادی البته نه اونقدر غلیظ
عجب چالشی درست کردین جان خودم :))))
کنترل ذهن اینقدر سخت نیست برام که نوشتن به گیلکی سخته :)))))
می رگِ مجیک کولکازه بوخودا جانِ برار تا بِتانِستَم هَ ایبچه گیلکی شِمِه ره بینویسم
حالا خودا دانع که دوروست بینویشتم یا نه
ترجمه :
رگ مغز من گره خورد بخدا تا همین یزره گیلکی رو برای شما نوشتم جان داداش تا حالا خدا میدونه درست نوشتم یا نه
البته یسری جاها فارسی شد چون کلمه ی گیلکی شو بلد نیستم
تو گیلکی نمیتونستم جناب بردبار رو بنویسم مجبور شدم بنویسم جان داداش
بی ادبی منو ببخشین خلاصه
من اهل گیلانم ، بندر انزلی
صدای منو میشنوین از نزدیک ترین حالت به دریاچه ی خزر
در حدی که اگه یه شیرجه محکم بزنم داخل دریاچه هستم :))
البته هنوز صدا به صدا نمیرسه
نمیدونم مشکل از آنتن یا گیرنده :))
به امید خدا هممون فلوریدا در کنار استاد عباس منش عزیزم هستیم یه روزی
و دور هم از زیبایی های مسیرمون تعریف میکنیم و لذت میبریم
هر کی باید با لهجه ی خودش صحبت کنه البته تا بیشتر لذت ببریم
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما و خانواده ی قشنگتون آرزومندم
من اصلا آدم خندونی نبودم. اصلا این عکس، نصفش ادا بود، چون خانمم خیلی اهل خنده و شادی هست، این واکنشی بود به خواست ایشون، اون اوایل،ولی آهسته آهسته به حقیقت وجودی خودم تبدیل شد… حالا بیشتر وقتا این مدلی هستم.
اگه ذاتا خندونی، که خیلی خوش به حالته! نترس، بذار ما هم از خنده قشنگت لذت ببریم.
چقدر انزلی و تالش و ماسوله ول گشتم تو جوونیم. سال 82، بین 18 تا 22 آذر، توی یه پلاژی تو انزلی تلپ شده بودیم با رفیقام. اونا عکاس و نویسنده بودن، منم اون موقع کارمند لاستیک سازی… اینقدر کنار آب موندیم و توهم زدیم … رفیقام هر شب چراغای کشتی ها رو میدیدن و فکر میکردن باکوئه! (آخه تحت تاثیر وودکا بودن!) منم که هوشیار بودم، کارم این بود که اونا رو از آب در بیارم و ببرم تو پلاژ خشک کنم که سینه پهلو نکنن:))))
آقا خیلی لهجه تون معرکه ست! خیلی خیلی ممنونم که منو به چالش کشیدی.
خیلی دوستت دارم.
پیدا شدن تو، کادوی مخفی خدا به من بوده! ممنونم به خاطر وجودت.
وای سعیده خبر داری امروز این پیام را فقط شخصا بزای من نوشتی خبر داری دست خیر خداوند برای من بودی
سعیده جانم اخه چطوری میشه اخه خداوند چطور آنقدر همزمانی را قشنگ می چینه اخه مگه میشه
سعیده جانم بهت گفتم که این روزا بابت روزای استعفای کاریم خیلی منو میترسونه که اکه قطعا با اموزشهای استادم اشنا نبودم الان حال خوبی نداشتم اگر چه بهتره بگم اصلا جرات و جسارت استعفا نداشتم اما مرحله سختی سختی از امتحان الهی را دارم میگذرونم خیلی دارم تلاش می کنم یه وقتایی خیلی خوبم ولی یه وقتایی عجیب کم میارم مثل امروز که خدا جونم پیامو گرفت و گفت بیا کامنت سعیده را بخون و بهم گفت تو الان هیچ ایده ایی نداری نترس فقط توی مسیر بمون ایمان داشته باش همون خدایی که همیشه کنارت بوده و هدایت کرده بازم درها را برات باز می کنه اما امتن از این انسان عجول و فراموشکار
ولی خداراهزاران بار شکر بابت دوره اخسا لیاقت استاد چند روزه توی جلسه دو گیر کردم عجب جلسه عمیقی هست چقدر نکته داره و انگار استاد این جلسه را شخصا برای این روزای من ضبط کرده اخه چطوری خداوند آنقدر قشنگ همه چی را این پازلذبه این قشنگی وتظم کنار هم میچینه
ازت ممنونم سعیده جانم که صلاتت را اینجا انجام میدی ازت ممنونم که به خداوند وصلی و اینجوری حرفایی که من باید بشنوم را از زبان تو می شنوم
چطوری آنقدر قشنگ می نویسی خدارا هزار بار بابت وجودت کلامت و قلم زیبات شکرگزارم
خیلی دوستت دارم و من هم قبول دارم که انگار سالهای می شناسمت و دوستی عمیقی باهات احساس می کنم
خیلی مراقب خودت باش دخترای گلتو ببوس امیدوارم همیشه در پناه خدای مهربانم شاد و سلامت و سعادتمند و ثروتمند باشی دوست توحیدی من
نمیدونی که چقدررر با خوندن کامنت هات لذت میبرم و خدارو هزاران بار شکر میکنم بابت اینکه خواهری مثل تو دارم.
تمامی کلماتی که خداوند به قلبت الهام میکنه یک توحید خالصی درونشون حس میشه.
نمیدونم هروقت که کامنت رو میخونم اشک تو چشام حلقه میزنه.
دیروز داشتم کامنت های زیر این فایل رو میخوندم یکی از دوستان نوشته بود وقتی کامنت سعیده شهریاری رو خوندم گفتم برم کامنت آبجی رو پیدا کنم بخونم داشتم دنبال میگشتم یه حسی بهم گفت بزن بر اساس امتیاز زدم دیدم بله به به کامنت شما بیشترین امتیاز رو گرفته و سریع با ذوق شروع کردم به خوندن.
میدونی حسم بهم میگه خدا شمارو گذاشته سر راهم تا ازت توحید رو یادبگیرم تا با خوندن کامنت های شما توحید رو بهتر درک کنم.
خواستم ازت تشکر کنم که زیر تمامی این فایل ها یک رد پای زیبا از خودت به جا گذاشتی.
🟣 چطور یک موفقیت کوچک من را از مدار ترس بیرون کشید و وارد مدار آرامش و ثروت کرد؟ | روایتی واقعی از اینکه چطور «مرور موفقیتها» سکوی پرتاب موفقیتهای بعدیم شد
وقتی به گذشته م نگاه میکنم، میبینم سالها فکر میکردم اتفاقات بیرونی هستن که حال و روز زندگی مرا تعیین میکنن. تصورم این بودکه آدمهای منفی، شرایط بد، بی پولی یا اتفاقهای ناخواسته مثل مهمانهای ناخوانده ای هستن که هروقت بخوان وارد خانه م میشن. انگار من فقط تماشاچی هستم و زندگی روی صحنه خودش بازی میکنه.
اما تجربه هایم چیز دیگری به من یاد داد: وقتی روی خودت کار میکنی و تمرکرت را میگذاری روی زیباییها، نعمتها، رشد و پیشرفت، آدمهای بد وشرایط بد اصــــــــــلا به مدار تو دسترسی ندارن.
واقعا دسترسی ندارن. نه از روی شانس و نه از روی تصادف. بلکه چون تو در مداری هستی که قوانین خودش را داره. مداری که اگر در آن ثروت باشه، اجازه نمیده فقر وارد بشه. اگر آرامش باشه، تنش، توان نزدیک شدن نداره. اگرایمان واقعی باشه، شک فقط نگاهت میکنه اما به تو نمیرسه.
این حقیقت را نه از روی کتاب، نه از روی حرف دیگران، بلکه از دل یک تجربه واقعی فهمیدم؛ تجربه ای که شاید درظاهر کاهش وزن بود، اما در اصل تبدیل شد به نقطه عطف زندگی ام.
□ داستان من از یک تغییر ساده شروع شد
سالها بود که تلاش میکردم وزن کم کنم. مثل خیلیها، بارها از شنبه شروع کرده بودم و پنجشنبه ها شکست خورده بودم. اما یک روزتصمیم گرفتم نه برای دیگران، نه برای اثبات خودم، نه از روی ترس… از روی یک تصمیم آرام و درونی شروع کنم.
نه رژیم عجیب داشتم، نه برنامه سنگین. فقط یک کار را جدی انجام دادم:
هر پیشرفت کوچکم را ثبت کردم.
عددهای کوچک… نیم کیلوها… روزهایی که انگیزه ام کم بود… حتی زمانهایی که برنامه ام بهم میریخت… همه را نوشتم.
در ابتدا فکرکردم این نوشتن فقط یک کار انگیزشی ساده است. اما نتیجه اش حیرت انگیز بود. کم کم حس کردم چیزی درونم در حال تغییر است. انگار اعتمادبه نفس جدیدی در عمق وجودم روشن شد. حسی شبیه این:
«اگر تونستی در روزهایی که حال خوب نداشتی ادامه بدی… اگر تونستی میل شدیدت به خوردن را کنترل کنی… اگر تونستی بدون نتیجه فوری، ثبات داشته باشی… پس میتونی کارهای بسیار بزرگتر را هم انجام بدی.»
این کشف، زندگی مرا تکان داد. چون فهمیدم این فقط یک کاهش وزن نبود؛ یک معیار بود. معیاری که بعدها سکوی پرتاب من برای تصمیمات مالی، روابط، رشد معنوی و حتی ایمانم شد.
□ «مرور ردپا»؛ ابزاری که در روزهای سخت نجاتم داد
یکی از چیزهایی که بارها در فایلهای استاد عباسمنش شنیده بودم این بود که: «ردپاهای موفقیتت را مرور کن.» ==>> “شاید مثل یک الگوی تکرار شونده ”
و من دقیقا این کار را کردم. چرا این مرور اینقدر مهم است؟ چون مغز در روزهای سخت یک “بازی ناجوانمردانه” میکنه: تمام موفقیتهای قبلی را پاک میکنه و فقط شکستها را جلو چشمت میگذاره. اما وقتی موفقیتهایت – حتی کوچکترینشان – روی کاغذ ثبت شده باشن، این بازی دیگر جواب نمیده.
🟣 وقتی یادداشتهایم را میخواندم، به خودم میگفتم =>> «تو قبلا هم تونستی. تو قبلا هم تغییر کردی. تو قبلا هم ساختی. پس امروز هم میتونی.»
شاید این همان دلیل حیاتی است که نوشتن کامنت، ثبت مسیر و نگه داشتن نتایج در سایت عباسمنش هم اینقدر موثر است. اینها مدارک زنده موفقیت تو هستن؛ مدارکی که در روزهای سخت، ایمان تو را دوباره روشن میکنن.
□ یک موفقیت کوچک میتواند معیار تمام موفقیتهای بعدی تو بشه
اگر صادقانه بگویم، من هیچوقت فکر نمیکردم کاهش وزن بتواند زندگی مالی و معنوی من را تغییر دهد. اما شد. چرا؟
چون این تجربه یک باور مهم در من ساخت:
«من میتونم چیزی را که میخواهم بسازم.» و وقتی این باور ساخته بشه، دیگر هدفها فقط نیم قدم دور هستن. هر موفقیت، پله موفقیت بعدی میشود. هر قدم کوچک، یک سکوی پرتاب است.
آدمها دنبال فرصت، پول، شرایط بهتر یا شانس هستن. اما چیزی که زندگی را میسازد، معیار باور است ==>> ■ معیاری که از دل تجربه های واقعی به دست می آید، نه از حرف دیگران.
□ سوال مهم: سکوی پرتاب امروزت کدام است؟
🟢 حتما تو هم یک موفقیت واقعی در گذشته ت داری؛ شاید چیزی که آن زمان فکر میکردی «خیلی معمولیه»، اما امروز اگر دقیق نگاه کنی میبینی که همان اتفاق کوچک، یک نقطه عطف واقعی بوده.
■ ممکنه یادگیری یک مهارت دیجیتالی بوده؛ مثلا اولین باری که تونستی با یک نرم افزار کار کنی، یک پروژه کوچک فریلنسری بگیری، یا حتی اولین باری که جرات کردی محتوایی بسازی و منتشرش کنی.
■شاید موفقیتی بوده که هیچکس جزخودت به چشم ندید ؛ مثل روزی که بعد از مدتهای طولانی، جواب یک پیام سخت را با آرامش دادی، نه با عصبانیت. یا زمانی که تونستی بعد از یک دوره سخت روحی، دوباره کتاب بخونی و خودت را پیدا کنی.
■ ممکنه لحظه ای بوده که جرات کردی یک عادت بد را کنار بذاری ؛ مثل شبهایی که برخلاف گذشته، گوشی را کنار گذاشتی و زود خوابیدی، یا صبحهایی که با وجود تمام بیحوصلگی، بلند شدی و پیاده روی کردی.
■ یا شاید موفقیتی معنوی بوده ؛ مثل تجربه روزی که تونستی در اوج تنشها، خودت رو بسپری به خدا و آرام بگیری… همان لحظه ای که فهمیدی وابسته به بیرون نیستی. [ خودم این تجربه رو زیاد دارم ]
مهم نیست اندازه ش چقدر بوده؛ مهم اینه که تـــــو انجامش دادی.
🪶 و همین یعنی در وجودت چیزی هست که اگردوباره فعالش کنی، میتونه تو رو به هر هدف تازه ای برسونه.
حالا کافیه از خودت بپرسی:
• از آن موفقیت چه باوری گرفتم؟
• چه توانایی ای را در خودم کشف کردم؟
• چطور میتوانم امروز برای هدف جدیدم از همان باور استفاده کنم؟
• چطور میتوانم آن تجربه را سکوی پرتاب قدم بعدی ام کنم؟
🟡 وقتی به این سوالها فکر میکنی، مدار ذهنت آرام عوض میشود. و وقتی مدار عوض شود، آدمهای بد، شرایط بد، شکها و کمبودها دیگر نــــــــــمیتوانند وارد زندگیت بشن.
چون تو در جایی ایستاده ای که آنها دستشون به تو نمیرسه. در مدار آرامش. در مدار قدرت. در مدار ایمان. در مدار ثروت.
و این حس… یکی از زیبــــــــــاترین حسهایی است که انسان میتواند تجربه کند.
~~~~~
🪶محسن ؛ که یاد گرفت یک موفقیت کوچک میتواند آغاز یک زندگی کاملا جدید باشد.
مرتبط با :
https://abasmanesh.com/fa/conversation-with-friends-17/comment-page-23/#comment-1837538
سلیمااان فارکس، عزیز خدااا سلاام
میدونی که من همیشه خوندن کامنتهاتو میذارم واسه آخر شب… وقتی خونه آروم میشه، چراغا خاموشه و فقط یه نور کم توی اتاقه. همون موقع که حرفات رو میخونم، انگار یه نوری از لابهلای کلماتت میزنه بیرون و میخوره به دلم…به خداا .. یه جور هدایت آروم و قشنگ که فقط خدا میتونه بذاره توی حرفای یه آدم.
امشب هم کامنتتو خوندم و انگار یه چراغ روشن شد تو دلم… دقیقاً همون چراغی که آدم وقتی ردپاهای خودش رو مرور میکنه روشن میشه.
چقدر قشنگ گفتی که یه موفقیت کوچیک، میشه معیار همه موفقیتهای بعدی… منم همیشه همینو حس کردم. انگار خدا با همون قدمهای ریز میگه: ببین… تو میتونی. من همراهتم.
این حرفات یه جورایی تلنگر بود برام که دوباره به مسیر خودم نگاه کنم… به همون جاهایی که فکر میکردم معمولیه، اما امروز میبینم خدا چقدر زیبا از همونا نردبون ساخت برام.
واقعاً همینه… وقتی آروم میشی، وقتی قدردان میشی، وقتی موفقیتای کوچیکتو مینویسی، میرسی به یه مداری که دیگه هیچ چیز منفیای نمیتونه نزدیکت بشه.
انگار حفاظ توحید دورت کشیده میشه…
انگار خدا میگه: وقتی با منی، چیزی نمیتونه علیهت باشه.
خیلی کیف کردم با مسیری که گفتی…
اینکه یه تغییر به ظاهر کوچیک، شد شروع یه زندگی تازه.
این دقیقاً همون چیزیه که منم این روزا باورش کردم:
خدا کارهای بزرگشو از دل قدمهای کوچیک نشون میده.
مرسی از این نورر
مرسی از این باور زیبایی که نوشتی
و مرسی از اینکه یادم انداختی موفقیتهای کوچیکم فقط عدد نیستن…
معیارن… چراغن… سکوی پرتابن.
الهی راهت همیشه روشنتر از قبل
سودت پربرکت تر
آرامشت عمیقتر
و مدارت نورانیتر و الهیتر…
سلیماااان فارکس ِ و الهی ماا
نجمه ی نازنینم… سلام، دختر خدا . خوندم وحس کردم باید با دل حرف بزنم، نه با کلمه ها.
نوشتی «نور» => من دیدم همین چندخطت، مثل یه دعای نیمه شب اومده کنارم بلندم کنه => همونجوری که دل های روشن میتونن کسی رو بلند کنن، مطمئنا نه باهیجان، فقط با آرامش.
نجمه جان… اینکه میگی حرفام چراغ شد، راستش یه چیزیه که فقط دل میفهمه ==>> وقتی میفهمه حرفت چراغ شده، یعنی خودش قبلش ی ِ جایی توتاریکی گریه ی آروم کرده… یه جاهایی فهمیده که هیچ چیزی خودش نیست… همه چیز دَم خداست.
توام همونولمس کردی… =>> اونجایی که گفتی قدم های کوچیکت شدن نردبون خدا… الله اکبر… نجمه، این جمله ت صاف خورد بِ سقف دلم.
حقیقت همینه ==>> خدا اول با یه نشونه دستتو میگیره، بعد میبره ت جایی که خودت باور نمیکنی چقدربزرگ شدی… جز اینکه از قبل هزاران هزار بار تجسم کرده باشی. از اون تجسم ها که باید براش بها بپردازی هـــــا .
گفتی «موفقیت کوچیک، معیار موفقیتای بعدیه» => آره خب راستش، این یکی از لطیف ترین قوانین خداست. چون تاشکر نکنی، تا نورهای کوچیک رو نبینی، هیچ وقت نورهای بزرگ سمتت نمیاد.
اما تو… تو بلدی ببینی، بنویسی، حتی ردپاهای خودتو هم عاشقانه نگاه کنی… =>> این همون ظرفیه که خدابراش معجزه میسازه.
○ الهـــــی تمام قدم هات، حتی کوچیک ترینش، بشه دعوت نامه ای به سمت نسخه ای بهتر و بهتر تر ازخودت .
○ الهـــــی هر معامله ت، زیرسایه ی چراغ های کوچیکی باشه که قدردانشون هستی.
○ الهی سودت مادی ومعنویت نه فقط عددی، که آرامشی باشه که خدا میذاره تو دل آدمهای برگزیده ش.
و آخرش…
○ الهی خـــــداخودش برات کاری کنه که حتی بهش نگفته بودی اما دلت خواسته بود…
نجمه جان…
تو نور میکاری، پس نور هم برداشت میکنی.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام به همه همراهان زیبای مسیراگاهی
سلام به استادعباسمنش
سلام به خانم شایسته
عنوان :
معجزهای که پس از سالها بهوقوع پیوست ؛وقتی قانون عمل میکند زندگی تغیر میکند:
● از منطقه امن تا زندگی تازه:
من چندسالی است با آموزشهای استاد عباسمنش زندگی میکنم 6 سالی که اگر بخواهم توصیفش کنم باید بگویم:
«این 6 سال پلی بود که مرا از انسانی محدود، ترسان و محافظهکار به کسی تبدیل کرد که امروز با ایمان، قدرت و عشق قدم برمیدارد.»
سالها در منطقه امنم گیر کرده بودم…
سالها رؤیای بزرگی در دلم داشتم که جرأت نمیکردم حتی یک قدم برایش بردارم.
اما یک روز… خداوند دستمو گرفت ودردست استادعباسمنش گذاشت انجابود که تصمیم گرفتم خود واقعیام را زندگی کنم.
و این همان روزی بود که خداوند درهای جدیدی را به رویم گشود.
مسیری که درهمان سال اول باعث درمان بیماری سردردمیگرن وافسردگی 20 ساله ام شد این اتفاق فوق العاده نقطه عطف زندگی من بااموزههای استادعباسمنش بودوباعث شدباایمان بیشتروباانگیزه مثال زدنی این مسیرالهی راادامه دهم وحالا بعداز6سال همراه بودن وکارکردن بااستادعباسمنش رؤیای چندین ساله ام راخلق کردم
تمرین :
● رؤیایی که سالها در دلم مانده بود:
من عاشق ساختوساز مسکن هستم. همیشه بودهام.
اما ترسها…
محافظهکاری…
فکرهای محدودکننده…
این باور که «الآن وقتش نیست، سرمایهام کم است، شاید شکست بخورم»…
همه اینها سالها مرا عقب نگه داشته بود.
تا اینکه تصمیم گرفتم از آموزههای استادعباسمنش بهره مندشوم از همان لحظههایی که میگوید:
«وقتی از منطقه امن بیرون میروی وقدم برمیداری وایمانت رانشان میدهی خدا جهان رابرات بسیج میکندو تکان میدهد تا مسیرت را هموار کند.»
و من همین کار را کردم.
● اولین قدم بزرگ من:
اولین تصمیم بزرگم این بود تقریبا سه سال پیش خانه قدیمیام را دررفسنجان فروختم.
این برای من یعنی عبور از یک دنیا ترس…
این یعنی تابوشکنی ….
این یعنی تولدی دوباره….
بعد از فروش ان خانه زیبا که 35 سال بهترین خاطرات زندگی ام درانجا تجربه کرده بودم باپول پربرکتش درکرمان اپارتمان زیبایی خریدم سپس بعدازدوسال ونیم زندگی دراپارتمان زیبا ولذت بردن ازان 5ماه پیش انرا بازمین رؤیاییام درکرمان معاوضه کردم.
زمینی که سالها تصویرش را در ذهنم میدیدم
اما نمیدانستم روزی خدای قادر و مهربان آن را با این وضوح و این سرعت وارد زندگیام میکند.
بلافاصله خداوند یکی ازبهترین دستانش راسرراهم قرارداد وطراحی نقشه وانجام کارهای اداری درشهرداری باسرعت برق وباد اغازشدنقشه پیشنهادی موردتاییدشهرداری قرارگرفت موضوعی که یکی ازدغدغه های من بودو وقتی مراحل صدور پروانه ساخت آماده شد (تقریبا سه هفته قبل )نیاز به نقدینگی داشتم.
اینجا بود که آزمون واقعی شروع شد…
● زمینی که سالها فروش نمیرفت:
زمینی ارزشمندی در رفسنجان داشتم
زمینی که چندسالی بودکه برای فروش گذاشته بودم
اما هیچوقت مشتری مناسب پیدا نمیشد.
این زمین انگار قفل شده بود…
اما این بار فرق داشت.
این بار ارتعاشم متفاوت بود.
این بار ایمانم واقعی بود.
سه هفته قبل… در تمرین «ستاره قطبی » تصمیم گرفتم با خدا صحبت کنم.
نه از روی قحطی…
نه با نگرانی…
بلکه با یک ایمان و آرامش خاطر و یک خواستن واقعی.
● گفتوگو با خداوند:
در آن تمرین به خدا گفتم:
«خدایامن این زمین را تا پایان آبان میخواهم
به قیمت عالی
با شرایطی که خودم میخواهم
بفروش برسانم
چون میدانم تو قادر مطلقی…
و میدانم که این خواستهام در مسیر رسالتم است.»
از همان روز… تمرکز لیزری که استاد همیشه دربارهاش میگوید را اجرا کردم
باالهام گرفتن ازاموزه های استادعباسمنش باکمک ازدوستان عزیزم دربخش عقل کل سایت عباسمنش پوشه ای درگوشی ام تحت عنوان
“ساخت ساختمان زیبایم درکرمان” بازکردم وباجمع اوری اطلاعات ومطالب مرتبط وجملات تاکیدی تمرین بسیارلذت بخشی برای خودم طراحی کردم وهرروزصبح بعدازبیدارشدن ازخواب انجامش دادم.
ازگام پنجم روی هرفایل گامها دررابطه باموضوع کامنت میگذاشتم وبعضاتعدادی ازدوستان عزیزم به کامنتهام پاسخ دادند ومن مجدداپاسخ میدادم وهرروزچندین مرتبه کامنتهای خودم و پاسخهای دوستان رامیخوندم واین تمرین انرژی منوخیلی بالا میبردودرهرلحظه درمومنتوم مثبت بودم
دیگر شک نکردم.
دیگر به ظاهر توجه نکردم.
دیگرنجواهای ذهن کمرنگ شده بود.
فقط ایمان داشتم و رها کردم…
● معجزه در زمان خداوند:
اتفاقی که افتاد دقیقاً همان «معجزه»ای بود که بارها اززبان گهرباراستادشنیده ایم:
«اگر خواستهت را رها کنی و به خدا اعتماد کنی جهان به زیباترین شکل آن را به تو میدهد.»
معجزه اتفاق افتاد …
درست اولین روز بعد از پایان آبان ( موعدی که ازخداطلب کرده بودم برای فروش) شامگاه شنبه اول اذرماه یکی ازدوسه خریداری که دریکماه گذشته خواستارزمین بودند
تماس گرفت…
مشتری واقعی…
با شرایط وقیمت پیشنهادی من دقیقاً مطابق میل من موافقت کرد
عصرروزدوم اذرماه زمین قولنامه شد ومعامله انجام شد!
معامله ای که من حداقل به مدت دوالی سه سال منتظرش بودم
نمیتوانم ان لحظات راتوضیح دهم که چه حسی داشتم…
تلفیقی از شکر، حیرت، تعجب، عشق،غرور و یک احساس قوی که میگفت:
«من در مسیر درست هستم.»
