به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 31 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1600 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان ثروتمندم

    نشانه امروزم

    خیلی خوشحالم و سپاسگذارم که عضو خانواده صمیمی عباسمنش هستم .

    خداراشکر.

    چقدر تشبیه قشنگی شده ، افسردگی به سگ سیاه .

    واقعا هم همین طور است اگر این افسردگی درمان نشود ، حتما دچار مشکل می شدین.

    به نظر من بهترین راهکار برای درمان بیماری افسردگی، بالا بردن عزت نفس خودمان هست ، یعنی خودمان را بدون قید و شرط دوست داشته باشیم، از وجود خودمان لذت ببریم ، صبح که از خواب بیدار میشیم ، سپاسگذار الله مهربان باشیم که یک روز دیگر را به ما هدیه داد تا لذت ببریم و تجربه خوبی داشته باشیم.

    با خودمان در صلح باشیم ، در حال یادگیری و افزایش مهارت باشیم ، زندگی را آسان بگیریم تا جهان به ما آسان بگیره.

    و همیشه توجه و تمرکز ما به زیبائی های اطراف مان باشه، و از زیبائی ها صحبت کنیم ، بنویسیم، و بهش فکر کنیم تا کم کم وارد مدار زیبایی ها شویم که در این صورت همیشه برامون اتفاقات خوب ‌ ، ثروت، سلامتی، خوشبختی و موفقیت وارد زندگی ما میشه.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مهدیه عبدالمحمد گفته:
    مدت عضویت: 206 روز

    و خدایی که در این نزدیکیست.

    داشتم با خودم فکر میکردم منم برای رسیدن به خواسته م همیشه در پی این. بودم که ثابت کنم خدا نمیخواد.خدا برای من اینو خواسته.خدا میخواد ازم انتقام بگیره و در یک جمله خدا منو لایق نمیدونه.اینها دلایلی بودن که از نظر من خداوند برای من در نظر گرفته بود و دلایل زمینی اینها بودن که من شرایط مالی ندارم.من لایق نیستم.من عرضه ندارم.من سنم رفته بالا.دیگران مقصرند.دیگران به من کمک نمیکنن و چند تا دلیل دیگه.اینها همه شون پاشنه آشیل های من بودن و چند تا شون هنوزم هستن البته نه به پررنگی قبل.این دلایلی که نوشتم باعث شده بودن که در عرض چند سال من دیگه به خواسته م فکر نکنم و ی جورایی خودمو قانع کرده بودم و منطقی شده بود برام که بیخیال این خواسته م بشم و روز به روز و سال به سال از این خواسته فاصله گرفتم و خواسته م کوچیک و کوچکتر شد و ی جورایی برام کاملا منطقی شد که بیخیال بابا و بهش فکر نکن. تا اینکه با استاد آشنا شدم و این خواسته در من مجدد شکل گرفت و در من متولد شد ولی افسوس و صد افسوس خیلی جدی دنبالش نکردم ولی این فایل رو که شنیدم از خودم پرسیدم که چیکار کنم برای رسیدن به خواسته م ؟؟حالا که شور و شوقم زیاد شده دوباره؟؟یکی بهم گقت از این تمرین ساده نگذر و بیا و اینجا بنویس پاشنه های آشیل ت رو و در دفتری جداگانه بنویس و براش نقشه طراحی کن تا بتونی به زودی به خواسته ت که سالهاست در طلبش هستی برسی.مرسی خدا جونم که بهم این آگاهی رو دادی.انگار دری از درهای حل مشکلم رو برام باز کردی.سپاسگزارت هستم خدا جونم.از استاد عزیز هم تشکر میکنم که کمک میکنن برای آگاهی های جدید. شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1764 روز

    هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر * آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم

    هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر * رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

    سلام به استاد عزیزم و به همگی دوستان

    صادقانه بگم: سگ سیاه افسردگی همیشه با من بوده و هست اما هربار خودمو می بندم به شکرگزاری، به یادداشت کردن نکات مثبت، به پرت کردن حواسم از چیزهای ناخواسته، به صحبت کردنم با خدا نه درونم بلکه با صدای بلند و درخواست کمک کردن ازش، دقیقا همون روز ظرف چند دقیقه و نهایت یک ساعت بعد، حالم عالی میشه. ذهنم کنترل میشه. و اتفاق ها رنگ و بویی دیگه می گیرند، جهان اطرافم عوض میشه، انگار همه ی بک گراند فیلم زندگیم محو میشه و تصویر جدید جایگزینش میشه تصویریکه فضای سرسبز و معطر و پر از گل و گیاه و درختای سبز سایه داره تصویری که خورشیدش به زیبایی همه جارو روشن و گرم. میکنه، و من در وسط تصویر ایستادم، با ارامش، با لبخندی محوروی صورتم در حالی که پروانه های رنگارنگ دورم می گردند. انگار داخل یه حباب شیشه ای قرار میگیرم که از آسیب دنیای بیرون در امانم و در معبد درون خودم مشغول عبادتم. هنوز پایدار و نهادینه نشده این حال و هوا در من و دارم اگاهانه تلاش میکنم حالمو خوب نگه دارم و خوب کنم. معمولادر طول شب یکی دوباری از خواب بیدار میشم. و هربار یه دلشوره ای در وجودم هست که هیچ دلیل خاصی براش نمی بینم. مثلا یه دلشوره ی مسخره که باید شش و نیم بیدار بشم و اماده شیم بریم مدرسه، و من اگاهانه شکر گزاری میکنم در اون زمانها تا حالموبه زور خوب کنم بالاخره. اما امروز ساعت سه صبح بیدار شدم و بسیار آرام داشتم. یاد صحبت استاد افتادم که گفتند نشان ایمان داشتن، آرامشه، به خودم تبریک گفتم که در مسیر درستم و این نشانه بهم داره میکه که راهمو ادامه بدم که در خوب مسیری قرار گرفتم.

    از وجود دخترم بیشتر لذت می برم. کمتر بهش گیرمیدم. از شیرین زبونی هاش بلند بلند می خندم، اینم بگم بی ربطه ولی جالبه.دیروز از توی حیاط مدرسه که میومد، دیدم یه ابنبات افتاده رو زمین و برداشت اورد با خودش. وقتی به من رسید، من هی سعی کردم با انواع و اقسام ترفندهای مغز مادرانه م بهش این باورای خودمو تزریق کنم ناخوداگاه که : مامان جان زمین خاکیه، کثیفه، همه از روش رد شدن، هاپو رد شده ، ایووو شده… دخترم که ظاهرا قانع شده بود گفت باشه مامان من اینو میگذارم تو ظرف غذام. و سوار ماشین شد، منم دستمال کاغذی به دست اومدم جلو و کفتم نه مامان کثیفه بیا بگذاریمش تو دستمال بعدا بندازیم بره،یکهو لبخند زد و سریع گفت اوکی مامان نگار. و بعد با سرعتی غیرقابل باور ابنبات رو کذاشت تو دهنش و با عجله جوید و قورت داد!

    مردم از خنده. و باز به خودم یاداوری کردم انقدر دست و پا نزن انقدر تلاش نکن بچه تربیت کنی، اراااام.

    حالم از زمانی که هرشب قبل از خواب معمولا به فایل اون روز گوش میدم و نکته برداری میکنم و با ذهنی آماده می خوابم خیلی بهتر هم شده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 802 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    امشب مشتری اومد و داخل رستوران غذا میخواست که بخوره من اومدم چنگال از بالای میز کار برداشتم و گذاشتم روی سینی و آقای برزگر بهم گفت چنگال تمیز نکردی و یه خورده لکه داره چنگال رو تمیز کردم و گذاشتم روی سینی کباب

    بعدش رفتم تمام چنگال ها رو برداشتم و تمیز کردم و گذاشتم روی قفسه و بهش گفتم آقای برزگر ببین کدوم یک از این چنگال ها چرب هست که به من میگی چنگال هات چرب هست و بهم گفت که هیچ تا کارات به درد نمیخوره و من بهش گفتم یعنی بخواطر یک چنگال هیچ تا کارهای من به درد نمیخوره و اون به من گفت آره اگر یک کارد درست انجام ندی همه اون کارهایی که انجام دادی از دست می‌ره گفت میدونی که من وسواس دارم و بهت گفتم قبلا که من روی تمیزی حساس هستم و باید توی کار تمرکزت روی کار باشه و من راستیتش خیلی بهم برخورد و اعصابم ریخت بهم و ناراحت شدم و اون به من گفت قرار شد من عیب کارت بگیرم و بهت بگم تا یاد بگیری نمی‌دونم چرا تو بدت میاد ناراحت میشی

    داشت نجوا دیوپونم میکرد اونقدر ذهنم نجوا داشت و بهم می‌گفت بهش بگو من دیگه نمیام که حد نداشت و الانم نداره و من به آقای برزگر گفتم اگر واقعا داری اذیت میشی صبح به من بگو دیگه نیام

    من بهش گفتم من نیتم پاکه اومدم مغازت و اون گفت اتفاقا نیتت پاکه قابل اعتمادی درجه یک هستی فقط من نمی‌دونم چرا من یه چیز بهت میگم بدت میاد ناراحت میشی

    خلاصه یه خورده باهم حرف زدیم و من سعی میکردم جلوی خشمی که پنهان هست در درونم اینکه اون این بیست و خورده ای روزی که رفتم مغازش و بهم هی میگفتن این کار اشتباهه و نکن و اون کار بکن ها خلاصه خیلی جلوی خودم رو گرفتم و خشم رو کنترل کردم و دیگه مثل اسا کار نانوایی که پیشش کار میکردم داد و بی داد نکردم و خودم رو کنترل کردم و رابطه من و آقای برزگر خوب تموم شد ولی اون خشم ها هنوز تو درونم هست و ذهنم میگه همین الان پیامش بده و بهش بگو من دیگه نمیتونم باهاتون همکاری کنم اونم من میدونم دلیلش چی هست دلیلش این هست که من غرورم بهم اجازه نمیده که کسی زور بهم بگه

    نمیدونم چرا نر جا رفتم سر کار و یه خورده بهم فشار اومده زدم کنار و دیگه ادامه ندادم

    فقط تنها چیزی کن نزدم کنار و ادامه دادم و حاضرم براش بمیرم مداحی کردن بوده و من دائم دارم تو خونه برا خودم میخونم و اون لحظه ای که دعوتم میکنن مجلس اونقدر انگیزه دارم که اون انگیزها و شور و شوق ها باعث میشه که من مجلسم رو به بهترین شکل ممکن تموم کنم و هر جا رفتم و خوندم بهم گفتن صدات حرف نداره و مورد تشویق مردم قرار گرفتم و هنوز کسی نشده بیاد بگه صدات بده همه ازم تعریف کردن من توی کنترل ذهن هم اونقدر در مداحی کردن به یاری خدا خوبم کن اصلا لحظه ای کن دارم میخونم ذهنم ساکته و نجوا ندارم

    من عاشق خوانندگی هستم چه پاپ چه مذهبی اما هنوز نتونستم راه درست کردن باورهامو پیدا کنم که تغیرشون بدم و درامدم رو بیشتر از اینها کنم

    دلسرد هستم نسبت به کار کبابی احساس میکنم هر چی زحمت میکشم بی فایده هست کسی نمی‌بینه و فایده ای نداره حالم با این کار خوب نیست اونجوری که حالم با مداحی کردن خوب هست با این کار خوب نیست

    من به قول آقای برزگر خیلی ناراحت میشم کسی چیزی پیشم بگه اگر آقای برزگر چیزی پیشم نمی‌گفت من ادامه میدادم و برای این کار میجنگیدم ولی دیگه حاضر نیستم ادامه بدم

    و الانم که دارم ادامه میدم فقط بخواطر این هست که از آینده ترس دارم

    میترسم که من اگر شغلم مداحی باشه و پدرم از دنیا بره با این حقوق کم مداحی چجوری خرج ناهار ظهرم رو بدم شرک

    میترسم اگر این کار رو از دست بدم فردا پشیمون بشم مثل کار نانوایی

    پدرم خانواده ام در مورد من قضاوت کنند و بگن دیدی این کاسب نیست و این کار هم نرفت باز هم

    من حالم خوب بود تا زمانی که آقای برزگر اخلاقش باهام خوب بود و الانم نمیگم اخلاقش باهام بد هست خوبه ولی من زده شدم و هیچ کاریش هم نمیشه کرد

