این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/11/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-11-08 10:37:442025-12-03 03:40:35همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باسلام به استاد عزیزم ومریم بانوی نازنین ودوستان عزیزم.
خداروصدهزارمرتبه شکر که هرروز وهرلحظه آگاهی های بیشتری بر قلبم جاری میکنی.
روزشمارتحول زندگی من روز سیزدهم(همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم)
واقعا همینطوره همه ما به یک اندازه به نعمت هادسترسی داریم واونی که نعمتی عایدش نمیشه خودش نمیخاد وگرنه نعمت هافراوانند..
استاد این فایل منو یادزمان هایی انداخت که فکر میکردم میتونم زندگی کسی رو تغییر بدم وچه ضربه هایی که من از این طرز فکر وباورنخوردم.. هرروحی وهم مالی.. ولی خداروصدهزارمرتبه شکر بااستفاده از آموزش های شما آروم آروم اینو فهمیدم وقبول کردم که هرکسی هرجایی هست سرجای درستشه پس الکی برای کسی دلسوزی نکنم چون من نمیتونم زندگی کسی وتغییر بدم مگر اینکه اون شخص خودش بخاد.. الان که باورهامو عوض کردم وطرز فکرم تغییر کرده زندگیم از هرجهت بهترشده.. دیگه نگران نظر دیگران نیستم.. عذاب وجدان ندارم.. واحساس گناه هم نمیکنم. وتمرکزم رو گذاشتم روی خودم وتغییر خودم.. هرکسی هرجایی هس سرجای درستشه..به هیچ کس هیچ ظلمی نشده حق هیچ کسی خورده نشده وهرکسی تو این دنیا نون باورهای خودشو میخوره.. چقدر زندگی شیرینتر ولذت بخش تره وقتی که سرت توکارخودت باشه وتمرکزت روی خودت باشه..
درپناه الله یکتا شادوپیروز و ثروتمند وسعادتمند دردنیاواخرت باشید
چقدر به موقع بود وقتی کسی از اطرافیان در شرایط سختی هست احساس میکنم باید بهش کمک کنم و خودم و موظف به کمک کردن میدونم و اگه وقت هم نکنم به شدت احساس گناه میکنم یا بهتر بگم احساس اینکه من قدر نشناس اطرافیانم هستم
چقدر این فایل من و اروم کرد و فهمیدم که خدا من و با دور نگه داشتن از اطرافیان در مسیر درست قرار داده
خدایا شکرت بابت این اگاهی ها خدایا شکرت که قوانین و یاد میگیرم و چقد نادرست فکر کردم تا الان
خدایا شکرت به خاطر هم مسیر شدن با این سایت پر از اگاهی
باید بگم دقیقا این فایل شما هم مثل بقیه فایلهاتون دقیقا دقیقا دقیقا به موقع بود
دوستان گلم دقیقا زمانی این فایل رو گرفتم که نیاز داشتم من همیشه فایل ها رو بلافاصله بعد این که تو سایت میاد میدیدم
اما این دفه دو روز دیر تر فایل به دستم رسید که نیاز داشتم به این فایل
دقیقا زمانی بود که سعی داشتم کسی رو آموزش بدم که باید درست ارتباط برقرار کنه جالبش اینجاست که از قبل میدونستم کسی رو نمیشه تغییر داد تا زمانی که خودش نخواد خخخ میدونین نتیجش چی شد رابطش با خود منم بد شد هههه
جهان خودش تضاد رو به وجود آورد که من بفهمم نمیتونم زندگی کسی رو تغییر بدم بعدش دنبال این بودم ببینم کجای کارم اشکال داشت ؟ شب نشستم فکر کردم به جواب هایی هم رسیدم ولی ایمانم 100% نبود تا این که امروز صبح فایلتون رو که دوروزه روی سایت بود رو دیدم .
خلاف جهت جهان کار کردم و فقط نتیجش بد کردن حال خودم بود
خیلی برام جالبه که تمام این قانون ها همیشه بوده و اجرا میشده اما من نمی فهمیدم استاد جان خیلی دوست دارم چون به موقع ای و دقیقا زمانی با سایت شما آشنا شدم که سیر تکاملی مو برای درک قوانین طی کرده بودم .
باید بگم قبلا میخواستم قوانین رو به همه یاد بدم (نه به کسایی که واقعا خودشون میخواستند) هیچکس یاد نگرفت هیچکی
اما یکی از دوستانم که خودش اومد پیشم و سوال کرد من هم بهش چند تا قانونو گفتم خیلی عالی قانون رو گرفت حتی دنبال خرید محصولات سایت هم هست
انشالله با خدا پیش شما خوانواده عزیزم عهد میبندم که همیشه به وقت باشم نه ناوقت مثل حضرت ابراهیم
از خدا میخوام هم من هم همه کسایی که نیاز دارند بفهمند حمایت کنه تا راه درست رو پیدا کنیم
(درسته که تضاد ها نعمته برای هدایتمونه ولی خدا اینقدر راهمون درست قرار بده تا به تضاد نخوریم و فقط به سمت اهداف حرکت کنیم)
خدای زیبا بر آستان تو سجده میگذارم وشکر میگویم که مرا بار دیگر فرصت به هم رساندن در این مسیر زیبا دادی تا بنویسم و درکم را بالا ببرم .
مرور سفر روز سیزدهم .
همیشه دوست داشتم یک چیزی بیرون از من تغییر کنه .دوست داشتم همه باب میل من رفتار کنند ومثل من فکر کنند واین اتحاد تفکرات را مثل هیلتر اما با درجه کمتر خوب میدانستم وگل وبلبل ??????
امروز فهمیدم تغییراتی که میخواهم ببینم فقط و فقط حاصل تغییرات تفکر خودم وباور های خودم است .این برای ما آدمهایی که یک عمر انگشت اتهام را به سمت دیگران میگرفتیم سخت بود اما واقعیت من بودم و کانون تغییر هم من بودم واغاز تحول از من بود .
روزی که دست برداشتم از تغییر دیگران و خودم را مقصر اتفاقات خودم دانستم چقدر همه چیز عوض شد .انگار جهان منتظر بود تا فقط دکمه ی تغییر خودم وکمک به خودم اول را startبزنم وبعد جهان شروع کنه به تغییراتی که خودم دوست داشتم ببینم .
این فایل استاد درست موقعی به من رسید که باز هم میخواستم دیگران تغییر کنند و باز در فضای بحث قرار گرفتم .
انکار باید مسیر هایی تجربه شوند تا دست از سر این اشتباهات تکراری برداریم .کسی تا خودش نخواهد به خودش کمک کنه کل دنیا هم اگر بخوان کمکش کنن نمیتونن هلش بدن .
یه جایی از دوستی شنیدم که این باور اشتباه و که تفسیر خودش بوده یا دیگران که در قرآن نوشته ما به دنیا اومدیم که خدمت کنیم به دیگران .
اون موقع ها یه حسی بهم میگفتی نه .نفهمیدم خوب منظورشو چون احساس خوبی نداشتم به این حرف .وقتی در مسیر بیشتر اومدم واین فایل ودیدم ودورهای استادم تهیه کردم تازه معنی خود خواهی ودرجه اول بودن خودم برای خودم و بهتر درک کردم وفهمیدم.
تازه فهمیدم من سوپر من زندگی کسی نیستم و دیگران هم همینطور .خدایی هست که مالک همه وحافظ ووکیل همه است وکارشون وانجام میده .یه وقتایی فکر میکنیم نعوذ بالله خداییم و میتونیم بزور وبا حالت دلسوزی که کاملا اشتباهه بشیم ناجی .
مگه اون آدم با این قدرت ناجی بودن به دنیا نیومده واون آدم هم خدا داره و دسترسی به خدا براش مثل یه نفس ودرخواسته .اون آدم نمیخواهد خداروباور کنه و نمیخواد تغییر کنه نمیخواد خوشبخت باشه دیگه تو راهتو برو چیکار به بقیه داری .
داستان آینه و من نیاز دارم دیدگاهمو وسیع کنم ورودی عزت نفس واحساس لیاقت ودرک قانون خدا و خودم وقدت های خودم بیشتر فکر کنم وکاار کنم روی خودم .
سپاسگزارم استاد خوش صدام که حرفات صدای حقه که داره منو بیدار میکنه .قربون صدای حق و حقیقت برم که نوش داروی برای تمام تا آگاهی وجهالت من .
در پناه خدای زیبا و قدرتمند م همه ی عزیزانم از استاد تا تازه ترین عضو جدید فایل و کل مردم دنیا صلح ودوستی وارامش وعشق و خوشبختی وثروت بی انتها و سعادت میخوام تو دو دنیا .?????????????
من یاد گرفتم که با تغییر خودم می تونم به دیگران کمک کنم. من زمانی می تونم به همسرم کمک کنم که خودم تغییر کرده باشم. من چرا از رفتار های دیگران ناراحت میشم؟ چون فکر می کنم که رفتار دیگران می تونه زندگی منو تحت تاثیر قرار بده. نه کسی می تونه زندگی منو تغییر بده و نه من می تونم. ما هممون به یک اندازه به خداوند و نعمت هاش نزدیکیم. درد و رنج خوبه تا به من و دیگران کمک کنه که تغییر کنیم. تا خودمون رو از نو بسازیم. کمک کردن به دیگران باعث میشه که نه تنها خودم در احساس منفی بمونم بلکه به اون شخص هم کمک کردم که خودش و توانایی هاش رو نشناسه. کمک کردن به دیگران فقط باعث ایجاد توقع میشه و همیشه منتظر میمونه که دیگران کمکش کنند.
من تجربه ای از کمک کردن به فرد معتادی داشتم نه تنها باعث نشدم که اون شخص ترک کنه ز بلکه رابطه اش با همسرش هم بهم ریخت و از دست من هم خیلی ناراحت شدن و من یاد گرفتم که تا کسی ازم نخواست کمک کنم بهش کمک نکنم.
من یکسال و نیم پیش این فایل گوهر بار و با ارزش را از استاد رو دیدم و فهمیدم که تنها با ارسال فرکانس خودمون میتونیم زندگی خودمون و تغییر بدیم و نه هیچکس دیگر
البته قبلا من با کمک کردن به پسرم وبرای اینکه به کار و کاسبی خوبی برسیم و همه مون و خانواده به سرو سامانی برسیم این کمک هارو کردم … نه تنها هیچ کمکی نشد
بلکه هر آنچه پول و ثروت و آبرو هم که داشتم از بین رفت …
البته خیلی دیر در این مدار هدایت شدم ولی خوب باید به این تضاد ها برمیخوردم تا بفهمم که من مسول تغییر در افکار و اعمال خودم هستم و باید روی افکار و باورهای خودم کار کنم
و الان که به خودم تعهد دادم که تغییرات باید از درون خودم عوض بشه و……
کمک به هر کسی اشتباه محض هستش .. مگر اینکه طرف خودش بخواد که عوض بشه و یا خودش بخوا د که بهش کمک بکنیم و اون هم بخاطر اینکه ظرف وجود خودمو بخوام بزرگ کنم و بدون قید و شرط
در غیر این صورت زندگی هیچکس را نمی توان تغییر داد….. حتی به نزدیگترین شخص از افراد خودم
من تمام تلاشم را میکنم که در همه زمینه های زندگیم تغییرات مثبت ایجاد کنم و چراغ خاموش حرکت کنم
چون موفقیت خودش سروصدا به پا میکند
ونیازی به فریاد زدن نیست
😏😏😏
شاد و سر بلند باشید
در نهایت از استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم که چراغ هدایت من بودن صمیمانه تشکر و قدر دانی میکنم
سیزدهمین برگ سفرنامه :همه ما به یک اندازه به نعمتها دسترسی داریم
از وقتی این فایلو گوش دادم همینجور مدام صحنه هایی از زندگیم که سعی داشتم دیگرانو تغییر بدم پشت سر هم از ذهنم میگذره. شاید اگه بخوام همشونو بنویسم یه کتاب بشه🤔😆
از وقتی یادم میاد که مدرسه میرفتم تا یه مساله ای رو حل میکردم اولین چیزی که به ذهنم میرسید این بود که اون مساله رو برای دیگران حل کنم چون من یاد گرفته بودم و تو نظرم اونا نمیتونستن حلش کنن.
تا بعد ازدواجم که همه تلاشم رو کردم تا همسرم اونچیزایی رو که من بعنوان دین قبول داشتمو قبول کنه. قبول که نکرد هیچ منکرم شد.
و وقتی هم که با قانون جذب آشنا شدم سعی داشتم تا همه اطرافیانمو قانون جذبی کنم در صورتیکه خودم هنوز هیچ نتیجه ای جز یکمی آرامش نداشتم.
و این طرز فکر اونقدر تو وجود من قوت داشت که اصلا یه بعد از شخصیتم شده بود و مدام میخواستم دیگرانو تغییر بدم و منجی زندگیشون باشم. حتی قبل از شروع سفرنامه هم زور میزدم همه فامیلمو بکشونم توی سایت. اما از وقتی که شما گفتین
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای اسرار سروش
فهمیدم که چیزایی که اینجا میشنوم و می بینم و درک می کنم فقط و فقط مال منه. مال من.
میخوام خودخواه بشم و این آگاهیها رو فقط برای خودم نگه دارم و در موردش با هیچکس حرفی نزنم تا وقتی که از کوزه وجودم آنچه درونم هست بیرون بزنه و نتایجم حرف بزنه.
چون هر کسی به اندازه من به نعمتها و هدایتهای خداوند دسترسی داره و خدا خودش بهتر میدونه کدوم بنده اش از چه راهی باید به موفقیت برسه. پس به من هییییچ ربطی نداره که کی کِی کجا و چجوری میخواد راه زندگیشو پیدا کنه. خودش میدونه و خدای خودش.
نمیدونم این چه حسیه که ما پدر و مادرها نسبت به فرزندانمون داریم که مثلا اگه اونا نماز خوان بشن یا نشن ما مسئولیم. خود من چقدددر سر خواندن یا نخواندن نماز با دخترم دعوا کردم. چقدر موقع نماز صبح زور میزدم که بیدارش کنم حتی بعضی وقتها با کتک 🙈🙈 و تازه بعد کلی دعوا و سر و صدا وسط نماز خوابش میبرد.ولی الان چند روزیه که میگم به من چه. اون باید خودش راه خودشو پیدا کنه.
مثل اینه که یکی سفت و سخت ته چاه نشسته باشه و ما بخوایم بزور اونو از چاه دربیاریم. خب چون ما قانون جاذبه رو فراموش کردیم و میخوام خلاف اون قانون عمل کنیم اولین اتفاقی که میفته اینه که خودمونم میفتیم توی چاه و اگرهم نیفتیم در خوشبینانه ترین حالتش دست و پاهامون زخمی میشه و نمیتونیم تو مسیر خودمون درست حرکت کنیم و از مسیرمون عقب میفتیم.
و امروز تعهدی دیگر به تعهداتم نسبت به خودم اضافه می کنم که من مسئولیتی در برابر هیچ کس حتی خواهر یا برادر یا همسر و فرزندانم هم ندارم. من فققققط مسئول زندگی خودِ خودخواهم هستممممم ولاغییییررر.
استاد عباسمنش عزیزم سلام. به مریم شایسته عزیز و همفرکانسیهای نازنین هم سلام میکنم.
سیزدهمین برگ سفرنامه من.
استاد عزیز، چقدر حرفاتون جالب و درست بود. چقدر توحیدی بود.
و من چقدر به حرفهای شما، به بودن شما نیاز داشتم سالها پیش.
سالهایی که دربهدر به دنبال این بودم که خانوادهم رو از وضعیت فلاکتبار نجات بدم.
سالهایی که عمر و جوونی و شادابیم رو براش گذاشتم.
چقدر تلاش کردم که اونها اون زندگی و اعتیاد رو ترک کنند. چه مادی و چه معنوی بسیار براشون هزینه کردم. چه استرسها، چه رنجها، چه دردهایی رو تحمل کردم. چقدر آسیب دیدم. چقدر تحقیر شدم. چقدر پول خرج کردم براشون. چقدر زحمت کشیدم و کارهاشون رو انجام دادم.
در این سالها یادم رفته بود که زندگی کنم، لذت ببرم، شاد باشم، زیباییها رو ببینم.
عادت کرده بودم غصه بخورم و غمگین و مضطرب باشم و بترسم و فقط و فقط منفیها رو ببینم.
بعد پر شدم از بیماری.
نکته مهم و جالب اینکه خانوادهم بندههای خدا
که هنوز هم از سطح استاندارد خیلی خیلی خیلی پایینترند و اصلا خورد و خوراک درستی ندارند و توی خرج نون و ماست یا تخم مرغ هم موندند و اصلا زندگی معمولی و وعدههای غذایی مرتب ندارند و شاید روزی یه بار غذایی چیزی گیرشون بیاد، اون هم در حد تخم مرغ یا سیب زمینی یا نون خالی و از همه چیز، همه چیز محرومند،
کمتر از من که خونه و زندگی جدایی داشتم و همه چیزم مرتب و درست حسابی شده بود، مریض میشدند.
من نمیفهمیدم دلیلش رو. و باز همهش برای اونها غصه میخوردم و خودم رو فدا میکردم. و این روند ادامه داشت.
اما یک جایی خسته شدم. یعنی بریدم. از پا افتادم.
پر شدم از بیماری. اضطراب شدید، حملههای عصبی و قلبی، بیماری و جراحیها.
بعد دیدم باید به خودم توجه کنم و مراقب خودم باشم. و کمکم از اونها فاصله گرفتم.
ولی عذاب وجدان من رو رها نمیکرد. این بار از عذاب وجدان داشتم دق میکردم. که چرا من کاری برای اونها نمیکنم و…
استاد، الان که اینها برام یادآوری شد خیلی غمگین شدم دوباره. و دلم خیلی براشون میسوزه.
اما استاد، من به تدریج، انگار صدای شما رو از دور شنیده باشم و هدایت شده باشم، این عذاب وجدانم کمتر شد.
خودم رو دلداری میدادم که من هر کاری میتونستم تا پای جون براشون کردم. دیگه بسه.
و همون طور که شما میگید، هیچ کدوم از کارهای من فایدهای برای رشد و نجات اونها نداشت. اونها نخواستند یا نتونستند از اون وضع بیان بیرون.
من فقط تونستم بهشون خدمت کنم و غذا و امکانات بهشون برسونم و لباس براشون تهیه کنم و کارهای نظافت خونه رو براشون انجام بدم.
استاد، شما درست میگید. و من امروز یاد گرفتم. و سعی میکنم که روی خودم کار کنم. روی باورهام. روی یادگیری قوانین. از خدا میخوام من رو هدایت کنه به راه خودش.
من میخوام هر روز بیشتر هدایت بشم به راه درست. سالمتر باشم. شاد باشم. مثبت ببینم. من میخوام زندگی کنم و لذت ببرم.
من میخوام از این سفره وسیع، از این سلفسرویسی که خدا در اختیارم گذاشته تمام و کمال استفاده کنم.
میخوام بلند شم، برم و از همه غذاهایی که خدا برام در این رستوران تدارک دیده، بچشم. بخورم و سیراب بشم. میخوام همه لذتها رو تجربه کنم.
استاد، الان این توی ذهنم جرقه زد و بهم الهام شد که واقعاً ثروتمند بودن و بهره بردن از همه لذات دنیا خودِ خودِ ایمانه.
اگه ما از این خوانِ نعمت، از این سفره الهی غذا نخوریم در واقع کفران نعمت کردیم. ظلم کردیم.
استاد، استاد، چقدر ازتون ممنونم. چقدر حرف دارم که بزنم…
بارها و بارها ازتون سپاسگزارم استاد عباسمنش عزیزم و خدا رو بینهایت شاکرم.
انگار بتن دلسوزی توی ذهن ما مثل سیمان چسبیده اگه دلسوزی نکنی خودخواهی
ولی واقعا خودخواهی نیست خدایی کردن هست
ما نباید بخواهیم زندگی دیگران تغییر بدیم چون تنها ما میتونیم خودمون برا خودمون کاری کنیم
دعای ان ای ها دیدی خدایا کمکم کن بپذیرم نمی توانم چیزهایی که قابل تغیر نیستن رو تغییر بدهم
واقعا ها
من شده رفتم پای درد و دل ابجی نشستم همون روز با همسرم دعوا م شده و اوقات خوش خودم رو خراب کردم
یا نگران زندگی کسی بودم یهویی تصادف کردم.چی بگم بخدا باید یاد بگیریم این قانون که فرکانس اونا قرار میگیریم به قول دوستم برو تو شنونده بودن اتفاقای خوب زندگی دیگران تا برات اتفاق بیوفته چرا با خودت اینکار میکنی
مینای عزیزم سلام. ازت سپاسگزارم که کامنتم رو خوندی و بهم جواب دادی. و دست خدا شدی برام که بیام کامنت قدیمی خودم رو بخونم.
یاد اون روزها افتادم که تقریبا تازه عضو سایت شده بودم و چقدر فایل ها و حرفای استاد برام جواب بود. (و هنوز و تا همیشه هم هست). فایل ها رو گوش می کردم و تا می اومدم کامنت بنویسم اشک مجال نمی داد. به پهنای صورت اشک می ریختم، انگار رفته باشم تراپی. آره، فایل های استاد مثل جلسات تراپی شروع کرد من رو از درون شفا دادن. هر فایلی که گوش می دادم و می نوشتم و روی خودم کار می کردم، ذره ذره سبک تر می شدم.
عقده ها کم کم شروع کرد بیرون ریختن، دردها کم شدن، زخم ها التیام یافتن،… و من هر بار که به اندازه ذره ای آگاه تر می شدم، نگاهم به جای دیگران، برمی گشت به خودم و درون خودم. کم کم اوضاع بهتر شد. و هر روز و هنوز دارم این مسیر رو ادامه می دم.
مینا جانم دقیقا همین طوره، ما چیزهایی رو به زندگی خودمون دعوت می کنیم که بهشون توجه می کنیم.
حالا به چی توجه می کنیم؟ به اتفاقات بد؟ به دعوای همسایه؟ به مشکلات دیگران؟ به روابط عاطفی ناموفق دیگران؟ به مریضی دیگران؟ و پای درد دل و شکایت اونها نشستن؟
خب در این صورت اتفاقاتی از جنس همینا رو به زندگیمون میاریم.
پس من یاد گرفتم فقط و فقط به هر چیز خوب و زیبا توجه کنم. و اونها رو به زندگیم بیارم.
و این مسیر همیشگیه.
عاشقتم. در پناه خدا سالم و شاد و ثروتمند باشی مینا جانم.
خدایا هرانچه که دارم ازآن توست..
باسلام به استاد عزیزم ومریم بانوی نازنین ودوستان عزیزم.
خداروصدهزارمرتبه شکر که هرروز وهرلحظه آگاهی های بیشتری بر قلبم جاری میکنی.
روزشمارتحول زندگی من روز سیزدهم(همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم)
واقعا همینطوره همه ما به یک اندازه به نعمت هادسترسی داریم واونی که نعمتی عایدش نمیشه خودش نمیخاد وگرنه نعمت هافراوانند..
استاد این فایل منو یادزمان هایی انداخت که فکر میکردم میتونم زندگی کسی رو تغییر بدم وچه ضربه هایی که من از این طرز فکر وباورنخوردم.. هرروحی وهم مالی.. ولی خداروصدهزارمرتبه شکر بااستفاده از آموزش های شما آروم آروم اینو فهمیدم وقبول کردم که هرکسی هرجایی هست سرجای درستشه پس الکی برای کسی دلسوزی نکنم چون من نمیتونم زندگی کسی وتغییر بدم مگر اینکه اون شخص خودش بخاد.. الان که باورهامو عوض کردم وطرز فکرم تغییر کرده زندگیم از هرجهت بهترشده.. دیگه نگران نظر دیگران نیستم.. عذاب وجدان ندارم.. واحساس گناه هم نمیکنم. وتمرکزم رو گذاشتم روی خودم وتغییر خودم.. هرکسی هرجایی هس سرجای درستشه..به هیچ کس هیچ ظلمی نشده حق هیچ کسی خورده نشده وهرکسی تو این دنیا نون باورهای خودشو میخوره.. چقدر زندگی شیرینتر ولذت بخش تره وقتی که سرت توکارخودت باشه وتمرکزت روی خودت باشه..
درپناه الله یکتا شادوپیروز و ثروتمند وسعادتمند دردنیاواخرت باشید
سلام بر استاد و همه
رد پای من در روزشمار تحول زندگی من، روز 13
“من متعهدم به این مسیر و خوندن توضیحات و چندتا از کامنتهای همان فایل و نوشتن کامنت”
خب واقعا موضوع مورد بحث این فایل خیلی خوبه
یعنی آدم اول میگه آره اینکه خیلی ملموسه و چقدر تو فایلها شنیدمش
ولی عمیق تر که بهش فکر میکنی میبینی خیلی مفهوم خوب و اساسی ای در آن توضیح داده شده و نیازمند تکراره
– پس ما باید تسیلم باشیم در برابر ناتوانیمان در برابر تغییر زندگی دیگران
چون واقعا حداقل یه بار شده که در همچین موقعیتی باشیم و بخوایم کسی رو تغییر بدیم و دعوت کنیم به این مسیر.
– وقتی تلاش میکنیم تا فرد دیگری را تغییر بدیم، بیشتر از همیشه از مسیر رشد دور میمانیم.
– باید به خاطر داشته باشیم که همه ما به یک اندازه به منبع نعمتها و ثروتها دسترسی داریم و به یک اندازه به نیروی هدایتگر الهی متصل هستیم.
ممنون استاد
در پناه خدا باشیم
سلام استاد عزیز
چقد نیاز داشتم به این صحبتا
چقدر به موقع بود وقتی کسی از اطرافیان در شرایط سختی هست احساس میکنم باید بهش کمک کنم و خودم و موظف به کمک کردن میدونم و اگه وقت هم نکنم به شدت احساس گناه میکنم یا بهتر بگم احساس اینکه من قدر نشناس اطرافیانم هستم
چقدر این فایل من و اروم کرد و فهمیدم که خدا من و با دور نگه داشتن از اطرافیان در مسیر درست قرار داده
خدایا شکرت بابت این اگاهی ها خدایا شکرت که قوانین و یاد میگیرم و چقد نادرست فکر کردم تا الان
خدایا شکرت به خاطر هم مسیر شدن با این سایت پر از اگاهی
ممنونم که ارامش و حس خوب و به من هدیه دادین ️
درود وقت بخیر بسیار سپاسگزار خداوند هستم که من رو در این مدار قرار داد تا با شما آشنا بشم.
نکاتی که من از این فایل دریافت کردم:
ما توان تغییر سرنوشت دیگران را نداریم.
اگر قانون(تک تک ما به یک اندازه به خدا نزدیکیم و دسترسی داریم ) را درک کنیم میفهمیم که همه به یک انداره به نعمت ها دسترسی داریم.
بعضی اوقات رنج نیاز است برای بیداری.
با کمک کردن به خود و پیشرفت کردن میتونیم به دیگران کمک کنیم.
زمانی میتونی به دیگران پیشنهاد بدی که خودت اون کار و کرده باشی و اثراتش رو توی تو ببینن.
اگر قوانین جهان را درک کنیم زندگی خیلی شاد و طبیعی و آرامی خواهیم داشت.
در برابر تغییر دیگران خنثی باشیم.
سلام خدمت همه خوانواده بزرگ و توحیدیم
باید بگم دقیقا این فایل شما هم مثل بقیه فایلهاتون دقیقا دقیقا دقیقا به موقع بود
دوستان گلم دقیقا زمانی این فایل رو گرفتم که نیاز داشتم من همیشه فایل ها رو بلافاصله بعد این که تو سایت میاد میدیدم
اما این دفه دو روز دیر تر فایل به دستم رسید که نیاز داشتم به این فایل
دقیقا زمانی بود که سعی داشتم کسی رو آموزش بدم که باید درست ارتباط برقرار کنه جالبش اینجاست که از قبل میدونستم کسی رو نمیشه تغییر داد تا زمانی که خودش نخواد خخخ میدونین نتیجش چی شد رابطش با خود منم بد شد هههه
جهان خودش تضاد رو به وجود آورد که من بفهمم نمیتونم زندگی کسی رو تغییر بدم بعدش دنبال این بودم ببینم کجای کارم اشکال داشت ؟ شب نشستم فکر کردم به جواب هایی هم رسیدم ولی ایمانم 100% نبود تا این که امروز صبح فایلتون رو که دوروزه روی سایت بود رو دیدم .
خلاف جهت جهان کار کردم و فقط نتیجش بد کردن حال خودم بود
خیلی برام جالبه که تمام این قانون ها همیشه بوده و اجرا میشده اما من نمی فهمیدم استاد جان خیلی دوست دارم چون به موقع ای و دقیقا زمانی با سایت شما آشنا شدم که سیر تکاملی مو برای درک قوانین طی کرده بودم .
باید بگم قبلا میخواستم قوانین رو به همه یاد بدم (نه به کسایی که واقعا خودشون میخواستند) هیچکس یاد نگرفت هیچکی
اما یکی از دوستانم که خودش اومد پیشم و سوال کرد من هم بهش چند تا قانونو گفتم خیلی عالی قانون رو گرفت حتی دنبال خرید محصولات سایت هم هست
انشالله با خدا پیش شما خوانواده عزیزم عهد میبندم که همیشه به وقت باشم نه ناوقت مثل حضرت ابراهیم
از خدا میخوام هم من هم همه کسایی که نیاز دارند بفهمند حمایت کنه تا راه درست رو پیدا کنیم
(درسته که تضاد ها نعمته برای هدایتمونه ولی خدا اینقدر راهمون درست قرار بده تا به تضاد نخوریم و فقط به سمت اهداف حرکت کنیم)
به نام خدای حامی
خدای زیبا بر آستان تو سجده میگذارم وشکر میگویم که مرا بار دیگر فرصت به هم رساندن در این مسیر زیبا دادی تا بنویسم و درکم را بالا ببرم .
مرور سفر روز سیزدهم .
همیشه دوست داشتم یک چیزی بیرون از من تغییر کنه .دوست داشتم همه باب میل من رفتار کنند ومثل من فکر کنند واین اتحاد تفکرات را مثل هیلتر اما با درجه کمتر خوب میدانستم وگل وبلبل ??????
امروز فهمیدم تغییراتی که میخواهم ببینم فقط و فقط حاصل تغییرات تفکر خودم وباور های خودم است .این برای ما آدمهایی که یک عمر انگشت اتهام را به سمت دیگران میگرفتیم سخت بود اما واقعیت من بودم و کانون تغییر هم من بودم واغاز تحول از من بود .
روزی که دست برداشتم از تغییر دیگران و خودم را مقصر اتفاقات خودم دانستم چقدر همه چیز عوض شد .انگار جهان منتظر بود تا فقط دکمه ی تغییر خودم وکمک به خودم اول را startبزنم وبعد جهان شروع کنه به تغییراتی که خودم دوست داشتم ببینم .
این فایل استاد درست موقعی به من رسید که باز هم میخواستم دیگران تغییر کنند و باز در فضای بحث قرار گرفتم .
انکار باید مسیر هایی تجربه شوند تا دست از سر این اشتباهات تکراری برداریم .کسی تا خودش نخواهد به خودش کمک کنه کل دنیا هم اگر بخوان کمکش کنن نمیتونن هلش بدن .
یه جایی از دوستی شنیدم که این باور اشتباه و که تفسیر خودش بوده یا دیگران که در قرآن نوشته ما به دنیا اومدیم که خدمت کنیم به دیگران .
اون موقع ها یه حسی بهم میگفتی نه .نفهمیدم خوب منظورشو چون احساس خوبی نداشتم به این حرف .وقتی در مسیر بیشتر اومدم واین فایل ودیدم ودورهای استادم تهیه کردم تازه معنی خود خواهی ودرجه اول بودن خودم برای خودم و بهتر درک کردم وفهمیدم.
تازه فهمیدم من سوپر من زندگی کسی نیستم و دیگران هم همینطور .خدایی هست که مالک همه وحافظ ووکیل همه است وکارشون وانجام میده .یه وقتایی فکر میکنیم نعوذ بالله خداییم و میتونیم بزور وبا حالت دلسوزی که کاملا اشتباهه بشیم ناجی .
مگه اون آدم با این قدرت ناجی بودن به دنیا نیومده واون آدم هم خدا داره و دسترسی به خدا براش مثل یه نفس ودرخواسته .اون آدم نمیخواهد خداروباور کنه و نمیخواد تغییر کنه نمیخواد خوشبخت باشه دیگه تو راهتو برو چیکار به بقیه داری .
داستان آینه و من نیاز دارم دیدگاهمو وسیع کنم ورودی عزت نفس واحساس لیاقت ودرک قانون خدا و خودم وقدت های خودم بیشتر فکر کنم وکاار کنم روی خودم .
سپاسگزارم استاد خوش صدام که حرفات صدای حقه که داره منو بیدار میکنه .قربون صدای حق و حقیقت برم که نوش داروی برای تمام تا آگاهی وجهالت من .
در پناه خدای زیبا و قدرتمند م همه ی عزیزانم از استاد تا تازه ترین عضو جدید فایل و کل مردم دنیا صلح ودوستی وارامش وعشق و خوشبختی وثروت بی انتها و سعادت میخوام تو دو دنیا .?????????????
سلام
باز هم ی آگاهی ناب دیگه
خدایا ممنونم ازت
من یاد گرفتم که با تغییر خودم می تونم به دیگران کمک کنم. من زمانی می تونم به همسرم کمک کنم که خودم تغییر کرده باشم. من چرا از رفتار های دیگران ناراحت میشم؟ چون فکر می کنم که رفتار دیگران می تونه زندگی منو تحت تاثیر قرار بده. نه کسی می تونه زندگی منو تغییر بده و نه من می تونم. ما هممون به یک اندازه به خداوند و نعمت هاش نزدیکیم. درد و رنج خوبه تا به من و دیگران کمک کنه که تغییر کنیم. تا خودمون رو از نو بسازیم. کمک کردن به دیگران باعث میشه که نه تنها خودم در احساس منفی بمونم بلکه به اون شخص هم کمک کردم که خودش و توانایی هاش رو نشناسه. کمک کردن به دیگران فقط باعث ایجاد توقع میشه و همیشه منتظر میمونه که دیگران کمکش کنند.
من تجربه ای از کمک کردن به فرد معتادی داشتم نه تنها باعث نشدم که اون شخص ترک کنه ز بلکه رابطه اش با همسرش هم بهم ریخت و از دست من هم خیلی ناراحت شدن و من یاد گرفتم که تا کسی ازم نخواست کمک کنم بهش کمک نکنم.
سیزده مین سفر از سفر نامه
🌹🌹🌹
با سلام خدمت همه دوستان هم فرکانسی
و استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم
🙋♀️🙋♀️🙋♀️
من یکسال و نیم پیش این فایل گوهر بار و با ارزش را از استاد رو دیدم و فهمیدم که تنها با ارسال فرکانس خودمون میتونیم زندگی خودمون و تغییر بدیم و نه هیچکس دیگر
البته قبلا من با کمک کردن به پسرم وبرای اینکه به کار و کاسبی خوبی برسیم و همه مون و خانواده به سرو سامانی برسیم این کمک هارو کردم … نه تنها هیچ کمکی نشد
بلکه هر آنچه پول و ثروت و آبرو هم که داشتم از بین رفت …
البته خیلی دیر در این مدار هدایت شدم ولی خوب باید به این تضاد ها برمیخوردم تا بفهمم که من مسول تغییر در افکار و اعمال خودم هستم و باید روی افکار و باورهای خودم کار کنم
و الان که به خودم تعهد دادم که تغییرات باید از درون خودم عوض بشه و……
کمک به هر کسی اشتباه محض هستش .. مگر اینکه طرف خودش بخواد که عوض بشه و یا خودش بخوا د که بهش کمک بکنیم و اون هم بخاطر اینکه ظرف وجود خودمو بخوام بزرگ کنم و بدون قید و شرط
در غیر این صورت زندگی هیچکس را نمی توان تغییر داد….. حتی به نزدیگترین شخص از افراد خودم
من تمام تلاشم را میکنم که در همه زمینه های زندگیم تغییرات مثبت ایجاد کنم و چراغ خاموش حرکت کنم
چون موفقیت خودش سروصدا به پا میکند
ونیازی به فریاد زدن نیست
😏😏😏
شاد و سر بلند باشید
در نهایت از استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم که چراغ هدایت من بودن صمیمانه تشکر و قدر دانی میکنم
🙋♀️🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹
👣👣👣👀👀👀😁😁👣👣👣👣
بنام پروردگار یکتاو بی همتا
سلام به استاد عزیز و جویندگان حقیقت
سیزدهمین برگ سفرنامه :همه ما به یک اندازه به نعمتها دسترسی داریم
از وقتی این فایلو گوش دادم همینجور مدام صحنه هایی از زندگیم که سعی داشتم دیگرانو تغییر بدم پشت سر هم از ذهنم میگذره. شاید اگه بخوام همشونو بنویسم یه کتاب بشه🤔😆
از وقتی یادم میاد که مدرسه میرفتم تا یه مساله ای رو حل میکردم اولین چیزی که به ذهنم میرسید این بود که اون مساله رو برای دیگران حل کنم چون من یاد گرفته بودم و تو نظرم اونا نمیتونستن حلش کنن.
تا بعد ازدواجم که همه تلاشم رو کردم تا همسرم اونچیزایی رو که من بعنوان دین قبول داشتمو قبول کنه. قبول که نکرد هیچ منکرم شد.
و وقتی هم که با قانون جذب آشنا شدم سعی داشتم تا همه اطرافیانمو قانون جذبی کنم در صورتیکه خودم هنوز هیچ نتیجه ای جز یکمی آرامش نداشتم.
و این طرز فکر اونقدر تو وجود من قوت داشت که اصلا یه بعد از شخصیتم شده بود و مدام میخواستم دیگرانو تغییر بدم و منجی زندگیشون باشم. حتی قبل از شروع سفرنامه هم زور میزدم همه فامیلمو بکشونم توی سایت. اما از وقتی که شما گفتین
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای اسرار سروش
فهمیدم که چیزایی که اینجا میشنوم و می بینم و درک می کنم فقط و فقط مال منه. مال من.
میخوام خودخواه بشم و این آگاهیها رو فقط برای خودم نگه دارم و در موردش با هیچکس حرفی نزنم تا وقتی که از کوزه وجودم آنچه درونم هست بیرون بزنه و نتایجم حرف بزنه.
چون هر کسی به اندازه من به نعمتها و هدایتهای خداوند دسترسی داره و خدا خودش بهتر میدونه کدوم بنده اش از چه راهی باید به موفقیت برسه. پس به من هییییچ ربطی نداره که کی کِی کجا و چجوری میخواد راه زندگیشو پیدا کنه. خودش میدونه و خدای خودش.
نمیدونم این چه حسیه که ما پدر و مادرها نسبت به فرزندانمون داریم که مثلا اگه اونا نماز خوان بشن یا نشن ما مسئولیم. خود من چقدددر سر خواندن یا نخواندن نماز با دخترم دعوا کردم. چقدر موقع نماز صبح زور میزدم که بیدارش کنم حتی بعضی وقتها با کتک 🙈🙈 و تازه بعد کلی دعوا و سر و صدا وسط نماز خوابش میبرد.ولی الان چند روزیه که میگم به من چه. اون باید خودش راه خودشو پیدا کنه.
مثل اینه که یکی سفت و سخت ته چاه نشسته باشه و ما بخوایم بزور اونو از چاه دربیاریم. خب چون ما قانون جاذبه رو فراموش کردیم و میخوام خلاف اون قانون عمل کنیم اولین اتفاقی که میفته اینه که خودمونم میفتیم توی چاه و اگرهم نیفتیم در خوشبینانه ترین حالتش دست و پاهامون زخمی میشه و نمیتونیم تو مسیر خودمون درست حرکت کنیم و از مسیرمون عقب میفتیم.
و امروز تعهدی دیگر به تعهداتم نسبت به خودم اضافه می کنم که من مسئولیتی در برابر هیچ کس حتی خواهر یا برادر یا همسر و فرزندانم هم ندارم. من فققققط مسئول زندگی خودِ خودخواهم هستممممم ولاغییییررر.
استاد عباسمنش عزیزم سلام. به مریم شایسته عزیز و همفرکانسیهای نازنین هم سلام میکنم.
سیزدهمین برگ سفرنامه من.
استاد عزیز، چقدر حرفاتون جالب و درست بود. چقدر توحیدی بود.
و من چقدر به حرفهای شما، به بودن شما نیاز داشتم سالها پیش.
سالهایی که دربهدر به دنبال این بودم که خانوادهم رو از وضعیت فلاکتبار نجات بدم.
سالهایی که عمر و جوونی و شادابیم رو براش گذاشتم.
چقدر تلاش کردم که اونها اون زندگی و اعتیاد رو ترک کنند. چه مادی و چه معنوی بسیار براشون هزینه کردم. چه استرسها، چه رنجها، چه دردهایی رو تحمل کردم. چقدر آسیب دیدم. چقدر تحقیر شدم. چقدر پول خرج کردم براشون. چقدر زحمت کشیدم و کارهاشون رو انجام دادم.
در این سالها یادم رفته بود که زندگی کنم، لذت ببرم، شاد باشم، زیباییها رو ببینم.
عادت کرده بودم غصه بخورم و غمگین و مضطرب باشم و بترسم و فقط و فقط منفیها رو ببینم.
بعد پر شدم از بیماری.
نکته مهم و جالب اینکه خانوادهم بندههای خدا
که هنوز هم از سطح استاندارد خیلی خیلی خیلی پایینترند و اصلا خورد و خوراک درستی ندارند و توی خرج نون و ماست یا تخم مرغ هم موندند و اصلا زندگی معمولی و وعدههای غذایی مرتب ندارند و شاید روزی یه بار غذایی چیزی گیرشون بیاد، اون هم در حد تخم مرغ یا سیب زمینی یا نون خالی و از همه چیز، همه چیز محرومند،
کمتر از من که خونه و زندگی جدایی داشتم و همه چیزم مرتب و درست حسابی شده بود، مریض میشدند.
من نمیفهمیدم دلیلش رو. و باز همهش برای اونها غصه میخوردم و خودم رو فدا میکردم. و این روند ادامه داشت.
اما یک جایی خسته شدم. یعنی بریدم. از پا افتادم.
پر شدم از بیماری. اضطراب شدید، حملههای عصبی و قلبی، بیماری و جراحیها.
بعد دیدم باید به خودم توجه کنم و مراقب خودم باشم. و کمکم از اونها فاصله گرفتم.
ولی عذاب وجدان من رو رها نمیکرد. این بار از عذاب وجدان داشتم دق میکردم. که چرا من کاری برای اونها نمیکنم و…
استاد، الان که اینها برام یادآوری شد خیلی غمگین شدم دوباره. و دلم خیلی براشون میسوزه.
اما استاد، من به تدریج، انگار صدای شما رو از دور شنیده باشم و هدایت شده باشم، این عذاب وجدانم کمتر شد.
خودم رو دلداری میدادم که من هر کاری میتونستم تا پای جون براشون کردم. دیگه بسه.
و همون طور که شما میگید، هیچ کدوم از کارهای من فایدهای برای رشد و نجات اونها نداشت. اونها نخواستند یا نتونستند از اون وضع بیان بیرون.
من فقط تونستم بهشون خدمت کنم و غذا و امکانات بهشون برسونم و لباس براشون تهیه کنم و کارهای نظافت خونه رو براشون انجام بدم.
استاد، شما درست میگید. و من امروز یاد گرفتم. و سعی میکنم که روی خودم کار کنم. روی باورهام. روی یادگیری قوانین. از خدا میخوام من رو هدایت کنه به راه خودش.
من میخوام هر روز بیشتر هدایت بشم به راه درست. سالمتر باشم. شاد باشم. مثبت ببینم. من میخوام زندگی کنم و لذت ببرم.
من میخوام از این سفره وسیع، از این سلفسرویسی که خدا در اختیارم گذاشته تمام و کمال استفاده کنم.
میخوام بلند شم، برم و از همه غذاهایی که خدا برام در این رستوران تدارک دیده، بچشم. بخورم و سیراب بشم. میخوام همه لذتها رو تجربه کنم.
استاد، الان این توی ذهنم جرقه زد و بهم الهام شد که واقعاً ثروتمند بودن و بهره بردن از همه لذات دنیا خودِ خودِ ایمانه.
اگه ما از این خوانِ نعمت، از این سفره الهی غذا نخوریم در واقع کفران نعمت کردیم. ظلم کردیم.
استاد، استاد، چقدر ازتون ممنونم. چقدر حرف دارم که بزنم…
بارها و بارها ازتون سپاسگزارم استاد عباسمنش عزیزم و خدا رو بینهایت شاکرم.
سلام دوست عزیز
آره منم مثل شما چقدر از این دلسوزی ضربه خوردم
انگار بتن دلسوزی توی ذهن ما مثل سیمان چسبیده اگه دلسوزی نکنی خودخواهی
ولی واقعا خودخواهی نیست خدایی کردن هست
ما نباید بخواهیم زندگی دیگران تغییر بدیم چون تنها ما میتونیم خودمون برا خودمون کاری کنیم
دعای ان ای ها دیدی خدایا کمکم کن بپذیرم نمی توانم چیزهایی که قابل تغیر نیستن رو تغییر بدهم
واقعا ها
من شده رفتم پای درد و دل ابجی نشستم همون روز با همسرم دعوا م شده و اوقات خوش خودم رو خراب کردم
یا نگران زندگی کسی بودم یهویی تصادف کردم.چی بگم بخدا باید یاد بگیریم این قانون که فرکانس اونا قرار میگیریم به قول دوستم برو تو شنونده بودن اتفاقای خوب زندگی دیگران تا برات اتفاق بیوفته چرا با خودت اینکار میکنی
خدایا شکر اگاهی ها خدایا کمک کن عمل کنیم
در پناه حق خوشحال و ثروتمند باشی
مینای عزیزم سلام. ازت سپاسگزارم که کامنتم رو خوندی و بهم جواب دادی. و دست خدا شدی برام که بیام کامنت قدیمی خودم رو بخونم.
یاد اون روزها افتادم که تقریبا تازه عضو سایت شده بودم و چقدر فایل ها و حرفای استاد برام جواب بود. (و هنوز و تا همیشه هم هست). فایل ها رو گوش می کردم و تا می اومدم کامنت بنویسم اشک مجال نمی داد. به پهنای صورت اشک می ریختم، انگار رفته باشم تراپی. آره، فایل های استاد مثل جلسات تراپی شروع کرد من رو از درون شفا دادن. هر فایلی که گوش می دادم و می نوشتم و روی خودم کار می کردم، ذره ذره سبک تر می شدم.
عقده ها کم کم شروع کرد بیرون ریختن، دردها کم شدن، زخم ها التیام یافتن،… و من هر بار که به اندازه ذره ای آگاه تر می شدم، نگاهم به جای دیگران، برمی گشت به خودم و درون خودم. کم کم اوضاع بهتر شد. و هر روز و هنوز دارم این مسیر رو ادامه می دم.
مینا جانم دقیقا همین طوره، ما چیزهایی رو به زندگی خودمون دعوت می کنیم که بهشون توجه می کنیم.
حالا به چی توجه می کنیم؟ به اتفاقات بد؟ به دعوای همسایه؟ به مشکلات دیگران؟ به روابط عاطفی ناموفق دیگران؟ به مریضی دیگران؟ و پای درد دل و شکایت اونها نشستن؟
خب در این صورت اتفاقاتی از جنس همینا رو به زندگیمون میاریم.
پس من یاد گرفتم فقط و فقط به هر چیز خوب و زیبا توجه کنم. و اونها رو به زندگیم بیارم.
و این مسیر همیشگیه.
عاشقتم. در پناه خدا سالم و شاد و ثروتمند باشی مینا جانم.