ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 134 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سالار کیانی گفته:
    مدت عضویت: 2105 روز

    بنام خداوند جهان آفرین

    سلام خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته مهربان ودوستان همفرکانس

    خدا رو شکر می کنم که در این مسیر پر از آگاهی و انرژی مثبت قرار گرفتم

    خدا رو شکر که هر لحظه مرا هدایت و حمایت می‌کنه به سمت خواسته هام

    خدا رو شکر می کنم که دقیقا همون جایی هستم که باید باشم، همیشه تو زندگیم از بچگی میخواستم جوری زندگی کنم که آرامش داشته باشم با خودم دوست باشم و یه مسیر خاص داشته باشم، و خداوند من رو در این مسیر هدایت کرد به آدمها ی مختلف، شرایط مختلف کتاب‌های در همین راستا ومنزل آخر من سایت زیبا و توحیدی عباس منش که اینجا دیگه بعد از اون همه تلاتم وسرگردانی ها به آرامش رسیدم ودر پس این آرامش به خودم رسیدم به ایمان رسیدم که همه شرایط زندگی خودم رو خودم خلق کردم تا این مرحله واز این به بعد هم خودم خلق خواهم کرد

    در مورد سوال این فایل از اونجایی که خودم رو بهتر از قبل درک کردم و شناختم، من احساس حسادت کمی به دیگران داشتم و دارم که همیشه سعی کردم روی این موضوع کارکنم،

    از وقتی یادم می‌آد مورد حسادت قرار می‌گرفتم اما خیلی کم حسادت کردم چون واقعا این رو کمبود در خودم می‌دونستم که به کسی حسادت کنم همیشه خودم رو با خدا دوست می‌دونستم و امیدوار به اینکه به همه چیز های که تو زندگیم میخوام می‌رسم به خودم همیشه این رو گوش زد کردم که اگه ایمان خودم رو حفظ کنم به همه چیز می رسم، اگر کسی یا کسانی رو دیدم که موفق هستند از هر نظر لذت بردم و تحسین کردم و دنبال الگو گرفتن بودم، و اون شخص رو لایق دونستم ،چون خودم رو لایق دونستم، همین احساس همیشه باعث امیدواری وانگیزه برای من بوده،

    اما واقعا یه جاهایی چون قانون رو درست نفهمیدم نتونستم درست پیش برم و همیشه این رو به خودم می‌گفتم کجای کار من اشتباهه که نمی‌تونم درست عمل کنم و خداوند جواب رو برام فرستاد، اونم آشنایی با استاد عباس منش عزیز بود که کلی باورهای مخرب داشتم اما نمیدونستم همین که باورهای مخرب خودم رو شناسای کردم و روی اونها کار میکنم خیلی احساس بهتری دارم وسرعت رشد خودم رو بیشتر می‌بینم، حرکات اشتباه خیلی کمتری انجام می‌دم، آهسته در حال رو به جلو هستم و تغییرات رو در خودم احساس میکنم، مشکلات زندگی خودم رو به گردن کسی یا عوامل بیرونی نمیندازم، اگر جایی اشتباه می‌کنم اشتباهم رو می‌پذیرم، نگاهم به پول و ثروت و موفقیت کاملا عوض شده، به دنبال مسابقه با کسی نیستم، که خودم رو عقب تر یا جلوتر از بقیه حساب کنم، به توانایی‌های که دارم احترام میزارم، با خودم در صلح هستم و این ایمان رو دارم که خداوند در همه شرایط زندگی کنارم هست ومن رو به بهترین ها هدایت می‌کنه،

    خیلی از دوستان و آشنایان من از لحاظ مالی رشد داشتن و من احساس خوبی پیدا کردم که همه چیز در حال بهتر شدنه اگر برای هر کسی شده یقینا برای من بهترین در راه، البته نه اینکه شعار بدم چون واقعا رشد خودم رو از هر لحاظ دارم می‌بینم و هیچ موقع نمی‌خوام تو این مسیر با عجله حرکت کنم و بخوام تکامل طی نکنم ،

    وظیفه خود م می‌دونم که از مسیر لذت ببرم خداوند هم در زمان درست و مکان درست کار خودش رو به درستی انجام می‌دهد و من رو به خواسته هام میرسونه، وظیفه من شناخت خودم وباورهامه، شناخت نقاط قوت و ضعف های که دارم وکارکردن روی اونها، بقیه دست خداوند مهربان که او بسیار بخشنده است

    خدایا سپاسگزارم که به این مسیر زیبا هدایت شدم

    خدایا هر لحظه و هر روز سپاسگزارم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    علیرضا امیری گفته:
    مدت عضویت: 1861 روز

    وقتی کسی موفقیت بزرگی کسب می‌کنه در وهله اول خوشحال میشم و بهش تبریک میگم، اصلا آدم حسودی نیستم و حسادت نمیکنم، اما به شدت ذهنم درگیر میشه! نجواهای ذهنی میاد سراغم که بین فلانی موفق شد ببین برادرت، خواهرت ثروتمند شد و تو فقط داری درجا میزنی!

    تا کی میخوای اینجوری ادامه بدی؟! با این شغل با این درآمد محاله که موفق بشی! نجواهای باعث میشه حالم بده بشه و احساس کنم من از اون فرد پایین ترم! احساس کنم که بقیه در مورد من فکر کنند یا با هم صحبت کنند که ببین علیرضا چندساله مهاجرت کرده و رفته یه شهر بزرگتر اما هیچ دستاوردی کسب نکرده و خودشو تو اون شهر الاف کرده و داره وقتشو هدر میده.

    اتفاقا من برج 12 مدت اجاره خونه ام تموم میشه و از الان استرس اینو دارم که برای خونه ی بعدیم باید چیکار کنم چون 100 میلیون تومان پول برای رهن خونه جدید کم دارم!!!

    با اینکه اینهمه روی خودم کار میکنم و از همه لحاظ واقعا پیشرفت کردم و دو ساله من حتی یک قرص نخوردم و روابط عاطفی عالی با همسرم دارم اما از لحاظ مالی بشدت ضعیف عمل میکنم و اصلا اون نتیجه ای که می‌خوام رو کسب نمیکنم.

    روزهای پر استرسی رو دارم میگذرونم و واقعا نمی‌دونم چیکار کنم! ذهنم بشدت داره با نجواهاش منو اذیت می‌کنه. بسیار سعی و تلاش میکنم تا بتونم اوضاع و ذهنمو تحت کنترل خودم دربیارم اما واقعا کاریست بس سخت. به خدا توکل کرده ام مثل تموم کارهایی که انجام دادم و به خدا توکل کردم و نتیجه اش عالی شد.

    برادر کوچکم که البته دوسال از من کوچک تر هست 5 سال پیش شروع به کار خرید و فروش کرد. ما هر دو در یک تایم کارمون رو شروع کردیم. اما نتیجه ی مالی که اون گرفت بسیار بسیار بیشتر از منه منی که هیچ نتیجه ی مالی ای نگرفتم! که من سال گذشته نصف پول رهن خونه ام رو از برادر کوچکم قرض گرفتم!

    واقعا از این بابت خیلی خوشحالم و بهش افتخار میکنم اما از طرفی باز هم نجواهای ذهنی منو درگیر خودش می‌کنه!

    هیچوقت ننشستم به این فکر کنم که خب چرا اون نتیجه مالیش از من بیشتره؟! هیچوقت نیومد به خودم بگم اگه نتیجه مالیش بیشتره، اما حالش خوب نیست، بعضی وقتا ضرر های بزرگی تو کارش رخ میده، خیلی مریض میشه و می‌ره دکتر، رابطه خوبی با آدم ها نداره و چندساله با یکی از اعضای خانواده قهره، با خودش تو صلح نیست، عزت نفس و اعتماد بنفس نداره و…

    اون فقط نتیجه مالی بزرگی گرفته اما تو خیلی از جنبه های زندگیش مشکل داره. درسته تو نتیجه مالی که میخواستی نگرفتی اما اینهمه نتیجه های گران بها در بقیه عرصه های زندگیت گرفتی.

    هیچوقت نیومدم به خودم بگم همیشه داری به شغل و فعالیت اونهایی که ثروتمند شدن نگاه می‌کنی و همیشه داری با خودت میگی این چه شغلی هست که من دارم؟! من از این شغل ثروتمند نمیشم! باید برم تو کار خرید و فروش! باید برم تو کار. ساخت و ساز! باید دوره اینستاگرام بسازم و بفروشم تا ثروتمند بشم مثل فلانی و فلانی که این کار و کردند و ثروتمند شدن!

    مدام در حال مقایسه خودت و شغلت و زندگیت با دیگران هستی! که این مقایسه کردن زندگیت رو نابود می‌کنه! تو ظاهر زندگی دیگران رو میبینی از باطن زندگیشون چقدر خبر داری؟

    چرا فکر میکنی تغییر شغل باعث میشه ثروتمند بشی نه تغییر باور؟!

    پنج سال برادر کوچکترت در اون شغل صبر و استقامت کرد تکاملش رو طی کرد با چیزی که داشت شروع کرد کار رو یاد گرفت رفت تو دل ترس ها، تلاش زیادی کرد، ساعت های زیادی با عشق کار کرد، خودشو با دیگران مقایسه نکرد و الان داره ثمره اش رو مبیبینه!

    اما تو چی؟ تا یخورده بهت فشار اومد از شغلت نالیدی، همزمان که داشتی کاری انجام میدادی در ذهنت به شغل دیگه یا به کار دیگه ای فکر میکردی و احساست رو بد میکردی، همه اش در حال مقایسه کردن بودی و الان انتظار داری نتیجه درست بگیری؟!

    برادر بزرگ من کارمند بانکه.

    ایشون با دیپلم ناقص 20 سال پیش استخدام بانک شد اونم نه در قسمت اداری بانک بلکه آبدارچی و نظافت چی! بعد از بیست سال سِمَت برادرم در بانک چیه؟! معاونت بانک!!!!!

    تکاملش رو طی کرد پله پله رفت بالا درسش رو خوند و دوتا لیسانس گرفت ارتقا درجه گرفت. با دوتا بچه هم سرکار می‌رفت، هم دانشگاه و درس، و تا نصف شب درس خوندن!

    نتیجه مالیش؟!

    بیشتر از اون چیزی که تصور کنی! فقط ماشینش چندمیلیارد می ارزه. چندتا خونه داره تو بهترین جاهای شهر. یک باغ بزرگ در بهترین نقطه!

    من وقتی این موفقیت ها رو میبینم خوشحال میشم اما احساسم نسبت به خودم بد میشه!

    هیچوقت نیومدم واکاوی کنم که چرا اینها نتیجه مالی بزرگ گرفتند اما من نه!

    برادرم زمانی تعریف میکرد که زمانی که من به عنوان آبدارچی وارد بانک شدم به خودم گفتم من باید رئیس بانک شوم و توی ذهنم بارها تصور کردم که رئیس بانک شدم! الان فقط یک رده تا رئیس بانک شدن فاصله داره!

    صبر، استقامت، توکل، توحید، باورهای درست، غُر نزدن و خسته نشدن، حرکت کردن و عجله نکردن رمز موفقیت خیلی از آدم های موفقه.

    استاد این فایل منو شدیداً به فکر فرو برد و نتیجه گرفتم که اولا خودم رو با دیگران مقایسه نکنم،

    نسبت به خودم احساس بدی نداشته باشم

    من در خیلی از جنبه ها نتیجه های شگفت انگیز گرفتم

    باید تکامل رو طی کنم و باورهام رو در مورد ثروت تغییر بدم تا نتیجه ای که می‌خوام رو بگیرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 909 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    سلام بر استاد عزیزم و همه دوستان گلم در سایت عباسمنش

    من پس الز کار کردن روی خودم از دوره های عباسمنش وقتی کسی چه اشنا و غریبه به موفقیتی میرسه یا مثلا ماشین داره .مغازه و خانه داره تحسینش میکنم و میگم لیاقتش رو داشته و از یک طرف دیگه برام الهام بخشه که منم میتونم برسم و ثروتمند شدن امکان پذیره و اگه طرف نزدیک باشه میخوام بدونم چه تفکراتی داشته

    مورد دوم برای یادگیری بیشتر خودم . من در هتل کار میکنم و هتل یک مدیر عامل داره که بسیار به کار دقیق و منظم هست ولی من چون نسبتا جدبد هستم برخوردی باهاش نداشتم . اما افرادی که با من کار میکنن بسیار نکوهشش میکنن که ادم تازه به دوران رسیده هست و شیشه عطر روی خودش خالی میکنه و فحشش میدن و برای من عجیب بود که چرا ؟یا اینکه مهمانان هتل را نکوهش میکنن که زودتر برن و اینا ادم های گشنه هستن و … و از این دست حرفا . اما نکته جالب توجه این هست که این افراد مدام در زندگیشون مشکل دارن و اتفاقات عجیب براشون رخ میده

    از طرف دیگه من در مورد این مدیرعامل اینو دریافتم که سالها خودش مدیریت چندین هتل بوده و خودش هتل داشته و با مدیریتی که داره ایشون مهمان بسیار برای هتل جذب میکنه و هتل رو پر میکنه و کسانی که قبلا در جای دیگه باهاش کار کردن گفتن ادم بسیار قوی و بامدیریتی هست

    نکته اینجاست برای من هرچقدر تنفر . حسادت و نکوهش و تفکرات بد داشته باشم به خودم بر میگرده و هیچ گاه انسان ها را قضاوت نکنم و نکات مثبت ان ها را ببینم و سعی کنم این نکات مثبت را در خودم پرورش دهم و تغییر کنم و تحسین کننده و سپاسگذار داشته هام باشم

    در مورد موفقیت افراد

    احسان : قبلا بهش حسودی میکردم که کار و بارش خوب شده و من درجا میزدم ولی الان که بهتر درک میکنم اینه که مسیر تکامل رو طی کرد و از کار و بار کوچک شروع کرد و خودش رو ارتقا داد و روی کار خودش تمرکز کرد و به نتایج خوب رسید

    ابوالفضل 1: خبرهای موفقیتش رو در حوزه بیزنش شنیدم خوشحال شدم و تحسینش کردم که عالی عمل کرده . برای من ارتباط گرفتن با افراد یعنی ارتباطات و قدرت سخنوری. نترس بودن شروع کردن و برام جالب بود و نکته مهم بود

    مهدی : ماشین و خونش رو دیدم برام ویژن و انگیزه شد و خواستن و توانستن و رسیدن رو واضح کرد برام و بهم فهموند از هرجا هستی شروع کن و برو جلو

    مهدی ش : در حوزه شغلی براش خوشحال شدم و برام تمرکز روی کارش نکته بود و اینکه قانون تکامل رو طی کرد و رسید به پیشرفت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    Raz گفته:
    مدت عضویت: 2714 روز

    سلام به استاد دوستداشتنی

    خانم شایسته و همه دوستان

    احساس من همیشه نسبت به موفقیت دیگران حسادت غم و ناراحتی بوده

    لیست موفقیتهای دوستان و آشنایان من

    1 مهاجرت دختر داییم: به شدت حسادت میکنم و خیلی غمگین شدم،من تقریبا از سن 15 سالگی همیشه تو ذهنم به رفتن به آمریکا فکر میکردم و این همیشه برام یک رویا بود

    تغییر زاویه نگاهم به این اتفاق: باید تحسین کنم

    انرژی مثبت بفرستم،احساسم را خوب نگهدارم، وقتی یکی از نزدیکانم تونسته از ایران بره پس من هم میتونم و میشود که من هم مهاجرت کنم

    این میتونه برای من یک نشونه باشه میتونه به من انگیزه بده تا به سمت خواسته ام حرکت کنم

    درسهایی که میتونم بگیرم:هیچ نشدنی وجود نداره نشدن فقط در ذهن من است

    باید ترسهام را کنار بگذارم و برای به دست آوردن خواسته ام تلاش کنم

    باید همه ی تمرکزم را برای خودم و اهدافم بگذارم و از حاشیه های اطرافم دوری کنم

    2 دوستم که همیشه دنبال شغلهایی با پرستیژ کاری بالا بود و الان تونسته آنلاین شاپ خودش را داشته باشه: احساس خوب اما همراه با حسادت

    تغییر نگاهم ب این مورد: من هر وقت که دنبال کار بودم خیلی مقاومت ذهنی داشتم و همیشه فکرم این بود که برای داشتن شغل خوب باید مدرک تحصیلی دانشگاهی داشته باشم اما این دوستم اصلا به این چیزا فکر نمیکرد یا حداقل به اندازه من مقاومت نداشت

    من همیشه به این فکر میکردم که برم سریع مشغول به کار بشم تا پول بیاد دستم اون خیلی درگیری ذهنی نداشت در مورد پول و …

    درسهایی که باید بگیرم این هست که باید آزاد و رها باشم، مقاومت ذهنی نداشته باشم و فقط حرکت کنم و قدم بردارم تا خداوند قدمهای بعدی را به من بگه و هدایتم کنه، نباید مسائل را برای خودم سخت کنم، خیلی به اینکه آینده چی میشه فکر نکنم و در زمان حال باشم

    درسهایی که باید بگیرم : وقتی که ترس از آینده رو از ذهنم بیرون کنم و هر روز یک قدم شده حتی کوچیک بردارم و آزاد و رها باشم به مسیر درست و دلخواهم هدایت میشم

    دف نوازی خواهر دوستم: خیلی حسادت داشتم

    من عاشق موسیقی هستم و وقتی کسی را میبینم که سازی مینوازه یا آواز میخونه بسیار احساسم بد میشه و حس پوچی میکنم

    تغییر زاویه نگاهم: همیشه باید هرکسی که دست آوردی در زندگیش داره تحسین کنم، به دنبال علاقه اش رفته ولی من علاقه ام را خیلی جدی نگرفتم من بسیار استعداد دارم و علاقه، من چیزی از بقیه کم ندارم فقط باید ثابت قدم باشم خواهر دوستم لیاقتش را داره چون براش زحمت کشیده و براش وقت گذاشته

    درسهایی که باید بگیرم: من باید تنبلی را کنار بگذارم ، وقت بگذارم و به دنبال علاقه ام برم از مخالفت بقیه نترسم و بهش فکر نکنم

    به چگونگی رسیدن به خواسته ام فکر نکنم فقط از مسیر لذت ببرم و نقطه ی پایانی را تجسم کنم

    استاد خیلییییییی ممنون برای این برنامه و این تمرین عالی که بصورت رایگان برای ما گذاشتین ایشالا که بتونم شاگرد خوبی برای این برنامه باشم و امیدوارم که قسمتهای بعدی هم داشته باشه️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    شیرین سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 3287 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستان هم فرکانسی گل

    استاد من وقتی داشتم به صحبتای شما گوش میدادم یادم‌افتاد اون موقه ها که مدرسه میرفتم ( من همیشه تو مدرسه های خوب شهرمون درس خوندم که کلی شاگرد زرنگ بود تو کلاسمون ) من یادمه وقتی میدیدم که اووووه از 19.99 تامن که معدلم 19.70 شده 15 نفر هستیم دیگه تلاش نمیکردم انگار افت میکردم سر غروری هم که داشتم هیچ وقت نمیرفتم از اونی که 19.99 شده بود بپرسم رمز و راز موفقیتت چیه ؟ یا اصلا ازش بدم میومد و پیش خودم و دوستام میگفتم انگار حالا شاخ غولو شکونده و میگفتم چه به خودشم مینازه و پشت سرش میگفتم این اصلا کمک نمیکنه به بقیه واقعا هم اینطوری بود حالا نمیدونم برای باورای من بود با من و دور و وریام اینطوری بود که کسی سوال میپرسید جوابشو نمیداد یا با یه سری افراد هم اینطوری نبوده …!!!

    ولی چیزی که من میدیدم و میشنیدم همین بود که آدم خسیسیه و به کسی قلقای درسیشو یاد نمیده ، خلاصه به قول شما استاد، الان دارم فکر میکنم اون شیرین با این شیرینِ الان اصلا قابل مقایسه نیست و من الان یکی دیگه ام

    موفقیت آدمارو تحسین میکنم اصلا دنبال آدمای موفقم که باهاشون ارتباط بگیرم و مصاحبه کنم و پر کنم دور و ورم رو از این آدمای موفق ، خیلی غرورم کنترل شده تر شده و …

    حالا بخوام در مورد شیرینِ الان بگم وقتی داشتم صحبتاتونو گوش میکردم یک کلمه خیلی جلوی چشمام بولد شد اونم “مقایسه” بود ، شیرینی که قانونو فهمیده الان آگاهانه و غیرآگاهانه سعی میکنه از موفقیت آدما لذت ببره ، با اعتماد به نفس بره باهاشون مصاحبه کنه و دلایل موفقیتشونو بپرسه و … ولی چیزی که تو ثانیه اول تو ذهنم میچرخه اینه که خودمو باهاشون مقایسه میکنم بعد که به خودم میام

    به خودم میگم اینا تکاملشونو طی کردن ، اینا زودتر از من شروع کردن من نباید خودمو باهاشون مقایسه کنم و یکی دوبارم باهاشون مصاحبه کردم ولی در کل مقایسه هه حالمو بد میکنه و باید سعی کنم همیشه و ناخودآگاه خودمو با خودِ قبلیم مقایسه کنم و روند بهبودِ خودمو ببینم و بیشتر سپاسگزار باشم

    من ، استاد، مشکلِ عجله کردن دارم دوست دارم زود به نتیجه برسم همش فک میکنم دیر شده

    الان تو فضایی هستم که دارم رو خودم کار میکنم بیشتر ناخودآگاه در لحظه زندگی کنم و انقدر نگران آینده نباشم و احساس خوبمو حفظ کنم تا اتفاقات خوبو بیارم تو زندگیم …

    دوسِتون دارم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    ابوالفضل کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1588 روز

    باعرض سلام خدمت استاد عزیزم وهمه دوستان

    در  پاسخ به سوال اول و اینکه چه احساسی از گرفتن نتایج

    نزدیکان به من دست میده باید بگم با توجه به آگاهی ها یی که طی مدت استفاده از فایل های استاد کسب کردم باشنیدن موفقت نزدیکان مخصوصا موفقیت مالی و برای افراد کم سن تر از خودم ابتدا احساس غبطه خوردن ،حسادت، و بیشتر این احساس که من با تلاشهای فراوان و البته تلاش های فیزیکی

    واینکه سنم رفته رفته داره بالاتر میره پس من کی می‌خوام این لذت مالی رو بچشم وکی می‌خوام به موفقیت مالی ایده آل برسم احساسم رو خراب می‌کنه

    والبته به لطف خدا و فایل های استاد و یاد آوری موفقیت هایی که خودم داشتم سریع خودمو جمع جور میکنم و حالمو خوب میکنم وقطعا برای شخص مورد نظر آرزوی موفقیت میکنم و اینکه کمتر مثل گذشته برام مهمه که از چه طریقی به موفقیت رسیده وفقط تحسینش میکنم اما خودمو که نمیتونم

    ونمیخوام گول بزنم همیشه با فکر کردن به این موضوع در لایه های زیرین احساسم خودمو سرزنش میکنم   و البته بدتر از همه  از طرف همسرم  هم مستقیم و غیر مستقیم مورد  قضاوت و گاهن سرزنش قرار میگیرم که یکی از بدترین پاشنه آشیل هام هست که مدت طولانی تری منو درگیر خودش می‌کنه و باعث میشه روابطمون چند روزی به هم بخوره

    واین وضعیت مرتب تکرار میشه و خواهشم از استاد و دوستان این هست اگه راهکاری برای این مورد دارن راهنماییم کنند

    انشاالله با هدایت خدا و خواندن کامنتهای دوستان تمرینات رو انجام میدم و به نتایج وراهکار و آگاهی های بهتر میرسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3370 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استادان عزیزم و دوستان گلم

    الهه ام از اکانت همسرم

    در گذشته من خیلی خیلی زیاد حسادت میکردم در هرزمینه ای که فکرشو کنید و همش فکر میکردم هرچی توی این دنیاست از مال و بچه و خونه وماشین و شغل وطلا هرچی که فکرشو کنید برای دیگرانه و من باید حسرت بخورم که من چرا ندارمشون و وقتی من دیدم هرچی تقلا کنم و حسودی کنم به جایی نمیرسم و درک درستی هم از قانون نداشتم ولی تا جایی ادامه پیدا میکرد بعد رها میشدن و اینقدر موضوع برام زجر اور میشد که دیگه دوست نداشتم بهشون فکر کنم ولی با گذشت زمان و یکم با قانون های جهان الله یکتا آشنا شدن به طور معجزه وار وارد زندگی من شدن وطبق باور های اون زمان من

    و الان که در دوره ارزشمند احساس لیاقت هستم متوجه تمام این اتفاق ها شدم چون من احساس ارزشمندیم وصل بوده به عوامل بیرونی و عقب نیوفتادن از دیگران الان اگر کسی درزمینه ای که من بهش علاقه دارم پیشرفتی داشته باشه به خودم همیشه میگم اگر کسی تونسته این کارو انجام بده منم میتونم ولی نیاز به تکامل دارم نمیدونم اون فرد چه کار هایی برای پیشرفتش داشته ولی اگر در دسترس باشه حتما ازش سوال خواهم پرسید اگر نه خودم رو تو هر کاری بهبود میدم و عجله ای برای اینکه دیر شد یا همه رسیدن و به من دیگه نمیرسه ندارم چون میدونم جهان جهان فراوانیه و هرکسی منحصر به فرد خودشه

    در پناه الله یکتا باشید انشالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    حمید محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1505 روز

    سلام و درود به همه دوستان‌ و استاد عزیزم که انقدر سخاوتمندانه این فایل های باارزش رو در اختیار ما قرار میده

    خدایا شکرت که تو این مسیرم

    من کلا ادمی هستم که از موفقییت های بقیه خیلی خوشحال میشم ولی توی دله این خوشحالیم یهو یه نجوا میاد سراغم که عقب موندی الان میگن حمید داره چیکار میکنه پس

    با این که هر روز دارم به لطف رب بهتر و بهتر میشم و‌موفقیتام بزرگتر میشه…

    البته این نجوا چند ثانیه بیشتر تو ذهنم نمیچرخه و سریع یاده موفقیت های خودم میفتم و اینده درخشانم رو میبینم و دوباره از موفقییت دوستام خوشحال میشم…

    ولی بعد از این فایل دیگه آگاهانه (آگاهانه) از موفقیت نزدیکان خوشحال میشم ، انگیزه میگیرم و الگو برداری میکنم…

    خیلی فایل خوبی بود ممنونتم استاد،

    بی صبرانه منتظره فایل های بعدی تو این زمینه ها هستم تا هر روز ذهن قدرتمند کنندم کنکم کنه برای زندگی لذت بخش تر ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    عباس رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 842 روز

    فایلو یکبار صوتیشو گوش کردم ، عمیق رفتم توی فکر، همه مثالایی که مرور شد تو ذهنم یه نقطه مشترک داشت ، چرا اون تونست من نتونستم؟ تهشم میرسید به احساس بی ارزشی ، من اگر یاد بگیرم که زندگی خودمو با نتایجی که بقیه میگیرن نسنجم، بنظرم بزرگترین لطفیه که میتونم به خودم کرده باشم! و یاد آور بشم که من تو زندگی اون نیسم و نمیدونم با چه افکاری و چه عملکردی و توی چه مدت به اون دستاورده رسیده ، و صد در صد لایقش بوده ک بدست آورده! یه باریکلا بگم و به خودم یاداوری کنم که اگه اون تونست، بی شک من هم میتونم و شروع کنم یا ادامه بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    فاطمه الله یاری گفته:
    مدت عضویت: 1393 روز

    سلام ب استاد عزیزم و مریم جون مهربان

    استاد چیزی ک من متوجه شدم اینه ک من خودم ب شخصه همش فکر میکردم یا فکر میکنم حسود نیستم اما وقتی خیلی خوب ته ته قلبم و نگاه میکنم متوجه میشم منشا اصلی اینکه ب خواسته هام نمیرسم همین حس حسادته ک مثل شرک در دل مومنه ک مثل مورچه ی سیاه روی سنگ سیاه در دل تاریکیه شب پنهان هستش میمونه …

    اره استاد جان

    مثلا من وقتی آبجیم رفت بنگاه کار کنه و اومد گفت فروش کرده گفتم تو دلم اوه چ زود و راحت این مبلغ و تونست بسازه پس من چرا نتونستم و احساس ناتوانی کردم ک اون با سن کمش تونسته و من هنوز نتونستم یا وقتی معاملشون نشد و بهم خورد احساس کردم خوشحال شدم …

    یا وقتی گفتن دختر عموم فروش کرده اونم دوتااا خونه گفتم واو اخه چجوری انقدر زود نتیجه گرفت و باز احساس ناتوانی کردم ک پس من چرا نتیجه ای ک میخاستم هنوز نگرفتم . یا وقتی از دوست مشترکمون متوجه شدم یکی از دوستای گروهمون اون رابطه ای ک دقیقا توی ذهنش بوده رو ساخته و اومده سر راهش توی دلم غمگین شدم ک پس چرا من نتونستم اون چیزایی ک میگفتم و بسازم ….

    دختر عموم دوتا خونه فروش کرد و پورسانت خوبی گرفت :

    من کمی ناراحت شدم و احساس ناتوانی کردم و نمیدونم شاید حسادت ….

    از چ دیدی نگاه کنم ک حس بهتر بگیرم و ایده بگیرم:

    خوب ببین فاطمه جان…‌ زینب فروش کرد چون خیلی خوب کنترل ذهن کرد و این معامله رو نادیده گرفت و ترس از روزیش نداشت و حتی اون موقعی ک بهم خورد معاملش باز هم حس خودشو خوب نگه داشت و کنترل ذهن کرد و وقتی کنترل ذهن کرد پاداشش دوتا فروش شد …. پس نتیجه میگیریم ک هر کنترل ذهنی ک ب نظر خیلی سخته پاداش خیلی بزرگی داره پس توام باید کنترل ذهن در شرایط ب ظاهر سخت بکنی و بدونی پاداش بزرگی در پیش داره ….

    سعید رابطه ی خوب و ایده عالش و پیدا کرد و من احساس غمگین شدن کردم و شاید حسادت ک چرا پس من نتونستم و چرا و چجوری اون انقدر سریع پیدا کرد همون آدمی و ک همیشه برات از این جور ظاهر میگفت ک دوست داره ….

    چجوری ب این مسئله نگاه کنم ک حس بهتری بگیرم :

    خوب ببین فاطمه جان … سعید ب کم تر از بهترین قانع نشد و رابطه ی قبلیش براش خوب بود اما بهترین نبود اما بخاطر ی چیز کوچیک هم ک ب نظر خودش خوب نبود رابطه رو تموم کرد و کلا از اون رابطه گذشت با اینکه عاشق شده بود اما گذشت و کلا نفر قبلیش و از ذهنش پاک کرد و این شد ک کسی و پیدا کرد خیلی زود ک تمام اون چیز هایی ک خواستش بود از نظر ظاهر و شرایط و داره ….

    پس عزیز دلم توام باید ب کم تر از بهترین قانع نشی و هر وقت توی روابط دیدی شرایط باب میلت نیس و داری اذیت میشی اون رابطه رو رها کنی و قانون فراوانی و باور داشته باشی و مطمئن باشی وقتی یک بار شده باز هم میشه . باز هم عین همون آدم با قد بلند . فیس زیبا و در حد خودت . هیکل ورزشکاری .و اینکه انقدر ب ثروت رسیده باشه ک بتونه از ثروت بگذره و ب دیگران هم کمک بکنه . خوش تیپ و خوش بو باشه . تمیز باشه . چشم و ابرو ی مشکی داشته باشه . موهاش پر باشه . خانواده ی خوبی داشته باشه ….و ….

    باز هم سر راحت قرار میگیره و مطمئن باش ک اینبار کلی خصوصیات خوب بیشتری هم داره ک از تموم اون آدمایی ک توی زندگیت دیگه نیستن تشکر هم میکنی …. فقط یادت باشه ک هیچ وقت نباید ب آدم های قبلی برگشت چون اونا خواسته ی تو نبودن و قانون فراوانی و هیچ وقت فراموش نکند…. تو از سعید یاد گرفتی ک نباید ب کم تر از بهترین قانع باشی ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: