رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 36 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    721MB
    50 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    46MB
    50 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امین طاهری گفته:
    مدت عضویت: 3770 روز

    با سلام خدمت دوستان عزیز و استاد گرامی .

    در واقع خودم در مورد شغلی که دوستش داشتم و دارم ، همین مساله وجود داشت و نحدودیت های زیادی از سوی افراد در این رابطه بود . در واقع می خوام بگم وجود این محدودیت ها همان چیزهایی است که ما با تکرار زیاد شنیدیم و به باور ما تبدیل شده و دیگه حتی حاظر نیستیم به اون باور شک کنیم چون اینقدر قوی باورش کردیم که باورمون نمیشه میتونه جور دیگه ای هم باشه . مثل کاری که راجر بنیستر همون دونده معرف که رکورد زد و پس از انجام آن رکورد دیگران فهمیدن که نه ، اونطوری که کارشناسان و متخصصین در این زمینه میگفتن درست نبوده و می شود که این رکورد زده بشه و افراد زیادی حتی بچه مدرسه ای ها این رکورد را زدند . دوستان عزیز خیلی از مسیر ها یا بهتر بگم دست یافتن به اهدافی که در نظر دیگران ممکنه برای شما غیر ممکن باشه ، با در نظر نگرفتن محدودیت و آزاد کردن ضمیر درونی ،هر چیزی امکان پذیر خواهد بود .

    موفق و پیروز باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    حمید فتاحی گفته:
    مدت عضویت: 3327 روز

    سلام و عرض ادب خدمت یگانه استاد زندگیم و دوستان عزیز

    واقعا خدارو سپاسگزارم که به لطفش در جمع شما خوبان هستم و میتونم نظراتم رو به اشتراک بذارم توی این محیط دوست داشتنی و پاک و زیبا

    از کودکی یادمه میگفتن هر آدمی یه دوران اوجی داره و بعد از اون دیگه نمیتونه درخشش خاصی داشته باشه

    مثلاً برای فوتبالیست ها رو میگفتن نهایتا تا سن 35 سالگی میتونن بازی کنن و بعد از اون باید از فوتبال خداحافظی کنن… تو شغل های دیگه هم همینطور

    وقتی فایل استاد در مورد المپیک ریو رو 4 شب پیش می‌دیدم استاد توی اون فایل گفتند که اون شناگر آمریکایی بعد از اینکه تمام افتخاراتی که یک ورزشکار میتونست کسب کنه رو کسب کرده بود و از دنیای حرفه ای خداحافظی کرد چه اتفاقات بدی براش رخ داد و بعد از 4 سال دوباره برگشت به مسابقات تا خودشو به خودش ثابت کنه ، فهمیدم که آدم ها وقتی یکسری اهداف برای خودشون تعیین میکنن و به اون اهداف میرسن ، ( طبق فرمایشات استاد) چون هدف بزرگتری رو برای خودشون بعد از هدف اول انتخاب نکردن و در واقع برنامه ای برای آینده اشون ندارن پس در نتیجه انگیزه ای برای ادامه روند موفقیت هاشون ندارن و از اوج خودشون بسیار فاصله میگیرن جوری که دیگه حتی رسین به دوران اوج خودشون رو هم غیر ممکن می‌دونم…

    و مورد بعد اینکه چون این دسته از افراد الگویی ندارن( که مثلاً قبلاً شرایطی مثل شرایط اون ها داشته و در سنین بالا دوباره برگشته به مسابقات و موفقیت هایی رو هم کسب کرده … ) یه همچین شرایطی رو نمیتونم برای خودشون متصور بشن پس این موضوع رو قبول نمیکنن و در واقع همچین باوری توی وجودشون نیست که آقا شاید من بتونم توی سن بالاتر هم موفقیت کسب کنم و به خودشون و توانایی هاشون اطمینان ندارن

    و در آخر به نظرم اگر همه ورزشکارها این موضوع رو توی ذهن خودشون حک کنن که تو سنین بالاتر میتونن موفق بشن و الگوی مناسبی برای این باور پیدا بکنن مطمئنا اتفاقات شگفت انگیز براشون رقم خواهد خورد

    خیلی سپاسگزارم از اینکه به من لطف دارید و نظر من رو می‌خونید دوستان عزیزم و بهم رای میدید???و از استاد عزیزتر از جانم هم سپاسگزارم به خاطر اینکه با سوالات درجه یکتون باعث پیشین ما فکر کنیم به قوانین جهان

    دوستووووووووووووووووونننننننن دارممممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    افسانه عرب گفته:
    مدت عضویت: 1261 روز

    سلام صبح بخیر

    این فایل رو شاید بارها گوش داده بودم اما امروز که روز شمار تحول زندگی من رو وارد قسمت 84 کرد و من به کامنت دوستان هدایت شدم و دوست دارم

    خدا هم برای نوشتن کامنت مرا هدایت کنه

    -خدا فرمودند من نزدیکم ، من از رگ گردن به تو نزدیک ترم

    آخه چه چیزی جز خود ما و فرکانس هایمان می تواند از رگ کردن به ما نزدیک تر باشن.

    اگر این باور را در درونمون تقویت کنیم که خدا همه چیز هست خدا رو به هر شکلی در بیاره ؛ به همان شکل در زندگی وارد و تو را هدایت می کنه

    اگر خوشبختی ، سلامتی ، ثروت ، ارامش می خواهی پس خدا را قدرتمندترین ، زیباترین ، باحال ترین ، مهربان ترین ببین

    هر جا هر جا احتیاجش داری

    فقط از درون و با صدای اروم صداش کن ، خدااااااایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمک کن بگو من چه کنم و چی کار کنم

    در این موقع فقط باید سکوت کنی سکوت

    اون موقع صداشو می شنوی که میگه افسانه چی کار کن و چی کار نکن

    خیلی واضح

    می دونی نشونه ش چیه ؟

    اینه که هیچ عجله ای در اون کار نیست

    اینه که به یه ارامش و خیال راحتی می رسی که تا حالا تجربه اش نکردی .

    خدا را به شکل انرژی بدون که در تمام جهان در همه جا هست ، در خیابان ، در ماشین ، در خانه ، تو اداره ؛ تو رستوران همه جا هست

    می دونی مثل اکسیژن که نمی بینی ولی همه جا همه جا هست و اگر نبود تو هم نبودی

    خدا هم همین طور همه جا همه جا با ما هست و اگر یه لحظه نباشی اون موقع من هم نیستم و مردم

    -من این باور رو دارم که خداوند همیشه همیشه خیر مرا در هر کاری میخواد و اگر یه موضوعی به ظاهر بد هم برام پیش بیاد میگم خدا در دل این تضاد من به چه آگاهی هایی که نمی رسم

    شاید اولش یهو یه کوچولو ناراحت بشم از اون تضاده

    اما سریع هدایت می شم به این مسیر که اولاً چه فرکانسی فرستاده بودی که این موضوع به ظاهر بد برات رخ داد

    و دوما ً سریع این باور برام تداعی میشه که در هر اتفاقی ، خیر من توش هست و من یک درس توحیدی حتما از این موضوع یاد می گیرم

    همین موضوع باعث میشه من آرامش پیدا کنم

    همین موضوع باعث میشه من سریع از فرکانس بد و حس بد به فرکانس خوب برسم

    -من باور دارم ثروت خداست و خدا هم ثروته

    پس به پول به عنوان چرک کف دست نگاه نکنم پول رو برکت بدونم

    چون ثروت =با رابطه خوب

    چون ثروت =با سلامتی (چون غذاهای سالم تری می خوری )

    چون ثروت =با شادی و دورهمی خانوادکی (بدون هیچ دغدغه ای مهمانی برگزار می کنی )

    چون ثروت =اعتماد به نفس و عزت نفس بالا ( چون خوش تیپ تری ، چون برند پوش می شی )

    چون ثروت =گسترش چهان ( چون وقتی ثروتمند باشی کارآفرینی می کنی )

    چون ثروت =سفر به دور دنیا ( با دو چشمان زیبایی که خدا وند بهت داده به تمام کشورها سفر می کنی )

    پس ثروت باعث میشه تو به خدا نزدیک تر باشی و من این باور را دارم که پول پر از خیر و برکت هست .

    -من باور دارم که خداوند همیشه و هر ساعت مرا هدایت می کنه

    چرا اینو می گم ؟

    چون خدا ما را با بهترین سایت دنیا اشنا کرد و چون از طریق این سایت من تونستم خدای خوبم ، مهربانم رو بشناسم

    چون در مسیر آگاهی قرار گرفتم

    از میون این همه بندهایی که خدا داره ، خدا مرا راهنمائی و هدایت کرده به این سایت مطمنم روزی ساعتی لحطه ای از ته ته دلم خواستم که خدایا خودت را به من بشناس

    و چون خدا خودشون گفتم من از رک کردن به تو نزدیکترم ، این لحظه خواستن را برایم اجابت کرد و مرا به سایت استاد عباس منش عزیز راهنمائی و هدایت کرد

    -من خدا را در چهره پدر و مادر عزیز م ، در رابطه ام با همسرم ، در نوازش فرزندم ، در کنار خانواده همسر عزیزم ، در دور همی ها و در تمام تمام لحظه ها می بینم ، اصلا حسش می کنم که به من خیلی نزدیک ه

    -الهی شکر شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر میلیاردها بار شکر خدا جان

    -من باور دارم که این نوشته ها هدایت خود خدا بوده و من فقط تایپ کردم امیدوارم لحظه به لحظه آکاهی هامون افزایش پیدا کنه و در مسیر قوانین حاکم بر جهان قرار بگیریم .

    -امیدوارم بتونم در زمان خیلی نزدیک ، مثل استاد با اگاهی بالا در مورد خدا ، توحید ، یکتا پرستی بدون هیج استرس و نگرانی برای بقیه صحبت کنم

    -چون احساس می کنم ماهایی که در این سایت عضو هستیم مسئول هستیم که این آگاهی ها رو نشر بدیم تا بقیه مردم هم در این مسیر قرار بگیرند و

    تجسم کنید در اون موقع ، دنیا میشه گلستان

    -امیدوارم به زودی به زیباترین مکان ها ، بهترین روابط عاطفی و کاری ،بهترین ماشین ها و خانه ها ، بهترین مسیر های آگاهی هدایت بشیم

    و این رو می دونم که اگر خواسته ای در دلتون افتاد بدونید که اون خواسته از طرف خداوند بوده و حتما بهش می رسید .

    -می دونم که خدا همیشه همیشه همراه ، در کنار من هست و هر گاه من خسته بشم مرا در بغل خودش می گیره و راهنمایی می کنه .

    طولانی شد ببخشید

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1266 روز

    روز84

    من هم درک بیشتری از خدا پیدا کزدم دیشب رسیدم به سوره ال عمران بعد حضرت مریم میکفت و دقیقا رسیدم به یک حس متقاوت، تفسیرش این موضوع میکفت خدا میتونه یک بچه ایجاد کنه بدون اون رابطه که ما فکر میکنیم بعد تفسیر کننده کفت بعد اینهمه سال یک کروکودیل هم بدون رابطه باردار شد و این با ذهن ما در تضاده اما خدا وجودش متفاوته بعد عیسی بدنیا میاد بچه ای که پدر نداره نه پسر خداست نه پسر زکریاو… فقط فقط پسر مریمه و هی تکرار کرده مریم پدرش مادرش و عیسی پسر مریم بعد عیسی دستگیر میشه و بعد به صلیب میکشن و زنده هست حالا چطور یکی اینکه اون شخص صلیب شده عیسی نبوده که باز اخرش میمرده یکی اینکه خداوند از اول خودش خلقش کرده خب پس خوذشم میتونه نگهش داره وجودش از اول مثل ما نبوده و از همون اول متفاوت بدنیا اومده و متفاوت هم مرده که بعد هم خدا میگع در قران که عیسی زنده هست خب ایا با عقل جور در میاد برای عقل عوام نه اما برای منیکه با ذهنم اتفاقات خلق کردم جور در میاد مثلا من گفتم ماشین قرعه کشی ماشین برنده شدم بار اول و بعد دو ماه که همه چی تموم شده بود نه رزوی اسمم بود نه چیزی، خب این چیه این قدرت خلق ذهن من و قدرت تحقق خداونده خب پس نمیتونه مریم که بنده خیلی باایمانی بوده بهش بچه بده منکه ایمان یکه مریم هزار

    جالب بود برام این همزمانی حرفهای استاد داستان حضرت مریم که اصلا یک چراغ شد توی مغزم

    خدا هیچی نیست در صورتیکع همه چیزه

    یعنی نمیتونی مثالش بزنی اما در هر چیزی میبینش

    و معنا و تفسیر شما هم زیبا بوذ و کامل کنتده ذهن من

    خب مسیر شغلیم

    جالبه من این مسیر برای شغلم شروع کردم اما همه جنبه های وجودیم داره رشد میکنع و بلاخره ترسمو زیر پاگذاشتم با خواهرم حرف زدم

    بلاخزه احساس گناهمو تموم کردم و یکروز زمان برد که از حال خوب خودم صحبت کنم نه با حال بد که این قدرت نفوذ کلامم زیادتر میکنه و باعث انرژی مثبت میشه یادگرفتم در حال بد حرف نزنم و یک روز حالم بد بود وقتی خوب شدم اروم شدم هدایت شدم صحبت کردم و تموم شد این بار گناهی که حس میکردم

    این رشد منه که خودمم بعد این ماهها بهش رسیدم

    مسیر شغلیمم وای عاشق خدام چند روز پیش یازده بسته بردم و ارسال کردم بعد گفتم خدایا بازم برام خلقش کن و پست که میرغتم سعی میکردم اون حس خوب تداعی کنم از انجامش لذت ببرم و امروز هم یازده بسته پستی بردم و چقدز خوشحالم چقدر حالم خوبه که من دارم انقدر پیشرفت میکنم

    الان داره دو هفته میشه نزدیک سی تا بسته ارسال کزدم قدرتی که هیچوقت فکر نمیکزدم دارم قدرت فروش

    نفوذ کلامم خیلب بیشتر شده دیگه خجالت نمیکشم ویس بدم دیگه ترس ندارم بهم بگن صدات بده یا…

    دقیقا اولین ویسم تضادی اومد که خانمی با لحن خیلی بد بهم گفت چقدر ویسم بده من اولش ناراحت شدم بعد گفتم ساناز بزار بگن تو بزرگ میشی پس بشنو نقطع مثبتش بگیر عصبانی نشدم برعکس بهش کفتم سعی میکنم در ویس ها اینده این مدل نباشم

    من شدم این ادم انقدر ثابت قدم برای تغییر

    قبلش این اتفاق میفتاد کلا دیگه ویس ضبط نمیکردم و با این خانوم دعوام میشد اما من این صحبت به چشم تضادی دیدم که خدا مبخواد بهم بگه خب مردش هستی ادامه بدی با ترسهات روبرو بشی یا نه

    و من اینبار محکم گفتم من اماده ام هر چی میخواد بشه تا ته ته تهش میرم

    خدایا شکرت

    ممنون از استاد عزیز

    خدایی که قدرت وجودی منه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      فرشاد نصیری گفته:
      مدت عضویت: 1342 روز

      ساناز خانوم سلام

      چه درسی میدی با این کامنت،

      چه درس شجاعت و دوری از، ترس از حرف مردم، بی اهمیت بودن انتقاد های بی مورد،مهم نبودن دری وری مردم،

      چقدر زیبا خودت جواب خودت رو دادی،گفتی من ادامه میدم و بهتر میشم،

      اینجا اون نقطه اوج تو با اون خانومی که بهت گفت چقدر ویس بد میدی مشخص شد،

      که تو توجهت به چه اصولی هست،و اون دنبال چه فرعیاتی میگرده

      و تفاوت زندگی تو با زندگی اون قطعا زمین تا آسمونِ،

      ما فقط و فقط با قدرت و لطف خداوند، خودمون میتونیم به خودمون کمک کنیم، ولاغیر،

      اگر خودمون اقدام اصولی کردیم برا کمک به زندگیمون که برنده ایم،

      اگه دنبال حرف مردن باشیم و بریم ببینیم مشتری از چه مدل حرب زدن من خوشش بیاد و اونجوری باشم،کلاهمون پس معرکه افتاده،

      خدایا شکرت که داری آگاهانه،آگاهمون میکنی،

      دمت گرم

      شاد و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مرجان گفته:
      مدت عضویت: 1474 روز

      سلام ودرود ساناز عزیز

      اول ازهمه برات آرزومندم روز به روز پیشرفت کنی وثروتمند باشید

      دوست خوبم بی نهایت تحسینتون میکنم که روی خودتون کارمیکنید وهرروز پیشرفت میکنید

      چندروزی هست که دارم روی احساس لیاقت خودم کارمیکنم وپاشنه آشیل های خودم راپیدامیکنم که هدایت شدم به کامنت شما

      منم بخاطر صدام .خیلی جاها احساس بی ارزشی کردم .صدای من ظریف نیست وهمیشه پشت تلفن دراولین برخورد فکرمیکنند مرد هستم. وخیلی بخاطر این موضوع قبلا ناراحت بودم.

      خیلی وقته که این موضوع رافراموش کردم. والان که دارم روی احساس لیاقت کارمیکنم یدفعه باکامنت شما متوجه شدم من هیچ وقت ویس نمیفرستم. تابشه پیام میدم. با اینکه ویس فرستادن خیلی راحته.

      واز امروز سعی میکنم روی این موضوع کارکنم. صدای خودم رادوست داشته باشم.

      بی نهایت ازتون سپاسگزارم که لطف کردید وکامنت نوشتید

      خدایا ممنون وسپاسگزارتم که این چنین هدایتم میکنی.

      من لایق بهترین ها هستم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    مهشید گفته:
    مدت عضویت: 1906 روز

    به نام خدای مهربانم

    فایل نشانه امروز من: رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»

    سلام به اساتید عزیزم، سلام به دوستان خوبم

    مدتیه که برای شروع کاری، متوجه یه ترمزی در خودم شدم که هر چی جلوتر میره میبینم که مثل همون ریشه های هرز که زیر زمین به هم وصل هستن، هر کدوم رو میکشم بیرون، یه عالمه ترمز دیگه رو با خودش میکشه بیرون… یعنی دقیقا عین این جمله رو چند وقت پیش از زبون خانم شایسته توی یکی از فایلهای نشانه ام شنیدم ولی الان که خودم دارم باهاش مواجه میشم، تازه درکش میکنم.

    از یه طرف خوشحالم چون این بهم نشون میده که دارم به لایه های زیرین باورهام نزدیک میشم و این خبر خوبیه. چون من دارم توی عمیقتر میشم و میتونم باورهام رو ریشه ای حل کنم.

    اصلا همین که متوجه این باورهای محدود کننده شدم و دارن اذیتم میکنن، بهم نشون میده که من اون مبلها و فرشهایی که روی اون باورها بوده و مخفیشون کرده بودم رو دارم برمیدارم و اونا دیگه نمیتونن خودشون رو قایم کنن.

    هنوز دقیقا نمیدونم چقدر ممکنه طول بکشه یا روند تغییر این باورها چجوریه. ولی یه لیست از کارهایی که میتونم برای تغییر و بهبود این باورها انجام بدم رو دارم تهیه میکنم که شروع کنم مرحله به مرحله انجامشون بدم.

    و مطمئنم اگر این باورها تغییر کنن، پیشرفتها و موفقیتهای مهمی برای من اتفاق میوفته. چون تازه دارم میبینم که مثل اون فیله با یه طناب خودم رو بستم و این باورها مانع حرکت کردن و قدم برداشتنم میشن.

    این فایل رو من با این دید دیدم و نکته برداری کردم:

    چیزهایی که باید گفته بشه بهمون گفته میشه. الهاماتی که همه ما دریافت میکنیم. من شما و همه انسانهای جهان، بهمون در زمان مناسب گفته میشه، به شرطی که باور داشته باشیم که به ما گفته میشه.

    به شرطی که باور داشته باشیم که ما در هر لحظه، در هر لحظه، در حال هدایت شدن هستیم.

    به شرطی که باور داشته باشیم که ما لایق هم صحبتی با خداوند هستیم.

    به شرطی که باور داشته باشیم که خداوند به تمام بندگانش راه ها رو نشون میده. کمک میکنه مدد میکنه و هدایت میکنه همه رو.

    وقتی که این باورها باشه اون وقت جوابهای درست، در لحظه، بهت گفته میشه.

    …………………………………………………………………………….

    اولین کاری که برای بهبود این موضوع بهم الهام شد این بود که بیام توی عقل کل از دوستانم بپرسم.

    به قول استاد که توی این فایل گفتن:

    سوالی بود که گفته شد که پرسیده بشه…

    تقریبا بعد از خوندن پاسخهای دوستان بود که دقیقا شبیه اون پیچکهای هرز که استاد و خانم شایسته توی پاکسازی پرادایس انجام میدادن، منم این باوره رو گرفتم کشیدن بیرون و دیدم اووووووه به کلی باوره دیگه وصله…. علاوه بر این، اینم هست، اینم هست، اینم هست….

    یه جاهایی ترسیدم… با خودم گفتم من چجوری اینا رو درست کنم. ولی بعد به خودم گفتم این نشون میده که من دارم وارد یه لول پیشرفته شدم نسبت به شخصیت قبلی خودم. چون قبلا اینا رو به این واضحی نمیدیدم ولی الان دارم میبینمشون.

    انگار که مجهز شدم به یه لنز یا یه میکروسپ، که حالا چیزهایی رو میتونم باهاش ببینم که قبلا نمیدیدم.

    من مطمئنم که این قدم بزرگی برای من خواهد بود که اگر به یاری خدا حل بشه، درهایی از نعمت و ثروت رو به روی من باز میکنه ان شاالله.

    …………………………………………………………………………….

    یعنی یه موقع هایی هست وقتی که شما با یه باورهای درستی با یه توکلی، یه کاری رو انجام میدی،

    ممکنه الان یه نگرانیهایی در مورد کاری که میخوای انجام بدی داشته باشی، ولی بدون که خداوند داره بهت میگه:

    اصلا نگران نباش…. هر چیزی که لازم باشه، به تو گفته میشه….

    همونجور که به استاد گفته شد. خدا بهت میگه: بهت گفته میشه… تو برو…. شروع بکن….

    پس تو هم همیشه یادت باشه:

    برو…. شروع کن… باور هم داشته باش…. آرام باش… لذت ببر… در زمان مناسبش، بهت الهام میشود. بهت گفته میشود. هـــــــــدایت میشوی.

    این قسمت از صحبتهای استاد رو حس میکنم خدا داره از طریق فایل نشانه هام بهم میگه. و این خیلی بهم دلگرمی میده و اصلا یکی از دلایلی که این کامنت رو نوشتم این بود که اینا رو اینجا ثبت کنم که همیشه یادم بمونن.

    …………………………………………………………………………….

    درسی که خداوند در قرآن بهمون یاد میده اینه که :

    پیرو آیین ابراهیم باش که موحد بود و مشرک نبود.

    یعنی به پیامبر اسلام هم میگه که راهی که تو باید بری راه توحیده.

    اسلام در قرآن به معنای اسم یک دین نیست.

    اسلام به معنای تسلیم بودن است.

    هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر ×××× آرام تر از آهو، بی باک تر از شیرم (شعری که این روزا، چند بار توی ذهنم تکرار شده)

    بهترین نگاه، نگاه توحیدیه حضرت ابراهیمه. که خودش بود و خدای خودش

    و همه جا اسوه و الگو و کسی بود که بهترین مسیر رو پیدا کرد:

    سوره نحل:

    إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِیفًا وَلَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿120﴾

    ابراهیم یک امت بود مطیع فرمان خدا، و خالی از هر گونه انحراف، و هرگز از مشرکان نبود.

    شَاکِرًا لِأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿121﴾

    او شکرگزار نعمتهای پروردگار بود، خدا او را برگزید، و به راه راست هدایتش کرد.

    وَآتَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ ﴿122﴾

    و ما در دنیا به او همت نیکو دادیم، و در آخرت از صالحان است.

    ثُمَّ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿123﴾

    سپس به تو وحی فرستادیم که از آئین ابراهیم، که خالی از هر گونه انحراف بود و از مشرکان نبود، پیروی کن.

    نگاه یکتا پرستی… نگاه توحیدی

    …………………………………………………………………………….

    پاسخ به اینکه خداوند چیه؟

    این سوال رو به راحتی نمیشه توضیح داد. خدا همه چیزه… مثل یه طیف رنگیه بی نهایت رنگه… همه رنگها و هیچ رنگ

    خدا همه چیه… خدا زمانه… زمان رو نمیشه توضیح داد… فقط میشه درکش کرد…

    …………………………………………………………………………….

    اینکه استاد گفتن که خدا زمانه، من رو یاد این موضوع انداخت که حتی زمان هم نسبیه… برای همه یکسان نیست….

    حتی برای خودمون هم پیش اومده که بعضی وقتها چقدر زمان برامون زود گذشته ولی بعضی وقتها خیلی آروم و دیر….

    یعنی زمان به من بستگی داره… به شرایط من، به احساس من، به اینکه داره بهم خوش میگذره یا نه…

    …………………………………………………………………………….

    خدا یه انرژی که همه چیو در بر گرفته

    خدا یه قانونه

    خدا یه نظمه یه تعادله

    خدا همه چیه…

    حالا که میخوایم یه همچین چیزی رو بفهمیمش، بهترین راه اینه که بیام باورهای مناسبی در موردش ایجاد کنیم.

    چون هرجوری که بخوای درکش کنی، به همون شکل درمیاد…

    خدا یه انرژیه که تو بهش شکل میدی

    چون خدا تویی، خدا افکارته

    خدا هم اوله هم آخره

    هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿3﴾

    اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چیزى داناست (سوره حدید)

    …………………………………………………………………………….

    یعنی خدا هم اول همه چیزه و هم آخره همه چیزه. یعنی هم اون مرحله های اوله که ممکنه خام و ناپخته به نظر برسه، و هم اون نهایت حرفه ای بودن و کامل بودن و ته ته همه چیزه.

    …………………………………………………………………………….

    خدا یه جریان جاری در زمان حاله…

    تنها آیه ای که در قرآن در مورد خدا داریم میگه بگو من نزدیکم…

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿186﴾

    هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا رشد یابند. (سوره بقره)

    هرچقدر که آگاه تر بشیم نسبت به خداوند، کمتر میتونیم توضیحش بدیم و بیشتر میتونیم بفهمیمش. بیشتر میتونیم حسش کنیم. چون خودمونیم. چون توی وجود ماست. چون هر کدوممون یه خداییم.

    هممون خالق زندگیمون هستیم.

    هممون یکی هستیم

    بنابراین، بیا ببین چه باورهایی در مورد این انرژی بسازیم که به ما کمک کنه؟

    توی اون تصویری که همه رنگها هست، چه رنگی رو انتخاب کنی که به تو کمک کنه؟

    چه باورهایی رو بسازیم که قدرت بیشتری داشته باشه؟

    وقتی که شما باور میکنی که بینهایت توانایی داره این انرژی، وقتی که باور میکنی که همه چی اونه، نه اینکه تواناییه یه چیزی رو داره… خودشه… خود اون چیزه و میتونه شکلش رو عوض کنه. میتونه اثراتش رو تغییر بده. اون خودشه.

    آدمها، زندگی، ثروت، اینا همه خودش هستن…

    بنابراین دیگه نمیگی که خدایا یه کاری کن که رئیسم برام فلان کار رو انجام بده.

    بنابراین وقتی که همه چی خودشه، یعنی قدرت همه چی دست خودشه…. بعد اونوقت دیگه بستگی داره چه باورهایی در مورد این چیزی که همه چی خودشه بسازی.

    اونوقت بهت گفته میشه، اگه باور داشته باشی که بهت گفته میشه.

    اونوقت ثروت سراغت میاد. چون ثروت اونه. خودشه… نه اینکه خدایا به من ثروت بده

    میتونی خیلی راحت و با باورهای خوب با خدای خودت صبحت کنی… هر تصویری که دوست داری در موردش ایجاد کنی…

    ولی وقتی که آدم، آگاهانه، آگاهانه، میفهمه که همه چی خودشه، اونوقت باورهاش در مورد قدرت خداوند بیشتر میشه…

    چون اینجوری، دیگه فکر نمیکنی که خداوند خوبیه… خدا همه چیزه… خودش میگه من مکارترین مکارانم. یا اون آیه معروف که میگه تو تیر ننداختی… تو نجنگیدی… خدا تیر انداخت… خدا جنگید…

    فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿17﴾

    و شما آنان را نکشتید بلکه خدا آنان را کشت و چون افکندى تو نیفکندى بلکه خدا افکند و بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشى نیکو بیازماید قطعا خدا شنواى داناست (سوره انفال)

    همه چی اونه…

    با توجه به باورهای اون فرد با توجه به شکل ظرفی که ایجاد کردی اون آب شکلِ اون ظرف رو میگیره… آب که خودش شکل نداره…

    نکته اش اینجاست:

    خدا به شکل همون ویژگی که تو براش میسازی، برای تو، در میاد…

    اون جوری میشه که تو توی ذهنت میسازیش… تو باورش میکنی… به خاطر همینه که همه چی باوره… همه چی باوره، همه چی همه چی، همه چی باوره.

    همه چی باوره و همه اتفاقات زندگی ما به خاطر تعبیریه که ما به اتفاقات میدیم… شکلیه که ما ایجاد میکنیم… باوریه که ما درموردشون ایجاد میکنیم.

    حالا دیگه هر باوری…

    اگه باورت این باشه که خداوند همیشه با توئه

    خداوند همیشه حامیته

    خداوند همیشه منبع رزق و ثروته، همون باورهایی که سلیمان نبی داشت، به همون شکل برات درمیاد.

    یعنی اگر دعاهای پیامبران رو در قرآن بررسی کنیم، متوجه میشیم که دعاهاشون مهم نیست، اون باوری که از خدا دارن که باعث میشه اون دعا رو بکنن، مهمه.

    قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ﴿35﴾

    گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و به من فرمانروایى‏اى ببخش که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد؛ یقیناً تو بسیار بخشنده ای. (سوره ص)

    بعضیا وقتی یه باور نادرست، حتی در مورد افراد دیگه، دارن، باعث میشه که دیگه حتی درخواستشون رو مطرح هم نکنن. چون از قبل این پیش فرض و این باور رو دارن که طرف قبول نمیکنه.

    به خاطر همین اون تصویری که از آدمها میسازی و یه سری خط قرمزها رو براش درست میکنی، باعث میشه که اصلا یه سری درخواستهات رو نگی یا وقتی درخواست میکنی، جواب نگیری. این قضیه هم در مورد ارتباط به آدما هست و هم در مورد خداوند.

    حالا که همه چی همینجوریه، هرچقدر بتونیم بزرگتر فکر کنیم در مورد خداوند، در مورد چیزی که تمام جهان همونه، به همون نسبت میتونیم بیشتر داشته باشیم. به همون نسبت میتونیم بهتر زندگی کنیم. به همون نسبت میتونیم آرامتر باشیم.

    حالا دیگه هر کسی از یه جایی باید شروع کنه دیگه و اینو هم باید درک کنیم که یه آدمی با یه گذشته متفاوت که ما اصلا نمیدونیم چجوری بوده، داره تازه روی خودش یه سری کارها رو انجام میده و ممکنه سرعتش نسبت به تو کمتر باشه. یا ممکنه خیلی باورهای محدودکننده بیشتری از قبل داشته باشه، که اول اونا باید حل بشه و تکاملش رو طی کنه.

    در هر صورت از هر کجا که هستی، به هر نسبتی که بتونی باورهاتو در مورد هر چیزی در مورد خداوند تغییر بدی، به همون نسبت میتونی دنیای بهتری رو برای خودت خلق کنی… دنیای تو فقط دنیای توئه.

    هر کسی از یه جایی شروع میکنه و حرکت میکنه و پیش میره و هدایت میشود با توجه به مداری که توش هست. اونوقت دیگه تمام مولفه ها میان کنار هم و بوم…. توی یه لحظه اتفاق میوفته.

    اونجاست که خیلیا همون یه لحظه رو میبینن و میگن واااو طرف اراده کرد، اتفاق افتاد! ولی اون یه عالمه ریشه ای رو که اون زیر رشد کردن رو نمیبینن. همون مولفه هایی که داره همه عوامل رو جمع میکنه رو نمیبینن.

    فقط لذت ببرید از این مسیر

    باورهاتون رو درست کنید…. یادت باشه که باورها به خاطر ورودیها ایجاد میشن

    …………………………………………………………………………….

    یکی از راه حلهایی که برای حل موضوع خودم به ذهنم اومد، با شنیدن دوباره این جمله توی این فایل بود:

    باورها به خاطر ورودیها ایجاد میشن

    چون وقتی متوجه اون باور محدود کننده ام شدم، همش پیش خودم میگفتم حالا چجوری اصلاحش کنم. اینو که شنیدم گفتم خوب بیام شروع کنم ورودیهای مناسب که متضاد با باور محدود کننده قبلیم هستن در مورد این موضوع، به ذهنم بدم.

    …………………………………………………………………………….

    و بعد هرجوری که خدا رو باور کنی هر جوری که بهش قدرت بدی،

    هر چقدر که احساس کنی که بهت نزدیکه و دوستت داره،

    بهت کمک میکنه

    نامحدوده

    همونرو میتونی توی زندگیت تجربه کنی

    و هر روزیکه میگذره برات کلیرتر و واضح تر میشه.

    و هم تفکرت، هم آرامشت و هم درکت از جهان بهتر میشه

    و این روند همینجور ادامه داره.

    …………………………………………………………………………….

    سوال این فایل:

    چرا برای یک بازیکن ورزشی، از یک سن خاص به بعد، انتظار داریم که دوران ورزشیش تموم بشه و میگیم دیگه جوون نیست.

    چه عاملی باعث میشه که این اتفاق بیوفته؟

    آیا عامل عامل فیزیکی و عضلانیه؟

    آیا عاملش باوره؟ اگر باور هست چه باورهایی؟

    برای جواب این سوال از خدا هدایت خواستم. اولش یاد این افتادم که خدا مثل یه آینه است و هر چیزی که ما از خودمون بروز بدیم، همون رو بهمون برمیگردونه. بعدش یادم افتاد به این دستگاه هایی که امواج و سیگنالهای مغز رو میگیرن و تبدیل میکنن به کلام (ویس). رفتم یکم توی اینترنت درموردش سرچ کردم. دیدم خیلی پیشرفتهای جالبی تو این زمینه اتفاق افتاده و یه مقاله ای توی سایت دانشگاه استنفورد نوشته بود که یه سری دستگاه ها با استفاده از این تکنولوژی داره ساخته میشه که به انسان اجازه می دهه تا ربات ها را با امواج مغزی کنترل کنه.

    اون تکنولوژی که امواج رو تبدیل به ویس میکنه، مثل همون دستگاهیه که استفان هاوکینگ توی یه برهه ای ازش استفاده میکرد. یعنی متناسب به امواجی که از مغز خارج میشه، نتیجه به صورت یک سری کلمات شنیداری درمیاد و شنیده میشه.

    پس اگر اون جمله ای که گفته میشه (نتیجه) مطابق با میل و خواسته من نیست، نباید از دستگاه شاکی بشم… نباید فکر کنم که از دستش در رفته… باید برم سرچشمه رو چک کنم… باید ببینم چه ورودی و چه سیگنالی توسط مغز من ارسال شده که نتیجه اش این شده…

    باید اینقدر به این مثال فکر کنم که عمیقا درک کنم که دقیقا همین اتفاق هم توی زندگی ما داره میوفته…

    اگر یه بازیکنی فکر میکنه که دیگه بعد از فلان سن، بدنش جواب نمیده، داره سیگنالی رو میفرسته که تبدیل به شرایطی بشه که دیگه واقعا حس کنه که دیگه بدنش نمیکشه….

    مهشید برو سرچشمه رو درست کن…

    دستگاه درسته…. نگران نباش…. دستگاه دقیقه… کارش رو بلده….. مو لا درزش نمیره…

    تو تمرکزت رو بزار روی چیزی که میخوای…. خود به خود سیگنالش رو میفرستی، و خود به خود، دستگاه اون رو به خواسته تو تبدیل میکنه.

    خدایا شکرت به خاطر هدایت شدنم به این آگاهی ها

    چندین ساعت طول کشید تا این کامنت رو تکمیل کنم. ولی میدونم که نتیجه این آگاهی های که دریافت کردم خیلی خیلی بزرگ خواهد بود. کما اینکه همین فکر کردن به جواب این سوال، یک آگاهی جدیدی به روی من باز کرد.

    نمیخواستم به این سوال جواب بدم و با خودم گفتم فقط نکات فایل رو مینویسم. ولی بعد نظرم عوض شد، و از خودش هدایت خواستم که بهم بگه چی بنویسم.

    خدایا شکرت

    استاد جان، خانم شایسته عزیز ازتون سپاسگزارم.

    یه چیزی هم بگم استاد…

    حالتهاتون و نحوه صحبت کردنتون و مکث کردنتون و …. توی این فایل، با همه فایلهاتون فرق میکنه. نمیدونم بقیه هم اینو حس میکنن یا نه. ولی برای من خیلی این تفاوته واضحه… نمیدونم چرا… شاید چون خیلی آرووم ترید توی فایل… یه مکثهایی، یه فکر کردنهایی، یه حالتهایی توی این فایل هست که با بقیه فرق داره. نمیگم این بهتره یا بقیه… فقط هر بار که میبینمش میگم چقدر استاد، توی فایل متفاوته.

    دوستتون دارم. همیشه در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    ملیحه مهارتی گفته:
    مدت عضویت: 999 روز

    سلام میکنم به استاد عزیز و همه ی دوستان هم مسیر و هم مدار در این سایت مقدس و روحانی

    دیشب با دیدن این فایل یکی از نقاط عطف زندگی من رقم خورد که اینو مدیون شما هستم استاد.

    بعد از دیدن فایل های مربوط به نتایج آقا هادی عزیز ساعت شده بود 12:30 شب.

    بین حرفهاشون از این فایل هم نام بردن به عنوان یکی از فایل هایی که خیلی روشون تاثیر گذاشته بود. من هم اسمش رو یادداشت کردم تا بعدا چک کنم که دیدمش یا نه و دوباره ببینمش.

    با اینکه دیروقت بود اما یه حسی درونم میگفت الان ببین این فایل رو.خواب هم از سرم پریده بود.

    واسه همین نشستم به دیدنش و …..

    چقدر لطیف شده بودم که هربار شما اسم خدا رو میاوردین و تعریفی ازش ارائه میدادین من گوله گوله اشکام میومد .

    همه چی خودشه … خدا نوره …خدا زمانه… خدا آبه…همه چی اونه

    این جملات همش تو ذهنم تکرار می شد و اشکام جاری میشد. انگار قلبم باز شده بود به فهم این جملات .

    من این فایل رو قبلا هم دیده بودم اما حتما تو مدارش نبودم که درکی که دیشب از شنیدنش داشتم برام اتفاق نیفتاده بود.

    الان دیگه خیلی برام واضح شده که از فایل های شما به اندازه ی مداری که در اون هستم درک و دریافت دارم و اینو به خودم یادآوری میکنم که تغییرات که همش اومدن پول زیاد تو حسابم و تغییر شغل و مهاجرت و اینا نیست.

    همین که درکم تو این مسیر داره بیشتر میشه که از یه فایل یکسان دو تا دریافت متفاوت در یک بازه ی زمانی چندماهه دارم این یعنی رشد و تغییر و طی شدن مسیر تکاملم.

    و استمرار تو همین مسیر تغییرات بیرونی رو هم رقم میزنه ، به شرط ایمان به خودش .

    اصلا اصلی ترین نتیجه مگه غیر اینه که یه خدای تازه رو بشناسی که با اون خدای قبلی ذهنت که فرسنگ ها ازش دور بودی فاصله داره ، که نزدیکه ، که در درون قلب تو خونه داره و همیشه برات حاضره .

    خدایا شکرت از این دریافت و آگاهی

    این روزا مکالمه ی من خدا شده اینکه من بگم :

    + عاشقتم

    اونم بگه :

    – منم

    :)

    در پناه الله یکتا باشیم همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    ملیحه مهارتی گفته:
    مدت عضویت: 999 روز

    سلام به استادم ، به مریم جان و دوستانم در مسیری که باهم همسفر هستیم

    امروز صبح تا گوشیم رو برداشتم اومدم ببینم نشانه ی امروزم چیه ، تا اسم این فایل رو دیدم ناخودآگاه گفتم آخ جون حتما کلی پیام تو این فایل برام هست.

    اما اول رفتم پیاده روی و تصمیم گرفتم تو مسیر رانندگی از خونه به شرکت به این فایل گوش بدم.

    طبق معمول تو پیاده روی م کلی با خدا صحبت کردم و چون (طبق قانون سلامتی) در یک دوره ی فستینگ هستم واقعا حس میکردم خیلی بیشتر به خدا وصلم و با یه شعف خاص تری باهم صحبت میکردیم.

    بعد از اینکه کلی باهاش حرف زدم و دو سه تا خواسته ای که این روزا ازش دارم رو دوباره تو پیاده روی مطرح کردم و بعد رهاش کردم تا منتظر باشم که نشانه ها و هدایت ها رو دریافت کنم ، پیاده روی م رو با شکرگزاری و لذت به پایان رسوندم.

    نشستم تو ماشین و تو مسیر این فایل رو گوش کردم.

    اونجا که استاد میگفت تو در مسیر باش و ازش لذت ببر جواب ها در زمان مناسب بهت گفته میشه انگار پاسخ خودم رو دریافت کردم و دوباره حالم بهتر و عالی تر شد.

    کل فایل هم که گوش میدادم یه بار دیگه بزرگی و عظمت خدای خودم رو به یاد آوردم و کلی باهم تو مسیر عشق بازی کردیم و حرف زدیم و خودم رو به آغوشش سپردم و امروزم رو شروع کردم.

    چقدر با خدا همه چیز راحت تره و مسیر هموارتر

    خدایا از من بگیر هرآنچه که تو رو از من میگیره و دور میکنه.

    پناهم باش و یک لحظه و یک آن من رو به حال خودم رها نکن که همه امیدم و آرزوم تویی :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 595 روز

    به نام سیستم هدایتگر بشر

    سلام

    نشانه امروز من‌.

    من چندین سال از سال 98 درگیر یه داستانی هستم که 6 سال من در فرکانس ترس استرس قرار داده و به شدت من از مسیر مدار ارتعاش بالا آورده به سمت سقوط .

    الان 2 ساله که کاملا اون موضوع منتفی شده ولی هنوزم من لا اقل هفته ایی یکبار تروما و خواب اون داستان به وحشتناک تربن حالت ممکن که من بترسونه می بینم و یک سری نجواها می آید که من آزار بده .

    درصورتی که این داستان تمام شده است و من باید تنها برخداوند توکل کنم و این سناریو های دروغین ترسناک از ذهنم پاک‌کنم

    زدم روی آیه های تصادفی و آیه ایی که امد

    آیه 10 سوره مجادله

    إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

    همانا نجواهای ترسناک رویاهای وحشتناک و هرچیزی که ما در مدار و فرکانس ناشکری استرس و اندوه مومنتوم منفی قرار بده از سمت شیطان

    تا که ایمان ما تضعیف کنه و مارو از مسیر حق و موفقیت دور کنه

    خدایا گفتی اینا همش دروغه هیچ کس جز اذن خدا نمی تواند به کسی آسیب برسونه

    ببین چقدر ایمان من تقویت کردی

    گفتی نترس من هستم مثل کوه پشتتم

    هیچ کس نمی تواند به تو آسیبی برسونه.

    و مؤمنان تنها باید برخداوند توکل کنند

    و بعد این فایل که خداوند انرژی جریان دار در تک تک ذرات هستی هست. خداوند نور آسمان ها و زمین هست .

    خداوند هرکس رو به طریقی هدایت می کنه

    شاید مسیر هدایت و تکامل من از دل اون داستان و آن شکست سنگین برای روح ضعیف من بود .اگر جهان من با اون شکست امتحان نمی‌کرد اون بالا‌پایین شدن ها نبود من چطور هدایت میشدم به این مسیر به این آگاهی ها

    به این خلوص

    قبلش من مثل آدم کوری بودم که نه می فهمید نه می دانست

    سوره مبارکه البقره آیه 7

    خَتَمَ اللَّهُ عَلىٰ قُلوبِهِم وَعَلىٰ سَمعِهِم ۖ وَعَلىٰ أَبصارِهِم غِشاوَهٌ ۖ وَلَهُم عَذابٌ عَظیمٌ﴿7﴾

    خدا بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهایشان پرده‌ای افکنده شده؛ و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست.

    من گنگ و نامدهوش بودم

    از دل اون تضاد بود که من مسیر روحانیت هرچند اندک متوجه شدم .

    و اینکه من دائم میگم آیا پرودگار من مرا بخشید

    ممکن منم به درجه حضرت مریم برسم؟

    ممکن اون خطا اندک من خداوند بخشیده باشه؟

    آیه 53 زمر

    قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

    بگو: ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است؛

    …..

    خداوند انرژی پایان ناپذیر که در تمام جهان هستی وجود داره و هوشمندی الهی همه چیز را فرا گرفته .تک تک سلول های بدن من جزویی از خداوند هستن .

    همه جهان هستی جزوی از خداوند هست .

    همون طور که اگر یه تیکه پوست بدن زیر میکروسکوپ قرار بدهی سلول ها بدن خون گلبول های قرمز و سفید و جریان حیات می بینی .همان گونه که وقتی ذرات یک برگ بررسی میکنی

    میلیون ها سلول هوشمند کنار یک دیگر قرار گرفته و پیکر یک گیاه و یک بدن تشکیل می دهند .میلیون ها اتم کنار هم مثلا یه پارچه تشکیل می دهند

    میلیون ها انسان و تمام جهان هستی و کل کیهان و تمام ذرات عالم

    وجود خداوند رو تشکیل می دهند .

    دوش، از شورِ عشق و جَذْبه‌ی شوق

    هر طرف می‌شتافتم حیران

    آخِرِ کار، شوقِ دیدارم

    سوی دیر مغان کشید عِنان

    چشمِ بَد دور، خلوتی دیدم

    روشن از نورِ حق، نه از نِیران

    هر طرف دیدم آتشی؛ کان شب

    دید در طور، موسِیِ عِمران

    پیری آنجا، به آتش افروزی

    به ادب، گِردِ پیر، مُغ‌ْبَچِگان

    همه سیمین‌عِذار و گل‌رخسار

    همه شیرین‌زبان و تنگ‌دهان

    عود و چنگ و نی و دف و بربط

    شمع و نُقل و گُل و مُل و ریحان

    ساقیِ ماه‌رویِ مُشکین‌موی

    مطربِ بذله‌گوی و خوش‌اَلْحان

    مُغ و مُغ‌زاده، مؤبَد و دَستور

    خدمتش را، تمام، بسته میان

    منِ شرمنده از مسلمانی

    شدم آن جا به گوشه‌ای پنهان

    پیر پرسید: کیست این؟ گفتند

    عاشقی بی‌قرار و سرگردان

    گفت: جامی دهیدَشَ از میِ ناب

    گرچه ناخوانده باشد این مهمان

    ساقی، آتش‌پرستِ آتش‌دست

    ریخت در ساغر آتشِ سوزان

    چون کشیدم نه عقل مانْد و نه هوش

    سوخت هم کفر از آن ‌و هم ایمان

    مست افتادم و در آن مستی

    —به زبانی که شرحِ آن نَتْوان—

    این سخن می‌شنیدم از اعضا

    —همه حَتَّی الْوَریدِ و الشَّرْیان—

    که یکی هست و هیچ نیست جز او

    وَحْدَهُ لا إِلهَ إِلا هُو

    همه چیز خداونده حتی دشمنان

    دوستان

    افراد

    ثروت وفقر عشق و نفرت

    خداوند انرژی بی پایان که به شکل افکار تو وارد زندگی تو می شود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    ماری جون گفته:
    مدت عضویت: 3553 روز

    سید حسین سلام

    سال 86 دانشجوی سال دوم ریاضی بودم مارو بردن اردو مناطق جنگی و ما باید از دروازه قرآن شیراز عبور میکردیم،حسی که داشتم انگار خیلی سبک بودم در حدی که میتونستم به راحتی پرواز کنم،یه برگه ای داده بودن دستمون در مورد شهدا بود در حال خوندنش که بودم حس کردم دور تا دور برگه هه نورانی شده اولش چند بار پلک زدم،بعدش چشامو مالیدم،بعدش برگه رو برگردوندم دیدم نه هنوزم هست،به دوست کنار دستیم(تو اتوبوس نشسته بودیم و در حال عبور از دروازه قرآن بودیم)گفتم برکگه منو نگاه کن ببین دورتادورش انگار چراغ روشنه؟نگاه کرد گفت نههه،گفتم به خدا نور دارههه،گفت نه دیوانه شدیااا،ناخوداآگاه داد زدم گفتم باور کن نورانیه ،به خدااا نورانیههه،همزمان باهاش گریه هم میکردم و میگفتم ببینین نیگاه کنین واقعا نمیبینین با روسریم هم اشکامو تند تند پاک میکردم که به دیدنم ادامه بدم طوری اشک میریختم که تو یه لحظه دوتا گوش روسریم خیسه خیس شد.الان هم دارم این فایل رو میبینم و از همون ابتدای فایل یه برق خاصی تو چشاته سید حسین ،انگار نور انداختن تو چشات،به چشات که نگاه میکردم حس کردم نور از دور سرت داره حلقه حلقه به بیرون باز تاب میکنه مثه برنامه کودکا .

    که اون روزه اردو رو برام تدایی کرد.

    حس کردم باید بنویسمش و نوشتم.الان دقیقه 13 فایله و در مورد شی ای دارین صحبت میکنین که با کلام نمیشه تصویرش رو کشید.

    با آرزوی ثروتمندی در مکان و زمان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    معین آسایش گفته:
    مدت عضویت: 3341 روز

    سلام بر گروه تحقیقاتی عباسمنش و اعضای محترم

    اصولا این باور از زمانی پیش می آید که مدام از زبان پدر و مادر و اعضای خانواده شنیدیم که گل جوانی هرکسی بین 20 تا 25 سالگی هست و این باور بصورت یک باور جمعی بوجود آمده که مدام تکرار میشه و اثراتش رو میبینیم و ماهم باور میکنیم به همین دلیلم هست که اکثرا بین 20 تا 30 سالگی ازدواج میکنن چون فکر میکنن اوج توانایی و سلامت انسان بین 20 تا 30 سالگی هست که این امر هم نشات گرفته از همون باور هست و همین باور هم باعث یک بحران میشه که وقتی یک ورزشکار سنش از 25 سالگی میگذره دیگه باور میکنه که تواناییش رو به نزول هست و همین امر باعث افت ورزشکار میشه و بجای اینکه روی پیشرفتش تمرکز بکنه به این فکر میکنه که چه کاری انجام بده تا تواناییش رو نگه داره و ضعیف نشه و بیشتر روی ضعیف نشدن تمرکز میکنه تا پیشرفت ولی سیستم بدن انسان جوری هست که چند صد سال میتونه سالم بمونه همونجوری که نوح پیامبر عمر طولانی داشتند و خیلی از ورزشکارها هم هستند که تا 40 سالگی هم بصورت حرفه ای ورزش کردند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: