این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-02 01:26:012025-10-20 10:27:22ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم
موفقیت های اطرافیان من به این شرحه:
1ـ برادرم پارسال ماشین اتومات خرید و من خیلی خوشحال شدم حتی خودم بهش مشاوره دادم که چی بخره که نگهداریش راحت تر باشه.
2ـ باجناقم توی چندسال اخیر خونه بزرگتر خریده و دوتا مغازه و به خونه دیگه هم خریده و من واقعا لذت میبرم از شما اقتصادیش و تلاش بی نظیرش.
3ـ برادرخانم من کسب و کارش رونق گرفته و ماشین جی7 خرید و داره خونه ویلایی میسازه، من شاهد تلاش هایش بودم چقدر زحمت کشید و برای فروشگاه کتونی خودش کلی زمان گذاشت و نتایجش رو داره میبینه.
4ـ دوست صمیمی و همکار من که باهم دفتر وکالت داریم هفته گذشته یه ماشین اتومات خرید حدود 900 میلیون، و من حسابی براش خوشحال بودم و حتی خودم اون ماشین و براش پیدا کردم.
حالا من باید از چه زاویه ی مثبتی به این موفقیت ها نگاه کنم که باعث خودباوری من بشه؟
بعد از آشنایی با استاد و کار کردن روی باوران زاویه نگاهم نسبت به قبل تغییر کرد، البته من هرگز آدم حسودی نبودم، همیشه خوبی میخواستم برای همه.
موفقیت های اطرافیانم بهم انرژی میده، بهم این پیغام رو میرسونه که زمینه رشد برای همه هست، کدوم یکیشون جا رو برای بقیه تنگ کرده؟ هرکدوم توی حوزه خودشون رشد کردن و دارن نتیجه میگیرن.
مطلب مهم دیگه برای من اینه که هرکدوم این آدما واقعا چیزی رو که میخواستن بدست آوردن، مثلاً باجناق من همیشه میگفت باید تا 40 سالگیم ملک های خوبی بخرم و خرید. برادرخانم من همیشه رویای داشتن خونه ویلایی رو داشت و داره میسازه، برادر من همیشه میخواست ماشین خوبی سوار بشه گوشی بروز داشته باشه و داره.
این آدما آگاهانه یا غیرآگاهانه دارن قانون رو رعایت میکنن، روی هدفشون تمرکز دارن و مطمئنن که بهش میرسن.
تمرکز این افراد روی کارشون و طی کردن تکامل کاملا مشهوده، منم باید صبور باشم و اجازه بدم تکاملم طی بشه، ما آدما شبیه هم نیستیم و نمیتونیم خودمون رو باهم مقایسه کنیم. مسیر مشخصه فقط ممکنه بعضی از ماها زودتر حرکت کرده باشیم و بعضیا دیرتر. اشکال کار اونجاست که فکر میکنیم عقب افتادیم و پامون رو روی پدال گاز فشار میدیم تا به بقیه برسیم دریغ از اینکه زیبایی های مسیر رو از دست دادیم.
از وقتیکه حرف استاد در مورد اون خواب یا رویایی که دیده بودن رو شنیدم و درک کردم زندگی مسابقه نیست چون خیلیا از لحاظ ذهنی معلول هستن دیگه برام مهم نیست بقیه چیکار میکنن.
من اینو درک کردم که همه ما بدون توجه به اینکه بقیه چیکار میکنن قرار هست جاده زندگی رو طی کنیم و به خوشبختی برسیم، حالا یا با بقیه کورس میذاریم که به زعم خودمون برنده بشیم یا بدون توجه به بقیه از زیبایی های جاده لذت میبریم و اصلا متوجه نمیشیم که چطور به مقصد رسیدیم.
من دارم تمام سعیمو میکنم که از زندگی لذت ببرم دهنمو آگاهانه کنترل کنم. این کار سخته ولی دارم اپسیلون اپسیلون توش بهتر میشم و هرگز در زمینه تغییر کردن عجله ای ندارم، من دنبال ورژن بهتری از خودمم همینکه حالم بهتر از قبله، آدمای منفی زندگیم حذف شدن، رابطم با همسر و پسرم بهتره کلی برام ارزش داره. حالا هدفم رسیدن به آزادی مالیه و میخوام به ایده های عمل کنم از جریان هدایت بهم میرسه نه توهم.
استاد عزیز ممنونم ازتون تاثیرگذارترین آدم زندگی من هستید، امیدوارم با نتایج عالی پاسخ محبتهای شما رو بدم.
درود بر همه دوستان عزیزم و استاد گرامی خودم و همسر مهربانشون خانم شایسته عزیز
امروز من این فایل رو در نشانه شخصی خودم داشتم
و بسیار لذت بردم از فایلی که استاد عزیزم تهیه کردن
و دوست دارم متعهد باشم و حتماً و حتماً تمرینشو با شما در میون بذارم
در کل من آدم حسودی نیستم از دیدگاه خودم البته جوری که هر وقت از عزیزانم یا دوستان و آشنایانم یه اتفاق خوبی براشون میافته و یا به زندگیشون چیزی اضافه میشه نمیتونم بگم خیلی لذت میبرم ولی بیتفاوت بیتفاوت هم نیستم سعی میکنم تا جایی که میشه چون همسرم مثل من نیست حتماً یه حسادت زنانهای داخل خودش داره یه جوری خودم و همسرم رو قانع کنم که خدا بهشون لطف کرده و ما هم اگر از خدا بخوایم میتونیم با پشت کار بهش دست پیدا کنیم
مثلاً یکی از آشناهامون که من و همسرم همیشه تقریباز ندگیشونو تحسین میکنیم که بسیار تکاملی پیش رفتند و مثال میزنم که همسرشون از یه شرکت خیلی معمولی شروع کرد و خانمشون هم از خانه بهداشت و قدم به قدم تکاملی اول مستاجر بودند کاراشونو پیش بردن ظرف چند سال خونشونو خریدن بعد از مدتی خونشونو عوض کردن بزرگترش کردن همینطور ماشینهاشون رو هم از پایین به بالا ارتقا دادند و این پروسه طی زمان 10 سال یا میتونم بگم 12 سال پیش رفت و ما تقریباً سعی میکنیم تا جایی که میتونیم البته اگه راستشو بگم سعی میکنیم ولی نمیتونیم به صورت کامل اونا را سرلوحه قرار بدیم و از اونها درس بگیریم که به زندگیمون به صورت تکاملی ارتقا بدیم چرا چون هی خودمون رو راضی میکنیم با اینکه اونها پدر و مادرشون بهشون کمک کردن مثلاً براشون وام جور کردن یا بهشون کمک مالی کردن ولی در اصل اگه بخوایم حرف درست رو بزنیم اول و آخر هر کاری با خودشون بوده و خودشون به این مرحله از زندگی دست پیدا کردند
مثلاً اگه بخوام از اخلاقهای خوبشون بگم من تا حالا ندیدم این خانواده خودشون رو درگیر فضاهای مجازی یا درگیر رسانههای مسموم اعم از خارجی و ایرانی کنند فقط به هدفشون فکر میکنن و فقط اقدام میکنند که واقعاً برای خود من خیلی سخته که بخوام فاصله بگیرم از این فضاها
از طرفی اصلاً خودشون رو درگیر رفت و آمدهای خانوادگی ما خودمون رو متعهد میدونیم به اون نمیکنند و فقط به هدفهای خودشون تمرکز میکنند و هیچ کاری با کار بقیه ندارند یعنی کانون فقط زندگی خودشونه نه زندگی بقیه.
این اخلاقشون رو من خیلی دوست دارم و همسرم هم همینطور.
من از استاد فقط تا قدم پنجم دوره 12 قدم رو خریداری کردم اون هم پارسال بود که فقط نهایتاً سه ماه یا چهار ماه بهش متعهد بودم و دیگه نتونستم متعهد باشم
در کل شروع کننده خوبی هستم در همه جهات و نهایتاً نمیتونم ادامه بدم و متعهد باشم
امیدوارم با پاسخهای دوستانم به این دیدگاهم بتونم راه خودم رو پیدا کنم و تعهد رو در زندگی خودم به حد اعلا برسونم.
شخصی از افرادی که نزدیک به شماست اگه به موفقیت برسه چه احساسی نسبت به اون داری خوشحال میشوی و از اون برای پیشرفت خودت استفاده میکنی یا هم برایش حسادت میکنی؟
من واقعاً میخوام روراست باشم و واقعیتو بگم من آدم نسبتاً حسودی هستم یعنی اگه ببینم یکی خیلی پیشرفت کرده یا هم چیز این حسو میگیرم که چرا چرا من نتونستم این کارو بکنم ای کاش منم میتونستم این کارو بکنم و به این موفقیت برسم نمیگم که این آدم نرسه میگم یعنی منم بتونم پیشرفت کنم و از همه جلوتر باشم فرق نمیکنه هر بحثی میخواد باشه بحث مالی باشه بحث هر چیزی که باشه روابط باشه به خصوص به خصوص بحث روابط من تو روابط خیلی حساسم مثلاً اگه یه دوستم یه دوست دیگمو بیشتر از من دوست داشته باشه خیلی حسودیم میشه و خیلی چیزای دیگه خیلی فرق نمیکنه پدرم مادرم هر کسی که بقیه رو از من بیشتر دوست داشته باشن حسادت میکنم حتی اگه یه بچه کوچیک باشه نمیدونم چرا ولی الان فهمیدم چه چیزایی تو فکر من است چه افکار تو فکر من هستش باید رو اینا کار کنم با باور به این داشته باشم اگه اونا تونستم منم میتونم هیچ محدودیتی در هیچ زمینهای وجود نداره به خاطر این فکر میکردم که دیگه به ما نمیرسه و یه چیز محدودی است باید باورمو رو فراوانی بیشتر کنم روی آن کار کنم و میدونم که همه اینا ریشهاش از اینجا آب میخوره سپاسگزارم از استاد عزیزم به امید موفقیت همه عزیزان
سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته عزیز و مام دوستان گل
استاد چیزی ک با این فایل دیدم تغیر کرده تویه من و نمیدونم از کی این اتفاق افتاده و سپاس گذار خداوندم و ممنونم از آموزشهای عالیه شما
این موضوع بود ک این سوالاتو توی دفترم نوشتم و در مورد 2تا از دوستان نزدیک عزیزم بود ک یسری موفقیت ها دست پیدا کرده بودن ک واسم جذاب بود و دیدم قبل اینکه بخوام سوالی بپرسم مستقیم ذهنم رفت سراغ نقاط مشترک رفتاری اونها واسه موفقیتشون البته اینم بگم از نزدیک من در جریان کارهاشون بودم.و این مدل نگاه کردن واسم جذاب بود چون یادم نمیاد قبلا این دیگاهو داشته باشم و بازم افراد بیشتریرو آوردم تو ذهنم و 3تا نکته ی آشکار تو همشون یکسان بود
1.داشتن هدف 2.استمرار تویه مسیر 3.علاقه
این 3تا واسم واضح بود از عملکردشون ک اینها تمومش رکنهای مهم آموزشی شما هست
این دید قبلا اصلا تو من وجود نداشت و ممنونم از شما ک هرروز دارین با آموزشهاتون زندگیرو واسه ی تموم ماها بهتر میکنین
من بیشتراز هرچیزی از پیدا کردن این دیدی در خودم خوشحال شدمو سپاس گزار خداوند و شما هستم
ذهنیت قدرتمند کننده در برابرذهنیت محدود کننده قسمت 1
استاد عزیز درمورد سوالی که پرسیده بودید
همیشه یکی از خواسته های من از خدارند اینه که خدایا به همه انسان هایی که روی کره زمین زندگی میکنن سلامتی ، شادی ،پول وثروت بی اندازه بده
وزمانی که موفقیت کسی رو می بینم یا میشنوم هرکسی که باشه از هر جای دنیا خوشحال میشم وخدارو شکرمیکنم
اما چند سالی هست که به چند نفر از افراد فامیل خیلی حساس شدم واین حس ناپسند حسادت یا ناتوانی به من دست میده مخصوصا زمانی که اونا به موفقیت مالی میرسن ؛ وبابت این حس بد از خودم خیلی شاکی میشم وخودم رو سرزنش میکنم
برای همین سعی میکنم ازشون فاصله بگیرم
البته الان مدتی هست که دارم روی خودم کار میکنم صحبت های شمارو گوش میدم وخدارو شکر خیلی بهتر شدم
استاد عزیز ازشما سپاسگزارم که به ما کمک میکنید واز خدای مهربان برای شما خیروسلامتی میخوام
به نام خدایی که یادو نامش باعث آرامش ذهن وقلبم میشود
سلام به استاد عزیزم و شایسته صبورم
دهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده
قسمت اول
کلا ادمی هستم که از موفقیت وخوشحال افراد خوشحال میشم
وهروقت دیدم فردی موفق شده میگم منم میتونم یا به قول استاد که میگن اگه میخوای جلو حسادت رو بگیری بگو هرکی هرجایی هست در جای درستش قرار گرفته و من اغلب اوقات با دیدن موفقیت افراد همین جمله به ذهنم میومد
اینکه چه زاویه دیدی به موفقیت افراد دارم خب وقتی میدیدم کسی موفق شده بیشتر به مسیری که طی کرده نگاه میکردم و میکنم و چیزی که در اکثر اونها مشابه بود داشتن برنامه روتین برای هدفشون و ثبات رفتاری بوده
پس من هم برای رسیدن به خواسته باید برای هدفم یه برنامه روتین داشته باشم تا پله پله ودور از مقایسه با دیگران وبدون عجله و رعایت تکامل بهش برسم
ودر مورد موفقیت افراد در رابطه عاطیفیشون بیشتر به خلق و خو و رفتاری که باهم دارن توجه میکنم وسعی میکنم الگو بگیرم
اگریکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند
در مورد افراد متفاوت احساسم متفاوت هست اگر ببینم کسی بیشتر از من تلاش کرده براش خوشحالم وحتی تحسینش می کنم مثل دختر خواهرم که با تلاشش تونست توی کنکور رتبه خوبی بگیره ورشته ای مورد علاقه اش ادامه تحصیل بده یا وقتی خواهرم خونه خرید خوشحال شدم ولی وقتی کسی بدون هیچ تلاشی به موفقیت میرسه یا مورد توجه قرار میگره حس خوبی ندارم یعنی من برای موفقیت کسی ناراحت نمیشم ولی وقتی مورد توجه دیگران قرار میگرند با اینکه اونها کار خاصی از لحاظ من برای موفقیتشون نکردن مثل یکی از اقوام نزدیکم که برای کسی کاری انجام نمیده ولی چون خودش برای خودش ارزش قائل هست دیگران هم براش ارزش قائل هستند ولی من با اینکه به دیگران محبت میکنم وکلی کار انجام میدم اون احترام را دریافت نمیکنم چون خودم برای خودم ارزش قائل نیستم وخودم اولویت ندارم برای من دیگران الویت دارند ولی برای اون شخص خودش الویت هست
یا اینکه کسی به راحتی به ارثی میرسه وثروتمند هست بدون هیچ تلاش فیزیکی به موفقیت میرسه ولی من با این همه تلاش وسعی به موفقیت مالی نرسیدم
بیشتر وقتی موفقیت کسی را میبینم حس ناتوانی می کنم که چرا من نمی نمیتونم مثل اینا هدفم را دنبال کنم وموفق بشم
خرید خونه ای یکی از اقوام
که خودشون هیچ تلاشی نکردند وخونه را پدر شوهرشون براشون خرید کرده ویا اطرافیان خانم دیگه که خودشون هیچ کار انجام نمیدن یعنی در واقع بیرون کاری انجام نمیدن و حتی توی کار خونه هم کمکی دارند ولی از لحاظ مالی وتفریح و ارزش خیلی بهتر از من هستند
وقتی به رفتارشون نگاه می کنم به تنها موردی که میرسم احساس خود ارزشی هست اونها برای خودشون ارزش قائل هستند وهمه ای چیزهای را که دارند را حتی بیشترش را لایق خودشون میدونن
وفکر نمی کنن که باید برای رسیدن به اونها کار انجام بدن چون خودشون ارزشمند هستند
در صورتی که من انجام دادن کارهای خونه را هم ارزشمند نمیدونم وحس میکنم به خوبی انجام نداده ام با اینکه خونه ای من همیشه مرتب وتمیز هست ولی من حس کافی بودن ندارم
یا حتی وقتی که برای فرزندانم میزارم را مفید نمیدونم وبا خودم فکر می کنم که من کاری انجام ندادم
من باید برای کارهای که انجام میدم وخدماتی که به خانوادهام میدم وبراشون وقت میزارم ارزش قائل باشم
واین کارها را ارزشمند وقابل ستایش بدونم
من حتی وقتی کاری راهم که برای مشتری انجام میدم کامل نمیدونم وموقع دریافت دستمزد موذب هستم یعنی اگه این کار را رایگان انجام بدم راحتترم ولی باز هم فکر میکنم کاری که انجام دادم باید کاملتر باشه وهمین حسم به دیگران منتقل میشه وباعث میشه که به راحتی پول پرداخت نکنن یا برای کارهام ارزش قائل نشن
من از این تمرین نتیجه میگیرم که مشکل من توی خود ارزشمندی وکمال گرایی هست
چرا که من اگه برای خودم ارزش قائل باشم برای تعریف دیگران از موفقیت کسی ناراحت نمیشم چون خودم همینطوری که هستم ارزشمند هستم
واینکه هر کاری انجام میدهم ارزشمند هست چون من براش وقت وانرژی میزارم و تمام سعیم را میکنم تا بهترین خودم را ارائه بدم
سلام و عرض ادب به استاد ارزشمندم وخانم شایسته عزیزدلم وهمه دوستان عزیز همفرکانسم
ذهنیت قدرتمند کننده دربرابر ذهنیت محدود کننده
قسمت 1
اگر از اعضای خانواده ام به موفقیتی برسن از عمق جانم خوشحال میشم و براشون از خدا موفقیت های بیشتر میخوام در مورد دوستان وآشنایان هم در اکثر مواقع همین حس رو دارم و حقیقتا بعضی وقتا هم برای دوستان اینطور نیستم واون حس حسرت وحسادت خود کم بینی رو دارم اما گذرا هستن به لطف استاد جانم و آموزههای نابشون میتونم تا اندازهای نشخوار های ذهنیمو کنترل کنم و ورودیهای ذهنمو بدست بگیرم ونزارم ذهنیت محدودکنندام لنگرشو محکم بندازه توی گذشته وافکاری که باعث میشن درجا بزنم و ترمز پیشرفت هام بشن در کل آدم خوشبین وصبوری هستم و خدارو شکر میکنم که در این مسیر همراه شما دوستان آگاه ومثبت قرار گرفتم وبقول استاد این رو از نشانه های خدای مهربونم میبینم در آخر اینکه موفقیت های دیگران رو سرمشق خودم قرار میدم
ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده| قسمت1
من به طور کلی اگه بخوام بگم، وقتی می بینم یا می شنوم که یکی از نزدیکانم به موفقیتی رسیده، یک کم احساس حسادت در درونم حس می کنم ولی آنقدر شدید نیست که باعث واکنشم شود یا در رفتارم با آن فرد تاثیری بگذارد و خیلی راحت بهش تبریک می گم و دیگه ذهنم درگیر این نیست که هی به اون فکر کنم، من اینطوری فکر می کنم که: این که چیز زیادی نیست، من قراره به موفقیت های خیلی خیلی بزرگتری برسم و تمرکزم بر خودم هست.
به صورت کلی، من توجه چندانی به این ندارم که کی چه شرایطی داره و به چه موفقیتی رسیده.
توجه من به اینه که چطور می تونم خودم به موفقیت های بزرگی که مد نظرم هست برسم.
اگه بخوام زاویه دیدم را به موفقیت نزدیکانم تعیین کنم، می گم خوبه، این با وجود اینکه تا جایی که من میدونم باور های قوی ای نداره و چشم انداز وسیعی هم از لحاظ هدف، نداره ولی به همین تلاشی که داشته تونسته به این موفقیت برسه، حالا من که چشم انداز وسیعی دارم و روی باورهامم کار می کنم و در مسیر درست دارم تلاش می کنم، مسلما و قطعا من هم می رسم به هرآنچه که می خوام.
اینکه چه درس هایی می تونم از مسیر موفقیت افراد بگیرم، من به شخصیت و عملکرد افراد نگاه می کنم و سعی می کنم ببینم این فرد چه خلق و خو و چه رفتار و اعمالی داره که به این دستاورد رسیده،
با تشکر فراوان از استاد عزیزم
برای تان آرامش وسلامتی، ثروت و شادمانی، طول عمر با عزت و سعادت ابدی خواهانم
من یک دوستی داشتم که طلاق گرفت و از خانواده هم یه مدت طرد شده بود یادمه اون سال که تصمیم گرفت کاری رو شروع کنه و رو پای خودش وایسه مجبور شد النگوی طلای دخترشو بفروشه چون هیچ کس بهش کمک نکرد و باورش نداشت
من هر روز شاهد موفقیت هاش بودم و واقعا تحسین میکردم و خوشحال بودم در صورتی که دوستان دیگه میگفتن فلانی معلوم نیست از کجا پول میاره که داره پیشرفت میکنه حتما دوست پسر داره و خرجش میکنه خودش چجور میتونه تنهایی اجاره خونه بده و کار کنه ولی من میگفتم که بهش افتخار میکنم اون واقعا شجاعه که بدون پشتوانه جدا شده و دستشو جلوی هیچ کس غیر خدا دراز نکرد و زندگی خودشو ساخت امسال دوست من کلینیک خودشو افتتاح کرد با همه تهمت ها و قضاوت های که شد اما روی زندگی اون تاثیر نداشت و روز به روز موفق تر میشد
برای من واقعا الگو بود که یک زن تنها با کلی قضاوت شدن به چه درامد و زندگی خوبی رسید اون برای موفق شدن نیاز به هیچ کس جز خدا نداشت
تحسینش کردم و باعث شد منم بهتر ادامه بدم درحالی که شرایط زندگی من خیلی خیلی بهتر از اونه پس منم میتونم
مورد دوم در مورد دختر عموم بود که چه محدودیت های داشت اون قد خیلی کوتاهی داره و در کودکی پدرشو از دست داد کلی محدودیت تو جامعه داشت اما اون کم نیاورد و قدم برداشت به تنهایی مهاجرت کرد تهران و چه موفقیت های کسب کرد اون تو سن 40 سالگی تونست چندتا فیلم کوتاه بسازه و تو جشنواره امریکا جایزه بگیره حتی دوتا فیلم هم با بازیگران مطرح کشور بازی کرده اون فوق العادس اون محدودیت هاشو بهانه نکرد برای موفق نشدن بلکه انگیزه کرد برای رسیدن واقعا تحسینش میکنم و خوشحالم بابتش
و باز این الگو برای من شد که سن فقط عدده شما تو هر سنی که باشی میتونی به ارزوهات برسی دختر عمومی من تو 40 سالگی رسید و من هنوز کلی فرصت دارم و مطمعنم که موفق میشم
بنام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم
موفقیت های اطرافیان من به این شرحه:
1ـ برادرم پارسال ماشین اتومات خرید و من خیلی خوشحال شدم حتی خودم بهش مشاوره دادم که چی بخره که نگهداریش راحت تر باشه.
2ـ باجناقم توی چندسال اخیر خونه بزرگتر خریده و دوتا مغازه و به خونه دیگه هم خریده و من واقعا لذت میبرم از شما اقتصادیش و تلاش بی نظیرش.
3ـ برادرخانم من کسب و کارش رونق گرفته و ماشین جی7 خرید و داره خونه ویلایی میسازه، من شاهد تلاش هایش بودم چقدر زحمت کشید و برای فروشگاه کتونی خودش کلی زمان گذاشت و نتایجش رو داره میبینه.
4ـ دوست صمیمی و همکار من که باهم دفتر وکالت داریم هفته گذشته یه ماشین اتومات خرید حدود 900 میلیون، و من حسابی براش خوشحال بودم و حتی خودم اون ماشین و براش پیدا کردم.
حالا من باید از چه زاویه ی مثبتی به این موفقیت ها نگاه کنم که باعث خودباوری من بشه؟
بعد از آشنایی با استاد و کار کردن روی باوران زاویه نگاهم نسبت به قبل تغییر کرد، البته من هرگز آدم حسودی نبودم، همیشه خوبی میخواستم برای همه.
موفقیت های اطرافیانم بهم انرژی میده، بهم این پیغام رو میرسونه که زمینه رشد برای همه هست، کدوم یکیشون جا رو برای بقیه تنگ کرده؟ هرکدوم توی حوزه خودشون رشد کردن و دارن نتیجه میگیرن.
مطلب مهم دیگه برای من اینه که هرکدوم این آدما واقعا چیزی رو که میخواستن بدست آوردن، مثلاً باجناق من همیشه میگفت باید تا 40 سالگیم ملک های خوبی بخرم و خرید. برادرخانم من همیشه رویای داشتن خونه ویلایی رو داشت و داره میسازه، برادر من همیشه میخواست ماشین خوبی سوار بشه گوشی بروز داشته باشه و داره.
این آدما آگاهانه یا غیرآگاهانه دارن قانون رو رعایت میکنن، روی هدفشون تمرکز دارن و مطمئنن که بهش میرسن.
تمرکز این افراد روی کارشون و طی کردن تکامل کاملا مشهوده، منم باید صبور باشم و اجازه بدم تکاملم طی بشه، ما آدما شبیه هم نیستیم و نمیتونیم خودمون رو باهم مقایسه کنیم. مسیر مشخصه فقط ممکنه بعضی از ماها زودتر حرکت کرده باشیم و بعضیا دیرتر. اشکال کار اونجاست که فکر میکنیم عقب افتادیم و پامون رو روی پدال گاز فشار میدیم تا به بقیه برسیم دریغ از اینکه زیبایی های مسیر رو از دست دادیم.
از وقتیکه حرف استاد در مورد اون خواب یا رویایی که دیده بودن رو شنیدم و درک کردم زندگی مسابقه نیست چون خیلیا از لحاظ ذهنی معلول هستن دیگه برام مهم نیست بقیه چیکار میکنن.
من اینو درک کردم که همه ما بدون توجه به اینکه بقیه چیکار میکنن قرار هست جاده زندگی رو طی کنیم و به خوشبختی برسیم، حالا یا با بقیه کورس میذاریم که به زعم خودمون برنده بشیم یا بدون توجه به بقیه از زیبایی های جاده لذت میبریم و اصلا متوجه نمیشیم که چطور به مقصد رسیدیم.
من دارم تمام سعیمو میکنم که از زندگی لذت ببرم دهنمو آگاهانه کنترل کنم. این کار سخته ولی دارم اپسیلون اپسیلون توش بهتر میشم و هرگز در زمینه تغییر کردن عجله ای ندارم، من دنبال ورژن بهتری از خودمم همینکه حالم بهتر از قبله، آدمای منفی زندگیم حذف شدن، رابطم با همسر و پسرم بهتره کلی برام ارزش داره. حالا هدفم رسیدن به آزادی مالیه و میخوام به ایده های عمل کنم از جریان هدایت بهم میرسه نه توهم.
استاد عزیز ممنونم ازتون تاثیرگذارترین آدم زندگی من هستید، امیدوارم با نتایج عالی پاسخ محبتهای شما رو بدم.
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدید و از دور خدایا میکرد
درود بر همه دوستان عزیزم و استاد گرامی خودم و همسر مهربانشون خانم شایسته عزیز
امروز من این فایل رو در نشانه شخصی خودم داشتم
و بسیار لذت بردم از فایلی که استاد عزیزم تهیه کردن
و دوست دارم متعهد باشم و حتماً و حتماً تمرینشو با شما در میون بذارم
در کل من آدم حسودی نیستم از دیدگاه خودم البته جوری که هر وقت از عزیزانم یا دوستان و آشنایانم یه اتفاق خوبی براشون میافته و یا به زندگیشون چیزی اضافه میشه نمیتونم بگم خیلی لذت میبرم ولی بیتفاوت بیتفاوت هم نیستم سعی میکنم تا جایی که میشه چون همسرم مثل من نیست حتماً یه حسادت زنانهای داخل خودش داره یه جوری خودم و همسرم رو قانع کنم که خدا بهشون لطف کرده و ما هم اگر از خدا بخوایم میتونیم با پشت کار بهش دست پیدا کنیم
مثلاً یکی از آشناهامون که من و همسرم همیشه تقریباز ندگیشونو تحسین میکنیم که بسیار تکاملی پیش رفتند و مثال میزنم که همسرشون از یه شرکت خیلی معمولی شروع کرد و خانمشون هم از خانه بهداشت و قدم به قدم تکاملی اول مستاجر بودند کاراشونو پیش بردن ظرف چند سال خونشونو خریدن بعد از مدتی خونشونو عوض کردن بزرگترش کردن همینطور ماشینهاشون رو هم از پایین به بالا ارتقا دادند و این پروسه طی زمان 10 سال یا میتونم بگم 12 سال پیش رفت و ما تقریباً سعی میکنیم تا جایی که میتونیم البته اگه راستشو بگم سعی میکنیم ولی نمیتونیم به صورت کامل اونا را سرلوحه قرار بدیم و از اونها درس بگیریم که به زندگیمون به صورت تکاملی ارتقا بدیم چرا چون هی خودمون رو راضی میکنیم با اینکه اونها پدر و مادرشون بهشون کمک کردن مثلاً براشون وام جور کردن یا بهشون کمک مالی کردن ولی در اصل اگه بخوایم حرف درست رو بزنیم اول و آخر هر کاری با خودشون بوده و خودشون به این مرحله از زندگی دست پیدا کردند
مثلاً اگه بخوام از اخلاقهای خوبشون بگم من تا حالا ندیدم این خانواده خودشون رو درگیر فضاهای مجازی یا درگیر رسانههای مسموم اعم از خارجی و ایرانی کنند فقط به هدفشون فکر میکنن و فقط اقدام میکنند که واقعاً برای خود من خیلی سخته که بخوام فاصله بگیرم از این فضاها
از طرفی اصلاً خودشون رو درگیر رفت و آمدهای خانوادگی ما خودمون رو متعهد میدونیم به اون نمیکنند و فقط به هدفهای خودشون تمرکز میکنند و هیچ کاری با کار بقیه ندارند یعنی کانون فقط زندگی خودشونه نه زندگی بقیه.
این اخلاقشون رو من خیلی دوست دارم و همسرم هم همینطور.
من از استاد فقط تا قدم پنجم دوره 12 قدم رو خریداری کردم اون هم پارسال بود که فقط نهایتاً سه ماه یا چهار ماه بهش متعهد بودم و دیگه نتونستم متعهد باشم
در کل شروع کننده خوبی هستم در همه جهات و نهایتاً نمیتونم ادامه بدم و متعهد باشم
امیدوارم با پاسخهای دوستانم به این دیدگاهم بتونم راه خودم رو پیدا کنم و تعهد رو در زندگی خودم به حد اعلا برسونم.
در پناه الله یکتا سعادتمند در دنیا و آخرت
به نام خالق یکتا بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم به دوستان هم مسیرم
تمرین
شخصی از افرادی که نزدیک به شماست اگه به موفقیت برسه چه احساسی نسبت به اون داری خوشحال میشوی و از اون برای پیشرفت خودت استفاده میکنی یا هم برایش حسادت میکنی؟
من واقعاً میخوام روراست باشم و واقعیتو بگم من آدم نسبتاً حسودی هستم یعنی اگه ببینم یکی خیلی پیشرفت کرده یا هم چیز این حسو میگیرم که چرا چرا من نتونستم این کارو بکنم ای کاش منم میتونستم این کارو بکنم و به این موفقیت برسم نمیگم که این آدم نرسه میگم یعنی منم بتونم پیشرفت کنم و از همه جلوتر باشم فرق نمیکنه هر بحثی میخواد باشه بحث مالی باشه بحث هر چیزی که باشه روابط باشه به خصوص به خصوص بحث روابط من تو روابط خیلی حساسم مثلاً اگه یه دوستم یه دوست دیگمو بیشتر از من دوست داشته باشه خیلی حسودیم میشه و خیلی چیزای دیگه خیلی فرق نمیکنه پدرم مادرم هر کسی که بقیه رو از من بیشتر دوست داشته باشن حسادت میکنم حتی اگه یه بچه کوچیک باشه نمیدونم چرا ولی الان فهمیدم چه چیزایی تو فکر من است چه افکار تو فکر من هستش باید رو اینا کار کنم با باور به این داشته باشم اگه اونا تونستم منم میتونم هیچ محدودیتی در هیچ زمینهای وجود نداره به خاطر این فکر میکردم که دیگه به ما نمیرسه و یه چیز محدودی است باید باورمو رو فراوانی بیشتر کنم روی آن کار کنم و میدونم که همه اینا ریشهاش از اینجا آب میخوره سپاسگزارم از استاد عزیزم به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تورو دارم
سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته عزیز و مام دوستان گل
استاد چیزی ک با این فایل دیدم تغیر کرده تویه من و نمیدونم از کی این اتفاق افتاده و سپاس گذار خداوندم و ممنونم از آموزشهای عالیه شما
این موضوع بود ک این سوالاتو توی دفترم نوشتم و در مورد 2تا از دوستان نزدیک عزیزم بود ک یسری موفقیت ها دست پیدا کرده بودن ک واسم جذاب بود و دیدم قبل اینکه بخوام سوالی بپرسم مستقیم ذهنم رفت سراغ نقاط مشترک رفتاری اونها واسه موفقیتشون البته اینم بگم از نزدیک من در جریان کارهاشون بودم.و این مدل نگاه کردن واسم جذاب بود چون یادم نمیاد قبلا این دیگاهو داشته باشم و بازم افراد بیشتریرو آوردم تو ذهنم و 3تا نکته ی آشکار تو همشون یکسان بود
1.داشتن هدف 2.استمرار تویه مسیر 3.علاقه
این 3تا واسم واضح بود از عملکردشون ک اینها تمومش رکنهای مهم آموزشی شما هست
این دید قبلا اصلا تو من وجود نداشت و ممنونم از شما ک هرروز دارین با آموزشهاتون زندگیرو واسه ی تموم ماها بهتر میکنین
من بیشتراز هرچیزی از پیدا کردن این دیدی در خودم خوشحال شدمو سپاس گزار خداوند و شما هستم
در پناه امن رب العالمین باشن انشاالله
سلام به استاد عزیزم ،بانو شایسته ودوستان هم مسیر
ذهنیت قدرتمند کننده در برابرذهنیت محدود کننده قسمت 1
استاد عزیز درمورد سوالی که پرسیده بودید
همیشه یکی از خواسته های من از خدارند اینه که خدایا به همه انسان هایی که روی کره زمین زندگی میکنن سلامتی ، شادی ،پول وثروت بی اندازه بده
وزمانی که موفقیت کسی رو می بینم یا میشنوم هرکسی که باشه از هر جای دنیا خوشحال میشم وخدارو شکرمیکنم
اما چند سالی هست که به چند نفر از افراد فامیل خیلی حساس شدم واین حس ناپسند حسادت یا ناتوانی به من دست میده مخصوصا زمانی که اونا به موفقیت مالی میرسن ؛ وبابت این حس بد از خودم خیلی شاکی میشم وخودم رو سرزنش میکنم
برای همین سعی میکنم ازشون فاصله بگیرم
البته الان مدتی هست که دارم روی خودم کار میکنم صحبت های شمارو گوش میدم وخدارو شکر خیلی بهتر شدم
استاد عزیز ازشما سپاسگزارم که به ما کمک میکنید واز خدای مهربان برای شما خیروسلامتی میخوام
به نام خدایی که یادو نامش باعث آرامش ذهن وقلبم میشود
سلام به استاد عزیزم و شایسته صبورم
دهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده
قسمت اول
کلا ادمی هستم که از موفقیت وخوشحال افراد خوشحال میشم
وهروقت دیدم فردی موفق شده میگم منم میتونم یا به قول استاد که میگن اگه میخوای جلو حسادت رو بگیری بگو هرکی هرجایی هست در جای درستش قرار گرفته و من اغلب اوقات با دیدن موفقیت افراد همین جمله به ذهنم میومد
اینکه چه زاویه دیدی به موفقیت افراد دارم خب وقتی میدیدم کسی موفق شده بیشتر به مسیری که طی کرده نگاه میکردم و میکنم و چیزی که در اکثر اونها مشابه بود داشتن برنامه روتین برای هدفشون و ثبات رفتاری بوده
پس من هم برای رسیدن به خواسته باید برای هدفم یه برنامه روتین داشته باشم تا پله پله ودور از مقایسه با دیگران وبدون عجله و رعایت تکامل بهش برسم
ودر مورد موفقیت افراد در رابطه عاطیفیشون بیشتر به خلق و خو و رفتاری که باهم دارن توجه میکنم وسعی میکنم الگو بگیرم
با ارزوی موفقیت برای خودم و همه دوستان
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیز ومریم جان ودوستان گرامی
اگریکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند
در مورد افراد متفاوت احساسم متفاوت هست اگر ببینم کسی بیشتر از من تلاش کرده براش خوشحالم وحتی تحسینش می کنم مثل دختر خواهرم که با تلاشش تونست توی کنکور رتبه خوبی بگیره ورشته ای مورد علاقه اش ادامه تحصیل بده یا وقتی خواهرم خونه خرید خوشحال شدم ولی وقتی کسی بدون هیچ تلاشی به موفقیت میرسه یا مورد توجه قرار میگره حس خوبی ندارم یعنی من برای موفقیت کسی ناراحت نمیشم ولی وقتی مورد توجه دیگران قرار میگرند با اینکه اونها کار خاصی از لحاظ من برای موفقیتشون نکردن مثل یکی از اقوام نزدیکم که برای کسی کاری انجام نمیده ولی چون خودش برای خودش ارزش قائل هست دیگران هم براش ارزش قائل هستند ولی من با اینکه به دیگران محبت میکنم وکلی کار انجام میدم اون احترام را دریافت نمیکنم چون خودم برای خودم ارزش قائل نیستم وخودم اولویت ندارم برای من دیگران الویت دارند ولی برای اون شخص خودش الویت هست
یا اینکه کسی به راحتی به ارثی میرسه وثروتمند هست بدون هیچ تلاش فیزیکی به موفقیت میرسه ولی من با این همه تلاش وسعی به موفقیت مالی نرسیدم
بیشتر وقتی موفقیت کسی را میبینم حس ناتوانی می کنم که چرا من نمی نمیتونم مثل اینا هدفم را دنبال کنم وموفق بشم
خرید خونه ای یکی از اقوام
که خودشون هیچ تلاشی نکردند وخونه را پدر شوهرشون براشون خرید کرده ویا اطرافیان خانم دیگه که خودشون هیچ کار انجام نمیدن یعنی در واقع بیرون کاری انجام نمیدن و حتی توی کار خونه هم کمکی دارند ولی از لحاظ مالی وتفریح و ارزش خیلی بهتر از من هستند
وقتی به رفتارشون نگاه می کنم به تنها موردی که میرسم احساس خود ارزشی هست اونها برای خودشون ارزش قائل هستند وهمه ای چیزهای را که دارند را حتی بیشترش را لایق خودشون میدونن
وفکر نمی کنن که باید برای رسیدن به اونها کار انجام بدن چون خودشون ارزشمند هستند
در صورتی که من انجام دادن کارهای خونه را هم ارزشمند نمیدونم وحس میکنم به خوبی انجام نداده ام با اینکه خونه ای من همیشه مرتب وتمیز هست ولی من حس کافی بودن ندارم
یا حتی وقتی که برای فرزندانم میزارم را مفید نمیدونم وبا خودم فکر می کنم که من کاری انجام ندادم
من باید برای کارهای که انجام میدم وخدماتی که به خانوادهام میدم وبراشون وقت میزارم ارزش قائل باشم
واین کارها را ارزشمند وقابل ستایش بدونم
من حتی وقتی کاری راهم که برای مشتری انجام میدم کامل نمیدونم وموقع دریافت دستمزد موذب هستم یعنی اگه این کار را رایگان انجام بدم راحتترم ولی باز هم فکر میکنم کاری که انجام دادم باید کاملتر باشه وهمین حسم به دیگران منتقل میشه وباعث میشه که به راحتی پول پرداخت نکنن یا برای کارهام ارزش قائل نشن
من از این تمرین نتیجه میگیرم که مشکل من توی خود ارزشمندی وکمال گرایی هست
چرا که من اگه برای خودم ارزش قائل باشم برای تعریف دیگران از موفقیت کسی ناراحت نمیشم چون خودم همینطوری که هستم ارزشمند هستم
واینکه هر کاری انجام میدهم ارزشمند هست چون من براش وقت وانرژی میزارم و تمام سعیم را میکنم تا بهترین خودم را ارائه بدم
در پناه خداوند شاد وسلامت وثروتمند باشید
سلام و عرض ادب به استاد ارزشمندم وخانم شایسته عزیزدلم وهمه دوستان عزیز همفرکانسم
ذهنیت قدرتمند کننده دربرابر ذهنیت محدود کننده
قسمت 1
اگر از اعضای خانواده ام به موفقیتی برسن از عمق جانم خوشحال میشم و براشون از خدا موفقیت های بیشتر میخوام در مورد دوستان وآشنایان هم در اکثر مواقع همین حس رو دارم و حقیقتا بعضی وقتا هم برای دوستان اینطور نیستم واون حس حسرت وحسادت خود کم بینی رو دارم اما گذرا هستن به لطف استاد جانم و آموزههای نابشون میتونم تا اندازهای نشخوار های ذهنیمو کنترل کنم و ورودیهای ذهنمو بدست بگیرم ونزارم ذهنیت محدودکنندام لنگرشو محکم بندازه توی گذشته وافکاری که باعث میشن درجا بزنم و ترمز پیشرفت هام بشن در کل آدم خوشبین وصبوری هستم و خدارو شکر میکنم که در این مسیر همراه شما دوستان آگاه ومثبت قرار گرفتم وبقول استاد این رو از نشانه های خدای مهربونم میبینم در آخر اینکه موفقیت های دیگران رو سرمشق خودم قرار میدم
استاد جانم وهمه دوستانم درپناه امن خدا سربلند وسعادتمند باشید
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته و همه دوستان
ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده| قسمت1
من به طور کلی اگه بخوام بگم، وقتی می بینم یا می شنوم که یکی از نزدیکانم به موفقیتی رسیده، یک کم احساس حسادت در درونم حس می کنم ولی آنقدر شدید نیست که باعث واکنشم شود یا در رفتارم با آن فرد تاثیری بگذارد و خیلی راحت بهش تبریک می گم و دیگه ذهنم درگیر این نیست که هی به اون فکر کنم، من اینطوری فکر می کنم که: این که چیز زیادی نیست، من قراره به موفقیت های خیلی خیلی بزرگتری برسم و تمرکزم بر خودم هست.
به صورت کلی، من توجه چندانی به این ندارم که کی چه شرایطی داره و به چه موفقیتی رسیده.
توجه من به اینه که چطور می تونم خودم به موفقیت های بزرگی که مد نظرم هست برسم.
اگه بخوام زاویه دیدم را به موفقیت نزدیکانم تعیین کنم، می گم خوبه، این با وجود اینکه تا جایی که من میدونم باور های قوی ای نداره و چشم انداز وسیعی هم از لحاظ هدف، نداره ولی به همین تلاشی که داشته تونسته به این موفقیت برسه، حالا من که چشم انداز وسیعی دارم و روی باورهامم کار می کنم و در مسیر درست دارم تلاش می کنم، مسلما و قطعا من هم می رسم به هرآنچه که می خوام.
اینکه چه درس هایی می تونم از مسیر موفقیت افراد بگیرم، من به شخصیت و عملکرد افراد نگاه می کنم و سعی می کنم ببینم این فرد چه خلق و خو و چه رفتار و اعمالی داره که به این دستاورد رسیده،
با تشکر فراوان از استاد عزیزم
برای تان آرامش وسلامتی، ثروت و شادمانی، طول عمر با عزت و سعادت ابدی خواهانم
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
من یک دوستی داشتم که طلاق گرفت و از خانواده هم یه مدت طرد شده بود یادمه اون سال که تصمیم گرفت کاری رو شروع کنه و رو پای خودش وایسه مجبور شد النگوی طلای دخترشو بفروشه چون هیچ کس بهش کمک نکرد و باورش نداشت
من هر روز شاهد موفقیت هاش بودم و واقعا تحسین میکردم و خوشحال بودم در صورتی که دوستان دیگه میگفتن فلانی معلوم نیست از کجا پول میاره که داره پیشرفت میکنه حتما دوست پسر داره و خرجش میکنه خودش چجور میتونه تنهایی اجاره خونه بده و کار کنه ولی من میگفتم که بهش افتخار میکنم اون واقعا شجاعه که بدون پشتوانه جدا شده و دستشو جلوی هیچ کس غیر خدا دراز نکرد و زندگی خودشو ساخت امسال دوست من کلینیک خودشو افتتاح کرد با همه تهمت ها و قضاوت های که شد اما روی زندگی اون تاثیر نداشت و روز به روز موفق تر میشد
برای من واقعا الگو بود که یک زن تنها با کلی قضاوت شدن به چه درامد و زندگی خوبی رسید اون برای موفق شدن نیاز به هیچ کس جز خدا نداشت
تحسینش کردم و باعث شد منم بهتر ادامه بدم درحالی که شرایط زندگی من خیلی خیلی بهتر از اونه پس منم میتونم
مورد دوم در مورد دختر عموم بود که چه محدودیت های داشت اون قد خیلی کوتاهی داره و در کودکی پدرشو از دست داد کلی محدودیت تو جامعه داشت اما اون کم نیاورد و قدم برداشت به تنهایی مهاجرت کرد تهران و چه موفقیت های کسب کرد اون تو سن 40 سالگی تونست چندتا فیلم کوتاه بسازه و تو جشنواره امریکا جایزه بگیره حتی دوتا فیلم هم با بازیگران مطرح کشور بازی کرده اون فوق العادس اون محدودیت هاشو بهانه نکرد برای موفق نشدن بلکه انگیزه کرد برای رسیدن واقعا تحسینش میکنم و خوشحالم بابتش
و باز این الگو برای من شد که سن فقط عدده شما تو هر سنی که باشی میتونی به ارزوهات برسی دختر عمومی من تو 40 سالگی رسید و من هنوز کلی فرصت دارم و مطمعنم که موفق میشم
شاد ثروتمند و سعادتمند باشید🩷