این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/01/abasmanesh-8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-01-31 08:31:162025-12-03 19:20:32به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم مریم بانو مهربانم و تمام بچه های خانواده بزرگ عباسمنش
استاد جان تقریباً بیش از یک سال و نیم هست که از کار کارمندی در آمده ام .اولش خیلی خوب بود چون بر روی خودم کار می کردم.اما هرچقدر که پیش رفت من فقط به فایل ها گوش می کردم و توهم کار کردن بر روی خودم را داشتم.از طرفی چون نگاه سیستمی به خدا نداشتم همه تقصیر ها گردن دیگران یا مشیت الهی می دانستم ،که برای من بدبختی می خواهد.در صورتی که خداوند مرا هدایت کرد اما من با شک و تردید به الهامات خودم عمل نکردم.در کار خودم که مشغول شدم خیلی ها که از من تجربه کمتری دارند و اصلاً دانش مرا ندارند، خیلی از من موفق تر هستند.چون من این باور مخرب را دارم که خداوند برای من سختی میخواهد .چون می خواهد ایمان مرا محک بزند.الان سایت خودم را ساختم اما بازهم می بینم که نجواها در حین ساختن محتوا می گویند که هیچ کسی از تو خرید نخواهد کرد.هرگز فروش نخواهی داشت و باید برگردی و کار کارمندی خودت را شروع کنی.موفقیت استاد همانطور که شما فرمودید در شغل نیست و در سایت خاصی نیست.بلکه فقط و فقط در باورها هست.البته که من باید هر روز مطاله کنم و کارم را بهبود ببخشم.اما قبل از هر کاری باید باورهای توحیدی مناسب را ساخت.باید به ذات الهی خودت وصل شوی.وگرنه من به شخصه تجربه آن را دارم که دست به هر کاری بزنی ذهن نجوا گر اجازه نمی دهد تو موفق شوی.اگر همان نگاه سیستمی را بتوانیم درست کنیم و به توانایی خداوند و خودمان شک نکنیم بسیار سریع می توانیم به خیلی از آرزوهای خودمان برسیم.استاد جان من هم تجربه شما را دارم در خیلی از کتابها و دوره های آموزشی مربوط به کارم چقدر باورهای مخرب را به من یاد دادند که نمی شود مثلاً بیشتر از ۲۰% در ماه سود گرفت.یا سود ساختن خیلی سخت است.خداوند هر کسی را که بیشتر دوست دارد ،بیشتر به وی سختی می دهد.در صورتی که خداوند همه ما را بینهایت دوست دارد.منتهی بعضی از افراد از قوانین خداوند خیلی زیبا پیروی می کنند و نتایج عالی تر را به راحت ترین شکل ممکن می گیرند.دوست دارم این باور را بسازم که هر کس خداوند را می خواهد باید شادتر ثروتمندتر سلامت تر و خندان تر زندگی کند.تشکر از همه علی
سلام به تمام دوستان همفرکانسیام؛ امیدوارم هرکجا که هستید غرق در لذت و شادی، حال خوب و سلامتی باشید.
خیلی از ما ها با این موضوع مواجه میشیم که، اهداف و خواسته هایی که در ذهن داریم برای دیگران امر دور و غیرقابل دسترسی تداعی میشه. به شخصه چند هفته پیش متوجه شدم زمان و انرژی زیادی صرف توضیح دادن باورهام، کارهایی که میخوام انجام بدم و… به بعضی از اعضای خانوادم میکنم و همیشه اونها سعی داشتند چیزی که خودشون تجربه کردند رو برای من هم یک اصل تغییر ناپذیر جلوه بدن، تا اینکه یک روز به این نتیجه رسیدم که چرا اصلا من باید این همه زمان و انرژی بزارم به بقیه سبک زندگی شخصیم رو توضیح بدم؟! من خیلی جلوی آینه میشینم و چندین ساعت در رابطه با قوانین با خودم حرف میزنم، یک روز که گرم صحبت کردن درمورد موضوع باور داشتن به رویاها و ساخت باورهای مناسب در راستای اونها بودم، فهمیدم از یکجا به بعد حرفها حرفای من نیست بلکه یکی دیگه انگار داره صحبت میکنه!!! آگاهی که در اون لحظه کسب کردم این بود:
خیلیی طبیعیه که دیگران رویاهای مارو باور نداشته باشند! چرا؟! چون خداوند به هرکدام از ما باتوجه به درونی ترین علایق مان رویایی مجزا با دیگری الهام میکند که فقط مختص شخص ماست، و درمورد آن فقط با ما صحبت میکنه و چیزی هست که ما هرروز تجسم میکنیم و بهش قدرت میدیم درصورتی که شاید کسی آنطرف تر رویای دیگری در ذهنش درحال پرورش هست! چطور از افرادی که رویای من رو در سر ندارند توقع دارم که اهداف بلند من رو درک کنند؟! ما هرکدام با علایق و سلایق متفاوتی هستیم شاید رویای من در رابطه با علاقهای باشه که برای دیگری اصلا علاقه به شمار نمیره به همین خاطر نمیتونه با اهداف و رویاهای من ارتباط برقرار کنه، پس منطقی میشه که من درباره اهداف و رویاهام زیاد حرف نزنم و اون انرژی و زمان رو صرف ساخت و تقویت باورهای قدرتمندکننده در راستای رسیدن به رویاهام بکنم تا به قول استاد بگذارم “نتایج بجای من حرف بزنند.”
با نیت خالصانه وارد سایت شدم و بطور عجیبی هدایت شدم به متنی که شما نوشته بودین ، چقدر آگاهی ناب و ویژه ای به من دادین .سپاس گزارم از شما
دقیقا ظهر همین امروز بود که دوباره بدون اینکه خودم متوجه بشم خودمو وسط یه جمع خانوادگی دیدم که دارم رجز میخونم و سعی دارم افکارمو به دیگران القا کنم و بگم که فقط من میدونم ، اصلا نمیدونم چطور اتفاق افتاد فقط کافیه یکم غفلت کنی تا از مدار خارج بشی و راهی که رو برای طی کردنش کلی تلاش کردی به عقب برگردی ، علف های هرزی که مترصد فرصت هست برای رشد دوباره ، نجواهای شیطانی که منتظر فرصت هست و آفاتی که کافیه یه درخت رو ضعیف ببینه تا بهش حمله کنه و از پا بندازش
همین که اون جمع رو ترک کردم و از اون فضا خارج شدم به خودم اومدم و به خودم گفتم چکار داری میکنی تو که دوباره داری کارهای گذشته رو تکرار میکنی و به خونه اومدم خدارو شکر میکنم که دوستانی مثل شما دارم و هروقت خودم بخوام میتونم از تجاربتون در جهت بهتر شدن استفاده کنم.
سلام به دوست و تجلی پاک خداوندم، آقا مسعود امیدوارم هرکجا که هستید غرق در آرامش، سلامتی و احساس خوب باشید🌸
درسته، خیلی از مواقع در دام این تله ذهنی گیر افتاده که میخوایم دانستهها و آگاهیهامون رو در جمع آشکار کنیم و غلط فکر کردن افراد رو بهشون اثبات کنیم. یادگرفتم که اون زمانها زمان آزمون هست، یک چالش! برای اینکه میزان کنترل ذهن و احساساتمون رو بفهمیم و قبول دارم که کار راحتی نیست اما این هم بخشی از تکامل ماست که به مدارهای بالاتر فرکانسی برسیم:) به شخصه دارم روی خودم کار میکنم که اصلا انرژی خودم رو در این جمع ها هدر ندم و این باور رو تقویت کنم که هرکس حق انتخابِ نوع زندگی و باورهای خودش را دارد و بقیه را به حال خودشان رها کرده و روی خودم کار میکنم… به شما هم تبریک میگم که به موقع آگاه شدید و افسار ذهنتون رو برای دوباره برگشتن به مسیر بدست گرفتید. خداوند رو سپاسگزارم که هدایتگر و حمایتگر تک تک ماست به سمت هرآنچه که اراده کنیم🦋
خداروشکر میکنم که یک چنین آگاهی هایی رو به وسیله شما دریافت میکنم. خیلی فایل عالی و آموزنده ای هست این فایل و ارزش هزاران بار شنیدن رو داره. قدرت نهفته در موضوعات مطرح شده بسیار بالاست که با درک و عمل به آنها، میتوان در جهت تغییر و تحول درونی قدم برداشت.
سلام به استاد عزیزم ای خدا الان هدایت شدم به این قسمت از سایت این کلیپ انگیزشی برام اومد دقیقا من چندین سال با این سگ سیاه زندگی کردم سگ سیاه من مواد مخدر و وابستگی به جنس مخالف بود چندین سال جسم روح من از من گرفته بود همیشه آرزوی مرگ میکردم چندین بار خودکشی وغیره واز روی ناچاری از خداوند کمکت خواستم چون تا دم مرگ رفتم و خداوند کمکم کرد الان ۱۰ سال هیچ گونه موادی مصرف نکردم خدایا شکرت ولی بازهم نتونستم سگ سیاه رهایش کنم بد اخلاق بودم افسرده وحال خوبی نداشتم نظر مالی حالا مواد و وابستگی نبود من دنبال حال خوب بودم که دوسال پیش با شما آشنا شدم نمیدونی چه معجزه های اصلا من یک مصطفی دیگه شدم به چیزهایی هدایت میشم واز زمانی که با خودم و خداوند آشتی کردم اتفاقهای خوب در زندگی من رقم میخوره استاد عزیزم سپاسگزارم همین تجربه نوشتم هدایتی بود ممنون تجربهاتون که افکار من راعوضکرد که بتونم دستم در ست خداوند باشه و زندگیم را خودم تغییر بدم و امروز یا الان متوجه شدم که سگ سیاهی نمی بینم به قدر کوچک شده که نمیبینم عاشقتم زیاد😘😘😘
برگ 24 سفرنامه : نزدیک به یک ساعت تو این فکر بودم که چی میتونم درباره ی این فایل بنویسم . به این نتیجه رسیدم که فکر کردن و نوشتن کافی نیست . دیگه وقت عمله .
همیشه فکر میکردم با دیدن و دنبال کردن آموزه های استاد باور هام تغییر میکنن ولی الان نتیجه ی دیگه ای گرفتم . باید عمل کرد . باید وقت گذاشت و باور های متناسب با خواسته رو ساخت . وقتی استاد گفتن خیلی از حرف های استاد دوره وب شون رو نمیشنیدن و تو ذهن خودشون میگفتن این بنده خدا چی فکر میکنه :) اینطوری میشه بعد اینطوری میشه بعد … یاد قصه ی خودم افتادم.
مشاور تحصیلی بنده هم چنین باور های محدود کننده ای داشتن و با کمال سپاسگزاری و احترام به ایشون ، باورشون رو نمیپذیرم . پدرم بر این باوره که موفقیت راحت نیست . سخت بدست میاد . اوکی من عاشق پدرم هم هستم و ایشون رو استاد خودم در خیلی موارد میدونم ، ولی در زمینه باور ها خیر . قبول ندارم . من رو باورهام کار میکنم و زندگیم رو اونطور که دوست دارم خلق میکنم . به راحتی . و اونموقع نشون میدم که هیچی نشد نداره . قبول دارم باید بهای رسیدن به موفقیت رو پرداخت کرد و موفقیت های بزرگ ، بهاهای بزرگ هم دارن ولی این موضوع که صرفا پرداخت بهای چیزی سخت و عذاب آوره ، اصلا تو کتم فرو نمیره . نمیپذیرمش .
اون موقعی که همه میگفتن سال کنکور سخته و بهترین سال های عمرتون رو مجبورید بشینید پای درس و فلان ، من داشتم با درس خوندن عشق میکردم . از تحصیل آکادمی به اون صورت هم خوشم نمیومدا ( حتی الان هم همینطورم ) ولی باور هام رو تا حد کمی درست کرده بودم و مهمتر از همه ، هدفم منو تشنه میکرد . همه میگفتن زودتر تموم بشه راحت بشی . خیلی خسته شدی . ولی من نگاه میکردم بهشون و با خودم فکر میکردم دارن درباره ی چی صحبت میکنن ؟ من دارم عشق میکنم ، این بندگان خدا چی میگن ؟؟
یاد گرفتم از زندگیم لذت ببرم . یاد گرفتم بهای هر چیزی رو با عشق بپردازم . و الان هم یاد گرفتم که برای رسیدن به خواسته ها ، نباید خواسته رو کوچیک کرد ، باید باور هارو ساخت و بزرگتر کرد .
ممنونم از همه ی عزیزانی که عشق رو در نوشته شون جاری میکنن . ممنون از استاد عزیزم . ممنون از همه ی عوامل سایت . ممنون از خدا .
سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و اعضای سایت
استاد من خواسته های خیلی بزرگی دارم و قبلاً فکر میکردم که آرزو هستند و غیرقابل دسترس.
زمانی که با شما آشنا شدم متوجه شدم که آرزوهای من در اصل خواسته های من هستند که اگر باور درست در خودم ایجاد کنم به تمام خواستههای خودم میرسم.
نکته مهم این است که من هنوز نتوانسته ام باورهای درست و قوی ایجاد کنم که مرا به سمت خواسته هایت هدایت کند.خیلی تلاش میکنم و بیشتر زمان خودم را در سایت به گوش دادن فایلها و خواندن کامنت ها مصرف میکنم اما هنوز ترمز اصلی ذهنم را پیدا نکرده ام .
یک باور دیگری هم داشتم که مرا آزار میداد این بود که من از طریق تلگرام با فایلهای استاد آشنا شدم و در تلگرام خیلی از فایلهای استاد را گوش میدادم تا اینکه متوجه شدم که استاد در سایت فعالیت دارند و با خانم فرهادی عزیز تماس گرفتم و بهم گفتند که در تلگرام فعالیت ندارند .من هم به سرعت وارد سایت شدم و ثبت نام کردم . همیشه نگران بودم که استاد رضایت ندارند از این که من فایلهای ایشان را در سایت غیره گوش کرده ام. تا این فایل را شنیدم که گفتند افراد در جاهای مختلف فایلهای مرا گوش کرده اند و باعث شده که با سایت آشنا شوند .
واقعا باور بزرگ و تاثیرگذار ی بود
امیدوارم که من هم بتوانم باورهای قدرتمند در خودم ایجاد کنم بتوانم به خواسته هایم برسم..
خدایا کمکم کن که سفرنامه ی امروزم پر از حرفهای تو باشه که تأثیر بر قلب یکی یکی ما بزاره…
استاد وقتی به تک تک فایلهایت گوش میدم انگار خدا داره باهام حرف میزنم چون همشون از جنس خدایند.
من یاد گرفتم که خواستهامو به خدا بگم اما به شرط اینکه باورم رو بزرگ کنم.چون اینو تو بهم یاد دادی.من تا وقتی که وارد سایت شما نشده بودم باورهای درستی رو نداشتم و هر وقت ماشین مدل بالایی رو میدیدم،می گفتم این از راه نادرسته، اما از وقتی که تو این مسیر قرار گرفتم این باور رو در خودم ایجاد میکنم که این لیاقتشو داره خدارو شکر وقتی این تونسته حتما منم می تونم.استاد الهی که خدا روز به روز بهتون بیشتر بده از همهی نعمتهاش، که منو دارین خوب آگاه میکنین.
اشتباه ما آدم ها اینه که به سادگی گول می خوردیم چون قانون رو بلد نبودیم من وقتی که خدارو باور کنم ، من وقتی که تمام قدرت رو تو دستای خدا ببینم ،من وقتی که هر غیر ممکنه رو از جانب خدا ممکن کنم، پس دگه حرفی واسه گفتن نیست
من که ساله پیش که قانون رو بلد نبودم وهمه چی رو به دست این ذهن می دادم پس تجربه برام ثابت کرده که ای بنده ی خدا تو که دیدی این ذهن با تو چکار کرد پس چرا دوباره باید خودم رو به دست ذهن بدم و بگم تو درست میگی.
من که دارم تازه نتیجه می گیرم من که دارم تمام جامعه رو می بینم که چطور این ابسار رو به دست ذهن دادن و داره اونا رو میکشه دنبال بدبختی و بیچارگی….
پس تجربه ی هر دو را کردم و قلبم میگه از خودت سوال کن کدوم نتیجه داده؟؟؟؟
پس خودم رو به دست قلبم میدم و باورهای قلبم و یقین دارم که با ایمان به خدا می تونم به هر آنچه که بخوام برسم.پس ای باور رو در خودم می سازم که من هر چی که بخوام همون میشه. من هر خواسته ای که بخوام می تونم به وجودش بیارم..راستش رو بخواین استاد تا کنون باور نمی کردم که یه خانم آرایشگر بتونه میلیاردی درآمد داشته باشه ولی امروز عصر خدا بهم نشون داد و گفت ، آره عزیزم میشه از آرایشگری هم پول میلیاردی در آورد و میشه راحت زندگی کرد.قبلا این باور غلط رو تو خودم ساخته بودم ، که هر خانمی کار کنه و درآمد داشته باشه ، مخصوصا اگر که آرایشگر هم باشه، شوهرش یا میمیره ، یا معتاد میشه ، و اون خانم مجبور میشه به بدبختی و ناراحتی و استرس نون آور خونه بشه.
استاد خیلی باورهای غلط ی داشتم اما الآن یقین دارم که اولاً خییییلی راحت میشه پول در اورد، دو ومن ، باید قانون رو بدونی و خدارو خیلی خیلی باور کنی او همه کار واست انجام میده فقط هدایتهاشو خوب بگیر.ومن این چندروزه دارم نتایج ریزریزی رو می بینم.
پس بازم میگم که باید خواسته هایش رو هر چی که هست بگم و باورهای بزرگ و بزرگتر رو توخو دم بسازم
دوستان عزیز و استاد گرانقدرم خیلی از جوابهای زندگیم رو از استاد و فایلهاش دارم می گیرم و همینطور از کامنت های شما دوستان عزیز که استاد فرمودند.از خدا سپاسگزارم که من عضو این خانواده صمیمی کرد.
به نام خالق یکتا سلام به شما استاد عزیز و مریم جان دوست داشتنی و تمام دوستانم در سایت
– بزرگ ترین باوری که در این شرایط بیماری توانستم برای خودم بسازم این که بدن من قوی و خداوند همیشه حافظ نگه دار من استاد من بیماری باور نکردم اوایل میگفتم بیماری وجود نداره اما بعد به خودم گفتم بیماری یعنی به ترس اری گفتن یعنی وقتی از چیزی بترسم اون وارد زندگیم میکنم پس از این اوضاع نمیترسم بر خلاف تمام اطرافیانم و جدیدا یادگرفتم خبر مرگ کسی میرسه میگم روحش شاد یادش گرامی حال غریبه باشه اشنا باشه یایه شخص تاثیر گزار در این جهان چون باور کردم هرکی بره در گوشه دیگر دنیا فردی ( دستی ) به دستان رب اضافه میشه خانواده خاله من دچار بیماری شدند هرجا صحبت و ترس بود همیشه این باور که راجب بیماری داشتم میگفتم و یه مثال بزرگ هم همین خانواده بودند چرا که همه اعضا به جز شوهر خاله من نگرفتند با این که ان طور که باید و شاید رعایت نمیکرد اما خودش همیشه در حرف هاش میگفت من قویم این بدن قوی یه نکته جالب از کودکی تا به کنون با این که پنجاه سال داره یه دونه دندان خراب نداره پ همیشه این به همه میگه تنها چیزی که باور داره دندان هاش قوی و خوردن هویج و سیب هم دندانش تمیز میکنه من با دیدن این که همه به جز اون گرفتند گفتم پس میشه جایی که همه بیمارند سالم بود و باورم در رابطه با بیماری یعنی به ترس اری گفتند بیش تر شد تا این که تقریبا نزدیک یک سال بعد از این که خانواده خالم گرفتند و خوب شدند من به همراه پدر و مادر و برادرم رفتیم یزد خانه پدر بزرگم در یک روستا در اون چند روز ساعاتی بارون شدید میامد و واقعا لذت بخش زیبا بود به زیر بارون میرفتم اهنگ گوش میکردم و بالاو پایین میپریدم خلاصه تمام ان لحظات غرق احساس عالی بودم ( استاد یک هفته مانده بود تا بریم یزد به توصیه یکی از اعضای فامیل که گفته بود بیماری های خاص واکسن میرنند به راحتی رفتم واکسن اول زدم ( البته اول از واکسین به خاطر شایعات می ترسیدم اما بعد از دیدن فایلی که رفتید واکسن زدید و ان صحبت های شما در رابطه با قوانین و این که در زمان های قدیم هم که واکسن اختراع شده بوده و مردم میگفتند داخلش اجنه به علت آگاهی کم ترسم و سد ذهنیم از بین رفت و این کار انجام دادم که خود همین اطمینان من در رابطه با سلامتی بیشترم بیشتر کرد ) چون من سه سالی میشه یه بیماری شکست دادم اونم با ساختن باور های قوی و همچنان هم قوی بودن خودم به خودم یاداور میشمبه جرائت میتوانم بگم ترسم ریخته و به ایمانم نسبت به سلامتی بیشتر و بیشتر شده شکر خدا از اونموقع دیگه حتی سرما کوچیک هم نخوردم با این از نظر پزشکی باید چند تا واکسن دیگه به طور مرتب میزدم و به قول اون ها خیلی باید نسبت به بقیه بیشتر مراقب می بودم اما باور نکردم و ایمان دارم دفاع ایمنی بدن من فوق العاده زیاد قققوی ) )خلاصه اون تایم که یزد بودیم پدر بزرگم سلفه میکرد و مامانم اینا نگران بودند که بیمار باشه تا این که اومدیم به سمت خانه خدارو شاهد استاد در تمام طول مسیر همه باهم بودیم پدرم تب ولرز داشت و مادرم هم زیاد خوب نبود به خاطر همین پنجره ماشین پایین نمیدادیم ، وقتی رسیدیم خونه رفتند دکتر و آزمایش. دادند منم به مدت سه روز ازشون پرستاری میکردم با انرژی و خدا را هزاران بار شکر میکردم که سالم سالمم و میتوانم دستی باشم از دستانش برای کمک بعد سه روز که جواب ها اومد مامان تستش منفی و بابا مثبت تو این سه روز دوتا شون در یه اتاق بودن پ برادرم پیش من که همون روز اونم گفت که علائمی داره و بعدش فهمیدیم اونم مبتلا بوده به لطف رب من سالم سالم بودم و هستم به خاطر همین به مدت یک ماه به خانه مادر بزرگم رفتم در واقع من چون در مدار این بیماری نبودم از خانواده ام فاصله گرفتم تا سلامتیشون به طور کامل به دست اوردن و کلی پیامد خوب هم برامو ن داشت بعد شنیدن این خبر بیماری خانواده ام با خودم گفتم هرانچه اتفاق بیافتد به صلاح من است و در طول یک ماه احساسم خوب نگه میداشتم و حواسم کامل از شرایط پرت کردم اما پیامدش این بود که رابطه پدر و مادرم بهتر از قبل شد و خانواده بعد یک سال تصمیم من پذیرفتن برای نرفتن به دانشگاه و زندگی و اینده خودم به خودم سپردن و الان در جهت تحقق بخشیدن به رویام در حرکتم یارب سپاس گزارم برای این حال خوب این باور های زیبا که در من نهادینه کردی استاد هنوز برای همه سوال که من چه جوری سالم ماندم اما خودم خوب میدانم که به لطف رب به مدار بالاتری در حوضه سلامتی رفتم و هیچ علت دیگری غیر این نیست به ماند که هرکس از اعضا برای خودش سناریو های مختلف از علت سلامت من ساخته اند که همه ان ها حتی اگر بخواهم از نظر پزشکی هم بگویم اشتباه است همه این ها به لطف رب العالمین شافی زندگیم ربی که سلامتی را بزرگترین محبت و نعمت در این لحظات زندگیم قرار داد و در هر لحظه بر سلامتی خود میافزایم سلامتی در ابعاد بزرگ تر از این که در این لحظه دارم و نتیجه را در این گروه به اشتراک میگزارم انشاالله تا رد پایی باشد از رب وجودم .
– استاد دیشب در کنار فامیل بودیم که شایعات در باره این واکسن با دلایل مورد قبول خودشان بر سر زبانشان بود که تصمیم یه خارج شدن از ان جمع گرفته و بیرون امدیم اما در ان لحظات با شنیدن ان باورهای غلط احساس بدی داشتم و قتی از ان محیط دلشتیم خارج میشدیم و در ماشین احساسم خیلی خیلی بهتر شد و رب را شکر گزارم دیشب متوجه شدم افرادی ذهن بیمار دارند که از نزدیکان من هستند و با خود گفتم ذهن من هم بیمار است که الان این حرف هارا میشنوم و درکنارشان هستم وقتی ذهنم سلامتی خود را به دست بیاورد ان ها هم از من دور و دور تر میشوند این باور خیلی احساس ارامش به من میدهد درست مثل این باور که دیگران همان اینه ای از باورهای ذهن من هستن که میبنم این طوری کسیرا قضاوت نمیکنم و حال به شدت بهتری نسبت به قبل به اتفاقات پیدا میکنم و باور دارم هرچه زود تر از این مدار و اتفاقات این مدار خارج شده و به مدارهای بالاتر و تفاقات شرایط دوچندان بهتر و زیبا تر هدایت میشوم . انشا الله
– الله نگه دارتان و زندگیتان در دنیا و اخرت سر شار از عشق و آرامش و ثروت و دولت و سلامت باد
نکته امروز من (تمام شرایطی که درحال حاضر داری طبق فرکانس های خودم هست پس باید این رو بپذیرم تا نجوا های ذهنی رو راه تاخت وتازشون رو بگیرم
وفیلم رستگاری شاوئشنگ نکته مهمی که داشت حتی توی زندون هم تلاش میکرد که جای بهتری برای خودش کنه کتابخونه جدیدی که سماجت به خرج داد به لطف بودجه ای که بهش دادن راه اندازی وترمیم کرد، وهمچنین از اون رشته ی بانکداریه خودش کار اداریه زندان بان ها رو راه مینداخت وهی خداوند هدایتش میکرد به ادم های درست تر.
مهم ترین نکته این از نظر من این بود که امید رو توی دلش نگه داشته بود ورویا پردازی قوی داشت وقدم به قدم شروع به کندن زمین کرد به تنهایی ولی با امید وبلاخره تونست از زندان بعد از 20 سال فرار کنه چون واقعا بی گناه بود وبه قول خودش من تاوان بی احساس بودن خودم رو طی این سالها توی زندون دادم من لیاقت یه زندگیه پراز ارامش کنار دریای مکزیک رو دارم.
یا برای زنذگی تلاش میکنی یا به پیشواز مرگ میری. این واقعا جمله طلایه
ای خدای هدایتگر من دارم به دونه به دونه این فایل ها عمل میکنم با ایمان وحال خوب خودم رو نگه میدارم پس ای هدایتگر قدرتمند راه درست وراه برکت به زندگیه ام نشونم بده.
سلام استاد من یک باور مخرب دارم که هرروز من رو درگیر کرده.مادر من چندین سال پیش به من گفت هر موقه که از روی تو بیدار میشم ومیرم سرکار اونروزم خراب میشه یعنی روی تو خوب نیست صورت تو.حالا هرروزی که بیدار میشم توی اینه خودم رو نگاه نمیکنم اول کسی دیگرو نکاه میکنم بعد خودم رو میشه کمک کنید این باور و ازبین ببرم
به نام خدای مهربان
برگ بیست و چهارم از سفرنامه
سلام به استاد عزیزم مریم بانو مهربانم و تمام بچه های خانواده بزرگ عباسمنش
استاد جان تقریباً بیش از یک سال و نیم هست که از کار کارمندی در آمده ام .اولش خیلی خوب بود چون بر روی خودم کار می کردم.اما هرچقدر که پیش رفت من فقط به فایل ها گوش می کردم و توهم کار کردن بر روی خودم را داشتم.از طرفی چون نگاه سیستمی به خدا نداشتم همه تقصیر ها گردن دیگران یا مشیت الهی می دانستم ،که برای من بدبختی می خواهد.در صورتی که خداوند مرا هدایت کرد اما من با شک و تردید به الهامات خودم عمل نکردم.در کار خودم که مشغول شدم خیلی ها که از من تجربه کمتری دارند و اصلاً دانش مرا ندارند، خیلی از من موفق تر هستند.چون من این باور مخرب را دارم که خداوند برای من سختی میخواهد .چون می خواهد ایمان مرا محک بزند.الان سایت خودم را ساختم اما بازهم می بینم که نجواها در حین ساختن محتوا می گویند که هیچ کسی از تو خرید نخواهد کرد.هرگز فروش نخواهی داشت و باید برگردی و کار کارمندی خودت را شروع کنی.موفقیت استاد همانطور که شما فرمودید در شغل نیست و در سایت خاصی نیست.بلکه فقط و فقط در باورها هست.البته که من باید هر روز مطاله کنم و کارم را بهبود ببخشم.اما قبل از هر کاری باید باورهای توحیدی مناسب را ساخت.باید به ذات الهی خودت وصل شوی.وگرنه من به شخصه تجربه آن را دارم که دست به هر کاری بزنی ذهن نجوا گر اجازه نمی دهد تو موفق شوی.اگر همان نگاه سیستمی را بتوانیم درست کنیم و به توانایی خداوند و خودمان شک نکنیم بسیار سریع می توانیم به خیلی از آرزوهای خودمان برسیم.استاد جان من هم تجربه شما را دارم در خیلی از کتابها و دوره های آموزشی مربوط به کارم چقدر باورهای مخرب را به من یاد دادند که نمی شود مثلاً بیشتر از ۲۰% در ماه سود گرفت.یا سود ساختن خیلی سخت است.خداوند هر کسی را که بیشتر دوست دارد ،بیشتر به وی سختی می دهد.در صورتی که خداوند همه ما را بینهایت دوست دارد.منتهی بعضی از افراد از قوانین خداوند خیلی زیبا پیروی می کنند و نتایج عالی تر را به راحت ترین شکل ممکن می گیرند.دوست دارم این باور را بسازم که هر کس خداوند را می خواهد باید شادتر ثروتمندتر سلامت تر و خندان تر زندگی کند.تشکر از همه علی
📌بیست و چهارمین برگ از سفرنامه من
سلام به تمام دوستان همفرکانسیام؛ امیدوارم هرکجا که هستید غرق در لذت و شادی، حال خوب و سلامتی باشید.
خیلی از ما ها با این موضوع مواجه میشیم که، اهداف و خواسته هایی که در ذهن داریم برای دیگران امر دور و غیرقابل دسترسی تداعی میشه. به شخصه چند هفته پیش متوجه شدم زمان و انرژی زیادی صرف توضیح دادن باورهام، کارهایی که میخوام انجام بدم و… به بعضی از اعضای خانوادم میکنم و همیشه اونها سعی داشتند چیزی که خودشون تجربه کردند رو برای من هم یک اصل تغییر ناپذیر جلوه بدن، تا اینکه یک روز به این نتیجه رسیدم که چرا اصلا من باید این همه زمان و انرژی بزارم به بقیه سبک زندگی شخصیم رو توضیح بدم؟! من خیلی جلوی آینه میشینم و چندین ساعت در رابطه با قوانین با خودم حرف میزنم، یک روز که گرم صحبت کردن درمورد موضوع باور داشتن به رویاها و ساخت باورهای مناسب در راستای اونها بودم، فهمیدم از یکجا به بعد حرفها حرفای من نیست بلکه یکی دیگه انگار داره صحبت میکنه!!! آگاهی که در اون لحظه کسب کردم این بود:
خیلیی طبیعیه که دیگران رویاهای مارو باور نداشته باشند! چرا؟! چون خداوند به هرکدام از ما باتوجه به درونی ترین علایق مان رویایی مجزا با دیگری الهام میکند که فقط مختص شخص ماست، و درمورد آن فقط با ما صحبت میکنه و چیزی هست که ما هرروز تجسم میکنیم و بهش قدرت میدیم درصورتی که شاید کسی آنطرف تر رویای دیگری در ذهنش درحال پرورش هست! چطور از افرادی که رویای من رو در سر ندارند توقع دارم که اهداف بلند من رو درک کنند؟! ما هرکدام با علایق و سلایق متفاوتی هستیم شاید رویای من در رابطه با علاقهای باشه که برای دیگری اصلا علاقه به شمار نمیره به همین خاطر نمیتونه با اهداف و رویاهای من ارتباط برقرار کنه، پس منطقی میشه که من درباره اهداف و رویاهام زیاد حرف نزنم و اون انرژی و زمان رو صرف ساخت و تقویت باورهای قدرتمندکننده در راستای رسیدن به رویاهام بکنم تا به قول استاد بگذارم “نتایج بجای من حرف بزنند.”
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام زینب عزیز
با نیت خالصانه وارد سایت شدم و بطور عجیبی هدایت شدم به متنی که شما نوشته بودین ، چقدر آگاهی ناب و ویژه ای به من دادین .سپاس گزارم از شما
دقیقا ظهر همین امروز بود که دوباره بدون اینکه خودم متوجه بشم خودمو وسط یه جمع خانوادگی دیدم که دارم رجز میخونم و سعی دارم افکارمو به دیگران القا کنم و بگم که فقط من میدونم ، اصلا نمیدونم چطور اتفاق افتاد فقط کافیه یکم غفلت کنی تا از مدار خارج بشی و راهی که رو برای طی کردنش کلی تلاش کردی به عقب برگردی ، علف های هرزی که مترصد فرصت هست برای رشد دوباره ، نجواهای شیطانی که منتظر فرصت هست و آفاتی که کافیه یه درخت رو ضعیف ببینه تا بهش حمله کنه و از پا بندازش
همین که اون جمع رو ترک کردم و از اون فضا خارج شدم به خودم اومدم و به خودم گفتم چکار داری میکنی تو که دوباره داری کارهای گذشته رو تکرار میکنی و به خونه اومدم خدارو شکر میکنم که دوستانی مثل شما دارم و هروقت خودم بخوام میتونم از تجاربتون در جهت بهتر شدن استفاده کنم.
براتون آرزوی موفقیت میکنم هم فرکانسی عزیز
سلام به دوست و تجلی پاک خداوندم، آقا مسعود امیدوارم هرکجا که هستید غرق در آرامش، سلامتی و احساس خوب باشید🌸
درسته، خیلی از مواقع در دام این تله ذهنی گیر افتاده که میخوایم دانستهها و آگاهیهامون رو در جمع آشکار کنیم و غلط فکر کردن افراد رو بهشون اثبات کنیم. یادگرفتم که اون زمانها زمان آزمون هست، یک چالش! برای اینکه میزان کنترل ذهن و احساساتمون رو بفهمیم و قبول دارم که کار راحتی نیست اما این هم بخشی از تکامل ماست که به مدارهای بالاتر فرکانسی برسیم:) به شخصه دارم روی خودم کار میکنم که اصلا انرژی خودم رو در این جمع ها هدر ندم و این باور رو تقویت کنم که هرکس حق انتخابِ نوع زندگی و باورهای خودش را دارد و بقیه را به حال خودشان رها کرده و روی خودم کار میکنم… به شما هم تبریک میگم که به موقع آگاه شدید و افسار ذهنتون رو برای دوباره برگشتن به مسیر بدست گرفتید. خداوند رو سپاسگزارم که هدایتگر و حمایتگر تک تک ماست به سمت هرآنچه که اراده کنیم🦋
با سلام و خسته نباشید خدمت جناب اقای عباسمنش عزیز
خداروشکر میکنم که یک چنین آگاهی هایی رو به وسیله شما دریافت میکنم. خیلی فایل عالی و آموزنده ای هست این فایل و ارزش هزاران بار شنیدن رو داره. قدرت نهفته در موضوعات مطرح شده بسیار بالاست که با درک و عمل به آنها، میتوان در جهت تغییر و تحول درونی قدم برداشت.
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما
درپناه حق
سلام به استاد عزیزم ای خدا الان هدایت شدم به این قسمت از سایت این کلیپ انگیزشی برام اومد دقیقا من چندین سال با این سگ سیاه زندگی کردم سگ سیاه من مواد مخدر و وابستگی به جنس مخالف بود چندین سال جسم روح من از من گرفته بود همیشه آرزوی مرگ میکردم چندین بار خودکشی وغیره واز روی ناچاری از خداوند کمکت خواستم چون تا دم مرگ رفتم و خداوند کمکم کرد الان ۱۰ سال هیچ گونه موادی مصرف نکردم خدایا شکرت ولی بازهم نتونستم سگ سیاه رهایش کنم بد اخلاق بودم افسرده وحال خوبی نداشتم نظر مالی حالا مواد و وابستگی نبود من دنبال حال خوب بودم که دوسال پیش با شما آشنا شدم نمیدونی چه معجزه های اصلا من یک مصطفی دیگه شدم به چیزهایی هدایت میشم واز زمانی که با خودم و خداوند آشتی کردم اتفاقهای خوب در زندگی من رقم میخوره استاد عزیزم سپاسگزارم همین تجربه نوشتم هدایتی بود ممنون تجربهاتون که افکار من راعوضکرد که بتونم دستم در ست خداوند باشه و زندگیم را خودم تغییر بدم و امروز یا الان متوجه شدم که سگ سیاهی نمی بینم به قدر کوچک شده که نمیبینم عاشقتم زیاد😘😘😘
با سلام خدمت اعضای خانواده صمیمی عباس منش
برگ 24 سفرنامه : نزدیک به یک ساعت تو این فکر بودم که چی میتونم درباره ی این فایل بنویسم . به این نتیجه رسیدم که فکر کردن و نوشتن کافی نیست . دیگه وقت عمله .
همیشه فکر میکردم با دیدن و دنبال کردن آموزه های استاد باور هام تغییر میکنن ولی الان نتیجه ی دیگه ای گرفتم . باید عمل کرد . باید وقت گذاشت و باور های متناسب با خواسته رو ساخت . وقتی استاد گفتن خیلی از حرف های استاد دوره وب شون رو نمیشنیدن و تو ذهن خودشون میگفتن این بنده خدا چی فکر میکنه :) اینطوری میشه بعد اینطوری میشه بعد … یاد قصه ی خودم افتادم.
مشاور تحصیلی بنده هم چنین باور های محدود کننده ای داشتن و با کمال سپاسگزاری و احترام به ایشون ، باورشون رو نمیپذیرم . پدرم بر این باوره که موفقیت راحت نیست . سخت بدست میاد . اوکی من عاشق پدرم هم هستم و ایشون رو استاد خودم در خیلی موارد میدونم ، ولی در زمینه باور ها خیر . قبول ندارم . من رو باورهام کار میکنم و زندگیم رو اونطور که دوست دارم خلق میکنم . به راحتی . و اونموقع نشون میدم که هیچی نشد نداره . قبول دارم باید بهای رسیدن به موفقیت رو پرداخت کرد و موفقیت های بزرگ ، بهاهای بزرگ هم دارن ولی این موضوع که صرفا پرداخت بهای چیزی سخت و عذاب آوره ، اصلا تو کتم فرو نمیره . نمیپذیرمش .
اون موقعی که همه میگفتن سال کنکور سخته و بهترین سال های عمرتون رو مجبورید بشینید پای درس و فلان ، من داشتم با درس خوندن عشق میکردم . از تحصیل آکادمی به اون صورت هم خوشم نمیومدا ( حتی الان هم همینطورم ) ولی باور هام رو تا حد کمی درست کرده بودم و مهمتر از همه ، هدفم منو تشنه میکرد . همه میگفتن زودتر تموم بشه راحت بشی . خیلی خسته شدی . ولی من نگاه میکردم بهشون و با خودم فکر میکردم دارن درباره ی چی صحبت میکنن ؟ من دارم عشق میکنم ، این بندگان خدا چی میگن ؟؟
یاد گرفتم از زندگیم لذت ببرم . یاد گرفتم بهای هر چیزی رو با عشق بپردازم . و الان هم یاد گرفتم که برای رسیدن به خواسته ها ، نباید خواسته رو کوچیک کرد ، باید باور هارو ساخت و بزرگتر کرد .
ممنونم از همه ی عزیزانی که عشق رو در نوشته شون جاری میکنن . ممنون از استاد عزیزم . ممنون از همه ی عوامل سایت . ممنون از خدا .
عاشق باشین 💖 !
سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و اعضای سایت
استاد من خواسته های خیلی بزرگی دارم و قبلاً فکر میکردم که آرزو هستند و غیرقابل دسترس.
زمانی که با شما آشنا شدم متوجه شدم که آرزوهای من در اصل خواسته های من هستند که اگر باور درست در خودم ایجاد کنم به تمام خواستههای خودم میرسم.
نکته مهم این است که من هنوز نتوانسته ام باورهای درست و قوی ایجاد کنم که مرا به سمت خواسته هایت هدایت کند.خیلی تلاش میکنم و بیشتر زمان خودم را در سایت به گوش دادن فایلها و خواندن کامنت ها مصرف میکنم اما هنوز ترمز اصلی ذهنم را پیدا نکرده ام .
یک باور دیگری هم داشتم که مرا آزار میداد این بود که من از طریق تلگرام با فایلهای استاد آشنا شدم و در تلگرام خیلی از فایلهای استاد را گوش میدادم تا اینکه متوجه شدم که استاد در سایت فعالیت دارند و با خانم فرهادی عزیز تماس گرفتم و بهم گفتند که در تلگرام فعالیت ندارند .من هم به سرعت وارد سایت شدم و ثبت نام کردم . همیشه نگران بودم که استاد رضایت ندارند از این که من فایلهای ایشان را در سایت غیره گوش کرده ام. تا این فایل را شنیدم که گفتند افراد در جاهای مختلف فایلهای مرا گوش کرده اند و باعث شده که با سایت آشنا شوند .
واقعا باور بزرگ و تاثیرگذار ی بود
امیدوارم که من هم بتوانم باورهای قدرتمند در خودم ایجاد کنم بتوانم به خواسته هایم برسم..
امیدوارم همیشه در زندگی موفق و پیروز باشید
خدایا شکر
تمام
سلام به پروردگار جهان هستی که هر چه دارم از اوست.
سلام به استاد عزیزم و همهی دوستان پر انرژیم.
خدایا کمکم کن که سفرنامه ی امروزم پر از حرفهای تو باشه که تأثیر بر قلب یکی یکی ما بزاره…
استاد وقتی به تک تک فایلهایت گوش میدم انگار خدا داره باهام حرف میزنم چون همشون از جنس خدایند.
من یاد گرفتم که خواستهامو به خدا بگم اما به شرط اینکه باورم رو بزرگ کنم.چون اینو تو بهم یاد دادی.من تا وقتی که وارد سایت شما نشده بودم باورهای درستی رو نداشتم و هر وقت ماشین مدل بالایی رو میدیدم،می گفتم این از راه نادرسته، اما از وقتی که تو این مسیر قرار گرفتم این باور رو در خودم ایجاد میکنم که این لیاقتشو داره خدارو شکر وقتی این تونسته حتما منم می تونم.استاد الهی که خدا روز به روز بهتون بیشتر بده از همهی نعمتهاش، که منو دارین خوب آگاه میکنین.
اشتباه ما آدم ها اینه که به سادگی گول می خوردیم چون قانون رو بلد نبودیم من وقتی که خدارو باور کنم ، من وقتی که تمام قدرت رو تو دستای خدا ببینم ،من وقتی که هر غیر ممکنه رو از جانب خدا ممکن کنم، پس دگه حرفی واسه گفتن نیست
من که ساله پیش که قانون رو بلد نبودم وهمه چی رو به دست این ذهن می دادم پس تجربه برام ثابت کرده که ای بنده ی خدا تو که دیدی این ذهن با تو چکار کرد پس چرا دوباره باید خودم رو به دست ذهن بدم و بگم تو درست میگی.
من که دارم تازه نتیجه می گیرم من که دارم تمام جامعه رو می بینم که چطور این ابسار رو به دست ذهن دادن و داره اونا رو میکشه دنبال بدبختی و بیچارگی….
پس تجربه ی هر دو را کردم و قلبم میگه از خودت سوال کن کدوم نتیجه داده؟؟؟؟
پس خودم رو به دست قلبم میدم و باورهای قلبم و یقین دارم که با ایمان به خدا می تونم به هر آنچه که بخوام برسم.پس ای باور رو در خودم می سازم که من هر چی که بخوام همون میشه. من هر خواسته ای که بخوام می تونم به وجودش بیارم..راستش رو بخواین استاد تا کنون باور نمی کردم که یه خانم آرایشگر بتونه میلیاردی درآمد داشته باشه ولی امروز عصر خدا بهم نشون داد و گفت ، آره عزیزم میشه از آرایشگری هم پول میلیاردی در آورد و میشه راحت زندگی کرد.قبلا این باور غلط رو تو خودم ساخته بودم ، که هر خانمی کار کنه و درآمد داشته باشه ، مخصوصا اگر که آرایشگر هم باشه، شوهرش یا میمیره ، یا معتاد میشه ، و اون خانم مجبور میشه به بدبختی و ناراحتی و استرس نون آور خونه بشه.
استاد خیلی باورهای غلط ی داشتم اما الآن یقین دارم که اولاً خییییلی راحت میشه پول در اورد، دو ومن ، باید قانون رو بدونی و خدارو خیلی خیلی باور کنی او همه کار واست انجام میده فقط هدایتهاشو خوب بگیر.ومن این چندروزه دارم نتایج ریزریزی رو می بینم.
پس بازم میگم که باید خواسته هایش رو هر چی که هست بگم و باورهای بزرگ و بزرگتر رو توخو دم بسازم
دوستان عزیز و استاد گرانقدرم خیلی از جوابهای زندگیم رو از استاد و فایلهاش دارم می گیرم و همینطور از کامنت های شما دوستان عزیز که استاد فرمودند.از خدا سپاسگزارم که من عضو این خانواده صمیمی کرد.
مثل همیشه خدایا تنها تو را می پرستم
و
تنها از تو کمک می جویم
الهی امین
.
به نام خالق یکتا سلام به شما استاد عزیز و مریم جان دوست داشتنی و تمام دوستانم در سایت
– بزرگ ترین باوری که در این شرایط بیماری توانستم برای خودم بسازم این که بدن من قوی و خداوند همیشه حافظ نگه دار من استاد من بیماری باور نکردم اوایل میگفتم بیماری وجود نداره اما بعد به خودم گفتم بیماری یعنی به ترس اری گفتن یعنی وقتی از چیزی بترسم اون وارد زندگیم میکنم پس از این اوضاع نمیترسم بر خلاف تمام اطرافیانم و جدیدا یادگرفتم خبر مرگ کسی میرسه میگم روحش شاد یادش گرامی حال غریبه باشه اشنا باشه یایه شخص تاثیر گزار در این جهان چون باور کردم هرکی بره در گوشه دیگر دنیا فردی ( دستی ) به دستان رب اضافه میشه خانواده خاله من دچار بیماری شدند هرجا صحبت و ترس بود همیشه این باور که راجب بیماری داشتم میگفتم و یه مثال بزرگ هم همین خانواده بودند چرا که همه اعضا به جز شوهر خاله من نگرفتند با این که ان طور که باید و شاید رعایت نمیکرد اما خودش همیشه در حرف هاش میگفت من قویم این بدن قوی یه نکته جالب از کودکی تا به کنون با این که پنجاه سال داره یه دونه دندان خراب نداره پ همیشه این به همه میگه تنها چیزی که باور داره دندان هاش قوی و خوردن هویج و سیب هم دندانش تمیز میکنه من با دیدن این که همه به جز اون گرفتند گفتم پس میشه جایی که همه بیمارند سالم بود و باورم در رابطه با بیماری یعنی به ترس اری گفتند بیش تر شد تا این که تقریبا نزدیک یک سال بعد از این که خانواده خالم گرفتند و خوب شدند من به همراه پدر و مادر و برادرم رفتیم یزد خانه پدر بزرگم در یک روستا در اون چند روز ساعاتی بارون شدید میامد و واقعا لذت بخش زیبا بود به زیر بارون میرفتم اهنگ گوش میکردم و بالاو پایین میپریدم خلاصه تمام ان لحظات غرق احساس عالی بودم ( استاد یک هفته مانده بود تا بریم یزد به توصیه یکی از اعضای فامیل که گفته بود بیماری های خاص واکسن میرنند به راحتی رفتم واکسن اول زدم ( البته اول از واکسین به خاطر شایعات می ترسیدم اما بعد از دیدن فایلی که رفتید واکسن زدید و ان صحبت های شما در رابطه با قوانین و این که در زمان های قدیم هم که واکسن اختراع شده بوده و مردم میگفتند داخلش اجنه به علت آگاهی کم ترسم و سد ذهنیم از بین رفت و این کار انجام دادم که خود همین اطمینان من در رابطه با سلامتی بیشترم بیشتر کرد ) چون من سه سالی میشه یه بیماری شکست دادم اونم با ساختن باور های قوی و همچنان هم قوی بودن خودم به خودم یاداور میشمبه جرائت میتوانم بگم ترسم ریخته و به ایمانم نسبت به سلامتی بیشتر و بیشتر شده شکر خدا از اونموقع دیگه حتی سرما کوچیک هم نخوردم با این از نظر پزشکی باید چند تا واکسن دیگه به طور مرتب میزدم و به قول اون ها خیلی باید نسبت به بقیه بیشتر مراقب می بودم اما باور نکردم و ایمان دارم دفاع ایمنی بدن من فوق العاده زیاد قققوی ) )خلاصه اون تایم که یزد بودیم پدر بزرگم سلفه میکرد و مامانم اینا نگران بودند که بیمار باشه تا این که اومدیم به سمت خانه خدارو شاهد استاد در تمام طول مسیر همه باهم بودیم پدرم تب ولرز داشت و مادرم هم زیاد خوب نبود به خاطر همین پنجره ماشین پایین نمیدادیم ، وقتی رسیدیم خونه رفتند دکتر و آزمایش. دادند منم به مدت سه روز ازشون پرستاری میکردم با انرژی و خدا را هزاران بار شکر میکردم که سالم سالمم و میتوانم دستی باشم از دستانش برای کمک بعد سه روز که جواب ها اومد مامان تستش منفی و بابا مثبت تو این سه روز دوتا شون در یه اتاق بودن پ برادرم پیش من که همون روز اونم گفت که علائمی داره و بعدش فهمیدیم اونم مبتلا بوده به لطف رب من سالم سالم بودم و هستم به خاطر همین به مدت یک ماه به خانه مادر بزرگم رفتم در واقع من چون در مدار این بیماری نبودم از خانواده ام فاصله گرفتم تا سلامتیشون به طور کامل به دست اوردن و کلی پیامد خوب هم برامو ن داشت بعد شنیدن این خبر بیماری خانواده ام با خودم گفتم هرانچه اتفاق بیافتد به صلاح من است و در طول یک ماه احساسم خوب نگه میداشتم و حواسم کامل از شرایط پرت کردم اما پیامدش این بود که رابطه پدر و مادرم بهتر از قبل شد و خانواده بعد یک سال تصمیم من پذیرفتن برای نرفتن به دانشگاه و زندگی و اینده خودم به خودم سپردن و الان در جهت تحقق بخشیدن به رویام در حرکتم یارب سپاس گزارم برای این حال خوب این باور های زیبا که در من نهادینه کردی استاد هنوز برای همه سوال که من چه جوری سالم ماندم اما خودم خوب میدانم که به لطف رب به مدار بالاتری در حوضه سلامتی رفتم و هیچ علت دیگری غیر این نیست به ماند که هرکس از اعضا برای خودش سناریو های مختلف از علت سلامت من ساخته اند که همه ان ها حتی اگر بخواهم از نظر پزشکی هم بگویم اشتباه است همه این ها به لطف رب العالمین شافی زندگیم ربی که سلامتی را بزرگترین محبت و نعمت در این لحظات زندگیم قرار داد و در هر لحظه بر سلامتی خود میافزایم سلامتی در ابعاد بزرگ تر از این که در این لحظه دارم و نتیجه را در این گروه به اشتراک میگزارم انشاالله تا رد پایی باشد از رب وجودم .
– استاد دیشب در کنار فامیل بودیم که شایعات در باره این واکسن با دلایل مورد قبول خودشان بر سر زبانشان بود که تصمیم یه خارج شدن از ان جمع گرفته و بیرون امدیم اما در ان لحظات با شنیدن ان باورهای غلط احساس بدی داشتم و قتی از ان محیط دلشتیم خارج میشدیم و در ماشین احساسم خیلی خیلی بهتر شد و رب را شکر گزارم دیشب متوجه شدم افرادی ذهن بیمار دارند که از نزدیکان من هستند و با خود گفتم ذهن من هم بیمار است که الان این حرف هارا میشنوم و درکنارشان هستم وقتی ذهنم سلامتی خود را به دست بیاورد ان ها هم از من دور و دور تر میشوند این باور خیلی احساس ارامش به من میدهد درست مثل این باور که دیگران همان اینه ای از باورهای ذهن من هستن که میبنم این طوری کسیرا قضاوت نمیکنم و حال به شدت بهتری نسبت به قبل به اتفاقات پیدا میکنم و باور دارم هرچه زود تر از این مدار و اتفاقات این مدار خارج شده و به مدارهای بالاتر و تفاقات شرایط دوچندان بهتر و زیبا تر هدایت میشوم . انشا الله
– الله نگه دارتان و زندگیتان در دنیا و اخرت سر شار از عشق و آرامش و ثروت و دولت و سلامت باد
با سلام به استاد عزیزم ومریم جون
ردپای 24
نکته امروز من (تمام شرایطی که درحال حاضر داری طبق فرکانس های خودم هست پس باید این رو بپذیرم تا نجوا های ذهنی رو راه تاخت وتازشون رو بگیرم
وفیلم رستگاری شاوئشنگ نکته مهمی که داشت حتی توی زندون هم تلاش میکرد که جای بهتری برای خودش کنه کتابخونه جدیدی که سماجت به خرج داد به لطف بودجه ای که بهش دادن راه اندازی وترمیم کرد، وهمچنین از اون رشته ی بانکداریه خودش کار اداریه زندان بان ها رو راه مینداخت وهی خداوند هدایتش میکرد به ادم های درست تر.
مهم ترین نکته این از نظر من این بود که امید رو توی دلش نگه داشته بود ورویا پردازی قوی داشت وقدم به قدم شروع به کندن زمین کرد به تنهایی ولی با امید وبلاخره تونست از زندان بعد از 20 سال فرار کنه چون واقعا بی گناه بود وبه قول خودش من تاوان بی احساس بودن خودم رو طی این سالها توی زندون دادم من لیاقت یه زندگیه پراز ارامش کنار دریای مکزیک رو دارم.
یا برای زنذگی تلاش میکنی یا به پیشواز مرگ میری. این واقعا جمله طلایه
ای خدای هدایتگر من دارم به دونه به دونه این فایل ها عمل میکنم با ایمان وحال خوب خودم رو نگه میدارم پس ای هدایتگر قدرتمند راه درست وراه برکت به زندگیه ام نشونم بده.
سلام استاد من یک باور مخرب دارم که هرروز من رو درگیر کرده.مادر من چندین سال پیش به من گفت هر موقه که از روی تو بیدار میشم ومیرم سرکار اونروزم خراب میشه یعنی روی تو خوب نیست صورت تو.حالا هرروزی که بیدار میشم توی اینه خودم رو نگاه نمیکنم اول کسی دیگرو نکاه میکنم بعد خودم رو میشه کمک کنید این باور و ازبین ببرم