به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    419MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
    32MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اسماء منصوری گفته:
    مدت عضویت: 2162 روز

    بنام رب وهاب و غفورم

    سلام به خانواده عظیم و ارزشمندم

    روز سی و دوم

    خدایا شکرت برای این فایل زیبا و چقدر تیتر زیبایی داره، هرگز خواستت رو کوچیک نکن، باورت بزرگ کن

    واقعا کلی درس داره، این یعنی وقتی کسی یا حرفی و یا تجربه ای با اون چیزی که تو، توی ذهنت داشتی تضاد داشت؛ یعنی بقیه میگن نمیشه تو نیای بگی عه راست میگن فلانی و بهمانی بر اساس تجربشون گفتن پس منم بیام خواسته دست پایین تر بگیرم که بشه، بلکه بگی خب فلانی این تجربش بوده من که نمیدونم تو چه مداری بوده، من که نمیدونم چه باورهایی داشته، من باورام درست می کنم: 1- با دیدن الگوها، 2- با تحسین موفقیت دیگران و تأیید اینکه قانون جواب می دهد و 3- به هر چیزی از زاویه مثبت و زاویه ای که به من احساس خوب میده نگاه کنم و قبول کنم خودم رو به عنوان یک موجودی که هر لحظه با فرکانسی که از خودش ساطع می کنه لحظه حال و آیندش رو میسازه

    یکی از تعهدات و بهاهایی که باید برای پرداخت هدفم می دادم این بود که باید هر چیزی رو نشونم و پیش هر کسی نشینم، نهایت در حد یک سلام و علیک و احوال پرسی و بعدش برم دنبال کار خودم

    امروز مهمون داشتیم بستگان درجه یک، خواهرم و …، صحبت پیش آمد درباره چای خوردن و … که من درومدم گفتم عزیزم این باور شماست و دیگه پافشاری نکردم که بخوام توضیح بدم و حرف عوض شد ناخودآگاه و الان فهمیدم که من بصورت ناخودآگاه دیگه با طرف در مورد چیزی بیش از دو جمله رد و بدل نکردم و ساکت شدم و بعد استاد در همین فایل گفتن اگر بخوام توضیح بدم به کسی که خودش تو این قضایا نیست من باورام ضعیف میشن و دقت کردم من امروز به صورت ناخودآگاه به این شکل عمل کردم، خدایا شکرت و بعد که دیدم حرفا به حالتی که احساس خوبی به من نمیدن شدن، سریع پاشدم و خودم رو مشغول شستن ظرف ها کردم و اومدم سراغ تمرین و دفترم و سپاس گزاری هام

    همینطور یادم میاد که تو دوران کارشناسی همیشه من میرفتم دنبال لغو کردن امتحان و یا مهلت خواستن برای امتحان ها از استادها، و درک نمیکردم که بچه ها میگفتن که از استاد میترسیم و این باور داشتم که استاد استاده اوکی کارش درس دادن به ماهاست و اونم مثل ما انسانه حتی اگر بیشترین مدارک علمی و حرفه ای هم داشته باشه و من و شما و اون هیچ فرقی با هم نمی کنیم چرا باید از استاد بترسید و یا فکر کنید اون فرد چیزی با ارزش تر از شماست، همواره این تو ذهنم بود و همیشه هم استادا بیشترین احترام رو به من داشتن همونطور که من احترام میگذاشتم بشون و از طرفی راحت از استاد درخواست می کردم و یا اگر حرفی میزدن در مورد چیزی نظر خودم رو میگفتم چه بخوان بخندن و چه … و بقیه بچه ها همیشه می گفتن نمی ترسی ضایعت کنه، و اصلا درک نمیکردم ضایع شدن، اصلا یعنی چی، چرا باید ضایع شم چون نظراتمون شبیه هم نیست؟ چون من نظر خودمو گفتم و شاید تایید نمیشد و در هر صورت اگرم تایید نمیشد اون نظر استاد هست و دلیل بر بی ارزشی و یا ارزشمندی نظر من نمیشه، خلاصه تحت هیچ شرایطی از بچه های کلاسم خجالت نمی کشیدم و اصلا برام معنی نداشتن این چیزا و برای همین بود همیشه اگر با استاد حرف می زدم و امتحانی را لغو می کردم سریعا لغو میشد و یا مواد درسی رو کم می کردم و … بطوریکه گاهی برای لغو یک امتحان می رفتم اتاق استاد و اونجا درخواست می کردم برای لغو امتحان و انجام میشد و بچه ها همیشه تعجب می کردن و میگفتن نمی ترسی میری اتاق استاد برای لغو امتحان و …، و من کماکان درک نمی کردم و اونقدر این اتفاق رخ داد که دیگه باروم این شد که من اگر با استادها حرف بزنم در مورد چیزی حله و توانایی مذاکره و قانع کردنم خوبه پس، و برای همین گاهی بچه ها می گفتن این استاد استاد گروه ما نیست و از دانشکده دیگه میاد قطعا قبول نمی کنه، و من حرف میزدم و قبول میکردن چون برای من فرقی نمیکرد و من این باور داشتم و ساخته شده بود برام و اصلا به چیزی که بچه ها در مورد یک استاد می گفتن توجه نمیکردم و همیشه چه غیبت می کردن و چه از کارهای استاد می گفتن من باور نمیکردم و میگفتم نمیخوام بشنوم و دید منو راجع به اون فرد عوض کنید چون اونموقع اگر کاری با اون فرد داشته باشم با فیلتری که بقیه درست کردن با اون فرد روبرو میشم و در نتیجه اثر من از بین میره، اونموقع این چیزا رو قبول داشتم در حالی چیزی از قانون جذب نمیدوستم ولی میدونستم همیشه همه چیز برای من فرق می کنه

    همینطور در دوران ارشد وقتی بچه ها از یک استاد و نمره دادنش حرف میزدن باز همون حرفها در ذهن من تکرار میشد و من قبول نمیکردم و میگفتم برا یمن همه چیز فرق می کنه یعنی از نظر من اثر من روی اون فرد فرق می کنه ، در واقع اونموقع چون هنوز نمیدونستم چیزی در مورد قانون جذب و یا فرکانس از کلمه اثر استفاده می کردم برای خودم، خلاصه یک استادی بود در دوران ارشد که همه میگفتن سخت گیره، ضایع می کنه و … من اتفاقا رفتم پیش همون استاد برای کار کردن روی مقاله، و اتفاقا تعجب نکردم که چیزی که اونا تجربه کردن رو من تجربه نکردم چون میدنستم هر کسی یه اثری داره روی بقیه و اثر من همیشه خوبه، خلاصه ما کلی با هم کار کردیم و دو مقاله منتشر کردیم و همینطور برای دفاع همه می گفتن این اصل ها هست و باید بپذیری ممکنه پایان نامت اصلاح بخوره و کلی کار باید انجام بدی و … و همینطور خودت آماده کن برای جلسه دفاع و توپ پر اساتید و قبل از من هر جلسه دفاعی بوده همه خیلی بد بودن و … بعضی کارها مسترد شده بودن کلا و از نو باید انجام میشدن، ولی باز من گفتم من فرق می کنم وقتی من کارم درست انجام بدم و همیشه تصور می کردم که به بهترین شکل کارمو انجام دادم و تحسین همه رو برانگیختم و همین که شگرگزاری می کردم (اونموقع با مبحث شکرگزاری از طریق کتاب دستان شفابخش از خوزه سیلوا و تصور آشنا بودم)، جوری که اون کار رو عالی انجام شده میدیدم و اینکه کار من اونقدر عالیه که نیاز به هیچ اصلاحی نداره و من کار عالی رو دقیقا دو هفته قبل از دفاعم آماده کرده بودم و هییییییچ اصلاحی خورد قبل از دفاع، روز دفاع هم طبق تصورات و حتی فراتر از اون برگزار شد، همه اساتیدم فقط از من تعریف می کردن، هیچ اصلاحی برای بعدم نخورد و با دقیقا یادمه استادم برای من پیامک می کردن که چقدر عالی دارم کار رو ارائه میدم (چون دفاع من آنلاین برگزار شد)و از فواید کارم می گفتم و هیچ استادی عملا هیچ حرفی نداشتن جز تعریف کردن و عالیه عالیه گفتن، چون من باور داشتم که وقتی من کاری رو انجام میدم و اون کار رو درست و با توکل بر خدا انجام بدم قطعا مثل بقیه نیست و واکنش های متفاوتی خواهد داشت و با نمره عالی دفاع کردم و تمام بدون هیچ اصلاحی، و همیشه این باور خودم رو دوست داشتم که هرگز استادی رو برای خودم بت نمیکردم و یا اون رو ارزشمندتر از خودم نمیدوسنتم، بلکه قبول داشتم که همه ما انسانیم و به یک اندازه ارزشمند هستیم و هر کسی بر طبق اهدافی که برای خودش مشخص کرده داره کار می کنه و تمام ولی هنوز باورام در مورد بقیه آدمها انیجور نیست و باید در زمینه مختلف باورهای خودمو اصلاح کنم انگار که من در زمینه درس و کار اعتماد به نفس دارم ولی در زمینه های دیگه احساس می کنم یکم در مورد روابط و ثروت باید باورهام درست کنم

    خدایا شکرت که هدایتم کردی تا این کامنت رو بنویسم، آقا درخواست کنید اجابت می شود وقتی فابل رو گوش می کردم دوست داشتم زیر همین فایل کامنت بزارم و از خدا خواستم هدایتم کنه که چی بنویسم و دقیقا آخر فایل استاد توضیح دادن که در مورد تجاربمون بنویسیم و خدا هدایت کرد، تجارب در ذهن من نقش بست و من نوشتم

    خدیا هزاران بار شکرت، خیلی به خودم افتخار می کنم کخ تا این لحظه تو سایتم این موقع از شب خیلی خوشحالم

    عاشقتوووووووووووووووووووووووووونم

    عاشقتم خدای وهاب و عظیم و قدیرم

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    آلما میر گفته:
    مدت عضویت: 3612 روز

    سلام به? استاد عزیزم? , ?خانم فرهادی و همه ی دوستان در این خانواده صمیمی و دوست داشتنی?

    استاد جونم هفته گذشته خواسته ای در من بوجود اومد که واقعا خواسته بزرگی بوده البته برای اطرافیانم بنابراین فقط با خودم و خدای خودم درموردش صحبت کردم , باورهای صحیحی ایجاد کردم و واقعا دارم تمرین میکنم و هرروز فایل هاتون رو گوش میدم چون بطور جدی میخام شرایطم تغییر کنه میشه گفت تشنه هدفم هستم و گاهی که خسته میشم میام توی سایت نظرات رو میخونم واقعا بمن انگیزه میده فایل های رایگانتون رو هر روز گوش میدم و تازه دارم میفهمم اوضاع از چه قراره میشه گفت الان دارم درکشون میکنم و سیستمی بودن جهان , مدار و فرکانس رو دارم باور میکنم.

    دو سه روزه اون باورهایی که ساختم دارن توی زندگیم آروم آروم آشکار میشن و نشانه ها بیشتر میشن و امروز هم از زبان خودتون در مورد همون چیزی که میخام صحبت کردید(البته نه همون چیز یخورده با اغراق گفتم ?) و بطور واضح یک نشانه از طرف شما بمن رسید . خداروشکر میکنم و این نشانه هارو تایید و تحسین میکنم , تنها وظیفه ی من ساختن باور قدرتمند , لذت بردن از مسیر زندگی و هماهنگی با خودم هست. اینم بگم به هدفم وابستگی ندارم و بیشتر وابستگی من به خداجونم هست اصن یه وضعی .?

    اگر فردی تونست پس من هم میتونم , چجوریشو نمیدونم چون بقیش با خداست وظیفه ی من اینه خداوند و قدرتشو باور کنم و از زندگیم لذت ببرم . تا در زمان مناسب بدستش بیارم .

    امام صادق (ع) فرمود:

    هنگامی که داوود در عرفات توقف کرد و به مردم نگاه نمود و از کثرت تعداد آن ها آگاه شد، بالای کوه عرفات رفته، شروع به دعا نمود. وقتی که مراسمش به پایان رسید، جبرئیل بر وی نازل شد و گفت: ای داوود! خداوند می فرماید: چرا بالای کوه رفتی و مناجات کردی؟ ترسیدی که من صدای تو را در پایین کوه نشنوم؟

    بعد جبرئیل داوود را با خود، به کنار رودخانه برد و با وی به اعماق دریا فرو رفت. در آنجا یک صخره ای بود آن را کندند و از داخل آن یک کرمی بیرون آمد. جبرئیل به داوود گفت:

    ای داوود! خداوند می فرماید: من صدای این کرم را که در میان سنگ و در داخل دریا قرار گرفته می شنوم. پس تو گمان کردی صدای کسی که مرا بخواند به گوش من نمی رسد؟

    متن بالا بمن که احساس خیلی خوبی داد , استاد جونم خیلی دوستتان دارم و از خداوند میخام به اهدافتون برسید و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید. ?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2601 روز

    به نام خداوند رزاق

    سلام دوستان و عزیزانم در خانواده صمیمی عباسمنش

    روز 24 ام سفر

    ” به جای کوچک کردن خواسته هایم، باورهایم را بزرگتر کنم”

    من توی این مدت، فایل های رایگان زیادی رو از سایت گرفتم اما توی این سفر، یه سری فایل ها قرار دارن که نمیدونم من ندیدمشون یا اینکه تا حالا توی مدارشون نبودم که یکیشون همین فایل هست. چقدر آگاهی داشت.. چقدر تجربه استاد درمورد باور ساختن سایت و موفقیتشون، آموزنده بود. احسنت به این باورهای سالم و مثبت که ریشه همه موفقیت های استاد عزیزم هستن و من از ته دلم تحسینشون میکنم و امیدوارم هر روز روند موفقیت ها و پیشرفت های این عزیز دل هممون، قویتر و پایدارتر به جلو پیش بره.

    اما یک نتیجه من از باور مثبتی که توی یک زمینه داشتم ولی بقیه باورشون برعکس من بود ولی من بدون اطلاع از این قانون و به خاطر باورم و ایمانی که توی دلم بود، نتیجه عالی گرفتم ازش:

    زمانی که میخواستم برای دوره دکترا اقدام کنم، خیلی دوست داشتم که توی یه دانشگاه خاص توی یه شهر خاص قبول شم که هم به شهر محل زندگیم نزدیک باشه و هم اینکه اون دانشگاه توی رشته من خیلی شهرت داشت و نه تنها توی ایران بلکه توی دنیا برای خودش جایگاه خوبی داره.. خلاصه بگم من تلاش کردم و مجاز به مصاحبه شدم و روز مصاحبه خیلی شلوغ بود و فقط 4 نفر پذیرش داشتن. من ارشدم آزاد بود و همه میگفتن اینجا فقط افرادی رو میپذیره که دولتی خوندن.. اما من دلم یه چیز دیگه میگفت.. بعد از ساعتها انتظار، مصاحبه دادم در حالی که روز قبلش هم یه جای دیگه مصاحبه داده بودم که خیلی عالی بود اما هدف من این دانشگاه بود نه اونجا..

    خواهر همسرم میگفت نه بابا اینجا قبول نمیشی ولی من همیشه میگفتم من همینجا قبول میشم و اینو بگم که در نهایت به عنوان نفر دوم در مصاحبه توی همون دانشگاهی که میخواستم، قبول شدم . یکی از اساتید رشته ما یه استادی بودن که برای خودشون جایگاه خیلی ویژه ای توی ایران دارن و من همیشه تحسینشون میکنم.. با وجود سخت گیری زیاد اما انسان درستی هستن و هدف من گرفتن رساله دکترام با ایشون بود و با وجود ترس همه هم کلاسی هام، من با ایشون گرفتم و اینقدر ایشون توی این مسیر من رو راهنمایی میکنن که خدا رو 100 هزار مرتبه از بابت این انتخاب شکر میکنم چون بعضی هم کلاسی هام ، استاد راهنماشون ماهی 1 بار هم جوابشونو نمیدادن اما استاد من انگار همیشه آنلاین بودن و حتی زودتر از جواب تلفنی، به ایمیل های من جواب میدن..

    هنوز دفاع نکردم اما کارم خیلی پیش رفته و به امید خدا طی چند ماه آینده از رسالم با موفقیت تمام دفاع میکنم و این برای من یه خواسته بسیار ارزشمند بود و هست که دارم به نتیجه نهایی می رسونمش.

    یادآوری این موضوع برام خیلی شیرینه چون الان با آگاهی های فعلیم داره بهم نشون میده که من توی این مسیر، خواسته و باورهامو توی یک راستا قرار دادم و علی رغم تعجب بقیه، بهش هم رسیدم ک برام لذت زیادی داره.

    راستی بگم ازیه موفقیت مالی عالی که امروز داشتم..

    تازه 5 روز از وقتی میگذره که توی فایل روز 19 ام تعهد دادم برای افزایش حداقل 3 برابری درآمدم طی 1 سال و باید اینو بگم که من با درآمد فعلی ماهی 3 و نیم میلیون، امروز تونستم یه معامله ای انجام بدم که 5 میلیون برام سود داشت… خدایا شکرت خیلی خوشحالم، خیلی حس خوبی دارم.

    میدونید از دیشب این تصمیم رو گرفتم و از خدا هدایت خواستم و امروز به نجواهای ذهنم اصلا اهمیت ندادم که هی میگفت ولش کن، تا چند روز دیگه سود بیشتر میشه…. ولی من تصمیممو گرفتم ، اقدام کردم و خیلی راضیم….

    استاد شما توی دوره عزت نفس خیلی درمورد گرفتن تصمیم، زود اقدام کردن و نتیجه گرفتن و بعد دوباه تصمیم گرفتن صحبت کردین و من امروز دقیقا با همین ایده و همین آگاهی این کار رو کردم و مطمئنم با ایمان به خودم و توانایی هام، با ایمان به خواسته هام و تغییر و هم جهت کردن باورهام در همین مسیر، کارها و معامله هایی میکنم که خیلی بیشتر از امروز برام سود داشته باشه و برام به یه روند طبیعی توی زندگیم تبدیل بشه.

    خدایا هزاران بار شکرت…. استادم هزاران بار سپاس…… چقدر خوشبختم که توی این مسیرم….. دیشب یه متنی رو از مریم جان میخوندم که گفته بودن اگه نتیجه نمیگیری ، ناامید نشو این به خاطر اینه که باید تکاملتو طی کنی و من فکر میکنم فرآیند تکاملیم داره خیلی خوب طی میشه و من میخوام همچنان امیدوارانه ادامش بدم تا بی نهایت و طبق گفته شما توی فایل امروز، هر هدف و خواسته ای که دارم همزمان به بالاتر از اون هم فکر کنم و ایمان و باور داشته باشم که میشه..

    داشتم درمورد باور فکر میکردم که این باور چیه که اینقدر اهمیت داره؟؟ بعد گفتم به نظرم باور همون امید داشتن و ادامه دادن هست، همش همین…. پس من ادامه دادن رو ادامه میدم …

    ممنونم بی نهایت و سپاسگذارم بابت این 24 روز.

    خیلی خودمو دوست دارم و تعهدم برای این 24 روز رو تحسین میکنم و 6 روز آینده رو هم با همین انگیزه و نیرو ادامه میدم و به امید خدا دوره دوم سفرنامه رو شروع میکنم… الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    آرزو ملک فر گفته:
    مدت عضویت: 1675 روز

    سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربان و دوس داشتنی🌹

    استاد چقدر حرفاتون به دل میشینه و هرچی که جلوتر میرم بهتر و بهتر قوانین رو درک میکنم اول از خدا سپاسگذارم که الان اینجام دوم از شما که مسیر زندگیم رو بهم نشون دادین💖🌹🌹🌹

    خواستم یه مطلبی رو به دوستان بگم که باورهاشون مثه خودم که کلی راجع به خیلی چیزا تغییر کرد، تغییر کنه…

    چندشب پیش خیلی اتفاقی وارد یوتیوب شدم و یه کلیپ دیدم که به نظرم جالب اومد و باز کردمو نگاه کردم، کنسرت باشکوهی از جنیفر لوپز و شکیرا بود… استاد هررررچی بگم از زیبایی ها و فراوانی های اون کنسرت کم گفتم!!

    کلییییی حس خوب گرفتم و چقدددد تحسینشون کردم💪👏

    همین کنسرت باعث شد کنجکاوِ زندگی ۲تاشون بشم و بیوگرافیشون رو سرچ کردم… اولین چیزی که خیلی توجهم رو جلب کرد سن خانم لوپز بود!! ۵۲ سال❤️و من این خانم رو توی کنسرتش دیدم که چه انرژی و سلامتی و روحیه ی شادی داشتن و با چه عشقی برنامشون رو اجرا کردن، همونجا بود که فهمیدم سن فقط یه عدده و من تاقبل این فک میکردم بعد از ۴۰ سالگی آدم پیر حساب میشه و دیگه هیچ توانایی حداقل تو موضوع جسمانی نداره!! و به چشم دیدم که با چه انرژی ای علاوه بر خوانندگی، می‌رقصیدن و نمایش دسته جمعی اجرا میکردن…

    موضوع بعدی که توجهم رو جلب کرد این بود که تاقبل ازدواج موفقش رابطه های ناموفق و ازدواج ناموفق داشته وتازه تو سن ۴۰ و خورده ای سن، ازدواج موفق داشته و حالا ۲تا فرزند هم داره… درصورتی که تاقبل این ما فک میکردیم دختران فقط تو سن پایین، قبل ۳۰ سالگی میتونن خوشبخت بشن و ازدواج کنن!!! و غیرازاین باشه هیچ فرد مناسبی رو پیدا نمی‌کنن، که این باور کاااملا اشتباهه.. و بازهم موضوع سن که فقط یه عدده…

    موضوع بعدی که برام جالب بود شغل های دیگر ایشون بود، و چقد تحسینشون کردم که به عنوان یک زن موفق شناخته شدن و دارن روز به روز پول میسازن و تروتمندتر ازقبل میشن👏👏🌹❤️ و فهمیدم هرکاری که توش علاقه و عشق باشه قطعا نتیجه و سرانجام خوبی داره❤️

    و یک موضوع دیگه که بازهم مربوط به سن میشه، ایشون در سن ۳۰ سالگی اولین آلبوم ترانه ی خودشون رو بیرون دادن و موفقیت های روز به روز ایشون از ۳۰ سالگی به بعد تااازه شروع شده بوده… و این چه الگوی خوبیه واسه اینکه به همه ی ما جوونا بفهمونه که آقا هیچوقت واسه شروع و تو مسیر درست رفتن دیر نیس✌️💪

    و در آخر خداروشکر میکنم که چنین الگوهایی وجود دارن که ما بتونیم ازشون درس بگیریم و اینکه اگه فقط به همین الگوها توجه کنیم مطمئنا کلی اتفاقات خوب تو زندگیمون میفته❤️

    هرجا که هستید در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    به نام الله یکتا

    دوستان عزیزم سلام

    استاد نازنینم درود بر شما

    سگ سیاه همون شیطانی است که مارو از لذت ها دور می‌کنه و ترس و اندوه رو در وجود ما بیشتر میکنه

    بعضی وقت ها این شیطان با به تعویق انداختن کارها خودشو نشون میده

    حالا ی کم استراحت کن (استراحت مشکلی نداره نه وقتی که کلی میتونی از زندگی لذت ببری و تجربه شیرین یادگیری کارها رو داشته باشی)

    حالا به این موفقیت رسیدی دیگه بسه نمی‌خوای بری بالاتر

    حالا نمی‌خوای رفتارتو تغییر بدی

    یا الان حق داری عصبانی بشی

    الان حق با توه پرخاش کن عصبانی شو

    الان تو به این موفقیت ها رسیدی دیگه فلانی کیه نگاش نکن اخم کن

    الان تو این آگاهی ها رو از عباسمنش یاد گرفتی باید ی مقدار قد باشی

    باید خودتو بگیری تو قرآن میخونی

    اما جای شیرین داستان اینجاست

    هرروز به دنبال بهبود خودت باش

    هرروز به‌دنبال درک دقیقی از آگاهی ها باش

    هر روز و هر لحظه و با هر اتفاق به دنبال رسیدن به احساس بهتر باش

    هر چیزی رو که داری به دنبال این باش که بهتر از اون هم هست و شرطش برای وارد شدن به زندگی تو اینه که شکرگذار همون چیز باشی

    هرروز شکرگذار باش هرروز نعمت های زندگیت رو مرور کن و بگو خدایا شکرت که اینو دارم خدایا شکرت که تنم سالمه خدایا شکرت که زندگی داره چرخش بهتر می‌چرخه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      علی بهره ور گفته:
      مدت عضویت: 3493 روز

      سلام.به دوست عزیزم آقا رخشان عزیز

      آفرین به شما و به تعبیر شما از سگ سیاه .مواردی که گفتین دقیقا برا هر یک از بچه های گرده تحقیقاتی ممکنه اتفاق بیفته به

      ورت افسردگی و این مواردی رو که لیست کردین عین واقعیت هست که اگه جلو سگ سیاه گرفته نشه به این شکل و به این صورت خودشو نشون می‌دهد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        میثم رخشان گفته:
        مدت عضویت: 2176 روز

        سلام به علی عزیز

        شاید ی کم درک اینکه ی سگ همواره کنار ماست ی مقدار قابل فهم نباشه

        اما شیطان رو اگه بگیم ی مقدار درکش راحت تره و یا ساده ترش میکنیم کارهایی که متونیم انجام بدیم و به احساس خوب برسیم یا احساس خوبمون رو بهتر کنیم اما مقاومت ذهنمون میگه نیازی نیست

        میتونیم کامنت بنویسیم و تمرکز کنیم روی فایل ها ولی میگه بابا بسه چقدر میخوای این کار رو انجام بدی ؟چقدر میخوام این کار رو انجام بدم ؟معلومه تا ابد چون از این کار لذت میبرم چون وضیفه الهی انسانی منه که در هر لحظه به احساس بهتری برسم هر لحظه ثروت بیشتری خلق کنم هر لحظه ارتباطات بهتری خلق کنم

        چرا میخوای ارتباط برقرار کنی خدا خودش هست مگه اون قدرتمند نیست دیگه نیازی به کسی نیست؟بله که نیازی نیست به کسی و خدا هست ولی خدا از طریق دستانش به من کمک میکنه اینها جزیی از من هستند ادم ها موجودات و همه جزیی از خداوند و من هستند .

        حالا تونستی این قدر ثروت بسازی ولی بالاتر و دیگه فکر نکن اون بالا ترس داره کلی ها بهت حرف میزنن برات حرف در میارن پولاتو میبرن این قدر داری زحمت میکشی ؟

        خداوند بینهایت ثروت قول داده به من بده من هم از اون میخوام ایاکنعبد و ایاکنستعین

        من از اون میخوام میدونم هم میده دیگه نگران نیستم کی چی میگه پولامو میبرن ؟من نگران نیستم چرا که به منبع وصل هستم عزیز من چی میگی

        شاید این گفتو گو ها علی جان هر بار قالب خاصی داشته باشه به عنوان مثال یکی از نجوا ها یا همون سگ سیاه ظاهرش این باشه که به کسی نیاز نداریو خدا کافیه خوب ظاهرش عالیه و بینظیر ولی اگه در نهایت احترام به دیگران و ارامش باشه خوبه نه اینکه تو ادم نیستی و برو بابا فکر کردی کیی در عمل خودشو نشون میده

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1510 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    افسردگی و احساس گناه بدترین احساسی است که می توانیم در طول زندگی خود تجربه کنیم احساس افسردگی هم از احساس گناه ناشی می شود و دلایل بسیار زیادی دارد اما به صورت کلی احساس گناه به خاطر اعمالی است که انجام نداده و به نظر خودمان باید انجام می دادیم و یا اعمالی که نباید آن را انجام می دادیم و انجام داده ایم شکل می گیرد و باعث احساس بی ارزشی و عدم لیاقت در ما شده و فرکانسی تکرار شونده به جهان هستی ارسال می کند ما هیچ گاه نمی توانیم با وجود داشتن این دو احساس به خوشبختی موفقیت و آرامش دست یابیم بنابراین باید تا جای ممکن بتوانیم این دو احساس را با ایجاد باورهای مناسب ،توجه به نکات مثبت و زیبایی ها ،کنترل ورودی ها و.. در وجود خود کمرنگ تر کنیم. برای درمان افسردگی باید احساس گناه را از خود دور کنیم می توانیم به سراغ قرآن رفته و کلمه ی جناح را جستجو و ببینیم که خداوند در تمام آیات از لای نفی استفاده کرده و هر کجا پیامبران احساس گناه می کردند به عناوین مختلف آن را زدوده است یا اگر احساس گناه ما به این خاطر است که فکر می کنیم در حق کسی بدی کرده ایم به یاد بیاوریم که هر کسی در هر جایگاهی هست جای درستی است که به واسطه ی باورها و فرکانس های او به وجود آمده است . قانون تکامل را فراموش نکنیم و نخواهیم یک شبه از فرکانس احساسی بسیار بد به فرکانس شادی دست یابیم ما تنها دسترسی به یک مدار بالاتر و پایین تر از شرایط کنونی خود را داریم و قدم به قدم می توانیم احساس خود را بهتر کنیم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1804 روز

    به نام خداوند وهاب و هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    چقدر این سفرنامه عجیب داره میره جلو.چقدر این فایل به موقع بود برام.بارها این فایل رو گوش داده بودم.اما الان چون خودم دارم کار اینترنتی انجام میدم خیلی به باورهایی که توی این فایل گفته شد نیاز داشتم و دارم و قشنگ درک میکنم استاد رو وقتی میگن بقیه خیلی چیزها رو باور نمیکنن و قبولش نمیکنن.این صحبت ها رو من هم خیلی از افرادی که باهاشون آموزش دیدم شنیدم.یعنی افرادیکه از باورها درکی ندارن یا میخوان قانون تکامل رو دور بزنن و میان رویا فروشی میکنن که یک شبه به این موفقیت میرسید و یا انقدر یه هدف دست نیافتنی هست براشون که حد نداره و یا اینکه فقط با سختی کشیدن و پدرت در اومدن میشه رسید.تازه اونم اگر تمام شرایط بیرونی باهات همکاری کنن!

    اما توی این فایل استاد از مسیری که خودشون تجربه کردن گفتن و باورهایی که ساختن رو توضیح دادن(ریشه ها) و چون من الان در کنارش دارم نتایج (میوه ها) رو میبینم،خیلی برام باورپذیر میشه که میشه با لذت و در زمان خیلی کمتر به هدف رسید و تفاوت فقط در باورهاست. میلیون ها نفر چندین بار پیج اینستا زدن،کانال یوتیوب زدن و هزارتا کار دیگه کردن،اما تفاوت در نتایج دقیقا تفاوت در باورهاست.یکی باور داره که میشه،میلیون ها باور دارن که نمیشه. یعنی عمل بدون باور مناسب حتی اگر به نتیجه هم برسه آخرش انسان به پوچی میخوره.و در آخر میگه همین؟! این همه سختی کشیدم که به این برسم؟! اما اگر با باور مناسب شروع کنیم،و در حوزه علایقمون شروع کنیم و فعالیت کنیم،از مسیر لذت میبریم و نتیجه هم فقط میشه جزیی از مسیر.چون وقتی به یک هدفی رسیدیم،با باورهایی که ساختیم میتونیم به هدف بعدی خیلی زودتر برسیم.و به مرور قوانین بازی رو میفهمیم و کارمون فقط لذت بردنه.نه زجر و بدبختی و پوست کنده شدن.

    نکات من از این فایل:

    بجای حسادت و یا تخریب موفقیت بقیه،بیام تحسین کنم و به خودم بگم که اگر اون تونسته من هم میتونم.

    تفاوت نتایج،تفاوت در باورهاست.

    میرم که باورهای این فایل رو برای خودم بنویسم و بارها تکرار کنم.

    سپاس از ستاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان

    شاد و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    شیدا جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 3557 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عباس منش عزیز

    این کلیپ دقیقاً حال و هوای روزهای قبلی من رو برام تداعی کرد من به شدت از حضور در جمع ترس داشتم و این نیز سگ سیاه من شده بود، وقتی قرار بود در جمعی قرار بگیرم به شدت درونم مقاومت می کرد که به این جمع ها نروم و همیشه از دیگران دور بودم، طوری شده بود که دیگه از زمین و زمان گله داشتم که چرا من این شکلی هستم چرا نمی توانم مثل همه در جمع ها شاد باشم و از لحظاتم لذت ببرم و با بقیه بگم و بخندم واقعا دیگه داشت به سمت افسردگی می رفت و تبدیلم میکرد به یک آدم منزوی، که اون روزها با این سایت آشنا شدم و شروع به گوش کردن فایل های استاد کردم. خداوند من رو هدایت کرد به سمت یک موسسه ای که اتفاقا آن ها هم از آزمون های استاد بهره میگرفتند و در واقع از شاگردان استاد بودند، در واقعا هدایت شدم به سمت افرادی که با من هم فرکانس بودند خیلی خوشحال بودم که هم فرکانس هستیم و زبان همدیگر رو متوجه میشیم. خلاصه چون به شدت از خدا خواسته بودم که حتماً این باورم رو اصلاح کنم خداوند از طریق آموزه های این سایت و از طریق دوستان در موسسه این باور مخرب رو در من اصلاح کرد و امروز که دارم این مطلب رو می نویسم تبدیل به فردی شدم که دیگر از حضور در جمع ترسی ندارم و از لحظه به لحظه زندگیم لذت میبرم و با سگ سیاه درونم هم به شدت دوست شدیم. از سگ سیاه درونم بسیار سپاسگزارم که باعث شد در این مسیر زیبا قرار بگیرم و از الله مهربان سپاسگزارم که این سگ سیاه را در درونم به عنوان نشانه قرار داد تا به سمتش روانه شوم و از شما استاد عزیز که آگاهی ها را با ما به اشتراک میگذارید بسیار سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    محسن نجفی گفته:
    مدت عضویت: 3802 روز

    سلام و شاد باش

    زیر همین فایل هدیه استاد

    با عنوان

    بجای کوچک کردن خواسته ات، باورهایت را بزرگ کن

    یه نظر جالبی یکی از دوستان

    بنام آقای شریفی متخصص در حوزه اینترنت مارکتینگ

    گذاشته بودن که خیلی توجه من رو جلب کرد

    بعد از مطالعه این مشارکت دوستمون

    که فرموده بودن رتبه جهانی سایت استاد بالاتر از برایان ترسی هست

    من به فرمایش خود استاد که همیشه میفرمایند

    لطفا فکر کنید

    هر حرفی رو نپذیرید

    خودتون برید تحقیق کنید و ببیند

    اونوقته که ایمانتون قوی تر میشه

    این کار رو خودم رفتم و تحقیق کردم

    و واقعا عالی بود

    به خودم و استادم و قوانین ای ول دادم

    چند ساعت مست این موفقیت استادم

    که از طریق قانون میشه به همه چیز رسید

    جالبه بهتون بگم که

    نه تنها از تمام سایت های موفقیت ایران بالاست

    بلکه از قدرتمندترین استاد موفقیت دنیا که در بیش از 80 کشور دنیا سخنرانی کرده و کتاباها و برنامه هاش به بیش از 30 زبان ترجمه شده

    هم بالاست رتبه سایت استاد

    ضمنا رتبه سایت عباس منش دات کام

    از سایت استادشون که نفر اول آموزش اینترنت مارکتینگ ایرانه

    و در کار خودشون هم واقعا خیلی حرفه ای و عالی هستن

    هم بالاست

    آقا نمیدونم دیگه چه چوری بگم

    واقعا باور که داره کار اصلی رو انجام میده

    خدایا شکرت

    استاد ممنون

    از قوانین هم تشکر می کنم

    بمب انرژیم وقتی فکر می کنم که تمام اختیار ها و انتخاب ها دست خدمه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    علی پاشایی گفته:
    مدت عضویت: 4164 روز

    سلام و درود به شما استاد عزیزم وگروهه صمیمیتون

    من مدت 2 سال هست که با گروهه شما همراهم ، و خدارو شکر میکنم که نمیتونم دست از همراهی شما بردارم . در تمام این 2 سال نگاه کردن و گوش دادن به فایل های شما نشانه های بسیاری تو زندگیم دیدم و موفقیت های خوبی رسیدم ، از تحول در کسب و کارم تا خارج شدن از بدهی ، همه و همه بعد از شکستن

    باورهای گذشته و ساختن باورهای جدید اتفاق افتاد .

    گر چه نمیتونم بگم به موفقیت بزرگی رسیدم یا درآمدم به صورت قابل ملاحظه ای افزایش پیدا کرده اما هرگز چشمم رو برموفقیت های درونیم نمیتونم ببندم و نشانه هایی که دیدم رو نمیتونم انکار کنم.

    من با همین فایل های رایگان شما تونستم باورهای محدود کنندم رو شناسایی کنم و باهاشون دست به مبارزه بزنم البته نه با درگیر شدن که با جایگزین کردن با باورهای درست که این روش رو هم مدیون راهنمایی های

    شما هستم که اگر از شما راهنمایی نمیگرفتم در بهترین حالت درگیر انکار باورهای نادرست بودم و اطلاعی از جایگزین کردن باورها نداشتم.

    البته دلیل کندی حرکت خودم رو میدونم و باید بگم که درسته که در مدت این 2 سال پیگیر برنامه های شما بودم ، اما پیگیری و دیدن کجا و تعهد و عمل به آموزه ها کجا !

    من به ورودی هام دقت نمیکردم ، پیگیر اخبار و مسائل بیهوده بودم با افراد نادرست هم کلام بودم رسانه های مختلفی رو دنبال می کردم و مهمتر از همه مراقبه کلامم نبودم و حالا متوجه میشم که چرا موفقیت دلخواه به دستم نمی رسید.

    خدا را بسیار شاکرم که به مشکل اصلی پی بردم و مدته کوتاهیه که در حال مراقبه و تمرکز هستم و متعهد به رسیدن به اهدافم که ایمان دارم به اونها خواهم رسید .

    با اینکه همیشه پیگیر برنامه ها بودم خیلی کم نظر مینوشتم اما تصمیم گرفتم برای این فایل ارزشمند نظر بزارم و ازتون تشکر کنم وشما رو تحسین کنم .

    از این فرصت استفاده میکنم و سوالی که خیلی ذهنم رو مشغول کرده رو میپرسم ( گرچه در عقل کل پرسیدم و پاسخ های ارزشمندی گرفتم اما به جواب دلخواه نرسیدم )

    استاد عزیزم ، مرز بین به وضوح رسوندن خواسته و مشخص نکرن مسیر چیه ؟

    من عدد مشخصی رو برای درآمد دلخواهم دارم و کاری که بهش علاقه مند هستم رو میخوام انجام بدم و دوست دارم مشتری هام زیاد بشن ( که لازمه کاره منه ، مثل مخاطبان شما ) آیا خواستن مشتری های زیاد و برنامه ریزی کردن برای برخورد با تعداد مشتری های مشخص در روز ماه و سال نوعی مشخص کردنه مسیره یا این واضح کردن خواستست؟ من الان فروشگاه دارم و میخوام فروشگاه فیزیکیم رو ببندم و رویه فروشِ آنلاین تمرکز کنم تا زمان بیشتری داشته باشم و از فضای نامناسب اینجا رها بشم و دلم میخواد مشتری های زیادی داشته باشم . آیا این مشخص کردنه مسیره یا من دارم خواستم رو به وضوح میرسونم ؟

    با تشکر از شما وآرزوی موفقیت بیشتر براتون استاد عزیز و گرامی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: