پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    یاسر صابری گفته:
    مدت عضویت: 1810 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان عزیزم در سایت

    در همان اول حرف های استاد توجه من به یک حرف خیلی قشنگ از استاد جلب شد و فایل رو استاپ کردم تا درباره آن چیز هایی رو بنویسم تا هم توجه خودم و توجه دیگران به این حرف مهم و قانون خیلی بیشتر بشه

    اون هم اینه که استاد میگه ما به هر چیز بیشتر در زندگی توجه کنیم اتفاقات بیشتری در همان رابطه و همان جنس در زندگی ما رخ میدهد .

    این قانون و این حرف رو استاد در همه جا ها بیان میکند اما واقعا شنیدن آن و عمل کردن به آن ایمان راستین و مدار بالای میخواد تا گوش داده بشه و منجرب به عمل بشه .

    شاید دوستان در ذهن خودشون بگن که این حرف رو ما خیلی شنیدم و جای تعجب نداره و چرا یاسر به این حرف توجه اش بیشتر جذب شده … اما اینو حرف رو به قطعیت میتونم بگم که اگر صد ها بار این حرف رو گوش بدیم و صد ها بار بهش عمل کنیم باز هم به جایی میرسیم که خیلی زود از یاد مان میرود که از چه قانون و چه توجه ای در زندگی مان استفاده میکردیم تا به این زندگی دلخواه و این مدار بالا رسیدیم و باز مجبور میشویم که برگردیم و ببینیم که از چه مسیری داشتیم راه میرفتیم تا به این جا رسیدیم و اگر باز این حرف ها رو گوش بدیم یا یک جایی این قانون بهمون یاد آوری بشه باز هم تازه گی خاص خودش رو خواهد داشت ..

    این قانون رو خیلی از ما افراد در زندگی خودمون اجرا کردیم و نتایج خوبی از گرفتیم. اینکه به زیبایی ها توجه کنیم و سپاسگزار باشیم بخاطر داشته ها و کنترل ذهن داشته باشیم در برار مسائل و سعی کنیم آگاهانه توجه خودمان رو به سمت خوب ماجرا ببریم رو همه ما تجربه داشتیم ..

    اما فک کنم همه ما بعد از بدست آوردن نتایج نه خلیل بزرگ خیل زود یادمان رفته که ما داشتیم چه کارهایی میکردیم چه کنترل ذهنی داشتیم که به این نتایج رسیدیم و زود فراموش کردیم مسیری رو که از آن آمدیم . پس دوستان همیشه این حرف ها رو گوش بدهید مثل وحی منزل و همیشه یادتون باشه که به چه چیز توجه میکنید و جای تعجب هم نداره که چرا زندگی ما به این طرف میره یا اون طرف چون ما با دونستن این قانون متوجه میشویم که خودمان داریم شرایط زندگی مان را با افکار و توجه خودمان جذب میکنیم …

    درباره الگو های تکرار شونده در زندگی خودم اگر بخواهم بگم …

    1. در رسیدن سر کار و در رفتن به محل کار

    من هر کاری میکنم که روز برم سرکار و سر موقع کار خودم رو شروع کنم و در تحویل دادن کار مشتری بد قول نشم اصلا یه اتفاقاتی رخ میده که انگار باید دیر برسم یا کار را دیرتر از زمان وعده آن به مشتری تحویل بدم و این کار همیشه برام معذل بزرگی هست که چرا من همیشه بد قول محسوب میشم جلوی مشتری

    2. نبود پول در جیب من .. همیشه وقتی پول وارد جیب من میشه یه چیزهای کم بود میشه در خونه یا اتفاقاتی بوجود میاد که باید همه پول های خودم رو مصرف کنم و در نتیجه جیب خالی بگردم و این اتفاق باور های فراوانی منو مخرب می‌کنه و همیشه احساس کمبود در من بوجود میاد و همیشه کم بودن پول رو باورم میشه…

    3. دوست های خوب نداشتن و اینکه اگر کسی بیاد و بخواهم با من دوست صمیمی بشه یه اتفاقی رخ میده که دوستی مان خیلی روز به میریزه و من همیشه فک میکنم که بیاد اونها توجه زیادی بهم داشته باشه و یا من خیلی پیگیر اون بوده ام و این هم از فراری شده

    4. مهم کردن افراد در زندگی خودم . مثلاً همیشه از بیشتر از حد به کسی اهمیت میدهم و خیلی برام مهم هست کسی رو ناراحت نکنم و یا سعی زیادی برای قانع ساختن اون فرد دارم و خیلی برام مهم هست که همه فکر کنن من آدم خوبی هستم و منو مورد تایید خودشون قرار بدن…

    بریم سراغ سوال استاد

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما بیشترین و قویترین احساسات را در شما بر انگیخته می‌کنه ؟؟؟

    1. در وقت صحبت کردن با بقیه وقتی بهم توجه نمیکنن و حرف منو گوش نمیدن خیلی احساسم بد میشه و فکر میکنم که حرف های من بی اهمیت هست برای فرد مقابل من و این کار خیلی منو در احساس بد قرار میده

    2. اینکه و قتی به کسی یک کاری رو میگم که این کار رو اینجوری انجام بده و میبینم که اون فرد دوباره کار رو اشتباه انجام میده و حرف من ور از یاد برده یا بی اهمیت برام نشون داده میشه این کار واقعا برام غیر قابل پذیرش قرار میگیره و عصبانی میشم

    3. احساس ترحم و اینکه کسی رو مظلوم میبینم خیلی برام رنج آور و احساساتی میشم در این مواقع

    4. وقتی در بد قولی قرار میگیرم و وقتی یک کار بظاهر اشتباه از من سر بزنه خیلی استرس میگیرم و باعث میشه در احساس بدی قرار بگیرم و خودم رو نالایق فرض کنم . مثلاً در تحویل کار برای مشتری وقتی بد قول میشم احساس بدی بهم دست میده .. یا کار اشتباهی انجام داده باشم بظاهر فرق نمیکنه کار اشتباه بزرگ باشه یا کوچک خیلی زود در احساس حقارت و ضعیف بودن قرار میگیرم و فکر میکنم که آدم بی ارزشی هستم

    5. در وقتی که کسی از خانواده من ازم چیزی بخواهد و من توانایی خرید آن را نداشته باشم احساس بد بهم دست میده و به خودم تعنه میزنم که من باید کاری رو در گذشته انجام میدادم که الان در این شرایط قرار نمیگرفتم که الان جواب رد مجبور باشم بدم به طرف مقابل

    6. کمبود پول خودش برام معذل بزرگی در قرار دادن من در احساس بد هست و اینکه طلب کار ها از من پول خود را بخواهند و من پول نداشته باشم بهشون بدم خیلی برام بد جلوه داده میشه و این کار منو در احساس فوق‌العاده بد قرار میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1005 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استاد عزیز ومریم نازنین.

    کلید:توانایی به نام خودشناسی.

    فایل:الگوهای تکرار شونده قسمت 1.

    خدارو شکر که روزم با این خانواده توحیدی زیبا می شود.

    سوال

    چه شرایط واتفاقاتی در زندگی شدیدترین احساسات را برانگیخته می کند؟

    دلخوری یا قهر با یکی از نزدیکان مخصوصا خواهرام

    یعنی تمام روز در زمان انجام کارهای خونه انقدر توی ذهنم با خودم حرف می زنم که خسته می شم انگار کاملا روبروشون وایسادم ودارم از خودم دفاع می کنم ومرتب اشتباهات اونا رو به رخشون می کشم ومحکومشون می کنم حکم هم صادر می کنم.

    و فکر می کنم تموم شد ولی وقتی دوباره سراغ کار دیگه ای می رم مثلا ظرف شستن انقدر توی ذهنم دعوا می کنم باهاشون که ناخوداگاه ظرف ها رو محکم می کوبم توی سینک.

    البته اینا فقط توی ذهنم هست باهاشون که روبرو بشم زبونم بند می یاد.

