همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم - صفحه 105 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1282 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین مرادی گفته:
    مدت عضویت: 2665 روز

    باسلام خدمت استادگرامی ودوستان من قبلافکرمیکردم هرکسی میتواندبه دیگری کمک کندولی باشنیدن این فایل وفایلهای قبلی شماو دقدت درزندگی خودم ودیگران به این نتیجه رسیده ام که هرکس اگربخواهد فقط خودش می تواندبه خودش کمک کندباتکیه به پروردگار. باتشکرفراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    علیرضا قلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2737 روز

    سلام به دوستان عزیز و استاد گران قدر امیدوارم که حاله همتون خوب باشه و سرشار از سلامتی باشین. میخواستم بگم که منم از این قائله متثنا نبودم و با کمک کردن به دیگران خیلی جاها به جایه ثواب کباب شدم الان که فایلو گوش میکردم یه چند موردشون واسم یاداوری شد بزارین اصلا یکیشو براتون بگم. چند ساله پیش که از طریق یکی از آشناها فهمیدم که یه بنده خدایی از این قرعه کشی هایه خونگی راه انداخته ترقیب شدم که برم و یه حساب جاش باز کنم و یکی از دوستانم که سفارش کرده بود که برایه اونم یه حساب باز کنم رفتم و منم که حس همنوع دوستی زیادی داشتم دوتا حساب یکی به نام اون و یکی به نام خودم باز کردم خلاصه قرعه کشی شروع شد و ما هفته ای یه مبلغ پول میبردیم به اون بنده خدا میدادیم بعد چند وقت به اسم رفیقم در اومد اوایل دوستم پولو سرموقه میداد بعد کمکم دیر میاورد و درفتر چیه قستاشو دادم بهش گفتم از این بعد خودت دیگه بریز قستاتو درضمن بگم که ضامنشم شدم تا اینکه بهم خبر دادن که قستاشو نمیریزه و داره اذیت میکنه بعد من بهش زنگ زدم و گفتم چرا قستاتو نمیدی فکر میکنید چی گفت…. گفت من ریختم یه مقدارشو بغیشو وقت ندارم برم بریزم بیا خودت ببر بریز اصلا تو از کجا میدونی که من نریختم و کلی چیزایه دیگه آخرشم یه چیزیم بدهکار شدم و الانم درگیره همون موضوعم و میخوام حلش کنم. خواستم بگم که آقا از قول استاد ما توانایی کمک به دیگران رو نداریم بهتره فقط رویه خودمون تمرکز کنیم و با بهتر زندگی کردن دنیارو هم جایه بهتری برایه زندگی کنیم اینجوری هم تمرکزمون بیشتره و هم سرعت تغییر مون و هم زودتر و بهتر میتونیم خدماتی که میتونه به پیشرفت دنیا کمک رو ارائه بدیم. در پناه رب یکتا شاد و سالم و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    زهرا رضی گفته:
    مدت عضویت: 3017 روز

    حق باشماست.یادمه اوایل ک فایل انگیزشی استاد رو شنیدم اونو برای نزدیکانم فرستادم.اونا تاییدش کردن ولی بعد مدتی گفتن اینا همه حرف ی ادمه ک خوشی زیاد تو زندگیش داره.ماک نمیتونیم اینجوری زندگی کنیم پس باید ب همون روند گذشته ادامه داد.اوایل همش دنبال قانع کردنشون بودم ولی امان ازابنکه خودم داشتم از مسیر درست فاصله میگرفتم ..این تجربه یی شد ک دیگه فقط دنبال تغییر خودم باشم ن بقیه.

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3259 روز

    به نام خدای هدایتگر

    اوووووه خدایا هر بار مرا به شکلی هدایت میکنی تا بدانم میگیرم درست است یا نه ….

    چه درخواست هاایی میدادن برای تغییر دیگران چه کارهایی احمقانه ای …..

    یادم باشد خودم خوب زندگی کنم با همین خوب ثروتمند شااد وسالم زندگی کردنم میدانی چقدر اطرافت عوض میشوند….

    برای تغییرات دلخواه تمرکزم فقط روی خودم باشد و بس ….

    باز میخواهی حرفا را به کرسی بنشانی ….. لحظه ای بایست …فکر کن قانون چیست ؟

    مسئول تو فقط تویی نه کس دیگری ….همه خدا دارند وبه همه کمک می رساند …

    همه به اندازه تو حق دارند باور کنند به هرچیزی که خودشان دوست دارند ….

    هماهنگ با خدا باش از ناخواسته اعراض کن بگذار و بگذر برو دنبال خوشی هایت همه را بده دست خدا امانت دار خیلی عالی هست …

    فقط به رویاهای برس تا ببینی تو بودی تا اوج گرفتن تا رهایی تا مسیری که انتهایی نیست برایش تا ببینی تو بودی تغییر تو بودی حرکت همه تو بودی …..

    داستان نوح و پسرش را به یاد بیار …آن دو فرکانس متفاوت داشتند و خداوند وقوانینش فارغ از هرچه روابط است.

    وابستگی ها زنجیرن پاره کن ان ها را به پروازت بسوی نور ادامه بده …..بسپارش به خدا اعتماد کن و حرکت کن آنگاه میبینم معجزه توکل و ایمان خودت را ….

    امروز سوره تبت را خواندم و ماجرای نازل شدنش بر پیامبر….قانون را خواستم پیدا کنم ..

    عموی پیامبر ابو لهب مردی بود که خیلی با پیامبر ستیزه میکرد چه خود چه همسرش .واقعا تا داستان عبرت اموزیست دوست دارم بنویسم .

    همیشه به پیامبر سنگ میزد و دشنام میداد …همسرش هم زنی مرفه ثروتمند بود آنها به مال خود مینازیدند و خدا را فراموش کرده بودن البته بگم که ثروت داشتن این افراد مثل حکایت فرعون بود باورهاشون نسبت به پول درست بوده ربطی نداشته ….

    این افراد با اعمال خود پاسخ این جهان آیینه است را خوب گرفتند …آنجایی که ابو لهب به پیامبر نفرین فرستاد آیینه این گونه پاسخ دا د نفرین بر تو دو دستت قطع باد .و برای همسرش هم که خود را شکل افرا د بدبخت بیچاره میکرد و لیفی از خرما به کردن د

    میکرد و داخلش نیز خوار میکرد که بر سر راه محمد بیندازد …آن همه کینه و نفرت چه شد …

    خداوند گفت همسرابولهب هیزم کش جهنم است و تا ابد لیفی از خرما را به گردن دارد که آتش را برای خود واخواهی و یاران مثل خود آماده میکند…واما محمد عزیز خدا ماند تا ابد

    خدایا واقعا قرآنت معجزه وعالی نهایت هدایتگر هر انسان آزاده دل و اندیشه است که تو را خود را قوانینت را بشناسد ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    منیژه مطهر گفته:
    مدت عضویت: 2813 روز

    استاد عزیزم خواستم دوباره از پروردگار مهربانم و شما تشکر کنم و دوباره بگم که خیییلللی خیییلللی زندگی ارامش بخشی برام ساختی و دیگه ذهنم را بجای اینکه درگیر مسایل بی ارزش کنم رو باورهام کار می کنم و زندگیم و خودم می سازم خدای خوبم خدای قادر و قدرتمندم استاد عزیزم از اینکه همیشه کنار من هستید بسسسیار خوشحالم چقدر زندگی خوبی که برام ساختید زیباس من عاشق این زندگیم ????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3902 روز

    چگونه میتوان به دیگران کمک کرد؟

    سلام

    یادمه اوایل که من با قانون آشنا شده بودم دوست داشتم برم به همکلاسی هام بگم این موضوع رو حتی یه بار تو کلاس مبانی کامپیوتر از معلم خواستم که کلیپ راز رو بزاره ولی واقعا کسی درکش نمیکرد حتی حاضر نبودن گوش کنن.میگفتن این مسخره چیه دیگه.دنبال فیلم اکشن و اینا بودن و از معلم میخواستن اونا رو پخش کنه.ولی خب یه نفر بود که واقعا احساس میکردم هدف منو درک کرد و خب تو مدارش بود.البته از ایشون خیلی وقته خبر ندارم.شاید حتی بچه های کلاس ناراحت هم شدن که وقت کلاس رفت اینطوری و بدهکارم شدم.

    خب بعدش من کمتر جایی صحبت کردم در موردش و نخواستم بحث کنم ولی یه جاهایی با افرادی که قانون رو باهاش آشنا بودن،صحبت میکردم.نمونه بارزش یکی از افراد نزدیک به من بود که خیلی همو دوست داریم.مثل برادرمه.ایشون خب باهاش صحبت میکردم ولی احساس میکردم که فقط دنبال شنیدن حرف خوبه و نمیخواد تغییر اساسی کنه.حتی در مورد خیلی از موارد گارد داره و باید قانع بشه و خب انرژی گذاشتم و نتیجه ای هم نداشت و فقط الکی انرژیم رو که برای پیشرفت خودم باید خرج میشد هدر دادم ولی خدا رو شکر زمانش کم بوده و سریع هم به ایشون گفتم که اگه واقعا موفقیت میخوای خودت برو دنبالش و برو فایلای استاد رو گوش کن.

    البته بعضی وقتا ما به خاطر جلب توجه یا اینکه بقیه رو قانع کنیم که کارمون درسته،میخوایم بقیه رو همراه خودمون کنیم که اینم اشتباهه کاملا.ولی اکثرا همین دلسوزی بیجای ما باعث این اتفاق میشه.

    مثال سلف سرویس عالیه.اینقدری که مطابق واقعیته و اینقدری که آرامش بخشه.ما با خواسته ی اینکه به این جهان بیایم وارد این سلف سرویس شدیم.حالا دیگه هنر خودمونه که با باور اشتباه جلوی لذت و شادی و تجربیات عالی خودمون رو نگیریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    سید محمد صادق حسینی گفته:
    مدت عضویت: 4117 روز

    سلام به استاد و هم فرکانسی های عزیزم، قبل از اینکه این فایل روی سایت قرار بگیره من هم با مادرم و خواهرم کلی صحبت کرده بودم که فکر میکردم میتونم به اونا کمک کنم تا اینکه فهمیدم که اینکار نتیجه‌ای نداره و بلکه باعث میشه خودمم از مسیر خارج بشم و یاد گرفتم که هیچ وقت با هیچکس با هدف کمک کردن یا تغییر افراد، در مورد قانون جذب و این مطالب هرگز صحبت نکنم و فقط درصورتیکه آنها پرسیدن، من هم صحبت کنم و توضیح بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    علی هاشم بیکی گفته:
    مدت عضویت: 3197 روز

    بنام پروردگار یکتا

    سلام دوستان عزیز

    سلام استاد عالیقدر

    سلام سرکار خانم شایسته گرامی

    خدارا شکر میکنم که در جمع شما حضور دارم و خداوند را خرسندم بخاطر اینهمه نعمت و فراوانی

    یادمه ۱۵ سالم بود که مادر ۳۱ ساله ام را از دست دادم در اون موقع ۳ تا برادر کوچکتر از خودم داشتم بترتیب ۱۳ و ۱۰ و ۲ ساله

    پدرم همیشه مسافرت بود و بعد هم زود ازدواج کرد و چند تا دیگه خواهر و برادر برامون آورد.

    من از همون موقع که مامان را از دست دادم خودم را مسئول بزرگ کردن داداشا میدونستم. حتی درس خودمو نیمه کاره ول کردم و مراقب درس اونا بودم. خدارا شکر دوتاشون دانشگاه تهران یکی پزشکی و دیگری دندان پزشکی قبول شد و منم بعد سربازی ازدواج کردم.

    داداشم هروقت از تهرون میومد خونه ما بود چون با زن بابا میونه ی خوبی نداشت و منم وظیفه خودم میدونستم که هر کاری میتونم براشون انجام بدم. بارها مجبور شدم برای مسئله ای که براشون پیش اومده به تهران و شمال برم.

    همسرم بنده خدا چیزی نمیگفت البته خیلی جرات نمیکرد حرفی بزنه. منم همه زندگیم شده بود این داداشا و کوچیکی هم که براش سنگ تموم میزاشتم و اونم خدارا شکر تو زندگی موفق شدو فوق لیسانس تو رشته مدیریت بازرگانی را گرفت و وایستاد سرکار.

    اون دوتا هم هر دو دکتر شدند و ازدواج کردند اما زندگی من بدجور به مشکل خورد با همسرم خیلی مسئله داشتیم و خودم هم ورشکست شدم با کلی بدهی. البته من توقعی از برادرها نداشتم اما خانمم اصرار داشت که از بابا یا برادرات یه کمکی بگیر یا حداقل یه وامی برات بگیرن.

    اینقدر خیالم راحت بود که وقتی تصمیم گرفتم بهشون بگم گفتم دیگه حله.

    بسلامتی هیچ کدوم هیچ کاری برام نکردن که هیچ تازه متوجه شدم که از دست من چقدر عصبانیند و یجورایی چقدر خوشحال شدن که این اتفاق برام افتاده.

    دردسرتون ندم بعدها که با همسرم میرفتیم نزد روانشناس متوجه اشتباه خودم شدم که بخاطر محبت بیش از حد خودم هم به زندگی زناشوییم و فرزندان خودم آسیب زدم و هم نزاشتم اونا روپای خودشون وایسند‌. و همیشه اونا منو یه آدم خودخواه مغرور میدیدن.

    خدارو شکر مسائل مالی من را خدا حل کرد و الان هم با دادشام رفیقیم و هیچ مسئله ای نداریم.

    و برای من درس شد که اگر برای کسی کاری میکنم اولا بدون توقع باشه و دوم اینکه هر کسی خدای خودشو داره و من نخواسته باشم براشون خدایی کنم.

    الان با بچه ها و همسرم هم تا اندازه ای همینطورم میزارم خودشون باشن و روی پای خودشون بایستند و اگر هم من براشون خدمتی میکنم وظیفه خودم میدونم و برای اینکه حال و احساسم خوب بشه اینکار را میکنم نه اینکه منتظر باشم یه موقعی اونا هم برام کاری انجام بدهند.

    در پایان از شما دوستان خوبم و همچنین استاد مهربان و سرکار خانم شایسته که دستانی از دستان خداوند هستند برای من کمال تشکر را دارم.

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    سمیه حجتی گفته:
    مدت عضویت: 3470 روز

    استاد عزیزم و دوستان گرامی سلام

    ما هیچ قدرتی نه در جهت خیر و نه در جهت شر بر روی دیگران نداریم و هیچ کس را هم نمیتونیم تغییر بدیم مگر اینکه طرف خودش در مدار تغییر باشه، اونوقته که هزاران دست از طرف خداوند هست تا به ایشون کمک کنه برای تغییر.

    من خود میخواستم به یکی از آشناها کمک کنم و در مورد این قوانین باهاش صحبت کردم دیدم ایشون اصلا تو این فضا نیست، هیچ کمکی هم بهش نکرد. به قول استاد به این نتیجه رسیدم که اصلا در مورد این قوانین با کسی صحبت نکنم مگر اینکه فرد خودش درخواست کنه.

    خدایا شکر که من سالم هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: