به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 37


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید اصغر باغبان گفته:
    مدت عضویت: 2379 روز

    من یکی از باورهای غلطم این بود که حالا که دارم روی باورهام کار میکنم و فرکانسم رو عوض میکنم دیگه حتی نباید با دوستای قبلیم کوچکترین ارتباطی داشته باشم و حتی اگه یه دعوت برای شام هم بود رو قبول نکنم در اینکه این موضوع کاملا درسته شکی نیست (ولی من با این باور که اگه برم اونجا و بحث در باره اینکه من دارم توی این مسیر حرکت میکنم و اونا ممکنه حرفی بزنن درباره تمسخر این اموزشها و چیزی شبیه به این نوع بحث ها و من هم چون نمیخوام جواب بدم ممکنه حالم بد بشه،این عدم ارتباط رو درست میدونستم،یعنی فکر میکردم اگر برم تنها حالتی که اتفاق میفته همینه ) بعد حس کردم که نه انگار بیشتر دارم فرار میکنم از این موضوع و یواش یواش شاید خیلی دیگه جاها توی اجتماع هم نتونم برم یعنی داشت از اون موضوع کنار گذاشتن افراد غیر هم فرکانس به فرار از انسانها تبدیل میشه اومدم و این باور رو ساختم که من همواره در حال هدایت شدن توسط خداوندم و اگر در جمع انسانهای به ظاهر غیر هم فرکانس باشم باز هم موردی رو میشنوم که نشونه هدایت من باشه باز هم از زبون همون ادمای به ظاهر غیر هم فرکانس من حرف یا جمله ای رو میشنوم که به تقویت باورهام کمکم میکنه،روزی که این باور صحیح رو توی ذهنم شروع به تکرار کردم خانم دوستم به خانمم زنگ زد که شام بیاید خونه ما(همینجاش کلی سوپرایز شدم به خودم گفتم اخ جون قراره چیزی بشنوم که نشونست)شب رفتیم اونجا بعد من عادت دارم که هر روز توی خونه یه تعداد شنا میرم بر طبق عادت شب قبل از شام من داشتم شنا میرفتم بچه دوستم هم از سر شیطنت اومد و داشت با من شنا میرفت خب گذشت تا صبح که هنوز توی رختخواب و چشمام رو باز نکرده بودم توی ذهنم داشتم تجسم میکردم که الان توی خونه خودم ۵۵۰متری ویلایی توی الهیه تهران هستم میخوام بیدار بشم برم تو حیاط چمن ها و درختهای قشنگ رو ببینم(خودم ساکن اهوازم)بعد میگفتم که فرض کن انقد پول داری خب اگه ماشین مورد علاقت رو بخری و این خونه بخری حساب کن ببین چقدر از پولت میمونه و از این حرفها که گفتم خب چرا فرض نکنم بیشتر دارم انگارذهن نمیپذیرفت که میشه توی همین کشمکش های ذهنی بودم که چشمام رو باز کردم و بچه دوستم داشت روی رختخوابها بازی میکرد بهش گفتم که ارمین میای شنا بریم؟گفت اره، گفتم فکر میکنی چندتا میتونی بری؟گفت هزار تا گفتم چقدر خوب برو بریم ،بعد باباش گفت که بابا اینجوری زرتت قمصور میشه،ارمین ۳سالشه،متوجه معنی دقیق کلمه نشد ولی از حس بیان باباش فهمید که انگار هزار تا خیلی زیاده دو دقیقه بعد من رفتم توی اتاق ارمین هم اومد بقیه دوستامون هم بودن بهش گفتم خب ارمین اماده ای هزار تا شنا رو بریم بعد صبحونه که خوردیم قوی تر میشیم دو یا سه هزار تا میریم گفت که نه انگار هزار تا زیاده یکی یا دوتا میتونم برم گفتم واااااااااااااای خدایا ببین با همین حرف باباش چطور باور محدود کنندش شکل گرفت بعد یاد گفتگوهای ذهنی خودم افتادم گفتم خداااااااااایا شکرت چطور در عرض این ۵دقیقه جواب منو از دهن یه بچه دادی،دو تیر یه نشون شد هم جواب باوری که تازه درست کردم که همه جا در حال هدایت هستم و هم جواب اینکه ببین چطور باور کمبود شکل میگیره ذهن ما بینهایته خود ما هستیم که با قبول یه سری باورها از سر و ته ذهنمون میزنیم،حالا یه تست دیگه رو ارمین زدم بعد این حرفش،یاد حرف استاد افتادم که گفتن به بچه بگید بیا کمد رو بلند کن،بهش گفتم ارمین بیا اون طرف این تخت رو بگیر میخوام ببرمش توی اون اتاق باور نمیکنید بدون فکر درجا اومد یه طرف تخت رو گرفت،گفتم ببین توی این مسئله ذهنش باور کمبود نداره

    پر از شادی و سلامتی و برکت باشید❤️☝️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سید محمدامین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3019 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد جانم

    ساعت ۲:۲۰ دقیقه شبه و من زدم روی نشانه و اومدم توی این صفحه

    سگ سیاه افسردگی

    خیلی فکر کردم که چه ربطی داره آخه. من که نه افسرده ام نه هیچی. خیلی هم عشقولانه زندگی میکنم و حالم عالیه.

    بعد که یه ذره گذشت، به خودم گفتم حتما که نباید من افسرده باشم تا این فایل بدردم بخوره.

    بعد فکر کردم دیدم اون موضوعاتی که توی این فایل برام برجسته شدن، یکی نوشتن شکرگزاری بود، (تاکید میکنم نوشتن )

    و یکی ورزش روزانه بود.

    و دیدم این فایل دستی شد از بینهایت دست خدا تا به من بگه این چیزهارو..

    آخه من خیلی خیلی بیشتر شکرگزاری زبانی میکنم تا نوشتاری.

    یعنی بگیر نگیر داره که بنویسم.

    مینویسمااا ولی نه زیاد؛ بیشتر میگم.

    ولی خب نشانه ای بود برای اینکه بهم یادآوری بشه که، بنویسم تا محقق شود.

    و انشاءالله بتونم هر روز از نعمت بزرگ نوشتن بیشتر برخوردار بشم که خداروشکر این یک ماهه خیلی خیلی بیشتر شده.

    خداروشکر

    و این ورزش روزانه هم به خاطر اینه فکر میکنم که من شکر خدا بدن و اندام بسیار خوبی دارم ولی خب خیلی ورزشکاری و مثلا ماهیچه ای و اینا نیست، ولی خب من خودم خیلی دوست دارم که اینطور بشه چون به خودم نگاه میکنم میبینم انگار اندام درشتر خیلی بهم میاد.

    انگار اصلا باید درشت باشم.

    خیلی باحال تره برای خودم. نه برای بقیه. چون اصلا من هیچوقت به اندام نشون دادن اعتقادی ندارم و دوست هم ندارم و همیشه هم لباس های راحت میپوشم و آستین بلند . یعنی هرچی بدنمو بسازم واسه خودم میخوام. بیشتر اینجوری حال میکنم. چابک تر و سرحال تر میشم.

    خداروشکر

    آره. اینجوری بود دیگه.

    اینم از هدایت الانی که توسط الله انجام شد و هر لحظه ادامه داره. فقط من باید خودمو بندازم رو خطش تا صداشو بشنوم.

    خداروشکر

    دستتون تو دست الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      زهرا براتی گفته:
      مدت عضویت: 2808 روز

      به نام خدا

      سلام استاد عزیزم

      سپاسگذار خداوند هستم برای نشانه ی امروز ،که خیلی زیبا و کوتاه ومفید بود

      خداروشکر ،که من هم ورزش میکنم،وهم سپاسگذاریم بیشتر و با احساستر شده و هم دارم روی عزت نفسم کار میکنم،

      وسعی میکنم مسائلم رو حل کنم و درس بگیرم و بیشتر کارها رو به خداوند سپردم وخودم منتظر هدایت هاش هستم،خدایا شکرت برای این حاله خوب،

