همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم - صفحه 106


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1282 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2202 روز

    امروز یه پیغام از طرف خدا در یافت کردم

    که بهم گفت

    میخوام بیای پیش خودم بمونی

    میخوام بیای توی بغلم

    تو دختر زیبا و پاک خودمی

    گفتم باید چیکار کنم

    گفت متواضع باشی

    و باخشم به کسی کمک نکنی

    بدون اجازه من به کسی کمک نکنی

    فقط با الهامات من جلو بری

    گفتم چیکار کنم ینی

    گفت شما هیچ کاری نکن

    فقط لذت ببر از زندگیت

    اگر قرار بود به کسی کمک کنی

    خودم میفرستم به سمتت

    و اگر هم اومد ت فقط با آرامش با شادی دربرابر ظاهر شو همین اصلا نمیخواد کاری انجام بدی فقط باش

    خودم بهت میگم

    گفتم خدایا خیلی سخته

    گفت خودم کمکت میکنم نگران نباش

    تو فقط برو دنبال زندگیت فقط برو دنبال اهدافت

    ببین چی برات خوبه

    بهترین کارهای دنیارو انجام بده

    با ارزش ترین کارهار انجام بده

    اینا میشن ابزار تو برای کمک به بشریت

    تو میتونی هرجوری خدمت کنی به این دنیا

    اما انتخاب میکنی

    فقط به وجود الهیت خدمت کنی

    ینی کارهایی کنی که تورو به سمت این وجود الهی میبره

    مثل تعذیه تحرک مطالعه انجام کارهای لازم و کافی

    بعدش من بهت میگم برای کمک به دیگران چه کارهایی کنی

    که نه به خودت آسیب بزنه نه به دیگران

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 771 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    روزشمارتحول زندگی من جلسه 13

    در رابطه با این فایل باید بگم چند روز پیش که یک اتفاقی توی زندگی من رخ داد من متوجه یک ترمز در خودم شدم که ربط داره به این موضوع و اون هم دلسوزی من برای شرایط برادرم بود و یه جورایی اومدم که این احساس ترحم‌ و دلسوزی رو در خودم به وجود بیارم و اون نعمتی که خداوند به من داده بود رو نخوام قبول کنم چون برادرم از اون نعمت محرور بود که سریعا مچ این ترمز رو گرفتم و به خودم‌گفتم که اگر من دارم این نعمت رو دریافت میکنم اگر من در شرایط بهتری نسبت به خانواده ام هستم‌ به این دلیله که من روی خودم کار کردم و تونستم ذهنم‌رو کنترل کنم وکلی کار دیگه که الان توی این شرایط هستم و تمامی ما به یک اندازه به نعمت های خداوند دسترسی داریم و هرکسی به اندازه ظرف وجودی خودش از این نعمت ها و ثروت ها دریافت میکنه و حالا اگر من بیام و با دلسوزی و احساس گناه دادن به خودم که من دارم اونا ندارن نه تنها باعث این نمیشم که اونا تغیر کنن بلکه باعث پسرفت کردن خودم هم میشم.

    و این فایل یه جورایی تایید این ترمز درون من بود که من تا به حال بهش فکر نکرده بودم و وقتی داشتم توی ذهنم مرور میکردم یهو متوجه این ترمز شدم و چقدر ذوق کردم وقتی این ترمز رو پیدا کردم که هنوز هم این احساس گناه ریشه هاش درون من هست و این باورهای مخرب که خیلی خیلی کوچیک هستن هنوز درون من هستن و باید بیشتر و بیشتر وقت بزارم و روشون کار کنم.

    در رابطه با تغیر دادن دیگران من چنتا ضربه خوردم ولی به لطف الله سریع متوجه شدم و اون افرادی که میخواستم تغیرشون بدم رو ول کردم به حال خودشون و کل تمرکز رو گذاشتم روی تغیر خودم و به صورت کاملا طبیعی اون افراد از زندگی من خارج شدن و افراد فوق الاده دیگه ای وارد زندگی من شدن.

    ما باید در این موضوع تسلیم بشیم که واقعا توانایی تغیر زندگی هیچکس غیر از خودمون رو نه در جهت مثبت نه منفی نداریم و هرکسی مسیر خودش رو طی میکنه به قول یکی هر کسی از نردبان خودش بالا میره.

    از وقتی روزشمار تحول زندگی رو شروع کردم انگاری این فایل ها همه و همه به عنوان نشانه هایی برای سوالات من فرستاده میشه و این فایل هم یکی دیگه از اون نشانه ها بود که به من بگه تمرکزم رو فقط و فقط بزارم روی خودم و مسیر خودم و هیچوقت سعی نکنم بخوام کسی رو حتی نزدیکترین افراد رو به خودم تغیر بدم و اینکه تسلیم باشم در مورد تغیر دیگران و هیچ احساس گناه و حس ترحمی رو در خودم به وجود نیارم که اگر خانوادم در شرایط خوبی نیستن من هم نباید باشم اتفاقا من باتغیر خودم و رسیدن به موفقیت میتونم الگویی باشم برای اونها که حرکت کنن و اونهاهم از خداوند بخواهند و در مسیر درست قرار بگیرن و زندگیشون رو اونطور که دوست دارن بسازن.

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4149 روز

    یادمه یه جمله ای رو یه جایی خوندم این بود که :

    متفاوت زندگی کردن جسارت می‌خواهد

    با توجه به موضوع این فایل میخام درمورد متفاوت بودن و متفاوت شدن آگاهی های خودمو اینجا بنویسم

    اول اینکه برای متفاوت زندگی کردن باید در درون آدم متفاوتی بشیم تا بیرون ما متفاوت بشه و نعمتها موقعیت‌ها و شرایط متفاوتی رو تجربه کنیم

    اما متفاوت بودن یعنی ما نسبت به چیزی یا کسی داریم تفاوت ایجاد می‌کنیم تغییر کردن یعنی نسبت به چیزی یا کسی داریم تغییر می‌کنیم

    پس ما یک معیاری رو در نظر گرفتیم بعد میگیم نسبت به این معیار تغییر یا تفاوت ایجاد شده یا ایجاد کرده ایم

    نکته مهم دقیقا همینجاست

    که اون معیار چیه که نسبت به اون باید خودمون رو بسنجیم که اصلا آیا تغییر کردیم یا نه؟

    من خودم خیلی وقتا دچار اشتباه میشم و نا خود آگاه اون معیار رو اطرافیانم قرار میدم البته الان متوجه موضوع شده ام

    اون معیار که باید خودمو نسبت به اون بسنجم باید و باید گذشته خودم و فقط خودم باشه و نه هیچ کس و هیچ چیز دیگری

    اون وقته که من درست میتونم متوجه بشم که دادم تغییر میکنم یا نه و اگر تغییر کردم چه میزان تغییر کردم و در چه موضوعاتی تونستم تغییر کنم

    البته قبلا هم اینو میدونستم که باید نسبت به گذشته خودم خودمو تغییر بدم ولی چه کنم که من هم بشر هستم و کلی باورهای محدود کننده در اعماق وجودم وجود داره

    من هر 6 ماه و هر ماه باید خودمو بسنجم تا بدونم و بتونم پیشرفت کنم؛

    اما نسبت به چی؟‌

    نسبت به گذشته خودم

    بهترین و درستترین و عادلانه ترین فرد برای سنجش و قیاس من با او فقط و فقط گذشته خودمه و گذشته خودم

    تنها دانستن کافی نیست

    باید باور بشه

    باید بره تو اعماق وجودم

    باید بره جایگزین ناخودآگاه قبلیم بشه

    باید تبدیل به شخصیتم بشه

    در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4149 روز

    اولین قدم من رها شدن از وابستگی به تفکرات و علایق سلایق الانم هست

    رها شدن از بند وابستگی به اطرافیانم

    رها شدن از الگوهای خانوادگی و الگوهای

    اطرافیان و هر الگوی دیگری که تا حالا تو دهنم برای خودم ساختمش

    آمادگی برای تغییر

    من تازه خودمو رسوندم به باند فرودگاه

    تازه دارم کم کم آماده میشم برای پرواز

    تازه به این نتیجه رسیدم که من نیاز دارم به پرواز

    با قدم برداشتن و لنگان لنگان پیاده راه رفتن نمیشه به موفقیت خاصی رسید

    باید خودمو رها و آزاد کنم از بند هر چیزی که الان دارم

    آزاده آزاد رهای رها

    مثل آبی که به یک گیاه میدی و اون‌گیاه ابو جذب میکنه و رشد میکنه

    ولی اول باید اون گیاه آمادگی لازم برای دریافت آبو داشته باشه

    یعنی اول به قدر کافی تشنه شده باشه

    بعد بهش آب برسه اون آب باعث رشدش میشه

    وقتی به قدر کافی تشنه نباشه

    آب دادن به اون‌گیاه باعث خشک شدنش میشه

    یعنی نه تنها براش سود مند واقع نمیشه بلکه ضرر و زیان هم براش داره

    مثل سم هست براش

    یعنی کسی که آمادگی پذیرش چیزی رو نداشته باشه و ما اون چیز رو براش برسونیم مثل سم هست براش

    ضرر داره براش مثل که مفید نیست

    بعد توقع داریم اون شخص با ما چه رفتاری داشته باشه؟

    خپ معلومه

    احتمالا کدورت و اوقات تلخی و …بقیه شو خودتون حساب کنین….

    در پناه الله یکتا شاد پیروز و موفق و سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4149 روز

    ما اول باید برای تغییر کردن آمادگی کسب کنم بعد بیایم روی تغییر کردن خودم سرمایه گزاری کیم

    سرمایه گزاری اعم از

    وقت و زمان

    مالی

    انرژی ذهنی و روحی

    اول باید آمادگی ذهنی و روحی لازم رو برای رشد خودم و تغییر خودم کسب کرده باشم؛

    اول خودم در درون خودم به این نتیجه رسیده باشم که بابا باید من تغییر کنم

    بعد بیام برای تغییر خودم تلاش ذهنی انجام بدم که در این صورت تغییر خیلی خیلی برای ذهن قابل قبول و راحت خواهد شد

    اون موقع ذهن خودش دهن باز میکنه برای پذیرش تغییر

    خودش گرسنه میشه و به دنبال تغییر می‌جوید

    پس اول آمادگی لازمه اونم نه هر آمادگی؛

    آمادگی به قدر کافی برای پذیرش تغییر

    بعد بیام خودمو تغییر بدم …

    من تازه دارم میفهمم که من آمادگی کافی برای تغییر رو هنوز در خودم ایجاد نکرده بودم و داشتم به خودم فشار می آوردم

    یه پام روی گاز بوده و یه پام روی ترمز

    ترمز اصلی من اینجا بوده

    یعنی میتونم بگم این یکی از بزرگترین پاشنه آشیلهای من بوده و هنوزم هست

    کسب آمادگی لازم و کافی برای تغییر

    بعد شروع کنم برای تغییرات لازم

    در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4149 روز

    یه موضوعی که امروز به من الهام شد اینه که :

    موضوعات و مطالبی که اینجا دارم یاد میگیرم موضوعات و مطالب کاملا شخصیه

    اینا مطالب اجتماعی مثل قوانین راهنمایی رانندگی یا مثل قانون خدمات شهرداری و … نیستن

    کاملا دیدگاه های شخصی هستن

    پس نباید اینقدر ساده باشم که بیام مطالب شخصی که اینجا دارم با کلی زحمت یاد میگیرم و تمرین میکنم و تو ذهن خودم تکرارشون میکنم و سعی می‌کنم ذهن خودمو کنترل کنم و شخصیت خودمو از اساس تغییر بدم و … رو بیام به همه بگم !!!!

    ای ملت همسر پدر مادر بیایید اینجور فکر کنیم و اینجور عمل کنیم و خوشبختی اینجوریه و فلانه و فیسار و …

    کاملا اشتباهه …

    اینا مطالب و دیدگاه‌های کاملا شخصیه نباید بیام حتی به همسر خودم هم بگم یا حتی بخوام یا بدتر بیام القا کنم

    مثل یاد گرفتن تعمیرات تلوزیون هستش

    این یه مهارت کاملا شخصیه که کسایی که تو دوره اش شرکت کردن و بهاشو پرداخت کردن یاد میگیرن و ازش استفاده میکنن

    چه لزومی داره این مهارت شخصیمو بیام مثلا به همسرم یاد بدم؟ چه دلیلی داره ذهن ایشون رو هم چنین و چنان کنم؟

    بیام به همسرم توضیح بدم شرح بدم که برد الکترونیکی تلوزیون چطور عیب یابی میشه و چطور با تجهیزات و لوازم تعمیرات میتونیم این عیب رو برطرف کنیم و چه نکات ایمنی رو هم باید رعایت کنیم و ….

    آخه چه لزومی داره من بیام اینو به مادرم که خانه دار هستن یاد بدم یا توضیح بدم؟

    چه لزومی داره؟ ها؟

    به چه دردشون میخوره؟

    و این درحالی باشه که خودم هیچ استفاده ای هم نتونستم از این دوره تعمیرات تلوزیون بکنم و ایشون هم هیچ وقت نه ازم خواستن که بدونن؛

    نه سوالی در این موضوع ازم پرسیدن تا حالا؛

    که در این صورت واقعا واویلاست ….

    واقعا باید به اعمال و تفکرات خودم باید یه باز نگری بیشتری داشته باشم

    چیزیو بیام به کسی توضیح بدم و بخام یادش بدم که نه از من خواسته نه حتی در موردش ازم سوال کرده و نه تا حالا دنبالش بوده رو بیام بهش یاد بدم

    آخه این چه کاریه آخه؟!!!

    بعدا چه عواقب سنگینی میتونه برام داشته باشه و ایجاد کنه؟

    لذا باید توجه داشته باشم و حواسم باشه که مطالبی که اینجا دارم یاد میگیرم:

    اولا یک مهارته

    در ثانی کاملا مهارت شخصیه

    ثالثا هیچ لزومی نداره یه مهارت شخصی رو که اتفاقا کلی بابتش به لحاظ وقت و زمان و انرژی و گاها مالی براش هزینه کردم رو بیام به کسی یاد بدم یا حتی توضیح بدم

    پس باید این اعتماد به نفس و این عزت نفسو داشته باشم که حتی اگر چنان چه ازم سوال هم کردن هم باز قدرت نه گفتن داشته باشم و نیام بگم ..

    تازه اگر اگر اگر …. التماسم کردن اگر با التماس ازم درخواست کردن و پرسیدن که چطور زندگیم داره اینقدر ساده و روان و اسان پیش میره اون وقت فقط و فقط بیام اینو بگم:

    سایت استاد عباس منش؛

    اونجا همه چیزو توضیح داده برید اونجا خودتون ببینین

    همین و بس

    همینو بس

    پس بنابراین از حالا به بعد باید بیشتر حواسم باشه که :

    سکوت سکوت و سکوت

    تمرکز روی خودم تمرکز روی خودم تمرکز روی خودم

    تمرین تمرین و باز هم تمرین

    رمز موفقیت در این حوزه هستش

    انشا الله از این به بعد به حرف استادم بیشتر عمل میکنم و در این باره بیشترحواسم باشه که مهارت‌های شخصیم رو به هیچ کسی و هیچ احد الناسی هیچ توضیحی ندهم؛

    چون ازم نخواستن و اصولا لزومی هم نداره که یه مهارت شخصی رو که ازم نخواستن رو بیام بهشون توضیح بدم یا بخام یادشون بدم؛

    این نشونه ضعف در عزت و اعتماد به نفس منه که بخوام کسی رو تو این مسیر با خودم همراه کنم که تازه او ازم نخواسته باشه !!!

    این نشونه ترس از مسیر میتونه باشه؛

    میتونه نشونه این باشه که من از این که تغییر کنم و به مدار بالاتری برم حس تنهایی میکنم کسانی که الان باهاشون در ارتباطم منو تنها بزارن و من در مدارهای بالاتر تنها بمونم که این باز خودش یه نشونه دیگری داخلش هست که نشون میده من چقدر به اطرافیانم و طرز تفکرات و نظرات و عقایدشون وابسته هستم و وابسته شدم؛

    نشونه اعتماد نداشتن به این مسیر هم میتونه باشه؛

    نشونه شک‌ به خودم یا به مسیری که میرم میتونه باشه؛

    نشونه شک به توانایی هام میتونه باشه؛

    نشونه ضعف در ایمان و توکلم میتونه باشه

    اخه چرا باید بخام کسی رو تو این مسیر با خودم همراه و هم قدم کنم؟ دلیلش چیه؟

    چرا از اینکه بخام تغییر کنم و به مدارهای بالاتری برم حس تنهایی میکنم؟ فقط و فقط میتونه از ضعف در ایمان و توکل و عزت و اعتماد به نفس من باشه؛

    نشونه وابستگی به تفکرات الانم و به اطرافیانم باشه؛

    احتمالا میترسم اگر تغییر کنم اون وقت مجبور به جدا شدن از اطرافیان الانم باشه و این در من حس تنهایی ایجاد میکنه و این حس تنهایی حس دومی ایجاد میکنه و اون تنها ماندن در ادامه مسیر هست که البته ممکنه به این مسیر شک هم داشته باشم؛

    یعنی از یک طرف به درستی و الهی بودن این مسیر هنوز شک دارم و به قدر کافی ایمان ندارم؛ از طرفی نمیخام از تفکرات و اطرافیان الانم هم جدا بشم،

    خپ معلومه که تو این وضعیت آدم نمیتونه پیشرفت کنه،

    اصلا یه جورایی مثل برزخ میمونه انگار!!!

    یعنی از هر دو طرف راهو برای خودم بستم!!!

    میتونه نشونه مقاومت ذهنی در برابر تغییر شخصیتم باشه؛

    میتونه نشونه این باشه که از لحاظ ذهنی و روحی خودمو در تقابل با تغییر میبینم نه دوست داشتن تغییر کردن؛

    خودمو وابسته کردم به طرز تفکرات و عقاید الانم؛

    میتونه نشونه این باشه که هنوز من آماده تغییر نشدم تازه تازه دارم رشد میکنم و تو مسیر رشد و پیشرفت قدم برمیدارم؛

    با نظر من آمادگی برای تغییر

    یعنی شجاعت

    یعنی رشد ذهنی

    یعنی رسیدن به مرحله رشد شخصیتی

    انشا الله بتونم خودمو به لطف خداوند باز هم بیشتر و بیشتر کشف کنم و رشد و پیشرفت بدم

    انشا الله انشاالله انشاالله

    در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    abolfazl گفته:
    مدت عضویت: 930 روز

    بنام خداوند وهاب و هدایتگرم

    سلام امیدوارم حالتون خوب خوب باشه

    من این فایل از استاد رو یادم اون فایل هدیه استاد میفتم ک عنوانش هست به پرندگان غذا ندهید و واقعا همینه چون وقتی ما به اون پرنده ها غذا میدیم اونا دیگه از اون توانایی ها و استعداد و مهارت های ک دارن نمیتونند استفاده کنند و مثالی ک استاد زدن واقعا همینه تا من خودم نخواسته باشم یکاری رو بکنم نمیکنم مثلا الان هم میخوام استاد رو گوش بدم و هم درس بخونم و البته به یه سری کارهام برسم طبیعت توی فشار باید باشم و رنج بکشم چون درس رو خیلی باهاش حال نمیکنم ولی دیشب یه فیلم دیدم قشنگ فهمیدم مطلب رو و درک کردم و چقدر اون درس ه برام شیرین شده بود به خودم گفتم ک بیا برنامه ریزی کن ک بتونی به همه کارهات برسی و انجام بدی و البته بیام با استفاده از هرم رنج و لذت این کار رو شیرین تر کنم مشتاق تر باشم اینجوری هم به خودم کمک میکنم و البته به کار هام هم رسیدم و اینو با خودم دارم تکرار میکنم ک من تمام تلاشم رو کردم و اشکالی نداره چون من توی مسیر هستم و دارم حرکت میکنم و باید موفق بشم و اگرم نشدم فدای سرم من تلاش خودمو کردم.

    در پناه خدا باشید.:))))

    1-13

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    مهدیه گازرانی گفته:
    مدت عضویت: 1564 روز

    بهنام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عباس منش عزیزم سلام به مریم شایسته ی نازنینم

    خداروشکر میکنم که امشب هم میتونم کامنت بزارم

    امروز هم تونستم از این سایت متنعم بشم و از این خان نعمت استفاده ی کافی رو ببرم

    و هدایت بشم به کامنت های فایل جلسه ی تکمیلی4احساس لیاقت که فوق العاده بود کامنت های دوستان در از درس و خودشناسی بیشتر و شناسایی ترمز ها

    و من به این ترمز خودم واقف شدم که من ارزشمندی خودم رو ربط دادم به حوزه مالی و انگار که دارم میدوئم دنبال پول به جای اینکه پول دنبال من بدوئه

    من اشرف مخلوقات و ارزشمندم همین به این دنیا اومدم

    و من نیازی ندارم مورد تایید دیگران بشم تا ثروت بیشتری بسازم

    لازم نیست تو زندگی بقیه تاثیر گزاری باشم تا ارزشمند بشم

    و استاد بیشتر در جلسه ی5و تکمیلی5خیلی در مورد این موضوع کمک به دیگران توضیح دادن

    حتما به دوستان پیشنهاد میکنم این دوره ی جامع و فوق العاده رو که تمام جنبه های زندگی منو تحت تاثیر قرار داده

    و دارم بیشتر ازش نتیجه میگیرم خداروشکر

    عزت و احترام بیشتر

    ثروت و برکت بیشتر توی زندگی

    بیشتر در صلح بودن با خودم و اطرافم

    بیشتر درک کردن خالق بودن خودم

    خیلی خیلی نتیجه های ریز و درست و فوق العاده شییییرین

    خداروصدهزار مرتبه شکککر

    من مهدیه گازرانی متعهد میشوم که از این به بعد بیشتر توجهم روی خودم باشه و به هیچ کس دیگه حتی همسرم و مادرم که تو این مسیر با من هستن کاری نداشته باشم

    و با نتایج خودم با هدایت هایی که میشم توسط ربم به اون کار مورد علاقم به اون ثروت به اون ماشین به اون خونه به اون درآمد میتونننننم به دیگران هم کمک کنم

    من اگه یه درخت تنومند بشم دیگران میتونن بهم تکیه کنن یا طناب بهم وصل کنن و بازی کنم

    چجوری می‌تونه یه کوری به کور دیگه کمک کنه؟؟؟

    از اونور هم برای اینکه شرایطتت بده به هیچکسی ربطی ندارند

    در هیچ زمینه به هیچکس کاری نداشته باش

    تو فقط میتونی زندگی خودتو تغییر بدی

    خداروشکر که تو این مسیر و این آگاهی ها هستم و دارم روی خودم همچنان کار میکنم و رها نکردم

    خداجونم بر هدایت من بیفزا و منو هر لحظه با هدایت هات شاد کن و منو به مسیر ایده های هدایت کن که به رشد من بیشتر کمک می‌کنه

    عاشقتونم استاد که همیشه روی اصل تمرکز میکنین

    انشالله خدا کمک کنه تو مسیر عمل کردن بمونم و روسفید کنم اول خودمو بعد شما رو

    به امید دیدار شب بخییییر و پر از آرامششش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    Mojtaba Hasani گفته:
    مدت عضویت: 905 روز

    قطعا خداوند وضعیت هیچ قومی را تعییر نمیدهد مگر اینکه خودشان (دروناً)تغییر کنند.

    (بخشی از آیه 11 سوره رعد)

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم ،

    خانم شایسته عزیز ،

    و همه دوستان و خانواده خودخواسته خودم در این سایت الهی.

    همه ما شنیدیم که میگن :

    بشکنه این دست که نمک نداره.

    فلانی خوبی بهش نیومده.

    یا بحث امر به معروف و نهی از منکر که واضح تره در این زمینه.

    استاد تو فایلای قبلی یه مثالی زدن در مورد پیامبر و خداوند (خداوند مدیر و پیامبر معلم مدرسه)

    وضعیت ما و استاد و خداوند هم همینه.

    فرض کنیم این جهان مثل دانشگاهه و ما با انتخاب درس و استادی که دوست داشتیم باهاش درسا رو بگیریم آشنا شدیم و ثبت نام کردیم و کلاسا شروع شده و در حال برگزاریه.اومدیم توی کلاس (سایت) و نشسیم پای صحبتای استاد .استاد یکسری مسائل اساسی و اصل و قانون جهان رو با مثال هایی از خودشون یا دوستانی ، بیان میکنه.

    ما چاره ای جز باور کردن و ایمان و درک این قوانین نداریم.استاد مطالب رو میگه و رد میشه ، اونی که لپ مطلب رو گرفته و درکش کرده که اونو بارها و بارها تمرین میکنه برای خودش ، توی زندگیش.

    اونی ام که فقط توی کلاس حضور فیزیکی داره ، یعنی نه درک میکنه و نه میگیره که استاد چی میگه ، در این حالت سوالی براش پیش نمیاد.

    در آخر هم وقتی شرایطش پیش اومد (امتحان) با خودش میگه ، این کجا بود؟

    یا اگرم نگه ، بنا بر تجربیات قبلی و یا دانسته های تئوری خودش ، جواب رو میده.

    ما باید بپذیریم و باور کنیم و ایمان داشته باشیم که هیچ گونه تاثیر و تغییری رو در دیگران نمیتونیم ایجاد کنیم.حتی اگر خودمونو بکشیم هم نمیتونیم.

    حالا یه مسئله ای که باید بهش توجه کنیم ، اینه که ، جهان ، جهان فرکانسیه و ما موجودات فرکانسی.

    یعنی چه؟

    مفهومش واضحه..جهان با روش کار ، کلمات ، رفتار ، بیان ما کاری نداره ، اصلا درکش نمیکنه.

    جهان فقط فرکانس ، احساس ، ارتعاش ، رو میشناسه.

    طبق همون پاسخ میده.

    حالا باز یعنی چه؟

    یعنی اینکه ، مجتبی حسنی ، که اومدی بارها و بارها فایلارو گوش دادی ، بالاخره یکسری مسائل رو یاد گرفتی ، فهمیدی چی به چیه…درسته؟ خب آره…

    حالا اگر توی عمل تمرینش نکنی و مواظب نباشی ، توی روند زندگی ، یکسری مسائل پیش میاد که تو هستی و ذهن نجواگرت.

    ذهن همون شیطانه…شیطان حضرت آدمو فریب داد توی لباس یه زاهد و عابد و مشاور و شخص خیرخواه.

    حالا تو هم انسانی ، شرایطی پیش اومده ،

    اولا که :

    تو ، توجه کردی بهش ،

    1-اگر موضوع ، موضوع مثبتیه ، که خداروشکر ، بازم بهش توجه کن ، اگر احساست خوبه..اگر تو هم میخوای تجربش کنی..

    2-اگر موضوع ، موضوع منفیه ، که تو با توجهت ، داری دعوتش میکنی به تجربیات زندگیت..

    3-توی شرایط دیگه ای ، نمیتونی تحلیل کنی که موضوع مثبته یا نه ، اون موقع سریع برو به احساست توجه کن ، باز اگه حست خنثی بود ، به این فکر کن که این مسئله که داری بهش با فکر کردن ، با شنیدن ، با دیدن ، با صحبت کردن ، توجه میکنی رو ، آیا دوست داری تو هم تجربه کنی ؟

    جواب اگر آره بود که بیشتر توجه کن و اصلا برو تو دل ماجرا و با طرف حرف بزن که چه باورا و شخصیتی در این خصوص داره ، و اگر جوابت نه بود که بکش کنار و اصلا نزدیکش نشو.

    توی مسئله دوم ، بعضی افراد ، مثل خودم ، با استفاده از دانسته های عمل نکردشون ، میشن تحلیلگر مسائل.

    این تحلیل ذهنی ، فرقی نداره با واقعیت.

    “جهان ، تفاوت واقعیت و تجسم ، تصور ، کار ذهنی رو درک نمیکنه ، جهان تنها و تنها با فرکانس ما کار داره.”

    حالا شروع میکنیم به تحلیل کردن مسائل دیگران ، که با توجه به این قانون جهان هستی ، طبق این روند اون شخص ، و طبق دانسته های من ، این مسئله براش پیش میاد.حالا نگاه کن.

    یا اینکه یه ناخواسته داری ، خواسته توئه ، ولی در حقیقت ناخواسته ست. (عجب!)

    بله ، خواسته توئه ، ولی برای جهان ناخواسته معنی میشه.چطور؟

    اینکه تو بخواهی ، دیگران رو تغییر بدی ، اصلا توی خواسته هات نوشتی خدایا من دوست دارم فلانی هم بیاد توی مسیر ، همراهم بشه ، گیر نده ، یا خدایا کمکش کن تا کج نره و بیاد توی راه راست.

    این خواسته ها ، در حقیقت ناخواسته های ماست.

    هر خواسته ای داریم ، باید بهش فکر کنیم ، که این خواسته از کجا نشات میگیره.

    مثلا من میگم خدایا دوست دارم ، امروز 4 تا مشتری داشته باشم.

    وقتی میخوام تجسمش کنم ، میبینم حسی ندارم در موردش ، دوست دارم برام اتفاق بیفته ها ، اصلا از خوشحالی بال درمیارم ، اما موقع گفتنش حسی ندارم ، بقول استاد احساس باز شدن قلبم رو حس نمیکنم‌.

    اینجا باید بگردم دنبال ترمز ، بگردم دنبال ریشه این خواسته (خواسته ای که در حقیقت ریشه در ناخواسته من داره )

    وقتی این خواسته ناخواسته رو مطرح میکنم ، شرایط به سمتی میره که ، من برای اینکه طرف رو مجاب کنم و بخوام روش تاثیر بزارم ، شروع کنم به صرف انرژی خودم ، شروع کنم خلاف مسیر قانون حرکت کردن.

    با این کار شروع میکنم با تبر ضربه میزنم به ریشه خودم.

    و آرام آرام شرایط به جایی کشیده میشه که نباید کشیده میشد ، من نمیخواستم که اینطور بشه ، که من بجای اینکه روی خودم کار کنم ، جهان خودم رو تغییر بدم تا جهان اطرافم تغییر کنه ، داشتم با جهان مقابله میکردم ، خواسته یا ناخواسته شم برای جهان فرقی نداره .

    بعد از مدتی باز شرایطش پیش میاد برات که تحلیل کنی ، یا نه ، شاید شرایطی پیش بیاد که بخوای عملی انجامش بدی.

    اینبار اگر از سری قبل تجربه شو گرفته باشی ، درسشو درک کرده باشی ، فهمیده باشی که این مسیر پره آتیشه ، نباید بری داخلش، باید به خودت تبریک بگی.

    وقتی برای بار دوم این مسئله میخواست برام اتفاق بیفته ، اولش نسنجیده گفتم باشه ، ولی عصرش با درک این موضوع ، به طرفم گفتم ،

    “من چیزی بلد نیستم ، اونا دوتا انسان بالغ و عاقلن و خودشون میتونن برای زندگیشون تصمیم بگیرن.”

    و براحتی مسیرم رو اصلاح کردم.

    الان دیگه اون خواسته ی ناخواسته رو نه دارم و نه مطرح میکنم.و اگر یه زمانهایی ذهنم شروع کنه به نجوا ، تو نطقه خفش میکنم و میگم اگر مردی ، اگر تحلیل گری ، خودتو تحلیل کن و با ارسال فرکانس مناسب ، زندگی خودتو پیشاپیش اونجور که دوست داری رقم بزن…اون موقع اتفاق که افتاد میگی خدایا شکرت که من اینو با قدرتی که بهم دادی خلق کردم تو جهان مجازیم و با حفظ احساس خوب و توکل و امید ، الان دارم تجربش میکنم.

    خدایا شکرت ، خدایا هزاران بار شکرت…

    در حمایت الله یکتایی که از رگ گردن به همه مون نزدیکتره ، شاد و سلامت و ثروتمند و متنعم از سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 515 روز

    به نام خداوند مهربانم

    در خیلی مواقع از روی دلسوزی زمان زیادی رو صرف دلداری دادن، نصحیت کردن و تغییر آدم های اطرافم می کردم، ساعتها در مورد موضوعی صحبت میکردم و میخواستم طرف رو آروم کنم و به شدت حالم خراب میشد و افسرده و غمگین میشدم.

    قبل از آشنایی با استاد با دو استاد دیگه در این زمینه آشنا شدم ولی هیچکدوم این قانون رو آموزش ندادن برای همین وقتی یکسری موضوعات کلی رو که فهمیدم دوست داشتم عزیزانم بدونن و درموردش باهاشون صحبت میکردم فایل میفرستادم اما فایده نداشت. مادرم وقتی میفهمید خیلی دوست داشت و تأیید می کرد و فایل گوش میداد و اما در عمل مثل قبل بود. البته بگم مادرم فردی مذهبی و مهربانه اما بیش از حد از خودگذشتگی داره و میخواد همه رو راضی کنه با وجود اعتقاد به خداوند از آینده ایی که معلوم نیست اظهار نگرانی میکنه و در برخی موارد حرف مردم براش مهمه.

    خوب منم همینطور بودم و وقتی کمی تغییر کردم و دیگه زجر گذشته رو نداشتم میخواستم مادرم رو تغییر بدم اما نشد.

    من خواهرم سالی که کنکور میدادم در درس ریاضی تجدید شد، هر چی بهش میگفتم بیا بهت یاد بدم حیفه دیپلمت رو بگیر اما هیچوقت گوش نداد و دیپلم نگرفت. البته نمیخوام بگم درس نخوند کار بدی کرد منظورم اینه که تا کسی نخواد نمیشه تغییرش داد.

    خلاصه بعد از آشنایی با استاد در یکی از قدم ها استاد مفصل در این مورد صحبت کرد و متوجه شدم من نمیتونم کسی رو تغییر بدم و توانایی خوشبخت یا بدبخت کردن کسی رو ندارم.

    اینقدر خوشحال شدم که انگار بار سنگین مسؤلیت دیگران از دوشم برداشته شد.

    من قبلا احساس می کردم اگر من خوشبخت باشم باید بقیه هم باشند.

    یا خیلی عذاب وجدان داشتم اگر دانش آموزانم تجدید میشدن و فکر میکردم مقصر من هستم هر سال با روشهای مختلف و دادن انگیزه و… میخواستم دانش اموزانم به درس علاقه مند شده و با بهترین نمره قبول بشن اما نمیشد و کلی ناراحت بودم و غصه میخوردم. وقتی نمره های افتضاحشون رو میدیدم نصحیتشون میکردم امید و انگیزه میدادم که درس بخونن اما هیچ فایده نداشت و در آخر معلم بدی بودم.(البته میدونم خوشبختی و موفقیت در درس خوندن نیست من فقط دوست داشتم ثمره تلاشم رو بعد نه ماه تدریس ببینم و در کلاس سی نفره معمولا ده دانش آموز این مدل دارم)

    بعد از شنیدن فایل استاد و تکرار این قانون خیالم راحت شد دیگه عذاب وجدان ندارم، ذهنم مشغول دیگران نیست و با خودم گفتم وظیفه من تدریس با عشقه و آینده دیگران دست من نیست.

    با شنیدن مثال رستوران با خودم گفتم عجب مثال قشنگی و خیلی این قانون بیشتر برام جا افتاد.

    سپاسگزار خداوند متعالم که من رو هر لحظه هدایت میکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: