این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-44.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-02-12 09:48:162024-06-27 06:20:54رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هنوز چند ساعت از کامنت قبلیم برای این فایل نمیگذره . و امروز ذهنم عجیب درگیر این فایل شده.
توی بیزنسم به یه چالش خوردم و واقعا نمیدونم باید چیکارش کنم در حال حاضر.توی دلم به خدا گفتم که خودت کمکم کن و هدایتم کن و احساس عجز کردم واقعا.یعنی به چند دقیقه نکشید که این آیه رو شنیدم که از گوشیه یه شخص دیگه داشت پخش میشد و سریع رفتم سرچ کردم و این آیات بود:
وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ﴿39﴾و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست (39) وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ﴿40﴾و [نتیجه] کوشش او به زودى دیده خواهد شد (40) ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى ﴿41﴾سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند (41) وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى ﴿42﴾و اینکه پایان [کار] به سوى پروردگار توست (42) وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى ﴿43﴾و هم اوست که مى خنداند و مى گریاند (43) وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیَا ﴿44﴾و هم اوست که مى میراند و زنده مى گرداند (44) وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَى ﴿45﴾و هم اوست که دو نوع مى آفریند نر و ماده (45) مِنْ نُطْفَهٍ إِذَا تُمْنَى ﴿46﴾از نطفه اى چون فرو ریخته شود (46) وَأَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَهَ الْأُخْرَى ﴿47﴾و هم پدید آوردن [عالم] دیگر بر [عهده] اوست (47) وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَأَقْنَى ﴿48﴾و هم اوست که [شما را] بى نیاز کرد و سرمایه بخشید (48)
من از آیه 39 تا 41 رو شنیدم .و اصلا آرامشی به قلبم قرار داد خداوند با این هدایت با این نشانه ها که اصلا قابل وصف نیست.الان یادم اومد.چند روز قبل به خداوند گفتم مگه نمیگی این قرآن کتاب هدایته؟ پس هدایتم کن با این کتاب. یه مدت هست که بخاطر کار کردن روی روانشناسی ثروت 3 خیلی دارم روی این کار میکنم که یه تعریفی دوباره از خداوند توی ذهنم بسازم.حس و حالم خیلی تغییر کرده.کم کم دارم درک میکنم جنس هدایت چیه و انگار تلاشهام داره ثمر میده و دارم هدایت رو متوجه میشم.قبلا هدایت توی ذهنم این بود که مثلا انگار یه خواب ببینم که یه فرشته داره میگه که از چپ نرو و از راست برو.میدونم که از این طریق هم میشه هدایت شد.اما انگار من دستان خداوند رو بسته بودم که فقط از این طریق منو هدایت کن و نه از طریق دیگه ای.و رها نبودم نسبت به جریان هدایت که پرواز یه پرنده هم میتونه برای من یه هدایت باشه.حرف یه بچه میتونه هدایت باشه.پخش شدنه یه آیه از گوشیه یه شخص دیگه میتونه هدایت باشه.
استاد هنوز این حرفتون که خدا همه چیز هست توی ذهنم داره تکرار میشه.برای اینکه یه موضوع و یک چیزی رو بیشتر درک کنم و بیشتر باور کنم معمولا میام از چیزهای معمولی شروع میکنم.مثلا امشب دعوت شدیم برای شام،البته من شام رو با خودم بردم.بعد از شام یه دمنوش خواستن آماده کنن،توی ذهنم اومد که این شخصی که داره دمنوش گل محمدی و عناب درست میکنه هم چیزی غیر از وجود خداوند یا همون روح در وجودش نیست پس این شخص هم خداست.و اون لحظه گفتم خدایا نبات نریز توی دمنوش.و دقیقا بر خلاف دفعات قبلی نبات ننداختن و من تونستم دمنوش سالم رو نوش جان کنم.
سلام بر استاد و دوستان خودم درسایت فایل مثل همیشه عالی بود به نظرم یکی باور خود ورزشکار هست که نمیتونه تو سن بالاتر هم یه ورزشکار عالی باشه و هم حرف بقیه مردم و رسانه ها که میگن تو سن بالاتر نمیشه و همین باعث میشه که توانایی خودش رو از دست بده و نتونه بهتر باشه مثل گذشته
من هنوز جواب مسابقه را کامل آماده نکرده ام ولی این قدر خود این فایل شما را گوش کردم که حدی نداره ، چون خیلی به خدا گفتم که من می خوام از تو بیشتر بدونم بهم بگو و این هم یک قسمت از آن است ، من تشنه ام تشنه دریافت بیشتر از اطلاعات و شناخت خدا و چقددددددددددددددددد ر زیاد به این نوع فایلها نیازمندم ، استاد گرامی لطفا خیلی از این جور فایلها تهیه بفرمایید و می دونم گه فرمودید که توضیحش سخته و…. ولی تا جاییکه که میشه بازم به نوعهای مختلف از خدا برایمان توضیح بدهید من باید خدا را کامل درک کنم من تشنه این مطالب هستم . متشکرم
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گل?استاد عالی بود این فایل مخصوصا توضیحاتتون درباره خدا و اینکه خداوند همه چی و مبحث انرژی و… خیلی بهتر تونستم درک کنم عالییی بود ممنونم ازتون،و اما نظر من درباره سئوال:به نظر من ورزشکارها به این دلیل با گذر زمان جسم و نحوه بازی کردنشون تحلیل میره و فرسوده میشه و دیگه به اصطلاح اون کارایی اول نداره که چیزی به نام اعتماد به نفس و خود باوریشون از دست میدن به عنوان مثال مثلا در فوتبال مثلا مسی یا کریس رونالدو که به عنوان مثال اسطوره هستن میبینیم که بعد چند وقت که یک بازیکن جوان تر مثل نیمار میاد و مثلا اینهمه موفقیت کسب میکنه و میاد تو بارسلونا و مثلا در تیمی که مسی هم هست بازی میکنه،چند وقت بعد سریع رسانه ها و مردم و مطبوعات و… شروع میکنن به نقد برسی کردن این دو بازیکن و به این نتیجه میرسن که بعله مسی دیگه قابلیت های گذشتش نداره دیگه داره پیر میشه دیگه باید فوتبال بزاره کنار وقت بازنشستگی و… و این گفتگو ها و نقد و برسی ها با قانون توجه بیشتر میشه مثلا حالا شخص مورد مثال ما مسی هست ایشون میاد توجه میکنه به این نقد برسی ها و این نقد برسی هی بیشتر و بیشتر میشه از دوستاش میشنوه از اخبار اینترنت و … و همه اینها که بخاطر توجه خودش پیش اومده کم کم باعث میشه که در مقابل باور های دیگران تسلیم بشه و اونهارو بپذیره و اعتماد به نفس و خودباوری و مهمتر از همه احساس لیاقتش رو از دست میده میگه بله خوب معلومه همچین اتفاقی باید بیوفته دیگه دوران ما گذشته بزرگتر از ما بودن و بازنشست شدن و… و خوب همین باور ها باعث میشه شخص توانایی خودش باور نکنه و فکر کنه فرسوده و ناتوان شده و طبق معمول جهان هستی هم میگه (چشم سرورم)و کم کم نشانه ها پدیدار میشه و بقیه ماجرا به نظر من توجه کردن خیلی شمشیر دو لبهای هست من خودم هم خیلی با این شمشیر زخمی شدم هم خیلی موفقیت ها مسب کردم برای همین همیشه باید مواظب توجه کردنمون باشیم و از موضوعات نادلخواه(فاعرض عنهم)و نکته بعدی اینه که به قول استاد به باور هایت ایمان داشته باش حتی اگر همه خلافش باور کرده باشن درست مانند ابراهیم!و موضوع بعدیشم خودباوری و احساس لیاقت و اعتماد به نفسه واقعا اگه ساخته نشده باشه خیلی ضربه زننده هست و وقتی که نابود بشه باعث از بین رفتن بخش عمده ای از توانایی های فرد چه از لحاظ روحی و جسمانی و عمل کردن به الهامات و… میشه درست مانند یک سپر دفاعی که بعد از شکسته شدن خیلی راحت دیگران به بقیه باورهات دسترسی دارن و تو هم فقط به دنبال احساس لیاقت و تاییدی هستی که دیگران بهت بدن و اینطوریه که یک کور عصا کش کور دیگه میشه(این تجربه خودم بود نمیدونم درسته یا نه?)در نهایت سپاسگزارم از خداوند بخاطر تمام الهامات و این مسیر و این خانواده زیبا و دوست داشتی و مهم تر از همه یک استاد بسیار موحد و یکتاپرست که دین واقعی میاموزند و به ما یاد میدهند(چقدر جالب من قبلا اینقدر قشنگ از نظر خودم سپاسگزاری نمیکردم?)خدایا شکرت
شما متولد می شوید. از همان لحظه یِ اولِ تولد، شروع به تبادلِ اطلاعات با پیرامونِ خود می کنید. در هر سنی، در ذهنِ شما مسئله ای بدیهی و غیرِ قابلِ انکار به نظر می رسد. مثلِ این که برایِ زنده ماندن به اکسیژن نیاز دارید. و به غذا. به مرور حجمِ بزرگی از پیش فرض ها در ذهنِ شما به عنوانِ بدیهیات انگاشته می شوند. شما در همین لحظه که این نوشته را می خوانید، چند هزار سال تاریخ پشتِ سرِ خود دارید. و چندین میلیارد انسان که عمری با سقفِ کم تر از دو قرن داشته اند. و چندین میلیارد انسان که همزمان با شما زنده اند و به این موضوع باور دارند. در نهایت شما به سادگی و با تمامِ وجود ایمان دارید که به حکمِ انسان بودن، تا قبل از صد سالگی خواهید مرد. آیا تا به حال شده که برایِ حتی یک لحظه خود را در شصت سالگی جوان-همانطور که در بیست سالگی بوده یا هستید- تصور کنید؟ عددِ شصت یعنی آغازِ پیری. این را همه می دانند. شما حتی اگر فردی را با این سن ببینید که در مقایسه با دیگران در درجه یِ بالاتری از توان و سلامتی قرار دارد، به وجد می آیید. “دیدی؟ طرف با هفتاد سال سن مثلِ آهو جست و خیز می کرد.” می خواهم بگویم باورِ شما به این که با گذر از چهل سالگی رو به فرسایش و مرگ می روید، تا به آن جاست که تمامِ انرژیِ حیاتی و سلول هایِ بدنِ شما خود را برایِ مرگ در هشتاد سالگی برنامه ریزی می کنند. حتی زمانی که شما از تخیل در موردِ این که صد سال عمر کنید لذت می برید، به این خاطر است که به کم بودنِ احتمالِ این اتفاق ایمان دارید. شاید اگر انسانی متولد شود و در پشتِ سر هزاران سال مدرک برایِ این داشته باشد که انسان به حکمِ انسان بودن هزار سال عمر می کند و تمامِ اطرافیانِ او هم به این موضوع مثلِ بدیهی ترین واقعیتِ زندگی شان باور داشته باشند، آن گاه او به راحتی هزار سال عمر کند. می خواهم این بدیهیات را در ذهنِ خود دقیق تر بررسی کنم. اگر فرض کنیم تمامِ باورِ شما به این واقعیت که هزار سال عمر نمی کنید، تنها در طولِ چند سالِ اولیه یِ زندگی ست که شکل می گیرد، به نظر می آید که تغییر دادنِ این باور باید خیلی ساده تر از آنی باشد که در واقع هست. از طرفی شما از همان آغازِ تولد برایِ زنده ماندن به اکسیژن نیاز دارید. مسلماً این موضوع را از راهِ تلقین به شما نباورانده اند. پس این که قبل از تولدِ من چه بر انسان گذشته، در همان لحظه ی تولد، در وجود ام اثر گذار بوده و به عبارتِ دیگر، من همچو یک لوحِ خالی پا به عرصه یِ انسان بودن نمی گذارم. پس آن هنگام که گفتم شاید اگر انسانی با پشتوانه یِ چند هزار ساله از تاریخی که عمرِ طولانیِ نوعِ او را تعیین کرده متولد شود، بتواند همین قدر عمر کند، منظور ام تنها تلقینِ این امر و در واقع باوراندنِ یک دروغ به او نبود؛ باید واقعاً قبل از او میلیاردها انسان عمری در حدودِ هزار سال کرده باشند. یا به هر طریقِ دیگری این باورِ تاریخی در هنگامِ تولد در روانِ او حک شود. شاید در آینده انسان به منشاء این انتقالِ اطلاعات از نسل هایِ گذشته به امروز پی ببرد. آنگاه می تواند در جزیره ای که هیچ نشانی از انسانِ کوتاه- عمر در آن یافت نمی شود در مورد ورزشکارن هم به همین شکل است . به ورزشکاران گذشته نگاه میکند و ناخوداگاهش ربه اسن سمت میرود که تا سنی محدود میشود در حد قهرمانی و اوج ظاهر شد همین دلیل اصلی است ،
سلام استاد عزیزم سپاسگزارم از اینکه این فرصت رو فراهم کردی و این سوال رو ازم پرسیدی که درموردش فکر کنم
خدایا شکرت که یکبار دیگر میخام توی این وبسایت ارزشمند کامنت بزارم
دلیل اینکه اون فوتبالیست ها فکر میکنند بعد از یک سنی دیگه عضلات شان کار نمیکنند بنظرم بخاطر ورودی هایی که داخل ذهن شون شدند که این ورودی ها باعث شده اونا باور کنند و در نتیجه بخاطر باور شون این اتفاق در دنیای واقعی شان بیافته و این ورودی ها میتونه باشه مثل الگوهایی که دیدند شاید یک سری فوتبالیست هایی رو دیدند قبلا که بعد از یک سنی دیگه نتونستند ادامه بدند و عضلات شون ادامه نداده یا این ورودی میتونه یک مقاله یا یک تحقیقی باشه که مثلا یک سری از دانشمندا این تحقیق رو کرده باشند روی چند نفری از فوتبالیستها و به این نتیجه رسیده باشند و در نتیجه اینها هم خودشون رو بر اساس این تحقیق بسنجند و باور کنند این ورودی میتونه این باشه که اطرافیان و دوستان اون فوتبالیست و اون مربی و طرفداران اش این ورودی و فشار رو بهش بیارن که بعد از یک سنی دیگه نمیتونی بازی کنی و عضلات ات از کار میافته و همه ای این ورودی های ذهنیش به شکل های مختلف دست به دست هم میدهند و یک باور قوی در درونش میسازه که تو بعد از یک سنی دیگه عضلات ات کار نمی کنه و از آنجایی که همه چیز باور هست پس این باور هم در واقعیت در زنده گیش اتفاق می افته و پس از اینکه به اون سن بالا میرسه بدن اش همین نشانه ها رو از خودش نشان میده که تو دیگه نمیتونی ادامه بدی و در نتیجه وقتی که این نشانه ها رو در بدنش حس میکنه این باوری که نمیتونی ادامه بدی بیشتر تقویت میشه و همینطور این هی بیشتر باور میکنه که میوفته توی یک دور و هی این باور و نتیجه بیشتر و بیشتر تا آخر عمر این فرد فوتبالیست باقی میماند تا اینکه از این جهان برود.
خدایا شکرت بابت این هدایت واقعا خیلی عالی هدایتم کردی که پاسخ بدم
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوارو دوستان هم ارتعاشی عزیز به نظر من تنهاعاملی که باعث میشود که باور انها اینطور ساخته شده که وقتی سن انها از 25 بالا برود توانایی جسمی انها نیر تحلیل میرود و همین طور هم میشود و کم کم توانایی های انها کم میشود باور ها انقدر در زندگی ما تاًثیر دارند که حتی میتوانند باعث بیماری و مرگ ما شوند و تنها راه تغییر باور و زیر سوعال بردن باورهای قبلی میباشد
عرض سلام و ادب دارم خدمت استاد عزیز و واقعا بزرگوارم و همراهان گروه تحقیقاتى عباس منش
هر روز که میگذره و هر فایل جدیدى که از استاد بزرگ پخش میشه احساس میکنم دقیقا استاد در مورد سوالى که داشتم توضیح میدن و بخاطر بودن در گروه تحقیقاتى عباس منش و داشتن استاد عزیزم همیشه از خداى مهربان سپاسگزار و ممنونم .
در مورد سوال این جلسه استاد میخواستم نظرم رو بدم :
به نظر من با توجه به آموزه هاى استاد از قوانین جهان هستى بدن انسان از میلیاردها میلیارد سلول تشکیل شده و مکانیزم اون هم به این شکله که هر چند وقت یکبار سلولهاى موجود میمیرن و مطابق با قانون میتوز سلولهاى جدید جایگزین میشن حالا اینکه چرا با وجود جدید بودن سلول بازم یکسرى از بیمارى ها و عادتهاى سلول قبلى به سلول جدید منتقل میشه و … همش بخاطر باورهاى ما و وارد کردن اطلاعات سلول قبلى در حافظه سلولى سلول جدیده ، با این توضیح اینکه ورزشکاران در هر رشته اى با رسیدن به سن خاصى از ورزش خداحافظى میکنن و به این یقین میرسند که کارایى قبلى رو ندارن هم برمیگرده به همون باورهاى ورزشکاران که پس از رسیدن به سن خاصى نمیتونن از عضله ها و اندام خودشون همون انتظارات قبلى رو داشته باشن البته این هم میتونه مربوط به این باور باشه که احتمالا در گذشته نبوده کسى که این باور رو نداشته باشه و همچین الگویى وجود نداشته که خلاف این باور باشه و همین مسأله هم ملاک شده که ورزشکاران فوق العاده و ستارگان ورزشى جوانتر گرانقیمت تر و با ارزشتر در عرصه ورزش بوده اند ، البته خود همین موضوع هم در ورزشکاران این احساس و باور رو ایجاد میکنه با رسیدن به سن خاصى دیگه دست از تمرین میکشن و دیگه مثل قبل فعالیت نمیکنن و انگیزه و انرژى شان هم به همان اندازه افت میکنه و عملا و واقعا دیگه اون قدرت و کارایى قبلى رو نداشته و خودشون هم قبول میکنن که دیگه نمیتونن مثل سابق باشن و در اوج بدرخشند و از دور خارج شده و نهایتا بازنشسته میشن .
اما در طول تاریخ نمونه هاى زیادى داشتیم که انسانها بر خلاف تصور در سنین بالاتر قادر به انجام فعالیتهاى فیزیکى بودن که جوانتر ها و انسانهاى کم سن و سالتر از خودش نمیتونستن انجام بدن به عنوان مثال من از پدر بزرگم شنیده بودم که عمو و پدر ایشان که در کار راه آهن و … بودن با وجود سن بالاى 60 ، 70 سال به تنهایى شاخه آهنى ریل قطار رو که یک شاخه تیرآهن 6 یا 9 مترى بود رو روى شانه شان برداشته و حمل و جابجا میکردن که الآن فکر نکنم از بین جوانهاى زمان حال کسى بتونه چنین ادعایى داشته باشه و معمولا این تیرچه ها با جرثقیل و … جابجا میشن .
البته اینجور مثالها خیلى زیاده و فکر کنم همه ما مثالهایى رو دیده ، شنیده یا خونده باشیم ولى در کل باز با توجه به برداشتى که من از آموزه هاى استاد بزرگ ( استاد سید حسین عباس منش ) دارم همه چیز و همه اتفاقات زندگى انسان از باورهاش نشأت میگیره و حتى جسم و بدن و همه بیمارى ها و کارایى تمام اعضاى بدن ، عمر مفید عضله ها و همه سیستم هاى بدن و نهایتا حتى عمر انسان هم از باورهاش تأثیر گرفته و همون رو تجربه میکنن . به همین خاطر هم هست که انسانها تا زمانى که هدفى دارن یا شاغلن و سر کار میرن معمولا همه چیز خوب پیش میره و کمتر دچار مشکل ، بیمارى و دردسرهاى روزمره میشن ولى بلافاصله بعد از رسیدن به هدف یا بازنشستگى دیگه انگار همه چیز تموم شده و از در و دیوار بیمارى ، مشکلات و گرفتارى میباره و یه جورهایى انگار دیگه انسانها بعد از رسیدن به این زمان و حالت منتظر رسیدن مرگ میشن و نهایتا بیمارى و مرگ هم سراغشون میاد ( البته این مربوط به زندگى عادى است ) هر چند که اتفاقات و حوادث ، تصادفات و … که منجر به یکسرى از کمبود ها و بیماریها و نهایتا مرگ میشن هم از قانون باورها مستثنى نیستن و حتى اونها هم با توجه به باور هر انسانى براش رخ میدهد .
براى همه اعضاى گروه تحقیقاتى عباس منش و استاد بزرگوار و خودم آرزوى موفقیت و سلامتى ، خوشبختى و ثروت دارم .
از وقتی عضوسایت شدم خیلی دوست دارم کامنت بزارم برای اینکه شما هم فرکانسیهای من هستید وخیلی حرف همدیگر رو میفهمیم ولذت مبرم وقتی کامنت میزارم چونکه میدانم باجان ودل صحبتهای من را گوش میکنید وس وحالم فوق العاده میشه ولی تا وقتی عضوسایت نشده بودم اگر ازرازدلم واگاهیهایی که دارم با مردم عادی سخن میگفتم اولش خوب گوش میکرد بد که یکمی دورمیشد میگفت بروبابا دلت خوشه این همه بدبختی رو مگه نمیبینی توجامعه چه زندگی چه کشکی برو فکر نان باش که خربزه ابه بنده خدا زده به سرش ولی من میدونستم چه خبره چون بقول استاد اونا توی یک مداری دیگه هستن وهر چی بگی هم این گوش در وگوش دیگرش هم دروازه هست واصلا نباید بهس کرد چونکه هرچی بیشتر بحس کنی باورهای خودمون ضعیف میشه پس سپاسگذارخداوندم که دوستان خوبی مثله شماعزیزان دارم همچنین استاد بزرگوارم اقای عباس منش که درکنار ماهستند وعاشقانه مسیر درست را به لطف وعنایت خداوند بزرگوار نشان مامیدهند وتشکر ویزه ازگروه تحقیقاتی استادعباس منش بزرگوار میکنم چونکه میدانم واقعا زحمت میکشندوخداوند عجرشان بدهد وطول عمر خدا نگهدار همگی تاوقتی بعد
با سلام له خدمت همه دوستان عزیز و استاد عزیزم اقای عباس منش عزیز
وقتی کسی وارد جمعی میشه بدون اون که بخواد تحت تاثیر ورودیهای جمع قرار میگیره،حالا اگر اون جمع ورزشی باشن، ورودیها به عنوان مثال میشن : باید موفقیت سخت تمرین کنی، اینو بخوری، فیلم ورزشی مربوطه زیاد نگاه کنی و…. . یکی از اون ورودیها مدت عمر ورزشی یه ورزشکاره، مثلا تو فوتبال ورودیها این باورو به وجود میارن که حداکثر دیگه 38 سال تمومه، اگه مورد قبول واقع بشه، عمر ورزشی تو این سن تمومه، اما اگه رو خودش کار کنه و ورودیهای مناسب به خودش بده، تو اون حد باورش میتونه عمر ورزشی داشته باشه.
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
هنوز چند ساعت از کامنت قبلیم برای این فایل نمیگذره . و امروز ذهنم عجیب درگیر این فایل شده.
توی بیزنسم به یه چالش خوردم و واقعا نمیدونم باید چیکارش کنم در حال حاضر.توی دلم به خدا گفتم که خودت کمکم کن و هدایتم کن و احساس عجز کردم واقعا.یعنی به چند دقیقه نکشید که این آیه رو شنیدم که از گوشیه یه شخص دیگه داشت پخش میشد و سریع رفتم سرچ کردم و این آیات بود:
وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ﴿39﴾و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست (39) وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ﴿40﴾و [نتیجه] کوشش او به زودى دیده خواهد شد (40) ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى ﴿41﴾سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند (41) وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى ﴿42﴾و اینکه پایان [کار] به سوى پروردگار توست (42) وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى ﴿43﴾و هم اوست که مى خنداند و مى گریاند (43) وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیَا ﴿44﴾و هم اوست که مى میراند و زنده مى گرداند (44) وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَى ﴿45﴾و هم اوست که دو نوع مى آفریند نر و ماده (45) مِنْ نُطْفَهٍ إِذَا تُمْنَى ﴿46﴾از نطفه اى چون فرو ریخته شود (46) وَأَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَهَ الْأُخْرَى ﴿47﴾و هم پدید آوردن [عالم] دیگر بر [عهده] اوست (47) وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَأَقْنَى ﴿48﴾و هم اوست که [شما را] بى نیاز کرد و سرمایه بخشید (48)
من از آیه 39 تا 41 رو شنیدم .و اصلا آرامشی به قلبم قرار داد خداوند با این هدایت با این نشانه ها که اصلا قابل وصف نیست.الان یادم اومد.چند روز قبل به خداوند گفتم مگه نمیگی این قرآن کتاب هدایته؟ پس هدایتم کن با این کتاب. یه مدت هست که بخاطر کار کردن روی روانشناسی ثروت 3 خیلی دارم روی این کار میکنم که یه تعریفی دوباره از خداوند توی ذهنم بسازم.حس و حالم خیلی تغییر کرده.کم کم دارم درک میکنم جنس هدایت چیه و انگار تلاشهام داره ثمر میده و دارم هدایت رو متوجه میشم.قبلا هدایت توی ذهنم این بود که مثلا انگار یه خواب ببینم که یه فرشته داره میگه که از چپ نرو و از راست برو.میدونم که از این طریق هم میشه هدایت شد.اما انگار من دستان خداوند رو بسته بودم که فقط از این طریق منو هدایت کن و نه از طریق دیگه ای.و رها نبودم نسبت به جریان هدایت که پرواز یه پرنده هم میتونه برای من یه هدایت باشه.حرف یه بچه میتونه هدایت باشه.پخش شدنه یه آیه از گوشیه یه شخص دیگه میتونه هدایت باشه.
استاد هنوز این حرفتون که خدا همه چیز هست توی ذهنم داره تکرار میشه.برای اینکه یه موضوع و یک چیزی رو بیشتر درک کنم و بیشتر باور کنم معمولا میام از چیزهای معمولی شروع میکنم.مثلا امشب دعوت شدیم برای شام،البته من شام رو با خودم بردم.بعد از شام یه دمنوش خواستن آماده کنن،توی ذهنم اومد که این شخصی که داره دمنوش گل محمدی و عناب درست میکنه هم چیزی غیر از وجود خداوند یا همون روح در وجودش نیست پس این شخص هم خداست.و اون لحظه گفتم خدایا نبات نریز توی دمنوش.و دقیقا بر خلاف دفعات قبلی نبات ننداختن و من تونستم دمنوش سالم رو نوش جان کنم.
سپاس از استاد عزیزم
شاد و خوشبخت باشید
سلام بر استاد و دوستان خودم درسایت فایل مثل همیشه عالی بود به نظرم یکی باور خود ورزشکار هست که نمیتونه تو سن بالاتر هم یه ورزشکار عالی باشه و هم حرف بقیه مردم و رسانه ها که میگن تو سن بالاتر نمیشه و همین باعث میشه که توانایی خودش رو از دست بده و نتونه بهتر باشه مثل گذشته
سلام
من هنوز جواب مسابقه را کامل آماده نکرده ام ولی این قدر خود این فایل شما را گوش کردم که حدی نداره ، چون خیلی به خدا گفتم که من می خوام از تو بیشتر بدونم بهم بگو و این هم یک قسمت از آن است ، من تشنه ام تشنه دریافت بیشتر از اطلاعات و شناخت خدا و چقددددددددددددددددد ر زیاد به این نوع فایلها نیازمندم ، استاد گرامی لطفا خیلی از این جور فایلها تهیه بفرمایید و می دونم گه فرمودید که توضیحش سخته و…. ولی تا جاییکه که میشه بازم به نوعهای مختلف از خدا برایمان توضیح بدهید من باید خدا را کامل درک کنم من تشنه این مطالب هستم . متشکرم
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گل?استاد عالی بود این فایل مخصوصا توضیحاتتون درباره خدا و اینکه خداوند همه چی و مبحث انرژی و… خیلی بهتر تونستم درک کنم عالییی بود ممنونم ازتون،و اما نظر من درباره سئوال:به نظر من ورزشکارها به این دلیل با گذر زمان جسم و نحوه بازی کردنشون تحلیل میره و فرسوده میشه و دیگه به اصطلاح اون کارایی اول نداره که چیزی به نام اعتماد به نفس و خود باوریشون از دست میدن به عنوان مثال مثلا در فوتبال مثلا مسی یا کریس رونالدو که به عنوان مثال اسطوره هستن میبینیم که بعد چند وقت که یک بازیکن جوان تر مثل نیمار میاد و مثلا اینهمه موفقیت کسب میکنه و میاد تو بارسلونا و مثلا در تیمی که مسی هم هست بازی میکنه،چند وقت بعد سریع رسانه ها و مردم و مطبوعات و… شروع میکنن به نقد برسی کردن این دو بازیکن و به این نتیجه میرسن که بعله مسی دیگه قابلیت های گذشتش نداره دیگه داره پیر میشه دیگه باید فوتبال بزاره کنار وقت بازنشستگی و… و این گفتگو ها و نقد و برسی ها با قانون توجه بیشتر میشه مثلا حالا شخص مورد مثال ما مسی هست ایشون میاد توجه میکنه به این نقد برسی ها و این نقد برسی هی بیشتر و بیشتر میشه از دوستاش میشنوه از اخبار اینترنت و … و همه اینها که بخاطر توجه خودش پیش اومده کم کم باعث میشه که در مقابل باور های دیگران تسلیم بشه و اونهارو بپذیره و اعتماد به نفس و خودباوری و مهمتر از همه احساس لیاقتش رو از دست میده میگه بله خوب معلومه همچین اتفاقی باید بیوفته دیگه دوران ما گذشته بزرگتر از ما بودن و بازنشست شدن و… و خوب همین باور ها باعث میشه شخص توانایی خودش باور نکنه و فکر کنه فرسوده و ناتوان شده و طبق معمول جهان هستی هم میگه (چشم سرورم)و کم کم نشانه ها پدیدار میشه و بقیه ماجرا به نظر من توجه کردن خیلی شمشیر دو لبهای هست من خودم هم خیلی با این شمشیر زخمی شدم هم خیلی موفقیت ها مسب کردم برای همین همیشه باید مواظب توجه کردنمون باشیم و از موضوعات نادلخواه(فاعرض عنهم)و نکته بعدی اینه که به قول استاد به باور هایت ایمان داشته باش حتی اگر همه خلافش باور کرده باشن درست مانند ابراهیم!و موضوع بعدیشم خودباوری و احساس لیاقت و اعتماد به نفسه واقعا اگه ساخته نشده باشه خیلی ضربه زننده هست و وقتی که نابود بشه باعث از بین رفتن بخش عمده ای از توانایی های فرد چه از لحاظ روحی و جسمانی و عمل کردن به الهامات و… میشه درست مانند یک سپر دفاعی که بعد از شکسته شدن خیلی راحت دیگران به بقیه باورهات دسترسی دارن و تو هم فقط به دنبال احساس لیاقت و تاییدی هستی که دیگران بهت بدن و اینطوریه که یک کور عصا کش کور دیگه میشه(این تجربه خودم بود نمیدونم درسته یا نه?)در نهایت سپاسگزارم از خداوند بخاطر تمام الهامات و این مسیر و این خانواده زیبا و دوست داشتی و مهم تر از همه یک استاد بسیار موحد و یکتاپرست که دین واقعی میاموزند و به ما یاد میدهند(چقدر جالب من قبلا اینقدر قشنگ از نظر خودم سپاسگزاری نمیکردم?)خدایا شکرت
شما متولد می شوید. از همان لحظه یِ اولِ تولد، شروع به تبادلِ اطلاعات با پیرامونِ خود می کنید. در هر سنی، در ذهنِ شما مسئله ای بدیهی و غیرِ قابلِ انکار به نظر می رسد. مثلِ این که برایِ زنده ماندن به اکسیژن نیاز دارید. و به غذا. به مرور حجمِ بزرگی از پیش فرض ها در ذهنِ شما به عنوانِ بدیهیات انگاشته می شوند. شما در همین لحظه که این نوشته را می خوانید، چند هزار سال تاریخ پشتِ سرِ خود دارید. و چندین میلیارد انسان که عمری با سقفِ کم تر از دو قرن داشته اند. و چندین میلیارد انسان که همزمان با شما زنده اند و به این موضوع باور دارند. در نهایت شما به سادگی و با تمامِ وجود ایمان دارید که به حکمِ انسان بودن، تا قبل از صد سالگی خواهید مرد. آیا تا به حال شده که برایِ حتی یک لحظه خود را در شصت سالگی جوان-همانطور که در بیست سالگی بوده یا هستید- تصور کنید؟ عددِ شصت یعنی آغازِ پیری. این را همه می دانند. شما حتی اگر فردی را با این سن ببینید که در مقایسه با دیگران در درجه یِ بالاتری از توان و سلامتی قرار دارد، به وجد می آیید. “دیدی؟ طرف با هفتاد سال سن مثلِ آهو جست و خیز می کرد.” می خواهم بگویم باورِ شما به این که با گذر از چهل سالگی رو به فرسایش و مرگ می روید، تا به آن جاست که تمامِ انرژیِ حیاتی و سلول هایِ بدنِ شما خود را برایِ مرگ در هشتاد سالگی برنامه ریزی می کنند. حتی زمانی که شما از تخیل در موردِ این که صد سال عمر کنید لذت می برید، به این خاطر است که به کم بودنِ احتمالِ این اتفاق ایمان دارید. شاید اگر انسانی متولد شود و در پشتِ سر هزاران سال مدرک برایِ این داشته باشد که انسان به حکمِ انسان بودن هزار سال عمر می کند و تمامِ اطرافیانِ او هم به این موضوع مثلِ بدیهی ترین واقعیتِ زندگی شان باور داشته باشند، آن گاه او به راحتی هزار سال عمر کند. می خواهم این بدیهیات را در ذهنِ خود دقیق تر بررسی کنم. اگر فرض کنیم تمامِ باورِ شما به این واقعیت که هزار سال عمر نمی کنید، تنها در طولِ چند سالِ اولیه یِ زندگی ست که شکل می گیرد، به نظر می آید که تغییر دادنِ این باور باید خیلی ساده تر از آنی باشد که در واقع هست. از طرفی شما از همان آغازِ تولد برایِ زنده ماندن به اکسیژن نیاز دارید. مسلماً این موضوع را از راهِ تلقین به شما نباورانده اند. پس این که قبل از تولدِ من چه بر انسان گذشته، در همان لحظه ی تولد، در وجود ام اثر گذار بوده و به عبارتِ دیگر، من همچو یک لوحِ خالی پا به عرصه یِ انسان بودن نمی گذارم. پس آن هنگام که گفتم شاید اگر انسانی با پشتوانه یِ چند هزار ساله از تاریخی که عمرِ طولانیِ نوعِ او را تعیین کرده متولد شود، بتواند همین قدر عمر کند، منظور ام تنها تلقینِ این امر و در واقع باوراندنِ یک دروغ به او نبود؛ باید واقعاً قبل از او میلیاردها انسان عمری در حدودِ هزار سال کرده باشند. یا به هر طریقِ دیگری این باورِ تاریخی در هنگامِ تولد در روانِ او حک شود. شاید در آینده انسان به منشاء این انتقالِ اطلاعات از نسل هایِ گذشته به امروز پی ببرد. آنگاه می تواند در جزیره ای که هیچ نشانی از انسانِ کوتاه- عمر در آن یافت نمی شود در مورد ورزشکارن هم به همین شکل است . به ورزشکاران گذشته نگاه میکند و ناخوداگاهش ربه اسن سمت میرود که تا سنی محدود میشود در حد قهرمانی و اوج ظاهر شد همین دلیل اصلی است ،
سلام استاد عزیزم سپاسگزارم از اینکه این فرصت رو فراهم کردی و این سوال رو ازم پرسیدی که درموردش فکر کنم
خدایا شکرت که یکبار دیگر میخام توی این وبسایت ارزشمند کامنت بزارم
دلیل اینکه اون فوتبالیست ها فکر میکنند بعد از یک سنی دیگه عضلات شان کار نمیکنند بنظرم بخاطر ورودی هایی که داخل ذهن شون شدند که این ورودی ها باعث شده اونا باور کنند و در نتیجه بخاطر باور شون این اتفاق در دنیای واقعی شان بیافته و این ورودی ها میتونه باشه مثل الگوهایی که دیدند شاید یک سری فوتبالیست هایی رو دیدند قبلا که بعد از یک سنی دیگه نتونستند ادامه بدند و عضلات شون ادامه نداده یا این ورودی میتونه یک مقاله یا یک تحقیقی باشه که مثلا یک سری از دانشمندا این تحقیق رو کرده باشند روی چند نفری از فوتبالیستها و به این نتیجه رسیده باشند و در نتیجه اینها هم خودشون رو بر اساس این تحقیق بسنجند و باور کنند این ورودی میتونه این باشه که اطرافیان و دوستان اون فوتبالیست و اون مربی و طرفداران اش این ورودی و فشار رو بهش بیارن که بعد از یک سنی دیگه نمیتونی بازی کنی و عضلات ات از کار میافته و همه ای این ورودی های ذهنیش به شکل های مختلف دست به دست هم میدهند و یک باور قوی در درونش میسازه که تو بعد از یک سنی دیگه عضلات ات کار نمی کنه و از آنجایی که همه چیز باور هست پس این باور هم در واقعیت در زنده گیش اتفاق می افته و پس از اینکه به اون سن بالا میرسه بدن اش همین نشانه ها رو از خودش نشان میده که تو دیگه نمیتونی ادامه بدی و در نتیجه وقتی که این نشانه ها رو در بدنش حس میکنه این باوری که نمیتونی ادامه بدی بیشتر تقویت میشه و همینطور این هی بیشتر باور میکنه که میوفته توی یک دور و هی این باور و نتیجه بیشتر و بیشتر تا آخر عمر این فرد فوتبالیست باقی میماند تا اینکه از این جهان برود.
خدایا شکرت بابت این هدایت واقعا خیلی عالی هدایتم کردی که پاسخ بدم
اصلا خودم باید این پاسخ رو به خودم تکرار کنم
همه چیز از یک ورودی ذهنی شروع شد ….
سپاسگزارم رب العالمین سپاسگزارم
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوارو دوستان هم ارتعاشی عزیز به نظر من تنهاعاملی که باعث میشود که باور انها اینطور ساخته شده که وقتی سن انها از 25 بالا برود توانایی جسمی انها نیر تحلیل میرود و همین طور هم میشود و کم کم توانایی های انها کم میشود باور ها انقدر در زندگی ما تاًثیر دارند که حتی میتوانند باعث بیماری و مرگ ما شوند و تنها راه تغییر باور و زیر سوعال بردن باورهای قبلی میباشد
به نام خداى مهربان
عرض سلام و ادب دارم خدمت استاد عزیز و واقعا بزرگوارم و همراهان گروه تحقیقاتى عباس منش
هر روز که میگذره و هر فایل جدیدى که از استاد بزرگ پخش میشه احساس میکنم دقیقا استاد در مورد سوالى که داشتم توضیح میدن و بخاطر بودن در گروه تحقیقاتى عباس منش و داشتن استاد عزیزم همیشه از خداى مهربان سپاسگزار و ممنونم .
در مورد سوال این جلسه استاد میخواستم نظرم رو بدم :
به نظر من با توجه به آموزه هاى استاد از قوانین جهان هستى بدن انسان از میلیاردها میلیارد سلول تشکیل شده و مکانیزم اون هم به این شکله که هر چند وقت یکبار سلولهاى موجود میمیرن و مطابق با قانون میتوز سلولهاى جدید جایگزین میشن حالا اینکه چرا با وجود جدید بودن سلول بازم یکسرى از بیمارى ها و عادتهاى سلول قبلى به سلول جدید منتقل میشه و … همش بخاطر باورهاى ما و وارد کردن اطلاعات سلول قبلى در حافظه سلولى سلول جدیده ، با این توضیح اینکه ورزشکاران در هر رشته اى با رسیدن به سن خاصى از ورزش خداحافظى میکنن و به این یقین میرسند که کارایى قبلى رو ندارن هم برمیگرده به همون باورهاى ورزشکاران که پس از رسیدن به سن خاصى نمیتونن از عضله ها و اندام خودشون همون انتظارات قبلى رو داشته باشن البته این هم میتونه مربوط به این باور باشه که احتمالا در گذشته نبوده کسى که این باور رو نداشته باشه و همچین الگویى وجود نداشته که خلاف این باور باشه و همین مسأله هم ملاک شده که ورزشکاران فوق العاده و ستارگان ورزشى جوانتر گرانقیمت تر و با ارزشتر در عرصه ورزش بوده اند ، البته خود همین موضوع هم در ورزشکاران این احساس و باور رو ایجاد میکنه با رسیدن به سن خاصى دیگه دست از تمرین میکشن و دیگه مثل قبل فعالیت نمیکنن و انگیزه و انرژى شان هم به همان اندازه افت میکنه و عملا و واقعا دیگه اون قدرت و کارایى قبلى رو نداشته و خودشون هم قبول میکنن که دیگه نمیتونن مثل سابق باشن و در اوج بدرخشند و از دور خارج شده و نهایتا بازنشسته میشن .
اما در طول تاریخ نمونه هاى زیادى داشتیم که انسانها بر خلاف تصور در سنین بالاتر قادر به انجام فعالیتهاى فیزیکى بودن که جوانتر ها و انسانهاى کم سن و سالتر از خودش نمیتونستن انجام بدن به عنوان مثال من از پدر بزرگم شنیده بودم که عمو و پدر ایشان که در کار راه آهن و … بودن با وجود سن بالاى 60 ، 70 سال به تنهایى شاخه آهنى ریل قطار رو که یک شاخه تیرآهن 6 یا 9 مترى بود رو روى شانه شان برداشته و حمل و جابجا میکردن که الآن فکر نکنم از بین جوانهاى زمان حال کسى بتونه چنین ادعایى داشته باشه و معمولا این تیرچه ها با جرثقیل و … جابجا میشن .
البته اینجور مثالها خیلى زیاده و فکر کنم همه ما مثالهایى رو دیده ، شنیده یا خونده باشیم ولى در کل باز با توجه به برداشتى که من از آموزه هاى استاد بزرگ ( استاد سید حسین عباس منش ) دارم همه چیز و همه اتفاقات زندگى انسان از باورهاش نشأت میگیره و حتى جسم و بدن و همه بیمارى ها و کارایى تمام اعضاى بدن ، عمر مفید عضله ها و همه سیستم هاى بدن و نهایتا حتى عمر انسان هم از باورهاش تأثیر گرفته و همون رو تجربه میکنن . به همین خاطر هم هست که انسانها تا زمانى که هدفى دارن یا شاغلن و سر کار میرن معمولا همه چیز خوب پیش میره و کمتر دچار مشکل ، بیمارى و دردسرهاى روزمره میشن ولى بلافاصله بعد از رسیدن به هدف یا بازنشستگى دیگه انگار همه چیز تموم شده و از در و دیوار بیمارى ، مشکلات و گرفتارى میباره و یه جورهایى انگار دیگه انسانها بعد از رسیدن به این زمان و حالت منتظر رسیدن مرگ میشن و نهایتا بیمارى و مرگ هم سراغشون میاد ( البته این مربوط به زندگى عادى است ) هر چند که اتفاقات و حوادث ، تصادفات و … که منجر به یکسرى از کمبود ها و بیماریها و نهایتا مرگ میشن هم از قانون باورها مستثنى نیستن و حتى اونها هم با توجه به باور هر انسانى براش رخ میدهد .
براى همه اعضاى گروه تحقیقاتى عباس منش و استاد بزرگوار و خودم آرزوى موفقیت و سلامتى ، خوشبختى و ثروت دارم .
از وقتی عضوسایت شدم خیلی دوست دارم کامنت بزارم برای اینکه شما هم فرکانسیهای من هستید وخیلی حرف همدیگر رو میفهمیم ولذت مبرم وقتی کامنت میزارم چونکه میدانم باجان ودل صحبتهای من را گوش میکنید وس وحالم فوق العاده میشه ولی تا وقتی عضوسایت نشده بودم اگر ازرازدلم واگاهیهایی که دارم با مردم عادی سخن میگفتم اولش خوب گوش میکرد بد که یکمی دورمیشد میگفت بروبابا دلت خوشه این همه بدبختی رو مگه نمیبینی توجامعه چه زندگی چه کشکی برو فکر نان باش که خربزه ابه بنده خدا زده به سرش ولی من میدونستم چه خبره چون بقول استاد اونا توی یک مداری دیگه هستن وهر چی بگی هم این گوش در وگوش دیگرش هم دروازه هست واصلا نباید بهس کرد چونکه هرچی بیشتر بحس کنی باورهای خودمون ضعیف میشه پس سپاسگذارخداوندم که دوستان خوبی مثله شماعزیزان دارم همچنین استاد بزرگوارم اقای عباس منش که درکنار ماهستند وعاشقانه مسیر درست را به لطف وعنایت خداوند بزرگوار نشان مامیدهند وتشکر ویزه ازگروه تحقیقاتی استادعباس منش بزرگوار میکنم چونکه میدانم واقعا زحمت میکشندوخداوند عجرشان بدهد وطول عمر خدا نگهدار همگی تاوقتی بعد
با سلام له خدمت همه دوستان عزیز و استاد عزیزم اقای عباس منش عزیز
وقتی کسی وارد جمعی میشه بدون اون که بخواد تحت تاثیر ورودیهای جمع قرار میگیره،حالا اگر اون جمع ورزشی باشن، ورودیها به عنوان مثال میشن : باید موفقیت سخت تمرین کنی، اینو بخوری، فیلم ورزشی مربوطه زیاد نگاه کنی و…. . یکی از اون ورودیها مدت عمر ورزشی یه ورزشکاره، مثلا تو فوتبال ورودیها این باورو به وجود میارن که حداکثر دیگه 38 سال تمومه، اگه مورد قبول واقع بشه، عمر ورزشی تو این سن تمومه، اما اگه رو خودش کار کنه و ورودیهای مناسب به خودش بده، تو اون حد باورش میتونه عمر ورزشی داشته باشه.
ممنونم از همه دوستان