اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام… ایکاش انسانها بجای ترس ازخدا با اون دوست بودند هیچ پدر یا مادری بخاطر اشتباه بچشون اونو توی اتش نسوزانده. بنظرمن اگر همه انسانها واقعا به رحمت و بزرگی و بخشندگی خدا ایمان پیدا کنند دنیا پراز کناه میشه ایکاش خداوند رو اون جوری که واقعا هست بشناسیم ایکاش باخداوند مثل عزیزترین افراد زندگیمان صمیمی ودوست بودیم اون وقت برای خطاهای زندگیمان بجای احساس گناه احساس خجالت داشتیم…… دوستان خداوند رب رحیم است لطیف و دوست داشتنی است بیایید به خداوند طهمت ظالم بودن نزنیم
احساس گناه یعنی حال بد، برای رهایی، اول باید آن را بپذیریم و اگر می تونیم اشتباه مون رو جبران کنیم، این کار رو انجام بدهیم و برای بهبود حال بد به خوبی هایی که در حق دیگران یا خودمون کردیم توجه کنیم. همچنین برای بخشیدن اشتباهی که مرتکب شدیم باید بپذیریم که من هم یک انسانم مانند سایرین ممکن است اشتباه کنم و این از ویژگی های انسان است، عدم اشتباه یعنی سکون، کسی اشتباه نمی کنه، که کار یا تلاشی نمی کنه. من وقتی در حق دیگری اشتباهی میکنم و دچار عذاب وجدان می شم یا احساس گناه بر من غالب می شه، با خودم میگم اگر عزیزترین کسم این اشتباه رو می کرد، من چه واکنشی داشتم؟ سریع پاسخ می یاد که می بخشیدمش، پس برای برای رهایی از احساس گناه باید خودم رو خیلی دوست داشته باشم تا بتونم خودم رو ببخشم.
سلام خوب بود ودر عین حال بعد از حرفهای استاد! نفس لوامه را سرچ کردم ودر سوره قیامت خداوند به این نفس قسم میخورد پس خیلی مهم است ونمیتوان ان را رد کرد چون سخن قران سخن خداست. البته چون دراین مورد برداشت اشتباه بوده که این نفس میخواهد به انسان احساس گناه بدهد اصلا این طور نیست. نفس لوامه برای این است که به انسان تذکر بدهد که از مسیر درست خارج شده اید ودیگر در این مسیر نمانید وانسان را به توبه وجبران گذشته دعوت میکند واگر این نفس نباشد انسان به کارهای بد خود ادامه میدهد تا جایی که تبدیل به یک حیوان شاید هم بدتر از حیوانات شود . نفس لوامه هدیه خداوند است تا انسان را به راه خیر هدایت کند.نفس لوامه در واقع دادگاهی است در وجود انسان و نمونه ای از دادگاه بزرگ قیامت است وقسم خداوند هم در همین سوره امده است .وعذاب وجدان عذاب کوچکی است که نمونه بزرگ ان جهنم است که انسان را متوجه کند که بسوی خدا باز گردد واین هم از رحمت خداوند است که باز هم بندگان بسوی خدا برگردند چون خداوند بندگان را دوست دارد. واما حق الناس که موضوعی بسیار مهم است که در روایات است که اگر طلبکار در خانه امد و شما در نماز بودید باید اول بدهی خود رادرصورتی که داشته باشید بپردازید وبعد نماز بخوانید وخداوند حق بندگان را از حق خود بالاتر میداند به این علت که خداوند اگربخواهد از حق خود میگذرد ولی از حق مردم حتی اگر یک ریال باشد نمیگذرد برای همین است که اینقدر این موضوع مهم است واین با عدالت خداوند درست است احتمال دارد خداوند از با فضل خود از حق خود بگذرد ولی از حق بندگان نمیگذرد .واین مطالب را برای این نوشتم که به دوستان کمک کنم که در را درست قدم بردارند ونسبت به این سایت بد گمان نشوند واین راه مقدس را ادامه بدهید وهمیشه از نکات درست درس بگیریم ودر مورد نکاتی که شک داریم تحقیق کنیم ونظر بگذاریم وبه یکدیگر کمک کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم. موفق باشید.
افرادی هستند که چون قوانین را درک کرده اند با آرامش کارهای خودشون رو انجام میدهند تا به مقصد نهایی برسند . و در طول این مسیر کاری به کار حرف دیگران ندارند چون به خدا اعتماد دارند .
من خودم از افرادی هستم که اعتماد به نفس پایینی دارم. قبل از اینکه وارد این صفحه بشم جوابهای خودم رو روی کاغذ نوشتم تا انجایی که ذهنم یاری کرد و خودم رو تا الان مرور کردم. الان که نظرات بقیه رو دیدم دست و دلم ترسید و فکر کردم جواب های من خیلی کم و ناچیزه. حتی خواستم منصرف بشم اما گفتم شجاع باش.
من همیشه به خاطر اعتماد به نفس پایینم متضرر شده ام. من جزو رتبه های تک رقمی کنکور ارشد بودم اما در حال حاضر جایی ، کاری را انجام میدهم که دیپلم براش کافیه. هر چند مدتهاست میخام به مدیرمون بگم که مسئولیتهای منو بیشتر کنه اما هنوز نگفتم و هی امروز و فردا میکنم. هر چند تقریبا هر روز همکارانم هوش و استعداد و فکرهای من رو تحسین میکنن اما خودم نسبت به توانایی هایم مطمئن نیستم. و این خیلی بده…
*به نظر من افراد با اعتماد به نفس بالا خودشون و دیگران را خاکستری می بینند نه اینکه خود را سیاه و دیگران را سفید.
*اشتباه کردن را امری عادی می دانند و آن را حق بشریت می دانند به همین دلیل اشتباهات خود و دیگران را می بخشند.
*احساس خوبی نسبت به خودشون دارند . درک خوبی از خواسته ها، و تواناییهاشون دارند.
*خودش را همانطور که هست قبول دارد و از ابراز وجود خود در جمع نمی ترسد.
* نیاز به تایید دیگران ندارد. نظرش را اعلام میکند هر چند غلط باشه. اما برعکس فرد با عدم اعتماد به نفس یا نظر نمی دهد یا نظرش را مطابق با میل دیگران تغییر می دهد.
*نیاز ندارند خودشون را به دیگران اثبات کنند. کاری را که می خواهد انجام میدهد و نگران این نیست که دیگران چه فکری درباره آنها و کارهایشان می کنند.
*صدایشان نمی لرزد، آهسته صحبت نمی کنند و حتی کمرنگ و ریز نمی نویسند.
*قدرت رهبری و مدیریت و ریسک پذیری متوسطی دارند. از خطر کردن و تجربه کردن نمی ترسند. و اگر اشتباهی بکنند و حتی توسط دیگران تنبیه بشوند آن اشتباه و تنبیه را بزرگ جلوه نمی دهند و مدام بهش فکر نمی کنند. از کنارش می گذرند.
*از حق خودش دفاع می کند و خودش را لایق چیزها و نعمتهای خوب می داند.
*به خودش و تواناییهاش شک ندارند. و دستاوردها و موفقیت هایی که بدست می اورند را بی اهمیت و ناچیز تلقی نمی کنند. اما مغرور هم نیستند و مدام منم منم نمی کنند.
*کسیکه اعتماد به نفس پایین دارد فرصت ها را از دست می دهد چون خیلی با خودشان کلنجار می روندکه میتوانم یا نمی توانم…دیگران چه می گویند…و به خاطر از دست دادن فرصتها خیلی ناراحت می شوند و مدام غصه می خورند که چرا این چنین و آن چنان…
*خودش را قبول میکند و نقاط ضعف و قوت ، خوبی ها، زشتی ها و نواقصی که دارد را پذیرش میکند و اعتقاد دارد گل بی خار خداست.
*کسیکه اعتماد به نفس بالایی دارد حتی اگر دیگران او را اشاره بگیرند و درباره نواقص و اشتباهاتش حرف بزنند صحبت آنها را به خود نمی گیرد اما برعکس فرد بی اعتماد به نفس حرف ها و اشارات بیرونی حتی اگر ربطی به او ندارند را به خودش می گیرد.
*دنبال استعدادها و تواناییهای ذاتی خود می روندو روز به روز پیشرفت می کنند. اما فرد بی اعتماد به نفس یا با اعتماد به نفس پایین اساسا نمی داند چه توانایی هایی داردو هرکاری را هم شروع کند نیمه کاره رها میکندو با اولین موج منفی سریع عقب نشینی میکند. اتفاقات بدی که پیش آید سریع او را دچار غم میکند.و کلا نگاهش به بیرون هست اگر اوضاع خوب باشد احساس شادی و اگر اوضاع بد باشد غمگین است. و پیگیر کارهایش نیست. و حتی فکر می کنند خداوند او را لایق ثروت، شادی، کار خوب ، داشتن همسر خوب و …نمی داند. فکر میکنند از بدشانسی اینگونه شده اند. در صورتیکه افراد با اعتماد به نفس بالا مسئولیت انتخابهایشان را بعهده میگیرند.
* فرد با اعتماد به نفس بالا همیشه نیمه پر لیوان را می بیند.
* و دانش، تجارب و داشته هایش را با دیگران به اشتراک می گذارد و مطمئن هست که با این کار نه تنها چیزی ازش کم نمیشه بلکه چیزهای بیشتر و ارزشمندتری هم نصیبش میشه.
سلام آقای عباس منش.من اینبار شخص شما رو مخاطب نظرم قرار میدم و سوالاتی رو از شما میپرسم که خیلی لطف میکنید اگه جواب بدین.(البته نظر بقیه دوستان هم میتونه موثر واقع بشه.برای همین ایمیل ندادم و در این قسمت مطرح کردم.).خواهشی که از شما دارم اینه که در فایل هاتون یه مقدار شفاف تر(یک رنگ) صحبت کنید.البته به این اعتراف میکنم که همین صحبت های شما فوق العاده در زندگی شخصیم مفید و موثر بوده و هست و خواهد بود و ازین بابت خدا رو خیلی سپاسگزارم و از شما و خودم هم همینطور.پس من با نگرش یا قصد منفی این سوالارو مطرح نمیکنم و واقعا چیزی جز سوال و رفع ابهام نیست.تا اگر سوال از من شد بتونم درست پاسخ بدم.
شما قبلا فایلی ارائه دادین که در اون فایل از سیستمی بودن خداوند صحبت کردین و کلی ابهام درست شد و فایل بعدیش رو مکمل کردین و مطلب رو واضح تر بیان کردین.مثلا در فایل اولی گفتین چیزی به نام احساسات و عواطف در مورد چیزی که به نام خدا میشناسیم وجود نداره و….در فایل بعدیش مطلب رو بهتر بیان کردین و گفتین خدا احساساتی عمل نمیکنه و…و در این فایل سوم اعتماد به نفس گفتین که من خدا رو عاشق خودم میدونم!!! خیلی بهتر بود این جملتونو توی همون فایل میگفتین.ینی خدا هممونو دوست داره(رئوف بالناس) ولی این دوست داشتن(به قول خودتون نه اون دوست داشتنی که ما انسان ها میشناسیمش)در قضاوت خدا بر اعمال ما تاثیر نمیذاره و پارتی بازی هم نداره.دقیقا خود یک سیستم با قوانین ثابت.خدا خودشو که منبع خوبی ها و زیبایی هاست دوست داره و ما هم که منشا الهی داریم،قطعا دوست داره…..
در جای دیگر این فایل سوم اعتماد هم گفتین 1-در جهت خیر یا شر خیلی نمیتونیم به کسی کمک کنیم.2-نمیتونیم به کسی ظلم کنیم مگر اینکه طرف قبول کنه که بهش ظلم شده.3-در 99 درصد مواقع دعای مادر(پدر یا…) کسیو به راه نیاورده و خود شخص خواسته به راه بیاد.4-حق الناس در قرآن وجود نداره.
حالا سوال من اینه:الان داعشی ها دارن یه سری بچه ها رو آموزش سر بریدن و جنایت های وحشیانه میدن تا با مثلا دین و روش خودشون در آینده تبدیل به ابزاری برای منافع شیطانی خودشون بکنن و…
حالا اینکار به این بچه ها ظلم نیست؟بچه هایی که از قانون جذب،فرکانس،باور و خیلی چیزای دیگه چیزی نمیدونن و فقط اطرافشون جنایت و وحش گری میبینن و میشنون و میخونن.فردا روزی اینا هم مثل ما بزرگ میشن ولی با باورهای متفاوت.ما به تبعیت از پدر و مادر و محیط، شیعه12 امامی شدیم(کسی هم بپرسه بگه ثابت کن 12تا بودن،جوابی نداریم)،این ها هم به تبعیت از بزرگاشون میشن قاتل شیعه ها….حالا این واقعا ظلم نیست؟(شاید یه جورایی ناقص بتونم تو ذهنم درک کنم این کارا ظلم نباشه(چون همین بچه ها خدایی دارن که ما و همه داریم)ولی نمیتونم خوب تحلیل کنم.به خاطر همین از شما میخوام اگه برای سوالم ارزش قائل هستید،پاسخ بدید.چون خودتون گفتین)
سوال بعدی در مورد اون99درصد تاثیر نداشتن دعا بوده.مثلا خود شما از وقتی فرزندتون متولد شده،براشون دعا نکردین؟یا چرا در پایان همه ی فایل هاتون میگید براتون آرزوی سعادت،ثروت،شادی و سعادت دنیا و آخرت رو دارم.؟که خود این جمله دعایی است و بار مثبت داره.(دعا به خیر نسبت به مشرک و کافر مورد نهی است. در قرآن خطاب به پیغمبر اکرم است: «ما کانَ لِلنَّبِیِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبى»(توبه-113)«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین»(توبه-80) اگر برای اینها استغفار کنی یا طلب آمرزش نکنی، برای اینها مساوی است. حتی اگر هفتاد بار برایشان طلب آمرزش کنی، هیچ فایدهای ندارد. اینها آمرزیده نمیشوند، چون به خداوند و رسولش کفر ورزیدند. خداوند گروه فاسق را هدایت نمیکند.
در مورد حق الناس:در قرآن به صراحت این کلمه نیومده ولی صحبت شده ازش.(حق الناس که خودش شامل آبروی مردم،مال مردم و خلاصه حق مردم است).دوستمون هم در نظر قبلی این مطلب رو با آیه ای از قرآن(282 بقره) گفتن.
اگرم پاسخ بدین(قضیه رو شفاف تر کنین) قطعا خیلی ها استفاده میکنن و بهره میبرن و فقط به من پاسخ ندادین که من ذوق زده بشم بگم عباس منش جواب داده بهم….چون اینجور شخصیتی ندارم.
استاد عباس منش که ارادت ویژه ای به ایشون دارم ، در زمینه های موفقیت بسیار توانمند بوده اند ، و لطف الهی بسیار شامل حالشان بوده ، اما ایشان در زمینه موارد اعتقادی که نمیتوانند الگوی برای ما باشند ، چرا که درک شخصیتی خوشان را از مسائل متفاوت بازگو میکنند ، پس بهتر است اگر از صحبتهای ایشان تناقضی با افکار خودمان دیدیم ، به عالمان فن در زمینه اعتقادیات رجوع کنیم و از انجا جواب سوالاتمان را بسیار دقیق تر و با ادله محکم تر دریافت بنماییم .
من هم با نظر شما موافقم.اما من طبق گفته ی خود ایشون عمل کردم.ینی سعی میکنم هر چیزیو(جز یه سری مسائل اثبات شده.مثل فرمول های اثبات شده ی علوم مختلف و مواردی که نیاز به اثبات نیست و ثابت شده اند) قبول و مهم تر از آن باور نکنم.و با فکر کردن تصدیقشون کنم.گاهی هم اگر تناقضی ببینم(البته بعد از فکر کردن و تحقیق)باز هم از همون شخصی که مطلب رو ازشون شنیده باشم سوالمو میپرسم.چون که یا من اشتباهمو متوجه میشم یا شخص گوینده و مهم تراینکه میخوام ابهام در همین جمع دوستانه برطرف بشه و نظر و صحبت ایشون میتونه با عقاید خیلی ها متفاوت شایدم متضاد باشه.مثل این هست که معلمی فرمولی رو بیان کنه و شاگردانش اثبات یا توضیحشو از معلمان دیگر بخوان و بر خلاف نظر بعضی از اعضای این سایت،هیچگونه جبهه گرفتنی علیه آقای عباس منش در کارم نیست.اتفاقا قبولشم دارم.فقط میخوام حقیقت و شفافیت ایجاد بشه.ممنون از نظر شما
بسیار سپاسگزرام از شما دوست خوبم برای جواب عالی تان من هم با نظر شما موافقم . به هرجیزی توجه کنی جذبش می کنی و باید سعی کنیم همیشه درفرکانس عالی باشیم تا اتفاقات عالی را تجربه کنیم و استاد عباس منش وگروه شان بی نهایت سپاسگزارم وارزوی بهترین ها برای شما استاد خوبم وگروه تحقیقتان و شما دوست خوبم خواستارم
ن قصد دفاع از آقای عباس منش ندارم چون خودشون بهتر از من این کار رو بلده در برخی موارد هم من سوالاتی داغرم که دوست دارم جواب بگیرم اما یکی دوتا مطلب دوست عزیزمون نوشته که گفتم بد نباشه اگر با هم تبادل نظری داشته باشیم به یک موضوع دقت کنیم قانون جذب وجود داره سیستم موجود داره و سرنوشت هم با همین تعریف وجود داره انسانها بر سرنوشت هم نمیتونن تاثیر بزارن ولی وقتی بچه ای به دنیا میاد این بچه در یک خانواده به دنیا میاد خانواده ای که در مسیری از زندگی قرار دارن یا در فرکانسی از کائنات هیچ کس نگفته زندگی منتظره تا شما قانون جذب رو یاد بگیری بعد حرکت کنه قانون داره بر اساس عملکرد خودش راه خودش رو میره من به عنوان سرپرست یک خانواده در مسیری در فرکانس همراهان خودم رو پیدا کردم و دارم با اونها حرکت میکنم اون کودک که شما گفتید هم همینطور اون کودک بر اساس فرکانس یا مسیری کع خانواده اش رفتن با اون ها همسفره طبیعیه که یک سری افراد در این مسیر نابود میشن اون ظلم ها که داره اتفاق میافته در یک فرکانس در یک مسیر هست و همه آدم هایی که در اون مسیر هستن اسیر اون میشن کودکی که در مسیر سرپرست خانواده اش هست در واقع کودک تا وقتی که به بلوغ نرسیده اختیارش در دست خودش نیست ولی وقتی این کودک به بلوغ رسید عاقل و بالغ شد باید نسبت به کارهاش پاسخ گو باشه ولی اگر همین کودک بزرگ شد نسبت به کارهای اطرافیانش پاسخ گو نیست حالا این کوک نمیتونه در سرنوشت افرادی که در اطرافش هستند تاثیر بزاره ولی اگر مسیرش رو انتخاب کرد مسیرش رو عوض کرد در مسیر یا فرکانس جدیدی قرار میگیره ولی معنی این حرف این نیست که به طور کلی کسی نمیتونه تاثیر بزار به نظر من معنی این حرف اینه که آدم ها با فهمیدن قوانین نمیتونن روی دیگران تاثیر بزارن ولی خوب همین الان ما داریم با حرفامون به دیدگاهی میرسیم که این دیدگاه ها ممکنه روی زندگیمون تاثیر بزاره یعنی ممکنه شما حرفی بزنی که من تحت تاثیر اون حرف اصلا مسیر زندگیم رو عوض کنم ولی شما نمیتونی با قوانین جذب تصور کنی تجسم کنی و باعث بشی که من فقیر بشم در ضمن دقت کنید مسئله این نیست که قانون رو در مورد زندگیتون به جریان بندازین مسئله اینه که قانون هست ما قراره یاد بگیریم که چی کار کنیم تا با شناختن قوانین به مسیر بهتری برسیم مثلا اگر ما بدونیم که سر راهمون افسر هست و داره کسانی که کمر بند نبستن رو جریمه میکنه و به اونا که بستن جایزه میده این قانون در مسیر یک خیابون هست کسانی ندانسته کمر بند میبندن و جایزه میگیرن کسانی ندانسته نمیبندن و جریمه میشن کسایی دانسته میبندن و جریمه میشن حالا کسانی هم هستن میدونن ولای میگن این حرفا چرته و میرن و جریمه میشن و باز میگن این حرفا چرته من بد شانسم اگه بسته بودم کسی نبود قانون اینه حالا توی همون ماشین افرادی در کنار ما هستن که وقتی ما دانسته یا ندانسته جریمه میشیم یا پاداش میگیریم به واسطه این که اختیار اونها دست ماست در ناراحتی و شادی ما در این مسیر شریک هستن ولی وقتی که خودشون پشت فرمون باشن ما با کمر بند اضافی بستن نمیتونیم باعث پاداش اونها بشیم از طرفی وقتی در یک فایل صوتی صحبت میشه گاهی ممکنه گوینه با همه علمش یک مثال نا درست هم بزنه که نچسبه ولی همه موضوع در واقع اینه که با تکیه بر قدرت خودتون و با تکیه بر شجاعت و و با اعتماد به نفس پا به مسیر بزارید و با واژه هایی مثل من نمیتونم جلوی حرکتتون رو نگیرید و با واژه های سست کننده تنبل نشید تو پای به ره بنه دگر هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت با گرفتن از هم نتیجه نمیگیریم با ارائه تجربیاتمون نتیجه میگیریم آقا من رفتم دعا کردمن رفتم توی جلسه جلسه خوب بود پس دعا در باره من جواب داد و من هم از این استفاده میکنم اگر جواب نگرفتک راهکار جدیدی رو برای جواب گرفتن انجام میدم و تجربه رو بیان میکنم و گاهی روشن شدن یک چیزهایی واقعا جز این که در نهایت به این نکته برسیم که فلانی کم میدونه و من بیشتر میدونم حاصلی نداره از همتون عذر خواهی میکنم و حتما همه الطاف شما رو خواهم خوند تا بتونم از شما چیزهایی یاد بگیرم
خیلی ممنون از تبادل نظرتان.بحث خیلی در این موضوعات زیاده و میخوام خیلی خلاصه و در حد دانش فعلی خودم بگم:
کاملا یقین دارم هر کس مسئول اعمال و در واقع مسئول سرنوشت خودشه.پس تا همینجا خیلی چیزا واضح شد.
فرکانس،مسیر،جذب،امواج و ارتعاش و همه ی اینهارو کاملا باور دارم ولی تا جایی که میشناسمشون.(خب بدیهیه)(و در سوالم اینارو بیان نکردم که متن خیلی طولانی شه).شما مثال خوب و نکته ی جالبی رو گفتین.این نکته ای که گفتین نقطه آشیل یا مهم سوال قسمت دومم بود و آن بالغ شدن افراد بود.که دقیقا همین موضوع رو گفتم.بدی کردن به یک کودک خیلی فرق داره تا بدی کردن به یک فرد بالغ یا بزرگتر.خیلی ساده اس.مثال: یه نفر یک فرد بالغ(با هر مذهبی )رو حبس کنه بگه یا فلان دینو قبول میکنی یا میکشمت.یه نفر با یک کودک (نابالغ)همین کارو بکنه.خب این دو عواقبشون خیلی باهم متفاوته.درسته که بگیم چون پدر مادرش در فرکانس بد بودن حالا بچشون هم در این فرکانس قرار میگیره؟بچه ها مگه قبل از متولد شدن میتونن انتخاب کنن که کی والدینش باشه یا در کدوم فرکانس باشن؟مگه بچه ها باید تاوان بد فرکانسی پدر مادرشونو بدن؟
در مورد فرزندی که با روابط نامشروع(حرام)متولد شده باشه چی؟
گفتین بچه بزرگ میشه و میتونه خودش راهشو و فرکانسشو انتخاب کنه.کاملا درسته.اما اشاره نکردین چجوری بزرگ بشه.(من برای اینکه این موضوع برام روشن بشه دارم سعی میکنم شدیدترین مثال رو بگم تا قانون مطلق و بدون تغییر الله در این مورد برام جا بیفته.چون نمیخوام سطحی قبولش کنم)مثال:یک بچه(متولد روابط حلال یا حرام) رو به زور یا با رغبت در محیطی( که این محیط حق بازگشت بهشون نده و تحت حفاظت باشه و ارتباط با دنیای اطرافش محدود)آموزش بدن.آموزش هایی کاملا ضد اسلام و خلاصه هر آموزشی که میتونه بد باشه.حالا این بچه با این چیزا بزرگ شده،خو گرفته،روحش چرک آلود شده و خیلی چیزای دیگه.این بچه بالغ هم بشه چجوری بیاد فرکانسشو تغییر بده؟(منم میدونم اونا با اینکار به خودشون ظلم میکنن.میدونم حتی بدترین آدما هم باز روح الهیشونو دارن و به خدا برمیگردن.اما توجیه این سوالام برام یه کم سخته.)
خوبه گاهی نگاهی به خودمون بکنیم که اشتباهات اطرافیانمون چقدر در شکل گیری شخصیتمان از دوران کودکی(دوران ضبط و تقلید بدون قضاوت و تفکر)
به طور خواسته یا ناخواسته تاثیر داشته!!!
همین.قسمت اصلی سوال من همین موضوع سن بود که خیلی لطف میکنین شما یا هر کسی دیگر برام مطلبو واضح کنید…..سپاس فراوان
من خودم قبلاراجع به این موضوع خیلی فکر می کردم درجایی این جواب روبرای این سوال پیداکردم که خداونداون افرادرو درزمانی که به بلوغ میرسن بانشونه هاش هدایت می کنه هدایت قلبی وخداوندتاکسی روهدایت نکنه به خاطر بدی هاش مجازات نمی کنه ممکنه اون فرد این هدایت رو بپذیره ویا نپذیره مثلا ممکنه هدایت ب این صورت باشه که اون فرد خودشو با کسانی که بهشون ظلم کرده مقایسه کنه وخودشوبجای اونابذاره وهمذادپنداری کنه ودلش به رحم بیادواین دلرحمی اونلحظه همون هدایت خداست که می تونه سرنوشت فرد روعوض کنه ویا نه
به نظرم اولین ویژگی کسی که اعتماد به نفس بالا دارد این است که برای دیگران ارزش قائل باشد و دیگران را بزرگ بشمارد.
البته نه بصورت کذایی، چون بسیاری از افراد به قصد افزایش منافع خود دیگران را ستایش می کنند و بزرگ تلقی می کنند، اما افراد با اعتماد به نفس بالا به صحبت های دیگران ارزش می دهند و درصورت اینکه نظر مخالف داشته باشند محترمانه گفتگو می کنند.
سلام….اعتماد به نفس یعنی باور یا نگرش یا تعریفی که ما نسبت به تمامیت خود(از قبیل توانایی،لیاقت،زیبایی،جایگاه در زندگی …..) داریم……در واقع اعتماد به نفس به این مفهوم نیست که ما کامل مطلقیم ….بلکه به این مفهمومه که اگه چیزی رو بلد نیستیم توانایی یادگیری آن را به هر نحوی از قبیل کمک گرفتن از دیگران یا تمرین کردن و غیره را داریم…….
اعتماد به نفس یعنی نقاط قوت خودمون و ضعف خودمون رو میدونیم و بدون هیچ نارضایتی در کمال آرامش به دنبال قوی کردن نقاط ضعفمون باشیم….
اعتماد به نفس یعنی در مقابل روز های سخت با ایمان به خدا و این باور که در پناه خداوند هستیم ادامه بدبم…
زمانی که اعتماد به نفس من پایینه دقیقا در مداری قرار میگیرم که آدم ها،اتفاقات و شرایطی رو میبینم که به من ثابت میکنند که من نمیتوانم…….اما برعکس زمانی که اعتماد به نفس من بالا باشه در مداری قرار میگیرم که آدم ها و اتفاقات و شرایطی رو میبینم…..که به من ثابت میکنه من میتوانم…..باور کنید من اینو امتحان کردم مثلا توی کارهای یدی وقتی که اعتماد به نفسم بالا باشه….مغزم فعال میشه…خلاقیتم فعال میشه…. و آدم هایی رو میبینم که به شدت منو مورد ستایش قرار میدن اما اگه اعتماد به نفس نداشته باشم مغز و خلاقیت یا دستم قفل میکنه و اینکه آدم هایی رو میبینم که به شدت تحقیرم میکنند
اعتماد به نفس یعنی درمقابل انتقاد های دیگران به ما هیچ خدشه یا انرژی منفی وارد نشه…..و دقیقا بتوانیم انتقاد رو واضح و بدون ناراحتی ببینیم….اگه انتقاد درست بود اونو بپذیریم و اصلاحش کنیم و اگه درست نبود بدون انرژی منفی رهاش کنیم…
با سلام… ایکاش انسانها بجای ترس ازخدا با اون دوست بودند هیچ پدر یا مادری بخاطر اشتباه بچشون اونو توی اتش نسوزانده. بنظرمن اگر همه انسانها واقعا به رحمت و بزرگی و بخشندگی خدا ایمان پیدا کنند دنیا پراز کناه میشه ایکاش خداوند رو اون جوری که واقعا هست بشناسیم ایکاش باخداوند مثل عزیزترین افراد زندگیمان صمیمی ودوست بودیم اون وقت برای خطاهای زندگیمان بجای احساس گناه احساس خجالت داشتیم…… دوستان خداوند رب رحیم است لطیف و دوست داشتنی است بیایید به خداوند طهمت ظالم بودن نزنیم
باسلام و درود بر همگی
احساس گناه یعنی حال بد، برای رهایی، اول باید آن را بپذیریم و اگر می تونیم اشتباه مون رو جبران کنیم، این کار رو انجام بدهیم و برای بهبود حال بد به خوبی هایی که در حق دیگران یا خودمون کردیم توجه کنیم. همچنین برای بخشیدن اشتباهی که مرتکب شدیم باید بپذیریم که من هم یک انسانم مانند سایرین ممکن است اشتباه کنم و این از ویژگی های انسان است، عدم اشتباه یعنی سکون، کسی اشتباه نمی کنه، که کار یا تلاشی نمی کنه. من وقتی در حق دیگری اشتباهی میکنم و دچار عذاب وجدان می شم یا احساس گناه بر من غالب می شه، با خودم میگم اگر عزیزترین کسم این اشتباه رو می کرد، من چه واکنشی داشتم؟ سریع پاسخ می یاد که می بخشیدمش، پس برای برای رهایی از احساس گناه باید خودم رو خیلی دوست داشته باشم تا بتونم خودم رو ببخشم.
با سپاس
سلام خوب بود ودر عین حال بعد از حرفهای استاد! نفس لوامه را سرچ کردم ودر سوره قیامت خداوند به این نفس قسم میخورد پس خیلی مهم است ونمیتوان ان را رد کرد چون سخن قران سخن خداست. البته چون دراین مورد برداشت اشتباه بوده که این نفس میخواهد به انسان احساس گناه بدهد اصلا این طور نیست. نفس لوامه برای این است که به انسان تذکر بدهد که از مسیر درست خارج شده اید ودیگر در این مسیر نمانید وانسان را به توبه وجبران گذشته دعوت میکند واگر این نفس نباشد انسان به کارهای بد خود ادامه میدهد تا جایی که تبدیل به یک حیوان شاید هم بدتر از حیوانات شود . نفس لوامه هدیه خداوند است تا انسان را به راه خیر هدایت کند.نفس لوامه در واقع دادگاهی است در وجود انسان و نمونه ای از دادگاه بزرگ قیامت است وقسم خداوند هم در همین سوره امده است .وعذاب وجدان عذاب کوچکی است که نمونه بزرگ ان جهنم است که انسان را متوجه کند که بسوی خدا باز گردد واین هم از رحمت خداوند است که باز هم بندگان بسوی خدا برگردند چون خداوند بندگان را دوست دارد. واما حق الناس که موضوعی بسیار مهم است که در روایات است که اگر طلبکار در خانه امد و شما در نماز بودید باید اول بدهی خود رادرصورتی که داشته باشید بپردازید وبعد نماز بخوانید وخداوند حق بندگان را از حق خود بالاتر میداند به این علت که خداوند اگربخواهد از حق خود میگذرد ولی از حق مردم حتی اگر یک ریال باشد نمیگذرد برای همین است که اینقدر این موضوع مهم است واین با عدالت خداوند درست است احتمال دارد خداوند از با فضل خود از حق خود بگذرد ولی از حق بندگان نمیگذرد .واین مطالب را برای این نوشتم که به دوستان کمک کنم که در را درست قدم بردارند ونسبت به این سایت بد گمان نشوند واین راه مقدس را ادامه بدهید وهمیشه از نکات درست درس بگیریم ودر مورد نکاتی که شک داریم تحقیق کنیم ونظر بگذاریم وبه یکدیگر کمک کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم. موفق باشید.
ممنون
سلام
افرادی هستند که چون قوانین را درک کرده اند با آرامش کارهای خودشون رو انجام میدهند تا به مقصد نهایی برسند . و در طول این مسیر کاری به کار حرف دیگران ندارند چون به خدا اعتماد دارند .
به نام خدای مهربان
با سلام
من خودم از افرادی هستم که اعتماد به نفس پایینی دارم. قبل از اینکه وارد این صفحه بشم جوابهای خودم رو روی کاغذ نوشتم تا انجایی که ذهنم یاری کرد و خودم رو تا الان مرور کردم. الان که نظرات بقیه رو دیدم دست و دلم ترسید و فکر کردم جواب های من خیلی کم و ناچیزه. حتی خواستم منصرف بشم اما گفتم شجاع باش.
من همیشه به خاطر اعتماد به نفس پایینم متضرر شده ام. من جزو رتبه های تک رقمی کنکور ارشد بودم اما در حال حاضر جایی ، کاری را انجام میدهم که دیپلم براش کافیه. هر چند مدتهاست میخام به مدیرمون بگم که مسئولیتهای منو بیشتر کنه اما هنوز نگفتم و هی امروز و فردا میکنم. هر چند تقریبا هر روز همکارانم هوش و استعداد و فکرهای من رو تحسین میکنن اما خودم نسبت به توانایی هایم مطمئن نیستم. و این خیلی بده…
*به نظر من افراد با اعتماد به نفس بالا خودشون و دیگران را خاکستری می بینند نه اینکه خود را سیاه و دیگران را سفید.
*اشتباه کردن را امری عادی می دانند و آن را حق بشریت می دانند به همین دلیل اشتباهات خود و دیگران را می بخشند.
*احساس خوبی نسبت به خودشون دارند . درک خوبی از خواسته ها، و تواناییهاشون دارند.
*خودش را همانطور که هست قبول دارد و از ابراز وجود خود در جمع نمی ترسد.
* نیاز به تایید دیگران ندارد. نظرش را اعلام میکند هر چند غلط باشه. اما برعکس فرد با عدم اعتماد به نفس یا نظر نمی دهد یا نظرش را مطابق با میل دیگران تغییر می دهد.
*نیاز ندارند خودشون را به دیگران اثبات کنند. کاری را که می خواهد انجام میدهد و نگران این نیست که دیگران چه فکری درباره آنها و کارهایشان می کنند.
*صدایشان نمی لرزد، آهسته صحبت نمی کنند و حتی کمرنگ و ریز نمی نویسند.
*قدرت رهبری و مدیریت و ریسک پذیری متوسطی دارند. از خطر کردن و تجربه کردن نمی ترسند. و اگر اشتباهی بکنند و حتی توسط دیگران تنبیه بشوند آن اشتباه و تنبیه را بزرگ جلوه نمی دهند و مدام بهش فکر نمی کنند. از کنارش می گذرند.
*از حق خودش دفاع می کند و خودش را لایق چیزها و نعمتهای خوب می داند.
*به خودش و تواناییهاش شک ندارند. و دستاوردها و موفقیت هایی که بدست می اورند را بی اهمیت و ناچیز تلقی نمی کنند. اما مغرور هم نیستند و مدام منم منم نمی کنند.
*کسیکه اعتماد به نفس پایین دارد فرصت ها را از دست می دهد چون خیلی با خودشان کلنجار می روندکه میتوانم یا نمی توانم…دیگران چه می گویند…و به خاطر از دست دادن فرصتها خیلی ناراحت می شوند و مدام غصه می خورند که چرا این چنین و آن چنان…
*خودش را قبول میکند و نقاط ضعف و قوت ، خوبی ها، زشتی ها و نواقصی که دارد را پذیرش میکند و اعتقاد دارد گل بی خار خداست.
*کسیکه اعتماد به نفس بالایی دارد حتی اگر دیگران او را اشاره بگیرند و درباره نواقص و اشتباهاتش حرف بزنند صحبت آنها را به خود نمی گیرد اما برعکس فرد بی اعتماد به نفس حرف ها و اشارات بیرونی حتی اگر ربطی به او ندارند را به خودش می گیرد.
*دنبال استعدادها و تواناییهای ذاتی خود می روندو روز به روز پیشرفت می کنند. اما فرد بی اعتماد به نفس یا با اعتماد به نفس پایین اساسا نمی داند چه توانایی هایی داردو هرکاری را هم شروع کند نیمه کاره رها میکندو با اولین موج منفی سریع عقب نشینی میکند. اتفاقات بدی که پیش آید سریع او را دچار غم میکند.و کلا نگاهش به بیرون هست اگر اوضاع خوب باشد احساس شادی و اگر اوضاع بد باشد غمگین است. و پیگیر کارهایش نیست. و حتی فکر می کنند خداوند او را لایق ثروت، شادی، کار خوب ، داشتن همسر خوب و …نمی داند. فکر میکنند از بدشانسی اینگونه شده اند. در صورتیکه افراد با اعتماد به نفس بالا مسئولیت انتخابهایشان را بعهده میگیرند.
دو مورد دیگر اضافه میکنم
* فرد با اعتماد به نفس بالا همیشه نیمه پر لیوان را می بیند.
* و دانش، تجارب و داشته هایش را با دیگران به اشتراک می گذارد و مطمئن هست که با این کار نه تنها چیزی ازش کم نمیشه بلکه چیزهای بیشتر و ارزشمندتری هم نصیبش میشه.
خانم تابان تبریک میگم بهتون
به دنیای جدید خوش اومدین
من از نظرتون و ریز بینی شما خوشم اومد
به امید موفقیت روز افزون
درود بر دوست خوشفکرم
تا اینجا نظر بسیاری از دوستان را خوندم و می خوام خیلی ساده به خاطر نظر ساده اما پربارتون بهتون شادباش بگم.
تعریفم را ابدا حمل بر تعارف نکنید که اصلا اهل اش نیستم.
خودتون و باور کنید که سزاوار بهترن هایید
با سلام و عرض ادب
و سپاسگزاری ویژه از جناب آقای سید حسین عباس منش….
سلام آقای عباس منش.من اینبار شخص شما رو مخاطب نظرم قرار میدم و سوالاتی رو از شما میپرسم که خیلی لطف میکنید اگه جواب بدین.(البته نظر بقیه دوستان هم میتونه موثر واقع بشه.برای همین ایمیل ندادم و در این قسمت مطرح کردم.).خواهشی که از شما دارم اینه که در فایل هاتون یه مقدار شفاف تر(یک رنگ) صحبت کنید.البته به این اعتراف میکنم که همین صحبت های شما فوق العاده در زندگی شخصیم مفید و موثر بوده و هست و خواهد بود و ازین بابت خدا رو خیلی سپاسگزارم و از شما و خودم هم همینطور.پس من با نگرش یا قصد منفی این سوالارو مطرح نمیکنم و واقعا چیزی جز سوال و رفع ابهام نیست.تا اگر سوال از من شد بتونم درست پاسخ بدم.
شما قبلا فایلی ارائه دادین که در اون فایل از سیستمی بودن خداوند صحبت کردین و کلی ابهام درست شد و فایل بعدیش رو مکمل کردین و مطلب رو واضح تر بیان کردین.مثلا در فایل اولی گفتین چیزی به نام احساسات و عواطف در مورد چیزی که به نام خدا میشناسیم وجود نداره و….در فایل بعدیش مطلب رو بهتر بیان کردین و گفتین خدا احساساتی عمل نمیکنه و…و در این فایل سوم اعتماد به نفس گفتین که من خدا رو عاشق خودم میدونم!!! خیلی بهتر بود این جملتونو توی همون فایل میگفتین.ینی خدا هممونو دوست داره(رئوف بالناس) ولی این دوست داشتن(به قول خودتون نه اون دوست داشتنی که ما انسان ها میشناسیمش)در قضاوت خدا بر اعمال ما تاثیر نمیذاره و پارتی بازی هم نداره.دقیقا خود یک سیستم با قوانین ثابت.خدا خودشو که منبع خوبی ها و زیبایی هاست دوست داره و ما هم که منشا الهی داریم،قطعا دوست داره…..
در جای دیگر این فایل سوم اعتماد هم گفتین 1-در جهت خیر یا شر خیلی نمیتونیم به کسی کمک کنیم.2-نمیتونیم به کسی ظلم کنیم مگر اینکه طرف قبول کنه که بهش ظلم شده.3-در 99 درصد مواقع دعای مادر(پدر یا…) کسیو به راه نیاورده و خود شخص خواسته به راه بیاد.4-حق الناس در قرآن وجود نداره.
حالا سوال من اینه:الان داعشی ها دارن یه سری بچه ها رو آموزش سر بریدن و جنایت های وحشیانه میدن تا با مثلا دین و روش خودشون در آینده تبدیل به ابزاری برای منافع شیطانی خودشون بکنن و…
حالا اینکار به این بچه ها ظلم نیست؟بچه هایی که از قانون جذب،فرکانس،باور و خیلی چیزای دیگه چیزی نمیدونن و فقط اطرافشون جنایت و وحش گری میبینن و میشنون و میخونن.فردا روزی اینا هم مثل ما بزرگ میشن ولی با باورهای متفاوت.ما به تبعیت از پدر و مادر و محیط، شیعه12 امامی شدیم(کسی هم بپرسه بگه ثابت کن 12تا بودن،جوابی نداریم)،این ها هم به تبعیت از بزرگاشون میشن قاتل شیعه ها….حالا این واقعا ظلم نیست؟(شاید یه جورایی ناقص بتونم تو ذهنم درک کنم این کارا ظلم نباشه(چون همین بچه ها خدایی دارن که ما و همه داریم)ولی نمیتونم خوب تحلیل کنم.به خاطر همین از شما میخوام اگه برای سوالم ارزش قائل هستید،پاسخ بدید.چون خودتون گفتین)
سوال بعدی در مورد اون99درصد تاثیر نداشتن دعا بوده.مثلا خود شما از وقتی فرزندتون متولد شده،براشون دعا نکردین؟یا چرا در پایان همه ی فایل هاتون میگید براتون آرزوی سعادت،ثروت،شادی و سعادت دنیا و آخرت رو دارم.؟که خود این جمله دعایی است و بار مثبت داره.(دعا به خیر نسبت به مشرک و کافر مورد نهی است. در قرآن خطاب به پیغمبر اکرم است: «ما کانَ لِلنَّبِیِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبى»(توبه-113)«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین»(توبه-80) اگر برای اینها استغفار کنی یا طلب آمرزش نکنی، برای اینها مساوی است. حتی اگر هفتاد بار برایشان طلب آمرزش کنی، هیچ فایدهای ندارد. اینها آمرزیده نمیشوند، چون به خداوند و رسولش کفر ورزیدند. خداوند گروه فاسق را هدایت نمیکند.
در مورد حق الناس:در قرآن به صراحت این کلمه نیومده ولی صحبت شده ازش.(حق الناس که خودش شامل آبروی مردم،مال مردم و خلاصه حق مردم است).دوستمون هم در نظر قبلی این مطلب رو با آیه ای از قرآن(282 بقره) گفتن.
اگرم پاسخ بدین(قضیه رو شفاف تر کنین) قطعا خیلی ها استفاده میکنن و بهره میبرن و فقط به من پاسخ ندادین که من ذوق زده بشم بگم عباس منش جواب داده بهم….چون اینجور شخصیتی ندارم.
برای همتون آرزوی خوشبختی دنیا و آخرت میکنم.
لطفا وقتی نظری رو نمیپسندین(unlikeمیکنین)علتشم بنویسین.(دلیل بیارین)
من هم منتظر جواب استاد به سوالات شما هستم.
سلام دوست عزیز
تشکر فراوانی دارم از متن شما
من هم مشتاق جواب استاد هستم
به نظر من واقعا به جا سخن گفتید
عالی
سپاسگزارم از حضور سبز شما
من هم از شما خیلی متشکرم.موفق و خرسند باشین
سلام دوستان
استاد عباس منش که ارادت ویژه ای به ایشون دارم ، در زمینه های موفقیت بسیار توانمند بوده اند ، و لطف الهی بسیار شامل حالشان بوده ، اما ایشان در زمینه موارد اعتقادی که نمیتوانند الگوی برای ما باشند ، چرا که درک شخصیتی خوشان را از مسائل متفاوت بازگو میکنند ، پس بهتر است اگر از صحبتهای ایشان تناقضی با افکار خودمان دیدیم ، به عالمان فن در زمینه اعتقادیات رجوع کنیم و از انجا جواب سوالاتمان را بسیار دقیق تر و با ادله محکم تر دریافت بنماییم .
موید باشید
من هم با نظر شما موافقم.اما من طبق گفته ی خود ایشون عمل کردم.ینی سعی میکنم هر چیزیو(جز یه سری مسائل اثبات شده.مثل فرمول های اثبات شده ی علوم مختلف و مواردی که نیاز به اثبات نیست و ثابت شده اند) قبول و مهم تر از آن باور نکنم.و با فکر کردن تصدیقشون کنم.گاهی هم اگر تناقضی ببینم(البته بعد از فکر کردن و تحقیق)باز هم از همون شخصی که مطلب رو ازشون شنیده باشم سوالمو میپرسم.چون که یا من اشتباهمو متوجه میشم یا شخص گوینده و مهم تراینکه میخوام ابهام در همین جمع دوستانه برطرف بشه و نظر و صحبت ایشون میتونه با عقاید خیلی ها متفاوت شایدم متضاد باشه.مثل این هست که معلمی فرمولی رو بیان کنه و شاگردانش اثبات یا توضیحشو از معلمان دیگر بخوان و بر خلاف نظر بعضی از اعضای این سایت،هیچگونه جبهه گرفتنی علیه آقای عباس منش در کارم نیست.اتفاقا قبولشم دارم.فقط میخوام حقیقت و شفافیت ایجاد بشه.ممنون از نظر شما
البته منظورم از جمله ی آخرم(ایجاد شدن حقیقت)در واقع همون روشن تر شدن مطلب بود
بسیار سپاسگزرام از شما دوست خوبم برای جواب عالی تان من هم با نظر شما موافقم . به هرجیزی توجه کنی جذبش می کنی و باید سعی کنیم همیشه درفرکانس عالی باشیم تا اتفاقات عالی را تجربه کنیم و استاد عباس منش وگروه شان بی نهایت سپاسگزارم وارزوی بهترین ها برای شما استاد خوبم وگروه تحقیقتان و شما دوست خوبم خواستارم
ن قصد دفاع از آقای عباس منش ندارم چون خودشون بهتر از من این کار رو بلده در برخی موارد هم من سوالاتی داغرم که دوست دارم جواب بگیرم اما یکی دوتا مطلب دوست عزیزمون نوشته که گفتم بد نباشه اگر با هم تبادل نظری داشته باشیم به یک موضوع دقت کنیم قانون جذب وجود داره سیستم موجود داره و سرنوشت هم با همین تعریف وجود داره انسانها بر سرنوشت هم نمیتونن تاثیر بزارن ولی وقتی بچه ای به دنیا میاد این بچه در یک خانواده به دنیا میاد خانواده ای که در مسیری از زندگی قرار دارن یا در فرکانسی از کائنات هیچ کس نگفته زندگی منتظره تا شما قانون جذب رو یاد بگیری بعد حرکت کنه قانون داره بر اساس عملکرد خودش راه خودش رو میره من به عنوان سرپرست یک خانواده در مسیری در فرکانس همراهان خودم رو پیدا کردم و دارم با اونها حرکت میکنم اون کودک که شما گفتید هم همینطور اون کودک بر اساس فرکانس یا مسیری کع خانواده اش رفتن با اون ها همسفره طبیعیه که یک سری افراد در این مسیر نابود میشن اون ظلم ها که داره اتفاق میافته در یک فرکانس در یک مسیر هست و همه آدم هایی که در اون مسیر هستن اسیر اون میشن کودکی که در مسیر سرپرست خانواده اش هست در واقع کودک تا وقتی که به بلوغ نرسیده اختیارش در دست خودش نیست ولی وقتی این کودک به بلوغ رسید عاقل و بالغ شد باید نسبت به کارهاش پاسخ گو باشه ولی اگر همین کودک بزرگ شد نسبت به کارهای اطرافیانش پاسخ گو نیست حالا این کوک نمیتونه در سرنوشت افرادی که در اطرافش هستند تاثیر بزاره ولی اگر مسیرش رو انتخاب کرد مسیرش رو عوض کرد در مسیر یا فرکانس جدیدی قرار میگیره ولی معنی این حرف این نیست که به طور کلی کسی نمیتونه تاثیر بزار به نظر من معنی این حرف اینه که آدم ها با فهمیدن قوانین نمیتونن روی دیگران تاثیر بزارن ولی خوب همین الان ما داریم با حرفامون به دیدگاهی میرسیم که این دیدگاه ها ممکنه روی زندگیمون تاثیر بزاره یعنی ممکنه شما حرفی بزنی که من تحت تاثیر اون حرف اصلا مسیر زندگیم رو عوض کنم ولی شما نمیتونی با قوانین جذب تصور کنی تجسم کنی و باعث بشی که من فقیر بشم در ضمن دقت کنید مسئله این نیست که قانون رو در مورد زندگیتون به جریان بندازین مسئله اینه که قانون هست ما قراره یاد بگیریم که چی کار کنیم تا با شناختن قوانین به مسیر بهتری برسیم مثلا اگر ما بدونیم که سر راهمون افسر هست و داره کسانی که کمر بند نبستن رو جریمه میکنه و به اونا که بستن جایزه میده این قانون در مسیر یک خیابون هست کسانی ندانسته کمر بند میبندن و جایزه میگیرن کسانی ندانسته نمیبندن و جریمه میشن کسایی دانسته میبندن و جریمه میشن حالا کسانی هم هستن میدونن ولای میگن این حرفا چرته و میرن و جریمه میشن و باز میگن این حرفا چرته من بد شانسم اگه بسته بودم کسی نبود قانون اینه حالا توی همون ماشین افرادی در کنار ما هستن که وقتی ما دانسته یا ندانسته جریمه میشیم یا پاداش میگیریم به واسطه این که اختیار اونها دست ماست در ناراحتی و شادی ما در این مسیر شریک هستن ولی وقتی که خودشون پشت فرمون باشن ما با کمر بند اضافی بستن نمیتونیم باعث پاداش اونها بشیم از طرفی وقتی در یک فایل صوتی صحبت میشه گاهی ممکنه گوینه با همه علمش یک مثال نا درست هم بزنه که نچسبه ولی همه موضوع در واقع اینه که با تکیه بر قدرت خودتون و با تکیه بر شجاعت و و با اعتماد به نفس پا به مسیر بزارید و با واژه هایی مثل من نمیتونم جلوی حرکتتون رو نگیرید و با واژه های سست کننده تنبل نشید تو پای به ره بنه دگر هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت با گرفتن از هم نتیجه نمیگیریم با ارائه تجربیاتمون نتیجه میگیریم آقا من رفتم دعا کردمن رفتم توی جلسه جلسه خوب بود پس دعا در باره من جواب داد و من هم از این استفاده میکنم اگر جواب نگرفتک راهکار جدیدی رو برای جواب گرفتن انجام میدم و تجربه رو بیان میکنم و گاهی روشن شدن یک چیزهایی واقعا جز این که در نهایت به این نکته برسیم که فلانی کم میدونه و من بیشتر میدونم حاصلی نداره از همتون عذر خواهی میکنم و حتما همه الطاف شما رو خواهم خوند تا بتونم از شما چیزهایی یاد بگیرم
خیلی ممنون از تبادل نظرتان.بحث خیلی در این موضوعات زیاده و میخوام خیلی خلاصه و در حد دانش فعلی خودم بگم:
کاملا یقین دارم هر کس مسئول اعمال و در واقع مسئول سرنوشت خودشه.پس تا همینجا خیلی چیزا واضح شد.
فرکانس،مسیر،جذب،امواج و ارتعاش و همه ی اینهارو کاملا باور دارم ولی تا جایی که میشناسمشون.(خب بدیهیه)(و در سوالم اینارو بیان نکردم که متن خیلی طولانی شه).شما مثال خوب و نکته ی جالبی رو گفتین.این نکته ای که گفتین نقطه آشیل یا مهم سوال قسمت دومم بود و آن بالغ شدن افراد بود.که دقیقا همین موضوع رو گفتم.بدی کردن به یک کودک خیلی فرق داره تا بدی کردن به یک فرد بالغ یا بزرگتر.خیلی ساده اس.مثال: یه نفر یک فرد بالغ(با هر مذهبی )رو حبس کنه بگه یا فلان دینو قبول میکنی یا میکشمت.یه نفر با یک کودک (نابالغ)همین کارو بکنه.خب این دو عواقبشون خیلی باهم متفاوته.درسته که بگیم چون پدر مادرش در فرکانس بد بودن حالا بچشون هم در این فرکانس قرار میگیره؟بچه ها مگه قبل از متولد شدن میتونن انتخاب کنن که کی والدینش باشه یا در کدوم فرکانس باشن؟مگه بچه ها باید تاوان بد فرکانسی پدر مادرشونو بدن؟
در مورد فرزندی که با روابط نامشروع(حرام)متولد شده باشه چی؟
گفتین بچه بزرگ میشه و میتونه خودش راهشو و فرکانسشو انتخاب کنه.کاملا درسته.اما اشاره نکردین چجوری بزرگ بشه.(من برای اینکه این موضوع برام روشن بشه دارم سعی میکنم شدیدترین مثال رو بگم تا قانون مطلق و بدون تغییر الله در این مورد برام جا بیفته.چون نمیخوام سطحی قبولش کنم)مثال:یک بچه(متولد روابط حلال یا حرام) رو به زور یا با رغبت در محیطی( که این محیط حق بازگشت بهشون نده و تحت حفاظت باشه و ارتباط با دنیای اطرافش محدود)آموزش بدن.آموزش هایی کاملا ضد اسلام و خلاصه هر آموزشی که میتونه بد باشه.حالا این بچه با این چیزا بزرگ شده،خو گرفته،روحش چرک آلود شده و خیلی چیزای دیگه.این بچه بالغ هم بشه چجوری بیاد فرکانسشو تغییر بده؟(منم میدونم اونا با اینکار به خودشون ظلم میکنن.میدونم حتی بدترین آدما هم باز روح الهیشونو دارن و به خدا برمیگردن.اما توجیه این سوالام برام یه کم سخته.)
خوبه گاهی نگاهی به خودمون بکنیم که اشتباهات اطرافیانمون چقدر در شکل گیری شخصیتمان از دوران کودکی(دوران ضبط و تقلید بدون قضاوت و تفکر)
به طور خواسته یا ناخواسته تاثیر داشته!!!
همین.قسمت اصلی سوال من همین موضوع سن بود که خیلی لطف میکنین شما یا هر کسی دیگر برام مطلبو واضح کنید…..سپاس فراوان
سلام
من خودم قبلاراجع به این موضوع خیلی فکر می کردم درجایی این جواب روبرای این سوال پیداکردم که خداونداون افرادرو درزمانی که به بلوغ میرسن بانشونه هاش هدایت می کنه هدایت قلبی وخداوندتاکسی روهدایت نکنه به خاطر بدی هاش مجازات نمی کنه ممکنه اون فرد این هدایت رو بپذیره ویا نپذیره مثلا ممکنه هدایت ب این صورت باشه که اون فرد خودشو با کسانی که بهشون ظلم کرده مقایسه کنه وخودشوبجای اونابذاره وهمذادپنداری کنه ودلش به رحم بیادواین دلرحمی اونلحظه همون هدایت خداست که می تونه سرنوشت فرد روعوض کنه ویا نه
سلام من هم موافق حرفهای شما هستم و خیلی علاقمندم پاسخ مناسب و منطقی پیدا کنم. خیلی لطف میکنید اگر پاسخ بدید آقای عباس منش
با عرض سلام خدمت استاد عباس منش و بقیه دوستان
به نظرم اولین ویژگی کسی که اعتماد به نفس بالا دارد این است که برای دیگران ارزش قائل باشد و دیگران را بزرگ بشمارد.
البته نه بصورت کذایی، چون بسیاری از افراد به قصد افزایش منافع خود دیگران را ستایش می کنند و بزرگ تلقی می کنند، اما افراد با اعتماد به نفس بالا به صحبت های دیگران ارزش می دهند و درصورت اینکه نظر مخالف داشته باشند محترمانه گفتگو می کنند.
سلام….اعتماد به نفس یعنی باور یا نگرش یا تعریفی که ما نسبت به تمامیت خود(از قبیل توانایی،لیاقت،زیبایی،جایگاه در زندگی …..) داریم……در واقع اعتماد به نفس به این مفهوم نیست که ما کامل مطلقیم ….بلکه به این مفهمومه که اگه چیزی رو بلد نیستیم توانایی یادگیری آن را به هر نحوی از قبیل کمک گرفتن از دیگران یا تمرین کردن و غیره را داریم…….
اعتماد به نفس یعنی نقاط قوت خودمون و ضعف خودمون رو میدونیم و بدون هیچ نارضایتی در کمال آرامش به دنبال قوی کردن نقاط ضعفمون باشیم….
اعتماد به نفس یعنی در مقابل روز های سخت با ایمان به خدا و این باور که در پناه خداوند هستیم ادامه بدبم…
زمانی که اعتماد به نفس من پایینه دقیقا در مداری قرار میگیرم که آدم ها،اتفاقات و شرایطی رو میبینم که به من ثابت میکنند که من نمیتوانم…….اما برعکس زمانی که اعتماد به نفس من بالا باشه در مداری قرار میگیرم که آدم ها و اتفاقات و شرایطی رو میبینم…..که به من ثابت میکنه من میتوانم…..باور کنید من اینو امتحان کردم مثلا توی کارهای یدی وقتی که اعتماد به نفسم بالا باشه….مغزم فعال میشه…خلاقیتم فعال میشه…. و آدم هایی رو میبینم که به شدت منو مورد ستایش قرار میدن اما اگه اعتماد به نفس نداشته باشم مغز و خلاقیت یا دستم قفل میکنه و اینکه آدم هایی رو میبینم که به شدت تحقیرم میکنند
اعتماد به نفس یعنی درمقابل انتقاد های دیگران به ما هیچ خدشه یا انرژی منفی وارد نشه…..و دقیقا بتوانیم انتقاد رو واضح و بدون ناراحتی ببینیم….اگه انتقاد درست بود اونو بپذیریم و اصلاحش کنیم و اگه درست نبود بدون انرژی منفی رهاش کنیم…