به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهی های این قسمت، رسیدن به خودشناسی درباره یک ترمز بزرگ ذهنی است که استاد عباس منش آن را مکانیزم دفاعی ذهن در برابر موفقیتهای بزرگ می نامد. استاد عباسمنش در این آموزش، از این ترمز مخفی و مخرب ذهن پرده برمی دارد که: چرا بسیاری از افراد، ثروتهای عظیم و موفقیتهای چشمگیر دیگران را انکار میکنند، آنها را دروغ میپندارند یا به عواملی مانند دزدی، رانت و شانس نسبت میدهند. ریشه این انکار، در باورهای محدودکننده ذهنی فرد نهفته است. همان باورهای مخربی که به صورت مخفی در حال دور کردن فرد از تجربه خواسته هایش است. زمانی که ظرف ذهنی یک انسان با تجربیات محدود و شکستهای پیدرپی پر شده باشد، شنیدن ارقام درآمدی میلیاردی یا موفقیتهای سریع، برایش غیرقابل هضم میشود. چون ذهن او نمیتواند این حقیقت را بپذیرد، برای حفاظت از خود، سریعاً برچسب «غیرممکن» یا «کلاهبرداری» را به آن میچسباند.
درس بزرگ اینجاست که ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که باور داریم تجربه میکنیم. تا زمانی که الگوی ذهنی شما بر مبنای «نمیشود» و «سخت یا غیرممکن است» بنا شده باشد، حتی اگر فرصتهای طلایی و نعمتهای خداوند مانند کشتیهای کریستف کلمب در مقابل چشمانتان رژه بروند، شما قادر به دیدن آنها نخواهید بود، زیرا صدها ترمز ذهنی مخرب در ذهن شما به صورت مخفیانه، مانع درک فراوانی و آسانی در دسترس بودن نعمت ها می شود. به دلیل وجود این ترمزهای مخفی ذهن است که شما به ایده ها و راهکارهای هماهنگ با خواسته های خود هدایت نمی شوید و تمام خواسته های شما پشت سد این ترمزهای مخرب و مخفی ذهن، جمع شده است. کافی است جهادی اکبر برای شناسایی و حذف این ترمزهای مخفی به راه بیاندازید تا تمام آنچه را در زندگی تجربه کنید که الان به خاطر این ترمزهای مخفی ذهنی، غیرممکن یا سخت می دانید. کار دوره کشف قوانین زندگی، شناسایی و حذف ترمزهای ذهنی مخربی است که در برابر خواسته های خود دارید. همان ترمزهایی که اجازه هماهنگ شدن و هم مدار شدن با خواسته هایتان را نمی دهند. به همین دلیل به جای تحسین دستاوردهای دیگران و الهام گرفتن از آنها، به انکار موفقیت های آنها می پردازید و خودتان را بازهم از مدار تجربه آن خواسته ها، دورتر می کنید. راهکار این است که با کمک آموزه های دوره کشف قوانین زندگی، این ترمزهای مخرب ذهنی را بردارید تا ذهن شما به جای انکار موفقیت های دیگران، مصمم به خلق آن نتایج در تجربه زندگی شما نیز بشود.
نکته بسیار کلیدی و آموزنده دیگر در این فایل، تقابل میان «تکنیکهای بشری» و «قوانین کیهانی» است. استاد با اشاره به تجربه شخصی خود در راهاندازی وبسایت، نشان میدهند که چگونه متخصصان و اساتید بازاریابی که غرق در آمار و احتمالات ریاضی بودند، موفقیتهای بزرگ را «محال» میدانستند. آنها بر اساس منطق محدود خود میگفتند که دریافت صدها کامنت در روز غیرممکن است، اما استاد عباسمنش با تکیه بر ایمان به قانون فراوانی و قدرت فرکانس، نتایجی را خلق کردند که تمام آن معادلات را برهم زد. این درس به ما میآموزد که نباید اجازه دهیم محدودیتهای ذهنی دیگران، حتی اگر متخصص باشند، سقف پرواز ما را تعیین کند. وقتی شما وارد مدار درست میشوید و باور دارید که جهان مشتاق شنیدن حرفهای شماست، کائنات، آدمها و فرصتها را به گونهای به هم متصل میکند که نیازی به هیچ تکنیک پیچیده یا تبلیغات عجیب و غریبی نیست. موفقیت، حاصل زور زدن در دنیای بیرون نیست، بلکه نتیجهی هممدار شدن با خواستهها در دنیای درون است.
در نهایت، این فایل هشداری جدی در مورد جستجوی عوامل بیرونی برای موفقیت است. بسیاری از افراد سالها وقت خود را صرف تغییر نام (به امید حروف ابجد)، تغییر دکوراسیون، تغییر قالب سایت یا تقلید از ظاهر افراد موفق میکنند، با این توهم که عامل موفقیت در این پوستههای بیرونی نهفته است. استاد عباسمنش با صراحت تمام بیان میکنند که اینها تنها حاشیه است و اصل ماجرا، فرکانسی است که شما در هر لحظه ارسال میکنید. اگر نامتان را عوض کنید اما باورتان همان باور قبلی باشد، نتیجه هیچ تغییری نخواهد کرد. معیار تشخیص باور درست از غلط بسیار ساده است: احساس شما. هر فکری، هر حرفی و هر باوری که به شما احساس ترس، ناتوانی و ناامیدی میدهد، یک دروغ بزرگ و یک باور محدودکننده است که باید دور ریخته شود؛ و هر باوری که به شما احساس قدرت و امید میدهد، حقیقتی است که باید آن را در آغوش بگیرید. اگر میخواهید نتایجی فراتر از حد تصور دیگران بگیرید، باید جرأت کنید و با شناسایی و حذف ترمزهای مخفی ذهنی، چیزهایی را باور کنید که دیگران غیرممکن میدانند.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD419MB35 دقیقه
- فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن32MB35 دقیقه














به نام خالق هدایتگر سلام
مریم جان ، استاد به خاطر تهیه این فایل و نوشتههای در صفحه و در قسمت سفرنامه قبل هدایت شدن به صفحات خیلی عالی و کمک کننده هست برای درک بهتر فایل بی نهایت متشکرم
برای همین دوست دارم دوباره در کامنتم قسمتهایی که برام مهم بود و مسیر رو واضح تر می کرد بیارم و با مرورش به خودم کمک کنم
آخه چطور یعنی باور ندارم بشود برای همین هم راهیم بهش نشان داده نشده که بشود.
تجربه خودش و آدم هایی که در مدارش بودن نشان داده که پول درآوردن سخت است. و برای همین پذیرش این که میشود درآمد میلیاردی کسب کرد براش سخت هست.
باورهات درست کن و در ذهنت خواسته رو بساز و مهارتهای لازم براش یادبگیر مطمئن باش که میشود.
من در مداری وارد میشوم وقتی باورهام درست کنم افرادی که در آن مدار هستند سوالاتی دارند و منم پاسخی و جهان ما رو به وصل میکند و کار خاصی لازم نیست انجام بدهم و پوست خودم رو بکنم جهان این کار برام انجام میده چون قانون و قاعده جهان هست.
وقتی باورهات درست کنی وارد مداری میشی که ایدههای عملی بهت گفته میشه برای رسیدن به خواسته هات ، شرایط ک موقعیت فراهم هست در آن مدار در واقع تو باید یادبگیری از مداری که هستی یک پله بالاتر به مدار بعدی بری.
یک چیز نداری میخوای داشته باشیش تنها راهش این که باورهات درست کنی
چه جوری؟
اولین قدم پذیرش عمیق این که تمام اتفاقات زندگیم خوب و بد رو خودم با افکارم و فرکانسم خلق کردم
حس حسرت به تحسین و حس نیازمندی رو به سپاس گزاری تبدیلش کن.
به نتایج افراد از دید قانون نگاه کن. یعنی اطرافیانت شرایط خوبی ندارن به باورهاشون نگاه و علت نتایج به باورهاشون ربط بده.
فرد نتایج عالی گرفته به باورهاش نگاه کن و نتایج به باورهاش ربط بده تا ذهن یادبگیر تحلیل و تجزیه درست رو و باور پذیر بشه براش که تنها راه رسیدن به خواستهها ساخته باورهای درست هست و نه هیچ عامل بیرونی دیگه. که تو خالق و طراح زندگیت هستی و نه هیچ فرد دیگری.
وقتی هم عمیقا نپذیری که جهان فقط به فرکانسهایت پاسخ میدهد و تو را در مداری از جنس باورهایت قرار میدهد تا اتفاقات همجنس با باورهایت را تجربه کنی، قدرتی برای تغیر باورهایت نداری
وقتی قبول کنی که شرایط نادلخواه زندگیات نه بخت و اقبال بد توست و نه خواست خداوند، بلکه تماماُ در کنترل خودت است و به دست باورهای خودت ساخته شده، این امید در دلت ساخته میشود که:
پس میتواند به دست خودت هم تغییر کند.
اما اگر بپذیری که شرایط تو به دست دلار ساخته شده، امیدی برای تغییر شرایط نداری چون توانی برای کنترل دلار نداری. سپس
تغییر آنچه که بپذیری خودت آن را بهوجود آوردهای، بسیار آسانتر و امکان پذیرتر از آنچه است که، فکر میکنی نقشی در ایجادش نداشتهای
مثال: یکی از اقوام پیگیر صفحات افراد فال گیر و …. هست باورش این که بختش رو بستن، یک سری افراد در تلاش هستند دیو و جن و …. که یکی از پیامبران زندانی کرده آزاد کنند و همه چی بهم بریزه اصلا یک جریان بزرگ و از الان مقدمه چینی دارند میکنند. با این که خیلی پسر خوبی هست و از خانواده مرفه و به شدت دست بخیر اما باورش این هست و در روابطش به مشکل برخورده و کار و کاسبی مختلفی امتحان کرده و با تلاش هایی که من ازش میبینم باید صدبرابر بیشتر داشته باشه اما وضع کاسبیش زیاد خوب نیست. مشتریهاش هم هر کدام به نوعی به سختی پول میدهند.
فرد دیگری که در کسب و کارش موفق هست از همان کودکی یادگرفته به احدی باج نده، مدرسه رو چون مادرش گفته برو فلان مربی این بده هوات داشته باشه ول کرده این آقا دست چک نداره و همه چی رو نقد خرید و فروش میکند شکر خدا وضعیت خوبی دارند، هیچ وقت به خودش به خاطر دیگری سختی نمیده. به فراوانی باور دارد. یک مغازه بزرگ که توش کار میکند و خونه باغ که هیچی کم نداره همه وسایل رو نو خریده و زمین کشاورزی بزرگ و سه تا ماشین دارد.یک شاسی یک نیم شاسی و یک وانت برای کارش. خونه ویلایی ش هم داره تبدیل به آپارتمان میکند و فعلا یک واحد آپارتمان لوکس در بهترین قسمت شهر رهن کامل کرده برای چند سال.
این باور باج ندادن به کسی و خدا رو حامی خودت دونستن خیلی مهم هست چون فرد دیگری در خانواده که زندگی خیلی خوبی داره خونه ویلایی بزرگ و کلی زمین و باغ و ماشین چند میلیاردی برای خرید ماشین گفتن انقدر دیر کرد قسمتی از پول بدید این بنده خدا قبول نکرد و گفت نزول بده نیستم.
بعدم به نمایشگاهی هدایت شد که شرایطش رو کامل پذیرفت و با قیمت مناسب تر بهش ماشینش رو با عزت و احترام تحویل دادند. این بنده خداهم از صفر شروع کرده با این که پدرش پول دار و سرشناس بوده اما هیچ کمکی بهش نکرده با باورهای درست زندگیش رو ساخته.
اما آقای دیگه میشناسم با این که اول زندگیش در جوانی موفق بود و زمین و ماشینداشت همه رو سر نزول از دست داد بعدشم نتوانست دیگه مثل قبل سرپا بشه. یعنی یک خورده وضعیتش خوب میشه دوباره برمیگرده عقب.
باورش الان: با پول حلال نمیشه به بالا بالاها رسید
کاسبی خرابه. مردم رو باید راضی نگه داری. پول جلو به مشتری میده که از دستش نده. الان تو این بازار کسی نقد نمیخره مردم که هر نیستند فقط باید چکی بخری و بفروشی که بتوانی سود کنی وگرنه نقد ی باید قیمت پایین بدی بره.
تو برگه این بابا میلیاردی از مردم طلب داره اما نقدینگی ناجور اندر ناجور گاهی برای پول نان و بنزین میماند . هرچی بدست میاره خرج تعمیر ماشین و اجاره خونه و هزینه های دیگه با این که شب تا صبح دارد کار میکند. اما نتیجه ای نداره. آدم های اطرافشم همکاراش همه شرایط مالی خوبی ندارند مثل خودش اند.
هر دفعه که میبینیش در حال نفرین کردن دولت و هزاران نفر دیگه و در حال گله و شکایت.
در رابطه با خودم از بچگی چون بهم میگفتند تو بخوای میتوانی این کار انجام بدی و باید خراب کاری هام رو خودم درست میکردم برای همین مثلا غذا شور میشد یا میسوخت جوری که هیچ جوره از دید بقیه نمیشد اصلاحش کرد یا تو آن زمان کم از اول درست کرد اما جوری درست میکردم که هیچ کس نمیفهمید تازه خوش مزه هم میشد.
گاهی وقتهام طعم های جدید رو باهم ادغام میکردم هم خوب میشد هم بد، بابام میگفت اشکال نداره اینحا اشتباه نکند کجا اشتباه کند؟
یا کارهای مربوط به سایتها و کامپوتر و اینترنت از بس که باهاش کار کردم و گفتند تو بخوای میتوانی الان برام خیلی راحت هست.
یادمه من تا پنجم از ریاضی بدم میآمد به خصوص مسائل اش میگفتم سخته تا اول راه نمایی معلم ریاضیم از زاویه دیگه ای بهم یاد داد به مسائل نگاه کنم از آنجا بود که ریاضی شیرین ترین درس شد برام و به راحتی میتوانستم حلش کنم یا حتی برای برادرم ساده اش کنم و بهش بگم درواقع قدرت ساده کردن و خلاصه کردن مفاهیم رو کسب کردم و بچه ها میگفتند چقدر خوب توضیح میدهی . منم باورش کردم پارسال هم تو دانشگاه کنفرانس داشتم یک نگاه به کتاب کردم شب قبلش و قسمتهایی که استاد برام فرستاده بود تو راه نگاه کردم و به زبان خیلی ساده رفتم توضیح دادم به عنوان گروه اول بودیم و استاد من رو برای بقیه مثال میزد و کلی خوشش اومده بود. من هیچ پیش زمینهای از رشتهای که واردش شدم ندارم تجربی کجا هنر و تاتر کجا اما باور این هست میرم هرچی لازم یادمیگرم ترم اول معدلم شد50 .17 و ترم دو هم شد .18 و خورده ای نکته جالبش این که ترم دوم برام راحت تر بود چرا چون این باور دارم میسازم برگه، سوال، ذهن ، استاد همه مطعلق به خدا، استاد هیچ کارست.
برعکس بقیه که دنبال این بودن فلانی خوب نمره میده یانه و آخر ترم هم شاکی بودن از استاد اما من نه.
در پناه رب العالمین شادی و سلامت در مسیر ثروتمند شدن باشید.
یا حق.
به نام خالق یکتا سلام به شما استاد عزیز و مریم جان دوست داشتنی و تمام دوستانم در سایت
– بزرگ ترین باوری که در این شرایط بیماری توانستم برای خودم بسازم این که بدن من قوی و خداوند همیشه حافظ نگه دار من استاد من بیماری باور نکردم اوایل میگفتم بیماری وجود نداره اما بعد به خودم گفتم بیماری یعنی به ترس اری گفتن یعنی وقتی از چیزی بترسم اون وارد زندگیم میکنم پس از این اوضاع نمیترسم بر خلاف تمام اطرافیانم و جدیدا یادگرفتم خبر مرگ کسی میرسه میگم روحش شاد یادش گرامی حال غریبه باشه اشنا باشه یایه شخص تاثیر گزار در این جهان چون باور کردم هرکی بره در گوشه دیگر دنیا فردی ( دستی ) به دستان رب اضافه میشه خانواده خاله من دچار بیماری شدند هرجا صحبت و ترس بود همیشه این باور که راجب بیماری داشتم میگفتم و یه مثال بزرگ هم همین خانواده بودند چرا که همه اعضا به جز شوهر خاله من نگرفتند با این که ان طور که باید و شاید رعایت نمیکرد اما خودش همیشه در حرف هاش میگفت من قویم این بدن قوی یه نکته جالب از کودکی تا به کنون با این که پنجاه سال داره یه دونه دندان خراب نداره پ همیشه این به همه میگه تنها چیزی که باور داره دندان هاش قوی و خوردن هویج و سیب هم دندانش تمیز میکنه من با دیدن این که همه به جز اون گرفتند گفتم پس میشه جایی که همه بیمارند سالم بود و باورم در رابطه با بیماری یعنی به ترس اری گفتند بیش تر شد تا این که تقریبا نزدیک یک سال بعد از این که خانواده خالم گرفتند و خوب شدند من به همراه پدر و مادر و برادرم رفتیم یزد خانه پدر بزرگم در یک روستا در اون چند روز ساعاتی بارون شدید میامد و واقعا لذت بخش زیبا بود به زیر بارون میرفتم اهنگ گوش میکردم و بالاو پایین میپریدم خلاصه تمام ان لحظات غرق احساس عالی بودم ( استاد یک هفته مانده بود تا بریم یزد به توصیه یکی از اعضای فامیل که گفته بود بیماری های خاص واکسن میرنند به راحتی رفتم واکسن اول زدم ( البته اول از واکسین به خاطر شایعات می ترسیدم اما بعد از دیدن فایلی که رفتید واکسن زدید و ان صحبت های شما در رابطه با قوانین و این که در زمان های قدیم هم که واکسن اختراع شده بوده و مردم میگفتند داخلش اجنه به علت آگاهی کم ترسم و سد ذهنیم از بین رفت و این کار انجام دادم که خود همین اطمینان من در رابطه با سلامتی بیشترم بیشتر کرد ) چون من سه سالی میشه یه بیماری شکست دادم اونم با ساختن باور های قوی و همچنان هم قوی بودن خودم به خودم یاداور میشمبه جرائت میتوانم بگم ترسم ریخته و به ایمانم نسبت به سلامتی بیشتر و بیشتر شده شکر خدا از اونموقع دیگه حتی سرما کوچیک هم نخوردم با این از نظر پزشکی باید چند تا واکسن دیگه به طور مرتب میزدم و به قول اون ها خیلی باید نسبت به بقیه بیشتر مراقب می بودم اما باور نکردم و ایمان دارم دفاع ایمنی بدن من فوق العاده زیاد قققوی ) )خلاصه اون تایم که یزد بودیم پدر بزرگم سلفه میکرد و مامانم اینا نگران بودند که بیمار باشه تا این که اومدیم به سمت خانه خدارو شاهد استاد در تمام طول مسیر همه باهم بودیم پدرم تب ولرز داشت و مادرم هم زیاد خوب نبود به خاطر همین پنجره ماشین پایین نمیدادیم ، وقتی رسیدیم خونه رفتند دکتر و آزمایش. دادند منم به مدت سه روز ازشون پرستاری میکردم با انرژی و خدا را هزاران بار شکر میکردم که سالم سالمم و میتوانم دستی باشم از دستانش برای کمک بعد سه روز که جواب ها اومد مامان تستش منفی و بابا مثبت تو این سه روز دوتا شون در یه اتاق بودن پ برادرم پیش من که همون روز اونم گفت که علائمی داره و بعدش فهمیدیم اونم مبتلا بوده به لطف رب من سالم سالم بودم و هستم به خاطر همین به مدت یک ماه به خانه مادر بزرگم رفتم در واقع من چون در مدار این بیماری نبودم از خانواده ام فاصله گرفتم تا سلامتیشون به طور کامل به دست اوردن و کلی پیامد خوب هم برامو ن داشت بعد شنیدن این خبر بیماری خانواده ام با خودم گفتم هرانچه اتفاق بیافتد به صلاح من است و در طول یک ماه احساسم خوب نگه میداشتم و حواسم کامل از شرایط پرت کردم اما پیامدش این بود که رابطه پدر و مادرم بهتر از قبل شد و خانواده بعد یک سال تصمیم من پذیرفتن برای نرفتن به دانشگاه و زندگی و اینده خودم به خودم سپردن و الان در جهت تحقق بخشیدن به رویام در حرکتم یارب سپاس گزارم برای این حال خوب این باور های زیبا که در من نهادینه کردی استاد هنوز برای همه سوال که من چه جوری سالم ماندم اما خودم خوب میدانم که به لطف رب به مدار بالاتری در حوضه سلامتی رفتم و هیچ علت دیگری غیر این نیست به ماند که هرکس از اعضا برای خودش سناریو های مختلف از علت سلامت من ساخته اند که همه ان ها حتی اگر بخواهم از نظر پزشکی هم بگویم اشتباه است همه این ها به لطف رب العالمین شافی زندگیم ربی که سلامتی را بزرگترین محبت و نعمت در این لحظات زندگیم قرار داد و در هر لحظه بر سلامتی خود میافزایم سلامتی در ابعاد بزرگ تر از این که در این لحظه دارم و نتیجه را در این گروه به اشتراک میگزارم انشاالله تا رد پایی باشد از رب وجودم .
– استاد دیشب در کنار فامیل بودیم که شایعات در باره این واکسن با دلایل مورد قبول خودشان بر سر زبانشان بود که تصمیم یه خارج شدن از ان جمع گرفته و بیرون امدیم اما در ان لحظات با شنیدن ان باورهای غلط احساس بدی داشتم و قتی از ان محیط دلشتیم خارج میشدیم و در ماشین احساسم خیلی خیلی بهتر شد و رب را شکر گزارم دیشب متوجه شدم افرادی ذهن بیمار دارند که از نزدیکان من هستند و با خود گفتم ذهن من هم بیمار است که الان این حرف هارا میشنوم و درکنارشان هستم وقتی ذهنم سلامتی خود را به دست بیاورد ان ها هم از من دور و دور تر میشوند این باور خیلی احساس ارامش به من میدهد درست مثل این باور که دیگران همان اینه ای از باورهای ذهن من هستن که میبنم این طوری کسیرا قضاوت نمیکنم و حال به شدت بهتری نسبت به قبل به اتفاقات پیدا میکنم و باور دارم هرچه زود تر از این مدار و اتفاقات این مدار خارج شده و به مدارهای بالاتر و تفاقات شرایط دوچندان بهتر و زیبا تر هدایت میشوم . انشا الله
– الله نگه دارتان و زندگیتان در دنیا و اخرت سر شار از عشق و آرامش و ثروت و دولت و سلامت باد
به نام رزاق هدایتگر سلام سمیه جان بهت تبریک میگم بابت درست کردن دندان هات.
تحسینت میکنم که به آنچه که از قانون درک کردی عمل میکنی و سعی میکنی مسائل رو از آن زاویه نگاه کنی.
بحث دندان شد من به خاطر شرایط ام ده دوازه سال پیش باید تمام دندانهام رو درست میکردم و وضعیت مالی خوبی نبودیم خدا هدایتم کرد به سمت پزشکی که تمام دندانهام رو بدون گرفتن پولی درست کرد.
پارسال دوباره یک سری از دندانهان باید درست میشد رفتم پیشش وضعیت جسمانیم شکر خدا زمین تا آسمان فرق میکرد شروع کرد درست کردن دندانهام، بدون این که من حرفی بزنم خود دکتر هر دندان که کار میکرد میگفت نصف بقیه حساب کنم تازه پول رو کامل نمیدادم هر جلسه نصف پول باورم چی بود؟ با خودم گفتم دوست دارم خدایا این سری که پیشش میرم با عزت پولم رو بدهم حالا من قرار بود یک دندان درست کنم پول نداشتم اما رزاق پول آن دندان و دندانهای بعدی رو جور کرد جالب بود بابام از بنده خدایی پول میخواست نمیداد هر سری که من میرفتم دندان پزشکی پول رو میریخت یعنی یک هم زمانی عالی بابام میگفت نمیدانم جریان چیه هر سری این موقع پول میرزه.
این پزشک در بالاترین قسمت شهرمون مطب داره و آدم باشخصیتی و محترمی هم هست،الان انقدر کارش تمیز و درست هست جای دیگه نمیریم همه ما پیش خودش درست میکنیم با این که جاهای دیگه هست که با هزینه کمتر و اقساط و چکی و… درست میکنند.
نکته جالب که هر کی دیگه میاومد کامل پرداخت باید میکرد اما من نه و این فقط به لطف رب رزاق هست.
تازه به لطف رزاق یک دفعه اش توانستم با پس اندازی که جمع کرده بودم بدهم.
خدایی خیلی کیف کردم باورم این بود که نباید هیچ قرضی به کسی داشته باشم.
ممنون ام از مثالی که زدی باعث شد به یاد بیارم رزاقیت ربم رو.
خداجونم برای دستهایی که میفرستی بی نهایت ازت سپاس گزارم.
شاد و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی.
رب العالمین پشت و پناهت
یاحق.