رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
آن زمان که در بندرعباس بودم، قبل از اینکه بخواهم برنامه هایم را به صورت جدی شروع کنم، بزرگترین نگرانی ام درباره سخنرانی این بود که، مبادا فردی سوالی بپرسد که آن لحظه پاسخش را ندانم!
اما حسی بسیار واضح در درونم، به من گفت:
اصلاً نگران نباش. پاسخ ها به موقع برایت خواهند آمد. آنگاه به من گفت که تنها وظیفه ام اشاعه توحید است و به من اطمینان داد که “بقیه اش با اوست:
جواب سوالات، آماده سازی شرایط، آوردن ثروت و نعمت به زندگی ام و … همه و همه با اوست. جالب است که همیشه، بهترین و کاملترین پاسخ های من به سوالات، دقیقاً روی استیج یا حتی درست در لحظه ضبط فایل بوده است.
من این حس، انرژی، خدا یا هر آنچه می نامیمش را باور کردم.
آن زمان که از من خواست که آرام باشم و فقط شروع کنم و هدایتم با اوست، به یقین هدایت شدم و همه چیز در زندگی ام با او معنا یافت.
اینجا در آمریکا، هرگاه از من می پرسند دین شما چیست؟ پاسخی جز این ندارم که: یکتاپرست هستم. چون نمی توانم این انرژی را در قالب هیچ نام یا فرقه ای جای دهم. چون انتخاب کردم تا به قول قرآن، پیرو آیین ابراهیم باشم که موحد بود و مشرک نبود.
به نظرم بهترین نگاه به خداوند، همان نگاه خالص و توحیدی ابراهیم به این انرژی است. نگاهی که فارغ از هر فرقه و پیرو، خودش بود و خدای خودش.
وقتی به زندگی ابراهیم می نگرم، نگاه پر از یقین ابراهیم به این نیرو را در جای جای زندگی اش می بینم:
از ورود به آتش، رها کردن همسر و فرزندش در بیابان تا قربانی کردن فرزندش…
نگاهی که یقین دارد باید توکل کرد و قدم ها را برداشت. هدایت به موقع می آید و قدم های بعدی گفته می شود.
نگاه ابراهیم به من فهماند که خداوند همه چیز است. من، تو، نظم جهان، قوانین هستی و همه آنچه هست خواه آن را خوب می دانیم یا نه، همه و همه شکلی است از انرژی ای که خدا نامیده ایم.
خداوند به شکل هر آنچه در ذهنت بسازی، وارد زندگی ات می شود، همانگونه که به شکل باورهای سلیمان نبی، برایش خدایی وهاب شد و در قالب قدرت و ثروت، وارد زندگی اش شد. همانگونه که برای ابراهیم، از آتش تبدیل به گلستان شد.
خداوند مثل آبی است که به شکل ظرف باورهای تو در می آید. باید ببینی چه ظرفی برای او ساخته ای؟!
زیرا می تواند ظرفی باشد در قالب خانه ای زیبا، سفری رویایی به زیباترین نقاط دنیا، خودرویی با امکانات عالی، رابطه ای توام با عشق و مودت، سرمایه گذاری هایی سود آور، سلامتی و آرامش و همه چیزهای خوب
یا بر عکس، نگرانی هایی مثل اجاره خانه، قسط، بدهی، روابط نامناسب، بیماری های مختلف و…
حال که خداوند همه چیز است، می خواهی برای تو چه شکلی داشته باشد؟
ثروت باشد یا فقر؟ درمان باشد یا درد؟ عشق باشد یا نفرت؟ آسان باشد یا سخت؟
بپذیر، ایمان بیاور که هیچ محدودیتی برای این خدا نیست. بدان خدا چیزی جدا از ما نیست و درگیر هیچ قالب و واژه ای نباش.
هرچه بزرگتر فکر کنی، هرچه باورهای قدرتمند کننده تری درباره ثروت، سلامتی، روابط زیبا و… بسازی، این انرژی به شکل زیباتری وارد زندگی ات می شود و به همان میزان، نگرانی هایت را کمتر، آرامش ات را بیشتر و جهانت را زیباتر می نماید.
برای مشاهدهی سایر قسمتهای «توحید عملی» کلیک کنید.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»721MB50 دقیقه
- فایل صوتی رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»46MB50 دقیقه














سلام استاد عزیزم و مریم جان
در ادامه فایل که استاد میگن همه چیز باوره و یکسری توضیحات دادن منم یکسری چیزهای رو بهشون فکر میکردم که دوست داشتم برای شما بنویسم
من زمانی که فایلی که استاد توی دو قسمت داستان حضرت موسی رو توضیح میدادن که از دو زاویه بود و یکجا حضرت موسی داشت به خداوند میگفت که مثلا خدایا من زدم یکی رو کشتم اون ها دنبال منن که منو بکشن و یا من زود عصبانی میشم و از کوره در میرم و یکسری محدودیت ها دلیل هایی که داشت میگفت به این دلایل نمیشه من برم پیش قوم فرعون و خدواند در پاسخ میگه هرگز اینطور نیست
یعنی این دوتا فایل انقدررررر تاثیر گذار و فوقالعاده بود که خدا میدونه اگر دوستان هم کامنت من رو میخونن حتما این دوتا فایل رو گوش کنن فوقالعادست
خلاصه منکه این رو شندیم با خودم فکر کردم ببین هر فکری که تو الان داری میکنی و هر محدودیتی که توی ذهنت هست که به این دلایل من نمیتونم به فلان خواستم برسم بدون که برای خدواند جوابش اینه که هرگز اینطور نیست
این ها محدودیت هایی که توی ذهن توعه وگرنه که قدرت خداوند فرای اصلا چیزی که در درک و تصور تو بگنجه و هر دفعه که یکسری فکرهایی اینچنین و محدود کننده توی ذهنم میاد که برای من و ذهنم منطقیه مثل حضرت موسی و دلایلی که آورد هرکدوم از ما که فکر میکنیم میگم آقا خیلی منطقی داره میگه راست میگه
ولی خدا بهش میگه هرگز اینطور نیست
یعنی هر منطقی که ما برای خودمون ساختیم این توی ذهن ماده توی باور های ماعه و در نتیجه توی زندگیمون هم بهمون ثابت میشه ولی از دید خداوند که نگاه میکنی تمام غیر ممکن ها ممکنه تمام محدودیت هایی که تو ذهن ما هست اصلا محدودیتی نیست ، منطقی نیست ، انگار که هیچ درست و غلطی توی این دنیا نیست به جز قدرتمندی خداوند
و هی به خودم میگم ببین ایم محدودیته توی ذهن توعه ، توی باورهای توعه اگر تو بتونی این محدودیت رو این ترمز رو از توی ذهنت برداری با منطق هایی که میاری با یادآوری قدرت رب درها باز میشه درهایی که به قول استاد اصلا نمیدونستی که این دره فکر میکردی دیواره
و داشتم فکر میکردم به تمام چیزهایی که الان خیلی خیلی برای ما بدیهیه و داریم استفاده میکنیم
مثلا همین گوشی فکر میکردم مثلا اگر من یک فردی بودم در زمان پیامبر اینکه بشه با صدا یا تصویر با فردی اونسر دنیا صحبت کرد یا تعاملی غیر از حضور دو فرد در کنار هم برقرار کرد احمقانه ترین ، غیر ممکن ترین و نشدنی ترین چیزی بود که حتی یکی بخواد بهش فکر کنه اصلا همه اینجوری بودن که اصلا مگه میشه
ولی روند جهان نشون داده که بله میشه ، غیر ممکن ها ممکن میشن اگر آماده باشی
یکسری ها که اولین نفر ها بودن در کشف و یا ساخت این تکنولوژی ها ، الگویی هم نداشتن ولی قطعا این باور رو داشتن که میشود و هدایت شدن به مسیر شدنش
مثل برادران رایت که هواپیما رو ساختن
یا کارهایی که ایلان ماسک داره میکنه که استاد خیلی جاها راجبش توضیح دادن که مردم میگفتن بابا این هیچی بارش نیست اصلا نمیدونه چی داره میگه ولی میکنیم که خیلی چیزهایی که برای کل مردم جهان نشدنی بوده حتی متخصصان اون حوضه ها و غیرممکن بوده حداقل سال های آینده این آدم اومده و با باور های درست و فکر اینکه هرچیزی و هرکاری امکان پذیر است اومده و کارهایی رو کرده که هیچکس فکرشم نمیکرده و چقدر الگوی خوبی از لحاظ اینکه آدم این چیز ها رو میبینه پیش خودش میگه انگار این جهان هیچ محدودیتی نداره ، انگار همه چیز ممکنه همههههه چیز و از طرفی این واضحه که خداوند براش همه چیز ممکنه
محدودیت فقط توی ذهن منه اگر من محدودیت های ذهنم رو برآرم خدا میدونه چه درهایی باز میشه چه اتفاقی میوفته
چون قدرت های خداوند بی نهایت ، یک جا داشتم تو قرآن میخوندم که یک نفر فکر میکنم داشت راجب قدرت خداوند ازش میپرسید و اون مرد به مدت صد سال و خرش هم همینطور و وقتی دوباره زنده شد خداوند ازش میپرسه که فکر میکنی چند وقته خوابیدی میگه فکر میکنم یه نیمروز خوابیدم و میگه تو صد ساله که مردی و به اطرافت نگاه کن و میکنه که غذایی هم که با خودش برده بوده توی این صد سال سالم سالم مونده و خرش هم دوباره زنده میشه استخوان و گوشتش به همدیگه میچسبه
و این دیگه غیر ممکن ترین چیز توی ذهن ماست که یکی صد سال بمیره و زنده بشه و غذاش توی این صد سال یکه تو وقتی یک غذا رو دو روز میزاری بیرون فاسد میشه سالم بمونه و مثالیه که اصلا آدم بهش فکر میکنه دیوانه میشه از قدرت خداوند میگه خدای من چقدر تو توانمندی چقدر تو غیر ممکن ها برات ممکنه
همه چیز ممکنه بعد به خودم میگم خدایا خودت کمکم کن بتونم اینجوری نگاه کنم به هرچیزی که ببین این محدودیت توی ذهن توعه ها وگرنه که برای خدا هیچ غیر ممکنی نیست و اونه که قراره مسیر رو نشونت بده و غیر ممکن هایی که فکر میکردی غیر ممکنه به صورت تکاملی یواش یواش برات ممکن بشه
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
من در حین صحبت های استاد اونجا که میگفتن خدا رو نمیشه با کلمات توضیح داد یاد یه نکته ای افتادم
یاد زمانی که خودمون بچه بودیم و خیلی چیزهارو درک نمیکردیم و من به شخصه خیلی بچه کنجکاوی بودم و مادرم میگفت مثلا تو یه سوال از ما میپرسیدی و ما جوابش رو بهت میگفتیم بعد هی میگفتی خب چرا بعد دوباره دلیل میآوردیم باز میگفتی چرا
البته من میگفتم برای چرا
و آنقدر ادامه میدادی که دیگه ما کم میآوردیم و جوابی نداشتیم که بهت بدیم
و الان که من بزرگ شدم و یکسری درک ها توی ذهنم شکل گرفته که توضیح دادنی نیستن فقط میشه درکش کنی حالا اینا یکسری مسائل دیگن که خیلی خیلی کوچیک تر در برابر این سوال که خدا کیه خدا چیه و بچه ها و کودک ها که از آدم این سوال هارو میپرسن، واقعا نمیشه توضیح داد و همه ما میدونیم که وقتی که هی بزرگتر و بزرگتر میشن خودشون به جواب و درک میرسن و حتی لازم هم نیست که بخوان راجبش بپرسن چون خودش درکش میکنه
فهمیدن خدا هم انگار از درون میاد هرچی که نگاه به قدرت هاش میکنی ، نگاه میکنی به زمین به آسمون و به هرچیزی نگاه میکنی قدرت خداوند رو میبینی
به قوانین دنیا به چیزایی که ساخته شدن ، تکنولوژی ها و جنگل ها و کویر و دریا و کوه و آبشار سیستم کلا دنیا قدرت های خدواند رو میبینی
مثلا من قبل از اینکه با مسئله هدایت آشنا بشم با خودم فکر میکردم خب مثلا حالا ساده ترین مثالش رو میزنم، پیش خودم میگم مثلا چطوری آدم ها دونستن که با شیر فلان کار رو بکنی تبدیل به ماست میشه یکسری سوال های اینجوری توی ذهنم بود که الان فهمیدم که همه چیزهایی که الان داری میبینی هدایت های خداوند بوده و انسان هایی که آمادش بودن هدایت هارو دریافت و اجرا کردن و مسئله ای حل شده یا چیز جدیدی به وجود اومده یا کشف شده
یادمه یکی از دوستام داشت برای من خاطره ای تعریف میکرد و داستان اینجوری بود که اون یه چند وقتی توجهش جلب شده بود به یکی از هم دانشگاهی هاش وداشت میگفت یکی دو سری که من داشتم به اون فکر میکردم همون لحظه زنگ زد بهم و میگفت نمیدونم دیگه من ترسیده بودم و فلان و اینا و توی ذهن من اینجوری بود که اینکه ساده ترین قانونیه که هر روز داره اتفاق میوفته به هرچیزی که فکر کنی و توجه کنی از جنس همون اتفاق میوفته برات مثل وقتی به دوستت فکر میکنی همون لحظه زنگ میزنه یا یک غذایی میخوای میای خونه میبینی مامانت گذاشته یا همین چند روز پیش داشتم فکر میکردم چی میشد بابام زیتون میاورد خونه غذا رو بل زیتون میخوردیم و وقتی اومد زیتون آورده بود
و شاید ، یا احتمالا قطعا من هم قبل از آشنایی با این سایت یکسری اتفاق های اینجوری باعث تعجب و ترس میشد برام ولی الان نه الان میفهمم که بابا قانونش اینه ولی آدم وقتی این چیزارو نمیدونه خیلی خیلی ساده فکر میکنه وای اون آدمه چه آدمیه یا نکنه جادوگره فلانه
یا خیلی موقع ها دیدم که مثلا توی اینستاگرام دیدم یکسری ها میگفت این برنامه اینستاگرام یه چیزی داره ذهن آدما رو میخونه چون به هرچی که فکر میکنم میام میبینم توی اکسپلورم هست بعد قبلا فکر میکردم وای راست میگن ببین چجوری ذهن آدمو میخونه ولی بعدا یکم که بهش فکر کردم دیدم بابا این همون قانون توجه کردن به یک چیزه که وقتی بهش توجه میکنی ، نشانه هاش رو هی دور و اطرافت بیشتر میبینی نه اینکه اینستاگرامه عجب برنامه ایه ذهن آدم هارو میخونه
نه بابا این از قوانینه که خداوند گذاشته
و صبح که چشمام رو باز میکنم و فقط. به جسمم نگاه میکنم میگم خدایا شکرت ، این آفتابی که میاد و میره ، این جهانی که با این دقت داره در همه مسائل کار میکنه نشانه های قدرت خداوند برای منه
نشده یکبار مثلا اشتباهی مثلا زمین دیگه برای حتی یک ثانیه قانون جاذبش کار نکنه و یا اختلالی توش باشه
نمیشه واقعا درک کرد خداوند دقیقا چیه یا چه جوریه ولی احساس میکنم وقتی به هرچیزی که نگاه میکنم یادآوری میکنم قدرت هاش رو قوانینش رو نظمش رو یکم انگار، یک گوشه ای بیشتر درکش میکنم
و یا یک داستانی دارم شاید گفته باشمش ولی باز هم مینویسم که برای خودم هم یادآوری بشه من این فایل رو شنیده بودم که خدا همه چیزه و فایل قسمت قرآنی قدم اول دوازده قدم و یک روز با مادرم و خالم و خواهرم رفته بودیم جنگل روستامون طبیعت و برگشتنی نزدیک ماشین دیدیم یک سگ سفید با جسه خیلی بزرگ که مثل خرس بود اونجاست و قیافه ترسناک ولی من به یاد خودم آوردم این صحبت هارو که بابا این سگه خداست خود خدا توی اینه این هیچ کاری به من نداره و رفتم نزدیکش وایسادم و گفتم من وایمیسم جلوش شما رد شید برید و سوار ماشین بشید من هم میام و این سگه اومد جلو من رو بود کرد و حتی یکی از دستاش رو آورد بالا و زد قد من و من فقط همینجوری جلوش وایساده بودم و این آگاهی ها توی ذهنم مرور میشد که نترس اون خود خداست و خلاصه اون ها سوار ماشین شدن و من هم سوار شدم و رفیتم و سگه هم هیچ کاری نکرد و توی ذهن خواهرم این بود که چطوری تونستی وایسی جلوی اون نترسیدی و فلان اینا
چون اون به شخصه خودش کلا از حیوانات میترسه ولی باز یواش یواش داره بهتر میشه ولی توی ذهن من این فایل ها و صحبت ها بود
و خودم خیلی از این قضیه خوشحال شدم و میدونم که خیلییی ترس ها دارم ولی میدونم هم که یواش یواش هی آدم وقتی قدرت های خداوند رو یادآوری میکنه و بهش فکر میکنه ،قرآن رو مطالعه میکنه انگار بزرگتر میشه
به ترز جادویی ترس هاش کمتر میشه و شجاعتش بیشتر چون میدونه آقا همه چیز خداونده همه چیز تحت سیطره خداونده
و همیشه این درخواست رو از خداوند دارم که خدایا کمکم کن که تو بیشتر باور کنم بزرگترین خواسته توی وجودم اینه که بتونم توحیدی تر باشم ، شرک هام رو کم کنم و قدرت خداوند رو بیشتر و بیشتر و بیشتر درک کنم چون اونه که روی تمام جنبه های زندگی آدم اثر مثبت و بنیادی میزاره
سپاسگزارم از استاد عزیزم برای این سایت الهی و فایل های فوق العاده ای که برای ما آماده میکنن
سلام دوست عزیزم
البقره
أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَىٰ قَرْیَهٍ وَهِیَ خَاوِیَهٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ یُحْیِی هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِائَهَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَىٰ طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَىٰ حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَهً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى الْعِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
ﻳﺎ ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻫﻜﺪﻩ ﺍﻱ ﮔﺬﺭ ﻛﺮﺩ ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺳﻘﻒ ﻫﺎﻳﺶ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ [ ﻭ ﺍﺟﺴﺎﺩ ﺳﺎﻛﻨﺎﻧﺶ ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﻣﺘﻠﺎﺷﻲ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻰ ﺁﻣﺪ ] ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﺸﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ؟ ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻣﻴﺮﺍﻧﺪ ، ﺳﭙﺲ ﻭﻱ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺖ ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﭼﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ [ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ] ﺩﺭﻧﮓ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻱ ؟ ﮔﻔﺖ : ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻳﺎ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﻧﮓ ﻛﺮﺩﻩ ﺍم . [ ﺧﺪﺍ ] ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﻠﻜﻪ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺩﺭﻧﮓ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻱ ! ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺍﻛﻲ ﻭ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﮕﺮ ﻛﻪ [ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻓﺼﻮﻝ ﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪ ] ﺗﻐﻴﻴﺮﻱ ﻧﻜﺮﺩﻩ ، ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯ ﮔﻮﺵ ﺧﻮﺩ ﻧﻈﺮ ﻛﻦ [ ﻛﻪ ﺟﺴﻤﺶ ﻣﺘﻠﺎﺷﻲ ﺷﺪﻩ ، ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮﺳﺸﺖ ﺑﺮﺳﻲ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻮﻱ ] ، ﻭ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻱ [ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺭﺑﻮﺑﻴّﺖ ﺧﻮﺩ ] ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩم [ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ]ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻴﻢ ، ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎ [ ﻱِ ﺩﺭﺍﺯ ﮔﻮﺷﺖ ] ﺑﻨﮕﺮ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﻰ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ ، ﺳﭙﺲ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻮﺷﺖ ﻣﻰ ﭘﻮﺷﺎﻧﻴﻢ . ﭼﻮﻥ [ ﻛﻴﻔﻴﺖِ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥِ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ] ﺑﺮ ﺍﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ ، ﮔﻔﺖ : ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﻢ ﻛﻪ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺗﻮﺍﻧﺎﺳﺖ .(٢۵٩)
براتون اینجا کپی کردم سوره البقره آیه 259 هست
موفق باشید