ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
این سلسله برنامه درباره ” تفاوت میان دو ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده” و بازتاب این ذهنیت ها در زندگی افراد است.
هر قسمت از این مجموعه شامل: سوال خودشناسی، توضیحات پیرامون موضوع هر جلسه و تمرین پایانی هر قسمت است و به شما کمک می کند تا:
- اولاً : ذهنیت غالب خود درباره موضوع هر قسمت را بشناسی؛
- دوماً با توجه به توضیحات و مثالهای هر قسمت، آگاه شوی از اینکه: آیا این ذهنیت باعث رشد من شده یا مانع پیشرفت من شده است؛
- سوماً: بتوانی با استفاده از آگاهی های هر قسمت، ذهنیت کنونی خود را به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر اصلاح و بهبود دهی؛
نکته مهم:
قرار است این سلسله برنامه، یک تعامل دو طرفه باشد میان شما و استاد عباس منش. در شروع کار، موضوعات زیادی برای هر قسمت در نظر گرفته شده است اما با توجه به میزان تعهد و فعال بودن شما در بخش نظرات هر قسمت، این سلسله برنامه ادامه پیدا می کند.
به اندازه ای که شما سمت خود را در هر قسمت از این برنامه و انجام تمرینات، اجرا می کنی، استاد عباس منش نیز سمت خود را انجام می دهد. در غیر اینصورت، ایشان ترجیح می دهد این تمرکز و زمان را صرف تولید یک محصول جدید برای افراد متعهد نماید.
زیرا خیلی اوقات، از آنجا که فرد بابت دریافت آگاهی ها بهایی پرداخت نکرده، ارزش و اهمیت کار را نادیده می گیرد و آگاهی ها و تمرینات را جدی نمی گیرد. اما وقتی بهای کار را پرداخت می کند، متعهدانه تمرینات خواسته شده را انجام می دهد و با جدیت پیگیر مطالب است.
موضوع قسمت اول:
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
تمرین این قسمت:
نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی.
سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل زیر را انجام بده:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














سلام و درود خداوند بر همگی
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت و ناتوانی می رساند؟!
جواب:
برخورد من با موفقیت افراد بستگی به یکسری شرایط داره
درمورد بچههام، وقتی به موفقیتی دست پیدا کنند، خوب، انصافا در درجه اول از صمیم قلبم براشون خوشحال میشم و بهشون افتخار می کنم. اما دراین مورد رفتار دیگهای هم دارم. اینکه شروع میکنم به بولد کردن و بزرگنمایی اون موضوع در هر جمع مرتبط یا غیر مرتبط. فکر میکنم ریشه این مسئله برمیگرده به گذشته. زمانیکه خودم جوان و (نه تنها کمتجربه که بیتجربه بودم) بچههای من پسربچههایی پرجنبوجوش بودند و من توی هر جمع و محفلی که وارد میشدم فقط درحال جمعوجور کردن ریخت و پاش بچههام بودم در اون زمانها خیلی تحت فشار بودم از جهات مختلف اما یکی از این فشارها به دلیل بچههام بود که مدام سرکوفت میشدم و حرف میشنیدم شاید به این جهت باشه که هروقت بچههام کوچکترین موفقیتی به دست میارن خیلی زیادی ذوق میکنم و حتی اینجا و اونجا دربارهش حرف میزنم در مورد افراد غریبه که واقعاً بیهیچ بدنیّتی با کمال خلوص نیت خوشحال میشم و تحسین میکنم و حتی در مواردی که اون موضوع موفقیتی بتونه به من هم کمک کنه دربارهش فکر میکنم و سعی میکنم ازش الگو بگیرم. در مورد آشنایان و نزدیکان هم در گذشتهی دور رو خیلی یادم نیست و البته دلم نمیخواد اونروزهام رو بیاد بیارم ولی امروز یابهتر بگم مدتهاست در قالب مواقع به همین شکل هستند اما وقتی ذهنم رو مورد کاوش قرار دادم دیدم مواردی رو میتونم توی ذهنم پیدا کنم که وقتی اونها موفقیتهایی رو کسب کردند مثلاً مثل تعویض منزل درواقع تبدیل خانه کوچکشون به خانهای بزرگتر که البته سهمی هم برای پسرشون که هم سن و سال پسرهای من هست در نظر گرفتن در این موارد کاری که من پیش گرفتم این بوده که شروع کردم در جاهایی که موقعیتش بوده به غیبت و بدگویی کردن و صد البته قربانی ومورد ظلم قرار گرفته نشان دادن خودم
بعداز نوشتن بخش اول جوابم وبعدش خوندن صفحه اول کامنتها فهمیدم من در جاهایی حسادت هم میکنم و اون جاها غریبه و فامیل و آشنا نداره. برمیگرده بخودم.الآن فهمیدم هرکجا خودم کمبود دارم، هرکجا خودم احساس عدم لیاقت دارم، خودم نقطه ضعف دارم، اونجا واکنش نشون دادم. مثلا یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل من درمورد بچههامه. چون من همیشه فکر میکنم دربارشون کم گذاشتم. میتونستم خیلی خیلی بهتر عمل کنم ولی نکردم. من به بچههام صدمات زیادی وارد کردم از نظر جسمی و شخصیتی. من باهاشون روراست نبودم و از پشت سر بهشون لطمه زدم و… . خوب پس طبیعیه هرکجا ببینم فلانی درباره بچهش ( و دقیقا کسانی که بچه هاشون هم سن و سال بچه های من هستند) خوب عمل کرده و نتیجه داره میگیره حسادت میکنم. این برمیگرده به نقطه ضعف خودم در اون زمینه وگرنه در مواردی که خودم قوی هستم، موفقیت دیگران هم برام زیبا و چشم نواز و قابل تحسینه.
بعد از گذشت حدود دو هفته از نوشتن این بخش از پاسخهام در نوت موبایلم دوباره این فایل رو گوش دادم و دوباره جواب خودم را خواندم.
راستش یه جواب خیلی خیلی واضح به این سوال پیدا کردم. واکنش من در مقابل موفقیت دیگران یه نمونه خیلی بزرگ و واضح و روشن که همین روزا من درگیرش هستم رو براتون مینویسم.
استاد جان من تمام فایلهای دور اول سفر به دور آمریکای شما رو کامل دیده بودم و خیلی احساس خوبی داشتم. بعد شروع کرده بودم زندگی در بهشت رو میدیدم. مدتی گذشت و شرایط زندگی من تغییر کرد و از شهر محل سکونتم به شهر خودم قم برگشتم. مدت زیادی درگیر چالشهای مالی بودم و داشتم روی باورهای مالی خودم کار میکردم. البته من اول راه بودم و باورهای گذشتهم خیلی محکم و ریشهدار بودند.درمیان همه آزمون و خطاهایی که کردم تنها کار مثبتی که تونسته بودم انجام بدم، تقریباً به صفر رساندن بدهکاریهام بود. الان که دارم فکر میکنم از اون روز تا الان که حدود یک سال و چند ماه گذشته هر وقت وارد سایت میشدم و عکسهای مربوط به سفر به دور آمریکای دور جدید رو میدیدم که شما لانچ کردید یه جور حس حسادت و البته خودکم بینی و حقارت در درونم شعله ور میشد و دلم نمیخواست اون فایلها رو ببینم. وقتی میدیدم که شما در بنر سایت عکس فایل جدید رو گذاشتید یه جوری کفری میشدم. به خصوص وقتی عکسهایی از خانم شایسته بود بیشتر ناراحت میشدم. الان که خودم رو زیر و رو میکنم تا احساس واقعی اون روزهام رو کشف کنم میفهمم با وجود تمام احترامی که شما دو استاد بزرگوار در قلبم قائلم، من با دیدن آزادی مالی و آزادی زمانی و مکانی شما که با فراغ بال و بی دغدغه در حال گشت و گذار و لذت بردن از جهان خدا و کیف کردن و به خصوص پول خرج کردن هستید یه چیزی در درونم شعله میکشید و من را هم با خودش میسوزوند.
استاد عزیزم با اینکه شما همیشه گفتید میتونید الگوی خوبی باشید از اینکه از چه شرایطی به چه شرایطی رسیدید و این نشون میده که میشود و من هم باید ایده بگیرم که من که از اون موقع شما در شرایط خیلی خیلی بهتری هستم و شرایط و امکانات موافقتری برای پیشرفت مالی دارم و الگوی شفاف و واضحی مثل شما، پس دیگه نیاز به آزمون و خطا ندارم و خیلی زودتر میتونم به نتایج عالی برسم. اما من امروز و در این لحظه خودم رو کشف کردم و در پیشگاه خدای متعال و شما استادان عزیزم و همه دوستان هم سایتی اعتراف میکنم که من به شما و به خصوص به استاد شایسته عزیز حسادت میکنم البته نمیدونم این درسته که بنویسم حسادت میکردم یا این درسته که بنویسم هنوزم حسادت میکنم. استاد جان من تو این مدت راههای زیادی رو برای رسیدن به پول و ثروت امتحان کردم و در همشون هم شکست خوردم به تازگی تو همین چند روز گذشته که برای چندمین بار فایل چگونه در یک سال درآمد خود را سه برابر کنیم رو گوش میکردم فهمیدم که همونطور که شما همیشه گفتید باید از همین جایی که هستم شروع کنم از همین شغل کارمندی خودم و حالا میتونم تا حدودی بفهمم چرا در تمام اون کارها اون مسیرها شکست میخوردم استاد همونطور که شما گفتید من هم نگاه میکردم ببینم دیگران توی چه شغلهایی کسب درآمدهای عالی میکنند پس اون شغله حتماً جواب داده پس بزار من هم بدوم برم اون رو انجام بدم با این باور تمام اون کسب و کارها با شکست روبرو شد و با این باور های اشتباه که من در ذهنم دارم بعد از حدود یک سال و خوردهای تنها دستاورد من در واقع اونچه که خودم با دست خودم انجام دادم چند برابر کردن بدهیهام بود به طوری که بعد از صفر کردن بدهکاریهای قبلی الان دوباره حدود 30 میلیون در ماه قسط درست کردم استاد شما درست میگید ثروتمند شدن با کار فیزیکی حاصل نمیشه ثروتمند شدن فقط ذهنیه
الان میفهمم اون حس تلخی که اون روزها من رو از درون آتش میزد و میسوزوند حس تلخ حسادت بوده استاد عزیزم با اینکه این نوشتهها رو قبلاً در نت گوشیم برای خودم ثبت کردم اما از این کشف جدیدم خیلی خوشحالم این تیکه از متن رو اینجا بین نوشتههای قبلیم اضافه کردم و این متن رو در این سایت میگذارم تا هم بتونم غرور نابجا و محدود کنندهام رو بشکنم و خودافشایی کنم و هم بتونم به قول شما استاد عزیزم رد پایی از خودم به جا بگذارم تا بعدها یادم نره که چه باورهای اشتباه و دیدگاههایی داشتم
استاد بزرگوار ممنون و سپاسگزارم که که کمکم کردید سیمانهای ذهنم را چکش کاری کنم و بشکنم امیدوارم بتونم با این آگاهیها به صورت عملی در زندگیم استفاده کنم و نتایج عالی کسب کنم بسیار متشکرم که با اشتراک گذاری آگاهیهاتون کمکم کردید این
باور مخرب رو در وجودم پیدا کنم. سپاسگزارم.
تمرین این قسمت:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
– یکی از کسانی که خیلی روندش برام جالب و یا بهتره بگم تحسین برانگیزه یکی از همکارامه این خانم فوق العاده حزب اللهی و مذهبی و بسیار مدافع نظامه. از اون کسایی که به شدت محجب و مذهبی و فقط تو جمع هم کیشهای خودش مقبوله. یادآور میشم من توی شهر قم که داعیه اسلام و مذهب رو داره زندگی میکنم شهری که بیش از 90 درصد ساکنین این شهر حداقل در ظاهر وجهه مذهبی دارد با این وجود این همکار من واقعاً بین بقیه در جهت ایدئولوژی خاصی که داره خیلی مقبول نیست و در واقع چون وصله به حراست و جاهای مختلف به خاطر ترسی که ازش هست ارتباط باهاش ظاهرسازی میشه کار ایشون در اداره ما اینه که به عنوان مراقب سلامت مشغول هستند ولی بهتون بگم در تمام طول ساعت کار ایشون با حجاب کامل و چادر در اداره میچرخند و حتی کار بیماران رو هم به این نحو انجام میدن.
خوب، درکنار تمام این مسائل چند سال پیش که سیستم مملکتی به این نتیجه رسید که ما نیاز به نسل نو و جوان داریم و برخلاف گذشته که اولویت کنترل جمعیت بود فرزندآوری در دستور کار قرار گرفت این همکار من که به نوعی خود و خانوادهاش رو فدایی ولایت فقیه میدونه تمام وقت و انرژی خودش رو صرف اجرای این دستور کرد با توجه به اینکه هر روز نسبت به قبل فشار اقتصادی روی مردم شدیدتر بود این موضوع خیلی مورد استقبال قرار نمیگرفت ایشون بعد از مدتها تلاش تمام وقت در این زمینه که البته زمینه شغلیشون هم هست ایدهای رو اجرا کرد و اون هم این بود که مردم رو از طریق دیدگاههای مذهبیشون برای فرزندآوریهای مجدد ترغیب و قانع کند
به صورت خودخواسته بعد از ساعت اداری و حتی روزهای تعطیل میرفت جمکران و اونجا مردم رو ترغیب به فرزندآوری میکرد کم کم ایدههای جدیدی به ذهنش رسید اینکه خوب، ما میایم جمکران و برای ظهور آقا دعا میکنیم و همونطور که به ما گفته شده وقتی ایشون ظاهر میشن که نیروها و سربازهاشون به اندازه مطلوب برسه و با توجه به اینکه جمعیت کشور و مملکت ما رو به کاهشه پس ما داریم در حق امام غایبمون ظلم میکنیم برای اینکه هر یک از ما بتونیم به اندازه خودمون قدم مثبتی در جلو انداختن ظهور داشته باشیم بیایم و در طرح فرزندآوری شرکت کنیم و برای ظهور امام زمان سربازهای جدیدی را به دنیا بیاریم و اسم این طرح رو گذاشت طرح نو سرباز. طرحی که آروم آروم از حیاط جمکران به تمام مراکز بهداشتی کل کشور بسط داده شد و بعد به مرور از سیستم وزارتخانه علوم پزشکی خارج شد و به تمام وزارارتخانهها ورود پیدا کرد و در دستور کار قرار گرفت. حتی از ایشون به طور مداوم دعوت میشه در وزارتخانههای مختلف و حتی دانشکده دافوس، برای مقامات بلند پایه نظامی، که یکی از مهمترین مسئولیت های پیشروشون بدونند و تمام هم وغم شون باشه و همه جوره درین طرح مشارکت و همکاری همهجانبه داشته باشند درجهت شبکه سازی و ارتقای این طرح به تمام سطوح کشور.
ربط تمام مسائل به من چیه؟ من از حدود 20 سال پیش این همکار رو دیده بودم و میشناختم از همون موقع که حدود سه چهار ماهی رو با هم در یک مرکز کار میکردیم تکلیف خودم رو با خودم در ارتباط با ایشون معلوم کردم و اون هم این بود که من اصلاً با این شخص هیچ سنخیتی ندارم و تا میتونستم خودم رو ازش دور میکردم.
بعد از 20 سال که مجدداً با هم همکار شدیم از همون اول تکلیفم رو باهاش مشخص کردم و در کمال صداقت به ایشون گفتم که من برات به عنوان یک همکار احترام قائلم ولی با ایدئولوژی و سبک و سیاقت مشکل دارم. ما هر روز همدیگرو میبینیم گاهی به هم سلام میکنیم و گاهی از کنار هم میگذریم انگار نه انگار که همدیگرو دیدیم. ولی با وجود این وقتی یک روز در گروه همکاران مرکز بهداشت عکس ایشون رو دیدم که به عنوان بانو راوی پیشرفت و تبیین طرح نو سرباز به مدت 5 روز رفته داخل یک پادگان(دانشکده نظامی دافوس )جایی که هیچ زنی اجازه ورود به اونجا رو نداره و برای یک عده نظامی که اتفاقاً همه افسران بلندپایه هستند سخنرانی کنه و راهکار بهشون بده و ازشون بخواد که کارشون رو درست انجام بدن و به صورت فصلی اونها رو پایش بکنه واقعاً حس خوبی بهم دست داد. البته که شخصاً با این طرح به شدت مخالفم اما وقتی دیدم خانمی که من میشناسمش و یک آدم عادی با تمام دغدغههای یک خانم هست کسی که میدونم مثل من سه تا بچه داره تو سنین مختلف 20 سال 14 15 سال و 7 8 ساله میدونم به تازگی بعد از سالها صاحب خونه شده و بسیار بسیار از نظر مالی به جهت وامهایی که برای خونه داره در مضیقه است کسی که میدونم در این شهر غریبه و و با همسرش به تنهایی داره زندگیشو میچرخونه هم خیلی خیلی خوب بچههاشو داره بزرگ میکنه و به اونها رسیدگی میکنه و هم خیلی عالی تو مسیر پیشرفت خودش در جهتیه که بهش باور داره و میخواد حتماً این کار رو به سرانجام برسونه. و البته خودش به بیماری خاصی مبتلاست که دو بچه آخرش رو با نذر و نیاز و واقعا در حالیکه جونش تهدید میشد آورده.من میدیدم که روزهای جمعه برای بچههاش برنامه میذاشت و یه تایمی رو میرفتند جمکران و بچههاش رو تو مسیر عقاید مذهبیش ثابت قدم نگه میداشت و هم خودش مسیر علاقهاش رو اونجا سپری میکرد و بعد یه تایم دیگه رو در همون روز جمعه توی خونش جلسه آموزش رو برگزار میکرد که استادی را از حوزه علمیه دعوت کرده بود و اون استاد اونجا آموزش های اقناسازی و قدرت بلاغت و فصاحت در سخنوری رو آموزش میداد و البته که مدرک معتبر از سازمان تبلیغات هم به افراد داده میشد کاری ندارم که خودم شخصاً با تمام اینها مخالفم اما خیلی لذت میبردم وقتی میدیدم روند پیشرفت این همکارم رو. ایشون از من هم خواست که در این کلاسها شرکت کنم. به من گفت که حداقل اینکه از مدرکش استفاده کن به دردت میخوره چون شما توانایی حرف زدن و سخنوری داری. پیشنهاد خوبی بود اما چون محوریت افراد و صحبتها در اون جلسات طبق تعریفهای خود ایشون روی مسائل مذهبی و عقیدتی و ایدئولوژیکی بود ترجیح دادم عطاشون رو به لقاشون ببخشم ولی حمیّت این خانم و جدیتش در رسیدن به موفقیت درین حوزه برام قابل تحسینه. صبح اولین روزی که از اون پادگان نظامی برگشته بود وقتی جلوی تایمکس موقع ورود زدن، دیدمش درآغوش گرفتمش و تحسینش کردم. بارها و بارها بهش احسنت گفتم و گفتم که خیلی بهش افتخار میکنم. گفتم مایه مباهات منه که باهاش همکارم و اینها رو از ته قلبم گفتم. و ایشون فقط،ایستاده بود و مات و مبهوت اشک میریخت. وقتی پرسیدچرا اینا رو میگی؟ دلیل من این بود که ما هر دو زن هستیم. هردو متاهلیم. هردو 3فرزند داریم. اینها هرکدوم به تنهایی میتونه دلیلی محکمی برای یک خانم برای در جا زدن و تبدیل شدن به یک خدمتکار تمام وقت باشه. ولی برای ایشون اهرمی برای حرکت شده وجود3تا بچه خودش به تنهایی کلی وقت و انرژی میخواد اونهم در سنین مختلف. فرزندان ایشون بسیار شاد، با انرژی، با اعتماد به نفس و هر کدوم در مسیر علایق و سلایقشون هستند. و البته بسیار آرام و موقر و متین. دختر ایشون حدودا 20ساله ست. خیاطی برای تمام افراد خونه با ایشونه درعین ادامه تحصیل میده و همزمان روی هنرهای دیگه مثل انواع موارد مربوط به آشپزی، نقاشی و … هم کسب مهارت میکنه. پسر وسطی 14-15 ساله ست و بصورت تخصصی روی روباتیک کار میکنه و پسر کوچکش امسال اول دبستان رفته. خیلی مودب تودلنشین ،بسیاردانا و موقر و شدیدا علاقمند نقاشیه. و نقاشی رو خیلی هم بلده. خود ایشون درگیر یک بیماریه که نمیدونم چیه. تو این شهر غریبه. یک خانم کارمنده که نصف روزش رو تو ادارهست و هرروز تهمانده انرژیش رو هم که باید ببره خونه میبره حرم و جمکران و صرف هدف خودش میکنه. درعین حال خانوادش احساس کمبود ندارند وجای خالی این زن، این مادر، و این همسر حس نمیشه. بلکه در بود یا نبودش حضورش پررنگه. اینو از برون دِه زندگیش و بویژه بچههاش میشه فهمید. از آرامشی که تو چهره هرکدوم از بچههاشه. واین چیزی نیست که بشه وانمود کرد اینو آدم حس میکنه. من بهایشون گفتم توبرام الگویی و یک کیس اِستادی که باید بشینم و مطالعهت کنم و ازت درس بگیرم.
– چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
جواب:
وقتی یک خانم کارمند میتونه هم بهکار اداریش به بهترین نحو رسیدگی کنه هم بعداز تایم اداری به هدف مورد علاقه ش بیرون منزل بپردازه درعین حال خانوادش تومسیر رشدشون در وضعیت مطلوب و عالی باشند. و آب تو دل هیچکس تکون نخوره پس این شدنیه. پس منهم میتونم.
من باید برم پیشش و درباره الگوی زندگیش بپرسم. باید باورها و دیدگاهش رو درآرم و بررسی کنم. بقول استاد و بچه های سایت اگر این نتیجه رو میخوام باید مثل اون فکر کنم و مثل اون عمل کنم. راجع به بچههاش چه باورهایی داره که اونها رو نهتنها مایه زحمت و دستوپاگیر نمیبینه که مایه دحمت و انرژی برای حرکت میدونه.
– خوب من رفتم و اون همکارم رو مطالعه کردم نیمه شعبان فرصت خوبی بود که بتونم بهتر ایشون رو رصد کنم باورهای خوب و البته باورهای بسیار بسیار محدود کنندهای رو درشون پیدا کردم از یکی دیگه از همکارام شنیدم که میگفت میدونید چرا فلانی تو زندگی شخصیش موفقه؟ چون در ارتباط با بچههاشتوجهش رو از حاشیهها برداشته و روی اصل فوکوس کرده به اضافه اینکه حمایت و همکاری 100در100 همسرش رو داره. این حرف توی گوش من زنگ زد برداشتن توجه از حاشیهها و پرداختن به اصل اون چیزی که استاد ما هم میگن و کلی فایل براش آماده کردن با عنوان توانایی تشخیص اصل از فرع که همین الان که دارم مینویسم تصمیم گرفتم دوباره اون سلسله فایلها رو از اول گوش کنم.
خوب ذهنیتهای محدود کننده ایشون روهم تونستم کشف کنم. هر بار که با ایشون راجع به موفقیتهاش هم کلام میشم میبینم که درباره این مسئله خیلی گلایه میکنه که نمیدونی تو این مسیر چه ضربههایی از کجاها خوردم یا اینکه نمیدونی چه کسایی چه حرفهایی پشت سرم زدند یا وقتی که من به ایشون چند بار پیش اومده و گفتم که فلانی شما با رشد و بزرگ شدن خودت الگویی برای دیگران هستی بلافاصله و قبل از اینکه جملهام تموم بشه هر بار ایشون عنوان میکنه نه بابا چه بزرگیای. من که خیلی کوچیکم و …. و از این جور حرفا حتی این دفعه آخر که به ایشون گفتم همین که شما میری و روی خودت کار میکنی تا تواناییهات رو بالا ببری و دوره سخنوری میگذرونی یا حتی میری برای مقامات سخنرانی میکنی این خودش یه جور بزرگیه. کسایی که اون پایین نشستند و به حرفهای شما گوش میکنند شما رو بزرگ میبینن و شما الگوشون هستی و این خودش نوعی کمک کردن به دیگرانه که الگویی رو به صورت زنده پیش روشون میبینند و(به قول استاد) به خودشون میگن پس میشود ما هم به مدارج بالا برسیم. اما به شدت با حرف من مخالفن و میگن اگر با مقامات و وزرا و غیره هم صحبت شدن بزرگیه من دلم میخواد برم تو روستا و با اون چوپون همکلام شم.
حتی توی این جشنهای نیمه شعبان توی قم، خود وزیر از ایشون خواست که مصاحبه کنه و طرحش رو به مردم در رسانه نشون بده ایشون قبول نکرد و گفت من کس خاصی نیستم و بهتره که خودتون کس دیگهای رو برای این کار پیدا کنید. در حالی که این طرح، طرح این خانمه و تمام اعتبارش برای ایشونه. اما ایشون قبول نکرد مصاحبه کنه و این طرح رو توی اخبار 8:30 نشون دادند و راجع بهش صحبت کردند در حالی که خود ایشون حضور نداشت
من فهمیدم که این همکارم در زمینه کاری عزت نفس بسیار بسیار پایینی داره که اگر اینطور نبود خیلی پیش از اینها مقام بالایی حتی در سطح وزارت کسب کنه و به این ترتیب برای پیشبرد هدفش دستش بیشتر و بهتر بازه.
فهمیدم که نداشتن احساس لیاقت و عزت نفس چقدر واضح آدم رو از پیشرفت دور میکنه یا شاید حتی زمین میزنه.