● این تجربه چه چیزی به من اموخت؟
این اتفاق یک پیام واضح از سوی خداوند برایم داشت:
•وقتی نیتت پاک باشد
•وقتی در مسیر رسالتت قدم برداری
•وقتی از ترس عبور کنی
• وقتی ایمانت رانشان دهی
• وقتی ارتعاش درست بفرستی
•وقتی تمرکز لیزری داشته باشی
• وقتی رها کنی وبه جریان الهی اعتماد کنی
• وقتی باجریان خداوندهمسووهم جهت شوی
خداوند کاینات وتمام فرشتگانش رابه خدمت تودرمی اورد جهان را بسیج میکند تا خواستهات را به توبرسانند.
درست درروزهای که من برای صدورپروانه ساخت وشروع عملیات اجرایی به نقدینگی قابل توجه ای نیازداشتم
این دقیقاً همان چیزی است که من تجربه کردم.
این اتفاق زیبا وفوق العاده که حکایت ازدقیق عمل کردن قوانین خداوند است این اصل مهم رابه من یادآوری کرد :
• خداوند هرگز دیر نمیکند؛ زمانبندی او کامل و دقیق است.
• اتفاقهای زندگی من همیشه در بهترین زمان ممکن رخ میدهد.
• همهچیز برای من در حال هماهنگی و چیدمان الهی است.
• من در آرامش هستم؛ چون میدانم نیروی الهی مراقب تمام امور زندگی من است.
• به جریان زندگی اعتماد میکنم؛ لطف خدا همیشه بهموقع میرسد.
● قدردانی از استاد عباسمنش:
من از ته دل از استاد عباسمنش عزیزم تشکر میکنم.
کسی که با آموزشهایش نهتنها زندگی مالی من
بلکه طرز فکر، شخصیت، باورها و مسیر زندگیام را تغیر داد.
استاد عزیزم
اگر این نگاه، این ایمان، این درک و این قدرت را یادم نداده بودید
من امروز این قدمها را برنمیداشتم
و هرگز این معجزات خداوند را تجربه نمیکردم.
سپاس از شما که باعث شدید من خود واقعیام را پیدا کنم.
● پیام به عزیزانی که هنوز در ترس هستند:
دوست عزیزوهمراه اگر این نوشته را میخوانی و هنوز در منطقه امن گیر کردهای…
اگر رؤیایی داری که سالها دلت میخواهد اما جرأت نمیکنی قدم اول را برداری…
اگر فکر میکنی شرایط مناسب نیست و باید صبر کنی…
ازت میخواهم این را از ته دل بخوانی:
«خداوند فقط زمانی در زندگیت معجزه میآفریند
که تو قدمی برداری که از نظرذهن منطقی و ترسهایت غیرممکن است.»
قدم اول را خودت بایدبرداری.
خداوندوقانون بدون تغیرش ادامهاش را خودبهخود میسازد.
● پایان داستان؛ آغاز یک فصل جدید:
من دراین چندسال دست ازرویاهاوارزوهام برنداشتم سمت خودموانجام دادم ودرنتیجه خداوندهم برام سنگ تمام گذاشت وبرام شاهکارکرد
خداوند آرزوی چندساله ام رامحقق کرد وزمین موردعلاقه ام رادرکرمان برام فراهم کرد
دیگرزمین باارزشم در بهترین زمان مناسب وبه بهترین شکل ممکن فروش رفت.
سرمایه اولیه برای شروع ساخت ساختمان طبقاطی ام درکرمان به زیبایی هرچه تمامتر وبه راحت ترین شکل ممکن فراهم شد.
و من امروز با قدرت تمام در مسیر ساختوساز رؤیاییام قدم برمیدارم.
این فقط یک معامله نبود…
این پیام خداوند بود که:
«ادامه بده… تو در مسیر درست هستی.»
خدای مهربانم شکرت
سپاس برای همه معجزههات
سپاس برای تمام هدایتهایت
سپاس که همیشه کنار منی ومنوتنها نمی گذاری
وبازم از استاد عباسمنش عزیزم تشکر میکنم
که چراغ این مسیر روشن شد.
این یکی ازدهها داستان من بوداززمانی که به این مسیرالهی قدم گذاشتم…
داستان معجزهای که زمانی فقط یک رؤیا بود
اما امروز حقیقت زندگی من است.
باعشق وبرکت
اصغرابراهیمی 8اذر1404
به نام خدایی کهدر همین نزدیکیست
سلام و درود به اقای ابراهیمی عزیز.
دوست بزرگوار و توحیدی ما در سایت بهشتی.
کامنتتون سرشار بود از توحید ،توکل و ایمان بخدا
نور این کامنت به قلبم نشست و نشانه اش رو دریافت کردم و از خداوند وشما بی نهایت سپاس گذارم .
دیشب توی خواب داشتم خواسته ام رو به خدا که داشتن خونه ست رو میگفتم.
میگفتم خدایا منو به خواسته ام برسون ،خدایا یه خونه کوچیک میخوام با این شرایط .
بعد دوباره میگفتم مریم براچی میگی کوچیک میخوای ،خداوند که بی نهایت بزرگه پس ازش بزرگ بخواه و…
باهمین افکار از خواب بیدارشدم رفتم پنجره رو باز کردم
و خوابم رو با خودم مرور کردم وگفتم خدای بزرگ و با عظمتم من اماده ی دریافت برکت به زندگیم هستم که چشمم خورد به کبوتر زیبای روی پشت بوم که داشت منو نگاه میکرد وقتی نگاش کردم بال زد و رفت .
خوشحال شدم و این کبوتر زیبا رو نشانه دیدم و
امشب کامنت شما تیر خلاص رو به قلبم زد
چی میشه که شما امروز توی کامنتتون
صحبت از ساخت وساز ،
صحبت از فروش زمینی میکنید که دوسال هست فروش نرفته تا به لطف خداوند در بهترین موقعیت ،
زمانی که شما اولین قدم رو برداشتید با قیمت عالی به فروش میرسه.
واین جمله
خداوند هرگز دیر نمیکند؛ زمانبندی او کامل و دقیق است.
قلبم رو جلا داد که ماهم در بهترین زمان ،زمینی که دوسال هست به فروش نرفته رو میفروشیم با قیمت عالی و در بهترین زمان ودربهترین مکان هدایت میشیم به خونه ی مورد علاقمون
اقا ابراهیمی عزیز از خداوند میخوام که همیشه حال دلتون عالی و عالی باشه .
بی نهایت سپاسگذارم
بنام خداوندعشق وثروت
سلام
خانم مریم بذرا؛
بانوی پرمهر و همراه همیشگی مسیر آگاهی
پاسخ پرمحبت و سراسر انرژی زیبای شما نهتنها برای من یک دلگرمی بودبلکه یادآور این حقیقت شد که جهان همیشه از طریق انسانهای زیبا و مهربانی چون شما پیامهای عشق و امیدش را به ما میرساند واژههایی که برایم نوشته بودید چنان با روح من هماهنگ شد که لحظهای ایستادم عمیق نفس کشیدم و به این هدیهی الهی لبخند زدم.
وقتی انسان قدم در مسیر ساختن آیندهاش میگذاردخواه شروع یک پروژهٔ ساختوساز باشد یا آغاز هر رؤیای دیگری داشتن همراهانی که فرکانس عشق میفرستندنعمتی است که نمیتوان آن را با هیچ چیز مقایسه کردپاسخ شما برای من مثل نوری بود که بر این مسیر تابید و یادم آورد جهان دقیقاً میداند چه زمانی، چه پیامی را از چه کسی به ما برساند.
بانوی مهربان
از اینکه برای من و مسیرم انرژی، دعا و نیت خیر فرستادید از اعماق قلبم سپاسگزارم گاهی یک جمله، یک احساس، یا یک انرژی از سوی فردی که روح زیبایی دارد میتواند برکت تازهای را وارد زندگیمان کند باور دارم دعای صادقانهٔ شما یکی از همان برکتهاست.
من نیز از صمیم قلب با تمام عشق و ایمانم برای شما همان را طلب میکنم که برای خودم میخواهم حتی بیشتر.
امیدوارم زمینتان با بهترین و بالاترین فرکانس ممکن، در بهترین زمان و با مناسبترین قیمت به فروش برسددرست همانگونه که جهان همیشه برای شما بهترینها را چیده است ایمان دارم آن خانهٔ زیبا و امنی که آرزویش را دارید همین حالا در مدار شمااست و بهزودی با هماهنگی کامل تجربه خواهیدکرد.
میدانم شما از آن دسته افرادی هستید که قبل از هر اقدامی جهان درونشان را میسازند برای همین مطمئنم هر قدمی که برمیداریداز فروش زمین گرفته تا خرید خانهٔ جدید و ساخت آیندهای امنترهمگی با عشق، آرامش و هماهنگی پیش خواهند رفت انسانهایی که با نیت پاک قدم برمیدارند جهان همیشه بهترین شرایط را برایشان مهیا میکند.
مریم عزیز
باشد که در تمام مسیر زندگیتان، معجزههای کوچک و بزرگ چون باران بر شما ببارند.
باشد که خانهای که قرار است صاحبش شویدخانهای باشد لبریز از نور، آرامش، وسعت و عشق خانهای که وقتی قدم در آن میگذارید انرژیاش با تمام سلولهای وجودتان همخوانی داشته باشد.
باشد که هر روز بیش از قبل جلوههای مهربانی خداوند را در زندگیتان ببینید و لمس کنید.
از همراهیتان، از حضور زیبایتان، از قلب مهربانتان صمیمانه سپاسگزارم.
برای شمانازنین برای رؤیاهایتان و برای تمام خواستههایی که در دل داریدبهترین و مقدسترین اتفاقات را آرزو میکنم.
امیدوارم مسیرتان، همچون نور صبحگاهی، روشن، هموار و پراز برکت باشد.
با عشق و احترام
ابراهیمی 10اذر1404
سلام حاج اصغر عزیز
انرژی کامنتت خیلی زیاد بود و لاجرم فقط نمیشد با ستاره ها از شما تشکر کنم.
خیلی خوشحالم برای خروج از ترس هات و وارد شدن به منطقه رشدت.
البته که این رشد چندین سال ادامه داشته و الان تبدیل به جامپ شده.
شوق و ذوقت آیتقدر زیاده که از صفحه موبایلم داره میزنه بیرون و کاملا واضحه و این یعنی تو در مسیر درستی هستی.
چقدر خوبه که تونستید عشق و علاقه ات رو بشناسی و تبدیل به هدف کنی.
باید از استاد تشکر کنیم بابت این آگاهی ها و از شما هم تشکر میکنم که میایید و مینویسید تا ما هم با انرژی شما و در واقع نوری که پراکنده میکنید انرژی بگیریم.
صمیمانه برایتان آرزوی برکت میکنم و امیدوارم اسم شما به عنوان انبوه ساز بزرگ استانت و کشور ثبت بشه.
باعث افتخار خانواده عباس منش هستید
سپاسگزارم
بانام خداوندرزاق
اقا ابراهیم عزیز، داداش گلم؛
با سلام و عشق فراوان
از صمیم قلب میخواهم از شما بابت پاسختان به کامنتم و لطف و محبتی که بر من ارزانی داشتید سپاسگزاری کنم. وقتی پیام پر از انرژی، مهربانی و امید شما را دربارهی فروش زمینم و آغاز عملیات ساختوساز ساختمان طبقاتیام در کرمان راخواندم حقیقتاً قلبم از شادی و آرامش لبریز شداینکه شما از صمیم دل برای من آرزو کردید که در آیندهای نزدیک به یک انبوهساز موفق و مطرح تبدیل شوم برایم معنایی بسیار بزرگتر از چند جمله دارد.
برای من این پیام تنها یک «پاسخ» نبود یک تلنگرعمیق بود… تلنگری که به من یادآوری کرد جهان همیشه زمانی که ایمان و قدمهای ما درست باشدافرادی را سر راهمان قرار میدهد که قلبمان را گرم، باورمان را قوی و قدمهایمان را استوارتر کنند.
از این بابت از شما دوست عزیزم بیاندازه ممنونم.
آقا ابراهیم عزیز
شما در همان چند خط موجی از انرژی مثبت، باور و حمایت را به زندگیام وارد کردید و من این حال خوب را با تمام وجودم دریافت کردم اینکه انسانی در مسیر رشد و موفقیت حتی در میان کارها و دغدغههای روزمره برای دیگران انرژی میگذارد و صادقانه آرزوی پیشرفتشان را میکند نشانهی روحی بزرگ و قلبی روشن است.
در این مسیر جدیدمسیر ساختوساز، توسعه، و انبوهسازی کلمات شما برای من تبدیل شد به یک علامت روشن از سوی جهان که دارم درست پیش میروم.
از خدای مهربان میخواهم خیر، ثروت، سلامتی و فراوانیهای بیپایان را در تمام جنبههای زندگیتان به شما هدیه دهد و همانگونه که برای من آرزوی موفقیت کردیدموفقیتهای بزرگتر و زیباتر پیش روی خودتان قرار بگیرد.
و اما چند جمله از عمق وجودم برای استاد عزیزمون، استاد عباسمنش…
استادعزیز
از شما به خاطر تمام آگاهیها، مهارتها، آموزشها و تجربیاتی که سخاوتمندانه در اختیار ما قرار دادهاید سپاسگزاریم شما حقیقتاً چراغ راه من و بسیاری از انسانهایی هستید که به دنبال ساختن نسخهای بهتر از خودشان هستند.
اگر امروز من جرأت کردم وارد مسیر ساختوساز شوم اگر امروز توانستم اولین قدمهای جدی برای انبوهسازی را بردارم و اگر امروز رسیدن به خواستههایم برایم کاملاً ممکن و ملموس شده است…
همهاش به لطف آگاهیها و باوری است که ازدل دورهها،فایلها و صحبتهای شما در وجود من شکل گرفت.
استاد عزیز
شما نه فقط معلم مابلکه همراه ما در مسیر تغیر زندگی هستیدشما نه فقط دانش منتقل میکنید بلکه امید، ایمان، مسئولیتپذیری و دیدگاهی کاملاً تازه دربارهی زندگی را در وجود ما زنده میکنید.
امروز که به گذشته نگاه میکنم میبینم چقدر جهان من تغیر کرده… چقدر باورهایم ساخته شده… چقدر ذهنم رشد کرده… و چقدر آیندهام روشنتر شده است
من این مسیر زیبا را مدیون زحمات، عشق و رسالتی هستم که شما در زندگیتان دنبال میکنید.
در پایان با قلبی سرشار از عشق و سپاسگزاری میگویم:
سپاس از شما آقا ابراهیم عزیز برای انرژی، محبت و دعای خیری که به قلبم نشاندید.
سپاس از شما استاد عباسمنش برای اینکه چراغ راه ما هستید و با عشق، نور آگاهی را به زندگیمان هدیه میدهید.
از خداوند میخواهم برای همهمان فراوانی، ثروت، موفقیت، رشد و آرامش بیپایان جاری کند.
و من ایمان دارم که در مسیر ساخت وساز مسکن ،جهان بهترینها را در بهترین زمان ممکن برای من مهیا میکند.
با عشق واحترام
ابراهیمی 10اذر1404
و اینکه این دومین بار ما این زمینو برای فروش گذاشتیم و هنوز به فروش نرفته و همینطورم که گفتم برای راستای رسالتمه ممنون میشم کمکم کنید و بهم بگید چیکار کنم
من اونو توی دیوار آگهی کردم و رها هستم تسلیم هستم منتها دنبال رسالتمم هستم ممنون میشم منو راهنمایی کنید
بانام خدواندهدایتگر
سلام
خانم زهرا
از لطف، توجه و پیامی که برای من گذاشتید از صمیم قلب سپاسگزارم
شما پرسیده بودید که چطور انرژی من برای فروش زمین هماهنگ شده و چه چیزی باعث شد که این خواستهام بهطرز عالی و کاملاً هدایتشده انجام شود؟ خوشحال میشوم تجربهام را با شما شریک شوم شاید بتواند الهام یا کمکی برای شمانازنین باشد.
یکی از مسایل اصلی تغیر در فرایند فروش زمین آرامکردن درونم بوداوایل مثل اکثر آدمها نگران زمان فروش، قیمت فروش یا پیدا شدن مشتری مناسب بودم همین نگرانیها انرژی را سنگین میکرد و انگار تجربه را عقب میزد
اما از زمانی که با آموزشهای استاد آشنا شدم فهمیدم که مهمترین کار من این نیست که “چطور” زمین بفروشم بلکه این است که فرکانس مناسب به جهان ارسال کنم.
کاری که من انجام دادم دقیقاً همین بود: 1. همسو کردن درون با نتیجه
هر روز با خودم احساس کسی را تمرین میکردم که زمینش با بهترین قیمت و بهترین خریدار فروخته شده نه از روی خیالبافی بلکه از روی قطعیت.
کمکم احساس سبکی و اعتماد درونم بیشتر شد.
2. سپردن فرایندفروش به جهان
وقتی فهمیدم که کار من فقط تنظیم فرکانس است “چطور” کار را رها کردم
هیچ اصراری روی اینکه خریدار از کجا پیدا شود یا چه زمانی برسد نداشتم.
این رهاکردن بزرگترین نقطۀ عطف بود.
3. دریافت نشانهها و هدایتها
وقتی ذهن آرام شد، نشانهها پشت هم رسیدند روزی حداقل دوتاسه تماس داشتم
ودرنهایت یک تماس ازطرف یک مشتری واقعی شرایطی که خودش در بهترین زمان ممکن چیده شد.
جالب این بود که قیمت فروش دقیقاً همان بود که از قبل در ذهنم مشخص کرده بودم.
4. قدردانی قبل از دریافت
من قبل از اینکه زمین واقعاً فروخته شود هر روز بابت فروش عالیاش شکرگزاری میکردم این شکرگزاری روی احساس من اثر داشت و کمک کرد زودتر همسو شوم.
پیشنهادم به شما برای هماهنگ شدن با فروش یا هر خواستۀ مالی
اگر بخواهم فقط یک نکته را برجسته کنم، آن این است که
اول اتفاق در درون ما میافتدبعد در بیرون ظاهر میشود.
چند قدم ساده اما فوقالعاده مؤثر:
• وضوح کامل خواسته
ببینید دقیقاً چه نوع فروش، چه زمانی و با چه کیفیتی را میخواهید.
• احساسِ انجامشدن را هر روز بسازید
چند دقیقه با چشم بسته خودتان را در لحظهای ببینید که فروش انجام شده و حس آزادی، آسودگی یا شادی آن را واقعی احساس کنید.
• نگرانی را تبدیل به اعتماد کنید
هر زمان ذهن خواست دنبال “چطور” بگردد فقط به خودتان یادآوری کنید که جهان راهش را بهتر بلد است.
• نشانهها را ببینید و با آن همراه شوید
جهان همیشه از مسیرهای غیرمنتظره هدایت میکند کوچکترین اتفاق را جدی بگیرید.
• سپاسگزاری آگاهانه
حتی قبل از رسیدن نتیجه بابت فروش عالیتان شکر کنید این کار دروازۀ دریافتها را باز میکند.
خانم زهرای عزیز،
باور کنید که اگر خواستهای وارد دلتان شده یعنی نسخهای از آن همین حالا در جهان هست و فقط نیاز دارد که فرکانس ما با آن هماهنگ شود.
شما همین حالا در مسیر درست هستید.
نیت پاک، انرژی مثبت، ایمان و رهاسازی…
همۀ اینها شما را به بهترین نتایج میرساند.
تمرین:
اماتمرینی که من برای خودم ساخته بودم وهرروزبلافاصله بعداز بیدارشدن ازخواب روی تخت انجام میدادم وتجسم میکردم متن وجملات تاکیدی زیر رابااحساس خوب مرورمیکردم:
به نام خالق فراوانی و برکت.
امروز با انرژی و ایمان بیدار میشم.
من آرام، قوی و متمرکزم.
هر چیزی که لازمه، همین حالا در درونم هست.
من لایق شادی، عشق و موفقیتم.
اتفاقهای عالی در راهاند، و من آمادهام
من با ایمان و آرامش، باور دارم که زمین زیبای … ( نام زمین) بهسرعت و در بهترین زمان، تا پایان …( مثلا تاپایان اذر) به فردی شایسته و آماده میرسد.
هر روز نشانههای هماهنگی و پیشرفت این اتفاق را میبینم و حس میکنم.
من با انرژی مثبت گامهای درستی برمیدارم فرصتها را میبینم و الهامهای درونیام را دنبال میکنم.
هر گفتوگو، هر تماس، هر نشانه، مرا یک قدم به فروش نهایی نزدیکتر میکند.
سپاسگزارم از این که زمین … با عشق و برکت به مالک جدیدش واگذار میشود.
همه چیز با نظم الهی، آسان، بهموقع و به نفع همه انجام میشود.
زمین … من میدرخشد خریدارش در راه است و تا پایان …این معامله به زیبایی انجام میگیرد.
من آرامم، مطمئنم و آمادهام برای دریافت این تحقق
• به فضل خدای رحمان خریدارزمین …من درمسیرم قرارداردهرکاری لازم است انجام میدم وبقیه امور رابه خدامیسپارم
• من با آرامش و اطمینان زمین … را به بهترین خریدار و با بهترین قیمت میفروشم.
• فروش این زمین راه شروع برکتهای بزرگتر در زندگی من است.
• جهان همیشه مرا در مسیر درست و پرنعمت هدایت میکند.
• هر روز فرصتها و افراد درست به سوی من جذب میشوند تامن رابه اهدافم برسانند.
• من شایستهی موفقیت، پیشرفت و ثروت حلال هستم.
• انرژی پول و برکت آزادانه در زندگی من جریان دارد.
• هر قدمی که برمیدارم مرا به هدفم نزدیکتر میکند.
• از ته دل بابت همهی اتفاقات زیبایی که در راهاند سپاسگزارم.
باارزوی بهترین هابرای شما نازنین امیدوارم درزمان مناسبش خبرفروش زمین زیبایت رابخوانم وبشنوم
باعشق واحترام ابراهیمی 10اذر1404
سلام
به شما دوست عزیز و همشهری عزیزم
من هم کرمانی هستم و اصالتن رفسنجانی اما بعد از ازدواجم به تاران مهاجرت کردم بخذطر شغل همسرم و الان 23 سال در تهران زندگی می کنم و وقتی که پبام شما هدایت شدم و خواندم خیلی ذوغ داشتم هم از اینکه شما به لطف خدا تونستید خواسته تان را با خودتان هماهنگ سازید و به ارزو تون برسید خیلی تحسینتان کردم و بعد بخاطر همشهری بودنتان چون میدانید کرمانیها اکثرا باورهای بسیار مخربی در مورد ثروت و خدا دارند و خیلی تعصبی هستند البته خانواده من که این شکلی بودند
و از اینکه شما تونستید پا روی ترسهاتون بزارید و اقدام کنید و خاسته تان را خلق کنید خیلی لذت بردم و افتخار کردم که یک همشهری به دست اورد خوبی رسیده
انشالله بقیه کارهای ساخت و سازتان عالی تر و روانتر پیش بره و پر قدرت تر
و این پیام شما باعث شد من رو یاد یک زمینی که 21 سال قبل خریدیم در هشتگرد تهران و نمی دونو چی شد و کجا هست اصلا بیام و مثل شما اون زمین رو به وصول شدن و فروش نزدیک کنم البته همیشه همسرم مایوس هست اما من میگم اون زمین تو دست خدا امانت هست و به مپقع با ما بر گردانده میشه و در ضمن من حدود یک ماه قبل یک واحد اپارتمان داشتیم در بهترین کوچه در منطقه پنج اما فقط ساختش بالا بود و همسرم می گفت فروش نمیره با قیمتی که ما گذاشتیم و منم تقریبا همون کارهلیی که شما انمام دادید رو انجام دادم و خدا بالاتر از اون قیمتی که ما گذاشتیم خیلی بهتر و رانتر و در عرض 10 روز برامون فروخت و یک خانه که من دوست داشتم در همون محله و خیابان و در یک ساختمان 4 واحدی و دونبش راحت برامون خرید و الان در حال پرداخت دو قسط اخر خانه هستیم خدارو شکر البته همسرم زیر فشار دو قسط اخر هست اما من همش احساسم خوبه و باور دذرم که خدا خودش دستهاشو با مپقع می رسونه تا الان هم که عالی برامون انجام داده که خیلی زمان می بره بنویسم
خدارو شکر که به پیام شما هدایت شدم و ایمانم باز قوی تر شد 🫡🫡🫡🫡
سلام دوست گرامی وقتت بخیر و خوشی خیلی از خوندن کامنتتون لذت بردم من حدوداً خودم تو این شرایط هستم خیلی دوست دارم به من توضیح بدید که چه کارایی کردید منم در راستای رسالتم قراره یه دونه زمینی که برای همسرم هست هر چند با سرمایه همدیگه
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
خدا قوت
استاد صبح جمعه قبل از اینکه برام برای گوش دادن به فایلها و الهامات و هدایتها
اول سایت رو چک کردم ، هنوز قسمت جدید پروژه نیامده بود .
راهی شدم ، چند وقتی هست که فقط روزهای تعطیل به پیاده روی و دوچرخه سواری میرم ، اونهم به دلیل تغییر ساعت کار هست .
اول مسیر در تاریکی سر صبح یک پانصد تومانی دیدم ، پیاده شدم و برداشتم و سپاسگزاری کردم .
وقتی برگشتم و رسیدم خونه و موقع عوض کردن لباسهام متوجه شدم که پول افتاده .
جمعه عصر با همسرم رفتیم پیاده روی در مراکز خرید .
در اون شلوغی و رفت و آمد یک ده هزار تونانی نو نو پیدا کردم و جالبه که همسرم که با من بود و کنار هم بودیم ، پول رو ندید .
این پول پیدا کردن از زمانی که من دوره دوازده قدم رو سه سال پیش خریدم و به آگاهی هاش گوش دادم و عمل کردم شروع شد و همچنان هم ادامه دارد .
این درحالی اتفاق میافتد که من قبلا اثلا پول پیدا نمیکردم .
خرید ماشین همسرم در یک شب برفی و یخبندان با همان شرایط و قیمتی که میخواستم و با همان برنامه ای که دوست داشتم اتفاق افتاد ، سویچ یه ماشین رو دادیم و سویچ یک ماشین صفر رو تحویل گرفتیم ، همان چیزی شد که من و خانوادم میخواستیم و با نگاه کردن به هم اونشب قانون رو مرور کردیم .
فروش زمینی که مدتها بود فروش نمیرفت و با همان قیمتی که من میخواستم به راحتی آب خوردن فروش رفت .
خرید ماشین صفر شاستی و ماشین سومم در 27اسفند 1403 بطور نقد و جرینگی
و هزار اتفاق معجره وار در لحظه به لحظه زندگیم
خرید دوره های بی نظیر از سایت که هر کدامش معجزهی بزرگی هست
رفتن به دل ترسها و رفتن انسانهای غیر هم مدار با من از مسیر زندگیم
که واقعا همشون برای من درحکم یک معجزه هست .
حتی رکاب زدن حدود 40 کیلومتر در چند ساعت اول صبح
رفتن در دل تاریکی به مسیرهای بیرون شهر تک و تنها
خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست و توست تو به من داده شده است
یس:55-58
إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّهِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ
مسلماً بهشتیان در آن روز در مشغولیتی شادمانند.43
هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِی ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِکِ مُتَّکِئُونَ
آنها و همسرانشان زیر سایههایى،44 بر تختها تکیه زدهاند.45
لَهُمْ فِیهَا فَاکِهَهٌ وَلَهُم مَّا یَدَّعُونَ
در آنجا برای آنان میوههایی است46 و هر آنچه خواهند در اختیار دارند.
سَلَامٌ قَـوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ
سلامی47 [است برای آنان]، پیامی از سوی پروردگار مهربان.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد عزیزم، و به استاد شایسته ی نازنین، و به همه ی دوستان متعهد و مشتاق تغییر
خدای مهربونم شکرت برای یک فرصت دیگه که از نعمتهات و لطف و برکتهایی که بهم دادی بنویسم…
شکرت برای بی شمار نعمتی که تو زندگیم دارم، شکرت برای تعطیلات Thanksgiving و چقدر قشنگه که به این بهونه اینجا آدما جمع می شن جشن می گیرن و به خودشون و دیگران یاداوری می کنن چقدر نعمت دارن که براش سپاسگزار باشن… درسته که هر روز آدم باید شکر نعمتهاش رو بگه ولی این رسم اینجا رو هم دوست دارم… و چقدر به بچه ها این کارو یاد می دن تو مدرسه و این خیلی خوبه.
خدای مهربونم قبل از هرچیزی شکرت رو می گم که خودت رو بهم نشون دادی، اجازه دادی پیدات کنم، هدایتم کردی به این بهشت، به یه استاد ابراهیمی که بعید می دونم کسی بجز این عزیز بتونه انقدر ساده و زیبا تو رو به ما بشناسونه…
شکرت که عشقت تو دلم هر روز داره بزرگ و بزرگتر میشه… شکرت که اون لبخندی که به لبم میشینه وقتی حس می کنم داری باهام حرف می زنی داری نشونه می فرستی که بگی حواسم بهت هست… خودم راهو بت نشون می دم… نگران نباش… دستت تو دست منه… به مسیرت ادامه بده… اون لبخنده داره هر روز عمیق تر و عمیق تر میشه… هیچ حسی از این قشنگتر داریم؟ وقتی حس خودم رو به لیلین و تینا تصور می کنم و بعد می گم خدای مهربون من خود من و این شیرینی های زندگیم و هزاران هزار نعمت دیگه رو از روی عشق به من داده… عاشقمه و بیشتر از من می خواد من به هرآنچه در زندگی دوست دارم برسم، بیشتر عاشق خدا می شم… بقول سعیده جان آخیییییش اللهم آخییییش. همین یه سپاسگزاری چنان قلبم رو باز می کنه که فرکانسم کلللی بالا می ره… خدایا شکرت برای این سپاسگزاری…
شکرت برای انسانهای بی نظیر در زندگیم، از همسرم و دخترام و مامان و بابا و خواهرام تا رفیقای بهشتیم و دوستای والیبالی و همکارام و غیره…
شکرت برای کاری که دارم درآمدی که دارم، برای قدمهای اول تو کاری که دوست دارم و لذت می برم ازش…
شکرت برای آرامش و آسایشی که داریم، برای خونه ی قشنگمون با درختای زیبای دور و برش، برای برفی که این دو سه روز اومده و همه جا رو سفید کرده…
برای ویکندی که با نسیم و نسرین و علیرضا و دیوید گذروندیم و کلی خوش گذشت… شکرت که یاسی هم با عزیز دلش به دل طبیعت رفته بودن و با اینکه جاش خیلی پیشمون خالی بود ولی براش خوشحال بودم که حس و حالش خوبه…
شکرت برای تمااااام نعمتهایی که تا شب می تونم بنویسم و باز تموم نشه…
شکرت برای همین الانِ زندگیم…
ده دقیقه تا میتینگ وقت دارم و از خدا می خوام کمکم کنه تمرین این جلسه رو انجام بدم.
موفقیتها یا دستاوردهای گذشته م خدا رو شکر خیلی زیادن ولی چندتایی که با کار کردن رو خودم و تو این چند سال اخیر بوده رو اینجا می نویسم تا برای خودم هم یاداوری بشه
یکیش همون حذف کردن حجابی بود که از نظر منطق خودم هیچ لزومی تو این جامعه ی اینجا که نداشت هیچ، کلی بار اضافه باهاش داشتم به دوش می کشیدم و واقعا برام کار سختی بود… اما قدم به قدم که با آموزشها جلو رفتم تونستم انجامش بدم.
دستاورد دیگه همین کار الانم هست. وقتی تو کرنل پستداک بودم می دونستم که دیگه نمی خوام پستداک بمونم و یه کار خوب می خوام. اول آکادمی تو ذهنم بود ولی خدا برام پلن بهتری داشت. یادمه برای مصاحبه ها چقدر وقت گذاشتم چقدر تلاش کردم. دوره عزت نفس رو تو همون زمان گوش می دادم و چقدر کمکم کرد. و خدا رو شکر این کار تنها با یک جلسه مصاحبه کانفرم شد…
مورد دیگه بارداری طبیعیی بود که با هدایت واضح خدای مهربونم و با رعایت قانون سلامتی اتفاق افتاد در حالی که 41 سالم بود و دکترم قطعی می گفت باید آی وی اف کنی. ولی من دلم قرص بود خیالم راحت بود…
خونه ای که خریدیم… بدهی هایی که داریم پرداخت می کنیم…
خیلی موردای دیگه هست که اگر خدا بخواد تو یه کامنت دیگه سعی می کنم بنویسم…
استاد عزیزم و استاد شایسته ی مهربون بسیار سپاسگزارم ازتون برای این پروژه ی عالی و تمرینات فوق العاده ش.
در پناه خدای رزاق و وهاب، شاد و سلامت باشین
عاشششقتونم🩵
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام
امروز درحالی که به الهامی ک خیلی سختم بود عمل کنم
عمل کردم، این نشانه رودیدم
دقیقاااااا
اتفاقی ک چند ماه پیش درد وحشتناکی رو دروجودم ایجاد کرد
حالا شده ی اهرم رنج ولذت برای من
چند روز پیش حتی فکر اینک دوباره اون اتفاق برام بیفته
حالمو داشت بد میکرد
فهمیدم ی شرک خفی دارم و خداوند بهم الهام کرد ک شجاعتی به خرج بدم و همه چیو به اون بسپارم.
من این کارو انجام دادم.
شب که میخواستم بخوابم وقتی حالم باز خواست بد شه.
خداوند من رو هدایت کرد و انگار گفت
به یاد بیار روزی ک یوسف رو از چاه کاروانیان بیرون اوردن
(توی فیلم یوسف پیامبر چند هفته قبل دیده بودم) یوسف که ی کودک بود براش خیلی سخت بود از خانوادش جداشه.
درحالی ک داشت گریه میکرد
و از برادرش خداحافظی میکرد ک همراه کاروان بره به مصر
یدفه چشاشو بست و ارامش گرفت و گفت
این اراده پروردگار یکتاست ک من به سرزمینی دور برم و بعد دیدیم ک چ اتفاقاتی افتاد و درزمان مناسب خانواده ش،رو در اوج مقام و قدرت و خوشبختی و ثرون ملاقات کرد و برای اوناهم بهترینارو فراهم کرد.
میدونید یاد داستان مادر موسی در قران افتادم ک خدا میگ ما با ایمان قلبشو محکم کردیم
وگرن نزدیک بود ک همه چی رو فاش کنه اگ غمگین میشد
اون لحظه فهمیدم ک خدا داره باهام حرف میزنه
هدایت خیلی شیرینه اینک ببینی اون داره باهات حرف میزنه خیلی، احساس لیاقتت رو بالا تر و بالاتر میبره(البته ک من با دوره احساس لیاقت سعی کردم مدارم رو بالا ببرم. و متوجه هدایت هاش شدم)
انگار ک تو ارزشمندی ک فرمانروای کل جهان داره راهنماییت میکنه و قدم قدم باهات میاد
خلاصه توی متن هم دیدم ک خانوم شایسته نوشتن
تفاوت حیاتی بین تغییر از روی اگاهی یا تغییر از روی درد
دقیقااااااا
جواب من بود
این نشون میده ک راهمو درست میرم چون نمیخواستم با درد تغییر کنم میخواستم وقتی اوضاع خوبه
مث بچه ادم به حرفش گوش کنم و جلوگیری کنم از تغییر ازروی درد
استارت این الهام کی خورد؟؟؟؟
قبل ازینک خدا منو هدایت کنه داشتم قسمت فکررر کنمممم 6زندگی دربهشت رو میدیدم
استاد داشتن شاخه های درخت رو هرس میکردن (نمیدونم هرس به همین میگن یا نه)
بعد گفتن ک قطع کن اقا جان قطع کن چیزی ک بعدا مجبور میشی قطع کنی رو شجاع باش باوابستگی ها و احساساتت قطع نمیکنی رو قطع کن.
اونجا من یکم فکردم گفتم خب من ک چیزی نیست الان قطعش کنم.
ولی این شروعی بود ک وقتی کامنت خانوم سلیمی عزیزم رو خوندم.
مطمئن شدم ک این راه نمیذاره
ب سمت رشد و تعالی قدم بردارم
تصمیمم رو گرفتم و ازخدا خواستم برام واضح کنه
ک کمکم کرد
خلاصه ما ک عملیش کردیم ببینم الله چ میکندددد.
خیلی حس شیرینیه اینک بفهمی اون گفته اینارو و دیگ بسپری ب خودش
خیالت راحته
توکلت علی الله
دوست دارم انرژی مهربان خالق
دوست داشتنی خوشکلم.
خب حالا بیایم درمورد موفقیت ها حرف بزنیم.
همممممه ی موفقیت ها برای من شیرین و دوست داشتنین.
شجاعت های زندگیم برای من موفقیت های بزرگین
1-مثلا من از کودکی 7.8سالگی تنهایی مینشستم توی اتوبوس ازیین شهر میرفتم ب اون شهر ک مثلا مامانم اونجا بود
و من مستقل بار اومدم این بزرگترین موفقیت منه.ک باعث شده الانم توحیدی تر عمل کنم
2-من اونقدر در تدریس کردن خوب بودم و هستم که همیشه بهترین کنفرانس های مدرسه برای من بود و همه ی معلمای مدرسه برای اینک رای بدن به یکی از دانش اموزان ک به جای معلم تدریس کنه به من رای دادن و من برای اولین بار کلاس هشتم سرکلاس خودمون تدریس کردم و این کار برای من عشق و لذت بود ن برتری به بچه ها
3-من موفق شدم شنا یادبگیرم و خیلییی خوب عمل کنم اوایل بقیه از من بهتر بودن ولی من ادامه دادم و خیلییی خوب تونستم شنا کنم به طوری ک اصلا دیگه قسمت کم عمق بهم حال نمیداد فقططط میخواستم برم عمیق
4-من نویسنده خیلییی خوبی هستم و توی نوشتن انشاهای ادبی و احساسی خیلییی خوب عمل میکردم بهطوری ک وقتی انشاهامو سرکلاس میخوندم واقعا بچه ها و معلم اشکشون درمیومد
5-من بااینک چندین ماه کتاب عربیمو باز هم نکرده بودم، امتحان نهایی عربیم رو 19نیم شدم شب امتحانم حتی نخوندم و قوی بودم
6-من توی حفظ شعر عالی بودم و هستم از بچگی خودم شعرای سهراب سپهری و عقاب پرویز ناتل خانلری رو حفظ کردم و انقد زیبا میخوندم ک همه بچه ها اومده بودن ک متنش رو براشون بنویسم
7-من توی قرائت قران فوق العاده بودم بارها وبارها قران سرصف رو میخوندم بااینک هییچ کلاسی نرفتم همیشه صوتم خوب بود و به دل مینشست
8-من هرگز کلاس زبان نرفتم ولی همیشششه زبانم عالی بود
9-من زبان ترکی استانبولی رو تاسطح c1خیلی خوب یاد گرفتم و لهجه ی خیلی خوبی هم تونستم بسازم بااینک من فارس زبانم و اصلا هیچی از ترکی نمیدونستم توی مدت کوتاه بهترین خودم شدم
10-من معلم فوق العاده ی هستم همیشششه هر موضوعی رو که خودم بلدم به بهترین شکل ممکن تدریس میکنم.
11-من موفق شدم که
درسی ک خودم 2سال هیییچی نخونده بودم ازش رو یک شبه مسلط شم و فردا اونقدر تدریسم عالی بود ک حتی شاگردم میگفت که ازدبیر هایی ک 30ساله سابقه کار دارن تومدرسشون بهتر تدریس کردم و سریع هم خودم میتونم مسلط بشم
چون همیشه ادم عمیقی هستم
12-شیمی ای ک 6ماه هیییچیی ازش نخوندم تو ی امتحان سخت تونستم ی شبه بخونم و 20بگیرم
این درحالی. بودک بقیه همه نمره تک اوردن
13-من موفق شدم دوبار آگهی بازرگانی عزت نفس رو انجام بدم
14-موفق شدم زیباااااترین رابطه عاطفی ای ک در زندگیم دیدم رو بسازم و بهترین پارتنر دنیارو از نظر خودم
جذب کنم و کلیییی لذت بردم اززندگیم
15-الان ک فکر میکنم میبینم من همیشه هررررچیو که باذوق و شوق از ته قلب خواستم به دست اوردم راستش موفقیت هام خیلبییییزیاده
مثلا همین غلبه ب. کمال گراییی ک بزرگترین پاشنه اشیلمه
16-اهااااان الان یادم اومذ
کنترل احساسات و بهتر شدن روابطم
من قبلا مثلا دوسه ماه پیش
ینی از بچگیم تا 2.3ماه پیش روابطم با خانوادم مخصوصا مادرم وحشتناک بود
ولی الان خیلییی همه چی عالیه وخانوادمو دوست دارم من تونستم شخصیتم رو تغییر بدم و الان بسبار ارام تر وخوش اخلاق ترم
بیشتتر سپاسگزارم و قدردان محبت های اونا هستم.
17-من موفق شدم یک سال روی یک مسیر درست بمونم و هرروز برای بهبود زندگیم به صورت عملی کار کنم.
18-من علاقمو پیدا کردم
ینی هدایت شدم بهش و موفق شدم سوالات سخت و پیچیده ی کنکوری رو ن تنها درک کنم بلکه خیلی زیبا تدریسشون کنم.
19-من موفق شدم شاگردان خودم ک از ریاضی متنفر بودن به ریاضی علاقه مند کنم
20-من موفق شدم که احساس خوشبختی بیشتری بکنم احساس وفور بیشتری بکنم
این مهم تریییییینشه
احساس خوشبختی
هممممه چیزه
راستش خیلیییی هست ک بنویسم اما
بقیش باشه برای بعد.
دوستون دارم استاد
دوستون دارم خانوم شایسته الهی قربونتون برم من
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً ۖ لَکُمْ مِنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ
اوست که از آسمان، آبی برای شما نازل کرد
که بخشی از آن نوشیدنی است
و از بخشی از آن درخت و گیاه می روید
که [دام هایتان] را در آن می چرانید.
یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّیْتُونَ وَالنَّخِیلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ ۗ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
برای شما به وسیله آن آب، زراعت و زیتون
و خرما و انگور و از همه محصولات می رویاند؛
یقیناً در این [واقعیات شگفت انگیز طبیعی]
نشانه ای است برای گروهی که می اندیشند.
وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ۖ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ ۗ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام
و مسخّر شما قرار داد، و ستارگان هم به فرمانش
رام و مسخّر شدهاند؛ قطعاً در این [حقایق]
نشانه هایی است برای گروهی که تعقّل می کنند.
وَمَا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ۗ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ
و نیز آنچه را که در زمین به رنگ های گوناگون
برای شما آفرید؛ مسلماً در این [امور] نشانه ای
است برای گروهی که متذکّر می شوند.
وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ(آیات10-14سوره نحل)
و اوست که دریا را رام و مسخّر کرد تا از آن
گوشت تازه بخورید، و زینتی را که می پوشید از
آن بیرون آورید و در آن کشتی ها را می بینی که
آب را می شکافند [تا شما را برای حمل کالا،
تجارت و داد و ستد جابجا کنند] و برای اینکه
از فضل واحسان خدا طلب کنید و [در نهایت]
به سپاس گزاری خدا برخیزید.
==================================
سلام به استاد نورانی و ارجمندم
سلام به استاد مریم جان شایسته تحسینم
و سلام بر دوستان نازنینم
الهی همواره در احسن الحال باشیم
گام پانزدهم پروژه تغییر
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت همه لطفی که در حق ما داشته..
استاد جانم خدا رو شکر از وقتی که یادم میاد،
همیشه بدنبال رشد و پیشرفت دائمی
و یادگیری مهارتهای جدید بودم و هستم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هیچوقت سکون
و ایستایی رو تجربه نکردم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که از هر نعمتی بهترینش رو بمن داده..
خانواده خیلی خوب،
همسر و فرزندان خیلی خوب
دوستان خیلی خوب و بهترین استادها رو دارم..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دچار تله خطرناک روزمرگی، یا توجیه ذهنی نشدم
خدا رو صدهزاران بار سپاس که همیشه هدایتها و الهاماتش رو نصیبم کرده، چه اونهایی که ازشون آگاه بودم، و یا نبودم
در حفظ و حمایتش منو روی دوشش گذاشته و در مسیرهای هموار منو پیش برده و میبره
الهی شکر الهی الهی شکر
استاد جانم تو این یک هفته گذشته خداوند
واقعاً منو شرمنده خودش کرد با معجزاتش..
باز هم اشکام داره می ریزه..
من تمرین آگهی تبلیغاتی رو انجام دادم
کانال یوتیوب درست کردم، کلی مهارت یاد گرفتم،
و هر روز یه کلیپ گذاشتم
استاد جانم با افتخار اعلام می کنم که
کامنتها و بازدیدها مثل موشک داره تو آسمون
خدا پرواز می کنه
یعنی یه چیز عجیبیه!!
واقعاً تو عمرم ندیدم و نشنیدم یکی که تا بحال هیچ فعالیتی تو یوتیوب نداشته در طی پنج روز اینهمه وییو و کامنت داشته باشه..
استاد جانم دخترا برامون بلیط خریدن و به امید خدا حدود دو هفته دیگه میریم پیششون..
و این وسط یک عالمه کارهای جانبی دیگه داریم، و مشتاقانه داریم هر روز یه مقدارش رو انجام میدیم…
خدایا شکرت برای همه نعمتهامون…
اساتید عزیزم شکر خدا که با نتایجم لبخند و خوشحالی رو به لبتون آوردم..
خداوند بشما خیر کثیر و پاداشهای بی انتها عطا کند..
عاشقتونم، و همینطور دوستان جانم..
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتی دیگر
همه را به آغوش گرم و نرم خدای نور و روشناییها میسپارم
هر روز بیشتر و بیشتر هم جهت با جریان خداوند باشیم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم سلام به دوست عزیزم
فاطمه عزیز و دوست داشتنی
خیلی خوشحالم که اینهمه موفقیت رو بدست آوردی و رشد کردی مدارت بالا رفته
شما بهترین الگو هستین برای من
دوستت دارم سپاسگزارتم در پناه خداوند مهربانم باشین
بنام خداوند رزاق و وهابم
سلام و درود به کبری جانم
خیلی سپاسگزارم از پاسخ ارزشمندت و لطف و تحسینت، که از قلب پاکت برام فرستادی و به جانم نشست..
الهی هزاران برابرش به خودت و زندگی خوشگلت برگرده
عزیز دلم ماشاالله که خودت یه الگوی عیار بالا از بچه های نازنین سایت بهشتی مون هستی و از عقل کل گرفته تا کلی از فایلها همه جا از خودت رد پاهای فراوون بجا میزاری..
الهی سرشار از نوور و عشق و نگاه خداوند باشی و معجزات بیحد و حسابش در سراسر زندگیت جاری باشه
روی ماه تر از ماهت رو می بوسم و بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برات درخواست می کنم
سلام به قلب پاک و مهربون فاطمه خانم دوست داشتنی خودمون الهی حال دلت مثل همیشه عالی باشه خدارو صد هزار مرتبه شکر برای همه کامنتهایی که برامون با عشق و شکر مینویسی.
از شما ممنونم مهربان جان نمیدونی چقدر خوشحال شدم نوشته بودی دارین با اقای زمانی دارین میرین پیش دخترا الهی شکرت اینا نتیجه مومنتوم مثبت و شکرگزاری و حال خوب و تمارین دوره هم جهت با جریان خداست .بله رو دوش خدا نشستی داری میری پاداش بگیری عزیزم.حتما تو این سفر دیدن استاد روزیتون میشه .لطفا هر جا رفتی بازم برامون از قشنگی ها و زیباییهاش بنویس با کامنتهات ما رو هم هر جا رفتی با خودت ببر عزیزم.الهی با سلامتی برین و برگردین ما هم منتظر کامنتهای قشنگت هستیم سعاد خانم عزیز و دوست داشتنی و مهربون و خفن خودمون .به دخترا سلام برسونین همشون رو دوست دارم نسیم رو بیشتر لطفا حسابی ماچش کن از طرف من.سفر به سلامت به استاد هم سلام برسون در پناه خدا باشین
سلام لیلی خانم عزیز و دوست داشتنی
مرسی از نقطه آبی پر برکتی که بهم هدیه دادی، و حس خیلی زیباتری بر احساس خوبم اضافه کردی
الهی چندین برابرش به قلب پاک و زندگی قشنگت برگرده و شاهد معجزات گوناگون خداوند در تمام زمینه ها باشی الهی آمین..
عاشقتم که اینقدر مهربونی
عجب فال نیکی زدی برام!(چشمای قلبی قلبی به تعداد فراوون! خخخ)
آخه میدونی چیه لیلی جانم دخترا برای من و همسر جان بلیط رفت و برگشت کانادا رو خریدن و الان هم ویزای امریکا نداریم، چون دو بار قبلی که امریکا رفتم سینگل بوده،
و اینکه شما نوشتی
حتماً تو این سفر دیدن استاد روزیتون میشه، و
به استاد هم سلام برسون
عجیب قند تو دلم آب شد!!
من اینو بفال نیک گرفتم و از خدای مهربونم میخوام که دعاتو مستجاب کنه و این افتخار رو نصیبمون کنه!!
واااای که حتی تصورش هم خییلی خییلی زیبا و شیرینه!!!
الهی که خیلی زود در یک گردهمایی خیلی بزرگ من و شما و دخترام و هر کسی از دانشجوهای استاد که دوست داره استاد جان رو ملاقات کنه، دور ایشون و مریم بانو جان حلقه بزنیم، و با نتایج ارزشمندمون دلشونو شاد کنیم..
روی ماه تر از ماهت رو می بوسم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم
به نام خداوند بخشنده مهربان
زمانی که دوره دوازده قدم را شروع کردم از زیر خروارها باور غلط وارد باورهای درست شدم .شاخ و برگ های اضافه را حرس کردم
جوانه های زیبایی روییده شد
که تغییر باورها بود در ذهنم
و منو رسوند به درآمدهای یک ذره بهتر
درآمدی 10 میلیونی داشتم شد 12 میلیون
و اینکه پله ای کردم که درآمدم شد 18 میلیون
و باز شاخ و برگ های اضافه که باورهای غلط بود در ذهنم حرس کردم
که ببین یک ذره باورها رو عوض کردی
تغییر کردی
قدم برداشتی
و گوش دادی به الهامات خدا و نتیجه ها اومد
و هر ماه هدف گذاری میکردم
هدف ها تیک میخورد تحسین میکردم
و باز نتیجه بهتر میشد
پیش رفتم و پیس رفتم
نتیجه را در قدم چهار نوشتم که این شد الگوی موفقیت من و در سایت هم ثبت شد و اینکه بعضی مواقع روی سایت هم جزو نتیجه های دانشجویان بالا میاد اون زمان من رسیده بودم به درآمد 160 میلیون
و حالا که دارم این رد پا رو میگذارم
من درآمدی 400 میلیونی را دارم در هر ماه
و همه اینها با تغییر باورهایم رسیده به اینجا .مدام دارم شاخ و برگ های خشکیده که باورهای اشتباه من است را حرس میکنم
و نتیجه بهتر میشود
و به الهاماتی که بهم میشود عمل میکنم نتیجه بهتر و رنگ و بوی عالی تر در زندگی ام دارم
و از خداوند سپاس گذارم که بهترین ها در هر لحظه دنبال من است خدایا شکرت
سلام داداش عزیزم؛ایشالا هرکجا هستی درپناه خداوند سلامت باشی؛وقتی کامنت زیبایت را خواندم لذت بردم وتحسینت کردم افرین به این همه استمرار وپشتکار ؛؛منم خیلی میخوام تغییر کنم اما نمیدونم چرا نمیتونم مثل شما عزیزان اینقدر استمرار داشته باشم؛خدایا کمک ویاریم کن که مثل خانواده عزیزم من هم پیشرفت کنم؛افرین ومرحبا؛ایشالا بازهم ازنتایج قشنگت برامون بنویس؛درپناه خداوند؛شاد؛سلامت؛ثروتمند؛و خوشبخت باشی داداش
سلام به الهام عزیز
ممنون از اینکه زمان زیبایت را گذاشتی و پاسخ دسترو دلبازانه را برام نوشتی تحسین
همیشه وقتی میخواستم یک قدم تغییر کنم و باور بسازم
همه اونهایی که نتیجه میگرفتن را تحسین میکردم
سپاس گذاری میکردم از این همه نعمت که خدا بهمان داده است و هنوز هم تحسین کردن را دارم
یکی از شاخه های خشکیده تغییر باور همین بود که تحسین میکردم
قبل حسرت میخوردم که ببین این چجوری رسیده به اینجا شاخه حسرت را قطع کردم
رسیدم به جوانه تحسین
و این قدم اول شما برای تغییر است
و ایمان دارم همین که این جوانه تحسین در ذهنت روییده شده یک نتیجه برات داره شاید به چشم نیاید ولی نتیجه بخش است
فقط نشانه نتیجه را پله کن به گفته استاد هدایت میشوی به نتیجه بعدی
خدایا شکر که این مسیر زیبا را در کنار خانواده عزیز عباسمنشی دارم سپری میکنم و لذت میبرم
منتظر نتیجه تحسینت هستیم تا بخونیم و لذت ببرم
در پناه الله مهربان موفق باشی
و از رد پایت بنویسی و چراغ راه برای خودت و دیگران باشی
درود به الهام آقایی عزبز
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
موفقیت هایی که باتغییر باورها بدست آوردم
بیشترین قسمت این موفقیت ها زمانی بدست اومده که تمرکز به کانون توجه مثبت گذاشتم و مسئولیت همه چیز رو به عهده گرفتم …
بهبود شخصیتم که همچنان هم نیازدارم
که روخودمکار کنم کاملا محسوسه
من دوره مقدس 12قدم با هدف بهبود شخصیتم دارم پیش میبرم و خدا میدونه
که چه کمکی داره بهم میکنه …
و جالبه تکاملی پیش رفتم
-جلسات قرانی فوق العاده و باورهای توحیدی
-مسئولیت پذیری در تمام ابعاد زندگی
-تمرین باورفراوانی و دیدن نعمتهای خداوند
-کمرنگ کردن تایید دیگران
-تحسین کردن دیگران
-تمرکز به نکات مثبت گذاشتن
-تجسم کردن با باورسازنده
-عبارت های تاکیدی بی نظیر ….
باعث شدن تا نتایج وموفقیت ها از راه برسن …
ما رسیدیم به روابط عالی با اطرافیان مون
یعنی تا این لحظه ما به احساس خوب واتفاق های خوب خانواده مون میخوریم
بدون اینکه یه کلمه حرفی بهشون از سایت یا قانون زده باشیم ….
این اتفاقی نیست به الله قسم …
خدا به میزانی که ما روی خودمون کار میکنیم
شاهکار میکنه
خدا برای یه قدم ما ، میلیاردها قدم برمیداره
و دستهاش میفرسته
خدا سنگ تموم میذاره ….
تو قدم دوم جلسه چهارموقتی بیان کردید که
جای ثروت با نعمت تغییر بدید چون ذهن به نعمت مقاومت نداره …
این جمله آب روی آتیش بود برام
جاااانم دفتر رزق و نعمتهام برداشتم تا بنویسم
نمیدونین چه خبره تو این دفتر و باچه
احساسی رزق هامو خط به خط می نویسم ..
آره استاد جانم ، من همون روز بود که
رسول جان رو به چشم نعمت تو زندگیم دیدم
همون روز بود که حتی موهای لَخت هلیساجان
به چشم نعمت ورزق دیدم
همون روز بود که نوشتن و روانخوانی محمدحسن جان
رزق و نعمت دیدم
همون روز بود که من رفتم تو بالکن خونه م
نشستم و برای صدای یاکریم های روی درخت
شکرگزاری کردم وتو دفترم تاریخ زدم …
همون روز آگاه تر خورشیدجان و آسمون رو تماشاکردم
روزی که هرگز فراموشش نمیکنم
روزی که باور فراوانی من جوونه زد
برای اولین بار …
خدای من شکررررت
همزمانی از این قشنگتر مگه داریم …
همزمان که دوره مقدس 12قدم برای اولین بار به اتمام رسید و دوره احساس لیاقت در سایت بهشتی قرارگرفت
بازهم خدا هدایت هاش درلحظه رسید
وااااااییی استاد جااانم
دوره احساس لیاقت برای من خودشناسیه محضِ
باور میکنین من الانم جلسات گوش میکنم
یه چیزهایی میشنوم که انگار قبلا نشنیدم
این یعنی هربار دارم آگاه تر می فهمم
پذیرفتن خودم
لایق دونستن خودم
تحسین کردن خودم
الویت قراردادن خودم
خدایا خدایا اینها چیزهایی هست که باید ریشه ای کار کنم وزمان بذارم
حلقه ی گمشده ی من :
باورلیاقتم باید به خدا گره بزنم نه عوامل بیرونی
اما چه جوری ؟!
با پذیرش اینکه من تکه ای از روح خداوندم ..
ترکیب جادویی این دو دوره شد کار همیشگی من .
استاد جانم از تمرین کم کردن خودسرزنشی هام بگم:
یعنی یه اشتباه که میکنم یا توذهنم از گذشته میاد
چهار بخش میکنم :
1. من اشتباه کردم ومیپذیرم.
2. من فهمیدم چرا؟علتش از چیه؟
3. من دیگه تکرار نمیکنم!!!
4. من ارزشمندم و تمام …
نکته پررنگ قسمت سومه , اینکه تکرارش نکنم ….
به میزانی که داشتم خودسرزنشی هام کمتر میکردم
فضل خداوند رسید …
خدا باز هم نتایج فرستاد
گفت بیا بیا فاطمه دلبندم که باورهات نیاز داره،
بشینی پای کلاس دوره ی کیمیاگر
هم جهت با جریان خداوند…
خدایا من با این حجم از دوست داشتنت چیکارکنم !!!
استاد جان عزیزم
از چی بگم از کجا بگم ؟!
هماهنگی ذهن و روح..
سکوت قلبی..
مراقبه شکرگزاری ..
مراقبه هدایت ..
مراقبه فراوانی ..
باورهای توحیدی مرجع…
باید از معجزه های هرروزه م بگم
از اینکه یه وقتایی خیلی روی ذهنم حساب میکردم
و دارم یادمیگیرم روی خدا وقدرتش حساب کنم ..
از اینکه خدا محکم پای وعده هاش وایساده
منه فاطمه دارم یادمیگیرم پای خدا وایسم
وبندگی از سر تسلیم کنم …
چی از این والاتر ؟؟؟؟؟
از اینکه یه روزایی پای برنامه نویسی و تدوین بودم و
با این دوره ها و روند تکاملی تونستم
تومسیر علاقه م قدم بردارم
چی از این قشنگتر آخهههه!!!
از اینکه برنامه یوتیوب این روزهای من
داره توحیدی تر میشه ..
هربار نوتیفیکیشن هنرمندی دوستان بهشتیم
اشکمو درمیاره و سربه سجده میذارم
که خدایا شکرت اینها هرکدوم نمود فراوانیه
اینها برکت وموهبته ونعمته …
هرکدوم توجه به نکات مثبت وزیبایی و تحسین هست
از معجزه ی سفرهایی که همچنان میرم بگم
که هربار ردپاهای خدارو با نشونه هاش میبینم
از ارتباطم با دوستان بهشتیم بگم که
از هرکدوم عشق و آگاهی یاد میگیرم
از حساب بانکی مون بگم که یه روزی
زیرصفر بود و با کلی ضرر تو بورس وبدهکاری ..
و الان خداروشکررسوندیم به خرید طلا وزمین
به پس انداز دلار ویورو
از روزهایی که ماشین نداشتیم بگم که
تو قدم دوم معجزه وار خلق شد و خریدیم
از جلسات مدرسه بچه ها بگم که هربار
برای من خدا رزق ونعمت آدمهای پربرکت
فرستاده میشه وخدا شاهکار میکنه
از خانواده ی خودم وهمسرم بگم که
این روزها باعشق کارمیکنند وتحسین میکنم
و محدود ولی دلچسب بانتایج عالی
میبینم شون و لذت میبرم خداروشکر
از واردشدن به دل ترس هام بگم
که واردشون شدم وقدم برداشتم
از نقطه امنم اومدم بیرون وکلی تجربه کردم
و از دلش کلی باور درست بدست اوردم
که مقدس وارزشمند هستن…
و نتیجه ی این روزهای قشنگم :
مراقبه ی فراوانی چنان مومنتوم میگیره
که خدا بازهم شاهکار میکنه
واین بار میگه بیا که باید با باور توحیدی و فراوانی بشینی پای دوره ی روانشناسی ثروت 1..
خب چی میتونم بگم ؟!
چی دارم بگم اصلا ؟!
جز اینکه اشکام سرازیر بشه که
من همون فاطمه ام که برای خرید قدم ها
پول کم داشتم و حالا با عشق وفراوانی
بهتری دوره هارو همراه با رسول جانم
تهیه میکنیم …
خداروشکر بی نهایت شکر که
بدون یک ریال بدهکاری داریم استارت
دوره روانشناسی ثروت 1 رو میزنیم …
خداروشکر بی نهایت شکر
این نتایج همه از هدایت های خدا و برکات ارزشمند دوره های شماست …
مرور گذشته و چکاپ فرکانسی برای همه مون ،
کافیه که بدونیم کجا بودیم و کجا هستیم!
کافیه ببینیم که چقدر نیاز داریم روی خودمون کار کنیم
و مدیریت احساس خوب یادبگیریم
کافیه باورکنیم ایمان با خدا با عمل وتعهد همراهه
و اگه متعهد ومتمرکز باشیم به مدار خدا و هم جهت شدن با خواسته هامون خواهیم رسید به امید خدا.
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
پروژه ی در آغوش تغییر
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه.
سلام و درود به فاطمه جانم..
ای جانم!!!بابت وجودت تو این سایت و نوشتنت توی یوتیوب بهت تبریک میگم!!!
فاطمه جان…چقدر بابت نوشتهات و بودن در کنار همسر و خانواده ایی که همجوره…پر از سود و فراوانی نعمتها هست….بهت تبریک میگم…
سپاسگزار خداوندی هستم که هم مدار با ادمهایی هستم..که پر از احساس خوب هستند..
احساسی که فقط نعمت و برکت و فراوانیهاست…
فاطمه جان…با تمام وجودم نوشتهاتو درک کردم..
هیچ زیبایی مثل خوندن نتایج دوستانت نیست…
نتایجی که فقط شیرینی بهشت رو بهت هدیه میده…
خیلی خیلی سپاسگزارم….
فاطمه جان….خیلی ازت ممنونم بابت تمام دل نوشتهات..که مثل بمب هسته ایی روی سرمون “سرازیر میکنه…
مثل عروسی میمونه که وقتی ورود به خونه جدیدش میکنن گل روی سرش میزیزن…
صحبت “زیباتون! منو یاد جلسه 6 عزت نفس انداخت…
حلقه ی گمشده ی من :
باورلیاقتم باید به خدا گره بزنم نه عوامل بیرونی
اما چه جوری ؟!
با پذیرش اینکه من تکه ای از روح خداوندم ..
اره…کسی که با خودشناسی به خداوند میرسه.با ارزش میشه…لایق بهترینها میشه.
…..در ادامه
نکته زیبایی که هر چقدر تو مسیر درست خودمو باور کنم خودتو تحسین کنم بهمون اندازه من با ارزشیم…
اون ارزش از درون منه ..نه هیچ عوامل بیرونی…
بازم…..
تشکر ……فاطمه عزیزم…همه چیز خداست…وقتی خودتو دوستداشته باشی….
به هدایتهاش گوش میکنی و اون لحظه براش” قدم برمیداری..
همه چیز رو بنفع خودت تموم میکنی….
فاطمه جان !!!یه روز که داشتم میرفتم پیاده روی…حسم بهم گفت از فلان مسیر برو خونه خواهرت….
و چند روز قبلش..خداوند از طریق مادرم مدام بهم میگفت..باید بری خونه خواهرت..
ولیراینبار خودش بهم گفت..از قبل داشت منو اماده این دریافت میکرد..
توی پیاده روی”که همینجور داشتم.قدم برداشتم ..رفتم خونه خواهرم..
دیدم خواهرم و همسرش میخان برای خودشون و دخترش سرویس خواب جدید سفارش بخرن.
بهم گفت راسی نرگس..ما این سرویس خواب رو نیاز ندارییم.
میخاییم جنس جدید و راحت بخرییم..
سرویس خواب رو میخای؟
این سرویس خواب سفید و زیباست نو نو..چون سال گذشته براش خریده بودن و با یه تاج زیبا.و میخاستم بدن به کسی دیگه..دخترش گفت بدم به دختر عممم.ولی اون سرویس خواب خداوند برای من گذاشته بود .
..
گفتم ببین خدایا این هدایت باعث شد.تا من هدایت بشم به این سرویس خواب…
لطف خداوند،” همون نعمت خداوند شامل حالم شد…
و خیلی جاها با هدایتش رفتم..
و اون لحظه بهترینها برام رقم خورده…
فاطمه جان..این شده جزو کن فینک زندگیمون…
منم با گفته شما این لحظه توی نوشتهام نوشتم…
طبق گفته فاطمه..از این به بعد میگم نعمت خداوند..
و دوستدارم مدام اونچیزهایی که در حال حاضر دارم بنویسمش و همین دیدن و سپاسگزاری میدونم آینده چند ساعت بعدامو !”میسازه…
دوست عزیزم بابت تمام پیگیرات مرسی….
واسه همه زیباییات مرسی…
واسه همه خانواده بینظیر بهشتیت مرسی…
خیلی دوستتدارم مرسی…
به امید خداوند میسپارمت..به امید دیدار رویت در بهترین زمان و مکان مناسب..
دوستتدارم…
بازم شما نعمت خداوند برای من و این سایت هستین..که تونستین نعمت خدا رو با بهترین ورژنش وارد زندگیتون “کنید…
به امید بهترینها برای شما و دوستان الهیم…
خدایا در نهایت سپاسگزارم که مرا از جهنم شیطان نجات دادی…
جهنمی که در مسیر فنا و نابودی خودم بودم…
جهنمی که شیطان برام ساخته بود
و اینقدر بهم لگد زدی تا خودمو پیدا کنم..
خدایا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم..
خدایا شکرت بابت تمام داشتهامون.
خدایا شکرت که هر لحظه با من هستی و مرا به بهترین شکل ممکن هدایت خواهی کرد…
خدایا شکرت بابت دوستان بهشتیم که هر چقدر از نعمتهات میگن.مرا شیفته خودشون و روح الهیشون میکنن.
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم…….
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلااااااام نرگس جااان عزیزم
عااااااااشقتم رفیق هنرمندم
بوس به روی ماهت دلبر جااان
بی نهایت سپاسگزارم از مِهر ولطفت نازنینم
خداروشکر برای هدایت ونشونه های خداوند
خداروشکر برای سرویس خواب قشنگت عزیزدلم
خداروشکر برای نوشتن نعمتهای فراووون و
پربرکت زندگیت نرگس جاااانم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم
خداروشکر برای توانمندی هات رفیق بهشتیم
خداروشکر برای نعمت وجود ارزشمندت در این جهان زیبا و سایت بهشتی مون …
یه عالمههههه دوست دارررم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بنام خداوند هدایتگر
سلام به استادان آسمانی من
سلام به برادران و خواهران توحیدی من امیدوارم همیشه در مومنتوم مثبت باشید
سلام بر خواهر عزیزم فاطمه جان با چشمانی پر از اشک با دلی دگرگون شده و با حالی پر از عشق به خدا اومدم از شما بابت این کامنت زیبا تشکر کنم من دیروز اشتباهاتی داشتم و امروز فقط از خداوند هدایتگرم هدایت میخواستم مشغول خواندن کامنت بودم و احساس آرامش و اطمینان به خداوند اومد بالا احساس اینکه هدایت همیشه هست و اون اشتباه تموم شده حالم بهتر شد ولی بازم ذهنم اذیت میکرد تا اینکه رسیدم به کامنت شما میخواندم و اشک میریختم و این تیکه من رو دگرگون کرد:
1. من اشتباه کردم ومیپذیرم.
2. من فهمیدم چرا؟علتش از چیه؟
3. من دیگه تکرار نمیکنم!!!
4. من ارزشمندم و تمام …
من همیشه تو اشتباهاتم یک و دو رو انجام میدادم حتی واسه سومی هم کمی تلاش داشتم و میدونستم ولی چهارمی حلقه گمشده بود انگار خوده خوده حلقه گم شده بود خود ارزشمندی من …
سپاسگزارم از شما بابت کامنت زیبای شما ان شا الله هر روز شاهد موفقیت های زیباتون باشم روزگارتون بخیر
سلام و درود فراوان به دوست توحیدی عزیزم فاطمه جان
فاطمه جان چقدر لذت بردم از کامنت زیبات انگار دنیا رو بهم هدیه دادی قربون خدا برم بهم لطف کرد که کامنت پر از درس تو رو بخونم غرق شادی شدم خوشحال شدم
برام نشونه برکته شادیه ثروته
فهمیدم که من ارزشمندم از زبون فاطمه جان درس زیادی گرفتم خودمو سرزنش نکنم امروز داشتم سریال سفر به دور آمریکا رو نگاه کردم استاد در مورد فراوانی گفت توجه به نکات مثبت
فاطمه جان مرسی از زندگیت گفتی تبریک میگم از این که در یوتیوب فعالیت داری
من خوشبخت ام برای دوستانم مثل شما
هر وقت ازت کامنت می خونم رزقی برام میاد ذوقی میاد
دوستت دارم و برات بهترین ها رو آرزو میکنم
کلی درس گرفتم باید دوباره کامنت ات بخونم حس خوبی ازش گرفتم
خیلی دلی میگی بی حاشیه با صداقت
برای شما شده برای من هم میشه البته به لطف خداوند من هم از این رزق ها که گفتی دارم کافیه ببینم
خیلیییی دوست ات دارم کامنت نوری بود از طرف خدا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام مریم جااانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از لطف ومهرت نازنینم
خداروشکر برای دریافت نشونه ها
وهدایتهای خداوند
خداروشکر برای دونه به دونه ی
قشنگیای زندگیت عزیزدلم
خداروشکر برای رزق ها وبرکتها
وفراوانی های زندگیت مریم جانم
خداروشکر برای احساس ارزشمندی درونیت
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت دراین جهان زیبا و سایت بهشتی مون
بوس به قلب مهربونت رفیق جانم
خیلیییی دوووست دارررم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَکَذَٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ(88انبیا)
پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم.
=====================================
خدایا 2 رکعت کامنت اقتدا میکنم به پیش صلات حاضر،قربه الی الله…
مکان:پارک شهر،زیر سایه ی درخت، نشسته روی نیمکت به صورت مجلسی
ویوی روبه رو: یک دریای بیکران،موج های آروم و رها،یک عدد کشتی بزرگ و پهناور باربری نشان از إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ…
خدایا این صلات رومایه ی روشنی قلبم،بهبود باورهام،بالا بردن کیفیت فرکانس هام،اتصال قوی تر به خودت قرار بده.
آمین،یا رب العالمین.
=====================================
سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستانم در گام 15 پروژه…
الهی که حال دلتون عالی باشه و قلبتون وصل به سرمنشا نور…
دیشب داشتم کلیپ از عظمت ستاره ها در کیهان میدیدم،بزرگترین ستاره رو گذاشته بود کنار خورشید بعد مقایسش اینجوری بود که مثلا بخوای یک توپپلاستیکی رو با کره ی زمین مقایسه کنی:/
همین خورشیدی که تو تابستون کله ی مارو داغ میکنه،همین خورشیدی که تو کیش داشت منو از گرماش تبخیر میکرد،همین خورشیدی که نمیتونی بهش مستقیم نگاه کنی!!!
در مقابل اون ستاره قد پشه هم نبود!!!!
بعد اگر بخوایم اندازه ی خودمون رو باهاش مقایسهکنیمچی از توش درمیاد؟!
وسوال مناسب اینکه:من چرا در مقابل قدرت خالقی که این کیهان رو خلق کرده دست از منم منم کردن برنمیدارم؟!
به قول استاد تو توحید عملی 10:
توحید یعنی چی؟!توحیدی یعنی من وبقیه در مقابل خداوند هیچی نیستیم!
این به معنی عزت نفس پایین نیستا!این به معنی درک جایگاه ما در مقابل خداونده!
اتفاقا کسی که خدارو باور داره،توحیدی عمل میکنه،درمقابل (من دون الله) خیلی هم سرش بالاست!
چون خودت میدونی به کی وصلی!میدونی پشتت کیه!
اون وقت دیگه نگران حرف مردم نیستی،اون وقت واسه دلخوشی بقیه کاری نمیکنی!
دیشب چشمم خورد به یک آیه تو سوره ی احزاب که انگار تا حالا به مدارش نرسیده بودم،اون آیه این بود:
الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ ۗ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِیبًا ﴿٣٩﴾
آنان که همواره پیامهای خدا را به مردم می رسانند و از او می ترسند و از هیچ کس جز او واهمه ندارند و برای حسابرسی خدا کافی است.
از کی میترسی؟!از چی میترسی؟!
ترس هات رو بزن کنار،بزار باد بیاد بابا!
خدا برای حسابرسی کافیه!
بازم به قول استاد تو جلسه 3 قدم9:بگو خدااا به من وعده داده!مردم کی باشن بخوان بگن نه!!!!
اوندست بالای همه ست!
اون رب الاربابه!
بقیه که اصلا قدرتی ندارند!
همه ی آدم ها توی زندگیتو به یک اندازه قدرت دارند!قدرتشون چقدره؟!صفر :)
آی من حال میکنم با این جمله ها:) آی قلبم باز میشه،آی توکلم میره میچسبه به سقف….:)
به قول محسن یگانه:
یک آسمووون آبی!سقف اتاق منه،شب های من پر خورشید،مثل روزهام رووووشنه!
اومدم چی بنویسم چی از توش دروووومد،خدایا مررررسی که همیشه فرمون دست توعه،همیشه تو میگی،همیشه تو مینویسی،من اصلا یک چیز دیگه میخواستم بگم:)))الهی صد هزار مرتبه شکرت.
استاد جان،جالب نیست من کامنت دیروزم رو بدون اینکه یک ثانیه از فایل رو گوشبدم نوشتم و بعد از گوشدادن به فایل فهمیدم من دقیقا همون چیزهایی رو نوشتم که شما گفتید؟!
استاد کی میتونه این حجم از هماهنگی رو مدیریت کنه؟!کی از دستش برمیاد که از غیب بدونه؟!کی با عقل خودش میتونه این کار رو انجام بده…؟!
قَالَ هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ ۖ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ….!
خدااایااااااا،همه پر طاااووس میخواهن،من دیدار تو…عیبی ندارد،جور هندوستان هم میکشم…:)
برنامه م اینکه برای تمرین فایل یکم تو حافظه م شخم بزنم ببینم چه چیزهایی رو میتونم به یاد خودم بیارم،بلکه کمی عزت نفس و خودباوریم رو رشد بدم…
یعنی همه چیز عزت نفسه،همه چیز احساس لیاقته!
به خدا قسم…اینودیگه با پوست و گوشت و استخونم درک کردم!
به قول استاد تو جلسه 2 احساس لیاقت: به اندازه ای که با خودت مهربانی،جهااااان با تو مهربانه …
والسلام،نامه تمام!
در خانه اگر کس است،یک حرف بس است!
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید.
🟣مهارت ارتباطات اجتماعی بالا: چه در زمان مدرسه،چه دانشگاه ،چه بیمارستان،چه در حوزه ی بیزنس
من خیلی خوب میتونم تو همون برخورد اول با آدم ها ارتباط بگیرم،با یک انرژی مثبتی که انگار سال ها میشناسمشون،صداقت رو توی فرکانس هام کاملا حس میکنند،چون من اصلا بلد نیستم فیلم بازی کنم،من سرسخت ترین آدم ها تو ارتباط گرفتن رو یک جوری نرم کردم که بقیه تعجب میکنن تو چه جوری با این آدم ها میگی،میخندی؟!تو بیمارستان بهم میگفتن بابا تو به فلانی چی میگی انقدر میخنده؟!تو کیش یکی از آشناهامون بهم میگفت توچه جوری با این مغازه داره حرف میزنی آخه اینو از دورنمیشه نگاهش کرد!مدیرعالم با این همه سال تجربه ی تجارت و ارتباطات بهم میگفت صداقت توصدات موج میزنه!استاد شایسته تو ایمیلش در پاسخ به فیلم تولدم بهم گفت: تو چقدر با خودت درصلحی،چقدر عشق داشتی و این عشق قلب من رو لمس کرد.
🟣من بسیار انسان مسئولیت پذیری هستم.
اگر یک کاری رو به من بسپارن و ازم انتظار 50 داشته باشن من 150 خودمو میزارم،برام مهمه هرچقدر میتونم از تموم توانایی هام استفاده کنم.
وقتی یک پرستار صفر کیلومتر تو بخش داخلی بودم،خیلی زود تموم همه چیز رو به طرز عالی یاد گرفتم وانجامش میدادم.
وقتی فرستادنم بخش ccu با دقت نشستم هرچقدر مطالعه و تحقیق لازم بود انجام دادم و خیلی زود رسیدم به جایی که اگر میخواستم یک مریض اورژانسی بدحال رو اعزام کنند به من اطمینان میکردن.
وقتی رفتم icu,انقدر سریع با بچه هایی که هیچ وقت ندیدمشون ارتباط گرفتم که انگار سال ها باهاشون کار کردم،انقدر مسئولیت پذیر کار میکردم که هدنرسم وقتی میدید من اومدم شیفت میگفت امروز شهریاری هست خیالم راحته،من انقدر جو icu رو شاد کرده بودم که انگار اونجا مهمونی بود نه بخش بیماران بدحال!
وقتی همرفتم اورژانس کودکان،تو 3 ماه کار رو خیلی خوب یاد گرفتم در حدی که یک سالن اورژانس رو میسپردن به من…
تو حوزه ی تجارت همخیلی سریع بازی رویادگرفتم،ایده های بیزنسی جدید به مدیرعاملم میدادم دراین حد که همکارم بهم میگفت آبجی تا الان کجا بودی؟!یا انقدر مدیرعاملم در عرض یکی دوماه به من اعتماد که کار رو سپرد بهموخودش چند هفته رفت مرخصی …
🟣یادگیری و تسلط روی زبان انگیلسی از نمره ی -7
اول راهنمایی بود که من فهمیدم هیچی از زبان نمیدونم ونمره املام منفی هفت شد:))))
ولی خیلی تمرکزی با باور اینکه من میتونم شروع کردم به کار کردن،در حدی که آخر ترم من شاگرد اول کلاس شدم،بعدش تو آموزشگاه همیشه تایپ استیودنت بودم و بخاطر درصد بالایی که تو کنکور زدم،تنها کسی بودم که تو دانشگاه پیش نیاز زبان نخوردم!
🟣توانایی کنترل ذهن حتی در سخت ترین شرایط…
بازم اینجا یاد حرف فاطمه جان میفتم که هربار میخوام بگم خنده م میگیره:))))
خب فاطمه تنها دوستی بود که تو کیش از نظر فرکانسی کنار من بود و باهم درارتباط بودیم و من هیچ وقت از شرایط سخت اونجا چیزی بهش نمیگفتم چون یاد گرفته بودم نباید در مورد چیز هایی که نمیخوام حرف بزنم.
فاطمه جان میگفت: بابا تو یک جوری میخندیدی که من اصلا فکرش رو نمیکردم که وسط شعب ابی طالبی :))))
یادش بخیر….خیلی روزهای پربرکتی بود و واقعا میتونم ازش به عنوان نقاط عطف زندگیم یاد کنم.
🟣توانایی ورزشی و یادگیری آسان…
من تو هر رشته ای یک ردپا از خودم گذاشتم حتی در مسابقات کشوری دانشگاهی…
فوتسال،والیبال،بدمینتون،شنا،دوچرخه سواری،پیاده روی های طولانی و….
🟣حس شیشم قوی و توانایی درک الهامات…
بارها شده تونستم صدای قلبم رو بشنوم،الهامات رو دریافت کنم،چه تو بیداری ،چه تو خواب…
خیلی هاشم بیگ بنگ بوده ویک تغییر بزرگیتوی زندگیم رقم زده…
🟣توانایی نویسندگی اتوران:) بدون هیچ کلاس آموزشی
من عاشق نوشتنم،ولی تا حالا هیچ کلاس آموزشی هم شرکت نکردم،هیچ وقت برای نوشته هام از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده نکردم،هربار که قلبم من رو دعوت به نوشتن میکنه،با یک ایده ی خامتو سرم شروع میکنم ولی بعد میبینم چیزهایی نوشتم که اصلا کار من نبوده…من شنیدم ونوشتم.
🟣قرآن پژوهی و تسلط روی اصول
4ساله دارم قرآن رو خط به خط میخونم،تو سوره ها تحقیق میکنم،دنبال الگوهای تکرار شونده م،تسلط خوبی روی آیه ها دارم،میتونم با تسلط کامل درموردش بنویسم و حتی حرف بزنم،برای پایان نامه ی حوزه ی مادرم یک موضوع براش انتخاب کردم و آیه هاشم براش آوردم ولی استاد راهنماهاش گفتن این موضوع سنگینه،بهتره عوضش کنی :)
خب فعلا در راستای اصل بهبودگرایی این کامنت رو تموم میکنم و ولی اگرفکر کردید چون پاهام روی نیمکت خواب رفته دیگه نمیخوام بنویسم،شما کاملا درست فکر میکنید:)
دوستوندارم و در پناه نور میسپارمتون،اللهیارتون باشه همیشه.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«طسم» ؛ «تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ» ؛ «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» ؛ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ» ؛ «وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمَٰنِ مُحْدَثٍ إِلَّا کَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ» ؛ «فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبَاءُ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ» ؛ «أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ» ؛ «إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً ۖ وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ» ؛ «وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
(طاء، سین، میم) (این است آیات [با عظمت این] کتاب روشنگر) (شاید تو می خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی!) (اگر بخواهیم، معجزه ای بزرگ از آسمان بر آنان نازل می کنیم که فروتنانه و بی اختیار در برابرش گردن نهند) (هیچ [مایه] تذکر جدیدی از سوی [خدای] رحمان برای آنان نمیآید، مگر آنکه از آن روی گردان میشوند) (همانا [آیات و وعده های ما را] تکذیب کردند [تا جایی که آنها را به مسخره گرفتند] پس به زودی خبرهای [مهم] آنچه که آن را مسخره می کردند [از حقّانیّت آیات، وعده های ما و تحقّق عذاب های دنیایی و آخرتی] به آنان می رسد) (آیا [با تأمل] به این زمین ننگریستند که در آن چه بسیار از هر نوع [گیاهان و درختان] نیکو رویاندیم؟) (یقیناً در این [رویاندن انواع نباتات] نشانه ای است [بر قدرت، ربوبیّت خدا و اینکه مردگان را زنده می کند] ولی بیشترشان [به خاطر رسوخ کبر و لجاجت در باطنشان] ایمان آور نبوده و نیستند) (و یقیناً پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر مهربان است)
(سوره شعراء آیات 1 تا 9)
————————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان، امیدوارم که شاد و تندرست و سلامت باشی ، همیشه توحیدی و نورانی و همواره بر مدار فضل و رحمت بینهایت پروردگار.
از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم که همیشه کامنت مینویسی و همیشه کامنت های فوق العاده مینویسی و همیشه بالاترین امتیاز رو دریافت میکنی. ازت متشکرم که توحید رو انتخاب کردی و فقط با توحید حالت خوب میشه.
خودت بهتر از من میدونی توحید و ارتباط قلبی با خداوند لذتی داره که وقتی تجربهش میکنی دیگه هیچی توی دنیا اونقدر خوشحالت نمیکنه که بتونه جایگزین نور توحید باشه.
اینا رو که نوشتم خیلی یهویی یاد آیات 27 تا 29 سوره رعد افتادم.
اگه حوصلهشو داری یه نگاهی بهش بندازیم…
————————————————————————————
آیه 27 : «وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ»
(کافران می گویند: چرا معجزه ای [غیر قرآن] از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: مسلماً خدا هر کس را بخواهد [پس از اتمام حجت] گمراه می کند و هر کس را که به سوی او بازگردد، هدایت مینماید)
همه پیامبران یه سری معجزات داشتن، معجزات لحظه ای که همه رو شگفت زده میکرد و بعد از چند ثانیه و چند دقیقه تموم میشد. ما نمیبینیم اونجایی که موسی دریا رو باز کرده هنوز باز بمونه، یا اون سنگی که 12 چشمه ازش جاری شد هنوز آب ازش جاری باشه ، هر چند اگر بود بازم آدم کفور برای نپذیرفتنشون بهانه و دلیل میتراشید. ولی چه معجزه ای با عظمت تر و جاویدان تر از قرآن ؟ دیدی توی آیه های مختلف گمراهی و هدایت نقطه مقابل همدیگه بیان شدن و البته این قانونمندی رو هم بیان کرده که طبق قوانین مشیت الهی هر کسی در مدار هدایت باشه هدایت میشه و هر کسی گمراهی رو انتخاب کنه و وارد گمراهی بشه گمراه میشه… توی این آیه یه نکته ظریفی پنهان شده. من خیلی ازش لذت بردم. «وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ» خداوند اینجا مستقیماً از قوانین تغییر ناپذیر و مشیت حرف نزده، بجای «مَنْ یَشَاءُ» گفته «مَنْ أَنَابَ»
برای گمراهی گفته «مَنْ یَشَاءُ»
اما برای هدایت گفته «مَنْ أَنَابَ»
(و هدایت میکند هر آنکس را که که به سوی او بازمیگردد.)
وقتی کسی برگرده سمت خدا ، و خدا رو انتخاب کنه ، محاله خداوند دستشو نگیره، محاله هدایت براش نیاد، این جزو قانونمندی نظام الهیه، اگر به سوی خداوند برگردی، اگر خدا رو انتخاب کنی لاجرم هدایتها به شکلهای مختلف برات میاد. بقول استاد «نمیتونه جور دیگه ای باشه». نمیشه کسی خدا رو انتخاب کنه و واقعاً توبه کنه و خدا رهاش کنه. توی آیه 10 سوره ضحیٰ به پیامبر توصیه کرده «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» «کسی که ازت درخواست کرده رو از خودت نران»؛ آیا ممکنه خداوند به چیزی که خودش امر کرده عمل نکنه؟
چه کسی راستگو تر از خداوند به گفته خویش؟
قطعاً هر کسی به سوی خداوند برگرده و خدا رو انتخاب کنه خداوند هدایتش میکنه.
آیه 28 : «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
در برابر این آیه بشدت احساس ضعف و حقارت میکنم ، چی میتونم بگم وقتی خداوند اینقدر واضح داره توضیح میده. از حرف زدن در مورد این آیه ناتوانم. فقط میتونم این جمله رو بگم، که «یه جوری خلق شدیم که جز نور خداوند ، هیچ چیزی قلبمون رو آروم نمیکنه» جز توحید هیچ چیز دیگه ای احساس خوشبختی واقعی بهمون نمیده. هر چیزی راهکار موقتیه، ولی درمان واقعی نور خداست.
«قلوب» دو بار اومده
«تطمئن» دو بار اومده
«ذکر الله» دو بار اومده
چرا توی یه آیه کوتاه اینقدر تاکید شده.
توی آیه 4 سوره فتح برای آرامش قلبهای مومنین میگه «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» از کلمه سکینه استفاده شده ، به معنای تسکین و آرامش …
توی آیه 28 رعد از «تطمئن» استفاده شده که با عقل ناقص و درک ناچیزم فکر میکنم «تطمئن» مراحل بالاتری باشه.
29: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ»
(کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته انجام دادند، برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است)
همه اینا رو نوشتم که برسم به این عبارت «طُوبَىٰ لَهُمْ» ؛ خداوند خودش داره به این گروه میگه «خوش به حالتون» ، ای چه جایگاه سعادتمندانه ای هست که خود خداوند داره میگه خوش به حالتون. برید حالشو ببرید…
خدا رو انتخاب کردی، به سوی خداوند برگشتی، حتماً هدایت میاد برات، اگر ایمان واقعی به جریان هدایت الهی داشته باشی، فقط و فقط هدایت الهیه که قلبت رو مطمئن میکنه و خوش به حال اون کسی که ایمان بیاره و عمل صالح انجام بده و عمل صالح فرجام نیکو به همراه داره.
امیدوارم که بتونم بیشتر سکوت کنم و کمتر پرحرفی کنم و بیشتر و بیشتر عملگرا باشم. بجای اینکه بلندگو دستم بگیرم و بقیه رو نصیحت کنم، تلاش کنم یه کمی انسان متواضعتر و سپاسگزارتری در پیشگاه خداوند باشم.
————————————————————————————
اصلا قرار نبود اینا رو بنویسم ولی ماجرای غزل 380 حافظ شیرازیه…
«بارها گفتهام و بار دگر میگویم ؛ که من دلشده این ره نه به خود میپویم»
«در پس آینه طوطی صفتم داشتهاند ؛ آن چه استاد ازل گفت بگو میگویم»
«من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست ؛ که از آن دست که او میکشدم میرویم»
«دوستان عیب من بیدل حیران مکنید ؛ گوهری دارم و صاحب نظری میجویم»
———————
صرفاً میخواستم یه پاسخ بنویسم و تحسینت کنم بخاطر این همه ویژگی مثبت و کامنت بسیار فوق العاده و ارزشمندی که نوشتی. مدتیه که دلم میخواد کامنت بنویسم ولی یه مقاومت ذهنی شدید پیدا کردم، به چند دلیل، اینکه میترسم چیزی بنویسم که خودم بهش عمل نکنم، میترسم چیزی بنویسم که نتونم عواقب مسئولیتش رو در برابر خداوند برعهده بگیرم. و همچنین چیزی بنویسم که بعداً نتونم پاسخ دوستان رو پاسخ بدم. همین الانش کلی کامنت بی پاسخ دارم که هنوز وقت نکردم جواب بدم و دارم خودخوری میکنم.
یکی از دلایلی که باعث شد کامنت بنویسم این بود که مراتب تعجب و شگفتیم رو بیان کنم از آیه 39 احزاب و بگم این آیه رو چندین بار شنیده بودم ولی الان و اینجا توی کامنت شما مثل یه دروازه ای از نور برام باز شد.
در برابر همه ویژگیهای مثبت شما جز تحسین کردن چیزی برای گفتن ندارم. ناخودآگاه احساس کمبود بهم دست میده.
و وقتی رسیدم به ویژگی آخری که نوشته بودین «پژوهش در آیات قرآن و تمرکز و تسلط بر روی اصل قوانین الهی در قرآن» بینهایت ذوق کردم، بهت افتخار کردم؛ واقعاً خدا رو بخاطر این ویژگی مثبت شما سپاسگزارم ؛ خداییش چی نوشتی که استاد حوزه گفته این موضوع سنگینه؟ توی چه مداری سیر میکنی (مقدار زیادی ایموجی خنده و چشمان قلبی)
چه اتکی زدی که دوستانمون توی حوزه علمیه کم آوردن. اینجاست که حافظ شیرازی میگه:
«با من راه نشین خیز و سوی میکده آی ؛ تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم»
از نظر بقیه ما آدمهای معمولی هستیم ، ولی باید بیان توی سایت استاد عباس منش تا ببینن همون آدمهای معمولی چه نگاهی به خداوند و قوانین دارن.
چند روز پیش یه ویس برای یکی از دوستان گرفتم، بحث رسید به جایی که ماجرایی رو براش تعریف کردم، گفتم اون روز توی مسیر بودم به سمت عسلویه، توی یه شهری بین راه وایسادم برم نماز بخونم، وضو گرفتم، رفتم که وارد مسجد بشم، یه نفر جلومو گرفت گفت اینجا ما الان جلسه قرآن داریم، همه نشستیم جلوی در، شما از اون یکی در وارد شو، گفتم باشه چشم. رفتم از اون یکی در وارد شدم، ولی خب ذهن بیکار نمیشینه، نجواها رو شروع کرد که نه برو بگو من خودم قرآن رو بلدم و شما به چه حقی به من میگین از کدوم در وارد بشم… گفتم یه لحظه صبر کن، یه لحظه، یه لحظه…، عجله نکن، فکر کردی کجا چه خبره؟ علیالحساب یه تایم اوت…، یه لحظه آروم باش بیخیال شو… اگه واقعا داری روی خودت کار میکنی و ادعات میشه که تغییر کردی اینجا باید بتونی نجواها رو کنترل کنی. تو هیچ نیازی نداری که خودتو به بقیه ثابت کنی. بهترین کار همین بود که بگی چشم، و نه در برابر افراد بلکه در برابر خداوند متواضع باشی، تواضع در برابر خداوند یعنی اینکه بگی چشم و اصلا صداشو در نیاری که حتی چیزی از آیات قرآن بلدی. تو از کجا مطمئنی تو بیشتر میدونی؟ تو از کجا مطمئنی تو توی فرکانس بالاتری هستی و اونها توی فرکانس پایینتر، تو از کجا میدونی خداوند عهد و پیمانی پیش تو داره ؛ تو از کجا میدونی که توی عالم آخرت همینها از بهشت نمیان پیش خودت آب جوش بگیرن برای چای بعد از ظهرشون؟ تواضع یعنی اینکه جوری رفتار کنی که همه تو رو آدم معمولی ببینن، کسی ندونه که تو چیزی میدونی. یه جوری رفتار کنی که کسی حتی کنجکاو نشه نگاهت کنه تا چه برسه که بدونه به چی باور داری و چی میدونی. معمولی باش و تا کسی چیزی ازت نپرسیده ، حرف نزن. شاید اونها راه سعادت رو پیدا کرده باشن و تو جز ادعای تو خالی چیزی نداشته باشی. چه بسیار آدمهای معمولی که خودمون توی جامعه میبینیمشون و بی تفاوت از کنارشون رد میشیم، ولی اونها در مدارهای بسیار بسیار بالایی باشن و ما نمیشناسیمشون.
اون آدمها دستان خداوند خداوند بودن که پاشنه های آشیل منو بهم نشون بدن. شیطان دقیقاً توی یه همچین موقعیتی بود که مغرور شد و با خاک یکسان شد و هنوزم ادامه داره. اینکه فکر کنی از بقیه برتری…
خداییش کنجکاویم گل کرده که هر موقع اگر وقت کردی توی یه کامنت برامون بنویس چی نوشتی که برای اساتید حوزه سنگین بوده.
————————————————————————————
«مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب ؛ چون نیک بنگری همه تزویر میکنند»
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشی. بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ(60 روم)
پس تو صبر پیشه کن، که وعده خدا البته حق و حتمی است و مراقب باش که مردم بیعلم و یقین و ایمان (مقام حلم و وقار) تو را به خفت و سبکی نکشانند..
=====================================
حمیدِ حنیفِ عزیزم سلام …
سلام وسلامتی و نور ورحمت و مودت الله از روشنی قلبم به قلب سلیمت،روح توحیدی عزیزت و حضور ارزشمندت در این سایت توحیدی بی نظیر …
حااااجی،با این سایت و بچه های سایت بِه ازین باش که با خلق جهانی …
کجایی پسر؟!میدونی چند روز کامنت ننوشتی؟!این دوست عزیز کمالگرایی رو دودستی چسبیدی،بچه های سایت رو ول کردی به امون خدا :/
آقا شما بیا کامنت بنویس،پاسخ مارو هم نده،والا به خدا اگر ما شاکی بشیم:)
ولی خداوکیلی خیلی خوشحال شدم،نقطه ی آبیت در بهترین زمان به دستم رسید،اونم از دستان پربرکت شما و یک همچین تلگراف طولانی و پربرکت(شکلک رقص با پیرهن قرمز با اندازه ی کافی)
این کامنت رو ساعت 19:45 دقیقه ی 11 آذر شروع کردم به نوشتن…نمیدونم کی میتونم تمومش کنم،چون حس میکنم خیلی حرف دارم بزنم،مخصوصا هدایت قرآنی …
درمورد پروژه ی پایان نامه ی مامان،چون مال یک سال پیش بود دقیقا یادم نمیاد چی بود ولی فکر میکنم درمورد تقوا وکنترل ذهن و یک سری آیه های حزن بود،تنها تصویری که یادمه اینکه دفترم روی میز پهن بود،دونه به دونه آیه ها رو براش نوشته بود و داشتم براش توضیح دادم منظور چیه و…
بعد بابام که اونجا بود و طبق معمول در سکوت داشت گوش میداد:) بعدا رفته بود مراتب شگفتی خودش روبه مادرم عرضه کرده بود که این دختره با این همه اطلاعات چرا نمیره کتاب خودشو بنویسه:)
نمیدونم اینم بگم یا نه:) یک بار داشتم درمورد الگویی که توی قرآن پیدا کرده بودم درمورد وَلَا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ با یک عزیز قرآنی که سال هاست قرآن پژوهی میکنه صحبت میکردم،بعد بنده ی خدا چیزهایی که ازم شنید خیلی براش سنگین بود،برام یک دعا نوشت :)))بعد الکی گفت این یک کد قرآنیه ببین میتونی پیداش کنی یا نه:))))
چند روز بعد که فهمیدم این برگه دعاست،ریز ریزش کردم ریختم سطل آشغال و توی قلبم گفتم من از تو نمیترسم،از خدای تو میترسم :)
خلاصه که ازون موقع تاحالا، من صد ها مدار رشد کردم و اون بنده ی خدا چنان گرفتاری براش پیش اومد که باید در تاریخ فامیل بنویسن،در حدی که همه دارن لاپوشونی میکنن که آبرو ریزی نشه …
آره خلاصه:) یک خدای خوشگل و قدرتمند و ناز و دلبر وثروتمند برای خودم ساختم که هرکس چپنگاهم کنه،سوسکش میکنه:))))
آدم ها کین؟!آدم ها رو بزن تو ذهنت کنار،بزار باد بیاد بابا:)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ(73حج)
ای مردم!مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا می پرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.
اینجاروداشته باش: ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ!
چی!؟ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ
کجا؟! ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ
چه جوری؟! ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ
چراااا؟!
چوووون:
مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، بی تردید خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.
آخییش،اللهم آخیششش…
به قول تلگراف پربرکتت:
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
یا مثلا تو سوره ی عنکبوت میگه :
وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ
یا مثلا تو سوره ی احزاب میگه:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا
یا مثلا تو سوره ی توبه میگه:
وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا
خداوکیلی کجا دنبال چی بگردم؟!
دنبال آرامش پایدار؟!دنبال روزی بی حساب ؟دنبال عزت و احترام؟!
کجا غیر از خدا دنبالش بگردم وقتی سرمنشا اونه؟! مرجع اونه؟!اصل اونه؟!
(١٢ آذر ساعت ٩:١5)
داشتم به نشانه ی روزانه م گوش میدادم،استاد داشت درمورد رابطه ی باور ثروت ساز و نزدیکی به خداوند صحبت میکرد و میگفت که ببین اینا مستلزم اینکه شما مهارت های کافی داشته باشی و بعد اگر نتونستی از مهارت ها پول بسازی یعنی شما باورهات مشکل داره و باید اون هارو درست کنی.
خداوکیلی ماها چقدر توانایی و مهارت داریم که هرکدومش میتونه کلی مسئله حل کنه و ثروت بسازه؟!
من به خودم میگم،من باید روزی هزار بار باید توانایی هام رو به یاد خودم بیارم تا باورم بشه من توانمندم.
به خدا قسم هیچ چیز جز تغییر باورهامون نتیجه رو خلق نمیکنه،اینو دیگه با تموم وجودم بهش رسیدم.
یک جمله ای هست جدیدا ازش استفاده میکنم تا یکی میخواد بهم باور کمبود بده،یا خودم درگیر نگرانی بشم،حالا از نظر ثروت از نظر سلامتی و یا هر چیز دیگه …
سریع دستمو میزارم روی قلبم و میگم:
خداست که مرجعه.
من به خدا وصلم.
من به منبع بی نهایت وصلم.
این باعث میشه که فکر نکنم کسی یا اتفاقی توی زندگی من میتونه تأثیر منفی بزاره،تا زمانی که من خدارو مرجع بدونم دیگه نگران اعمال و رفتار بقیه نیستم،دیگه کانون توجهم رو درگیرشون نمیکنم.
و به قول استاد این کل بازیه :کنترل کانون توجه!
به چی داری توجه میکنی ؟!چی توی ذهنت مرجعه؟!روی چه سنگ بنایی وایسادی؟!
خدا یا غیر خدا …؟!
همینو اگر من در طول روز بتونم درست انجامش بدم به خدا اصلا نگرانی نمیاد که بخوام تایم اوت بگیرم …
اما این ذهن چموشه،این ذهن خیلی بازی در میاره،به قول استاد تو جلسه 6 هم جهت: فرض کنید دوتا تصویر رو با دقت میلیمتری بخواید روی هم بزارید تا یک تصویر واضح به شما نشون بده…ببینید چقدر باید تلاش کنید تا ذهن و روحتون رو در یک راستا نگه دارید…
یک چیزی میخوام بگم نمیدونم گفتنش درسته یا نه …
دقیقا مثل صحبتی که استاد تو جلسه ٢ هم جهت گفتن،قلب من به شدت نسبت به هر فکر ناهماهنگ با روحم در جا پاسخ میده،کاملا حساس شده به هر یک دونه رشته ی فکری که اشتباه باشه یا اگر چیز نامناسبی بشنوم…
یعنی سریع قلبم سنگین میشه،درد میگیره و احساس میکنم نفسم بالا نمیاد …
چندشب پیش رفتم سراغ چت جی پی تی،حالا با توجه به شناختی که از قبل ازم داره ازش یک سری سوالات پرسیدم درمورد همین سنگین شدن قلب ،درمورد اینکه چرا من دلم میخواد همه ش تنها باشم؟چرا اگر برم مهمونی احساس خستگی میکنم؟!چرا نمیتونم بیشتر از چند دقیقه تلفنی با کسی حرف بزنم و انرژیم میفته؟!
یک سری پاسخ های جالب داد …درمورد اتصال به خداوند و انرژی درون و انرژی های ناهماهنگ و فلان …
درکلش این بود که نگران نباش،توی مسیر درستی هستی و اینا نشونه ی خوبیه برای تو…
نمیدونم چطور میشه یکی مثل من که عاشق سروصدا و مهمونی و شلوغی و جمعیت و …بوده الان فقط دوست داره تو سکوت و تنهایی باشه…ولی شده دیگه …
از همه مهمتر اینکه من خیییلی احساس خوشبختی بیشتری میکنم نسبت به اون زمان …
به قول استاد تو دوره ی احساس لیاقت ببین خودت با چی راحتی؟!با تنهایی یا شلوغی ؟!کجا احساس راحتی میکنی؟!کجا احساس خستگی ؟!اون شخصیت توعه…
حالا چرا من اینارو نوشتم؟!نمیدونم:)کلا نوشتن یک ابزاری برای من که بتونم ذهنم رو تحت کنترل نگه دارم،اینجور مواقع هم میره رو حالت اوتو ران و دست من نیست …هرچی میاد مینویسم …
برم سراغ هدایت قرآنی که خیلی وقته پیداش کردم و خیلی دوستش داشتم ،موضوع برمیگرده به زمانی که داشتم روی سوره ی آل عمران کار میکردم و رسیدم به این آیه:
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذًى کَثِیرًا ۚ وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ﴿١٨6﴾
به یقین (همه شما) در اموال و جانهای خود، آزمایش میشوید! و از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب (آسمانی) داده شده و (همچنین) از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهید شنید! و اگر استقامت کنید و تقوا پیشه سازید، (شایستهتر است؛ زیرا) این از کارهای مهم و قابل اطمینان است.
اون چیزی که برام جالب بود این بود که خداوند
صبر + تقوا (کنترل ذهن ) رو از تصمیمات و کارهای مهم میدونه،در برابر چی ؟! در برابر امتحاناتش که یقینا اتفاق میافته …
این آیه هم شبیه آیه ی ١55 سوره ی بقره با یک فعل و با تاکیید شروع شده و درنهایت به بشارت دادن به صابرین ختم شده:
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ
و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.
پس:
ایمان ما قطعا و بدون شک مورد آزمایش قرار میگیره ،و چرا این اتفاق میافته ؟!
آیه ی ١4٢ آل عمران :
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ
آیا پنداشته اید [با ایمانِ بدون عمل] وارد بهشت می شوید، در حالی که هنوز خدا کسانی از شما را که در راه خدا جهاد کرده اند وشکیبایان را [از دیگران] مشخص و معلوم نکرده است؟!
آیه ٢ و٣ عنکبوت:
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ﴿٢﴾
آیا مردم گمان کرده اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می شوند و آنان [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟
وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۖ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ ﴿٣﴾
ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان میکنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند تحقق یابد!
استاد در جلسه ٣ قدم ٧ در توضیح این آیه میگن:
باید رها باشی،باید تسلیم باشی،باید اجازه بدی،باید اتفاقات رو گزینش نکنی،باید احساست رو در هر حالت خوب نگه داری تا خدا بداند!
بعد میگن اگر زمان رو درک کنید،میفهمید چرا خدا گفته تا خدا بداند…میفهمید که ما هیچی از یک روز ،یک ساعت ،حتی یک ثانیه ی بعد خودمون نمیدونیم !
فقط خداست که در این جهانی که هرلحظه در حال تغییره میتونه تورو از مسیری به خواسته هات برسونه که بهترین مسیره!
یک چیزی بگم؟!من اومدم از الگوی تکرار شونده ی مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ بنویسم ولی همه ی این ها اومد …من هیچ ایده ای درموردشون نداشتم …فرمون دست یکی دیگه ست…
برگردم سر اون چیزی که میخواستم بگم،من فهمیدم این عبارت توی دوتا سوره ی دیگه با یک الگوی تقریبا مشخص تکرار شده …
آیه ١٧ لقمان:
یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاهَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَکَ ۖ إِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
پسرم! صلات را برپا دار، و امر به معروف و نهی از منکر کن، و در برابر مصایبی که به تو میرسد شکیبا باش که این از کارهای مهمّ است!
ترکیب صلات،تمرکز روی خوبی ها و دعوت به خوبی ها و اعراض از ناخواسته ها و ناخوبی ها و صبر = إِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
استاد تو جلسه ١6 هم جهت با جریان خداوند میگن،لقمان توی قرآن به عنوان یک انسان وایز،آگاه و کاردست معرفی شده و اگر ما عاقل باشم از حکمت هایی که خدا به لقمان داده استفاده میکنیم و زندگیمون رو بهشتی میکنیم …
سومین تکرار این عبارت تو سوره ی شوری بود:
وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ﴿4٣﴾
و هر که صبر کند و درگذرد، مسلماً این [خویشتن دارى، حاکى] از اراده قوى [در] کارهاست.
آیه های قبلی درمورد اینکه اگر بهتون ظلم وستم شد،یا بدی دیدید(مثل دزدی،مثل قتل،مثل نقص اموال )میتونید به همون اندازه جبران کنید ،ولی:
اگر صبر داشته باشید + بخشش= این ازون کارهای سخت و مهم که هرکسی نمیتونه انجامش بده!
کلید واژه ی های :
🟣صبر
🟣کنترل ذهن و تقوا
🟣اقامه ی صلات،تمرکز روی خوبی ها و دوری از ناخواسته
🟣 بخشش کریمانه
ازون کارهایی که خداوند خیلی بهش کردیت داده!خیلی بزرگ دونسته،پاداشش خیلی بزرگه …
به قول استاد :اگر میخوای نتیجه ای متفاوت از بقیه بگیری ،باید متفاوت عمل کنی!
کریمانه رفتار کن تا وجه کریمانه ی خدا رو ببینی …
ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان
پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند
تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیدهست
چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند
دعا میکنم خود من اولین نفری باشم که تلاش کنم به این چیت شیت هایی که خدا بهم داده عمل کنم …چون …ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…
آره خلاصه :) از کجا شروع شد به کجا ختم شد:)
و مارمیت اذ رمیت …ولکن الله رمی…
ازت سپاسگزارم که لطف کردی و برام نوشتی و منو اینسپایر کردی که این تلگراف رو بنویسم و خودمو مشغول صلات خداوند کنم و با این هماهنگی اجازه بدم خداوند مابقی هماهنگی هارو انجام بده …
مرسی که هستی و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه…
راستی تحسین شما،تجلی روشنی قلبتونه،برای همه ی سخاوتمندیت ازت سپاسگزارم.
به امید دیدارت در بهترین زمان ومکان
١٠:١٠ ١٢ آذر ماه ١4٠4
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ»
(ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺯﻛﺮﻳﺎ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ، ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﻱ ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﻋﻄﺎ ﻛﻦ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺗﻮ ﺷﻨﻮﺍﻱ ﺩﻋﺎﻳﻲ)
«فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَىٰ مُصَدِّقًا بِکَلِمَهٍ مِّنَ اللَّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ»
(ﭘﺲ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﺪﺍ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺤﻴﻲ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﻣﻰﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺗﺼﺪﻳﻖ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻛﻠﻤﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺮﻭﺭ ﻭ ﭘﻴﺸﻮﺍ، ﻭ ﻧﮕﺎﻫﺪﺍﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣُﺸﺘﻬﻴﺎﺕ ﻧﻔﺴﺎﻧﻲ، ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺷﺎﻳﺴﺘﮕﺎﻥ ﺍﺳﺖ)
(آل عمران 38-39)
—————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار، امیدوارم که بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار باشی.
کامنت من رو دریافت میکنی از ساحل بوشهر، و دمای هوای نسبتاً سرد 23 درجه (وقتی تابستون 48 درجه باشه اونوقت بهم حق میدی 23 درجه سرد محسوب بشه، اونم برای کسی که همیشه خدا تی شرت تنشه)
بعد از مدتها یه کامنت گذاشتم، شما هم با اف 35 اومدی به جنگ میگ 23 … میگ 23 رو با فانتوم هم میشه سرنگون کرد ، نیاز به اف 35 نبود.
خدا خیرت بده، این هدایت به این سنگینی که شما توی کامنتت نوشتی الان چند روزه من ناک اوت هستم. بینهایت تحسینت میکنم واقعا فوق العاده بود ولی واقعا برای مدار من خیلی سنگین بود. هر بار که میخونم فقط چند قطعه از پازل رو میتونم توی ذهنم جا بدم. تا حالا چند بار خوندمش و نیاز دارم چندین بار دیگه بخونمش.
فیلمهای جنایی رو دیدی… یه سکانس مشابه توی اکثر فیلمها هست، افسر پلیس توی دفتر کارش روبروی یه تابلو ایستاده و یه تعداد عکس و سرنخ رو چسبانده به تابلو بعداً با یه سری خطوط اینها رو بهم وصل کرده تا به پاسخ نهایی برسه. حکایت آگاهیهای توحیدی فایلها و کامنت های این سایته. باید یکی یکی کنار هم قرارشون بدیم و از دل اونها هر روز یه شخصیت بهتر از خودمون بسازیم.
—————————————————————————
وقتی از قرآن هدایت خواستم که کامنتت رو پاسخ بدم خداوند با آیات 38-39 آل عمران من رو شگفت زده کرد، که بعد از اتمام این کامنت باید برم گوشش بدم. سوره آل عمران رو خیلی دوست دارم و همیشه برام پر از آگاهیه.
زکریا نماد یه انسان توحیدیه که با ایمانی که به قوانین الهی داره و اطمینان به اینکه خداوند هیچ وقت درخواستش رو بی جواب نذاشته، از خداوند یه درخواست میکنه و وقتی مورد اجابت قرار میگیره جوری شگفت زده میشه که از خداوند درخواست نشانه میکنه.
حکایت خود ماست که بارها و بارها خداوند هدایت مون میکنه و درخواستهای ما رو اجابت میکنه ولی باز هم باورمون نمیشه. به شخصه بارها و بارها توی شرایطی قرار گرفتم که ظاهرش ترسناک یا غیرممکن بوده و به یاد خودم میارم صدها مورد قبلی که ظاهرش ترسناک بود ولی خداوند تنهام نذاشت، خداوند خلق وعده نکرد، خداوند درهای فضل و رحمتش رو به روی زندگیم باز کرد، اما من بازم درگیر ترس و اضطراب و نجوای کمبود میشم. بارها به دیوار غیرممکنها خوردم ولی بقول مولانا «ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند» …
(خداوکیلی این ذهن نجواگر کی قراره آدم بشه من یه نفس راحت بکشم؟)
—————————————————————————
و در پایان مجدداً از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم و باور کن میتونی اینجا هزاران کامنت مکتوب کنی، نیازی نیست به یکباره اینجوری منو بذاری گوشه رینگ.
راستی یادمه توی یه بازی با اف 15 میرفتم به جنگ 4 تا میگ 23 ، همیشه یکیشون توی مانور شدیدی که توی ارتفاع پایین میداد که از دست من فرار کنه با زمین برخورد میکرد و نابود میشد. و من فقط 3 تا کیل بیشتر نمیتونستم ازشون بگیرم. خواستم بگم میگ 23 رو یه پخ کنی خودش میخوره زمین. (صرفاً جهت خنده)
«صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم ؛ وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم»
«نذر و فتوح صومعه در وجه مینهیم ؛ دلق ریا به آب خرابات برکشیم»
در پناه رب العالمین همواره بر مدار نور و رحمت بینهایت باشی.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ(6٩ عنکبوت)
و آنها که در راه ما جهاد کنند، قطعاً به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.
=====================================
حمید حنیف عزیزم سلام
اینجا گرگان،مرکز استان گلستان ،دمای هوا:١١ درجه ی سانتی گراد
پیشنهاد میکنم،وقتی داری این کامنت رو میخونی یک سوییشرتی چیزی بپوشی،شما جنوبی ها عادت ندارید از سرمای داخل کامنت ها سرما میخورید میندازید گردن ما شمالی ها…
و اینکه ازت ممنونم که به ندای قلبت گوش دادی و برام نوشتی، طبق رسم همیشگی تلگرافت در بهترین زمان به دستم رسید،دقیقا همون لحظه ای که میدونی این پیغام دقیقا از طرف خداونده…
هرچند که شما دیگه زیادی چوبکاری کردی…جدی میگم،راستش من اصلا بلد نیستم مثل شما فروتن و سخاوتمند باشم و درحالیکه خودم خیلی بیشتر میدونم به بقیه بگم شما خیلی بلدی،دمت گرم…این یک مداربالاتره،اینکه همیشه ظرفت رو خالی نگه داری و بگی من نمیدونم…این مقدار فروتنی در مقابل پروردگار،امیدوارم یک روزی به این مداری که شما هستی برسم…
راستی امروز طبق عادت همیشگی رفتم سمت اورژانس کودکان…قدم به قدم …از خیابونی که به در اورژانس میرسه حرکت کنم و تلاش کردم به یادم بیارم ٢ سال پیش من اینجا بودم و توی این بیمارستان شیفت میدادم…
جلوی تموم بخش هایی از بیرون از بیمارستان مشخص بود وایسادم و بهش زل زدم و سعی کردم ببینم اون سعیده رو که با مقنعه ی سفید و لباس سرمه ای داره یک بچه ای رو از اورژانس میبره و به بخش تحویل میده…
رفتم جلوی در نگهبانی و سعی کردم تجسم کنم اون لحظه ای که داداش رسول و فاطمه جان توی این اتاقک با نگهبان ها حرف میزدن…
رفتم جلوی در ورودی اورژانس کودکان و سعی کردم به یادم بیارم که من اینجا کار میکردم …دقیقا تو همین محیط…
شاید باورت نشه ولی یادم نمیومد،خیلی سخت بود یادآوریش،منی که هر چند وقت یک بار این مسیر رو میام وسعی میکنم این کارو انجام بدم و یادم باشه از کجا به اینجا رسیدم ،بازم یادآوری گذشته برای ذهن کار راحتی نبود …
این ذهن خیلی بیشتر از اون چیزی که ما فکر میکنیم چموشه…کلا میخواد همه چیز رو عادی جلوه بده…بگه همیشه همینجوری بوده…تو از اول توی همین وضعیت بودی و دلش نمیخواد تو یادآوری کنی که خدا چقدر بهت کمک کرده و چقدر زندگیت رو تغییر داده …
این اون کاری که من یکی باید با قدرت بیشتری انجامش بدم،همون تمرین جلسه 17 و 18 دوره ی هم جهت با جریان خداوند…به یادآوردن نعمت های خداوند،به یاد آوردن ایام الله،به یاد آوردن آدم هایی جادویی زندگیم،درهای جادویی زندگیم و همه جاهایی که خدا به طرز معجزه آسا برام درهارو باز کرد…
الان بیشتر مفهوم آیه 17 اعراف رو درک میکنم:
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ ﴿١٧﴾
سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می تازم و بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.
سپاسگزاریو سپاسگزاری و سپاسگزاری
من اگر به یادم بیارم خدا از کجا منو به اینجا آورده،دیگه گردن کشی نمیکنم،دیگه در برابر خداوند کریم،مغرور نمیشم،از همه مهم تر ،ناامید نمیشم،گیوآپ نمیکنم،توکل و ایمانم رو از دست نمیدم…نمیگم دیگه بیشتر ازین نمیشه رشد کرد،اتفاقا با ایمان میگم همون خدایی که ازون مدارهای تاریک من رو به اینجا رسونده،به هرجای دیگه میتونه برسونه…اگرمن اجازه بدم،اگرمن سپاسگزار باشم،اگر من با قدرت بیشتری روی باورهام کار کنم…
إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ(14حج)
یقیناً خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، در بهشت هایی در می آورد که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است؛ مسلماً خدا هر چه را بخواهد انجام می دهد.
هرچند که شما خودت استادقرآنی ومن دارم درس پس میدم ولی یکنگاه به این آیه بنداز…نتنها همه ی فعل هاش حالت مضارع ست که دیگه اینجا بحث قانون و مشیت نیست….
میگه خدا هر کاری رو که اراده کنه انجام میده و خدا همواره اهل ایمانی که عمل صالح انجام دادن رو وارد بهشت میکنه…
بهشتی که از زیر درخت هاش نهرها روانه…بهشتی که استاد قبل از آخرت،در دنیا دریافتش کرد…و این فعل مضارع میگه که خداوند همواره در حال بخششه…نه فقط برای استاد …برای هرکسی که در این مسیر حرکت کنه…
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿١٣احقاف﴾
بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.
أُولَٰئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١4احقاف﴾
اینان اهل بهشت اند که به پاداش اعمال شایسته ای که همواره انجام می دادند، در آن جاودانه اند.
یک کلیپ تو گوشیم هست که خیلی دوسش دارم،روش نوشته:آنچه جرات میخواهد دوام آوردن است…
منم به خدا گفتم:خدایا تو به من 2 تا وعده ی آسمونی دادی و گفتی من برات انجامش دادم،بهم گفتی:بقیه ش کار توعه که به اون مدار برسی پس من یا به اون مدار میرسم یا میمیرم،راه سومی وجود نداره!
من مشرک نیستم،من بی ایمان نیستم،من ترسو نیستم،من بزدل نیستم،من سقف آرزوهام کوتاه نیست!من به مسیر های اشتباه قبلی برنمیگردممن ادامه میدم…و بهشون میرسم!
یک چیزی بگم؟!راستش هیچ قصدی برای کامنت نوشتن نداشتم،نه برای گام 18 نه هیچ کامنت دیگه ای،ولی همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد…
قلبم باز شد،دستور نوشتن داده شد،گفته شد و نوشته شد…
الهی که در بهترین زمان به دستت برسد…
ازت ممنونم که هستی،ازت ممنونم که توحید رو انتخاب کردی و ازت ممنونم که داری ادامه میدی…چون:
آنچه جرات میخواهد،دوام آوردن است.
درپناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
به امید دیدارت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بسمالله الرحمن الرحیم سلام و درود به سعیده ی نازنینم
بازهم صبحمو شروع کردم با کامنت های توحیدی
و هدایت الهی که چه فرخنده روزی رو قراره آغاز کنم وقتی تو مدار خوندن کامنت ها ی شما و حمید آقا قرار بگیرم
وقتی مینویسی از اینکه هرروز میری جلوی بیمارستان تا یادت بیاد ازکجا به کجا رسیدی باز من باید دنبال جعبه ی دستمال کاغذی بگردم که بزارم کنارم و اشکامو تندتند پاک کنم باز خدا به واسطه ی دستای تو وقدرت تو واسه نوشتن هدایتم میکنه به اینکه الان کجام و قبلا کجابودم
خدا هدایتم میکنه که دهن ذهنمو ببندم وقتی مدام داره تکرار میکنه بابا تو که تغییری نکردی الکی هرروز فایل گوش نده و دفترهارو سیاه نکن بی فایده ست …..وقتی نوشتی هرروز خودموتجسم میکنم تو اورژانس کودکان و اون شرایط و الان که چقدر تغییر کردی و چه خواسته هایی که خدا برات اجابت کرده یهو صدتا چراغ تو ذهنم روشن شد
سال 90بود که من پنج سال از خانه داری م میگذشت و من یه درخواست از خدا داشتم البته همون خدا قبل ترهم به آسونی خواسته هامو اجابت کرده بود پس ته دلم قرص بود که بازم میشه و منی که اون زمان هیچی از قانون نمیدونستم
یه روز مونده به لیله الرغائب و من برای خودم عقایدی داشتم که باهاشون حال میکردم ،سه چهارسالی بود که رانندگی میکردم و انصافا خیلی هم مهارت داشتم تو رانندگی جوری که همه تعریف میکردن ازم
یهو به دلم افتاد که فهیمه اگه میخوای به سمت خواسته ت حرکت کنی یه گام بردار
نمیدونم چطور اون موقع صدای الهامات رو میشنیدم اصلا یادم نمیاد
ولی بهش گوش دادم
ماتو شهرستان زندگی میکردیم و گهگاه که مشهد میومدیم همسرم اجازه میداد که تو جاده رانندگی کنم و الحق که همسرم استاد اعتماد بنفس دادن و فرصت دادن هست برای اینکه خودتو باورکنی و همیشه ازش سپاسگزارم
و من یکم ترسم از رانندگی تو جاده ریخته بود
مردم به اون جاده میگفتن جاده ی مرگ و هرهفته آمار تصادفات بالا بود
آقامن با جسارت تمام رفتم و به همسر جان گفتم که من قصده حرم کردم و باید فردا شب تو حرم باشم دلم میخوام با ماشین خودمون برم که تایم رفت وآمدم دست خودم باشه و فقط زیر لب میگفتم خدایا خودت میدونی من نمیدونم چطورشو نمیدونم من میخوام برم
همسرحان یکم فکرکردو بعدهم سوییچ ماشینو گذاشت با مدارک رو اپن و گفت برو بسلامت عشقم مواظب خودت باش یعنی همون لحظه گفتم آقا خدا خواسته مو اجابت کرد تمومه برو مرحله ی بعد
صبح زود راه افتادم به سمت مشهد اونروز تو ابرا
سیر میکردم واسه نهار هدایت شدم به یه باغ سرسبز و زیبا تو شاندیز و شب رسیدم به حرم
از لحظه ای که نشستم به نماز و دعا ایمان داشتم که خواسته م اجابت میشه
خواسته ی من دوتا بچه بود دوقلو یک دختر یک پسر همینقدر پرررو
آقا میخواستم دیگه
نماز و دعاهامو با بهترین حس دنیا خوندم یعنی بعد از اینهمه سال اینا تنها تصاویر واضح تو ذهنمه
و نزدیک به اذان صبح شد یه حسی بهم میگفت پاشو بایست در برابر خدا که خواسته ت اجابت شده و وقتی ایستادم و صدای الله اکبر اذان صبح بلند شد بارون شروع به باریدن گرفت الان که اینارو مینویسم موهای تنم سیخ شده و صدای هق هق گریه ی همه ی اون آدم های که اونجا تو اون صحن بودن بلند شد و همه میگفتن بارون نشان اجابت دعاست و من از ته دلم گریه کردم و باورکردم که خواسته م اجابت شد و من قدم به قدم هدایت شدم به سمت خواسته م و سه ماه بعد من رفتم سونوگرافی و بهم گفت که خانم شما چقدر خوش شانسی شما دوقلو بارداری قل اول دختر هست و قل دوم با احتمال 50درصد پسره
و دیگه فهیمه رو پاش بند نبود واشک امان نمیداد
اون روز من از ته قلبم به اجابت دعا ایمان آوردم و همون تجربه هزاران بار دیگه تو اسکل کوچیکتر تکرار شد چون این بزرگترین خواسته ی زندگیم بود هرگز فراموش نمیکنم و تک تک ثانیه هاشو یادمه اینم از لطف خداست که فراموش نکنم
خدا کجاو چطور برام خدایی کرد و چه خدای بخشنده ای چه عطا کننده ی بی منتی
چه رحمانی چه رحیمی
سعیده ازت ممنونم که یادم آوردی امروز که چطور خدا خواسته مو اجابت کرد
حالا ایمان دارم که یه روز تو کامنت هام مینویسم که چطور خدا خواسته ی امروزم رو هم اجابت کرده و این دومین خواسته ی بزرگ و خارقالعاده ی زندگیمه که از لحظه ای که تو قلبم شکل گرفته ایمان به اجابتش هم اومده
خدایا شکرت خدایاشکرت
ممنونم از حمید آقا و سعیده و همه ی شمایی که با کامنت هاتون این موج عظیم سپاسگزاری و عشق و ایمان و تو قلب ما به وجود میارین و دستی میشین از دستان خداوند برای ذره ای توحید وایمان و عمل بیشتر
نور بباره به قلب مهربونتون
خیلی دوستتون دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی شکرت که خداوند فقط برام کافی است
سلام به دختر زیبا وشاگردممتازسعیده جان کلاس توحیدی استاد عزیزمون عباس منش
بازم واقعاااا با این دلنوشته شیوا ودرکتون از کلام الله یکتا احساسمون عالی قرار دادید
نوش جونتون بالاترین امتیاز ها رو کسب میکنی
تحسیتون میکنم درمدار درک قرآن ودرکتون از قوانین استاد قرار گرفتید
امدم 5 ستاره بهتون دادم امادلم راضی به ستاره دادن بسنده نکرد
ازاین زکات علمتون دراختیار دیگر دوستان بهشتی قرار دادید سپاسگزارم
الهی درمسیر توحیدی به جایگاه ابراهیمی برسید
الهی آمین
بنام خدای رحمان
سلام ب دوست عزیزم حمید امیری نازنین
چند من دوسداشتم درمدار کامنتای زیبای شما قرار بگیرم
خییلی دلم تنگ شده بود براتون
برای آگاهی های نابتون
برای شوخی هاتون
من چنتا از کامنتاتونو ویس گرفتم
یکی درمورد سوره یوسف بود
و یکی هم در ارتباط با دوره هم جهت با جریان خداوند
ذکر همون خدا،همون خدا،همون خدا و..
چقد این کامنت تون غنی و پُر از آگاهی بود
ان شاالله ک بتونم در حد مدارم درکش کنم
چقد زیبا نوشتین:
وقتی کسی برگرده سمت خدا ، و خدا رو انتخاب کنه ، محاله خداوند دستشو نگیره، محاله هدایت براش نیاد، این جزو قانونمندی نظام الهیه، اگر به سوی خداوند برگردی، اگر خدا رو انتخاب کنی لاجرم هدایتها به شکلهای مختلف برات میاد. بقول استاد «نمیتونه جور دیگه ای باشه». نمیشه کسی خدا رو انتخاب کنه و واقعاً توبه کنه و خدا رهاش کنه. توی آیه 10 سوره ضحیٰ به پیامبر توصیه کرده «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» «کسی که ازت درخواست کرده رو از خودت نران»؛ آیا ممکنه خداوند به چیزی که خودش امر کرده عمل نکنه؟
چه کسی راستگو تر از خداوند به گفته خویش؟
قطعاً هر کسی به سوی خداوند برگرده و خدا رو انتخاب کنه خداوند هدایتش میکنه.
این اگاهی ها اشک منو درآورد
بدون شک خداوند هدایت میکنه کسی ک بهش امید داره
کسی ک از اعماق قلبش هنوز امیدواره ب رحمت خدا
ب هدایتش
خدای من
من عاشقتممم
تو چقد بزرگی
چقد رحمانی
چقد رحیمی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
سپاسگزارم بخاطر این بازشدن قلب
این حس ناب
مرسی ک بهم فرصت صلاه دادی
مرسی بخاطر بنده های نازنینت
مررسی بخاطر هدایتم ب این مسیر عشق و زیبایی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
آقا حمید ،چقد مدارتون بالاتر رفته
چقددد متواضع تر شدین
چقدددد خالص ترشدین
بهتون تبریک میگم بابت این مدار زیبایی ک درش قرار گرفتین
خیییلی تحسینتون میکنم
ی اتفاق عجیبی انگار در درونم افتاده
هر چیزی ک درمورد خدا
رحمتش
بخشش
وعده هاش
میشنوم
چشام اشکی میشه
ی حس خیلی قشنگه
حس میکنم مدارم تغییر کرده
خدایا شکرت
میخوام بیشتر تجربه اش کنم بیشتر و بیشتر
اتفاق های قشنگی داره میفته تو زندگیم
همه چی داره تغییر میکنه
آروم آروم
من دارم میبینم روندش رو
الهی صدهزار مرتبه شکرت
آقا حمید وسط گریه کردم
اونجا ک گفتی
بهشتیا برای آب جوش چایی بعد ظهرشون میان
کلییی خندیدم
عاشقتمممم
مرررسی ک وصلم کردی ب جریان زیبای خدا
با آگاهی های ناب قرآنی
درک زیباتون
لطفا بیشتر بنویسید
بیشتر و بیشتر
ب خدای وهاب رزاق میسپارمتون
سپاسگزار خداوندم بخاطر وجود نازنینتون:))
سلام و درود فراوان به شما خواهر بزرگوار و گرانقدر، امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و عالی باشه و همواره بر مدار توحید و فضل بیکران پروردگار باشید.
از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم. بابت پاسخی که برام نوشتین متشکرم.
بقول حافظ شیرازی «بارها گفته ام و بار دگر میگویم ؛ که من دلشده این ره نه به خود میپویم» ، حافظ شیرازی هیچ اعتباری به عقل و منطق خودش نمیداده برای اشعاری که میسروده، استاد عباس منش هم همینطور ، اعتبار تمام موفقیتهاش رو از آن خداوند میدونه.
من کارآموز ابتدای راه چطوری میتونم اعتبار کامنتها رو به خودم بدم.
خداوند رو شاکرم که منت سرم گذاشت و من رو لایق دریافت این آگاهی ها قرار داد و فرصت مکتوب کردنش رو بهم داد تا برای دوستانم مفید واقع بشه. آگاهیهایی که روزانه توی این سایت مکتوب میشه بینهایت فراوانه. اینکه فضل خداوند شامل حال بندگانش بشه برای نوشتن، خودش یه نعمت فوق العاده گرانبهاست که نیازمند شکرگزاریه.
خداوند متعال رو شکر و سپاس برای نعمت کامنت هایی که بهمون الهام میکنه و فرصت مکتوب کردنش رو بهمون عطا میکنه، تا از این طریق نور رحمتش رو بر قلبمون بباره، و جانمون رو مجدداً زنده کنه از پس روزهایی که نجواها تاریکی رو مسلط کرده بود. خود من اون کسی هستم که به گفتن و نوشتن از خداوند محتاج و فقیرم.
«وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ»
(و خداوند از آسمان آبی نازل کرد، و زمین را به وسیله آن پس از مردگی اش زنده ساخت، یقیناً در این نشانه ایست برای قومی که شنوایند)
(65 نحل)
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بنام الله یکتا
سلاااااام دوست عزیزودوست داشتی آقاحمید
ماشاالله به این کامنت های زیبایی شما
بعدخوندن کامنتون وپاسخ دادن بچه های بهشتی چقدر زیبا کامنت ارسال میکنید واقعاااا لذت بردم چقدر با آوردن آیه های قرآنی ما رو با قران بیشتر آشنا میکنید چقدر خوب از آیه ها استفاده میکنید واقعااااا تحسین تون کردم
خواستم نه تنها با ستاره دادن بلکه با ردپا گذاشتن بشما خداقوت بگم
آفرین به شما
الله پشت وپناهتون باشه
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته شایسته
به به سلام جناب امیری عزیز باور کن امشب تو دلم یادت کردم برادر عزیز من امیری خوشنویس پیداش نیست که دیدم امشب در جواب خانم سعیده شهریاری جواب نوشتی خوشحال شدم
آخه من کلاس اولی برای یادگیری ودرک قوانینی واینکه قانون درسته نیاز به شما معلمهای خوب دارم
بلکه بتونم با خوندن دلنوشته های شما دوستان پیشرو ودرسخون درس استاد رو بهتر بفهمم وعمل کنم ونتیجه دلخواه برام حاصل بشه من در نوشتن تنبلم ولی در خوندن نظرات وراهکارهای عملی ومخصوصا در اجرای کار توانمندم کافیه راهکاری ببینم وبشنوم یا بخونم حتما عمل میکنم
مخصوص اینکه درک توحید هرچه بیشتر بشه اطمینان قلبی هم بیشتر در نتیجه کار به عمل میشینه ونتایج دل خواه حاصل میشود بنویسید که زکات علم در نشر آن است
نشر بدید تا اون دنیا جلو شما نایستم که چرا زکات تو ندادی خخخخ.. خدا خیرت بده هم شما رو هم همه دوستان عزیز سایت رو من را از دانشتون بی بهره نکنید
که محتاج به دانستنم باز بگم خیلی خوشحال شدم که دیدم کامنت نوشتی .
شادو سلامت موفق باشی
سلام و درود به شما برادر عزیزم اصغر جان. امیدوارم که حالت عالی و مثبت و توحیدی باشه داداش. بینهایت از لطف شما سپاسگزارم.
آقااااااا کلاس اولی به کسی میگن که هیچ کاری نکرده باشه و تازه عضو شده باشه ، نه شما که به لطف خداوند تا قدم یازده رو رفتی و همیشه عملگرا هستین. این از لطف و بزرگواری و فروتنی شماست.
توی دوره دوازده قدم ، قدم دوم یه جلسه هست استاد ماجرای سفر ترکیه رو تعریف میکنه، بعد استاد شایسته هم یه سری نکات رو میگن، اگه یادت باشه استاد میگه من تمرکز گذاشته بودم کارهای شرکت رو انجام بدم ولی یهو قلبم گفت پاشو برو سفر.
حکایت منه، یه وقتایی میام تمرکز بذارم روی فایلها و روی برنامه های خودم، یهو میبینم یه ماهه کامنت نذاشتم ، انگار یه ماهه نماز نخوندم، انگار یه ماهه خدا رو گم کردم. پیشرفت که نمیکنم هیچ باید برگردم همینجا باز دوباره مشقامو بنویسم.
با اینکه توی این مدت بیکار ننشسته بودم ، کلی فایلها و دوره ها رو کار کردم و تلاشمو کردم توی فرکانس خوب و مثبت بمونم ، ولی مثل بچهایه که رفته مدرسه ولی مشقاشو نمینویسه. این کامنتا مشق نوشتن های ماست.
حس میکنم ننوشتن کامنت یه جورایی کفران نعمت محسوب میشه.
مثل اونیه که نماز و صلات خداوند رو ترک کرده، فکر میکنه خودش یاد خدا رو ترک کرده، در حالیکه رفته توی مداری که ازش سلب شده.
امیدوارم بتونم روند مثبت و تعادل رو حفظ کنم.
از لطف شما سپاسگزارم و ممنونم که برام پاسخ نوشتین.
در پناه رب العالمین باشی برادر.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدایی که مهربانیش همیشگیست
سلام به برادر عزیزم
فک میکنم اولین باره براتون کامنت مینویسم
ولی همیشه هرجا کامنت شمارودیدم سعی کردم بخونمش
میدونین همه کامنتهایی که بچه ها میزارن عالیه
ولی کامنت شما وسعیده شهریاری عزیزم یه جنس دیگه ی داره و انگار من خداروتوش حس میکنم
برااینکه هیچ وقت ندیدمتون ولی حس میکنم چن ساله میشناسمتون
حس نزدیکی دارم بهتون
خوشحالم که تواین سایتم خوشحالم که جایی هستم که میتونم آگاهی های بینظیری رودریافت کنم
خوشحالم جایی م که خدارو بیشتر حس میکنم وبهش نزدیکم
میدونین من آدمی بودم که اگه خواسته ی داشتم از همه کمک میخواستم به جز خدا
باهمه حرف میزدم به جز خدا
الان باورتون نمیشه خیلی وقتا از شدت عشقش توقلبم چشمام خیسه اشکه
بعضی وقتا نمیتونم شکرگذاری کنم بس که خوشحالم
خیلی زندگیمو تعقیر داده خیلی
هنوز جاهایی هس که باید روش کارکنم
بحس وابستگی که به خدا گفتم کمکم کنه فقط خودشو باور کنم وفقط روخودش حساب کنم یادم باشه بقیه کاره ی نیستن
همه کاره ی من خداست
خداست که عاشق منه
خداست که دلسوز منه
خداست که هرلحظه بامنه
خداست که دلبر منه
خداست که تها قدرت جهانه
خداست که زیبایی مطلقه
خداست که دوسداره منو وبیشتر ازمن میخواد که موفق بشم وراحت زندگی کنم وهرلحظه بامنه وداره هدایتم میکنه
من وظیفه م اینه ازش بخوام من باید آروم باشم
من باید ذهنمو کنترل کنم من بایداحساس خوب داشته باشم من باید تو ذهنم فقط خداباشه
خدایا باورت دارم
منو ببخش ودستمو بگیر
خدایا منو عاشق خودت کن
انشالله هرلحظه بهتر ازقبلت باشی برادر عزیزم
دوستون دارم
درپناه پروردگار مون باشیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ۖ وَمَنْ تَوَلَّىٰ فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا(80 نسا)
هر که رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هر که مخالفت کند،ما تو را به نگهبانی آنها نفرستادهایم.
=====================================
سلام استاد جان
این کامنت رو در حالی مینویسم که هنوز چند دقیقه نمیشه شما این فایل رو آپلود کردید.
مطمئن بودم فاصله ی بین فایل ها هرچقدر طول بکشه،برای من هدایت داره…
استاد همین الان فایل (هدفگزاری و تاثیر آن در زندگی) روی فایل های پیشنهادی سایت هست.
و من داشتم کامنت خودم رو در 27 اردیبهشت ماه 1402 میخوندموغرق در فرکانس اون کلمات شده بودم:
استاد این سعیده ای که داره برات مینوسه،جریان انتقالیش که همش با هدایت بوده،تو خونه ی آخر استپ خورده!
احساسم شبیه وقتی که سایتتون رو فیلتر کردند!
شبیه وقتی کارت بانکیتون دیگه کار نکرد و بهتون الهام شد دیگه باید برید!دیگه وقتشه !…
با اینکه هیچ ایده ای ندارم قراره چه اتفاقی بیفته!نمیدونم تکلیف من و دخترا و همسر چی میشه و به کجا ختم میشه ولی ایمان دارم داره یک اتفاقات عالی میفته که من ازش بی خبرم
تنها کاری که باید بکنم اینکه روی ریل بمونم و بزارم قطار هدایت درست برونه وببره اونجایی که باید …
باید پارو نزد وا داد،باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
و شگفت زده از خودم پرسیدم دختر تو با چه ایمانی این جملات رو نوشتی و توی سایت ثبتش کردی درحالیکه هیچی از قدم بعدی معلوم نبود و اوضاع کاملا داشت نشون میداد همه چیز خراب شده و هیچ چیز دیگه درست نمیشه…؟!
ایمان،ایمان،ایمان…
سعیده روی ایمانت بیشتر کار کن.
بعد دوباره جلسه 18 دوره ی هم جهت رو گذاشتم وشما داشتید میگفتید: ایام الله رو به یاد بیارید،ایام الله زمانی که خدا کمک کرد،خدا در هارو باز کرد،خدا موسی رو فرستاد و قوم رونجات داد…
همون لحظه دیدم بنر سایت عوض شده:
گام 15: چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیتهای جدید تبدیل کنیم؟
شوخیه مگه؟!مگه داریم اصلا؟!مگه میشه؟!
خدا انقدر هوشمند؟! انقدر سریع الحساب؟!انقدر شنوا؟!انقدر بینا ؟!
به خدا قسم تمومنگرانی های من،خود من،شخص من ازون کد خرابی توی ذهنم نشات میگیره که یادش میره خدا هوشمنده،یادش میره خدا جواب میده،یادش میره جریان دائمی هدایت رو…
همین کد رو من بتونم دوباره مثل سال اول دانشجوییم درست کنم،من بازی رو بردم،اصلا نگرانی در این حد نمیاد که من بخوام تایم اوت بگیرم.
همه چیز ایمانه،همه چیز باوره،همه چیز یقین قلبیه.
استاد تو جلسه 2 قدم5 میگن : از موفقیت هاتون پله بسازید برای ایمان بیشتر،بگید همون خدایی که این کارهارو انجام داد بقیه ی کارهاروهم انجام میده،استاد میگن من به عزیزدلم گفتم قضیه ی سفارت آمریکا رو ما باید هربار به خودمون یادآوری کنیم،اوضاع از جایی تغییر میکنه که تو فکرش رو نمیکنی.
به خدایی که میپرستم قسم میخورم کمتر از یک ماه بعد از،27 اردیبهشت ماه 1402،خدا یک دری رو برای من باز کرد که به عقل من که هیچ،به عقل جن هم نمیرسید.
بابا بازی همونه دیگه،من باید درست بازی کنم.
بازم به قول استاد جان توهمون جلسه: مگه اینکه یک جایی متوقف بشی بگی نه دیگه نمیشه،دیگه ازینجا به بعد خدا زورش نمیرسه…
چی شد که انتقالی ریجکت شده،بدون جایگزین موافقت شد؟!
چی شد که فاطمه جان وارد زندگی من شد؟!
چی شد که در جادویی کیش برای من باز شد؟!
چی شد که یک کارت بانکی اومده دستم که هرچقدر خرج میکنم به جای اینکه موجودیش کم بشه،بیشتر میشه؟!
چی شد که من از شیفت صبح و عصر وشب و اون حجم از کار و مسئولیت به آزادی زمانی رسیدم و دارم تو مسیر عشق و علاقه م حرکت میکنم؟!
چی شد که پدری که میترسیدم بهش نگاه کنم بهمون پیام میده دوستون دارم؟!
کی این کار هارو کرد؟!کی میتونست انجام بده؟!کی قدرتش روداشت؟!کی از دستش برمیومد؟!
خداست که کارهارو انجام میده.
خداست که بر هرکاری تواناست.
خداست که قدرتش رو داره.
خداست که دستش بالای دست همه ست.
میدونید استاد؟!من با جملات شما زندگی میکنم!
شما تو جلسه 2 هم جهت گفتید قانون برای شما هم هربار جدیده و باید یادآوریش کنید و این حرف شما ذهن من رو آروم کرد که ببین،فقط تو نیستی گاهی حس میکنی تو رها شدی،اگر قانون رو هربار به یادت نیاری،به راحتی فراموش میکنی که تویی که خالق زندگی خودتی.
شما تو جلسه مراقبه ی سپاسگزاری برای خداوند گفتید که:من باید ایمان به حضور تو را در قلبم زنده نگه دارم…
ایمان پایدار به حضور خداوند،این اون چیزی که من باید توی قلبم زنده ش نگه دارم!
شما تو توحید عملی 11 گفتید که: وقتی ایمان داری خدا هدایتت میکنه،احساس نمیکنی گیر کردی توی یک وضعیتی!همیشه یک احساسی هست که خدا کمکت میکنه و حتی اگر الان ندونی باید چی کار کنی،در موقع مناسبش بهت میگه.
شما تو جلسه 6 هم جهت گفتید که: آی ایها الناس!کار کردن روی قانون مثل غذا خوردنه،مثل آب خوردنه!باید همیشه تکرار بشه!
شما گفتید که طناب های عصبی اشتباه مغزتون رو باید اروم اروم تبدیل به نخ کنید تا بتونید قطعش کنید واین کار نیاز به تلاش مضاعف داره.
من باید بارها این قوانین رو با خودم تکرار کنم،هربار باید اصل رو به یاد خودم بیارم،اصلی که من رو به این مدار رسونده،نه حاشیه هایی که هیچ اهمیتی نداره!
من باید حواسم باشه دوباره کد نویسی های ذهنم رو توحیدی تر کنم،ازینم بیشتر،ازینم قوی تر،ازینم پر قدرت تر…
اون وقت دریافت میکنم،اون وقت بهم گفته میشه،اون قدم های بعدی رومیفهمم…
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.
آره این شرایط خیییلی خوبه،خیییلی اوکازیونه،ولی اینجا موندن مردابه،این زندگی پسند من نیست!
با تموم آزادی زمانی،با این عزت و احترام،با این روابط فوق العاده،با این رفاه مالی…
من زمانی احساس خوشبختی میکنم که دارم ارزش خلق میکنم،دارم حرکت میکنم دارم پیش میرم و سدهای بیشتری رو میشکنم…
نتیجه ی بیشتر میخوام؟!تعهدمروبیشتر میکنم،هماهنگیم رو با خدا بیشتر میکنم،ایمان وتوکل و عزت نفسم رو بالاتر میبرم…
به قول استاد تو جلسه 6 قدم7: کل بازی همینه!برای حرکت کردن ترس هات رو تبدیل به ایمان کن!مابقی کارهارو خدا انجام میده…
الهی صدهزار مرتبه شکرت.
این کامنت اول کاملا هدایتی و برای جهت دهی آگاهانه ذهنم به سمت قدرت برتر نوشته شد،انشالله اگر خدا کمکم کنه بعد از نت برداری از فایل هم تمرین حل میکنم.
دوستون دارم استاد از روشنی قلبم
در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
سلام دختر خوبب
منم اومدم تو پاسخ به کامنتت بنویسم چون بازم با خوندنش از اول یه حسی میگفت بدو زود بخون بعد بنویس
کامنتت تند تند خوندم که برسم به اخرش و منم شروع کنم به نوشتن
امروز یهو بلند به خدا گفتم
من دور سرت بگردددم
کله بی موتو ببوسم که انقدر خدایی
(از شیوه طنازی خودت استفاده کردم
شاید خودت ندونی ولی دورادور تاثیر کلامی هم گذاشتی رو ما دختر خوب
ببینمت به زودی انشالله)
بزار برات بگم
تو مرحله ای هستم که فشار کاری به( ظاهر ) زیاده
واسه چند روز دیگه کلی سفارش باید تحویل مشتری بدیم(مزون لباس شخصی دوزی دارم)
تو اوج کار یکی از نیروها رفت
و من به یاد 12 قدم فکر کنم جلسه اخر یه خانومه اسمشون یادم نیست داشتن میگفتن یه عالمه نیرو باهم رفتن و من گفتم الان باید ایمانم نشون بدم
(چقدر خوبه گوش دادن این فایلا دائمی
ناخوداگاه تو شرایط مشابه ذهنم اونا رو به یادم میاره که ارومم کنه
اروم بودم ولی با تقلای ریز داخلی
گفتم خدایا داری یه در جدید واسم باز میکنی
باشه چشم
من تسلیمم
چشم روی غیر حساب نمیکنم
شروع کردم خودم دوباره به انجام کارها
(استاد همیشه میگه کسی که از کسب و کارش اگاهی داره مسلطه به همه جاش پله پله بالا اومده با چالشها راحت کنار میاد
اره استاد عزیزم راحت از پس چالشها بر میایم
چون خودمون همه قسمت کسب و کار میدونیم
درها باز شد
چند نفر از مشتری ها تاخیر افتاد تو زمان عروسیشون
اینجاست که جهان با تم هماهنگ میشه وقتی اروم باشی
و دیروز دوباره یکم استرسی شدم و خسته بودم
گفتم خدایا من میخوام برم خونه بخوابم
خودت قول میدی فردا واسم کارارو انجام بدی؟
خدا گفت اره برو با خواب هم انرژی خودت بیشتر میشه و هم قول میدم کاراتو اسون کنم
امروز رفتم سزاغ لیست کارا
یهو با خوشحالی دیدم یکی از موردای لیست اضافه نوشتم
انقدر خوشحال شدم که با هیجان گفتم من دور سرت بگردم خدای مننن
عاشقتم چقدر تو درستی اخه
یکی دیگه از مشتری ها زنگ زد که لباسم نیاز نیست تغییر کنه همون عالیه
(خدا کار نمیکنه شاهکار میکنه)
امروزم عالی سپری شیه خبر خوشتر هم خدا بهم داد که جاتون خالی یه قر ریزی دادم از خوشحالی
خدایا شکرت
هنوز این مسیر ادامه داره
ذوق دارم ببینم این داستان هدایتی و سر سپرده بودن من برای خالق به کجا میرسه
انقدر هیجان زده ام
فعلا خبر دادن یکی از نیروها تایم بیشتر میتونه بمونه
ولی دارم یاد میگیرم هر بار که روی خدا فقط حساب کنم
خیلی این شرک ظریفه ها
یهو به خودم میام میبینم ای دل قافل دل بستم به غیر
و سریع مچ ذهنم میگیرم
خدا کمکون کنه قبل رفتن تو در و دیوار مچش بگیریم
این روزا خیلی یاد حضرت موسی میوفتم
میگن اخه چه جور ایمانی داشتی
که به سمت دریا رفتی جون این همه ادمم مسئولیتش با تو بوده چطور قلبت اروم میکردی
حالا ما گه کارمون به جون ادما کاری نداره فقط لباسه اینقدر قلبمون میزنه و نگران میشیم تو چطور به طرف دریا رفتی چجور ایمانی داشتی که رفتی
بعد به خودم میگم زهرا جان اون به سمت دریا رفت و دریا باز شد
تو مطمئن باش واسه تو هم راه باز میشه
همونطور که از جایی که فکرش نمیکردی کارها هر بار راحتتر شد
مطمئن باش خدا همون خداست
خدایی با ایمان ناقص و بدون اگاهی قبلا انقدر به تو لطف کرد و از فضل خودش به تو بخشید
حالا که تو اگاهانه تر زندگی میکنی و حواست هر لحظه به خودت هست چقدر معجزه ها در راهه
ارام باش و منتظر معجزه باش هر روز
چشم خدا جون
من تسلیمم
بماند به یادگار روی دیوار این بهشت
و بماند به یادگار تو دفتر خاطرات شما سعیده جان عزیزم
یه صفحه از دفتر خاطراتت من هم برات خاطره نوشتم به یاد بچگی..
سلام زهراجانم
بازم ازت ممنونم که به ندای قلبت گوش دادی و برام نوشتی.
دیشب،تلگرافت در بهترین زمان به دستم رسید.
2 تا پیغام واضح هم برام داشت.
یکی اینکه بهم گفت برو بخواب،استراحت کن جای اینکه هی بخوای ذهنت رو بِچکُلی که حالا باید چی کار کنی!
دواینکه داستان حضرت موسی من رو به فکر فرو برد!
راست میگی ها!
خداوکیلی با چه ایمانی این همه آدم رو برد لب آب؟!بعد تو چه شرایط استرس و اضطراب ذهنی اون لحظه قرار داشت؟!حتی نمیشه بهش فکر کرد!
یک موضوع دیگه اینکه تو اون شرایط که همه میگن ما گیر افتادم،حضرت موسی میگه: هرگز چنین نیست،پروردگارم به زودی مرا هدایت خواهد کرد!
جالبه نگفت هرگز چنین نیست،پروردگار من قدرتمنده،یا پروردگار من شکست ناپذیره،یا جباره،یا هر چیز دیگه که میشه از ویژگیهای خدا گفت!
تواون وضعیت میگه:به زودی من رو هدایت میکنه…!
هدایت،هدایت،هدایت!
اینو من باید فرو کنم تو کله ی مبارکم،خدا هدایتم میکنه!
راستی زهرا دیروز داشتم به خدا میگفتم میون همه کله گنده ها،کله ی تو از همه گنده تره:)))))))
بعد خودم کلی به تجسم کله ی گنده ش خندیدم:)))
آخه من و خدا باهم شوخی داریم:)از دست من ناراحت نمیشه:)
میخوای شما هم امتحان کن :)
خلاصه که بوس به کله ت یک عالمه.
در پناه کله گنده ترین نیروی جهان میسپااااااارمت!
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام خدمت دوستان عزیز”وهم سایتی وهم فرکانسیم”سعیده خانم وزهراخانم عزیزامیدوارم حال دلتون عالی باشه/واقعاازکامنتهاتون لذت بردم “منی که کمترپیش میادکامنت دوستان روبخوانم یکدفعه هدایتی خدام منوآوردتوکامنت سعیده خانم والان کامنت شمادوست عزیززهراخانم قنبری”خانم قنبری بزاریدمنم ازهمین اتفاقی که برای شما پیش اومده “که البته بنده دیوانه بارعاشق این چالشهاهستم /خخخ/چون برام پورازتجربه ودرس هست توش “بگم:بنده چون 2سال هست که کارجوجه های زینتی روشروع کردم وبه صورت کاملا حرفه ای وتخصصی اونم درکنارخانواده یعنی:عزیزدلم وخواهرخانمم ودخترم وپسرم پیش میبردیم همه چی عالی پیش میرفت تااینکه درست درجایی که به اوج کارمون رسیدیم همه ی اعضاخانواده ازکار جوجه کشی” کشیدن کنارومنوتنهاگذاشتن”همه شونم باترس”(خواهرخانمم گفت علاقه به حصیربافی داره “دخترم گفت زبان انگلیسی علاقه دارم”پسرم گفت میخوام برم دستفروشی جوراب وکارهای دیگه بفروشم وعزیزدلم هم گفت منم عاشق باغبونیم )اولش به حدی ناراحت شدم که انگارافتادم توباتلاقی که هرچی دستوپامیزنم دارم بیشترمیرم توش”اماازاونجاکه خیلی خیلی اندیشه میکنم نشستم باخودم صحبت کردم وخلاصه بعداز4ماه کش مکش کل سیستم کاریم روازتولیدونگهداری وفروش “روبه صورت مهندسی معکوس تغییر دادم “جوری که همه خانواه الان میگن میشه بیایم ماهم یک جای کار رو همکاری کنیم “خیلی راحت میگم “نه/خخخ/فقط به عزیزدلم اجازه دادم که درنگهداری جوجه های کوچیک “چون ازاولش دوست داشت “نگهداری کنه بقیه خانواده “نه واین رو هم بگم خدمتتون” زهراخانم واقعا کاربسیاربسیارسختی هست که تواون شرایطی که منوشماداشتیم آدم خودش روکنترل کنه وبنده هم به شما وهم به خودم وهم به هرکسی که بتونه تواین شرایط مشترکمون که به ظاهرسخت وچالشی هست”صبربکنه وباایمان وامیدوعمل صالح کارش روپیش ببره یک تبریک ویک براووو”ی زیباتقدیمش میکنم/دوست داشتم هم برای باورهای ذهنی خودم وهم برای حس زیبای شمادوست عزیزاینجااین داستانم رومطرح کنم “چون به صورت کاملا هدایت خداوندبود/دوستون دارم ودرخواستم اینه که درپناه الله مهربان:شادوسالم وخوشبخت وعاقبت بخیروسعادتمنددردنیاوآخرت باشید/یاحق/
سلام و درودی دوباره به زهرای جدید هم رشته خودم..
کسیکه داره ..وجود الهیشو برای بهترینها”رقم میزنه..
من نرگس!الان به مدت چهار سالی که در این مکتب عشقم..دارم قدمهای تکاملیمو در جهت ساخت…دستکش زنانه پارچه ایی کشی کاربردی برمیدارم..
پروجکتهام از شهر خودم شروع شد.
تا رسیدم به سایتها و فروشگاهای مختلف توی شهرهای مختلف..
تا اینکه پروچکتهام لا همراه شدن به این پروژه…
به لطف خداوند هدایت شدم به افرادی که دارم خارج از ایران و فش شوها کار میکنند..
و هر بار پروجکتهام توی موارد مختلف به لطف خداوند تعقییر کرد..
زهرا جان..بهت تبریک میگم..
دستکش من هم بصورت مجلسی هست..و هم بصورت کاربردی..
و یه پک ..همون جعبه پارچه ایی داره.با یسری ایده های ساده اونم طبق الهامات انجام شد…
که محل قرار گیری دستکش هست…
و دقیقا اسفند ماه 402 بصورت تمرکزی رقم خورد..
از قبل هدایت شده بودم.
ولی چند ماه بعد بصورت تمرکزی….رقم خورد…
من 6 ورژن دستکش اونم با سایز بندی عالی طبق نیاز هر فردی طراحی و دوخت شد
…
نمونه دستکش من هنوز به این دقت..توی بازار ایران و حتی سایتای خارجی ندیدم..
چون پارچش تور هست ..ولی بسیار سبک و کاربردیه..
و پوشش دهی عالی و آسان و راحت داره…
و لطف خدا شامل حالم شد..تا امروز با دوستان الهیم ..به اشتراک بزارم…
که من نرگس…باید همیشه روی خودم مخصوصا الهاماتم و توحید کار کنم.
اینم بگم اسم دستکشهام نرگس هست…
یسری وعده ها خداوند از اینده داده..انشالله بجای خوبی رسید…
قدمهای دیگه رو برمیدارم..
همین چند دقیقه پیش..یفردی منو معرفی کرده بود برای خرید دستکش و ایشون به من زنگ زد…
اینم نشانه خداوند..که وقتی بسمتش میری…از جایی که فکرشم نمیکنی هدایتت میکنه..
من سپاسگزار این الهاماتم…
هر آنچه که دارم از آن خودشه..
من درسته این دستکش رو بوجود اوردم..
دستکشی که من خلق کردم از خرید دوره شب و عروس بود..همه داشتن روی تاپلکسها و فلان قلقهای مد امروزی و فلان دانها و چینهای فلان لباس و فول ترینگینها …ووووو فلانها..
کار میکردن…
ولی من تمام الگوهاشو کشیدم..
ولی تمام دقتم روی ایده الهامی بود..
اوایل کارم بدرد نخور بود..قابلیت پوشش نداشت.چون اموزشش بصورت مزون دوزی بود..
ولی من طبق الهامات پیش رفتم..بجز یه ورژن.6 ورژن کار تولید کردم توی سه سایز..اونم بصورت اسان و راحت بدون هیچ دردسری…
زهرای عزیز به شما هم تبریک میگم.که اینقدر زیبا روی اصولتون پا برجا هستین…
انشالله میام از نتایجم میگم..
من نتیجمو فقط با سایت خودمون به اشتراک میزارم..و اون یسری الهامات…
چون دوستدارم برای خودم در اینده ردپا بزارم…
و همینجور نتایج بچه ها روی خودم تاثیر گزار هست..
برای اشخاص دیگه هم باشه..
و من تمام نتایجمو لطف خودش میبینم..
اگه عقل خودم بود.بیزنسم توی 10 سال مدام کار کردن…یه گلی سر کله خودش میزاشت…
همیشه ناراضی از همه چیز…
دوست عزیزم برات بهترینها رو خاستارم..
انشالله هر کسی تو مسیر درسته..انشالله همیشه در قدین رحمت الهی قرار بگیره…
فعلا.
.به امید دیدار روی شما دوست هم فرکانسی عزیزم.
سلام سعیده
مینویسم شاید به کارت بیاد… به یه دلیلی این داستان یادم اومد. 5 آذر 402 من تو بیمارستان مواظب بابام بودم که از جو اونجا جونم به لبم رسید.
همونجا تو کامنتا نوشتم: سعیده شهریاری خدا به دادت برسه! اینجا دیگه کجاست؟ چه جوری تو محل کارت رو نکات مثبت تمرکز میکنی؟ اصن اینجا نکته مثبتش کجا بود؟
خدا رو شکر! انگار همون زحمات، همون تلاشها و همون هندزفری که همیشه تو گوشت قرآن پخش میکرد، حالا این داستانها رو به این خوبی برات روی دور انداخته.
امیدوارم اینقدر پولدار بشی که بعدها یه بیمارستان بخری و به بهترین و زیباترین شکل به مردم خدمات آلی ارائه بدی… چون این کار رو بلد بودی.
خدا برات بسازه انشالله.
سلام علی آقا،حالتون خوبه؟!روبه راهید؟! روبه رشدید؟! اوضاع استیبله؟!الهی صدهزار مرتبه شکر…
میگم تو کدام مدار سیر میکنید که هروقت من دنبال یک جواب کاربردی میگردم خداوند با دستان شما به من پاسخ میده؟!
میدونید؟!استاد تو جلسه 2 قدم 7 میگن:دنبال راه حل برای مسئله ی خیلی ناراحت کننده حال حاضرت نگرد که با این کار داری اوضاع رو بدتر میکنی،مثل اینکه ماشینت تو شن گیر کرده،گاز میدی بیای بیرون،10 سانت دیگه میری پایینتر!
این موضوع دقیقا پاشنه ی آشیل منِ کمالگراست که همه ش میخوام همه چیز رو باهم درست کنم!
هربار که ذهنم میره سمت یک جاااامپ بزرگ بعد چون نمیتونه قانون تکامل رو دور بزنه،چک و لگدی میشه سریع جمله ی شمارو تکرار میکنم:هربار یک ذره بهتر!
دیشبم دوباره ذهنم درگیر هارت وپورت کردن شد که تو نمیتونی راه حل پیدا کنی،اولش یکم چک و لگدی شدم بعد تصمیم گرفتم خودمو بزنم به بیعاری و برم دنبال شواهد باور فراوانی،یکی از چیزهایی هم که بهش علاقه دارم دیدن فیلم های پرواز های فرست کلاس دنیاست،خیلی باحالن،خلاصه دیشب که خودمو سرگرم کردم یکم این ذهن مبارک به حالت خنثی رسید،پیغام خداوند از دستان شما ظاهر شد.
تمرکز روی نکات مثبت!
یعنی چی؟!یعنی تا وقتی که فکر میکنی اینجا مردابه،به جای اینکه ازین مرحله پرواز کنی،بیشتر فرو میری،یعنی قشنگ خدا بهم گفت چرا داری پشت و رو بازی میکنی؟!
همونطور که تو بیمارستان بازی کردی،اینجا هم با همون فرمول بازی کن تا بتونم پروازت بدم!
خلاصه که از شما و از قلب سلیمتون سپاسگزارم که لطف کردید وبه ندای قلبتون گوش دادید و این پیغام روبرام نوشتید.
راستی تا حالا شده تو خونه تنها باشید،شب همه ی برق هارو خاموش کنید بخوابید،صبح که بیدار شدید ببینید لامپ روشنه ؟!:)
خدا با شما هم شوخی دستی میکنه؟!:) یا فقط روی من کِراش داره ؟!:)
از شمال تا شیراز دلبر، نور و رحمت و مودتوثروت الله (فِرام)روشنی قلبم (تو) خانواده ی بهشتیِ بردباریان
به امید دیدارتون در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام جناب بردبار دوست عزیزم
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
شما برای خانم شهریاری گرامی پاسخ نوشتین ولی انگار برای من نوشتین
یعنی به شدت منو به فکر فرو برد
بعد از کلی فکر کردن به نکات مهمی رسیدم
اینکه من خودم با دست خودم نکات منفی برای خودم ساختم توی محیطم
در صورتی که سراسر محیطم مثبت و بهشتیِ
حالا جالبیِ داستان میدونین کجاعه جناب بردبار عزیزم؟!
اینکه این نکات منفی که من ساختم و بهش توجه میکنم شاید 2 سال باشه این دام و برای خودم ساختم ولی باید خیلی تلاش ذهنی بکنم تا بتونم بهش توجه نکنم
حالا شما فکر کن یکسری باورهایی که برای سالیان سال توی ذهن من هست چقدر تلاش نیاز داره تا تغییر پیدا کنه
حالا با فکر کردن به این موضوع میدونین چه چیزی تو ذهنم اومد
شبیهه این میمونه توی ذهن من یک تیم منفی و مخرب هست و یک تیم مثبت و سازنده
حالا منِ آوه هر چقدر بیشتر به نکات منفی و موضوعات نامناسب توجه میکنم تعداد تیم منفی ذهنم و بیشتر میکنم
بعد حالا که میخوام بیام این باورا رو از ذهنم بیرون کنم دوستان این منفی که باورهای منفی دیگه ی ذهنم هستن محکم دستش و میگیرن میگن عمرا بزاریم اینو از اینجا ببری
مگه اینکه از روی جنازه ی ما رد بشی بزاریم اینو ببری :))))
داستان شاید طنز شد ولی از نظر من همین شکلی باید باشه
چرا نمیزارن حالا؟!!
چون اگه از تعدادشون کم بشه
زورشون در مقابل تیم مثبت کم میشه و شکست میخورن
و برای اینکه شکست نخورن مقاومت میکنن تا خودشون و حفظ کنن
اگر منِ آوه بیشتر به موضوعات مثبت توجه کنم به تیم مثبت انرژی و خوراک میرسونم و تیمشون گسترش پیدا میکنه و در نهایت موفق میشن
چون بارها شده یکسری موضوعاتی رو من قبلا به نکته ی منفیش توجه میکردم ، از وقتی درک کردم من با هر چه اصرار توی این مسیر بیشتر این ناخواسته رو خلق میکنم اومدم توی دل همون موضوع منفی نکته ی مثبت پیدا کردم و به اون نکته ی مثبت توجه کردم
به وضوح دیدم توی ذهنم یه صدایی میگفت تو داری اشتباه میکنی اینجوری نیست ، نگاه کن اینکارو کرد ، نگاه کن اینجوری شد ، نگاه کن فلان و…
ولی من بهش توجه نکردم چون نمیخواستم دوباره اونو خلق کنم
جناب بردبار عزیزم ، عاشقتم
راستی خیلی از کامنت های شما درس یاد میگیرم و یکسری هاشون نیاره داره که بارها خونده بشه اسکرین شات میگیرم
ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت این کامنت پُر برکت و فوقالعاده ارزشمندتون که این آگاهی ها رو تو وجودم زنده کرد
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو آرزومندم
در پناه خدا باشین همیشه
سلام مشتی! نوکرم.
چوبکاری کردی. من کوچیک شمام.
لطف و محبت عالی مستدام. چقدر خوشحال شدم که کامنتام بدرد شما خورده. ایشاللو، سلامت و خوش باشی کاکام.
میگما! من بودم عکس پروفایل خوشگلت رو خوشگل تر میکردم! نیشت رو باز کن، جون کاکو!
همچی بخند که من توشیراز خنده م بگیره. ممنونم که برام کامنت نوشتی.
انشالله لشگر منفی و مخرب ذهنت ، از شدت خنده، ناشی از عکس پروفایل جدیدت، خودشون بذارن برن! با خودشون بگن: این آوه، ما رو مسخره کرده؟ ما دیگه اینجو کاری نداریم!!
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشی
سلام جناب بردبار دوست عزیزم عاشقتم
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
نفرمایید تو رو خدا شما بزرگوارین عزیزم
راستی من به شّدت عاشق لهجه ی شیرین شیرازی ها و اینکه عاشق خود شیرازی های دوست داشتنی هستم
چطور میتونین انقدر دوست داشتنی باشین واقعا؟!!
جناب بردبار عزیزم والا خنده های من به زیبایی خنده های شما نمیشه
من بارها و بارها عکس زیبا و خفن شما رو دیدم و لذت بردم
انقدر انرژیش بالاعه که هر بار میبینمش لبخند رو لبام میاره
من بجاش گفتم جدی باشم تا این ابهت و جدیت و ببینن شاید تیم منفی اینجوری بترسن از روی ترس برن :)))))
نمیدونم انیمیشن Inside Out و دیدین یا نه
این کامنتی که نوشتم بصورت کاملا ناخودآگاه همون لحظه اومد که تیم منفی و مثبت ولی این انیمیشن دقیقا شبیهه همین کامنتی که نوشتم هست
بعد از دوباره خوندن این کامنتم یاد این انیمیشن افتادم
یک انیمیشن فوقالعاده پُر از درس و ارزشمندیِ
راستی من عاشق استایل نوشتاری شما هم هستم
خیلی تحسین برانگیزِ این توانایی ارزشمند شما
همیشه کامنت های شما برام مثل فیلمنامه میمونه :)
جناب بردبار عزیزم اگر امکان پذیره برای شما از این به بعد کامنت های طولانی تر بنویسین بزارین بیشتر لذت ببریم
سپاسگزارم از مهر و لطفی که توی کامنتتون بهم هدیه دادین
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما و خانواده ی قشنگتون آرزومندم
خانواده ی قشنگتون در پناه خدا باشه همیشه
سلام آوه ی عزیزوم، کاکو جون.
ها… اومدی نسازیا! قیافه ت جون میده بری ایکه باهاش سیر بخندی! مشتی.. مردونه، قوی!
اتفاقا چون مردونه و مشتی هسی، وقتی بزنی به شیطونی و مسخره بازی، یه آوه پیری نژاد خاصی تو چشات موج میزنه! حالو من گفته باشم!
اگه شیراز بودی، دم به دقه میومدم دنبالت میرفتیم پی مسخره بازی، عکستم ردیف میکردم… عامو بخند! بهت میاد جون کاکو!
هی بری منم انیمیشن درون و بیرون در نیار! اینا خوراک بچه هامه… منم گاهی وقتا باهاشون دیده م… ولی به این نتیجه گهربار رسیده م که… عامو ولوم کن!! :))))
خلاصه، من خود مسخره بازی رو هم به ابتذال کشیده م! خیلی حال میده جون کاکو! تو یه هفته به حرف من باش، اگه لشگر منفی ذهنت، جم نکرد بره، من اسم خودوم میذارم خانوم دوسی! خوبه!
خلاصه جدیش نگیر! خود منم خیلی جدی نگیر! نوشته هام هم شومو لطف داری، ولی کار خاصی براشون نمیکنم… خودشون از ناکجا آباد سر میرسن.
آوه! استادیوم فوتبال رفتی؟ اگه بودی، یه دل سیر میرفتیم استادیوم جیغ و داد میکردیم.. ایییییییی حال میده! ای ی ی ی حال میده!
خلاصه، خیلی مشتی هسی. کاشکی به لهجه ی خودتون چیز بنویسی.
منو به چالش بکش! بفهمم کجایی هسی!
هیچ جی جای لهجه ای رو نمیگیره که باهاش فکر میکنی!
باقی، بقایت.
سلام جناب بردبار عزیزم عاشقتم
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
آقا زیر اون کامنت شما اجازه پاسخ به من داده نشد :)))))
اومدم اینجا برای شما بنویسم
نمیدونم چرا قسمت پاسخ نبود :)))
آقا موضوع نخندیدن نیست :))
اتفاقا من آدم به شّدّت خوش خنده و شوخ و شیطونی هستم
بزارین شما رو راحت کنم یک بمب انرژی خالص
میدونین چیه جناب بردبار عزیزم
من همینجوری خیلی خوش خنده هستم گفتم حداقل تو عکس یکم عادی بمونم
نه اینکه جدی و بد اخلاق و از این حرفا فقط عادی خالی :)))
قطعا دیدین از اون دسته آدم هایی که وقتی میخوان بخندن پَخشِ زمین میشن و از حال میرن؟!
من از اون دسته آدم هام اگه برم تو فاز خنده دیگه رو زمین پَخش میشم تا حدی میخندم که گاهی نفسم بالا نمیاد :)))))
حالا چشم سر فرصت یه عکس با خنده میزارم
من بدون شیطنت و مسخره بازی نمیتونم زندگی کنم
اصلا به شدت کودک درونم فعالِ
حتی از خود کودک ها گاها فعال تر
یه چیز میگم یه چیز میشنوین :))
بارها من رفتم مهمونی قرار بوده مثلا 2 روز برم شده 7 روز پدرم تو خونه میگه آوه نیست خونه ساکت و خلوتِ
وقتی هست شیطنت میکنه اصلا خونه یه جور دیگه ایِ
شده تا حالا توی یک محیطی که تازه برای اولین بار رفتم ولی بخاطر موضوع خنده داری که قبلش پیش اومده من همچنان خندیدم طرف شاکی شده فکر کرده موضوع خنده خودشه فکر کرده داریم مسخرش میکنیم :)))))
در صورتی که متنفرم از مسخره کردن دیگران
این داستان برای 6 ، 7 سال پیش :
یبار با دوستام بیرون بودم یه موضوعی پیش اومد یک سوتی خنده داری یکی از دوستام داد من اینقدر خندیدم روده هام درد گرفت نفسم بالا نمیومد :))))
بعد از اونجا رفتیم یکجایی که من اولین بار میرفتم بصورت ناخودآگاه یاد سوتی دوستم افتادم اینقدر خندیدم که اشکام همینجوری سرازیر شده بود :)))))))
بعد طرف هی مونده بود منو نگاه میکرد با تعجب بعد دیگه عصبی شد گفت آقا چرا اینقدر میخندی
من نمیتونستم توضیح بدم از بس داشتم میخندیدم دوستم سوتی رو توضیح داد طرف ترکید از خنده :)))))
گفت باشه حالا برو بیرون بخند تمرکز مارو بهم زدی یادم رفت چی داشتم میگفتم
:))))))
آره 2 بار استادیوم رفتم بنظرم به درد من نمیخوره چون از خود مربی تیم بیشتر حرص میخورم :)))))
شما گفتین به لهجه ی خودم بنویسم شما رو به چالش بکشم ، ولی شما با اینکار بیشتر منو به چالش کشیدین :)))))
برام خیلی سخته بتونم به لهجه ی خودمون بنویسم ولی تلاش خودم و میکنم
صحبت کردن با لهجه رو راحت تر میتونم تا حدود خیلی زیادی البته نه اونقدر غلیظ
عجب چالشی درست کردین جان خودم :))))
کنترل ذهن اینقدر سخت نیست برام که نوشتن به گیلکی سخته :)))))
می رگِ مجیک کولکازه بوخودا جانِ برار تا بِتانِستَم هَ ایبچه گیلکی شِمِه ره بینویسم
حالا خودا دانع که دوروست بینویشتم یا نه
ترجمه :
رگ مغز من گره خورد بخدا تا همین یزره گیلکی رو برای شما نوشتم جان داداش تا حالا خدا میدونه درست نوشتم یا نه
البته یسری جاها فارسی شد چون کلمه ی گیلکی شو بلد نیستم
تو گیلکی نمیتونستم جناب بردبار رو بنویسم مجبور شدم بنویسم جان داداش
بی ادبی منو ببخشین خلاصه
من اهل گیلانم ، بندر انزلی
صدای منو میشنوین از نزدیک ترین حالت به دریاچه ی خزر
در حدی که اگه یه شیرجه محکم بزنم داخل دریاچه هستم :))
البته هنوز صدا به صدا نمیرسه
نمیدونم مشکل از آنتن یا گیرنده :))
به امید خدا هممون فلوریدا در کنار استاد عباس منش عزیزم هستیم یه روزی
و دور هم از زیبایی های مسیرمون تعریف میکنیم و لذت میبریم
هر کی باید با لهجه ی خودش صحبت کنه البته تا بیشتر لذت ببریم
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما و خانواده ی قشنگتون آرزومندم
خانواده ی قشنگتون در پناه خدا باشه همیشه
سلام آوه ی عزیزوم ، کاکو جون
وای! چقدر دوست دارم بشر!
عامو، تو خیلی ماهی!
من قربون بندر انزلی و استان گیلان برم، همیجوری!!
من اصلا آدم خندونی نبودم. اصلا این عکس، نصفش ادا بود، چون خانمم خیلی اهل خنده و شادی هست، این واکنشی بود به خواست ایشون، اون اوایل،ولی آهسته آهسته به حقیقت وجودی خودم تبدیل شد… حالا بیشتر وقتا این مدلی هستم.
اگه ذاتا خندونی، که خیلی خوش به حالته! نترس، بذار ما هم از خنده قشنگت لذت ببریم.
چقدر انزلی و تالش و ماسوله ول گشتم تو جوونیم. سال 82، بین 18 تا 22 آذر، توی یه پلاژی تو انزلی تلپ شده بودیم با رفیقام. اونا عکاس و نویسنده بودن، منم اون موقع کارمند لاستیک سازی… اینقدر کنار آب موندیم و توهم زدیم … رفیقام هر شب چراغای کشتی ها رو میدیدن و فکر میکردن باکوئه! (آخه تحت تاثیر وودکا بودن!) منم که هوشیار بودم، کارم این بود که اونا رو از آب در بیارم و ببرم تو پلاژ خشک کنم که سینه پهلو نکنن:))))
آقا خیلی لهجه تون معرکه ست! خیلی خیلی ممنونم که منو به چالش کشیدی.
خیلی دوستت دارم.
پیدا شدن تو، کادوی مخفی خدا به من بوده! ممنونم به خاطر وجودت.
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشی.
سلام خانوم شهریاری.
همیشه از خوندن کامنت های شما لذت میبرم.
مرحبا…
آفرین به همه بنده های توحیدی..
از ابراهیم گرفته تا من و شما…
آبجی میدونی مشکل از کجا ایجاد میشه، از اونجا که ما فکر میکنیم بقیه تو زندگیمون قدرت دارن…
رب رو یادمون میره، همون که الف و لام نداره…
همون که قدرت یعنی فقط اون و بقیه یعنی مترسک دست اون..
بقیه یعنی مهره های برای رسیدن ما به هدف هامون، بدست مهره گردان…
به قول استاد در فایل توحید عملی 6
“من خیلی زود به این قضیه رسیدم که روی آدما حساب نکنم.
ولی اینکه رو کی حساب کنم رو خیلی دیرتر بهش رسیدم
و این نگران نبودن از تاثیر آدم ها تو زندگی رو هم طول کشید تا بفهمم”
ریل یعنی توحید..
احساس خوب یعنی توحید..
راه نجات یعنی توحید..
رهایی از بن بست یعنی توحید…
احساس قدرت داشتن یعنی توحید…
نترسیدن از هیچ بنی بشری یعنی توحید…
نگران نبودن بابت اینکه کسی بتونه بلایی سرمون بیاره یا مانع ما بشه یعنی توحید..
اشک ریختن از خوشحالی که آخه مگه میشه انقدر راحت و سریع جواب بده یعنی توحید…
احساس اطمینان یعنی توحید…
لبخند رضایت به خاطر نتیجه سریع بعد از احساس اطمینان یعنی توحید…
اینکه بفهمیم ما خودشیم اصن نباشه ما نیستیم یعنی توحید…
هدایت بی قید و شرط یعنی توحید…
اینکه هر غلطی میتونن بکنن و هرکاری از دستشون بر میاد بزار بکنن اونا منتظر باشن ما هم منتظریم ، یعنی توحید…
سعیده جان رو ریل افتادن کمه، پرواز کن آبجی ….
سلام به سعیده مهربانم به شاگرد زرنگ کلاسمون
وای سعیده خبر داری امروز این پیام را فقط شخصا بزای من نوشتی خبر داری دست خیر خداوند برای من بودی
سعیده جانم اخه چطوری میشه اخه خداوند چطور آنقدر همزمانی را قشنگ می چینه اخه مگه میشه
سعیده جانم بهت گفتم که این روزا بابت روزای استعفای کاریم خیلی منو میترسونه که اکه قطعا با اموزشهای استادم اشنا نبودم الان حال خوبی نداشتم اگر چه بهتره بگم اصلا جرات و جسارت استعفا نداشتم اما مرحله سختی سختی از امتحان الهی را دارم میگذرونم خیلی دارم تلاش می کنم یه وقتایی خیلی خوبم ولی یه وقتایی عجیب کم میارم مثل امروز که خدا جونم پیامو گرفت و گفت بیا کامنت سعیده را بخون و بهم گفت تو الان هیچ ایده ایی نداری نترس فقط توی مسیر بمون ایمان داشته باش همون خدایی که همیشه کنارت بوده و هدایت کرده بازم درها را برات باز می کنه اما امتن از این انسان عجول و فراموشکار
ولی خداراهزاران بار شکر بابت دوره اخسا لیاقت استاد چند روزه توی جلسه دو گیر کردم عجب جلسه عمیقی هست چقدر نکته داره و انگار استاد این جلسه را شخصا برای این روزای من ضبط کرده اخه چطوری خداوند آنقدر قشنگ همه چی را این پازلذبه این قشنگی وتظم کنار هم میچینه
ازت ممنونم سعیده جانم که صلاتت را اینجا انجام میدی ازت ممنونم که به خداوند وصلی و اینجوری حرفایی که من باید بشنوم را از زبان تو می شنوم
چطوری آنقدر قشنگ می نویسی خدارا هزار بار بابت وجودت کلامت و قلم زیبات شکرگزارم
خیلی دوستت دارم و من هم قبول دارم که انگار سالهای می شناسمت و دوستی عمیقی باهات احساس می کنم
خیلی مراقب خودت باش دخترای گلتو ببوس امیدوارم همیشه در پناه خدای مهربانم شاد و سلامت و سعادتمند و ثروتمند باشی دوست توحیدی من
سلام دورت بگردم خواهر
نمیدونی که چقدررررر دوستت دارم
نمیدونی که چقدررر با خوندن کامنت هات لذت میبرم و خدارو هزاران بار شکر میکنم بابت اینکه خواهری مثل تو دارم.
تمامی کلماتی که خداوند به قلبت الهام میکنه یک توحید خالصی درونشون حس میشه.
نمیدونم هروقت که کامنت رو میخونم اشک تو چشام حلقه میزنه.
دیروز داشتم کامنت های زیر این فایل رو میخوندم یکی از دوستان نوشته بود وقتی کامنت سعیده شهریاری رو خوندم گفتم برم کامنت آبجی رو پیدا کنم بخونم داشتم دنبال میگشتم یه حسی بهم گفت بزن بر اساس امتیاز زدم دیدم بله به به کامنت شما بیشترین امتیاز رو گرفته و سریع با ذوق شروع کردم به خوندن.
میدونی حسم بهم میگه خدا شمارو گذاشته سر راهم تا ازت توحید رو یادبگیرم تا با خوندن کامنت های شما توحید رو بهتر درک کنم.
خواستم ازت تشکر کنم که زیر تمامی این فایل ها یک رد پای زیبا از خودت به جا گذاشتی.