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 3485 روز

      سلام دوست عزیزم

      این فایل نشونه ی من بود و من از خدا درخواست هدایت برای موضوعی رو داشتم …

      وقتی این فایل اومد دقیقاا ذهن منم گفت ای بابا تو مگه افسرده ای اخه کجای این نشونه میخاد تورو هدایت کنه و …

      ولی سریع به خودم گفتم من باور دارم خداوند منو هدایت میکنه و اگه این صفحه باز شده پس ۱۰۰٪ جواب من در همین صفحه ست .. شاید توی نوشته ی خانم شایسته .. شاید فایل استاد .. شاید لا ب لای کامنتهای عالی دوستان…

      و همینطور داشتم کامنتهارو به ترتیبِ بیشترین امتیاز میخوندم که با خوندنِ کامنت شما لبخند زدم و غرغرای ذهنم خاموش شد 😃

      دیدم بعععله !! من مدتیِ احتمالا بخاطر تنبلی دگ شکرگزاریهامو نمینویسم و ..

      و این خیلییی تلنگر زیبایی بود برای من که بشینم بنویسم اتفاقات خوبم رو..

      چون وقتی تصمیم میگیرم بنویسم بیشتر توجه ام روی شکرگزاری میره و با مرور کردن یه عااالمه صفحه که پررر شده از شکرگزاریهای کوچیک و بزرگ من دگ نعمت هامو فراموش نمیکنم… دگ یادم نمیره این رب مهربانم چقدر بخشنده ست .. چقدر نعمت رو با عشق وارد زندگی من کرده و باعث میشه عمیق تر شکرگزار باشم..

      سپاسگزارم از خدای عزیزم که همواره بهترین جوابها رو به سوالات من میدهد🌸💕🌸💕🌸💕🌸

      سپاسگزارم از شما دوست عزیز ، ان شالله که در پناه الله شاد ثروتمند خوشبخت سلامت باشین💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        سید محمدامین حسینی گفته:
        مدت عضویت: 3019 روز

        سلام به دوست عزیزم

        خیلی خوشحالم که میتونم در کمک به همفرکانسیهام نقشی داشته باشم

        راستش توی خواب، خداوند منو برد به صفحه شخصیم و نشونم داد که دستانی از بینهایت دستش انگار متنی رو برام نوشتن.

        و اومدم تو سایت و دیدم بله!

        لطف الله مهربانم بوده و همینطور نشانه ای واسه خودم.

        کامنت من واسه شما نشانه شد و کامنت شما برای من.

        یادم انداخت که من هم این آگاهی ها رو دوباره و دوباره مرور کنم.

        ازتون متشکرم

        خداروشکر

        دستتون تو دست الله

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 2384 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام ب استاد گلم و شاگردای گلش و همه ادمای گلی ک دورو برش جمع شدن(خودمم یکی از اونا????)

    خودم در این زمینه باور نکردن حرفهای تضعیف کننده دیگران ی تجربه شکست داشتم ک نوشتم در کامنت قبلیم اما یکی رو هم میشناسم ک در این زمینه ی موفقیتی داره ک الگوی خودمم هست(البته از اینکه الگوهای من اکثرا مردن همه بهم ایراد میگیرن ولی خب من الگوهامو ول نمکنم??)

    در مورد این فرد ی بارم در جواب یکی از دوستان در عقل کل مثال آوردم و در موردش حرف زدم،این بشر فردیه ک پشتکارش قابل ستایشه،اولش کارگر ساختمونی بود ولی ی مدت دیگه نرفت سراغ کارگری و نشست روی ایده ای ک ساخت ی نوع دستگاه بود کار کرد،طی ساختن این دستگاه چندین بار ب شکست رسید ولی ادامه داد در شرایطی ادامه داد ک همه از برادرای خودش گرفته تا همسایه ها فامیل همه و همه مسخرش میکردن تحقیرش میکردن ک تو مسخره و تحقیر شدن زبانزد عام و خاص شده بود دیگه و بدون استثنا همه بهش اعتراض میکردن ک دست از این ایده مسخرش برداره ک شدنی نیس اما این فرد ب همه بی اعتنایی کرد و کار خودشو انجام داد و بعد از چند سال بالاخره ایده اش رو عملی کرد،واقعا هر کس دیگه ای جای اون بود میبرید ولی اون با پشتکار و ایمان ادامه داد،طوری ک الان ی کارخونه رو را انداخته ک خط تولید همون دستگاهه هست و نزدیک ۳۰۰ نفر پرسونل کارگر داره جدا از حسابداراش و دفتردار و منشی،جالب اینجاس افرادی ک مسخرش میکردن از جمله داداشای خودش الان حقوق بگیرشن و براش کار میکنن،

    امیدوارم برای دوستان در جهت تغییر باور کمکی باشه

    با تشکر از همگی

    ارادتمند استاد گل خودم سید حسین عباسمنش عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 2384 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    استاد خوبم سید حسین عباس منش نازنینم سلام

    خانم شایسته گلم سلام

    اعضای خانواده عباس منش سلام

    واااااایییییییی من چ تجربه ای دارم در این زمینه،استاد تجربه شکست است اما حسی میگوید بنویس

    من دوره دبیرستان بودم،درسمم هم خوب بود و دانش آموز منطقه ۳ بودم،پدرم ازم انتظار پزشکی داشت،اما شرایط خانواده ام موقع دبیرستان و کنکورم ب شدت نا بسامان بود(مثل همیشه)،و من در درسهایم شدیدا افت کردم.

    شخصی در فامیل داریم ب شدت مغرور و اصلا موفقیت هیچ کس را برنمی تابد(اتفاقا استاد هم سن خود شما هم هست)،این شخص مغرور و کلا این خانواده مغرور تاثیر منفی ب شدت بالایی روی خانواده ما دارند(ب علت پاره ای از مسائل ک از حوصله این کامنت خارج است)،آن زمانها ک من ن باور ن فرکانس ن در مورد جذب چیزی شنیده بودم و ب شدت هم از این خانواده و شخص این فرد هم ترس و اضطراب در وجود داشتم،سر موضوعی با این شخص بحثی کردم و آخر بحث برگشت ب من گفت ک خیلی خودتو دست بالا نگیر تو چیزی نیستی سر کنکورتم هیچ نتیجه ای نمیگیری و من در جواب گفتم کور خوندی گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم ک دقیقا یادم است ک انقدر هم دسپاچه بودم غوره رو هم خوره تلفظ کردم و سر همان هم کلی مسخره کرد بماند،چون این فرد روی من تاثیر گذار بود حرفش رفت تو مخم و من هر روز نگرانتر شدم ک آخر سر اگه نتیجه نگرفتم و جلوش کم آوردم چی!و این فکر و اضطراب ب شدت روی من تاثیر منفی گذاشت و اصلا هم نمیخواستم جلوی این فرد مغرور کم بیاورم و چون شدیدا مضطرب شدم هر روزم در درسم افت کردم و نتیجه هم این شد ک در سال اول کنکورم خیلی رتبه افتضاحی آوردم و دقیقا هم همان شد ک میترسیدم و همان شخص هم ج نتایج رو نگاه کرد و اتفاقا مسخره هم کرد و خیلی هم با مسخره گفت منتظرم سال بعدت چی بشه،اون سالی ک پشت کنکور بودم واقعا بد بود،خلاصه سال دوم هم رتبه خوبی نیاوردم و بازم این شخص مسخره ام کرد اما برای رشته پایینی وارد دانشگاه سراسری شدم و اون سالهای دانشگاهم ب خاطر این شکست و راضی نبودن از رشته ام و رتبه ام با افسردگی و ناراحتی گذشت و بعدم ک فارغ التحصیل و بیکار شدم و همچنان هم همین بیکاری را میگذرانم (و سر همین چقدرم زخم زبان اطرافیان آزار دهنده بود و است)و هنوزم ک هنوزه تیکه انداختناش آزارم میده و هر وقت هم اسم کنکور و دانشگاه میاد انگار آب یخ بریزن رو سرم بدنم میلرزه،از همون بیت شعری هم ک خونده ام متنفرم،اینقدر هم اضطراب این ماجرا تو وجودم هست ک حتی نمیتونم اظهار نظر کنم چ برسه ب اینکه وعده وعید بدم ک اینچنین میکنم و آنچنان،شما وقتی گفتین ک اعلام کردین ک همچین سایتی راه اندازی میکنین و در کمتر از ۶ ماه هم چنین نتیجه ای میگیرین لرزه ب اندام من نشست ب جای شما من اضطراب گرفتم ک اگر نمیشد چیکار میکردین و این ماجرای کنکور داره وجودمو میخوره،استاد کاش اون سالها با شما آشنا میشدم و این اتفاقات و تمسخرها را تجربه نمیکردم اما بازم خداروشاکرم ک باهاتون آشنا شدم و سعی ام اینه که از این به بعد رو درس کنم

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    اميركاوه نجدي گفته:
    مدت عضویت: 2554 روز

    سلام و درود من باور دارم که به هر انجه که استاد عباسمنش عزیز رسیده من به همه ان ها و بیشتر از ان ها میرسم ،میخواهم ،میتوانم و میشود ،خدایا ملیون ها بار شکرت به خاطر وجود استاد عباسمنش و خانم مریم شایسته که جزء از نعمات تو هستن برای ما ،خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    امیر تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 3522 روز

    از نماز و صبر کمک بگیر.

    وقتی که به خدا توکل می کنم در واقع دارم روی تنها منبع نعمت و قدرت و ثروت جهان حساب می کنم.

    و چی از این بهتر و کافی تر . همواره خداوند برایم کافی است.

    وقتی با او هماهنگ باشم حتی اگر تمام ادمها نخواهند که من حرکت کنم

    این اتفاق نمی اوفتد و برعکس.

    آن اوایل قانون فرکانس بسیار مرا حیرت زده می کرد.

    مثلا در ارتباط با اشخاصی قرار می گرفتم که دقیقا علایقی مانند من داشتند.

    اما الان فقط قانون را تائید میکنم.

    جهان همیشه باور های مرا به خودم ثابت میکند.

    چیزی که باید یادبگیرم این است که هرگز در مورد انسان های ثرونمند قضاوت نکنم.

    انتقاد نکنم و نخواهم با تهمت خلا درونی ام را پر کنم.

    زیرا چیزی از ان کم نمی شود من با این کار دارم خودم را از نعمت و ثروت و خداوند دور می کنم.

    شرایطی که الان دارم فقط و فقط حاصل فرکانس هایم است.

    و تنها راه تغییر شرایط تغییر فرکانس های حال حاضرم است.

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت که این فرصت ریکاوری رو برام فراهم کردی.

    این شرایطی که با این فرکانس ها خلق کردم می تواند انطور که می خواهم خلق شود.

    پس خدایا هدایتم کن به سمت نعمت و ثروت.

    این دیدگاه ذهن است که در مورد موفقیت افراد قضاوت میکند.

    اما دیدگاه من چیز دیگریست.

    اگر کسی تواسته پس من هم بدون شک می توانم. من هیچ بهانه ای را نمی پذیرم.

    و هیچ چیزم کمتر از بقیه نیست. بلکه توانایی هایم بیشتر است.

    امروز کمی خواستم فردی را تحسین کنم و دیدم چه احساس خوبی به من می دهد.

    و چه احساسی را به طرف مقابل و چه برانگیختگی.

    اری این تمرین و درس دیگر من است.

    و به جای قضاوت ادمها را انها را مهر تائیدی بدانم بر باورهایم و فرکانسها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهرا آبلو گفته:
    مدت عضویت: 3275 روز

    به نام هدایتگر وهاب

    سلام استاد جان سپاسگزارم برای نشانه امروز انگار این نشانه ها پله پله و دقیق مناسب حال من چیده شده خدایا شکرت

    احساس بی ارزشی وعدم لیاقت

    لذت نبردن از لحظه های زندگیم

    عدم تمرکز و کنترل ذهن

    ترس از تغییر

    نداشتن اعتماد به نفس

    ترس از حرف مردم

    مخفی کردن خود و دروغ گفتن

    گفتار و رفتار وکلام منفی

    لذت نبردن خودم ازخودم باعث میشه دیگران هم ازکنار من بودن لذت نبردن

    شروع هرروز با احساس کنفی

    احساسات ویرانگر باعث میشه روز به روز احساس بدتری رو داشته باشم و تسلیم مشکلات و نجوا های ذهن شدن باعث غرق درتنهایی ورفتارنامناسب میشه

    اینا عواقب سگ سیاه درونمه که قشنگ داره فرکانس بد و احساس بد مساوی اتفاقات بد رو به من یاد آوری می‌کنه

    کمک گرفتن از افراد متخصص برای تغییر زندگی که به لطف خدا ما بهترینشو انتخاب کردیم ?استاد جان ⁦⁩

    احساس ارزشمندی ،هیچ دارویی به من کمک نمیکنه وهیچ عامل بیرونی تاثیر گذار نیست فقط باورهای من باید تغییر کنه به جای ترس و تسلیم شدن حرکت کن

    آرام نگه داشتن ذهن باعث رشد میشه

    ورزش ولذت بردن از لحظه ها سپاسگزاری عمیق و واقعی

    مهم نیست درون جایگاهی هستی فقط کافیه باورهاتو تغییر بدی آنوقت زندگی بینهایت زیبا ولذت بخش میشه چالش هایزندگیتو با آرامش حل کن

    ایمان آگاهی و شوخ طبعی تورا رشد میدهد

    واین قسمت هم دقیق قانون احساس خوب مساوی اتفاق خوب رو توضیح میده

    سپاسگزارم استاد جان عاشقتونم ???⁦⁩⁦⁩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    حمید شهسواری پور گفته:
    مدت عضویت: 2776 روز

    سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز و استاد گرامی

    امروز چهاردهم آذرماه نود هشت روز۲۵ سفر و۱۶ سپاس گزاری

    توجه و تمرکز بر خواسته ها و دوری از ترس و دلهره و اضطراب باعث شد که دیروز یکی از مشکلات جای که خیلی هم استرس زا بود

    به لطف خدای مهربان و یکی ازدستانش که خواهرم بود حل شد .

    وقتی به فراوانی باور داشته باشی

    وقتی بدونی خدا از بی نهایت راه کارت را انجام میده

    وقتی که میدونی ذره ای از وجود خدایی

    وقتی احساس لیاقت میکنی

    وقتی که میدونی دنیا مسخر تو هستش

    وقتی میدونی که چقدر قدرت داری

    وقتی میدونی که قدرت تو در افکارت نهفته است

    وقتی میدونی که با تمرکز افکارت بر خواسته هات

    وقتی میدونی که این تمرکز افکار باید با احساس خوب باشه

    وقتی میدونی که این احساس خوب با تجسم

    رسیدن وشکر گزاری بدست میاد

    وقتی که میدونی این یعنی رسیدن به خواسته

    ها

    دیگه چرا ناراحتی .استرس .ترس .دودلی .شک

    این کار ذهن چموش هستش که به گفته استاد در قسمت ششم و یازدهم دوره جهان بینی مفصل در بارش توضیح داده اند که کار ذهن همینه که شمارو ناراحت .غمگین .ودودل کنه. پس ماهم باید خیلی عادی برخورد کنیم و تمرکز خودمان را بگذاریم روی خواسته ها و

    به این روش نجواهای ذهن را خاموش کنیم

    و تمرین و تکرار این کار .کارکردن روی باورها

    ظرف شما رو بزرگ میکنه و خواسته های شما در آن جای میگیره وبه راحتی به آن میرسی

    پناه خداوند بخشنده بی انتها پیروز وپایدار باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: