ایمانی که عمل نیاورد‌، حرف مفت است!! - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ایمانی که عمل نیاورد‌، حرف مفت است!!
    197MB
    58 دقیقه
  • دانلود با کیفیت HD
    607MB
    58 دقیقه
  • فایل صوتی ایمانی که عمل نیاورد‌، حرف مفت است!!
    51MB
    58 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1190 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا رستمی گفته:
    مدت عضویت: 2984 روز

    سلام استاد عزیزم این فایلتون ارزشش میلیاردی بود خیلی باحال بود شب 11شب فرصت کردم نگاه کردم شکر خدا دوره 12 قدم رو گرفتم تا جای که میتونم قانون رو عمل میکنم شب اتاق پسرم رو تمیز میکردم با خودم گفتم کاش استاد از اتاق خوابش عکس بزاره بعد خوابیدن پسرم تو فایل دیدم محشر بود صبح پسرم گذاشتم نگاه کرد میگه مامان خونه عباسمنش خیلی جادار هست واقعا خدا محمد خدای ما انسانها هست اخر فایل اشکمو در اومد من تو دفتر 12قدم اتیر وار نوشتم بنام خدای هدایتگرم واقعا هم میخواهم هدایتم کند موقع رفتن خونه م شب ماشینم خراب شد ناراحت نشدم هزاربار شکر کردم نزدیک خونه مون خراب شد و 1اقا مهربون و همسایه مون کمک کرد و خدارو شکر کردم این ماشین کلی به من خدمت کرده 1لحظه خراب میشه عیبی نداره درست میشه صبح شد سریع مکانیک اومد حل شد

    من زندگیم رو دوستدارم با ازادی مالی و استقلال مالی بسازم دوسدارم رابطه خوب و فوق العاده با پسرم و همسرم بسازم دوست دارم فقط روی خدا حساب کنم بسازم زندگیمرو دوست دارم ارامش مطلق در شادی و لذت سلامتی خلق کنم دوست دارم زندگیمرو در بهترین سفرها و مکانها بسازم دوستدارم زندگی عمیق تر متفاوتر بسازم دوستدارم زندگیم رو طوری خلق کنم رزق به دنبال من بیاد در مداربالا قرار بگیرم دوستدارم زندگیم رو درتمام پکیج خلق کنم ارامش معنویت سلامتی رابطه ثروت برای خودم خلق کنم واقعا تشکر جانانه اطلاعتتون رو در اختیار ما قرار میدهید این هفته واقغا غوغا کردید سپاس دوستتوندارم به عزیز دلتون هم سلام برسونید باز از جاهای مختلف خونه تون رو بزارید خیلی خوب بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    سید کاظم فلاح گفته:
    مدت عضویت: 3577 روز

    تو رختخواب آماده خوابیدن بودم که دینگ

    فایل جدید

    باز کردم عنوانو دیدم گفتم یا علی همین الان باید ببینمش

    دیتا گوشیو روش کردم دانلود کردم

    ساعت نزدیک ۲ صبحه و من بدون پلک زدن دارم این فایلو تو رختخواب میبینم

    به خدا قسم که همین فایل خودش یه محصوله رایگانه

    یه محصوله فوق العادس

    غذای روح منه خوراااااکه خودمه

    شمارو نمیدونم اما من دیوانه میشم با این حرفا

    فردا هم دوباره و دوباره میبینم و نکته برداری میکنم

    حالا باز بگو گرونه !!!!! پول ندارم تا بی پولیو خلق کنی

    یا علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      اسماعیل حسن نیا گفته:
      مدت عضویت: 2770 روز

      سید جان سلام داداش دمت گرم ،

      دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید …

      من مثل تو دیوانه شدم …

      گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود…

      زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم ..‌…

      سروده های خواننده محبوب دیار سرسبزمان گیلان ، پرواز همای …

      من با گوش کردن شعر و ترانه هاش به مدار استاد هدایت شدم

      پیشنهاد میکنم تو اینترنت یه سری بهش بزن …

      و قبل از فردا ، امروز میخوام ۹۹۰ نهصد و نودمین روز عضویتت رو از صمیم قلب بهت تبریک بگم …

      در پناه الله یکتا شاد پیروز سلامت ثروتمند و سعادتمند باشی …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    شقایق گفته:
    مدت عضویت: 2987 روز

    این فایل رو دیشب بارهاوبارها قبل خواب گوش کردم وبعد خوابیدم صدای استاد عباس منش توی سرم می پیچید و برای اولین بار بعد از چند مدت به خاطر یه مسئله ای که مدت ها درگیرش بودم همه باورهاواستدلال هام و رها کردم و سپردم به خدا ومشکلم طی یه روز یعنی فردای روزی که به این فایل گوش کردم به بهترین شکل ممکن حل شد فهمیدم با طرز فکرم چقدرجلوی نعمت رو گرفته بودم ونتیجه اعتمادم به خدا این بود که ایمانم به خدا وقوانینش قوی تر شدو این رو مدیون استاد عباس منش هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    قدیر درویش گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    سلام استاد عزیزم.

    سلام به خانواده صمیمی.

    همینو بگم که دمت گرم استاد خیلی خیلی خیل عالی بود. مرسی که هستی . مرسی انقدر خوب و عالی به اینجا رسیدی مرسی که اینهمه اختلاف بین امروز و سالهای گذشته‌ات ایجاد کردی.

    مرسی به خاطر اینکه انگیزه هستی برای من وامثال من.

    مرسی به خاطر اینهمه درک خدا،اینهمه درک قانون.

    مرسی به خاطرت وجودت.

    خداروشکر خداروشکر خداروشکر که تورو برای من و امثال من فرستاد.

    خداروشکر که تورو دیدم و پیدات کردم.

    خداروشکر که انقدر قشنگ خدارو به همه چیز تبدیل کردی توی زندگیت.

    خداروشکر که انقدر عالی خدارو تبدیل کردی به سلامتی به ثروت به ارتباطات عالی به انگیزه به امید به ایمان به ایمان به ایمان.

    ازت ممنونم استاد عزیزبه خار این تلنگری که به ما زدی . خیلی به جا وخوب بود. من که خودن واقعا بهش نیاز داشتم. به اندازه یه فایل توحید عملی شایدم بیشتر روی من تاثیر داشت.

    خیلی ازت ممنونم استاد که برای ما وقت میذاری بدون هیچ چشم داشتی این فایلای رایگان رو آماده میکنی.

    خدایاشکرت. خدایاشکرت خدایا شکرت.

    نمیدونم چی بگم،شایدبه جرات باید بگم هیچ فایلی انقدر روی من تاثیر نداشت که باعث حرکتم بشه. یه تلنگر عجیب ،یه حس قشنگ از امید یه تکون دادنه خدا برای به خود اومدن.

    واقعا که هرکسی لیاقت بی ام دبلیو سری ۷ رو نداره.

    واقعا که هرکسی لیاقت این زندگی و این ثروت رو نداره…..

    خدایا سپاسگذارتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    مهدی رازگردانی گفته:
    مدت عضویت: 2727 روز

    به نام خداوند زیبایها

    سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان وخانواده صمیمی عباس منش که چقدر زیباست اسمی که برای این سایت انتخاب شده وقتی که آدم میاد تو سایت و میخاد کامنت بزاره چقدر احساس آرامشی بهش دست میده امروز فایل استاد عزیزم رو گوش دادم و کلی لذت بردم نکته های مهمی استاد بازگویی کردن حالم خیلی عالی شد من اولین دوره ای که تهیه کردم دوره فوق العاده کشف قوانین زندگی بود که با خواهرو برادر عزیزم تهیه کردیم من روزهای خیلی خوبی رو توی این دوره گذروندم نتایجی از این دوره گرفتم تغییر مالی هنوز نکردم ولی تغییر اینه که من توی خودم احساس میکنم ترمزهای مالیمو برداشتم و باورهای مناسب براش ایجاد کردم و مطمئن هستم که نتیجه میگیرم و خدا روشکر مکانی که برای راه‌اندازی کارم دنبالش بودم و پیدا کردمو قرار دادشو به لطف خدا نوشتم تا ان شا الله شروع بکار کنم وقتی مقدمه فایل 12قدم روی سایت قرار گرفت گوش کردم و کلی حال کردم ولی با خودم گفتم من که مبلغ خریدشو ندارم که بخرم و یه سری نجواهای شیطانی اومد تو ذهنم که مهدی دوره کشف برا تو چکار کرده که این دوره میخاد انجام بده و چه چیزه مثبتی توی زندگیت ازش دیدی نشستم با خودم فکر کردم دیدم من دیگه اون مهدی نگران و استرسی و بعضی وقتها پرخاشگر نیستم حتی به خدا هم غر میزدم که این چه زندگییه که برا من ساختی وقتی با خودم فکر کردم و به یاد حرفهای استاد افتادم که خداوند میخواهدکه ما پیشرفت کنیم و همه چیز رو برای ما آماده کرده ومن خالق زندگیم هستم و به قول استاد که چقدر این جملش زیبا بود که خدایی که خدای محمد هست خدای من هم هست بخدا اشک تو چشام جاری شد و ایمان و توکلم به خدا بیشتر شد و دیدم چقدر نسبت به سه ماهه پیش امیدم به زندگی و آینده بهتر شده و دیگه اون نگرانی ها چقدر کمتر شده روابطم با خانواده بهتر شده توقعم از دیگران کمتر شده و از همه مهمتر رابطم با خدا و قرآن بهتر شده و هر چقدر باورمو در مورد خدا بهتر کنم که تنها منبع ثروت سلامتی اونو نتایج بهتری میگیرم پس اینا همش نشونس تا اینکه فایل م 12قدم روی سایت قرار گرفت بازم سر مبلغش وقتی با خواهرم صحبت کردیم گفت ما توان خریدشو نداریم تا اینکه با برادر عزیزم صحبت کردیم برادرم حرف خیلی قشنگی زد و گفت ما احتیاج به هادی داریم که مارو راهنمایی کنه واقعا دیدم که حرف برادرم درسته و ما باید مدام روی خودمون و باورهامون کار کنیم و چه کسی بهتر از استاد عزیز و دوست داشتنی که از خدا بهترینها رو براش آرزومندم به لطف خدا خواهرو برادرم جلسه اول رو خریداری کردن و قرار شده من هم بهای اونو بهشون بپردازم چون واقعا اگه بهاشو بپردازم قدرشو بهتر میدونم ولی بازهم هدیه ای بود از سمت خدا جلسه اول رو گوش کردم تمریناشو نوشتم و به امید خدا مطمئن هستم به همه آرزوهام دست پیدا میکنم تصاویری که استاد از خونشون گذاشته بود انرژی بهم دادمخصوصا اونجایی که لباسای استاد رو دیدم چون من عاشق تنوع لباسم و بازم باور فراوانی رو آدم تو تصاویر زیبایی که خانم شایسته عزیز زحمت میکشن برای ما تهیه میکنن انگیزه زیادی بهم داد خدارو سپاسگزارم بابت این همه آگاهی

    پیغام خدا

    آرزوی شما در صف اجابت قرار گرفت

    دیگه نوبت شماست

    امضاء خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    سوگل نامدار گفته:
    مدت عضویت: 3425 روز

    سلام استاد

    این فایل رو صبح دیدم ولی چون بلافاصله بعد دیدنش رفتم سراغ دفتر قشنگی که برای ۱۲ قدم گرفته بودم و تعهدم رو نوشتم و شروع کردن به پاسخ دادن به سوالات چک اپ های فرکانسی، که دو روز بود فایل رو تهیه کرده بودم اما هنوز تمرین رو انجام نداده بودم، الان یادم اومد که براتون بنویسم، پریروز بعد مدت هااا یه تضاد نسبتا سنگین برام پیش اومد و با وجود اینکه خیلی سعی میکردم نجواهارو کنترل کنم نمیتونستم حسم رو خوب نگه دارم ، هی سعی میکردم با یاداوری قانون به خودم و به ذهن منطقیم بقبولونم که هر کسی مسئول زندگی خودشه، زندگیشو با فرکانسای خودش خلق میکنه، با ناراحت بودن و حال بد فقط اتفاقات بد رو به زندگیم دعوت میکنم، سعی میکردم کارای مورد علاقم یا کارایی که به تمرکز نیاز داره انجام بدم تا به اون موضوع فکر نکنم یا بخوابم ولی فقط حسم مقطعی خوب میشد و دوباره اون فکرای نگران کننده و نجواها شروع میشد، گریم گرفته بود، گریه میکردم و با خدای خودم حرف میزدم و تنها جمله ایی خیلی تکرارش میکردم این بود: خدایا من به تو ایمان دارم، حتی الان هم که دارم مینویسم چشمام پر اشک شده، مثل یه بچه گریه میکردم و میگفتم میدونم هر اتفاقی بیفته  به نفع منه و من به هر خیری از جانب تو فقیرم… یادمه آخرش گفتم باهام حرف بزن خدایا واضح حرف بزن، که خب خدارو شکر هم شب زود خوابم برد و ارسال فرکانسام قطع شد و صبح که بیدار شدم و شکرگزاریم رو تو گوشیم نوشتم تلگرام رو باز کردم دیدم یه فایل جدید گذاشتین “ایمانی که عمل نیاره حرف مفته”   و چقدر واضح و روشن جوابم رو داد، اگه ایمان داری پس به قانونی که میدونی عمل کن… و با دیدن فایل انگار یه جون دوباره و یه انرژی تازه گرفتم

    امروز همش هندزفری تو گوشمه و شروع کردم به دوره محصولات و باید جلسه دومی که از ۱۲ قدم رو گذاشتین هم ببینم

    چقدر آگاهی هایی که از زبون شما میشنوم و یادآوری میشه آرامشبخشِ، واقعا به خاطر این حد از تاثیرگزاری تحسینتون میکنم استاد و همیشه براتون بهترین هارو آرزو میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    امیرحسین تحقیقی گفته:
    مدت عضویت: 3763 روز

    چقدر این فایل «ایمانی که عمل نیاورد، حرف مفت است» و «توحید عملی قسمت ششم» را دوست دارم، هر چه گوش میکنم سیر نمی شوم. راستش این فایل ها مرا یاد زمان هایی می آورد که توانستم تا حدی با ایمان حرکت کنم.

    من هم کودکی خوبی را تجربه نکردم. دعوا، تحقیر، توهین، قهر، طرد و تنبیه از سوی خانواده ام شاید تلخ ترین بخش زندگیم باشد زمانی که هر بچه ای تکیه گاهش خانواده است من سعی می کردم به خدایی تکیه و توکل کنم که شناخته بودمش.

    در مقطع راهنمایی به مدرسه ای می رفتم که 20 دانش آموز آن بنا به دلیلی هر سال را سه بار گذرانده بودند و لذا از نظر سنی 7 تا ۸ سال از بقیه بزرگتر بودند، اهل درس و مشق نبودند و مدرسه خلوتگاه و جولانگاه آنان بود. مدیران مدرسه هم جانب احتیاط داشتند زیرا چند بار این افراد ماشین برخی معلمان را ناچور داغون کرده بودند و حتی مزاحمت هایی هم برای خانواده آنان ایجاد کرده بودند.

    یادم هست سر بعضی کلاس ها تو چشم معلم نگاه می کردند و با صدای بلند فحش می دادند و معلم ها خود را به نشنیدن می زدند. صبح سرد زمستان اگر زودتر به مدرسه می رسیدیم جرات این که به کلاس برویم نداشتیم چون همان بچه ها درب کلاس ها را بسته بودند و داخل کلاس، صدایشان بلند بود.

    من از بین 400 دانش آموز مدرسه هرگز زیر بار آنان نرفتم و کم کم در مقابلشان ایستادم. با این که ورزشکار نبودم و مهارت خاصی هم نداشتم اما در دلم نیرویی بود که به من جرات می داد که مقابلشان بایستم. با چند تایی از آنها درگیری بدنی و با برخی از آنها درگیری لفظی پیدا کرده بودم. با این حال طرفین سعی می کردیم یکدیگر را تحمل کنیم اما از مقطع سوم راهنمایی درگیری ها شدیدتر شد. صدای تهدید آنها هم بیشتر شده بود. بارها به گوشم رسانده بودند که بعد از امتحانات ثلث سوم که به صورت سراسری و متمرکز در مدرسه ای دیگر برگزار می شد به حسابم خواهند رسید. روز موعود آنان فرا رسیده بود. یکی از آن بچه ها که در حکم سرگروه نقش ایفا می کرد در همان سالن من بود. من غالبا تا پایان وقت امتحان در جلسه بودم و برنامه این بود که این سرگروه همزمان با من برگه اش را تحویل دهد و به همراه دوستان دیگر که زودتر جلسه را ترک کرده بودند و کنار در خروجی ایستاده بودند حالی به من بدهند.

    من واقعا در آن زمان توکل و امیدم به خدا بود، به خانواده ام چیزی نگفته بودم، اصلا آنها برایم غریبه بودند، هیچ وقت کلامی جز فحش و دری وری بین ما جابجا نمی شد.

    قبل از اتمام وقت آزمون، بلند شدم و دیدم سرگروه بلند شد، برگه ام را تحویل دادم و عادی رفتم. اما وقتی سرگروه خواست برگه اش را تحویل بدهد یکی از مراقبین شروع به حال و احوال پرسی با او می کند.

    کنار در خروجی چند نفری منتظر من بودند اما حرکتی نشان ندادند و منتظر فرمانده بودند. من خیلی عادی از کنارشان گذشتم و مسافتی را طی کردم تا به خیابان اصلی رسیدم و بعد رفتم بدون این که هیچ اتفاقی بیفتد. خداوند با معطل کردن یک نفر به صورت عادی این چنین نقشه جماعتی را بی اثر کرد. چند سال بعد یکی از آنها را اتفاقی دیدم اولین جمله ای که گفت این بود خیلی شانس آوردی.

    از این دست حوادث در زندگیم بسیار است اما با این وجود به کرات شیطان با نجواهایش مرا به مسیر دیگری برده و گرفتار کرده است. ما انسانیم و فراموشکار و اگر با توجه و حضور روی خودمان کار نکنیم به راحتی مثل غالب جامعه گرفتار قدرت هایی می شویم، اسیر بت‌هایی می شویم که فکر می کنیم میتوانند برایمان کاری کنند در حالی که نمی توانند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      طیبه مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3261 روز

      به نام خدای زیبا

      آقای حقیقی عزیز چه نتایج آموزنده ای از عمل به ایمانی که در درونمان هست .این ها تلنگر هابی هست که ما را دوباره به خود می آورد .

      این روزها تلنگر زیاد میزنم به خودم چون همین تلنکرها برایم شده همان قطر های آبی که در جایی جمع میشود و دریایی را پدیدار میکند .

      در پناه خدای عزوجل آرزوی بهترین ها را دارم .??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 2985 روز

    به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین و تمام ثروت ها از آن اوست

    درود و سلام بر پیامبر زمانه درود و سلام بر مریم بانوی شایسته و دورد و سلام بر من بنده ی صالح خداوند و درود و سلام بر هم پاره های عشقم

    عنوان فایل ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    این فایل سال های پیش برای من چنان قیامتی در ذهنم ایجاد کرد.وقتی تصور میکردم پیش خودم یه ارتباط خاصی با خدا دارم و خدا هوامو خیلی متفاوت از دیگران داره و درکم هنوز خیلیی کمتر از الان بود نه که الان زیاااده امااا اون تصور و فکر باعث میشد من قدم بردارم قدم بردارم و بگم نه من بهت ایمان دارم خدااا ببیییین عمل کردم

    حالااا اون زمان به حد درک خودم و بر حسب شرایطم کوچیک کوچیک دریافت میکردم و دایم میگفتم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است پس نشون بده ایمان داری

    نمیدووونم در واقع دارم برای خودم مینویسم نمیدونم به سایت انتقالش بدم یا نه اما برای یادآوری خودم مینویسم شاید گذاشتمش روی سایت اگه رب العالمین امر کنه و من گردنم از مو باریک تر میگم چشم میذارمش

    وقتی اولای مسیر هستیم وقتی کلی چیزا هست که نمیخوایمشون و آرزوهای دیگه داریم وقتی که حتی خواستن یه سری آرزوها رو در حد خودمون نمیدونیم وقتی که یکی مثل استاد عباسمنش رو میدیدم و حرفاش رو میشنیدم دیگه نخواستن برام رنگ میباخت

    میگفتم پس منم میخوام اما همون خواسته هامم کم کم رشد کرد

    من که هنوز بخاطر باورهای کمبودم خواسته هامم بزرگ نبود

    به همین علت وقتی که فکر میکنم که چی شد ادامه دادم میتونم بگم که وسط اون ناخواسته ها و گاها یه سری چیزایی که حتی میشد به چشم نعمت های عظیم زندگیم ازشون یاد کرد که دیگه به چشمم نمیومدن به علت ناسپاسیم اینجوری شد که در ابتدا خیلی چیزا و خیلی نعمت هام به چشمم اومد و انگار من بینا شدم

    بعد یه سری قدما کم کم در حد توان خودم بهم گفته میشد

    یادم هست وسط روابط درب و داغون بودم

    یعنی هم دوستان هم حتی با خانوادم هم حتی رابطه با جنس مخالف

    اون موقع ها یعنی یه زمانی که حتی پیگیر تغییر شرایطم بودم حالا بخاطر شرایط زندگی و سنی تو فکر درس خوندن بودم و به کتاب خوندن علاقه داشتم و پر از توانایی بودم و هستم با اقدام کردن هایی در موردشون به زعم خودم برای رشدم یه کارایی میکردم

    حالا کلاس زبان رفتن بود باشگاه رفتن بود کلاس گیتار رفتن بود دانشگاه در رشته مورد علاقم رفتن بود

    یادمه چون داشتم فوق روانشناسیم میخوندم دیگه خدارم بنده نبودم

    اما وسط این سر شلوغیا که برای خودم درست کرده بودم حالم خوب نبود

    خوب در ابتدا یادمه یه کم بیناتر شدم به اطرافم یکم نعمت هامو دیدم یکم سپاسگزارتر شدم

    از اولین اقدامات عملیم این بود که به کوچیکترین ایده ها عمل میکردم

    مثلا چی؟

    مثلا ما یه همسایه داشتیم اینها سه تا دختر داشتن و مادرشون از دنیا رفته بود و انگار من تو یه مسابقه ی بی پایان از اثبات خاک بر سرتر بودن با این ها بودم و نشون دادن اینکه من دارم با توجه به اینها یه کارایی برای زندگیم میکنم

    یادمه هنوووز بحثی یا صحبتی با والدینم برام پیش نیووووومده بود من شال و کلاه پوشیده خونه اینا بودم که بگم دوستان عزیز من یه مقام دیگه در بدبختی بدست آوردم اینم سندش اینم سند مظلومیت من

    از گفتگوهای ذهنیم که بماند دیگه

    انصافا بخاطر اینکه شاید بذارمش توی سایت این متن رو و اینکه نمیخوام تمرکزم بره روی ناخواسته ها و بهشون انرژی بدم دیگه نمیگمشون

    اما به معنای واقعی کلمه من با توجه به قانونی که ناخواسته نمیدونستم یعنی صادقانه بخوام فکر کنم میدوونستم اما تو مسیر شنیدن مجددش نبودم که توجهم رو بذارم روش شرایطی رو خودم برای خودم رقم زده بودم که اصلا همه اذعان میکردن که خوش بحال ما که جای این شخص نیستیم

    شاید فکر کنم که خیلیا از من وضعیتشون بی ریخت تر بود اما واقعا شرایط در اون زمان و اون سن یه چیزی فراتر از سخت برای یه دختر بود که من داشتم تجربش میکردم

    در واقع خیلی از مسایلم جوری بود که حتی نزدیک ترین کسام نمیدونستن یعنی بهشون نمیگفتم

    والااا به اینکه چرا اصن میخوام زنده باشم شک میکردن

    البته که بخاطر اون اتفاقات سپاسگزارم چون اون زمان من داشتم به صورت جهشی کلی چیز یاد میگرفتم

    رسما وسط رینگ بودم

    اما واقعا بخوام فکر کنم درست یادم نمیاد که چطور شد من پذیرا شدم

    فک کنم واااقعا از ته قلبم دیگه تسلیم شده بودم

    حالا وقتی میشنیدم برای منی که معتاد ناله کردن شده بودم معتاد حرافی در مورد مسایل و آب و تاب دادنشون شده بودم

    اولین قدمم حذف تلویزیون و شبکه های اجتماعی بود

    یعنی فیلترشون کردم کم ترشون کردم

    چون اون موقع ها تلگرام رو هنوز داشتم که از همون طریق با استاد آشنا شدم

    بعد گفتگوهای ذهنیییم شدیدا بووود

    دومین کاری کردم اون مسابقه که کی از همه خاک بر سر تر هست رو ازش اومدم بیرون

    دیگه نرفتم خونه همسایمون هرچقدم میگفتن من بهونه میاوردم یا مدریت شده میرفتم

    گفتم بذار این کاپ قهرمانی به کس دیگه ای برسه من میخوام کاپای دیگه رو بدست بیارم

    یه گفتگوی ذهنی هم دارم که پاشنه ی آشیل من هست اونم بی عزت نفسیم بود که باعث میشد بخوام برای اثبات خودم به دیگران بخوام شرایط وحشتناک تری رو داشته باشم که زمانی که ازش میام بیرون بگم من ایییییینم خیلییی خفنم

    خوب به راحتیم رقمشون میزدم و تجربشون میکردم

    بعد که روابطم رو فیلتر کردم گفتم خوب دیگه لطفا وقتی به خودت میای میبینی داری با خودت حرف میزنی و اثبات میکنی که بیچاره ای رو تموم کن حداقل اینارو نگو

    یعنی تو ذهنم کنفرانس بود اما دیگه حتی اجازه بیانشون رو به خودم نمیدادم

    بعد رسیدم به اونجا که گفتم حالا به اینایی که میگم فکر کن

    خوب شاید سوال باشه چطور ادامه دادم

    خوب از همون ابتدا یکم حالم بهتر میشد دیگه

    با هر قدم یکم بهتر یکم بهتر

    وسط اون جهنم این یک کم بهتر شدنا مثل یه آب گوارا بود اصلا مثل یک لیموناد موقت بود

    خوب دوست داشتم بیشتر تجربش کنم

    یعنی میگم سریع پاسخ عمل ها میاد

    دقیقا منممم یاد گرفته بودم بازیو

    حالا دنبال اتفاقای خوب میگشتم

    جدای از به یاد آوردن نعمت هام خواسته های جدیدم داشتن شکل میگرفتن

    مثلا یادمه یک فایلی از استاد میشنیدم گفت به محضی یکم تغییر کنی اتفاقات تغییر میکنه برات

    خوب من پشت چراغ قرمز بودم

    استاد یجا گفت چراغ قرمزا برات سبز میشه

    چراغ راهنما جلوم قرمز بود داشتم بهش نزدیک میشدم

    گفتم ای بابا استاد قربونت برم یه چی دیگه میگفتی همین الااان من تو ذوقم نخوره حالا

    چراغ قرمزه سبز شد

    رسما حکم عصای حضرت موسی رو داشت برام

    انقد ذووق میکردم و میدیدم بابا داره جواااب میدههه هاااا و تا خود شب هی چراغ قرمزای سبز شده تو ذهنم روشن میشدن

    زبون صحبت کردن خدا رو فهمیدم

    زندگیم از سیاه سفید رنگی رنگی شد

    رابطم با خانوادم روز به روز بهتر و بهتر میشد

    اصلا اون اشتیاقه باعث میشد که برم به سمت خلق روابط بهتر

    به سمت اقدامات عملی

    به سمت اینکه آره من ایمان دارم پس عمل میکنم حالا خدایا اگه راست میگی پاسخ بده و اونم میدااااد

    حالا من قدیم کجا و این شرایط فعلی کجا

    این شرایطم کجا و اون شرایط کجا

    حالا جوری شده که تو سفر اخیرم دوستان یا حتی اقوامی که رفتم ایران و دیدمشون یا مستقیما یا در لفافه میگفتن که زندگیم رو مدیون اومدن همسرم تو زندگیم میدونن

    در حالیکه همسرم زندگیشو مدیون خدایی میدونه که من رو به زندگیش آورده

    دوستان فک میکنن من همسرم شانس زندگیم شده

    اما من نگفتم بهشون که بابا من جوری رفتار و عمل کردم و ایمانم رو نشون دادم که تمام شانس های زندگیم رو خودم خلق کردم

    پس توام میتونی

    در واقع صادقانه بخوام بگم خیلی به خودم افتخار میکنم

    زندگی رو خلق کردم که دیگران از بی ایمانیشون ازینکه قدرت رو به غیر میدن انقدر رویاییه که فکر میکنن انقدر دست نیافتنی هست که شانسی رخ داده

    هنوووز نمیدونن که چه شانسای دیگه ای قراره به ستم بیااااد :)))))

    الان به لطف خدااا به لطف هدایت هاش به لطف نعمت ها و فرصت هایی که بهم بخشیده به لطف این رزاق بودنش در آگاهی ها و نعمت هاش من زندگی رو تجربه میکنم که فرتر از رویاهامه

    من میدونم که فقط ایمانم رو نشون دادم قدم به قدم و سعی کردم حالمو در حد توانم خوب کنم و خدا هیچ بنده ایش رو بیشتر از وسعش تکلیف نمیدههه

    رسیدم به اینجا

    جالبه تو سفر اخیرم به ایران سالنامه ای که تو اطاقم بود رو همراهم آوردم اینجا

    خدای من گواهه مو به تنم سیخ شده بود وقتی نوشته هامو میخوندم

    تعهدهام به خودم داخلش بود

    واضح کردن رابطه ای که میخوام و دونه دونه نوشتن موردهایی که میخوام و اون زمان مثل یک رویا بود برام داخلش نوشته بودم

    خواستم به قبول شدنم در مقطع دکتری روانشناسی به شهر بندرعباس درش بود بخاطر یه سری خواسته های دیگه که ماهیتشون هیچ ربطی به اون درخواستم نداشت

    اینا فقط برای حدود سه سال پیشه که نوشته بودمشون

    وااای به خدا مو به تنم سیخ میشه یادم میاد و من به تمااام خواسته هام و فراتر از اونهااا به فاصله یک سال بعدش رسییییدم به ماهیتشووون رسیدم

    خیلی فراتر از خواسته های خودم

    نمیخوام بگم الان خیلی با ایمانم

    نه این ایمان این موحد بودن یک بازه هست

    به میزانی که باور کنیم اعتماد کنیم به اون یک نزدیکتر میشیم و ازون صفر دورترررر و دوووورتر

    به همون میزانم از تجربه ی اتفاقات ناگوار دورتر میشیم و در مدارشون قرار نمیگیریم

    من همونیم که شده بودم سلطان جا پارک پیدا کردن های نامنظم در شلوغ ترین نقاط

    آره یادم بیاااد که چه ذووووقی براشون میکردم و سر همین سه ساعت با خدا حرف میزدم میخندیدم و وقتایی با دوستی بیرون بودم میگفت بیا اینجا پارک کنیم من میگفتم تو کنار دسته سلطان هدایت شدن به نزدیک ترین جا پارک ها نشستیییی

    اصلا خودم باورم شده بود دیگه

    اگه باورم نشده بود مگه میشد که بزنم دنده برم جلوتر؟

    من میخوام الان به خووودم بگم به نگین الان

    بدووون که الان کجایی و بدون که کجا بودی و تنها به این دلیل که بیشتر سپاسگزار باشی نه برای قدردانی از پروردگار

    مگه پروردگار به سپاسگزاریه من احتیاج داره

    برای حااال خووب خودم

    هم من میدونم هم رب العالمین میدونه که من هرچی که دارم تجربه میکنم رو از لطف و عشق و محبت خالصش میدونم

    اصلا منی وجوود نداشته و همه چیز بودهههه

    خدا منو لایق دونسته بر من منت گذاشته که فرصت تجربشون رو بهم داده این فرصت زیستن این فرصت بهرمه مندی ازین خان بی حساب نعمتش

    برای اینکه ستینگ اصلی رو فراموش نکنم فرمول رو از خاطر نبرم

    همون خدایی که جا پارک پیدا میکرد برام همون خدا منو به روابط الهی تر هدایت کرد

    به داشتن شغل هایی هدایت کرد

    به سفرهای ناب هدایت کرد

    به داشتن خلوت ها و ساعت ها و روزهای تنهایی خودمو خودش در اوج ثروت و نعمت هدایت کرد

    به مهمونی های حال خوب کن هدایت کرد

    به یه عزت نفس نورانی هدایت کرد

    به یه جسارت و شجاع بودن الهی هدایت کرد

    به عزت و احترام و اعتبار هدایتم کرد

    به دوست داشتن بیشتر خودم و پذیرفتن و شناخت بیشتر خودم هدایت کرد

    به ثروت از قبل آماده شده هدایت کرد

    به خونه ای توی بهشت هدایت کرد از قبل اومدن ما 7 ماه خالی بوده که من بیام توش و زندگی کنم و هر روز بشینم پشت پنجرش با خودش حرف بزنم لذت ببرم

    به یه ازدواج زیبا و الهی به سبک خودم با یه آدمی که میخواستم هدایتم کرد

    به دوستان موحدتر و ثروتمندتر هدایت کرد

    به دیدن زیبایی های بیشتر هدایت کرد

    مگه برای خدا خواسته های من کوچیک و بزرگ دارن

    برای ذهن منه که کوچیک و بزرگ دارن

    به میزانی که تو مسیر باشم ایمانم رو حفظ کنم اعتماد کنم ارزش خودم رو بدونم و به الهامات آرامش بخش و قدمای کوچیکی که بهم میگه عمل کنم بااازم میرم جلو بازم شادتر آرام تر خوشبختر و آگاه تر میشم

    ستینگه تنظیم باشه روی مدل پیدا کردن جای پارک در نزدیکترین محل

    خدایا من میدونم که هرچی تجربه میکنم بما قدمت ایدیهمه

    من میدونم که تو از قبل خلقشون کردی و حالا من میخوام که تجربشون کنم و تو به سمتشون هدایتم میکنی

    به آرامی بدون ذره ای عجله پر از حس رضایت و آرامش و شادی و ایمان

    من عاشق این هر لحظه صحبت کردن باهاتم

    الهیی دور عظمتت بگردم که توام لایقم قرار دادی و دوس داری این حرف زدنای نان استاپ منو با خودت و همیشه هدایتم میکنی که راحتتر بیشتر تجربش کنم

    خدایا شکرت برای بودنم و فرصت داشتن حضورم تو این سایت الهی

    خوب میدونی که من چقدر دیگه از هر چی دین و مذهب و کتب آسمانی بود فراری بودم

    اما تو خوب میدونی که چطور هدایتم کنی به جایی که ناب ترین ها رو به خورد

    جون و روحم بدی

    حالا هم که انگار آمادم برای دوره 12 قدم

    آره الان آمادم

    منتظرم پس برام انجامش بدی

    رب العالمین دور عظمتت بگردم که بدجور عاشقم کردی

    جذابیتش به دو طرفه بودنشه

    حتی قبل از خلقتمم عاشقم بودی

    وااای تو ابرااام دورت بگردم

    خدای من فرمانروای من یگانه هستی بخش من یاادم بده چطور ازت بیشتر بخوام و چطور به سمتشون قدم بردارم و چطووور باور کنم لایقم که بخوامشون و همییین طور دیگه خودت میدونی کهههه چطور خودمو اون گوهر وجودیمو بهتر بشناااسم

    میگماااا خدا جونم

    یادم رفت کهههه

    آهااان منو به سمتی هدایت کن که همه فکر کنن من خیلی خیلیییی خووش شااانسم :))))))

    البته که نظر دیگران برام مهم نیست

    البته که امیدوارم خیلییییی بیشتر ازین در من قوی تر بشه و اگه باگی هست من رو به سمت رفعش هدایت کن

    عاااشقتم یگانه معبووود من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    محسن حیدری فرانی گفته:
    مدت عضویت: 2893 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی این دومین دیدگاه من است که براتون می‌نویسم ، نزدیک به ۱۰ ماهه که به طور خیلی اتفاقی با شما آشنا شدم البته حال خوبی نداشتم ، من شرایط خوب و کار خوب و باورهای خوبی در مورد زندگی و ثروت و عشق و روابط داشتم و خیلی پر انرژی بودم ولی نمی‌دونم چی شد که باورهام آروم آروم شکست و باورهای منفی و غلط به سراغم اومد ترس و تردید از کارهایی که میکردم باعث شد متوقف بشم البته حالا که چند ماهه که دارم از آگاهی های شما استفاده میکنم می‌دونم که تمامش حاصل فرکانسها و باورهای خودم بوده و قرار گرفتن کنار دوستی که یه آدم منفی درست و حسابی بود یه گلام واقعی و من او رو به زندگیم دعوت کردم و بدون اینکه بفهمم اثرات منفی او من را دچار یاس و نامیدی کرد و روز به روز شرایطم بدتر شد تا جایی که شرکت و گارگاه رو بستم و بدنبال کار به هر کسی رو زدم ، اعتماد به نفس و عزت نفسم بکلی از بین رفت و شرایط روحی ام خیلی بد شد البته چیزی رو از دست ندادم و سرمایه ام رو هر جوری بود حفظ کردم ۲ سال این روزهای بیکاری و رو زدن به این و ان ادامه داشت تا اینکه برادرم یه فروشگاه باز کرد و من رو مدیر اون کرد اوایل بد نبود ولی حالم خوب نبود حسم بد بود و کلافه بودم احساس نامیدی میکردم تا اینکه از طرف دوستی فایل ایمان شما بدستم رسید نمی‌دونید چه اثری روی من داشت هر بار گوش میکردم گریه میکردم و صدها بار کوشش کردم و از این فایل زندگی من آروم آروم عوض شد البته باید بگم من ۱۵ سال پیش دنبال کتابهای موفقیت بودم و کتابهای آنتونی رابینز و مارک فیشر و خیلی های دیگه رو بارها می‌خوندم و نت برمیداشتم ولی درکش نمی‌کردم چیزی نمی‌فهمیدم و هنوز تعهدی که اونسال برای موفقیت به خودم دادم و چیزهایی رو که اونموقع میخواستم رو که توی برگه ای نوشته بودم هنوز توی کشوی میزم دارم و حالا میفهمم که باید سالها می‌گذشت تا تکاملم رو طی کنم و با شنیدن فایل ایمان شما دنیام عوض بشه و شما بشید همه چیز من ، بعد از اون فایل عضو سایت شدم و شروع کردم با شنیدن تعدادی فایل رایگان اینقدر خودم رو باور کردم که فروشگاه را با تمام زرق و برقش تعطیل کردم و با ایمانی که اول به خدا و بعد به شما داشتم کارم رو دوباره شروع کردم و شرکت رو افتتاح کردم و هر چه جلوتر رفتم شرایط بهتر شد و البته با آگاهی که از شما دریافت کردم به الهاماتی که نسبت به مدار و فرکانسی که توش بودم گوش کردم و عمل کردم ، قدم به قدم و تقریبا توی این چند ماه تمام فایلهای رایگان رو چندین بار گوش دادم و دوره عزت نفس ، جهان بینی توحیدی ، قانون آفرینش ، کتاب رویایی که رویا نیست ، چگونه فکر خدا را بخوانیم و همه فایلهای رایگان تون رو چندین و چند بار گوش دادم البته نکته جالبش اینه که همسرم هم با من همراه شد و با شدت روی خودش کار می‌کنه و لحظه ای از عمل به قانون کوتاه نمیاد و دختر ۱۲ ساله ام هم در معرض و هر چی میخواد میگه باید روش کار کنم و فرکانس رو درست بفرستم و چند بارهم سر کلاس برای خودش آگهی داده و برای بچه ها خونده و راجع به فرکانس صحبت کرده تمام اینها رو گفتم که بگم نتیجه عمل به ایمان زندگی منه وقتی فهمیدم که قانون خداوند اینه و کامل تر از این قانونی نیست ایمان آوردم و با جدیت روش کار کردم و بسیار عالی جواب گرفتم ، ایمانم رو به خداوند یکتا به تنها منبع قدرت قوی کردم و تمام نکات و آگاهی های شما رو بکار بستم و روزی ۲۴ ساعت فقط دارم روی قانون و گفته های شما کار میکنم حتی توی خواب وقتی کمی هوشیار میشم دارم تجزیه و تحلیل میکنم ، سپاسگذاری میکنم ، جمله تاکیدی میگم ، و خیلی چیزای دیگه و نتیجه این اعتماد و ایمان و عمل به ایمان ، زندگی سراسر عشق ، شادی ، لذت ، ایمان ، شور شوق و هزاران موهبتی است که در آن آرام میگیرم و بارها و بارها سپاسگذار خداوندی میشوم که شما را به من معرفی نمود تا رشد کنم و بر خود ببالیم که بهترین آفریده خداوند یکتا هستم .

    صمیمانه واز ته قلبم دوستتان دارم و بزرگترین آرزویم دیدار شما در آمریکاست .

    آرزوی بهترین ها را برایتان دارم که شما بهترین آفریده خداوندید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      طیبه مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3261 روز

      به نام خدای فوق العاده مهربان

      آقای محسن عزیز برادر ارجمند والهی م

      خوشحالم که به مکتب توحید آمدید و دارین در این وادی مقدس عشق نفس می‌کشید .قدر دان خدایی باشیم که دستان همه ی ما را گرفته تا محکم فقط وفقط چشم به خودش بدوزیم که مالک وفرمانرواااااا فقط اوست .

      سپاسگزارم برای پخش آگاهی تان که سهم ما نیز این نوش داروی الهیست .

      در پناهش در نگاهش ودر آغوشش غوطه ور باشید ????

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مروا امیری گفته:
      مدت عضویت: 2583 روز

      اره طیبه جان کامنتت خیلی تاثیرگذاربود اینجا تواین سایت حرفهای خودخداست که استادمیکه استادشده واسمون زبون خداوند واقعا اگه اینجا فقط یه تقی به توقی باشیم وبقول استادفانتزی نگاه کنیم وهیچ نتیجه عملی نگیریم واقعا جایی دیگه هم نمیگیریم اینوبایقین میگم واقعا اینجا محشره موفق باشی دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    یاسمن دال گفته:
    مدت عضویت: 3989 روز

    سلااام

    الان ساعت ۲نصفه شبه، من مدتیه اصلا اون حال خوب قبلم رو ندارم و الان دقیقه‌ی ۴۲ این فایلم…بله بعد از اینهمه کار کردن همه ترسام برگشته دوباره…

    ۲نصفه شبه و من همش میخوام بخوابم ولی مگه این فایل میذاره!!! چشمام ک گرم میشه استاد ی چیزی میگین ک من توی عالم خواب و بیداری میشنوم و از فهمیدمش میخندم!! نتونستم تحمل کنم و صبح بشه و بیام بنویسم… گوشیو برداشتم نت رو روشن کردم و دارم مینویسم….

    راستی استاد روزبروز دارین خوشگل‌تر میشینااا هزار ماشالا خدا حفظتون کنه من احساس میکنم این اگاهی و الهامات خیلی روی ظاهر تاثیرگذاره، داریم شمارو هم میبینیم دیگه هر فایلی ک میذارین از فایل قبلی جوونتر و دوس داشتنی‌تر شدین?

    نمیتونم صبر کنم و ۱۵ دقیقه اخرو فردا گوش کنم.. اصلا خواب از سرم پرید

    مخصوصا ک حرفهاتون حالت تاکیدی واسه من داره… یعنی هی با خودم کلنجار میرفتم ک من این دوره رو میخوام ولی پولشو چی، بعد میگم خب پول قدم اول رو ک راحت میتونم جور کنم واسه قدمای بعدی هم خب قوانین واسم جور میکنه دیگه.. بعد ذهنم میگه چرا هی خودتو گول میزنی… بهش میگم بابا مگه کم این اتفاق افتاد…

    اصلا بهش میگم من باید قدم اول رو بردارم تا قدمای بعدی رو ببینم…

    استاد خوشحالم ک شماهم حرف‌های منو بااین فایل تاکید کردین!!???

    ممنونم، احساسم بعد از مدتی یه تکونی خورد بالاخره

    با توکل و امید به خدا ان‌شاالله قدم اول رو برمیدارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: