ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سوال این قسمت:
به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!
یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!
تمرین این قسمت:
نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی. سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل تمرین را به شکل زیر انجام بده:
مرحله اول:
بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟
مرحله دوم:
برای تغییر ذهنیت محدود کننده به قدرتمند کننده در برخورد با این چالش، سعی کن به جای تمرکز بر نتیجه نهایی، بر سفر شگفت انگیزی تمرکز کنی که برای حل این چالش، طی می کنی. یعنی به جای تمرکز بر این ذهنیت که:
” اگر شکست بخورم؛ اگر این راهکار جواب ندهد؛ اگر نتوانم با وجود تلاش مسئله را حل کنم؛ و این شکل از اگر های ناامید کننده، “
ذهنیت خود را به این سمت هدایت کن که: فارغ از اینکه من از عهده حل این چالش بر بیایم یا نه، اگر وارد این چالش شوم، فقط صرف ورود به این چالش:
- چه نعمت هایی برایم به ارمغان می آورد؛
- بر چه ترس هایی غلبه می کنم؛
- توکل من چقدر بیشتر می شود؛
- چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت؛
- چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز می یابد؛
- چه نعمت هایی به من داده می شود؛
- چه پیشرفت هایی می کنم؛
یعنی، نگاه خود را از نتیجه آن چالش بردار و بر مسیری بگذار که می توانی تجربه کنی.
مرحله سوم:
کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن. یعنی آن هیولایی که این چالش در ذهن شما ترسیم کرده است را به اجزای کوچک و قدم های قابل اجرا تقسیم کن تا ترس شما از کلیت ماجرا بریزد و جرأت ورود به روند را پیدا کنی. سپس تمام تمرکز خود را فقط بر برداشتن قدم اول بگذار.
سپس هر بهبود و پیشرفتی که در مسیر تکمیل این قدم ایجاد می کنی را برای خود یادداشت کن.
با مرور این لیست، پیشرفت خود را ببین؛ خود را تشویق کن و به این شکل انگیزه خود را برای شروع قدم بعدی تغذیه کن.
از میان تمریناتی که شما دوستان عزیز در بخش نظرات این قسمت می نویسید، نوشته ای که بیشترین ارتباط با توضیحات این تمرین داشته باشد، به عنوان تمرین انتخابی این قسمت انتخاب می شود.
منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2396MB29 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 228MB29 دقیقه














به نام خداوند رحمان
سلامی دوباره
از دیشب که این فایل رو گوش دادم و کامنت هم گذاشتم ذهنم درگیر یه چالش جدیده که حلش کنم و پاداش بگیرم
فک میکردم چطوری میتونم خودمو به یه چالشی بکشونم یه دفعه یه ایده ای به ذهنم رسید که قبلا هم رسیده بود و هر موقع میومد سریع ایگنورش میکردم و میگفتم این مال نیست چون علاقه ندارم به فضای مجازی
ایده اینه که از کا ای روزانه ام در محیط رستورانم ویدئو بگیرم و ادیت کنم و بزارم یوتیوب ، مدل همون ویدئوهای ساده ای که همیشه خودم تو یوتیوب جذبشون میشم و نگاه میکنم چون عاشق غذا پختن و کارهای مربوط بهش هستم ، دیدم من که هر روز کارم اینه و با عشق هم دارم کارهای اماده سازی و سرو غذارو انجام میدم یه سری ویدئوهای ساده هم بگیرم شاید برای دیگران هم جذاب بود و تونستم از طریقش کسب درامد کنم از یوتیوب و به مرور به ازادی زمانی و مکانی برسم ، چیزی که همیشه دنبالش بودم و هستم
و این کار واقعا برام چالش برانگیزه چون اصلا بلد نیستمش، به جز گوشی دستم که یه گوشی تقریبا مدل پایین و معمولیه ابزار دیگه ای ندارم ، از ادیت اینا سر درنمیارم و تا حالا انجام ندادم ، از مکانیزم یوتیوب هیچی نمیدونم فقط یه صفحه دارم ، وجالبه که با دیدن این فایل استاد عزیز سخت بودن همه ی این کارا در نظرم لذت بخش میاد و میدونم اگه شروع کنم حداقل چیزی که برام داره یه سری مهارت های جدیده که اعتماد به نفسم رو بالاتر میبره
البته از 12 ساعت پیش تا حالا یه سری کارام کردم ، همون دیشب اسم کانال ام رو عوض کردم و یه چیزی در مورد غذا گذاشتم، کلی فضا تو گوشیم خالی کردم که بتونم فیلم بگیرم ، دو تا اپلیکیشن برا ادیت دانلود کردم و امروز صبح که اومدم شروع کردم فیلم های کوتاه گرفتن از چایی دم کردن و املت درست کردن برا مشتری و قهوه دم کردن و عدسی پختن و خلاصه تا الانش که ده صبحه کلی ویدئو گرفتم و با تماشا کردنش هم کلی دارم عشق میکنم و خوشم اومده ازین کار و همونطور که گفتم فقط گوشیم رو دارم و با ایده خودم یه بند نگه دارنده براش درست کردم که بندازم گردنم و یه جوری فیکسش کردم و خیلی خوب داره فیلم میگیره و لرزش خاصی هم نداره تا ایشالا وقت کنم و برم ببینم چه ابزاری میتونم تهیه کنم برای نگه داشتن موبایل جلو بدنم
خلاصه تو همین چند ساعت کلی حال خوب دارم تجربه میکنم و اینارو اینجا نوشتم تا تصمیمی که گرفتم رو مکتوب کنم و یه جورایی تعهدی به خودم بدم که با همین هیجان و اشتیاق ادامه اش بدم و بعدا بیام نتایج بیشترشو همینجا براتون بگم
و یه چیزی ام هست اینکه الان 12 روزه دارم هر روز تو سایت کامنن میزارم و واقعا حال روحی ام خیلی عالیه و حس میکنم یکی از دلایلی که به این ایده جذب شدم و برخلاف قبلا خیلی هم خوشم اومده و سریع دارم براش قدم برمیدارم به خاطر این 12 روز تمرکز زیاد روی سایت و روی زیبایی ها و درک عمیق تر از تمام آگاهی هایی هستش که شنیدم و در موردش نوشتم
خیلی سپاسگذارم بابت این آگاهی های بی نظیر و این مکان مقدس که همیشه باعث رشد و پیشرفت ماست
یا حق
به نام خدای مهربان
سلام
امروز 29 آذر بود ، الان این کامنتم توی سایت که برا 10 روز پیش هست رو دیدم و تصمیم گرفتم یه گزارش کار از تصمیمی که تو این کامنت نوشتم بزارم تا هم ردپایی ازم بمونه و هم امیدی باشه برای خودم و بقیه
من همچنان دارم رو کانال یوتیوبم کار میکنم ، و ویدئوهای اشپزی و حال و هوای هر روزه رستوران رو میزارم تا حالا شده 40 تا ویدیو کوتاه و چند تا عکس ، 25 نفر سابسکرایب کردن وجمعا بالای 30 هزار ویو گرفته
من به این کار وارد نیستم و اطلاعات خاصی ندارم ولی به نظرم نتیجه برای این 10 روز خارق العاده اس، یکی دو روز اول ، یکی دو تا ویدیو در مورد اینکه چجوری و چه زمان و چند تا کلیپ باید گذاشت در روز رو نگاه کردم و یکی دو تام در مورد نحوه و زمان به درامد رسیدن و بعد حس کردم باورهای نامناسب افراد ممکنه بهم منتقل شه و تاثیر منفی رو کارم بزاره واسه همین دیگه از هیچ جا اطلاعات نگرفتم و کاملا هدایتی دارم حلو میرم و کاری که حس میکنم حالم باهاش خوبه رو دارم انجام میدم ، و در خلال همین قدم برداشتنا کلی هم چیز یاد گرفتم
،ادیت کردنم خیلی بهتر و سریعتر شده ، تمرکزم رو دریافت هدایت بالا رفته و هر روز ایده های جدیدی یرا ویدئو بهم گفته میشه و من سریع انجامش میدم ، کلی از تایم های ازادم رو مشغول یادگیری و انجام یه مهارت جدیدم و این اعتماد به نفسم رو برده بالا و حس رضایت از خودم کلی بیشتر شده ، انشالله که این مسیر ادامه دار باشه و پرخیر و برکت .
سپاسگذار خداوند مهربانم هستم که هر لحظه باهامه و کمکم میکنه تا از زندگی بیشتر لذت ببرم و خوشحال تر باشم،
یاحق
به نام قادر مطلق
با سلام خدمت استاد بی مثال و همه ی عزیزان
استاد گرامی با تک تک سلول های بدنم سپاسگذارم بابت وجود پربرکت شما وآگاهی های نابی که انتقال میدین و زندکی ما رو زیر و رو میکنین
وقتی به چالشی بر میخوریم چه برخوردی داریم؟ میگیم این اتفاق دریست برای پیشرفت یا احساس نا امیدی میکنیم؟
قبل اشنایی با این آگاهی و با توجه به الگوهایی که باهاشون زندگی کرده بودم و یاد گرفته بودم طبیعتا در مواجه با مشکلات اعصابم بهم میریخت و غر میزدم و در موردش بارها و بارها تو ذهنم داستان سرایی میکردم و بیشتر و بیشتر حرص میخوردم ولی انگار این حرص خوردنا رو غر زدنا یه چیز سطحی بود یه عادتی که همه اینجورین منم باشم دیگه ولی ته قلبم اینجوری نبود ، از سن کم یادمه که یه فرقی با دورو بریا داشتم اونم این بود که تسلیم شرایط نمیشدم ، غر میزدم ولی دنبال راهکار هم میگشتم ، اعصابم خورد میشد حتی شاید داد و بیدادم میکردم ولی نا امید نمیشدم ، یادمه پنج شیش سالم بود هنوز مدرسه نمیرفتم و خواهر بزرگترم راهنمایی میرفت و تو حرفه و فن یادشون داده بودن جوراب ببافن ، زمستون بود و شب ساعت 10 اینا قشنگ یادمه که منه 5 ساله مامانمو مجبور کردم به من بافتنی یاد بده تا 2 شب گریه کردم و میل بافتنی رو زمین نزاشتم و اینقدر انجام دادم تا بالاخره تونستم میل رو سر بندازم و یکی دو رج ببافم ، خیالم که راحت شد یاد گرفتم بعدش خوابیدم! هزاران مثال دیگه یادم میاد که اتفاقات نادلخواه حالم رو بد میکرده ولی تو حال بد باقی نمیموندم و شاید الان که قوانین رو فهمیدم ، دلیل اینکه همیشه تو زندگی رو به جلو حرکت کردم همین نموندن تو حال بد و نا امید نشدن از تغییر شرایط بودن، از همون زمان تا حالا این روند ادامه داشته ولی تو این یکی دو سال اخیر و آگاهی هایی که از سایت بدست اوردم این روند تغییرات مثبت رو بسیااااار سریعتر کرده ، من اماده تغییر بودم ، یه سری پیش زمینه ها داشتم و وقتی مدارم به حدی رسید که با استاد آشنا شدم در عرض مدت کوتاه چند ماهه پیشرفت هایی تو زندگیم کردم چه مالی چه اخلاقی چه رابطه ای چه با خداوند، که قبلا توی ده سال این میزان تغییرات و البته خیلی کمترش برام اتفاق افتاده بود. الان میزان اتفاقات ناخواسته اینقدر کمه که باید خیلی فک کنم تا یادم بیاد و وقتی هم پیش میاد همون لحظه ذهن من ناخودآگاه میره سراغ باورهای قدرتمند کننده ای که ساخته شده ، میره سراغ الخیر فی ما وقع ، خدا همراهمه ، این اتفاق میخواد منو بزرگتر کنه ، ثروتمند کنه ، کنترل ذهنم رو بیشتر کنه ، این اتفاق رو درست ببینمش پاداش بزرگی در خودش برام داره و…. این باورها باعث شده زندگی برام از هر لحاظ لذت بخش تر و بسیار همراه با آرامش باشه، اصلا نمیگم همه چی گل و بلبله شایدیکی بیاد از صبح تا شب زندگی منو نگاه کنه و شرایط رو و نعمت هایی که تو زندگیم هست رو ببینه بگه بابا تو به چی دلخوش کردی اول راهم نیستی خیلی کار داری ولی من واقعا و از ته دلم همه چیو گل و بلبل میبینم و از هر لحظه و هر روز زندگیم لذت میبرم و سپاسگذاری میکنم و آینده پیش چشمم مثل یه فیلم واضح و شفافه که با حال امروزم دارم میسازمش و به هر چیزی میخوام دارم میرسم و هر روز هم نشانه هاشو تو زندگیم دارم میبینم.
زندگی هیچ کس بدون چالش نیست و ما در قدم برداشتن و حرکت کردن به یه سری مسائل برخورد میکنیم و حلشون میکنیم و این چالش ها میاد که ما پیشرفت کنیم اما نگاه خیلی از ماها این چالش هارو یه سد نفوذ ناپذیر میدونه که اومده مارو له کنه و شاکی میشیم از خدا و فرار میکنیم، بعضی ها اینقدر نگاهشون نسبت به چالش ها مثبته که آگاهانه به سمت چالش ها میرن و مسئولیت های چالش پذیر بر عهده میگیرن و میرن تو دلش تا بزرگتر شن و نعمت بیشتری بدست بیارن.
چالش ها میتونه هدیه ی خداوند باشه، نقطه عطف و نقطه ی شروع پیشرفت اصلی ما و اونجایی که شروع یه سری معجزات در زندگی ماست چالش هامون هستن و هرچه بزرگتر باشه، پذیرفتنش و حل کردنش میتونه پاداش های بزرگتری هم به ما بده نه اینکه ما عمدا برا خودمون مساله درست کنیم بلکه جهان خودش برای ما تضادهایی که نیاز داریم رو ایجاد میکنه مثلا وقتی ما رفتار درست در رابطه رو بلد نیستیم جهان کاری میکنه ما رابطه رو از دست بدیم به قول معروف شکست عشقی بخوریم تا بیدار شیم و به خودمون بیاییم و نقطه های ضعفمون رو بشناسیم و اونارو بهبود ببخشیم و یه رابطه درست و اصولی رو شروع کنیم و درست و اصولی اونو پیش ببریم ، استاد به اینجای فایل که رسیدم واقعا مغزم ترکید از این حجم از ساده بودن و پر مغز بودن حرفاتون ، یعنی دقیقا واو به واو تجربه های زندکی ادم رو شما تو حرفاتون میگین ، من تا زمانی که به چالش عاطفی سنگینی برخورد نکردم واقعا خودمو نشناختم ، اون چالش باعث شد من به خودم بیام ببینم مشکل کجاست خودمو بشناسم بفهمم من ادم وابسته ای نیستم و تحمل ادم های وابسته رو ندارم ، معیارهای واقعیم رو بفهمم ، اولویتم رو درک کنم ، میزان لیاقتم رو بفهمم و به هر چیزی خودمو راضی نکنم ، در واقع من هیچی از خودم نمیدونستم چه برسه بخوام یکی دیگه رو بشناسم و درک کنم! و چالش عاطفیم با اینکه اون لحظه بی نهایت سخت بود رو وقتی از زاویه دید خیر نگاش کردم و اینکه خیری درش بوده برام تبدیل شد به نقطه عطف زندگی من ، باعث شد تمرکزم بیاد رو خودم و توانایی هام و من چندین و چند مدار جابه جا شدم نتیجه هاشو تو زندگیم از لحاظ ارامش روحی ، سلامتی جسمی ، رشد فوق العاده مالی دیدم و همچنان دارم میبینم و جالبه بعد اون اتفاق وقتی گاهی یه دوستی میومد و میگفت فلان شکست مالی یا عاطفی تو زندگیم افتاده ناخوداگاه براش خوشحال میشدم به جای اینکه همدردی کنم و دلم بسوزه براش ، نمیتونستم چیزی بهش بگم و چیزی رو توضیح بدم فقط میگفتم خدا خیلی دوستت داره، میخواد بهت پاداش بده ، فقط برو ببین چیا ازش خواسته بودی ، این اتفاق تورو صدها قدم به خواسته ات نزدیک کرده ، قدرشو بدون و این حرف هارو با ایمان کامل و از ته دلم میزنم چون خودم زندگیش کردم و هنوزم با گذشتن زمان هر روز برام تازگی داره و این بیداری و این مسیری که توشم مثل معجزه اس برام و هر روز ازش هیجان زده ام.
چالش = موهبتی برای یادگیری و پیشرفت کردن
نگاه مثبت به چالش = برکت بیشتر در زندگی
نگاه منفی به چالش = زلزله ی مخرب و ویرانگر
باور های محدود کننده:
1.من که شکست میخورم اصلا چرا حرکتی بکنم
2.من اگه از اول خوب نباشم تا ابد هم خوب نخواهم بود
3.چالش مجازات الهی است و من مستحق این چالشم
4.اگه شکست بخورم چی, مسخره ام میکنن (باور قدذتمند کننده میگه انجامش میدم ببینم با خودم چند چندم)
5.من بلد نیستم ، استعداد ندارم ، مهارت کافی ندارم پس قدمی هم برنمیدارم ( باور قدرتمند کننده میگه انجامش میدم به همون اندازه که بلدم و با تمرین به مرور قوی میشم)
6.فرصت مهاجرت جور شده و فرد با باور محدودکنندن میگه میترسم از خانواده دور شم،هیچکی رو نمیشناسم ، زبان بلد نیستم، اگه اتفاقی برام بیفته چی و نمیره و فرصت ها میسوزه(فرد با باور قدرتمند کننده میگه فرصت برای یادگیری زبان جدید، دوستان جدید، استقلال بیشتر ، محیط جدید و چالش های جدید پس میرم و تجربه ها و یادگیری و برکت ها وارد زندگیش میشه)
بنابراین چالش ها قسمت جداناپذیز زندگیه و قرار نیست خدا با چالش ها مارو مجازات کنه بلکه قراره پیشرفت کنیم و چیز یاد بگیریم و میتونیم با آغوش باز بریم سراغ چالش ها و ازشون به عنوان فرصتی برای دریافت پاداش بیشتر یاد کنیم
تمرین این جلسه:
1. چه چالشی هست که میدونی باید حلش کنی ولی ازش فرار میکنی و آشغالارو میزاری زیر مبل ؟
2.فارغ از نتیجه ی اون چالش ،اگه واردش بشی چه پیشرفت هایی میکنی و چه چیزایی یاد میگیری و چیا بهت اضافه میشه؟
3. کارهاییکه باید انجام بدی برای حل این چالش رو به کارهای کوچیک تر و قابل انجام تقسیم کن و براش برنامه بریز
4. پیشرفت هاتو بنویس و تمرکز کن روی بهبود و خودتو تحسین کن بابت هر قدم هرچند کوچکی که داری برمیداری و به خودت یادآوری کن که اولس سخت تر بود و الان خیلی راحت تر شده
من یه سری کارهایی که تو یکسال اخیر چالش بوه برام و تصمیم گرفتم انجامشون بدم و با تصمیم من خداوند درهای خیر و برکتش رو برام باز کرد و کاری کرد انجامش هم راحت بشه برام رو اینجا تیتر وار میارم
سریع واکنش نشون ندادن به انتقادات ، 8 الی 10 کیلومتر پیاده روی روزانه ،حذف قند مصنوعی و طبیعی ،روزی یه وعده غذا خوردن ، فایل گوش دادن هر روزه ، مهارت بیشتر در آشپزی ، غیبت نکردن ،تمرکز روی زیبایی ها ، اخبار گوش ندادن ، حذف اینستاگرام ، ندیدن کارای رو مخ بقیه و…
مهمترین دست اوردی که این چالش ها برای من داشته مهارت پیدا کردن در کنترل ذهن بوده ، همه ی این کارا اولش سخت بود، ولی در ادامه و با استمرار به انجام دادنش به حدی راحت شد که دیگه عادت شده و جزیی از برنامه زندگیمه و براش زحمت خاصی نمیکشم یه سریاش کلا علاقه ندارم که هیچ بدمم میاد مثل اینستا، مثل قند ، غیبت ،اخبار و یه سریای دیگه هم برام زحمت داره ولی زحمتش برام یک هزارم روز اول شده مثلا اوایل این چالش وقتی یکی انتقاد بیجا میکرد خیلی باید به خودم فشار میاوردم تا سریع جواب ندم ولی الان اولا که خیلی خیلی کم شده دوما اگه باشه هم میشنوم یکمم فکر میکنم که شاید انتقاد به جایی باشه و باعث افزایش مهارتم شه و در نهایت هم میگم اینم نظره این ادمه دیگه و هر کی ممکنه یه نظری داشته باشه به شخص من ارتباطی نداره و سریعا حل میشه و میره و بقیه موارد هم همینطور
و یکی از مهمترین دلیل هایی که تونستم انجامشون بدم این بود که اگه هم گاهی از دستم در میرفت و اهمالی اتفاق میفتاد خودمو سرزنش نمیکردم میگفتم عیب نداره ، منم ادمم خدا هم ازم انتظار نداره همیشه درست و دقیق باشم ، فدای سرم دفعه بعد بهتر برخورد میکنم، اصلا این اتفاق افتاد که به خودم مغرور نشم و فک نکنم خیلی عالی ام ، خدا با این اتفاق میخواد بهم بگه هیچوقت به خودت مغرور نشو و همیشه دنبال بهتر شدن باش، این اشتباه خیلی بهتر از مغرور شدنه ! و این گفتگوها باعث شده تو مسیر بمونم و دلسرد نشم وبه لطف خداوند مهربان به مرور تبدیلشون کنم به عادت و اینم میدونم که اگه تمرکزم رو از روشون بردارم و فک کنم دیگه عادت شده و دیگه من اینارو ترک نمیکنم همون موقع زمین میخورم و شروع میکنم به پسرفت چون در جهان موندن در یک نقطه وجود نداره یا به سمت بالا حرکت میکنیم و در حال پیشرفتیم یا به سمت پایین حرکت میکنیم و در حال پسرفتیم، این جمله رو هم من سال ها پیش شنیدنم و از همون موقع از یه جا وایسادن و حرکت نکردن به شدت ترسیدم چون فهمیدم حتی اگه در شرایط دلخواه هم باشم اگه به فکر پیشرفت بیشتر نباشم دارم برای تنزل کردن برنامه ریزی میکنم
، انشالله که خدا کمکمون کنه همیشه در حرکت رو به بالا باشیم و توهم دانستن برنداریم و خودمون رو از میلیون ها نعمتی که در راه هست محروم نکنیم
یا حق
سلام زهرای عزیزم
امروز روز مادر هستش که دارم این کامنت رو برات میزارم
روزت مبارک عزیزم امیدوارم همیشه با تن سلام و دل خوش سایه ات رو سر فرزندان عزیزت باشه ،
زهرای عزیزم خواستم بهت بگم این دغدغه هایی که داری تو وجود هممون هست و هممون از طرق مختلف اونارو احساس میکنیم، مثلا تو متاهلی و مادر دو فرزند و حالت ازین بد میشه که قدرتو نمیدونن و احساس قربانی بودن میکنی ، من مجردم و فرزند ندارم و تا همین چند وقت پیش این احساس رو داشتم که خانواده ام قدردان من نیستن و یه سری شرایط بد مالی و روحی و رابطه ایم به خاطر اوناست و قربانی شدم و ….
خواسته ام راه نجات خودمو از این احساس برات بگم شاید برای تو زهرای نازنین هم کارگشا شد
زهرا جان من در حال حاضر این احساس رو در درونم دیگه حس نمیکنم و به حای اون احساس آزادی عمل میکنم ، احساس اینکه هر چی بخوام رو میتونم خلق کنم و هیچ کی جلودارم نیست نمیتونه مانع خوشبختی من بشه
این احساس عالی از درک این یک جمله اومد
«من خالق بی چون و چرای زندکی خودم هستم و هیچ کسی هیچ تاثیری در زندگی من نداشته ، ندارد و نخواهد داشت»
این کلید رو از طرف من داشته باش و برو دنبالش تا با امید به فضل پروردگار به ازادی واقعی و ارامش درونی برسی عزیزدلم
خیلی ازت سپاسگذارم که اینحا کامنت گذاشتی تا من با خوندش یاد این آگاهی فوق العاده بیفتم و اینجا مکتوبش کنم چون برکت بیشتری به زندگیم میده
در پناه خداوند مهربان باشی عزیزم