ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
این سلسله برنامه درباره ” تفاوت میان دو ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده” و بازتاب این ذهنیت ها در زندگی افراد است.
هر قسمت از این مجموعه شامل: سوال خودشناسی، توضیحات پیرامون موضوع هر جلسه و تمرین پایانی هر قسمت است و به شما کمک می کند تا:
- اولاً : ذهنیت غالب خود درباره موضوع هر قسمت را بشناسی؛
- دوماً با توجه به توضیحات و مثالهای هر قسمت، آگاه شوی از اینکه: آیا این ذهنیت باعث رشد من شده یا مانع پیشرفت من شده است؛
- سوماً: بتوانی با استفاده از آگاهی های هر قسمت، ذهنیت کنونی خود را به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر اصلاح و بهبود دهی؛
نکته مهم:
قرار است این سلسله برنامه، یک تعامل دو طرفه باشد میان شما و استاد عباس منش. در شروع کار، موضوعات زیادی برای هر قسمت در نظر گرفته شده است اما با توجه به میزان تعهد و فعال بودن شما در بخش نظرات هر قسمت، این سلسله برنامه ادامه پیدا می کند.
به اندازه ای که شما سمت خود را در هر قسمت از این برنامه و انجام تمرینات، اجرا می کنی، استاد عباس منش نیز سمت خود را انجام می دهد. در غیر اینصورت، ایشان ترجیح می دهد این تمرکز و زمان را صرف تولید یک محصول جدید برای افراد متعهد نماید.
زیرا خیلی اوقات، از آنجا که فرد بابت دریافت آگاهی ها بهایی پرداخت نکرده، ارزش و اهمیت کار را نادیده می گیرد و آگاهی ها و تمرینات را جدی نمی گیرد. اما وقتی بهای کار را پرداخت می کند، متعهدانه تمرینات خواسته شده را انجام می دهد و با جدیت پیگیر مطالب است.
موضوع قسمت اول:
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
تمرین این قسمت:
نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی.
سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل زیر را انجام بده:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














سلاااام
این کامنت در دو بخش نوشته شد و البته مفصل، و این همزمانی و هدایت خداوندم بود، چرا که بعد از نوشتن بخش اول، در موقعیتی قرار گرفتم که امتحان پس بدم و خدا ببینه چند چندم؟ خودم ببینم چقد به حرفهایی که نوشتم باور دارم و عمل میکنم
سعی کردم خیلی مفصل این بهش از احساسات و افکارم رو بررسی کنم، بخش خط فکریم رو اینجا مینویسم تا یادم بمونه، سعی میکنم که بخشی رو حذف نکنم بخاطر ترس از قضاوت...
بخش اول 21 فوریه 2024
هر چقدر من بیشتر بیام روی این ترمز و باور محدودکننده و ذهنیت محدودکننده کار کنم که رزق رو خدا میده و مشتری اینقدر توی دستش داره که منو سیراب میکنه براحتی و قرار نیست کسی بت باشه برای من، هرکسی کاری برام انجام میده، هرکسی که این مدت تبلیغ کار منو گذاشته خدا هدایت کرده، گفت حالا که روی عزتنفس و احساس ارزشمندی و لیاقتت کار کردی، عمل کن! نشون بده که باور داری کاری که انجام دادی اصل و اساس هست من عمل کردم خدا دلها رو برام نرم کرد و تبلیغات اتفاق افتاد و من از برنامه خدا خبر ندارم ولی بهش اعتماد دارم نتیجه از یه جایی یجوری میاد که من همین عمل کردنها رو صدبار تایید بیشتری میکنم، من به خدا اعتماد دارم و پول و رزق من از منبع میاد و خودش میده دست اون کسی که میخوام باشه و میگه برو بهش لذت بده میخوام بهش عزت بدم، میخوام رزقش رو بدم مستقیم پیش خودش
همینطور که همین تازگی ها جوری مشتریهایی بهم هدایت کرد که من اصلا نه میشناختم نه دنبالشون رفته بودم و بخوام بازاریابی کنم یا از داستاننویسی بازاریابی و جلب مشتری استفاده کنم
خدایا شکرت
اتفاقا مشتری ثروتمند و مشتاق برای من زیاده، عین شاگردهای اینهمه کلاس و ورکشاپ که راحت خرید میکنن، پرداخت میکنن و میان و اتفاقا خدا لطف کرده که ما تونستیم با هدایتش به تولید کننده هم هدایت بشیم و چقدر راحت ورکشاپم انجام میشه، هرکسی که در مسیر هدایت الهیِ، که باور داره راحت میشه کارها رو انجام داد، به راحتی و لذت ورکشاپ ما رو شرکت میکنه من باور دارم
خدایا شکرت
نتایج فوق العاده میگیرم
مثل قبل که گرفتم
من عاشق تأثیرگذاری روی دیگران هستم
من عاشق اینم که عشق و لذتی که از کار خودم میبرم از مهارت و استعداد خودم میبرم رو به بقیه هم منتقل کنم
خدایا شکرت
میشه شرایط رو تغییر داد، میشود و میتوانم
مثل خانم x که کارمنده ولی چندین برابر درآمد کسب میکنه براحتی و عزتمندانه، مثل خانمm که همصنف خودمه و بسیار موفق کارگاهش رو نقد برگزار کرد
میشود همین الان، همینی که هست از همین شهر همین شهر همین ادم ها همین شیوه تبلیغات همین سبک کاری حداقل سه برابر و بیشتر درآمد کسب کرد میشود
خدایا شکرت خدایا شکرت
همونطور که همیشه شما گفتید میشه شرایط رو تغییر داد از هر جایی که هستم به جایی که میخوام؛ مهم نیست که چه گذشته و تجربیاتی داشتم
الان قرار نیست مثل قبل بشه چون من آدم قبل نیستم، من هرروز دارم به لطف خدا تغییر میکنم و بهتر میشم من زمانی که هر روز از پیاده روی و دیدن زیبایی ها و تجسم زندگی دلخواهم برمیگردم همون آدمی نیستم که وقتی داشتم میرفتم بودم، خدایا شکرت
من به زیبایی و به راحتی بدون ذره ای تقلای فیزیکی دوره موفقی رو برگزار کردم و خداوندم بیهوده هیچ کاری نمیکنه، هرچیزی دلیل و نشونه داره برای من، سری قبل من فقط تجسم و سپاسگزاری کردم و خالق تجسماتم شدمو خدا جوری همه جزییات رو دقیق چید که من دقیقا براحتی به نتیجه رسیدم، و اینبار هم باید یاد میگرفتم که تقلا کردن و دنبال جورکردن ها بودن راه الهی نیست،،، خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
خانواده اصل نیست…
نوع شغل اصل نیست…
کجا هستم اصل نیست…
کی برام من تبلیغ کرده یا نکرده اصل نیست…
توی جمع و ارتباطات بودم یا نه اصل نیست، اینکه فکر کنم اگر با یکسری ادم ها معاشرت میکردم و میشناختم در نهایت برای من کاری انجام میدادن، شرک مطلقه ، معاشرت من اگر برای این باشه که بعدها استفاده ای ببرم، همون جاده خاکی بیراههس!
تاریخ، ساعت، مکان و موضوع اصل نیست و فقط و فقط ایمان و باور من به فراوانی هدایت و اجابت اصل و اساس موفقیته
باید اینو بفهمم تا بتونم نتیجه بگیرم
خدایا کمکم کن
اینقدر افرادی وجود دارن که اتفاقا همین شرایط الان من براشون دقیقا عالیه و مشتاقانه باهم کار میکنیم و اتفاقا که خداوند براحتی و دقیق هدایت میکنه
فراوانی هدایت دقیق وجود داره
فراوانی پول فراوانی موفقیت
و من لایق همه این لذت ها هستم، من لایق تصاعد الهی هستم
خدایا شکرت
دقیقا میشود
به محض اینکه بخوام شرایط رو تغییر بدم، به اندازه ای که من افکارم رو تغییر میدم شرایط زندگی رفتار کردار و اعمالم رو تغییر میدم، نتایجم تغییر میکنه،،، روابط پول سلامتی
تغییر میکنه
زندگی اونقدر تغییر میکنه که اصلا باورم نمیشه الان که قراره در زندگیم چه اتفاقاتی بیفته، اینقدر در همه ی زمینه ها رشد میکنم که باورم نمیشه که اصلا همچین گذشته ای داشتم
خدایا شکرت خدایا شکرت
اصلا باورم نمیشه که امروز اینجا بودم و دنبال پنج نفر بودم… میگم من الان هر فصل به تقاضای مخاطبهام دارم بیست نفر ظرفیت میزنم و خودم ظرفیت بیشتر قبول نمیکنم، چقدر تغییر کردم خدایا شکرت خدایا شکرت
اینقدر ادم میتونه تغییر کنه
به اندازه ای که شخصیت و رفتارت از درون تغییر میکنه دنیای بیرون تجربیات بیرونم تغییر میکنه
وای خدایا حتی نوشتنش، حتی فکر کردن به همچین چیزایی قلبمو به تپش هزار برابری میرسونه و حس اشتیاق و لذت بهم میده و بقول مریم جون اگر بشود چه میشودها جلوی چشمم رژه میرن و جایی برای دیدن ناامیدی ها نمیمونه
برای جواب دادن به سوال ها دو نفر از دوستانم اومدن توی ذهنم که اتفاقا با هم رفت و آمد هم داریم و با هم رابطه خوبی داریم و همین چند وقت پیش همدیگه رو دیدیم، و اولین جوابی که به ذهنم رسید این بود که این دو نفر چون شغلشون رو تغییر دادن، و چون توی دایره ارتباطات خاص و گسترهتری هستن اینقدر مشتری و موفقیت و ثروت و لذت و اعتبار دارن
بعد میدونید چه فکری کردم؟
اینکه اینقدر از انجام کارم لذت میبرم که دلم نمیاد رهاش کنم برم برای پول ساختن کار دیگه ای رو شروع کنم، کما اینکه من از اونجایی که همیشه اهل عمل هستم، شجاع و مستقل هستم همیشه برای گذران زندگی م قدم برداشتم، کارهای مختلف شروع کردم آموزش دیدم و البته که بخاطر سرمایه درونی که یادگیری و استعداد عالیم هست، تونستم خیلی عالی یاد بگیرم، ولی موفقیتم اونایی نبود که فکر میکردم بهش میرسم حالا یا این بوده که چون اصلا من فکرم توی کار خلاقانه و ایده پردازی و مجری کار بودن، بوده که اون مشاغل منو راضی نکرده، مستقل بودن از سن خیلی پایین باعث شده نتونم قبول کنم که با اینهمه استعداد و توانایی کارمند سطح پایین باشم و کارهای روتین انجام بدم و منتظر حقوق سرماه باشم، و یا اینکه راهم این بوده و باید به این راه وارد میشدم و میفهمیدم که من ادم این مسیرم
ولی الان میدونم که باورهام از پایه و اساس مشکل داشته
بهرحال
الان وقت این نیست که به شکست های گذشته فکر کنم، فقط باید به زندگی ایده آل م فکر کنم تا همه چیز برام در مسیر صحیح قرار بگیره، حالا یا بهم گفته میشه که چه کار انجام بدم یا اینکه جهان یه سری کارها رو خیلی طبیعی انجام میده
من میخوام زندگی کار مهارت پول لذت سفر عشق م یکی باشه من دارم همچین زندگی هایی رو میبینم و باور دارم هست و میشود پس میخوام
من اونروز که با دوستم توی هتلش قرار کاری داشتم واقعا دوست داشتم منم همون موفقیت مالی رو داشته باشم، صاف قامت و راضی از موفقیتم بشینم پای میز مذاکره، لباس خوب، وسیله های خوب، اینهمه استعداد دارم میخوام سرمو جلوی خودم بالا بگیرم و بگیرم اره استعداد من یه تفریح نیست که فقط سرگرمی باشه، من سرمایه درونی دارم که بی نهایت پتانسیل موفقیت و ثروت داره و من دارم استفاده میکنم
میدونید
من حسادت نکردم، ولی حسرت خوردم
که چرا من هنوز موفق نشدم
یا اون یکی دوستم
وقتی باهم هستیم، حسادت نمیکنم
ولی حسرت خوردم
که من چقدر با استعدادم، بینهایت استعداد مدیریتی دارم، بی نهایت خلاق خوشفکر و شجاع و اهل عمل هستم ولی هنوز نتونستم موفقیت مالی داشته باشم، هنوز نتونستم از استعدادهام اونقدری که دارم به چشم میبینم که چقدر ظرفیت دارم، استفاده کنم و پول بسازم، کما اینکه این سالها بارها و بارها کار کردم ولی پولی که باید رو نساختم
اره
برای جواب دادن به این سوال به دوست و اشنا و فامیل و حتی غریبه هایی که داستانشون به گوشم میرسه فکر میکنم و عمیق میشم توی رفتار و واکنشم، همین حسرت خوردن ه
و به ریسمان الهی چنگ میزنم که در مقابل قدرت و اراده ای که خدا داره من عاجزم
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا ۗ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
و همگی به رشته (دین) خدا چنگ زده و به راههای متفرّق نروید، و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید، و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. بدین گونه خدا آیاتش را برای (راهنمایی) شما بیان میکند، باشد که هدایت شوید.
و فقط امیدم به ثبوت قانون و وعده خداست که عصبانی نمیشم ناامید نمیشم دست از تحسین و قدم برداشتن نمیکشم
امید دارم
من نمیخوام اون هنرمندی باشم که همه میگن
که هنر قشنگه ها ولی پول توش نیست
من نمیخوام اون آدم تیپیگال باشم، چون ادمی مثل آقای… رو شناختم که توی همین کشور توی همین صنف خودم، یا چندین و چند تا از دوستان و همکاران خودم حتی توی همین شهر رو دیدم که صدها برابر من موفقیت مالی دارن
چون اصلا خودم تجربهش روداشتم
چون من کارم رو که دو سال پیش شروع کردم به درآمدی رسیدم که تمام سالهای عمرم که کار میکردم اونقدر پول نساخته بودم، مهر ماه همین امسال درآمدم دوازده برابر شد
من حتی اگر بخوام هم دیگه نمیتونم همون آدم قبل باشم که دست میشوره و رها میکنه
چون دیگه قلبم با اینهمه نشونه و تجربه قبول نمیکنه
ولی این تناقض بین نتایج و باور قلبیم داره اذیت و ناراحتم میکنه
به عجز کامل رسیدم که امیدوارم خداوندم این ورودم به توحید و بندگی رو قبول کنه و هر بار بهتر بشم
من به لطف خدا فهمیدم که ترمز ذهنی دارم اینکه :«محصول و خدمات من ضروری نیست»
حالا چرا این ترمز؟
ریشه ش در درون خودمه
چون خودم اومدم بخاطر باور به کمبود، زندگی م رو روی لیست فقط ضروریها متمرکز کردم، یعنی فقط وقتی مجبورم یک کاری انجام بدم، فقط وقتی یه هزینه ای ضروری و زندگی و گذران زندگی م بهش وابسته س انجام ش میدم،،،
خوب جهان آینه درون منه
معلومه که همچنین نتایجی میسازم
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت مدام دارم بهتر و بهتر میشم
تمرین برای خودم طراحی کردم و اگر کاری رو دوست دارم انجام بدم و بخاطر حمید ازش میگذرم میام روش کار میکنم و خیلی طبیعی همه کارها داره انجام میشه به لطف خدا
ولی الان فهمیدم که وقتی حسرت میخورم دارم عملا خودم رو از پیشرفت دور میکنم
_
بخش دوم 29 فوریه 2024
استاد توی فایل 9 دوره کشف قوانین میگن :« اگر نشونه ای چیزی از افکار و خواسته هات و … دیدی نگو که چه فایده مال من نیست که! یا هنوز بهش نرسیدم و … به جای این افکار که تو رو بازنده میکنه ( چون هراتفاقی خنثیست و عکسالعمل من بهش بار مثبت یا منفی میده)، افکاری رو شروع کن بهش بال و پر بده که به موفق شدن بیشترت کمک میکنه؛ پس بگو آره اینکه من دارم نشونه ای میبینم این یعنی اینکه من در مسیر صحیح رسیدن به این خواسته م قرار دارم.»
من پنجشنبه سالن دوستم ( خواهر اون یکی دوستم که بررسیش کرده بودم) نوبت داشتم، که بهم خبر داد و گفت میتونی چهارشنبه بیای من هم اوکی دادم، اتفاقات مختلفی افتاد و اتفاقا هم رفتم دیدم که خود دوستم اونجاست و کلی باهم معاشرت کردیم
نکته اصلی اینکه بعد از خودافشایی که داشتم با خودم و جدیتم برای رفع مشکلات ذهنیم، و اینکه عمیقا خواستم که این ترمز رو رفع کنم این اتفاق برام افتاد، یعنی در مسیر حل مساله هستم، یعنی خدا حرفها و افکار و خودافشایی منو قبول کرد و گفت حالا که نشستی ترمز ذهنیت رو نوشتی و باور هماهنگ نوشتی و میخوای که حلش کنی، من تو رو توی موقعیت قرار میدم، رو در رو میکنم ببینم چقدر مشتاقی و عمل میکنی و چقدر تغییر میدی خودت رو چقدر از گذشته خودتو متمایز میکنی
شیرین! هرقدمی که تو برداری عزیزم، من هزار برابرش میکنم
ولی اول باید جدیت تو رو ببینم
خدایا هزاران بار شکرت واقعا ممنونم ازت
و اتفاقا همون روز موفقیت و پولسازی دوستمو دیدم، یعنی همون نکته ای که داشتم روش کار میکردم
خدا خودش شاهد بر افکار و اعمال منه
اوایل روز خیلی کنترل ذهن و نظم دادن به افکارم و در چارچوب قانون عمل کردن برام سخت بود، یعنی من قانون رو میدونستم ولی ذهنم و خودِ قدیمیم خلاف قانون رو میخواست عمل کنه که حسرت بخورم ناراحت بشم و از دست رفته و جامونده خودمو ببینم!
ولی منِ جدید که روی این ترمز کار کرده بودم و بهش آگاه شده بودم حاضر نبودم مثل قبل باشم و خواستم که متفاوت عمل کنم، خواستم که طبق دستورالعمل قانون عمل کنم
بنابراین کمکم به نکات مثبت فکر کردم به چیزهای دیگه بعد که وایبم کمی مثبت تر شد وارد موضوع شدم و هرمنفینگری که ذهنم میگفت، من باور مناسبش رو توی ذهنم مرور میکردم، و اینقدر این کار رو انجام دادم که صدای نجواها کمتر شد و در نهایت رسیدم به مرحله ای که داشتم با خودم این باور رو تکرار میکردم که من هم بزودی ثروت میسازم
نمیدونم از چه راهی ولی باور دارم که خدا خلاق ثروتمند بخشنده و خوش قوله…
و از تجربیات خودم و کارگشایی های شگفت انگیزش مثال آوردم برای خودم
و همون روز چندتا از خواسته های ذهنی م رو تجسم کردم، نتیجه نهایی رو تجسم کردم و در نهایت براحتی خلق کردم و همین باعث شد با خودم مرور کنم که همینطور که این نتایج رو با قدرت خلق ساختم، پول هم جدا از این موارد نیست و خلق میشود و میتوانم
در مورد مهاجرت م هم همینطور بود
از وقتی که تمرکزم رو از روی افکار منفی درباره اطرافیان م که موفق هستند و مهاجرت کردند برداشتم، باعث شد که کارهام روی غلتک بیفته و در بازه زمانی کوتاه و با کیفیتی کارهایی که دو سه سال درگیرشون بودم انجام شدن و خدا معجزه کرده براحتی برای من
اونایی که موفق شدن اینطور نبوده که بگن ما پا پیش میزاریم حالا یا میشه یا نمیشه
اونها که موفق شدن
یا نمیشه…
نداااااااشتند
گفتن داریم انجام میدیم، پس میشود
من هم توی همین زبان جدیدی که دارم یاد میگیرم باید باور داشته باشم که دارم کار اساسی انجام میدم وقتی اینطور باور داشته باشم نه تنها جدیتر، با افکار مثبت و باور به امکانپذیری میخونم، بلکه بیشتر میخونم
کلاس خصوصی یا فلان مدرس رو بهونه نمیکنم که ندارم پس قرار نیست به جایی برسم
هرکسی رو که میبینم توی لیستم هست، میبینم که طرف باور داشته که کار و راهش درسته و میشود
همشون خیلی خونسردن
ریللللکس
در کل موفقیت اطرافیان و آشناهام رو که میبینم ناراحتی از نرسیدن خودم بهم دست میده اینکه اینهمه سال همه کار کردم همه راه اومدم همه شجاعتی بخرج دادم ولی نتیجه ای که میخوام هنوز ندارم
میدونی چرا؟ چون توی هرمسیری که رفتم گفتم یا میشه یا نمیشه
صد در بهش باور نداشتم
اینباور صد در صدی خیلی مهمه
در صورتی که اگر باور صد در صد داشته باشم بشینم با خودم حساب و کتاب ذهنی کنم مسیر رو بررسی کنم نشونه ها رو کنار هم بچینم و باور بسازم و هدف و خواسته م رو مشخص کنم در نهایت جهان همونی رو میخواد که من میخوام
الان با کار کردن روی همین ها هم باور صد در صدی ندارم، هنوز ذهنم تقلا کردن در تمام امور رو پذیرفته و میگه اوکی زندگی همینه دیگه توی هر چیزی تقلا باید بکنی اخه تو که راه نمیدونی بلد نیستی امکانش رو نداری!
من تنها و رها شده نیستم
زندگی باید روی خوش و راحت خودش رو بهم نشون بده
من اینهمه آدم موفق میشناسم من هم میخوام و باید این تجربهی زندگی م باشه
من دیگه از این به بعد تقلا کردن رو نمیپذیرم
همین تمرینی که دارم انجام میدم دقیقا راه درسته دقیقا کار اساسیه
مگه میشه بیهوده هدایت شده باشم؟!
همین که آگاه شدم به نوع احساس و باورم درباره واکنشِ احساسی که به موفقیت اطرافیانم دارم یعنی قراره واقعا عملکردم اساسی عالی بشه و نتایج خیلی طبیعی عالی میشود
لازم نیست کار خاصی انجام بدم، در اختیار داشتن ذهنم تنها کاریه که خدا بهم سپرده و بقیه کارها رو خودش انجام میده اصلا فقط خودش میتونه انجام بده چیزی نیست که خارج از من، قدرتی روش داشته باشم هدایت خلق هماهنگی کارسازی و چینش با خودشه و من کارم فقط ذهنیه
معجزه داره میشه توی زندگی م
معجزه
خدایا شکرت
خدایا شکرت
این بخشی از پاسخهایی بود که به این فایل ارزشمند دادم و توی دفترم صفحه ها نوشتم و نوشتم
خودم قشنگ احساس میکنم که چقدر بخش دوم از لحاظ فشار فکری و احساسی با بخش اول متفاوت شد و تقلاهای ذهنیم کم شد و افکارم منسجمتر شد و این لطف خداونده که هدایت م کرده به بهتر زندگی کردن
انشالا به زودی با نتایج مالی زیبا میام و جهان رو زیباتر میکنم
من این روزها دارم جوری زندگی میکنم که قشنگ دارم درک میکنم که وقتی مریم جون گفتن که به خدا گفتم من مدارکم کامل نیست و دارم وارد سفارت آمریکا میشم، خدا بهم گفت تو برای ویزا شدن نیازی به مدارک نداری! به ایمان بیشتری احتیاج داری!
من دارم حسش میکنم، چون خیلی از کارهای نیمه تمام من جوری انجام شده توسط برنامه ریزی و قدرت خدا که من هیچ ایده ای براشون نداشتم و سالها درگیرشون بودم و تقلا برای جور کردن شرایط و پول و پارتی و … ولی انجام شدن و من فقط ایمان داشتم و خدا خودش انجام داد
سپاس خدایی که مالکیت زمین و آسمانها و هر چه در آنهاست متعلق به اوست
وهاب
بخشنده
مهربان است
نه خواب او را در برمیگیرد و نه میمیرد
قدرت مطلق است