    نمیدونم اینو چیکارش کنم من خیلی زود از ادما زده میشم

    من توی مداحی هم مردم گاهی از اوقات نظر میدن انتقاد میکنن عیب کارم رو میگن ولی ذهنم رو کنترل میکنم و ادامه میدم ولی چرا دروغ بگم اگر تو مداحی هم بهم فشار بیش از حد بیاد حاضر نیستم ادامه بدم ولی چون دوست دارم شایدم ادامه بدم بازم نمیدونم

    این فایل نشانه امروز من بود واقعا من مثال دقیق این فایل هستم که شبی پنج تا قرص افسردگی میخورم و درگیر افسردگی هستم

    ولی ناگفته نماند خیلی آقای برزگر منو دوست داره چون ذات پاکی دارم و بهم اعتماد داره حمید داماد خواهر اقای برزگر امشب نون و پنیر و سبزی آورده بود و من داشتم ظرف ها رو میشستم و اون دهن من میکرد اونقدر محبت داره به من که آخر شبی هم دل و جیگر و بازو قلوه گذاشته بودن برا شام و من یه دنبه و دل برداشتم خوردم و اصرار میکردم کن بیا بشین یه لقمه بخور تو هم و من گفتم میرم خونه دیگه شام میخورم و چون دیگه ساعت کاریم تموم شده بود نشستم و اومدم خونه و دارم فکر میکنم هر کسی دیگه جای من بود دست رد به سینشون نمیرد و مینشست و دو لقمه غذا میخورد اونم غذای سالم و من الان پشیمون هستم که چرا اون فضای مثبت رو ول کردم و اومدم خونه البتن من امشب کباب مرغ خوردم ولی به خودم میگم ای کاش آخر شبی هم پا نشینی باهاشون کرده بودم حالا نه بخواطر گرسنگی ها نه دلم دون فضای دوستی رو میخواست چون دوست آقای برزگر اومده بود و شام میخواستن سه نفری با حمید بخورن

    ولی من دلم نمیاد به آقای برزگر بگم که نمیام سر کار بچه خوبی هست

    وقتی که کامنت مینویسم اگر درست بنویسم تمام نجواهای ذهنم خاموش میشه . من بن آرامش میرسم

    ولی خداییش امشب خوب خشمم رو کنترل کردم و دیگه مثل قبل از کوره در نرفتم و حرف میزدما ولی آروم و جلوی خشم خودم رو میگرفتم خدا را شکر امشب باز هم ذهنم رو تربیت کردم خودم رو عادت بن این دادم که جوش نیام و وقتی که عصبانی میشم سعی کنم آروم حرف بزنم و جلوی خشم خودم رو بگیرم دلم یه خورده گرم شد به خودم چون این بار دومی بود که من جلوی خشم خودم رو گرفتم پیش آقای برزگر

    خدایا پروردگارا من نوشتم کمکم کن و تو کمکم کردی

    راستی یه کارگر هم گرفتیم برای شیفت صبح و شب آقای برزگر گفت فعلا کاریش نداریم

    خدایا مصطفی رو هدایت کن کمکش کن

    مصطفی جان ببین چقدر آقای برزگر بچه خوبی هست پس پیشش کار کن عزیزم دست کار کن دل به کار بده بخدا بهتر این هست که بیای تو خونه بشینی و سرگرم فکرهای پوچ و بی ارزش بشی بفهم عزیزم بفهم دوست دارم که میگم برو سر کار یاد بگیر چجوری باید زندگی کنن استاد عباس منش نمیگه بشین تو خونه فقط فایل گوش کن و فکر کن داری تغیر میکنی میگه برو سر کار عزیزم بفهم دل بکن از این خونه و فایل گوش کردنهایی که به تنهایی هیچ فایده ای نداره فقط یک مسکن هست تا نری بیرون و تو جامعه نباشی هیچ جا نمیرسی

    بخدا مصطفی برو سر کار آقا میشی خوب توجه کن به نکات مثبت اقای برزگر نکات مثبت کار مگه تو به خدا نگفتی خدایا من می‌خوام تغیر کنم کمکم کن خوب خدا داره کمکت می‌کنه عزیزم بزار خدا کمکت کنه بزار می‌دونم برات سخته که بری سر کار و بهت دستور بدن می‌دونم ولی تو برو عادت میکنی یاد میگیری بلد میشی اونوقت میخندی به خودت وقتی که این روزها یادت میاد وقتی که کامنتهای خودت رو میخونی اونوقت میفهمی چقدر تغیر کردی

    ببین چقدر آقای برزگر تو رو دوست داره حمید تو رو دوست داره اون رفیقش چقدر با محبت بهت گفتن بیا بشین دو لقمه تو هم بخور نمیدونی چقدر خوشحال میشدن اگر می‌رفتی سر سفره و باهاشون غذا می‌خوردی

    ببین چقدر حمید تو رو دوست داره مثل بچه خودش که میاردش بیشتر شبها اونجا و کباب دهنش می‌کنه امشب نون و پنیر و سبزی دهن تو میکرد

    ببین همین حمید دو شب کباب مهمون خودش کردت

    پس مصطفی جان تو هم قدردان محبتهایی که خداوند داره از طریق دستهاش بهت می‌کنه باش عزیزم

    پس ادامه بده کم نیار با اخلاق خوب برو سر کار به است بگو چشم آسا چشم آقا مرتضی سعی میکنم کارم رو درست انجام بدم

    مصطفی جان هر شب هم بیا کامنت بنویس و بعد بخواب

    دوست دارم ادامه بدیها خوب عزیزم

    با آرزوی بهترینها برای چشمهای زیبایی که کامنت منو خوند از خداوند منان خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محسن رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 456 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    باسلام و درود به استاد عزیزم

    و مریم خانم مهربان و شما دوستان گرامی

    خدایا شکرت برای امروز قشنگت

    خدایا شکرت برای تمامی کسانی که سر راهم

    قرار میدی فقط برای خدمت کردن به من فرستادی

    تا به من خدمت و کمک کنند

    خدایا شکرت که امروز دوباره این کلیپ رو سر راهم

    قرار دادی که من بیشتر ورود یهایم رو کنترل کنم

    امروز من یک کار دادگاهی داشتم کاری که چند

    سال هست منو درگیر خودش کرده بود (چقدر

    جالب ناخودآگاه و کمی خودآگاه با دیدن این

    کلیپ نوشتم بود ) و بماند که قبلاً این کلیپ رو

    دیده بودم اما توجه ای که منو جلب خودش کنه

    به این شدت و یا بهتر هست بگم که با این حس

    عالی نبود از همون اول که وارد سایت عباس منش

    دات کام شدم (امروز) با احساس عالی اما با نیت

    نشانه امروز و واقعاً چقدر قشنگ که براتون بگم

    احساس خوب= اتفاقات خوب

    من مدتی هست که برای ورودی به سایت عباس

    منش دات کام با رمز ورود اتاق شخصی دختر گلم

    وارد میشدم و چون چند فایل رو خریداری کرده و

    منو هم گفته که از این فایلها میتونم استفاده کنم

    و تا اومدم وارد سایت بشم ناخودآگاه و به طوریکه

    هدایت شدم به اتاق شخصی خودم در سایت و

    دقیقاً مثل الان خندیدم و کیف کردم که اتاق شخص

    خودم هست… واقعاً نمیشه احساس قلبی ام رو

    به طور کامل بگم هم زمان زیادی میبره و هم اینکه

    احساس رو باید احساس کنید درکش کنید واقعاً

    وقتی که کلیپ رو نگاه کردم و چون قبلاً نگاه کرده

    بودم و شاید هم گوش کرده بودم اما عمیق و زین

    مثل الان نبود من واقعا درخواست این کلیپ کرده

    بودم که هدایت شدم

    چطور میشه که ساعت 4/5 صبح بیدار بشی و بعد

    از شکر گزاری و دوش گرفتن و نوشتن شکر گزاری

    و بعد بری با ماشین اسنپ کار کنی 2 ساعت و 8

    صبح بری کار دادگاهی رو انجام بدی و تقریباً باب

    میل هم باشد و بعد برای نهار بیای و 2 ساعت هم

    بخوابی و استراحت کنی و عشق کامنت خوندن و

    کامنت نوشتن بگیرت و بیای توی اتاق شخصی و

    (اتاق شخصی سایت عباس منش دات کام)

    بزنم نشانه امروزم و عدل همین کلیپ بیاد

    آقا می‌خوام اقرار کنم من مسعول تمامی اتفاقات

    زندگی ام هستم این کلیپ منو متحول کرد

    دوستان دارم با احساس خوبم حال میکنم

    واقعاً نمیتونم بیان کنم و توضیح بدم و چون دارم

    الان لذت میبرم از این احساس ترجیح میدم که

    فقط بگم آرزوی قلبیم اینه که شما هم به تمامی

    خواسته های تان برسید

    حتماً در یک زمان دیگری برداشت دقیق‌تری می

    نویسم

    در پناه حق سلامت و شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    علی اورجی گفته:
    مدت عضویت: 2299 روز

    باسلام. منم تا چند وقت پیش رفته رفته تو همین باتلاق ق فرو رفته بودم. الان که دارم با کمک استاد رو افکارم کار میکنم میبینم دقیقا تو اون روز ها همه افکارم منفی بود همه از نشدن ها حرف میزدم. تا یه جایی رسیدم که مدام تو افکارم میخواستم تصادف کنم که همین اتفاقم افتاد. الان خدارو شکر میکنم که درخواستی که ازش خواستم بابت تغییر افکارم رو داد و الان افکارمو به بهترین نحو مواظبت میکنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محسن مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1611 روز

    سلام و عرض ادب خدمت خانواده بزرگ عباس منش

    واقعا درست بود.

    من با ۴۰ سال سن تا همین یکی دو ماه پیش یک سگ سیاه درونم داشتم، ده برابر این سگی که توی فایل بود.

    خدا رو شکر به یک آگاهی رسیدم و با دیدن یه سری فایلها از اساتید دیگه خواستم که تغییر کنم، و دقیقا یک ماه بعد از اینکه در حال تغییر و باور بودم ، خدا به طرز جالبی منو به سمت استاد عباس منش هدایت کرد، و چقدر راضی ام از این روند، چقدر تغییرات، الان سگ سیاهه انقدر داره خوب با مزه و دلچسب میشه که فقط خدا میدونه.

    و چقدر خوبه که استاد عزیز پیداتون کردم، همون معلمی که همیشه آرزوشو داشتم، تنها معلمی که تا الان قضاوتش نکردم برخلاف قبل که همیشه هر کلامی رو از هر آدمی میشنیدم قضاوتش میکردم و از مدارش خارج میشدم. ولی این یک ماه دلچسب ترین روزهای زندگیم بود روزی ده ساعت شنیدن فایلهای شما داره زندگیمو و شخصیتمو اونجوری که دوست دارم میسازه، خدا به زندگی و به آگاهیتون برکت بده

    ممنونم ازتون تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    مهدی دریس گفته:
    مدت عضویت: 1668 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم خانم گل

    امروز دهم فروردین چهارصد و دو

    استاد عباس منش عزیز به درستی و به حق لایق استاد بودن هستید و به معنای واقعی کلمه در عمل ثابت کردید که استادی برازنده تون هست

    چقدر این کلیپ پر از آگاهی هست چقدر دقیق علت افسردگی رو نشونه گرفته و راه حل داده که فقط کافیه عمل کنیم تا به راحتی وارد مدار خداوند و زیبایی های بینظیر و متنوعی که برامون قرار داده بشویم. واقعا خداوند بیشتر از ما دوست داره که ما حالمون خوب باشه تا بتونیم بیشتر بهش نزدیک بشیم و با پیغامها و نشانه هایی که برامون فراهم میکنه داره بهمون میگه تو مسیر زیبایی هستی یا اینکه خارج شدی و هرجا هستی دور بزن که منتظرتم. چند سال پیش و قبل از اینکه وارد مسیر موفقیت بشم و قبل از آشنایی با شما استاد عزیز و این سایت که بهترین و بی‌نظیرترین سایت توی کل جهان هست تقریبا کل روز حالم بد بود افکار بد از هر طرف به سمتم می‌یومد و تمومی هم نداشت به صورتی که دیگه فقط نازیبایی میدیدم و اینقدر این افکار منفی و اتفاقات ناجالب رخ می‌داد که باورم شده بود زندگی همینه دیگه از این مشکل رفتن به مشکل بعدی هست و ما دیگه تقدیرمون این هست اصلا به این دنیا اومدیم که زجر بکشیم و خداوند فقط به بعضی ها نظر میکنه و فقط اونها حالشون خوبه چون خدا براشون خاسته و ما دیگه راهی نداریم و این شکلی زندگی توی ذهنم معنا شده بود ولی بعد از وارد شدن به سایت و استفاده از فایل های رایگان(البته که میلیاردها ارزش دارن) یواش یواش باورهام شروع به تغییر کرد و هرچی ادامه دادم بهتر و بهتر شدم دیدم به خدا به زندگی به تضادها عوض شد و فهمیدم این تضادها دقیقا خود نعمت هستن و برای پیشرفت و رشد من اومده تا من قوی تر بشم ،بزرگتر بشم تا بتونم نعمت‌های بیشتری رو دریافت کنم و ظرفم رو بزرگتر کنم تا بتونم بیشتر جذب کنم فهمیدم که مشکلاتی که هرروز برام بیشتر می‌شد رو خودم با فرکانس های هرروزه و توجه کردن بوجود آوردم و خودم به زندگیم دعوتشون کردم و اگر تمامی ندارن دلیلش توجه همیشگی من به اونها بوده و اینجوری نیست که اگر من داغونتر بشم اونها هم میگن خوب دیگه بسه ولش کنیم فهمیدم که چه آگاهانه چه ناآگاهانه بخوام به هرشکل بهشون توجه کنم از همون جنس اتفاقهای بیشتری رو دعوت میکنم و به لطف خدا و استاد عباس منش عزیز و کارکردن روی خودم و عمل به آگاهی‌ها توجه خودم رو آگاهانه روی چیزهای زیبا و همون اتفاقهایی که دوست دارم برام رخ بده میزارم و نتایج هم خود به خود با فرکانس های ارسالی من هماهنگ میشه و اتفاق میوفته وچقدر عدالت خداوند در این موضوع قابل رویت هست که تمام اتفاقهای زندگیمون رو خودمون خلق میکنیم و فقط خداوند به فرکانس‌های ما قدرت میده..استاد هر فایلی که گوش میدم رو اینقدر روش میمونم که کاملا درکش کنم و کامنتش رو بزارم بعد میرم بعدی حتی اگر هزارن بار بخوام تکرارش کنم تعهد دادم به خودم تا درکش نکنم نرم بعدی و این تعهد رو من از شما یادگرفتم واقعا ممنونم از حضور شما توی زندگی خودم و خدارو شکر که شما هستید استاد هرجا هستید زیر سایه خداوند شاد باشید فعلا خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    Arghavan گفته:
    مدت عضویت: 340 روز

    سلام ب استاد عزیزم و مریم بانو جان

    سلام ب دوستان هم فرکانسی

    روز شمار تحول زندگی من روز بیست و چهارم

    خیلی خوب هدایت شدم ب این فایل ارزشمند چون دقیقا هربار هرچی میخواستم میگم خدایا حالا ک این آرزو بزرگه من کوچکترش میکنم تا برآورده بشه نمی‌دونستم همه چی ب باور هام برمیگرده هرچی باورم قوی تر باشه خاسته هامم بزرگتر میشن و دستیابی بشون راحتتر میشه .

    دیروز خواهرم نذری داشت رفتم خونشون و کلی مهمون داشت یکی از آشناها اونجا بود خیلی خوشتیپ خیلی مرتب بعد ک رفتن خواهرم گفت فلانی رفته تو یه شرکت قرارداد بسته ماهی 500 میلیون حقوق میگیره از اون موقع من هزار بار بهش فکر کردم خیلی برام عجیب بود این مبلغ در یک ماه البته بگم قبلش تمام زندگیش فروخت رو یه کاری سرمایه گذاری کرد ک نتیجه اون کار شده ماهی 500 میلیون تا قبل این قضیه من اصلا نمی‌دونستم مگه هست جایی ک اینقدر حقوق بده درآمد اون شرکت چقدره ک ب کارکنانش اینقدر پرداخت میکنه؟؟خلاصه ک اینم شد یه باور ک اگه اون تونسته منم میتونم ن اونقدر حتی بیشتر برای من ک تو این مسیرم دارم باورهام تغییر میدم و از نو می‌سازم این الگو خیلی ب موقع و خوب بود .

    مثل همیشه عالی بود استاد جان ممنون

    برای همه سلامتی ،ثروت و شادی آرزو میکنم

    ردپای من روز بیست و چهارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    محمدصادق امام بخش زاده گفته:
    مدت عضویت: 1804 روز

    سلام

    یکی از باورهای محدود کننده این هست که اگر افراد به موفقیتی رسیدن از راه نادرست به اون رسیدن. (دزدی، کلاه‌بداری، پارتی، رانت، پول داده و..) یا اینکه اگر فردی موفق شده آدم خاصی بوده و استثنا بوده، یا یک سری موفقیت ها رو نمیشه بدست آورد.

    درصورتی که تمام این باورها محدود هستند و اشتباه.

    مدتی هست در کسب و کار خودم دیدم یک بنده خدایی در مدت زمان بسیار کوتاهه چند ماهه تونسته رتبه خیلی خوبی در بازار ایجاد کنه و همیشه بالای 10 تا پروژه در حال انجام داره، ذهنم اصلا این فرد رو تحسین نکرد و این نجوا توی ذهنم اومده بود که این فرد داره تقلب میکنه و در این وضعیت بازار مگه میشه چنین چیزی؟ بعد این فکر بهم حس بدی میداد. گفتم یکجای کارم ایراد داره و به این فایل هدایت شدم که ببین این فرد.. یک فرد موفق هست و اتفاقا باید تحسینش کنی. چرا میگی داره تقلب میکنه؟ چرا میگی این آمار واقعی نیست؟ اتفاقا این نشون میده که میشود. این نشون میده که رسیدن به چنین موفقیت هایی امکان پذیر هست. این نشون میده که اگر باورهای درستی داشته باشی میتونی خیلی زیاد پیشرفت کنی و تحسینش کن بابت جذب مشتری عالیش. تحسینش کن بابت موفقیت در افزایش رتبه اش. تحسینش کن بابت اینکه همیشه مشتری داره. تحسینش کن بابت اینکه انقدر متعهد هست و هر روز داره کار و فعالیت میکنه و پیشرفت میکنه و هدفتمند زندگی میکنه.

    در یک حوزه دیگه هم دیدم من دنبال تکنیک افتادم. یعنی به جای اینکه بگم چه باوری بسازم که نتایج بهتر بگیرم دنبال این هستم که چه تدوینی بکنم چه کاری رو انجام بدم که نتیجه بهتر بشه. درصورتی که من باید اول باورها روشون کار کنم و خیلی از افرادی که در این حوزه تونستن موفق بشن رو تحسین کنم بابت اینکه انقدر باورهای خوبی داشتن که منجر به اقداماتی شده که تونسته این نتایج مالی رو براشون ایجاد کنه. هدفمندیشون رو تحسین کنم. هر روز با عشق کار کردنشون رو تحسین کنم. مهارت های عالیشون رو تحسین کنم. توانایی نتیجه های مالی خوب گرفتشون رو تحسین کنم. توانایی واچ‌تایم بالا گرفتنشون رو تحسین کنم. اینها همشون موفقیت های این افراد هست و مهم تر از همه به خودم بگم اینها آدم های خاصی نیستند و اگر برای این افراد شده در حوزه کاریشون موفقیت بدست بیارن برای من هم میشه که در حوزه کاریم موفقیت بدست بیارم. این افراد باورهای بهتری داشتن و نوش جانشون باشه دستاوردهاشون.

    و از طرف دیگه این باور رو در خودم تقویت کنم که تکنیک نیست که نتیجه رو ایجاد میکنه و نرم دنبال تکنیک بگردم. به قول استاد این افرادی که در حوزه اینترنت مارکتینگ کار میکردن هزاران برابر تکنیک بیشتر بلد بودن و ما هیچی بلد نبودم اما با باورهای متفاوت نتایجی گرفتیم که اونها در کل دوران کاریشون نگرفته بودن.

    همچنین قالب سایت و نمیدونم تدوین خاص و اینها عامل موفقیت نیست. عامل اصلی باورها و فرکانس هاست که روشون کار بکنی مهارتت و نتایجت ارزشمند میشه. افراد زیادی هستند که سوالاتی دارن و تو هم پاسخش رو داری و اگر باورهای مناسب داشته باشی خود به خود اون افراد با تو آشنا میشن و پاسخ سوالاتشون رو میگیرن و جهان این کار رو انجام میده.

    خیلی ممنونم بابت آگاهی‌های عالیتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: