به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پدرِ بارانا و جانا گفته:
    مدت عضویت: 2441 روز

    بنام نور ،بنام فرمانروا،بنام خالق، بنام خدا

    آنکس که تو را شناخت جان را چه کن

    فرزندو عیال و خانمان را چه کند

    دیوانه کنی ، هر دو جهانش بخشی

    دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

    سلام ، به همه عزیزان ،بزرگواران و شمایی که در حال خواندن این متن هستی

    حمیدرضا فرهانی هستم (پدر دخمرایه گلم بارانا و جانا )

    داشتم به تیتر این فایل فکر میکردم ،

    (به جای کوچک کردن خواستت باورت رو بزرگتر کن )

    میدونی ، خواستم یه داستان براتون بگم ، بعد دربارش با هم صحبت کنیم

    «««داستان زری رقاص»»

    ✳ “زری رقاص ” از لحاظ سواد و‌فهم چیز دیگری بود!

    خوش سخن و با سواد ،

    ادیب و نکته دان

    بانویی شاد که

    خانقاهی نداشت.

    دست هایش بسیار نیرومند بود و

    زندگی اش از دسترنج خود و باغِ

    انگورش می‌گذشت.

    ✳ آقای “اخوان”، هم مدیر مدرسهٔ

    ما بود و هم معلم ؛ خوب درس می‌داد.

    تا اینکه “یَرَقان” گرفت

    و در خانه ما بستری شد

    و از “زری رقاص ” خواهش ڪرد طبق شرایط و ضوابط بجایش درس بدهد.

    ✳ “زری رقاص” روز اول حضور

    در کلاس گفت:

    بچه ها! امروز ما می‌خواهیم درباره “خدا” صحبت کنیم

    فرقی ندارد “ارمنی” باشید

    و یا “مسلمان”.

    همه ما از هر دین و مسلکی با “خدا” حرف می‌زنیم.

    حالا خیال کنید خودتان تنها نشسته‌اید و می‌خواهید با “خدا” حرف بزنید.

    حالا از هر کلاسی از اول تا ششم،

    یک نفر بیاید برای ما تعریف کندچطوری با خدا حرف می‌زند؟

    و از خدا چه میخواهد؟

    ✳ در همین حال “مَملی” دستش را بالا گرفت و گفت:

    اجازه من بگم؟*

    گفت: بگو پسرم!

    ✳ “مملی” گالش‌های پدرش را

    پوشیده بود.

    هوا که خوب بود پابرهنه به مدرسه می‌آمد.

    “مملی” چشمانش را بست و گفت:

    خدا جان!

    همه زمین‌های دنیا مال خودته؛

    پس چرا به پدر من ندادی؟

    این همه خانه توی شهر و دِه هست؛

    چرا ما خانه نداریم؟

    خدا جان!

    تو خودت می‌دانی ما در خانه‌مان بعضی شب‌ها “نانِ خالی” می‌خوریم.

    شیر مادرم خشک شده، حالا برای خواهر کوچکم “افسانه”، دیگر شیر ندارد.

    خداجان!

    گاو و گوسفندم نداریم.

    اگر “جهان خانم” به ما شیر نمی‌داد،

    خواهرم گرسنه می‌ماند و می‌مرد!

    خدا جان!

    ما هیچ وقت عید نداریم. تا حالا هیچ کدام از ما لباسِ نو نپوشیده‌ایم

    و اگر موقع عید “مادرِ هاشم “ به مادرم تخم مرغ رنگی نمی‌داد، توی خانه ما عید نمی‌شد!

    ✳ کلاس ساکت ساکت بود. “مَملی” انگار یادش رفته بود توی کلاس است.

    “زری رقاص” روبروی پنجره ایستاده بود. داشت از آنجا به افق نگاه می‌کرد

    بعضی بچه‌ها گریه می‌کردند

    ” زری رقاص” آهسته گفت:

    حرف بزن پسرم!

    با خدا حرف بزن، بیشتر حرف بزن!

    “مملی” گفت:

    اجازه بانو! حرفم تمام شد.

    ✳ “زری رقاص” برگشت و “مملی”

    را بغل کرد و گفت:

    بارڪ الله پسرم!

    با “خدا” باید همین جور حرف زد.

    ✳ کلاس تمام شد

    و “زری رقاص” به خانه خود رفت و همان شب با خط خودش نامه ای نوشت که “باغ پدری‌اش”

    را که بهترین باغ انگور در “روستای مارون” بود،

    به خانوادهٔ “مملی” بخشید!

    این داستان کاملا واقعیه ، امروز یه جا خوندمش ، و براتون گذاشتمش اما بهتر دیدم منبع رو ذکر نکنم.

    ببین ، نگاه مملی رو نسبت به خداوند ، مملی در لحظه ای که خداوند رو باور کرد و با تمام وجود حرفها و خواسته هاش رو گفت ، براش اتفاق افتاد ، و زری دست خداوند شد ، برایه او و خانوادش .

    مملی باورش رو بزرگ‌کرد ، به اندازه تمام وجودش . و فقط خداوند رو تنها حامی و همراه خودش حس کرد.

    وَإذا سأَلَک عبادی عَنی ، فأنی قَریب ، اُجیبُ دعوه داع إِذا دَعان

    نمیدونم چی باید بگم از اینهمه بزرگی و لطف و قانون ….

    به نظرم بزرگ‌کردن باورها نتیجه ایمان و اعتقاد به وجود بی نهایت خداونده ، خداوندی که محدودیتی نداره و قوانین بدون تغییری وضع کرده که تا ابد با دقیق ترین حالت ممکن در حال کار هستند ، تا ما رو به خواسته هامون برسونن،

    فقط از خداوند میخوام من هم باور کنم ، خداوند رو ، قوانین خداوند رو اونطوری که مملی در یک لحظه باور کرد ، که البته این باور کردنش نتیجه تضادهاش بود و خواسته هایی که (به قول استاد عزیز)از دل یه زمستونه سرد و راه ناهموار شکل گرفته بود ،، نتیحه کلی فکر بود ،،،،،اما با تمام وجود باور کرد، که خدا میشنوه

    و واقعا خدا میشنوه ، خدا میشنوه و قوانینش دارند کار میکنند و جهان بر نظمی بینهایت استواره

    اینکه من باور کنم و تحسین کنم و نتیجه بگیرم با تمرکز بر زیباییها،،، عجیب قانون بزرگیه

    اما در نتیجه تغییر کردنه منه حمید ،از کسی که تا دیروز تویه بدو بدو بودم و کذب بالحسنی بودن به حمیدرضایی که امروز آرومه و اَلذی اَعطیٰ و التَقی و الصَدَق بالحسنی ، حتما باورها اتفاقات و شرایط و تغییر میکنه که

    اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم

    خداوند تمام ما رو به راه راست هدایت کند ، راه کسانیکه به آنها نعمت داده ، نه راه کسانیکه بر آنها غضب کرده و نه راه گمراهان

    درپناه نور ، در پناه فرمانروا ، در پناه خالق ، در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    الیاس آدمپور گفته:
    مدت عضویت: 2188 روز

    سلام به استاد عباس منش بزرگوار و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان سایت

    واقعا شما رو باید با تمام وجود تحسین کرد به خاطر منطق شکنی هاتون که قشنگ من دیگه دارم به خودم میگم اگر استاد عباس منش تونسته من هم میتونم و اگر بخوام در حال حاضر مثالی بزنم من در یک سازمان فروش کار میکنم که فروش محصولی دارن که کسی تا به حال شخصی بدون تیم در یک ماه مبلغ صد میلیون نزده بود و راحت بگم کسی بهش فکر هم نکرده بود و من تو‌دوره روانشناسی ثروت۱ شما بودم و به دلم افتاد که میتونم صد میلیون رو بزنم و وقتی با بعضی همکاران صحبت کردم دیدم میگن تو حالا نصفش رو بزن رکورد سازمان رو میزنی و من دیگه سعی کردم اونا رو‌نبینم و ماه بعدش به خودم گفتم حالا وقت صد زدنه و پایان همون ماه آمد صد میلیون رو زدم در یک ماه که اصلا بچه ها باور نمیکردن و جالب این بود راحت ترین ماه فروش من بود و بدون هیچ مشکلی با هر مذاکره یه مبلغ خوبی میفروختم این تجربه من بود از کم نکردن خواسته ها و بوجود آوردن باورهای قوی تر

    موفق و پیروز و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    Gol Sabry گفته:
    مدت عضویت: 949 روز

    سلام به استادان عزیز ودوستان مهربان .

    چه زیبا است این قوانین واقعا افسردگی یک حس ویرانگر است من قبلا خیلی خیلی وبی دلیل حالت افسردگی برایم پیش می آمد و ناراحت میبودم والان خیلی بهتر شدم نمیگم این حس گم شده ولی خیلی ها بهتر شدم از گذشته ام.

    من در گذشته افسرده گی تنهایی کم حرفی را خاصیت خود میدونستم و فکر میکردم این یک عادت من است اما از وقتی با این گروه واستاد عزیز آشنا شدم فهمیدم که این عادت است ولی یک عادت مخرب. که کم کم در وجودم ریشه هایش محکم تر میشد بازم من وقت دارم برای بهتر شدن و باید سعی کنم بهتر باشم و از افسردگی دور باشم و با هر دلیلی حس خودم را بد نکنم خدایا شکرت بخاطر این دنیای زیبا و وجود استادان عزیز و این جمع گران قدر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2106 روز

    بنام خداونده بخشنده و مهربانم..

    سلام به استاد عزیزمو مریم بانو قشنگگگگگ

    روز 24

    استاد من تجربه هایی داشتم که بینهایت زدیا هستن

    یکی از اونها برای پیدا کردن خونه بود.که هر بنپاهی گه میرفتم میگفتن تصن با این پول خونه گیرت نمیاد…

    و لبخند میزدم و میگفتم باشه شما درست میگید….

    ولی من میدونستم بهترین خونه نصیب من میشه و همین اتفاق هم افتاد به لطف رب نازنینم بهترین خونه در بهترین موقعیت مکانی و بهترین جاااا و بهترین طبقه…

    خدایا شکرتتتت پس من باید مرو کنم و پیدا کنم و همیشه تمام اتفاقاتی که گفتن نمیشه رو یاد بیارم که شدددددد حسین دیدی گفتن نمیشه چطوررررر شد دیدی گفتن نمتونی چطورر تونستی پس توکل داشت باش به رب

    و برووو جلو قدم برد قدم برد و نترسسسسسسس هر کس گفت ترس داره تو بگووووو نه نداره توکلت به خدا باشه…..

    خدایا ازت ممنونم بینهایت و سپاس گزارم ازت الهی صد هزار بار شکرت رب من صد هزار بار شکرتتتتتتتتتتتتتتت

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1746 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام دوستان عزیزم

    ردپای من درفایل24سفرنامه

    جهان بازتاب باورهای ماست

    هرچی روکه باورکنی همون اتفاق برات رخ میده

    چندماه پیش دنبال خونه بودیم ومن امیدداشتم که یک خونه بهتروعالی ترازخونه قبل برامون اکی میشه وارامش داشتم ولی مادرم گریه میکردهرروزومی گفت مابه مشکل برمیخوریم وخونه گیرمون نمیادچیزی که میخوایم ولی بازمن ارامش داشتم وایمان داشتم که میشودوحتی توی دفترم جزییات خونه ای که میخواستم رونوشتم مثلا چندمتری باشه کجاباشه چطورباشه ووو

    وبه لطف الله مهربان الان نزدیک20روره تواین خونه ای که میخواستم داریم زندگی میکنیم خیلی خونه ای باانرژی هست وهرکی میادخونه مامیگه چقدراین خونه انرژیس مثبته ادم دوست داره اینجاباشه ونره

    واقعاهمه چی باوره دوستان به قول استادخواسته هامون بزرگ باشه وباورکنیم که میشه

    هرباوروفکری که به مااحساس بدی میده این حس بدازطرف شیطانه ودروغه

    وبرعکس هرفکروباوری که به مااحساس خوبی میده این ازطرف خداوندمتعاله ویک نشانه والهامه که بایدجدی بگیریمش

    من هنوزحسادت تووجودم هست ونتونستم به درستی موفقیت دیگران راتحسین کنم وقضاوت نکنم ولی ازقبل خیلی بهترشدم وناخوداگاه میبینم دارم دیگران روتحسین میکنم وبایدروی عزت نفس واحساس لیاقت خودم بیشترکارکنم ودرمدارخریددوره احساس لیاقت قراربگیرم

    باوربه این که خداوندهرلحظه داره ماروهدایت میکنه وحمایت میکنه

    باوراین که ثروت ساختن خیلی راحت وسادس

    خیلی هابایک ایده ساده به ثروت های زیادی رسیده اندبه راحتی وخودم دیدم تواقوام خودم که بایک ایده ثروتمندشده اندواصلازجرنکشیده اند

    وبهترین الگوی مابرای ساخت ثروت استادعزیزمون هست که اززمانی که باقوانین اشناشده اندبه راحتی ثروتمندشده اندوالهامات خداوندراجدی گرفتندوعمل کردندبالذت وارامش

    شادوموفق باشید

    احمدفردوسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1511 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    بسیاری از افراد به هیچ وجه نمی توانند رسیدن به موفقیت ثروت و خوشبختی را باور کنند و چون نمی توانند باور کنند با آن ها مبارزه کرده و آن ها را دروغ می پندارند تهدید می کنند فحش می دهند و…. نمی توانند باور کنند که می توان درامد میلیاردی در ماه را تجربه کرد چرا نمی توانند چنین چیزی را باور کنند؟چون تجربیات نامناسبی در این زمینه دارند و از انرژی و زمان صرف کرده نتوانسته ثروتی بسازند و زمانی که اشخاصی با درآمد میلیاردی را می بینند نمی توانند بپذیرند که این شخص از راه درست به ثروت دست یافته و شاید راهی وجود داشته که هنوز انها نمی دانند.

    چون نمی توانند چنین چیزی را باور کنند سریعا به افراد ثروتمند برچسب منفی زده و رسیدن به چنین خواسته هایی را امکان پذیر ندانسته و چون چنین چیزی را باور ندارند به راه های رسیدن به آن هم هدایت نخواهند شد

    این افراد به جای اینکه سعی کنند باورهای خود را بهبود دهند و آن ها را اصلاح کنند به افراد ثروتمند تهمت می زنند که حتما از راه دزدی یا کلاه برداری به چنین ثروتی دست یافته اند.

    هر زمان می بینیم که اتفاق بزرگی رخ داده که ما نمی توانیم آن را بپذیریم به خود بگوییم این موفقیت و پیشرفت به ما ثابت می کند که می شود به موفقیت دست یافت و چون ثابت می کند که می شود به سمت راه حل آن هدایت خواهیم شد.

    زمانی که خواسته ای داریم باید باورهای خود را تغییر دهیم برخی افراد هستند که چنین باورهایی ندارند و ما باید مراقب باشیم که آن ها را به عنوان الگو قرار ندهیم هر اتفاق خوب موفقیت و پیشرفتی که برای هر کسی رخ می دهد برای ما نیز رخ خواهد داد به شرطی که مانند او فکر کرده و مانند او عمل کنیم. به جای اینکه با ناباوری به آن نگاه کنیم که از ویژگی های ذهن است و به خاطر تجارب گذشته ی ما است باور کنیم که دستیابی به تمام اهداف امکان پذیر است چون سیستم عصبی همه ی ما یکسان بوده و همه ی ما به یک اندازه به خداوند هدایت ها و حمایت های او دسترسی داریم . اگر الگوی مناسبی برای دستیابی به اهدافمان نداریم باید در ذهن خود الگوها را بسازیم.

    برای موفقیت های بیشتر و مواجهه نشدن با تضادها پیش از رسیدن به اهداف خود خواسته های چالش برانگیز برای خود انتخاب کنیم که نیاز باشد پا در دل ترس های خود بگذاریم و دچار افت و درجا زدن نشویم.

    یاد بگیریم:

    اگر هیچ کسی به خواسته ی مد نظر ما دست نیافته به این معنا نیست که ما نمی توانیم به آن دست یابیم و اگر کسی به خواسته ی مد نظر ما دست یافته است به این معنا است که 100 درصد ما نیز می توانیم به آن دست یابیم به جای تخریب دیگران باور کنیم که دستیابی به تمام خواسته ها امکان پذیر است در غیر این صورت خود را از دستیابی به اهدافمان دورتر می کنیم و اتفاقی برای ما رخ نخواهد داد.

    به جای اینکه خواسته های خود را کوچکتر کنیم باورهای خود را بزرگتر کنیم.

    تنها عامل موفقیت و پیشرفت داشتن باورهای درست است و هیچ یک از عوامل بیرونی در آن دخیل نیست افراد بسیار راحت قوانین را فراموش می کنند.

    اگر می خواهیم به موفقیت دست یابیم موفقیت افراد را تحسین کرده و برای آن ها آرزوی خوشبختی داشته باشیم به جای حسادت و برچسب زدن به آن ها و قضاوت های بی مورد از خداوند به خاطر چنین الگوهایی سپاسگزار باشیم.

    فرکانس های متفاوت با دیگران نتایج متفاوتی را برای ما رقم خواهد زد

    ورودی های ذهن خود را به شدت کنترل کنیم هر حرفی را نشنویم هر فردی فکری که احساس بد ترس نگرانی و دلشوره را در ما ایجاد می کند هر کسی که می خواهد باشد او را کنار بگذاریم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    روح الله اسلامی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1501 روز

    سلام وعرض ادب خدمت استاد عزیزم. مریم بانوی مهربان ودوستان الهی من

    خداوند را شاکرم بابت اینکه در این مسیرالهی همراه شما دوستان هستم

    روزشمار تحول زندگی من روز 24

    الهی صد هزار مرتبه شکر که به این درک وفهم رسیدم که خودم خالق زندگی خودم هستم واین را مدیون شما استاد عزیز هستم آموزه‌های شما بود که بریم سراغ قرآن وباقلبمون بخوانیم

    بماقدمت ایدیهم

    بماکسبت ایدیهم

    بما کانو یعملون

    یابفهمم

    یشاالله

    یریدالله

    یعنی چی

    به لطف الله مهربان الان خودم با باورهای درست دارم زندگیم را همون جور که میخام پیش میبرم

    یه روزی بود که دوست داشتم ماشین صفر داشته باشم که سفید باشه اخه هر چند تا ماشینی که خریدو فروش کرده بودم همه مدل پایین با رنگهای متفاوت بود

    از وقتی با قانون آشنا شدم میرفتم بنگاه وسراغ از ماشین صفر میکردم درحالی که پولی هم نداشتم چند باری سوار ماشین مورد علاقه اون زمان میشدم حالا از بنگاه تا دوستانم توذهنم تو خاب وبیداری همش تو حسم بود تا به لطف الله به چند ما نکشید که ماشین صفر خریدم

    یه روزی دوست داشتم شغلی داشته باشم که آزاد باشم راحت باشه مدت زمان کارکردم کم باشه تا بتونم بیشتر تو سایت باشم

    بخدا الان شغلی دارم هرچند کارگری هست ولی تو 8 ساعت 2ساعت کارکرد دارم مابقی در اختیار خودم هست الهی شکر

    باورهام زمان زندگیم را زیبا کرده اند وخیلی خوشحال هستم از اینکه آرامش دارم به امید روزهای خوب برای همه عزیزان ودوستان هم فرکانسی

    الهی شکر که به تعهدم پایبندم

    درپناه الله مهربان شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    فاطیما و مهدی گفته:
    مدت عضویت: 1277 روز

    سلام به استاد عزیزتر از جانم و مریم عزیزم

    و سلام به همه عزیزانی که دارن کامنت منو میخونن

    امیدوارم حال دلتون عالی باشه و از خدا میخوام هدایتم کنه به نوشتن یک کامنت قشنگ

    کامنتی که میخوام بذارم شاید خیلی مرتبط با فایل نباشه وای چون نشونه روزم بودم سریع اومدم و گفتم همنجا بنویسم .

    امشب منو همسرم هدایت شدیم به سینما و دیدن فیلم بینظیر موسی کلیم الله که تازگیا داخل سینما اکرانش کردن .

    نگم از قشنگی و حس خوب این فیلم

    اول از همه خدارو هزاران بار شکر میکنم که مارو لایق دونست که این اگاهی ها و قانون جهانش رو درک کنیم و تبدیل بشیم به کسایی که از دل یک فیلم پر از نشونه و حس خوب درک میکنه

    این فیلم بر اساس ابتدای سوره قصص بود که من چند ماه پیش به خوندنش هدایت شدم و باعث شد چقدر قشنگ فیلم رو درک کنم

    ایمانی که مادر موسی به خدا داشت واقعاااااا ستودنی بود

    اصلا اینقدر این فیلم قلب منو باز کرد که کلامم توانایی گفتن این احساس رو نداره

    چیزایی که این فیلم خیلیی به قلب من نشست

    – اینکه خدا دل ادم هارو نرم میکنه برات ادم هایی که حتی فکرشو نمیکنی

    – اینکه برگییییی بدون اذن خدا روی زمین نمیوفته این چقدررر افراد سعی کردن که موسی زمانی که بدنیا اومد از بین ببرنش ولی خدا نذاشت و نتونستن و چقدر من از این درس گرفتم که تا زمانی که خدا نخواد و در مشیتش نباشه تو هییییییچ کاری از دستت بر نمیاد یا اون فرعون با اون همه دبدبه و کبکبه و اون همهههه سرباز هیچ کاری نتونستن بکنن چون در مشیت خدا نبود

    – اینکه یاد بگیرم بیشتر به صدای قلبم گوش بدم و بیشتر به نشونه های خدا توجه کنم و اگررر الهامی از سمت خدا اومد که در کنارش نجوای شیطانی هم هست من صدااای خدارو ببرم بالا توی قلبم

    – اینکه هررررجاا به دل مادر موسی ترسی نشست خدا بهش گفت نترررس و غمگین نباش .. نترررس مادر موسی ( لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ) پس یادم باشه هر جا ترسیدم این صدای خدارو تو قلبم بالا ببرم که نترسس

    – و مهم ترین چیزی که یاد گرفتم از این فیلم و مدااام توی گوشم زمزمه میشد این بود که خداااا با اون همه بزرگیشش که از یک کودک وسط رووود محافظت کرده و نذاشته دست کسی به اون بچه برسه ، اخه خواسته های من که برای این خدای بزرگ که اصلا قد یه مورچست … یعنی اگه من بزرگی خدارو باور کنم رسیدن به اون خواسته که برای خداااا کاری نداره … ( شاید واقعا این حرفا به این فایل هم مربوط بود که خواسته هامو بزرگ تر از خدا ندونم و به جاش باورامو تغییر بدم و بدونم که چه خدای بزرگی دارم که رسوندن من به این خواسته هام مثل اب خوردنه براش)

    چقدر اشک ریختم من با این اگاهی ها ..

    امیدوارم هدایت بشید و برید این فیلم قشنگو ببینید و

    خدایاشکرت که مارو به این مسیر پر از اگاهی هدایت کردی و خدایا شکرت بابت حضور استاد عزیزم که اینقدررر بهمون کمک کرده برای درک این اگاهی ها

    خدایاشکرت

    ممنون که وقت گذاشتید و کامنت رو خوندید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    نرگس پرورش گفته:
    مدت عضویت: 2468 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربانم

    فاذا فرغت فانصب

    وقتی از کاری آسوده شدی به کار دیگری بپرداز..

    سوره شرح آیه 7

    خدایا شکرگزارم که در این مسیر گام برمیدارم و در حال خلق نتایج بزرگ در زندگی خودم و در جهان هستم .

    وقتی باور کنی می بینی و وقتی می بینی باور می‌کنی.

    وقتی باور نداری که می شود به آسانی و با لذت پول درآورد پس نمی بینی و وقتی نمی بینی بیشتر باور می‌کنی که نمی شود به آسانی پول درآورد . وقتی باور نداری که می شود زندگی شاد و موفقی رو با لذت و آسانی تجربه کنی بنابراین نمی بینی و چون نمی بینی بیشتر باور می‌کنی که نمیشود …

    سوال از خودت بپرس: که چطور میشه ک بشود نه اینکه کل شدن اون اتفاق رو رد کنی و نپذیری …

    وقتی می بینی و می شنوی که فردی به موفقیت و ثروت و خوشبختی منحصر به فردی رسیده باور کن ، تحسین کن ، و از خودت بپرس که چطور میشه که به این نتیجه رسید ؟ تا با این سوال درست به جواب درست برسی نه اینکه کل رسیدن به اون خوشبختی و ثروت رو رد کنی …

    باورهای درست رو در ذهن خودت ایجاد کن تا نتایج بزرگی رو خلق کنی که حتا تا قبل از تو اتفاق نیفتاده …

    نگو مگه میشه … خودت رو با تکرار این جمله محدود نکن . میشه . چرا نشه . فقط باید راهش رو پیدا کنم ک وقتی من باور کنم که میشه خداوند هم راهش رو قدم به قدم به من نشون خواهد داد .

    باور کن ک میشود . نمونه های شدن رو هم تحسین کن تا هدایت بشی … من وقتی باورهام رو درست کنم من وارد مداری میشم که هست شرایط تحقق خواسته ی من . من لازم نیست کاری انجام بدم . جهان این کار رو انجام میده . جهان من رو با آدمهای هم مدار خودم رو ب رو میکنه. اگر نمی‌بینم چون باورهای من ، من رو در این مدار قرار داده .

    خواسته ت رو با جسارت بخواه. باور کن ک میشود تا به سمت ایجاد باورهای مناسب برای داشتن این خواسته هدایت بشی تا این خواسته به تو نزدیک و نزدیکتر بشه .

    وقتی یه چیز رو نداری و میخوای داشته باشی ش باید باورهات رو درست کنی .باید باورهای درست رو در موردش در خودت ایجاد کنی .

    هر اتفاقی که برای یه نفر می افته به این معناست که یعنی برای من هم می‌تونه بیفته . هرثروت، هر موفقیت ، هر رشد ، هر خوشبختی ، هرعشقی که برای یه نفر می افته یعنی برای من هم می‌تونه اتفاق بیفته .

    من که نمونه ی آشکاری مثل استاد رو در زندگیم دارم باید بهتر باور کنم شدن رو و خیلی بهتر و سریعتر به خواسته هام برسم .

    من هم خواسته های بزرگی دارم اما ترس نرسیدن و نشدن باعث میشه که جسارت خواستن در من ضعیف بشه و نگران نرسیدن باشم . اما نباید بترسم . من باید خواسته هام رو بزرگ نگه دارم و باورهام رو به اندازه ی خواسته هام بزرگ کنم تا به سمت خواسته هام هدایت بشم .

    خدایا یاورم باش که خواسته های بزرگی داشته باشم . از داشتن خواسته ها و رویاهای بزرگ نهراسم و باورهای بزرگی به اندازه ی رویاهام در ذهنم بسازم و اون خواسته ها رو در زندگی واقعی خودم خلق کنم . خدایا یاورم باش تا بتونم در مسیر خلق خواسته هام پیش برم و به مسیر درست هدایتم کن . به مسیری ک نعمتها و ثروت‌ها و خوشبختی ها توش هست .

    خدایا یاورم باش تا من هم گول نخورم و موفقیت ها رو به دلایل و عوامل اشتباه گره نزنم بلکه به اصول و قوانین اصلی جهان هستی عمل کنم و درک کنم و اجرا کنم قوانین جهان رو …

    خدایا شکرت که این همه تایید وجود داره ک میشه ثروت و نعمت زیادی داشت و این همه نمونه در جهان وجود داره .

    خدایا شکرت که این همه نمونه وجود داره که می‌شود.

    فرکانسهای متفاوت نتایج متفاوت خلق می‌کنه . یاورم باش تا نسبت به احساسم آگاه باشم و فکرهای نامناسب رو از ذهنم دور کنم و فکرهایی که به من احساس خوبی میده رو در ذهنم پرورش بدم و باورش کنم و تکرارش کنم .

    حرفهایی ک شنیدم و باورهای خوبی در من ایجاد کرده : اینکه مدیر مدرسه‌ی فعلی مون بارها من رو تحسین کرده و گفته که روحیه خاصی دارم ک می‌خوام اثر گذار باشم و کارها رو ب نحو احسن انجام بدم و این صحبت خیلی به من احساس خوبی داده . همینطور وقتی در ذهنم در مورد اشتباه کلامی یا عملکردی که انجام دادم فکر میکنم احساس بدی بهم میده که سعی میکنم با تکرار قوانین جهان و دوری از کمالگرایی این احساس رو به سمت احساس بهتری ببرم . همینطور در مورد روابطم زمانی که افکاری سراغم میان که احساس ناامیدی و یا حس بدی درمورد اون رابطه بهم دست میده متوجه شدم که این از باور اشتباه من در مورد احساس لیاقتم در مورد دریافت عشق و توجه برمیگرده و یه جور سخت گیری که من نسبت به خودم دارم و نباید اینطور باشم و باید خودم رو همینطور ک هستم بپذیرم و دوست داشته باشم و باور کنم که نیاز نیست عالی و کامل باشم تا شایسته ی دوست داشته شدن و محبت باشم و همینطور هم لایق عشق و توجه و محبت هستم و چون شایسته هستم فلانی این رفتار رو با من داره نه اینکه چون کارش گیر ه ، یا چون فلان و فلان ک ذهنم میچینه تا حالم رو بد کنه …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2144 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان.

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه انان که نعمت عطایشان کرده ای…

    سلام به استاد عزیزم ومریم جانم و همه ی دوستان نازنینم در این محفل توحیدی .

    خداوند را هزاران بار سپاسگزارم بابت یک روز دیگر سراسر خیر و خوبی.

    احساس خوب=اتفاقات خوب جزو جدانشدنی تفکرات این روزهای من هر چقدر که این قانون رو در ذهنم نهادینه کنم همون قدر باورش میکنم و همون قدر هم نتیجه میکیرم ادعایی اصلا ندارم که دارم صد در صد بهش عمل میکنم حتی همین امروز 2 ساعتی افسار ذهنم از دستم در رفت اما تونستم به لطف الله دوباره پاشم و افسار این ذهن چموش رو به دست بگیرم خدارو هزاران بار شکر…

    این روزا یه موقعیت هایی برام پیش میاد که انگار خدا داره ازم درس هایی که یاد میگیرم رو امتحان میگیره که ببینه در عمل چطورم (به قول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است)چند نمونه شو بگم

    امروز یه موقعیتی پیش اومد که من رفتم مطب یه دکتری کارم تموم شد حدودا یه ساعت گذشت یه دفعه خواستم دکتر برام یه چیز دیگم بنویسه که هیچ ربطی به حوزه کاریش یا موضوع مراجعه من نداشت منشی گفت نه دکتر اصلا قبول نمیکنه دوباره باید ویزیت بگیری من گفتم حالا بزار من برم اگر قبول نکرد میرم میگیرم(البته که پیش خودم گفتم قبول نکرد یعنی نباید بشه) خلاصه صبر کردم مریضشون بیاد بیرون بعد من رفتم گفتم من مراجعه کننده ساعت پیشم یه درخواستی داشتم دکترم گفت بفرمایید در خدمت گفتم فلان چیز و میشه برام بنویسین خداشاهده با چنان برخورد فوق العاده ای برام نوشت و تازه کلی هم وقت گذاشت و گفت چجوری استفاده کنم بهتر جواب میگیرم توضیح دستی روی برگه برام نوشت و… خلاصه که من رفتم جلو بدون هیچ خجالت و نگرانی حالا اگه من قبلا بود میگفتم زشته میرم قبول نمیکنه ضایع میشم دکتره میگه این چقدر پروعه و… یعنی کلی دلیل و نجوا تو ذهنم میاوردم که این کار رو انجام ندم واقعا خداوند رو سپاسگزارم برای پیشرفتم تو این زمینه…

    مورد بعدی که پیش اومد سر یه داستانی استاد ما مذاکره گذاشت تا با اتفاق ارا به نتیجه نهایی برسیم توی گروه امد پیشنهاد خودشو داد و از بچه ها نظر خواست همه بچه ها بدون استثنا از یکدم بهش رای مثبت دادن اما من مخالفت خودم رو با دلیل منطقی خودم گفتم یعنی تنها کسی که مخالف بود من بودم(یعنی اگه من گذشته بود عمرا بین این همه نظر مخالف اینقدر جسارت به خرج میداد و نظرشو میگفت)خلاصه نظرم با انتقاد دوستان هم مواجه شد اما من هیچ جوابی ندادم به قول استاد اعراض کردم چون ناخواسته بود و توجه بهش رو دوست نداشتم و از طرفی من حرفمو زدم ودلیل و جایی برای گفت و گوی بیشتر هم نمیدیم سپردم به خدا و گفتم (الخیرفی ما وقع)…

    خداوند رو سپاسگزارم که جسارت وشهامت رو در وجودم فعال کرد تا بتونم راحت تر زندگی کنم الهی صدهزار مرتبه شکر…

    خداوندم سپاسگزارم برای تک تک لحظات امروزم

    خداوندم سپاسگزارم برای تک تک برگ های گلهای قشنگم

    خداوندم سپاسگزارم برای همه تعریف ها و انرژی مثبتی که دوستان عزیزم به من لطف داشتند.

    خداوندم سپاسگزارم برای گوشت های تازه و لذیذی که عزیزدلم خرید(من عاشق گوشتم)

    خداوندم سپاسگزارم برای نیروی همواره جاری خیر و برکت

    خداوندم سپاسگزارم برای جریان همواره جاری فراوانی در همه جنبه ها

    سپاسگزارم رب العالمینم برای توانایی بیشترم در همه زمینه ها نسبت به روز قبلم

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: