این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-44.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-02-12 09:48:162024-06-27 06:20:54رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هر قدر این فایلو گوش بدم احساس میکنم از درک من خیلی بالاست خیلی آدم یه جوری دیگهای میشه به خدا من که همچین حسی داشتم نمیشه توضیحش داد خیلی احساس قشنگیه من همیشه در گذشته باوری که به خداوند داشتم همیشه با کلمه رحمان و رحیم میگفتم خداوند بخشنده است و همیشه منو دوست داره با وجودی که افکار خیلی منفیام تو ذهنم بود همیشه بقیه خداوندخیلی ظالم برام جلوه میدادند و منم میپذیرفتم اما بازم یه جاهایی قلبم این بود که اون کنار منه اون بخشنده است خیلی مهربونه بازم این حسو داشتم و به گفته استادم میگه که هر تصویری که تو ازش داری اونم هونطوریه و الان خیلی بهش خودمو نزدیک میدونم یه حسی که انگار روابرام الان احساس میکنم همه چیه من خداست من از همه چی دست کشیدم به خدا الان هیچ چیزی برام مهم نیست فقط میگم خدایا میخوام به تو وصل بشم و این بزرگترین چیزیه که الان تو زندگیم دارم نه حضور کسی نی نبود کسی اصلاً برام بیمعنی شده برای همه احترام قائلم اما برام مهم نیست خیلی لذت میبرم از زندگی از عشق خداوند سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایل بینهایت بینهایت عالی دوستتون دارم استاد عزیزم در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم وهمه دوستان عزیز
روز شمار تحول زندگی من روز هشتادو چهارم
رابطه ی ما با انرژی ای که خدا نامیده ایم
انرژی ای که منبع تمام خوشی ها و خوبی هاست
انرژی ای که خیرِ مطلقه
انرژی ای که شادیِ مطلقِ
انرژی ای که منبع رزق و روزیِ
انرژی ای که قادر مطلقِ
انرژی ای که عادلِ مطلقِ
خدایا تو بگو کی هستی چی هستی چه جوری هستی بیشتر از ده بار فایل رو گوش دادم ولی باز هم دلم میخواد گوش بدم میخوام این رابطه رو از اول درست کنم رابطه ای که استاد میگه نه رابطه ای که از بچگی باهات داشتم میخوام خدای استاد رو انتخاب کنم خدای یکتارو انتخاب کنم میخوام منم یکتاپرست باشم فارغ از هر دین و مذهب باشم می خوام منم پیرو دین ابراهیم باشم که او موحد بود و مشرک نبود می خوام رابطه ای که تا الان باهات داشتم همه رو زیر خاک کنم اون ترسی که ازت داشتم اون وحشتی که داشتم اون ایمانی که از روی ترس داشتم همه رو زیر خاک کنم می خوام عاشق و سرگشتت باشم میخوام وقتی میگم خدا وجودم پراز شادی بشه پراز نشاط بشه پراز اطمینان بشه پر از احساس خوب و شکرگزاری بشم می خوام وقتی همه چیز تویی همه کس تویی وقتی به هرجا نگاه میکنم تورو ببینم تورو احساس کنم باتمام وجودم میخوام این رابطه قشنگ باشه تمیز باشه بدون نیرنگ باشه ریا نباشه دروغ نباشه با احساس خوب باشه با اعتماد کامل باشه می خوام به دور از هیاهو و عجله باشم می خوام هر لحظه باتو باشم تو بهم بگی چیکار کنم چیکار نکنم چی بخورم چی نخورم کجا برم کجا نرم میخوام هدایتم کنی در هر لحظه میخوام باورهای خوبی داشته باشم درباره ات باورهایی که پول و ثروت و شادی و روابط خوب همین جوری به راحتی وارد زندگیم بشه آخه ثروت تویی شادی تویی روابط خوب هم تویی هیچ چیزی جدا از تو نیست همه چیز تویی حالا که همه چیز تویی من فقط تورو میخوام فقط و فقط خودت رو تو باشی همه چیز دارم نباشی هیچم و هیچ چیز ندارم درک این آگاهی رو به من بده درک این که همه چیز تویی این که جدای از من نیستی اینکه تو منی و من تو
یارب آرامم مثل آرامش قبل طوفان ودارم سعی میکنم از طوفان جلوگیری کنم طوفانی که تو دلم میخواد به پا بشه برای از بین بردن تمام محدودیت های گذشته و میدونم این سعی و تلاش برای ریشه هایی هست که تو وجودمه میدونم بعد طوفان به آرامش میرسم آرامشی از جنس نور از جنس حضور باید پاکسازی بشم باید ذهن و روحم باهم هماهنگ بشن باید تلاشهای ذهن رو از ریشه پاک کنم باید نهالهای قشنگ و نو بکارم و هرروز آبیاریشون کنم تا بشن اون درختهای تنومند و زیبا که همش زیباییه و زیباییه و زیبایی همش عشقِ و محبتِ و صفا نه ترسیه نه غمی و نه اندوهی همش خداهست و خدا هست و خدا، همش ایمان هست و اعتماد و توکل
امروز بعد از مدتها این فایل رو دوباره گوش کردم و دیدم خدایااااا چقدر من یک روزی از این فایل احساس خوبی میگرفتم و با گوش دادن به این فایل و درکی که ازش داشتم یک بگراند با جمله «خداوند همه چیز میشود همه کس را » درست کردم و روی گوشیم گذاشتم تا ی مدتی حالم با این خیلی خوب بود ولیییییی وای بر من که فراموشکارم
یک فایل رو گوش میدم و کلی حالمو خوب میکنه نشانه هاشو میبینم و بعد از مدتی فراموشم میشم
امشب واقعا برام سوال شده چرا؟ چرا ی مدتی حالم خوبه با یک فایل یا ی جمله تاکیدی ولی بعد از مدتی اصلا نمیفهمم چی میشه که فراموشش میکنم
از صبح که بیدار شدم گفتم امروز بازم روی احساس =اتفاقات خوب کار میکنم و خداروشکر نشونه های قشنگی هم بهم نشون داد
صبح از خواب بیدار شدم و دیدم چقدر رحمت الهی نازل شده و باران قشنگی حال و هوای محلمون رو عوض کرده
رفتم باشگاه و فراوانی افرادی که اومده بودن باشگاه رو دیدم و خداروشکر کردم یک موضوع جالب و قشنگ دو تا باشگاه دقیق با فاصله 100 متر از هم دیگه است و در هر دوتا باشگاه همیشه شلوغ و به خودم فراوانی مشتری رو یادآوری کردم
اومدم خونه پدرم و دیدم خدااااای من پدر و برادرم رفتن به مناسبت شب چله صندوق صندوق انواع میوه ها رو خریدن و بازهم فراوانی رو دیدم از زمان آزادی که پدر و برادرم داشتن – پول و ثروتی که داشتن و اینقدر راحت خرید کرده بودن – فراوانی این همه میوه خدا جونم شکرت این یعنی هست همه چیز در جهان تو بی نهایت
رفتم سر دوتا پروژه برای بازدید و باز دیدم چقدر خوب و عالی بقیه دارن برای ساخت و بازسازی خونشون چقدر هزینه میکنن و اینم یک نشونه ی دیگه از فراوانی که هست همه چیز هست ،پول هست ،متریال با کیفیت هست ، استاد کار در هر زمینه ای بی نهایت هست خداروشکر
حالم خوب بود تا اینکه نفهمیدم چی شد دوباره ذهن نجوا گرم شروع کرد و منو قربانی میدونست در شرایطی که الان هستم و این دو ساعت از من زمان گرفت تا به حال خوبم دوباره برسم
بازم خداروشکر من یاد گرفتم حتی اگر حالم بد شد اولش به خودم حق بدم و به خودم کمک کنم تا در اون فرکانس نمونم
اینم از آموزش های خوب شما دارم استاد عزیزم
دوست دارم به زودی زود بیام از تغییر فرکانس های عالیم صحبت کنم و از پیشرفتم براتون بگم
اینجا رو اینجا نوشتم هم برای یادآوری نشانه های زیبایی که دیدم و سپاسگزاری کردن و اینکه با حال خوب سپاسگزاری بخوابم
و به اتفاق خوب دیگه اینکه آخر شب پول به حسابم واریز شد و کلی منو خوشحال کرد
خدایا تو رب العالمین،رب الناس، اله الناس ،ملک الناس منی،من جز تو کسی رو ندارم که ازش کمک بخوام خودت هدایتم کن به راه رستگاری و روشنی
سلام به همه و مخصوصا استاد فوق العادهام با این فایل بینظیر که دو روزه چشمامو از اشک آروم نمیذاره …
دیوانه شدم استاد با این فایل
حتی احساس میکنم قبلاً گوشش دادم اما چرا هیچی و هیچی و هیچی و هیچی نفهمیدم از این فایل….
نمیتونم درک کنم..
مغزم نمیکشه….
این همه من فایل دیدم …
این همه من تلاش کردم…
که بفهمم این خدا رو…
و این فایل منو دیوانه کرده از دیروز که دارم گوشش میدم…
به یک آرامش توأم با قهقه زدنهایی که تو تمام عمرم اینجور نخندیدم منو رسونده
و گریههایی که توی تمام عمرم اینجوری گریه نکردم رسیدم…
که انگار یک شروعی اتفاق افتاده تازه…..
انگار تا قبل از این هیچی نمیفهمیدم…..
انگار تا قبل از این هیچی نشنیده بودم…
انگار تا قبل از این هیچی ندیده بودم…
انگار تا قبل از این رو هوا بودم…
این همه من فایل گوش دادم متن خوندم کجا رفتن…..
انگار……
نمیدونم …
واقعا نمیدونم باید چی بگم…
دیوانه شدم از درک خدای جدیدمم….
دیوانه شدم از درک خدای از دیروز به بعدم….
مست شدم از وجود این خدای شگفت انگیز….
همه اینا رو میدونستم اما چرا از دیروز من انگار هیچی نمیدونستم ….
همه اینا رو که شما بارها گفتین توی همه فایلها و دورههایی که من شرکت کردم ….
پس چرا اصلاً نمیفهمیدم؟؟!….
یعنی واقعاً یک فایل رایگان این تاثیرو توی من گذاشت ؟؟؟!!
و این شناختو نصیب من کرد؟! …
به هرچی که از دیروز نگاه میکنم خدا رو توش میبینم …
به بچههام نگاه میکنم خدا رو توشون میبینم …
هر وسیلهای که نگاه میکنم خدا رو توش میبینم…
هر موجود و گیاهی که میبینم خدا رو توش میبینم …
آره آره درسته خدا رو توشون میبینم….
خدا همه چیزه…
خدا همه چیزه…
خدا تمام چیزهایی که دور و برمونه…
خدا تمام چیزهاییه که میبینیم و نمیبینیم….
خدا همه چیزهاییه که میفهمیم و نمیفهمیم…
خدا اون بعدهای جهانه که ما دسترسی بهش نداریم….
خدا..
خدا…
خدا…..
خدا یه حشره است …
خدا یه درخته…..
خدا منم…
خدا شمایین…
خدا بچههای این سایتن…
خدا همه آدمان….
الله اکبر …
خدا کره زمینه…
با همه قشنگیهاش…
خدا آبه که توی هر دریا و اقیانوس یک رنگ جذاب رو داره که آدمو مدهوش میکنه ….
خدا جنگلهای سبزه که هر کدوم از درختاش یه رنگ سبزو نشون میدن…
خدا پاییزه
خدا زمستونه
خدا بهاره
خدا تابستونه
خدا خنده است
خدا گریست
خدا اون بچهای که تازه به دنیا اومده
خدا اون پیرزن و پیرمردیه که صورتشون پر از چین های جذابه..
خدا دامن گل گلی لباس لریه…
خدا ترکیب رنگهای عجیب غریب توی طبیعت….
خدا رنگ رژ لبیه که روی لبت میزنی و بقیه بهت میگن چه انرژیییی داره رژت …
یا حتی خدا اون صورتیه که بدون رژ بهت میگن تو چقدر جذابی…
خدا اون آینه است که خودتو توش نگاه میکنی و لذت میبری از این خلقت….
خدا دستای توانمندته که داره پیام میده…
خدا گوشهای توئه که موزیک میشنوه..
خدا لبهای توئه که حرف میزنه…
خدا این گوشی توی دست منه که شده رابطه…
که شده تولید عشق…
که شده اشاعه انرژی…
خدا رنگ پوست آدماست..
یکی سفید یکی زرد یکی سیاه یکی سرخ…
آی خدا چی میکنی با من….
خدا سلامت بدنمه…
خدا حال خوبمه….
خدا چشمای زیبای منه….
جمله کم میاد استاد…
جمله کم میارم استاد عزیزم…
وقتی میگیم خدا همه چیزه نمیتونیم معنیش کنیم…
مغز نمیکشه این همه همه چیز بودنو…
مغز نمیتونه شرح بده…
دردش میاد….
چون فکر میکنه همه چیو میدونه….
اما خود خدا میگه خودتو اذیت نکن فقط بدون من همیشه هستم…
فقط بدون من انقدر نزدیکم که در هر لحظه از شبانه روز در هر موقعیت و مکانی صدام کنی در لحظه هستم و میشنوم صداتو….
و جواب میدم….
اگر واقعاً آماده ی جواب باشی….
اگر واقعاً باور کنی که من هستم..
اگر واقعاً باور کنی که من بینهایتم…
اگر واقعاً باور کنی که من توانایی همه چیز رو دارم..
اگر واقعاً باور کنی که همه چیز در دست منه…
استاد عزیزم من توی دوره قانون سلامتی شما شرکت کردم
تنها مشکلی که با مباحث داشتم این موضوع بود که همیشه نمیتونستم اون تغذیه رو رعایت کنم …
چون ذهن فقیر من با میزان درکی که از خدا داشت نمیتونست غذای مناسب رو برای من فراهم کنه….
همیشه از خوردن گوشت و مرغ ترس داشتم که اگه فریزر خالی شد بعدش چه جوری تهیه میشه….
اگه شوهرم نخرید چیکار کنم….
و جنگ درونی که نه مگه حتماً اون باید بخره من خودم باید پول بسازم…
ولی پول خاصی در کار نبود….
و شما این جملهتون همیشه توی ذهن من تکرار میشد که اونی که میگه نمیتونم این نوع تغذیه رو تهیه کنم دلیلش رو باید توی کمبودهای باور فراوانی حل کنه…
من تازه با دورههای شما استاد عزیزم افتادم رو غلطکِ کسب درآمد و هدف گذاری به لطف خدای بزرگم….
و چون تغذیه ربط مستقیم به حوزه فعالیتم داره همیشه اذیت بودم که من باید اندام مناسبی داشته باشم…
اما ترس از کمبود اجازه نمیداد تغذیهمو رعایت کنم.
مدتها میخواستم که خدایا خودت جورش کن ..
من باید تغذیهام خوب باشه…
خودت درستش کن …
ولی مدام ذهنم میگفت آخه چه جوری…
تو که حقوقی نداری …
اما من به دیدن فایلهای شما ادامه دادم…
یک امیدی تو این قضیه داشتم و میدونستم که ضعف از خودمه…..
دیروز با همسرم که اصلاً این مباحث رو قبول نداره نشستیم و راجع به تغذیه سوالاتی از من داشت…
و اتفاقی که افتاد این بود که
به طرز عجیبی نتیجه ی صحبت مااا این شد که هر ماه تعداد زیادی مرغ بیاد توی خونه تا برای انواع و اقسام غذاها بستهبندی و مرینیت بشه …
و الان من نشستم و منتظرم تا بیاد و مرغها رو بیاره تا باهاشون انواع و اقسام محصولات رو آماده کنیم و فریز کنیم تا هر وقت نیاز داشتیم به راحتی بتونیم استفادشون کنیم.
وقتی که مرغ تموم میشد زمان میخورد تا مرغ بعدی بیاد… و یه جورایی باید جواب میدادم که چرا انقدر زود تموم شده
چون من نیاز داشتم تغذیه پروتئینی داشته باشم یلی زود مصرف میشد…. البته با عذاب وجدان…
وقتی گوشت تموم میشد زمان میخورد تا گوشت بیاد ..
من نمیدونم چه جوری دیشب حساب کتابهایی که انجام دادیم نتیجهاش این شد که گفتیم چقدر خوردن مرغ به صرفه است ……
در صورتی که همیشه راحت نمیخریدیم… خیلی گرون به نظر میرسید…. با حساب کتاب بود …و…
نمیدونم چه اتفاقی داره میافته….
چرا میگم مرغ چون من علاقه زیادی به مرغ دارم و چون میشه باهاش غذاهای بسیار متنوعی رو آماده کنم طعمش رو دوست دارم…
تا چند روز پیش برام رویا بود
و همین قدر زود وقتی که من به درک بهتری از خداوند رسیدم اجابت شدم …
و خداوند برای من تغذیه محبوبم شد…..
البته که چند روزه داره این اتفاق میافته که اوضاع غذایی جذابتر شده…
ولی امروز واقعاً تیر آخر بود…
حیرت کردم که قراره هر وقت دلم میخواد غذاهای محبوبم رو بخورم…
عضلاتم رو تقویت کنم…
با بهترین منبع پروتئین…
همسری که هیچ اعتقادی به روش تغذیه من نداشته و نداره …
همسری که ماهها و ماهها به روش تغذیه من ایراد گرفت ….
با تغییرات من…
با به صلح رسیدن با خودم …
در مسیری قرار گرفت که میگه :
چه جور خودت تغذیه مناسب داری ؟؟!
تغذیه ما رو هم مناسب کن دیگههه…
غذای سالم تر برای ما بپز…
و نگاهش به تغذیه تغییر کرده..
خدای من برای من تغذیه مناسب شد چیزی که رویاش رو داشتم…
قلبم بهم گفت بیا اینو اینجا یادداشت کن ..
چون قراره اتفاقات فوق العادهای بیفته..
چون تو مدتها منتظر این مسئله بودی که بتونی غذات رو رعایت کنی..
و تازه شروع کاره ..
بیا بنویس تا ثبت بشه …
تا زود بیای از نتایج این موضوع بگی …
بنویس تا بچهها بدونن این فایل استاد با تو چه کرده…
استاد جانم …
نمیدونم چه جوری ازتون تشکر کنم…
خیلی از خدای بزرگم تشکر میکنم بابت داشتنتون…
خیلی از خدای بزرگم ممنونم که شما هستید….
خیلی از خدای بزرگم ممنونم که فهمیدن خدا رو برای ما سادهتر کردید…
که جواب سوالات بچگی ما رو دادید…
که عذاب وجدانهای دوره کودکی و نوجوانی ما رو از بین بردید….
امروز بلند بلند گریه میکردم و میگفتم یه روز این خدا میخواست منو با تارهای موم آویزون کنه…
ولی امروز …..
ولی امروز تنها شخصیه که در تمام لحظاتم بهش فکر میکنم…
چقدر این جمله قشنگ بود در تمام لحظاتم…
از اول صبح تا لحظه خواب مش فکر میکنم که چه جوری این خدا بیشتر به من لذت میتونه بده…
و انقدر این مباحث رو برای ما جذاب توضیح میدید که من هر باری که تو این حوزه رفتم اشخاص دیگه رو ببینم چی میگن لذتی که از تک تک جملاتی که از دهان شما میاد بیرون
یه چیز دیگه ست به خود خدا قسم…
و منو دیوانه میکنه….
چون شما از قلبتون حرف میزنید…
چون اصلاً این کلام کلامیه که خدا جاریش میکنه نه تجربه شما….
خدا جونم ممنونم که انقدر جذاب هستی ..
خدایا ممنونم که انقدر حضور پررنگی داری ..
خدایا ممنونم که یادت نمیره منو …
یادت نمیره خواستههامو …
و من بیشک لیاقته اون رویاهایی که برای خودم نوشتم رو دارم…
چیزهایی رو امروز دارم که توی تمام زندگیم توی رویاهام بودن…
خونهای رو امروز من دارم که خیلی الکی بهش رسیدم …
و مشخصاتی رو داشت که رویا بودن برام ..
اما خود این یک داستانی داره و اون موقع با استاد عزیزم آشنا نشده بودم
خونه رویاهای من فقط یک حرف از یک شخصی بود که اصلاً نمیدونم کی بود..
و یک نفر دیگه انگار از طرف خدا مامور شده بود که در زمان و مکان مناسب و شرایط مناسب من اون حرف رو خیلی اتفاقی بشنوم…
و باور کردم و اومدم توی یک برگ باطله خونه دلخواهمو تجسم کردم و نوشتم. یادم میاد کنار کسی بودم که اینها رو نوشتم و انقدر برام این کار جذاب بود که شخص مقابل بهم حتی خندید….
ولی من یه جورایی انگار میخواستم یه چیزی رو تست کنم بینم حالا که اون آدمه داره میگه هرچی میخوای رو بنویس من نوشتم و فهم من و اندازه خواسته من همون قدری بود که نوشتم….
با مشخصات کاملش…
و دو سه سال بعد من توی اون خونه بودم با همون مشخصات دقیق که نوشته بودم. ولی یادم رفته بود چه اتفاقی افتاد که من صاحب این خونه شدم…
خیلی قضایا داره اون خونه که بعدها فهمیدم دلیل اون اتفاقات چی بود..
وقتی با استاد آشنا شدم فهمیدم قضیه از چه قراره و شیرجه زدم توی اون اتفاق و برگ باطله و نوشته….
واقعا نمیدونم چرا انقدر زود نعمتهایی که خداوند بهم داده رو زود فراموش میکنم.نمیدثنم چیکار کنم که توی همه لحظات زندگیم فقط خدا رو صدا کنم.من کل زندگیم معجزه دیدم از خدا ولی نمیدونم چیکار کنم که بتونم در هر لحظه ازش تشکر کنم؟کاش میتونستم انقدر اگاهی داشته باشم که لحظه مرگم با لبخند چشمامو ببندم و بگم خدایا ممنونم که همیشه کنارت بودم و ازت بهره بردم یعنی میشه؟؟
بزرگترین پاشنه اشیل من پدرم هست ولی الان ک این فایل رو شنیدم فهمیدم بابا پدرمم خداونده کسانی ک به ظاهر مرا ازرده اند هم خداوندند و خداوند منشا خوبی است و هز اتفاق به ظاهر ناجالب خود خداوند است و خداوند سرشار از خیر و برکت و پول است
پدرم منبع ارامش من است
خانواده پدری منبع پول است
پدرم منبع ثروت است خانواده پدر هم همینطور
پدر و خانواده اش منبع ارامش من هستند
ایلین و کوثر منبع ارامش و ثروت من شدند و خود خداوند بودند
در ادامه فایل که استاد میگن همه چیز باوره و یکسری توضیحات دادن منم یکسری چیزهای رو بهشون فکر میکردم که دوست داشتم برای شما بنویسم
من زمانی که فایلی که استاد توی دو قسمت داستان حضرت موسی رو توضیح میدادن که از دو زاویه بود و یکجا حضرت موسی داشت به خداوند میگفت که مثلا خدایا من زدم یکی رو کشتم اون ها دنبال منن که منو بکشن و یا من زود عصبانی میشم و از کوره در میرم و یکسری محدودیت ها دلیل هایی که داشت میگفت به این دلایل نمیشه من برم پیش قوم فرعون و خدواند در پاسخ میگه هرگز اینطور نیست
یعنی این دوتا فایل انقدررررر تاثیر گذار و فوقالعاده بود که خدا میدونه اگر دوستان هم کامنت من رو میخونن حتما این دوتا فایل رو گوش کنن فوقالعادست
خلاصه منکه این رو شندیم با خودم فکر کردم ببین هر فکری که تو الان داری میکنی و هر محدودیتی که توی ذهنت هست که به این دلایل من نمیتونم به فلان خواستم برسم بدون که برای خدواند جوابش اینه که هرگز اینطور نیست
این ها محدودیت هایی که توی ذهن توعه وگرنه که قدرت خداوند فرای اصلا چیزی که در درک و تصور تو بگنجه و هر دفعه که یکسری فکرهایی اینچنین و محدود کننده توی ذهنم میاد که برای من و ذهنم منطقیه مثل حضرت موسی و دلایلی که آورد هرکدوم از ما که فکر میکنیم میگم آقا خیلی منطقی داره میگه راست میگه
ولی خدا بهش میگه هرگز اینطور نیست
یعنی هر منطقی که ما برای خودمون ساختیم این توی ذهن ماده توی باور های ماعه و در نتیجه توی زندگیمون هم بهمون ثابت میشه ولی از دید خداوند که نگاه میکنی تمام غیر ممکن ها ممکنه تمام محدودیت هایی که تو ذهن ما هست اصلا محدودیتی نیست ، منطقی نیست ، انگار که هیچ درست و غلطی توی این دنیا نیست به جز قدرتمندی خداوند
و هی به خودم میگم ببین ایم محدودیته توی ذهن توعه ، توی باورهای توعه اگر تو بتونی این محدودیت رو این ترمز رو از توی ذهنت برداری با منطق هایی که میاری با یادآوری قدرت رب درها باز میشه درهایی که به قول استاد اصلا نمیدونستی که این دره فکر میکردی دیواره
و داشتم فکر میکردم به تمام چیزهایی که الان خیلی خیلی برای ما بدیهیه و داریم استفاده میکنیم
مثلا همین گوشی فکر میکردم مثلا اگر من یک فردی بودم در زمان پیامبر اینکه بشه با صدا یا تصویر با فردی اونسر دنیا صحبت کرد یا تعاملی غیر از حضور دو فرد در کنار هم برقرار کرد احمقانه ترین ، غیر ممکن ترین و نشدنی ترین چیزی بود که حتی یکی بخواد بهش فکر کنه اصلا همه اینجوری بودن که اصلا مگه میشه
ولی روند جهان نشون داده که بله میشه ، غیر ممکن ها ممکن میشن اگر آماده باشی
یکسری ها که اولین نفر ها بودن در کشف و یا ساخت این تکنولوژی ها ، الگویی هم نداشتن ولی قطعا این باور رو داشتن که میشود و هدایت شدن به مسیر شدنش
مثل برادران رایت که هواپیما رو ساختن
یا کارهایی که ایلان ماسک داره میکنه که استاد خیلی جاها راجبش توضیح دادن که مردم میگفتن بابا این هیچی بارش نیست اصلا نمیدونه چی داره میگه ولی میکنیم که خیلی چیزهایی که برای کل مردم جهان نشدنی بوده حتی متخصصان اون حوضه ها و غیرممکن بوده حداقل سال های آینده این آدم اومده و با باور های درست و فکر اینکه هرچیزی و هرکاری امکان پذیر است اومده و کارهایی رو کرده که هیچکس فکرشم نمیکرده و چقدر الگوی خوبی از لحاظ اینکه آدم این چیز ها رو میبینه پیش خودش میگه انگار این جهان هیچ محدودیتی نداره ، انگار همه چیز ممکنه همههههه چیز و از طرفی این واضحه که خداوند براش همه چیز ممکنه
محدودیت فقط توی ذهن منه اگر من محدودیت های ذهنم رو برآرم خدا میدونه چه درهایی باز میشه چه اتفاقی میوفته
چون قدرت های خداوند بی نهایت ، یک جا داشتم تو قرآن میخوندم که یک نفر فکر میکنم داشت راجب قدرت خداوند ازش میپرسید و اون مرد به مدت صد سال و خرش هم همینطور و وقتی دوباره زنده شد خداوند ازش میپرسه که فکر میکنی چند وقته خوابیدی میگه فکر میکنم یه نیمروز خوابیدم و میگه تو صد ساله که مردی و به اطرافت نگاه کن و میکنه که غذایی هم که با خودش برده بوده توی این صد سال سالم سالم مونده و خرش هم دوباره زنده میشه استخوان و گوشتش به همدیگه میچسبه
و این دیگه غیر ممکن ترین چیز توی ذهن ماست که یکی صد سال بمیره و زنده بشه و غذاش توی این صد سال یکه تو وقتی یک غذا رو دو روز میزاری بیرون فاسد میشه سالم بمونه و مثالیه که اصلا آدم بهش فکر میکنه دیوانه میشه از قدرت خداوند میگه خدای من چقدر تو توانمندی چقدر تو غیر ممکن ها برات ممکنه
همه چیز ممکنه بعد به خودم میگم خدایا خودت کمکم کن بتونم اینجوری نگاه کنم به هرچیزی که ببین این محدودیت توی ذهن توعه ها وگرنه که برای خدا هیچ غیر ممکنی نیست و اونه که قراره مسیر رو نشونت بده و غیر ممکن هایی که فکر میکردی غیر ممکنه به صورت تکاملی یواش یواش برات ممکن بشه
من در حین صحبت های استاد اونجا که میگفتن خدا رو نمیشه با کلمات توضیح داد یاد یه نکته ای افتادم
یاد زمانی که خودمون بچه بودیم و خیلی چیزهارو درک نمیکردیم و من به شخصه خیلی بچه کنجکاوی بودم و مادرم میگفت مثلا تو یه سوال از ما میپرسیدی و ما جوابش رو بهت میگفتیم بعد هی میگفتی خب چرا بعد دوباره دلیل میآوردیم باز میگفتی چرا
البته من میگفتم برای چرا
و آنقدر ادامه میدادی که دیگه ما کم میآوردیم و جوابی نداشتیم که بهت بدیم
و الان که من بزرگ شدم و یکسری درک ها توی ذهنم شکل گرفته که توضیح دادنی نیستن فقط میشه درکش کنی حالا اینا یکسری مسائل دیگن که خیلی خیلی کوچیک تر در برابر این سوال که خدا کیه خدا چیه و بچه ها و کودک ها که از آدم این سوال هارو میپرسن، واقعا نمیشه توضیح داد و همه ما میدونیم که وقتی که هی بزرگتر و بزرگتر میشن خودشون به جواب و درک میرسن و حتی لازم هم نیست که بخوان راجبش بپرسن چون خودش درکش میکنه
فهمیدن خدا هم انگار از درون میاد هرچی که نگاه به قدرت هاش میکنی ، نگاه میکنی به زمین به آسمون و به هرچیزی نگاه میکنی قدرت خداوند رو میبینی
به قوانین دنیا به چیزایی که ساخته شدن ، تکنولوژی ها و جنگل ها و کویر و دریا و کوه و آبشار سیستم کلا دنیا قدرت های خدواند رو میبینی
مثلا من قبل از اینکه با مسئله هدایت آشنا بشم با خودم فکر میکردم خب مثلا حالا ساده ترین مثالش رو میزنم، پیش خودم میگم مثلا چطوری آدم ها دونستن که با شیر فلان کار رو بکنی تبدیل به ماست میشه یکسری سوال های اینجوری توی ذهنم بود که الان فهمیدم که همه چیزهایی که الان داری میبینی هدایت های خداوند بوده و انسان هایی که آمادش بودن هدایت هارو دریافت و اجرا کردن و مسئله ای حل شده یا چیز جدیدی به وجود اومده یا کشف شده
یادمه یکی از دوستام داشت برای من خاطره ای تعریف میکرد و داستان اینجوری بود که اون یه چند وقتی توجهش جلب شده بود به یکی از هم دانشگاهی هاش وداشت میگفت یکی دو سری که من داشتم به اون فکر میکردم همون لحظه زنگ زد بهم و میگفت نمیدونم دیگه من ترسیده بودم و فلان و اینا و توی ذهن من اینجوری بود که اینکه ساده ترین قانونیه که هر روز داره اتفاق میوفته به هرچیزی که فکر کنی و توجه کنی از جنس همون اتفاق میوفته برات مثل وقتی به دوستت فکر میکنی همون لحظه زنگ میزنه یا یک غذایی میخوای میای خونه میبینی مامانت گذاشته یا همین چند روز پیش داشتم فکر میکردم چی میشد بابام زیتون میاورد خونه غذا رو بل زیتون میخوردیم و وقتی اومد زیتون آورده بود
و شاید ، یا احتمالا قطعا من هم قبل از آشنایی با این سایت یکسری اتفاق های اینجوری باعث تعجب و ترس میشد برام ولی الان نه الان میفهمم که بابا قانونش اینه ولی آدم وقتی این چیزارو نمیدونه خیلی خیلی ساده فکر میکنه وای اون آدمه چه آدمیه یا نکنه جادوگره فلانه
یا خیلی موقع ها دیدم که مثلا توی اینستاگرام دیدم یکسری ها میگفت این برنامه اینستاگرام یه چیزی داره ذهن آدما رو میخونه چون به هرچی که فکر میکنم میام میبینم توی اکسپلورم هست بعد قبلا فکر میکردم وای راست میگن ببین چجوری ذهن آدمو میخونه ولی بعدا یکم که بهش فکر کردم دیدم بابا این همون قانون توجه کردن به یک چیزه که وقتی بهش توجه میکنی ، نشانه هاش رو هی دور و اطرافت بیشتر میبینی نه اینکه اینستاگرامه عجب برنامه ایه ذهن آدم هارو میخونه
نه بابا این از قوانینه که خداوند گذاشته
و صبح که چشمام رو باز میکنم و فقط. به جسمم نگاه میکنم میگم خدایا شکرت ، این آفتابی که میاد و میره ، این جهانی که با این دقت داره در همه مسائل کار میکنه نشانه های قدرت خداوند برای منه
نشده یکبار مثلا اشتباهی مثلا زمین دیگه برای حتی یک ثانیه قانون جاذبش کار نکنه و یا اختلالی توش باشه
نمیشه واقعا درک کرد خداوند دقیقا چیه یا چه جوریه ولی احساس میکنم وقتی به هرچیزی که نگاه میکنم یادآوری میکنم قدرت هاش رو قوانینش رو نظمش رو یکم انگار، یک گوشه ای بیشتر درکش میکنم
و یا یک داستانی دارم شاید گفته باشمش ولی باز هم مینویسم که برای خودم هم یادآوری بشه من این فایل رو شنیده بودم که خدا همه چیزه و فایل قسمت قرآنی قدم اول دوازده قدم و یک روز با مادرم و خالم و خواهرم رفته بودیم جنگل روستامون طبیعت و برگشتنی نزدیک ماشین دیدیم یک سگ سفید با جسه خیلی بزرگ که مثل خرس بود اونجاست و قیافه ترسناک ولی من به یاد خودم آوردم این صحبت هارو که بابا این سگه خداست خود خدا توی اینه این هیچ کاری به من نداره و رفتم نزدیکش وایسادم و گفتم من وایمیسم جلوش شما رد شید برید و سوار ماشین بشید من هم میام و این سگه اومد جلو من رو بود کرد و حتی یکی از دستاش رو آورد بالا و زد قد من و من فقط همینجوری جلوش وایساده بودم و این آگاهی ها توی ذهنم مرور میشد که نترس اون خود خداست و خلاصه اون ها سوار ماشین شدن و من هم سوار شدم و رفیتم و سگه هم هیچ کاری نکرد و توی ذهن خواهرم این بود که چطوری تونستی وایسی جلوی اون نترسیدی و فلان اینا
چون اون به شخصه خودش کلا از حیوانات میترسه ولی باز یواش یواش داره بهتر میشه ولی توی ذهن من این فایل ها و صحبت ها بود
و خودم خیلی از این قضیه خوشحال شدم و میدونم که خیلییی ترس ها دارم ولی میدونم هم که یواش یواش هی آدم وقتی قدرت های خداوند رو یادآوری میکنه و بهش فکر میکنه ،قرآن رو مطالعه میکنه انگار بزرگتر میشه
به ترز جادویی ترس هاش کمتر میشه و شجاعتش بیشتر چون میدونه آقا همه چیز خداونده همه چیز تحت سیطره خداونده
و همیشه این درخواست رو از خداوند دارم که خدایا کمکم کن که تو بیشتر باور کنم بزرگترین خواسته توی وجودم اینه که بتونم توحیدی تر باشم ، شرک هام رو کم کنم و قدرت خداوند رو بیشتر و بیشتر و بیشتر درک کنم چون اونه که روی تمام جنبه های زندگی آدم اثر مثبت و بنیادی میزاره
سپاسگزارم از استاد عزیزم برای این سایت الهی و فایل های فوق العاده ای که برای ما آماده میکنن
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
هر قدر این فایلو گوش بدم احساس میکنم از درک من خیلی بالاست خیلی آدم یه جوری دیگهای میشه به خدا من که همچین حسی داشتم نمیشه توضیحش داد خیلی احساس قشنگیه من همیشه در گذشته باوری که به خداوند داشتم همیشه با کلمه رحمان و رحیم میگفتم خداوند بخشنده است و همیشه منو دوست داره با وجودی که افکار خیلی منفیام تو ذهنم بود همیشه بقیه خداوندخیلی ظالم برام جلوه میدادند و منم میپذیرفتم اما بازم یه جاهایی قلبم این بود که اون کنار منه اون بخشنده است خیلی مهربونه بازم این حسو داشتم و به گفته استادم میگه که هر تصویری که تو ازش داری اونم هونطوریه و الان خیلی بهش خودمو نزدیک میدونم یه حسی که انگار روابرام الان احساس میکنم همه چیه من خداست من از همه چی دست کشیدم به خدا الان هیچ چیزی برام مهم نیست فقط میگم خدایا میخوام به تو وصل بشم و این بزرگترین چیزیه که الان تو زندگیم دارم نه حضور کسی نی نبود کسی اصلاً برام بیمعنی شده برای همه احترام قائلم اما برام مهم نیست خیلی لذت میبرم از زندگی از عشق خداوند سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایل بینهایت بینهایت عالی دوستتون دارم استاد عزیزم در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تو رو دارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم وهمه دوستان عزیز
روز شمار تحول زندگی من روز هشتادو چهارم
رابطه ی ما با انرژی ای که خدا نامیده ایم
انرژی ای که منبع تمام خوشی ها و خوبی هاست
انرژی ای که خیرِ مطلقه
انرژی ای که شادیِ مطلقِ
انرژی ای که منبع رزق و روزیِ
انرژی ای که قادر مطلقِ
انرژی ای که عادلِ مطلقِ
خدایا تو بگو کی هستی چی هستی چه جوری هستی بیشتر از ده بار فایل رو گوش دادم ولی باز هم دلم میخواد گوش بدم میخوام این رابطه رو از اول درست کنم رابطه ای که استاد میگه نه رابطه ای که از بچگی باهات داشتم میخوام خدای استاد رو انتخاب کنم خدای یکتارو انتخاب کنم میخوام منم یکتاپرست باشم فارغ از هر دین و مذهب باشم می خوام منم پیرو دین ابراهیم باشم که او موحد بود و مشرک نبود می خوام رابطه ای که تا الان باهات داشتم همه رو زیر خاک کنم اون ترسی که ازت داشتم اون وحشتی که داشتم اون ایمانی که از روی ترس داشتم همه رو زیر خاک کنم می خوام عاشق و سرگشتت باشم میخوام وقتی میگم خدا وجودم پراز شادی بشه پراز نشاط بشه پراز اطمینان بشه پر از احساس خوب و شکرگزاری بشم می خوام وقتی همه چیز تویی همه کس تویی وقتی به هرجا نگاه میکنم تورو ببینم تورو احساس کنم باتمام وجودم میخوام این رابطه قشنگ باشه تمیز باشه بدون نیرنگ باشه ریا نباشه دروغ نباشه با احساس خوب باشه با اعتماد کامل باشه می خوام به دور از هیاهو و عجله باشم می خوام هر لحظه باتو باشم تو بهم بگی چیکار کنم چیکار نکنم چی بخورم چی نخورم کجا برم کجا نرم میخوام هدایتم کنی در هر لحظه میخوام باورهای خوبی داشته باشم درباره ات باورهایی که پول و ثروت و شادی و روابط خوب همین جوری به راحتی وارد زندگیم بشه آخه ثروت تویی شادی تویی روابط خوب هم تویی هیچ چیزی جدا از تو نیست همه چیز تویی حالا که همه چیز تویی من فقط تورو میخوام فقط و فقط خودت رو تو باشی همه چیز دارم نباشی هیچم و هیچ چیز ندارم درک این آگاهی رو به من بده درک این که همه چیز تویی این که جدای از من نیستی اینکه تو منی و من تو
یارب آرامم مثل آرامش قبل طوفان ودارم سعی میکنم از طوفان جلوگیری کنم طوفانی که تو دلم میخواد به پا بشه برای از بین بردن تمام محدودیت های گذشته و میدونم این سعی و تلاش برای ریشه هایی هست که تو وجودمه میدونم بعد طوفان به آرامش میرسم آرامشی از جنس نور از جنس حضور باید پاکسازی بشم باید ذهن و روحم باهم هماهنگ بشن باید تلاشهای ذهن رو از ریشه پاک کنم باید نهالهای قشنگ و نو بکارم و هرروز آبیاریشون کنم تا بشن اون درختهای تنومند و زیبا که همش زیباییه و زیباییه و زیبایی همش عشقِ و محبتِ و صفا نه ترسیه نه غمی و نه اندوهی همش خداهست و خدا هست و خدا، همش ایمان هست و اعتماد و توکل
استاد سپاسگذارم بی نهایت بی نهایت
خدایاشکرت برای یه روز دیگه
امروز بعد از مدتها این فایل رو دوباره گوش کردم و دیدم خدایااااا چقدر من یک روزی از این فایل احساس خوبی میگرفتم و با گوش دادن به این فایل و درکی که ازش داشتم یک بگراند با جمله «خداوند همه چیز میشود همه کس را » درست کردم و روی گوشیم گذاشتم تا ی مدتی حالم با این خیلی خوب بود ولیییییی وای بر من که فراموشکارم
یک فایل رو گوش میدم و کلی حالمو خوب میکنه نشانه هاشو میبینم و بعد از مدتی فراموشم میشم
امشب واقعا برام سوال شده چرا؟ چرا ی مدتی حالم خوبه با یک فایل یا ی جمله تاکیدی ولی بعد از مدتی اصلا نمیفهمم چی میشه که فراموشش میکنم
از صبح که بیدار شدم گفتم امروز بازم روی احساس =اتفاقات خوب کار میکنم و خداروشکر نشونه های قشنگی هم بهم نشون داد
صبح از خواب بیدار شدم و دیدم چقدر رحمت الهی نازل شده و باران قشنگی حال و هوای محلمون رو عوض کرده
رفتم باشگاه و فراوانی افرادی که اومده بودن باشگاه رو دیدم و خداروشکر کردم یک موضوع جالب و قشنگ دو تا باشگاه دقیق با فاصله 100 متر از هم دیگه است و در هر دوتا باشگاه همیشه شلوغ و به خودم فراوانی مشتری رو یادآوری کردم
اومدم خونه پدرم و دیدم خدااااای من پدر و برادرم رفتن به مناسبت شب چله صندوق صندوق انواع میوه ها رو خریدن و بازهم فراوانی رو دیدم از زمان آزادی که پدر و برادرم داشتن – پول و ثروتی که داشتن و اینقدر راحت خرید کرده بودن – فراوانی این همه میوه خدا جونم شکرت این یعنی هست همه چیز در جهان تو بی نهایت
رفتم سر دوتا پروژه برای بازدید و باز دیدم چقدر خوب و عالی بقیه دارن برای ساخت و بازسازی خونشون چقدر هزینه میکنن و اینم یک نشونه ی دیگه از فراوانی که هست همه چیز هست ،پول هست ،متریال با کیفیت هست ، استاد کار در هر زمینه ای بی نهایت هست خداروشکر
حالم خوب بود تا اینکه نفهمیدم چی شد دوباره ذهن نجوا گرم شروع کرد و منو قربانی میدونست در شرایطی که الان هستم و این دو ساعت از من زمان گرفت تا به حال خوبم دوباره برسم
بازم خداروشکر من یاد گرفتم حتی اگر حالم بد شد اولش به خودم حق بدم و به خودم کمک کنم تا در اون فرکانس نمونم
اینم از آموزش های خوب شما دارم استاد عزیزم
دوست دارم به زودی زود بیام از تغییر فرکانس های عالیم صحبت کنم و از پیشرفتم براتون بگم
اینجا رو اینجا نوشتم هم برای یادآوری نشانه های زیبایی که دیدم و سپاسگزاری کردن و اینکه با حال خوب سپاسگزاری بخوابم
و به اتفاق خوب دیگه اینکه آخر شب پول به حسابم واریز شد و کلی منو خوشحال کرد
خدایا تو رب العالمین،رب الناس، اله الناس ،ملک الناس منی،من جز تو کسی رو ندارم که ازش کمک بخوام خودت هدایتم کن به راه رستگاری و روشنی
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
و دوستان همفرکانسی عزیزم
اومدم کامنت ها رو بخونم یه حسی گفت کامنت بنویسم نمیدونم چی میخام بنویسم
این روزا بیشتر از همیشه دارم عمل میکنم
اگر بعد از چند ماه اومدم نوشتم من به ثروت صد برابر اون چیزی که داشتم رسیدم بدونین این روزا دارم عمل میکنم
یعنی بجای اینکه یک فایل پلی کنم و شروع کنم به انجام کارهای دیگم
یک فایل پلی میکنم و تمام وجودم رو میذارم روی فهمیدن و ربط دادن به رفتار های خودم
سعی میکنم الگوشو توی اخلاقیات خودم پیدا کنم
میخام کلمه باور رو کمتر استفاده کنم
وقتی میگم باور انگار فقط دارم حرف میزنم
اما وقتی سعی میکنم یک ایده ای که دارم
مثلا سن و سال توی کسب ثروت و موفقیت تاثیری ندار
خداوند به همه کس به یک اندازه نزدیکه
جاده موفقیت انتهایی نداره
کسب ثروت و موفقیت را از هر سنی میتوان شروع کرد
وقتی سعی میکنم اینهارو بفهمم
توی ذهنم قبولشون کنم براشون الگو پیداکنم
براشون فکت بیارم که اره واقعا
میشه ما دکتر 17 ساله رو داشتیم که دکتر شده بود شاید 12 ساله بود اما بازم سن خیلی کمیه برا دکتر شدن
ما پیرزن 60 70 ساله رو هم داشتیم که عرض اقیانوس رو شنا کرده
ما ورزشکارانی رو داریم که مثل رونالدو که 3 یا 4 تا جام جهانی رو دیده
خیلیه هاا شما 20 سال توی اوج باشی15 سال توی اوج باشی
بنظر من این خیلی فراتر از نظمه این از یه باور میاد
شما وقتی داری یکاری انجام میدی و فک میکنی اونکارو داری برای یکی دیگه انجام میدی و اون تو رو مجبور کرده بزور انجام میدی و میخای سمبل کنی
اما وقتی همونکارو میفهمی برای خودت داری انجام میدی
همونکارو هاا اما کاملا دلخواه خودت میشه با انگیزه انجامش میدی
من یه باور دارم که هرچیزی که نیاز داری واقعا هرچیزی که نیاز داری همین الان در فاصله خیلی نزدیکی بهت هست
و تو بهش دسترسی داری
مثل همون کتاب کیمیاگر که دنبال گنج بود و گنج زیر همون درختی بود که هرروز همونجا مینشست و چوپانی میکرد اما اون رفت اون سر دنیا تا یکی بهش آدرس گنجوداد
اونم کجا دقیقا همونجایی که سالها زندگی میکرد
بعضی از ما نیاز داریم بچرخیم
اما این چرخش بی نهایت نیست
وقتی دنبالش باشی حتما میرسی
من بشخصه دنبال حقیقتم دنبال کار درست ترم
ابزار هام توی این راه صداقته اصلاح و بهبوده ورودی های مثبته
کثیف نکردن روحه تا حدی که بتونم
میدونم میرسم
نشانش هم اینه که من تازه مفهوم باور رو فهمیدم
من تا الان فقط داشتم مسکن میزدم
اما الان دارم پیشگیری میکنم از مریض شدن بجای مسکن زدن
مثلا قبلا میومدم با وام جای پولو پر میکردم الان سعی میکنم پول الکی خرج نکنم
این از کمبود نمیاد این از شناخت پول میاد این از احترام به پول میاد شما عزیزتو هرجا نمیبری
شما پولتو هرجا خرج نمیکنی
اما چیزی که دوست داری و نیاز داری بهترینشو میخری و بعدش هم توی سر خودت نمیزنی که چرا من اینهمه پول اینو دادم
اتفاقا الان با خودم میگم خوب کاری کردم چون من لیاقتشو دارم چون من باید داشته باشم چون دارم میخرم
از این ببعد هم میخرم چرا که نه
هرچی نیاز دارم و خوبه میخرم
میخام برم باشگاه حتما وسایل باشگاه خوب میگیرم
حتما هزینه میکنم برنامه تخصصی از مربی میگیرم
حتما هرروز وعده پروتئینی میخورم
حتما وقتی هرروز کارم با ماوس و کیبورد و مانیتوره از بهترین کیفیت ها استفاده میکنم
حتما بهترین کیفیت هارو به مشتریام عرضه میکنم
حتما همیشه با تمیز کاری وسایلمو نو نگه میدارم اما اگه یک وسیله کهنه شده میندازمش دور و یکی بهتر میخرم
چرا که نه پول برای خرج کردنه اما پول قدرت منه
پول چیزی که باعث میشه به خدا نزدیک تر بشم وقتی من صد ها میلیون توی حسابم داشته باشم به خدا نزدیک ترم
وقتی من هرچیزی که لازم دارم بهترینشو میخرم اعتماد بنفسم بالا و بالاتر میره
خداوند تو همین چیزهاست
وقتی برای عزیزم هدیه ای میخرم که هم لیاقت اون رو نشون بده هم لیاقت من رو معلومه به خدا نزدیک تر میشم
وقتی بخاطر اینکه اونقدری پول دارم که اگه کسی ازم ناراحت بشه مثل قبل ضعیف نمیشم جلوش که باهاش همسطح شم
چرا پول درنیارم
من به ماهی 20 میلیون و 40 میلیون و 60 میلیون راضی نیستم
من ماهی چند ده میلیارد میخام
من میخام جوری بشه که اصن بغیر الحساب بشه
دیگه نیاز به شمردن نداشته باشم
من میخام از خدای خودم میخام
توکل توی فقیری از سر ناچاریه
خدایاشکرت توی فقیری از سر اعصاب خوردیه
هزار تا گناه توی فقر هست
شرک و پاچه خواری و دروغ و فکربسته و آسیب رسوندن به بدن و آزار دیگران چنتا نمونه کوچیکشه
اینکه جلوی کسی که دوسش داری خار بشی کوچیک بشی اعتماد بنفست شکسته بشه و تو دیگه نمیتونی کسب و کارتو بگردونی
خدا افراد قوی میخاد وقتی پول انقدر آدمو قوی میکنه معلوم پول ابزار خداست
تازه خودش گفته توی قرآن که شیطان شمارو وعده میده به فقط ولی خداوند وعده میده به فزونی
باشد که دنباله رو خداوند باشید
فکر کن فقط یه لحظه به این فکر کن ما تا الان جزو دسته کافران بودیم
هموون داستان هایی که توی قران میخونیم که پیامبر هرچی میگفت کافران بر کفرشون میفزودن
همون کافرانی که پیامبر هرچی میگفت اون ها شاید قبول میکردن اما کار خودشون رو انجام میدادن و خداوند هم اون ها رو در تنگنا قرار میداد
اونا ما بودیم
بابا بخدا ما کافر بودیم چرا فکر میکنی خداوند داره تورو امتحان میکنه بابا تو کفر ورزیدی و این هم جوابشه
تو احساس خوب داشته باش
پیامبر چی میگفت مگه میگفت
به خداوند توکل کنید در مواقع سختی احساس خوب میاره براتون
یه آیه ای خوندم که بنی اسرائیل به موسی گفتند ما قبل اینکه تو بیای توی سختی و رنج بودیم
الانم که ایمان اوردیم و با توهستیم توی سختی و رنجیم پس چطوره
موسی گفت ایمان داشته باشین و منتظر باشین
و خداوند در یکی دو آیه بعدش گفت ما سرزمین هایی رو به اونها دادیم.
باشد که از راه یافتگان باشیم
این فایل هرچی نداشت باعث شد خودم باور کنم که هرچی ثروتمند تر شوم هرچی پول بیشتر داشته باشم به خداوند نزدیکترم
به اونچه خداوند میخاد نزدیک ترم
به خوب تر نزدیک ترم
بابا همین الان 1 میلیارد توی حسابم داشته باشم
اعتماد بنفسم مثل کوه میشه
البته که به خودم قول دادم قدر چیزایی که دارم رو بدونم همین الان پولی توی حسابم دارم که سالها نداشتم
همین الان با کیبوردی تایپ میکنم که سالها خواسته ام بوده
توی دفتری زندگی میکنم که سالها آرزو داشتم
توی حالتی از سنم هستم که همیشه ارزشو داشتم
الان وقتی تواین سن هستم استرس اینو گرفتم که چند سال دیگه تموم میشه
امان از این ذهن پناه میبرم به خداوند از شر شیطان رانده شده
بابا زندگیتو کن
آسان گیر کارها کز روی طبع سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
خدایاشکرت
میدونم کارهای خوبو انجام دادم وقتی اینجوری میگم اصلا از روی غرور نیست اصلا خدا ملا نقطه ای نیست که کارهای بدمو بشماره
کلی کار خوب کردم البته که منت خداوندم بوده وگرنه میتونستم چشم باز کنم ببینم یک کسی هستم که میلیارد ها سال نوری متفاوته باالانم
اما الان تنها در جزئیات اختلاف دارم باخودم
خدایاشکرت.
شکر
تشکر.
سلام به همه و مخصوصا استاد فوق العادهام با این فایل بینظیر که دو روزه چشمامو از اشک آروم نمیذاره …
دیوانه شدم استاد با این فایل
حتی احساس میکنم قبلاً گوشش دادم اما چرا هیچی و هیچی و هیچی و هیچی نفهمیدم از این فایل….
نمیتونم درک کنم..
مغزم نمیکشه….
این همه من فایل دیدم …
این همه من تلاش کردم…
که بفهمم این خدا رو…
و این فایل منو دیوانه کرده از دیروز که دارم گوشش میدم…
به یک آرامش توأم با قهقه زدنهایی که تو تمام عمرم اینجور نخندیدم منو رسونده
و گریههایی که توی تمام عمرم اینجوری گریه نکردم رسیدم…
که انگار یک شروعی اتفاق افتاده تازه…..
انگار تا قبل از این هیچی نمیفهمیدم…..
انگار تا قبل از این هیچی نشنیده بودم…
انگار تا قبل از این هیچی ندیده بودم…
انگار تا قبل از این رو هوا بودم…
این همه من فایل گوش دادم متن خوندم کجا رفتن…..
انگار……
نمیدونم …
واقعا نمیدونم باید چی بگم…
دیوانه شدم از درک خدای جدیدمم….
دیوانه شدم از درک خدای از دیروز به بعدم….
مست شدم از وجود این خدای شگفت انگیز….
همه اینا رو میدونستم اما چرا از دیروز من انگار هیچی نمیدونستم ….
همه اینا رو که شما بارها گفتین توی همه فایلها و دورههایی که من شرکت کردم ….
پس چرا اصلاً نمیفهمیدم؟؟!….
یعنی واقعاً یک فایل رایگان این تاثیرو توی من گذاشت ؟؟؟!!
و این شناختو نصیب من کرد؟! …
به هرچی که از دیروز نگاه میکنم خدا رو توش میبینم …
به بچههام نگاه میکنم خدا رو توشون میبینم …
هر وسیلهای که نگاه میکنم خدا رو توش میبینم…
هر موجود و گیاهی که میبینم خدا رو توش میبینم …
آره آره درسته خدا رو توشون میبینم….
خدا همه چیزه…
خدا همه چیزه…
خدا تمام چیزهایی که دور و برمونه…
خدا تمام چیزهاییه که میبینیم و نمیبینیم….
خدا همه چیزهاییه که میفهمیم و نمیفهمیم…
خدا اون بعدهای جهانه که ما دسترسی بهش نداریم….
خدا..
خدا…
خدا…..
خدا یه حشره است …
خدا یه درخته…..
خدا منم…
خدا شمایین…
خدا بچههای این سایتن…
خدا همه آدمان….
الله اکبر …
خدا کره زمینه…
با همه قشنگیهاش…
خدا آبه که توی هر دریا و اقیانوس یک رنگ جذاب رو داره که آدمو مدهوش میکنه ….
خدا جنگلهای سبزه که هر کدوم از درختاش یه رنگ سبزو نشون میدن…
خدا پاییزه
خدا زمستونه
خدا بهاره
خدا تابستونه
خدا خنده است
خدا گریست
خدا اون بچهای که تازه به دنیا اومده
خدا اون پیرزن و پیرمردیه که صورتشون پر از چین های جذابه..
خدا دامن گل گلی لباس لریه…
خدا ترکیب رنگهای عجیب غریب توی طبیعت….
خدا رنگ رژ لبیه که روی لبت میزنی و بقیه بهت میگن چه انرژیییی داره رژت …
یا حتی خدا اون صورتیه که بدون رژ بهت میگن تو چقدر جذابی…
خدا اون آینه است که خودتو توش نگاه میکنی و لذت میبری از این خلقت….
خدا دستای توانمندته که داره پیام میده…
خدا گوشهای توئه که موزیک میشنوه..
خدا لبهای توئه که حرف میزنه…
خدا این گوشی توی دست منه که شده رابطه…
که شده تولید عشق…
که شده اشاعه انرژی…
خدا رنگ پوست آدماست..
یکی سفید یکی زرد یکی سیاه یکی سرخ…
آی خدا چی میکنی با من….
خدا سلامت بدنمه…
خدا حال خوبمه….
خدا چشمای زیبای منه….
جمله کم میاد استاد…
جمله کم میارم استاد عزیزم…
وقتی میگیم خدا همه چیزه نمیتونیم معنیش کنیم…
مغز نمیکشه این همه همه چیز بودنو…
مغز نمیتونه شرح بده…
دردش میاد….
چون فکر میکنه همه چیو میدونه….
اما خود خدا میگه خودتو اذیت نکن فقط بدون من همیشه هستم…
فقط بدون من انقدر نزدیکم که در هر لحظه از شبانه روز در هر موقعیت و مکانی صدام کنی در لحظه هستم و میشنوم صداتو….
و جواب میدم….
اگر واقعاً آماده ی جواب باشی….
اگر واقعاً باور کنی که من هستم..
اگر واقعاً باور کنی که من بینهایتم…
اگر واقعاً باور کنی که من توانایی همه چیز رو دارم..
اگر واقعاً باور کنی که همه چیز در دست منه…
استاد عزیزم من توی دوره قانون سلامتی شما شرکت کردم
تنها مشکلی که با مباحث داشتم این موضوع بود که همیشه نمیتونستم اون تغذیه رو رعایت کنم …
چون ذهن فقیر من با میزان درکی که از خدا داشت نمیتونست غذای مناسب رو برای من فراهم کنه….
همیشه از خوردن گوشت و مرغ ترس داشتم که اگه فریزر خالی شد بعدش چه جوری تهیه میشه….
اگه شوهرم نخرید چیکار کنم….
و جنگ درونی که نه مگه حتماً اون باید بخره من خودم باید پول بسازم…
ولی پول خاصی در کار نبود….
و شما این جملهتون همیشه توی ذهن من تکرار میشد که اونی که میگه نمیتونم این نوع تغذیه رو تهیه کنم دلیلش رو باید توی کمبودهای باور فراوانی حل کنه…
من تازه با دورههای شما استاد عزیزم افتادم رو غلطکِ کسب درآمد و هدف گذاری به لطف خدای بزرگم….
و چون تغذیه ربط مستقیم به حوزه فعالیتم داره همیشه اذیت بودم که من باید اندام مناسبی داشته باشم…
اما ترس از کمبود اجازه نمیداد تغذیهمو رعایت کنم.
مدتها میخواستم که خدایا خودت جورش کن ..
من باید تغذیهام خوب باشه…
خودت درستش کن …
ولی مدام ذهنم میگفت آخه چه جوری…
تو که حقوقی نداری …
اما من به دیدن فایلهای شما ادامه دادم…
یک امیدی تو این قضیه داشتم و میدونستم که ضعف از خودمه…..
دیروز با همسرم که اصلاً این مباحث رو قبول نداره نشستیم و راجع به تغذیه سوالاتی از من داشت…
و اتفاقی که افتاد این بود که
به طرز عجیبی نتیجه ی صحبت مااا این شد که هر ماه تعداد زیادی مرغ بیاد توی خونه تا برای انواع و اقسام غذاها بستهبندی و مرینیت بشه …
و الان من نشستم و منتظرم تا بیاد و مرغها رو بیاره تا باهاشون انواع و اقسام محصولات رو آماده کنیم و فریز کنیم تا هر وقت نیاز داشتیم به راحتی بتونیم استفادشون کنیم.
وقتی دارم فکر میکنم میگم چطور همچین چیزی ممکنه ….
وقتی که مرغ تموم میشد زمان میخورد تا مرغ بعدی بیاد… و یه جورایی باید جواب میدادم که چرا انقدر زود تموم شده
چون من نیاز داشتم تغذیه پروتئینی داشته باشم یلی زود مصرف میشد…. البته با عذاب وجدان…
وقتی گوشت تموم میشد زمان میخورد تا گوشت بیاد ..
من نمیدونم چه جوری دیشب حساب کتابهایی که انجام دادیم نتیجهاش این شد که گفتیم چقدر خوردن مرغ به صرفه است ……
در صورتی که همیشه راحت نمیخریدیم… خیلی گرون به نظر میرسید…. با حساب کتاب بود …و…
نمیدونم چه اتفاقی داره میافته….
چرا میگم مرغ چون من علاقه زیادی به مرغ دارم و چون میشه باهاش غذاهای بسیار متنوعی رو آماده کنم طعمش رو دوست دارم…
تا چند روز پیش برام رویا بود
و همین قدر زود وقتی که من به درک بهتری از خداوند رسیدم اجابت شدم …
و خداوند برای من تغذیه محبوبم شد…..
البته که چند روزه داره این اتفاق میافته که اوضاع غذایی جذابتر شده…
ولی امروز واقعاً تیر آخر بود…
حیرت کردم که قراره هر وقت دلم میخواد غذاهای محبوبم رو بخورم…
عضلاتم رو تقویت کنم…
با بهترین منبع پروتئین…
همسری که هیچ اعتقادی به روش تغذیه من نداشته و نداره …
همسری که ماهها و ماهها به روش تغذیه من ایراد گرفت ….
با تغییرات من…
با به صلح رسیدن با خودم …
در مسیری قرار گرفت که میگه :
چه جور خودت تغذیه مناسب داری ؟؟!
تغذیه ما رو هم مناسب کن دیگههه…
غذای سالم تر برای ما بپز…
و نگاهش به تغذیه تغییر کرده..
خدای من برای من تغذیه مناسب شد چیزی که رویاش رو داشتم…
قلبم بهم گفت بیا اینو اینجا یادداشت کن ..
چون قراره اتفاقات فوق العادهای بیفته..
چون تو مدتها منتظر این مسئله بودی که بتونی غذات رو رعایت کنی..
و تازه شروع کاره ..
بیا بنویس تا ثبت بشه …
تا زود بیای از نتایج این موضوع بگی …
بنویس تا بچهها بدونن این فایل استاد با تو چه کرده…
استاد جانم …
نمیدونم چه جوری ازتون تشکر کنم…
خیلی از خدای بزرگم تشکر میکنم بابت داشتنتون…
خیلی از خدای بزرگم ممنونم که شما هستید….
خیلی از خدای بزرگم ممنونم که فهمیدن خدا رو برای ما سادهتر کردید…
که جواب سوالات بچگی ما رو دادید…
که عذاب وجدانهای دوره کودکی و نوجوانی ما رو از بین بردید….
امروز بلند بلند گریه میکردم و میگفتم یه روز این خدا میخواست منو با تارهای موم آویزون کنه…
ولی امروز …..
ولی امروز تنها شخصیه که در تمام لحظاتم بهش فکر میکنم…
چقدر این جمله قشنگ بود در تمام لحظاتم…
از اول صبح تا لحظه خواب مش فکر میکنم که چه جوری این خدا بیشتر به من لذت میتونه بده…
و انقدر این مباحث رو برای ما جذاب توضیح میدید که من هر باری که تو این حوزه رفتم اشخاص دیگه رو ببینم چی میگن لذتی که از تک تک جملاتی که از دهان شما میاد بیرون
یه چیز دیگه ست به خود خدا قسم…
و منو دیوانه میکنه….
چون شما از قلبتون حرف میزنید…
چون اصلاً این کلام کلامیه که خدا جاریش میکنه نه تجربه شما….
خدا جونم ممنونم که انقدر جذاب هستی ..
خدایا ممنونم که انقدر حضور پررنگی داری ..
خدایا ممنونم که یادت نمیره منو …
یادت نمیره خواستههامو …
و من بیشک لیاقته اون رویاهایی که برای خودم نوشتم رو دارم…
چیزهایی رو امروز دارم که توی تمام زندگیم توی رویاهام بودن…
خونهای رو امروز من دارم که خیلی الکی بهش رسیدم …
و مشخصاتی رو داشت که رویا بودن برام ..
اما خود این یک داستانی داره و اون موقع با استاد عزیزم آشنا نشده بودم
خونه رویاهای من فقط یک حرف از یک شخصی بود که اصلاً نمیدونم کی بود..
و یک نفر دیگه انگار از طرف خدا مامور شده بود که در زمان و مکان مناسب و شرایط مناسب من اون حرف رو خیلی اتفاقی بشنوم…
و باور کردم و اومدم توی یک برگ باطله خونه دلخواهمو تجسم کردم و نوشتم. یادم میاد کنار کسی بودم که اینها رو نوشتم و انقدر برام این کار جذاب بود که شخص مقابل بهم حتی خندید….
ولی من یه جورایی انگار میخواستم یه چیزی رو تست کنم بینم حالا که اون آدمه داره میگه هرچی میخوای رو بنویس من نوشتم و فهم من و اندازه خواسته من همون قدری بود که نوشتم….
با مشخصات کاملش…
و دو سه سال بعد من توی اون خونه بودم با همون مشخصات دقیق که نوشته بودم. ولی یادم رفته بود چه اتفاقی افتاد که من صاحب این خونه شدم…
خیلی قضایا داره اون خونه که بعدها فهمیدم دلیل اون اتفاقات چی بود..
وقتی با استاد آشنا شدم فهمیدم قضیه از چه قراره و شیرجه زدم توی اون اتفاق و برگ باطله و نوشته….
خدایا ممنونم ازت خدایا سپاسگزارم ازت خدایا چقدر میچسبه حرف زدن باهات..
خدایا چقدر جذاب و دلرباست بودن با تو….
خدایا چقدر خوبه که نیاز به توضیحات اضافه برای اینکه درک کنی ما داریم چی میگیم نیست…
تو چون خود مایی وقتی چیزی رو میخوایم و میگیم دقیقاً میدونی اون چیه…
نفسم بند میاد…
احساس میکنم سینهام بزرگ میشه از حجم نفسی که توش حبس میشه…
قشنگ متوجه میشم که به یک دیدی از این رب رسیدم که متفاوت از روزهای قبلمه ….
یک حسی عجین شده با آرامش بسیار زیاد …
به دور از عجله …
با خیال راحت …
از اینکه این درکی که از این انرژی پیدا کردم دیگه تا ابد تا زمانی که من روی این کره خاکی به عنوان جسم دارم زندگی میکنم با منه….
یک شجاعت چند برابری رو نسبت به روزهای پیش در من ایجاد کرده که احساس میکنم هر کاری رو میتونم انجام بدم. …
خوشحالم که فاصله کامنت قبلیم از این کامنت یکی دو روز بیشتر نبوده…
این نشونه خوبیه..
این نشونه اینه که ماهرخ سرعتش بیشتر شده…
سرعت تکاملش سرعت درکش سرعت فهمش اطمینانش یقینش آرامشش ….
و نشونه اینکه خدای من از خدای دو روز پیش خیلی خیلی خییییییییییلی بزرگتر شده….
خیلی جالبه توی دو روز اینقدر این خدا برای من بزرگ شد .یک عظمتی که قبلاً هم عظیم بود اما جالب اینجاست که این عظمت توی دو روز بیانتها شد….
هرچند خیلی خوب میدونم تازه من جزئی از این انرژی و خدا رو فهمیدم …..
پایان پیام من رسیده…..
اما شروعیست برای من…
خیلی دوستتون دارم…
خیلی احساس خوبی دارم…
و زود برمیگردم با کامنت بعدی….
خدا جونم حواسم هست که خودمو سپردم بهت و بهم گفتی و نوشتم…
️️️️️
و خدایی که در این نزدیکیست
واقعا نمیدونم چرا انقدر زود نعمتهایی که خداوند بهم داده رو زود فراموش میکنم.نمیدثنم چیکار کنم که توی همه لحظات زندگیم فقط خدا رو صدا کنم.من کل زندگیم معجزه دیدم از خدا ولی نمیدونم چیکار کنم که بتونم در هر لحظه ازش تشکر کنم؟کاش میتونستم انقدر اگاهی داشته باشم که لحظه مرگم با لبخند چشمامو ببندم و بگم خدایا ممنونم که همیشه کنارت بودم و ازت بهره بردم یعنی میشه؟؟
بزرگترین پاشنه اشیل من پدرم هست ولی الان ک این فایل رو شنیدم فهمیدم بابا پدرمم خداونده کسانی ک به ظاهر مرا ازرده اند هم خداوندند و خداوند منشا خوبی است و هز اتفاق به ظاهر ناجالب خود خداوند است و خداوند سرشار از خیر و برکت و پول است
پدرم منبع ارامش من است
خانواده پدری منبع پول است
پدرم منبع ثروت است خانواده پدر هم همینطور
پدر و خانواده اش منبع ارامش من هستند
ایلین و کوثر منبع ارامش و ثروت من شدند و خود خداوند بودند
جواب سوال استاد که چرا بازیکنان کم سنو سال تر گران تر از بازیکنان سن بالا هستند
به نظر من برمیگرده باور جمعی که راجب قدرت فیزیکی بازیکنان هست
باور جمعی این است که شما هرچه جوان تر باشی قدرتمند تر و مفید تر هستی
پس در نتیجه خداوند که همه چیز هست و قانون است به همین شکل شکل میگیرد
ولی کسانی ک باور متفاوت دارند مثل مثی و رونالدو 40ساله نتیجه متفاوتی رو تجربه میکنند
زیرا ما واقعیت واحد و یکسان نداریم چون خداوند یکسان نداریم و خداوند همه چیز است حتی واقعیت ها
خداوند هر رنگی است،هر درکی است(نور،زمان،واقعیت،باور ها،خاطرات،تصورات،مفهوم ها،جملات) و هر چیزی است (لباس،ماشین،پول و…)
سلام استاد عزیزم و مریم جان
در ادامه فایل که استاد میگن همه چیز باوره و یکسری توضیحات دادن منم یکسری چیزهای رو بهشون فکر میکردم که دوست داشتم برای شما بنویسم
من زمانی که فایلی که استاد توی دو قسمت داستان حضرت موسی رو توضیح میدادن که از دو زاویه بود و یکجا حضرت موسی داشت به خداوند میگفت که مثلا خدایا من زدم یکی رو کشتم اون ها دنبال منن که منو بکشن و یا من زود عصبانی میشم و از کوره در میرم و یکسری محدودیت ها دلیل هایی که داشت میگفت به این دلایل نمیشه من برم پیش قوم فرعون و خدواند در پاسخ میگه هرگز اینطور نیست
یعنی این دوتا فایل انقدررررر تاثیر گذار و فوقالعاده بود که خدا میدونه اگر دوستان هم کامنت من رو میخونن حتما این دوتا فایل رو گوش کنن فوقالعادست
خلاصه منکه این رو شندیم با خودم فکر کردم ببین هر فکری که تو الان داری میکنی و هر محدودیتی که توی ذهنت هست که به این دلایل من نمیتونم به فلان خواستم برسم بدون که برای خدواند جوابش اینه که هرگز اینطور نیست
این ها محدودیت هایی که توی ذهن توعه وگرنه که قدرت خداوند فرای اصلا چیزی که در درک و تصور تو بگنجه و هر دفعه که یکسری فکرهایی اینچنین و محدود کننده توی ذهنم میاد که برای من و ذهنم منطقیه مثل حضرت موسی و دلایلی که آورد هرکدوم از ما که فکر میکنیم میگم آقا خیلی منطقی داره میگه راست میگه
ولی خدا بهش میگه هرگز اینطور نیست
یعنی هر منطقی که ما برای خودمون ساختیم این توی ذهن ماده توی باور های ماعه و در نتیجه توی زندگیمون هم بهمون ثابت میشه ولی از دید خداوند که نگاه میکنی تمام غیر ممکن ها ممکنه تمام محدودیت هایی که تو ذهن ما هست اصلا محدودیتی نیست ، منطقی نیست ، انگار که هیچ درست و غلطی توی این دنیا نیست به جز قدرتمندی خداوند
و هی به خودم میگم ببین ایم محدودیته توی ذهن توعه ، توی باورهای توعه اگر تو بتونی این محدودیت رو این ترمز رو از توی ذهنت برداری با منطق هایی که میاری با یادآوری قدرت رب درها باز میشه درهایی که به قول استاد اصلا نمیدونستی که این دره فکر میکردی دیواره
و داشتم فکر میکردم به تمام چیزهایی که الان خیلی خیلی برای ما بدیهیه و داریم استفاده میکنیم
مثلا همین گوشی فکر میکردم مثلا اگر من یک فردی بودم در زمان پیامبر اینکه بشه با صدا یا تصویر با فردی اونسر دنیا صحبت کرد یا تعاملی غیر از حضور دو فرد در کنار هم برقرار کرد احمقانه ترین ، غیر ممکن ترین و نشدنی ترین چیزی بود که حتی یکی بخواد بهش فکر کنه اصلا همه اینجوری بودن که اصلا مگه میشه
ولی روند جهان نشون داده که بله میشه ، غیر ممکن ها ممکن میشن اگر آماده باشی
یکسری ها که اولین نفر ها بودن در کشف و یا ساخت این تکنولوژی ها ، الگویی هم نداشتن ولی قطعا این باور رو داشتن که میشود و هدایت شدن به مسیر شدنش
مثل برادران رایت که هواپیما رو ساختن
یا کارهایی که ایلان ماسک داره میکنه که استاد خیلی جاها راجبش توضیح دادن که مردم میگفتن بابا این هیچی بارش نیست اصلا نمیدونه چی داره میگه ولی میکنیم که خیلی چیزهایی که برای کل مردم جهان نشدنی بوده حتی متخصصان اون حوضه ها و غیرممکن بوده حداقل سال های آینده این آدم اومده و با باور های درست و فکر اینکه هرچیزی و هرکاری امکان پذیر است اومده و کارهایی رو کرده که هیچکس فکرشم نمیکرده و چقدر الگوی خوبی از لحاظ اینکه آدم این چیز ها رو میبینه پیش خودش میگه انگار این جهان هیچ محدودیتی نداره ، انگار همه چیز ممکنه همههههه چیز و از طرفی این واضحه که خداوند براش همه چیز ممکنه
محدودیت فقط توی ذهن منه اگر من محدودیت های ذهنم رو برآرم خدا میدونه چه درهایی باز میشه چه اتفاقی میوفته
چون قدرت های خداوند بی نهایت ، یک جا داشتم تو قرآن میخوندم که یک نفر فکر میکنم داشت راجب قدرت خداوند ازش میپرسید و اون مرد به مدت صد سال و خرش هم همینطور و وقتی دوباره زنده شد خداوند ازش میپرسه که فکر میکنی چند وقته خوابیدی میگه فکر میکنم یه نیمروز خوابیدم و میگه تو صد ساله که مردی و به اطرافت نگاه کن و میکنه که غذایی هم که با خودش برده بوده توی این صد سال سالم سالم مونده و خرش هم دوباره زنده میشه استخوان و گوشتش به همدیگه میچسبه
و این دیگه غیر ممکن ترین چیز توی ذهن ماست که یکی صد سال بمیره و زنده بشه و غذاش توی این صد سال یکه تو وقتی یک غذا رو دو روز میزاری بیرون فاسد میشه سالم بمونه و مثالیه که اصلا آدم بهش فکر میکنه دیوانه میشه از قدرت خداوند میگه خدای من چقدر تو توانمندی چقدر تو غیر ممکن ها برات ممکنه
همه چیز ممکنه بعد به خودم میگم خدایا خودت کمکم کن بتونم اینجوری نگاه کنم به هرچیزی که ببین این محدودیت توی ذهن توعه ها وگرنه که برای خدا هیچ غیر ممکنی نیست و اونه که قراره مسیر رو نشونت بده و غیر ممکن هایی که فکر میکردی غیر ممکنه به صورت تکاملی یواش یواش برات ممکن بشه
یا حق
درود بیکران به استاد عزیزمون و مریم جان شایسته و همه ی دوستان
عزیزم ممنون و سپاسگزارم بابت کامنت پر محتوا و زیبا ی شما دوست عزیز
آیا این امکان وجود دارد که لطفا بفرمایید در مورد داستانی که نگاشتید در قرآن هست(( در مورد پیرمرد)) نام سوره و آیه را بفرمایید
باز هم ممنونم و منتظر پاسخ
شما دوست عزیز هستم
و دعای همیشگی من برای همه تن سالم ودلخوش و ثروت حلال زیاد وآسون وسعادتمندی برای همه
الهی آمین
سلام دوست عزیزم
البقره
أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَىٰ قَرْیَهٍ وَهِیَ خَاوِیَهٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ یُحْیِی هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِائَهَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَىٰ طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَىٰ حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَهً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى الْعِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
ﻳﺎ ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻫﻜﺪﻩ ﺍﻱ ﮔﺬﺭ ﻛﺮﺩ ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺳﻘﻒ ﻫﺎﻳﺶ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ [ ﻭ ﺍﺟﺴﺎﺩ ﺳﺎﻛﻨﺎﻧﺶ ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﻣﺘﻠﺎﺷﻲ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻰ ﺁﻣﺪ ] ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﺸﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ؟ ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻣﻴﺮﺍﻧﺪ ، ﺳﭙﺲ ﻭﻱ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺖ ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﭼﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ [ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ] ﺩﺭﻧﮓ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻱ ؟ ﮔﻔﺖ : ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻳﺎ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﻧﮓ ﻛﺮﺩﻩ ﺍم . [ ﺧﺪﺍ ] ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﻠﻜﻪ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺩﺭﻧﮓ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻱ ! ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺍﻛﻲ ﻭ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﮕﺮ ﻛﻪ [ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻓﺼﻮﻝ ﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪ ] ﺗﻐﻴﻴﺮﻱ ﻧﻜﺮﺩﻩ ، ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯ ﮔﻮﺵ ﺧﻮﺩ ﻧﻈﺮ ﻛﻦ [ ﻛﻪ ﺟﺴﻤﺶ ﻣﺘﻠﺎﺷﻲ ﺷﺪﻩ ، ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮﺳﺸﺖ ﺑﺮﺳﻲ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻮﻱ ] ، ﻭ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻱ [ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺭﺑﻮﺑﻴّﺖ ﺧﻮﺩ ] ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩم [ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ]ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻴﻢ ، ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎ [ ﻱِ ﺩﺭﺍﺯ ﮔﻮﺷﺖ ] ﺑﻨﮕﺮ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﻰ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ ، ﺳﭙﺲ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻮﺷﺖ ﻣﻰ ﭘﻮﺷﺎﻧﻴﻢ . ﭼﻮﻥ [ ﻛﻴﻔﻴﺖِ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥِ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ] ﺑﺮ ﺍﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ ، ﮔﻔﺖ : ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﻢ ﻛﻪ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺗﻮﺍﻧﺎﺳﺖ .(٢۵٩)
براتون اینجا کپی کردم سوره البقره آیه 259 هست
موفق باشید
درود بیکران به شما دوست عزیز و گرامی
بسیار سپاسگزارم از شما و زمانی که اختصاص دادید
موفق و پیروز در پناه خداوند یگناه باشید
ودعای همیشگی من برای همه تن سالم ودلخوش و ثروت آسان و سعادتمندی می باشد
یا حق
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
من در حین صحبت های استاد اونجا که میگفتن خدا رو نمیشه با کلمات توضیح داد یاد یه نکته ای افتادم
یاد زمانی که خودمون بچه بودیم و خیلی چیزهارو درک نمیکردیم و من به شخصه خیلی بچه کنجکاوی بودم و مادرم میگفت مثلا تو یه سوال از ما میپرسیدی و ما جوابش رو بهت میگفتیم بعد هی میگفتی خب چرا بعد دوباره دلیل میآوردیم باز میگفتی چرا
البته من میگفتم برای چرا
و آنقدر ادامه میدادی که دیگه ما کم میآوردیم و جوابی نداشتیم که بهت بدیم
و الان که من بزرگ شدم و یکسری درک ها توی ذهنم شکل گرفته که توضیح دادنی نیستن فقط میشه درکش کنی حالا اینا یکسری مسائل دیگن که خیلی خیلی کوچیک تر در برابر این سوال که خدا کیه خدا چیه و بچه ها و کودک ها که از آدم این سوال هارو میپرسن، واقعا نمیشه توضیح داد و همه ما میدونیم که وقتی که هی بزرگتر و بزرگتر میشن خودشون به جواب و درک میرسن و حتی لازم هم نیست که بخوان راجبش بپرسن چون خودش درکش میکنه
فهمیدن خدا هم انگار از درون میاد هرچی که نگاه به قدرت هاش میکنی ، نگاه میکنی به زمین به آسمون و به هرچیزی نگاه میکنی قدرت خداوند رو میبینی
به قوانین دنیا به چیزایی که ساخته شدن ، تکنولوژی ها و جنگل ها و کویر و دریا و کوه و آبشار سیستم کلا دنیا قدرت های خدواند رو میبینی
مثلا من قبل از اینکه با مسئله هدایت آشنا بشم با خودم فکر میکردم خب مثلا حالا ساده ترین مثالش رو میزنم، پیش خودم میگم مثلا چطوری آدم ها دونستن که با شیر فلان کار رو بکنی تبدیل به ماست میشه یکسری سوال های اینجوری توی ذهنم بود که الان فهمیدم که همه چیزهایی که الان داری میبینی هدایت های خداوند بوده و انسان هایی که آمادش بودن هدایت هارو دریافت و اجرا کردن و مسئله ای حل شده یا چیز جدیدی به وجود اومده یا کشف شده
یادمه یکی از دوستام داشت برای من خاطره ای تعریف میکرد و داستان اینجوری بود که اون یه چند وقتی توجهش جلب شده بود به یکی از هم دانشگاهی هاش وداشت میگفت یکی دو سری که من داشتم به اون فکر میکردم همون لحظه زنگ زد بهم و میگفت نمیدونم دیگه من ترسیده بودم و فلان و اینا و توی ذهن من اینجوری بود که اینکه ساده ترین قانونیه که هر روز داره اتفاق میوفته به هرچیزی که فکر کنی و توجه کنی از جنس همون اتفاق میوفته برات مثل وقتی به دوستت فکر میکنی همون لحظه زنگ میزنه یا یک غذایی میخوای میای خونه میبینی مامانت گذاشته یا همین چند روز پیش داشتم فکر میکردم چی میشد بابام زیتون میاورد خونه غذا رو بل زیتون میخوردیم و وقتی اومد زیتون آورده بود
و شاید ، یا احتمالا قطعا من هم قبل از آشنایی با این سایت یکسری اتفاق های اینجوری باعث تعجب و ترس میشد برام ولی الان نه الان میفهمم که بابا قانونش اینه ولی آدم وقتی این چیزارو نمیدونه خیلی خیلی ساده فکر میکنه وای اون آدمه چه آدمیه یا نکنه جادوگره فلانه
یا خیلی موقع ها دیدم که مثلا توی اینستاگرام دیدم یکسری ها میگفت این برنامه اینستاگرام یه چیزی داره ذهن آدما رو میخونه چون به هرچی که فکر میکنم میام میبینم توی اکسپلورم هست بعد قبلا فکر میکردم وای راست میگن ببین چجوری ذهن آدمو میخونه ولی بعدا یکم که بهش فکر کردم دیدم بابا این همون قانون توجه کردن به یک چیزه که وقتی بهش توجه میکنی ، نشانه هاش رو هی دور و اطرافت بیشتر میبینی نه اینکه اینستاگرامه عجب برنامه ایه ذهن آدم هارو میخونه
نه بابا این از قوانینه که خداوند گذاشته
و صبح که چشمام رو باز میکنم و فقط. به جسمم نگاه میکنم میگم خدایا شکرت ، این آفتابی که میاد و میره ، این جهانی که با این دقت داره در همه مسائل کار میکنه نشانه های قدرت خداوند برای منه
نشده یکبار مثلا اشتباهی مثلا زمین دیگه برای حتی یک ثانیه قانون جاذبش کار نکنه و یا اختلالی توش باشه
نمیشه واقعا درک کرد خداوند دقیقا چیه یا چه جوریه ولی احساس میکنم وقتی به هرچیزی که نگاه میکنم یادآوری میکنم قدرت هاش رو قوانینش رو نظمش رو یکم انگار، یک گوشه ای بیشتر درکش میکنم
و یا یک داستانی دارم شاید گفته باشمش ولی باز هم مینویسم که برای خودم هم یادآوری بشه من این فایل رو شنیده بودم که خدا همه چیزه و فایل قسمت قرآنی قدم اول دوازده قدم و یک روز با مادرم و خالم و خواهرم رفته بودیم جنگل روستامون طبیعت و برگشتنی نزدیک ماشین دیدیم یک سگ سفید با جسه خیلی بزرگ که مثل خرس بود اونجاست و قیافه ترسناک ولی من به یاد خودم آوردم این صحبت هارو که بابا این سگه خداست خود خدا توی اینه این هیچ کاری به من نداره و رفتم نزدیکش وایسادم و گفتم من وایمیسم جلوش شما رد شید برید و سوار ماشین بشید من هم میام و این سگه اومد جلو من رو بود کرد و حتی یکی از دستاش رو آورد بالا و زد قد من و من فقط همینجوری جلوش وایساده بودم و این آگاهی ها توی ذهنم مرور میشد که نترس اون خود خداست و خلاصه اون ها سوار ماشین شدن و من هم سوار شدم و رفیتم و سگه هم هیچ کاری نکرد و توی ذهن خواهرم این بود که چطوری تونستی وایسی جلوی اون نترسیدی و فلان اینا
چون اون به شخصه خودش کلا از حیوانات میترسه ولی باز یواش یواش داره بهتر میشه ولی توی ذهن من این فایل ها و صحبت ها بود
و خودم خیلی از این قضیه خوشحال شدم و میدونم که خیلییی ترس ها دارم ولی میدونم هم که یواش یواش هی آدم وقتی قدرت های خداوند رو یادآوری میکنه و بهش فکر میکنه ،قرآن رو مطالعه میکنه انگار بزرگتر میشه
به ترز جادویی ترس هاش کمتر میشه و شجاعتش بیشتر چون میدونه آقا همه چیز خداونده همه چیز تحت سیطره خداونده
و همیشه این درخواست رو از خداوند دارم که خدایا کمکم کن که تو بیشتر باور کنم بزرگترین خواسته توی وجودم اینه که بتونم توحیدی تر باشم ، شرک هام رو کم کنم و قدرت خداوند رو بیشتر و بیشتر و بیشتر درک کنم چون اونه که روی تمام جنبه های زندگی آدم اثر مثبت و بنیادی میزاره
سپاسگزارم از استاد عزیزم برای این سایت الهی و فایل های فوق العاده ای که برای ما آماده میکنن