پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 42 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هلیا پرندآور گفته:
    مدت عضویت: 1010 روز

    سلام استاد عزیزم

    از باور هایی که می تونم بگم یکیش که خیلی خودم متعجب شدم این هست که همیشه دلم می خواست رابطه عاطفی خوبی برقرار کنم و ازدواج کنم با کسی که مناسب من هست و من بارها بارها این خواسته رو به جهان عرضه کردم و از نظر خودم همه چیز آماده و کافی بود و همیشه ناراحت و عصبانی بودم که چرا نمیشه چرا تا الان نتونستم رابطه که می خوام و برقرار کنم ازدواج کنم شریک عاطفی داشته باشم ..وقتی شما فایل قبل گذاشتید و من نشستم نوشتم چه ترمز هایی دارم که بارها خواستم رو به جهان اعلام کردم و حتی براش عمل کردم همه شرایط مهیا هست ولی نمیشه ! استاد قسم می خورم وقتی نوشتم رو کاغذ خودم از باور ها و ترمز هایی که داشتم شک شدم و حتی یک درصد فکر نمی کردم من این باور ها رو راجع به رابطه عاطفی و ازدواج دارم و اگر کسی بهم می گفت می گفتم نه من که اهل این باورها نیستم! ولی وقتی نوشتم متوجه شدم چقدر باور غلط و منفی دارم و چطور با اون همه باور محکم انتظار داشتم اصلا چیزی که می خوام بشود!استاد ازتون خیلی سپاس گذارم حرف های شما خیلی آگاهی های بالا و درجه یکی داره از خدا می خوام هدایتم کنه همیشه متصل باشم همیشه در مسیر باشم اگر اون فایل شما رو گوش نمی دادم همچنان دور خودم می چرخیدم همچنان مثل 99 درصد مردم می گفتم باید ظاهرم ،تحصیلاتم ،شرایط مالی ام،خانواده ام و…. بهتر بشه تا بتونم با اون شخص و ویژگی های مد نظرم ازدواج کنم و من تو تمام این موارد سطح متوسط رو به بالایی دارم و الان متوجه شدم اصلا موضوع این نیست!

    استاد عزیزم دوستون دارم

    از خدا ممنونم که من رو با شما آشنا کرد

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1247 روز

    با سلام به استاد وخانونم شایسته وهمه ی دوستان.چه شرلیط واتفاقاتی شدیدترین احساسات رادر شمابرانگیخته میکند؟منم موقعه خیلی از نظر خودم به خودم میرسم ازدرون به خودم انرژی مثبت میدم سعی میکنم خودم روزیبا جلوه بدم در اون مواقع وقتی کسی ازم ایراد میگیره به شدت عصبی میشم.وقتی خونه رو قشنگ جمع میکنم ومیام میبینم دوباره همه روریخت وپاش کردن عصبی میشم.وقتی الان که چند وقته دارم رواینکه چاق بشم کار میکنم ویکی از بیرون بهم میگه زینب چقد لاغر شدی به شددت عصبی میشم.وقتی تو یه مراسمی هستم یا جایی که ادم زیاد هست وقتی پسرم که پنج سالشه گیر میده ویه چیزیو ازم میخواد عصبی میشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سجاد خان گفته:
    مدت عضویت: 2383 روز

    سلام به همه‌ی اعضای این سایت با ارزش

    مساله‌ای که وقتی تکرار میشه خیلی زیاد ذهنمو درگیر میکنه، تاریخ تمدید اجاره خونه هست.

    سر سال که میشه، از ماه اخر استرسم شروع میشه، تغذیه‌م بهم میخوره و … که صابخونه چیکار میخواد بکنه!اثاث کشی و هزار تا داستان دیگه

    همیشه تو ذهنم میگم چی میشد اگه منم صابخونه بودم و خیالم راحت بود بابت اجاره نشینی، همیشه میگم خوشبحال اونایی که خونه مال خودشونه، دغدغه مسکن رو ندارن، از طرفی با این اوضاع اقتصادی و قیمت خونه و حقوق کارمندی مگه دیگه میشه خونه خرید؟!!!

    یجورایی به این باور رسیدم گه دیگه نمیتونم خونه بخرم چون پول پیشم یک دهم قیمت خونه‌س.

    از طرفی هم میگم خدا بزرگه اگه بخواد میشه دوباره ذهنم میگه اخه چطور ممکنه که من بتونم خونه بخرم؟

    یعنی سر تاریخ تمدید اجاره واسم شده بزرگترین کابوس زندگیم

    حس میکنم اگه خونه داشتم خیلی خوشبخت‌تر بودم و زندگیم بهتر از الان بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    علی عضدی گفته:
    مدت عضویت: 1608 روز

    عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم.

    باید بگم که وقتی که من در حال رانندگی هستم به شدت عصبی می شم از راننده گی نادرست بقیه افراد. و از وقتی که ماشین رو روشن می کنم تا زمانی که به مقصد میرسم اینقدر بد و بیرا میگم به بقیه راننده ها اینقدر حال خودم رو خراب میکنم که باعث میشه دیگه اصلا انرژی نداشته باشم کار دیگه رو انجام بدم و ساعت ها ذهن من درگیر این موضع هست که چرا دیگران درست رانندگی نمی کنند. تقریبا روزی نشده که من پشت فرمون حالم خوب باشه همش شاکی ام از دست مردم و…

    موضوع بعدی اینه که خیلی کم حوصله هستم سریع جوش میارم. وقتی کسی با من بحثی جدی رو شروع میکنه یکم که بگذره و این اون موضوع علیه من بشه ب شدت داغ میکنم و پرخاش میکنم طوری میشه که اگه کنترل از دست خارج شه درگیری بدی صورت بگیره..

    یا این که هر نوع اتفاقی که رخ میده تا روز ها و هفته ها ذهن من درگیر این موضوع میشه و به شدت سخته برام که توجه نکنم بهش یا این که فرامووشش کنم. یعنی این که توی ذهنم با اون اتفاق مدام درحال مبارزه ام یا این که یک شخص باشه که من تو ذهنم دارم اونو له لورده میکنم.

    موضوع بعدی اینه که وقتی یک شخصی کاری انجام بده که به ضرر من باشه یا کلا ناجالب باشه اونو خیلی خیلی سخت میشه توی ذهنم ببخشمش و حتی همین الان هم که دارم این کامنت رو مینوستم چندین و چند ساله که نتوستم یک سری از افراد رو توی ذهنم رها کنم و ببخشمشون..

    یا این که خیلی دنبال بحث کردن هستم وقتی کسی داره یک بحثی رو انجام میده که ب نظر من حرفش اشتباه هست و حرف من درست هست اصلا نمی تونم ساکت بشسینم و بی توجهی کنم. باید حتما خودم رو قاطی اون بحثه کنم تا حرفم رو ثابت کنم که اقا حرف من و مسیر من درسته و مال شما ها اشتباهه..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    شهلا صدوقی گفته:
    مدت عضویت: 1967 روز

    سلام به استاد عزیزم وهمه بچه های سایت عباسمنش من استاد تمام مثالهایی که فرمودید رو درمن تصدیق می‌کنه چه اتفاقاتی شرایطی به شدت شما را عصبانی و به هم می‌ریزد؟؟؟؟؟

    جواب 1 یک زمانی که مرا طرد کنند و بی‌اعتنا باشند 2زمانی که بی‌عدالتی و تبعیض را ببینم و تبعیض را ببینم 3زمانی که مورد بی‌احترامی و مورد فحش و تحقیر واقع شوم 4 زمانی که کسی به قولش عمل نکند و زیر تعهدش بزند و من روی آن تعهد حساب کرده باشم 5 زمانی که حس عقب ماندگی در برابر دوستان و نزدیکانم پیدا کنم ترس و نگرانی وحتی حس حقارت تمام وجودم را می‌گیرد 6 زمانی که کسی به من انتقاد کند و امر و نهی زیادی بکند مخصوصاً اگر با لحن تندی باشد 7 زمانی که کسی به من زخم زبان بزند کنایه بگوید و مسخره کند 8 زمانی که می خواهم تصمیمی بگیرم خیلی مشورت می‌کنم از افراد زیادی می‌پرسم و به شدت استرس ترس نگرانی دارم 9 زمانی که به مشکلات سختی روبرو می‌شوم خیلی افسرده ناآرام عصبی و استرس مرا فرا می‌گیرد و خیلی خیلی سخت می‌توانم ذهنم را کنترل کنم 10 زمانی که برای کسی کاری انجام می‌دهم و طرف تشکر نمی‌کند نمی‌فهمد و حتی وظیفه می‌داند 11 زمانی که کسی از من بدگویی کند و نفاق و دورویی بورزد 12زمانی که مسئله‌ای را به من تهمت بزنند تمام این موارد به شدت مرا عصبی و تا مدت‌ها انرژی مرا می‌گیرد

    13هرچندوقت یکبار با همسرم بحثمان میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    در پی توحید گفته:
    مدت عضویت: 2115 روز

    به نام خدا

    سلام

    خیلی دوست دارم این سوال استاد را جواب بدم برای خودم

    اوج احساسات من کجاست؟؟؟

    1 یک وقتی برنامه هام به هم می خوره یا نا هماهنگی پیش میاد. مثلا وقتی کمی دیر میرم بیرون واز سرویس اتوبوس جا میمونم و دیر میرسم دانشگاه

    2 وقتی فرضیاتم درست از اب در نمیاد خیلی عصبانی وناراحت میشم مثلا فرضی در ریاضی که با قوه ی ادراکم نتیجه گیری کردم بعدا متوجه میشم اشتباهه

    3 امتحانات بعضی اساتید دانشگاه استاندارد نیست

    مثلا فلان دکتر به جای اینکه برای سخت کردن امتحان سوال فنی بده میاد سوالات گیچ کننده ی بی مورد میده

    واقعا حالم به هم می خوره خیلی

    4 وقتی بهم الهام میشه وطبق اون عمل میکنم و نتیجه ای که حاصل میشه بسیار مطلوب وملموس از الهامه،

    خیلی خوشحال وبا اشتیاق میشم

    شعرم گفتم:چون که خستم لیک مانده اشتیاق

    گر نوا از توست هردم التیاب

    5 وقتی کسی(استادی) که خیلی دوستش دارم با من صادق میشه و از من می پرسه از توانایی هام ومساعلم خیلی احساس شادی و مروت با دنیا بهم دست میده

    البته این اتفاق تا به حال در واقعیت برام نیفتاده

    6 وقتی از درس فارق میشم کلا یعنی اول تابستان خیلی زیاد احساس رهایی میکنم در تمامی مقاطع

    از بچه گی همین طور بودم واین اصلا خوب نیست

    چون سریع باید هدف جدید انتخاب کنم.

    7 وقتی با شجاعت به دل ترس میرم ومحیط پیرامون اعم از انسان ، حیوان یا شرایط مجاب به تسلیم میشن خیلی احساس قدرت و لیاقت و… بهم دست میده

    مثلا با چنتا اراضل مذاکره میکنم واونارا متقاعد می کنم.

    8 وقتی می بینم ومیشنوم زحمات کسی زایع میشه بسار ناراحت میشوم وبه هم می ریزم

    9 وقتی می فهمم کسی حسود ماست خیلی متنفر میشم ازش و عصبانی جوریه که می خوام خرخرشا بجویم. از حسادت خیلی بدم میاد.

    10 وقتی نماز(مناجات) میکنم وبا تمرکز وخالصانه، بسیار بسیار احساس خوبی دارم این احساس ترکیبی از همه ی احساساتِ .انگار عالم درون من متمرکز شده وقلبم به قرار میرسه.

    11 قبلا ها وقتی با تمام خسته گیم که از مزرعه میومدم و میدیم جایی فوتبال بازی میکنن طراوت واشتیاق برای بازی از وجودم زبانه میکشید و برام به طور شگفت انگیزی انرژی میساخت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 904 روز

    سلام و عرض ادب ،

    خیلی از اوقات شده کسایی منو نقد کردن یا با من مخالفت کردن که اصلا در اون زمینه هیچ اطلاعاتی نداشتن و خواستن کار منو زیر سوال ببرن اون وقتا بوده که واقعاً کنترل خودمو از دست دادم ،، یا اکثر اعضای خانواده ام اینجوری بوده که انگار از اونا هیچ توقع مخالفت نداشتم و با کوچکترین مخالفت و تندی اونا سریع از کوره در رفتم جالبه که با غریبه ها این رفتارو نداشتم و حتی خیلی از آدما تو رابطه چه کاری سرم کلاه گذاشتن ولی نتونستم عصبانیتم رو بروز بدم ولی با اعضای خانواده ام سریع بروز دادم ،، یا مثلاً وقتایی که آدما درباره ی هر موضوعی از خودشون نظر میدن و اصرار دارن افکار پوسیده و پوچشون رو تو گوش منم فرو کنن اگر نتونم جمع و ترک کنم از کوره در میرم و .. ،، یا خیلی وقتا شده توی فضای عمومی وقتی میبینم افراد حریم شخصی منو رعایت نمیکنن اون وقتام از کوره در میرم واقعاً ،، زمانایی که ببینم دارن حقمو ضایع میکنن یا زمانای که نوبتم رو نا دیده میگیرن ،،

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت که در مسیر شناخت تمام الگوهای عذاب آور تکرار شونده زندگیم هستم و شکرت که توانستم اونها رو شناسایی و ترک یا تغییر دادم شکرت خداجونم شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    جواد کمالی گفته:
    مدت عضویت: 1305 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم که پیامبر من در این زمانه هست و دستی از دستان خداوند هست روی زمین که به من راه درست زندگی کردن رو نشان میدهد

    اول از همه میخوام همینجا تعهدی که به خودم دادم رو بنویسم

    چند وقتیه خیییلی تو شبکه های اجتماعی هستم و وقت با ارزشم رو صرف دیدن کلیپ های انگیزشی بسیار میکنم ولی با خودم یذره تفکر که کردم دیدم همه این کلمات ایده ها کلیپ های انگیزشی رو خیییلی خیلی کامل ترشو خودم دارم تو سایت پس چرا همینجا داخل همین سایت از وقتم به بهترین شکل ممکن استفاده نکنم

    اینجوری شد که با خودم عهد بستم که تکاملی بیشتر وقتم رو داخل سایت بگذرونم و شروع کنم به کامنت نوشتن و از کامنت خوندن لذت ببرم..

    مثلا تعهد دادم تا اخر برج وارد اینستاگرام نشم تا کم کم عادت کنم و مغزم بهم فشار نیاره که خیلی تایم زیادیه..

    ⭐️سوال اول چه اتفاقاتی شدید ترین احساسات رو در من برانگیخته کرده:

    یکی از نقطه ضعفایی که من دارم و خیییلی دوست دارم روش کار کنم و کم کم بهترش کنم اینه که وقتی حساب بانکیه من از یه مبلغی کمتر میشه من وااااااقعا همه سیستمم بهم میریزه و تا چند روز یا بهتره بگم تا زمانی که دوباره از اون مبلغ افزایش پیدا نکنه حال من احساس من کلا بهم ریختس و خیلی خیلی زندگیه من میره به سمت اتفاقات منفی..

    یا مثلا چند وقته که حساب بانکیم افزایش پیدا نکرده و مشتری نداشتم و سرکار نرفتم و حوصلم که سر میره ذهنم شروع میکنه نجوا هارو که تو کار بدرد نخوری داری تو عرضه نداری یه کاریو شروع کنی چرا نمیری با قیمت پایین تر با چندتا مغازه دار دیگه صحبت کنیو (احساس لیاقتم رو میاره پایین)مهم اینه که فقط کار کنی پول دربیاری تا زندگی بهتری داشته باشیو……

    (اینم بگم که من زمانی که کنترل میکنم ذهنم رو و به خدا ایمانم رو نشون میدم و دیگه نگران نیستم چون میدونم خدا روزی رسونه و بدون اذن خدا هیچ برگی از درخت نمیوفته و رها میکنم و با خودم میگم همونی که تا الان داده همونم ازین به بعد میده اتفاقات خارق‌العاده‌ای برام رخ میده معجزات باور نکردنی تو زندگیم با گوشت و پوست و استخوانم حس میکنم و خداروشکر میکنم)

    یکی دیگه از مواقعی که شدیدترین احساسات رو در من برانگیخته میکنه فکر کردن به روابط عاطفی و پارتنر هست

    چون من حدود 3 ساله که وارد هیچ رابطه ای نشدم و اوایل فکرم خیلی منفی بود راجب جنس مخالف و کلا متنفر شده بودم و تصمیم گرفته بودم که فعلا حذف بشه از زندگیم و به تفریح و ورزش روی آوردم و خیلی هم موفق بودم مدال اوردم و کلی حس و حالم عاااالی شده بود و دیگه به رابطه فکر نمیکردم و در واقع برای خودم منطقی کرده بودم که همشون مثل همن فقط قیافه هاشون عوض میشه..

    خلاصه گذشت تا زمانی که یذره شل شدم تو ورزشو تفریح، سرم گرم کارم بود و کم کم احساس کمبود اومد سراغم که آقا بالاخره تو به یکی نیاز داری که در کنارت باشه و بتونی احساساتت رو بهش بروز بدی بدون نگرانی، کسی که همراهت باشه شانه به شانه باهات باشه برای بیشتر لذت بردن از زندگی.. اما خیلی خیلی این منطقی که تو ذهنم ساخته بودم مثل سیماااان محکم شده بود تو این 3 سال و خودمو گول میزدم و خیلی هم قد بودم، رو خودم کار میکردم و سعی میکردم همه ی چیزایی که مثلا دوست دارم با جنس مخالف تجربش کنم رو دوباره برای خودم فراهم کنم و یه انرژی و پشتکاری در من شکل گرفت که شروع کردم هدفگذاری کردم سال قبل، که من باید مستقل زندگی کنم و خدا کلی بهم روزی داد و از جایی که نمیدونم پول مستاجرمو جور کرد و خودم اومدم خونه خودم نشستم برج 7/1402 و کم کم از خدا خواستم تا لوازم بخرم و واقعا بطرز معجزه آسایی لوازم مورد نیاز یک زندگی رو فراهم کردم از طریق دستان خداوند و روزی که خداوند بمن داده بود و خداروشکر خیلی بابتش شکر گذارم..

    اماااا با اینکه الان همه چی دارم خونه، ماشین ،موتور و درامد خداروشکر ،

    بازم وقتی به رابطه فکر میکنم حسم ضعیف میشه و میرم تو خودم ،البته اینم بگم که خیییییلی بهتر شدم چون روی خودم دارم کار میکنم البته خیلی کم ولی بازم کلی تأثیراتش رو دارم میبینم تو زندگیم و الان روابط اجتماعی من خیییلی بالا رفته و همه از همصحبتی با من لذت میبرن و تو زمینه روابط عاطفی هم فکرم خیلی مثبت تر شده ولی احساس میکنم پاشنه آشیلمه و همونطور که استاد گفتن اگر همیشه روش کار نکنی دوباره میشه مثل قبل ..

    و تصمیم گرفتم که دوره عشق و مودت در روابط رو بخرم تا باور های مخربم رو روش کار کنم تا کمرنگ تر بشه یا از بین بره

    استاد جونم خیلی دوست دارم

    خیلی تو همه زمینه ها مشکل داشتم،که تقریبا برطرف شده ،یادمه روزی که من از رابطه سمی اومدم بیرون کم کم باشما اشنا شدم و تمام این حدودا 3 سال رو با شما و حرفای دلنشینتون گذروندم و آروم شدم البته اوایلش از طریق افراد دیگری با قانون اشنا شدم ولی ازونجایی که من همیشه دنبال بهترینم و نفر اول میگردم خدا من رو هدایت کرد بسمت شما واز خدای خودم تشکر میکنم که من رو با شما که بازم میگم پیامبر زمانه من هستید اشنا کرد خداروصد هزار مرتبه شکر بخاطر تمام نعمت هایی که به من داده ای خدایا ازت سپاسگذارم.

    (هر روز و هروز فرصت ها و نعمت ها داره بیشترو بیشتر میشه تو زندگی من)

    امیدوارم بتونم به تعهدم عمل کنم و تمرینات عملی

    رو بیشتر انجام بدم کامنت بنویسم و کامنت بخونم و زندگیم رو بسازم همونجوری که میخوام چون من خالق زندگیه خودم هستم

    امیدوارم این کامنتی که نوشتم هم بخودم و هم به شما دوستان عزیزم کمک کرده باشه

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1254 روز

    * نشانه روز

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    وقتی مادرم برخلاف نظر سلیقه یا فکرم صحبت میکنه، به شدت عصبانی می شوم؛

    وقتی شاهد بهم ریختگی اتاق بچه ها یا خونه میشم، یهویی به شدت عصبانی می شم ؛

    وقتی با همسرم تنش های عادی پیدا میکنم به شدت احساساتم درگیر می شود؛(که البته از وقتی با استاد آشنا شدم کمتر شده)

    وقتی به مامانم و کیفیت زندگیش فکر میکنم به شدت ناراحت می شوم؛(که البته از وقتی با استاد آشنا شدم کمتر شده)

    وقتی نمیتونم تایمی برای خودم داشته باشم که فقط برای خودم و سلایقم باشم بشدت عصبی و بدخلق میشم؛

    وقتی حس بی انگیزگی میکنم میرم سراغ گوشی و یوتیوپ و اینستا و … وقتم رو میکشم.(که البته از وقتی با استاد آشنا شدم کمتر شده)

    وقتی وقتم زیاد برای کارای خونه صرف میشه و بچه ها هم همزمان زیاد باهام صحبت میکنن بشدت کلافه میشم؛

    وقتی خونه یه ذره بهم میریزه و منم به هردلیلی خسته یا کلافه یا بی انگیزه باشم بشدت بیخیالش میشم و بعد مجبورم یه تایم سنگین و زیاد برای کار و نظم خونه بزارم؛

    وقتی برای روتین داشتن برنامه ریزی میکنم و نمیتونم انجامش بدم احساس پوچی میکنم؛

    وقتی توی رژیمم یه کم هم خلاف میکنم احساس میکنم زدم به هدفم و تا چند وقت بشدت بدتر و ناسالم تر میخورم؛

    وقتی فکر و مساله ای ازخانواده م ناراحت کنندست من احساساتم درگیر میشه و روی فعالیت و برنامه و زندگیم تاثیر میزاره(که البته از وقتی با استاد آشنا شدم کمتر شده)

    وقتی فکر میکنم نمیتونم وقت تمرکزی و خاص برای یادگیری زبان انگلیسی برای خودم بزارم به بچه ها غر میزنم و بهونه م میشه که ادامه ندم؛ ( خودم رو مسوول و مقصر نمیدونم)

    وقتی بچه ها بحث و دعوا میکنن و بخصوص وقتی باباشون هست و اینکه مورد نقد و قضاوت قرار میگیریم بشدت عصبانی میشم؛

    *

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    حسین شادمانی گفته:
    مدت عضویت: 1430 روز

    سلام استاد جان ممنون از فایلتون

    من توی تک تک موقعیت هایی که اسم بردین قرار گرفتم و توی همه این موقعیت ها بهم میریختم و عصبی میشدم و خیلی بها میدادم به موضوعی که برام پیش میامد به شکلی که از دوران دبیرستان موهام شروع به سفید شدن کرده بود و خودم میفهمیدم هر وقت که عصبانیت شدید تجربه میکنم چند تار مو سفید اضافه میکنم من به قدری زندگی رو به خودم سخت گرفته بودم که عادتم شده بود حتی وقتی بازی میکردیم و قاعدتا باید سرحال و خوشحال میشدم میدیدم حالم بد شده و افکارم بهم ریخته میشه و کنترل ذهنم از دستم خارج میشه. یروز به خودم اومدم که دنیا و امور دنیا یه توهم بیشتر نیست مثل یه بازی کامپیوتری میمونه و هیچ چیزی توش ایستا نیست و گذرا بودن دنیا یه خصلت بارز هست و به گذشته که نگاه کردم دیدم چه من خودمو ناراحت میکردم چه نمیکردم ریلکس برخورد میکردم اون ماجرا تموم میشده و میرفته اما من با سخت گیری باعث میشم اون اتفاق تو ذهنم حک بشه و در آینده به یادش میوفتم هم اینکه با عصبانیت باعث از بین بردن سلول های خاکستری بدنم میشم و جسممو ضعیف میکنم و تصمیم گرفتم دیدم رو به کل دنیا یعنی هر موضوعی که هست و نیست عوض کنم البته که تمرین زیاد میخاد ولی ارزش خیلی زیادی هم ایجاد میکنه از وقتی تصمیم گرفتم که دنیا رو به شکل یه بازی ببینم و کلا جدی نگیرمش و لذت ببرم حتی تو موقعیت هایی که فکر میکنم این دیگه جدی جدی باید نگرانش باشم هم فکرمو کنترل کنم و با خودم یه تک بیت شعر که الهامی بود رو تکرار میکنم که میگه. دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ..ای هیچ برای هیچ بر خود مپیچ.

    با این دیدگاه زندگی برام یه چالش همیشگی نیست و در لحظه زندگی میکنم چون درک کردم که گذشته گذشته و رفته و اینده هم هنوز نیومده پس چرا حالمو خراب کنم واسه چیزایی که گذرا هستن به نظرم این دیدگاه خیلی خوبه و باعث میشه دیگه نگران هیچی نباشیم هیچی یعنی هیچی چون اگه افکارمون رو گره بزنیم به موضوعی طبق علم عصب شناسی سلول های مغز ما شروع میکنه به پیدا کردن سلول هایی از جنس خودش و به همین ترتیب زیاد و زیاد تر میشن به شکلی که دیگه باید نگران همه چیز باشیم.

    البته این موضوع با بی تفاوتی و بیخیالی فرق میکنه و از جنس الخیر فی ماوقع هست و تو این دیدگاه توکل نقش زیادی داره و اطمینان داره که اینده حتما عالی هست چون من توکل دارم به این موضوع که خواسته های من براورده میشوند و من خیر خوبی و لذت و حال خوب درخواست کردم و حتما حتما اینده مثل الان به خوبی و خوشی پیش میاد و روزبه روز بهتر از دیروز میشه

    بهترین آرزو هارو براتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: