همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1282 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهری گفته:
    مدت عضویت: 920 روز

    سلام به دوستان

    یکی از بزرگترین مقاومت های من در این زمینه هست اینکه همیشه سعی میکنم به دیگران کمک کنم که کمتر اذیت بشن و بیشتر این نمود در زندگی خودم و همسرم هست از زمان ازدواج همیشه تلاش میکردم که راه رو براش هموار کنم کمتر اذیت بشه .همیشه دنبال یه کار مناسب بودم براش .البته به این اعتقاد داشتم که اگه اون راحت باشه اذیت نشه و خسته نباشه خوب زندگی من بهتر میشه اینجا دو تا اشتباه بوده که الان تا حدودی فهمیدم اول اینکه من شادی و رشد زندگی خودم و در گرو رشد همسرم میدیم و اینکه اگه اون خوب باشه زندگی منم خوبه که به قول استاد من مسئول زندگی و اتفاقات خودم نبودم و این یعنی شرک

    دوم اینکه این حمایت های بی اندازه ی من باعث شد همسرم رشد نکنه و کم تحمل تر و ضعیف تر بشه

    اما بعد که تصمیم گرفتم رها کنم وشروع کردم به تغییر خودم

    تمام اتفاقات خوبی که در زندگی من افتاد همه در مسیر خواسته های من بود جالبه که حتی همسرم هم تلاش برای برآورده شدنشون می‌کرد. در ادامه راه میدیم سختی هایی که برای همسرم ایجاد میشد باعث شد خواسته هاشو پیدا کنه ورشد کنه الان کار خوبی داره و مسیر رشده

    حتی من فکر میکنم دعاها یی که ما به ظاهر برای دیگران میکنم در اصل برای خواسته های خودمونه این من دعا میکنم مامان سالم باشه برای اون نیست چون من دوست دارم اونو سالم داشته باشم

    منم دارم تلاش می‌کنم که فقط رو خودم کار کنم .واقعا با تغییر خودت جهان اطرافت هم تغییر میکنه .

    ممنون از استاد عزیزم ودوستان هم فرکانسیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مریم تیموری گفته:
    مدت عضویت: 3341 روز

    سلام به استادعزیزم به فرشته ی نجات زندگیم نمیدونم چگونه توصیف کنم این حال خوبم روکه چقدرخداروممنونم به خاطراین راهی که من وخانواده ام روهدایت کرده .استادبادیدن این فایل ودیدن چهره ی ارامبخش شماچنان تکان به من میدهدکه دوستدارم بریک بلتدی برم وفریادبزنم که خدایاسپاسگزارم ازت درست درزمانی که درگیربعضی مساعل قرارمیگیرم استادمثل فرشته ی نجات فایل میزاره درسته که صحبتهای شمارودرثروت 1گوش کردم ولی باتعریف اینگونه داستانها واتفاقها که برای همسایه ی شماافتاده خیلی چیزهاروبهمون یادمیده استادممنونم استادهرانچه خوببهاست نسیبتون بشم شمادستان خداوندهستیددرزندگی داغون وغمگین ماوچراغ امیدی به زندگی مادادی استادم زبانم میگیره بادیدن این فایلهاامیدم هزاران هزاربرارمیشه ممنونم خدااااااااایا ممنونم ازت به خاطراین فرشته ی زمینی00000

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مریم جهانبخش گفته:
    مدت عضویت: 3342 روز

    روز سیزدهم

    بنام خدای مهربون

    افراد زیادی هستند که اصرار میکنند تا فرشته نجات دیگران باشندانها بدنبال راهی هستند تا به کمک قوانین زندگی همسرم و فرزندانم رو تغییر بدهند

    خدایا چرا من نمیخواهم و نتوانستم هنوز این کار رو بکنم چرا من هنوز مادر دلسوز برای فرزندانم هست اگر ناراحت میشوند کاری میکنم که راه درست رو به اونها نشون بدم وبه احساس خوب برسند اگر همسرم ناراحت هست کاری میکنم که بتوانم از ناراحتی اون کم کنم و اوضاع رو درست کنم چرا من هنوز نتونستم اینکار رو بکنم که این یک نوع شرک هست چرا نمی زارم خدا وارد عمل بشه چرا من هنوز وقتی چیزی جدید از قانون درک میکنم بازهم برای فرزندم و همسرم توضیح میدهم خدایا این چه باور محدود کننده ای هست که هنوز دارم به دوش می کشم

    چرا من هنوز میخوام همون مادر فداکار بمونم یا همسر مهربون چرا مدام یادم میره

    وقتی میشنیم کامنت میخونم یک چیزی میگه بلند بخون تا دخترت بفهمه بیات تو مسیر یا دختر کوچولویم رو میگم بیا بشین با هم فایلهای سفر به آمریکا رو نگاه کنیم چرا من هنوز نتونستم خانواده مو‌رها کنم وفقط فقط به احساسات خودم توجه کنم این چه ترسی هست که هنوز ازاین وابستگی و دلسوزی رها نشدم

    با خوندن کامنت دوستان و مریم عزیزم باز دوباره به اشتباه خودم پی بردم

    خدایا وقتی تو تعهد میدهی بی شک عمل میکنی اما من چی اما این بار باید بتونم به هیچ عنوان نباید به دیگران کمک کنم حتی دخترم اگر با پدرش بحث میکنه من نمیتونم کاری کنم اگر همسرم مدام در مورد دخترم بدوبیراه بگه بازم به من ربط نداره دارم اینو میگم ولی یک چیزی به من میگه سنگدلی مگه تو تو باید مسیر رو بهشون نشون بدی

    خدایا کمکم کن این حس دلسوز بودن رو بزارم کنار همانطور که یوسف دلش بحال زلیخا نسوخت که هرچه ضربه می خورم از احساس کمک و دلسوزی هست

    خدایا کمکم کن تا راه درست رو پیدا کنم

    خدایا چرا من میخام اگر خانواده ام مدام جنگ و دعوا میکنند میخام اوضاع رو درست کنم چرا فکر میکنم اگر اینها باهم خوب نباشند من هم خوب نیستم ولی وقتی اینها با هم خوبند منم خوب هستم چرا هنوز دارم واکنشی عمل میکنم چه باوری در وجودم هست خدایا کمکم کن تا اون رو اصلاح کنم چرا نگران حرف مردم هستم چرا نگران این هستم نکنه ابروم بره من باید با خانواده ام باشم اگر موفق بشم باید درکنار خانواده ام باشم این همه سال زندگی کردم نمیدونم تو وجودم چیه یا چه ترسی منو گرفته

    خدایا میخوام قول بدم به خودم به تو که دیگه به هیچ عنوان به کسی کمک نکنم ولی سخته ۳۸ سال دارم با این طرز فکر زندگی میکنم ولی میشه چون استاد تونسته مریم عزیز تونسته منم میتونم

    خدایا خودم رو به تو میسپارم وتسلیم میشم در برابر تو از امروز روزه سکوت میگیرم چون میخوام موفق بشم خوشبخت زندگی کنم چون اینطوری میتونم به دخترم به همسرم کمک کنم وگرنه دیگ راهی نمونده این تنها راهی هست خدایا حس دلسوزی رو از من دور کن همون طور که یوسف دلسوز زلیخا نبود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    زینب محمدپور گفته:
    مدت عضویت: 1271 روز

    خدارو صدهزارمرتبه شکر که روزی دیگر صدای دلنشین استاد رو شنیدم و از آموزه ی ایشون لذت بردم و سپاسگزارم از خانوم شایسته عزیز برای متن زیباشون

    چه جالب! یادم میاد چند وقت پیشا وقتی سعی داشتم در هرمسئله ای زندگی دیگران رو تغییر بدم ارامشی نبودکه هیچ از تغییر نکردن زندگیشون حالم بد میشد.

    مثلاسعی داشتم در مسائل سیاسی شخص مورد نظرو قانع کنم و بگم چیزی که من میگم درسته، یا برادرم رو بعد از طلاقش قانع کنیم که دوباره ازدواج کنه و هرسری مخالفت میکرد، یا مثلا وادار کردن و نصیحت کردن همسرم که باید نماز بخونی، یا قانع کردن پدرم برای کم کردم وزنش و انکار کردن حرف های من از طرف پدرم، قانع کردن برادرم برای سرمایه گذاری پولاش تو جای درست اما حرف های من تاثیر نداشت، قانع کردن مامانم برای حرص نخوردنش سر هر مسئله ای ولی باز حرص زدنش و…… کلی مثال های دیگه اوه!

    و همیشه هم همه ی این افراد برعکس خواسته ی من عمل کردن و تغییر نکردن خخخخخ

    خوشحالم که چند وقتیه(زمانشو یادم نیس اما شاید 5 یا 6 ماهه) که تمام تلاشمو میکنم که هرگز در زندگی و مسائل دیگران ورود نکنم و فقط روی خودم متمرکز شم

    اخ نگم از آرامشی عمیقی که با این کار به ادم دست میده بینظیره بینظیر

    خدایا شکرت که هرکس مسئول تغییر زندگیه خودشه چون اینجوری واقعا دلهره، نگرانی، دلسوزی، خشم و عصبانیت، نصیحت،کینه(که حاصل نتیجه ندادن تلاش هات برای زندگی دیگرانه) وجود نداره.

    خدایا تحسین میکنم جهان هستی رو برای قوانین زیباش

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای آگاهی امروز، بسیار لذت بخش بود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    فرشاد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1340 روز

    سلام

    روز بخیر

    روز سیزدهم سفرنامه

    دست برداشتن از تلاش برای تغییر دیگران

    درک بیشتر عدل خداوند،و دسترسی تمام انسان ها و مخلوقات به نعمت های خداوند بصورت کاملا عادلانه و بی نهایت

    امروز من بیشتر به این اصل رسیدم که من ناتوانم در برابر تغییر دیگران

    همیشه دنبال تغییر مادرم بودم،

    چون همیشه خودش را قربانی می‌کند برای فرزندان،

    دنبال حل مشکلات فرزندان به صورتیکه که زندگی خودش تبدیل به جهنم میشود،

    قربانی می‌شود،

    هر فرزندی که نیازی داشته باشد او از خودش،زندگیش،پولش،وقتش،آرامشش،و از وجودش می‌زند برای حل آن مشکل،

    و این باعث شد که برخی از فرزندانش عادت به کمک های او بکنند و آنجور که باید،زندگی نمیکنند،و همیشه دلگرم به پشتوانه ای به نام مادر هستند

    یادمه پس از سال ها جنگ و جدال هایی که سر این موضوع با مادرم داشتم،یک روز با گریه به او گفتم کافیه دیگه،تو رو قرآن تغییر کن،تو رو قرآن به فکر آسایش خودت باش،اینقدر خودت رو قربانی بی لیاقتی یک فرزند نکن

    او جوابی قاطع و دندان شکن به من داد،

    به من گفت،به تو ارتباطی ندارد که من چقدر دارم کمک فلانی ها میکنم،بچه هایم هستند و تا پایان عمرم از آنها محافظت میکنم،

    گریه توی چشمام خشک شد،مگر می‌شود خوبی کسی را بخواهی و بخاطرش گریه کنی،و او به راحتی بگوید به تو ربطی ندارد.

    گذشت و گذشت…

    تا امروزه فهمیدم که آن جمله ‘به تو ربطی ندارد’،کلام خداوند بود که از زبان مادرم به من زده شد.

    مادری که جانش برای من در می آمد، امروز با حالتی خشک و عبوس گفت به تو ربطی ندارد که من چکار میکنم.

    همسرم با شنیدن این حرف خشکش زد،

    من دوباره گریه ام گرفت.

    اما امروز فهمیدم که خداوند قاطعانه به من گفت، ،،،،به تو ربطی ندارد و تو مسئول زندگی حتی مادرت هم نیستی،تو مسئول تغییر هیچکس نیستی،هر کسی جای درستش است،،،،،

    امروز فهمیدم هر کس جهان مجزایی دارد،که هیچکس توانایی کم یا زیاد کردن ذره ای از آن جهان را ندارد به‌غیر از خوده فرد،

    امروز صبح وقتی پس از بیدار شدنم و شکرگزاری به خاطر یک فرصت دیگه برای زندگی و نعمت هام،شروع به دیدن کلیپ زیبای قسمت دوازدهم تمرکز بر نکات مثبت کردم،و وقتی اومدم توی قسمت روز شمار و سفرنامه و این فایل رو دیدم،نگاهم به تغییرم افتاد در این زمینه،

    که چقدر تغییر کردم،که وقتی مادرم از مشکلات بقیه فرزندانش پیش من می‌گوید و می‌گوید که امروز چه کردم برای فلانی،بهش میگم که مامان لطفا از مشکلاتت پیش من حرف نزن،

    میگه مگه من تا کی باید دنبال کار فلانی و فلانی بدَوَم،

    فقط یک جمله بهش میگم،،،،،،،’تو دقیقا در جای درستی قرار داری،و اگر ظلمی به تو شده،فقط از سوی خودت است نه پسرت و نه کس دیگری،

    تا زمانی که نخواهی تغییر کنی همیشه همین بساط وجود دارد،

    خداوندا سپاسگزارم از این همه تغییر محسوس و قائل لمس،که نتیجه اش آرامش و تمرکز بر روی زندگی خودم است،

    برگ سیزدهم

    عاشقتونم

    شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    زهره صانعی گفته:
    مدت عضویت: 1973 روز

    درود پادشاه ،رب العالمین

    سلام ب امام زمان عصرم .و همراه همیشگیشان مریم بانو

    این فایل مرا یاد اوایل زندگیمان و اختلافاتی که ب خاطر همین موضوع با همسرم داشتم انداخت .همیشه وقت و تمرکزش را

    برای اطرافیانش میگذاشت که من یکی برای پدرو مادر و برادر و خانواده م کنم خداوند 100تا ب من بر میگرداند (البته باوری

    بود از بچه گی خانواده در گوشش می گفتن)و وحی منزل شده بود برایش.

    و همیشه حاضر بود از خانه و من بزند ولی آنها در کمبود و ناراحتی نباشند .ب برادر معتادش کمک کند.برای پدر و مادرش

    بهترین باشد .در دهه 70 دو خانه فروخت تا پدرش را که باید عمل قلب باز میشد در بهترین بیمارستان تهران اون زمان (کسری) عمل کند و مشقت راه و هزینه را تنهایی ب عهده گرفت .و بعد خانه قدیمی پدر را ب خانه ای 3 طیقه تبدیل کرد و زیر بار قرض رفتیم که برادر ش را از مستاجری نجات دهد.خخخخخ چند سال بعد همان پدر همه را انکار کرد که من خودم

    این کارها را کردم ..برادر و خواهر ها همه زیر ماجرا زدند….چرا؟؟؟؟چون همسرم همه زندگیش و از دست داد آنها از ترس

    اینکه کمکی نکن پشت کردن…درست همش بخاطر باورهای اشتباه خودش زندگیش از دست داد اما درس بزرگی گرفت

    و با چک و لگد کاعنات فهمید ماجرا چبست .البته از درسهایی که از استاد گرفتیم .طلب خیر برای استاد عزیزم

    همسرم درست با غروری که دارد بیان نمیکنه..اما از رفتارش میفهمم پشیمان.و اکنون با باورهای جدید و کوشش خودش و

    یاری خداوند مشغول ساختن دوباره زندگی خودش است.و تکیه ب بازوان خودش و هدایت خداوند از نو شروع کرده .

    ما هیچ قدرتی برای عوض کردن دیگران نداریم در حالی که خودمان نیاز ب عوض شدن داریم

    خودمان وقتی از لذت های زندگیمان بزنیم برای کمک ب دیگران .چرا کاعنات باید لذت بیشتری را وارد زندگیم کند

    وقتی من خودم را دوست ندارم چرا..کاعنات باید مرا دوست داشته باشد و لذت ها را وارد زندگیم کند.

    خدایا آگاهم کن .از این هم بیشتر ،از این هم راحترو آسانتر ،مسیر را برام هموار و راه های آسفالت شده را میخواهم.

    عاشقتونم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سمیرا مهمانپرست گفته:
    مدت عضویت: 1141 روز

    نشونه ی من در تاریخ 1403/1/21

    به نام پروردگار رزاق

    سپاسگزار خداوندی هستم که مرا به سمت این سایت بی نظیر ، این استاد جوانمرد و بانو شایسته ی مهربان هدایت کرد….

    راستش را بخواهید این فایل نشونه ی دیروزم بود کمی از شروع فایل رو گوش دادم و یه کاری واسم پیش اومد که دیگه نتونستم ادامه اون رو گوش بدم شب هم واسه مهمانی دعوت بودیم . وقتی که رفتم مهمانی در اونجا به یک سری اتفاقاتی برخوردم که دقیقا در مورد موضوع همین فایل بود . فامیل ما در مورد این موضوع صحبت می‌کرد که واسه پسرش که 17 سال دارد، خیلی زحمت کشیده و خیلی واسش هزینه کرده بودند که او درس بخواند و حتی او را پیش چندین مشاوره برده بودند که اورا راهنمایی کنند ولی هیچ تاثیری نداشته بود و پسر ایشون اصلا با این همه تلاش نه تنها هیچ پیشرفت تحصیلی نداشته بلکه باعث تنش‌های خیلی زیاد در رابطه بین پدر و مادر هم شده بود …

    شب که از مهمانی برگشتیم تصمیم به گوش دادن مابقی فایل کردم و وقتی صحبت‌های بی‌نظیر استاد رو می شنیدم واقعا به درستی این موضوع پی بردم …

    خود من زمانی که با قوانین آشنا شدم بارها و بارها سعی کردم که این آگاهی ها رو به نزدیکانم هم بگویم ولی نه تنها هیچ نتیجه ای نگرفتم بلکه کلی هم انرژی ام را

    از دست میدادم ، همان طور که استاد می‌فرمایند که هر کسی به اندازه نیازش این آگاهی ها رو درک میکنه و اگر خود شخص بخواهد که تغییر و پیشرفت کند خداوند از بی‌نهایت طریق او را هدایت خواهد کرد …

    به قول استاد ما باید این باور رو در ذهنمون نهادینه کنیم و باید یاد بگیریم که تمرکزمون رو از روی دیگران برداریم و به خودمون اختصاص بدیم

    باید بپذیریم ،نه میتونیم سرنوشت کسی را به سمت خوبی هدایت کنیم و نه میتونیم سرنوشت کسی را به سمت شکست هدایت کنیم،ما فقط میتونیم سرنوشت خودمون رو تغییر بدیم.

    باید به این حالت تسلیم بودن در ناتوانی تغییر دیگران برسیم ، تا بتوانیم از زندگی خودمون لذت ببریم،تا بتوانیم خوشبختی را تجربه کنیم…

    من باید با تکرار این جمله ی طلایی استاد که: (من فقط با کمک کردن به خودم !با پیشرفت خودم !با موفقیت خودم !و با الگو سازی از خودم میتونم به دیگران کمک کنم و همه ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم) رو روزی هزار مرتبه با خودم تکرار کنم….

    خدا رو شکررررررکه توانستم از خودم ردپایی به جا بگذارم

    استاد نازنینم سپاسگزارم……..

    مریم جونم سپاسگزارم…….

    دوستان نازنینم از شما هم سپاسگزارم که کامنت من رو مطالعه کردین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    زهرا پیرزاد گفته:
    مدت عضویت: 1786 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم ،مریم گلم و دوستان نابم

    سپاسگزارم از استاد عزیزم که باز هم یه فایل هدیه فوق العاده برای ما ضبط کردند ،دست خداوند برای بیان و درک قوانین شدین،عاشقتونم.

    سپاسگزارم از مریم عزیزم که این سفر رویایی و تکاملی شروع کردن و ادامه میدن، اینقدر زیبا درک کردم و برای ما مینویسن که با این نوشته ها من آماده درک مطالب ارزشمندی که استاد میفرمایند شدم.

    سپاسگزارم بابت تمام هماهنگی های جهان که هر وقت با قوانین درک کنیم در جهت رسیدن به خواسته های ارزشمند ما هست و همیشه آدم های هم فرکانس در مسیر هم قرار میده.

    اول تجربه خودم بگم

    من خیلی به برادر کوچیکم وابسته بودم و فکر میکردم اون به من وابسته هست،من باید همیشه مراقبش باشم،چون من مراقبشم و هواشو دارم اینقدر بچه ی فهمیده ای هست،چون من مراقبشم در امان هست و کلی دیدگاه اشتباه تا این که هشت ماه پیش روی این وابستگی پا گذاشتم و جداشدم و از محل زندگی قبلیم مهاجرت کردم و اتفاقی که افتاد این بود که برادرم نه تنها بدون من اسیبی ندید انگار فهمید از درون که من جلو تضاد ها میایستادم و باعث بی حرکتیش بودم خیلی تغیر کرد ،وقتی به درونم رجوع میکنم میبینم که من وابسته بودم و میخواستم اون تو مسیر خوب نگه دارم ،خودم اینطور ارزشمند میدیدم و هدفم محافظت از برادرم بود.

    فراموش کردم قدرت مطلق رو .

    که با شجاعت هایی که تو مسیر داشتم و تو دل ترس هام رفتم خداوند من هدایت کرد به مسیر درست و سایت استاد عزیزم.

    من ذره ذره این آگاهی هارو درک کردم اولش درکم خیلی پایین بود و تو دام تغیر همسرم افتادم که با این آگاهی ها آشناش کنم و همراه من تغیر کنه اینگار که نمیخواستم تنهایی مدارم تغییر کنه ،ترس داشتم از جدایی.

    بازم عشق و وابستگی داشتم قاطی میکردم.

    که خیلی زود با هدایت هایی که به فایل های ارزشمند استاد عزیزم و آیات قرآن و درک قوانین راه پیدا کردم،تمرکزم گذاشتم روی خودم و آگاهی ها ،ترسم کنار گذاشتم و همه چیز سپردم به خداوند.

    همسرعزیزم الان مدت هاست که باهم درمورد خداوند صحبت میکنیم،یا مثلا به درک این که هر وقت حالشون خوبه و سپاسگزار خداونده ،سلاکتیش بیشتر،انرژی بیشتری داره ،مشتری بیشتر و با کیفیت تر داره.

    یا مثلا وقتی فکر منفی داره بدنش زود آلارم میده و سردرد میگیره و در کل علاقه مند شدن و خیلی من رو همراهی میکنن.

    رابطه مون خیلی قشنگتر شده و من حس میکنم تغییر من چرخ زندگی من رو روانتر کرده.

    همه چیز خیلی زیباتر شده و دید من صدها برابر زیباتر ،درهمه چیز زیبایی میبینم و همیشه با همسرم نکات مثبت هم دیگه و اتفاقات مرور میکنیم . اگه تضادی باشه از دید مثبت نگاه مکنیم و با همون نگاه مثبت حلش میکنیم و همه همیشه وجه مثبتشون به من نشون میدن ،با آرامش برای خودم و باور هام وقت میزارم و بی نهایت ثمر داشته.

    اگه بخوام درکم از فایل ارزشمند بگم .

    ارزشمندترین جمله این هست که ما همه به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم.

    باید بپذیریم که مت نمیتوانیم زندگی هیچ فردی را هر چقدر هم برایمان عزیز باشد تغیر دهیم.

    هرکس میتواند خالق زندگی خود باشد و با باور و افکارش زندگی و شرایطش را خلق کند یعنی هر کس هر چیزی تجربه میکنه نتیجه افکار و اعمالش هست .

    من فقط خالق زندگی خود هستم وهیچ قدرتی در زندگی کسی ندارم.این قانون بدون تغییر خداوند است. اگر تمرکزم از خودم بردارم و انرژی و تمرکزم روی تغیر دیگران در جهت مثبت یا منفی بزارم نه تنها زندگی اون فرد تغییر نمیدم باکع خودم از مسیر دور میشم.

    خودم گم میکنم.

    اگر باور کنم میتونم زندگی شخصی را تغیر دهم در خقیقت این باور که دیگران هم قدرت تغیر زندگی من را دارند در ناخداگاهم قدرت میگیرد و در تاریمی فرو میرم.

    این که قادر به خلق زندگی خودم هستم ذات و طبیعت من است. من باید تلاش کنم برای ساختن باور های بهتر،زندگی بهتز،برگشتن به ذات الهی خودم،درک قپانین خداوند،شادی ،سپاسگزاری و شناختن خودم و تجربه خودم در زندگی.

    وقتی من این مسیر طی کنم اینقدر خداوند به زندگی من نور میدهد از تمام جوانب که دیگران خودشون مشتاق میشن راه درست پیدا کنن بدون این که من تلاشی بکنم.

    این بدور از عدل خداوند که ما بتونیم زندگی کسی تغیر بدیم و اون فرد قدرت خلق زندگی شو نداره.

    همه انسان ها برابرند و به یک اندازه وصل هستند،فقط تفاوت در پرک و شناخت ما از قوانین جهان،ظرف دریافت نعمات ،حال خوب ،فرکانسمون هست که با تلاش و تعهد در مسیر میتوانیم به هر انچه که میخواهیم برسیم.

    همه مااین تجربه در تلاش برای تغیر دیگران داریم،که یا جواب نداد یا وضعیت بدتر کرده.

    باید قبول کنیم که تضاد ها آمدند تا ما خودمون بخواهیم تغیر کنیم و خواسته هامون بشناسیم،هدف مند شویم،اول باید بپذیریم و بعد تصمیم به تغیر یگیریم و هر تلاشی از بیرون نتیجه عمس دارد.

    اول باید تغیر در درون صورت بگیره و خواسته ای متولد شود،باور ساخته شود،تکرار شود و در نهایت عمل کنیم،تا تغییر حاصل بشه اگر این روند نباشد هر چقدر افراد تلاش کنند،انگیزه بدن،راه نشان بدن،حتی قدم عملی بردارن مثل پول دادن ما قادر به دیدن و درک کردن نیستیم ،در حقیقت حرکت مثبتی نمیکنیم ،چون آمادگی نداریم،چون هدف نداریم چون نمیخوایم.

    گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش

    یا خداوند میگه کافران میگن ما نمیشنویم میان ما و شما حائل هست در واقع جسم بینشون میست بلکه مدارشون فرق داره، در فرکانس درک این آکاهی ها نیستن.

    اما اگه فردی بخواد تغیر کنه در هر صورت موفق میشع چه ما بخوایم چه نخوایم.

    ما فقط میتونیم با باور کمک به خودمون دست خداوند باشیم و بارسیدن به هدف ما هم به هدفمون میرسیم.

    همون طور که هر تضاد اومده تا به ما نشون بده خواسته هامون و باور های غلطمون رو پس این قانون برای بقیه هم هست و اگه بقیه مشکل دارن این کاملا با قانون خداوند و عدل خداوند هماهنگ است و اومده تا اون ها خواسته هاشون بفهمن،بخوات تغییر کنن ،تنها کاری که ما با دخالت انجام میدیم دور کردن خودمون از فوانین خداوند و حرکت در مسیر نادرست ،اکر اون فرد باور درست داشته باشه حتی بدون دخالت ما به تنهایی راهش پیدا میکنه اما اگه باور نادرست داشته باشه دخالت ما اون رو از فهمیدن هدف اومدن تضاد ها دور میکنه و باغث میشه تضاد های بیشتری داته باشع .

    ما با درگیر کردن خودمون با تضاد های دیگران این تضاد هارو وارد زندگی خودمون میکنیم.

    ما همیشه باید به ندای درونمون گوش بدیم و تسلیم امر خداوند باشیم باید حرکتمون ارزشمند و هدف مند باشه.

    فرهنگ و ارزش های جامعه اغلب غلط هست مثل کمک مالی که در ایران خیلی رایج هست که پول بدیم تا بقیه از بدبختی نجات پیدا کنن و زندگیشون متحول بشه ،اینقدر زیاد که وقتی به گدایی کمک نمی‌کنیم حس گناه میکنیم .

    مخصوصا در فیلم ها این موضوع زیاده که یه فرد مثل ناجی وارد زندگی یک انسان میشع و اون از ناامیدی و فقر و اعتیاد نجات میده و اون فرد بدبخت به همه چیز به واسطه اون فرد ناجی میرسه.

    ما نمیتونیم کسی به سمت خوب. یا بد هدایت کنیم.

    تسلیم باشیم که زندگی کسی نمیتونیم نجات بدیم تا خودمون خوشبخت و شاد باشیم .

    بدون ما فقط با کمک به خودمون ،احساس خوب و دوست داشتن خودمون و درک و شناخت خودمون خداوند جهان هستی لایق خوشبختی هستیم.

    کسی که بخواد تغیر کنه از همون جایی که هست تغیر شروع میکنه.

    هدف خلقت ما خوشبختی خودمونه ،کشف خود و قدرت خلق زندگیمون،و درک این که نه ماقدرتی در زندگی کسی داریم نه کسی قدرتی در زندگی ما داره.

    تنها قدرت خداوند هست.

    همه ما به یک اندازه به خداوند وصلیم و میتونیم از نعمت ها،ثروت هااشنفاده کنیم ،ما همه اجازه خوشبختی داریم،ما خودمون انتخاب میکنیم،نوش دارو کسی نیستیم ،نمیتونیم سپر بلا کسی بشیم این کار جلو حرکت فرد میگیره و مارو به سمت نابودی می‌بره.

    ما با رسیدن به موفقیت و ثروت،پیشرفت میتونیم به بقیه کمک کنیم چون بقیه میبینن مسیری که طی کردیم و همه خواستار موفقیت هستن و تحسین میکنن موفقیت رو .

    چون ما راه بلدیم و با نشون دادم راه وقتی بثیه به نعمت میرسن خداوند به ما هم نعمت بیشتر میده

    چون اون فرد انتخاب کرده تغیر کنه و با نشون دادن راه راه ما روشن تر و هموار تر میشه.

    چون با حرکت در راه خداوند پیدا میکنع و از خداوند میخواد ،به درک میرسع ،تغییر میکنه و ما با کمک کردن خودمون رشد میکنیم.

    همون طور که وقتی ما در مسیر حرکت میکنیم خداوند با بینهایت دست به ما کمک میکنه به اون فرد کمک می‌کنه شاید ما دستی از دستان خداوند قرار بگیریم.

    نباید این ها رو اشتباه بگیریم.

    خداوند من رو به مسیر های درست هدایت کن مسیر ابراهیم و پیروانش.

    خداوندا دردونتو هدایت کن که تنها از تو کمک میخواد.

    عاشقتم

    با آرزوی بهترین ها برای بهترین ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    منیره قنبری گفته:
    مدت عضویت: 3046 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز که این همه برای ما زحمت می کشن خداوند هزاران برابر پاداش این همه زحمتی که برای ما می کشین که اینقدر راحت به فایلها دسترسی داشته باشیم رو بهتون بدن. راستش من این فایل رو چندسال پیش گوش کردم ولی یادم رفته بود و این فکر همیشه توی سرم بود که باید به دیگران کمک کنم به محض اینکه دانش جدیدی یاد می گرفتم سریع می خواستم به دیگران بگم و آموزش بدم ولی متاسفانه همیشه با شکست مواجه می سد و اصلا طرف خودش نمی خواست تغییر کنه وومن فقط حرص می خوردم و احساسم رو بد می کردم و کلی تلاش می کردم که فرد رو تغییر بدم چقدر اعصابم از رفتارهای افراد به هم می ریخت فقط به این نیت که فکر می کردم باید تلاش کنم تا به طرف کمک کنم خیلی توسط جهان هستی تنبیه شدم ولی بعد از این همه سال تازه یک ماهی هست که با اومدن توی سایت استاد نازنینم تونستم به این نتیجه برسم که من هیچ کاره ام و تنها کاری که می تونم بکنم روی خودم کارکنم و به هیچ کس هم کاری نداشته باشم خودمو کنترل کردم تا به هیچ کس هیچ پیشنهادی ندم و هیچ فایلی از استاد رو برای هیچ کس نفرستم هر کسی به دنبالش باشه خودش پیدا می کنه و در مدار این آگاهی ها قرار می گیره و من تمام تمرکزم رو روی خودم گذاشتم و رها کردم همه کسانی که یک روزی حرص می خوردم که بهشون کمک کنم الان خیلی رها هستم و خداروشکر حالم از قبل بهتره متاسفانه یکی از بزرگترین ضربه هایی که می خوریم از خانواده است که یا می خوایم بهشون کمک کنیم یا خدمت کنیم من که از خانواده ام خیلی ضربه خوردم و الان رفت و آمدم رو کم کردم و فقط روی خودم کار می کنم و به هیچ کس کاری ندارم هر کسی خدای خودش رو داره و من هیچ کمکی نمی تونم بهش بکنم خداروشکر درس بزرگی بود که بالاخره بعد از کلی توگوشی از جهان هستی گرفتم و خدارو هزار مرتبه شکر می کنم که این درس بزرگ رو پاس کردم و به هیچ کس جز خدای خودم وابسته نیستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    یونا مهر آفرین گفته:
    مدت عضویت: 4267 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عباس منش عزیز

    خواستم تشکر کنم از استاد عزیز برای این فایل چون این فایل دقیقا جواب به سوالی بود که من چند روزه درگیرش شدم. من قوانین رو بسیار عالی یادگرفتم و عمل می کنم و نتایج خوبی هم گرفتم و می خواستم به چند نفر از اطرافیان که دچار مشکلاتی بودند کمک کنم اما یک ندایی از درون بهم می گفت این کار نکن تو فقط یک اشاره کن اگر واقعا خواهان تغییر باشند باید دنبال راه بگردند اگر تو دستی باشی که قراره کمک کنی خداوند اونها رو به سمتت هدایت می کنه اما خوب ذهنم خیلی درگیرم کرده بود و می خواستم به روش خودم به بقیه کمک کنم.

    وقتی دیدم نمی تونم بین دلم و ذهنم تصمیم بگیرم دیشب گفتم کاش استاد یک فایل میگذاشتند که جواب بگیرم و امروز صبح جوابم رو از شما گرفتم.

    بسیار از شما ممنونم و خداوند رو شاکرم که همیشه به بهترین شکل جواب من رو میده.

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: