ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 128


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    معصومه خادم نیارکی گفته:
    مدت عضویت: 307 روز

    داداشم تکنسین اتاق عمل شد و تونست به موفقیت مالی برسه خونه و ماشین بخره

    من وقتی که خبر موفقیتش رو شنیدم و شنیدم خونه و ماشین خریده از ته قلبم براش خوشحال شدم و براش دعا کردم که باز بهتر و بهتر بشه.

    داییم به موفقیت مالی تحصیلی و شغلی رسید

    تونست خونه و ماشین و دهیار بشه

    من وقتی موفقیتشو شنیدم دلم خواست که مامان بابای خودم هم اینجوری ثروتمند بشن و از زندگی لذت ببرن و همچنین خیل خوشحال شدم براش

    هم برای خودش هم بچه هاش.

    زنداییم که تونست به موفقیت شغلی مالی و تحصیلی برسه

    من وقتی موفقیتشو شنیدم خیلی خوشحال شدم و به خودم باریدم که زن هستم

    و به این نتیجه رسیدم که منم میتونم

    و دلم خواست که من هم همینقدر قوی با شم‌.

    عموم که تونست به موفقیت مالی برسه

    از ته قلبم خوشحال شدم و گفتم خوش خیال بچه هاش و از ته قلبم غبطه خوردم.

    چهار تا شو نم پشتکار خیلی زیادی داشتند و هنوز هم دارن.

    سه تا شون از راه درس خواندن به اینجا رسیدن خوب درس خواندن

    همه توکل کردن به خدا داشتن.

    همه مشورت گرفتن کمک ذهنی گرفتن

    همه ایمان داشتن

    همه قلب صافی داشتن

    قلب خیلی بزرگی داشتن

    دست و دلباز بودن

    مهربان بودن

    بخشنده بودن

    دست بقیه رو گرفتن

    امید داشتن

    انگیزه داشتن

    هر سه تا شو ن همیشه شاد بودن .

    خوشحال بودن

    شوخ طبع بودن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    همتا نوری گفته:
    مدت عضویت: 565 روز

    بنام خداوند مهربان و نهایت بخشاینده !

    درود به همه شما عزیزان !

    تمرین این فایل .

    من همیشه نگاه محبت آمیز به دوستانم دارم

    مدت‌ها پیش کوشش میکردم که یک نقطه‌ ضعف ازخود نشان بدهم به طرف

    چی کوچک چی بزرگ میگفتممم دیگران لایق چیزی نیستن بجز خودم خیلییی کمال گراه نگاه میکردم به خود یا جدا از دید بقیه به این نظر بودم که باید بر همه مسله صدفیصد پروفکت عمل کنم

    اما امروز به نظرم یک باور جدید چشمه زد

    این باور بود که تو نمی‌توانی در همه بعث ها پروفکت عمل بکنی !!!!

    شایدددد به بعضی مثال ها باور محدود شود اما اصل ماجرا و باور زندگی ما همین است که هیچ گاهی نمیتوانیممم کمال گراه باشیم و بگویمم این من استم که باید در هر بره عالیییی ترین باشمم !!!!

    از زمانی که با دوره های شما آشنایی نداشتمم باعزیزان خود در صلح نبودم موفقیت شان را یک چیز ناچیز می‌دیدم خوب بنابر گفته ها این حس حسودی بود !!!!

    حالا خوبتر لز قبل عمل میکنم

    درپناه الله یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    همتا نوری گفته:
    مدت عضویت: 565 روز

    بنام خداوند مهربان و نهایت بخشاینده !

    درود خدمت شما استاد عزیز و خااانم شایسته عزیز حالتان خوب باشد آن شالله

    خدارا سپاسگذار هستم که این آگاهی را برایم اعطا کرد

    استاددد شما می‌دانید نسبتأ همه اگاهی ها و دریافت همه این آگاهی ها خود به خودی صورت گرفته و یکبارگی ایجاد شده

    چون که من خودم را به دست خداوند تسلیم کردمممم که همه چی واگذار تو !!!

    آگاهی این فایل به شدت موثر بود

    برای اینکه بیبینم چگونه ذهن و روح ما کار می‌کند

    بخصوص نگاه ما به دیگران !

    من بیشتر درمن فکر حسادت و کینه دل بودن نیست اما اصلاع بی احترامی را قبول ندارم .

    در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    elnaz akhtarshenas گفته:
    مدت عضویت: 2696 روز

    با سلام و خسته نباشید خدمت استاد و راهنمای عزیزم :

    بعد از این این فایل و صحبت های ارزنده تون من هم به یاد آوردم که گاها از موفقیت های انسان هایی خوشحال شدم و گاهی حس ناکافی بودن بهم دست داده یا حس کردم موفقیت های خودم در مقابل این موفقیت ها ناچیز هست .احساس می کنم زمانی که موفقیت کسی رو می شنوم گاها فراموش می کنم که شرایط و فرصت هایی که سر راه هر کدوم از ما قرار گرفته متفاوت هست و گاها خیلی تک بعدی به اون قضیه نگاه می کنیم و فاکتور های دیگه رو در نظر نمی گیریم . اینکه تعریف موفقیت چیست برای من یا هر کس دیگه و آیا من خودم آماده ام هزینه های پنهان اون موفقیت رو بدم یا نه و یا آیا رسیدن به اون موفقیت واقعا من رو خوشحال می کنه و یا بعدش قراره به حس پوچی برسم .به خاطر همین من سعی می کنم به خودشناسی بیشتری برسم به اینکه واقعا چی می خوام و واقعا تو مسیری که هستم رسیدن به چه چیزهایی و یا چه مقامی منو خوشحال می کنه و بسته به خواسته های قلبی خودم و مسیرم روی باور هام و احساساتم کار کنم و با دیدن موفقیت انسان ها به جای مقایسه ناآگاهانه و حسادت ،شکر کنم که انسان ها با کار کردن روی خودشون می تونن به خواسته های قلبیشون برسن و این انسان ها ،شخصیتشون و موفقیتشون الهام بخش و انگیزه ایی باشن برای ایمان داشتن و ماندن در مسیر درست خودم و کار کردن روی شخصیت و باورهایم و … برای ساختن اهدافم و حس رضایتم از خود و زندگی ام .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2110 روز

    سلام بر همه عزیزان

    ذهنم خیلی برای نوشتن تمرینات این جلسه مقاومت داشت و حتی موقع گوش دادنشم هی میخواست حواسم و ببره سمت دیگه ای

    اما اگاهانه هی میزدم عقب گوش میدادم تمرین مینوشتم و میگفتم همینه اینها اشیل هاست

    فرار نکن و برای رشد و پیشرفتت انجامش بده

    جاست دو ایت

    قبل نوشتن تمریناتم بگم

    به لطف خداوند و کار کردن مداومم روی فایل ها و دوره ها امروز که رفتم سرکار گفتم خب بسم ال.. شروع کن بریم برای عملکردن به اگاهی ها

    صبح گوشی م و خونه جا گذاشتم و انگشتم لای در ماشین گیر گرد و یسری اتفاقات ناجالب درباره کارم پیش اومد

    همون موقع گفتم خب قدم اول اینه احساست بد نشه و واقعا نمیگم اصلا ولی اونقدرا که فکر میکردم ذهنم و بهم نریخت

    بعد فوری گفتم نگاه من به برخورد به این تضادها یا اتفاقات چیه

    گوشی : اشکال نداره من که قرار نبود خیلی سرکار گوشی دستم باشه و گفتم نهایتش خونه نزدیکه موقع ناهار میرم میارمش خدا رو شکر که محل کارم نزدیکه قبلشم با گوشی شرکت زنگ میزنم ابجیم که به پارنترمم بگه نگران نشه تا عصر

    دستم: یه اتفاق بود که بهرحال افتاد خیلی تمرکز گذاشتن و دلیل اینکه چیشد احساست و بد میکنه

    موارد کاری: هاردمون پریده بود و کل اطلاعات رفته بود و بک اپ هم حتی برنگشت چون تو همون سیستم بود ( باعث شد سیو و بایگانی قوی تر داشته باشیم)

    و اشکال نداره حالا که شده از اول سال تا الانم خیلی نگذشته برای وارد کردن فاکتورها خدا رو شکر همه ش و تو فضای مجازی داریم حتی بایگانی کاغذیشم هست ….

    خلاصه دیدگاهم باعث شد مومنتوم منفی شکل نگیره و تمام شرایط به نفعم برگرده و دیگه بعدش فقط نکات مثبت بود و توجه به زیبایی ها

    اما اگه احساسم و بد میکردم فقط شرایط و برای خودم بدتر کرده بودم

    حتی صبح مدیر داخلی مون دیرتر اومد و سیستم و اینا هنوز وصل نبود (قبلشم من نمیدونستم اطلاعات پریده فکر میکردم بردن درستش کردن و برگشته چون تعطیلم بودیم) و گفته بودن درست شده اما گویا پشتیبانی نرم افزار هم گردن نگرفته

    خلاصه قبل اینکه ایشون بیاد من امروز بعد تعطیلی ها اولین روز کاریم بود گفتم خب الان نه سیستم داریم نه اینترنت چیکار کنم که بیکار نباشم؟ گفتم خی منتظر نمیمونم برم مودم و وصل کنم حداقل فاکتورهای جدید که تو گروه گذاشتن و بررسی کنم

    بعد دیدم نت هم وصل نشد رفتم سراغ کیس که هاردش و وصل کنم دیدم اصلا سر در نمیارم ازش

    گفتم خب دست نزنم بهتره یهو بزنم یه جاش و خراب کنم :))) برم اگه کار دیگه ای نبود و مدیر داخلیمون دیر اومد بعد بیام سراغش

    گوشی هم نداشتم ببینم کجاس اصلا گوشی شرکتم دست خودش بود

    خلاصه رفتم سراغ فیش حقوقی ها که نیاز به اینترنت و نرم افزار نداشت و تو اکسل بود

    رفتم حقوق ها و کسایی که هفتگی حقوق میگیرن و فیش بزنم و پرینت ایناش و بگیرم

    بعد چون دو هفته ای بود شرکت نبودیم خاک و کثیفی تو محیط بود یه دستی کشیدم و کتری اینا رو شستم و یه چای بر بدن زدم و تا اومدم بشینم ببینم خب پاشیم یکاری کنیم دختر و رفتم سراغ کیس مدیرمون اومد و گفت خیلی کار میبره کار تو نیست و کلی تشکر کرد که بیشتر کارها رو انجام دادم و یسری کارها رو بهم سپرد خودش رفت سراغ سیستم …

    شاید خیلی سطحی و ساده بنظر بیاد ولی لذت خاصی داشت شاید نشه توصیفش کرد و تک تک موارد و از حسم دقیق گفت

    اصلا اومدم چی بگم چی نوشتم :))

    تمرینم و تو دفترم نوشتم اونجا راحت تر اسم بردم باگ دراوردم و صادقانه نوشتم فقط از بخش چندم جوابام میگم اون بخشی که :

    چه درسی برای من موفقیت افرادی که نوشتم داره؟

    1- تمرکز و تلاش پشتکار برای رسیدن به هدفشون

    2- خودشون و باور داشتن و کنترل ذهن کردن اگاهانه و اعراض کردن و راجع به ناخواسته حرف نزدن

    3- به این دید که من از پسش برمیام و میرم تو دلش یا میگیره یا من و به سمت خواسته اصلی م هدایت میکنه نگاه کردن

    4- باور داشتن به رسیدن هدفشون و دور و غیر ممکن نمیدیدن اونا به یذره پیشرفت هم امید داشتن ولی هرچی جلوتر رفتن نتیجه فرای انتظارشون بود و پاداشش و هم بیشتر از چیزی که تارگتشون بود براشون به همراه داشت

    5- نظم و برنامه ریزی دقیق

    6- کار و جوری انجام بدم که اگه مال خودم هم بود دوست داشتم کارمندم انجام بده

    7- از مسائلم فرار نکنم و بدونم حل کردنشون باعث رشد و پیشرفتم میشه

    خدایااا شکرت که انجام دادم تمرینمو و اینهمه نکات مثبت و درس توش داشت

    ممنونم ازتون استاد عزیزم دوستتون دارم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1302 روز

    بنام خدا

    سلام استاد عزیزم ودوستان عزیزم

    خداروشکر برای امروز که میتونم اینجا بنویسم

    ووارد سایت بشم ،

    درمورد موضوع این فایل وسوال استاد باید بگم اگه یکی از کسانی

    که دوسش دارم موفق بشه خوشحال میشم ولی اگه اون شخص جزو کسانی که

    دوسش ندارم برام مهم نیست وبهش توجه نمیکنم ولی این صددرصد نیست

    چون با کارکردن روی خودم تلاش کردم با نگاه مثبت نگاه کنم وایده بگیرم خیلی وقتها هم این جوری رفتار کردم

    گاهی هم ممکنه چیزهایی رو بگم که استاد توی حرفاش نام برد

    ذهنیت من به شدت محدود کننده بود وفکر میکردم موفقیت محدوده

    این ادم رفته از طریق شانس بهش رسیده منم که بدشانسم پس دیگه هیچی

    امروز استعداد وتوانایی خودمو بیشتر شناختم ،وسعی میکنم باورامو از محدودیت دربیارم

    وبا تمرکز مثبت خودمو بشناسم

    ممنونم از استاد عزیزم که کد بزرگی رو توی ذهنم باز کرد امروز اگاهانه از موفقیت های دیگران

    حرف میزنم و سعی میکنم ببینم من تو چه زمینه ای میتونم به موفقیت برسم

    این تغییر باور بهم کمک میکنه ولی باور محدود کننده احساس منو منفی میکنه وفرکانسمو پایین میاره

    استاد عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    نرگس احسان گفته:
    مدت عضویت: 376 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز!

    واقعا هنوزم باورم نمیشه چقدر هدایتی به این فایل هدایت شدم.

    من شاگرد دانگشاه استم و در خوابگاه زندگی میکنم. چند روز قبل هم اطاقی ام که خیلی با هم کم حرف میزنیم با عصبانیت آمد و از من پرسید که در مورد سه تا از شاگردان که با کمک دانشگاه قراره برن کارآموزی به کشور کانادا خبر دارم یا نه.

    وقتی برایش گفتم نه، شروع کرد به توضیح اینکه اونا اصلا لیاقت رفتن نداشتن و دانشگاه تعصب داشته و بر اساس ارتباطات اونارو انتخاب کرده و ما بدشانسیم که انتخاب نشدیم و خیلی حرفای بد و بیراه دیگر در مورد دانشگاه. من فقط گوش دادم ولی حرف نزدم و بعدا با خودم گفتم خدایا شکرت بخاطر این خبر خوش که یکبار دیگه برایم ثابت شد گیر آوردن فرصت های این چنینی خیلی راحت است و همینطور که این سه عزیز که خیلی هم لیاقتش ره داشتن توانسته منم میتانم به این خاسته برسم، که اابته این ویژگی رو هم بعد از شنیدن فایل های شما تلاش کردم در خودم رشد بدهم. ولی امروز که اتفاقی رفتم بالکونی اطاق برای گرفتن هوای تازه، متوجه شدم اون شاگردا با دوستایشان خداحافظی میکرد و آماده رفتن شدن. بعد از دین اون صحنه کس کردم کمی ناراحت شدم که چرا من قبول نشدم بجای اونا و حس کمبود بهم دست داد. و چون از شما یاد گرفتم خودم رو در حس بد نگذارم، وارد سایت شدم و چون امروز صبح با دیدن یکی از فایل های سفر به دور آمریکا متوجه شدم یک آپشن در قسمت دانلود ها است به اسم کلیدها که من قبلا متوجه نشده بودم، وارد اون قسمت شدم و اتفاقی روی فایل های توانایی بنام خودشناسی کلیک کردم و باورم نمیشد که این فایل دقیقا دقیقا در مورد این موضوع صحبت میکرد و حتی دقیقا مثال حسادت به هم کلاسی ها رو بیان کرد. دقیق مثل اینکه من از خدا یک درخاستی کردم که چطور ذهنم رو کنترل کنم و در عرض یک دقیقه دقیقترین جواب ممکن رو از طریق شما بهم داد. واقعا باور این هدایت معجزه وار برایم شوکه کننده بود و چقدر باورم رو به قانون فرکانس قویتر کرد.

    قبلا دوستی داشتم که پنج سال با هم دوست بودیم و با هم در یک دانگشاه درس میخانیدم و با هم کلاس نقاشی میرفتیم و کاملا مثل هم بودیم ولی اون توانست در ایرلند در یک دانگشاه معتبر کامیاب بشه و بره. من خیلی در اوایل حس بد داشتم و حتی روز اول که خبر شدم اون شبش نتوانستم راحت بخابم. ولی بعدا از شما شنیدم چقد این کار به خودم صدمه میزنه و بعد اون همیشه تلاش میکنم از موفقیت های بقیه خوشحال بشم و بگم خدایا شکرت که برایم ثابت شد این کار‌ممکن است. و اتفاقا بعدا هر روز برای رفتنش از خدا سپاسگذاری کردم و از تهی دلم برایش خوشحالم و فهمیدم چقد رفتن دوستم باعث شد من در تنهایی خودم را پیدا کنم و چقد بیشتر در مسیر خودشناسی هدایت شوم چون خیلی به دوستم وابسته بودم.

    اینقدر با این اصول حسادت نکردن به دیگران حس آرامش رو تجربه کردم که حد نداره و حس میکنم تازه میفهمم آرامش واقعی چیه و چقد باعث رشد و تمرکز خود آدم میشه.

    خیلی ممنونم از شما استاد عزیز بخاطر این فایل ارزشمند که اینقدر آرامش به زندگی من آورده و باعث پیشرفت شخصی ام شده. و سپاسگذارم از خدای عزیزم که اینقدر دقیق مرا به این فایل هدایت کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 448 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم ازاوست;

    سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته گرانبهایی وهمه دوستان ارزشمندی

    امروز17 ماه خرداد است من این ردپا واین تمرین را اینجا دراین سایت باارزش وصمیمی مینویسم ومتعهدانه به آن عمل میکنم،بریم سراغ اولیت سوال؛در رابطه؛عاطفه باهم همسرش خیلی مهربان ویک ارتباط خیلی عاشقانه باهم دارن ؛ودر همه جنبه ها موفق هستن؛

    احساس من ؛احساس حسادت است ومیخوام خوش به حالشون چقدر با هم خوب حرف میزنن؛وچه رابطه خیلی خوبی باهم دارن؛وهمیشه خودم وهمسرم را سرزنش میکنم وخودم وشوهری را بااون ها مقایسه میکنم؛

    ایده من؛من تصمیم گرفتم دیگه خودم وهمسرم رابااونها مقایسه نکنم؛نکات مثبت خودم وهمسرم را ببینم ؛شوهرم راتحسین کنم؛وبرای خودم وهمسرم ارزش قائل باشم؛وببینم اونها چه رفتار ونکات مثبتی دارن ازاوناایده بگیرم؛

    مریم ؛همیشه خوش لباس ؛در کارهاش موفق است؛همسرش براش ارزش قائل است؛وهمیشه کارهاشون باحوصله انجام میده؛

    احساس من احساس حسادت دارم بهش ؛همیشه میگم چرا اون میتونه من نمیتونم؛وبازهم سرزنش خودم وهمسرم ومقایسه

    ایده من؛خودم راباارزش بودنم ؛نکات مثبت خودما ببینم وبپذیرم که من هم میتونم؛مگه من چه چیزی ازاون کمتر؛اون کار میکنه ومن هم کارمیکنم حتی من بیشتر ازاون هم کارمیکنم؛پس خودم باذهنیت محدود کننده دارم خودم را از موفقیت دور میکنم؛به جای اینکه خودما را تغییر بدم تمرکز راگذاشتم روی افراد؛خودم راباور کنم وفقط روی خودم کارکنم ومدام به خودم بگویم مریم وعاطفی تونستن پس من هم میتونم؛

    خدایاشکرت برای هدایت شدنم به این فایل وگوش کردن به صحبت‌های استاد عزیزم؛

    خدایاشکرت که تونستم امروز نقاط ضعف را پیدا کنم واسه قول استادم آشغالها رازی مبل نزارم وبه طور جدی به مسائل نگاه کنم وبرای مشکلاتم به جای اینکه خودم وبقیه راسرزنش کنم روی خودم کارکنم وذهنم را قوی کنم واز حسادت برسون به تحستین؛باتوکل بررب ومرکز باوری خودم وبا قوت خیلی زیاد روی خودم کارمیکنم ؛من لایق بهترینها هستم؛من لایق بهترین رفتارراباهمسرم دارم؛من برای خودم ارزش قائل هستم؛خدایا شکرت برای حا ل خوبی که پیداکردم؛ممنونم ازاستاد عزیزکه دستانش رامیبوسم ومریم جان عزیزوهمه دوستان وخانواده توحیدیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مرضیه صالحی گفته:
    مدت عضویت: 327 روز

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    برادرم چرا اون اینقدر زود کار مورد علاقش رو پیدا کردن کلی موفق شد درامد عالی پیدا کرد و من نه؟

    🟠احساسم:به شدت حسادت کردم احساس کردم از من بالاتره من ضعیف ترم من نمیتونم به اون برسم هیچوقت و اون همیشه در خانواده بخاطر دستاورداش محبوبه و من نمیتونم به گرد پاش برسم

    🟢ایده الهام بخش من و خودباوری در من: هرکسی میتونه کار موردعلاقش رو پیدا کنه،و توش اونقدر موفق بشه که قابل درک نباشه فقط باید براش زمان بذاره،منم میتونم اگه اون تونسته پس قطعا منم میتونم فقط باید باورهایی که اون داشت درخودم اینجاد کنم و زمان و انرژی بذارم برای کارم.

    🟡چه درس هایی میگیرم: دادا بعد از تجربه کارهای محتلف بلخره کار مورد علاقشو پیدا کرده طوری که زمان رو نمیفهمه و عشق میکنه و چون عشق میکنه درامد خیلی خوبی هم داره پس منم باید یاد بگیرم که وقتی کار موردعلاقم رو پیدا کردم با عشق براش زمان بذارم و اونقدری به درامد میرسم که هیچکس باورش نمیشه

    غزال: با اینگه از من کوچیک تره، کلییی درامد داره،کلی طلا داره، ماشین داره، اعتماد به نفس خیلی بالایی داره، کلی سفر میره خیلی راحت و بدون اینکه محدودیت مالی و زمانی داشته باشه، همیشه همه دوسش دارن،خودش خیلی خودشو دوست داره،راحت درخواستاشو میگه و همه براش همه کار میکنن

    🟠احساسم:حسادت خااااالص و خیلیییی زیاددلیل حسادتم اینه که از من کوچیک تره،خیلی از من خوشگل تره، خیلییی راحت به همه چیز میرسه،انگار همه به خدمتشن درحالی که استاد عباسمنش رو حتی نمیشناسه و به فایلاش گوش نداده،حس میکنم هیچوقت نمیتونم مثه اون باشم

    🟢 ایده الهام بخش من و خودباوری در من:اگه اون تونسته تو سن کم به این همه موفقیت و خودباوری برسه هر شخصی در هرسنی میتونه به موفقیت برسه، منم باید برای خودم اونقدر ارزش قائل بشم که راحت درخواستمو بگم و بقیه برای من همه کاری کنن و کمکم کنند، باید اینقدر خودمو دوست داشته باشم و برای خودم ارزش قائل باشم که بقیه هم برای من ارزش قائل باشن،باید تلاش کنم و به موفقیت برسم

    چه درسایی میگیرم:با خودم در صلح باشم،خودم رو زیرسوال نبرم، به خودم احترام بذارم، خودمو دوست داشته باشم هرجوری که هستم،سوال اینکه چرا اینقد برام مهمه بقیه دوسم داشته باشن؟اول باید خودم خودمو دوست داشته باشم

    دخترخاله بهار: اینقدر وارد یه رابطه در سن پایین شده و اینقدر طرف دوسش داره و براش اخترام قائله که نگو و الانم با هم ازدواج کردن درحالی که 5سال از من کوچیک تره.

    🟠احساسم:حسادت، چرا اون داره من نه؟این بی عدلتیه،چرا اون زودتر رسیده من هنوز فرد مورد نظرم رو پیدا هم نکردم؟اون ارزشمنده که تو‌رابطس و من که تنهام ارزشمند نیستم چون کسی منو دوست نداره

    🟢 ایده الهام بخش من و خودباوری در من: من خودمو دوست دارم پس بقیه منو دوست دارن،من برای خودم ارزش قائلم پس بقیه برای من ارزش قائلن،من قبل از ورود به هر رابطه ای اول به خودم عشق میورزم تا با آدمی وارد رابطه بشم که اونم به خودش عشق بورزه و با خودش در صلح باشه

    درس هام: اون چون واقعاااا برای خودش ارزش قائل بوده دوست داشتنی شده برای بقیه برای همین شخصی پیدا شده که اونو به همون اندازه دوست داره و براش ارزش قائله

    دلیل نمیشه چون اون ازدواج کرده چیزی از من کم بشه و به اون اضافه بشه اون فقط وارد یه مرحله ی دیگه ای از زندگیش شده.

    مریم و فائزه: با اینکه رسته های داغونی قبول شدند توی دانسگاه هم الان از من موفق ترند هم کلییی سفر میرن هم پولدارن و از زندگیشون لذت میبرن

    🟠احساسم: احساس کمبود و حسادت و احساس اینکه من ناتوانم من نتونستم با این رشته به این خوبی موفق بشم من شکست خوردم

    🟡 ایده الهام بخش من و خودباوری در من: اگه اونا با رشته هاشون تونستن به این حد موفقیت برسن قطعا من میتون به اون سطح و بالاتر از اون موفق بشم چون هم روی خودم کار میکنم هم دارم نهایت تلاشم رو میذارم

    من توی کنکورم با تلاش فوق العادم یه رشته فوق العاده بهتر از اونا قبول شدم که همه اونا دوست داشتند جا من باشندپس با تلاشم و باورهای درستم بازم میتونم پیشرفت کنم و موفق تر بشم

    درس‌ها: من نمیدون اونا چه تلاش هایی کردند چه سختی هایی در مسیرشون کشیدن و چه مسیری رفتند پس نباید خودمو با اونا مقایسه کنم هرکسی باید خودشو با خودش مقایسه کنه با یه روز قبلش من چطور میتونم یه نفر با خانواده متفاوت، باورهای متفاوت، شخصیت متفاوت، رشته متفاوت رو با خودم مقایسه کنم؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    نیـایـش گفته:
    مدت عضویت: 375 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به همه ی دوستان قشنگم و استاد عزیزم

    من هدایت شدم به این فایل فوق العاده که بتونم باورهای محدود کننده ام رو پیدا کنم و ببینم مشکل دقیقا کجاست و چطوری باید اونو حلش کنم؟…

    بریم سراغ تمرین:

    توی مدرسه ما یکی از بچه های هم رشته من که اسمش (نازنین زهرا)ست، بالاترین معدل رو کسب کرده و رتبه 1 شد توی مدرسه(من و نازنین زهرا هم کلاسی نیستیم من توی کلاسBو اون توی کلاسAهست و فقدر مدرسمون یکیه اما با این حساب استادامون یکیه) نه امسال تونسته بلکه پارسال هم معدلش بالاترین بوده.‌‌.‌…

    -من چه حسی دارم؟

    «احساس نا امیدی میکنم، من یه چیزی از نازنین زهرا کم دارم، حتما پدر و مادر خوبی داره که حمایتش میکنن(من ندیدم و دارم قضاوت میکنم)

    اما هیچکس منو حمایت نمیکنه ، خودمم. اون هوشش از من بیشتره و من هوشم پایینه….»

    +نگاه کن خداوکیلی چقدر باور های مخربی که توی ذهنم اون زیر میرا بوده…به قول استاد زیر مبل مخفیشون کردم…

    ـمن خواستار تغییر دیدگاهم هستم، چه دیدگاه مثبتی داشته باشم که منو قوی تر کنه؟؟؟

    1-«نیایش! نازنین زهرا توی همون مدرسه ای که داری درس میخونی درس میخونه(مدرسه ما نه تیزهوشانه نه نمونه دولتی، بلکه یک مدرسه دولتی عادیه) استادامون که یکین پس شرایط نتیجه رو نمیتونه تغییر بده»

    2-«تو با نازنین زهرا سال چهارم تا ششم دبستان همکلاسی بودین ولی تو جزوه برتر های کلاس بودی ولی نازنین زهرا درسش مثل تو خوب نبوده!!!

    و سال دبیرستان سطح درسیش ارتقاء پیدا کرده.

    پس این ربطی به هوش بالا نداره»

    3-«نازنین زهرا کلی برای یادگیری ذوق و شوق داره.. تا حالا دیدی از امتحان ناراضی باشه یا نگران و مردد باشه سر جلسه امتحانات؟؟؟(جواب من: نه والا)

    پس مسیر موفقیت مسیر لذت بخشیه و سختی و رنج رو به دنبال نداره»

    4-« این دوست خوبمون(نازنین زهرا)میومد داخل کلاس و گاهی سر کلاس ما مینشست تا دوبار تدریس استاد رو ببینه( استاد اول میرفت توی کلاس اونا زنگ بعدمیومد داخل کلاس ما) و با اعتماد به نفس تمام میرفت پای تخته و سوالات رو پاسخ میداد گرچه جاهایی اشتباه میکرد اما اصلا خجالت نمیکشید! و سعی میکرد یاد بگیره…

    پس اینجا هم اعتماد به نفس و عزت نفس بالارو یاد آور میکنه…

    -چه درس هایی یاد گرفتم؟؟؟؟

    1- از مسیر خواسته نهایت لذت رو ببرم

    (باور داشتم که آدم باید رنج بکشه تا موفق بشه‌ اما اتفاقا برعکسش درسته…)

    من میتونم این باور رو تغییر بدم با:

    1-پیدا کردن الگوی مناسب تا باور پذیری برام راحت تر بشه.

    2-باید قوانین جهان رو به درستی درک کنم

    3- باید از دوستی با افراد منفی گرا دوری کنم چون به باورهام آسیب میرسونن

    2-هوش و استعداد مهم نیست، باور به خود مهمه، ایمان مهمه(باور داشتم که هوش و استعداد مهمه)

    3-روی اعتماد به نفس و عزت نفسم کار کنم(پاشنه آشیلم همینجاست) خودمو لایق بهترینا و قبول شدن در دانشگاه و رشته ام بدونم…

    «خیلیییییییی باید روی این باور کار کنممممممم»

    چیکار کنم حالا؟؟

    1- روی یک برگه ویژگی های مثبتم رو بنویسم حتی اگر اغراقم کردم طوری‌نیست.. و هر روز مرورش کنم…..

    2- موفقیت های کوچیک‌ رو ببینم و مرورشون کنم

    (بابا این همه نمره عالی گرفتی، تقدیر نامه گرفتی، کارت هدیه گرفتی، بعد اونوقت چسبیدی به چندتا نمره بدت؟؟؟؟)

    4-موفقیت ربطی به پدر پولدار، حمایت خانواده ، پارتی داشتن، سهمیه داشتن و..‌ نداره

    5- حال و روحیه خوبمو حفظ کنم.

    حتی اگر نمره دلخواهم رو نگرفتم با خودم بگم که این درسی شد برای من که تلاشم رو بیشتر کنم و بیشتر از مسیر لذت ببرم..

    6- همه چیز امکان پذیر است

    تجسم کردن خودم توی اون دانشگاه و رشته‌رو هم به این موارد اضافه کردم….

    استاد عزیزم خیلی ممنونم… تونستم چند تا از باور های مخرب رو توی وجودم پیدا کنم… واقعا پنهان بودناا خودمم تعجب کردم….

    سپاسگذارتم خدای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: