این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/11/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-11-08 10:37:442025-12-03 03:40:35همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چ زیباست که هیچ کسی قدرت تغییر سرنوشت ما را ندارد به غیر از خودمان.
امروز خودم رو بخاطر رفتار ناشایستی که تو محیط کاری داشتم بسیار سرزنش کردم. امروز چون قرار بود مدیرمون منو به یک موسسه واسه کار معرفی کنه از مدیرمون جلو بقیه چندین بار تعریف و تمجید کردم. درصورتی که فراموش کردم تنها چیزی که میتونه زندگی منو تحت تاثیر قرار بده خداوند و باور های من هستش.
پروردگارا امیدوارم هیچوقت این اشتباه رو تکرار نکنم
سلام بر استاد و خانم شایسته عزیز که این فایل برای من مجدد زنده شد و درست همین امروز (جمعه) جواب دلسوزی بی جایم را طبق قانون دریافت کردم. (این را می نویسم چون حسم بهم گفت)
چندی پیش خداوند به برادرم یه فرزندی عطا کرد و از همان به سختی شیر مادر رو می خورد و یا نمی خورد و مادرم و خودم بارها و بارها به ایشون گفتم که این نوزاد رو تحت نظر یک دکتر متخصص ببرید و نگذارید بچه بیش از اینها اذیت بشود و خلاصه گوش نکردند تا یک ماه از این قضیه گذشت و یه روز آمد و گفت دیشب تا به صبح بچه نگذاشت بخوابیم و خلاصه من هم از سر تجربه ای که برای فرزندانم داشتم دکتر اطفال خودم را بهش معرفی کردم و بهش گفتم که تمام فرزندانم را این دکتر مداوا می کرده و من انصافا ازش نتیجه های فوق العاده گرفته ام و تو هم ببر پیش ایشون.
و خلاصه با اصرار من بچه رو بردند پیش دکتر و بستر شد و یک هفته ای خوب بود ولی متاسفانه باز دیدند که بچه هنوز درست شیر نمی خورد و بدون مشورت با دکتر متخصص از سر خود به بچه چند قطره شیره انگور با آب بهش دادند (که امیدارم چنین روزی برای کسی پیش نیاید) و بچه نفس بند آمد و به قول پرستاران بیمارستان گفتند که شما جنازه ی بچه را برای ما آوردید و این مرده است و خلاصه سرتان را درد نیارم بچه پس از 20 دقیقه نفس نکشیدن به لطف خدا مجددا زنده شد و حتی دکتر هم بهشون گفته بود که فقط بچه 5درصد احتمال زنده بودنش است و من صبح در معیت پدر نوزاد به بیمارستان رفتیم که خبر فوق بچه را دریافت کنیم ولی به صورت معجزه وار بچه زنده و داشت تکان می خورد و قشنگ اشک های پدر نوزاد رو یادمه و خلاصه به این اشتباهی که پدر و مادر نوزاد کردند تا الان بچه هنوز در NICUبیمارستانه و به قول دکترها بچه ای که 4دقیقه نفس نکشه مغزش مشکل پیدا می کنه و حالا شما فرض کن که بچه ای 20دقیقه نفس نکشیده اون هم بچه ای که در این یک ماه وزن هم کم کرده بود چه به سر این طفل معصوم آمده است و خلاصه با توجه به درستهایی که از استاد عزیزم با جان و دل یاد گرفتم اینه که انسانها خطاهای خودشان را نمی پذیرند و به گردن این و آن می اندازند و تا اینکه امشب متوجه شدم بچه دوباره به کما رفته و پدرش از زور عصبانیت رو به من کرد و کلی بهم بی احترامی کرد و گفت که تو بودی منو راهنمایی کردی به این دکتر و بی خودی چرا اینقدر تعریف کرد و خلاصه در جمع کلی بهم چیز گفت و من هم بهش گفتم تا وقتی که تو به جای سپاس گزاری از اینکه بچه ات بهتر شده همش به بیمارستان و پرستار و دکتر، فهش می دی و به همون کسانی که بچه ات رو از مرگ حتمی نجات دادند به جای تشکر از آنها همش می گی کی میشه از شر اینها خلاص بشم، وضعیت بهتر نمی شه و اوضات بدتر هم میشه.
و کار ندارم به جای تشکر از اینکه من باعث شدم این بچه رو به بیمارستان و دکتر مختصص ببرند و داشت این طفل معصوم خوب می شد ولی با ندونم کاری های خودشون و گوش کردن به حرف این و آن، باعث شدند که بچه اشون را تا دم مرگ ببرند و یادمه وقتی که بچه اش سیاه شده بود و نفس نمی کشید ساعت 11.30 شب بود با اضطراب و ناراحتی بهم زنگ زد و گفت بچه داره میمیره و من رفتم دنبالشون و تا ساعتها بی خوابی کشیدم تا بچه اش رو بستری کردند واین است پاسخ خوب من به این آقا.
و با این برخورد امشبش ایمانم به قانون خداوند محکم تر شد و با خودم عهد بستم تا کسی از من درخواست کمک نکند به هیچ عنوان بهش کمک نکنم و بی خودی دلسوزی بی جا نکنم.
باز هم خدا رو سپاسگزارم که مرا به چنین راه با خیر و برکت و سعادت دنیا و آخرت هدایت فرموده است
همه ما به یک اندازه به نعمت دسترسی داریم نه بیشتر!
من با اینکه این فایل رو بارها شنیدم اما بازم فراموش میکنم و بعضی وقتا میخوام مثلا با ازخودگذشتگی به دیگران کمک کنم و تو مسیری ک هستن همراهیشون کنم اما بعد از ی مدتی متوجه میشم ک کمک من به چشم ک نمیاد هیچ! حتی توقعی هم در من ایجاد میشه که اره مثلا تو فلان مسئله به فلانی کمک کردم اما الان اون تو شرایط مشابه یا وقتیکه بهش نیاز دارم نیستش! خدا رو شکر به نسبت قبل از اشنایی با قوانین کمتر خودمو تو این شرایط قرار دادم اما میخوام بنویسم از ماجراهایی که پشت سر گذاشتم تا یادم بمونه که فقط من باید روی خودم و زندگیم و هدفهام تمرکز کنم نه هیچکس دیگه ای
یکی از دوستای صمیمیم که خیلی وقته دنبال مدرک دانشگاهش هست چندین بار من باهاش صحبت کردم که این پروسه رو اینقد عقب ننداز حتی بهش پیشنهاد دادم که خودمم میرم دنبال کاراش که سریعتر تموم کنه! اما خب کسی که بخواد پیشرفت کنه و یا بخواد ب هدفی برسه ما ک نباید هولش بدیم!؟ یک روز ک تو اوج روز کاریم بودم تماس گرف و البته چون تابستون هم هست و هوای جنوب ب شدت گرمه تاجایی ک امکان داره سختمه ک برم بیرون برای انجام کاری، باهام تماس گرف ک اونجا نیست و نمیتونه در حال حاضر بره دانشگاه و ازم خواست ک برم دانشگاه برای پیگیری کارش که ببینم چقد بدهی داره ب دانشگاه!! منم اول گفتم باشه اما بعدش ک یادم اومد هوا چقد گرمه و اصلا حوصله اینکار رو ندارم شروع کردم به بهونه های مختلف بداخلاقی کردن و غرولند کردن، مثلا چرا دیر جواب میدی!؟ چرا شماره دانشجوییت نمیفرستی؟! و اخرش هم بیچاره گف نمیخواد اصلا بری. تو خودت گفته بودی هروقت کاری داشتی بهم زنگ بزن! بعد دیدم ای وای راست میگه من خودم اینتوقع رو ایجاد کرده بودم اخرش هم رفتم براش پیگیری کردم اما هنوز ک هنوزه روند کارشو تکمیل نکرده و همچنان هم منتظره ک من پیگیر بشم براش! و دیدم هربار ک دانشگاه میرم و کارشو انجام میدم چقققد بعدش احساسم بد میشه!! و تصمیم گرفتم دیگه بهش بگم نه و خودش کارش رو انجام بده. اینجوری نه اعصابم بهم میریزه که بعدش احساسم بد بشه و بدنبال اون اتفاقات بد رو جذب کنم و هم اون اگه این هدفش باشه خودش یاد میگیره پیگیر کارش باشه و به نتیجه برسونتش و حتی اگه خودش به اتمام برسونه اونکار رو، منتی سرش نیست و من نمیتونم دیگه توقعی ازش داشته باشم.
