این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/01/abasmanesh-8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-01-31 08:31:162025-12-03 19:20:32به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و تمام دوستان هم فرکانسی ام
سه سال پیش سگ سیاه افسردگی حسابی کنترل منو در اختیار داشت و چه روزهای تلخی بود آن روزها آگاهی های امروز رو نداشتم و نمیدونستم چطور میتونم خودمو از دست این سگ سیاه نجات بدم اما خداوند یاری ام کرد و منو هدایت کرد به سمت حال خوب امروز باید روزی هزاران هزار بار شاکر خداوند باشم که منو نجات داد و زندگی دوباره بهم بخشید.تصمیم گرفتم این پیام رو بنویسم برای دوستانی که اول راهن و بهشون بگم روزهای روشن و نور امید دوباره برمیگرده به زندگیشون فقط باید شروع کنن به کار کردن روی خودشون نقاط قوت و ضعفشون رو بشناسن روی عزت نفس و اعتماد به نفسشون کار کنن باورهای توحیدیشون رو تقویت کنن و فقط به خودشون قول بدن که اگر روزی ناامیدی اومد سراغشون تسلیم نشن و فقط با توکل به خدا ادامه بدن و ادامه بدن
مطمئن باشید یه روزی میرسه که حالتون کاملا خوب میشه و دوباره احساسات عالی رو تجربه خواهید کرد
من یک هدف دارم واون هم معلم رسمی بشم و دارم باورهای مناسب و درست پیدا میکنم و در خودم ایجاد میکنم و تقویت
من مربی پیش دبستان هستم و همه همکاران مینالن که دیگه جذب نمیشن و… اما تو همین شرایط دوستانی میشناسم که تونستن جذب بشن من اونارو تحسین میکنم و مطمینم بخاطر باور درست تونستن پس من هم میتونم
اتفاقی هدایت شدم به این فایل، و توجه ام رو جلب کرد، دوسال قبل که برای اولین بار این فایل شما استادعزیزم رو گوش کردم پیش خودم گفتم، آخه آقای عباسمنش عزیز من سالهای اخیر بارها وبارها از متخصص ها مشاوره گرفتم، ورزش کردم، سعی کردم هرطور بوده وقتم رو مفید بگذرونم واز خیلی چیزهای منفی دوری کنم پس چرا این سگ سیاه هنوز بامنه وداره ازم تغذیه میکنه و ول کنم نیست!!!
اون روزها نه خودم رو میشناختم نه از احساسات وعواطفم بدرستی اگاه بودم و نه خدای خودم رو میشناختم و نه جهان آفرینشش رو،چطور ممکن بود اخه با اون همه جهل و ناآگاهی بتونم خودم رو درمان کنم؟!
تا اینکه گوش دادن شبانه روزی فایلهای شما به مدت چندین ماه پشت سر هم ،حتی وقتی خواب بودم و صدای شما پخش میشد از گوشیم بلاخره کار خودش رو کرد، من داشتم درمان میشدم، اهسته وپیوسته، گوشهام ،چشمهام، قلبم داشت باز میشد، به جهانی که در تسخیر من بود ومن حاکم بر جهان خودم، وقتی کم کم باورهای جدید والبته زندگی ساز جای باورهای مخرب وپوچ گذشته ام رو گرفت، وقتی کم کم به عظمت وبزرگی ورحمت ومهربانی خداوندپی بردم،اونم با فایلهای ناب شماخصوصا فایلهای توحید وقرآنی شما ، با تجربه های واقعی شما در مورد ایمان و توکل ویکتاپرستیتون، دیدم کم کم یه پرده سیاه تاریکی که کشیده شده بود سالها روی چشم دلم ،رفت کنار، پرده ی سیاه، یا همون سگ سیاهی که منو بغل کرده بود وزیرش له شده بودم، (((ترس از قضاوت ها و ترس از تایید نشدن، ترس از دوست داشته نشدن، احساس گناه شدید، ترس از ترد شدن، ترس از مفید وکافی نبودن،ترس از …..)))
ولی از یه جایی باور کردم که رضای هیچکس جز رضای خداوند مهم نیست، باور کردم که اگه خطاء واشتباه وگناهی مرتکب شدم جای جبران دارم، چون فهمیدم که خطاها واشتباهاتم وگناهانم تنها وتنها به خود من آسیب زده و من بازگشت اونچه که به جهان میفرستم رو دریافت میکنم پس سعی کردم که تا جایی که می تونم حس خوب وخیرو خوبی به جهان بفرستم، باور کردم که دوستی ودشمنی دیگران، در زندگی من تاثیری نداره، باور کردم که مهمترین رابطه ی زندگیه من رابطه ی منو خدای منه، واین خدای منه که می تونه رابطه های منو اصلاح کنه نه تلاشهای من، نه وابستگی های من، نه از خودگذشتگی های من در برابر شخص یا اشخاصی، باور کردم من به اندازه ی کافی زیبا، خوب و دوستداشتنی هستم، باور کردم بزرگترین دوست ودشمن خودم، فقط خود خودم هستم، باور کردم که من توانایی های زیادی دارم وجهان برای اینکه توانایی های من شکوفا بشه همه چیز رو در اختیار من قرار داده، باور کردم که تمام مسئولییت زندگی من دست خودمه وهیچکس قدرت ونفوذی برمن نداره تا من خودم نخوام، باور کردم وقتی تنها برخدا توکل کنم وتنها از خودش کمک بخوام ، خدا هم از هر سمت وسو افرادی رو مامور میکنه تا اینکه حتی بدون درخواست من امورات منو به انجام برسونن….
سگ سیاه افسردگی موقعه ای از وجود من رفت، که من به سرای اخرت ایمان اوردم ، و عاشق زندگی ومرگ شدم، زمانیکه زندگی رو راحت گرفتم و فهمیدم که هیچ اتفاقی انقدر وحشتناک وغیرقابل تحمل نیست وهیچ چیزی انقدر شگفت انگیزو هیجان انگیز نیست که احساسات منو دچار نوسان کنه….
از وقتی زندگی رو به بخشهای کوچیک تقسیم کردم تا از فرداها نترسم، گفتم فقط برای امروز ، فقط برای چند ساعت، فقط برای چند دقیقه، سعی میکنم تمرکزم رو بذارم روی اونچه که بهم حس خوب میده…
سگ سیاه افسردگی زمانی از وجودم رفت که یادگرفتم من نمی تونم جلوی قضاوت و حرفهای مردم رو بگیرم، من قدرت این رو ندارم که به دیگران بگم در مورد من چطور فکر کنن وچطور قضاوت کنن…
وقتیکه باور کردم زندگی مثل خواب شب می مونه یه وقتی میخوابی(مرگ سراغت میاد) ودیگه داشته هات به کارت نمیان، به اینکه کی بودی، چه شهرتی، چه ثروتی وچه جمالی وکمالاتی داشتی….
وقتی باور کردم با هرسختی آسانی هست، وقتی باور کردم که من اگه سهم خودم رو پیدا کنم وبه درستی انجام بدم وباقی رو به خداوند بسپارم در نهایت خیر وخوشی نسیبم میشه حتی اگه ظاهرا شر باشه، وقتی باور کردم که من نه میدونم ونه می تونم و اونکه میدونه ومی تونه فقط خواست واگه بهش ایمان داشته باشم بهترینهارو برام قرار میده طوریکه راضی باشم وپر روزی….
سگ سیاه افسردگی زمانی از وجودم رفت که باور کردم من یه روح تنها هستم که اومدم خودم رو تجربه کنم وتنها هم میرم، و اونچه که توی این دنیاست فقط امانتی هست در اختیارم وامکان داره هرلحظه اخر عمرم برسه، یا اون چیزهایی که دارم ازبین بره…
وقتی باور کردم که هیچکس حتی همسرم، حتی فرزندم، حتی پدر ومادرم ،حتی خواهر وبرادرم، حتی کل مردم جهان نمی تونند بهم امنیت وآرامش بدن غیر از خداوند، دیگه آروم گرفتم، شاد شدم، صبور شدم، خنده شد آرایش صورتم، سپاسگزار وقدر دان شدم، هر روز مرگ رو به خودم یادآوری کردم و براش اماده بودم وهستم باعشق، و از زندگیم لذت میبرم چه در تنهایی چه در کنار دیگران، و دیگران رو جزئی از خداوند وجزئی از خودم می بینم، برای همین نه خوبیشون و دوستیشون منو زیادی شگفت زده میکنه ونه بدی و دشمنیشون…
الهی هزاران بارشکرت، که انقدی از جهل ونا آگاهی در اومدم که خودم رو باتمام جسم وروحم در اختیار صاحب اختیارم قرار دادم تا هر لحظه به بهترین روش منو شکل بده….
سگ سیاه افسردگی دیگه برام معنی نداره، وقتی اینهمه نعمت برای شادی و لذت بردن وجود داره…
وخدایی که عظمت وبزرگیش تمام عالم رو فراگرفته ومراقب منه…
خطبه خط نوشته های شما رو با عشق خوندم عزیزم و تحسینت کردم بابت این آگاهیهای ناب و باورهای قشنگی که در خودت ایجاد کردی دوست خوبم تک تک جملات رو تو دفترم نوشتم که بیام بخونم و این باورها رو در وجود خودم تزریق کنم و این سگ سیاه درونم رو کوچک و کوچک کنم …دوست خوبم چقدر زیبا گفتی که من رابطم رو با خدا خوب میکنم خدا بقیه رابطه ها رو برام اصلاح میکنه من ..این که خداست که میتونه رابطه من روخوب کنه نه تلاشهای من وابستگی های من از خود گذشتگی های من .. چقدر زیبا گفتی که زندگی رو به بخش های کوچک تقسیم کردی و گفتی فقط برای همین امروز برای همین ساعت من سعی میکنم احساسم روخوب کنم دوست خوبم چقدر زیبا نوشتی که من وقتی برخدا توکل کردم و تنها از خودش کمک خواستم خدا از هر سمت و سو افرادی رو مامورمیکنه تا اینکه حتی بدون درخواست من امورات من رو به انجام برسونن ..ممنونم ازت در پناه خدا همیشه شاد و سلامت و حال دلت عالی باشه عزیزم
نمیدونم این کامنت ربطی به این فایل داره یا نه …ولی مینویسم برای خودم.
روز بیست وچهارم سفرنامه هست وامروز بادیدن این فایل یادم افتاد که وقتی بچه تر بودیم ومثلا حرف از فلانی میشد که ماشین مدل بالاتر خریده یا خونشو عوض کرده مادرم میگفت خداروشکر که دارن وبهترشو ایشالا بدست بیارن .از سفره ما که کم نشده ..خدا از ما نگرفته بده به اونا …نوش جونشون..
همیشه این اخلاقو دوست داشتم وخودم هم اینجوریم هروقت یه ماشین خوشگل میبینم میگم صاحبش کیفشو ببره یا یه خونه قشنگ میبینم با خودم میگم ایشالا هر کسی توش زندگی میکنه شاد وخوشحال باشه و خیرشو ببینه وبادحتر کوچولوم هر روز که میبرمش بیرون وصحنه های زیبا میبینم به دخترم میگم ببین چه گلای خوشگلی یا مثلا پرنده های زیبا رو ببین یا اینکه بچهای همسن خودشو نشونش میدم ومیگم ببین چقدر نی نی لباساش قشنگه ولباسای توهم قشنگن یادش میدم زیبایی هارو ببینه وهرشب باهاش در مورد کارایی که کرده حرف میزنم حتی اگه از دهتا کارش یکیش خوب باشه همونو بولد میکنم وازش تشکر میکنم.قبلن که توی این مسیر نبودم همش به خودن میگفتم چقدر بچه داری وتربیتش سخته اما الان که تقریبا دارم قانون رو بهتر درک میکنم هرروز خودمو انالیز میکنم مخصوصا در برخورد با رفتار های دخترم ومراقبم که باورهای اشتباه رو به خوردش ندم ومیدونم که میتونم دختر مستقل وبا عزت نفسی تربیت کنم که حداقل پایه های تربیت خانوادگیش درست باشه گه بتونه راهشو درست انتخاب کنه… باور همه چیزه….
باورهای درست ونامحدود رو از همین کودکی به بچه ها یاد بدیم تا در موقع مناسب کمکشون کنه..
چقدر تحسینتون کردم در رابطه با نوع برخوردتون با دختر نازتون ، آفرین همونطور که خودتون گفتید دادن باورهای درست به بچه ها خیلی مهمه و من هم در این زمینه بسیار موفقم
و خدا رو شکر الان که سه قلوهام به 13 سالگی رسیدند واقعا ثمره ی اون باورهای درست رو هر چند از طرف من نا آگاهانه بوده دارم می بینم
الهی صد هزار مرتبه شکر که امروز با کامنت یک مادر موفق هدایت شدم .
مادر مهربون وپرتلاش سه قلوها ..درکنارشون شاد باشی..
لذت ببرید از در کنار هم بودن
چند وقتی دور بودم از این فضا و الان دوباره انگار یه چیزی تو قلبم زنده شد ..دیگه دارم یاد میگیرم همه ی همه درخواستامو از خدای هدایتگرم بخام وباهاش حرف میزنم وخودش راهو نشون میده … باورم بیشتر شده به اینکه من خالق شرایطم هستم وانگار در لحظه چیزی تو ذهنم روشن شد.
من امروز با دیدن این فایل حرفی از استاد شنیدم که در گوشم زنگ زد ایشون گفتن اصلا تجربه کار آنلاین نداشتن و فقط تجربشون حضوری بوده و هیچ بک گراندی درمورد کار آنلاین نداشتن و همون اول گفتن من میخوام در عرض 6ماه سایتم از صفر بشه سایت اول موفقیت و چون با این روش کار و سختی هاش آشنایی نداشتن براشون عادی شده بوده و هرچیزی که عادی بشه تبدیل به باور میشه و اون باور به صورت واقعی در زندگی ایجاد میشه.چند روز پیش فایل گفتگوی استاد با دوستان قسمت 3 رو میدیدم و هدایت شدم به کامنت یکی از دوستان فکرمیکنم اسمشون الهام محمدی بود اگر اشتباه نکنم. ایشون گفتن میخواستن مهاجرت کنن و اصلا با موسسه های مهاجرتی مشورت نکردن و فقط برای دانشگاهی که بنظرشون بهتر بوده اپلای کردن و به پول دانشگاه هزینه زندگی در یک کشور غریبه و… فکرنکردن و فقط اقدام کردن ایشون گفته بودن خیلی از موسسه های مهاجرتی حتی قیمت تخم مرغ و… رو در کشور مقصد محاسبه میکنن تا افرادی که قصد مهاجرت دارن با آگاهی کامل مهاجرت کنن و این واقعا کاررو سخت میکنه ذهن رو درگیر بازی دو دوتا چهارتا میکنه و ایشون مهاجرت کردن و همه چیز براشون عالی پیشرفت واقعا این برای من یک درس بزرگه که خودم رو خیلی درگیر جزییات نکنم و نرم راجع به خواسته ام خیلی تحقیق کنم چون باورهام رو ضعیف میکنه اگر ماشینی میخوام خونه ای میخوام یا هرچیزی نرم قیمتاشو ببینم که ذهن منطقیم اصلا نمیپذیره اگر به ذهن منطقی بود استاد هیچ وقت به این موفقیت ها نمیرسید. مثلا من یکی از خواسته هام اینه که درآمد دلاری داشته باشم و این ایده اومد تو ذهنم برو ترید کن و یکم رفتم راجع بهش تحقیق کردم که اصلا چیه و خب حقیقتا خیلی هم متوجه نشدم فقط در یک حد کمی درک کردم که میشه درآمد دلاری ازش ساخت و نیاز به یکسری استراتژی داره و حتما باید آموزش دید و اینکه خیلی از خانم ها انجامش میدن. مثلا تو ذهن من کار یکم سختی به نظر میاد و این بخاطر اینه که کسانی که این کاررو میکنن در ویدیوهاشون میگفتن سخته نیاز به انرژی زیادی داره و… اما من فقط درحدی که بدونم چیه درموردش تحقیق کردم و خودمو درگیرش نکردم و گفتم انشالله به سمت یک استاد خوب هدایت میشم و آموزش میبینم با اینکه اصلااااا هیچ آشنایی ازش ندارم و نجواهایی میاد توی ذهنم واقعا نمیدونم هدایت شدم یا نه چون میگن وقتی درمسیر درست باشی ایده هایی بهت الهام میشه که تورو به خواسته ات برسونه و واقعا نمیدونم این هدایته یا نه چون من یکم برای ذهنم غیرمنطقیه که یه دختر 18ساله ترید کنه کاری که همه میگن سخته ممکنه خیلی ضرر کنی و… من این خواسته رو فقط در دفترم نوشتم و چون تمرکزم روی کار اصلیمه که در اون زمینه هم تازه اول راهم و دارم آموزش میبینم و هنوز درآمدی ازش ندارم، خیلی به ترید توجه نکردم و گفتم حالا بزار تو کار اصلیتو یادبگیری تا ترید اما یه حسی بهم گفت در کنار اون آموزش دیدن ترید هم شروع کن و به درآمد برس . من هنوز اول راهم هدایت هارو خوب متوجه نمیشم و ذهنم یکم مقاومت داره چون یکسری میگن فقط روی یک کار تمرکز کنید و بعد برید سراغ کار بعدی که خب من بخوام اینجوری فکر کنم سال ها طول میکشه تا ترید رو شروع کنم و اصلا ذهنیتی از روش کارش ندارم و نمیدونم چجوریه اما امروز با دیدن این فایل جرقه ای تو ذهنم خورد که بعد از تموم شدن آموزش فعلیم سریع برای یادگیری ترید اقدام کنم همین امسال و امیدوارم خدا خودش راهنماییم کنه و راهم رو بهم نشون بده .
اول از همه از استاد عزیزم و مریم جان ممنونم بابت این آگاهی و بعد هم از دوست عزیزم الهام جان ممنونم که با کامنتش به من آگاهی داد امیدوارم این کامنت رو ببینی و بدونی که با کامنتت و اشتراک گذاری تجربت به من و حتی خیلی از دوستان دیگه کمک کردی
این فایل جالبیش برای من این بود که من هم دارم کار انلاین و فروش انلاین انجام میدم
و البته باورهای چندان قوی راجع به فروش انلاین نداشتم
الان فکر کردم که با این راهنمایی استاد این باور را بسازم که من چیزی می فروشم که نیاز عده ای هست و خداوند اونها را به کانال من هدایت می کنه و باید تمرکزم روی کیفیت کار خودم باشه
و سعی کنم بهترین کارم را و قسمت سمت خودم را به بهترین نحو انجام بدم
من دفعه اول که فایل رو دیدم مطلبی برا کامنت گذاشتن نداشتم.
الان که برای چندمین بار داشتم میدیم یه قسمت از صحبت های شما استاد عزیز برام خیلی جالب بود و جرقه ای مغزم زد و گفتم سریع بیام کامنت بذارم که مغزم نخواد از زیر کار در بره
شما میان صحبت هاتون یه باور قدرمند کننده ای که برای خودتون بر اساس کار کردن زیاد منطقی هم شده براتون رو گفتید (دقیقه 14 فایل)
این که من یه سری اطلاعات دارم و کلی آدم هستن در مورد اطلاعاتی که من دارم سوال دارن و جهان ما رو به هم وصل میکنه و این کاری هست جهان میده با فرکانس
جرقه ای که تو ذهنم خورد این بود که امیر چه باور خوب و قابل پذیرشی تو هم کارت خدمات اطلاعات با ارزشی داری و ارائه میدی که کلی آدم هستن که نیاز دارن به خدمات و اطلاعات تو و جهان این کار رو برای تو و اون کلی آدم که نیاز دارن به کاری من انجام میدم
و جهان بهترین مشتری هارو در مسیر تو قرار میده بدون که این بخوای کار خواستی انجام بدی فقط باید این باور رو بسازی .
مثال اگر کسی خیاط تو یه سبک خاص هست کلی آدم هستن که خواستشون یه سری لباس خاص و مشخص هست و جهان به راحتی این این آدم هارو بهم وصل میکنه و این باور قشنگ رو میشه تو هر شغلی ساخت که این روند طبیعی دنیا هست و اگر باور هات درست باشه تو فرکانس درست قرار میگیری و کلی مشتری عالی تو اون فرکانس هست که عاشق کار تو هستن و برای کار تو حالا میخواد محصول باشه کالا یا خدمات باشه ارزش قائل هستن و بابتش هزینه میکنن.
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم خدای را شکر که من خالق زندگیم هستم خدا را شکر که هرروز بهتر از دیروز زندگی می کنم وسعی میکنم که به این قوانین عمل کنم امیدوارم که نتایج خوبی هم دریافت کنم چه قدر این فایل بی نظیر بود خودش
یه محصول با ارزش بود
وقتی که به این آگاهی ها عمل کنیم و سگ سیاه
وجودمان را بشناسیم وبا اون رفیق شویم واقعا طمع زندگی را میچشیم خدا را شکر که در مسیر الهی قرار دارم نکته های فوق العاده زیبا و جذابی داشت که با شناسایی اون ها خودمان را درک میکنیم و زندگی خوبی را خلق میکنیم
این سگ سیاه به ما احساس افسردگی میدهد
وزندگی را برای ما تیره و تار میکند وقتی که همه دنیا در حال لذت بردن هستند این سگ سیاه روی اعتماد به نفس را از بین میبرد و احساس عشق را از بین برده بود تمام احساس بد را در وجودمان
بیشتر وبیشتر می کرد
وقتی باورها را تعقیر بدهیم و کنترل ذهن داشته باشیم وبه خاطر داشته هایمان سپاس گزار خداوند باشیم با ایمان به خداوند وحرکت وتعقیر افکار بد
استاد عباس منش عزیز به درستی و به حق لایق استاد بودن هستید و به معنای واقعی کلمه در عمل ثابت کردید که استادی برازنده تون هست
چقدر این کلیپ پر از آگاهی هست چقدر دقیق علت افسردگی رو نشونه گرفته و راه حل داده که فقط کافیه عمل کنیم تا به راحتی وارد مدار خداوند و زیبایی های بینظیر و متنوعی که برامون قرار داده بشویم. واقعا خداوند بیشتر از ما دوست داره که ما حالمون خوب باشه تا بتونیم بیشتر بهش نزدیک بشیم و با پیغامها و نشانه هایی که برامون فراهم میکنه داره بهمون میگه تو مسیر زیبایی هستی یا اینکه خارج شدی و هرجا هستی دور بزن که منتظرتم. چند سال پیش و قبل از اینکه وارد مسیر موفقیت بشم و قبل از آشنایی با شما استاد عزیز و این سایت که بهترین و بینظیرترین سایت توی کل جهان هست تقریبا کل روز حالم بد بود افکار بد از هر طرف به سمتم مییومد و تمومی هم نداشت به صورتی که دیگه فقط نازیبایی میدیدم و اینقدر این افکار منفی و اتفاقات ناجالب رخ میداد که باورم شده بود زندگی همینه دیگه از این مشکل رفتن به مشکل بعدی هست و ما دیگه تقدیرمون این هست اصلا به این دنیا اومدیم که زجر بکشیم و خداوند فقط به بعضی ها نظر میکنه و فقط اونها حالشون خوبه چون خدا براشون خاسته و ما دیگه راهی نداریم و این شکلی زندگی توی ذهنم معنا شده بود ولی بعد از وارد شدن به سایت و استفاده از فایل های رایگان(البته که میلیاردها ارزش دارن) یواش یواش باورهام شروع به تغییر کرد و هرچی ادامه دادم بهتر و بهتر شدم دیدم به خدا به زندگی به تضادها عوض شد و فهمیدم این تضادها دقیقا خود نعمت هستن و برای پیشرفت و رشد من اومده تا من قوی تر بشم ،بزرگتر بشم تا بتونم نعمتهای بیشتری رو دریافت کنم و ظرفم رو بزرگتر کنم تا بتونم بیشتر جذب کنم فهمیدم که مشکلاتی که هرروز برام بیشتر میشد رو خودم با فرکانس های هرروزه و توجه کردن بوجود آوردم و خودم به زندگیم دعوتشون کردم و اگر تمامی ندارن دلیلش توجه همیشگی من به اونها بوده و اینجوری نیست که اگر من داغونتر بشم اونها هم میگن خوب دیگه بسه ولش کنیم فهمیدم که چه آگاهانه چه ناآگاهانه بخوام به هرشکل بهشون توجه کنم از همون جنس اتفاقهای بیشتری رو دعوت میکنم و به لطف خدا و استاد عباس منش عزیز و کارکردن روی خودم و عمل به آگاهیها توجه خودم رو آگاهانه روی چیزهای زیبا و همون اتفاقهایی که دوست دارم برام رخ بده میزارم و نتایج هم خود به خود با فرکانس های ارسالی من هماهنگ میشه و اتفاق میوفته وچقدر عدالت خداوند در این موضوع قابل رویت هست که تمام اتفاقهای زندگیمون رو خودمون خلق میکنیم و فقط خداوند به فرکانسهای ما قدرت میده..استاد هر فایلی که گوش میدم رو اینقدر روش میمونم که کاملا درکش کنم و کامنتش رو بزارم بعد میرم بعدی حتی اگر هزارن بار بخوام تکرارش کنم تعهد دادم به خودم تا درکش نکنم نرم بعدی و این تعهد رو من از شما یادگرفتم واقعا ممنونم از حضور شما توی زندگی خودم و خدارو شکر که شما هستید استاد هرجا هستید زیر سایه خداوند شاد باشید فعلا خدانگهدار
با دیدن این فایل اول گفتم ک کاشکی از بچگی و دوران مدرسه این قوانین رو بهمون آموزش میدادن
و اینکه چند تا خاطره برام زنده شد
پارسال بود ، دقیقن اردیبهشت 1401 که من توی کلاسی برای ترید و معامله توی بازارهای مالی مثل فارکس ثبت نام کردم، بعد از چند جلسه ک گذشت رسیدیم ب جایی ک باید معامله میکردیم و گزارش کار میدادیم، برای باز کردن معامله استاد ب ما گفته بود که شما حق داری برای هر معامله 3 درصد ریسک رو قبول کنی یعنی اینکه با هرچقدر پول وارد معامله شدید باید جایی حد ضرر رو بزاری ک حدود 3 درصد باشه و اگه بیشتر هست وارد معامله نشید ، خوب من هیچ تجربه ای نداشتم و استاد هم خیلی خلاصه فقط گفتم 3 درصد و از موضوع رد شد ،بعد از حدود 10 روز وقتی رفتیم سر کلاس و همه بچه ها هم گزارش تریدهاشون رو اورده بودن در کمال ناباوری من 40 درصد سود داشتم، بخاطر اینکه اصلت بلد نیودم و هیچ باوری نداشتم و به کاری ک انجام میدادم ایمان داشتم ، بعد استاد براش جالب شد و گفت ک بیا توضیح بده منم گفتم 100 دلار حسابم رو شارژ کردم و با20تا 30 دلار میرفتم توی معامله و 2تا معامله همزمان باز میکردم و معامله هایی باز میکردم ک ریسک من بیشتر از 3 دلار نباشه یعنی 3 درصد از اون کل موجودی حسابم(100دلار)، اولش یکم تعجب کرد و گفت ک کلن اشتباهه و اشتباه انجام دادی ولی چون نتیجه گرفتی ادامه بده خوبه و بعدش شروع کرد توضیح دادن که شما مثلا با 30 دلار از 100 دلارت وارد معامله میشی پس باید ریسک رو 3 درصد اون 30 دلار حساب کنی و دنبال معامله هایی باشی ک ریسکش 0.9 دلار باشه یهنی حدودن 1 دلار ، و همچنان اصرار داشت ک شما اشتباه انجام دادی و غیر ممکنه که سود هم گرفتی و تونستی توی 15 تا معامله که 9 تاش ضرر بوده و فقط 6 تاش سود بوده 40 دلار یعنی 40 درصد هم سود کنی
خداروشکر ، هزار مرتبه خداروشکر وقتی ک باور میکنی میشه و توی ذهنت میسازیش برات اتفاق میوفته و چقد اون حس شیرین و لذت بخشه ، اون لحظه ک همه میگفتن اشتباه انجام دادی و غیر ممکنه من سراسر وجودم احساس رضایت بود و احساس آرامش، میدونستم ک درست دارم انجام میدم و مسیرم درسته
و خاطره دوم اینکه از کودکی پدرم همیشه به خودم و عالم و آدم میگفت محمد استعداد زیادی توی رشته های فنی داره و خوب منم باور میکردم و از 16 سالگی ک وارد بازار کار شدم بدون 1 روز شاگردی کردن اول یکم الکترونیک یاد گرفتم بعدش تعمیرات رادیو تلوزیون و ساخت نابلو LED و انواع تابلو بعد برق ساختمان و فقط یبار نگاه کردم ببینم مکانیک چطور موتور ماشین رو میبنده و بعدش خودم موتور تعمیر کردم، مبل طراحی کردم ، صفر تا صد دکوراسیون و کابینت ی خونه رو زدم و فقط با نگاه کردن….
به قول استاد از نتایج اشخاص میتونید بفهمید ک چقدر باورهای مناسبی دارن و وقتی روی خودتون کار میکنید و باورهای قشنگ و بزرگ میسازید ب راحتی باورهای محدود دیگران رو میفهمید و گوشتون رو کر میکنید ک نشنوید و باور نکنید.
خداروشکر که منو هدایت کرد به این سایت
خداروشکر میکنم ک با شما استاد عزیز اشنا شدم و این اگاهی هارو یاد گرفتم
به نام خالق زیباییها
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و تمام دوستان هم فرکانسی ام
سه سال پیش سگ سیاه افسردگی حسابی کنترل منو در اختیار داشت و چه روزهای تلخی بود آن روزها آگاهی های امروز رو نداشتم و نمیدونستم چطور میتونم خودمو از دست این سگ سیاه نجات بدم اما خداوند یاری ام کرد و منو هدایت کرد به سمت حال خوب امروز باید روزی هزاران هزار بار شاکر خداوند باشم که منو نجات داد و زندگی دوباره بهم بخشید.تصمیم گرفتم این پیام رو بنویسم برای دوستانی که اول راهن و بهشون بگم روزهای روشن و نور امید دوباره برمیگرده به زندگیشون فقط باید شروع کنن به کار کردن روی خودشون نقاط قوت و ضعفشون رو بشناسن روی عزت نفس و اعتماد به نفسشون کار کنن باورهای توحیدیشون رو تقویت کنن و فقط به خودشون قول بدن که اگر روزی ناامیدی اومد سراغشون تسلیم نشن و فقط با توکل به خدا ادامه بدن و ادامه بدن
مطمئن باشید یه روزی میرسه که حالتون کاملا خوب میشه و دوباره احساسات عالی رو تجربه خواهید کرد
به امید آن روز
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی
این فایل بسیار بسیار غنی بود و پر از نکته
من یک هدف دارم واون هم معلم رسمی بشم و دارم باورهای مناسب و درست پیدا میکنم و در خودم ایجاد میکنم و تقویت
من مربی پیش دبستان هستم و همه همکاران مینالن که دیگه جذب نمیشن و… اما تو همین شرایط دوستانی میشناسم که تونستن جذب بشن من اونارو تحسین میکنم و مطمینم بخاطر باور درست تونستن پس من هم میتونم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
سلام به تک تک دوستانم…
اتفاقی هدایت شدم به این فایل، و توجه ام رو جلب کرد، دوسال قبل که برای اولین بار این فایل شما استادعزیزم رو گوش کردم پیش خودم گفتم، آخه آقای عباسمنش عزیز من سالهای اخیر بارها وبارها از متخصص ها مشاوره گرفتم، ورزش کردم، سعی کردم هرطور بوده وقتم رو مفید بگذرونم واز خیلی چیزهای منفی دوری کنم پس چرا این سگ سیاه هنوز بامنه وداره ازم تغذیه میکنه و ول کنم نیست!!!
اون روزها نه خودم رو میشناختم نه از احساسات وعواطفم بدرستی اگاه بودم و نه خدای خودم رو میشناختم و نه جهان آفرینشش رو،چطور ممکن بود اخه با اون همه جهل و ناآگاهی بتونم خودم رو درمان کنم؟!
تا اینکه گوش دادن شبانه روزی فایلهای شما به مدت چندین ماه پشت سر هم ،حتی وقتی خواب بودم و صدای شما پخش میشد از گوشیم بلاخره کار خودش رو کرد، من داشتم درمان میشدم، اهسته وپیوسته، گوشهام ،چشمهام، قلبم داشت باز میشد، به جهانی که در تسخیر من بود ومن حاکم بر جهان خودم، وقتی کم کم باورهای جدید والبته زندگی ساز جای باورهای مخرب وپوچ گذشته ام رو گرفت، وقتی کم کم به عظمت وبزرگی ورحمت ومهربانی خداوندپی بردم،اونم با فایلهای ناب شماخصوصا فایلهای توحید وقرآنی شما ، با تجربه های واقعی شما در مورد ایمان و توکل ویکتاپرستیتون، دیدم کم کم یه پرده سیاه تاریکی که کشیده شده بود سالها روی چشم دلم ،رفت کنار، پرده ی سیاه، یا همون سگ سیاهی که منو بغل کرده بود وزیرش له شده بودم، (((ترس از قضاوت ها و ترس از تایید نشدن، ترس از دوست داشته نشدن، احساس گناه شدید، ترس از ترد شدن، ترس از مفید وکافی نبودن،ترس از …..)))
ولی از یه جایی باور کردم که رضای هیچکس جز رضای خداوند مهم نیست، باور کردم که اگه خطاء واشتباه وگناهی مرتکب شدم جای جبران دارم، چون فهمیدم که خطاها واشتباهاتم وگناهانم تنها وتنها به خود من آسیب زده و من بازگشت اونچه که به جهان میفرستم رو دریافت میکنم پس سعی کردم که تا جایی که می تونم حس خوب وخیرو خوبی به جهان بفرستم، باور کردم که دوستی ودشمنی دیگران، در زندگی من تاثیری نداره، باور کردم که مهمترین رابطه ی زندگیه من رابطه ی منو خدای منه، واین خدای منه که می تونه رابطه های منو اصلاح کنه نه تلاشهای من، نه وابستگی های من، نه از خودگذشتگی های من در برابر شخص یا اشخاصی، باور کردم من به اندازه ی کافی زیبا، خوب و دوستداشتنی هستم، باور کردم بزرگترین دوست ودشمن خودم، فقط خود خودم هستم، باور کردم که من توانایی های زیادی دارم وجهان برای اینکه توانایی های من شکوفا بشه همه چیز رو در اختیار من قرار داده، باور کردم که تمام مسئولییت زندگی من دست خودمه وهیچکس قدرت ونفوذی برمن نداره تا من خودم نخوام، باور کردم وقتی تنها برخدا توکل کنم وتنها از خودش کمک بخوام ، خدا هم از هر سمت وسو افرادی رو مامور میکنه تا اینکه حتی بدون درخواست من امورات منو به انجام برسونن….
سگ سیاه افسردگی موقعه ای از وجود من رفت، که من به سرای اخرت ایمان اوردم ، و عاشق زندگی ومرگ شدم، زمانیکه زندگی رو راحت گرفتم و فهمیدم که هیچ اتفاقی انقدر وحشتناک وغیرقابل تحمل نیست وهیچ چیزی انقدر شگفت انگیزو هیجان انگیز نیست که احساسات منو دچار نوسان کنه….
از وقتی زندگی رو به بخشهای کوچیک تقسیم کردم تا از فرداها نترسم، گفتم فقط برای امروز ، فقط برای چند ساعت، فقط برای چند دقیقه، سعی میکنم تمرکزم رو بذارم روی اونچه که بهم حس خوب میده…
سگ سیاه افسردگی زمانی از وجودم رفت که یادگرفتم من نمی تونم جلوی قضاوت و حرفهای مردم رو بگیرم، من قدرت این رو ندارم که به دیگران بگم در مورد من چطور فکر کنن وچطور قضاوت کنن…
وقتیکه باور کردم زندگی مثل خواب شب می مونه یه وقتی میخوابی(مرگ سراغت میاد) ودیگه داشته هات به کارت نمیان، به اینکه کی بودی، چه شهرتی، چه ثروتی وچه جمالی وکمالاتی داشتی….
وقتی باور کردم با هرسختی آسانی هست، وقتی باور کردم که من اگه سهم خودم رو پیدا کنم وبه درستی انجام بدم وباقی رو به خداوند بسپارم در نهایت خیر وخوشی نسیبم میشه حتی اگه ظاهرا شر باشه، وقتی باور کردم که من نه میدونم ونه می تونم و اونکه میدونه ومی تونه فقط خواست واگه بهش ایمان داشته باشم بهترینهارو برام قرار میده طوریکه راضی باشم وپر روزی….
سگ سیاه افسردگی زمانی از وجودم رفت که باور کردم من یه روح تنها هستم که اومدم خودم رو تجربه کنم وتنها هم میرم، و اونچه که توی این دنیاست فقط امانتی هست در اختیارم وامکان داره هرلحظه اخر عمرم برسه، یا اون چیزهایی که دارم ازبین بره…
وقتی باور کردم که هیچکس حتی همسرم، حتی فرزندم، حتی پدر ومادرم ،حتی خواهر وبرادرم، حتی کل مردم جهان نمی تونند بهم امنیت وآرامش بدن غیر از خداوند، دیگه آروم گرفتم، شاد شدم، صبور شدم، خنده شد آرایش صورتم، سپاسگزار وقدر دان شدم، هر روز مرگ رو به خودم یادآوری کردم و براش اماده بودم وهستم باعشق، و از زندگیم لذت میبرم چه در تنهایی چه در کنار دیگران، و دیگران رو جزئی از خداوند وجزئی از خودم می بینم، برای همین نه خوبیشون و دوستیشون منو زیادی شگفت زده میکنه ونه بدی و دشمنیشون…
الهی هزاران بارشکرت، که انقدی از جهل ونا آگاهی در اومدم که خودم رو باتمام جسم وروحم در اختیار صاحب اختیارم قرار دادم تا هر لحظه به بهترین روش منو شکل بده….
سگ سیاه افسردگی دیگه برام معنی نداره، وقتی اینهمه نعمت برای شادی و لذت بردن وجود داره…
وخدایی که عظمت وبزرگیش تمام عالم رو فراگرفته ومراقب منه…
سلام عزیزدلم دوست خوبم
خطبه خط نوشته های شما رو با عشق خوندم عزیزم و تحسینت کردم بابت این آگاهیهای ناب و باورهای قشنگی که در خودت ایجاد کردی دوست خوبم تک تک جملات رو تو دفترم نوشتم که بیام بخونم و این باورها رو در وجود خودم تزریق کنم و این سگ سیاه درونم رو کوچک و کوچک کنم …دوست خوبم چقدر زیبا گفتی که من رابطم رو با خدا خوب میکنم خدا بقیه رابطه ها رو برام اصلاح میکنه من ..این که خداست که میتونه رابطه من روخوب کنه نه تلاشهای من وابستگی های من از خود گذشتگی های من .. چقدر زیبا گفتی که زندگی رو به بخش های کوچک تقسیم کردی و گفتی فقط برای همین امروز برای همین ساعت من سعی میکنم احساسم روخوب کنم دوست خوبم چقدر زیبا نوشتی که من وقتی برخدا توکل کردم و تنها از خودش کمک خواستم خدا از هر سمت و سو افرادی رو مامورمیکنه تا اینکه حتی بدون درخواست من امورات من رو به انجام برسونن ..ممنونم ازت در پناه خدا همیشه شاد و سلامت و حال دلت عالی باشه عزیزم
بنام خدا
نمیدونم این کامنت ربطی به این فایل داره یا نه …ولی مینویسم برای خودم.
روز بیست وچهارم سفرنامه هست وامروز بادیدن این فایل یادم افتاد که وقتی بچه تر بودیم ومثلا حرف از فلانی میشد که ماشین مدل بالاتر خریده یا خونشو عوض کرده مادرم میگفت خداروشکر که دارن وبهترشو ایشالا بدست بیارن .از سفره ما که کم نشده ..خدا از ما نگرفته بده به اونا …نوش جونشون..
همیشه این اخلاقو دوست داشتم وخودم هم اینجوریم هروقت یه ماشین خوشگل میبینم میگم صاحبش کیفشو ببره یا یه خونه قشنگ میبینم با خودم میگم ایشالا هر کسی توش زندگی میکنه شاد وخوشحال باشه و خیرشو ببینه وبادحتر کوچولوم هر روز که میبرمش بیرون وصحنه های زیبا میبینم به دخترم میگم ببین چه گلای خوشگلی یا مثلا پرنده های زیبا رو ببین یا اینکه بچهای همسن خودشو نشونش میدم ومیگم ببین چقدر نی نی لباساش قشنگه ولباسای توهم قشنگن یادش میدم زیبایی هارو ببینه وهرشب باهاش در مورد کارایی که کرده حرف میزنم حتی اگه از دهتا کارش یکیش خوب باشه همونو بولد میکنم وازش تشکر میکنم.قبلن که توی این مسیر نبودم همش به خودن میگفتم چقدر بچه داری وتربیتش سخته اما الان که تقریبا دارم قانون رو بهتر درک میکنم هرروز خودمو انالیز میکنم مخصوصا در برخورد با رفتار های دخترم ومراقبم که باورهای اشتباه رو به خوردش ندم ومیدونم که میتونم دختر مستقل وبا عزت نفسی تربیت کنم که حداقل پایه های تربیت خانوادگیش درست باشه گه بتونه راهشو درست انتخاب کنه… باور همه چیزه….
باورهای درست ونامحدود رو از همین کودکی به بچه ها یاد بدیم تا در موقع مناسب کمکشون کنه..
در پناه حق
به نام خداوند مهربان و هدایتگرم
سلام به طوبی خانم عملگرا ، مادر مثبت اندیش و موفق
چقدر تحسینتون کردم در رابطه با نوع برخوردتون با دختر نازتون ، آفرین همونطور که خودتون گفتید دادن باورهای درست به بچه ها خیلی مهمه و من هم در این زمینه بسیار موفقم
و خدا رو شکر الان که سه قلوهام به 13 سالگی رسیدند واقعا ثمره ی اون باورهای درست رو هر چند از طرف من نا آگاهانه بوده دارم می بینم
الهی صد هزار مرتبه شکر که امروز با کامنت یک مادر موفق هدایت شدم .
بدرخشید در آغوش خدای مهربونم
سلام دوست همفرکانسی من
مادر مهربون وپرتلاش سه قلوها ..درکنارشون شاد باشی..
لذت ببرید از در کنار هم بودن
چند وقتی دور بودم از این فضا و الان دوباره انگار یه چیزی تو قلبم زنده شد ..دیگه دارم یاد میگیرم همه ی همه درخواستامو از خدای هدایتگرم بخام وباهاش حرف میزنم وخودش راهو نشون میده … باورم بیشتر شده به اینکه من خالق شرایطم هستم وانگار در لحظه چیزی تو ذهنم روشن شد.
ممنونم که کامنت گذاشتی
درپناه حق
سلام به استاد جانم و مریم عزیز و همه دوستان خوبم
من امروز با دیدن این فایل حرفی از استاد شنیدم که در گوشم زنگ زد ایشون گفتن اصلا تجربه کار آنلاین نداشتن و فقط تجربشون حضوری بوده و هیچ بک گراندی درمورد کار آنلاین نداشتن و همون اول گفتن من میخوام در عرض 6ماه سایتم از صفر بشه سایت اول موفقیت و چون با این روش کار و سختی هاش آشنایی نداشتن براشون عادی شده بوده و هرچیزی که عادی بشه تبدیل به باور میشه و اون باور به صورت واقعی در زندگی ایجاد میشه.چند روز پیش فایل گفتگوی استاد با دوستان قسمت 3 رو میدیدم و هدایت شدم به کامنت یکی از دوستان فکرمیکنم اسمشون الهام محمدی بود اگر اشتباه نکنم. ایشون گفتن میخواستن مهاجرت کنن و اصلا با موسسه های مهاجرتی مشورت نکردن و فقط برای دانشگاهی که بنظرشون بهتر بوده اپلای کردن و به پول دانشگاه هزینه زندگی در یک کشور غریبه و… فکرنکردن و فقط اقدام کردن ایشون گفته بودن خیلی از موسسه های مهاجرتی حتی قیمت تخم مرغ و… رو در کشور مقصد محاسبه میکنن تا افرادی که قصد مهاجرت دارن با آگاهی کامل مهاجرت کنن و این واقعا کاررو سخت میکنه ذهن رو درگیر بازی دو دوتا چهارتا میکنه و ایشون مهاجرت کردن و همه چیز براشون عالی پیشرفت واقعا این برای من یک درس بزرگه که خودم رو خیلی درگیر جزییات نکنم و نرم راجع به خواسته ام خیلی تحقیق کنم چون باورهام رو ضعیف میکنه اگر ماشینی میخوام خونه ای میخوام یا هرچیزی نرم قیمتاشو ببینم که ذهن منطقیم اصلا نمیپذیره اگر به ذهن منطقی بود استاد هیچ وقت به این موفقیت ها نمیرسید. مثلا من یکی از خواسته هام اینه که درآمد دلاری داشته باشم و این ایده اومد تو ذهنم برو ترید کن و یکم رفتم راجع بهش تحقیق کردم که اصلا چیه و خب حقیقتا خیلی هم متوجه نشدم فقط در یک حد کمی درک کردم که میشه درآمد دلاری ازش ساخت و نیاز به یکسری استراتژی داره و حتما باید آموزش دید و اینکه خیلی از خانم ها انجامش میدن. مثلا تو ذهن من کار یکم سختی به نظر میاد و این بخاطر اینه که کسانی که این کاررو میکنن در ویدیوهاشون میگفتن سخته نیاز به انرژی زیادی داره و… اما من فقط درحدی که بدونم چیه درموردش تحقیق کردم و خودمو درگیرش نکردم و گفتم انشالله به سمت یک استاد خوب هدایت میشم و آموزش میبینم با اینکه اصلااااا هیچ آشنایی ازش ندارم و نجواهایی میاد توی ذهنم واقعا نمیدونم هدایت شدم یا نه چون میگن وقتی درمسیر درست باشی ایده هایی بهت الهام میشه که تورو به خواسته ات برسونه و واقعا نمیدونم این هدایته یا نه چون من یکم برای ذهنم غیرمنطقیه که یه دختر 18ساله ترید کنه کاری که همه میگن سخته ممکنه خیلی ضرر کنی و… من این خواسته رو فقط در دفترم نوشتم و چون تمرکزم روی کار اصلیمه که در اون زمینه هم تازه اول راهم و دارم آموزش میبینم و هنوز درآمدی ازش ندارم، خیلی به ترید توجه نکردم و گفتم حالا بزار تو کار اصلیتو یادبگیری تا ترید اما یه حسی بهم گفت در کنار اون آموزش دیدن ترید هم شروع کن و به درآمد برس . من هنوز اول راهم هدایت هارو خوب متوجه نمیشم و ذهنم یکم مقاومت داره چون یکسری میگن فقط روی یک کار تمرکز کنید و بعد برید سراغ کار بعدی که خب من بخوام اینجوری فکر کنم سال ها طول میکشه تا ترید رو شروع کنم و اصلا ذهنیتی از روش کارش ندارم و نمیدونم چجوریه اما امروز با دیدن این فایل جرقه ای تو ذهنم خورد که بعد از تموم شدن آموزش فعلیم سریع برای یادگیری ترید اقدام کنم همین امسال و امیدوارم خدا خودش راهنماییم کنه و راهم رو بهم نشون بده .
اول از همه از استاد عزیزم و مریم جان ممنونم بابت این آگاهی و بعد هم از دوست عزیزم الهام جان ممنونم که با کامنتش به من آگاهی داد امیدوارم این کامنت رو ببینی و بدونی که با کامنتت و اشتراک گذاری تجربت به من و حتی خیلی از دوستان دیگه کمک کردی
نور به راهتون
سلام
روز 24
این فایل جالبیش برای من این بود که من هم دارم کار انلاین و فروش انلاین انجام میدم
و البته باورهای چندان قوی راجع به فروش انلاین نداشتم
الان فکر کردم که با این راهنمایی استاد این باور را بسازم که من چیزی می فروشم که نیاز عده ای هست و خداوند اونها را به کانال من هدایت می کنه و باید تمرکزم روی کیفیت کار خودم باشه
و سعی کنم بهترین کارم را و قسمت سمت خودم را به بهترین نحو انجام بدم
و باقیش را توکل کنم
ممنونم از استاد و خانم شایسته
موفق باشید
قدم 24
سلام به استاد زندگی و خانم شایسته عزیز
من دفعه اول که فایل رو دیدم مطلبی برا کامنت گذاشتن نداشتم.
الان که برای چندمین بار داشتم میدیم یه قسمت از صحبت های شما استاد عزیز برام خیلی جالب بود و جرقه ای مغزم زد و گفتم سریع بیام کامنت بذارم که مغزم نخواد از زیر کار در بره
شما میان صحبت هاتون یه باور قدرمند کننده ای که برای خودتون بر اساس کار کردن زیاد منطقی هم شده براتون رو گفتید (دقیقه 14 فایل)
این که من یه سری اطلاعات دارم و کلی آدم هستن در مورد اطلاعاتی که من دارم سوال دارن و جهان ما رو به هم وصل میکنه و این کاری هست جهان میده با فرکانس
جرقه ای که تو ذهنم خورد این بود که امیر چه باور خوب و قابل پذیرشی تو هم کارت خدمات اطلاعات با ارزشی داری و ارائه میدی که کلی آدم هستن که نیاز دارن به خدمات و اطلاعات تو و جهان این کار رو برای تو و اون کلی آدم که نیاز دارن به کاری من انجام میدم
و جهان بهترین مشتری هارو در مسیر تو قرار میده بدون که این بخوای کار خواستی انجام بدی فقط باید این باور رو بسازی .
مثال اگر کسی خیاط تو یه سبک خاص هست کلی آدم هستن که خواستشون یه سری لباس خاص و مشخص هست و جهان به راحتی این این آدم هارو بهم وصل میکنه و این باور قشنگ رو میشه تو هر شغلی ساخت که این روند طبیعی دنیا هست و اگر باور هات درست باشه تو فرکانس درست قرار میگیری و کلی مشتری عالی تو اون فرکانس هست که عاشق کار تو هستن و برای کار تو حالا میخواد محصول باشه کالا یا خدمات باشه ارزش قائل هستن و بابتش هزینه میکنن.
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم خدای را شکر که من خالق زندگیم هستم خدا را شکر که هرروز بهتر از دیروز زندگی می کنم وسعی میکنم که به این قوانین عمل کنم امیدوارم که نتایج خوبی هم دریافت کنم چه قدر این فایل بی نظیر بود خودش
یه محصول با ارزش بود
وقتی که به این آگاهی ها عمل کنیم و سگ سیاه
وجودمان را بشناسیم وبا اون رفیق شویم واقعا طمع زندگی را میچشیم خدا را شکر که در مسیر الهی قرار دارم نکته های فوق العاده زیبا و جذابی داشت که با شناسایی اون ها خودمان را درک میکنیم و زندگی خوبی را خلق میکنیم
این سگ سیاه به ما احساس افسردگی میدهد
وزندگی را برای ما تیره و تار میکند وقتی که همه دنیا در حال لذت بردن هستند این سگ سیاه روی اعتماد به نفس را از بین میبرد و احساس عشق را از بین برده بود تمام احساس بد را در وجودمان
بیشتر وبیشتر می کرد
وقتی باورها را تعقیر بدهیم و کنترل ذهن داشته باشیم وبه خاطر داشته هایمان سپاس گزار خداوند باشیم با ایمان به خداوند وحرکت وتعقیر افکار بد
بهترین زندگی را برای خودمان خلق کنیم
سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم خانم گل
امروز دهم فروردین چهارصد و دو
استاد عباس منش عزیز به درستی و به حق لایق استاد بودن هستید و به معنای واقعی کلمه در عمل ثابت کردید که استادی برازنده تون هست
چقدر این کلیپ پر از آگاهی هست چقدر دقیق علت افسردگی رو نشونه گرفته و راه حل داده که فقط کافیه عمل کنیم تا به راحتی وارد مدار خداوند و زیبایی های بینظیر و متنوعی که برامون قرار داده بشویم. واقعا خداوند بیشتر از ما دوست داره که ما حالمون خوب باشه تا بتونیم بیشتر بهش نزدیک بشیم و با پیغامها و نشانه هایی که برامون فراهم میکنه داره بهمون میگه تو مسیر زیبایی هستی یا اینکه خارج شدی و هرجا هستی دور بزن که منتظرتم. چند سال پیش و قبل از اینکه وارد مسیر موفقیت بشم و قبل از آشنایی با شما استاد عزیز و این سایت که بهترین و بینظیرترین سایت توی کل جهان هست تقریبا کل روز حالم بد بود افکار بد از هر طرف به سمتم مییومد و تمومی هم نداشت به صورتی که دیگه فقط نازیبایی میدیدم و اینقدر این افکار منفی و اتفاقات ناجالب رخ میداد که باورم شده بود زندگی همینه دیگه از این مشکل رفتن به مشکل بعدی هست و ما دیگه تقدیرمون این هست اصلا به این دنیا اومدیم که زجر بکشیم و خداوند فقط به بعضی ها نظر میکنه و فقط اونها حالشون خوبه چون خدا براشون خاسته و ما دیگه راهی نداریم و این شکلی زندگی توی ذهنم معنا شده بود ولی بعد از وارد شدن به سایت و استفاده از فایل های رایگان(البته که میلیاردها ارزش دارن) یواش یواش باورهام شروع به تغییر کرد و هرچی ادامه دادم بهتر و بهتر شدم دیدم به خدا به زندگی به تضادها عوض شد و فهمیدم این تضادها دقیقا خود نعمت هستن و برای پیشرفت و رشد من اومده تا من قوی تر بشم ،بزرگتر بشم تا بتونم نعمتهای بیشتری رو دریافت کنم و ظرفم رو بزرگتر کنم تا بتونم بیشتر جذب کنم فهمیدم که مشکلاتی که هرروز برام بیشتر میشد رو خودم با فرکانس های هرروزه و توجه کردن بوجود آوردم و خودم به زندگیم دعوتشون کردم و اگر تمامی ندارن دلیلش توجه همیشگی من به اونها بوده و اینجوری نیست که اگر من داغونتر بشم اونها هم میگن خوب دیگه بسه ولش کنیم فهمیدم که چه آگاهانه چه ناآگاهانه بخوام به هرشکل بهشون توجه کنم از همون جنس اتفاقهای بیشتری رو دعوت میکنم و به لطف خدا و استاد عباس منش عزیز و کارکردن روی خودم و عمل به آگاهیها توجه خودم رو آگاهانه روی چیزهای زیبا و همون اتفاقهایی که دوست دارم برام رخ بده میزارم و نتایج هم خود به خود با فرکانس های ارسالی من هماهنگ میشه و اتفاق میوفته وچقدر عدالت خداوند در این موضوع قابل رویت هست که تمام اتفاقهای زندگیمون رو خودمون خلق میکنیم و فقط خداوند به فرکانسهای ما قدرت میده..استاد هر فایلی که گوش میدم رو اینقدر روش میمونم که کاملا درکش کنم و کامنتش رو بزارم بعد میرم بعدی حتی اگر هزارن بار بخوام تکرارش کنم تعهد دادم به خودم تا درکش نکنم نرم بعدی و این تعهد رو من از شما یادگرفتم واقعا ممنونم از حضور شما توی زندگی خودم و خدارو شکر که شما هستید استاد هرجا هستید زیر سایه خداوند شاد باشید فعلا خدانگهدار
سلام و درود خدمت استاد و همه دوستان عزیز
با دیدن این فایل اول گفتم ک کاشکی از بچگی و دوران مدرسه این قوانین رو بهمون آموزش میدادن
و اینکه چند تا خاطره برام زنده شد
پارسال بود ، دقیقن اردیبهشت 1401 که من توی کلاسی برای ترید و معامله توی بازارهای مالی مثل فارکس ثبت نام کردم، بعد از چند جلسه ک گذشت رسیدیم ب جایی ک باید معامله میکردیم و گزارش کار میدادیم، برای باز کردن معامله استاد ب ما گفته بود که شما حق داری برای هر معامله 3 درصد ریسک رو قبول کنی یعنی اینکه با هرچقدر پول وارد معامله شدید باید جایی حد ضرر رو بزاری ک حدود 3 درصد باشه و اگه بیشتر هست وارد معامله نشید ، خوب من هیچ تجربه ای نداشتم و استاد هم خیلی خلاصه فقط گفتم 3 درصد و از موضوع رد شد ،بعد از حدود 10 روز وقتی رفتیم سر کلاس و همه بچه ها هم گزارش تریدهاشون رو اورده بودن در کمال ناباوری من 40 درصد سود داشتم، بخاطر اینکه اصلت بلد نیودم و هیچ باوری نداشتم و به کاری ک انجام میدادم ایمان داشتم ، بعد استاد براش جالب شد و گفت ک بیا توضیح بده منم گفتم 100 دلار حسابم رو شارژ کردم و با20تا 30 دلار میرفتم توی معامله و 2تا معامله همزمان باز میکردم و معامله هایی باز میکردم ک ریسک من بیشتر از 3 دلار نباشه یعنی 3 درصد از اون کل موجودی حسابم(100دلار)، اولش یکم تعجب کرد و گفت ک کلن اشتباهه و اشتباه انجام دادی ولی چون نتیجه گرفتی ادامه بده خوبه و بعدش شروع کرد توضیح دادن که شما مثلا با 30 دلار از 100 دلارت وارد معامله میشی پس باید ریسک رو 3 درصد اون 30 دلار حساب کنی و دنبال معامله هایی باشی ک ریسکش 0.9 دلار باشه یهنی حدودن 1 دلار ، و همچنان اصرار داشت ک شما اشتباه انجام دادی و غیر ممکنه که سود هم گرفتی و تونستی توی 15 تا معامله که 9 تاش ضرر بوده و فقط 6 تاش سود بوده 40 دلار یعنی 40 درصد هم سود کنی
خداروشکر ، هزار مرتبه خداروشکر وقتی ک باور میکنی میشه و توی ذهنت میسازیش برات اتفاق میوفته و چقد اون حس شیرین و لذت بخشه ، اون لحظه ک همه میگفتن اشتباه انجام دادی و غیر ممکنه من سراسر وجودم احساس رضایت بود و احساس آرامش، میدونستم ک درست دارم انجام میدم و مسیرم درسته
و خاطره دوم اینکه از کودکی پدرم همیشه به خودم و عالم و آدم میگفت محمد استعداد زیادی توی رشته های فنی داره و خوب منم باور میکردم و از 16 سالگی ک وارد بازار کار شدم بدون 1 روز شاگردی کردن اول یکم الکترونیک یاد گرفتم بعدش تعمیرات رادیو تلوزیون و ساخت نابلو LED و انواع تابلو بعد برق ساختمان و فقط یبار نگاه کردم ببینم مکانیک چطور موتور ماشین رو میبنده و بعدش خودم موتور تعمیر کردم، مبل طراحی کردم ، صفر تا صد دکوراسیون و کابینت ی خونه رو زدم و فقط با نگاه کردن….
به قول استاد از نتایج اشخاص میتونید بفهمید ک چقدر باورهای مناسبی دارن و وقتی روی خودتون کار میکنید و باورهای قشنگ و بزرگ میسازید ب راحتی باورهای محدود دیگران رو میفهمید و گوشتون رو کر میکنید ک نشنوید و باور نکنید.
خداروشکر که منو هدایت کرد به این سایت
خداروشکر میکنم ک با شما استاد عزیز اشنا شدم و این اگاهی هارو یاد گرفتم
خدایا سپاسگزارم
استاد عزیزم سپاسگزارم