این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/01/abasmanesh-8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-01-31 08:31:162025-12-03 19:20:32به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اما چون باورهام درست نبود عملا اون استارت نتیجه چشمگیر و یا دلخواه من نداشت
تا قبل از اینکه وارد سایت استاد بشم دوره های ایشون به شکل تلگرام داشتم و دقیقا همینطور که استاد می گفتن تا زمانیکه خود دوره ها رو به صورت اصل از سایت خرید نکنیم نتایج هم خاصل نمیشن
و این موضوع کاملا از طرف خودم ملموس بود
هر بار به مطالب گوش میدادم مخصوصا جاهایی که استاد میگفتن ببینید بچه ها!من با خودم میگفتم استاد با من که نیستن چون من دوره رو از سایت خرید نکردم یا در انجام تمارین مسر نبودم چون خودمو قلبا دانشجو اون دوره ها نمی دونستم
خلاصه به شکل های سخت مثل کار زیاد،فشار جسمی و باورهای نادرست نمی گذاشتن بتونم به خواسته هام برسم
و تا سال 1403این داستان بود
البته طی این سال ها من از لحاظ مهارتی بسیار زیاد روی خودم کار کردم
تا اینکه رسیدم به پایان سال1403خیلی دوست داشتم دوره های اصلی استاد داشته باشم
تا اینکه قبل از ورود به سایت در یکی از دوره های متفرقه شرکت کردم که اونجا بحث جبران خسارت پیش اومد
یکی از جاهایی که می خواستم جبران بشه سایت استاد بود
و از اساتید اون دوره راهنمایی خواستم گفتن حداقل ی دوره از دوره های استاد خریداری کنم تا جبران خسارت بشه
اما من به یک دوره استاد قانع نبودم
من تمام دوره های استاد می خواستم
اما باورهای محدود کننده من نمی ذاشتن از سایت خرید کنم
مثل اینکه ذهنم میگفت تو پولشو نداری
درامد داشتم،درامدم خوب بود اما سطلن خیلییی سوراخ داشت و هیچ پولی برام نمی موند طوریکه متوجه نمیشدم چطوری پولا رفتن و تموم شد
تا اینکه دقیقا پایان سال 1403استاد دوره جدید هم جهت با جریان خداوند معرفی کردن
و مقداری از پول رو داشتم و با خودم گفتم این یک نشونه است اگر تازمانی که استاد گفتن برای خرید دوره،پولش جور بشه یعنی این دوره رو باید خریداری کنم
و دقیقا تا ظهر همون روز پولش جور شد و منم بی معطلی دوره رو خریدم
وااای چه دوره ای بود و هست چقدر بهم حس خوبی داد چقدر چشممو به نعمت هام باز کرد و من سپاسگزار شدم و سپاسگزار شدم و سپاسگزار شدم
به قول استاد در دوره مومنتوم مثبت ایجاد شد
همینطور که استاد میگن باورهاتون بزرگ کنید ،منی که فکر خرید یک دوره برام سخت بود تنها در عرض چندماه چندین دوره ده میلیونی خریدم ضمن اینکه دوره هایی مثل دوازده قدم که پرداخت ماهانه داشت رو هم خریدم
و به لطف الله هر ماه متعهدانه روی دوره ها کار کردم و میکنم
و چقدر نتایج چشمگیری برام ایجاد شده
شاید در ظاهر هنوز اون نتایج بزرگی که می خوام صورت نگرفته اونم چون من در مسیر تکامل هستم و چون نمی تونم یکباره تغییر کنم اون موارد هنوز شکل نگرفتن نه به خاطر اینکه نمیشن
اما نشونه های ریز و درشت دقیقا حاکی از این هستن که مسیر درسته!همین ادامه بده نجمه جون
البته که در مسیر ممکنه حالم بالا و پایین بشه اما از استاد یاد گرفتم
قانون باید رعایت کنم و در احساس ناخوب نمونم و کنترل ذهن داشته باشم و ادامه بدم و ادامه بدم و ادامه بدم تاااااااا رسیدن به موفقیت
و این در حالی بود که من دوست داشتم ی دونه النگو به النگوهام اضافه کنم اما با کمک دوره ها یاد گرفتم دلیل کارهام از خودم بپرسم بعد اون کار انجام بدم یا ندم و باور این خواسته مهم بودن نظر بقیه یا حرف مردم بود که دیگه تمایلی بهش ندارم
و الان به خودم میگم چه کسی با ارزش تر از خودم که روش سرمایه گذاری کنم؟!
و چه دوره ای بهتر از دوره های استاد که به خودم هدیه بدم ،چون من لایق بهترین ها هستم
امروز صبح داخل باشگاه با مربیم راجب برنامه جدید ورزشی صحبت میکردیم ومن میخواستم برنامه ام جوری باشه که باعث بشه بهم یه شکم شش تکه خیلی زیبا بهم بده مربیم خیلی تجربه داره و خودش بعد سال ها تمرین هنوز نتوانسته بود همچین شکمی برای خودش بسازد وبه من گفت خیلی زمان میبره اول باید کل چربی ها کم شود ودارو مصرف کنی بدون مصرف مکمل همچین چیزی نمیشه ومن همون موقع تو فکرم داشتم میگفتم اگه 90 درصد اتفاق ها را باور های ما رقم میزند برای من هم این اتفاق میافتد و من بدون مصرف دارو برای خودم شکم شش تکه میسازم دلم میخواست قانعه اش کنم اما اون موقع فقط سکوت کردم وبه خودم گفتم من انجامش میدم و شکمم شش تکه میشه واین میبینید.
این اتفاق صبح افتاد ومن به لطف خدا بعد ظهر به این فایل هدایت شدم فایل هایی که هدایت میشم نمیدونم چجوری خودشون انگار میاند بالا
ومن حرف هاتون راجب اون استاد تون در حوضه سایت شنیدم که شما باور خودتون ساختین ونتیجه گرفتین این صدا داره به من میگه پس من هم میتوانم همون جور که شما باور کردید ونتیجه گرفتید من هم میتونم و به خاطر این موضوع تحسینتان میکنم
من دچار اضافه وزن بودم چند سال پیش و واقعا اذیتم میکرد این موضوع و بسیاری از افراد مسخره ام میکردند و واقعا اذیت میشدم و واقعا بخاطر اندامم گریه میکردم این موضوع تا جایی پیش رفت که حتی پدر ومادرم بهم میگفتند باید تغیر کنی به نوعی اونها هم سرزنشم میکردن من میدونم به خاطر خودم بود ولی واقعا احساس بدی بهم میداد با اینکه دوستام به شوخی با هام رفتار میکردند ولی برای آنها شوخی بود وبرای من رنج
رویام این بود یه روز لاغر بشم یه روز از دیدن خودم تو آینه لذت ببرم دیگه اینجوری نباشم و نخواهم باعث شم دیگران مورد تمسخرم قرار بدند کلیه هام دچار سنگ شدند به پیشنهاد پزشک داخل یه باشگاه ثبت نام کردم ودنبال ورزشی بودم که خیلی بپر بپر داشته باشه واسه هم فولبادی انتخاب کردم قصد من اصلا کاهش وزن نبود و فقط میخواستم سنگ کلیه ام از بین بره وزودتر سلامتی بدست بیارم داخل باشگاه دختر همسایمون دیدم که خیلی قبلا چاق بود والان خیلی لاغر شده بود انگار جرقش تو ذهنم زده شد ولی بازم توجه کاملی نداشتم ولی تلاشم کردم وسعی کردم از غذام هم کم کنم در عرض دو هفته
چند کیلو وزن کم کردم ولی در دوهفته بعد دوباره وزنم اضافه شد ولی از مقداری که کم کرده بودم کمتر بود همه متوجه شده بودند با چند کیلو چقدر کم کردم و بهم میگفتن شیوا چیکار کردی لاغر شدی وشیوا خیلی خوب شدی وهمه این حرف به من میزدن و حرفاشون به من انرژی میداد واسه حرکت واسه تغیر چون هنوز اضافه وزن داشتم وباید از بینش میبردم ماه بعد را ثبت نام کردم اما بعد از 10 روز رفتن باشگاه پسر داییم فوت کرد و مجبور شدم برای مراسم که شهر دیگه ای بود باشگاه رها کنم یک سال گذشت تو این یک سال دوباره چاق شدم ولی از قبل کمتر و باز دیگران بهم میگفتن تغیر کردی با اینکه خیلی کمتر شده بود ولی باز بهم انرژی میداد واسه حرکت کردن آبان ماه 1402 بود با ایده دختر عموم دوباره رفتم باشگاه ولی این بار یه باشگاه جدید وهدف جدید به خاطر ساختن اندام جدید داخل باشگاه روزای اولم بود خانمی درحال ورزش بود که واقعا بینظیر بود و اندام خیلی قشنگی داشت من اون موقع خیلی تحسینش کردم و به دختر عموم گفتم اگه منم یه اندام خوشگلی مثل این خانم داشتم اینجوری لباس میپوشیدم بعد به خودم گفتم چرا من نتونم اندامی مثل اون داشته باشم و با اینکه انگار غیر ممکن بود اون موقع برام وتصورش سخت بود ولی یه امیدی ته دلم داشتم که میشه ماه ها ورزش میکردم و وزنم بالا وپایین میشد ولی من میخواستم واقعا تغیر کنم تغذیه ام درست کردم و به ورزشم ادامه داد وهر روز بیشتر تغیر میکردم میدونید تواین مسیر وقتی دیگران بهم میگفتن چقدر تغیر کردی و اینجا خوب شدی اونجا خوب شدی وکلی حر ف دیگه بهم احساس خیلی خوبی میداد وباعث میشد من بیشتر حرکت کنم و باعث توقفم نشد اره شد شد شد خدایا شکرت اره شد به رویام رسیدم من 13 کیلو وزن کم کردم من هر بار با دیدن خودم توایینه اشک میریزم باورم نمیشه این همون شیواست شیوایی که تو آینه به خودش میگفت یعنی میشه منم یه روز لاغر بشم الان دارم رویامو زندگی میکنم هربار با دیدن خودم تو آینه خیلی ذوق میکنم وخدارا شکر میکنم وچیز دیگه ای هم هست تو این مسیر همه تشویقم نکردند بعد از تغیر های اولیه خیلی ها هم گفتند کافی اگه بیشتر لاغر بشی خیلی زشت میشی و .. ولی اون حرف ها با اینکه احساس منفی داشتند من به هیچ کدومشون گوش ندادم گفتم من باید به هدفم برسم وبه لطف خدا رسیدم ونه تنها زشت نشدم بلکه زیبا تر از قبل شدم
این مینویسم که باور کنید میشه من قشنگ روزایی که دخترای لاغر تلوزیون با حسرت میدیدم یادمه روزایی که لباس هایی که دوست داشتم بخرم ولی چون سایز من نبود یادمه من روزایی که اشک میریختم بخاطر توهین های دیگران یادمه من اون موقع ها یکی از رویا های غیر ممکنم این بود که 66 کیلو باشم هیچ وقت فکرشو نمیکردم بشه اما وقتی باور کردم میشه منم میتوانم مثل اون خانم بشم وخواستم تغیر کنم شد وادامه دادم این مسیر ودست نکشیدم این بگم دختر عموم بعد چند ماه نیامد اما من ادامه دادم والان 63 کیلو هستم خدا بزرگتر از رویام بهم داد
خدا را شکر میکنم واسه هدایتش واسه یادآوری این موضوع که دیدی یکی از رویا هات برآورده کردم چرا بقیه رانتونم
اره الان هیچ درآمدی ندارم هیچ جایگاه اجتماعی ندارم اما به لطف خدا هم بیشترین درآمد ممکن بدست میارم وهم بهترین جایگاه را ومن باور دارم که میشه با اینکه خیلی میترسم با اینکه نگرانم با اینکه هیچ راهی نمیدونم اما اون امید ته قلبم هنوز زنده است همون امیدی که الان باعث شد اینجا باشم و بهترین اندام داشته باشم بهم میگه اینم میشه کافی تو باور کنی وشروع کنی وادامه بدی همه ما هدایت میشیم
هیچ وقت رویاتون فراموش نکنید حتی اونی که خیلی ناممکن اگه یه بار برای من شده پس باز هم میشه
سلام به شما استاد عزیز و دوستان خانواده استاد عباس منش
بسیار سپاسگذار خداوند هستم که در جهان قوانینی وضع کرد که قسط و عدل کاملا برقرار باشد…
پس از گوش دادن به فایلتون(حدود دو ساعت پیش) یه احساسی به من گفت این نظر رو بدم ومن هم که 99درصد اوقات حرف احساسم رو گوش میدم پس این کارو کردم.
امروز دوتا اتفاق خیلی باحال افتاد که واقعا پیوند این دوتا و عملکرد سریع جهان در پاسخ دادن به خواسته ها و افکار ما برام کاملا ملموس شد….
من تقریبا ساعات مطالعه ام به صفر میل میکنه و فقط برای امتحانا میخونم اونم برای امتحانهای مستمر اکثرا توی 45 دقیقه ای که توی راهم میخونم….(باتوجه به فاصله ی خونه از مدرسه و سختی تمرکز در اتوبوس) ولی با این حال ترازهایی که میگیرم و معدل نوبت اولم اصلا نشون دهنده ی یه همچین ساعت مطالعه ای نیست …
امروز وقتی دوستم پرسید برای امتحان خوندی گفتم نه فورا دوست دیگم به طوری که مثلا من نفهمم گفت داره دروغ میگه و خونده(که ریشه در تجربه ی عملی اون داره و نمراتی که من میگرم.) بعدش من که فهمیدم به دوستم گفتم:((بعضی وقت ها ادم هاوقتی کاری رو نمیتونن بکنن فکر میکنن که هیچکس نمیتونه این کار رو بکنه و وقتی میبینن کسی تونسته برای توجیهش این حرفهارو میزنن…یا به بیان ریاضی:نتیجه گیری کلی برمبنای حقایقی که درستی آنها اشتباه اثبات شده ولی ان را درست میپنداریم …))
بعد از 5 دقیقه باز همون دوستم به دوست دیگم گفت:((شرط میذارم این داره دروغ میگه و روزی سه الی چهار ساعت درس میخونه چون اگر هیچی نخونه نمیتونه شب امتحان نوبت اول نمره 20 رو بگیره و ترازش هم اینطوری بشه پس این حتما اینقدر درس میخونه (به قول خودش از برهان خلف استفاده کرده). )) از طرفی برای توجیه سوالهای حسابان و فیزیک و شیمی که میتونم حل کنم اینو میگفتن که پیش خونی کرده…
بعداز اون من دیگه به حرفاش توجه نکردم( البته سعی کردم و میکنم که ارتباطمو باهاش به حداقل برسونم)ولی مدام تو ذهنم بود که واقعا نتایجی که میگیرم اینقدر برای بعضیا غیرقابل باوره که این حرفارو میزنن و مدام دنبال چرایی اون میگشتم چون بار اولی نبود که کسی این حرفارو به من میزنه..(دقیقا اتفاقی که برای استاد افتاده بود در ابعاد بسیار کوچکتر برای من اتفاق افتاد).
تا این که اومدم خونه و بعد از چند روز این فایلتون رو دانلود کردم که البته اصلا اتفاقی نبود…
وقتی فایلتون رو گوش دادم از ذوق و خوشحالی زیاد داشتم ذوق مرگ میشدم چون دقیقا پاسخ همون سوالم بود..(اتفاق باحال دوم که باعث باحالی اتفاق اول شد)
و فهمیدم که اگر کسی به موفقیتی میرسه علاوه بر تحسین کردنش (چون من عاشق ادمهای ثروتمند و موفق هستم و باید یک روز بسیار موفق بشم تا بیشتر عاشق خودم بشم…) باید به نگاه و نگرش و باورهای خودم هم نگاهی بندازم تا به همون سطح موفقیت برسم.و واقعا به نظرمن فهم این نکته یعنی رسیدن به نقطه ی عطف…
استاد عزیز من از وقتی با وبسایت شما اشنا شدم که دقیقا همون موقعی بود که از خدا اینده ی روشن خواسته بودم خیلی چیزها توی زندگیم فرق کرد به آرامش به عنوان ارزش مند ترین دارایی رسیدم و خیلی چیزهای دیگه رسیدم که البته در زمینه ثروت هم بذر موفقیت رو کاشتم و درحال ابیاری بذر موفقیتم هستم و مشتاق نتیجه دادنش…
الان که این متنو نوشتم واقعا خیلی خوشحالم و تقریبا داره گریم میگیره چون احساس میکنم خدا عاشقمه…
از شما به عنوان وسیله ای که خداوند برای موفقیتم قرار داد بسیار سپاسگذارم چون بارها با شنیدن فایلهای شما اشک ریختم مخصوصا نامه 31 حضرت علی و ناامیدی رو به عنوان بزرگترین گناه از بین بردم…
الان واقعا نمیدونم چطور سپاسگذاری کنم ولی واقعا سپاسگذارم…
در اخر داستانی رو هم که فکر کنم مروط به این فایل هست رو مینویسم که فکر کنم خیلی به این فایلتون مربوطه خدانگهدار…
روزی شیوانا تابلویی بزرگ و سفید روی دیوار کلاس گذاشت و از شاگردان خواست بهترین جمله کوتاهی را که با آن زندگی انسان می تواند همیشه در مسیر درست قرار گیرد ، روی آن بنویسند. شاگردان هفته ها فکر کردند و هر کدام جمله زیبایی را گفتند، اما شیوانا هیچ کدام را نپسندید. وقتی کلاس درس تمام شد ، مرد تازه واردی به تابلوی سفید روی دیوار اشاره کرد و گفت به نظر من می توانید با نوشتن یک جمله روی این تابلو آن را بسیار زیبا و معنادار کنیدطوری که هر انسانی با اندیشیدن در مورد این جمله بلافاصله در مسیر درست قرار گیرد. شاگردان هاج و واج به سخنان مرد تازه وارد گوش کردند و از او خواستند اگر جمله ای به نظرش می رسد بگوید. تازه وارد گفت: من پیشنهاد میکنم روی تابلو بنویسید :گاهی اوقات نگاهت را نگاه کن، چرا که ما آدم ها معمولا فقط به اتفاقات اطراف خودمان نگاه می کنیم و با قالب های ذهنی خودمان نگاه مان را روی چیزهائی متمرکز می کنیم که ممکن است درست و مناسب نباشد. اما اگر انسان یاد بگیرد که گاهی نیم نگاهی به نگاه خودش بیاندازد و بی پروا چشمانش را به هر چیزی خیره نکند آنگاه از روی کنترل مسیر نگاه می توان از خیلی قضاوت های عجولانه و نادرست در مورد اشخاص دوری جست و صاحب نگاهی پاک و پسندیده شد.
شیوانا بلافاصله این جمله تازه وارد را پسندیدو گفت که روی تابلو بنویسید :
سلام به تمام دوستان عزیز در خانواده صمیمی عباسمنش و یه سلام مخصوص خدمت استاد عزیزو گرامی و خانم شایسته عزیز
اول اینو بگم که من تقریبا همه فایلهای استاد رو دارم اونم نه یه جا بلکه تو دو تا رم و یه فلش و دو تا لپتاپ یه پی سی درب مغازه و اما وقتی خانم شایسته این فایل رو گذاشتن واسه سفر اومدم پیدا کنم همه جا رو زیرو رو کردم دیدم نیست و بعد به صورت اتفاقی دیدم این فایل به اسم باور عالی سیو شده.چی شد ؟پیدا شد خدا رو شکر
اما چند روزی بود که حال و احساس خوبی نداشتم و چکها در راه تو پنج روز سی و پنج میلیون پرداختی بدون فروش .
اما قانون میگفت باید احساست رو درست کنی به پول و چک فکر نکن ولی مگه نجواهای شیطان میگذاشتن.خلاصه بگم از من اسرار و مطالعه و فایلهای متوالی و کلیپهای انگیزشیو وفایلهای استاد و کشف قوانین و همشو یکسره تکرار واز مغزم انکار میگفت نمیخوام اصلا حالت خوب باشه امید داشتم و میدونستم پول میاد اما واسم مهم احساسم بود که خوب نمیشد خداییش خدا هم کم نذاشت همش هدایت کرد به کتابها و نکات خوب و دوستای خوب اما چی شد دیروز یهو حالم خوب شد ،یکی از دوستانم واسم تعریف کرد که رفتم خونه کسی که چهار میلیارد فقط پول لوسر های خونش شده که ساختیم واسش،?اینجا بود که گوشم زنگ زد.گفتم خب علی جان میگفتی بریم دم درب مغازه بگو بینم چی دیدی؟گفت آقا خونه عزیز دلم ۲۰ هکتار حیاط درخت کاری شده با ۲۰۰۰ متر بنا،گفتم خب ادامه بده گفت اره ۱۱ اتاق خواب ۱۷۰ متری ،اولین چیزی که زد به مخم گفتم اوه چطوری گرمش میکنه؟بعد چند ثانیه گفتم وحید ترمز دیگه و باور کمبود بزار ادامه بده باور کمبودت درست شه یه کم،سرتون رو درد نیارم گفت آقا استخر رو باز دو تا بسته یکی و نمیدونم آلاچیق شیشه ای چهار تا و همینجور ادامه داد.بعد یه چیز جالب هم گفت که مثلا میاد میگه من این قسمت یه آلاچیق میخوام با این ابعاد و بعد میره ووقتی میاد باید ساخته و آماده باشه.اینجا یهو یاد حرف استاد افتادم که وقتی ترمز نداری میگی انا اقول کن فیکون همینه. وقتی به خودم اومدم دیدم دارم چنان تحسین میکنم باورهای اون عزیز دل رو که از صفر شروع کرده بود الان ویلاش فقط تو کرج اینه.با خودم حال کردمو از خدای خودم که از هیچ هدایتی برای بهتر شدن حالم کوتاهی نکرده بود سپاسگزاری کردم و گفتم که حقی و فرمانروای بر حق تمام هستی و کسی که دنبال احساس خوب باشه رو اینطوری با یه بهونه کوچک خوب میکنی .
ستایش مخصوص و مختص پروردگاریست که فرمانروای جهانیان است.
کمکم کن تا عملکرا باشم و قوانینی که یاد میگیرم رو در زندگیم اجرا کنم و هر روز نسخه ی بهتری از خودم بسازم
یادمه وقتی برای اولین بار این فایل رو گوش دادم پاشنه آشیلم رو شناسایی کردم که تصورم از افراد ثروتمند این بود که حتما یه کار درست و حسابی و پر درآمد دارن و وقتی میشنیدم فلانی خیلی وضعیت مالی خوبی داره همش بدنبال این بودم که بفهمم شغلش چیه. یعنی توی ذهن من اون فرد بواسطه ی شغلش تونسته بود ثروتمندبشه و پول بسازه!
وقتی این باور محدود کنندم رو شناختم اومدم از راهکاری که استاد گفتن استفاده کردم و برای خودم اونقدر مثال های فراوون زدم تا به ذهنم ثابت کنم که افراد لزوما با یک شغل پر درآمد ثروتمند نمیشن. بله شغلی که دارن هم شاید درصد کمی تاثیر داشته باشه اما این افکار و باورهای افراده که میتونه براشون پول بسازه و اونا رو به یک فرد ثروتمند تبدیل کنه.
وقتی این باورمو شناختم ذهنم بهم گفت خب پس وقتی برای خودت کار کنی و شغل آزاد داشته باشی میتونی پول های زیاد بسازی وگرنه با یک شغل دولتی که نمیشه ثروتمند شد! بازهم اومدم برای خودم مثال زدم و اونقدر روی باورهام کارکردم تا بهش ثابت کنم که میشود ادم در هر شغلی باشه فرقی نمیکنه آزاد یا دولتی میتونه با باورهای ثزوتسازش پول بسازه. و در همین راستا با عزیز دلم هدایت شدیم به دوره اصول کسب و کار شخصی که من اونجا خیلی خوب تونستم این قضیه رو درک کنم و خداروشکر کلی روی باورهام کار کنم.
اون زمان چون راهش رو بلد نبودم میگفتم نه غیر ممکنه از این راه بشه این همه پول ساخت و نمیدیدم افرادی رو هم که ثروتمندن و از اون راه تونستن موفق بشن چون باور نداشتم. اما حالا که باورم عوض شده هر روز افرادی رو میبینم که دارن با یه شغلی که از نظر بقیه کم درآمدترین و سخت ترینه، پول های فراوان میسازن و خیلی هم موفقن چون باور کردم پس میبینم. و خداروشکر اونقدر تونستم روی خودم خوب کارکنم که شهامت این رو دارم که میرم و تحسینشون میکنم و براشون آرزوی موفقیت و ثروت بیشتر میکنم و جالبه که از خیلیاشون بازخوردهای خوبی رو هم دریافت میکنم.
تونستم بجای اینکه این باور مخرب رو در ذهنم پرورش بدم که با هرشغلی نمیشه پول ساخت و حتما باید کارهای خاصی رو انجام داد و حتما باید مدرک تحصیلی و پارتی و فلان داشت، خواستم رو نگهدارم و باورم رو عوض کنم که من وقتی با باورهای درست در مدار درست و ثروت قرار بگیرم پول براحتی به زندگیم میاد و وقتی مسیر تکاملم رو درست طی کرده باشم میشم مولد ثروت و به موفقیت مدنظرم میرسم.
استاد اینکه گفتید آدم ها خیلی زود راجع به قانون اشتباه میکنن درمورد من هم صدق میکنه. متاسفانه گاهی با نجواهای ذهنمون از مسیر منحرف میشیم و کنترل ذهن از دستمون خارج میشه و این درست لحظه ایه که من به خودم غرّه میشم که به اندازه کافی باورهای خوب ساختم و دست میکشم از کار کردن روی خودم و متوقفش میکنم. و اینجاست که اون دیوار ذهنم به مرور رنگ سفیدش به حالت اولیه خودش یعنی همون رنگ سیاه برمیگرده.
اما تصمیم گرفتم که متعهدانه با آغاز سال جدید روی خودم کارکنم و وفادار باشم نسبت به تغییر باورهام و نسخه ی بهتری از خودم ساختن. خدایا شکرت
درباره ی اشتباه درمورد قانون، توی محلی که هم کار میکنم و هم آموزش میبینم دوستان هم فرکانسی زیادی دارم که گاهی اوقات فایل های مختلفی از اساتید دیگه میزارن. یک روز که داشتم به یکی از فایل های اون استاد گوش میدادم متوجه شدم که میگه دیدن ساعت ها و اعداد جفت در جایی نشونه محسوب میشه و این یعنی مسیر درسته! آقا ما اینو باور کردیم و از همون روز هرجا که میرفتم درگیر این بودم که عدد جفت پیداکنم از پلاک ماشین ها گرفته تا نوشتن کامنت در یک ساعت به ظاهر خاص!
به جایی رسیده بودم که هیچ کار خاصی هم انجام نمیدادم مثلا داشتم مسواک میزدم یا عینکمو تمیز میکردم که وقتی ساعت جفت میدیدم میگفتم پس درسته! متاسفانه فراموش کرده بودم اصل رو و چسبیده بودم به فرع و زندگیم رو داده بودم دست یه مشت خرافات و چرت و پرت که داشتن من رو منحرف میکردن.
تا وقتی که یک روز که دیگه واقعا به تنگ اومده بودم از این اعداد، تصمیم گرفتم اینو از ذهنمپاک کنم که همچین چیزی وجود نداره و این احساسات ماست که فرکانس خوب و بد رو به هرلحظه ی زندگیمون میفرسته. درسته که باید زبان نشانه ها رو یاد بگیریم اما درحالیکه بفهمیم درونمون بهمون چی میگه و احساس اون لحظه مون خوبه یا بد!
اونطوری من بدتر حس خوب و بد رو باهم قاطی میکردم و راهم رو گم میکردم!!
فرکانس متفاوت از بقیه نتیجه ی متفاوت از بقیه رو هم در پی داره و این واقعا زیباست خدایا شکرت
سلام به همه ی دوستان گلم و استاد عزیزم در این سایت بی نظیرررررر.
امروز واقعا از خداوند درخواست کردم که منو هدایت کنه ، امروز واقعا با تمام وجودم در درون خودم بدنبال خدا گشتم و گفتم خدایا چرا اون حس خوب در درونم پیداش نیست چرا نجواهای ذهنم داره هی بیشتر میشه چرا اینطوری شده و اینا….
ازش هدایت خواستم و اونم با چند تا فایل بهم جوابشو گفت الهی شکرت خیلی دوست دارم ممنونم ازت.
بهم گفت نیایش آخه تو داری بجای بزرگ کردن باورهات خواسته هات و اهدافت رو کوچیک میکنی هی میگی نه اونا نمیشه دانشگاه قبول شم نه اون رشته نمیشه نه نمیتونم برم چرا نمیشه خدارو در درونم باور کنم و…
یک لحظه استپ کن… باور داری اصلا قبول میشی یا نه… باور داری به خودت یا نه؟… اصلا باورهات راجب اهدافت درست هست یا نه؟؟
اصلا روی خودت کار کردی ؟
چرا وقتی افرادی رو میبینی که موفق شدند تحسینشون نمیکنی؟ فکر میکنی نمیشود؟ پس باورهاتو عوض کن… پس بشو همون نیایشی که تا یک هفته پیش داشت شکرگزاری میکرد روی باورهاش کار میکرد باورهاشو تقویت میکرد خدا رو درون خودش پیدا میکرد ….
نتیجه الانت نشونه های الانت بخاطر اینه که کار کردی روی خودت روی باورهات پس ادامه بده…
باورهاتو عوض کن بپذیر هر کسی که موفق شده راهش هست و تو میتونی این پتانسیل رو داری…
راستش بعضی موقه ها نجواهای شیطانی میان سراغم ولی یاد حرف استاد میوفتم که میگفت: بهشون توجه نکن ، اونا قدرتشون کم میشه، توجه کن به ندای درونت که بهت احساس امید میده. شیطان کار خودشو میکنه توم کار خودت رو انجام بده … هر کسی که به موفقیتی رسیده با این نجواهای ذهنی رسیده فکر نکن برای اونا نجوا نیست بلکه اونا به نجواها قدرت ندادن و اجازه ندادن مانع موفقیتشون بشه….
در آخر سر میخوام اینجا یک ردپا بگذارم و روزی برسه بیام این کامنت رو بخونم و یادم بیاد که من کجا بودم و اون روز کجا هستم. یادم بیاد خداوند چقدر ساده و راحت منو هدایت کرد و بهم نشون داد که از کدوم مسیر برو….
اینجا جاییه که من میتونم هر چقدر که دلم میخواد راجب خدام حرف بزنم این جا جاییه که حس خوبی میده و هدایت های من بخشی اینجا صورت میگیره….. خدایا ازت ممنونم اصل رو همیشه یادآور میشم که احساس خوبی داشته باشم که همیشه نجواها هست تمرکز کن به درونت درون تو خدا جریان داره و هست…
و خدا هست … بشدت عاشق تیکه ی شعر قیصر امین پور هستم که میاد توی ذهنم …میگه؛
تازه فهمیدم خدایم این خداست ، این خدای مهربان و آشناست/ دوستی از من به من نزدیک تر ، از رگ گردن به من نزدیک تر…..
میتوان با این خدا پرواز کرد سفره ی دل را برایش باز کرد/ میتوان در باره ی هر چیز گفت، میتوان شعری خیال انگیز گفت…
برای همگی دوستان آرزوی خوشبختی و سعادت و شادی دارم..
با دیدن این فایل اول گفتم ک کاشکی از بچگی و دوران مدرسه این قوانین رو بهمون آموزش میدادن
و اینکه چند تا خاطره برام زنده شد
پارسال بود ، دقیقن اردیبهشت 1401 که من توی کلاسی برای ترید و معامله توی بازارهای مالی مثل فارکس ثبت نام کردم، بعد از چند جلسه ک گذشت رسیدیم ب جایی ک باید معامله میکردیم و گزارش کار میدادیم، برای باز کردن معامله استاد ب ما گفته بود که شما حق داری برای هر معامله 3 درصد ریسک رو قبول کنی یعنی اینکه با هرچقدر پول وارد معامله شدید باید جایی حد ضرر رو بزاری ک حدود 3 درصد باشه و اگه بیشتر هست وارد معامله نشید ، خوب من هیچ تجربه ای نداشتم و استاد هم خیلی خلاصه فقط گفتم 3 درصد و از موضوع رد شد ،بعد از حدود 10 روز وقتی رفتیم سر کلاس و همه بچه ها هم گزارش تریدهاشون رو اورده بودن در کمال ناباوری من 40 درصد سود داشتم، بخاطر اینکه اصلت بلد نیودم و هیچ باوری نداشتم و به کاری ک انجام میدادم ایمان داشتم ، بعد استاد براش جالب شد و گفت ک بیا توضیح بده منم گفتم 100 دلار حسابم رو شارژ کردم و با20تا 30 دلار میرفتم توی معامله و 2تا معامله همزمان باز میکردم و معامله هایی باز میکردم ک ریسک من بیشتر از 3 دلار نباشه یعنی 3 درصد از اون کل موجودی حسابم(100دلار)، اولش یکم تعجب کرد و گفت ک کلن اشتباهه و اشتباه انجام دادی ولی چون نتیجه گرفتی ادامه بده خوبه و بعدش شروع کرد توضیح دادن که شما مثلا با 30 دلار از 100 دلارت وارد معامله میشی پس باید ریسک رو 3 درصد اون 30 دلار حساب کنی و دنبال معامله هایی باشی ک ریسکش 0.9 دلار باشه یهنی حدودن 1 دلار ، و همچنان اصرار داشت ک شما اشتباه انجام دادی و غیر ممکنه که سود هم گرفتی و تونستی توی 15 تا معامله که 9 تاش ضرر بوده و فقط 6 تاش سود بوده 40 دلار یعنی 40 درصد هم سود کنی
خداروشکر ، هزار مرتبه خداروشکر وقتی ک باور میکنی میشه و توی ذهنت میسازیش برات اتفاق میوفته و چقد اون حس شیرین و لذت بخشه ، اون لحظه ک همه میگفتن اشتباه انجام دادی و غیر ممکنه من سراسر وجودم احساس رضایت بود و احساس آرامش، میدونستم ک درست دارم انجام میدم و مسیرم درسته
و خاطره دوم اینکه از کودکی پدرم همیشه به خودم و عالم و آدم میگفت محمد استعداد زیادی توی رشته های فنی داره و خوب منم باور میکردم و از 16 سالگی ک وارد بازار کار شدم بدون 1 روز شاگردی کردن اول یکم الکترونیک یاد گرفتم بعدش تعمیرات رادیو تلوزیون و ساخت نابلو LED و انواع تابلو بعد برق ساختمان و فقط یبار نگاه کردم ببینم مکانیک چطور موتور ماشین رو میبنده و بعدش خودم موتور تعمیر کردم، مبل طراحی کردم ، صفر تا صد دکوراسیون و کابینت ی خونه رو زدم و فقط با نگاه کردن….
به قول استاد از نتایج اشخاص میتونید بفهمید ک چقدر باورهای مناسبی دارن و وقتی روی خودتون کار میکنید و باورهای قشنگ و بزرگ میسازید ب راحتی باورهای محدود دیگران رو میفهمید و گوشتون رو کر میکنید ک نشنوید و باور نکنید.
خداروشکر که منو هدایت کرد به این سایت
خداروشکر میکنم ک با شما استاد عزیز اشنا شدم و این اگاهی هارو یاد گرفتم
ساعت ۲:۲۰ دقیقه شبه و من زدم روی نشانه و اومدم توی این صفحه
سگ سیاه افسردگی
خیلی فکر کردم که چه ربطی داره آخه. من که نه افسرده ام نه هیچی. خیلی هم عشقولانه زندگی میکنم و حالم عالیه.
بعد که یه ذره گذشت، به خودم گفتم حتما که نباید من افسرده باشم تا این فایل بدردم بخوره.
بعد فکر کردم دیدم اون موضوعاتی که توی این فایل برام برجسته شدن، یکی نوشتن شکرگزاری بود، (تاکید میکنم نوشتن )
و یکی ورزش روزانه بود.
و دیدم این فایل دستی شد از بینهایت دست خدا تا به من بگه این چیزهارو..
آخه من خیلی خیلی بیشتر شکرگزاری زبانی میکنم تا نوشتاری.
یعنی بگیر نگیر داره که بنویسم.
مینویسمااا ولی نه زیاد؛ بیشتر میگم.
ولی خب نشانه ای بود برای اینکه بهم یادآوری بشه که، بنویسم تا محقق شود.
و انشاءالله بتونم هر روز از نعمت بزرگ نوشتن بیشتر برخوردار بشم که خداروشکر این یک ماهه خیلی خیلی بیشتر شده.
خداروشکر
و این ورزش روزانه هم به خاطر اینه فکر میکنم که من شکر خدا بدن و اندام بسیار خوبی دارم ولی خب خیلی ورزشکاری و مثلا ماهیچه ای و اینا نیست، ولی خب من خودم خیلی دوست دارم که اینطور بشه چون به خودم نگاه میکنم میبینم انگار اندام درشتر خیلی بهم میاد.
انگار اصلا باید درشت باشم.
خیلی باحال تره برای خودم. نه برای بقیه. چون اصلا من هیچوقت به اندام نشون دادن اعتقادی ندارم و دوست هم ندارم و همیشه هم لباس های راحت میپوشم و آستین بلند . یعنی هرچی بدنمو بسازم واسه خودم میخوام. بیشتر اینجوری حال میکنم. چابک تر و سرحال تر میشم.
خداروشکر
آره. اینجوری بود دیگه.
اینم از هدایت الانی که توسط الله انجام شد و هر لحظه ادامه داره. فقط من باید خودمو بندازم رو خطش تا صداشو بشنوم.
این فایل نشونه ی من بود و من از خدا درخواست هدایت برای موضوعی رو داشتم …
وقتی این فایل اومد دقیقاا ذهن منم گفت ای بابا تو مگه افسرده ای اخه کجای این نشونه میخاد تورو هدایت کنه و …
ولی سریع به خودم گفتم من باور دارم خداوند منو هدایت میکنه و اگه این صفحه باز شده پس ۱۰۰٪ جواب من در همین صفحه ست .. شاید توی نوشته ی خانم شایسته .. شاید فایل استاد .. شاید لا ب لای کامنتهای عالی دوستان…
و همینطور داشتم کامنتهارو به ترتیبِ بیشترین امتیاز میخوندم که با خوندنِ کامنت شما لبخند زدم و غرغرای ذهنم خاموش شد 😃
دیدم بعععله !! من مدتیِ احتمالا بخاطر تنبلی دگ شکرگزاریهامو نمینویسم و ..
و این خیلییی تلنگر زیبایی بود برای من که بشینم بنویسم اتفاقات خوبم رو..
چون وقتی تصمیم میگیرم بنویسم بیشتر توجه ام روی شکرگزاری میره و با مرور کردن یه عااالمه صفحه که پررر شده از شکرگزاریهای کوچیک و بزرگ من دگ نعمت هامو فراموش نمیکنم… دگ یادم نمیره این رب مهربانم چقدر بخشنده ست .. چقدر نعمت رو با عشق وارد زندگی من کرده و باعث میشه عمیق تر شکرگزار باشم..
سپاسگزارم از خدای عزیزم که همواره بهترین جوابها رو به سوالات من میدهد🌸💕🌸💕🌸💕🌸
سپاسگزارم از شما دوست عزیز ، ان شالله که در پناه الله شاد ثروتمند خوشبخت سلامت باشین💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
سلام به همه عزیزانم امیدوارم هر کجا هستین در حال استفاده از قانون و هر روز موفقتر خوشبختر شاد تر امیدوار تر عاشق تر از روز گذشته باشین
خدارو شاکر و سپاسگذارم به خاطر سلامتی که دارم به خاطر کسب و کاری که دارم روز به روز رو به جلو میرم و ثروت همواره به سمت من میاد و این نیز ادامه دارد
چیزی برام روشن و واضحه از این فایل همواره تکرار و تکرار این اگاهی ها و این فایل ها و این نوشته هاست تا عضلات ساخت باور ها قدرتمند بشه و به همون نصبت رسیدن به خواسته های کوچک این انگیزه در من ایجاد میشه که میشود به خواسته های بزرگ و بزرگتر رسید و این روند تا ابد ادامه داره و سقفی براش نمیزارم
چیزی که توی این چند روزه برام اتفاق افتاده و توی این شیش هفت ماه گذشته این بوده که افرادی که همجوار من هستند شاید موفقیت های من رو در انجام دادن یک شیوه خاص از کار کردن بدونن چیزی که من با کارکردن روی خودم بهم الهام شد و انجام دادم و نتیجه خیلی خوب و بزرگ بود و بزرگتر هم میشه
و این مثال سایتتون رو که زدین استاد متوجه ی چیزی شدم که شاید برای اکثر ذهنیت ها همین موضوع صدق کنه یعنی اکثر جامعه همینجوری فکر میکنن که طرف اگه به ی موفقیت یا درامدی رسیده حتما ی نوع کار خاص انجام داده که این هم واقعا در مورد من صدق نمیکرد
من یروزی با تمام ایمان به صحبت های شما حرکت کردم و شروع به ساخت باور های قدرتمند کردم و ادامه دادم و نتایج یکی یکی برام رقم خورد و باز نتایج بزرگ و بزرگتر داره برام اتفاق میوفته اون باوری که پشت انجام دادن اون کار هست داره بیشتر اون کارا رو انجام میده نه ی نوع کار خاص
یادمه بهم الهام شد ی نفر استخدام کنم به یکی از دوستان گفتم و بی خیال شدم تا بعد ی مدت دیدم اون دوستم اومد ی شماره تلفن داد که زنگ بزن ی نفر هست میاد و باز هم زنگ نزدم گفتم بزار ببینم چی میشه و ی روز دیدم اون بنده خدا اومد و همون لحظه که اومد ی مشتری اومد که اون کاری که تخصص ایشون بود رو خواست انجام بدیم براش و اون موقع بود که فهمیدم باید اینجا کار کنه و اتفاقات خوب پشت اتفاقات خوب و خیلی از مغازه های همجوار من هم شروع کردن به استخدام نیرو و همون کاری که ما میکردیم خوب من باورام هم توحیدی بود هم باور به فراوانی داشتم و دارم و عمل میکردم و میکنم بهشون و نتایجی که گرفتم به همون اندازه است اما مثلا یکی از دوستان گفته بود که فلانی قاچاق میاره میفروشه و از این حرفا
راستش ی مقدار تحت تاثیر حرفاش هم قرار گرفتم ولی به خودم گفتم پسر چقدر خوب کار کردی چقدر خوب پیشرفت کردی که باورشون نمیشه از راع درست با باورهای درست نتایج برات رقم خورده ومیخوره
خدایا شکرت بابت وجود سید حسین عباسمنش و این مسیر زیبا
سلام به استاد عزیز،خانم شایسته خوبم و دوستان همفرکانسی هدایت شده
روز 24 سفر قشنگمون
خیلی موقع ها افراد بخاطر باور های محدودی که دارند؛ نمیتونن موفقیت انسان های دیگه رو باور کنن و میرن توی جاده خاکی…
دروغه
از راه اشتباه بهش رسیده
شانس آورده
اسمش خاص بوده
یا: خدا بهش یه لطف خاصی داشته
در حالی که تفاوت و علت اصلی، بااور های قدرتمند اون فرده!
وقتی تو چیزی رو نداری و میخوای که داشته باشیش،باید باور هات رو درست و قدرتمند کنی!
باور استاد این بوده که: وقتی که ایشون سایت رو میزنن، خداوند یه عالمه آدمی که توی این مدار هستند و دنبال این آگاهی ها هستند و اتفاقا سوال دارند و میخوان استفاده کنند رو به سمت ایشون میاره و این گروه رو با استاد مچ میکنه!
حالا نتیجه چیشد؟
اون زمان،که هیچ کس باورش نمیشد، فایل استاد در عرض دو روز، 500 تا کامنت طولانی و خفن گرفت!
این شانسه؟دروغه؟ جادوعه؟
نه!
فقط بااااور استاده!
به قول خانم شایسته جهان همواره به ما ثابت میکنه که داریم درست فکر میکنیم!
این یعنی اینکه اگر باور های قدرتمند کننده بسازیم ما هم میتونیم به تک تک خواسته هامون برسیم.
استاد یسری حرف ها رو هیچ وقت نشنیدند؛ هر باوری که به آدم احساس بدی میده، احساس ترس، نگرانی، استرس و….
تو هم نشنو، باور نکن فاطمه! دائم سعی کن ذهنت رو کنترل کنی!
خدایا شکرت که راه خوب زندگی کردن اینقدر راحته!!! فقط کافیه باورش کنی!
حالا دارم میفهمم عدالت این دنیارو!
حالا دارم میفهمم عدل خداوند رو!
و در مورد خود من، وقتی که فکر کردم دیدم بهانه ای که ذهنم اکثر اوقات برای موفقیت دیگران میاره، دروغ و شانس و… نیست! میاد میگه که: ببین فاطمه، اون آدم خاصی بوده. توانایی های ویژه ای داشته و خیلی تلاش کرده. یعنی شب دیر خوابیده صبح زود پاشده از تفریحاتش زده! بعد میبینم که من نمیخوام اینجوری موفق بشم و ذهنم شروع میکنه که:
تو آدم درستی نیستی چرا نمیخوای برای اهدافت تلاش کنی و…
که این بنظرم اولا باور اشتباهیه که باید اصلاح بشه(خداروشکر که متوجهش شدم)
دوما ریشه در عزت نفس داره که باید روش کار کنم!
حالا که فهمیدم همه چیز بستگی به افکار و باور های من داره، دیگه نه ترسی دارم و نه غمگین میشم (همونطور که خدای عزیزم در قرآن میگه)
خدایا صد هزار مرتبه شکرت بابت این آگاهی های ناب
استاد عزیزم از شما هم ممنونم بابت این مسیر زیبایی که ساختید
مریم عزیز از شما هم بسیار سپاسگزارم بخاطر این سفر رویایی
سلام به استاد عزیزم
و سلام به تمامی دوستان همراه در این مسیر شیرین
من توی ذهنم استارت رشدمو از سال 1399زدم
اما چون باورهام درست نبود عملا اون استارت نتیجه چشمگیر و یا دلخواه من نداشت
تا قبل از اینکه وارد سایت استاد بشم دوره های ایشون به شکل تلگرام داشتم و دقیقا همینطور که استاد می گفتن تا زمانیکه خود دوره ها رو به صورت اصل از سایت خرید نکنیم نتایج هم خاصل نمیشن
و این موضوع کاملا از طرف خودم ملموس بود
هر بار به مطالب گوش میدادم مخصوصا جاهایی که استاد میگفتن ببینید بچه ها!من با خودم میگفتم استاد با من که نیستن چون من دوره رو از سایت خرید نکردم یا در انجام تمارین مسر نبودم چون خودمو قلبا دانشجو اون دوره ها نمی دونستم
خلاصه به شکل های سخت مثل کار زیاد،فشار جسمی و باورهای نادرست نمی گذاشتن بتونم به خواسته هام برسم
و تا سال 1403این داستان بود
البته طی این سال ها من از لحاظ مهارتی بسیار زیاد روی خودم کار کردم
تا اینکه رسیدم به پایان سال1403خیلی دوست داشتم دوره های اصلی استاد داشته باشم
تا اینکه قبل از ورود به سایت در یکی از دوره های متفرقه شرکت کردم که اونجا بحث جبران خسارت پیش اومد
یکی از جاهایی که می خواستم جبران بشه سایت استاد بود
و از اساتید اون دوره راهنمایی خواستم گفتن حداقل ی دوره از دوره های استاد خریداری کنم تا جبران خسارت بشه
اما من به یک دوره استاد قانع نبودم
من تمام دوره های استاد می خواستم
اما باورهای محدود کننده من نمی ذاشتن از سایت خرید کنم
مثل اینکه ذهنم میگفت تو پولشو نداری
درامد داشتم،درامدم خوب بود اما سطلن خیلییی سوراخ داشت و هیچ پولی برام نمی موند طوریکه متوجه نمیشدم چطوری پولا رفتن و تموم شد
تا اینکه دقیقا پایان سال 1403استاد دوره جدید هم جهت با جریان خداوند معرفی کردن
و مقداری از پول رو داشتم و با خودم گفتم این یک نشونه است اگر تازمانی که استاد گفتن برای خرید دوره،پولش جور بشه یعنی این دوره رو باید خریداری کنم
و دقیقا تا ظهر همون روز پولش جور شد و منم بی معطلی دوره رو خریدم
وااای چه دوره ای بود و هست چقدر بهم حس خوبی داد چقدر چشممو به نعمت هام باز کرد و من سپاسگزار شدم و سپاسگزار شدم و سپاسگزار شدم
به قول استاد در دوره مومنتوم مثبت ایجاد شد
همینطور که استاد میگن باورهاتون بزرگ کنید ،منی که فکر خرید یک دوره برام سخت بود تنها در عرض چندماه چندین دوره ده میلیونی خریدم ضمن اینکه دوره هایی مثل دوازده قدم که پرداخت ماهانه داشت رو هم خریدم
و به لطف الله هر ماه متعهدانه روی دوره ها کار کردم و میکنم
و چقدر نتایج چشمگیری برام ایجاد شده
شاید در ظاهر هنوز اون نتایج بزرگی که می خوام صورت نگرفته اونم چون من در مسیر تکامل هستم و چون نمی تونم یکباره تغییر کنم اون موارد هنوز شکل نگرفتن نه به خاطر اینکه نمیشن
اما نشونه های ریز و درشت دقیقا حاکی از این هستن که مسیر درسته!همین ادامه بده نجمه جون
البته که در مسیر ممکنه حالم بالا و پایین بشه اما از استاد یاد گرفتم
قانون باید رعایت کنم و در احساس ناخوب نمونم و کنترل ذهن داشته باشم و ادامه بدم و ادامه بدم و ادامه بدم تاااااااا رسیدن به موفقیت
و این در حالی بود که من دوست داشتم ی دونه النگو به النگوهام اضافه کنم اما با کمک دوره ها یاد گرفتم دلیل کارهام از خودم بپرسم بعد اون کار انجام بدم یا ندم و باور این خواسته مهم بودن نظر بقیه یا حرف مردم بود که دیگه تمایلی بهش ندارم
و الان به خودم میگم چه کسی با ارزش تر از خودم که روش سرمایه گذاری کنم؟!
و چه دوره ای بهتر از دوره های استاد که به خودم هدیه بدم ،چون من لایق بهترین ها هستم
پس مبارکت باشه نجمه جون
خدا همراه توئه
ادامه بده ،مسیر درسته
خیلی ازتون سپاسگزارم استاد عزیزم
عاشقانه دوست تون دارم
و سپاسگزارم بابت تک تک محتواهای سایت
و ممنون از دوستان بابت کامنت های زیباشون
در پناه الله باشید
بهنام خداوند مهربان هدایت گر
ومربی مهربانم امام زمان
سلام استاد حالتون عالی باشه
امروز صبح داخل باشگاه با مربیم راجب برنامه جدید ورزشی صحبت میکردیم ومن میخواستم برنامه ام جوری باشه که باعث بشه بهم یه شکم شش تکه خیلی زیبا بهم بده مربیم خیلی تجربه داره و خودش بعد سال ها تمرین هنوز نتوانسته بود همچین شکمی برای خودش بسازد وبه من گفت خیلی زمان میبره اول باید کل چربی ها کم شود ودارو مصرف کنی بدون مصرف مکمل همچین چیزی نمیشه ومن همون موقع تو فکرم داشتم میگفتم اگه 90 درصد اتفاق ها را باور های ما رقم میزند برای من هم این اتفاق میافتد و من بدون مصرف دارو برای خودم شکم شش تکه میسازم دلم میخواست قانعه اش کنم اما اون موقع فقط سکوت کردم وبه خودم گفتم من انجامش میدم و شکمم شش تکه میشه واین میبینید.
این اتفاق صبح افتاد ومن به لطف خدا بعد ظهر به این فایل هدایت شدم فایل هایی که هدایت میشم نمیدونم چجوری خودشون انگار میاند بالا
ومن حرف هاتون راجب اون استاد تون در حوضه سایت شنیدم که شما باور خودتون ساختین ونتیجه گرفتین این صدا داره به من میگه پس من هم میتوانم همون جور که شما باور کردید ونتیجه گرفتید من هم میتونم و به خاطر این موضوع تحسینتان میکنم
من دچار اضافه وزن بودم چند سال پیش و واقعا اذیتم میکرد این موضوع و بسیاری از افراد مسخره ام میکردند و واقعا اذیت میشدم و واقعا بخاطر اندامم گریه میکردم این موضوع تا جایی پیش رفت که حتی پدر ومادرم بهم میگفتند باید تغیر کنی به نوعی اونها هم سرزنشم میکردن من میدونم به خاطر خودم بود ولی واقعا احساس بدی بهم میداد با اینکه دوستام به شوخی با هام رفتار میکردند ولی برای آنها شوخی بود وبرای من رنج
رویام این بود یه روز لاغر بشم یه روز از دیدن خودم تو آینه لذت ببرم دیگه اینجوری نباشم و نخواهم باعث شم دیگران مورد تمسخرم قرار بدند کلیه هام دچار سنگ شدند به پیشنهاد پزشک داخل یه باشگاه ثبت نام کردم ودنبال ورزشی بودم که خیلی بپر بپر داشته باشه واسه هم فولبادی انتخاب کردم قصد من اصلا کاهش وزن نبود و فقط میخواستم سنگ کلیه ام از بین بره وزودتر سلامتی بدست بیارم داخل باشگاه دختر همسایمون دیدم که خیلی قبلا چاق بود والان خیلی لاغر شده بود انگار جرقش تو ذهنم زده شد ولی بازم توجه کاملی نداشتم ولی تلاشم کردم وسعی کردم از غذام هم کم کنم در عرض دو هفته
چند کیلو وزن کم کردم ولی در دوهفته بعد دوباره وزنم اضافه شد ولی از مقداری که کم کرده بودم کمتر بود همه متوجه شده بودند با چند کیلو چقدر کم کردم و بهم میگفتن شیوا چیکار کردی لاغر شدی وشیوا خیلی خوب شدی وهمه این حرف به من میزدن و حرفاشون به من انرژی میداد واسه حرکت واسه تغیر چون هنوز اضافه وزن داشتم وباید از بینش میبردم ماه بعد را ثبت نام کردم اما بعد از 10 روز رفتن باشگاه پسر داییم فوت کرد و مجبور شدم برای مراسم که شهر دیگه ای بود باشگاه رها کنم یک سال گذشت تو این یک سال دوباره چاق شدم ولی از قبل کمتر و باز دیگران بهم میگفتن تغیر کردی با اینکه خیلی کمتر شده بود ولی باز بهم انرژی میداد واسه حرکت کردن آبان ماه 1402 بود با ایده دختر عموم دوباره رفتم باشگاه ولی این بار یه باشگاه جدید وهدف جدید به خاطر ساختن اندام جدید داخل باشگاه روزای اولم بود خانمی درحال ورزش بود که واقعا بینظیر بود و اندام خیلی قشنگی داشت من اون موقع خیلی تحسینش کردم و به دختر عموم گفتم اگه منم یه اندام خوشگلی مثل این خانم داشتم اینجوری لباس میپوشیدم بعد به خودم گفتم چرا من نتونم اندامی مثل اون داشته باشم و با اینکه انگار غیر ممکن بود اون موقع برام وتصورش سخت بود ولی یه امیدی ته دلم داشتم که میشه ماه ها ورزش میکردم و وزنم بالا وپایین میشد ولی من میخواستم واقعا تغیر کنم تغذیه ام درست کردم و به ورزشم ادامه داد وهر روز بیشتر تغیر میکردم میدونید تواین مسیر وقتی دیگران بهم میگفتن چقدر تغیر کردی و اینجا خوب شدی اونجا خوب شدی وکلی حر ف دیگه بهم احساس خیلی خوبی میداد وباعث میشد من بیشتر حرکت کنم و باعث توقفم نشد اره شد شد شد خدایا شکرت اره شد به رویام رسیدم من 13 کیلو وزن کم کردم من هر بار با دیدن خودم توایینه اشک میریزم باورم نمیشه این همون شیواست شیوایی که تو آینه به خودش میگفت یعنی میشه منم یه روز لاغر بشم الان دارم رویامو زندگی میکنم هربار با دیدن خودم تو آینه خیلی ذوق میکنم وخدارا شکر میکنم وچیز دیگه ای هم هست تو این مسیر همه تشویقم نکردند بعد از تغیر های اولیه خیلی ها هم گفتند کافی اگه بیشتر لاغر بشی خیلی زشت میشی و .. ولی اون حرف ها با اینکه احساس منفی داشتند من به هیچ کدومشون گوش ندادم گفتم من باید به هدفم برسم وبه لطف خدا رسیدم ونه تنها زشت نشدم بلکه زیبا تر از قبل شدم
این مینویسم که باور کنید میشه من قشنگ روزایی که دخترای لاغر تلوزیون با حسرت میدیدم یادمه روزایی که لباس هایی که دوست داشتم بخرم ولی چون سایز من نبود یادمه من روزایی که اشک میریختم بخاطر توهین های دیگران یادمه من اون موقع ها یکی از رویا های غیر ممکنم این بود که 66 کیلو باشم هیچ وقت فکرشو نمیکردم بشه اما وقتی باور کردم میشه منم میتوانم مثل اون خانم بشم وخواستم تغیر کنم شد وادامه دادم این مسیر ودست نکشیدم این بگم دختر عموم بعد چند ماه نیامد اما من ادامه دادم والان 63 کیلو هستم خدا بزرگتر از رویام بهم داد
خدا را شکر میکنم واسه هدایتش واسه یادآوری این موضوع که دیدی یکی از رویا هات برآورده کردم چرا بقیه رانتونم
اره الان هیچ درآمدی ندارم هیچ جایگاه اجتماعی ندارم اما به لطف خدا هم بیشترین درآمد ممکن بدست میارم وهم بهترین جایگاه را ومن باور دارم که میشه با اینکه خیلی میترسم با اینکه نگرانم با اینکه هیچ راهی نمیدونم اما اون امید ته قلبم هنوز زنده است همون امیدی که الان باعث شد اینجا باشم و بهترین اندام داشته باشم بهم میگه اینم میشه کافی تو باور کنی وشروع کنی وادامه بدی همه ما هدایت میشیم
هیچ وقت رویاتون فراموش نکنید حتی اونی که خیلی ناممکن اگه یه بار برای من شده پس باز هم میشه
خدایا شکرت
ممنونم استاد عزیز
خدایا همه مارا به مسیر درست با دستان خود هدایت کن
سلام به شما استاد عزیز و دوستان خانواده استاد عباس منش
بسیار سپاسگذار خداوند هستم که در جهان قوانینی وضع کرد که قسط و عدل کاملا برقرار باشد…
پس از گوش دادن به فایلتون(حدود دو ساعت پیش) یه احساسی به من گفت این نظر رو بدم ومن هم که 99درصد اوقات حرف احساسم رو گوش میدم پس این کارو کردم.
امروز دوتا اتفاق خیلی باحال افتاد که واقعا پیوند این دوتا و عملکرد سریع جهان در پاسخ دادن به خواسته ها و افکار ما برام کاملا ملموس شد….
من تقریبا ساعات مطالعه ام به صفر میل میکنه و فقط برای امتحانا میخونم اونم برای امتحانهای مستمر اکثرا توی 45 دقیقه ای که توی راهم میخونم….(باتوجه به فاصله ی خونه از مدرسه و سختی تمرکز در اتوبوس) ولی با این حال ترازهایی که میگیرم و معدل نوبت اولم اصلا نشون دهنده ی یه همچین ساعت مطالعه ای نیست …
امروز وقتی دوستم پرسید برای امتحان خوندی گفتم نه فورا دوست دیگم به طوری که مثلا من نفهمم گفت داره دروغ میگه و خونده(که ریشه در تجربه ی عملی اون داره و نمراتی که من میگرم.) بعدش من که فهمیدم به دوستم گفتم:((بعضی وقت ها ادم هاوقتی کاری رو نمیتونن بکنن فکر میکنن که هیچکس نمیتونه این کار رو بکنه و وقتی میبینن کسی تونسته برای توجیهش این حرفهارو میزنن…یا به بیان ریاضی:نتیجه گیری کلی برمبنای حقایقی که درستی آنها اشتباه اثبات شده ولی ان را درست میپنداریم …))
بعد از 5 دقیقه باز همون دوستم به دوست دیگم گفت:((شرط میذارم این داره دروغ میگه و روزی سه الی چهار ساعت درس میخونه چون اگر هیچی نخونه نمیتونه شب امتحان نوبت اول نمره 20 رو بگیره و ترازش هم اینطوری بشه پس این حتما اینقدر درس میخونه (به قول خودش از برهان خلف استفاده کرده). )) از طرفی برای توجیه سوالهای حسابان و فیزیک و شیمی که میتونم حل کنم اینو میگفتن که پیش خونی کرده…
بعداز اون من دیگه به حرفاش توجه نکردم( البته سعی کردم و میکنم که ارتباطمو باهاش به حداقل برسونم)ولی مدام تو ذهنم بود که واقعا نتایجی که میگیرم اینقدر برای بعضیا غیرقابل باوره که این حرفارو میزنن و مدام دنبال چرایی اون میگشتم چون بار اولی نبود که کسی این حرفارو به من میزنه..(دقیقا اتفاقی که برای استاد افتاده بود در ابعاد بسیار کوچکتر برای من اتفاق افتاد).
تا این که اومدم خونه و بعد از چند روز این فایلتون رو دانلود کردم که البته اصلا اتفاقی نبود…
وقتی فایلتون رو گوش دادم از ذوق و خوشحالی زیاد داشتم ذوق مرگ میشدم چون دقیقا پاسخ همون سوالم بود..(اتفاق باحال دوم که باعث باحالی اتفاق اول شد)
و فهمیدم که اگر کسی به موفقیتی میرسه علاوه بر تحسین کردنش (چون من عاشق ادمهای ثروتمند و موفق هستم و باید یک روز بسیار موفق بشم تا بیشتر عاشق خودم بشم…) باید به نگاه و نگرش و باورهای خودم هم نگاهی بندازم تا به همون سطح موفقیت برسم.و واقعا به نظرمن فهم این نکته یعنی رسیدن به نقطه ی عطف…
استاد عزیز من از وقتی با وبسایت شما اشنا شدم که دقیقا همون موقعی بود که از خدا اینده ی روشن خواسته بودم خیلی چیزها توی زندگیم فرق کرد به آرامش به عنوان ارزش مند ترین دارایی رسیدم و خیلی چیزهای دیگه رسیدم که البته در زمینه ثروت هم بذر موفقیت رو کاشتم و درحال ابیاری بذر موفقیتم هستم و مشتاق نتیجه دادنش…
الان که این متنو نوشتم واقعا خیلی خوشحالم و تقریبا داره گریم میگیره چون احساس میکنم خدا عاشقمه…
از شما به عنوان وسیله ای که خداوند برای موفقیتم قرار داد بسیار سپاسگذارم چون بارها با شنیدن فایلهای شما اشک ریختم مخصوصا نامه 31 حضرت علی و ناامیدی رو به عنوان بزرگترین گناه از بین بردم…
الان واقعا نمیدونم چطور سپاسگذاری کنم ولی واقعا سپاسگذارم…
در اخر داستانی رو هم که فکر کنم مروط به این فایل هست رو مینویسم که فکر کنم خیلی به این فایلتون مربوطه خدانگهدار…
روزی شیوانا تابلویی بزرگ و سفید روی دیوار کلاس گذاشت و از شاگردان خواست بهترین جمله کوتاهی را که با آن زندگی انسان می تواند همیشه در مسیر درست قرار گیرد ، روی آن بنویسند. شاگردان هفته ها فکر کردند و هر کدام جمله زیبایی را گفتند، اما شیوانا هیچ کدام را نپسندید. وقتی کلاس درس تمام شد ، مرد تازه واردی به تابلوی سفید روی دیوار اشاره کرد و گفت به نظر من می توانید با نوشتن یک جمله روی این تابلو آن را بسیار زیبا و معنادار کنیدطوری که هر انسانی با اندیشیدن در مورد این جمله بلافاصله در مسیر درست قرار گیرد. شاگردان هاج و واج به سخنان مرد تازه وارد گوش کردند و از او خواستند اگر جمله ای به نظرش می رسد بگوید. تازه وارد گفت: من پیشنهاد میکنم روی تابلو بنویسید :گاهی اوقات نگاهت را نگاه کن، چرا که ما آدم ها معمولا فقط به اتفاقات اطراف خودمان نگاه می کنیم و با قالب های ذهنی خودمان نگاه مان را روی چیزهائی متمرکز می کنیم که ممکن است درست و مناسب نباشد. اما اگر انسان یاد بگیرد که گاهی نیم نگاهی به نگاه خودش بیاندازد و بی پروا چشمانش را به هر چیزی خیره نکند آنگاه از روی کنترل مسیر نگاه می توان از خیلی قضاوت های عجولانه و نادرست در مورد اشخاص دوری جست و صاحب نگاهی پاک و پسندیده شد.
شیوانا بلافاصله این جمله تازه وارد را پسندیدو گفت که روی تابلو بنویسید :
گاهی نگاهت را نگاه کن…
سلام به تمام دوستان عزیز در خانواده صمیمی عباسمنش و یه سلام مخصوص خدمت استاد عزیزو گرامی و خانم شایسته عزیز
اول اینو بگم که من تقریبا همه فایلهای استاد رو دارم اونم نه یه جا بلکه تو دو تا رم و یه فلش و دو تا لپتاپ یه پی سی درب مغازه و اما وقتی خانم شایسته این فایل رو گذاشتن واسه سفر اومدم پیدا کنم همه جا رو زیرو رو کردم دیدم نیست و بعد به صورت اتفاقی دیدم این فایل به اسم باور عالی سیو شده.چی شد ؟پیدا شد خدا رو شکر
اما چند روزی بود که حال و احساس خوبی نداشتم و چکها در راه تو پنج روز سی و پنج میلیون پرداختی بدون فروش .
اما قانون میگفت باید احساست رو درست کنی به پول و چک فکر نکن ولی مگه نجواهای شیطان میگذاشتن.خلاصه بگم از من اسرار و مطالعه و فایلهای متوالی و کلیپهای انگیزشیو وفایلهای استاد و کشف قوانین و همشو یکسره تکرار واز مغزم انکار میگفت نمیخوام اصلا حالت خوب باشه امید داشتم و میدونستم پول میاد اما واسم مهم احساسم بود که خوب نمیشد خداییش خدا هم کم نذاشت همش هدایت کرد به کتابها و نکات خوب و دوستای خوب اما چی شد دیروز یهو حالم خوب شد ،یکی از دوستانم واسم تعریف کرد که رفتم خونه کسی که چهار میلیارد فقط پول لوسر های خونش شده که ساختیم واسش،?اینجا بود که گوشم زنگ زد.گفتم خب علی جان میگفتی بریم دم درب مغازه بگو بینم چی دیدی؟گفت آقا خونه عزیز دلم ۲۰ هکتار حیاط درخت کاری شده با ۲۰۰۰ متر بنا،گفتم خب ادامه بده گفت اره ۱۱ اتاق خواب ۱۷۰ متری ،اولین چیزی که زد به مخم گفتم اوه چطوری گرمش میکنه؟بعد چند ثانیه گفتم وحید ترمز دیگه و باور کمبود بزار ادامه بده باور کمبودت درست شه یه کم،سرتون رو درد نیارم گفت آقا استخر رو باز دو تا بسته یکی و نمیدونم آلاچیق شیشه ای چهار تا و همینجور ادامه داد.بعد یه چیز جالب هم گفت که مثلا میاد میگه من این قسمت یه آلاچیق میخوام با این ابعاد و بعد میره ووقتی میاد باید ساخته و آماده باشه.اینجا یهو یاد حرف استاد افتادم که وقتی ترمز نداری میگی انا اقول کن فیکون همینه. وقتی به خودم اومدم دیدم دارم چنان تحسین میکنم باورهای اون عزیز دل رو که از صفر شروع کرده بود الان ویلاش فقط تو کرج اینه.با خودم حال کردمو از خدای خودم که از هیچ هدایتی برای بهتر شدن حالم کوتاهی نکرده بود سپاسگزاری کردم و گفتم که حقی و فرمانروای بر حق تمام هستی و کسی که دنبال احساس خوب باشه رو اینطوری با یه بهونه کوچک خوب میکنی .
ستایش مخصوص و مختص پروردگاریست که فرمانروای جهانیان است.
خدا رو شکر که هست و هرگز رهامون نمیکنه
خدا رو شکر که استاد رو فرستاد زنده نگه داشت
خدا رو شکر که شما خانم شایسته عزیز هستی
خدا رو شکر شمایی که ایم متن رو میخونی
خدا رو شکر که من هم ثروتمندم
به نام خدای مهربان
سلام
خدایا شکرت که همواره به بهترینها هدایتم میکنی
خدایا شکرت برای دریافت این آگاهی ها
کمکم کن تا عملکرا باشم و قوانینی که یاد میگیرم رو در زندگیم اجرا کنم و هر روز نسخه ی بهتری از خودم بسازم
یادمه وقتی برای اولین بار این فایل رو گوش دادم پاشنه آشیلم رو شناسایی کردم که تصورم از افراد ثروتمند این بود که حتما یه کار درست و حسابی و پر درآمد دارن و وقتی میشنیدم فلانی خیلی وضعیت مالی خوبی داره همش بدنبال این بودم که بفهمم شغلش چیه. یعنی توی ذهن من اون فرد بواسطه ی شغلش تونسته بود ثروتمندبشه و پول بسازه!
وقتی این باور محدود کنندم رو شناختم اومدم از راهکاری که استاد گفتن استفاده کردم و برای خودم اونقدر مثال های فراوون زدم تا به ذهنم ثابت کنم که افراد لزوما با یک شغل پر درآمد ثروتمند نمیشن. بله شغلی که دارن هم شاید درصد کمی تاثیر داشته باشه اما این افکار و باورهای افراده که میتونه براشون پول بسازه و اونا رو به یک فرد ثروتمند تبدیل کنه.
وقتی این باورمو شناختم ذهنم بهم گفت خب پس وقتی برای خودت کار کنی و شغل آزاد داشته باشی میتونی پول های زیاد بسازی وگرنه با یک شغل دولتی که نمیشه ثروتمند شد! بازهم اومدم برای خودم مثال زدم و اونقدر روی باورهام کارکردم تا بهش ثابت کنم که میشود ادم در هر شغلی باشه فرقی نمیکنه آزاد یا دولتی میتونه با باورهای ثزوتسازش پول بسازه. و در همین راستا با عزیز دلم هدایت شدیم به دوره اصول کسب و کار شخصی که من اونجا خیلی خوب تونستم این قضیه رو درک کنم و خداروشکر کلی روی باورهام کار کنم.
اون زمان چون راهش رو بلد نبودم میگفتم نه غیر ممکنه از این راه بشه این همه پول ساخت و نمیدیدم افرادی رو هم که ثروتمندن و از اون راه تونستن موفق بشن چون باور نداشتم. اما حالا که باورم عوض شده هر روز افرادی رو میبینم که دارن با یه شغلی که از نظر بقیه کم درآمدترین و سخت ترینه، پول های فراوان میسازن و خیلی هم موفقن چون باور کردم پس میبینم. و خداروشکر اونقدر تونستم روی خودم خوب کارکنم که شهامت این رو دارم که میرم و تحسینشون میکنم و براشون آرزوی موفقیت و ثروت بیشتر میکنم و جالبه که از خیلیاشون بازخوردهای خوبی رو هم دریافت میکنم.
تونستم بجای اینکه این باور مخرب رو در ذهنم پرورش بدم که با هرشغلی نمیشه پول ساخت و حتما باید کارهای خاصی رو انجام داد و حتما باید مدرک تحصیلی و پارتی و فلان داشت، خواستم رو نگهدارم و باورم رو عوض کنم که من وقتی با باورهای درست در مدار درست و ثروت قرار بگیرم پول براحتی به زندگیم میاد و وقتی مسیر تکاملم رو درست طی کرده باشم میشم مولد ثروت و به موفقیت مدنظرم میرسم.
استاد اینکه گفتید آدم ها خیلی زود راجع به قانون اشتباه میکنن درمورد من هم صدق میکنه. متاسفانه گاهی با نجواهای ذهنمون از مسیر منحرف میشیم و کنترل ذهن از دستمون خارج میشه و این درست لحظه ایه که من به خودم غرّه میشم که به اندازه کافی باورهای خوب ساختم و دست میکشم از کار کردن روی خودم و متوقفش میکنم. و اینجاست که اون دیوار ذهنم به مرور رنگ سفیدش به حالت اولیه خودش یعنی همون رنگ سیاه برمیگرده.
اما تصمیم گرفتم که متعهدانه با آغاز سال جدید روی خودم کارکنم و وفادار باشم نسبت به تغییر باورهام و نسخه ی بهتری از خودم ساختن. خدایا شکرت
درباره ی اشتباه درمورد قانون، توی محلی که هم کار میکنم و هم آموزش میبینم دوستان هم فرکانسی زیادی دارم که گاهی اوقات فایل های مختلفی از اساتید دیگه میزارن. یک روز که داشتم به یکی از فایل های اون استاد گوش میدادم متوجه شدم که میگه دیدن ساعت ها و اعداد جفت در جایی نشونه محسوب میشه و این یعنی مسیر درسته! آقا ما اینو باور کردیم و از همون روز هرجا که میرفتم درگیر این بودم که عدد جفت پیداکنم از پلاک ماشین ها گرفته تا نوشتن کامنت در یک ساعت به ظاهر خاص!
به جایی رسیده بودم که هیچ کار خاصی هم انجام نمیدادم مثلا داشتم مسواک میزدم یا عینکمو تمیز میکردم که وقتی ساعت جفت میدیدم میگفتم پس درسته! متاسفانه فراموش کرده بودم اصل رو و چسبیده بودم به فرع و زندگیم رو داده بودم دست یه مشت خرافات و چرت و پرت که داشتن من رو منحرف میکردن.
تا وقتی که یک روز که دیگه واقعا به تنگ اومده بودم از این اعداد، تصمیم گرفتم اینو از ذهنمپاک کنم که همچین چیزی وجود نداره و این احساسات ماست که فرکانس خوب و بد رو به هرلحظه ی زندگیمون میفرسته. درسته که باید زبان نشانه ها رو یاد بگیریم اما درحالیکه بفهمیم درونمون بهمون چی میگه و احساس اون لحظه مون خوبه یا بد!
اونطوری من بدتر حس خوب و بد رو باهم قاطی میکردم و راهم رو گم میکردم!!
فرکانس متفاوت از بقیه نتیجه ی متفاوت از بقیه رو هم در پی داره و این واقعا زیباست خدایا شکرت
استاد مرسی بابت این آگاهی های ناب و الهی
در پناه خدای یکتا شاد و ثروتمند و عملگرا باشیم
عاشقتونم♥️
به نام خدای مهربان
سلام به همه ی دوستان گلم و استاد عزیزم در این سایت بی نظیرررررر.
امروز واقعا از خداوند درخواست کردم که منو هدایت کنه ، امروز واقعا با تمام وجودم در درون خودم بدنبال خدا گشتم و گفتم خدایا چرا اون حس خوب در درونم پیداش نیست چرا نجواهای ذهنم داره هی بیشتر میشه چرا اینطوری شده و اینا….
ازش هدایت خواستم و اونم با چند تا فایل بهم جوابشو گفت الهی شکرت خیلی دوست دارم ممنونم ازت.
بهم گفت نیایش آخه تو داری بجای بزرگ کردن باورهات خواسته هات و اهدافت رو کوچیک میکنی هی میگی نه اونا نمیشه دانشگاه قبول شم نه اون رشته نمیشه نه نمیتونم برم چرا نمیشه خدارو در درونم باور کنم و…
یک لحظه استپ کن… باور داری اصلا قبول میشی یا نه… باور داری به خودت یا نه؟… اصلا باورهات راجب اهدافت درست هست یا نه؟؟
اصلا روی خودت کار کردی ؟
چرا وقتی افرادی رو میبینی که موفق شدند تحسینشون نمیکنی؟ فکر میکنی نمیشود؟ پس باورهاتو عوض کن… پس بشو همون نیایشی که تا یک هفته پیش داشت شکرگزاری میکرد روی باورهاش کار میکرد باورهاشو تقویت میکرد خدا رو درون خودش پیدا میکرد ….
نتیجه الانت نشونه های الانت بخاطر اینه که کار کردی روی خودت روی باورهات پس ادامه بده…
باورهاتو عوض کن بپذیر هر کسی که موفق شده راهش هست و تو میتونی این پتانسیل رو داری…
راستش بعضی موقه ها نجواهای شیطانی میان سراغم ولی یاد حرف استاد میوفتم که میگفت: بهشون توجه نکن ، اونا قدرتشون کم میشه، توجه کن به ندای درونت که بهت احساس امید میده. شیطان کار خودشو میکنه توم کار خودت رو انجام بده … هر کسی که به موفقیتی رسیده با این نجواهای ذهنی رسیده فکر نکن برای اونا نجوا نیست بلکه اونا به نجواها قدرت ندادن و اجازه ندادن مانع موفقیتشون بشه….
در آخر سر میخوام اینجا یک ردپا بگذارم و روزی برسه بیام این کامنت رو بخونم و یادم بیاد که من کجا بودم و اون روز کجا هستم. یادم بیاد خداوند چقدر ساده و راحت منو هدایت کرد و بهم نشون داد که از کدوم مسیر برو….
اینجا جاییه که من میتونم هر چقدر که دلم میخواد راجب خدام حرف بزنم این جا جاییه که حس خوبی میده و هدایت های من بخشی اینجا صورت میگیره….. خدایا ازت ممنونم اصل رو همیشه یادآور میشم که احساس خوبی داشته باشم که همیشه نجواها هست تمرکز کن به درونت درون تو خدا جریان داره و هست…
و خدا هست … بشدت عاشق تیکه ی شعر قیصر امین پور هستم که میاد توی ذهنم …میگه؛
تازه فهمیدم خدایم این خداست ، این خدای مهربان و آشناست/ دوستی از من به من نزدیک تر ، از رگ گردن به من نزدیک تر…..
میتوان با این خدا پرواز کرد سفره ی دل را برایش باز کرد/ میتوان در باره ی هر چیز گفت، میتوان شعری خیال انگیز گفت…
برای همگی دوستان آرزوی خوشبختی و سعادت و شادی دارم..
سلام و درود خدمت استاد و همه دوستان عزیز
با دیدن این فایل اول گفتم ک کاشکی از بچگی و دوران مدرسه این قوانین رو بهمون آموزش میدادن
و اینکه چند تا خاطره برام زنده شد
پارسال بود ، دقیقن اردیبهشت 1401 که من توی کلاسی برای ترید و معامله توی بازارهای مالی مثل فارکس ثبت نام کردم، بعد از چند جلسه ک گذشت رسیدیم ب جایی ک باید معامله میکردیم و گزارش کار میدادیم، برای باز کردن معامله استاد ب ما گفته بود که شما حق داری برای هر معامله 3 درصد ریسک رو قبول کنی یعنی اینکه با هرچقدر پول وارد معامله شدید باید جایی حد ضرر رو بزاری ک حدود 3 درصد باشه و اگه بیشتر هست وارد معامله نشید ، خوب من هیچ تجربه ای نداشتم و استاد هم خیلی خلاصه فقط گفتم 3 درصد و از موضوع رد شد ،بعد از حدود 10 روز وقتی رفتیم سر کلاس و همه بچه ها هم گزارش تریدهاشون رو اورده بودن در کمال ناباوری من 40 درصد سود داشتم، بخاطر اینکه اصلت بلد نیودم و هیچ باوری نداشتم و به کاری ک انجام میدادم ایمان داشتم ، بعد استاد براش جالب شد و گفت ک بیا توضیح بده منم گفتم 100 دلار حسابم رو شارژ کردم و با20تا 30 دلار میرفتم توی معامله و 2تا معامله همزمان باز میکردم و معامله هایی باز میکردم ک ریسک من بیشتر از 3 دلار نباشه یعنی 3 درصد از اون کل موجودی حسابم(100دلار)، اولش یکم تعجب کرد و گفت ک کلن اشتباهه و اشتباه انجام دادی ولی چون نتیجه گرفتی ادامه بده خوبه و بعدش شروع کرد توضیح دادن که شما مثلا با 30 دلار از 100 دلارت وارد معامله میشی پس باید ریسک رو 3 درصد اون 30 دلار حساب کنی و دنبال معامله هایی باشی ک ریسکش 0.9 دلار باشه یهنی حدودن 1 دلار ، و همچنان اصرار داشت ک شما اشتباه انجام دادی و غیر ممکنه که سود هم گرفتی و تونستی توی 15 تا معامله که 9 تاش ضرر بوده و فقط 6 تاش سود بوده 40 دلار یعنی 40 درصد هم سود کنی
خداروشکر ، هزار مرتبه خداروشکر وقتی ک باور میکنی میشه و توی ذهنت میسازیش برات اتفاق میوفته و چقد اون حس شیرین و لذت بخشه ، اون لحظه ک همه میگفتن اشتباه انجام دادی و غیر ممکنه من سراسر وجودم احساس رضایت بود و احساس آرامش، میدونستم ک درست دارم انجام میدم و مسیرم درسته
و خاطره دوم اینکه از کودکی پدرم همیشه به خودم و عالم و آدم میگفت محمد استعداد زیادی توی رشته های فنی داره و خوب منم باور میکردم و از 16 سالگی ک وارد بازار کار شدم بدون 1 روز شاگردی کردن اول یکم الکترونیک یاد گرفتم بعدش تعمیرات رادیو تلوزیون و ساخت نابلو LED و انواع تابلو بعد برق ساختمان و فقط یبار نگاه کردم ببینم مکانیک چطور موتور ماشین رو میبنده و بعدش خودم موتور تعمیر کردم، مبل طراحی کردم ، صفر تا صد دکوراسیون و کابینت ی خونه رو زدم و فقط با نگاه کردن….
به قول استاد از نتایج اشخاص میتونید بفهمید ک چقدر باورهای مناسبی دارن و وقتی روی خودتون کار میکنید و باورهای قشنگ و بزرگ میسازید ب راحتی باورهای محدود دیگران رو میفهمید و گوشتون رو کر میکنید ک نشنوید و باور نکنید.
خداروشکر که منو هدایت کرد به این سایت
خداروشکر میکنم ک با شما استاد عزیز اشنا شدم و این اگاهی هارو یاد گرفتم
خدایا سپاسگزارم
استاد عزیزم سپاسگزارم
به نام الله یکتا
سلام استاد جانم
ساعت ۲:۲۰ دقیقه شبه و من زدم روی نشانه و اومدم توی این صفحه
سگ سیاه افسردگی
خیلی فکر کردم که چه ربطی داره آخه. من که نه افسرده ام نه هیچی. خیلی هم عشقولانه زندگی میکنم و حالم عالیه.
بعد که یه ذره گذشت، به خودم گفتم حتما که نباید من افسرده باشم تا این فایل بدردم بخوره.
بعد فکر کردم دیدم اون موضوعاتی که توی این فایل برام برجسته شدن، یکی نوشتن شکرگزاری بود، (تاکید میکنم نوشتن )
و یکی ورزش روزانه بود.
و دیدم این فایل دستی شد از بینهایت دست خدا تا به من بگه این چیزهارو..
آخه من خیلی خیلی بیشتر شکرگزاری زبانی میکنم تا نوشتاری.
یعنی بگیر نگیر داره که بنویسم.
مینویسمااا ولی نه زیاد؛ بیشتر میگم.
ولی خب نشانه ای بود برای اینکه بهم یادآوری بشه که، بنویسم تا محقق شود.
و انشاءالله بتونم هر روز از نعمت بزرگ نوشتن بیشتر برخوردار بشم که خداروشکر این یک ماهه خیلی خیلی بیشتر شده.
خداروشکر
و این ورزش روزانه هم به خاطر اینه فکر میکنم که من شکر خدا بدن و اندام بسیار خوبی دارم ولی خب خیلی ورزشکاری و مثلا ماهیچه ای و اینا نیست، ولی خب من خودم خیلی دوست دارم که اینطور بشه چون به خودم نگاه میکنم میبینم انگار اندام درشتر خیلی بهم میاد.
انگار اصلا باید درشت باشم.
خیلی باحال تره برای خودم. نه برای بقیه. چون اصلا من هیچوقت به اندام نشون دادن اعتقادی ندارم و دوست هم ندارم و همیشه هم لباس های راحت میپوشم و آستین بلند . یعنی هرچی بدنمو بسازم واسه خودم میخوام. بیشتر اینجوری حال میکنم. چابک تر و سرحال تر میشم.
خداروشکر
آره. اینجوری بود دیگه.
اینم از هدایت الانی که توسط الله انجام شد و هر لحظه ادامه داره. فقط من باید خودمو بندازم رو خطش تا صداشو بشنوم.
خداروشکر
دستتون تو دست الله
سلام دوست عزیزم
این فایل نشونه ی من بود و من از خدا درخواست هدایت برای موضوعی رو داشتم …
وقتی این فایل اومد دقیقاا ذهن منم گفت ای بابا تو مگه افسرده ای اخه کجای این نشونه میخاد تورو هدایت کنه و …
ولی سریع به خودم گفتم من باور دارم خداوند منو هدایت میکنه و اگه این صفحه باز شده پس ۱۰۰٪ جواب من در همین صفحه ست .. شاید توی نوشته ی خانم شایسته .. شاید فایل استاد .. شاید لا ب لای کامنتهای عالی دوستان…
و همینطور داشتم کامنتهارو به ترتیبِ بیشترین امتیاز میخوندم که با خوندنِ کامنت شما لبخند زدم و غرغرای ذهنم خاموش شد 😃
دیدم بعععله !! من مدتیِ احتمالا بخاطر تنبلی دگ شکرگزاریهامو نمینویسم و ..
و این خیلییی تلنگر زیبایی بود برای من که بشینم بنویسم اتفاقات خوبم رو..
چون وقتی تصمیم میگیرم بنویسم بیشتر توجه ام روی شکرگزاری میره و با مرور کردن یه عااالمه صفحه که پررر شده از شکرگزاریهای کوچیک و بزرگ من دگ نعمت هامو فراموش نمیکنم… دگ یادم نمیره این رب مهربانم چقدر بخشنده ست .. چقدر نعمت رو با عشق وارد زندگی من کرده و باعث میشه عمیق تر شکرگزار باشم..
سپاسگزارم از خدای عزیزم که همواره بهترین جوابها رو به سوالات من میدهد🌸💕🌸💕🌸💕🌸
سپاسگزارم از شما دوست عزیز ، ان شالله که در پناه الله شاد ثروتمند خوشبخت سلامت باشین💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
سلام به دوست عزیزم
خیلی خوشحالم که میتونم در کمک به همفرکانسیهام نقشی داشته باشم
راستش توی خواب، خداوند منو برد به صفحه شخصیم و نشونم داد که دستانی از بینهایت دستش انگار متنی رو برام نوشتن.
و اومدم تو سایت و دیدم بله!
لطف الله مهربانم بوده و همینطور نشانه ای واسه خودم.
کامنت من واسه شما نشانه شد و کامنت شما برای من.
یادم انداخت که من هم این آگاهی ها رو دوباره و دوباره مرور کنم.
ازتون متشکرم
خداروشکر
دستتون تو دست الله
به نام خدا
سلام استاد عزیزم
سپاسگذار خداوند هستم برای نشانه ی امروز ،که خیلی زیبا و کوتاه ومفید بود
خداروشکر ،که من هم ورزش میکنم،وهم سپاسگذاریم بیشتر و با احساستر شده و هم دارم روی عزت نفسم کار میکنم،
وسعی میکنم مسائلم رو حل کنم و درس بگیرم و بیشتر کارها رو به خداوند سپردم وخودم منتظر هدایت هاش هستم،خدایا شکرت برای این حاله خوب،
به نام الله یکتا
سلام به همه عزیزانم امیدوارم هر کجا هستین در حال استفاده از قانون و هر روز موفقتر خوشبختر شاد تر امیدوار تر عاشق تر از روز گذشته باشین
خدارو شاکر و سپاسگذارم به خاطر سلامتی که دارم به خاطر کسب و کاری که دارم روز به روز رو به جلو میرم و ثروت همواره به سمت من میاد و این نیز ادامه دارد
چیزی برام روشن و واضحه از این فایل همواره تکرار و تکرار این اگاهی ها و این فایل ها و این نوشته هاست تا عضلات ساخت باور ها قدرتمند بشه و به همون نصبت رسیدن به خواسته های کوچک این انگیزه در من ایجاد میشه که میشود به خواسته های بزرگ و بزرگتر رسید و این روند تا ابد ادامه داره و سقفی براش نمیزارم
چیزی که توی این چند روزه برام اتفاق افتاده و توی این شیش هفت ماه گذشته این بوده که افرادی که همجوار من هستند شاید موفقیت های من رو در انجام دادن یک شیوه خاص از کار کردن بدونن چیزی که من با کارکردن روی خودم بهم الهام شد و انجام دادم و نتیجه خیلی خوب و بزرگ بود و بزرگتر هم میشه
و این مثال سایتتون رو که زدین استاد متوجه ی چیزی شدم که شاید برای اکثر ذهنیت ها همین موضوع صدق کنه یعنی اکثر جامعه همینجوری فکر میکنن که طرف اگه به ی موفقیت یا درامدی رسیده حتما ی نوع کار خاص انجام داده که این هم واقعا در مورد من صدق نمیکرد
من یروزی با تمام ایمان به صحبت های شما حرکت کردم و شروع به ساخت باور های قدرتمند کردم و ادامه دادم و نتایج یکی یکی برام رقم خورد و باز نتایج بزرگ و بزرگتر داره برام اتفاق میوفته اون باوری که پشت انجام دادن اون کار هست داره بیشتر اون کارا رو انجام میده نه ی نوع کار خاص
یادمه بهم الهام شد ی نفر استخدام کنم به یکی از دوستان گفتم و بی خیال شدم تا بعد ی مدت دیدم اون دوستم اومد ی شماره تلفن داد که زنگ بزن ی نفر هست میاد و باز هم زنگ نزدم گفتم بزار ببینم چی میشه و ی روز دیدم اون بنده خدا اومد و همون لحظه که اومد ی مشتری اومد که اون کاری که تخصص ایشون بود رو خواست انجام بدیم براش و اون موقع بود که فهمیدم باید اینجا کار کنه و اتفاقات خوب پشت اتفاقات خوب و خیلی از مغازه های همجوار من هم شروع کردن به استخدام نیرو و همون کاری که ما میکردیم خوب من باورام هم توحیدی بود هم باور به فراوانی داشتم و دارم و عمل میکردم و میکنم بهشون و نتایجی که گرفتم به همون اندازه است اما مثلا یکی از دوستان گفته بود که فلانی قاچاق میاره میفروشه و از این حرفا
راستش ی مقدار تحت تاثیر حرفاش هم قرار گرفتم ولی به خودم گفتم پسر چقدر خوب کار کردی چقدر خوب پیشرفت کردی که باورشون نمیشه از راع درست با باورهای درست نتایج برات رقم خورده ومیخوره
خدایا شکرت بابت وجود سید حسین عباسمنش و این مسیر زیبا
به نام خداوند آمرزنده مهربان
سلام به استاد عزیز،خانم شایسته خوبم و دوستان همفرکانسی هدایت شده
روز 24 سفر قشنگمون
خیلی موقع ها افراد بخاطر باور های محدودی که دارند؛ نمیتونن موفقیت انسان های دیگه رو باور کنن و میرن توی جاده خاکی…
دروغه
از راه اشتباه بهش رسیده
شانس آورده
اسمش خاص بوده
یا: خدا بهش یه لطف خاصی داشته
در حالی که تفاوت و علت اصلی، بااور های قدرتمند اون فرده!
وقتی تو چیزی رو نداری و میخوای که داشته باشیش،باید باور هات رو درست و قدرتمند کنی!
باور استاد این بوده که: وقتی که ایشون سایت رو میزنن، خداوند یه عالمه آدمی که توی این مدار هستند و دنبال این آگاهی ها هستند و اتفاقا سوال دارند و میخوان استفاده کنند رو به سمت ایشون میاره و این گروه رو با استاد مچ میکنه!
حالا نتیجه چیشد؟
اون زمان،که هیچ کس باورش نمیشد، فایل استاد در عرض دو روز، 500 تا کامنت طولانی و خفن گرفت!
این شانسه؟دروغه؟ جادوعه؟
نه!
فقط بااااور استاده!
به قول خانم شایسته جهان همواره به ما ثابت میکنه که داریم درست فکر میکنیم!
این یعنی اینکه اگر باور های قدرتمند کننده بسازیم ما هم میتونیم به تک تک خواسته هامون برسیم.
استاد یسری حرف ها رو هیچ وقت نشنیدند؛ هر باوری که به آدم احساس بدی میده، احساس ترس، نگرانی، استرس و….
تو هم نشنو، باور نکن فاطمه! دائم سعی کن ذهنت رو کنترل کنی!
خدایا شکرت که راه خوب زندگی کردن اینقدر راحته!!! فقط کافیه باورش کنی!
حالا دارم میفهمم عدالت این دنیارو!
حالا دارم میفهمم عدل خداوند رو!
و در مورد خود من، وقتی که فکر کردم دیدم بهانه ای که ذهنم اکثر اوقات برای موفقیت دیگران میاره، دروغ و شانس و… نیست! میاد میگه که: ببین فاطمه، اون آدم خاصی بوده. توانایی های ویژه ای داشته و خیلی تلاش کرده. یعنی شب دیر خوابیده صبح زود پاشده از تفریحاتش زده! بعد میبینم که من نمیخوام اینجوری موفق بشم و ذهنم شروع میکنه که:
تو آدم درستی نیستی چرا نمیخوای برای اهدافت تلاش کنی و…
که این بنظرم اولا باور اشتباهیه که باید اصلاح بشه(خداروشکر که متوجهش شدم)
دوما ریشه در عزت نفس داره که باید روش کار کنم!
حالا که فهمیدم همه چیز بستگی به افکار و باور های من داره، دیگه نه ترسی دارم و نه غمگین میشم (همونطور که خدای عزیزم در قرآن میگه)
خدایا صد هزار مرتبه شکرت بابت این آگاهی های ناب
استاد عزیزم از شما هم ممنونم بابت این مسیر زیبایی که ساختید
مریم عزیز از شما هم بسیار سپاسگزارم بخاطر این سفر رویایی
با آرزوی بهترین ها