مورد بعدی ک خیلی نظرم رو جلب کرد این بود که بذارین نتایج تون بیانگر مسیر درستی ک رفتین باشه و سعی نکنید با حرفاتون کسیو به انجام کاری اجبار کنیدو دیدم واقعاااا نتایج خیلییی زبان گویاتر و روشنتر و واضحتری هستن تا اینکه من بخوام یک ساعت بشینم با کسی حرف بزنم و انرژی بذارم ک ب مسیر درست راهنماییش کنم هرچند هنوز خودمم تو این مسیر خیلی مونده که خیلی چیزا رو متوجه بشم چون متوجه شدم ک در خیلی موارد دچار کج فهمی شدم و با برخورد کردن با یک سری مسائل درکشون برام بهتر و روشنتر شده و واقعا هرچیزی روندی تکاملی داره و باید صبورانه تو این مسیر قدم بردارم و عجول نباشم🌸
خدایاا شکرت برای درک این اگاهی ها💚🙏🏻
مرسی استاد عزیزم و مریمجون برای گذاشتن این فایل های دانلودی بینظیر😘 عاااشقتونم💚
در پناه خدا شاااد و سالم و ثروتمند و خوشبخت باشید💚
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
روز شمار زندگی من روز 13
در رابطه اینکه ما نمیتوانیم بر دیگران اندازه سر سوزنی تاثیر بزاریم تا تغییر کنند ولی اندازه کهکشان میتونیم رو خودمون تغییر ایجاد کنیم
من عملی به این باور رسیدم و بعد از چک ولقدهای دنیا بی خیال شدم
من یه سوال همیشه تو ذهنم بود که چرا پسر عموی من که میلیاردره چرا برا برادراش کاری نمیکنه با این نگاه من سال 82 وقتی از بازار اومدم بیرون برا خودم رفتم یه دستگاه جورابافی خریدم پولی که چند سال تو حساب خانومم بود و ازش گرفتم دادم به دستگاه خودمم یک ملیون دادم یه نیسان نخ خریدم برا تولید پیش خودم گفتم من برادرانم میارم تو کار و اونارو شریک میکنم من که پیش رفت میکنم برادرانم با من پیش رفت میکنند
و به پسر عموم ثابت میکنم که من از اون بهتتترررم
برادرامو بدون اینکه تومنی ازشون بگیرم شریک کردم و گفتم که در حین کار ازتون میگیرم یعنی از حسابتون کم میکنم
شروع کردیم من یک سره بالا دستگاه بودم خودم مییافتم خودم بسته بندی میکردم و خودم میفروختم فقط اسم اونا وسط آورده بودم
به برادرم میگفتم من تنهایی به کارا نمیرسم تو که از کرج میکوبی میری تهران بیا کمک من کن بزار توسعه بدیم اونم میگفت من فقط جمعها کار میکنم و زیر بار نمیر فت و رازی بود مسیر دو ساعت و بره ولی نیاد پیش من کار کنه و مستقل بشه خلاصه طوری شد که من بعد به مدتی بیخیال تولید شدم چون به کارای دیگم نمیرسیدم و اون پولی هم که گذاشته بودم همونجوری راکت ماند پیش خودم گفتم من فقط اینارو آوردم چسبوندم به خودم و فقط به خودم ضربه زدم جالبه آخر سر هم بدهکار شدم
بعد چکو لقدای خوبی که خوردم از جهان تصمیم گرفتم که خودم مستقل کار کنم دستگاهارم خوابوندم و فهمیدم که چرا پسر عموم یکه و تنها داره پیش مبره و کاری با کسایی دیگه نداره
من فهمیدم که آدم نمیتونه کسی رو تا اینکه خودش نخواد براش کاری انجام بده طرف وقتی خواست میاد میگه و ازت کمک میخواد تو هم راهنمایی میکنی نه اینکه خودتو نابود کنی برا اینکه طرف پیشرفت کنه حالا این طرف هر کی میخواد باشه ، باشه از خودت عزیز تر نیست که ما در مقابل زندگی خودمان مسئولیم و باید رو خودمون کار کنیم نه اینکه انرژی خدادایمونو صرف دیگران کنیم این برا من یه درس عبرتی شد که من نمیتونم کسی رو زندگیشو تغییر بدم ، خودمو تغییر بدم و پیشرفت کنم اگه اومدن ازم پرسیدن خواستم کمکشون کنم نه اینکه خودم اندر خم یه کوچه ام بیام دست یکی دیگرو بگیرم ، خودم با مخ بخورم زمین که حالا حالا ها هم نتونم پا شم بعدشم من گناه کار بشم و باعث جلوگیری از پیشرفت اونا بشم
این تجربه من از تغییر دیگران بود
خواستم اینو بگم که ما همون طور که گفتم اندازه ارزن نمیتوانیم دیگران و تغییر بدیم ولی اندازه کهکشان میتونیم رو خودمون کار کنیم و موفق بشیم و موفق بشیم
و از وقتی که تمرکزم رو خودم شد تونستم برا خودم شغلی دستو پا کنم و تو کارم به لطف خداوند پیشرفت کنم و از زمانی که از قانون آگاه شدم فهمیدم که زندگی خودم تو دستای خودمه ولا غیر هر اتفاقی برام بیفته نباید هیچ کسو مقصر بدونم از اون وقت دیگه از برادرانم ناراحت نیستم چون فهمیدم که خودم بلا سر خودم آوردم اونا داشتن زندگیشونو میکردم
برا اینکه برا دیگران الگو باشیم خودمون باید حرفی برا گفتن تو حوضه موفقیت داشته باشیم
دوستون دارم در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
در ارتباط با اینک تلاش کردم تا بقیه روکمک کنم یا تغییر بدم کلی تجربه های ناموفق دارم و اونقدر این داستان رو تکرار کردم که بالاخره با بدترین حالت،یاد گرفتن که من کاری از دستم بر نمیاد
یادمه چندسال پیش،یکییو برای اینک پیشرفت مالی کنه ،به عنوان مهمان پذیرفتیم و در مغازه ی پدرم کاری بهش دادیم و شبها به خانه ی ما می امد
غذای گرم،لباس های شسته شده و جای خواب نرم و تمیز
همه چی محیا بود
ما تصمیم و هدفمون کمک به این فرد بود ک بیاد تهران و تکونی به زندگیش بده
در نهایت فرارو کلی ناراحتی و سرزنشه ما از طرف خودش و خانوادش
که بچه ی ما اذیت شدو زندانی بودو هزارویکی حرف
که در تمام اون لحظات ک ما خدمات میدادیم،فقط به پیشرفت اون فرد فکر میکردیم
و در تمام همون لحظات،خود فرد و خانوادش حس نگرانی و بدبخت شدنو اذیتو ازار
باورای ما با باورای اونها فرق داشت
و ایکاش هیچ وقت بااین تفاوته باور،تلاشی به تغییر یا ایجاد هدف برای ایشون نمیکردیم
که نه تنها اون فرد پیشرفتی نکرد بلکه سالها،ما برای همون چندماه خدمات هم بازخواستو قضاوت شدیم
حالا یاد گرفتم که چرا ما فکر میکردیم میشه اون ادمو تغییر داد!؟
فکر میکنم تکرار این جملات از بچگی از زبون خانواده و دوس اشنا
باعث شده بود من فکر کنم میشه ادمهارو تغییر داد
دریغ ازینک اصلا اگاهی داشته باشم ک باوری وجود داره،فرکانسی وجود داره
شنیده بودم فلانی ببین چجوری شوهرشو عوض کرد
یا دوستشو یا خواهرشو برادرشو
فلانی اینجوری نبود که!حرف میزد همه جز چشم چیزی نمیگفتن جرات نداشتن،اما نگا زنش چجوری عوضش کرده وموشش کرده!
فلانی تو خونه باباش،دست ب سیاه سفید نمیزد نگا چجوری عوضش کردن داره چجوری ظرف میشوره
فلانی ولخرج بود نگا چجوری خسیسش کردن
فلانی خسیس بود نگا ججوری دستو دلبازش کردن ب نفع خودشون
فلانی بخور بخواب بود،نگا چجوری کاریش کردن
فلانی از خانوادشو محله و شهرش جدا نمیشد،نگا زنش چیکار کرد و کجا بردتش
خلاصه این جمله ها،همیشه دوره بره من بوده
و باوره من شده بود
ولی خدارشکر بالاخره درسشو گرفتم
و بازهم باید تلاش کنم و مرورجمله ی
نه من میتونم به کسی کمک کنم نه کسی به من
نه من میتونم باعث خوشبختیه کسی بشم نه کسی واسه من
نه کسی میتونه منو بدبخت کنه نه من
نه کسی میتونه ظلم کنه بمن نه من ب کسی
همه اینها زمانی اتفاق میفته ک طرف توی فرکانس دریافتش باشه
و تا الان من به زور میخواستم فرکانس ادمارو برای بهتر بودن،اگاه تر شدن،و خیلی چیزای دیگ تغییر بدم
حتی گاهی از یک منظره یا غذا یا هرچیزی هم لذت برده بودم خیلی دوس داشتم کسایی ک دوسشون دارم هم همون جارو برن یا همون غذارو بخورن!
تلاشمم میکردم اینکارو کنم ببرمشون
ولی الان به این درک رسیدم که اکه تو فرکانس اون لذت باشن،نیاز به تلاش من نیس ،اون ها هم میرسن بهش
و این باگو توی خودم برطرف کنم که من خودمو مسئول خوشحالی بقیه نکنم خدا خودش حواسش هست
خیلی وقتا از خوشحالیشون ،از اینک اونارو توی اون محیطی ک بمن خوش گذشته ببینم،خیلی بهم لذت داده
ولی اعتراف میکنم بعضی وقتام هم به زور بردمشون یا غذایی که بهم خیلی چسبیده خریدم،اما اونا لذت نبردن و خیلی ناراحت شدم
کلا باید درون خودم با خودمو خودم باشم
خداروشکر که بازهم این حس ارامش رو بوجود اوردم
چون اینکه بخوای کمک کنی به کسی به زور،باعث حس مسئولیت داشتن میده و این حس،نگران میکنه که حالا چی میشع،حالا چیکار کنم ،طرف اذیت نشع و هزارتا مساله ی دیگه
اما حالا انگار بار مسئولیت اضافیو میذاری زمینو سبک میشی
فقط خودتو میبنی و همه چی،برای خودته
رسالتت خودتی و خودتی و خودتی
به قادر بودن خدا بیشتر ایمان میاری
توکل و ایمان به خدا قوی تر میشه
میدونی ک همون خدا،که حواسش به تو هست به پدرو مادرو خانوادت هم هست،حالا اونان ک باید بخوان،نه تو جای اونها
ممنون از فایل بی نظیرتون که مث ی پتک قشنگ میکوبه به باورهای مخرب من و اینقدری صداش بلند بود که اگه نتونم خودمو اصلاح کنم قطعا دیگه هیچوقت نمیتونم
استاد قشنگم خیلی ازت ممنونم که با مثال های خیلی خیلی ساده و قابل فهم اینقدر واضح قانون رو بهمون آموزش میدی و واقعا من نوعی اگه نفهمم که دیگه بودن تو این سایت ی مزاحمت برای شماست
قطعا خارج از بحث نیست که من هم زخم خورده این باور اشتباه بودم که اگه به کسی کمک می کنم دارم زندگیشو نجات میدم .
تقریبا دوسال پیش یکی از افراد درجه یک رو اوردم دفترم و بهش شغل دادم گفتم هم کمک هزینه دانشگاهش بشه هم دختره پیش خودم باشه و ازش مراقبت کنم که تو جامعه آسیب نبینه از اینکه حقوق میگرفت و تمامی هزینه های دیگش هم بهش میدادم و حتی هر از گاهی کادوهای گرون قیمت براش تهیه میکردم انصافا اغراق نکردم تا جایی که دیدم نه تنها باعث رشدش نشدم بلکه پنهانی کارهای خودشو انجام میده و چقدر در موقعیت هایی که قرار میگرفتم با رفتارهاش باعث اذیت من میشد
اصلا این ها به کنار
حرف هایی از مادرش به من رسید که هرکی جای من بود تا حالا سکته کرده بود و در شرایطی که من پدرمو از دست دادم رفتارهایی انجام داد که بماند
ی روز خیلی قاطعانه بهش گفتم تو با رفتارهات ی سلام علیک ساده این خانواده رو از بین میبری بهتره برای ادامه خواسته هات سمت من نیای
برام مهم نبود ناراحت میشه یا بعدا خانوادش چی میگن فقط میخواستم مسئولیت الکی که خودم برای خودم تراشیده بودم از بین ببرم و ذهن خودمو آروم کنم
به نظر من چون انسان ها احساساتی هستن و کنترل احساسات ندارن گاها میخوان جایگاه خدارو هم اشغال کنن و از بعد دل رحمی مثلا دارن کمک میکنن
خداروشکر که الان در این مسیر قرار گرفتم جایگاه خودمو میدونم و جایگاه خدارو هم میدونم
خدایی که رشد و پیشرفت منو هم گردن نمیگیره میگه خودت قدم بردار خودت تلاش کن خودت باورهاتو درست کن و به قول استاد در این خان نعمت غرق شو دلیلی نداره مسئولیت رشد دیگران رو هم گردن من بنداره که
با خودم عهد بستم به درجه ای از ثروت برسم که هرکی پرسید از کجا آمد فقط انگشتم ببرم بالا وبگم خدا داده توهم از خدا بخواه
با خودم عهد بستم هرکی پیشرفت منو دید و واقعا دنبالش بود که رشد کنه بگم این آدرس سایت برو توهم مث من وقت بزار باورهات درست کن به هرچی میخوای برس
با خودم عهد بستم به ثروت که رسیدم فقط برای حال دل خودم لذت ببرم و زندگی کنم و اصلا برام مهم نباشه زندگی اطرافیانم چون همون خدایی که این زندگی رو به من داده سر جای خودشه و خدای اوناهم هست اوناهم برن در خونه خدا تا خدا بهشون هرچی میخوان بدن.
و استاد قشنگم با تک تک سلول های بدنم ازت سپاس گذارم که چراغ راه زندگی من شدی بیشتر از رسیدن به خواسته هام نوع رسیدن به خواسته هام برام خیلی خیلی لذت بخشه و من قانونی یاد گرفتم که ی روش ثابت برای رسیدن به هر خواسته ای هست و این روش چقدر معنوی و روحانی هستش و چقدر بیشتر از هر خواسته ای با خدا بودن بهم حال میده و لذت بخشه
خدای مهربونم بسیار سپاس گذارم که اینقدر عاشق منی که منو در این مسیر رشد و پیشرفت قرار دادی
خدای قشنگم رفیق فاب من
بهت قول میدم همیشه باعث افتخارت باشم که همیشه بهم افتخار کنی و به همه ثابت کنم فرصتی که تو بهم دادی به بهترین شکل ازش استفاده کردم.
و هر کاری میکردم تو سن خودشون به هر چی دوست دارن برسن
یا دختر ی داداش دیگم چون دانشجوست بزار هزینه هاش پرداخت کنم جلو دوستاش کم نداشته باشه
بماند که الان همین داداشا چاقو به دست دنبال ریختن خون من هستن چون ی روز گفتم شماها دیگه زیادی پروو شدین ی فکری به حال زندگیتون کنین
من ادم بده شدم چون بهشون بی احترامی کردم و تو روشون وایسادم
یا اقوام چون دیگه رقم پول قرضی بالا میرفت و میگفتم موجودی ندارم شدم ادم بده که خودشو میگیره
یا ی صندوق خانواده که راه اندازی کردم و گفتم چون من وام لازم ندارم اسم خودمو نفر اخر نوشتم و الان موقع دیرکرد در پرداخت قسط تذکر میدم
میگن خودت بده و گفتم ربطی به من نداره
شدم ادم پررو که به خاطر مبلغ ناچیز داره تذکر میده
اوووووه از این سوخت ها زیاد دادم
اما بابت هیچکدامشون ناراحت نیستم و هر چی یادم میاد تک تک مینویسم و از خداوند سپاس گذاری میکنم
که همه این ها چقدر باعث رشد من شدن خداوکیلی
دیگران هیچ تقصیری ندارن
به قول استاد
هرکسی هرجایی که هست دقیقا سر جای دقیق خودشه
و من چقدر عاشق این جمله ام
چقدر جایگاه فعلی من عالیه
و چه جایگاهی بالاتر از اینکه به لطف خدا و به کمک کلام های طلاگونه استاد تو مسیر رشد و پیشرفتم
تو مسیر تیک زدن تک تک خواسته هام
و این چند ماه اخیر چقدر خدارو شاکرم که هر لحظه دارم به جهان هستی خدمت میکنم و باعث پیشرفت و گسترش جهان هستی میشم
وقتی من شغلی دارم که فوق العاده معنوی و با ارزشه و با فروش فقط یک تکه از جنسم به میلیون ها نفر سود میرسونم (از عوامل تولیدی چین یا هر کشور دیگه گرفتع تا عوامل رسوندن بع دست من و عوامل رسوندن به دست مصرف کننده) و باعث میشم رویاهاشون واقعی شه
چه نیازی هست که بخوام زندگی اطرافیانم رو هندل کنم؟؟؟
وقتی روزانه فقط با ی بار بیرون رفتن هزاران خدمت به جهان و خلقش میکنم
هیچ خلایی نمیمونه که من بخوام چیزی رو هندل کنم
وقتی همه چیز رو خداوند دقیق چیده و همه اتفاقات در زمان مناسب و در مکان مناسب رخ میده من کی باشم که بخوام پامو از گلیمم درازتر کنم. و باعث رشد کسی بشم!؟؟؟
یا اصلا چه چیزی یا چه کسی میتونه مهم تر از خود من یا زندگی من باشه که من بخوام وقت بزارم؟؟؟
مگه ادم اصلا از با خدا بودن و توحیدی بودن وقت هم اضاف میاره که بخواد برای اطرافیان وقت بزاره
به نظر من اگه ی شبانه روز حتی 36 ساعت هم باشه من شخصا وقت کم میارم برای سپاس گذاری هر لحظه ای که خدا داره منو هدایت میکنه و نعمت میده
و خدارو بسیار سپاس گذارم که در زندگیم تضادهای فوق العاده ای به من داد تا من الان در این پله و برهه ای اززندگیم باشم که سراسرلذته و سپاس گذاریه
و این خدایی که الان دارمش اگرهم به گذشته برگردم حاضرم هزاران برابر بیشتر از اون تضادها پرداخت کنم تا به این خدا برسم
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
استاد تمام این فایل نکات مثبت ارزشمند و تاثیرگذار است توضیحات کامل خوبی دادید از شما سپاسگزارم ما نمیتوانیم سرنوشت کسی را تغییر بدهیم و نمیتوانیم به کسی کمک کنیم ما فقط روی خودمان میتوانیم تمرکز کنیم تا تغییر پیدا کنیم تک تک ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم چون نعمتها همیشه در دسترس ما است به یک اندازه
اگر کسی به خودش ظلم میکنه شما نمیتوانید به او کمک کنید شما اگر به او کمک کنید بر خلاف مسیر قانون جهان هستی هستیم ما با الگوسازی روی خودمان به دیگران میتوانیم کمک کنیم اگر ما بحث قوانین جهان هستی مدارها خداوند عظمت و بخشندگی را درک کنیم خیلی شاد راحت و طبیعی زندگی میکنیم هر کس در زمان خودش میفهمه که چطوری زندگی کنه
درک قانون کارها را برای ما راحتتر و خوشبختی و مهارت را تجربه میکنیم اگر تسلیم پروردگار باشیم الهامات را دریافت میکنیم
یک نکته که در ابتدای این فایل یاد گرفتم این بود که همیشه از احساس خودم کمک بگیرم
همیشه دنبال ندای قلب خودم باشم
همیشه در حال گوش دادن به الهامات خودم باشم و به این فکر نکنم که نجواهای ذهنی من چه است و درگیر حساب و کتاب نشوم
کسی که نمی خواهد موفق بشود من نمی توانم او را تغییر بدهم
این نکته و این درس خیلی خیلی برای من مهم است
بارهای بار می خواستم با صحبت کردن حال دیگران را خوب کنم و روی دیگران صحبت کنم
آنها را خوب کنم
حال می فهمم که چقدر این راه اشتباه بوده است
حال می فهمم که چقدر این راه غلط بوده است
چرا که من هیچ تاثیری در سرنوشت و زندگی دیگران نخواهم داشت مگر اینکه خود آن فرد بخواهد که تغییر کند
هر چه روی خودم بیشتر کار کنم بهتر می توانم از این راه نتیجه بگیرم
توجه کردن و توجه نکردن
چرا که همان فرد هم خدایی را دارد و او می تواند از این همه نعمت بهره مند بشود
نکته زیبای دیگر این است که خیلی اوقات درد و رنج برای ما و دیگران لازم است تا این سختی سبب بشود که ما آدم ها حرکت کنیم و بخواهیم که روی باورهای خودمان کار کنیم
از همه زیبا تر این است که زمانی من می توانم به دیگران تغییر کنم که در ابتدا من خودم تغییر کرده باشم و روی خودم کار کرده باشم
این بدان معنی است که تغییر در وهله اول از خودم شروع می شود بعد از دیگران
ایمان
توکل کردن
تسلیم بودن
داشتن حال خوب
همه اینها به من کمک می کند تا در این مسیر موفق بشوم
خداوند را سپاسگذارم که من را به این راه هدایت کرده است
سلام استاد بزرگوار و خانم شایسته عزیز
خدا رو شاکرم بابت وضع قوانین بی نظیرش
چ زیباست که هیچ کسی قدرت تغییر سرنوشت ما را ندارد به غیر از خودمان.
امروز خودم رو بخاطر رفتار ناشایستی که تو محیط کاری داشتم بسیار سرزنش کردم. امروز چون قرار بود مدیرمون منو به یک موسسه واسه کار معرفی کنه از مدیرمون جلو بقیه چندین بار تعریف و تمجید کردم. درصورتی که فراموش کردم تنها چیزی که میتونه زندگی منو تحت تاثیر قرار بده خداوند و باور های من هستش.
پروردگارا امیدوارم هیچوقت این اشتباه رو تکرار نکنم
سلام نسترن عزیز
خیلی وقت ها خیلی اتفاقات تجربه ای میشود که دیگه اون کار را انجام ندهیم
واگر میبینی که جایی کاری انجام میدهی که اون کار اشتباه است
مشکل نداره بگو خدایا فهمیدم مسیرم اشتباه است
واین جوری به خودمان احساس گناه نمیدهیم
حالا اگر به خاطر کاری احساس گناه داشته باشیم یعنی دارین توجه میکنیم به نام خواسته ها
همیشه موفق باشی
سلام بر استاد و خانم شایسته عزیز که این فایل برای من مجدد زنده شد و درست همین امروز (جمعه) جواب دلسوزی بی جایم را طبق قانون دریافت کردم. (این را می نویسم چون حسم بهم گفت)
چندی پیش خداوند به برادرم یه فرزندی عطا کرد و از همان به سختی شیر مادر رو می خورد و یا نمی خورد و مادرم و خودم بارها و بارها به ایشون گفتم که این نوزاد رو تحت نظر یک دکتر متخصص ببرید و نگذارید بچه بیش از اینها اذیت بشود و خلاصه گوش نکردند تا یک ماه از این قضیه گذشت و یه روز آمد و گفت دیشب تا به صبح بچه نگذاشت بخوابیم و خلاصه من هم از سر تجربه ای که برای فرزندانم داشتم دکتر اطفال خودم را بهش معرفی کردم و بهش گفتم که تمام فرزندانم را این دکتر مداوا می کرده و من انصافا ازش نتیجه های فوق العاده گرفته ام و تو هم ببر پیش ایشون.
و خلاصه با اصرار من بچه رو بردند پیش دکتر و بستر شد و یک هفته ای خوب بود ولی متاسفانه باز دیدند که بچه هنوز درست شیر نمی خورد و بدون مشورت با دکتر متخصص از سر خود به بچه چند قطره شیره انگور با آب بهش دادند (که امیدارم چنین روزی برای کسی پیش نیاید) و بچه نفس بند آمد و به قول پرستاران بیمارستان گفتند که شما جنازه ی بچه را برای ما آوردید و این مرده است و خلاصه سرتان را درد نیارم بچه پس از 20 دقیقه نفس نکشیدن به لطف خدا مجددا زنده شد و حتی دکتر هم بهشون گفته بود که فقط بچه 5درصد احتمال زنده بودنش است و من صبح در معیت پدر نوزاد به بیمارستان رفتیم که خبر فوق بچه را دریافت کنیم ولی به صورت معجزه وار بچه زنده و داشت تکان می خورد و قشنگ اشک های پدر نوزاد رو یادمه و خلاصه به این اشتباهی که پدر و مادر نوزاد کردند تا الان بچه هنوز در NICUبیمارستانه و به قول دکترها بچه ای که 4دقیقه نفس نکشه مغزش مشکل پیدا می کنه و حالا شما فرض کن که بچه ای 20دقیقه نفس نکشیده اون هم بچه ای که در این یک ماه وزن هم کم کرده بود چه به سر این طفل معصوم آمده است و خلاصه با توجه به درستهایی که از استاد عزیزم با جان و دل یاد گرفتم اینه که انسانها خطاهای خودشان را نمی پذیرند و به گردن این و آن می اندازند و تا اینکه امشب متوجه شدم بچه دوباره به کما رفته و پدرش از زور عصبانیت رو به من کرد و کلی بهم بی احترامی کرد و گفت که تو بودی منو راهنمایی کردی به این دکتر و بی خودی چرا اینقدر تعریف کرد و خلاصه در جمع کلی بهم چیز گفت و من هم بهش گفتم تا وقتی که تو به جای سپاس گزاری از اینکه بچه ات بهتر شده همش به بیمارستان و پرستار و دکتر، فهش می دی و به همون کسانی که بچه ات رو از مرگ حتمی نجات دادند به جای تشکر از آنها همش می گی کی میشه از شر اینها خلاص بشم، وضعیت بهتر نمی شه و اوضات بدتر هم میشه.
و کار ندارم به جای تشکر از اینکه من باعث شدم این بچه رو به بیمارستان و دکتر مختصص ببرند و داشت این طفل معصوم خوب می شد ولی با ندونم کاری های خودشون و گوش کردن به حرف این و آن، باعث شدند که بچه اشون را تا دم مرگ ببرند و یادمه وقتی که بچه اش سیاه شده بود و نفس نمی کشید ساعت 11.30 شب بود با اضطراب و ناراحتی بهم زنگ زد و گفت بچه داره میمیره و من رفتم دنبالشون و تا ساعتها بی خوابی کشیدم تا بچه اش رو بستری کردند واین است پاسخ خوب من به این آقا.
و با این برخورد امشبش ایمانم به قانون خداوند محکم تر شد و با خودم عهد بستم تا کسی از من درخواست کمک نکند به هیچ عنوان بهش کمک نکنم و بی خودی دلسوزی بی جا نکنم.
باز هم خدا رو سپاسگزارم که مرا به چنین راه با خیر و برکت و سعادت دنیا و آخرت هدایت فرموده است
الحمدلله رب العلمین هذا من فضل ربی العزیز الوهاب.
روز ۱۳ سفرنامه
همه ما به یک اندازه به نعمت دسترسی داریم نه بیشتر!
من با اینکه این فایل رو بارها شنیدم اما بازم فراموش میکنم و بعضی وقتا میخوام مثلا با ازخودگذشتگی به دیگران کمک کنم و تو مسیری ک هستن همراهیشون کنم اما بعد از ی مدتی متوجه میشم ک کمک من به چشم ک نمیاد هیچ! حتی توقعی هم در من ایجاد میشه که اره مثلا تو فلان مسئله به فلانی کمک کردم اما الان اون تو شرایط مشابه یا وقتیکه بهش نیاز دارم نیستش! خدا رو شکر به نسبت قبل از اشنایی با قوانین کمتر خودمو تو این شرایط قرار دادم اما میخوام بنویسم از ماجراهایی که پشت سر گذاشتم تا یادم بمونه که فقط من باید روی خودم و زندگیم و هدفهام تمرکز کنم نه هیچکس دیگه ای
یکی از دوستای صمیمیم که خیلی وقته دنبال مدرک دانشگاهش هست چندین بار من باهاش صحبت کردم که این پروسه رو اینقد عقب ننداز حتی بهش پیشنهاد دادم که خودمم میرم دنبال کاراش که سریعتر تموم کنه! اما خب کسی که بخواد پیشرفت کنه و یا بخواد ب هدفی برسه ما ک نباید هولش بدیم!؟ یک روز ک تو اوج روز کاریم بودم تماس گرف و البته چون تابستون هم هست و هوای جنوب ب شدت گرمه تاجایی ک امکان داره سختمه ک برم بیرون برای انجام کاری، باهام تماس گرف ک اونجا نیست و نمیتونه در حال حاضر بره دانشگاه و ازم خواست ک برم دانشگاه برای پیگیری کارش که ببینم چقد بدهی داره ب دانشگاه!! منم اول گفتم باشه اما بعدش ک یادم اومد هوا چقد گرمه و اصلا حوصله اینکار رو ندارم شروع کردم به بهونه های مختلف بداخلاقی کردن و غرولند کردن، مثلا چرا دیر جواب میدی!؟ چرا شماره دانشجوییت نمیفرستی؟! و اخرش هم بیچاره گف نمیخواد اصلا بری. تو خودت گفته بودی هروقت کاری داشتی بهم زنگ بزن! بعد دیدم ای وای راست میگه من خودم اینتوقع رو ایجاد کرده بودم اخرش هم رفتم براش پیگیری کردم اما هنوز ک هنوزه روند کارشو تکمیل نکرده و همچنان هم منتظره ک من پیگیر بشم براش! و دیدم هربار ک دانشگاه میرم و کارشو انجام میدم چقققد بعدش احساسم بد میشه!! و تصمیم گرفتم دیگه بهش بگم نه و خودش کارش رو انجام بده. اینجوری نه اعصابم بهم میریزه که بعدش احساسم بد بشه و بدنبال اون اتفاقات بد رو جذب کنم و هم اون اگه این هدفش باشه خودش یاد میگیره پیگیر کارش باشه و به نتیجه برسونتش و حتی اگه خودش به اتمام برسونه اونکار رو، منتی سرش نیست و من نمیتونم دیگه توقعی ازش داشته باشم.
مورد بعدی ک خیلی نظرم رو جلب کرد این بود که بذارین نتایج تون بیانگر مسیر درستی ک رفتین باشه و سعی نکنید با حرفاتون کسیو به انجام کاری اجبار کنیدو دیدم واقعاااا نتایج خیلییی زبان گویاتر و روشنتر و واضحتری هستن تا اینکه من بخوام یک ساعت بشینم با کسی حرف بزنم و انرژی بذارم ک ب مسیر درست راهنماییش کنم هرچند هنوز خودمم تو این مسیر خیلی مونده که خیلی چیزا رو متوجه بشم چون متوجه شدم ک در خیلی موارد دچار کج فهمی شدم و با برخورد کردن با یک سری مسائل درکشون برام بهتر و روشنتر شده و واقعا هرچیزی روندی تکاملی داره و باید صبورانه تو این مسیر قدم بردارم و عجول نباشم🌸
خدایاا شکرت برای درک این اگاهی ها💚🙏🏻
مرسی استاد عزیزم و مریمجون برای گذاشتن این فایل های دانلودی بینظیر😘 عاااشقتونم💚
در پناه خدا شاااد و سالم و ثروتمند و خوشبخت باشید💚
به نام خداوند بخشنده هدایتگرم
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
روز شمار زندگی من روز 13
در رابطه اینکه ما نمیتوانیم بر دیگران اندازه سر سوزنی تاثیر بزاریم تا تغییر کنند ولی اندازه کهکشان میتونیم رو خودمون تغییر ایجاد کنیم
من عملی به این باور رسیدم و بعد از چک ولقدهای دنیا بی خیال شدم
من یه سوال همیشه تو ذهنم بود که چرا پسر عموی من که میلیاردره چرا برا برادراش کاری نمیکنه با این نگاه من سال 82 وقتی از بازار اومدم بیرون برا خودم رفتم یه دستگاه جورابافی خریدم پولی که چند سال تو حساب خانومم بود و ازش گرفتم دادم به دستگاه خودمم یک ملیون دادم یه نیسان نخ خریدم برا تولید پیش خودم گفتم من برادرانم میارم تو کار و اونارو شریک میکنم من که پیش رفت میکنم برادرانم با من پیش رفت میکنند
و به پسر عموم ثابت میکنم که من از اون بهتتترررم
برادرامو بدون اینکه تومنی ازشون بگیرم شریک کردم و گفتم که در حین کار ازتون میگیرم یعنی از حسابتون کم میکنم
شروع کردیم من یک سره بالا دستگاه بودم خودم مییافتم خودم بسته بندی میکردم و خودم میفروختم فقط اسم اونا وسط آورده بودم
به برادرم میگفتم من تنهایی به کارا نمیرسم تو که از کرج میکوبی میری تهران بیا کمک من کن بزار توسعه بدیم اونم میگفت من فقط جمعها کار میکنم و زیر بار نمیر فت و رازی بود مسیر دو ساعت و بره ولی نیاد پیش من کار کنه و مستقل بشه خلاصه طوری شد که من بعد به مدتی بیخیال تولید شدم چون به کارای دیگم نمیرسیدم و اون پولی هم که گذاشته بودم همونجوری راکت ماند پیش خودم گفتم من فقط اینارو آوردم چسبوندم به خودم و فقط به خودم ضربه زدم جالبه آخر سر هم بدهکار شدم
بعد چکو لقدای خوبی که خوردم از جهان تصمیم گرفتم که خودم مستقل کار کنم دستگاهارم خوابوندم و فهمیدم که چرا پسر عموم یکه و تنها داره پیش مبره و کاری با کسایی دیگه نداره
من فهمیدم که آدم نمیتونه کسی رو تا اینکه خودش نخواد براش کاری انجام بده طرف وقتی خواست میاد میگه و ازت کمک میخواد تو هم راهنمایی میکنی نه اینکه خودتو نابود کنی برا اینکه طرف پیشرفت کنه حالا این طرف هر کی میخواد باشه ، باشه از خودت عزیز تر نیست که ما در مقابل زندگی خودمان مسئولیم و باید رو خودمون کار کنیم نه اینکه انرژی خدادایمونو صرف دیگران کنیم این برا من یه درس عبرتی شد که من نمیتونم کسی رو زندگیشو تغییر بدم ، خودمو تغییر بدم و پیشرفت کنم اگه اومدن ازم پرسیدن خواستم کمکشون کنم نه اینکه خودم اندر خم یه کوچه ام بیام دست یکی دیگرو بگیرم ، خودم با مخ بخورم زمین که حالا حالا ها هم نتونم پا شم بعدشم من گناه کار بشم و باعث جلوگیری از پیشرفت اونا بشم
این تجربه من از تغییر دیگران بود
خواستم اینو بگم که ما همون طور که گفتم اندازه ارزن نمیتوانیم دیگران و تغییر بدیم ولی اندازه کهکشان میتونیم رو خودمون کار کنیم و موفق بشیم و موفق بشیم
و از وقتی که تمرکزم رو خودم شد تونستم برا خودم شغلی دستو پا کنم و تو کارم به لطف خداوند پیشرفت کنم و از زمانی که از قانون آگاه شدم فهمیدم که زندگی خودم تو دستای خودمه ولا غیر هر اتفاقی برام بیفته نباید هیچ کسو مقصر بدونم از اون وقت دیگه از برادرانم ناراحت نیستم چون فهمیدم که خودم بلا سر خودم آوردم اونا داشتن زندگیشونو میکردم
برا اینکه برا دیگران الگو باشیم خودمون باید حرفی برا گفتن تو حوضه موفقیت داشته باشیم
دوستون دارم در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
یاحق
با سلام خدمت استاد و مریم خانم شایسته
روز سیزدهم و تعهد من !
در ارتباط با اینک تلاش کردم تا بقیه روکمک کنم یا تغییر بدم کلی تجربه های ناموفق دارم و اونقدر این داستان رو تکرار کردم که بالاخره با بدترین حالت،یاد گرفتن که من کاری از دستم بر نمیاد
یادمه چندسال پیش،یکییو برای اینک پیشرفت مالی کنه ،به عنوان مهمان پذیرفتیم و در مغازه ی پدرم کاری بهش دادیم و شبها به خانه ی ما می امد
غذای گرم،لباس های شسته شده و جای خواب نرم و تمیز
همه چی محیا بود
ما تصمیم و هدفمون کمک به این فرد بود ک بیاد تهران و تکونی به زندگیش بده
در نهایت فرارو کلی ناراحتی و سرزنشه ما از طرف خودش و خانوادش
که بچه ی ما اذیت شدو زندانی بودو هزارویکی حرف
که در تمام اون لحظات ک ما خدمات میدادیم،فقط به پیشرفت اون فرد فکر میکردیم
و در تمام همون لحظات،خود فرد و خانوادش حس نگرانی و بدبخت شدنو اذیتو ازار
باورای ما با باورای اونها فرق داشت
و ایکاش هیچ وقت بااین تفاوته باور،تلاشی به تغییر یا ایجاد هدف برای ایشون نمیکردیم
که نه تنها اون فرد پیشرفتی نکرد بلکه سالها،ما برای همون چندماه خدمات هم بازخواستو قضاوت شدیم
حالا یاد گرفتم که چرا ما فکر میکردیم میشه اون ادمو تغییر داد!؟
فکر میکنم تکرار این جملات از بچگی از زبون خانواده و دوس اشنا
باعث شده بود من فکر کنم میشه ادمهارو تغییر داد
دریغ ازینک اصلا اگاهی داشته باشم ک باوری وجود داره،فرکانسی وجود داره
شنیده بودم فلانی ببین چجوری شوهرشو عوض کرد
یا دوستشو یا خواهرشو برادرشو
فلانی اینجوری نبود که!حرف میزد همه جز چشم چیزی نمیگفتن جرات نداشتن،اما نگا زنش چجوری عوضش کرده وموشش کرده!
فلانی دادو بیداد میکرد،نگا چجوری جلو زنش چشم قربانه
فلانی تو خونه باباش،دست ب سیاه سفید نمیزد نگا چجوری عوضش کردن داره چجوری ظرف میشوره
فلانی ولخرج بود نگا چجوری خسیسش کردن
فلانی خسیس بود نگا ججوری دستو دلبازش کردن ب نفع خودشون
فلانی بخور بخواب بود،نگا چجوری کاریش کردن
فلانی از خانوادشو محله و شهرش جدا نمیشد،نگا زنش چیکار کرد و کجا بردتش
خلاصه این جمله ها،همیشه دوره بره من بوده
و باوره من شده بود
ولی خدارشکر بالاخره درسشو گرفتم
و بازهم باید تلاش کنم و مرورجمله ی
نه من میتونم به کسی کمک کنم نه کسی به من
نه من میتونم باعث خوشبختیه کسی بشم نه کسی واسه من
نه کسی میتونه منو بدبخت کنه نه من
نه کسی میتونه ظلم کنه بمن نه من ب کسی
همه اینها زمانی اتفاق میفته ک طرف توی فرکانس دریافتش باشه
و تا الان من به زور میخواستم فرکانس ادمارو برای بهتر بودن،اگاه تر شدن،و خیلی چیزای دیگ تغییر بدم
حتی گاهی از یک منظره یا غذا یا هرچیزی هم لذت برده بودم خیلی دوس داشتم کسایی ک دوسشون دارم هم همون جارو برن یا همون غذارو بخورن!
تلاشمم میکردم اینکارو کنم ببرمشون
ولی الان به این درک رسیدم که اکه تو فرکانس اون لذت باشن،نیاز به تلاش من نیس ،اون ها هم میرسن بهش
و این باگو توی خودم برطرف کنم که من خودمو مسئول خوشحالی بقیه نکنم خدا خودش حواسش هست
خیلی وقتا از خوشحالیشون ،از اینک اونارو توی اون محیطی ک بمن خوش گذشته ببینم،خیلی بهم لذت داده
ولی اعتراف میکنم بعضی وقتام هم به زور بردمشون یا غذایی که بهم خیلی چسبیده خریدم،اما اونا لذت نبردن و خیلی ناراحت شدم
کلا باید درون خودم با خودمو خودم باشم
خداروشکر که بازهم این حس ارامش رو بوجود اوردم
چون اینکه بخوای کمک کنی به کسی به زور،باعث حس مسئولیت داشتن میده و این حس،نگران میکنه که حالا چی میشع،حالا چیکار کنم ،طرف اذیت نشع و هزارتا مساله ی دیگه
اما حالا انگار بار مسئولیت اضافیو میذاری زمینو سبک میشی
فقط خودتو میبنی و همه چی،برای خودته
رسالتت خودتی و خودتی و خودتی
به قادر بودن خدا بیشتر ایمان میاری
توکل و ایمان به خدا قوی تر میشه
میدونی ک همون خدا،که حواسش به تو هست به پدرو مادرو خانوادت هم هست،حالا اونان ک باید بخوان،نه تو جای اونها
خدایاشششکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
استاد عزیزم و مریم گلم سلام
ممنون از فایل بی نظیرتون که مث ی پتک قشنگ میکوبه به باورهای مخرب من و اینقدری صداش بلند بود که اگه نتونم خودمو اصلاح کنم قطعا دیگه هیچوقت نمیتونم
استاد قشنگم خیلی ازت ممنونم که با مثال های خیلی خیلی ساده و قابل فهم اینقدر واضح قانون رو بهمون آموزش میدی و واقعا من نوعی اگه نفهمم که دیگه بودن تو این سایت ی مزاحمت برای شماست
قطعا خارج از بحث نیست که من هم زخم خورده این باور اشتباه بودم که اگه به کسی کمک می کنم دارم زندگیشو نجات میدم .
تقریبا دوسال پیش یکی از افراد درجه یک رو اوردم دفترم و بهش شغل دادم گفتم هم کمک هزینه دانشگاهش بشه هم دختره پیش خودم باشه و ازش مراقبت کنم که تو جامعه آسیب نبینه از اینکه حقوق میگرفت و تمامی هزینه های دیگش هم بهش میدادم و حتی هر از گاهی کادوهای گرون قیمت براش تهیه میکردم انصافا اغراق نکردم تا جایی که دیدم نه تنها باعث رشدش نشدم بلکه پنهانی کارهای خودشو انجام میده و چقدر در موقعیت هایی که قرار میگرفتم با رفتارهاش باعث اذیت من میشد
اصلا این ها به کنار
حرف هایی از مادرش به من رسید که هرکی جای من بود تا حالا سکته کرده بود و در شرایطی که من پدرمو از دست دادم رفتارهایی انجام داد که بماند
ی روز خیلی قاطعانه بهش گفتم تو با رفتارهات ی سلام علیک ساده این خانواده رو از بین میبری بهتره برای ادامه خواسته هات سمت من نیای
برام مهم نبود ناراحت میشه یا بعدا خانوادش چی میگن فقط میخواستم مسئولیت الکی که خودم برای خودم تراشیده بودم از بین ببرم و ذهن خودمو آروم کنم
به نظر من چون انسان ها احساساتی هستن و کنترل احساسات ندارن گاها میخوان جایگاه خدارو هم اشغال کنن و از بعد دل رحمی مثلا دارن کمک میکنن
خداروشکر که الان در این مسیر قرار گرفتم جایگاه خودمو میدونم و جایگاه خدارو هم میدونم
خدایی که رشد و پیشرفت منو هم گردن نمیگیره میگه خودت قدم بردار خودت تلاش کن خودت باورهاتو درست کن و به قول استاد در این خان نعمت غرق شو دلیلی نداره مسئولیت رشد دیگران رو هم گردن من بنداره که
با خودم عهد بستم به درجه ای از ثروت برسم که هرکی پرسید از کجا آمد فقط انگشتم ببرم بالا وبگم خدا داده توهم از خدا بخواه
با خودم عهد بستم هرکی پیشرفت منو دید و واقعا دنبالش بود که رشد کنه بگم این آدرس سایت برو توهم مث من وقت بزار باورهات درست کن به هرچی میخوای برس
با خودم عهد بستم به ثروت که رسیدم فقط برای حال دل خودم لذت ببرم و زندگی کنم و اصلا برام مهم نباشه زندگی اطرافیانم چون همون خدایی که این زندگی رو به من داده سر جای خودشه و خدای اوناهم هست اوناهم برن در خونه خدا تا خدا بهشون هرچی میخوان بدن.
و استاد قشنگم با تک تک سلول های بدنم ازت سپاس گذارم که چراغ راه زندگی من شدی بیشتر از رسیدن به خواسته هام نوع رسیدن به خواسته هام برام خیلی خیلی لذت بخشه و من قانونی یاد گرفتم که ی روش ثابت برای رسیدن به هر خواسته ای هست و این روش چقدر معنوی و روحانی هستش و چقدر بیشتر از هر خواسته ای با خدا بودن بهم حال میده و لذت بخشه
خدای مهربونم بسیار سپاس گذارم که اینقدر عاشق منی که منو در این مسیر رشد و پیشرفت قرار دادی
خدای قشنگم رفیق فاب من
بهت قول میدم همیشه باعث افتخارت باشم که همیشه بهم افتخار کنی و به همه ثابت کنم فرصتی که تو بهم دادی به بهترین شکل ازش استفاده کردم.
خدایا شکرت
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
یادگار 13
سلام استاد عزیزم و مریم خوبم
همیشه فکرمیکردم اونکه جورکش خانواده و فامیله من تنهام
نگو اون ور دنیا هم امثال من زیاده
وقتی پایه و اساس ی باوراشتباه باشه چه فرقی میکنه کجای این کره خاکی باشی
قبل از عضویت در سایت من شده بودم خیر فامیل
و پدر و مادر خانواده
هرکسی پول قرض میخواست من پرداخت میکردم
و هر کسی هر جای زندگیش لنگ میزد من باید هندل میکردم تا راه بیفته
همیشه میگفتم چون داداشم دستش خالیه نزارم بچه ها اذیت بشن
مگه هزینه دوتا بچه چیه
و هر کاری میکردم تو سن خودشون به هر چی دوست دارن برسن
یا دختر ی داداش دیگم چون دانشجوست بزار هزینه هاش پرداخت کنم جلو دوستاش کم نداشته باشه
بماند که الان همین داداشا چاقو به دست دنبال ریختن خون من هستن چون ی روز گفتم شماها دیگه زیادی پروو شدین ی فکری به حال زندگیتون کنین
من ادم بده شدم چون بهشون بی احترامی کردم و تو روشون وایسادم
یا اقوام چون دیگه رقم پول قرضی بالا میرفت و میگفتم موجودی ندارم شدم ادم بده که خودشو میگیره
یا ی صندوق خانواده که راه اندازی کردم و گفتم چون من وام لازم ندارم اسم خودمو نفر اخر نوشتم و الان موقع دیرکرد در پرداخت قسط تذکر میدم
میگن خودت بده و گفتم ربطی به من نداره
شدم ادم پررو که به خاطر مبلغ ناچیز داره تذکر میده
اوووووه از این سوخت ها زیاد دادم
اما بابت هیچکدامشون ناراحت نیستم و هر چی یادم میاد تک تک مینویسم و از خداوند سپاس گذاری میکنم
که همه این ها چقدر باعث رشد من شدن خداوکیلی
دیگران هیچ تقصیری ندارن
به قول استاد
هرکسی هرجایی که هست دقیقا سر جای دقیق خودشه
و من چقدر عاشق این جمله ام
چقدر جایگاه فعلی من عالیه
و چه جایگاهی بالاتر از اینکه به لطف خدا و به کمک کلام های طلاگونه استاد تو مسیر رشد و پیشرفتم
تو مسیر تیک زدن تک تک خواسته هام
و این چند ماه اخیر چقدر خدارو شاکرم که هر لحظه دارم به جهان هستی خدمت میکنم و باعث پیشرفت و گسترش جهان هستی میشم
وقتی من شغلی دارم که فوق العاده معنوی و با ارزشه و با فروش فقط یک تکه از جنسم به میلیون ها نفر سود میرسونم (از عوامل تولیدی چین یا هر کشور دیگه گرفتع تا عوامل رسوندن بع دست من و عوامل رسوندن به دست مصرف کننده) و باعث میشم رویاهاشون واقعی شه
چه نیازی هست که بخوام زندگی اطرافیانم رو هندل کنم؟؟؟
وقتی روزانه فقط با ی بار بیرون رفتن هزاران خدمت به جهان و خلقش میکنم
هیچ خلایی نمیمونه که من بخوام چیزی رو هندل کنم
وقتی همه چیز رو خداوند دقیق چیده و همه اتفاقات در زمان مناسب و در مکان مناسب رخ میده من کی باشم که بخوام پامو از گلیمم درازتر کنم. و باعث رشد کسی بشم!؟؟؟
یا اصلا چه چیزی یا چه کسی میتونه مهم تر از خود من یا زندگی من باشه که من بخوام وقت بزارم؟؟؟
مگه ادم اصلا از با خدا بودن و توحیدی بودن وقت هم اضاف میاره که بخواد برای اطرافیان وقت بزاره
به نظر من اگه ی شبانه روز حتی 36 ساعت هم باشه من شخصا وقت کم میارم برای سپاس گذاری هر لحظه ای که خدا داره منو هدایت میکنه و نعمت میده
و خدارو بسیار سپاس گذارم که در زندگیم تضادهای فوق العاده ای به من داد تا من الان در این پله و برهه ای اززندگیم باشم که سراسرلذته و سپاس گذاریه
و این خدایی که الان دارمش اگرهم به گذشته برگردم حاضرم هزاران برابر بیشتر از اون تضادها پرداخت کنم تا به این خدا برسم
خدایا هزاران بار سپاس گذارم
خدایا هزاران بار سپاس گذارم
خدایا هزاران بار سپاس گذارم
به نام پروردگار نور و زیبایی
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
استاد تمام این فایل نکات مثبت ارزشمند و تاثیرگذار است توضیحات کامل خوبی دادید از شما سپاسگزارم ما نمیتوانیم سرنوشت کسی را تغییر بدهیم و نمیتوانیم به کسی کمک کنیم ما فقط روی خودمان میتوانیم تمرکز کنیم تا تغییر پیدا کنیم تک تک ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم چون نعمتها همیشه در دسترس ما است به یک اندازه
اگر کسی به خودش ظلم میکنه شما نمیتوانید به او کمک کنید شما اگر به او کمک کنید بر خلاف مسیر قانون جهان هستی هستیم ما با الگوسازی روی خودمان به دیگران میتوانیم کمک کنیم اگر ما بحث قوانین جهان هستی مدارها خداوند عظمت و بخشندگی را درک کنیم خیلی شاد راحت و طبیعی زندگی میکنیم هر کس در زمان خودش میفهمه که چطوری زندگی کنه
درک قانون کارها را برای ما راحتتر و خوشبختی و مهارت را تجربه میکنیم اگر تسلیم پروردگار باشیم الهامات را دریافت میکنیم
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید انشاالله
به نام خداوند مهربان
سلام حدمت استاد عزیز که من با گوش کردن به این فایل گذشته ای رو به یاد آوردم که مثل دیوانه ها ، آچار فرانسه ی همه بودم
از فکرش هم حالم بد میشه
استاد زندگی من به دو دوره تقسیم شده
1.قبل از مهاجرت
2. بعد از مهاجرت
و زندگیم زمانی زیباتر شد که خداوند مهرابان پاداش مهاجرتم رو ، آشنایی با آموزشهای شما قرار داد .
الهی ای خدای عزیزم با تمام وجودم سپاسگزارم
سلام استاد عزیز
سلام به دوستان عالی خودم
یک نکته که در ابتدای این فایل یاد گرفتم این بود که همیشه از احساس خودم کمک بگیرم
همیشه دنبال ندای قلب خودم باشم
همیشه در حال گوش دادن به الهامات خودم باشم و به این فکر نکنم که نجواهای ذهنی من چه است و درگیر حساب و کتاب نشوم
کسی که نمی خواهد موفق بشود من نمی توانم او را تغییر بدهم
این نکته و این درس خیلی خیلی برای من مهم است
بارهای بار می خواستم با صحبت کردن حال دیگران را خوب کنم و روی دیگران صحبت کنم
آنها را خوب کنم
حال می فهمم که چقدر این راه اشتباه بوده است
حال می فهمم که چقدر این راه غلط بوده است
چرا که من هیچ تاثیری در سرنوشت و زندگی دیگران نخواهم داشت مگر اینکه خود آن فرد بخواهد که تغییر کند
هر چه روی خودم بیشتر کار کنم بهتر می توانم از این راه نتیجه بگیرم
توجه کردن و توجه نکردن
چرا که همان فرد هم خدایی را دارد و او می تواند از این همه نعمت بهره مند بشود
نکته زیبای دیگر این است که خیلی اوقات درد و رنج برای ما و دیگران لازم است تا این سختی سبب بشود که ما آدم ها حرکت کنیم و بخواهیم که روی باورهای خودمان کار کنیم
از همه زیبا تر این است که زمانی من می توانم به دیگران تغییر کنم که در ابتدا من خودم تغییر کرده باشم و روی خودم کار کرده باشم
این بدان معنی است که تغییر در وهله اول از خودم شروع می شود بعد از دیگران
ایمان
توکل کردن
تسلیم بودن
داشتن حال خوب
همه اینها به من کمک می کند تا در این مسیر موفق بشوم
خداوند را سپاسگذارم که من را به این راه هدایت کرده است
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها