پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هاجر رستگار گفته:
    مدت عضویت: 2031 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز

    استاد عزیزم من خیلی کم عصبانی میشم به لطف خدای مهربان ولی از چی خیلی ناراحت و عصبانی میشم اینه که احساس کنم یه نفر با من صادق نباشه 2 اینکه یه نفر به من دروغ بگه واحساس کنه من حالیم نیست بیشتر واکنشم سکوت هست تا عصبانیت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 1715 روز

    سلام استاد.سپاسگذارم ازتون برای این فایل بینهایت فوق العاده

    جواب سوال چه زمانهایی احساسات شدید رو تجربه میکنید؟

    1 زمانهایی که شخصی با لحن تند باهام حرف بزنه چه خواسته اش رو با لحن تند ازم بخواد چه مواقعی که سوال من یا درخواست من با لحن تندی پاسخ داده بشه

    2-کسی توی مسائل کاریم دخالت کن و اجازه نده من کارم رو انجام بدم بشدت عصبی میشم

    3-کسی به خودم یا خانوادم بی احترامی کنه بیتهایت عصبی میشم و بهم میریزم

    4-خواسته ای دارم تلاش می‌کنم بهش برسم چون نمیشه و به خواسته ام نمیرسم ناامید میشم عصبی میشم

    5-کسی که قضاوت کنه منو و کارهامو و پشت سرم حرف بزنه واقعا بهم میریزم و چند روز ذهنم درگیر میشه

    6- وقتی در مورد درست بودن موضوعی مطمئن هستم و نمیتونم به دیگران بقبولونم

    استاد در مورد الگوهای تکرار شونده ام مثالی که در مورد خرید ملک یا طلا زدید در مورد من کاملا مصداق داره .استاد چند وقت پیش من طلا و گوشی موبایل خریدم با قیمت بالا اما چند وقت بعد از خرید من افت زیادی پیدا کرد قیمت هاشون.ولی در مقابل دوستان و همکارانی دارم که همیشه از خرید و فروششون سود خیلی زیادی کردن و همش به خودم میگفتم اینا چقدر خوش شانس هستن

    استاد من چند سال درگیره یه بیماری هستم که تماما خودم با افکارم و توجه ام به این بیماری از طریق برنامه های تلویزیونی که در موردش صحبت میشد بوجود آوردم یادمه از زمانی که کم سن و سال بودم در مورد این بیماری می‌شنیدم و همش توی ذهنم میگفتم این چه نوع بیماریه که انقدر در موردش حرف میزنن بعدها من رفته رفته دچارش شدم و هر چی جلوتر رفتم شدیدتر شد بعضی مواقع خوب میشم و بعد دوباره مدت طولانی درگیرش میشم .خیلی ام روی خودم و باورهام کار کردم اما موقتی خوب شدم و دوباره درگیرش شدم. استاد حتی با قانون سلامتی ام نتونستم سلامتی ام رو در مورد این بیماری به جسمم برگردونم.اما تونستم خروپف هام رو درمان کنم و چندتا مورد دیگر رو درمان کنم و در هر لحظه دهنم درگیر این مشکلم و راه درمانشه و تا الان هم موفق نشدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مهدیه گازرانی گفته:
    مدت عضویت: 1549 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم شایسته ی عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی قشنگم خدا رو شکر ک میتونم این فایل قشنگ و از استاد ببینم و بتونم خودم رو بهتر بشناسم و نظرمو تو این کامنت بنویسم

    سوال:چ شرایط و اتفاقاتی باعث میشه ک شما احساسات شدید بهت دست بده و خیلی عصبانی یا خیلی خوشحال بشی؟ک استاد گفتن بیشتر اونایی رو بگید ک خیلی شما رو عصبانی میکنه

    جواب:خب چیزی ک خیلی باعث میشه من عصبانی و برافروخته بشم اینه ک بابام خیلی از رانندگیم ایراد میگیره با اینکه من خیلی قوانین رو رعایت میکنم و آروم رانندگی میکنم ولی بازم ازمن ایراد میگیره و این الگو تکرار میشه همیشه

    یکی دیگه اینکه با آدمایی در ارتباطم همیشه ک هدفی برای زندگیشون ندارن و تکلیفشون با خودشون و زندگی روشن نیست و هدف خیلی بزرگی برای آینده ندارن و من فقط باید هولشون بدم ب جلو و اصن انگیزه ای ندارن برای پول ساخت و آدمای قوی و مستقلی نیستن مثلا من با دو تا پسری ک رابطه ی عمیق تری رو تجربه کردم اینجوری بودن ک اصن هدف تو زندگیشون معنی نداشت و تکلیفشون با خودشون روشن نبود و برای رابطه هیچ هدفی نداشتن و ارتباط ما بهم خورد با این بلاتکلیفی اونا

    یکی دیگه اینکه من از صحبت کردن جمع هم خیلی میترسم و صورتم قرمز میشه از خجالت ولی حرفمو میزنما اینجوری نیست ک ب تته پته بیوفتم ولی همین بازم ترس هست و خجالته هست بده

    یکی دیگه اینکه از ترد شدن هم خیلی حس بدی میگیرم اینکه بچه های اتاقمون(تو خوابگاه)برنامه ریزی کنن جایی برن و ب منم پیشنهاد ندن یا اینکه توی جمع دارن حرف میزنن و منو مخاطب قرار ندن یا اینکه دارم با ی نفر حرف میزنم و اون اصن عین خیالشم نیست ک من دارم باهاش حرف میزنم و بی توجه نسبت ب من

    یا اینکه ی نفر از من کمک میخواد و نمیتونستم کاری کنم براش خیلی ناراحت میشم

    من دوره قانون سلامتی رو دادم نتایج خوبی ازش گرفتم خداروشکر ولی ی مدته کوتاهی رعایت نمیکنم و وقتی مثلا تقلب میکنم ی چیز شیرینی میخورم خیلی عصبانی میشم از دست خودم و عذاب وجدان میگیرم و حس بدی بهم دست میده یا اینکه شبا دیر میخوابم و صبحا زود بیدار نمیشم ناراحت میشم از دست خودم

    یا اینکه من دوست دارم با آدمای خفن و ورزشکار عالی در ارتباط باشم مثلا مربی باشن یا توی رشته ورزشی خودشون عالین ولی هیچ ارتباط طولانی مدتی باهاشون نداشتم

    یا اینکه من خودمو با دیگران خیلی خیلی مقایسه میکنم و از این خیلی ناراحت و حس سرخوردگی بهم دست میده

    فعلا همینا رو یادم میاد استاد جان سعی میکنم روی کاغذ سوالمو بنویسم و هر چی تو ذهنم میاد رو بنویسم و در ی کامنت دیگه بقیه ی موارد رو بنویسم

    امیدوارم ک بتونم روی خودم بیشتر از قبل کار کنم

    ممنونم بابت این فایلای قشنگی ک از دوره ی کشف قوانین میزارید برای ماهایی ک نتونستیم این دوره رو بخریم سپاس فراوان استادجان من با این فایلام میتونم خیلی پیشرفت بزرگی داشته باشم اگه بهشون عمل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    علیرضا امیری گفته:
    مدت عضویت: 1826 روز

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

    سلامی گرم خدمت استاد عزیزم خانوم شایسته مهربون وهمه ی بچه های توحیدی عباسمنشی.

    بی صبرانه منتظر قسمت بعدی این فایل هستم چون می‌دونم این فایل خیلی کمک شایانی می‌تونه به ما در جهت رسیدن به خواسته هامون بده.

    در مورد سوال باید بگم من وقتی کسی ازم انتقاد می‌کنه یا مسخره می‌کنه سخت عصبانی میشم! البته چند سالی هست که خیلی این حس کمتر شده اما هنوز هم اگر کسی بیاد بگه تو چه دستاوردهای داشتی در این سالها یا مثلاً چیزی که تو خانواده ها خیلی مرسومه اینه که تو رو با کس دیگه ای که هم سن توئه و به موفقیت های بزرگی رسیده مقایسه کنن و بگن تو فقط درجا زدی و هیچ کاری نکردی سخت عصبانی میشم، بفکر فرو میرم و از دست طرف ناراحت میشم! الان دقیقا همسر من هم به همین شکل هست! انگار ما در این قضیه بشدت با هم مشترک هستیم! ایشون با اینکه رویا پردازی می‌کنه و همش از اهدافش میگه و میگه چقدر دوست داره پزشک بشه و بشدت کمال گراست اما کوچکترین اقدامی در این زمینه نمیکنه! بارها سر درس خواندن ایشون با هم جر و بحث کردیم و هربار نشستم باهاش صحبت کردم جبهه گرفته و ناراحت شده که لطفا از این حرفا نزن و منو نصیحت نکن! دقیقا من هم قبلاً همینجوری بودم و الان خیلی این قضیه در من بهتر شده اما هنوز هم ردپاهایی از این مشکل در وجودم هست و تنها من بلکه همسرم و خیلیای دیگه همین مشکل رو دارند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1788 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم دوست داشتنی

    من خیلی کم کامنت میزارم متاسفانه چون فک میکنم نتیجه ای که باید رو نگرفتم، وقتی فایلهاتونو استاد عزیزم گوش میدم و کامنت ها رو میخونم خیلی حالم خوبه به قول خودتون قلبم باز میشه ولی از ی طرف هم میگم من پیشرفت قابل توجه ای نداشتم، امروز که این فایل رو شنیدم دیدم برای من راجع به کار ی الگو تکرار شونده هست من خیلی دوست دارم درآمد خوب داشته باشم ی مدت میرم سرکار بعد میبینم صب تا عصر. سرکارم به خاطر ی حقوق کم خودمو سرزنش میکنم که هیچ آزادی ندارم همش برای این و اون کار میکنی اینجوری فایده نداره بعد از کار هرجور شده میام بیرون ی مدت بیکار میشم اذیت میشم و بعد دوباره همین روند پیش میاد الان با خودم گفتم باید ی کار واسه خودم داشته باشم هرچند درآمدش کم باشه ولی مال خودم باشه خاستم شروع کنم لباس هایی که نمیخام رو بزارم واسه فروش ی چندتا عکس گرفتم تو چندتا سایت گذاشتم خبری نشد، بعد گفتم بهتر مانکن بگیرم که لباسا مشخص باشه باز م تاثیری نداشت، ی جای کارم مشکل داره نیدونم ولی پیداش نکردم، نمیدونم جی شد بعد از خیلی وقت کامنت گذاشتم ولی ی حسی گفت بنویسم حتما به جوابی که میخوام میرسم خیلی ازتون سپاسگذارم استاد عزیزم من با شما خدامو پیدا کردم آرامش رو فهمیدم مریم جان از شما هم سپاسگذارم من همیشه شما رو تحسین میکنم شما بهترین هستین و لایق این هستین که عزیز در استاد باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1848 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گلم

    استاد خیلی وقته کامنت نذاشتم بل امید خدا این کامنت منو در مدار. رو به رشد گذشته قرار بده

    استاد جان در جواب سوالتون که باید عرض کنم

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    اولین و مهمترین که استاد عزیزم هم بهش اشاره کرد تصمیم گیری برای موضوعات حساس و سخته زندگیه که آخرین الگوی که تکرار شد که من تصمیم گرفتم ماشینمو عوض کنم و در تمرین ستاره قطبی این درخواست کردم که یه مشتری خوب و بدون دردسر که دلال نباشه پیدا بشه و این درخواست من هم ن فردای اون روز جواب داده شد ..جریان این طور شد که من تعویض روغن بودم یه آقای با شخصیتی وارد تعویض روغن شد و بدون هیچ مقدمه ای گفت من از دور این ماشین دیدم و خوشم اومد اگه میفروشی من خریدارم و من انقد ذوق کردم که چقدر زود خدواند به درخواست من جواب داد خداآیا شکرت… و خدا میدونه چقدر آقای با ادب و باشخصیت بودن و من شماره ایشونو گرفتم و گفتم من قیمت استعلام کنم باهاتون تماس میگیرم و امان از نجواهای شیطان که بیکار ننشستن و شروع کردن ذهن منو درگیر کردن مثل همیشه شاید ایشون دلال باشه ،ماشین هرروز گرون میشه اینو بفروشی پیاده میمونیم خیلی نجواهای دیگه ….اون بنده خدا هم بیشتر 5 بار زنگ زد و من نتونستم تصمیم بگیرم و من آخر سر گفتم نمیتونم الان ماشینو بفر وشم و ایشون هم واقعا خیلی اصرار کردن و بالاترین قیمت بازار و پیشنهاد داد و من قبول نکردم و از اون روز هم ماشین قیمتش کاهشی شده و اون آقا هم در بالاترین قیمت بازار طالب بود و بعد اون خیلی خیلی خودمو سرزنش کردم که من نمیتونم تصیمیم بگیرم من استرسی هستم من و… و این الگو در ازدواج هم گریبان منو گرفته به حدی که میخوام تصمیم بگیرم یه شدت عصبانی میشم و موضوعات دیگه هم هستش

    و الان میخوام با خوندن دیدگاه دوستان ترمزهای بشناسم و البته میخوام دوره ارزشمند کشف قوانین زندگی‌ رو تهیه کنم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    باران ناصر گفته:
    مدت عضویت: 1620 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همه دوستان‌ عزیز

    ممنون بابت این سوال هوشمندانه و بسیار روانشناسی شده چقدر این سوال منو در خودم فرو برد واقعا چرا تا الان خودم از خودم این سوال را نکرده بودم البته از وقتی با شما آشنا شدم و فهمیدم همه چیز بستگی به خودم داره سوالات مشابهی در موقعیت‌های پیش اومده از خودم میکردم مثلا وقتی یه اتفاق منو بهم می ریخت به چرایی اش فکر میکردم که چرا این اتفاق باعث شده من بهم بریزم و اصلا طبیعی نیست که من بهم بریزم و یه ایرادی تو باورهام هست که باعث شده این اتفاق منو بهم بریزه میگم این تاثیر شما در من بوده که اخیرا اینطوری فکر میکردم قبلا اصلا همه چیز را به بیرون از خودم ربط میدادم و اصلا فکر نمی کردم به رفتار یا باور خودم

    اما این سوال بسیار ریشه ای بود و من چقدر لذت بردم و به فکر فرو رفتم الان دو روزه دارم فکر می کنم و مواردی که در خودم تونستم پیدا کنم و تا الان به ذهنم رسید را اینجا می نویسم تا بعد ها بفهمم چقدر بهبود پیدا کردم:

    1. وقتی من درخواستی از کسی می کنم و انجام نمیده به خصوص افراد نزدیک به من خیلی بهم میریزم احساس می کنم برام ارزش قائل نشدند و به شخصیتم توهین شده

    2. وقتی کسی فکر کنه من دست و پا چلفتی یا کار بلد نیستم اذیت میشم احساس می کنم بهم توهین شده

    یا پشتم غیبت کنند و ازم ایراد بگیرند خیلی اذیت میشم و احساس بدی پیدا می کنم

    3.صحبت کردن تو جمع هم برام سخته و همش نگرانم که اگه چیزی بگم باهام موافقت نشه و یا مردم چی درباره فکر کنند و مدام این حرف تو ذهنمه تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد واسه همین برای اینکه کمتر مورد قضاوت باشم کمتر حرف میزنم تو جمع غریبه.. البته این نشون میده هم باید روی اعتماد به نفسم کار کنم و هم اینکه حرف مردم برام مهمه و باید باز روی خودم کار کنم

    4.وقتی توی موضوعی فکر می کنم حق با منه از اینکه نتونم ثابتش کنم خیلی احساساتی میشم و به هم میریزم جوری که نمی تونم به درستی اونچه را که می خوام بگم و به اصطلاح از حقم دفاع کنم خلاصه بغضم میگیره و عصبی میشم و از اینکه طرف حرفم را نپذیرد خیلی بهم میریزم

    5. بی توجهی کردن هم منو بهم میریزه البته بعضا باهاش کنار میام ولی در کل احساس می کنم بهم توهین شده و برام ارزش قائل نشدند. در کل از اینکه بهم بی احترامی بشه و برام ارزش قائل نشوند بدم میاد

    6. وقتی ازم انتقاد کنند یا مسخره ام کنند هم بهم میریزم

    تا الان اینها به ذهنم رسیده امیدوارم بتونم به کمک استاد و آموزه هاش شخصیت قویتری از خودم بسازم به قول استاد که عاشق تک تک کلمه هاشونم پام روی زمین سفت‌تر بشه.

    استاد شما درس روانشناسی نخوندید ولی بهتر از هر استاد روانشناسی شخصیت ماها را زیر و رو کردید و کمکمون کردید که متکی به ذات باشیم واقعا برای انسان بودن نیازی به درس و دانشگاه نیست شما واقعا استادید و یه الگوی قوی از اینکه برای موفق شدن توی مسیری که بهش علاقه داری حتما قرار نیست بری دانشگاه و درس بخونی که این یکی از باورهای مخرب من بود و هر بار که این فکر به سمتم میاد که من رشته مورد علاقه ام رو نخوندم سریع شما و انسانهای موفق دیگه مثل بیل گیتس و .. را به خاطر میارم که تونستند راهشون را برن و موفق بشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    Pari گفته:
    مدت عضویت: 3081 روز

    بنام خداوند هدایتگر

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم مریم جانم و دوستان گرامی

    بعد از یکی دو ماه وقفه امروز خداوند هدایتم کرد به این فایل ارزشمند و این فرصت نصیبم شد که کامنت بزارم و به سوالات جواب بدم

    الگوهای تکرار شونده در زندگی من ، موردی هست که همیشه آزارم داده از آنجا که تمام اتفاقات و شرایط زندگی من حاصل افکار و فرکانس های خودم هست پس وقتی این الگوها تو زندگیم هست یعنی من این فرکانس رو فرستادم تو این مدار هستم ناآگاهانه توجهم به ناخواسته هاست.

    الگوهای تکرار شونده زندگی من:

    1_ همیشه افرادی جذب من میشن که ازم کوچکترن از لحاظ سنی

    2_ متاسفانه دوروبرم پر از آدم هایی هست که اهل غر زدن ، همش سرزنش ، انرژی منفی ، غیبت کردن هستند و من برای اینکه این انرژی ها سمت من نیان ازشون فاصله میگیرم

    2_ افراد بیشتر برا این با من حرف میزنن که مشکلشونو حل کنم یا باهام درد دل کنند که شدیدا مخالف این قضیه هستم. وقتی مشکلشون حل شد دیگه نه تماسی نه صحبتی فقط اونموقع بهم ارزش میدن اهمیت قائل میشن که کارشون بهم افتاده باشه

    3_همیشه بهترین نظرها رو میدم ولی هیشکی به نظرم اهمیت نمیده یعنی افرادی که تو زندگیم هستن خونواده همکاران دوستان همشون این ویژگی ها را

    دارن

    4_ افراد در قبالم قدرنشناسن قدر کارایی که انجام میدمو نمیدونن و فک میکنن وظیفس نمک نشناسن این الگو خیلی خیلی واضح هست تو زندگیم

    5_هر چقدم ثروتمند باشن همیشه بی پولن از بی پولی و نداری حرف میزنن

    6_بیشتر مواقع با من با خشونت حرف میزنن

    این الگوهای آزار دهنده بهم نشون میده که من حتما یه چیزی تو وجودم هست که اینجور افراد رو جذب میکنم آزار دهنده هست چون بهم نشون میده من هنوز هیچ قدمی برا تغییر ورنداشتم یا هیچ تغییری تو باورام ایجاد نشده

    استاد عزیزم این فایل هاتون ارزشمندترین دارایی های زندگیم هستن شما اولین شخص زندگیم هستین که با باورهایی متفاوت از بقیه تو زندگیمین و دقیقا وقتی فرکانسام میاد پایین وجود شما تو زندگیم کمرنگ میشه زود مغزم پیغام میده که باید یه کاری کنم

    فایل هاتون وجودتون صحبتاتون ارزشمنده اما وقتی عملی توش نباشه نتیجه ای هم نداره شاید مثال واضح جمله معروف شماست ایمانی که عمل نیاورد بدرد چیزی نمیخوره

    خداوند رو سپاسگزارم که بعد از چند ماهه وقفه دوباره منو به این مسیر هدایت کرد خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    فاطمه حاجی پور گفته:
    مدت عضویت: 1012 روز

    سلام به استاد عزیز و متعهدو مریم بانوی پر تلاش و دوستان عزیزی که میخواهند زندگی عالی تری داشته باشن،توی فایل پیدا کردن الگو های تکرار شونده قسمت1 استاد یه سوالی پرسیدن،،

    استاد عزیزمن،،قوی ترین احساس من عصبانیت

    1..اگر کسی پشت سر خانواده ام حرف برنه به شدت عصبانی میشم فرقی نمیکنه که چه کسی باشه که حرف میزنه،سریع جبهه میگیرم و دوست دارم جوابشو بدم و احساس تنفر بهم دست میده،

    2..همسرم با صدای بلند باهام صحبت کنه عصبی میشم،فرزندم گریه ویا بهانه میگیره عصبی میشم(پسرم یکسال و پنج ماهشه )

    3..کمبود پول و نخریدن وسایلی که دوستشون دارم به شدت منو ناراحت میکنه

    4..اگر کسی به من بگه نمیتونی (خوصوصا همسرم) کاری رو انجام بدی عصبی و ناراحت میشم.

    5..اگر با همسرم بحث کنم به شدت عصبی و ناراحت میشم و دوست دارم سر دیگران خالی کنم ویا حتی سر فرزندم داد میزنم،

    6..تصمیمات بزرگ مثل خونه و خرید ماشین به شدت احسای ترس نگرانی و حرف دیگران به خصوص خانواده خودم هستم.

    7..برای اعضای خانواده ام اگر مساله ای (بیماری و…)پیش بیاد خیلی ناراحت میشم

    8..اعضای خانواده ام زمانی که به من نیاز دارن و نمیتونم کاری کنم وکمک کنم به شدت ناراحت میشم. همش دوست دارم برای خانواده ام کاری انجام بدم و خوشحالشون کنم .،استاد عزیزم لطفا کمکم کنید تا ترمز های مخفی که دارم و پیدا کنم،خودم خسته شدم و میخوام زندگیمو تغیر بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1115 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و بانو شایسته گرامی،

    یک سری موراد هست که بشدت منو بهم میریزه و عصبیم میکنه، بعد از عضویت توی سایت یکم بهتر شدم ولی بازم این حالت عصبی سراغم میاد. اون شرایط اینا هستن:

    1- وقتی پول توی حسابم کم میشه و هزینه ای توی زندگی ایجاد میشه مثل تعمیر ماشین ذهنم بهم میریزه و عصبی میشم.

    2-وقتی با وجود اینکه برادرای کوچیکترم‌به منو همسرم بی احترامی میکنن پدر و مادرم از من انتظار دارن ازشون بگذرم چون بزرگترم، چون دنیا دو روزه، چون صله رحم عمر رو زیاد میکنه و…. ولی خودشون با برادر و خواهراشون قطع ارتباط کردن و دلیلشونم اینه که بهشون بی احترامی شده.

    3- وقتی در حین رانندگی یک راننده ای قانون رو رعایت نمیکنه یا بد رانندگی میکنه از کوره در میرم.

    4- وقتی برای کار نکرده مورد بازخواست قرار میگیرم.

    5- وقتی کسی حرف بی منطقی میزنه نه میتونم جوابشو بدم نه میتونم خودمو کنترل کنم.

    6- وقتی میبینم کسی باهام روراست نیست و انسان دورو و منافق صفتیه.

    واقعاً دلم میخواد توی این شرائط بهترین تصمیم رو بگیرم ولی واقعاً بعضی وقتا نمیدونم‌ بهترین تصمیم چیه؟

    جوابشون رو بدم یا سکوت کنم؟ واکنش نشون ندادن من‌نشانه ضعف من نیست؟

    واکنش درست به این موارد چطوره؟

    بازم‌ از تمام‌ زحمات استاد عزیز و خانم‌ شایسته تشکر میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: