ایمانی که عمل نیاورد، حرف مفت است!!
در این فایل استاد عباس منش در مورد تجربیات خود در به کارگیری قانون صحبت می کند
واقعیت این است که افراد بسیار زیادی نگاه فانتزی به قوانین کیهانی دارند. آنها فقط به عنوان یک قرص مسکن به این قوانین نگاه میکنند. آنها نمی خواهند از این قوانین به عنوان پایه و اساس زندگی خود استفاده کنند.
اما استاد عباس منش در این فایل با بیان داستانی در مورد زندگی خود، کاملا واضح و شفاف توضیح میدهد که چطور این قوانین را در عمل اجرا کرده، چطور بر ترس هایش غلبه کرده و چطور ایمان به خدا را در وجودش نهادینه کرده است.
موضوع اینجاست که افراد زیادی به صورت بنیادین باور نمی کنند که افکار و باورهای شان در حال خلق شرایط بیرونی زندگی شان است. آنها نمیتوانند بپذیرند که تمام کنترل زندگی در دستان خودشان است.
آنها این قانون ساده را باور نمی کنند که اگر بتوانید افکارتان را و کانون توجهتان را کنترل کنید می توانید زندگی خود را به شکلی که میخواهید خلق کنید.
استاد عباس منش در این برنامه با توضیحات فراوان سعی میکند به شما کمک کند که این قانون را باور کنید از آن استفاده کنید تا در آن به مهارت برسید.
متن بخشی از صحبت های استاد عباس منش در این قسمت:
بعضی از دوستان قانون رو درست درک نکردند. من صدها فایل به صورت رایگان روی سایت قرار دادم. هر کدوم از این فایلها رو اگه درست درکش کنید شرایط زندگیتون به طور کاملا محسوس تغییر میکنه. اگه زندگیتون تغییر نکرده به این دلیله که اون حرفا رو باور نکردین.
نگاه خیلی از دوستانی که نتایج خیلی بزرگی توی زندگیشون نمیگیرن اینه که این حرفها حرفهای فانتزیه، حرفهای خیلی قشنگیه و فقط مثل یه قرص مسکن بهش نگاه می کنن اما هیچ باوری وجود نداره، در نتیجه هیچ عملی وجود نداره.
اون دوستانی که توی مسیر با من ادامه دادن و نتایج بزرگ گرفتن و همیشه با ما هستن این حرفها رو باور کردن، نتیجه گرفتن، اگه از فایل های رایگان یا از دوره های مختلف که روی سایت هست استفاده کردی و تغییری در زندگیت رخ نداده حالا تغییر در تموم جنبه ها، سلامتی، روابط و ثروت تغییر محسوسی رخ نداده به این دلیله که این حرفارو باور نکردی، مثل یه روزنامه نگاه کردی بهشون، مثل یه آهنگ گوششون کردی، مثل یک فیلم نشستی پاش و نگاهش کردی.
یه تجربه از خودم می گم: وقتی که برای اولین بار این نکته رو فهمیدم که افکار من داره اتفاقات منو رقم میزنه، برای من دیگه تموم شد.
گفتم اگه قانون اینه، من شروع میکنم به تغییر زندگیم؛ شروع میکنم به داشتن آرزو؛ من شروع میکنم به داشتن خواسته؛ من شروع میکنم به خلق زندگیم اونجوری که میخوام؛
از لحاظ مالی هم من برای تغییر زندگیم و تغییر باورهای محدودکننده ام کلی هزینه کردم. توی همون شرایطی که شرکتمون درآمدش کم بود هزینههای زندگی هم بود، یه مبلغ کمی میموند رو کتاب می خریدم.
از همون اول به اندازهای که عمل میکنی جواب میگیری. حالا جواب بزرگتری می خوای، باید بیشتر و بهتر به قانون عمل کنی.
مثل پیانو هست هرچقدر بیشتر تمرین میکنی بهتر میتونی کار کنی. مثل هر ورزش دیگه ای، مثل هر ساز دیگه ای، مثل نقاشی، مثل هر کار دیگه ای، وقتی روی قانون بیشتر کار میکنی مهارتت بیشتر میشه. به همین دلیل هم وقتی اومدم آمریکا چیزی با خودم نیاوردم، هیچی با خودم نیاوردم.
دوستانی که مهاجرت کردن میدونن میان کلِ زندگیشون رو میفروشن و تبدیل میکنن به پول و دلار و بلند میشن مهاجرت میکنن. من نه، من هرچی که داشتم گذاشتم گفتم اگه قانون اینه که میام خلقش میکنم.
چون من قبلاً توی مهاجرت از بندرعباس به تهران این کارو کرده بودم. به این فکر کنید که چطور من دارم از قانون استفاده میکنم، از این قانونی که دارم فریادش میزنم توی آموزش هام و نتایج من رو هم شما دارید می بینید که بین میلیون ها سایت-بدون هیچ تبلیغی- این حد از افراد میان توی سایت و دوره های من رو می خرن و از نتایجشون می نویسن و به محض اینکه یه فایل جدید می گذارم اینهمه نظر میاد روی سایت اون هم بدون اطلاع رسانی و تبلیغ؟!!
اونهم توی زمانی که همه دارن تبلیغات میکنن، هر کسی یه چیزی داره میره توی بوق و کرنا میکنه، هزاران سایت تبلیغ میکنه!
دوستانی که توی حوزه کاری ما هستن میلیون ها میلیون تومان فقط توی هفته تبلیغ میکنن، توی کانال های تلگرامی، صفحه های اینستاگرامی، سایتها، رادیو، تلویزیون.
چی میشه یه آدمی نه اصلن تبلیغاتی داره، نه اصلاً کار خاصی میکنه، نشسته و این حد از مخاطب عاشقانه میان از برنامه هاش استفاده میکنن، پول میدن میخرن محصولاتش رو، بدون اینکه یک ریال تبلیغ کنه، بدون اینکه یک ریال برای این کار اصلاً خودش رو به زحمت بندازه، اونم در حالی که همه تون میدونید که همه به خاطر یه لقمه نون چه جوری دارن میدوئن، اونایی که قانون رو بلد نیستن
اینا باید به شما یه سری چیزها رو یاد بده باید به شما یه سری چیزها رو بگه، یه تفاوتی هست، اتفاقاتی داره میفته، اون باور و ایمانی که من داشتم این نتایج رو برای من رقم زده اینا باید به شما بگه که یه نوع اتفاقات دیگه هم میتونه بیفته توی همین شرایط، توی همین روزها، میتونه یه جور دیگه باشه.
من کسی هستم که نتایج زندگیم داره ثابت میکنه صحت طرز فکرم رو.
مگه من فقط دارم توی دنیا این کارو انجام میدم، چرا نتایج من اینقدر متفاوته؟ چرا افراد اینقدر عاشقانه میخوان دورهها رو تهیه کنن؟ چرا اینقدر بچه هایی که دوره های قبلی رو تهیه میکنن میان برای دورههای بعدی و قبل از اینکه یه دوره آماده بشه صدها بار از طرق مختلف درخواست میکنن که دوره جدید آماده بشه.
نمیدونم نگاهتون چه جوریه؟ نمیدونم چطور دنیای اطرافتون رو میبینید؟
ولی این اتفاقات باید به شما بگه یه چیز متفاوتی داره اینجا گفته میشه، یه اتفاق متفاوتی از اطرافتون داره میفته، بزرگترین برند ها صبح تا شب دارن تبلیغ میکنن، میلیاردها دلار داره هزینه تبلیغات میشه، من گفتم اگه باورهام داره کارها رو انجام میده نیازی نیست من تبلیغ کنم، من خودم رو توی مدار مناسب قرار میدم خداوند همه کارها رو انجام میده، من نیازی نیست که برم داد بزنم بیایید این فایل هست این برنامه هست نه من نیازی نیست این کارو بکنم.
من اومدم یه قانون ساده گذاشتم گفتم این قانونی که خداوند توی قرآن بارها و بارها گفته که زندگی ما توسط خودمون فقط خلق میشه، توسط خودمون داره ایجاد میشه و بارها و بارها توی قرآن خداوند به شیطان میفرماید که تو هیچ تسلطی بر بندگان من نداری، اونی که بندگی منو میکنه که تاج سر توعه، تو که کاریش نمیتونی بکنی،
وقتی من گفتم آقا اگه داستان اینه که من دارم خلق میکنم زندگیم رو، پس میشینم خلق میکنم زندگیم رو. کل کار اینه که بتونم افکارم رو کنترل کنم، کل دوره های من بِیسش همینه⚜
من هیچ وقت ادعا نمیکنم توی دوره هام چیز جدیدی میخوام بگم، هیچ وقت من این ادعا رو نداشتم، ولی این ادعا رو میکنم که هر دورهای برای خودم کلی باورهای بهتر ایجاد میکنه، کلی مسیرو صاف تر میکنه، مثل همون بحث تمرین پیانو هست. هر دورهای داره دست های منو آماده تر میکنه. من اصلاً یه سخنران نیستم، من انگیزش بخش نیستم، من عمل کننده به یک سری قوانین هستم و افراد از فرکانس من، از نتایج من به این آگاهی ها میرسن و اونها هم عمل میکنن و نتیجه میگیرن. یعنی اصلاً نگاه من این نیست که بیام برای شما یه سری حرف های قشنگ بزنم خودم برم یه جور دیگه زندگی کنم بگم من به عنوان بیزینس دارم به این قضیه نگاه میکنم . من با این آگاهیها زندگی میکنم، هر کسی که عباس منش رو باهاش یک ساعت بوده باشه میدونه که عباس منش این نحوه زندگیشه، این روش زندگیشه، نتایجش هم مشخص میکنه، در تمام ابعاد مشخص میکنه.
بنابراین دوره های من برای همه نیست، برای اونایی که آمادگیش رو دارن.
به همین دلیل هم ما تبلیغی نداریم جایی. اونایی که توی مدار هستن خودشون ما رو پیدا میکنن، هیچ وقت من برای همه صحبت نمیکنم، برای اونایی که آمادگی دارن. اونایی که آمادگی دارن اونایی هستن که تمرین ها رو جدی میگیرن، باور میکنن و نتیجه میگیرن.
محصولات من برای فردی هست که همون ایمان شروع کار منو داشته باشه. اگه میخواد به عنوان یه چیز فانتزی نگاه کنه یه مدت حالش خوب بشه، مُسَکن باشه براش، من نمیخوام باهاش کار کنم، مبلغ و هزینه های دوره های من برای کسیه که بتونه اون مبلغ رو پرداخت کنه.
توی این دوره ۱۲ قدم، شما قدم اول رو میایی اگه قدم اول تاثیری داشت باید یه تاثیری نشون بده که بتونی از شرایط مالیش برای خرید قدم دوم استفاده کنی، اگه نداشت اصلاً قدم رو ادامه نده.
دلیل اینکه شما از کلام من تأثیر می پذیرید، بحث فرکانس هست و نه کلام. «فرکانس»، از عمل به آگاهی ها میاد نه از یک سری حرف های قشنگ زدن. هزاران نفر دارن حرف های قشنگ توی اینترنت میزنن چرا شما با اونا ارتباط برقرار نمیکنید؟!
برید ببینید توی کامنتها هزاران نفر نوشتن ما با فلان دوره های مختلف موفقیتی آشنا شدیم بعد که یه ذره مدارمون رفت بالا با شما آشنا شدیم و تازه اونجا شما رو شناختیم هر کدوم از یک طریق مختلف، این چی رو نشون میده؟؟
این اینو نشون میده که وقتی شما روی خودت کار میکنی، روی مدار بالا قرار میگیری افرادی که توی اون مدار قرار میگیرن میان روی خودشون کار میکنن میان بالا تو رو پیدا میکنن، لازم نیست کاری بکنی.
شما برید توی بازار، برید توی صنف های مختلف، پارچه فروش ها، توی هر صنفی توی بازار، طلا فروش ها، ساعت فروشها، آهن فروش ها، برید توی بازار یه قدمی بزنید یه سری مغازه هست اصلا قُلقله هست سرشون، مغازه های بغلی اونها اصلاً پرنده پر نمیزنه، اونجا سوزن بندازی زمین نمیخوره اینقدر که جمعیت هست
خدا وکیلی برید توی بازار شهرتون هر شهری که هستید یه نگاهی بکنید به مغازه ها آخه جاشون که یکیه، جنسشون هم که یکیه، مردم هم که همون مردم هستن، شرایط اقتصادی هم که همون شرایط اقتصادیه، پس قضیه چیه که بعضی ها دارن این خان نعمت الهی رو اینجوری ازش استفاده میکنن؟؟ کرور کرور نعمت و ثروت وارد زندگیشون میشه بقیه دارن همینجوری با حسرت و حسادت به اونایی که موفقن نگاه میکنن توی همون بازار. چند وقت بعدش ورشکست میشن میرن سراغ یه کار دیگه، فکر میکنن کار ایراد داشت، فکر میکنن اون بازاره ایراد داشت، اون مغازه هه ایراد داشت، اون رقیبه نمیذاشت کار بکنن، این تفاوت ها باید به شما یه چیزهایی رو بگه، یه نوع نگاه دیگه ای هست به قول حضرت علی الرزق رزقان یه رزقی هست که تو دنبالش میری. من این جمله رو وقتی اولین بار تو نهجالبلاغه خوندم اصلاً ذهن من متلاشی شد میگه الرزق رزقان ما دو نوع رزق داریم، یه نوع رزقی که تو دنبالش میری، یه رزقی که اون دنبال تو میاد، من گفتم من میخوام یاد بگیرم که چه باورهایی داشته باشم که رزق دنبال من بدوود نه اینکه من بدووام دنبال رزق.
من هیچ چیزی رو برای مخفی کردن نذاشتم من هیچ فوت کوزه گری رو نذاشتم، من آنچه رو که دریافت کردم و آنچه رو که عمل کردم بهش و آنچه رو که باهاش نتیجه گرفتم رو توی دورهها میام میگم، هر چقدر نتیجههای من بزرگتر میشه آگاهی من خالص تر میشه و من میام میگم و این مسیر تا ابد ادامه داره، تا هر وقت که به من الهام بشه و احساس کنم باید گفته بشه، این کارو انجام میدم.
زندگی شما هر روز داره توسط ورودی های ذهنی شما خلق می شه. وقتی داری روی افکارت کار میکنی و کنترل میکنی و افکارت رو آگاهانه جهتدهی می کنی، اتفاقات دلخواه رو خلق می کنی. مثل بدن شما. بدن شما چه جوری کار می کنه؟! هر روز داره غذا رو به عنوان انرژی دریافت می کنه. اگه غذای بد بخوری انرژی بد دریافت میکنی. اگه غذا نخوری انرژی دریافت نمیکنی، ماشین تو داره چه جوری حرکت میکنه؟ این نیست که یکبار بنزینش بزنی بگی ماشین باید تا ابد حرکت کنه. به اندازهای که از ماشین استفاده می کنی، داره سوخت مصرف میکنه، هر وقت خواستی دوباره ازش استفاده کنی باید دوباره سوخت واردش کنی، ذهن هم همینه. همیشه باید بهش ورودی بدی. ورودی خوب بدی نتیجه خوب خلق می کنی.
قانون اینه که باورهای تو هستن که اتفاقات رو دارن رقم میزنن. به محض اینکه روی خودتون به صورت واقعی کار میکنید نتایج میاد. اما نتایج به اندازهای که داری روی خودت کار میکنی. کسی که یک عمر با ترس زندگی کرده، یک عمر با نگرانی، با اضطراب بوده، انتظار بی جایی هست که با یک فایل دیدن مغزش تغییر کنه، برای من هم این اتفاق نیفتاده، ولی به اندازهای که میاد تغییر میکنه، باور هاش رو عوض میکنه، به همون اندازه نتایج شروع میشه، و بعد میفته روی دور و تغییر کردن هی براش راحت تر میشه. چرا؟ چون تمرین کرده، چون تغییر کردن و باورهای خوب ساختن براش راحت تر میشه، نتایج بزرگتر هی راحت تر براش به وجود میاد.
تو مسائل مالی که خیلی هاتون پاشنه آشیل تونه، دلیل اینکه زمان بیشتری میبره به خاطر اینه که باورهای مخرب بیشتری توی ذهنتون هست، خیلی هاتون دیدید در مورد یک موضوعی مثلاً در مورد روابط عاطفی همیشه ترس داشتید، نگران بودید، میایید روی خودتون کار میکنید ولی با یه تلفن بد، با یه اتفاق بد، با یه خبر بد، کل ترس ها با هم برمیگرده، معلومه که به اندازه کافی روی خودت کار نکردی که اینقدر راحت همه چیز تغییر میکنه
میای روی مسائل مالی روی خودت کار میکنی یه ذره اوضاع بهتر میشه با یه نشانه بد از بازار، با یه اخبار بد، یا همکارت میاد میگه اوضاع خرابه، همون اول ترسها برمیگرده دوباره، به همین راحتی با یک خبر کل این داستان دوباره خراب میشه، اگه به این راحتی داستان خراب میشه به این دلیله که زیاد روی خودت کار نکردی، به این دلیل که هنوز باور ها رو درست نساختی، وقتی که باور ها درست ساخته بشه به این راحتی تغییر نمیکنه، ولی چون باورهای منفی درست ساخته شده خیلی خوب، محکم، با پایه و اساس تو مغزت ساخته شده یه ذره که میای خرابش میکنی با یک خبر، دوباره روی این علف های هرز یه ذره کار نمیکنی سریع میزنن میان بالا
چون پایه اش خیلی خوبه. چرا پایه اش خوبه؟ چون خیلی تکرار شده نسل در نسل در نسل تکرار شده، مخصوصاً در مورد مسائل مالی اینارو گفتم که باز قانون رو بهتر درک کنید.
بنابراین دوست داشتم تفاوت ها رو بدونید. برای اینکه قانون همیشه داره کارش رو درست انجام میده، اون که کارش رو درست انجام نمیده خودمون هستیم. وگرنه خداوند بی نقصه، خداوند سریع الاجابه هست، خداوند عالیه، خداوند میگه درخواست کن من همیشه در حال اجابتم: اما به یه شرط، ایمان
به شرطی که ایمان داشته باشی
ایمان رو چی نشون میده؟ از کجا میفهمی یه آدمی ایمان داره؟!
از جای مهر روی پیشونی؟ از ریش بلند؟ از تسبیح؟
نه، از عملکرد می فهمیم.
کسی که بلند میشه و قدم برمیداره، حرکت میکنه، اونجوری که باور داره عمل میکنه. عمل میکنه به آنچه که میگه.
اونایی که عمل کردن، اونایی که باور داشتن، اونایی که ایمان داشتن، این ایمان باعث حرکتشون شده.
با تشکر از ساحل عزیز برای نوشتن متن بخشی از صحبت های استاد در قسمت نظرات.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ایمانی که عمل نیاورد، حرف مفت است!!197MB58 دقیقه
- دانلود با کیفیت HD607MB58 دقیقه
- فایل صوتی ایمانی که عمل نیاورد، حرف مفت است!!51MB58 دقیقه






به نام خدای مهربان
سلام به شما استاد عباس منش عزیز خانم شایسته گرامی و تمامی دوستان ارزشمندم در این سایت فوق العاده
این دیدگاه رو برای خودم ثبت میکنم
درس اول : اجرای قانون نه به شکل حرف بی ارزش و پوچ زدن بلکه اجرای اون در عمل
استاد عزیزم جلسه سوم بخش اول قانون آفرینش و جلسه ششم قدم اول از 12 قدم رو خیلی دوست دارم
شما در این دو جلسه بیشتر از اینکه در رابطه با تمرکز بر نکات مثبت صحبت کنید در رابطه با چگونگی روی بر گرداندن (اعراض) از ناخواستهها و در واقع توجه نکردن و تمرکز نکردن بر نکات منفی صحبت میکنید
این تصمیمی که از این لحظه گرفتم و ز خداوند طلب حمایت میکنم که در این مسیر ثابت قدم باشم رو ، چند روز و چند شب بود که خدای درونم به من میگفت که باید انجام بدم
و اون تصمیم این هست که:
بیام و تمرکز بگذارم و جسارت به خرج بدم که از هر ناخواستهای اعراض کنم چه نجوای ذهنی باشه و چه هم صحبتی یا شنیدن حرفهایی که دوست ندارم و به طور مشخص احساس من رو بد میکنه.
یعنی در واقع تصمیم بر این دارم که بیشتر از اینکه تلاش کنم برای دیدن زیباییها و یادآوری و تذکر دادن به خودم به این زیباییها رو ببین و به خاطر اونها سپاسگزار باش !!! بیشتر به خودم تذکر بدم و یادآوری کنم که مواظب موندن در احساس خوب باش و احساس خوبت رو با هیچ چیزی معامله نکن چرا که به قول قرآن این نوع معامله ، معاملهای پر از ضرر و زیان است.
درس دوم : برای اینکه ایمانم قویتر بشه که چقدر دقیق و درست قوانین کار میکنند ، زیاد به خودم یادآوری کنم که اگر من الان سلامتم در صورتی که دارم با چشم خودم میبینم افرادی رو که بسیار محتاط هستند بسیار پول خرج خودشون میکنند چه از نوع تغذیه چه از نوع باشگاه و ورزش چه هزینه کردن برای مراجعه به پزشک و دارو و درمان ، این سلامتی من همینجوری الکی الکی به وجود نیومد یادم نرفته قبل از آشنایی با قوانین چقدر مشکلات روحی روانی و جسمی داشتم ، اون هم در چه سنی در سن 24 سالگیام!!
این افراد که سر راه من قرار میگیرند به جهت عدم کنترل ذهن من نیست لطفی از الطاف خداوند هست که با زبان واضح و گیرا و مشخص داره قانون رو به من یادآوری میکنه
بدون شک بدون شک ، به قول قرآن این است و جز این نیست که من سلامتی خودم رو از بعد روحی و روانی و از بعد جسمی فقط و فقط با استفاده از قانون به دست آوردم
یا یه مثال واضح دیگه اینکه : من میبینم افرادی رو که بسیار ادعا در روابط و توانمندی در حوزه روابط دارند در عین حال که به زعم خودشان روابط گسترده و زیبایی رو ساختند بسیار بسیار زیاد از همون آدمهای اطرافشون ضربه میخورند چه ضربه مالی و چه ضربه روحی ، و حتی دیدم که کارشون به دعوای کلامی فیزیکی و کتک کاری یا مراجعه به دادسرا و قاضی میکشه … نمیخوام دلایل اینکه چرا افراد این نتایج رو میگیرند با اینکه خودشون فکر میکنند … فکر میکنند !! که روابط بسیار عالی دارند چی هست …
میخواهم این رو بگم منی که قبلاً ادعا داشتم و الان ادعا ندارم و روابطم و اعتبار نیکی که دارم و تمام برخوردهای زیبایی که افراد با من دارند و تمام رفتارهای زیبایی که خودم با افراد دارم را ، سعی میکنم اعتبارش رو بدهم به هدایت خداوند و تسلیم بودن در برابر خداوند و تلاش برای ماندن در احساس خوب میبینم …. تفاوت نتایج من در حوزه روابط با این افراد واقعاً واقعاً و واقعاً از زمین تا آسمان است.
و یه مثال دیگه هم این که: خداوند به من لطف داشت و بسیار عاشق من بود که در شروع مصرف مواد مخدر منظورم سیگار و قلیان هست (چون من این ها رو هم جزو مواد مخدر می بینم) به واسطه یکی از دستان بینظیر خودش چنان اهرم رنج و لذتی در ذهن من ایجاد کرد که منی که یک سال بود مردد بودم به ترک سیگار و قلیان و البته که اصلاً با این دو مورد راحت نبودم و ناراحت بودم ولی توان و قدرت و خودباوری برای کنار گذاشتنش هم نداشتم به واسطه همنشینی با این دست خداوند که اون دوران با هم دو رفیق صمیمی که از برادر به هم نزدیکتر بودیم … به واسطه این دست خداوند و صحبت های همیشگی و همیشگی ایشون درباره سیگار و قلیان ، و گفتن از مضرات این دو … و گفتن این جمله که … محمد باور کن من دوستت دارم تو هنوز جوان هستی … به خودت رحم کن!! من خیلی زود اول قلیون رو بوسیدم گذاشتم کنار و پاش ایستادم و دیگه بعد از اون فکر می کنم یه بار یا دوبار با دوستان کافه قلیان رفتم ، تازه اون موقع هم استفاده نکردم. ولی بعدش گفتم چرا اصلاً برم … می خواهند اون دوستان از دست من ناراحت بشن یا تمسخر کنند یا هر چی …. مهم نیست … این بهای تغییر کردن من هست و من با عشق می پردازم … آخرش اینه که دوستی ما به هم می خوره!! من اوکی هستم با این اتفاق. و خیلی زود بعد از ترک کامل قلیان سیگار هم برای همیشه گذاشتم کنار … به شکلی قبلاً هم در دیدگاه هام گفتم حاضر نیستم حتی بوش رو استشمام کنم چه برسه به اینکه بخواهم ،بکشم!!
این مثالهای واضح رو به خودم بگم و ایمان خودم رو تقویت کنم که به لطف الله من این همه توی زندگیم با استفاده عملی از قانون تغییر ایجاد کردم من در تمام ابعاد زندگی خودم رو متحول کردم حتی در جنبه روابط عاطفی هم نمیتوانم کتمان کنم که بهتر شدم اما به اندازه کافی ایمان نداشتم توی دل ترسهام نرفتم ، مثلاً الان دو سال هست که به خودم میگم من باید برم تمرین گهی بازرگانی را برای خانمها انجام بدم هر بار این کار رو نمیکنم!!
مثلاً الان مدتهاست که به خودم میگم و یقین دارم که من یک شخصیت کارآفرین دارم یک شخصیت مدیر با ایمان 100 درصد به این موضوع مهم رسیدم و یقین دارم بهش. ولی چرا در تمام این مدت حرکت نکردم و با همون چیزی که داشتم شروع نکردم به پسانداز کردن … چون حمایتهای مالی خانوادهام هست چون هنوز دلخوشم به اینکه یه خونه خیلی خوب و یه پدر و مادری که اوکی هستند که من با اونها زندگی میکنم هستند
همون مثال معروف گاو شیرده هستش….
یه مبحث دیگه هم هست که من در طی این دو سه سال اخیر مثل روزهای اول اون ایمان و یقین از آموزههای استاد استفاده نمیکردم و حتی در سایت هم کمرنگتر شده بودم (فراموش کردن مومنتوم) اون زمانها تا قبل از معرفی دوره هم جهت با جریان خداوند استاد عباس منش عزیز به صورت خیلی جدی مفهوم مومنتوم را توضیح نداده بودند اما بارها و بارها در فایلهای مختلف دانلودی و البته در دورهها به این مبحث اشاره کرده بودند که فرکانس به معنای ادامهدار بودن است.
با یکی دو بار ارسال فرکانس خواسته احتمالاً نشانههای اون خواسته رو در زندگیم میبینم شاید حتی همون نشانهها هم اتفاق نیفته یا اتفاق بیفته اما اونقدر کوچک باشه که من متوجهاش نشم ، باید فرکانسهای همجهت با خواستهام را تکرار کنم باید کنترل ذهن و همون مبحث اول اعراض از ناخواستهها را آنقدر تکرار تکرار و تکرار کنم که به قول استاد در همون جلسه سوم بخش اول قانون آفرینش به خودم بگم میخواهم در اعراض کردن از ناخواستهها به مقام استادی برسم.
در حوزه خلق ثروت و رسیدن به کسب و کار شخصی که خودم مدیر و کنترلگر آن باشم باید به این شکل عمل کنم
https://abasmanesh.com/fa/living-in-the-paradise-102/
بیام برای خودم توضیح بدم که غرور باید مولد باشه در خدمت خواستههات نه تعصباتت که از باورهای محدود کننده میان
یعنی این تفکر قدیمی و ریشهدار در ذهن من که نه من غرورم اجازه نمیده برای دیگران کار کنم یا در حالت بدتر اصلاً کار کردن عار هست!!
بیام برای خودم توضیح بدم که غرور یعنی من برای خودم ارزش قائل هستم تواناییهای خودم رو میشناسم به خدای خودم رزاق بودنش باور دارم… الان توی این موقعیت بله برای دیگران کار میکنم و حتی اگر میبینم که یک سری از رفتارهای مدیر کسب و کار با روحیات و با استانداردهای من هم جهت نیست به جای تحمل کردن با احساس بد و ایجاد احساس سرخوردگی در خودم میام و به خودم میگم تمام تمام شرایط و ضوابطی که و البته روابطی که الان توی زندگیم دارم خودم خلقش کردم و خودم هستم که میتونم با گرفتن مسئولیت صد درصد زندگیم اوضاع رو به شکلی که دوست دارم با طی کردن تکامل عوض کنم قدم اول اینه که به جای تحمل کردن با احساس بد ، با ایمان و صبر به معنای احساس خوب ، به خودم بگم من دیگه باج نمیدم ، پسانداز کردن رو تمرین می کنم و یادش میگیرم ، من پول خوب ساختن رو تمرین می کنم و یاد میگیرم من هر بار توی اعراض از ناخواسته و توجه به خواستههام بهتر و بهتر میشم ، من ادامه میدم.
سپاسگزارم.
به نام خدای مهربان
سلام به شما استاد عباس منش عزیز خانم شایسته گرامی و تمامی دوستان ارزشمندم در این سایت فوق العاده
امروز با کامنت یکی از دوستان هدایت شدم و به سراغ این فایل اومدم جالبه چند روز پیش هم اسم این فایل به من الهام شد اومدم داخل سایت دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم و مطمئناً اون زمان هنوز آماده شنیدن این آگاهی نبودم و اگر هم یشنیدم احتمالاً عمل نمیکردم
یه همزمانی دیگه هم اتفاق افتاد قبل از دیدن این فایل در واقع در حین دانلود این فایل ، با یه پاسخ از یکی از دوستان عزیز هدایت شدم به این کامنت
https://abasmanesh.com/fa/a-different-goal-for-new-year/comment-page-65/#comment-1642323
با توجه به نتایجی که توی زندگیم دارم و شناختی که از خودم دارم من تا حد بسیار خوبی روی مبحث مسئولیت پذیری کار کردم و باور کردم که خودم خالق زندگیم هستم
و باز هم وقتی که بررسی کردم که چرا در حوزه مالی رشد خوبی ندارم فکر میکردم که احساس لیاقت و شایستگی ندارم
ولی وقتی بیشتر بررسی کردم یدم نه مشتری دارم اتفاقاً مشتریهای خوب و با ادب و با شخصیتی هم دارم اتفاقاً اون دسته از مشتریهایی سراغ من میان که قدرشناس و سپاسگزار برای کاری که انجام میدم هستند
نمیتونه دلیل عدم مسئولیت پذیری یا عدم کسب تخصص در کسب و کارم و یا عدم احساس لیاقت و شایستگی باشه
عامل باید چیز دیگهای باشه در واقع باور دیگهای باشه
استاد جان شما در این فایل فرمودید که تو بعضی از موضوعات من ، شخص محمد حسین تجلی ونقدر باورهام تضعیف کننده است و اونقدر میترسم که ر چقدر میام باورهای خوب میسازم با یه تماس و با یه صحبت کوچک بین همکارانم یا غیر ایمان خودم رو از دست میدم ناامید میشم
بعد به خودم گفتم که همینه… عامل نتیجه نگرفتن من همین باور به عدم رزاق بودن خداونده درسته که در حرف من میگم خداوند رزاقه باور به فراوانیه و غیره ولی واقعاً در عمل وقتی رفتارهای خودم رو بررسی میکنم یبینم دارم با ترس و با باور به عدم نبود پول تقلا میکنم برای پول به دست آوردن
یه جملهای از شما در همین این فایل شنیدم که خیلی من رو تکون داد !!! شما گفتید: محمد حسین اون علفهای هرز ذهن تو در برابر رزاق بودن خداوند و فراوانی جهان هستی و اینکه نیازی نیست بدوی دنبال مشتری نیازی نیست روی فن بیان و زبان بدن کار کنی نیازی نیست در کسب و کارت یک کلمه دروغ بگی ، اون علف هرزها خیلی خوب توی ذهن تو ریشه دوانده و باید خیلی روی باورهات کار کنی ا این علفهای هر ریشه کن بشن و این جنگل اونقدر متراکم و بزرگ بشه که دیگه نور آفتاب به زمین نرسه و علفهای هرز نتوانند رشد کنند
خیلی این حرف شما بهم آرامش داد که دیگه خودم رو سرزنش نکنم ، اگه یه جایی با یه تماس یا با یه جمله مخصوصاً در حوزه ثروت ترس ها میاد سراغم ، به خودم بگم طبیعیه من باید اونقدر روی خودم کار کنم تا این جنگل اونقدر رشد کنه که در برابر طوفان ها و زلزله ها و سیل ها مقاوم باشه. وقتی من جنگلم قوی و قدرتمند باشه اونوقت خداوند هم حمایتم می کنه
یه جملهی دیگه هم امروز توی این یکی فایل شنیدم
https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-16/?orderby=comment_rate&order=asc#comments
اینکه شما گفتید وقتی میگی ایمان دارم به خداوند ، توکلم فقط به اونِ ، دیگه خیالت راحته … اگر خیالت ناراحته !! یعنی هنوز اونجوری که باید و شاید ایمانت رو نساختی
مثل همون جسارت و شجاعتی که شما به خرج دادید برای مهاجرت از بندر عباس به تهران (اگه من خالقم؟ پس میرم خلق می کنم)
مثل همون جسارت و شجاعتی که شما به خرج دادید برای مهاجرت از ایران به آمریکا (اگه من خالقم؟ پس میرم خلق می کنم)
ترکیب این دوتا آگاهی یه قدرت زیادی رو بهم داد برای بیشتر جدی گرفتن قانون در تمام جنبه های زندگیم مخصوصاً در مقوله خلق ثروت ، سپاسگزارم