پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 35 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هانیه وحید گفته:
    مدت عضویت: 546 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان و همه عزیزان سایت الهی ….

    و اما من …..

    باید برگردم به عقب …..خیلی عقب ….دوران کودکی ….من مسؤل خواهر کوچکترم بودم ….هر اشتباهی که اون انجام می داد چون من بزرگتر بودم باید کوتاه میومدم و اون نباید گریه می کرد …. و از اینجا بود که شروع شد و پرورش پیدا کرد …..مدرسه رفتم من مسؤل یاد گرفتن هم کلاسی هام بودم ….کسی ازم نمیخواست ولی زکات علم رو باید می دادم به هر قیمتی شده ….در عوضش تعریف میشدم ….و به قول یکی از دوستان به صورت فیک احساس لیاقت در من تغذیه میشدم ….

    خلاصه که مسؤل حل کردن مسائل و مشکلات همه آشناها و دوستان …..

    همین طور بزرگتر شدم و خواهرای دیگم به دنیا اومدن و باز من خودم رو مسؤل می دونستم نیازی نبود مامانم بگه خودم احساس مسولیت می کردم در کل مامان من عقیده داره باید هر کسی خودش وظایفش رو بدونه ولی این فقط برای خواهر بزرگتر بود همیشه …..

    صبح زود از خواب بیدار میشدم و کاراشون رو انجام می دادم البته بگم که از اون کار احساس خوبی داشتم …….

    خلاصه دبیرستان و دانشگاه رفتم شده بودم سنگ صبور هما هم کلاسیام حتی اونایی که با من ارتباط خوبی نداشتن ….فک کن طرف براش خواستگار اومده بود زنگ می زد از من مشاوره می گرفت ……

    مسائل زندگی پدر و مادرم رو هم من حل می کردم ….همه میگفتن چه دختر عاقلی چقدر انرژی مثبت داری …….

    واقعا من خودن رو مسؤل حال خوب همه افراد خانواده می دونستم …..

    بعد هم ازدواج کروم تو سن 20سالگی …..پدرم گفت بچه برادرم خیلی پسر خوبیه …ما هم قبول کردیم اومدیم به شهر دیگه ای …..1000کیلومتر دورتر ……من مکانم عوض ولی آدم های دور و برم فقط قیافه و شکلشون عوض شد ……

    باز هم مسؤل حال خوب همسر ….مادرشوهر ….خواهر شوهر ….دختر دایی …..دختر عمو ….بچه های خواهر شوهر …..سنگ صبور برای شنیدن یک عمر سختی هایی که مادرشوهرم کشیده بود…… و تازه حل مشکلات پزشکی …

    توضیح طب همیوپاتی به هر کی مریضه ….

    وقت گرفتن از دکتر …..و پرستاری بعد از دکتر ….تاثیر دارو……و پیگیری و خلاصه تا طرف حالش خوب بشه و مشکلش حل بشه …….باید همراهش بودم ……..هر کی هر مشکلی داره تو فامیل زنگ می زنه به من که من راه چاره بگم ……..گاهی هم غیر مستقیم مثلا مامانم میگه زنگ بزن به فلانی ….

    یا مادرشوهرم میگه زنگ بزن به فلانی …

    و من با خودم میگم چرا اینهمه تلاش می کنم و صبح تا شب رو خودم کار می کنم ولی هیچ نتیجه ای نمی گیرم ….

    و غافل از این همه هدر رفتن انرژی ……

    خدا رو شکر مدتی هست که بهتر شدم چون خونمون عوض شده و دور شدم یه کم از خونه مادرشوهرم …..و فقط یه هفته در روز می بینمشون ……و دیگه خبر ندارم از مسائلشون

    …..البته کامل قطع نشده ….هنوزم همین دیروز مادرم زنگ زده بود و کلی از خواهرام شکایت کرد ….و منم تا شب پیگیر بودم برا حل مسائل مشکلات ….با این خواهرم صحبت کنم ….با شوهر اون یکی خواهرم حرف بزنم و خلاصه بشم حلال مشکلات …..که مادرم حالش خوب بشه…..برای دوستم حرف از خدا بزنم و هدایتش کنم و اونم بگه وااای مرسی تو همیشه به من حس خوب میدی …..

    خلاصه که تمومی نداره هر چقدر بگم …..

    انشاالله که بتونم به یاری خداوند و راهنمایی‌های شما نتیجه عالی بگیرم …

    سپاس از شما که شدید راهنمای انسانها ….

    سپاس از همه عزیزان در سایت با کامنتهای قشنگشتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      گندم گفته:
      مدت عضویت: 374 روز

      سلام و درود

      … چه فرودی بود … یهو فرو رفتم تو خاطرات بچگیم

      همراه هر جمله جمله شما همه زندگیم مرور شد

      زمانی که از همون کلاس سوم ابتدایی ب خاطر شاگرد اول بودن کلاس مسول آموزش خصوصی تو وقت غیر مدرسه به شاگرد ضعیفای کلاس بودم

      اونموقع معلماچند نفر رو بعنوان سرگروه انتخاب میکردند و ب هر کدوم بسته ب اینکه چقدر خودش بلد بود شاگرد ضعیف و ضعیف تر میدادند و گروه تشکیل میدادند

      و من که شاگرد اول بودم بقولی چه اعتماد به نفس کاذبی می‌گرفتم

      و از اونجا این الگوی مخرب تکرار شد تا امروز که حتی محل کارم هم مسول آموزش دادن و تفهیم مسایل مالی به همکاران هستم …. چقدر عجیب بود بود که چند روز بود دنبال دلیل این الگوی تکرار شونده بودم و الان هدایت شدم ب این پیام…

      یا اینکه همیشه سنگ صبور دوستان بودم وقتی با وجودی که خودم مجردم بودم از نارضایتی ها مشکلات متاهلیشون میگفتن و قصد طلاق و … درد دل کردنهایی که با بهونه اینکه تو عاقلی فهمیده ای درکت بالاست و این چرندیات باهام داشتند…

      و چه بسا که کانون توجه من شد طلاق و زندگی من به طلاق ختم شد

      امشب با خواندن پیام شما به درون خودم رجعت کردم هبوط کردم

      و باید راه حل رو هم پیدا کنم

      خودم فکر میکنم اول باید به خدا برگردم با استغفار و بعد شروع کنم روی عزت نفسم کار کنم

      و این باورها رو تو خودم قدرت ببخشم که من مسول نفهمی و اشتباهات همکارانم نیستم

      قرار نیست من جور اشتباهات اونها رو بکشم

      اگه قراره به خاطر ضعف حسابداریشون از مجموعه حذف بشن من نباید دل بسوزونم و اجازه بدم مدیریت تصمیم بگیره

      متشکرم هانیه بانوی عزیز

      شاد باشید و سالم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سمیرا بانو گفته:
    مدت عضویت: 1074 روز

    به نام نامی حق

    سلام استادومریم جان

    چقدر این فایل رو دوست داشتم

    یک سری الگو های تو زندگی من همش داره تکرار میشه اون هم از طرف همسرم هست

    استاد جان همسرم به نوع پوشش من نگاه من ورفتارهای من به شدت واکنش نشون میده

    والان که دخترم هم بزرگ شده به اون هم گیر میده

    واین کارش انقدر من رو عصبانی وخشمگین میکنه که اصلا دوست ندارم نگاهش کنم

    همیشه باید لباس هامون متناسب با اخلاق وروحیه ایشون باشه

    هرموقع که من یک مانتو بپوشم که خوششون نیاد یک جوری با کلامشون من رو نیش میزنن که دوست دارم اون لباس رو تیکه تیکه کنم

    ولی استاد از اونجا که من قانون را درک کردم خودم را از اون شرایط میارم بیرون

    وخودشون تا لباس میپوشن من کلی تشویق میکنم لباس های رنگی زیاد بپوش

    ولی ایشون الان به دخترم هم که لباس میپوشه به اون هم گیر میده

    یا زمانی که من تو یک جمعی حضور دارم بایدفقط حواسم به چشمانم باشه که تو چشم یک کسی

    نیفته

    استاد نمی دونی که تا بیام خونه چه کارهای میکنن

    بعد از چند وقت خودشون آرام میشن وعذر خواهی میکنن

    ولی استاد من سکوت میکنم

    واین اخلاق ایشون هر موقع که عروسی یا مراسمی بریم یا پارک بریم اتفاق میفته به خاطر همون خیلی لذت ها رو از خودم دور میکنم

    استاد این کارشون اوایل زندگیم من رو خیلی عصبانی میکرد وحتی از دست کارش دوست داشتم خود کشی کنم

    ولی از وقتی با شما آشنا شدم اصلا خودم رو با اون حال بعد وقف نمیدم وپیش خودم میگم بالاخره یک روز میفهمی که خودت داری به زندگی خودت خار میپاشی

    وزمانی که من میرم باشگاه میام .ایشون به شدت مدل قیافشون عوض میشه و وقتی میام خونه قیافه ایشون رو می بینم دوست دارم برگردم برم بیرون از خونه

    وهمیشه میگه مگه چیکار میکنی انقدر دیر میای درصورتی که من 3 ساعت بیشتر نیستم تو باشگاه

    این کارشون باعث میشه من از کوره در برم وتا خود شب عصبانی بشم وبا بچه ها بد رفتاری کنم

    دوست دارم در آمد داشته باشم ایشون نمیزارن وهر موقع که به من پولی میدن .وبعد من خرج میکنم میگن چیکار کردی ومن باید دونه دونه بگم واسه چی خرج شد

    این کارشون خیلی من را ناراحت میکنه وهرماه این الگو تکرار میشه .

    استاد نمی دونی که فایل هات چقدر حال من رو خوب میکنه

    نمی دونی چه انقلابی در من ایجاد کردی

    همیشه بدرخشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    صالح سلمانی گفته:
    مدت عضویت: 1727 روز

    سلام استاد عزیز

    سپاسگذارم برای گرفتن این فایل عالی

    من موقعی که بهم تهمت میزنن خیلی عصبانی میشم

    وقتی یه کاری رو میدونم و یکی هی بهم میگه این شکلیه خوشم نمیاد

    داخل صحبت کردن حرف مو بی ارزش میدونم و نمیتونم حرف بزنم

    برای خرید خیلی قبل اش توی ذهن ام بهش فکر میکنم و تصمیم گیری برام سخت میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    آرش مهماندوست گفته:
    مدت عضویت: 1131 روز

    سلام و درود به استاد عزیز این اولین کامنتی هست که دارم می‌زارم واین الگوها همیشه توی روابطم با دوست نزدیکم که پسر هست تکرار میشه که دقیقاً بعداز دوسال یا کمتر یک دعوای شدید پیش میاد وقطع رابطه میکنیم .

    وتوی کارم همیشه من وقتی بیشتر از یک سوم حقوقم رو از صاحب کارم توی ماه درخواست میکنم جواب نه می‌شنوم ومیره برای دوماه آینده.

    وشرایطی که احساساتم رو خیلی تحت تاثیر قرارمیده

    زمانی که فردی چه دوست چه استاد به من میگه که تو توی این کار یا درس بی عرضه هستی به شدت بهم میریزم ومی خوام خودم روبه اون ثابت کنم که نه من آدم بی عرضه ای نیستم ومن فلان کار رارو کردم.

    این موضوع اللخصوص توی درس زبان انگلیسی اتفاق میوفته ومن توی این درس هیچ وقت نتیجه مطلوبی نگرفتم توی دانشگاه

    من وقتی از دوستم چه دختر چه پسربه من بی توجهی میکنه دیر جوابمو میده ویا ودرخواستی که من ازش دارم و بی اهمیت میدون وبه هر دلیلی دیر اون درخواست رو اجابت میکنه کاملا بهم میریزم.

    البته این عصبی شدن در موارد بالا رو دارم اما خیلی قابل کنترل تر شده از زمانی که دارم روی خودم کار میکنم واین بی توجهی ها ویا بی احترامی ها و واریزی های دیر به دیر هر روز داره کمرنگ تر میشه با اینکه صاحب کار همون فرد البته دوستانم تغییر کردن اما واقعا تغییر رفتار افراد رو دارم احساس میکنم و آرامش بیشتر خودم که فرد خون سرد تری شدم ولی هنوزم هم اون موارد میتونه اثر خودشو بزاره.

    واقعا از استاد وخانوم شایسته تشکر میکنم که آنقدر فایل های عالی وپر از آگاهی آماده میکنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    شقایق براتی گفته:
    مدت عضویت: 1167 روز

    بنام خدای مهربان و بخشیده

    خواهم ز خدا خسته و درمانده نباشی

    محبوب خدا باشی و شرمنده نباشی

    ای دوست الهی ‌‌دراین عالم هستی

    سرزنده بمانی و سرافکنده نباشی

    سلام خدمت استاد بزرگوار و مریم خانم مهربون

    سلام خدمت تک تک دوستان هم فرکانسی من

    استاد عزیز واقعا سپاسگزارم بابت این فایل و فایل قبل که برای رابطه بود واقعا میلیارد ها میلیارد اززش دارن خدارو شکر که لایق شنیدن صحبتهای گرانبهاتون هستم

    الگوهای تکرار شونده ….

    1:اینکه همسرم گاهی اوقات بهم بی محلی میکنه و بی توجهی میکنه باعث میشه خیلی بهم بریزم و عصبی بشم و گاهی حرفاهای بزنم ک باعث دلخوری بشه اخه گاهی اوقات طوری رفتار میکنن که حس میکنم بهم بی احترامی میکنه و باعث میشه فکرای پوچ ب سراغمدبیاد

    2:اینکه همسرم محدودم میکنه حتی لباس پوشیدن اون تیپی ک دوست دارم داشته باشم نمیزاره واقعا گاهی اوقات خیلی گیر میده که باعث میشه عصبی بشم و حسم بد بشه

    2:اینکه کسی بخواد سرم داد بزنه یا توهین کنه خیلی سریع واکنش نشون میدم و بهم میریزم

    3:ازاینک دوست دارم گاهی خلوت کنم تنها تنها باشم ولی فرصت بهم نمیدن و اجازه نمیدم که باعث میشه یهوو بعد یک مدتی بهم بریزم و تنش ایجاد بشه

    4:و گاهی اوقات باعث میشه همسرم توی کارم خیلی گیر بده و قضاوت کنه و عوض بشه نمیزاره خودم باشم جا خانوادش خانوادم یا پیش خودش من خیلی پرانرژی و شادم و هیجانی نمیزاره تخلیه بشم یا اروم باشم با گیردادن بعد جالبش اینه اخرم من مقصر میشم بااینکه تمام بحثها بخاطر چیزای کوچیک شروع مکنن و توهین میکنن باعث میشه در حد انفجار برسم و خیلی بهمم بریزم جدیدا کمتر این اتفاق میفته

    5:درامدم که کمه و مانع رشد من میشن و احازه نمیدن سرکاربرم و خودم درامد در بیارم توی انتخاب شغل محدودم میکنن کلا من خیلی ازادی برام مهمه دوست دارم احترامم ارزشم حفظ بشه اون خواستهذهایی ک دارم برسم و تجربه کنم چون یبار فرصت زندگی دارم و این باعث بهم ریختگی من میشه

    این موارد الگوهایی بود ک هر چند وقت یبار برام پیش میان و دارم روی خودم کار میکنم تمرین میکنم مینویسم فایل روزها دایم گوش میدم تا بتونم ذهنمو کنترل کنم و باورهام عوض کنم و کمتر بااین مشکلات مواجه بشم و در حدی که ب صفر برسونم میدونم که باید روی عزت نفسم‌و روابطم خیلی کارکنم و رابطم با همسرم یک رابطه پر از عشق و علاقه بدون وابستگی باشه واقعا دارم روی خودم کار میکنم و دارم عالی پیش میرم انشالله بانتایج میام و باهاتون صحبت میکنم

    استاد عزیزم ازتون نهایت سپاسگزاری دارم واقعا از صمیمم قلبم دوستتون دارم

    دوستای گلم کامنت های زیباتون میخونم خیلی ایده ها میگیرم عاشقانه دوستتون دارم

    انشالله خدا هممونو به مسیر عشق و نعمت و ثروت و سلامتی هدایت کنه

    بهترینا برای شما تک تک عزیزان

    به خدا میسپارمتون خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    monireh گفته:
    مدت عضویت: 1969 روز

    به نام خداونده روزی دهنده وهاب

    سلام

    الگوهای تکرار شونده من

    1_ تو زمینه کاری هر چند وقت یکبار تصمیم میگیرم یه کسب و کار شروع کنم با شور و شوق ولی بعد از یه مدت کوتاهی نا امید میشم و بی خیالش میشم.

    تو زمینه کاری چندتا کار عوض کردم این باعث شده هی بهم بگن تو که نمیتونی یا بعضی ها مسخره ام میکنن که کار جدید چی شروع کردی به نظرم این باور رو در من ایجاد کرده که من از پس کار بر نمیام احساس میکنم اینا دست و بال من رو بسته

    یا یه بنده خدایی هی بهم میگه تو آینده ات خرابه هیچی نمیبینم با اینکه احساس می‌کردم میتونم ذهنم رو کنترل کنم ولی بازم نگرانم کرد باور بد در من ایجاد که زندگی من رو تحت کنترل گرفته هر چقدر هم زور میزنم بازم همون الگوی همیشگی تکرار میشه

    2_توی فروش، اگر بخوام چیزی رو بفروشم معمولا در پایین ترین قیمت ممکن میفروشم.

    3_توی روابط، میترسم مسخره و کم توجهی بهم بشه یا فرزندم یه کار اشتباه انجام بده توی جمع یا همسرم یه حرف اشتباه بزنه تو جمع و باعث ناراحتی ام بشه، یاکسی فرزندم رو دعوا کنه، وقتی این اتفاق میفته من تأ چندین روز ذهنم درگیر نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم. و خیلی وقتی الان که فکر میکنم از خیلی قبل‌تر از اینکه وارد جمعی بشم میترسم و سعی میکنم وارد اونجمع نشم.

    4_یا خیل وقت با کسی در ارتباطم که خیلی ازم سو استفاده میکنن یا خیلی دقیقا ولی همون افراد نسبتا به بقیه خیلی خوب برخورد میکنن و لارج اند.

    احساس میکنم بقیه اش به عزت نفس من ربط داره خودم و عزیزانم رو ارزشمند نمیدونم بقیه رو مهم تر می دونم از خودم احساس کمبود میکنم جایی که از من بهتر باشن خیلی سخته که وارد بشم، یا اگه یه حرف اشتباه بزنم تأ چند روز ذهنم درگیر که چرا این حرف دم چرا این کار رو کردم یه جورایی احساس گناه میکنم

    اینا چیزایی بود که به ذهنم رسید بازم باید بیشتر فکر کنم،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    SA گفته:
    مدت عضویت: 2356 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم. من از خداوند بزرگ بینهایت سپاسگزارم. از شما استاد بسیار دوست داشتنی خیلی ممنونم بابت همه ی آموزشهایتان.

    استاد عریر من میخواستم درمورد الگو های تکرار شونده مطلبی بنویسم.

    چیزهایی که خیلی منوبهم میریزه و منو میبره به حال بد و ناراحتی عمیق و احساسم را درگیر میکنه زمانی هست که همسرم از من ایراد میگیره و منو درمواردی مقصر میدونه و از دست من ناراحت هست و مورد بعدی هم برمیگرده به همسرم اینکه وقتی ایشون ناراحت باشن در هرموردی که میخواد باشه من ناراحت میشم و اگه ایشون خوشحال باشن و کارشون رونق داشته باشه و خوشحال باشن چه شغلشون و چه هر کاری باشه من خوشحال میشم. مدتی هست تلاش میکنم که حالم را خوب بکنم بازهم حرف ایشون منو تو قعر ناراحتی میبره. این ناراحتی ها رو انگیزه و موفقیت خودم و فرزندانم هم خیلی تاثیر گذاشته و شرایطمون را بدتر و بدبتر میکنه دوباره برمیگردم سر جای اولم نمیدونم چطوری این مورد را ریشه ای حل کنم چونکه همسرم برام خیلی مهم شده خیلی تلاش میکنم حال ایشون خوب باشه.

    خیلی ممنون و سپاسگزارم از راهنمایی شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    فاطمه میانکاله گفته:
    مدت عضویت: 1445 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی بزرگوار

    خداروشکر میکنم بابت این فایل بسیار موثر،در حال حاضر شکر خدای مهربون حالم خیلی خوبه و درواقع هرروز تلاش میکنم که آگاهانه حالم رو خوب نگه دارم هرچند مسائل ناپسند بوجود بیاد، درجواب سوال استاد عزیزم، میخوام به سه مورد که خیلی احساساتم رو درگیر میکنه اشاره کنم

    یکی درمورد کمبود یا نبود اعتماد بنفسم، اینکه دقیقاا نمیتونم حرفم رو بزنم توی جمع، مخصوصا توی دانشگاه ، و خیلی خجالت میکشم و حتی گاها که میخوام غلبه کنم بر ترسم از عرق خیس میشم و کل بدنم گر میگیره و حس خیلی بدی رو تجربه میکنم ،و اون لحظه بدتر از همه اینه که میدونم حرفم یا جملم هیچ چیز بدی نیست درواقع و اگر هم مشکلی داشته باشه برای هیچ کسی مهم نخواهد بود، این مشکلم باعث شده که واقعاا کلی سوال نپرسیده بمونه برام، و حتی گاهی از خودم دفاع نکنم، جواب سوالی رو که کامل بلدم بیان نکنم، مشارکت نداشته باشم و بعنوان یه فرد گوشه گیر خطاب بشم، خیلی اوقات هم این ضعفم باعث شده از حق انتخاب خودم بگذرم و تابع جمع باشم با اینکه با نظراتشون کاملا مخالف بودم، این مشکلم فقط توی فضای دانشگاه نیست و در جمع غریبه و فامیل درکل این احساس رو دارم اما کمتر

    مورد دیگه که همین الان توی این شرایط هستم، نسبت به اتفاقی که برای دوستم افتاده و هیچ کاری ازم برنمیاد، خیلی احساس مسئولیت میکنم و همش نگران حالشم و با تلاشی که دارم آگاهانه برای داشتن حال خوب میکنم بازم همش از خدا حال خوب و خبر از رفیقم رو میخوام، درکل مشکلی که براش پیش میاد تموم دغدغم درست کردن و کمک کردنه و دقیقا یه قسمت فایل استاد فرمودند که ما میایم تموم تلاشمون رو میکنیم که تاثیرگذار واقع بشیم و فکر میکنیم همین اتفاق افتاده اما چند وقت بعد دوباره طرفمون اون اتفاق مشابه رو تجربه میکنه

    من این موضوع رو زندگی کردم در مورد دوستم و چون خیلی دوستش دارم بازم کنارش موندم و هیچ از اتفاقات گذشته ب روش نیاوردم

    یه مورد دیگه که حسمو واقعاا بد میکنه، اینه که وقتی خیلی خسته میشم از لحاظ فیزیکی و بخاطر شرایط مالی ضعیف از یکسری امکانات بهره‌مند نمیتونم باشم واقعاا حسم بد میشه و حتی گریم میگیره، اما زودی خداروشکر میکنم و میگم که بازم کمکم کنه و راه رو نشونم بده

    خیلی سپاسگزارم بابت این فایل بسیار مفید

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    زهره مجتهدی گفته:
    مدت عضویت: 1963 روز

    سلام استاد وقتتون بخیر

    سوال 1

    وقتی همسرم که همیشه بی منطق هست با اعصابم بازی می کنه

    وقتی در عین اینکه به کسی احترام میزارم بی احترامی ازشون می بینم

    وقتی بی پول میشم زودتر از چیزی ناراحت میشم تا وقتی پول دارم

    وقتی کار دارم و دیگران از من انتظار دارند

    ترد شدن مرا ناراحت میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    سید مرتضی کاظم نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2495 روز

    سلام به استاد و همه دوستانم

    این فایل برای من هستش چون یکسری اتفاقات تکراری برام رخ میده و درگیر جواب سوالاتم بودم.

    زمانی که به یک مشکل یا مسئله ای بر میخورم، مثلا مشکل مالی برام پیش میاد.

    زمانی که وسایل خونه خراب میشه مخصوصا ماشین عیب و ایراد پیدا میکنه، جدیدا ماشین ایرادهای مختلف پیدا میکنه.

    زمانی که در محل کار همکارانم کمک نمیکنن و از زیر کار در میرن و تنبلی میکنن.

    وقتی رئیسم بهم کوچکترین حرفی بزنه خیلی بهم میریزم.

    زمانی که کسی قدردان زحمتهایم نیست و کلی براش کار میکنم حتی تشکر نمیکنه.

    زمانی که با همسرم یک بحث کوچیک میکنم تمام فکر و ذهنم درگیر میشه.

    زمانی که بدون هماهنگی کسی به وسایلم دست بزنه و جا به جا کنه و من دنبال چیزی باشم و پیداش نکنم داغ میکنم.

    زمانی که از کسی درخواست کنم و اون فرد درخواستمو رد کنه، مخصوصا اگه اون فرد بهم نزدیک باشه.

    وقتی که میخوام از کسی درخواست کنم خیلی سختمه و با سختی فراوان درخواست میکنم، قبل از درخواست کردن استرس زیادی پیدا میکنم.

    از وقتی که دوره عزت نفس خریدم بهتر شدم و تمرین درخواست کردن انجام میدم و قبل از این دوره اصلا بیخیال درخواست کردن میشدم.

    وقتی که پدرم از اسراف کردن و حروم شدن غذا یا وسیله ای صحبت میکنه حالم دگرگون میشه چون از بچگی این کاراشو میدیدم و منم ازش تقلید میکردم و الان نتیجشو دیدم که چی به سرم اومده.

    یک مثال بزنم از پدرم: از وقتی که یادمه پدرم میگفت آب کم مصرف کنین و خودش هم کم مصرف میکنه، همیشه خونمون اُفت فشار آب داشتیم. از وقتی که مستقل شدم پدرم همون خونرو داد به من و خودش رفت طبقه همکف که فشار آب عالی داشت، این خونه ای که من هستم فشار آب عالی داره و اون خونه پدرم اُفت آب داره و از تعجب داره شاخ درمیاره چرا اینجوری شده. من از وقتی که با استاد آشنا شدم و فایل های سفر و زندگی در بهشت نگاه میکنم و فراوانی آب میبینم و تحسین میکنم و سپاسگزار هر قطره آب هستم این شد نتیجه من. بارها و بارها من و خانمم دریا و رودخونه و چشمه ها رفتیم راجبش صحبت کردیم و فراوانی تحسین کردیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: