قانون فراوانی و رابطه آن با «تجربه ثروت»
این فایل را بارها و بارها تماشا کنید تا تغییری در باورهایتان در مورد ثروت ایجاد کند.
از اینکه نظرات خود را به ما اعلام می کنید سپاسگذاریم
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری قانون فراوانی و رابطه آن با «تجربه ثروت»36MB18 دقیقه
- فایل تصویری قانون فراوانی و رابطه آن با «تجربه ثروت»95MB18 دقیقه
- فایل صوتی قانون فراوانی و رابطه آن با «تجربه ثروت»22MB18 دقیقه














بنام یکتای هستی بخش…
هروقت به اساتید موفق تو رشته ی خودم نگاه میکردم یه حس ناامیدی بهم دست میداد که من کی میتونم مثل اینا بشم…میدونی چقدررر زمان میبره ،میدونی چقدررر کار باید انجام بدم…و وقتی میومدم فکر میکردم به چگونگی مخم سوت میکشید که من چقدررر باید پروسه طی کنم و این احتمالا چندین سال طول بکشه ،و نا امید میشدم…هیچ وقت نمیتونستم این افراد موفق رو تحسین کنم همش یا حسرت بود یا حسادت…که اینا ریشه در باور کمبود و فکر کردن به چگونگی داشت…یه دوست عزیزی یه کامنتی برام گذاشته بود که برام مثل آب روی آتیشه…هروقت ذهنم درگیر چگونگی میشه سریع این جمله رو با خودم تکرار میکنم…خداوند منو از بی چگونگی به خواسته هام میرسونه
چه ارامش عجیبی داره این جمله…تمام نگرانی هارو با خودش میشوره میبره…اگر من میبینم که یه نفر تو رشته ی تخصصی من به بینهایت موفقیت رسیده و منم میخوام به همچین جایی برسم راهش این نیست که به چگونگیش فکر کنم…همین که میگم من نمیدونم و خداوند منو از بی چگونگی به خواستم میرسونه یه احساس اطمینان قلبی پیدا میکنم و خیلی خودمو به خواسته هام نزدیک میبینم….
بنام یکتای هستی بخش…
دیشب یه نوع باور کمبود رو تو خودم پیدا کردم که اینجا کپیش میکنم…
من همیشه وقتی به زدن سالن بزرگتر فکر میکردم خیلی ذهنم مقاومت داشت که سالن بزرگ میدونی چقدر هزینه داره از کجا میخوای پولشو بیاری ..همش به چگونگیش فکر میکردمو حسم بد میشد…بعد با خودم فکر کردم که خب من تجسم میکنم که سالنی رو بگیرم که کسی بخواد واگذار کنه با تمام تجهیزاتش…تو ذهنم این بود کسی که چند وقت سالن داشته و به هر دلیلی میخواد جمع کنه خداوند منو به اون هدایت میکنه تا با قیمت کمتر سالنو با تجهیزاتش بگیرم…تازه دارم میفهمم که این فکر دقیقا ریشه در باور کمبود و فراوانی داره…من باور ندارم که بتونم خودم اونقدری پول بسازم که از صفر بخوام سالنمو به دلخواه خودم تجهیز کنم…من فکر میکنم کسی که قبلا این کارو کرده و کلی هزینه کرده وقتی بخواد واگذار کنه خیلی قیمت پایین تر میده و من میتونم سالنشو بگیرم…درصورتی که من میتونم اینقدررر ثروتمند بشم که یه دونه سالن که سهله صدتا سالنو از صفرتاصد تجهیز کنم…
بنام یکتای هستی بخش…
سلام…
خدای خوبم امروز متوجه دوتا از اشتباهاتم شدم که مانع رسیدن من به خواسته هام شده بود…یکی اینکه من هروقت رو خودم خوب کار میکردمو حالم خیلی خوب بود دیگه بیخیال کسب و کار میشدم..به خیال اینکه من دارم رو ذهنم کار میکنم و حالم خیلی خوبه و الان ..یعنی شل میشدم تو کار.مثلا دیگه مغازه اومدنو شل میگرفتم یا وقتیم میومدم مغازه اگه یه مشتری اصلاح میومد اعصابم خورد میشد که ای بابا من الان میخوام فقط رو خودم کار کنم..من الان میخوام فایل گوش بدم….این مشتری مشتری اصلاح الان کلی وقت منو میخواد بگیره…درصورتی که این مشتری از طرف خداوند بوده تا ببینه آیا من شکرگذار هستم یانه…ایا من اینو نشونه ی ورود ثروت میبینم یا میگم ای بابا اینکه هیچی نیست…من مشتری میکاپ شنیون میخوام.مشتری اصلاح به چه دردم میخوره…؟؟؟متاسفانه من همیشه ناشکری میکردم که بابا من مشتری اصلاح میخوام چیکار .. پول اصلاح خیلی کمه…چیه اخه…من مشتری میکاپ شنیون میخوام…و همین ناسپاسی من و تایید نکردن نشونه ها باعث میشد که اون نعمت و ثروتی که تو مسیر زندگی منه و وردی مالیم کلا قطع شه.و بارها و بارها این اتفاق افتاد اما من درس نگرفتم…و حتی وقتی مشتری میکاپ شنیون هم میومد من بازم ناسپاس بودم…میگفتم من این یه دونه مشتری رو میخوام چیکار…چه فایده که دیگه مشتری ندارم و همین یه دونه اس..و کارش رو از روی بی میلی انجام میدادم که فقط یه پولی ازش بگیرم و هیچ ذوق و شوق و لذتی در کار نبود…در صورتی که من تو سالن شراکتی که 3 سال پیش داشتم به خاطر یه دونه مشتری اصلاح چقدرر ذوق و شوق داشتم و سپاسگذاری میکردم و یقین داشتم که اینا نشونه هایی از طرف خداونده که به زودی قراره نعمت و ثروت زیادی وارد زندگیم شه…و همینطورم شد و به سه ماه نکشید که من هدایت شدم به سالن معروف شهرمون و درامدم از همون ماه اول 20تومن شروع شد طی دوسال رسید به ماهی تقریبا 80تومن… من تو اون سالن چه شور اشتیاقی داشتم موقع شنیون زدن ،جوری که سلولهای قلبم از شعف و شادمانی انبساط پیدا میکرد به قدری که لذت میبردم…اما حالا چی ..حالا که سالنمو خودمو زدم همه ی اون روند رو فراموش کردم…فراموش کردم که سپاسگذاری بابت چیزهای خیلی کوچیک حتی مشتری اصلاح و تایید و تحسین نشونه ها بود که منو به اون درامد و جایگاه عالی رسوند..همش منتظر یه اتفاق بزرگ و عجیب و غریبم برای رسیدن به ثروت…من فراموش کردم که سه سال پیش شروع کردم تو سالن شراکتی به خاطر کوچکترین چیزها سپاسگذاری کردن و اطمینان و باور قلبی داشتم که ثروت عظیمی تو راهه…و هرروز با اشتیاق فراوان میرفتم سالنو طی جارو میزدم و رو خودم کار میکردم و حتی اگر صبح تا شب فقط یه مشتری اصلاح میومد به قدری خوشحال بودمو سپاسگذاری میکردم که خدا خدا میدونه..اما من این روند رو کاملا فراموش کردم و فکر میکردم من روی ذهنم کار کردم و یهو هدایت شدم به سالن معروف شهرمون و درامدم یه دفعه از صفر رسید به ماهی 20 میلیون تومن…در حالی که این طور نبود ،من قبلش پروسه ی تکاملی رو به خوبی طی کرده بودم…بابت هریه دونه مشتری اصلا یا کوتاهی سپاسگذاری میکردم…حتی اگر یه نفر میمود داخل سالن ولی فقط سوال میپرسید و میرفت من بابت همون سپاسگذاری میکردم و نشونه ای از طرف خدا میدیدم…اما حالا چی…همش منتظرم که یه اتفاق بزرگ یه دفعه ای بیفته…مشتری اصلاحی که میاد رو نمیبینم…به خاطرش شکر گذاری نمیکنم…حتی دوست ندارم کارشو انجام بدم و وقت تلف کردن میدونمش و میگم به جای اینکه اصلاح انجام بدم همون وقتو بزارم روی فایلها بهتره..در صورتی که این ناسپاسیه…این ندیدن نشونه های خداوند و تایید نکردنشونه…اومدن ثروت و مشتری کاملا بدیهیه..از همین مشتری های اصلاح شروع میشه و با سپاسگذاری و تایید و تحسین کردن دونه دونه بیشتر میشه…چرا من تا حالا همش منتظر یه اتفاق بزرگ و عجیب غرریب بود تو ثروت…؟؟؟اینا باعث شده بود من تو کارم درست عمل نکنم . همش نگرانی همش استرس که مبادا مشتری خوشش نیاد…چرا ؟چون من سمت خودمو درست انجام نمیدم…چون سمت خودم که لذت بردن و شور و اشتیاقه رو انجام نمیدم همش نگران اون سمتی ام که دست من نیست…خداوندم تو این مدتی که خودم سالن زدم خیلی مواقع شده که پر از استرس بودمو شنیون زدم…ترس از اینکه نکنه مشتری خوشش نیاد..نکنه کار بقیه از من بهتر باشه و این مشتری دیگه پیش من نیاد…و دیشب متوجه شدم که این افکار از روی باور عدم فراوانی بود که من فکر میکردم یه عده مشتری محدودی هستن که تقسیم شدن بین سالندارها…و من باید مشتری اونارو برای خودم کنم…و همین باعث میشد که نگران این باشم که مبادا مشتری از کارم خوشش نیاد و از دستش بدم…اما وقتی متوجه شدم که این از باور کمبوده و بی نهایت مشتری هست،فهمیدم که من مشتری های خودمو میتونم داشته باشم.مشتری هایی که عاشق سبک منن عاشق کار منن..قرار نیست مشتری کسی دیگه ای رو برای خودم بکنم که نگران این باشم که مبادا از کار من خوششون نیاد و برن جای دیگه …من تازه دارم میفهمم که تو این زمینه چقدرررر باور کمبود داشتم و چقدر تو ذهنم مشتری کم و محدود بود …و به همین خاطر خیلی سخت به نظر میرسید که از بین اون مشتری های محدود بتونم یه عده ای رو مشتری ثابت خودم بکنم…خداوندم چطور شکرت کنم که منو به این ترمز هدایت کردی که یقین دارم یه سد محکمی بود برای ورود ثروت و نعمت به زندگیم…
مورد بعدی اینکه اگر یه مشتری ای دوبار یا چند بار میمومد پیشم سریع این سوال برام پیش میومد که این مشتری برای چی داره میاد میش من؟به چه دلیل منو انتخاب کرده؟جوابهای ذهنم این بود که حتما چون اوندفعه خیلی موهاشو خوشگل درست کردی…بعد میگفتم خب پس باید یادم باشه از این به بعد خیلی خوشگل موهاشو درست کنم یه وقت خراب نکنم که یه وقت نره جای دیگه…
یا ذهنم میگفت حتما به خاطر اینکه سری قبل خیلی باهاش خوش برخورد و مهربون بودی بازم اومده…پس سعی میکردم دوباره خوش برخورد و صمیمی باشم …اما امروز یک آن به خودم گفتم که چرا نمیگی این مشتری رو خدا فرستاده؟چرا هر بار دنبال یه دلیلی میگردی که این مشتری چرا اومده پیش تو ؟چرا هربار خودتو به زحمت و استرس میندازی که ببینی دلیل اومدن این مشتری چیه تا اون رفتار و عمل رو دوباره تکرار کنی تا خوشش بیاد و موندگار شه…بابا یک کلام….این مشتری رو خدا فرستاده …تموم شد و رفت… وقتی خدا فرستاده خودشم نگهش میداره…تو نیاز نیست تقلا کنی برای نگه داشتنش…
سلام ندای عزیزم
ندای قشنگم…
بازهم خداوند از طریق تو جواب یکی از سوالهای مهمم رو داد…من تا به حال فایلهای زیادی رو در مورد باور فراوانی شنیدم…اما درک درستی ازش نداشتم…نمیفهمیدم اینکه من برم فروشگاه های بزرگ و تعداد مشتریهای زیاد رو ببینم و تحسین کنم چطور باور فراونی منو تقویت میکنه…نمیفهمیدم اینکه برم ماشینهای لوکس و خارجی یا خونه های بالاشهر رو ببینم و تحسین کنم چه کمکی به من میکنه…چند روز پیش که داشتم میرفتم سمت یکی از فروشگاه های خیلی بزرگ لباس که هرروز سال پر از مشتریه و همه دارن خرید میکنن …فرقی نمیکنه عید باشه یا نه فرقی نمیکنه مناسبتی باشه یانه همیشه این فروشگاه شلوغه و برای حساب کردن باید تو یه صف طولانی وایستی…تو مسیر داشتم با خدا حرف میزدم که خدایا من درک نمیکنم که تحسین دیگران چه کمکی به من میکنه…من درک نمیکنم اینکه برم ببینم یکی دیگه مشتری های زیادی داره چه کمکی به من میکنه…چون همیشه با دیدن اینها یه حسرتی وجودمو میگرفت که ببین اینا چقدر مشتری دارن ولی من چی؟و شاید زبانی تحسین میکردم اما ته وجودم حسادت و غم بود…من تازه با خوندن کامنت تو متوجه شدم که باور فراونی یعنی چی…من تازه فهمیدم باور عدم فراوانی یعنی چی…تو اون قسمتی که گفتی:
باور کمبود پاشنه آشیل همه ی ماست و خودش رو بیشتر به شکل احساس عجله احساس ترس و احساس حسادت نشون میده، هر چقدر که آدم بیشتر تحسین میکنه زیبایی های اطرافش رو و نعمت های زندگی دیگران رو پاک تر میشه
اره درسته همین بود…دلیل حسادت من عدم باور فراونی بود…اینکه یه مقدار ثروت کمی هست که یه عده ی خاصی بهش رسیدن و دیگه تموم شد…اون حسادتهای من اون احساس غم من همش ریشه داشته…ریشه در باور کمبود که اگر باور داشتم به فراوانی دیگه دلیلی برای حسادت نبود…من خیلی وقتا سعی میکردم که حسادت رو از خودم دور کنم اما نمیتونستم…به خاطر اینکه اصلا ریشه اش رو نمیدونستم که دلیل این حسادت چیه…هیچ وقت فکرشم نمیکردم ریشه ی این حسادت عدم باور فراوانی باشه…حالا میفهمم که تحسین دیگران چطور باور فراونی رو تقویت میکنه…تحسینی که از ته قلب باشه و به دور از حسادت باشه نشون دهنده ی اینه که باور فراوانی من تقویت شده و این این باور فراوانی خودش رو به شکلهای مختلف ثروت و نعمت تو زندگیم نشون میده..
سپاسگذارم ندای عزیزم به خاطر این درک فوق العاده ای که داشتی و منو به این ضعفم آگاه کردی…و از خداوند سپاسگذارم که سریع العجابه و زود پاسخ میده…برات آرزوی بهترینهارو دارم
سلام مجدد ندای عزیزم…
سپاسگذارم که به این زیبایی قانون رو درک میکنی و به این زیبایی توضیحش میدی…به تازگیا چیزی درونمو اذیت میکرد و اونم در رابطه با موفقیت اطرافیان یا همکارام بود…یه حس بدی داشتم اما دقیق متوجه نبودم که چی داره تو فکرم میگذره که حالمو بد میکنه …از خداوند خواستم که هدایتم کنه و الان تو کامنت تو متوجه شدم ،من برای اینکه خودمو آروم کنم که چرا هنوز به اون موفقیت مالی که میخوام نرسیدم تو ذهنم میام موفقیت افراد رو کوچیک میکنم …مثلا میگم چه فایده که فلانی به این موفقیت رسیده عوضش این ایراد و این مشکل رو هم داره…حسادت من بیشتر تو انکار موفقیت دیگران خودشو نشون میده…من از خیلی جنبه هارو خودم کار کردم و شخصیتم خیلی بهتر شده ،اما تو این قضیه خیلی ایراد دارم مثلا اگر میبینم یکی از همکارام داره پیشرفت میکنه سریع پیش خودم میگم این بازور تبلیغات و به زور کار فیزیکی داره کارهاشو جلو میبره…درسته که مشتری داره ولی با کلی زحمت و بدو بدو…و اینطوری تلاش و پیشرفتش رو تو ذهنم بی ارزش میکنم تا احساس گناه رو از خودم دور کنم که چرا من پیشرفتی نمیکنم تو حوزه ی مالی…من با وجودی که همیشه از این موضوع آگاه بودم ولی اهمیت نمیدادم بهش…میدونستم که تو وجودم حسادت هست ولی فکر نمیکردم اونقدر مهم باشه که بخوام روش کار کنم…اما حالا که متوجه شدم حسادت ریشه در باور کمبود و عدم فراوانی داره واجب میدونم که خیلی جدی تر روی این ضعفم کار کنم…بازهم سپاسگذارم ازت ندای عزیزم که روشنم کردی…یه نکته ی دیگه اینکه ندای قشنگم تو خیلی خوب بلدی تحسین کنی جوری که واقعا به دل ادم میشینه…واقعا تو این موضوع مهارت خیلی خوبی داری که قلب ادما رو بدست بیاری… اما من تو تحسین کردن کلامی هم مشکل دارم…حس میکنم اگر تحسین کنم طرف پیش خودش میگه این داره چاپلوسی میکنه یا خودشیرینی میکنه..و کلا منصرف میشم از تحسین کلامی یا حتی پیامی.به این راحتیا نمیتونم از کسی تعریف و تحسین کنم مخصوصا کسی که هم اون منو میشناسه هم من اونو..از خداوند میخوام کمکم کنه بتونم این ضعف رو به نقطه ی قوت تبدیل کنم….برات آرزوی بهترینهارو دارم عزیزم…
بنام یکتای هستی بخش…
سلام نازگل عزیزم…
سپاسگذارم بابت کامنت پر محتوات که به زیبایی چشم منو به روی خیلی از حقایق باز کرد…حقایقی که تا قبل از این درکش نکرده بودم…
من یه سالن زیبایی دارم…و باور کمبود پاشنه آشیل منه ولی بهش آگاه نبودم…من همیشه فکر میکردم که مشتریهای من به این شکل قراره زیاد شن که من باید خیلی تلاش کنم که کار من بهتر از سالنای دیگه باشه تا مشتریای اون سالنا ببینن کار من بهتره تا بیان پیش من…این یعنی باور کمبود…و از روی باور کمبود هرکاری کنی نتیجه دلخواه تو نیست…چرا همیشه باید در زحمت و تلاش و تقلا باشی که مبادا کار بقیه از تو بهتر باشه و مشتریای تو برن اونجا…من اینطور فکر میکردم که خب یه عده آدم محدودی هستن که دنبال کارای زیبایی هستن…و اون عده آدم محدود الان دارن میرن کارشونو تو سالنای دیگه انجام میدن…پس دیگه برای من مشتری نمیمونه…من باید تلاش کنم که کار من بهتر از اون سالنا باشه تا مشتریای اونا دیگه اونجا نرن و بیان پیش من…این تصور کلی من از داشتن مشتری بود…و خدا میدونه که این تفکر چقدررررررر جلوی ورود ثروت و نعمت و مشتری رو میگیره…در حالی که باور درست اینه که به تعداد تمام آرایشگرهای دنیا بی نهایت مشتری هست…و هر چقدر آرایشگر زیاد میشه به همون نسبت و حتی چندین برابر متقاضی زیبایی بیشتر و بیشتر میشه..در صورتی که من قبلا این باور اشتباه رو داشتم که آرایشگر زیاد شده…دست زیاد شده…مشتری یه تعداد محدودی هست که بین آرایشگاهای خوب تقسیم شده و من باید تلاش کنم که مشتری های اونارو تبدیل به مشتری خودم کنم…الله اکبر از این باور کمبود الله اکبرررر…
نازگل نازنینم بینهایت سپاسگذارم بابت کامنتی که نوشتی و باعث شدی این جرقه تو ذهنم بخوره…و خدا میدونه که چقدررر افکار و تصمیمات دیگه ام از روی باور کمبود هست و قراره بهشون هدایت بشم و با باور فراوانی و وفور جایگزین کنم…لایق بهترینهایی
سلام مجدد نداجان…
چقدر عالی روی دوره ی لیاقت کار کردی و چقدر موشکافانه تسلط داری به این که هر مسئله ریشه در کجا داره…واقعا تحسینت میکنم…هربار که باهات صحبت کردم همیشه با صحبتات منو به سمت باور احساس لیاقت سوق دادی…هرجا که مسئله ای بوده مشکلی بوده که خودم نتونستم درست درکش کنم که از کجا آب میخوره تو با توضیحات ریشه ای و عمیقت برام روشن کردی که باز هم مشکل از احساس لیاقته…اصلا دلیل اینکه من دوره ی احساس لیاقت رو خریدم فقط به خاطر درک درست و عمیق تو و توضیحاتت در مورد نتایج عمل کردن به این دوره بود…وگرنه من اصلا قصد خرید این دوره رو نداشتم و تصور میکردم زیاد فرقی با دوره ی عزت نفس نداره…پس همونو کار میکنن…اما هرباری که با تو صحبت کردم در مورد مسئله یا مشکلی راه حلش تو احساس لیاقت بوده که تو به خوبی درکش کردی و این درک عمیقت رو به من انتقال دادی که احساس لیاقت چقدر عمیق و ریشه ایه…اما متاسفانه یا خوشبختانه من تا جلسه ی 11احساس لیاقت بیشتر نتونستم پیش برم…و هنوزم موفق نشدم که این دوره رو شروع کنم…اما چیزی که یقین دارم و ازش مطمئنم خداوند در بهترین زمان ممکن که من آماده اش باشم دوباره منو به این دوره هدایت میکنه….
اما در مورد کامنتت ندا جان چقدر عالی و ریشه ای تو بحث روابط کار کردی ،من با اینکه دوبار روی دوره ی عشق و مودت کار کردم ولی حس میکنم به قدری بیس و بنیان روابطم داغون بوده که هنوزم درگیر درست کردن اون زیر ساختهام…و هنوز به این لول نرسیدم که روی رابطه ام با بقیه هم کار کنم…برم شروع کنم به ارتباط گرفتن…هنوزم حس میکنم نیاز دارم به تنهایی و درست کردن رابطه ام با خودم…خیلی پیش میاد که میبینم تو روابطم با آدمها به مشکل بر میخورم یا نمیتونم اونطوری که میخوام ارتباط بگیرم…اما همش به خودم میگم صبوری کن…اول تو باید رابطه ات رو با خودت درست کنی…بیس و زیر بنا که درست بشه مطمئن باش به وقتش خدا هدایتت میکنه که چطور با دیگران ارتباط برقرار کنی…الان دیگه ترسی ندارم از اینکه هیچ وقت نتونم ارتباط بگیرم…قبلا من به خاطر باورهای اشتباهی که داشتم و شخصیت درونگرام خودمو معاف کرده بودم از ارتباط با دیگران…میگفتم خب شخصیت من اینه،من نمیتونم با دیگران ارتباط بگیرم…اما این منو آزار میداد چون خودم میدونستم که این ارتباط نگرفتنه به خاطر ضعف منه به خاطر کمبود اعتماد به نفس منه نه انتخاب من…اما حالا یقین دارم که به هرچیزی که بخوام میرسم…و هیچ عجله ای براش ندارم…و تمام تمرکز و اولویتم درست کردن رابطه ام با خودم و خدای خودمه و یقین دارم که در زمان مناسب به سمت خواسته ام هدایت میشم…
ندای عزیزم سپاسگذارم بابت توصیحات مفصلت که باعث شدی منم در این رابطه یه در پایی از خودم به جا بذارم…برات آرزوی بهترینهارو دارم…تحسینت میکنم به خاطر این حد از آرامشی که داری برای طی کردن مسیر و هیچ وقت ندیدم که برای رسیدن به خواسته ای عجله کنی…و این آرامش و درک قانون تکاملت بی نظیره..
عاشقتم دوست باوفای من…
سلام به خانوم مشتاقی عزیز…
سپاسگذارم بابت توجهتون به کامنتم…و خوشحالم که هدایت شدین به شناسایی این باور محدود کننده…
خدا میدونه که چقدر این باور کمبود ریشه در وجود ما داره که اگر درست بشه اون سدهایی که جلوی ورود نعمت و ثروت به زندگیمون رو گرفته شکسته میشه…
انشاءالله که خداوند کمک کنه که ثابت قدم باشیم در این مسیر…
برای شما و دختر گلتون هم آرزوی رزق و روزی فراوان و موفقیت روز افزون رو دارم…لایق بهترینها هستید
سلام نجمه جانم..
سپاسگذارم بابت پاسخ زیبایی که به کامنتم دادی…
واقعا از روزی که درک کردم باید نشونه های کوچیک رو تایید و تحسین کنم هر روز دارم نشونه هارو تو جنبه های مختلف میبینم…تا قبلش همش میگفتم خدایا چرا هیچ نشونه ای نمیاد…در صورتی که نشونه ها می اومده ولی من نمیدیدمشون…از خداوند سپاسگذارم که هدایتم کرد تا دوباره مسیری که قبلا منو به موفقیت رسونده بود رو پیدا کنم و شروع کنم به تایید و تحسین…
هرچقدر که نشونه هارو میبینم و تایید میکنم ارامش و اطمینان قلبیم بیشتر میشه…و به یاد میارم که این ارامش و حال خوب دقیقا همون مسیریه که من 3سال پیش رفتم و به اون موفقیتهای فوق العاده رسیدم…
نجمه جان خیلی ممنونم که با کامنت زیبات دوباره بهم یاداوری کردی که چقدررر تایید نشونه های کوچیک مهمه و نباید ازشون غافل شم..
انشاءلله که به زودی فراوانی و ثروت و نعمت رو تو زندگیت تجربه کنی و در پناه رب العالمین باشی دوست توحیدی من…