    البته فکر می کنم به خاطر وابستگیم هست من دوست دارم باهاشون رابطه خوبی داشته باشم وزنگ بزنیم وصحبت کنیم وقتی نیستن حس بدی پیدا می کنم حس می کنم تنها شدم به خاطر همین از بچگی یه جوری همش بهم زور گفتن وهمین گوش دادم بهشون در اکثر مواقع از ترس قهر کردن باعث شده اعتماد به نفسم رو از دست بدم طوری که البته بیشتر قبل از اومدن به سایت خرید هر چیزی کوچکترین چیزها رو با نظر اونها می خریدم.

    با اینکه تو ذهنم دعوا می کنم ولی بعد تحمل نمی کردم ومی رفتم زنگ می زدم بهشون.

    البته با اومدن به سایت خیلی بهتر شدم طوری که اونا باورشون نمی شه همش به خودم می گم بیین اونا هم باید بهت احترام بزارن چرا التماسشون کنی تا آشتی کنن حالا قهر باشن چی می شه تو نیازی به اونا نداری تو روی خودت کار کن اگر کسی تو مدارت بود خودش می یاد پیش قدم می شه.

    مورد بعد

    یکی از نزدیکان هست که چون به خاطر مشکلات مالی از حرفهاش دلخور شدم هر وقت بهش حتی فکر می کنم اعصابم خورد می شه گاهی فکر می کنم یکی از دلایلی که می خوام پولدار بشم اینه که ثروتم رو بکنم

    تو چحشمش.

    ولی باز به خودم می گم ببین تو باید ثروتمند بشی چون لیاقتش رو داری چون باید خوب زندگی کنی چون باید خوش بگذرونی حتی اگه هیچ کس رو نشناسی وکسی رو برای نمایش ثروتت نداشته باشی تو برای خودت باید ثروتمند بشی برای لذت بردن از دنیا.

    اما گاهی که چه عرض کنم بیشتر مواقع حریف ذهنم نمی شم.

    مورد بعد

    در مورد پسرم اگر کسی چیزی بهش بگه که ناراحتم کنه یا معمولا به خاطر سبزه بودن پوستش هی بهش می گن به کی رفته شما که سفید هستید دلم می خواد اون طرف رو پاره کنم.

    کلا نظراتی که خوب نباشن در مورد پسرم به شدت عصبیم می کنه .

    و در مورد مشکلاتی که تو مدرسه گاهی با بچه ها پیدا می کنه خیلی حرص می خورم.

    مورد دیگه

    اگه شوهرم از کاری که تو مغازه انجام دادم وحالا یه گوشه کوچیکش اشتباه شده سرزنشم کنه در حالی که قسمتهای درستش رو نمی بینه خیلی عصبی می شم کارم رو رها می کنم ومی یام بیرون.

    البته یه مدت هست تو این مورد هم بهتر شدم براش توضیح می دم که خودت هم گاهی اشتباه می کنی ولی کسی نیست سرزنشت کنه واینکه تو اون 90 درصد که درست انجام دادم نمی بینی واین طوری آروم می شم.

    خواسته ای که مدتهاست دارم

    ولی به خاطر باورهای غلط من جمله حرف مردم نتونستم بهش برسم هر وقت بهش فکر می کنم به شدت عصبی می شم ونا امید ولی متاسفانه هنوز نتونستم اون ترمزها رو از بین ببرم.

    در مورد پدر ومادر پیرم وبرادرم هر وقت فکر می کنم بهشون به مشکلاتشون واینکه نمی تونم کاری کنم واقعا عصبی می شم.

    امیدوارم با بودن در این مسیر ودست پیدا کردن به راه حلها بتونم بر مشکلاتم فائق بیام.

    خدارو شکر .

    استاد متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نگار گفته:
      مدت عضویت: 2399 روز

      فاطمه جان سلام

      امیدوارم که خوب باشی

      کامنت شما رو خوندم

      و در مورد نشخوارهای ذهنی که گفتین

      من هم این شرایط رو تحربه کردم و ب خودم ک میومدم میدیدم که سرم داغ شده

      ب شدت عصبی شدم و

      اخم کردم

      در حالی که قبلش حالم خوب بوده

      خداروشکر الان خیلیییی بهترم

      و زود مچ ذهنم میگیرم

      کار سختی که از اون حالت خارج بشم و ب ی چیز دیگه توجه کنم

      ولی سعیم میکنم

      استاد در جلسه دوم دوره احساس لیاقت خیلی عالی موضوع گفتگوی ذهنی رو باز کردن

      کلا دوره لیاقت عالیه

      ولی با همون فایلهای رایگان هم میشه دستاوردهای بی نظیر داشت

      موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فاطمه بهرامیان گفته:
        مدت عضویت: 1005 روز

        سلام به شما صدی عزیز.

        متشکرم که نظرت رو در مورد کامنتم گفتی.

        یکی از خواسته هام خرید دوره های استاد هست وهمین دوره لیاقت که شما گفتید رو خیلی دوست دارم تهیه کنم اما چون هنوز درامد مستقلی ندارم وشوهرم هم به این مباحث اعتقاد نداره نتونستم بخرمش ولی مطمئن هستم خیلی زود می تونم تهیش کنم.

        خوشحالم که شما تونستید تهیه کنید ونتیجه گرفتید واین باعث شد برای من هم نظرتون روبزارید.

        ارزوی موفقیت خوشبختی وشادی وثروت دارم براتون.

        متشکرم.

        در پناه خدا.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مبینا غلامی گفته:
    مدت عضویت: 666 روز

    “بسم الله الرحمن الرحیم”

    اول از همه از خدا سپاسگزارم که منو به این مسیر هدایت کرد و واقعا خدا رو شاکرم که با شما استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز آشنا شدم و تو این مسیر قدم برداشتم

    + این اولین کامنت منه و خیلی براش ذوق دارم واقعا از صمیم قلبم خدا رو شکر میکنم که همچین فرصتی رو دارم تا با شما استاد عزیزم و دوستانی که تحول و تغییر زندگیشونو تو دستشون گرفتن در ارتباط باشم

    باید بگم که من از کامنت گذاشتن با اسم و فامیل خودم ترس داشتم که نکنه یه آشنا ببینه و در موردم قضاوت کنه و … واقعیت نمیخواستم با اسم خودم کامنت بزارم ولی با خودم گفتم مبینا برو تو دلش نترس و قدم اول محکم بردار بعدش با خودم گفتم چرا اصلا پروفایل نزارم؟ من حتی باید پروفایل چهره خودمو بزارم و افتخار کنم که تو همچین جمعی هستم بخاطر همین رفتم قسمت راهنمای تنظیم پروفایل و مطمئن شدم که من حتما باید این کارو بکنم اما تو ثبت نام تو سایت وردپرس به مشکل خوردم و سایت بالا نیاورد و با خودم گفتم پس بیخیال کامنت نمیزارم و بمونه یه وقت دیگه و میخواستم از زیر کامنت گذاشتن در برم و بگم خب دیگه منکه میخواستم اینکارو بکنم ولی دیگه نشد اما حرفای شما استاد عزیزم یادم افتاد که “من فقط باید قدم بردارم باید برم تو دلش جور میشه بخدا …” با خودم گفتم باید برای قدم اول همینجوری کامنت بزارم بعدش درست میشه.

    دیروز 5 خرداد 1404 روز تولدم و نوزدهمین سالگرد ورود من به این جهان پر از نعمت و زیبایی و فراوانی بود و واقعا خدا رو شکر میکنم که دوباره فرصت نفس کشیدن و زندگی بهم داد و اینبار با تولدم وارد دنیای جدیدی شدم دنیای شگفت انگیزی که قراره با کمک و هدایت خدای خودم در اون قدم بردارم و پیشرفت کنم خدا شاهده انقدرررر بابت این اتفاق احساس خوب دارم و ذوق زده‌م که دلم میخواد جیغ بکشم و فقط بگم خدایا شکرتتتت

    من تصمیم خودمو گرفتم و ایندفعه با توپ پر قدم برداشتم و مطمئنم که با هدایت خدا حتما میتونم تغییر اساسی تو زندگیم ایجاد کنم پس یه دفتر خوشگل برداشتم تا قدم به قدم تکامل طی کنم و از فایل های رایگان شروع کنم و تمام تمرین ها رو هر روز انجام بدم و رو خودم کار کنم:)

    – من کلی الگوی تکرارشونده منفی (اشتباهات تکراری) تو زندگیم دارم و داشتم که زندگی منو مختل کرده اما من تلاشی برای تغییرش نمیکردم و مدام این الگو ها تو زندگی من تکرار میشد و میشه با اینکه من میدونستم این الگو های تکراری بخاطر خودِ من و افکار و باورهامه اما حاضر به تغییر نبودم یا مثلا حتی وقتی تصمیم میگرفتم که شرایط رو تغییر بدم واقعیت اینه که تا وقتی باور ها و افکارت تغییر ندی هر چند باری هم که بگی این دفعه پر قدرت شروع میکنم چیزی تغییر نمیکنه؛ اولش خوبه ولی بعدش دوباره اون الگو تکرار و تکرار میشه … و چیزی که مهمه اینه که آدم باید خودش بخواد که تغییر کنه تا وقتی که خودت نخوای هیچ اتفاقی نمیفته و هیچ تغییری رخ نمیده … .

    و اما برسیم به جواب این سوال که چه شرایط اتفاقاتی در زندگیم شدیدترین احساسات (مثبت/منفی) در من برانگیخته میکنه؟

    ‌الگو های تکرار شونده (منفی) من:

    1_ یکی از مهمترین و بدترین الگوی تکرار شونده و چیزی که شدیدترین احساس بد به من میده اینه که: من الان یه ساله که پشت کنکورم و سال اول کنکورم وقتی دوازدهم بودم خودمو درگیر حاشیه کرده بودم و هر چیزی رو بهونه کرده بودم و میگفتم نمیشه و نمیتونم تو فلان شرایط واسه کنکور بخونم و مدرسه وقتمو میگیره و هزاران بهونه دیگه که خودمو توجیه میکردم و این باور داشتم که برای اینکه به هدفت برسی و خوشبختی رو تجربه کنی باید خودتو بکشی خیلی عذر میخوام باید پاره بشی و زجر بکشی تو این راه تا بتونی به اون هدفی که داری برسی و قبول بشی و این فکر بشدت باعث میشد من از درس فرار کنم و دنبال بهونه باشم که درس نخونم و چون دنبال یه اتفاقی بودم که بهونه کنم و درس نخونم اتفاقا دقیقا هر روز یه اتفاقی میفتاد و من خوشحال بودم که بهونه واسه درس نخوندن جور شد تو ظاهر میگفتم وای چرا اینجوری شد من درس دارم و این اتفاق وقتمو میگیره و خودمو ناراحت نشون میدادم در واقع خودمو قول میزدم اما تو دلم خوشحال بودم که تونستم از درس فرار کنم و بهونه داشته باشم فارق از اینکه واقعا این مسیره که باید ازش لذت ببری و با عشق درس بخونی اما همین باور اشتباهم باعث شد من سال اول برای دانشگاه فرهنگیان مجاز به انتخاب رشته نشم و پشت کنکور بمونم و امتحانات نهایی رو که تو کنکور تاثیر داره خراب کنم… اما باید بگم وقتی باور هات و افکارت اشتباهه و تو منجلاب افکار سمی خودت هستی این الگو حتی اگه 10 سال هم پشت کنکور بمونی تکرار میشه و من وقتی پشت کنکور موندم دوباره گرفتار این افکار بودم و وقتی به بهمن و اسفند ماه رسیدم کلا دیگه درس ولش کردم و گفتم خب دیگه من که تا الان خیلی عقبم و فقط دهم خوندم و دو پایه مونده و اردیبهشت کنکور دارم دیگه چجوری میتونم تو دو ماه جمع کنم الان همه دارن جمعبندی میکنن و من دو پایه نخونده دارم و … این شد که من حتی تو کنکور اردیبهشت که فقط بر اساس این کنکور دعوت به مصاحبه رشته های دانشگاه فرهنگیان انجام میشه شرکت نکردم و کنکور ندادم و به خانوادم گفتم که میخوام پشت کنکور بمونم و نمیخوام کنکور امسال شرکت کنم اما بابام گفت به شرطی قبول میکنن که من گوشیمو بهشون بدم و تا سال بعد دیگه بدون گوشی میمونم و برای مشاور گرفتن هم میتونم از گوشی مامانم استفاده کنم

    من بدون هیچ مقاومتی قبول کردم چون میدونم که باید بهاشو بدم اما امسال میخوام این الگوی تکرار شونده رو بشکنم و سال بعد بیام و همینجا کامنت بزارم و بگم من تونستم!

    اما میدونم که باور های اشتباه دیگه هم دارم که تو تکرار این الگو تاثیرگذار بوده و من الان نمیدونم ولی من قدم اول برداشتم و میدونم که خدا هدایتم میکنه و افکار و باورهای اشتباهمو بهم نمایان میکنه و قدم به قدم تکامل طی میکنم و رو خودم کار میکنم و اشتباهاتمو اصلاح میکنم اتفاقا خداروشکر میکنم که گوشی نخواهم داشت و من کلی فرصت دارم که رو خودم کار کنم و تموم فایل های رایگان دانلود میکنم و تو کامپیوتر میریزم و هر روز بهش گوش میدم و تمریناشو انجام میدم و رو خودم کار میکنم ….

    2_ یه احساس شدید منفی دیگه هم دارم وقتی اتفاق میفته که من بخوام با مامان و بابام سر یه بحث جدی و مهم (مثلا اینکه بهشون گفتم نمیخوام کنکور بدم) بغض میکنم و خیلی زود اشکم در میاد و گریه میکنم و نمیتونم حرفمو کامل بزنم خیلی زود ته دلم خالی میشه و هوری میریزه …

    3_ خودمو تشنه محبت و عشق پارتنرم میبینم و وقتی صحبت میکنیم و اون فقط درمورد مسائل اساسی و موضوع جدی حرف میزنه بعد دو سه بار اعتراض میکنم که چرا تو پشت گوشی حرفای عاشقانه نمیرنی و فقط میخوای در مورد یه موضوع جدی حرف بزنی (در واقع همین پارتنرم بود که من و با شما استاد عزیزم آشنا کرد و دستی از دستان خدا بود که منو به این مسیر هدایت کرد و اون تو این مسیر تکاملشو طی کرده و از من خیلی جلو تره)

    4_ خودمو محتاج کمک بقیه به خصوص پارتنرم تو برنامه ریزی و خوندن و درسام میکنم و همش سرش غر میزنم که وای فلان قدر از درسم مونده و چیکار بکنم و آه و ناله و زاری و وقتی اون بهم میگه مبینا من هیچی نمیدونم و از خدا بپرس و ازش بخواه که هدایتت کنه من از دستش ناراحت میشم هر چند میدونم که حق با اونه اما چون من ازش انتظار دارم وقتی میگه نه من ناراحت میشم و استرسی میشم و سردرگم میشم که باید چیکار کنم و حس میکنم از خدا دور شدم و حتی اگه ازش بخوام کمکم کنه چون ازش خیلی وقته دور شدم کمکم نمیکنه و …

    الگو های تکرار شونده (مثبت) من:

    1_ با اینکه من یه محصل هستم و هیچ منبع درآمدی ندارم اما همیشه تو حسابم پول دارم و تو اکثر قرعه کشی های کانال ها درمیام و خلاصه و از هر راهی یه پولی خدا واسم میرسونه ومنو بهش هدابت میکنه حتی امسال عید با پول خودم هر چی میخواستم خریدم بدون اینکه از بابام پول بگیرم

    اینها همه الگوهای تکراری هستن که شدید احساسات (منفی/مثبت) در من به وجود میارن و اما مبینایِ عزیزم قراره با هدایت و کمک خدا و با گوش دادن به فایل های استاد بزرگوارم تو این مسیر قدم به قدم پیش بره و این باور هایی که پشت الگوی های تکراری گم شدن رو پیدا کنه و شروع کنه به تغییر دادنشون؛ درسته که گوشی خودمو میدم اما با گوشی مامانم هر نتیجه‌ای که گرفتم میام و با شما استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسیم درمیون میزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    آدا گفته:
    مدت عضویت: 3310 روز

    سلام به استاد عزیزم، استاد خدا خیر و برکت بیشتری وارد زندگیتون بکنه از ته قلبم میگم امیدوارم که همیشه قوی تر و شاداب تر باشید چقدر تحسین میکنم چقدر تحسین میکنم شهامت شمارو، شجاعت شمارو، اراده شمارو واسه موفقیتتون واسه این حد از اراده که چجور دنیا، خودتون و ساز و کارش رو درک کردید که به جرعت خیلی ها با من هم نظرن ک آموزش های شما هیچ جای دنیا حتی مشابهش نیست واقعا تحسین میکنم شمارو به عنوان استاد و از خودم میخام شمارو باز هم به یاد خودم بیارم به عنوان یک الگو به یاد بیارم و ب خودم یادآوری کنم یادآوری دوباره که اگر میخوام پیشرفت کنم اگر نتایج شمارو میخوام باید ابنجوری روب خودم کار کنم اینجوری متعهد باشم میخوام بازهم ب خودم بگم زندگی عالف بها میخواد بهاش همین کار کردن رو خودتع پس بازهم ب خودم یادآوری کنم ک با بالاپایین بودن هیچ وقت اون چیزی که مبخوای نمیشه تو باید همه وجود روح و روان و تن. جسمت رو بذاری برای موفق شدن کار کردن روی ذهنت جوری که این باورها بره بشه بخشی از زندگیت این روش ها بشه شخصیت براشون مسیر عصبی تو مغزت تشکیل بشه خدایا میدونم من اون بنده لایقت هستم پس قلب من رو بزرگ کن ذهن من رو بزرگ کن قوی کن من رو یاری بده خدای خوبم من رو در مسبر خودشناسی قوی تر کن ک واقعا خودشناسی گنج گنج هاست همون گمشده ای که خیلی از آدمها بیرون از خودشون دنبالش میگردن خدایا شکرت شکرت بریم سراغ فایل خب اگر بخوام از الگوهای تکرار شونده توی زندگیم بگم باید بگم خیلی زیادن خیلی من ادمی هستم که شرایط زیادی احساسات شدیدی رو در من برپا میکنه و میرم و یکی یکی میگم :

    یکی از اون وقتایی که شدیدترین احساسات در من برانگیخته میشه و واقعا زندگی من رو مختل کرده هر چند وقت یکبار اوج میگیره و واقعا ب جرعت میگم و ب شدت من ر. اذیت میکنه این الگو هست ک حالا ک فکرش رو میکنم از کودکی باهام بوده حتی رفتم گشتم و فهمیدم این الگوی ذهنی من ی طرحواره است در روان شناسی به نام طرحواره (الگوهای تکرار شونده) به نام طرحواره رها شدگی این الگو بخاطر مسائل و ریشه های کودکی هست و من ب یاد میارم من از همون بچگی ادم وابسته ای بودم از نظر (احسایی) یعنی اینکه به یاد میارم که ی دو هفته رفتم خونه مامانبزرگم و وفتی اونجا بودم خیلی دلم برای خانوده ام تنگ شد جوری ک توی همون عالم بچگی ک خیلی بچه ها عاشق موندن خونه عمه و مامانبزرگ خاله هستن با همبازی من تو اون سن یادمه وقتی ب مامانبزرگم عادت کرده بودم و برگشتم با اون سن کم ب یاد دارم شدیدترین حس دلتنگییی در درون من داشت منو خفه میکرد چون میرفتم پشت پرده اتاق و تنها زار میزدم واسه مامانبزرگم جوری این حس شدید بود ک انگار از دستش دادم یا یادم حتی اگر یک شب از مادرم دور میشدم میرفتم خونه کسی اونقدر حس رها شدگی از دست دادن داشتم ک شدیدا گریه میکردم حس میکردم واقعا انگار برای همیشه نیست یا اگر مامانم میرفت جایی لباسشو بو میکردم تا دلتنگیم کم بشه حتی همین الان که بزرگ شدم حالا میفهمم از همون بچگی این الگو قوی درون من بوده الانم اگر پارتنرم دو روز نباشه من دق میکنم شاید بهش نگم اما چنان دلم میگیره که واقعا ی حس از دست دادن عمیقی رو حس میکنم درونم، و حالا میخام بگم این الگو با من چیکار کرد برای مقابله باهاش (وای استاد حالا دارم میفهمم) من سرد شدم میترسم از صمیمی شدن بیش از حد خیلی خیلی کم یا اصلا زیاد از زندگی خودم ب بقبه نمیگم حتی با پدر و مادرمم صمیتم رو از دست دادم حتی انگار میترسم اونقدر با پارتنرم صمیمی، صمیمی بشم چون انگار یک حسی میگه اگ زیاد نزدیک بشم خیلی وابسته ام، حتی من دوست هامم دیگه برام مهم نیست یعنی دوست صمیمی ندارم همه سطحی ان در حد بگو بخند انگار از صمیت میترسم واسه همینه انگار عمق توی روابطم حس نمیکنم یعنی انگار همین حس ترس از دست دادن منو میترسونه توی این طرحواره رها شدگی میگه طرف انگار مثل کودک هست توی اوایل کودکی ک خیلی بچه است تفکر انتزاعی اش شکل نگرفته مثلا اگر برای مثال ی توپ باهاش بازی میکنه از جلو چشمم برداری بذاری پشتت حس میکنه چون نمیبینش دیگه نیست من هم واقعا این شکلی هستم اگر طرف دوروز نباشه انگار کلا نیست یعنی این حس چنان حس شدیدی درونم ایجاد میکنه ک من از کار زندگی و همه چی میفتم در این حد. یا یک جنبه دیگری از همین حس و طرحواره که درونم ترس از طرد شدن یا بی توجهی هست اگر یک نفر برای مثال توی جمع دوستام اگر از من تعرف نکنن و از دوست دیگم تعریف کنن یا اگر دوستام به بقیه کمی بیشتر توجه کنن یا حرف بزنن یا پارتنرم ب کسی غیر من بیشتر توجه کنه وای وای چنان حس شدیدی از احساس بی ارزشی، احساس ناراحتی یا حتی در مواردی خشم ب من دست میده چنان از خود بیخود میشم که حس واقعا بی ارزشی، کمتر بودن، زیبا نبودن و پوچی بهم دست میده چ در روابط عاطفی چه دوستان و…این حس اینکه ی نفر بخواد منو کنار بذاره دعوت نکنه طرد کنه واقعا درون من بهم میریزه اگر من تایید نشم واقعن وجود من رو پر از یاس میکنه این از این جنبه من که میدونم خیلی هاش مال عزت نفس هستش.

    یکی دیگه از موارد دیگه وقتی هست که از من انتقاد بشه ذهن من اینجوری انتقاد چیه یعنی چی نههههههه انتقاد شد ازمممم یعنی دقبقا اینجوری میشم این حس شدید و حس میکنم این از اونجایی میاد ک این قدرت رو دادم ک بقیع ارزش من رو تایید کنن و اگر بقبه منو تایید نکنن من خوب نیستم و این تایید طلبی درون من فریاد میرنه من مقاومت بسیار شدیدی دارم ب اینکه حس کنم کسی داره از من انتقاد میکنه چه سازنده مثلا بگه فلان رفتار اینطوریش بهتر یا اصلا منو مقایسه بکنه با انتقادش یا هرچی بگه من بهم میرزیم یعنی این الگو اینقدر تو ذهن من خشک ک همی الان ذهنم داره میگه غلط کرده هرکی انتقاد کرده انگار ی جورایی ترس دارم ترس از قضاوت شدن،تایید نشدن حس کمالگرایی من همیشه باید خوب باشه انگار ارزش من دست بقبه هست و اگر تایبد اونا نباشه انگار منم خوب نبستم

    یکی دیگه ار الگوهایی ک من رو ب شدت منزجر میکنه بهم میریزه اینه ک حس کنم یکی. داره منو با یکی دیگه مقایسه میکنه ایتم بخاطر این توی کودکی بینهایت مقایسه شدم و الانم اگر یکی من رو مقایسه بکن چه حالتی ک بخواد بگه ببین توهم مبتونی مثل اون چ حالتی که بخواد بگه نه اون از تو بهتر چنان بهم میریزم ک دلم میخاد داد بزنم گریه کنم در این حد ناراحت میشم زیاد و حس بی ارزشی بهم دست میده.

    یکی از الگو های دیگه که شدیدترین احساسات در من برانگیخته میکنه و چندسال بدتر شد مخصوصا بعد تجربه روابط عاطفی پر تنش ک بخاطر درونیات خودم بود اینه که من اصلا نمیتونم ی هدف مخصوصا اگر ذهنی باشه ادامه بدم بعد ی مدت چنان درون من بهم میریزه حس میکنم زندان شدم خفه شدم الان همه ازم دور شدن همون حس میکنم از دست دادم زندگی رو و زود اونکار و هدف رو رها میکنم واقعا چرا من اینقدر زود جا میزنم واسه اهدافم و حس خفگی دارم یا اصلا ی کاری ک باید چند روز تمرکز کرد روش من باز اینجوری مبشم میدونم ریشه این از وابستگی عاطفی درونم ب پارتنرم ولی خب دلیل اصلیش نمیدونم ی جنبه دیگر از همین موضوع اینه ک من هیچ وقت، زمان ندارم حتی اگر کارهام کم باشه زمان ندارم واسه لذت بردن از زندگی واسه دیدن بقبه کمک ب مادرم یا اگر ی دوستی ازم بخواد برم بیرون یا درخواستی داشته باشه انگار زمان ندارم با اینکه دارمیعنی درون من انگار این الگو کمبود الگو از دست دادن خیلییی شدید مخصوصا شریک عاطفیم چون بعد سالهاااای سال تنها کسی بود ک من رو تایید کردن من رو تحسین کرد بخاطر همین حس خوب پیوند عمبقی ب به بودن اون دادم من سالها حس بی ارزشی میکردم و حالا اون نباشه من ب شدت ب هم میریزم انگار ی الگوی شدیدی از ترس از دست دادن از دست دادن ادمها درون من هست ترس شدید از کمبود، کمبود وقت و زمان حس زندانی بودن یا حس شکست بی لیاقت بودن درون من هست ک موقع مواجه شدن با شروع ی کار جدید هدف جدید حس میکنم خفه شدم عصبی میشم بهم میریزم حالم بده و واقعا دلیل این یکی رو نمیدونم از کجا میاد یکی دیگه از الگوهای درونی من  ک همون کمبود وقت اینه من هیچ وقت تمرکز درستی ندارم نمینونم برنامه ریزی بکنم سخت ترین کار برام چون نمیدوونم چیکار کنم برنامه خوبم بریزم هموم کمبود وقتی ک الگوش درونم باعث میشخ بهش نرسم.

    یکی دیگه از مواردی ک درون من به شدت بهم میریزه ترس، ترس از دعوا، صدای بلند،یعنی اگر ببینم دو نفر دارن با صدای بلند بحث میکنن دعوا میکنن یا افرادی واسه مرگ عزیزشون با صدای بلند مویه و گریه و زاری میکنن ب شدت بهم میریزم جوری ک تا چند روز درونم ی حال بدی هست انگار احساس مقصر بودن حتی دارم یه حس بد انگار منو دعوا کردن ی احساس اینشکلی دارم صدای بلند،گریه دیدن دعوا واقعا ب شدت منو میترسونه و تا یک روز الی دوروز درونم.

    یکی از موادر دیگه که باز منو شدید احساساتم بیدار میکنه بازهم موفع هدف گذاری یعنی موقع هدف گذاری چنان میرم تو فکرش ک خوابم پر استرس میشه نمیتونم بخوابم، حس میکنم تو خواب دارم خفه میشم ی حالت بد عقب موندی، عدم رضایت بی ارادگی درونم همش حتی اگر تلاش کنم ک شاید برگرده ب کمالگرایی من

    و الان که همه اینهارو گفتن همه این حس ها برمیگرده به درون من ب کودکی من چون همش ریشه در اون زمان داره من انگار ی تروما شدید گرفتم ار ی سری تفکراتی ک تو همون کودکی گیر کرده و من سعی نکردم ک اون باورها و تعییر بدم عوض کنم سعی نکردم ک افکارم گسترش بدم و خدای من حالا میفهمم من واقعا توی حس و افکار و الگوهای کودکی گیر کردم ک با شکل هتی مختلف اما بیس یکسان در موقعیت و موضع های مختلف زندگیم داره خودش نشون میده.

    این چنتا الگوی ذهنی بولد زندگی من بودن ک شدیدترین احساسات در من ایجاد میکنن ب طرز شدیدی ک اینجا بازگو کردم و بهم خیلی کمک کرد ب خودشناسی خودم بابا تا اونا درست نشه خیلی چیزا عوض نمیشه چقدر خوبه خود شناسی اینکه آدم باید حساس باشه روی الگوهای ذهنیش اونارو بشناسه و درستشون کنه تا بیش از این آسیب نبیه اینکه ادم مواظب باشه چی داره در هر جنبه ای از زندگی مالی، عاطفی، روابط، تحصیلی، شغلی… هی تکرار میشه ی بیس مشابه و اونو تغییر بده در شروع هر راه جدیدی الگ هارو اول درست کنه بعد مسیر رو.

    بازم ممنون استاد بابت فایل گرانبهاتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    سجاد قربانی گفته:
    مدت عضویت: 3059 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت دوستان و استاد عباسمنش و خانم شایسته .من چند ثانیه اول فایل رو دیدم که دوست داشتم براتون کامنت کنم و بعد ادامه بدم .اول بگم که چقدر استاد زیباتر شدید و به خاطر همین خواستم کامنت بنویسم و موضوع بعدی ی ترمزی من پیدا کردم در مورد اعتماد به نفس که کلییییییی منو جلو انداخت که من همیشه با زجر سعی میکردم اعتماد بنفسم رو بالا نگه دارم ولی ی احساس ضعف همیشه تو وجودم بود و اگر روش کار نکنم هم بر میگرده اونم نگران واکنش دیگران بودنه که من همش نگران بودم که دیگران الان چه واکنشی به این حرف من ،رفتار من و نظر من و …. میدن و این باعث میشد که همیشه تمرکزم روی دیگران باشه اما الان که سعی میکنم این مشکلو حل کنم و نگران واکنش دیگران نباشم و هرچی قلبم میگه رو انجام بدم تو حرف زدنم و….خیلی بهتر شدم دیروز داشتم با ی دختر خانم صحبت میکردم یهو به خودم اومدم و گفتم واقعا این منم که دارم آنقدر خوب صحبت میکنم (البته نسبت به قبلم)و به خاطر این ترمز بود که قبلا کلی مشکل داشتم تو حرف زدن البته الان هم دارم تلاش میکنم که بهتر بشه ها وگرنه هنوز صوتی میدم و کاملا هدایتی خدا این ضعفمو بهم نشون داد و وقتی بهم نشون داد که ازش خواستم ممنون که کامنت من رو خوندید.خداجونم شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1155 روز

    درودبه استادعزیزم ومریم نازنین

    وهمه دوستان عالیم

    سوال اول:چه شرایط واتفاقاتی درزندگی شما، شدیدترین احساسات رادرشما برانگیخته می کند؟

    خداروشکربابت لحظه لحظه های شادزندگیم که مزین شده ازصبح زودبیداریم بااحساسات عالی ومثبت،مراقبه وشکرگزاری بابت سلول به سلول داشته هایم وتمرکزروی نشانه هرروزم ونوشتن کامنت وانجام تمرینات دوره هایی که به لطف خداوندهمگی دست به دست هم داده اندتازندگی راباآغوش بازپذیرا وخالق یک زندگی سراسررشدوپیشرفت درتمام زمینه هاباشم وزندگی من زمانی معنای واقعی خودراپیداکردکه خداوندمرابه سمت سایت طلایی استادعزیزم هدایت کردومن باتوجه به تجارب زندگی قبلی ام نمی خواستم باالگوهای خطرناک گذشته پیش روم

    وشروع به ساختن باورهایی کردم که روزبه روزدرذهنم رشدمی کرد،مثلا درگذشته شاغل بودم واین باعث شده بودهمسرقبلی من بدعادت شودوروزبه روزاعتیادشدیدترامامن باافکاروناآگاهی ام قدرت کارکردن راازاو گرفته بودم وزندگی من پرازچالش شده بود……

    درزندگی جدیدهم من اوایل شاغل بودم اماباصحبتهای عزیزدلم که دوست نداشت من کارکنم وفقط درخانه خانمی کنم وتفریحات خاص خودم راداشته باشم باتوجه به اتفاقات گذشته تصمیم جدی گرفتم وشدم یک خانم خانه دارآزادکه خداروشکربرای خودم زندگی پرباری ساختم وحدودده سال است که خانه دارهستم وعاشق زندگی وعزیزدلم هم مشغول کارکردن ودوسه روزهم هست که کنارشغل گرمایشی خودشغل دوم هم خداوندبرایش مقدرکردتادرآمدمان افزایش عالی تری داشته باشدوچون هم فرکانس همدیگرهستیم زندگیمان سراسرعشق ولذت است خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم .

    ومن توانستم باتغییرآرام آرام باورهایم واقعاخالق یک زندگی پرباروباکیفیت باشم وهمه چیزبستگی به من داشت ودارد ومن هرلحظه سعی می کنم تمرکزروی رفتارهایم داشته باشم وآرامش رادرسراسرزندگیم حکمفرما کنم وچقدربه همدیگرقوت قلب می دهیم وکنارهم هرمسئله ای که پیش می آیدطبق فرمایشات کلیدی وتاثیرگذار شمااستادعزیزم آنراخیردانسته ودررفع آن اگرقابل حل باشد،حل درغیراینصورت ازخداوندهدایت وکمک طلب می کنیم ویک لحظه دوست نداریم آرامش ولذتی که ازاین زندگی ناب می بریم بهم بریزدوخداروشکرموفق هم شده ایم.

    درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فاطمه سليمى گفته:
      مدت عضویت: 2013 روز

      مریم جان سلام

      تحسینت می کنم که با تعهد و استمرار روی بهبود و رشد خودت تمرکزی کار می کنی و نتایج عالی گرفتی این موضوع رو حتی قبل از این که کامنتت رو بخونم متوجه شدم همون وقت که کنار اسمت اون ستاره های طلایی رو دیدم و بعد به مدت عضویتت نگاه کردم وبهت آفرین گفتم شما فوق العاده عزیزم

      از خوندن کامنتت استفاده کردم و حس خیلی خوبی بمن داد بخصوص که دیدم بعضی نقاط مشترک با شما دارم

      من هم خانه دار هستم و از وقتی که با استاد آشنا شدم و دارم روی خودم کار می کنم نگرشم به خودم و دنیای اطرافم عوض شده و نتایج خیلی خوبی گرفتم ولی گاهی وقتا فکر می کنم که حتماً باید یه شغلی داشته باشم در صورتیکه همین الان هم هر ماه ورودی خوبی از اجاره خونه ای که بنام خودم هست بحسابم واریز میشه و درآمد همسرم هم خوب هست

      خدا رو شکر بابت این سایت و دوستان عزیزی مثل شما که می تونم از کامنتاتون استفاده کنم و با همدیگه ارتباط داشته باشیم

      خدا رو شکر برای موفقیت هات

      از خدا میخوام که دلت پر از آرامش و نور الهی باشه و به تمام خواسته هات و خیلی بیشتر از اونها برسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مریم مهدوی فر گفته:
        مدت عضویت: 1155 روز

        سلام به روی ماهتون فاطمه جان دوست عزیزومهربانم

        خداروشکر که این سایت طلایی چقدرمی توانددرروندبهبودی فردی تک تک ماکمک شایانی نماید وهرروزرشدوپیشرفت خودرادرتمام جنبه های زندگی شاهدباشیم ،ازتجارب هم بهره گرفته وخدایی زندگی کنیم،خداوندی که مارابه سمت این مسیرسرسبزورویایی که استادعزیزم درقدم 1بیان کردند،هدایت کرد.

        ممنونم وسپاس ازلطف ومحبت شماوآرزومیکنم هرنفس شاد،سلامت وعالی بدرخشید،دوستتون دارم.

        خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

        متشکرم متشکرم متشکرم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مرجان گفته:
    مدت عضویت: 1456 روز

    به نام فرمانروای قلبم رب العالمین

    سلام ودرود به استاد عزیزم ومریم شایسته یار بی همتای استاد

    سلام ودرود به دوستان همفرکانسی وخانواده بزرگ عباس منشی

    حمد وسپاس خدایی که من را درمسیر پیشرفت وآگاهی های ناب قرار داد

    استاد عزیزم. بیش از یک ساله که با شما همراه هستم وخدارو شاکرم به موفقیت های زیادی هم رسیدم. الهی صدهزارمرتبه شکرت

    موضوع تکرار شونده که درزندگی من بی نهایت زیاد هست وتقریبا چند سال یکبار تکرار میشه. به هم خوردن رابطه ی پدرومادر وهمسرم هست. که به شدت باعث ناراحتی من میشه. قهر ودعوای طولانی مدت که بعضی مواقع تا چند سال طول میکشه. وهیچ کدوم از طرفین کوتاه نمیان

    همسرم به شدت موضع میگیره ونمیگزاره من خونه ی پدرومادرم بروم یا اگه برم خیلی بعدش ناراحتی پیش میاره

    این موضوع باعث میشه بیشترین انرژی را ازمن بگیره. هرکجا میرم به همراه همسرم شروع میکنه به بدگویی از پدرو مادرم

    پدرم چون مرد ثروتمند وبه نامی هست توی شهرم از اینکه من کارمیکنم به شدت ناراحت هست وبخاطر این موضوع با همسرم بحث ودعا داره

    از طرفی همسرم وظیفه ی پدرم میدونه که چون ثروتمنده به ما کمک مالی کنه. که الان فهمیدم این شرک هست. ازبس بخاطر پدرم بهم قبلا توهین کرده واحساس حقارت به من داده که اگه پدرم دوستت داشت ارزش داشتی بهت پول ماشین میداد واین باعث شده من از ثروتمند شدن متنفربشم وهمیشه آرزوم این بود که کاش پدرمن آدم معمولی وقشر معمولی بود که الان با آموزش های شما خیلی دارم بهتر میشم

    چندین بار سوالم را درعقل کل پرسیدم ولی به جواب درستی نرسیدم. دوستان میگن ربطی به تو نداره رابطه ی پدرو همسرت

    ممنون میشم راهنماییم کنید

    از دوستان عزیزم هم سپاسگزارم کمکم کنند

    من نمیتونم پاشنه آشیلم را دراین مورد پیدا کنم

    دوره عشق ومودت وعزت نفس وحل مسائل رابخاطر همین موضوع خریدم .الان خیلی بهتر شدم وسعی میکنم حالم راخوب نگه بدارم وتوجه وتمرکزم روی خوبی های دوطرف باشه.

    یه موضوع دیگه. پدرم قبلا چندین سال با خانواده مادرم قهر ودعوا داشت. همچنین خانواده همسرم با دامادشون

    الان توجه ام بیشتر روی خانواده هایی هست که رابطه های عالی دارند وتحسین میکنم

    ولی مشکل همچنان هست والان نزدیک ده ماهه همسرم وخانواده ام باهم قهر هستند. از طرفی همسرم با پادرمیانی کسی راضی نمیشه فقط پدرومادر بیان معذرت خواهی. از طرفی پدرم زیر بار نمیره. لطفا راهنماییم کنید. اگه این موضوع برام حل بشه با انرژی وتمرکز زیادی میتونم تمرین انجام بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      محمد جواد اسدی گفته:
      مدت عضویت: 1115 روز

      به نام الله یکتا

      چون چسبیدی بهش

      چسبیدی به آدمهایی که برای تو ارزش قائل نیستند چون تو خودت برای خودت ارزش قائل نیستی….

      وقتی تو خودت رو محتاج رابطه با پدر و مادرت میدونی معلومه که پدرت کوتاه نمیاد

      وقتی تو خودت رو محتاج شوهرت میدونی و فکر میکنی باید اون رو راضی نگه داری معلومه که سوارت میشه،چون تو داری بهش سواری میدی

      اگر تو مهاجرت کرده بودی به یک کشور دیگه اون موقع هم همینقدر پیگیر بودی که بری خونه پدرت? یا تمرکزت رو میذاشتی روی کارت و یا زبانت و یا درک بهتر اون کشور.‌‌

      رها کن خودت رو،ول کن

      بذار نفس بکشی

      نچسب به شوهرت،التماس نکن

      قوی باش،جهان آدم ضعیف رو له میکنه

      کار خودت رو بکن و برات مهم نباشه پدرت و یا شوهرت و یا هر کسی چی میگن،به خدا توکل کن و لذت ببر از سلامتی و چیزهایی که الان هست

      استقامت کن و صبر کن و همین کافیست که خدا وکیل تو باشد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مرجان گفته:
        مدت عضویت: 1456 روز

        به نام خدای مهربون

        سلام ودرود من راازشهر زیبای یزد با مردمانی مهربان ودوست داشتنی پذیرا باشید

        بی نهایت ازتون ممنون وسپاسگزارم که برام کامنت نوشتید. واقعا جوابتون عالی بود

        سعی کردم عمل کنم به کامنتتون

        واقعا درسته من چسبیدم به روابطم. احساس لیاقتم راوصل روابطم کردم وخدارو شکر که چقدر بهتر شدم.

        آقای اسدی شما دست خداشدی که هدایت بشم. بی نهایت ممنونتم

        دوست دارم بازم راهنماییم کنید. اگه قلبتون هدایت کرد حتما برام بنویسید.

        باعشق میخونم والبته عمل میکنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          بشرا گفته:
          مدت عضویت: 1938 روز

          سلام مرجان عزیز انشالله ک عالی باشه من چندین سال قبل شرایط مشابه شرایط شما رو داشتم و همه روزهام رو با حس بد قربانی بودن میگذروندم همش چرا چرا میگفتم به خدا همش طلبکار بودم از خدا و احساس عجز و نا امیدی شدیدی داشتم مرجان جون تو زندگیم دقیقا از همون نقطه های ضربه خوردم ک روشون حساب باز کردم بدم خوردم بدددد.مثلا قبل ازدواج یکی از امتیازای همسرم این بود ک بابامو دوس داره رابطشون عالیه و…. و دقیقا بعد ازدواج از همون ناحیه خوردم. این موضوع ادامه داشت تا اینکه در کمال بهت و ناباوری و یک دفعه ای مامان قشنگم رو از دست دادم و تا مدت ها حالم بد بود امااا مرگ مامانم رهایی رو بهم یاد اد نچسبیدن ب خیلی چیزا گذرا بودن این دنیا و این ک از فردات خبر نداری چرا دست و پا میزنی ک اوضاع همونی بشه ک تو میخای بابااا اصلا شاید نباید بشه من امسال میخام رو رهایی و سپردن سرمایه گذاری کنم واقعا رهایی جوابه هر جا رها بودیم و سپردیم قشنگ خدا بهمون جواب داده و ی چیز دیگه اینکه من وقتایی ک ب تضاد میخورم و هی میخام خودمو مجبور کنم ک خوبیای طرف رو ببین خوبیای این تضاد رو ببین و … واقعا حریف ذهنم نمیشد و فقط از اون موضوع رها میشم اصلا ب هیچیش ن خوب ن بدش فک نمیکنم و توجهم میبرم حتی به کوچیکترین چیزا ک حسم حتی شده نیم درجه خوب بشه چون احساس رو نمیشه جامپ کرد یهو از بد بری تو خوب البته برای من اینطوری بوده.به کوچیکترین چیزا ک اثلا ربطی ب اون موضوعم نداره خودمو کوک میکنم مثلا بغل کردن پسر کوچولوم و حرف زدن باهاش و.. خودمو نیم درجه بهتر میکنم و رها میکنم ک برای من جواب داده ندیدمتون اما مشتاق دیدارتونم خوب و پایدار باشید امیدوارم هممون از تضاد ها درسی ک باید رو بگیریم و بیایم بیرون چون تا درسش رو نگیریم تکرار میشهه تا بفهمیم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            مرجان گفته:
            مدت عضویت: 1456 روز

            سلام بشرای عزیزم

            واقعا تایید میکنم تحسین میکنم مردمان مهربان وخونگرم ودوست داشتنی شهر زیبایم را

            از اینکه برام مینویسی بی نهایت سپاسگزارم

            بازم قانون داره نشون میده که قانون مولادرزش نمیره. کسی رو جذب میکنی که تقریبا همفرکانس باخودت باشه

            دوست خوبم. الان مدتی است که رها کردم همه چی رو

            احساس لیاقتم رو به هیچ چیز گره نزدم.

            من فقط روی خودم دارم کار میکنم وجهان بقیه کارها راانجام میده

            دوست خوبم. وقتی من رها کردم وروی خودم کار کردم بی نهایت رابطه ام باهمسرم عالی شده. درامدم دوبرابر شده. از جاهایی پول برام واریز میشه که خودم تعجب می‌کنم

            هدیه ها. دعوت ها. که اصلا ازقبل نبوده

            همین همسرم. که قبلا همیشه بحث ودعوا داشت سر رفتن خانه ی پدرومادرم. خودش میگه. هرموقع میخوای برو

            ولی من دیگه رها هستم. اینقدر برای خودم ارزش قائل هستم. که حدنداره

            برای عزیزم. بهترین کار راانجام میدی حال خوب =اتفاقات خوب

            هرجوری میتونی حالت راعالی کن. حالا تکاملی. برا دل خودت برقص. تو خونه خودت پیاده روی کن. برا دل خودت آرایش کن.

            دوش بگیر. برا خودت کلاس بگدار یه دمنوش. قهوه. کیک مهمون کن. چقدر چیزهای کوچک میتونند حال دلت روعالی کنند

            من با نوشتن وخوردن کامنت خیلی حالم خوب میشه. دوست دارم بنویسم. یه وقتایی که نمیتونم تو ذهنم با سینا دوست عزیزوهمفرکاسیم صحبت میکنم.

            انگار جلوم نشسته. بحث میکنم حتی باهاش خخخ

            بشرای عزیزم منم مشتاق دیدارتون هستم. انشالله به زودی همدیگه رو ملاقات میکنیم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              بشرا گفته:
              مدت عضویت: 1938 روز

              سلام عشق جان به عشق دیدن نقطه آبی آنلاین شدم و بازم ذوقی شدم من یه ابجی دارم ک اونم عضو سایته و کلا حرفامون نود در صد پیرامون قانونه من و خاهرم از لحاظ ظاهری اعتفادی پوششی تفاوتی زمین تا آسمون داریم امااااا جفتمون قانون رو قبول داریم و باورتون نمیشه بعد فوت مامان قشنگمون رابطه مون روز ب روز عالی تر و نزدیک تر شده ک خیلیا این تقاوتمون رو میبینن باورشون نمیشه انقد نزدیکیم با آبجیم در مورد شما صحبت کردم و گفت اجی بیا باهم بریم ببینیمشون انشاالله ک در بهترین زمان بهترین مکان هم رو میبینیم مطمئنم قانون جواب این ک من انقد با حس خوب میخام ببینمتون حتما محقق میشه دیگه زمانش دست آخدا،مرجان گلی انشاالله امسال هممون یه ورژن بهتر ز خودمون نشون میدیم فقط و فقط بخاطر اینکه خدا هست و خدا هست و خدا هست شبتون خوش پایدار باشید مرجان گلی این احساس لیاقت عالیهه عالی منم رفتارایی از طرف پارتنرم میبینم ک قبلا فکرشم نمیکردم خداروشکرررر پیدا کردن دوست هم مث شما ک دیگه مهر تایید شد برای قانون انشاالله بمونید برام

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            مرجان گفته:
            مدت عضویت: 1456 روز

            سلام بشرا خانم عزیز

            چقدر خوشحالم دوستی همچون شما پیدا کردم. دوست خوبم من تولیدی سرویس شاهنشین دارم باکلی حال خوب

            منم خوشحال میشم شما رو از نزدیک ببینم.

            چقدر خوشحال شدم که خواهر گلتون هم همفرکانس شماست

            منم یه دوست خیلی خوب دارم که از خواهر بهم نزدیکتریم. اسمش میناست. اونم عضو همین سایت هست.

            از اینکه روی خودتون کار می‌کنید بی نهایت تحسینتون میکنم

            افرین برشما

            چقدر خوبه آدم دوستان همفرکانسی داشته باشه که بتونه درمورد قانون بااونها صحبت کنه.

            دوست خوبم. این هم درخواست من بوده که دوستای عباس منشی از شهر خودم پیدا کنم

            خدایا سپاسگزارم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    عیسی غریبلو گفته:
    مدت عضویت: 3356 روز

    سلام و درود

    خوب وقتی فکر می کنم تقریبا در تمام زمینه های زندگی همچنین مشکلاتی رو تجربه کردم و می کنم .

    اما بزرگترین مسله من در مورد پول هست . هرگز پول کافی نداشتم .

    هربار سرمایه گذاری کردم با شکست مالی مواجه شدم .

    دوباره حالم بهتر شده استارت کردم با مطالعه و تحقیق دوباره هر چی پول ساختم از دستم رفته و …

    شروع کردم به باور سازی ، کتاب خوندن ، ارسال ارتعاش مثبت ، گوش دادن فایل ها و …

    و دوباره با هزار امید سرمایه گذاری رو استارت کردم و با هزار زحمت سرمایه رو رشد دادم و بعدش مثل همیشه همه چی رو از دست دادم . و الان هم به همین علت در شرایط روحی خیلی بدی هستم .

    هر کی هر چی در مورد موفقیت گفته رو امتحان کردم و گفتند صد در صد جواب میده ولی باز هم جواب نگرفتم .

    مسایل دیگر حالا بماند ، البته که برخی مسایلی که قبلا روشون خیلی حساس بودم بر طرف شده مثل دعوا پدر و مادرم که قبلا حسابی روش حساس بودم و ماه ها بخاطرش افسرده می شدم و الان شکر خدا برام برطرف شده و دیگه برام مهم نیست .

    ولی این مسایل مالی خیلی داغونم می کنه شاید صد ها بار برام رخ داده

    علاقه شدیدی به بازار های مالی دارم و تقریبا هر شرایطی رو امتحان کردم ولی بیشتر از ده ساله سرمایه گذاری می کنم با هزار زحمت حساب رو رشد می دم ولی خیلی راحت از دست می دم .

    البته قبلا هم خیلی سعی کردم روی باورهای هم کار کنم و هر بار گفتم دیگه اینبار حتما جواب می گیرم ولی باز هم با نامردی روزگار زمینم زده . تا جاییکه دیگه به مبحث باور ها هم شک دارم .

    حتی می دونم این حالت افسردگی و عصبانیت خیلی به ضرر هم هست و بیمارم می کنه و باعث میشه زندگیم بدتر از این بشه ولی خوب وقتی نتیجه نمی گیرم خیلی بهم می ریزم و دست خودم نیست و به زمین و زمان بد و بیره می گم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    حسن شهبازی گفته:
    مدت عضویت: 2498 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام خدمت استاد عباس منش

    سوال : چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    1-من وقتی باغ میرم و تو یه مسافتی تنها باشم خیلی میترسم شب باشه و تاریک باشه دیگه بدتر حسابی ترس میگیره حتی تو خیابان تنها هم شب میرم بازم ترس بهم غالب میشه حتی تو خونه هم تنها باشم و سه طبقه خالی باشه ترس میگیره و احساس ترس میگیرم .

    2_وقتی با یکی درگیری لفظی شدید داشته باشم حسابی احساساتم فعال میشه و صفر تا صد احساساتم تو نیم ثانیه فعال میشه و کنترلم از دستم خارج میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 2135 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان صمیمی

    الهی هدایتم را سپاس ، میل به تحولم را سپاس

    این فایل ها در درجه اول ما رو با خودم روبرو میکنه ، و راه خداشناسی از مسیر خودشناسی هست

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)

    احساسات خوبم ؛

    1/ وقتی که زیبایی های طبیعت یا ساخت بشر رو میبینم از ذوق و هیجان فقط شکر میکنم

    2/ وقتی که یه فایل از سایت گوش میدم ، قوانین جهان رو درک میکنم و میگم خدایا شکرت که لایق دونستی این قوانین رو بشنوم و درک کنم

    3/ وقتی تو کارم فارغ از نتیجه مالی رشد رو میبینم

    4/ وقتی در رابطه با موضوعی نظرم رو میپرسن و بعدا بهم میگن که انجامش دادیم و نتیجه گرفتیم

    5/ وقتی به کسی کمکی میکنم ، و این کمک میتونه دادن یه ادرس درست ، یا کمک درسی و…. باشه

    اما احساسات منفی ؛

    1/ احساس گناه شدید برای اشتباهات گذشته

    2/ سوء استفاده کردن افراد از محبت و توجه ام نسبت بهشون

    3/ بیماری اعضای خانواده و بچه هام

    4/نادیده گرفته شدنم در جمع

    5/شرایط مالی اجازه انجام بعضی از کارها رو بهم نده

    6/حق به جانب بودن افراد با وجود رفتار و عملکرد های اشتباه

    7/ از موضع بالا صحبت کردن افراد

    8/ حرف زور و غیر منطقی افراد به خودم یا کسی دیگه

    الگوهای تکرار شونده ؛

    1/یه مورد که برام خیلی سواله

    خوابیه که سالهاست مرتب تکرار میشه

    تو خواب دارم میرم آزمون بدم یا دیر میرسم ، یا خودکار ندارم ، یا کفش و لباسم رو پبدا نمیکنم ، یا شماره صندلی رو نمیدنم یا سوالا رو بلد نیستم و …

    2/ مالی و شغلی رشد رو دارم دوباره صفر میشم و مجدد رشد میکنم

    3/ بحث کردنم با بچه ها و نشنیدن توضیحاتم

    4/ هر چند وقت یه بار، احساساتم بین منفی صد تا صد تغییر میکنه ، قبلا این فاصله خیلی کم بود مثلا هفته ای دو سه بار ولی از وقتی فایل گوش میدم فاصله زیادتر شده و مثلا ماهی یه بار یا در موارد اتفاقات خیلی سخت پیش میاد و اینکه هم به درجه خیلی بحرانی نمیرم و هم یاد گرفتم چطور خیلی سریعتر به حالت اول برگردم

    ممنون استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت تمام آگاهی های بینظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: