این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-44.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-02-12 09:48:162024-06-27 06:20:54رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من تقریبا نیمی از نظرات دوستانو خوندم و قریب به 90درصد از نظرات عامل باور و نداشتن الگوی مناسب رو دلیل افت توانایی ورزشکاران در سنین بالا دونستن و به نظر من هم این عوامل بسیار درست هستن. در یکجای صحبتهای آقای عباسمنش از قول آقای بیل گیتس شنیدم و اون جمله در جواب این سوال که شما چطور تونستید به عنوان مرد اول رشته ی خودتون انتخاب بشید بود و پاسخ بیل گیتس به این سوال: چون من در رشته ی خودم نفر اولی ندیدم بدنبال این بودم که نفر اول بشم.
درسته الگوی مناسب وجود ندارد درسته باورهای جامعه خلاف این موضوعه ولی من با این حرفها کاری ندارم من باور خودمو دارم و دنیای خودمو میسازم. اگه بخواهیم دنبال الگو باشیم( البته به نظر من خیلی خوبه ولی چون اون الگو هم باورهاش در یکجایی کم میاره) ولی برای ابتدای راه و بعد ازون تنها باور به اینکه امروز از دیروز بهتر شدن میتونه پیشرفت رو بوجود بیاره میتونه اول شدنو بوجود بیاره
سپاس خداوندو بخاطر قدرت اندیشه ای که در ما بوجود آورد
یعنی وقتی یک قدم بهتر از قدم بعدی باشیم خود به خود اول می شویم وقتی که بخواهیم بهترینه خودمان باشیم وقتی که سعی می کنیم از دیروز بهتر باشیم ناخودآگاه اول میشویم
من میتونم باخدای خودم حرف بزنم وازش درخواست کنم واوپاسخ میدهدوکمکم میکنه
من یکتاپرستم من عاشق خداوندوقوانین بدون تغیرشم
پاسخ به سوال استاداینه که=باوراین افرادبه خاطراینه که حرف های جامعه باعث شده که درجوانی دیگه ورزش نکنندچون باگفته هاوشنیده هاباورهاساخته میشودچون گفتندکه ورزشکارهاتایک سنی میتونندمسابقات شرکت کنندواین یک باورمحدودکننده ای بیش نیست اون هم بهدخاطرافکارات جامعه ومردم هست که به ماگفته شده
خدایامن هیچی نمیدونم توقوی هستی من ناتوانم توهمه چی روخبرداری تورزاقی توبگوچکارکنم خودت هدایتم کن خودت راهنماییم کن توتوانایی تووهابی قدرت دست تویه
جواب سوال اینکه چرا ورزشکاران فکر میکنن تا ی سنی میتونن موفق باشن ،
اولین موضوع که کاملا مشخص باور به محدودیت که با توجه به ورودی های اشتباه بوجود اومده که تا ی سنی میتوان ورزش حرفه ایی انجام داد و چون این اطلاعات طی سالهای زیاد تکرار شده به باور تبدیل شده 🤪
اما به نظرم از این مهمتر اینکه ورزشکاران حرفه ایی که این باور سن رو دارن و بعد از اون سن کنار میرن اینکه ترس از آینده دارن که نکنه نتونن و ترس انسان رو فلج میکنه 😕😕
کسی که ایمان داره به رب العالمین نه ترسی داره و نه غمی 🤩
کسی که بترسه شکست و پیشاپیش قبول میکنه و وقتی ی جایگاه خاصی داشته باشی مثلا ی ورزشکار باشی از ترس از دست دادن مجبوبیت ،جایگاهت (قدرت دادن به بقیه=شِرک) خودت میری کنار تا جایگاهت و حفظ کنی 🤪
اما کسی که بخاطر عشق خودش ورزش میکنه مثل زیدان دیگه سن براش اهمیتی نداره یا محبوبیت چون داره برای عشق خودش انجامش میده و لاجرم موفقیت و محبوبیت هم تجربه میکنه فارق از سن 😋
یک سلام ویژه خدمت استاد عزیز و یک سلام پر انرژی خدمت اعضای گرامی که برای داشتن حال خوب در اینجا دور هم جمع شده اند (هر چند مجازی)
برای اینکه همواره باورهای مثبت و خوب داشته باشیم در مرحله اول باید باورهای مثبت را در ذهن ایجاد و جایگزین باورهای منفی نموده و در مرحله بعد که بسیار بسیار مهم است، حتما و باید بطور دائم از این باورهای مثبت مراقبت نماییم همانند درختی که کاشته ایم و باید همواره از آن مراقبت نماییم تا دچار آفت نشود.
بسیاری از دانشمندان تحقیقات خود را (و البته بر اساس معیارهایی که خود تعیین می نمایند) به این نتیجه ختم نموده اند که افراد از سن 25 سالگی به بعد بیشتر منطقی فکر می کنند تا احساسی . استناد برخی از آنها این است که افرادی که در سن های بالاتر از 25 سالگی ازدواج می کنند طبق آمار ازدواجشان کمتر منجر به طلاق می شود. برخی دیگر سن بین 28 تا 32 سالگی را مناسب ازدواج می دانند و دلیل آن را همین منطقی شدن افراد در این سنین عنوان می کنند. برخی دیگر سئوالاتی را طرح نموده و با نمره دادن به هر سوال طبق معیاری خاص میزان منطقی یا احساسی بودن افراد را تعیین می نمایند و با استناد به آن می گویند افراد بالای 25 سال منطقی هستند.
به نظر من همین منطقی فکر کردن است که ریشه و آغازگر ایجاد محدودیت در تمامی افراد مخصوصا ورزشکاران است چرا که منطق شکل گرفته در انسانها معمولا حاصل باورهای محدود کننده ای* است که دیگران و اطرافیان و محیط پیرامون به صورت (( تجربی)) در آنها ایجاد می کند. متاسفانه در ورزشکاران این مربیان هستند که با صحبتها و گاهی رفتار خود تاثیر بسیاری در منطقی فکر کردن و البته محدود نمودن ورزشکاران دارند.
مثلا تفکر منطقی می گوید رکورد فلان ورزش ایکس است و کسی تا به حال نتوانسته آنرا بشکند زیرا طبق فلان معادلات فیزیولوژیک کاری بسیار سخت و یا حتی نا ممکن است بنابراین تو هم نمی توانی آن رگورد را بشکنی
و همچنین ممکن است تفکر منطقی بگوید فلان رقیب شما که در رشته ورزشی شما نفر اول است روزی فلان ساعت تمرین می کند و فلان نوع تغزیه دارد و فلان مربی حرفه ای را دارد پس من که این امکانات را ندارم هرگز نمی توانم به او برسم
و یا اینکه رشد طولی استخوانهای انسان تا سن 25 سالگی است و از آن به بعد رشد عرضی استخوانها شروع می شود بنابراین انسان سنگین تر می شود و از چابکی اش کاسته می شود.
و هزاران صحبت های علمی گونه ای که می خواهد با ابزار منطق ثابت کند از فلان سن به بعد انسان باید افت نماید.
بنده یک مطلبی را در یکی از سایتها مطالعه می کردم که در مورد ورزشکارانی بود که در سنین بالاتر از 50 سالگی شروع به ورزش نموده اند و به مقامات جهانی خوبی رسیده اند . مطمئنن این افراد نخواسته اند که باور کنند سن آنها سن ناتوانی است و بر باورهای محدود کننده ی خود به نوعی غلبه نموده اند.
نتیجه اینکه منطقی فکر نمودن می تواند سازنده ی باورهای محدود کننده باشد.
سلام ورود فراوان خدمت استاد عزیز و دوستان مثبت اندیشم
همینطور که خود استاد هم فرمودن عامل این موضوع فقط باورهای خود فرد هست
موضوع اینطور هست وقتی یک ورزشکار این موضوع رو باور میکنه که سن طلایی و اوج قدرت فیزیکی و توانایی جسمی اون فقط توی این سن میباشد و معمولا از سن پایین هم این موارد رو دیده هم مدام از طریق پدر ،مادر ، مربی ، دوستان ، رسانه این موضوع رو شنیده و البته افراد رو هم که در این مسیر بوده رو هم دیده و همه این ها براش باوری رو شکل داده که اوج دوران طلایی من همین سن هست و دیگه بعد از اون بدنم از توانایی هاش کم میشه و دیگه نمیتونه مثل قبل باشه ، این تفکر و باور از طریق مغز بازها و بارها در ذهنش پیچه و اون وقت مغز بعد از گذشت این دوران به سیستم عصبی پیغام میده که از توانایی های جسمی اون کاسته بشه و احساس سستی و کمبود توانایی بر اعضا و جوارح اون شکل میگیره و دیگه نمیتونه این رو موضوع رو بپذیر ، این شکل تفکر باعث میشه در فرکانس قرار بگیره که هر روز نمونه هایی از این افراد رو ببینه و براش مشهود تر و قابل باور تر بشه ، وای زمانی میتونه این موضوع رو تغییر بده که باورش رو تغییر بده و این شکلی باور کنه من همیشه بدنی قوی وفیزیک عالی دارم و اتفاقا چون همیشه دارم تمرین میکنم هر روز بهتر و عالی تر میشم و دنبال نمونه هایی از افراد بگرده که به این شکل توانسته اند هر روز بهتر از دیروزشون بشن ، بعدش کم کم باورش رو تغییر بده ، ویا اینکه از همان دوران نوجوانی این موضوع رو نپذیره ،
آرزوی بهترین ها و عالیترین ها برای شما دوستانم و البته ورزشکاران عزیز
سلام و عرض ارادت بهمراه دعای خیر من برای دوستان و استاد عزیز.
بنظر من میتونم ماسخی که برای این سوال بزارم اینه که من میخوام بگم یکم بزرگتر به این سوال نگاه کنیم
نه فقط بحث ورزش بلکه نسبت به هر چیزی مثل راه اندازی شغل؛ازدواج؛طلاق و ازدواج دوباره،درس خواندن،کارافرینی؛یادگیری زبان انگلیسی یا هر زبان دیگری و هر بخش دیگه ای که میتونید مثال بزنید میتونم بگم باور قدرتمندی در جامعه وجود داره با موضوع محدودیت زمان.
هممون گیر این باورها بودیم که وقتی خواسته ای داشتیم قطعا یکی از باورهای نادرست یا ناخواسته ما محدودیت زمانی و محدودیت سن و سال بوده که خوب تا حدودی برای شواهدی که ما در زمان اون باور دیدیم درسته.یعنی ما بواسطه تکرار ورودی هایی که از اطرافیان و جامعه داشتیم نتیجه گرفتیم که ورزش باید از کودکی شروع کنیم؛درس به وقتش وگرنه کهولت سن مشعله های مختلف و … یا برای حتی پرداخت بدهی هم اینو داریم که مثلا من 35 سالم شده و الان که مقروص شدم ویگه راهی ندارم و زمان ندارم برای جبران کردن .من اگر توی این سن بدهکار بشم دیگه کارم تمومه یا توی مثلا 30 سالگی به بعد دیگه نمیشه تعییر شغل داد خطرناکه و هزاران داستان این شکلی.
اما جواب من برای شوال و همه این گفته هام که مثال های مشابهی برای سوال بود.
مهم ترین و بنظرم تاثیر گدار ترین کاری که باید انجام بشه برای باور این که هیچ محدودیت زمانی وجود نداره انتخاب الگوهایی متعدد برای این باوره.
اقای ارنولد ؛استالونه،جکی چان ؛رده سنی بین 50 تا 65 سال هستن اما میبینیم که هنوز ورزش کارهای قدرتمندی هستن
در بحث مالی اقای سرهنگ ساندرز
در بحث بدهی خود استاد عباس منش
در بحث شغل باز خود استاد
و ادمهایی که من در شهر و منطقه خودم میشناسم
یا توی ورزش هم همینطور
الگو هایی نیاز داریم
این الگوها کار برای ما راحت کردن
مثال میزنم
اگر اشتباه نکنم تا اپریل 1954 انسان به این نتیجه بود که عیر ممکن است فیزیک و جسم تگانسان توانایی اینو داشته باشه که یک مایل را زیر 4 دقیقه طی کنه.اقای راجر بنیستر این کار انجام داد و بعد حدود 20هزار انسان این کارو کردن.
آقایانی که در سن 30 سالگی از ورزشی به ورزش دیگه رفتن مثلا از فوتبال به رالی یا ا کشتی به مسابقات رزمی ازاد و ….
اگ نام نمیبرم واسه این نیست که تحقیق نکردم بلکه ترجیح میدم که اینطوری پاسخ بدم.قصد من از شرکت در مسابقه انتقال اطلاعات است نه جایزه چون میبینم که خیلی از دوستان با تمام وجود اطلاعاتشون را به اشتراک میزارن حالامیخوام منم به روش خودم این کار انجام بدم .
با سلام و خداقوت به همه ی دوستان عزیز و همچنین استاد عزیز
میخوام با یه داستانی که واسه خودم همیشه الهام بخش بوده و هست شروع کنم…
?????
تا سال 1954 باور تمام مردم دنیا این بود که یه انسان نمی تونه یک مایل رو تو زمان کمتر از 4 دقیقه بدوه و طی کنه..
اونها باور داشتن که انسان محدودیتهای فیزیکی داره که هیچ وقت نخواهد توانست یک مایل رو زیر چهار دقیقه بدود!
یعنی همه باور داشتن که غیرممکن است!!
تا اینکه سر و کله راجر بنستر پیدا شد
کسی که به این باورهای محدود کننده توجهی نکرد
و در یک مسابقه یک مایل را در کمتر از 4 دقیقه دوید .
نکته ی خیلی جالبش اینجاست که
از اون به بعد در عرض یکسال حدود بیست هزارنفر این رکورد رو زدند.
و کم کم این کار به سطح دبیرستانها کشیده شد!!
چه چیزی اینجا تغییر کرد ؟
درعرض یکسال؟
هیچ چیز به جز یک کلمه : ?”باور”?
?????
من یکی از رشته های ورزشیم بدنسازیه
چند ماه پیش تو حرکت پرس سینه رکوردی که من داشتم، 80 کیلو بود و از اون بیشتر رو به هیچ وجه نمیتونستم بزنم
?من این موضوع رو باور کرده بودم ?
تو یکی از حرکت ها رفیقم به جای 80 کیلو، 90 کیلو گذاشت و به من هم نگفت. و من تو اون حرکت رو کامل با همون وزنه 90 کیلویی انجام دادم. و بعد وقتی متوجه شدم فقط خندیدم و متوجه شدم که همه چیز فقط باوره و باور من این بود که دارم وزنه 80 کیلویی رو میزنم. و موفق هم شدم.
?????
و اما در مورد سوال این مسابقه،
خب همهی ما می دونیم که دلیلش باوره.
ولی به چه شکلی و چرا؟
چیزی که نظر خود منه اینه:
من میام و یه ورزشی رو شروع میکنم.
بعد چیزی که قاعدتا توجه منو جلب میکنه موفق ها و اسطوره های اون رشته ی ورزشیه.
میام و زندگی اونها رو بررسی میکنم اینکه چه زمانی شروع کردن، چه زمان طول کشید تا حرفه ای بشن، و چه زمانی اون ورزش رو رها کردن و خودشون رو بازنشست کردن.
و ?من به اشتباه یه سری چیزهارو باور میکنم?
مثلا اگه قراره من مثل قهرمان یه ورزشی بشم، باید حتما به اندازه ی اون سابقه داشته باشم و تمرین کنم، باید حتما از سنی که اون شروع کرده شروع کنم، و بیشتر از سنی که اون کناره گیری کرد هم نمیتونم کار کنم، چون اگه میشد اون خودش اینکارو میکرد…
و من به این چیزها فکر نمیکنم که،
شاید من تواناییم بیشتر از اون باشه،
شاید باور قدرتمند تری داشته باشم،
و خیلی نکات مثبت دیگه…
و این دامیه به نام میانمایگی و تفکر گله ای، که خیلی ها توش گرفتار میشن…
این موضوع در مورد طول عمر و امید به زندگی هم وجود داره..
?????
در صورتی که خیلی ها تو سنین بالا به موفقیت های بزرگی رسیدن و هم به خودشون هم به دنیا ثابت کردن که هیچ محدودیتی وجود نداره و همه چیز برمیگرده به باوری که من از خودم و خدای خودم دارم.
مثل همون مثالی که استاد عزیزمون از اسطوره ی تنیس زد.
و من عین همون رو تو استاد ورزشی خودم هم دیدم.
زمانی که همه بهش گفتن دیگه باید ورزش حرفه ای رو بذاری کنار چون دیگه سنت بالا رفته،
اون به مدت شش ماه تمرین فشرده رو شروع کرد و رفت مسابقات کشوری، و نفر اول شد!!!
? حرف آخر
اعتقاد من اینه که هرچیزی که به نوعی محدودیت رو به ما نشون میده، باور نکنیم… حتی اگه اون رو از یه اسطوره شنیده باشیم.
هر تصویری که میتونیم تو ذهنمون بسازیم رو میتونیم رقم بزنیم… حتی اگه هیچ انسانی نتونسته باشه
همیشه باور داشته باشیم که خدا برای ما بهترین ها رو میخواد… حتی اگه تمام مردم دنیا نخوان..
ا سلام وقت بخیر خدمت استاد عباس منش و خانواده بزرگ عباس منش
این اولین بار هست که من برای پاسخ به مسابقه اقدام کامنت می گذارم چون یک مثال عینی از این قضیه رو در زندگیم دیدم ؛ خواستم این تجربه رو با دوستان عزیز در این سایت به اشتراک بگذارم. من عضو یک باشگاه بزرگ کوهنوردی به نام شقایق در شهر کرج هستم که کوهنوردان زیادی از اقشار و سنین مختلف از مبتدی تا کاملاً حرفه ای و ملی در این باشگاه حضور دارند. من با یک خانمی به نام گوهر خانم در این باشگاه آشنا شدم که بالای 60 سال سن داشت و بدون داشتن هیچ پیشینه ورزشی کوهنوردی رو در این سن آغاز کرد و دوره های کارآموزی کوهنوردی- کارآموزی یخ و برف و دوره سنگ نوردی رو هم با موفقیت طی کرد و یکی از کوهنوردان قوی و بسیار قابل احترام هست . دوستانی که با کوهنوردی آشنا هستند میدونن که دوره های یخ و برف و سنگ نوردی بسیار دوره های مشکلی هستند و آمادگی جسمانی بالا و شجاعت بسیار می طلبند. دیدن این عزیز و اراده و پشتکار ایشون و فتح قله های بسیار و اینکه هیچ وقت در برنامه ها از کسی کمک نمیگیرند برای من مصداق عینی و واقعی باورهای سازنده و مثبت هست که همه محدودیتهایی رو که ذهن ما ساخته رو کنار میزنه . در واقع چیزی که باعث میشه ورزشکارها توی سنین بالاتر به خودشون اجازه رقابت نمیدن در واقع القاء باورهای محدود کننده توسط جامعه هست که بهتره برای مبارزه با این باورها مثل داستان قورباغه ناشنوا گوشها رو به روی این باورهای محدود کننده بست.
من یه کلیپ دیدم از دکتر معظمی که یه کتاب تو دستش بود که یه دانشمند یه نظریه داده بود که توش نوشته بود باورها توی ژنهای ما هم تاثییر میزارن.
اگه این فرضیه درست باشه پس باورهای منفی عامل ایجاد یک جهش ژنتیکی و ایجاد یه بیماری ژنتیکی در اون نسل میشه نه اینکه بگیم آنزیم دی ان اِی پلیمراز کارشو درست انجام نداده و نتونسته ژن ناقص رو موقع همانند سازی دی ان اِی ترمیم کنه(البته این فقط در حد نظریس)
حالا اگه ما بتونیم کاری کنیم که ژن پیری سلولها دیرتر روشن بشه یا اصلاً روشن نشه در نتیجه اون سلول هیچ وقت پیر نمیشه. حالا شما در نظر بگیرید یه سلول ماهیچه ای هیچ وقت پیر نشه چه اتفاقی میافته.
طبیعتاً اون ماهیچه تا آخر عمر قدرت و استقامتشو حفظ میکنه.
پس با فرض درست بودن نظریه بالا ما میتونیم با باورها مون ژتهامون رو کنترل کنیم و با این وجود نه هیچ بیماری ای لاعلاجه و نه هیچ شخص صد ساله ای توان بدنیشو از دست میده.
یه همکار خانوم دارم من که ایشون 56 سالشه و اصلاً یه چروکم رو صورتش نیست و کاملاً جوانه
وقتی سنشو گفت خُشکم زد
در ادامه توضیح ما از نظر ژنتیکی به پدرم رفتیم و نشون نمیده پیر شدیم
لازم به ذکره که این خانوم انرژیش از منم بیشتره.
از نظر علمی هم ثابت شده که اگه یه سلول تا وقتی که احتیاجاتش برطرف بشه میتونه زنده و سالم بمونه.
و به نظر من زنده موندن امام زمان(عج) هم معجزه نیست
امکان داره با باورهایی که ساخته و داره اون باورا باعث شده باشه که اون سلولهای بدنش سالم و جوان بمونه بعد هزار و خورده ای سال.
تازه باور رو توان فیزیکیم تاثیر گذاره.
به طور مثال روان شناسان اومدن روی تعدادی از ورزشکارا تست باور انجام دادن.
اونا با مربی صحبت کردن و بیشترین وزنه ای رو که هر فرد میتونسته تا اون روز ببره بالای سرش رو یادداشت کردن
بعدش یکسری وزنه طراحی کردن که وزنشون مثلاً 120 بوده ولی رو وزنه نوشته 100
روز اول مربی میگه امروز میخوایم سبک تر کار کنیم و لازم نیست فشار بیارید.
مثلا اگه یکی نهایت وزنه ای که میزده 110 بوده امروز باید وزنه 100 بزنه. اما این وزنه در اصل 120 کیلو بوده که در حالت عادی این ورزشکار به ذهنشم خطور نمیکرده که بتونه این وزنه رو ببره بالای سر.
و پیش خودش میگفته چنین چیزی محاله که بتونم تو یه روز مثلاً 10 کیلو اضافه کنم به رکوردم.
ولی چون فکر میکرده وزنه 100 کیلو هستش و مثل آب خوردن میبرمش بالای سر در نتیجه با این باور وزنه رو برده به راحتی بالای سرش.
در حالیکه وزن اصلی وزنه 120 بوده.
حالا برعکسشم انجام دادن.
روز بعد یکسری وزنه آوردن که مثلا 100 بود ولی روش نوشته بود 120
مربی گفت بچه ها امروز میخوایم سنگیتر کار کنیم
و جالبه شخصی که در حالت وزنه 100 کیلویی رو مثل آب خوردن بلند میکرد اون روز نتونست اون وزنه رو که وزنش در اصل 100 کیلو بود و روش فقط نوشتن 120 رو بلند کنه.
چرا؟ چون اون باور کرده بود که نمیتونه و این باور به بدن و عضلاتش این دستور رو داد که نتونه اون وزنه 100 کیلویی رو بلند کنه.
در واقع باز هم به حرف استاد میرسیم که جهان به شما ثابت میکنه که دارید درست فکر میکنید و باوراتون درسته.
مثال دیگه راجر بنیستره
اگه اشتباه نکنم تا قبل از آپریل 1995 (سال دقیقشو یادم نیست) همه پزشکا و فیزیولوژیست های دنیا به این نتیجه رسیده بودن که فیزیک انسان به یه شکلیه که نمیتونه یک مایل رو زیر دو دقیقه بِدَوه.
این باور سالها بعنوان یک حقیقت پذیرفته شده بود.
تا اینکه اون سال راجر بنیستر تونست چند ثانیه زیر دو دقیقه اون مسافتو بِدَوه.
بعد از اون در همون سال آدمهای زیادی رکورد راجربنیستر رو بارهل شکستن. تازه خیلیاشونم دانش آموز بودن که به بلوغ هم نرسیده بودن.
چی شد؟
یه باور جدید بوجود اومد.
هر کسی که پاشو میزاشت توی میدون با خودش میگفت یکی قبل از من تونسته پس منم میتونم.
و الان یک مایل زیر دو دقیقه جز بدیهیاته
هر کسی با کمی تمرین میتونه بهش دست پیدا کنه.
این دو تا مثال واقعی رو زدم که ساختارای ذهنیتون بشکنه و منطقاتون عوض شه.
یادتون باشه آدمای منطقی دنیا رو تغییر نمیدن این آدمای دیوونن که دنیا رو تغییر میدن.
شما باید برای اصلاح باورهای خود افرادی را بیابید که در زمانهای کوتاه نتایج فوقالعادهای کسب نمودهاند. سپس از آنها الگوبرداری کنید. ببینید آنها چگونه توانستهاند با باورهای قدرتمند کننده و سرمایهای کم نتایجی عالی بیافرینند و این یعنی برداشتن یک گام مثبت در مسیر تحقق اهدافتان.
و بهعنوان آخرین نکته یادتان باشد هر چقدر باورهای عالی را در خود ایجاد کنید، باورهای عالیتر از آن نیز وجود دارد که میتوانید همواره در مسیر زندگی و در مسیر تکامل خود آن باورها را مرتباً جایگزین نمایید”
هر باوری که در سر ما وجود داشته باشه به تک تک سلول های بدن سرایت پیدا می کنه یعنی تمام سلول های بدن حائز باورهای ما هستند.
سلول های بدن به تدریج از بین می روند و سلوهای جدید و جوان جایگزین آنها می شوند و تقرباً هر هشت سال یک بار بدن ما کاملاً نو می شود.
بنابراین با انتخاب باورهای مناسب و بالطبع القا آنها به تک تک سلول های بدن می توان هر محدودیتی رو از سر راه برداشت.
نکته بامزه ای که در مورد باورها وجود داره اینه که اگر بتونیم یکی از باورهای نادرستمون رو تغییر بدیم، به قول معروف “قفل ذهنی” شکسته بشه دیگه راه برای تغییر باورهای دیگه و باورهای قویتر باز میشه و اونها رومیشه به آسونی دست کاری کرد و تغییر داد.
مطلب دیگه اینه که اگر یه نفر تونسته باشه کاری رو انجام بده به معنی اینه که دیگران هم می تونن اون کار رو انجام و اون نتیجه رو بگیرن.
چیزی که باعث میشه ورزشکارها و اصولا تمام انسان ها در تمام رشته ها و مسائل تا حد خاصی پیشرفت کنن و بعد از اون متوقف بشن عبارتند از:
1- باورهای محدود کننده که توسط دوستان، همکاران و کلاً اجتماع به اونها القا میشه و اونها خواسته یا ناخواسته این باورها رو می پذیرند
2- موقع رسیدن به هدف، اهداف بزرگتر برای خود انتخاب نمی کنند بنابراین انگیزه ای برای ادامه ندارند
3- الگوهایی که انتخاب می کنند هم دارای باورهای محدود کننده ای هستند و تا سطح خودشون کارآیی دارن
بنابراین به نظر می رسه بهترین راه حل اینه که باورهای محدودکننده رو نپذیریم و باورهای درستی در تمام زمینه ها انتخاب کنیم. مثلا اینکه چرا با وجود پیشرفت فوق العاده بهداشت و مسائل پزشکی، متوسط عمر بشر کمتر از گذشته های دور شده است؟
همچنین قبل از رسیدن به یک هدف و قبل از خاموش شدن آتش اشتیاق، اهداف و خواسته های بزرگتری رو برای خودمون انتخاب کنیم
نکته بعدی اینه الگو برداری است معمولا با مطالعه زنگی نامه افراد موفق در هر زمینه ای، اون ها رو بعنوان الگو انتخاب می کنیم. چرا با مطالعه زندگی نامه افرادی مثل حضرت ابراهیم، نوح، سلیمان و محمد، اونها را بعنوان الگو قرار ندیم؟
با سلام به همه ی دوستان
من تقریبا نیمی از نظرات دوستانو خوندم و قریب به 90درصد از نظرات عامل باور و نداشتن الگوی مناسب رو دلیل افت توانایی ورزشکاران در سنین بالا دونستن و به نظر من هم این عوامل بسیار درست هستن. در یکجای صحبتهای آقای عباسمنش از قول آقای بیل گیتس شنیدم و اون جمله در جواب این سوال که شما چطور تونستید به عنوان مرد اول رشته ی خودتون انتخاب بشید بود و پاسخ بیل گیتس به این سوال: چون من در رشته ی خودم نفر اولی ندیدم بدنبال این بودم که نفر اول بشم.
درسته الگوی مناسب وجود ندارد درسته باورهای جامعه خلاف این موضوعه ولی من با این حرفها کاری ندارم من باور خودمو دارم و دنیای خودمو میسازم. اگه بخواهیم دنبال الگو باشیم( البته به نظر من خیلی خوبه ولی چون اون الگو هم باورهاش در یکجایی کم میاره) ولی برای ابتدای راه و بعد ازون تنها باور به اینکه امروز از دیروز بهتر شدن میتونه پیشرفت رو بوجود بیاره میتونه اول شدنو بوجود بیاره
سپاس خداوندو بخاطر قدرت اندیشه ای که در ما بوجود آورد
از همه متشکرم بابت نظرات بسیار ارزشمند
سلام
یعنی وقتی یک قدم بهتر از قدم بعدی باشیم خود به خود اول می شویم وقتی که بخواهیم بهترینه خودمان باشیم وقتی که سعی می کنیم از دیروز بهتر باشیم ناخودآگاه اول میشویم
خدایا شکرت
به نام الله هدایتگربه سوی خواسته ها
سلام دوستان خوبم
ردپای من درفایل84سفرنامه
به جرات بگم این یکی ازبهترین فایل های دانلودی استاده ومن عاشق فایل های توحیدیم که واقعاحس عجیبی بهم دست میده
خداوندهمه چیزه
خدامنم
خداتویی
خدااون مادرمهربونته
خدابرادرخوبته
خدااون مشتری هست که ازت خریدمیکنه
خدایک تصویره
خدابینهایت رنگه
خدااون ویژگی ای هست که تومیسازی درذهنت
اگه خدارووهاب ببینی برات وهاب میشی
مثل باورحضرت سلیمان که خداروبینهایت وهاب دونست واسمان هاوزمین مسخراوشد
خدایک انرژیه
خدایک صداس یک حشرس یک نوره
خدازمانه خدااون خورشیدی که داره میتابس
خدامنم خداتویی
همه چی خودشه
هرجورکه خداروببینی همین طورواردزندگیت میشه
خدایک تعادله خدانه عشق نه نفرت
خداافکارته خداهمین فایلی که گوش دادیه
خداوندهمیشه باتوست درکنارته
مادرهرلحظه درحال هدایت پروردگاریم
چون لایق هم صحبتی باخداوندیم
چون باورداریم که خداوندبه تمام بندگانش راه هارونشان میده وهدایت میکنه
همه چیزدرزمان مناسبش به توگفته میشودتوحرکت کن توارام باش توکل کن لذت ببر
هدایت میشوی
باورم داشته باش
همه چی بهت گفته میشود
ماوخدایکی هستیم
خداروباورداشته باش=ثروت ونعمت واردزندگیت سرازیرمیشه
خدای من خدای وهاب بخشنده مهربان بینهایت ثروتمندورزاق وخدای اسونی هاوزیبایی هاست
من میتونم باخدای خودم حرف بزنم وازش درخواست کنم واوپاسخ میدهدوکمکم میکنه
من یکتاپرستم من عاشق خداوندوقوانین بدون تغیرشم
پاسخ به سوال استاداینه که=باوراین افرادبه خاطراینه که حرف های جامعه باعث شده که درجوانی دیگه ورزش نکنندچون باگفته هاوشنیده هاباورهاساخته میشودچون گفتندکه ورزشکارهاتایک سنی میتونندمسابقات شرکت کنندواین یک باورمحدودکننده ای بیش نیست اون هم بهدخاطرافکارات جامعه ومردم هست که به ماگفته شده
خدایامن هیچی نمیدونم توقوی هستی من ناتوانم توهمه چی روخبرداری تورزاقی توبگوچکارکنم خودت هدایتم کن خودت راهنماییم کن توتوانایی تووهابی قدرت دست تویه
هدایتم کن
خدایابه هرخیری که ازسمت توبه من برسه فقیرم
تویتیمان راپدرمیشوی
توفقیران راثروت میشوی
هدایتم کن
الهی شکرت
شادوپیروزباشید
احمدفردوسی
بنام خداوند وهاب و جذاب
سلام استاد جون 😍😃
جواب سوال اینکه چرا ورزشکاران فکر میکنن تا ی سنی میتونن موفق باشن ،
اولین موضوع که کاملا مشخص باور به محدودیت که با توجه به ورودی های اشتباه بوجود اومده که تا ی سنی میتوان ورزش حرفه ایی انجام داد و چون این اطلاعات طی سالهای زیاد تکرار شده به باور تبدیل شده 🤪
اما به نظرم از این مهمتر اینکه ورزشکاران حرفه ایی که این باور سن رو دارن و بعد از اون سن کنار میرن اینکه ترس از آینده دارن که نکنه نتونن و ترس انسان رو فلج میکنه 😕😕
کسی که ایمان داره به رب العالمین نه ترسی داره و نه غمی 🤩
کسی که بترسه شکست و پیشاپیش قبول میکنه و وقتی ی جایگاه خاصی داشته باشی مثلا ی ورزشکار باشی از ترس از دست دادن مجبوبیت ،جایگاهت (قدرت دادن به بقیه=شِرک) خودت میری کنار تا جایگاهت و حفظ کنی 🤪
اما کسی که بخاطر عشق خودش ورزش میکنه مثل زیدان دیگه سن براش اهمیتی نداره یا محبوبیت چون داره برای عشق خودش انجامش میده و لاجرم موفقیت و محبوبیت هم تجربه میکنه فارق از سن 😋
یک سلام ویژه خدمت استاد عزیز و یک سلام پر انرژی خدمت اعضای گرامی که برای داشتن حال خوب در اینجا دور هم جمع شده اند (هر چند مجازی)
برای اینکه همواره باورهای مثبت و خوب داشته باشیم در مرحله اول باید باورهای مثبت را در ذهن ایجاد و جایگزین باورهای منفی نموده و در مرحله بعد که بسیار بسیار مهم است، حتما و باید بطور دائم از این باورهای مثبت مراقبت نماییم همانند درختی که کاشته ایم و باید همواره از آن مراقبت نماییم تا دچار آفت نشود.
بسیاری از دانشمندان تحقیقات خود را (و البته بر اساس معیارهایی که خود تعیین می نمایند) به این نتیجه ختم نموده اند که افراد از سن 25 سالگی به بعد بیشتر منطقی فکر می کنند تا احساسی . استناد برخی از آنها این است که افرادی که در سن های بالاتر از 25 سالگی ازدواج می کنند طبق آمار ازدواجشان کمتر منجر به طلاق می شود. برخی دیگر سن بین 28 تا 32 سالگی را مناسب ازدواج می دانند و دلیل آن را همین منطقی شدن افراد در این سنین عنوان می کنند. برخی دیگر سئوالاتی را طرح نموده و با نمره دادن به هر سوال طبق معیاری خاص میزان منطقی یا احساسی بودن افراد را تعیین می نمایند و با استناد به آن می گویند افراد بالای 25 سال منطقی هستند.
به نظر من همین منطقی فکر کردن است که ریشه و آغازگر ایجاد محدودیت در تمامی افراد مخصوصا ورزشکاران است چرا که منطق شکل گرفته در انسانها معمولا حاصل باورهای محدود کننده ای* است که دیگران و اطرافیان و محیط پیرامون به صورت (( تجربی)) در آنها ایجاد می کند. متاسفانه در ورزشکاران این مربیان هستند که با صحبتها و گاهی رفتار خود تاثیر بسیاری در منطقی فکر کردن و البته محدود نمودن ورزشکاران دارند.
مثلا تفکر منطقی می گوید رکورد فلان ورزش ایکس است و کسی تا به حال نتوانسته آنرا بشکند زیرا طبق فلان معادلات فیزیولوژیک کاری بسیار سخت و یا حتی نا ممکن است بنابراین تو هم نمی توانی آن رگورد را بشکنی
و همچنین ممکن است تفکر منطقی بگوید فلان رقیب شما که در رشته ورزشی شما نفر اول است روزی فلان ساعت تمرین می کند و فلان نوع تغزیه دارد و فلان مربی حرفه ای را دارد پس من که این امکانات را ندارم هرگز نمی توانم به او برسم
و یا اینکه رشد طولی استخوانهای انسان تا سن 25 سالگی است و از آن به بعد رشد عرضی استخوانها شروع می شود بنابراین انسان سنگین تر می شود و از چابکی اش کاسته می شود.
و هزاران صحبت های علمی گونه ای که می خواهد با ابزار منطق ثابت کند از فلان سن به بعد انسان باید افت نماید.
بنده یک مطلبی را در یکی از سایتها مطالعه می کردم که در مورد ورزشکارانی بود که در سنین بالاتر از 50 سالگی شروع به ورزش نموده اند و به مقامات جهانی خوبی رسیده اند . مطمئنن این افراد نخواسته اند که باور کنند سن آنها سن ناتوانی است و بر باورهای محدود کننده ی خود به نوعی غلبه نموده اند.
نتیجه اینکه منطقی فکر نمودن می تواند سازنده ی باورهای محدود کننده باشد.
درود??
خیلی نظر خوبی بود آفرین
سلام دوست هم فرکانسی آقای مجتبی مراد زاده
از توجه شما ممنونم و امیدوارم شما و همه دوستان عزیز و استاد بسیار ارزشمندم
از هم اکنون تا ابد سلامت و جوان وشاداب وثروتمند باشید.
با سپاس فراوان از خدای بخشنده و مهربان
سلام ورود فراوان خدمت استاد عزیز و دوستان مثبت اندیشم
همینطور که خود استاد هم فرمودن عامل این موضوع فقط باورهای خود فرد هست
موضوع اینطور هست وقتی یک ورزشکار این موضوع رو باور میکنه که سن طلایی و اوج قدرت فیزیکی و توانایی جسمی اون فقط توی این سن میباشد و معمولا از سن پایین هم این موارد رو دیده هم مدام از طریق پدر ،مادر ، مربی ، دوستان ، رسانه این موضوع رو شنیده و البته افراد رو هم که در این مسیر بوده رو هم دیده و همه این ها براش باوری رو شکل داده که اوج دوران طلایی من همین سن هست و دیگه بعد از اون بدنم از توانایی هاش کم میشه و دیگه نمیتونه مثل قبل باشه ، این تفکر و باور از طریق مغز بازها و بارها در ذهنش پیچه و اون وقت مغز بعد از گذشت این دوران به سیستم عصبی پیغام میده که از توانایی های جسمی اون کاسته بشه و احساس سستی و کمبود توانایی بر اعضا و جوارح اون شکل میگیره و دیگه نمیتونه این رو موضوع رو بپذیر ، این شکل تفکر باعث میشه در فرکانس قرار بگیره که هر روز نمونه هایی از این افراد رو ببینه و براش مشهود تر و قابل باور تر بشه ، وای زمانی میتونه این موضوع رو تغییر بده که باورش رو تغییر بده و این شکلی باور کنه من همیشه بدنی قوی وفیزیک عالی دارم و اتفاقا چون همیشه دارم تمرین میکنم هر روز بهتر و عالی تر میشم و دنبال نمونه هایی از افراد بگرده که به این شکل توانسته اند هر روز بهتر از دیروزشون بشن ، بعدش کم کم باورش رو تغییر بده ، ویا اینکه از همان دوران نوجوانی این موضوع رو نپذیره ،
آرزوی بهترین ها و عالیترین ها برای شما دوستانم و البته ورزشکاران عزیز
سلام و عرض ارادت بهمراه دعای خیر من برای دوستان و استاد عزیز.
بنظر من میتونم ماسخی که برای این سوال بزارم اینه که من میخوام بگم یکم بزرگتر به این سوال نگاه کنیم
نه فقط بحث ورزش بلکه نسبت به هر چیزی مثل راه اندازی شغل؛ازدواج؛طلاق و ازدواج دوباره،درس خواندن،کارافرینی؛یادگیری زبان انگلیسی یا هر زبان دیگری و هر بخش دیگه ای که میتونید مثال بزنید میتونم بگم باور قدرتمندی در جامعه وجود داره با موضوع محدودیت زمان.
هممون گیر این باورها بودیم که وقتی خواسته ای داشتیم قطعا یکی از باورهای نادرست یا ناخواسته ما محدودیت زمانی و محدودیت سن و سال بوده که خوب تا حدودی برای شواهدی که ما در زمان اون باور دیدیم درسته.یعنی ما بواسطه تکرار ورودی هایی که از اطرافیان و جامعه داشتیم نتیجه گرفتیم که ورزش باید از کودکی شروع کنیم؛درس به وقتش وگرنه کهولت سن مشعله های مختلف و … یا برای حتی پرداخت بدهی هم اینو داریم که مثلا من 35 سالم شده و الان که مقروص شدم ویگه راهی ندارم و زمان ندارم برای جبران کردن .من اگر توی این سن بدهکار بشم دیگه کارم تمومه یا توی مثلا 30 سالگی به بعد دیگه نمیشه تعییر شغل داد خطرناکه و هزاران داستان این شکلی.
اما جواب من برای شوال و همه این گفته هام که مثال های مشابهی برای سوال بود.
مهم ترین و بنظرم تاثیر گدار ترین کاری که باید انجام بشه برای باور این که هیچ محدودیت زمانی وجود نداره انتخاب الگوهایی متعدد برای این باوره.
اقای ارنولد ؛استالونه،جکی چان ؛رده سنی بین 50 تا 65 سال هستن اما میبینیم که هنوز ورزش کارهای قدرتمندی هستن
در بحث مالی اقای سرهنگ ساندرز
در بحث بدهی خود استاد عباس منش
در بحث شغل باز خود استاد
و ادمهایی که من در شهر و منطقه خودم میشناسم
یا توی ورزش هم همینطور
الگو هایی نیاز داریم
این الگوها کار برای ما راحت کردن
مثال میزنم
اگر اشتباه نکنم تا اپریل 1954 انسان به این نتیجه بود که عیر ممکن است فیزیک و جسم تگانسان توانایی اینو داشته باشه که یک مایل را زیر 4 دقیقه طی کنه.اقای راجر بنیستر این کار انجام داد و بعد حدود 20هزار انسان این کارو کردن.
آقایانی که در سن 30 سالگی از ورزشی به ورزش دیگه رفتن مثلا از فوتبال به رالی یا ا کشتی به مسابقات رزمی ازاد و ….
اگ نام نمیبرم واسه این نیست که تحقیق نکردم بلکه ترجیح میدم که اینطوری پاسخ بدم.قصد من از شرکت در مسابقه انتقال اطلاعات است نه جایزه چون میبینم که خیلی از دوستان با تمام وجود اطلاعاتشون را به اشتراک میزارن حالامیخوام منم به روش خودم این کار انجام بدم .
همیشه شاد و موفق باشید.
با سلام و خداقوت به همه ی دوستان عزیز و همچنین استاد عزیز
میخوام با یه داستانی که واسه خودم همیشه الهام بخش بوده و هست شروع کنم…
?????
تا سال 1954 باور تمام مردم دنیا این بود که یه انسان نمی تونه یک مایل رو تو زمان کمتر از 4 دقیقه بدوه و طی کنه..
اونها باور داشتن که انسان محدودیتهای فیزیکی داره که هیچ وقت نخواهد توانست یک مایل رو زیر چهار دقیقه بدود!
یعنی همه باور داشتن که غیرممکن است!!
تا اینکه سر و کله راجر بنستر پیدا شد
کسی که به این باورهای محدود کننده توجهی نکرد
و در یک مسابقه یک مایل را در کمتر از 4 دقیقه دوید .
نکته ی خیلی جالبش اینجاست که
از اون به بعد در عرض یکسال حدود بیست هزارنفر این رکورد رو زدند.
و کم کم این کار به سطح دبیرستانها کشیده شد!!
چه چیزی اینجا تغییر کرد ؟
درعرض یکسال؟
هیچ چیز به جز یک کلمه : ?”باور”?
?????
من یکی از رشته های ورزشیم بدنسازیه
چند ماه پیش تو حرکت پرس سینه رکوردی که من داشتم، 80 کیلو بود و از اون بیشتر رو به هیچ وجه نمیتونستم بزنم
?من این موضوع رو باور کرده بودم ?
تو یکی از حرکت ها رفیقم به جای 80 کیلو، 90 کیلو گذاشت و به من هم نگفت. و من تو اون حرکت رو کامل با همون وزنه 90 کیلویی انجام دادم. و بعد وقتی متوجه شدم فقط خندیدم و متوجه شدم که همه چیز فقط باوره و باور من این بود که دارم وزنه 80 کیلویی رو میزنم. و موفق هم شدم.
?????
و اما در مورد سوال این مسابقه،
خب همهی ما می دونیم که دلیلش باوره.
ولی به چه شکلی و چرا؟
چیزی که نظر خود منه اینه:
من میام و یه ورزشی رو شروع میکنم.
بعد چیزی که قاعدتا توجه منو جلب میکنه موفق ها و اسطوره های اون رشته ی ورزشیه.
میام و زندگی اونها رو بررسی میکنم اینکه چه زمانی شروع کردن، چه زمان طول کشید تا حرفه ای بشن، و چه زمانی اون ورزش رو رها کردن و خودشون رو بازنشست کردن.
و ?من به اشتباه یه سری چیزهارو باور میکنم?
مثلا اگه قراره من مثل قهرمان یه ورزشی بشم، باید حتما به اندازه ی اون سابقه داشته باشم و تمرین کنم، باید حتما از سنی که اون شروع کرده شروع کنم، و بیشتر از سنی که اون کناره گیری کرد هم نمیتونم کار کنم، چون اگه میشد اون خودش اینکارو میکرد…
و من به این چیزها فکر نمیکنم که،
شاید من تواناییم بیشتر از اون باشه،
شاید باور قدرتمند تری داشته باشم،
و خیلی نکات مثبت دیگه…
و این دامیه به نام میانمایگی و تفکر گله ای، که خیلی ها توش گرفتار میشن…
این موضوع در مورد طول عمر و امید به زندگی هم وجود داره..
?????
در صورتی که خیلی ها تو سنین بالا به موفقیت های بزرگی رسیدن و هم به خودشون هم به دنیا ثابت کردن که هیچ محدودیتی وجود نداره و همه چیز برمیگرده به باوری که من از خودم و خدای خودم دارم.
مثل همون مثالی که استاد عزیزمون از اسطوره ی تنیس زد.
و من عین همون رو تو استاد ورزشی خودم هم دیدم.
زمانی که همه بهش گفتن دیگه باید ورزش حرفه ای رو بذاری کنار چون دیگه سنت بالا رفته،
اون به مدت شش ماه تمرین فشرده رو شروع کرد و رفت مسابقات کشوری، و نفر اول شد!!!
? حرف آخر
اعتقاد من اینه که هرچیزی که به نوعی محدودیت رو به ما نشون میده، باور نکنیم… حتی اگه اون رو از یه اسطوره شنیده باشیم.
هر تصویری که میتونیم تو ذهنمون بسازیم رو میتونیم رقم بزنیم… حتی اگه هیچ انسانی نتونسته باشه
همیشه باور داشته باشیم که خدا برای ما بهترین ها رو میخواد… حتی اگه تمام مردم دنیا نخوان..
شاد و موفق و سلامت و ثروتمند باشیم ??
واقعا همینطور هست.همه چیز و همه چیز باور هست و نوع فرکانسی که میفرستیم.
ممنون از شما دوست عزیز
ا سلام وقت بخیر خدمت استاد عباس منش و خانواده بزرگ عباس منش
این اولین بار هست که من برای پاسخ به مسابقه اقدام کامنت می گذارم چون یک مثال عینی از این قضیه رو در زندگیم دیدم ؛ خواستم این تجربه رو با دوستان عزیز در این سایت به اشتراک بگذارم. من عضو یک باشگاه بزرگ کوهنوردی به نام شقایق در شهر کرج هستم که کوهنوردان زیادی از اقشار و سنین مختلف از مبتدی تا کاملاً حرفه ای و ملی در این باشگاه حضور دارند. من با یک خانمی به نام گوهر خانم در این باشگاه آشنا شدم که بالای 60 سال سن داشت و بدون داشتن هیچ پیشینه ورزشی کوهنوردی رو در این سن آغاز کرد و دوره های کارآموزی کوهنوردی- کارآموزی یخ و برف و دوره سنگ نوردی رو هم با موفقیت طی کرد و یکی از کوهنوردان قوی و بسیار قابل احترام هست . دوستانی که با کوهنوردی آشنا هستند میدونن که دوره های یخ و برف و سنگ نوردی بسیار دوره های مشکلی هستند و آمادگی جسمانی بالا و شجاعت بسیار می طلبند. دیدن این عزیز و اراده و پشتکار ایشون و فتح قله های بسیار و اینکه هیچ وقت در برنامه ها از کسی کمک نمیگیرند برای من مصداق عینی و واقعی باورهای سازنده و مثبت هست که همه محدودیتهایی رو که ذهن ما ساخته رو کنار میزنه . در واقع چیزی که باعث میشه ورزشکارها توی سنین بالاتر به خودشون اجازه رقابت نمیدن در واقع القاء باورهای محدود کننده توسط جامعه هست که بهتره برای مبارزه با این باورها مثل داستان قورباغه ناشنوا گوشها رو به روی این باورهای محدود کننده بست.
از توجه شما سپاسگزارم .
سلام .
خیلی عالی بود
ممنون
سلام استاد و دوستانی که این نظر رو میخونید.
وقتتون بخیر.
من یه کلیپ دیدم از دکتر معظمی که یه کتاب تو دستش بود که یه دانشمند یه نظریه داده بود که توش نوشته بود باورها توی ژنهای ما هم تاثییر میزارن.
اگه این فرضیه درست باشه پس باورهای منفی عامل ایجاد یک جهش ژنتیکی و ایجاد یه بیماری ژنتیکی در اون نسل میشه نه اینکه بگیم آنزیم دی ان اِی پلیمراز کارشو درست انجام نداده و نتونسته ژن ناقص رو موقع همانند سازی دی ان اِی ترمیم کنه(البته این فقط در حد نظریس)
حالا اگه ما بتونیم کاری کنیم که ژن پیری سلولها دیرتر روشن بشه یا اصلاً روشن نشه در نتیجه اون سلول هیچ وقت پیر نمیشه. حالا شما در نظر بگیرید یه سلول ماهیچه ای هیچ وقت پیر نشه چه اتفاقی میافته.
طبیعتاً اون ماهیچه تا آخر عمر قدرت و استقامتشو حفظ میکنه.
پس با فرض درست بودن نظریه بالا ما میتونیم با باورها مون ژتهامون رو کنترل کنیم و با این وجود نه هیچ بیماری ای لاعلاجه و نه هیچ شخص صد ساله ای توان بدنیشو از دست میده.
یه همکار خانوم دارم من که ایشون 56 سالشه و اصلاً یه چروکم رو صورتش نیست و کاملاً جوانه
وقتی سنشو گفت خُشکم زد
در ادامه توضیح ما از نظر ژنتیکی به پدرم رفتیم و نشون نمیده پیر شدیم
لازم به ذکره که این خانوم انرژیش از منم بیشتره.
از نظر علمی هم ثابت شده که اگه یه سلول تا وقتی که احتیاجاتش برطرف بشه میتونه زنده و سالم بمونه.
و به نظر من زنده موندن امام زمان(عج) هم معجزه نیست
امکان داره با باورهایی که ساخته و داره اون باورا باعث شده باشه که اون سلولهای بدنش سالم و جوان بمونه بعد هزار و خورده ای سال.
تازه باور رو توان فیزیکیم تاثیر گذاره.
به طور مثال روان شناسان اومدن روی تعدادی از ورزشکارا تست باور انجام دادن.
اونا با مربی صحبت کردن و بیشترین وزنه ای رو که هر فرد میتونسته تا اون روز ببره بالای سرش رو یادداشت کردن
بعدش یکسری وزنه طراحی کردن که وزنشون مثلاً 120 بوده ولی رو وزنه نوشته 100
روز اول مربی میگه امروز میخوایم سبک تر کار کنیم و لازم نیست فشار بیارید.
مثلا اگه یکی نهایت وزنه ای که میزده 110 بوده امروز باید وزنه 100 بزنه. اما این وزنه در اصل 120 کیلو بوده که در حالت عادی این ورزشکار به ذهنشم خطور نمیکرده که بتونه این وزنه رو ببره بالای سر.
و پیش خودش میگفته چنین چیزی محاله که بتونم تو یه روز مثلاً 10 کیلو اضافه کنم به رکوردم.
ولی چون فکر میکرده وزنه 100 کیلو هستش و مثل آب خوردن میبرمش بالای سر در نتیجه با این باور وزنه رو برده به راحتی بالای سرش.
در حالیکه وزن اصلی وزنه 120 بوده.
حالا برعکسشم انجام دادن.
روز بعد یکسری وزنه آوردن که مثلا 100 بود ولی روش نوشته بود 120
مربی گفت بچه ها امروز میخوایم سنگیتر کار کنیم
و جالبه شخصی که در حالت وزنه 100 کیلویی رو مثل آب خوردن بلند میکرد اون روز نتونست اون وزنه رو که وزنش در اصل 100 کیلو بود و روش فقط نوشتن 120 رو بلند کنه.
چرا؟ چون اون باور کرده بود که نمیتونه و این باور به بدن و عضلاتش این دستور رو داد که نتونه اون وزنه 100 کیلویی رو بلند کنه.
در واقع باز هم به حرف استاد میرسیم که جهان به شما ثابت میکنه که دارید درست فکر میکنید و باوراتون درسته.
مثال دیگه راجر بنیستره
اگه اشتباه نکنم تا قبل از آپریل 1995 (سال دقیقشو یادم نیست) همه پزشکا و فیزیولوژیست های دنیا به این نتیجه رسیده بودن که فیزیک انسان به یه شکلیه که نمیتونه یک مایل رو زیر دو دقیقه بِدَوه.
این باور سالها بعنوان یک حقیقت پذیرفته شده بود.
تا اینکه اون سال راجر بنیستر تونست چند ثانیه زیر دو دقیقه اون مسافتو بِدَوه.
بعد از اون در همون سال آدمهای زیادی رکورد راجربنیستر رو بارهل شکستن. تازه خیلیاشونم دانش آموز بودن که به بلوغ هم نرسیده بودن.
چی شد؟
یه باور جدید بوجود اومد.
هر کسی که پاشو میزاشت توی میدون با خودش میگفت یکی قبل از من تونسته پس منم میتونم.
و الان یک مایل زیر دو دقیقه جز بدیهیاته
هر کسی با کمی تمرین میتونه بهش دست پیدا کنه.
این دو تا مثال واقعی رو زدم که ساختارای ذهنیتون بشکنه و منطقاتون عوض شه.
یادتون باشه آدمای منطقی دنیا رو تغییر نمیدن این آدمای دیوونن که دنیا رو تغییر میدن.
دیوونه باشید.
دمتون گرم.
مرسی از صبوریتون.
سلام ، خیلی خوب وعالی بود دوست خوبم
خواهش میکنم.
مرسی از لطفتون
بنام خدای مهربان
درود و سلام خدمت خانواده بزرگ و استاد گرانقدرم
به قول استاد “همه چی باوره”
“باورهای بشری که تبدیل به قانون شدهاند
شما باید برای اصلاح باورهای خود افرادی را بیابید که در زمانهای کوتاه نتایج فوقالعادهای کسب نمودهاند. سپس از آنها الگوبرداری کنید. ببینید آنها چگونه توانستهاند با باورهای قدرتمند کننده و سرمایهای کم نتایجی عالی بیافرینند و این یعنی برداشتن یک گام مثبت در مسیر تحقق اهدافتان.
و بهعنوان آخرین نکته یادتان باشد هر چقدر باورهای عالی را در خود ایجاد کنید، باورهای عالیتر از آن نیز وجود دارد که میتوانید همواره در مسیر زندگی و در مسیر تکامل خود آن باورها را مرتباً جایگزین نمایید”
هر باوری که در سر ما وجود داشته باشه به تک تک سلول های بدن سرایت پیدا می کنه یعنی تمام سلول های بدن حائز باورهای ما هستند.
سلول های بدن به تدریج از بین می روند و سلوهای جدید و جوان جایگزین آنها می شوند و تقرباً هر هشت سال یک بار بدن ما کاملاً نو می شود.
بنابراین با انتخاب باورهای مناسب و بالطبع القا آنها به تک تک سلول های بدن می توان هر محدودیتی رو از سر راه برداشت.
نکته بامزه ای که در مورد باورها وجود داره اینه که اگر بتونیم یکی از باورهای نادرستمون رو تغییر بدیم، به قول معروف “قفل ذهنی” شکسته بشه دیگه راه برای تغییر باورهای دیگه و باورهای قویتر باز میشه و اونها رومیشه به آسونی دست کاری کرد و تغییر داد.
مطلب دیگه اینه که اگر یه نفر تونسته باشه کاری رو انجام بده به معنی اینه که دیگران هم می تونن اون کار رو انجام و اون نتیجه رو بگیرن.
چیزی که باعث میشه ورزشکارها و اصولا تمام انسان ها در تمام رشته ها و مسائل تا حد خاصی پیشرفت کنن و بعد از اون متوقف بشن عبارتند از:
1- باورهای محدود کننده که توسط دوستان، همکاران و کلاً اجتماع به اونها القا میشه و اونها خواسته یا ناخواسته این باورها رو می پذیرند
2- موقع رسیدن به هدف، اهداف بزرگتر برای خود انتخاب نمی کنند بنابراین انگیزه ای برای ادامه ندارند
3- الگوهایی که انتخاب می کنند هم دارای باورهای محدود کننده ای هستند و تا سطح خودشون کارآیی دارن
بنابراین به نظر می رسه بهترین راه حل اینه که باورهای محدودکننده رو نپذیریم و باورهای درستی در تمام زمینه ها انتخاب کنیم. مثلا اینکه چرا با وجود پیشرفت فوق العاده بهداشت و مسائل پزشکی، متوسط عمر بشر کمتر از گذشته های دور شده است؟
همچنین قبل از رسیدن به یک هدف و قبل از خاموش شدن آتش اشتیاق، اهداف و خواسته های بزرگتری رو برای خودمون انتخاب کنیم
نکته بعدی اینه الگو برداری است معمولا با مطالعه زنگی نامه افراد موفق در هر زمینه ای، اون ها رو بعنوان الگو انتخاب می کنیم. چرا با مطالعه زندگی نامه افرادی مثل حضرت ابراهیم، نوح، سلیمان و محمد، اونها را بعنوان الگو قرار ندیم؟
در نهایت اینکه همه چی باوره
سپاسگزارم از این اینکه حوصله کردید
در پناه رب العالمین پیروز و سعادتمند باشید
برادر عزیز بسیار عالی بیان کردید.باتشکر
سلام دوست گرامی
از لطف جنابعالی صمیمانه سپاسگزارم.