این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/01/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2019-01-24 08:12:342024-07-20 17:51:48خودمان را هم قضاوت نکنیم، چه برسد به دیگران
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الان که داشتم گوش میدادم دیدم چقدر خود من مرتکب این اشتباه شدم
که بعنوان مثال دوتا از اقوام من باهم سر مسائلی بحث میکردن
و من با یکیشون صمیمی تر بودم و فقط حرفای اونو گوش میدادم
و اون یکی رو دشمن خودم میدونستم
چرا؟
چون میگفتم چون ب این بدی شده پس ب منم بدی شده!!
با اینکه اون طرف اصلا ب من بدی نکرده
و من الان مدتی هست ک خودمو کشیدم بیرون از ماجرا ب اون فرد صمیمی هم گفتم حق نداری از این چیزا ب من بگی
و یا سرکار شده اشپزمون یا .. داد بزنن یا حرفی بزنن
و من لکنت دارم و در حال درمانم
توی اینجور شرایط چون هنوز به تسلط کامل نرسیدم سعی میکنم بیشتر سکوت کنم ولی اینطور نیست ک بترسم یا سرمو بندازم پایین یا عذر خواهی کنم فقط خیره میشم ب طرف
و شده بود از کار زدم بیرون
ولی دوباره باید میرفتم
و اومدم تمرکز گذاشتم روی نکات مثبت و دو هفته ک میرم یعنی روابطمون فوق العاده شده
حتی آشپز میگه از وقتی تو اومدی اصلا انگار رژیم عوض شده خخخ
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هم بیدارشدم و میتونم زندگی زیبایی خلق کنم
چند روز ه که احساسم عجیب و خاص شده بود بخاطر یه تصمیمی که تقریبا 2ماه پیش گرفتم و احساس میکردم که تصمیم اشتباهی بوده و از دیشب این احساس قضاوت خودم خیلی خیلی زیاد شد همراه با احساس گناه و خیلی کنترل ذهن کردم شب قبل خواب و سپردم دست خدا و گفتم خدایا من واقعا نمیدونم چی درسته چی غلط خودت منو هدایت کن صبح ساعت 6/5 مغزم بیدارشد و همش داشتم به این تصمیم و مساله فکر میکردم نشخوارهای ذهنی ام خیلی زیاد شد و هی میخواست منو بیاره پایین و من هم همش. با خدا حرف میزدم و تهش گفتم خدایا من واقعا نمیدونم. و خودمو از شر شیطان خلاص کردم و گفتم خدایا نشانه ایی بفرست که من آروم بگیره ذهنم تا بدونم باید چه تصمیمی بگیرم و چطور این مساله رو حل کنم. از طرفی میخواستم احساس قربانی شدن کنم و تسلیم بشم و نقش قربانی و بازی کنم اما دیدم نه نمیشه و باید این مساله حل بشه باید مسولیت تصمیم خودمو به عهده بگیرم از طرفی ذهنم میگفت اعراض کن خودش حل میشه و دیدم نه این یه مساله اس و با اعراض حل نمیشه و من باید حلش کنم. از طرفی شرک درونم و دیدم و به خودم اومدم و دیدم دارم شرک میورزم
تا اینکه گفتم بزنم روی نشانه و این فایل اومد و واقعا گفتم خدایا دمت گرم اینقدر واضح باهام حرف میزنی
اره من خودمو داشتم قضاوت میکردم و یادم رفته بود که چندماه پیش توی چه شرایطی بودم که این تصمیم وگرفتم و این تصمیم اونموقع بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی بود که گرفته بودم ولی الان بعد چندماه احساس میکنم تصمیم اشتباهی بوده
و باید این مساله حل بشه و ذهنم همش دنبال حل این مساله اس
اول اینکه من میپذیرم که خودم مسول این شرایط زندگیم و تصمیم هام هستم نه هیچ کس دیگه
دوم اینکه خودمو قضاوت نمیکنم شاید هرکس دیگه ایی هم جای من بود توی اون شرایط بهترین تصمیم همینی بود که من گرفتم
سوم اینکه وقتی الان باتوجه به شرایط فعلی من متوجه شدم که اون تصمیم دیگه با شرایط فعلی من هماهنگ نیست و دیگه بهترین تصمیم نیست بلکه ممکنه به من ضربه بزنه
و چهارم اینکه من باید جسارت داشته باشم و تصمیم جدیدی بگیرم و بپذیرم خودمو و بدونم که هیچ انسانی نیست مه اشتباه نکنه و حالا که فهمیدم اشتباه هست نباید بخاطر اینکه قبلا این تصمیم درست بوده همچنان ادامه بدم چون من الان آگاه شدم که این تصمیم درست نیست پس از همینجا باید تغییر مسیر بدم و تصمیم جدیدی بگیرم
خدایا شکرت که خودت منو هدایت میکنی به راه راست به راه آنانی که نعمت دادی
درود خدمت استاد جان عزیزم و مریم بانوی مهربان و زیبا و همچنین دوستان عزیزتر از جانم
خداوند رو خیلی سپاسگزارم که من رو با شما آشنا کرد و از خود خداوند میخواهم که بتوانم هر روز قدمی هرچند کوچک در این راه بردارم .
این فایل ارزشمند نشانه امروز من بود . قضاوت نکردن و مقایسه نکردن .
درست چند روز پیاپی هست که چنین نشانه هایی برای من داره میاد و فکر میکنم چون در این چند روز من خودم رو خیلی زیاد قضاوت کردم و غافل از اینکه اینها همه از بازی های ذهن من نشات میگیره از اینکه ذهنم مدام میخواد بگه تو به اندازه کافی خوب نیستی و مدام میخواد منو گیر بندازه ولی خدا رو هزاران مرتبه شکر با اینکه در چنین مواقعی واقعا حال دلم بد میشه به خودم میگم تو ادامه بده و به این حرفها گوش نکن . هر روز بهتر از دیروزت بشو . از حرفهای استاد استفاده کن . تغییر کن . تغییر .
امروز قبل از اینکه این فایل ارزشمند رو ببینم به خودم قول دادم رفتار خودم رو درست کنم و نیتم رو صاف کنم در مقابل کسی که فکر میکنم در مورد من رفتار درستی نداره . اصلا ایشون رو قضاوت نکنم و فقط کاری رو که درسته انجام بدم . خدمتی رو که مسئولیتش رو پذیرفتم انجام بدهم و ذهنم رو کنترل کنم در واقع تقوا پیشه کنم . از افکار منفی دوری کنم .
و بعد این فایل زیبا رو دیدم و فایل دومی هم که دوباره در مورد همین موضوع هست .
و استاد درست میگن که باید ما مدام فایلها رو گوش کنیم چون انسان واقعا فراموشکار هست و ممکنه که غفلت کنه و یادش بره که نباید نه خودش رو قضاوت کنه و نه دیگران رو .
باز هم سپاسگزارم بابت این فایل ارزشمند که دنیایی از خودشناسی و آگاهی در بر داشت .
با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم جان وسایر دوستان در این سایت الهی.
واین بار قضاوت. که چه بار سنگینی دارد.
چه حرف هایی که قضاوت شد.
چه شوخی هایی که باعث رنجش شد
چه کنایه هایی که به شوخی گفته شد
چه حسرت هایی که بر دل ماند وعقده شد
چه لحظاتی که با قضاوت آدم ها بیهوده شد.
اگر قضاوت کردن کار درستی بود قاضی شدن سخت ترین کار دنیا نبود.
تا وقتی با کفش کسی راه نرفته ایم نباید راه رفتنش را قضاوت کنیم. البته که شعار جالبی است ولی در عمل کار سنگینی است.
چه بسیار سوءتفاهم ها که پیش آمد با یک قضاوت نادرست.
اگر انسان ها فقط مسئول اعمال ورفتار خودشان باشند وبابت رفتار دیگران باز جویی نشوند چقدر زندگی زیبا میشد.
استاد جان کجاست دیدگاه شما وافکار ورفتار ما.
البته که همه دوست داریم این گونه باشیم ولی حیف وصد حیف که زود عصبانی می شویم. زود به زبان می آوردیم وزود تصمیم می گیریم.
کاش انسان ها به همدیگر فرصت دفاع می دادند ویک طرفه به قاضی نمی رفتند.
کاش آدم ها از بالا به همدیگر نگاه نمی کردند وخود را بهتر از بقیه نمی دانستند.
کاش آدم ها ایمان داشتند که هر کسی در مسیر زندگی شان قرار گرفته اومده که ازش درس بگیرند نه اینکه قضاوتش کنند.
یادمه شخصی بود که از خانواده ش جدا شده بود واطرافیان می گفتند که خیلی اشتباه کردی. باید بیشتر فکر می کردی. باید تصمیم بهتری می گرفتی. واون شخص پاسخ داد چرا وقتی از زندگی من خبر ندارید حکم صادر می کنید. دنبال مقصر می گردید.
طبق گفته ی استاد اگر لحظهی به این موضوع فکر کنیم که اگر ما جای فلانی بودیم چه می کردیم باعث میشد قضاوت نکنیم.
در مورد کسانی که برای عرض تسلیت می روند وبه صاحب عزا می گن خدا رحمتش کنه راحت شد. یا براش بهتر بود که از دنیا برا وسختی نکشه. یا اینکه سعی کن صبور باشی. بی تابی نکنی. همه ی اینا شعاره.قضاوته ونادرسته.
اگر هر کسی سرش تو کار خودش باشه وبه خواسته های خودش توجه کنه واز ناخواسته ها اعراض کنه اتفاق بدی نمیفته.
اگر کسی اشتباه کرد به ما ربطی نداره. اگر ما هم اشتباه کردیم به کسی ربطی نداره. یه قانونی که خوبه تکرارش کنیم قانون به من چه.؟ درمورد دیگران. قانون به تو چه؟ در مورد خودمان.
به امید روزی که قضاوت کردن فقط یک شغل باشد در داد گاه بعد از شنیدن دفاعیات هر شخص.
این قضاوت یه مانع و ترمز مخفی در ذهن ست که وقتی دستاوردهامون کم ست و نمیتوانیم با نمیخواهیم حرکت کنیم میام دیگران رو قضاوت میکنبم و انسانها رو در ذهنمون میاریم و جای رشد و پیشرفتی برای خودمون نمی ماند
و چقدر بد ست که وفتی فردی را میبینیم ناخود آگاه طبق افکار و باور گذشته سریع هر چی در ذهن میاد و به زبان میآوریم
چقدر خوبه که کنترل ذهنمون تا حدی برسد که بتوانیم قضاوت رو خط قرمز زندگی بدانیم و از هیچ کسی حرفی نزنیم
خودمون رو ببخشیم و بر خودمون آسان بگیریم و بر دیگران همآسان بگیریم
و نگاه مهربانانه به همه داشته باشیم بدون هیچ قضاوتی
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر خانم مریم شایسته بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
نمیدونم دلیل اینکه اومدم تو سایت و یهو میخوام کامنت بنویسم چی هست
بخدا ذهنم بهم میگه تو چی داری برا نوشتن ولش کن ننویس اینجا بچها میان از نتایجشون مینویسن تو مگه چی داری برا نوشتن
خدایا ازت کمک میخوام از تو کمک میخوام من میون مشکلات زندگی قرار دارم میون ذهن نجوا گرم خدایا به چه کسی پناه ببرم جز تو کمکم کن خدایا من دارم به خودم ظلم میکنم خدایا بهم بگو از کجا شروع کنم خدایا بهم بگو خدایا من میخوام تغیر کنم من میخوام مثل بندهای صالحت بشم من نمیخوام اینی که هستم باشم و بعد بمیرم برم تو جهنم
خدایا من خسته شدم از روزهای تکراری زندگیم
خدایا من خسته شدم از کینها و نفرتها و حسادت هایی که دارم
خدایا من دوازده ساله که دارم صبح تا شب سیگار میکشم من دارم به جسم و روح و ذهنم آسیب میزنم و واقعا نمیدونم چجوری بزارم کنار و خیلی برام سخته چیزی رو بزارم کنار که سالها باهاش رفیق بودم و همراهم بوده خدایا من میخوام این عادت زشت رو ترک کنم خدایا هر شب به فکر این میوفتم که بزارمش کنار ولی فردا دوباره شروع میکنم به کشیدنش خدایا خدایا تو که خدای منی تو که منو خلق کردی به من شجاعت این رو بده که این ماده مخدر که داره آسیب میزنه به من بزارمش کنار خدایا من نمیتونم تنهایی این کار رو بکنم تو باید کمکم کنی خدایا من نمیتونم تنهایی تغیر کنم تو باید کمکم کنی خدایا تو به من بگو من چجوری تو این مشکلات زندگی سیگار رو بزارم کنار خدایا تو به من بگو چجوری خدایا میخوام شروع کنم میخوام به خودم بگم یا مرگ یا زندگی یا با ترک سیگار میمیرم یا زنده میشم خدایا این ذهن نجواگر رو دارم در کنارش گوش راستم هم نجوا دارم که باهام چند سال هست که صحبت میکنه و هر موقع میخوام سیگار رو بزارم کنار بهم میگه سیگار بکش و در کنارش گوش چپ هم دارم که اون هم مثل صدای خودم هست که میگه سیگار بکش خدایا چکار کنم من میون این نجواها چکار کنم اصلا خودم نمیدونم این صداها از کجا میاد نمیدونم من چرا بعد از این قضیه اغتشاشات کشور چرا اینا باهام صحبت میکنند
خدایا من میخوام برم سر کار و بهم مبگن نمیذاریم اگر میخوای بری سر کار شرط برام میزارن و من نمیدونم شرطشون چی هست خدایا به خداییت قسم من ارامش میخوام من یک روزی میخوام که دیگه کسی باهام صحبت نکنه من روزی میخوام که تنها باشم و من بتونم به ارامش برسم و با تو تو سکوت خودم صحبت کنم خدایا هیچ کسی دیگه ندارم خدایا تو که خودت میدونی من دیگه خانواده ام هم نمیخوانم خدایا د ون من پر از نام ارامی هست خدایا تو بهم بگو چیکار کنم خدایا کمکم کن خدایا تو بهم بگو کدوم راه رو بگیرم برم جلو که دیگه زمین نخورم خدایا خدایا خدایا من دارم فایل دعای کمیل رو گوش میکنم خدایا من یه روزهایی اونقدر ارامش داشتم که شبهای جمعه دعای کمیل میخوندم خودم و با تو صحبت میکردم و اونقدر خدایا تا میتونستم حال میکردم و الان حتی این نجواها نمیگذارم اون روزها رو به یاد بیارم خدایا تو که خوب از دل من اگاهیی خدایا تو مگه به من نمیگیختو کامنت نوشتن صادق باشم باشه چشم من دارم ازین به بعد تو کامنتهام صداقت به خرج میدم خدایا من اون روزهایی هم که دعای کمیل رو میخوندم شرک داشتم آره من برا اهل بیت گریه میکردم خدایا من خودم خودم رو به این روز انداختم که این صداها داره به گوشم میرسه و من نمیدونم دلیلش چی هست و اصلا نمیدونم این صداها برا چی هست به قول استاد خدایا جن هم وجود ندارد و من نمیگم جن هستن ولی خدایا خودت بهم بگو این صدایی که از خودم هست و چند سال پیشتر میگفت که من روح خودت هستم و اصلا خدایا مگه میشه این که حقیقت داشته باشه
خدایا من ترس دارم من میترسم سیگار رو بزارم کنار کمکم کن خدایا من شرک دارم و تو وجودم این رو میبینم که کامنتم رو جوری بنویسم که استاد بخونه و اون برام یه کاری بکنه خدایا من امیدم هنوزم به صورت واقعی به تو نیست
خدایا خدایا خدایا تو بودی که دیروز از طریق پسر دختر خواهرم زنگم زدی و گفتی میخوام دایی ببینمت و کجایی و من گفتم خونه هستم گل دایی و اومدی از طریق اون بوسم کردی و من بهت گفتم دایی باید ببخشید من تو خونم یخچال ندارم که میوه برات بیارم و بهم گفتی از طریق بنیامین من اومدم ببینمت همین چایی هم خوبه خدایا تو این محبت رو در حق من کردی خدایا تو اومدی به من سر زدی من تو اوج نجواهای شیطان بودم که تو اومدی بهم سر زدی تو تنهایی خودم خدایا کمکم کن ابروم رو حفظ کن من تا بحال بعد از هفت سال هیچ وقت دستمخرو جلو کسی بخواطر پول دراز نکردم و الانم پول دارم خدایا برا خرجیم و دارم به کمک تو پولم رو مدیریت میکنم تا کار گیرم بیاد برم سر کار و پول بگیرم خدایا کمکم کن خدایا کار میخوام کمکم کن خدایا تو که میدونی من نمیخوام دستم جلو کسی دراز کنم پس نذار ابروم بریزه خدایا خدایا تو که اگاهی از دل من خدایا کمکم کن برم سر کار خدایا من کار راحت میخوام خدایا من کار اسون میخوام کاری میخوام که بتونم انجامش بدم تو که خودت میدونی من نمیتونم کارهای سنگین بکنم پس کمکم کن کاری بهم معرفی کن که آسون باشه خدایا خدایا نذار برگردم به مجلسهای روضه خوانی خدایا خودت کمکم کن کار پیدا کنم برم سر کار و خرجیم رو در بیارم و دیگه نرم سراغ مجلسهای روضه خوانی خدایا با این که علاقه دارم به خوانندگی آیا این درسته که من این صدای زیبا رو خرج خرافات کنم خدایا چرا من نمیفهمم خدایا خدایا من الان هفت ماه هست که دیگه نرفتم سراغ مجلسهای روضه خوانی و الان خدایا نمیخوام دیگه برگردم خدایا تو که خوب میدونی من برا خرجیم کار میخوام خدایا تو میگی باورهاتو درست کن خوب بهم بگو چجوری درسته من یه چیزایی رو فهمیدم درسته خدایا من فایلهای استاد رو گوش دادم خدایا من حرفم اینه نمیدونم چجوری نمیدونم از کجا شروع کنم خدایا من میترسم میترسم خدایا تو که منو خلق کردی تو که داری به من روزی میدی خدایا به تو پناه میبرم خدایا شیطان منو میترسونه از روزی که پولام تموم بشه و دستم جلو کسی بخواطر پول دراز کنم خدایا خدایا خدایا ای معبود من کمکم کن خدایا من تو شهرمون دیگه کجا برم سر کار هر جا رفتم سابقه دارم و دیگه روم نمیشه و دیگه نمیخوانم خدایا درسته تو راس میگی من به حرفت گوش نکردم و درست کار نکردم خدایا درسته درسته قبول دارم خدایا تو که خودت میگی هیچ وقت برا تغیر دیر نیست پس کمکم کن دوباره راهم باز بشه خدایا دوباره بهم فرصت بده ولی کاری هم بهم بده که بتونم انجامش بدم تو که میدونی من تو چه شرایطی هستم خدایا خدایا خدایا به تو پناه میبرم از شر شیطان رانده شده خدایا شیطان بهم میگه تو هیچکی نداری تو هیچکی دوست ندارم خدایا روزی نیست که از آینده ای که قراره پدرم فوت کنه شیطان منو نترسونه خدایا من میترسم از روزی که پدذم فوت کنه خدایا من اگر بیکار باشم و تو این شرایط باشم و پدرم فوت کنه من دیگه کجا برم برا ناهار خدایا من ازینا میترسم خدایا من شرک دارم شرک درسته من مشرکم قبول دارم ولی من میخوام تغیر کنم خدایا تو که میدونی من نمیتونم خودت کمکم کن خدایا بهم بگو چکار کنم خدایا از کجا شروع کنم من دوره عذت نفس رو خریدم خدایا از کجای دوره شروع کنم آخه نجواها بهم میگن نمیشه نمیتونی کارتو نیس و اینا خدایا من چکار کنم خدایا من دارم از دست میرم از بس سیگار کشیدم خدایا من روزی بیست نخ سیگار میکشم تمام حلق و گلوی من پر از خلط هست خدایا تو که اگاهیی تو که میدونی تو کمکم کن خدایا شیطان بهم میگه همه دشمنت هستن تو هیچ دوستی نداری خوانوادت دشمنت هستن خدایا دیدم نسبت به همه ادما منفی شده خدایا خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن خدایا امیدم به تو هست خدایا ابروم رو حفظ کن خدایا خدایا خدایا به عذت و جلالت قسمت میدم کمکم کن کمکم کن
یا ارحم الراحمین این کامنت رو در حالی مینویسم که تنها هستم و هیچکسی برا خودم با اخلاق تند و بدم نگه نداشتم و امشب پدرم بهم میگه بیا اش بخور و من نمیرم و دیدم به شدت نسبت به خوانواده ام منفی شده و من این رد پا رو میزارم برای آینده در این سایت الهی ثبت بشه ان شائلله
حالم به شدت منفی بود که با نوشتن کامنت خوب شد خدارا شکر
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر خانم مریم شایسته بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
یه موضوعی که متوجهش شدم اینه که من هر کسی که واقعا دوستم داشته باشه و برام فقط خوبی بخواد و خواسته باشه در حقم خوبی کنه تمام تلاشم رو میکنم که اون رابطه رو بهم بزنم و کاری سر طرف مقابل میارم که اون دشمن من بشه و دیگه با من نتونه مثل قبل برخورد کنه و خلاصه یه جورایی دلسردش میکنم و بهش با رفتارم و کلامم میفرمونم که داری اشتباه میکنی تویی که میخوای در حق من این خوبی رو بکنی
من همین کار رو سر استاد کار نانواییم آوردم اونقدر با رفتارم و کلامم اذیتش کردم و اعصابش خورد کردم ولی اون خیلی با من راه میومد و منو نمینداخت بیرون و خداوند به نظر خودم دست به کار شد و من خودم درخواست دادم بهش که دیگه نمیخوام بیام خیلی راحت راه من رو خدا از او جدا کرد
هیچی هم جا نذاشتم که اگه یه روزی خواستم دوباره برگردم راه برگشت داشته باشم
همین چند روز پیش بود که زنگش زدم گفتم میخوام برگردم گفت خبرت میدم و خبر هم نداد
ماشالا یه کارگر گرفت بعد من یک ماه موند پیشش و شاطر شد و الان مغازه داده به دست اون و خودش رفته خونه و اون داره مغازشو میچرخونه
اتفاقا خیلی هم آدم خوبی بود و خیلی هم آدم خوش حسابی بود و اخلاق و رفتار که نگم براتون پلی من چون خودم رو دوست ندارم و دشمن خودم هستم نمیتونم ببینم که کسی در حقم خوبی کنه
اونوقت در مقابل دشمنهام خیلی نرم هستم یعنی همکاری میکنم باهاشون که بهم ضربه بزنن
خدا نکنه الان خبر چیزی بهم بدن که فلان جا تو رو میخوان برا کار و کارش هم خوبه و تو میتونی انجامش بدی
اونقدر هیجانی میشم که حد نداره اونقدر فکرو خیال میاد تو سرم و فکر میکنم که حتی اگه بگن تو فقط برو اونجا سر کار بخواب کار هم نمیخواد بکنی من نمیتونم
چند روز پیش یه کار خیلی خوبی پیدا کردم یه دفتر فروش ارده و حلواارده نیرو میخواست کار بسیار راحت آقا این بنده خدا گفت ما میخوایمت و خلاصه ما هیجانی شدیم و اومدیم خونه اون روز میخواستم سیگار کمتر بکشم نشد شروع کردم سیگار کشیدنو اینا خلاصه ما اونشب دیگه خواب نرفتیم از بس هیجانی و خوشحال بودم که این کار به این اسونی پیدا کردم و فرداش متوجه شدم که نیروی دیگه ای گرفته و یه جورایی خوشحال و ناراحت شدم
در مورد فایلهای استاد عباس منش هم همینم وقتی که میفهمم داره نتیجه میده همین گوش دادن به حرفای استاد و حالا در حد توان عمل کردن اونم ناراحت میشم و یه جورایی خرابش میکنم
میدونی چیه من اگر الان به هیج جا نرسیدم مقصرش خودم هستم و من الان دارم متوجه میشم که هیچ کسی در حق من نمیخواد بدی کنه من خودم میخوام و دوست دارم که دیگران در حقم بدی کنند و نمیخوام کسی در حقم خوبی کنه
مثلاً توی روابط خدا نکنه متوجه بشم که طرف مقابل میخواد در حقم خوبی کنه و دوستم هست اونوقت هست که تمام تلاشم رو میکنم تا دشمن خودم کنمش
اونقدر خودمو زجر میدم اونقدر دارم خودمو زجر میدم بخواطر اینکه این اشتباهات کردم نانوایی و اومدم بیرون که حد نداره
پریشب بود زدم رو نشانه روزم دوره کشف قوانین زندگی اومد برام و متن دوره رو که خوندم دقیق خدا داشت بهم میگفت تو میتونی تغیر کنی و این بهانها رو نیاز وسط
وقتی که برمیگردم به گذشته خودم میبینم من از بچگی تا به حاالا اینجور بودم
من همچیز رو به بازی گرفتن همه چیز رو
یه خورده میپذیرم که مقصر خودم هستم اما یه جاهایی نمیپذیرم ولی وقتی که عمیق میشم تو اون اتفاقه که افتاده میبینم که خودم بودم که خلقش کردم
مثالشم یک بنده خدایی تو پارک با هم دوست شده بودیم و آورده بودمش خونه آقا این بنده خدا لر بود و میگفت ما لر ها اگر کسی فحش به ناموسمون بده میکشیمش خلاصه آقا نجوا اومد که خدا نکرده اگر تو فحش به ناموسش بدی میکشتت و منم میگفتم در جواب ذهنم که من هیچ وقت وقتی که عصبانی میشم فحش ناموس کسی نمیدم خلاصه آقا ترس رفت تو وجود ما و دست به دامن خدا شدیم و تو ذهنم تجسم کردم که بابا خواهر زن بابا بیاین این آدم رو اینجا بیرون کنید همینم شد آقا همینم شد حالا خودم در اومدم گفتم خوانوادم حسود بودن که نتونستن ببینن کسی پیش من زندگی کنه و بابام اومد و کاری کرد که بره از خونم بیرون
امیدوارم این رد پا رو زمانی بخونم که تغیر کردم و به خودم اونروز افتخار کنم
من تنها کسی که نمیتونم بهش بی احترامی کنم و خیلی دوسش دارم و هر موقع اون صحبت میکنه وجودم به وجر میاد و آروم میشم عسل آقا هست همون حس کودکانه که تو کامنتهای قبلیم در موردش نوشتم همون کودک درونم همون خدای درون و من هر موقع به اون وصل بشم یعنی با اون حس زندگی کنم خدا شاهد میگیرم همه بهم محبت میکنن و اونوقت خودم هم همه چیز رو درست جای خودش میبینم و مقاومتم کمتر میشه و اون حس به این راحتی ها رو تو درونم فعال نمیشه و الان فقط از خدا میخوام کمکم کنه تا به اون حس وصل بشم و وقتی هم که به اون حس وصل میشم با هم مقاومت هایی دارم که خارج بشم از اون حس نمیدونم چرا من آنقدر غرور دارم و همین غرور هم باعث شده که عسل آقا رو فراموش کنم و با اون زندگی نکنم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی شادی و آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
هیچ وقت در هیچ شرایطی دیگران را قضاوت نکن تو جای آنها نبودی در شرایط آن ها نبودی گذشته ی آنها را نداشتی و…تویی که خودت را انقدر دست بالا و خوب میگیری رفتارها حرف ها و کارهای اشتباهی را کردی در شرایطی که قرار گرفتی، پس هیچ وقت نه خودت نه دیگران را قضاوت نکن
دیگران و تصمیم دیگران در زندگی تو هیچ تاثیری ندارند پس کاری به دیگران نداشته باش و تمرکزت روی خودت و اهداف و برنامه های خودت باشد
هم خودت را ببخش هم دیگران را خیلی راحت و بپذیر ما انسانیم انسان جایزالخطاست و ممکن است اشتباهی یا اشتباهاتی را بکند در شرایط مختلف
حتی خداوند هم در بعضی موارد استثنائاتی قائل شده که در شرایط سخت حتما لازم نیست آن کار واجب را انجام دهید در موارد مختلف،بعد تو چگونه انقدر به خودت و دیگران سخت میگیری که نباید اشتباه خطایی داشته باشند اصلا
خودمان و دیگران را دوست داشته باشیم فارغ از هر اشتباهی ما انسانیم و در نهایت به هم وصلیم
فقط پذیرش داشته باش و با خودت و دیگران مهربان باش
تو خوب باش قرار نیست کسی از کسی انتقاد کرد و قضاوتش کرد سریع تو هم با آنها و جریان همراه شوی، نههه تو خوب باش هم با خودت و هم با دیگران، بگذار خوبی هایت سرجایشان باشند فارغ از هر اتفاقی که می افتد، تو بد نشو
مرسی بابت این فایلهای ارزشمند که بسیار درس دارد برای ما
این فایل نشونه ی امروزم بود حتی اگر شده یک درس هم بگیرم از این فایل و به آن عمل کنم کافیست، نه خودم را قضاوت کنم نه دیگران را، با خودم و دیگران مهربان باشم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
الان که داشتم گوش میدادم دیدم چقدر خود من مرتکب این اشتباه شدم
که بعنوان مثال دوتا از اقوام من باهم سر مسائلی بحث میکردن
و من با یکیشون صمیمی تر بودم و فقط حرفای اونو گوش میدادم
و اون یکی رو دشمن خودم میدونستم
چرا؟
چون میگفتم چون ب این بدی شده پس ب منم بدی شده!!
با اینکه اون طرف اصلا ب من بدی نکرده
و من الان مدتی هست ک خودمو کشیدم بیرون از ماجرا ب اون فرد صمیمی هم گفتم حق نداری از این چیزا ب من بگی
و یا سرکار شده اشپزمون یا .. داد بزنن یا حرفی بزنن
و من لکنت دارم و در حال درمانم
توی اینجور شرایط چون هنوز به تسلط کامل نرسیدم سعی میکنم بیشتر سکوت کنم ولی اینطور نیست ک بترسم یا سرمو بندازم پایین یا عذر خواهی کنم فقط خیره میشم ب طرف
و شده بود از کار زدم بیرون
ولی دوباره باید میرفتم
و اومدم تمرکز گذاشتم روی نکات مثبت و دو هفته ک میرم یعنی روابطمون فوق العاده شده
حتی آشپز میگه از وقتی تو اومدی اصلا انگار رژیم عوض شده خخخ
و صاب کارم جفتشون مخصوصا آقاعه خیلی صدای بلندی داره خیلی خیلی زیاد
و همه اونجا بزرگش میکنن
نمیدونم با صداش کل محل بلند میشن و..
و من بازم میگم اولا من اصلا دلم نمیخواهد طوری بشه ک اون سرم داد بزنه یا من بخوام بهش ثابت کنم من ازت ترسی ندارم
ولی تو دلم میگم که بالاخره کسبو کارشه طبیعیه
ولی من کارمو خوب انجام میدم روی نکات مثبتش تمرکز میکنم و این خودش روند رو بهتر پیش میبره
و از کجا معلوم تو دل طرف چی میگذره دلش از کجا پره
ولی با این حالی که همه گندش کردن
یکبار من قرار بود برم خونه بعد بخاطر تسلط نداشتن کافی ب بیانم بدون اینکه اجازه بگیرم رفتم لباس پوشیدم ک برم
چون گفتم نکنه برم بگم و گیر کنم (این برای همه در هر شرایط پیش میاد ن فقط این )
و کاری کردم ک خیلی بدتر از اجازه گرفتن بود
و با لحن شوخی گفت که خوب آماده میشی نمیگی صاب کار داریم و..
در کل همه چی برمیگرده ب ذهن ما
خداروشکر بابت رزق امروزم
خودم رو قضاوت نکنم چ برسد ب دیگران
سپاس از استاد آگاه وبیدارم که اینقدر توجه خودش رو معطوف کرده ب اصل ومارو هم تشویق میکنه ب مسیر توحیدی، مسیر صلح، مسیر آرامش
خدایا هزاران بار حمد وسپاس بابت درکم نسبت ب جهان وقوانینش
1404/9/2روز505
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز و دوستان گل
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هم بیدارشدم و میتونم زندگی زیبایی خلق کنم
چند روز ه که احساسم عجیب و خاص شده بود بخاطر یه تصمیمی که تقریبا 2ماه پیش گرفتم و احساس میکردم که تصمیم اشتباهی بوده و از دیشب این احساس قضاوت خودم خیلی خیلی زیاد شد همراه با احساس گناه و خیلی کنترل ذهن کردم شب قبل خواب و سپردم دست خدا و گفتم خدایا من واقعا نمیدونم چی درسته چی غلط خودت منو هدایت کن صبح ساعت 6/5 مغزم بیدارشد و همش داشتم به این تصمیم و مساله فکر میکردم نشخوارهای ذهنی ام خیلی زیاد شد و هی میخواست منو بیاره پایین و من هم همش. با خدا حرف میزدم و تهش گفتم خدایا من واقعا نمیدونم. و خودمو از شر شیطان خلاص کردم و گفتم خدایا نشانه ایی بفرست که من آروم بگیره ذهنم تا بدونم باید چه تصمیمی بگیرم و چطور این مساله رو حل کنم. از طرفی میخواستم احساس قربانی شدن کنم و تسلیم بشم و نقش قربانی و بازی کنم اما دیدم نه نمیشه و باید این مساله حل بشه باید مسولیت تصمیم خودمو به عهده بگیرم از طرفی ذهنم میگفت اعراض کن خودش حل میشه و دیدم نه این یه مساله اس و با اعراض حل نمیشه و من باید حلش کنم. از طرفی شرک درونم و دیدم و به خودم اومدم و دیدم دارم شرک میورزم
تا اینکه گفتم بزنم روی نشانه و این فایل اومد و واقعا گفتم خدایا دمت گرم اینقدر واضح باهام حرف میزنی
اره من خودمو داشتم قضاوت میکردم و یادم رفته بود که چندماه پیش توی چه شرایطی بودم که این تصمیم وگرفتم و این تصمیم اونموقع بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی بود که گرفته بودم ولی الان بعد چندماه احساس میکنم تصمیم اشتباهی بوده
و باید این مساله حل بشه و ذهنم همش دنبال حل این مساله اس
اول اینکه من میپذیرم که خودم مسول این شرایط زندگیم و تصمیم هام هستم نه هیچ کس دیگه
دوم اینکه خودمو قضاوت نمیکنم شاید هرکس دیگه ایی هم جای من بود توی اون شرایط بهترین تصمیم همینی بود که من گرفتم
سوم اینکه وقتی الان باتوجه به شرایط فعلی من متوجه شدم که اون تصمیم دیگه با شرایط فعلی من هماهنگ نیست و دیگه بهترین تصمیم نیست بلکه ممکنه به من ضربه بزنه
و چهارم اینکه من باید جسارت داشته باشم و تصمیم جدیدی بگیرم و بپذیرم خودمو و بدونم که هیچ انسانی نیست مه اشتباه نکنه و حالا که فهمیدم اشتباه هست نباید بخاطر اینکه قبلا این تصمیم درست بوده همچنان ادامه بدم چون من الان آگاه شدم که این تصمیم درست نیست پس از همینجا باید تغییر مسیر بدم و تصمیم جدیدی بگیرم
خدایا شکرت که خودت منو هدایت میکنی به راه راست به راه آنانی که نعمت دادی
به نام خدا.
سلام.
این فایل نشانه ام هست.
تعهدی دادم به خودم در رابطه با بهبود عزت نفس و ارزشمندیم.
تو ذهنم گفتگو بود که درسته فلان کار رو انجام بدم یا نه؟
آیا ترس از قضاوت دارم؟
آیا ترس از ناراحت شدن و کدورت بینمون دارم؟
اگه این ترسه، که باید یه حرکت جهادی کنم و تصمیم بگیرم و تمرین کنم از همین الان و همین مثال اقدام کردن رو شروع کنم…
الان اشکار شد برام، بهبود امروزم اینه.
(از خدا خواستم که هر روز بهبودم رو بهم بگه، منم انجام بدم.)
پیامِ سکوت هم برام اومده چند روز اخیر…
که سمانه نمیخواد هیچکاری بکنی.
سمانه فقط سکوت کن.
همون که بتونی سکوت کنی و کلامی اضافه بر زبونت نیاری بهترین کاره در این مرحله از بهبودت.
شتاب نکن که پاسخ مناسب بدی.
فعلا فقط سکوت کن.
تا اماده شی.
اونوقت پاسخ مناسب خودش از قلبت میاد روی زبونت.
وقتی تمرین سکوت کنی، لازم نیست حتی تو ذهنت پاسخ بدی، توجیه کنی، توضیح بدی و …
هم یاد میگیری تو روابطت سکوت بیشتری کنی، هم یاد میگیری ذهنت رو بیشتر ساکت نگه داری.
الهی شکر برای این نشانه ی خوب.
الهی شکر که نوشتم.
الهی شکر که این فایل رو شنیدم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
درود خدمت استاد جان عزیزم و مریم بانوی مهربان و زیبا و همچنین دوستان عزیزتر از جانم
خداوند رو خیلی سپاسگزارم که من رو با شما آشنا کرد و از خود خداوند میخواهم که بتوانم هر روز قدمی هرچند کوچک در این راه بردارم .
این فایل ارزشمند نشانه امروز من بود . قضاوت نکردن و مقایسه نکردن .
درست چند روز پیاپی هست که چنین نشانه هایی برای من داره میاد و فکر میکنم چون در این چند روز من خودم رو خیلی زیاد قضاوت کردم و غافل از اینکه اینها همه از بازی های ذهن من نشات میگیره از اینکه ذهنم مدام میخواد بگه تو به اندازه کافی خوب نیستی و مدام میخواد منو گیر بندازه ولی خدا رو هزاران مرتبه شکر با اینکه در چنین مواقعی واقعا حال دلم بد میشه به خودم میگم تو ادامه بده و به این حرفها گوش نکن . هر روز بهتر از دیروزت بشو . از حرفهای استاد استفاده کن . تغییر کن . تغییر .
امروز قبل از اینکه این فایل ارزشمند رو ببینم به خودم قول دادم رفتار خودم رو درست کنم و نیتم رو صاف کنم در مقابل کسی که فکر میکنم در مورد من رفتار درستی نداره . اصلا ایشون رو قضاوت نکنم و فقط کاری رو که درسته انجام بدم . خدمتی رو که مسئولیتش رو پذیرفتم انجام بدهم و ذهنم رو کنترل کنم در واقع تقوا پیشه کنم . از افکار منفی دوری کنم .
و بعد این فایل زیبا رو دیدم و فایل دومی هم که دوباره در مورد همین موضوع هست .
و استاد درست میگن که باید ما مدام فایلها رو گوش کنیم چون انسان واقعا فراموشکار هست و ممکنه که غفلت کنه و یادش بره که نباید نه خودش رو قضاوت کنه و نه دیگران رو .
باز هم سپاسگزارم بابت این فایل ارزشمند که دنیایی از خودشناسی و آگاهی در بر داشت .
براتون بهترینها رو از خداوند متعال خواستارم .
با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم جان وسایر دوستان در این سایت الهی.
واین بار قضاوت. که چه بار سنگینی دارد.
چه حرف هایی که قضاوت شد.
چه شوخی هایی که باعث رنجش شد
چه کنایه هایی که به شوخی گفته شد
چه حسرت هایی که بر دل ماند وعقده شد
چه لحظاتی که با قضاوت آدم ها بیهوده شد.
اگر قضاوت کردن کار درستی بود قاضی شدن سخت ترین کار دنیا نبود.
تا وقتی با کفش کسی راه نرفته ایم نباید راه رفتنش را قضاوت کنیم. البته که شعار جالبی است ولی در عمل کار سنگینی است.
چه بسیار سوءتفاهم ها که پیش آمد با یک قضاوت نادرست.
اگر انسان ها فقط مسئول اعمال ورفتار خودشان باشند وبابت رفتار دیگران باز جویی نشوند چقدر زندگی زیبا میشد.
استاد جان کجاست دیدگاه شما وافکار ورفتار ما.
البته که همه دوست داریم این گونه باشیم ولی حیف وصد حیف که زود عصبانی می شویم. زود به زبان می آوردیم وزود تصمیم می گیریم.
کاش انسان ها به همدیگر فرصت دفاع می دادند ویک طرفه به قاضی نمی رفتند.
کاش آدم ها از بالا به همدیگر نگاه نمی کردند وخود را بهتر از بقیه نمی دانستند.
کاش آدم ها ایمان داشتند که هر کسی در مسیر زندگی شان قرار گرفته اومده که ازش درس بگیرند نه اینکه قضاوتش کنند.
یادمه شخصی بود که از خانواده ش جدا شده بود واطرافیان می گفتند که خیلی اشتباه کردی. باید بیشتر فکر می کردی. باید تصمیم بهتری می گرفتی. واون شخص پاسخ داد چرا وقتی از زندگی من خبر ندارید حکم صادر می کنید. دنبال مقصر می گردید.
یونس
قُلْ هَلْ مِن شُرَکَائِکُم مَّن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لَّا یَهِدِّی إِلَّا أَن یُهْدَىٰ فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ
ﺑﮕﻮ : ﺁﻳﺎ ﺍﺯ ﻣﻌﺒﻮﺩﺍﻥ ﺷﻤﺎ ﻛﺴﻲ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺣﻖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﻨﺪ؟ ﺑﮕﻮ : ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺣﻖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ; ﭘﺲ ﺁﻳﺎ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺣﻖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ، ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﺷﺪﻥ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻧﻤﻰ ﻳﺎﺑﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﻫﺪﺍﻳﺘﺶ ﻛﻨﻨﺪ ؟ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ؟ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺍﻭﺭﻱ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﺪ ؟(٣۵)
یونس
وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ
ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺟﺰ ﺍﺯ ﮔﻤﺎﻥ ﻭ ﻇﻦ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﮔﻤﺎﻥ ﻭ ﻇﻦ ﺑﻪ ﻫﻴﭽﻮﺟﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﻖ ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ ، ﻣﺴﻠﻤﺎً ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ ، ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .(٣۶)
طبق گفته ی استاد اگر لحظهی به این موضوع فکر کنیم که اگر ما جای فلانی بودیم چه می کردیم باعث میشد قضاوت نکنیم.
در مورد کسانی که برای عرض تسلیت می روند وبه صاحب عزا می گن خدا رحمتش کنه راحت شد. یا براش بهتر بود که از دنیا برا وسختی نکشه. یا اینکه سعی کن صبور باشی. بی تابی نکنی. همه ی اینا شعاره.قضاوته ونادرسته.
اگر هر کسی سرش تو کار خودش باشه وبه خواسته های خودش توجه کنه واز ناخواسته ها اعراض کنه اتفاق بدی نمیفته.
المائده
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ
ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! ﻣﺮﺍﻗﺐِ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﻴﺪ ; ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻴﺪ ، ﮔﻤﺮﺍﻫﻲ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺯﻳﺎﻧﻲ ﻧﻤﻰ ﺭﺳﺎﻧﺪ . ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍﺳﺖ ; ﭘﺲ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﻣﻰ ﺩﺍﺩﻳﺪ ، ﺁﮔﺎﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ .(١٠۵)
اگر کسی اشتباه کرد به ما ربطی نداره. اگر ما هم اشتباه کردیم به کسی ربطی نداره. یه قانونی که خوبه تکرارش کنیم قانون به من چه.؟ درمورد دیگران. قانون به تو چه؟ در مورد خودمان.
به امید روزی که قضاوت کردن فقط یک شغل باشد در داد گاه بعد از شنیدن دفاعیات هر شخص.
در پناه خدا باشید.
به نام خدای مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم
سلام به استاد عزیزم و مریم مهربانم
خودمون رو قضاوت نکنیم چه برسد به دیگران
این قضاوت یه مانع و ترمز مخفی در ذهن ست که وقتی دستاوردهامون کم ست و نمیتوانیم با نمیخواهیم حرکت کنیم میام دیگران رو قضاوت میکنبم و انسانها رو در ذهنمون میاریم و جای رشد و پیشرفتی برای خودمون نمی ماند
و چقدر بد ست که وفتی فردی را میبینیم ناخود آگاه طبق افکار و باور گذشته سریع هر چی در ذهن میاد و به زبان میآوریم
چقدر خوبه که کنترل ذهنمون تا حدی برسد که بتوانیم قضاوت رو خط قرمز زندگی بدانیم و از هیچ کسی حرفی نزنیم
خودمون رو ببخشیم و بر خودمون آسان بگیریم و بر دیگران همآسان بگیریم
و نگاه مهربانانه به همه داشته باشیم بدون هیچ قضاوتی
خدایا امروز هم هدایتم کن از دیروز بهتر
در پناه یگانه خالق بی همتا باشین
به نام خدای بخشنده و مهربان
به نام خدایی که رزق و روزیم میدهد
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر خانم مریم شایسته بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
نمیدونم دلیل اینکه اومدم تو سایت و یهو میخوام کامنت بنویسم چی هست
بخدا ذهنم بهم میگه تو چی داری برا نوشتن ولش کن ننویس اینجا بچها میان از نتایجشون مینویسن تو مگه چی داری برا نوشتن
خدایا ازت کمک میخوام از تو کمک میخوام من میون مشکلات زندگی قرار دارم میون ذهن نجوا گرم خدایا به چه کسی پناه ببرم جز تو کمکم کن خدایا من دارم به خودم ظلم میکنم خدایا بهم بگو از کجا شروع کنم خدایا بهم بگو خدایا من میخوام تغیر کنم من میخوام مثل بندهای صالحت بشم من نمیخوام اینی که هستم باشم و بعد بمیرم برم تو جهنم
خدایا من خسته شدم از روزهای تکراری زندگیم
خدایا من خسته شدم از کینها و نفرتها و حسادت هایی که دارم
خدایا من دوازده ساله که دارم صبح تا شب سیگار میکشم من دارم به جسم و روح و ذهنم آسیب میزنم و واقعا نمیدونم چجوری بزارم کنار و خیلی برام سخته چیزی رو بزارم کنار که سالها باهاش رفیق بودم و همراهم بوده خدایا من میخوام این عادت زشت رو ترک کنم خدایا هر شب به فکر این میوفتم که بزارمش کنار ولی فردا دوباره شروع میکنم به کشیدنش خدایا خدایا تو که خدای منی تو که منو خلق کردی به من شجاعت این رو بده که این ماده مخدر که داره آسیب میزنه به من بزارمش کنار خدایا من نمیتونم تنهایی این کار رو بکنم تو باید کمکم کنی خدایا من نمیتونم تنهایی تغیر کنم تو باید کمکم کنی خدایا تو به من بگو من چجوری تو این مشکلات زندگی سیگار رو بزارم کنار خدایا تو به من بگو چجوری خدایا میخوام شروع کنم میخوام به خودم بگم یا مرگ یا زندگی یا با ترک سیگار میمیرم یا زنده میشم خدایا این ذهن نجواگر رو دارم در کنارش گوش راستم هم نجوا دارم که باهام چند سال هست که صحبت میکنه و هر موقع میخوام سیگار رو بزارم کنار بهم میگه سیگار بکش و در کنارش گوش چپ هم دارم که اون هم مثل صدای خودم هست که میگه سیگار بکش خدایا چکار کنم من میون این نجواها چکار کنم اصلا خودم نمیدونم این صداها از کجا میاد نمیدونم من چرا بعد از این قضیه اغتشاشات کشور چرا اینا باهام صحبت میکنند
خدایا من میخوام برم سر کار و بهم مبگن نمیذاریم اگر میخوای بری سر کار شرط برام میزارن و من نمیدونم شرطشون چی هست خدایا به خداییت قسم من ارامش میخوام من یک روزی میخوام که دیگه کسی باهام صحبت نکنه من روزی میخوام که تنها باشم و من بتونم به ارامش برسم و با تو تو سکوت خودم صحبت کنم خدایا هیچ کسی دیگه ندارم خدایا تو که خودت میدونی من دیگه خانواده ام هم نمیخوانم خدایا د ون من پر از نام ارامی هست خدایا تو بهم بگو چیکار کنم خدایا کمکم کن خدایا تو بهم بگو کدوم راه رو بگیرم برم جلو که دیگه زمین نخورم خدایا خدایا خدایا من دارم فایل دعای کمیل رو گوش میکنم خدایا من یه روزهایی اونقدر ارامش داشتم که شبهای جمعه دعای کمیل میخوندم خودم و با تو صحبت میکردم و اونقدر خدایا تا میتونستم حال میکردم و الان حتی این نجواها نمیگذارم اون روزها رو به یاد بیارم خدایا تو که خوب از دل من اگاهیی خدایا تو مگه به من نمیگیختو کامنت نوشتن صادق باشم باشه چشم من دارم ازین به بعد تو کامنتهام صداقت به خرج میدم خدایا من اون روزهایی هم که دعای کمیل رو میخوندم شرک داشتم آره من برا اهل بیت گریه میکردم خدایا من خودم خودم رو به این روز انداختم که این صداها داره به گوشم میرسه و من نمیدونم دلیلش چی هست و اصلا نمیدونم این صداها برا چی هست به قول استاد خدایا جن هم وجود ندارد و من نمیگم جن هستن ولی خدایا خودت بهم بگو این صدایی که از خودم هست و چند سال پیشتر میگفت که من روح خودت هستم و اصلا خدایا مگه میشه این که حقیقت داشته باشه
خدایا من ترس دارم من میترسم سیگار رو بزارم کنار کمکم کن خدایا من شرک دارم و تو وجودم این رو میبینم که کامنتم رو جوری بنویسم که استاد بخونه و اون برام یه کاری بکنه خدایا من امیدم هنوزم به صورت واقعی به تو نیست
خدایا خدایا خدایا تو بودی که دیروز از طریق پسر دختر خواهرم زنگم زدی و گفتی میخوام دایی ببینمت و کجایی و من گفتم خونه هستم گل دایی و اومدی از طریق اون بوسم کردی و من بهت گفتم دایی باید ببخشید من تو خونم یخچال ندارم که میوه برات بیارم و بهم گفتی از طریق بنیامین من اومدم ببینمت همین چایی هم خوبه خدایا تو این محبت رو در حق من کردی خدایا تو اومدی به من سر زدی من تو اوج نجواهای شیطان بودم که تو اومدی بهم سر زدی تو تنهایی خودم خدایا کمکم کن ابروم رو حفظ کن من تا بحال بعد از هفت سال هیچ وقت دستمخرو جلو کسی بخواطر پول دراز نکردم و الانم پول دارم خدایا برا خرجیم و دارم به کمک تو پولم رو مدیریت میکنم تا کار گیرم بیاد برم سر کار و پول بگیرم خدایا کمکم کن خدایا کار میخوام کمکم کن خدایا تو که میدونی من نمیخوام دستم جلو کسی دراز کنم پس نذار ابروم بریزه خدایا خدایا تو که اگاهی از دل من خدایا کمکم کن برم سر کار خدایا من کار راحت میخوام خدایا من کار اسون میخوام کاری میخوام که بتونم انجامش بدم تو که خودت میدونی من نمیتونم کارهای سنگین بکنم پس کمکم کن کاری بهم معرفی کن که آسون باشه خدایا خدایا نذار برگردم به مجلسهای روضه خوانی خدایا خودت کمکم کن کار پیدا کنم برم سر کار و خرجیم رو در بیارم و دیگه نرم سراغ مجلسهای روضه خوانی خدایا با این که علاقه دارم به خوانندگی آیا این درسته که من این صدای زیبا رو خرج خرافات کنم خدایا چرا من نمیفهمم خدایا خدایا من الان هفت ماه هست که دیگه نرفتم سراغ مجلسهای روضه خوانی و الان خدایا نمیخوام دیگه برگردم خدایا تو که خوب میدونی من برا خرجیم کار میخوام خدایا تو میگی باورهاتو درست کن خوب بهم بگو چجوری درسته من یه چیزایی رو فهمیدم درسته خدایا من فایلهای استاد رو گوش دادم خدایا من حرفم اینه نمیدونم چجوری نمیدونم از کجا شروع کنم خدایا من میترسم میترسم خدایا تو که منو خلق کردی تو که داری به من روزی میدی خدایا به تو پناه میبرم خدایا شیطان منو میترسونه از روزی که پولام تموم بشه و دستم جلو کسی بخواطر پول دراز کنم خدایا خدایا خدایا ای معبود من کمکم کن خدایا من تو شهرمون دیگه کجا برم سر کار هر جا رفتم سابقه دارم و دیگه روم نمیشه و دیگه نمیخوانم خدایا درسته تو راس میگی من به حرفت گوش نکردم و درست کار نکردم خدایا درسته درسته قبول دارم خدایا تو که خودت میگی هیچ وقت برا تغیر دیر نیست پس کمکم کن دوباره راهم باز بشه خدایا دوباره بهم فرصت بده ولی کاری هم بهم بده که بتونم انجامش بدم تو که میدونی من تو چه شرایطی هستم خدایا خدایا خدایا به تو پناه میبرم از شر شیطان رانده شده خدایا شیطان بهم میگه تو هیچکی نداری تو هیچکی دوست ندارم خدایا روزی نیست که از آینده ای که قراره پدرم فوت کنه شیطان منو نترسونه خدایا من میترسم از روزی که پدذم فوت کنه خدایا من اگر بیکار باشم و تو این شرایط باشم و پدرم فوت کنه من دیگه کجا برم برا ناهار خدایا من ازینا میترسم خدایا من شرک دارم شرک درسته من مشرکم قبول دارم ولی من میخوام تغیر کنم خدایا تو که میدونی من نمیتونم خودت کمکم کن خدایا بهم بگو چکار کنم خدایا از کجا شروع کنم من دوره عذت نفس رو خریدم خدایا از کجای دوره شروع کنم آخه نجواها بهم میگن نمیشه نمیتونی کارتو نیس و اینا خدایا من چکار کنم خدایا من دارم از دست میرم از بس سیگار کشیدم خدایا من روزی بیست نخ سیگار میکشم تمام حلق و گلوی من پر از خلط هست خدایا تو که اگاهیی تو که میدونی تو کمکم کن خدایا شیطان بهم میگه همه دشمنت هستن تو هیچ دوستی نداری خوانوادت دشمنت هستن خدایا دیدم نسبت به همه ادما منفی شده خدایا خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن خدایا امیدم به تو هست خدایا ابروم رو حفظ کن خدایا خدایا خدایا به عذت و جلالت قسمت میدم کمکم کن کمکم کن
یا ارحم الراحمین این کامنت رو در حالی مینویسم که تنها هستم و هیچکسی برا خودم با اخلاق تند و بدم نگه نداشتم و امشب پدرم بهم میگه بیا اش بخور و من نمیرم و دیدم به شدت نسبت به خوانواده ام منفی شده و من این رد پا رو میزارم برای آینده در این سایت الهی ثبت بشه ان شائلله
حالم به شدت منفی بود که با نوشتن کامنت خوب شد خدارا شکر
مصطفی در حال تغیر…
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر خانم مریم شایسته بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
یه موضوعی که متوجهش شدم اینه که من هر کسی که واقعا دوستم داشته باشه و برام فقط خوبی بخواد و خواسته باشه در حقم خوبی کنه تمام تلاشم رو میکنم که اون رابطه رو بهم بزنم و کاری سر طرف مقابل میارم که اون دشمن من بشه و دیگه با من نتونه مثل قبل برخورد کنه و خلاصه یه جورایی دلسردش میکنم و بهش با رفتارم و کلامم میفرمونم که داری اشتباه میکنی تویی که میخوای در حق من این خوبی رو بکنی
من همین کار رو سر استاد کار نانواییم آوردم اونقدر با رفتارم و کلامم اذیتش کردم و اعصابش خورد کردم ولی اون خیلی با من راه میومد و منو نمینداخت بیرون و خداوند به نظر خودم دست به کار شد و من خودم درخواست دادم بهش که دیگه نمیخوام بیام خیلی راحت راه من رو خدا از او جدا کرد
هیچی هم جا نذاشتم که اگه یه روزی خواستم دوباره برگردم راه برگشت داشته باشم
همین چند روز پیش بود که زنگش زدم گفتم میخوام برگردم گفت خبرت میدم و خبر هم نداد
ماشالا یه کارگر گرفت بعد من یک ماه موند پیشش و شاطر شد و الان مغازه داده به دست اون و خودش رفته خونه و اون داره مغازشو میچرخونه
اتفاقا خیلی هم آدم خوبی بود و خیلی هم آدم خوش حسابی بود و اخلاق و رفتار که نگم براتون پلی من چون خودم رو دوست ندارم و دشمن خودم هستم نمیتونم ببینم که کسی در حقم خوبی کنه
اونوقت در مقابل دشمنهام خیلی نرم هستم یعنی همکاری میکنم باهاشون که بهم ضربه بزنن
خدا نکنه الان خبر چیزی بهم بدن که فلان جا تو رو میخوان برا کار و کارش هم خوبه و تو میتونی انجامش بدی
اونقدر هیجانی میشم که حد نداره اونقدر فکرو خیال میاد تو سرم و فکر میکنم که حتی اگه بگن تو فقط برو اونجا سر کار بخواب کار هم نمیخواد بکنی من نمیتونم
چند روز پیش یه کار خیلی خوبی پیدا کردم یه دفتر فروش ارده و حلواارده نیرو میخواست کار بسیار راحت آقا این بنده خدا گفت ما میخوایمت و خلاصه ما هیجانی شدیم و اومدیم خونه اون روز میخواستم سیگار کمتر بکشم نشد شروع کردم سیگار کشیدنو اینا خلاصه ما اونشب دیگه خواب نرفتیم از بس هیجانی و خوشحال بودم که این کار به این اسونی پیدا کردم و فرداش متوجه شدم که نیروی دیگه ای گرفته و یه جورایی خوشحال و ناراحت شدم
در مورد فایلهای استاد عباس منش هم همینم وقتی که میفهمم داره نتیجه میده همین گوش دادن به حرفای استاد و حالا در حد توان عمل کردن اونم ناراحت میشم و یه جورایی خرابش میکنم
میدونی چیه من اگر الان به هیج جا نرسیدم مقصرش خودم هستم و من الان دارم متوجه میشم که هیچ کسی در حق من نمیخواد بدی کنه من خودم میخوام و دوست دارم که دیگران در حقم بدی کنند و نمیخوام کسی در حقم خوبی کنه
مثلاً توی روابط خدا نکنه متوجه بشم که طرف مقابل میخواد در حقم خوبی کنه و دوستم هست اونوقت هست که تمام تلاشم رو میکنم تا دشمن خودم کنمش
اونقدر خودمو زجر میدم اونقدر دارم خودمو زجر میدم بخواطر اینکه این اشتباهات کردم نانوایی و اومدم بیرون که حد نداره
پریشب بود زدم رو نشانه روزم دوره کشف قوانین زندگی اومد برام و متن دوره رو که خوندم دقیق خدا داشت بهم میگفت تو میتونی تغیر کنی و این بهانها رو نیاز وسط
وقتی که برمیگردم به گذشته خودم میبینم من از بچگی تا به حاالا اینجور بودم
من همچیز رو به بازی گرفتن همه چیز رو
یه خورده میپذیرم که مقصر خودم هستم اما یه جاهایی نمیپذیرم ولی وقتی که عمیق میشم تو اون اتفاقه که افتاده میبینم که خودم بودم که خلقش کردم
مثالشم یک بنده خدایی تو پارک با هم دوست شده بودیم و آورده بودمش خونه آقا این بنده خدا لر بود و میگفت ما لر ها اگر کسی فحش به ناموسمون بده میکشیمش خلاصه آقا نجوا اومد که خدا نکرده اگر تو فحش به ناموسش بدی میکشتت و منم میگفتم در جواب ذهنم که من هیچ وقت وقتی که عصبانی میشم فحش ناموس کسی نمیدم خلاصه آقا ترس رفت تو وجود ما و دست به دامن خدا شدیم و تو ذهنم تجسم کردم که بابا خواهر زن بابا بیاین این آدم رو اینجا بیرون کنید همینم شد آقا همینم شد حالا خودم در اومدم گفتم خوانوادم حسود بودن که نتونستن ببینن کسی پیش من زندگی کنه و بابام اومد و کاری کرد که بره از خونم بیرون
امیدوارم این رد پا رو زمانی بخونم که تغیر کردم و به خودم اونروز افتخار کنم
من تنها کسی که نمیتونم بهش بی احترامی کنم و خیلی دوسش دارم و هر موقع اون صحبت میکنه وجودم به وجر میاد و آروم میشم عسل آقا هست همون حس کودکانه که تو کامنتهای قبلیم در موردش نوشتم همون کودک درونم همون خدای درون و من هر موقع به اون وصل بشم یعنی با اون حس زندگی کنم خدا شاهد میگیرم همه بهم محبت میکنن و اونوقت خودم هم همه چیز رو درست جای خودش میبینم و مقاومتم کمتر میشه و اون حس به این راحتی ها رو تو درونم فعال نمیشه و الان فقط از خدا میخوام کمکم کنه تا به اون حس وصل بشم و وقتی هم که به اون حس وصل میشم با هم مقاومت هایی دارم که خارج بشم از اون حس نمیدونم چرا من آنقدر غرور دارم و همین غرور هم باعث شده که عسل آقا رو فراموش کنم و با اون زندگی نکنم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی شادی و آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
سلام استاد سلام خانم شایسته جانم
“خودمان را هم قضاوت نکنیم چه برسد به دیگران”
هیچ وقت در هیچ شرایطی دیگران را قضاوت نکن تو جای آنها نبودی در شرایط آن ها نبودی گذشته ی آنها را نداشتی و…تویی که خودت را انقدر دست بالا و خوب میگیری رفتارها حرف ها و کارهای اشتباهی را کردی در شرایطی که قرار گرفتی، پس هیچ وقت نه خودت نه دیگران را قضاوت نکن
دیگران و تصمیم دیگران در زندگی تو هیچ تاثیری ندارند پس کاری به دیگران نداشته باش و تمرکزت روی خودت و اهداف و برنامه های خودت باشد
هم خودت را ببخش هم دیگران را خیلی راحت و بپذیر ما انسانیم انسان جایزالخطاست و ممکن است اشتباهی یا اشتباهاتی را بکند در شرایط مختلف
حتی خداوند هم در بعضی موارد استثنائاتی قائل شده که در شرایط سخت حتما لازم نیست آن کار واجب را انجام دهید در موارد مختلف،بعد تو چگونه انقدر به خودت و دیگران سخت میگیری که نباید اشتباه خطایی داشته باشند اصلا
خودمان و دیگران را دوست داشته باشیم فارغ از هر اشتباهی ما انسانیم و در نهایت به هم وصلیم
فقط پذیرش داشته باش و با خودت و دیگران مهربان باش
تو خوب باش قرار نیست کسی از کسی انتقاد کرد و قضاوتش کرد سریع تو هم با آنها و جریان همراه شوی، نههه تو خوب باش هم با خودت و هم با دیگران، بگذار خوبی هایت سرجایشان باشند فارغ از هر اتفاقی که می افتد، تو بد نشو
مرسی بابت این فایلهای ارزشمند که بسیار درس دارد برای ما
این فایل نشونه ی امروزم بود حتی اگر شده یک درس هم بگیرم از این فایل و به آن عمل کنم کافیست، نه خودم را قضاوت کنم نه دیگران را، با خودم و دیگران مهربان باشم
سپاس.