پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 43 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شکوفه نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 993 روز

    سلام به شما استاد عزیز و باز هم سپاس گزارم بابت سایت فوق‌العادتون

    من دیروز به یک رفتاری برخوردم که متوجه شدم این رفتار رو در آدم های دیگه حدود 4 سال پیش تجربه کرده بودم

    -چه الگوی تکرار شونده‌ای در زندگیت هست؟

    این اتفاقی که برای دومین بار تو زندگیم افتاده و متوجه شدم که این یک الگو هستش و مربوط به زندگی شخصیم نیست، این قضیه مربوط میشه به زندگی خانوادگی من و در محل کار پدرم که ماهم اونجا برای کمک میریم

    خلاصه قضیه اینه که با افرادی مواجه شدم که اولش بسیار خوش برخورد و خوب بودند اما بعد از مدتی کوتاه کاملا رفتارشون 360 درجه تغییر می‌کنه

    اولین بار این اتفاق از طرف شریک پدرم و خانواده شریک پدرم بود ( و به اتفاقات ناجالب رسید)

    و ما با نرفتن به اون محل کار انگاری آشغالارو ریختیم زیر مبل و حلشون نکردیم

    با خودمون گفتیم برای اینکه دیگه همچین اتفاق ناجالبی نیافته و با اون افراد روبرو نشیم بهتره که دیگه ما به مغازه نریم و این اتفاق مال 4 الی5 سال پیش هستش

    حالا پدرم از اون شریک جدا شده و مغازه داره اما دقیقا همین رفتار با آدم متفاوت اتفاق افتاده، با کارگر پدرم اتفاق افتاده فقط با این تفاوت که سرکار با پدرم فقط رفتار مناسب دارند نه باما

    دیشب تا این قضیه رو دیدم متوجه شدم که این یک الگوی تکرار شوندس و باید حلش کنم

    دومی_ تا الان تقریا 60 درصد افرادی که باهاشون دوست شدم افرادی هستند که وضع مالی متوسط دارند و هزینه کردن براشون کمی سخت هست

    و…

    وای استاد چقدر این حرفتون عالی بود که گفتید اگه همه آدم ها عوضی‌اند و سواستفاده گر !چرا گیر بقیه نمیاد

    فقط گیر تو میاد؟!

    وای استاد من دوستان و اطرافیان و هم شهرستاتی های پدرمو میببنم که دقیقا با همین شغل انقدر موفق‌اند و انقدر کارگراشون درست کار و عالی اند که به راحتی مغازه رو به دست یک فرد خبره میسپارند و ماه ها با خانوادش‌ به سفر میره

    وقتی دیشب مغازه پدرم بودم گفتم پس چرا بره ما اینطوری نیست؟ چرا همیشه مادر و پدرم از کارگرا ناراضی هستند؟!

    وقتی این الگوهارو می‌بینم فقط می‌خوام باور های مخرب خودم رو پیدا و حلشون کنم تا من به راحتی به راحتی رشد کنم به راحتی با آدم های درست روبرو بشم

    هوونطور که شما می‌گید همه جیز به راحتی عه

    که خداروشکر هزار بار شکر

    تا الان با هرکسی روبرو شدم در زندگی شخصی‌ خودم بسیار فوق‌العاده هستند

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    خدای من باورتون نمیشه

    وقتی می‌خوام درباره خواسته‌ام صحبت کنم!

    می‌ترسم که باهام مخالفت کنن

    وقتی یه خواسته جدید در من ایجاد میشه و می‌خوام بگمش نمی‌تونم همش میترسم

    کاملا قلبم تند میزنه ، هی با خودم کَلَنجار میرم که خواستم رو بگم

    حتی سر چیز های ساده

    سر اینکه میخواستم به یه کلاسی برم هی کلنجار رفتم با خودم تا به مامامم گفتم

    به مادری که همیشه حامی من‌ هستش و حمایتم می‌کنه ، و همینطور پدرم

    یا مثلا از اینکه به پدرم بگم پول این کلاس رو پرداخت کن برام و …

    و وقتی می‌خوام خواسته‌ام رو بگم انقدری نگران میشم و می‌ترسم که کاملا صدام میلرزه و خوب نمی‌تونم جمله بندی کنم و مفهوم رو خوب برسونم و فقط می‌خوام اون احظه سریع تموم بشه بره

    -یا مثلا وقتی اتفاقی تو زندگی شخصی‌م می‌افته و باید حلش کنم ، سریع به حل کردنش میپردازم اما اون لحظه که دارم مشکلمو حل میکنم کاملا عصبی‌ام، نه از اینکه چطوری حلش کنم از اینکه چرا الان و تو این لحظه این اتفاق افتاد

    -وقتی یه اتفاق ناجالبی برای خا‌نوادم رخ میده کاملا نگران میشم انگاری که اون اشتباه رو من انجام دادم یا اون اتفاق ناگوار بره من افتاده ، و قلبم شروع می‌کنه به تند زدن

    بخصوص سر خواهر و مادرم

    -به یاد ندارم که از افراد متفاوتی انتقاد شنیده باشم و ناراحت بشم اما وقتی از مامانم و یا خواهرم میشنوم با اینکه انتقاده درسته بسیار عصبانی و ناراحت میشم از حرفش اما خب نسبت به قبل خیلی بهتر شدم ، سعی می‌کنم اون خشم رو کنترل کنم و رفتارم رو عوض کنم و واقعا توش خوب شدم

    – وقتی میبینم برای مامانم مشکل و اتفاقی افتاده براش بسیار نارحت میشم و ذهنم درگیر مشکلات و مسائل مامانم میشه و به قول خودتون استاد وقتی میام اون اتفاقات ناجالب رو تو ذهنم ادامه میدم خیلی فراتر از این اتفاق میره و گندش در میاد و این درحالیه که اون اتفاقات برای من نیافتاده

    اما خداروشکر واقعا تو کنترل کردنش خیلی بهتر شدم

    هی ذهن می‌خواد به اون رشته افکار ادامه بدم اما همش به خودم میگم نه اینا درست نیستن با فکر کردن به اینا هیچ چیز درست نمیشه

    اول باید ذهنمو کنترل کنم و بعد باید بدنبال حل کردنشون باشم

    خدای من قبل از جواب دادن به این سوالات فکر می‌کردم که به مادرم زیاد وابسته نیستم و با اینکه خیلی دوسش دارم نسبت بهش وابستگی ندارم

    اما الان بعد از جواب دادن به این سوالات متوجه شدم که بیشتر نگرانی فکر های من بخاطر مادرمه

    بخاطر اینه که دوست ندارم یک سری اتفاقات رو تجربه کنه و دوست دارم همیشه حالش خوب باشه

    استاد عزیز ازتون بسیار سپاس گزارم بابت این رشته از فایل ها

    حتما با قدرت ادامه قسمت هارو هم گوش وی‌کنم و به سوالاتتون پاسخ میدم تا بتونم باور های محدود کننده‌ام رو پیدا کنم

    سپاس گزارم ازتون

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    علی مصفا گفته:
    مدت عضویت: 242 روز

    سلام به استاد عزیز

    اول شروع استاد گفت وقتی یک اتفاق چند بار می افتند پس یک الگو تکرار شونده داریم و هر اتفاقی که در زندگی ما به وجود می آید چه خواسته و چه ناخواسته با توجه به افکار باور ها و کانون توجه ما به وجود می آید واکنش ما به اون اتفاق هم باعث میشه اون اتفاق بیشتر بی افته یا نه اگر یک الگو تکرار شونده داخل زندگیمون داریم معنیش اینکه باور های بنیادی ما آنقدر قوی هستن که این اتفاق بار ها و بارها اتفاق می افته این می تونه همه چی باشه مثل اینکه هر چند وقت یک بار مریض میشن یا اینکه هر چند وقت یک بار دعوا می کنن و افراد این الگو های تکرار شونده رو می پذیرند

    باور چیست فکری است که بار هارو بارها. تکرار شده توسط والدین جامعه برامون تکرار شده و ما اینو تو ذهنمون تکرار شده و اتفاقاتی رو جذب می کنیم که با باور های بنیادینمون سازگار است

    اگر می خواهید بفهمیم که چه باوری داریم اینکه ببینیم چه اتفاقات مشابهی برامون می افته

    سوال اول : چه شرایطی و اتفاقاتی قویترین احساسات رو در من برانگیخته می کنه

    1. ابنکه من ترس اینو داشتم که رفیق مو از دست بدم و اون بره با یک دیگه دوست بشه

    2 اینکه ترس اینو داشتم که توی جمع صحبت کنم

    3 من وقتی در شرایطی قرار می گیرم که فرد مقابل خیلی از من برتری داره احساس حسادت می کنم

    4 من وقتی از من انتقاد و از من مشکل می گیرند بسیار اعصابانی می شم

    5 وقتی پدرم یک چیزی چند بار بهم می گم اعصبانی میشم

    6 من وقتی یک کاری رو خوب و درست انجام می دم احساس خوشحالی دارم

    7 من وقتی کاری به پایان می رسونم خیلی خوشحال می شم

    8 وقتی در شرایطی و محیط ورزشی هستم خیلی حس خوبی دارم

    9 وقتی به اهدافم می رسم خیلی خوشحال می شم

    10 وقتی یک مسابقه و رویداد رقابتی هست به شدت استرس و ترس دارم

    11 وقتی به یک چالش برخورد می کنم بسیار ناراحت می شم

    12 من وقتی که بهم بی توجهی و کم محلی میشه مرگه منه خیلی حس بدی می گیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    من فوق العاده دوس داشتنی گفته:
    مدت عضویت: 1379 روز

    سلام به رب العالمین

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته

    در جواب به سوال چه شرایطی در زندگی شما شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکند؟

    وقتی حس کنم دیگران مرا نادیده میگیرند.

    وقتی بهم قولی بدن ولی سروقت بهش عمل نکنن.

    وقتی ازم انتقاد کنن.

    وقتی باصدای بلند باهام صحبت کنن.

    وقتی بهم کنایه بزنن.

    وقتی احساساتمو نادیده بگیرن و بهم بی توجهی کنند.

    وقتی کسی بهم آسیب بزنه.

    وقتی پولی از کسی بخوام و سر وقتی مشخص کرده پرداختش نکنه.

    وقتی یه جاهایی احساس بی پناهی میکنم.

    وقتی طرد بشم.

    وقتی تهمت و غیبت دنبالم باشه.

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    حسین زارع گفته:
    مدت عضویت: 1270 روز

    باسلام خدمت تمامی دوستان

    من الگوی رفتاری قهر تو روابطم رو دارم

    اول هر رابطه مشتاق برقراری رابطه کم کم رابطه برام کم اهمیت میشه و همیشه کار به قهر و قطع رابطه میکشه

    بابت سوال چه احساسی منو خیلی درگیر خودش میکنه

    من وقتی میترس احساس های ضعف خود کم بینی حقارت و مقایسه و نا امیدی و غم رو بخاطر احساس بدی که نصبت به خودم پیدا میکنم منو تا حد سیر شدن از زندگی میبره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    آقای نیکو گفته:
    مدت عضویت: 3325 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته و همراهان سایت استاد عباسمنش

    سئوال:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)

    خدا روشکر میکنم که چند ماهی هست با تعهدی که قبل از شروع سال 1402 به خودم دادم، در مسیر خودسازی قرار گرفتم.

    در مورد سئوال یه موردی که بسیار شدید احساسات من رو برانگیخته می‌کرد و نتایج منفی تکرار شونده رو برام میساخت: کم‌کاری اداره جات دولتی و در کل عوامل بیرونی بود، بطوری که هر زمان من برای کاری به اداره جات مراجعه میکردم از نحوه پاسخگویی یه کلی بهم می‌ریختم و احساسم بدجوری خراب میشد و نتایج هم دقیقا مشخص بود، همین مواردی که استاد فرمودن:

    کار من ساخت و ساز هست، هر وقت من فروشنده بودم بازار بشدت راکد بود و مجبور بودم زیر قیمت بفروشم و زمانیکه من خریدار بودم بازار بشدت در حال بالا رفتن بود و من مجبور بودم بالاتر از قیمت بخرم و این الگو برای من بطور مشخص تکرار شونده بود.

    خب خدا روشکر بعد از تعهدی که من به خودم دادم دوره شیوه حل مسائل زندگی روی سایت قرار گرفت و من بدون معطلی این دوره رو خریداری کردم و از قبل هم دوره روانشناسی ثروت یک رو داشتم و بطور فشرده تر شروع کردم روی این دوره ها و فایل های رایگان کار کردن و انجام تمرینات، خب خیلی سریع نتایج تغییر کرد بطوری که زمین را در موقع مناسب خریداری کردم، در بورس سرمایه گذاری کردم با سود حدود 40 درصدی خارج شدم، به محض خارج شدن من بورس حدود 30 درصد افت کرد، آهنی که بشدت رشد کرده بود در زمان خریداری من با افت شدید مواجه شد،

    زمین و زمان در حال حاضر دارن به من کمک میکنن تا رشد و پیشرفت کنم.

    خب خدا روشکر به محض اطلاع از بروز رسانی دوره کشف قوانین زندگی من این دوره رو هم خریداری کردم البته که با اینکه 4 جلسه از این دوره روی سایت قرار گرفته من هنوز توی جلسه دوم هستم و عجله ای ندارم که تند تند به جلسه بعد بروم میخام با لذت و بدون هیچ عجله ای تمرینات رو جلو برم، انشالله با شروع خوبی که نتایج برام داشته، بتونم ادامه بدم و هروز نتایج بهتر و بهتر بشود.

    با تشکر از شما استاد عزیز و با تشکر از دوستانی که نتایجشون رو به اشتراک میزارن تا به ما کمک کنه برای باور سازی بهتر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    هدیه گفته:
    مدت عضویت: 1170 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستانی که این نظر رو میخونند موضوعی که من چند وقته دارم روش کار میکنم تجربه ثروت بیشتر و ازادی مالی و برای همین ترمز ها و الگو های تکرار شونده ای رو که پیدا کردم در همین موضوع و با پرسیدن این سوالات امروز به الگویی رسیدم که خیلی برام عجیب بود این که:من هر جایی که کار کردم پولم رو کامل نگرفتم و خیلی جاها پول اون کاری که کردم ندادن بهم یا رایگان کاراموزی کردم و جالبه کوچیک هم که بودم توی مدرسه نقاشی هامو و وسایلی که درست میکردمو کادو میدادم به بقیه در حالی خیلی ها میفروختن و اون موقع ها ذهنیتم این بود که من زشته اگر پول بگیرم و الان میفهم همش به احساس لیاقت و اینکه من خودم رو هنرم و کارم رو ارزشمند نمیدونستم و این یکی از مخرب ترین باور هایی که میشه توی کسب و کار داشت و خیلی خوشحالم که فهمیدم و پیداش کردم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    Life time گفته:
    مدت عضویت: 1707 روز

    سلام استاد وقتتون بخیر این کامنت دوم من روی این فایل هست

    ادامه …

    الگوی تکراری من

    وقتی برای کسی کاربزرگی میکنم متوقع میشم که او هم کاربزرگی کند و چون نمی کند دچار مساله میشم

    از این به بعد هرکاری کردم توقعی از اون فرد نداشته باشم

    الگوی تکراری

    اگر برای کسی کاری کنم میترسم و میگم احتمالا باهاش بدبرخورد کنم این ریشه در همون مورد قبلی داره

    اگر کسی بخواد برام کاری کنه ، قبول نکرده و نمی خواهم چون میگم حتما بخاطر کاری که برام کرده با من بد برخورد خواهد کرد

    الگوی تکراری طرد شدن و ترسش در من هست

    این الگو و باور که اگر آدمها خود واقعی منو بشناسن عقایدمو بفهمن زندگی شخصی مو بفهمن حتما طرد میشم منو نمیخوان …

    الگوی تکراری گیر افراد بی مسئولیت افتادن

    الگوی تکراری که اول ادمها به من بدی می کنند بعدا که نتیجشو دیدن با من و بقیه رفتاربهتردارن امااول بدی رو حتما می کنند

    الگوی تکراری گیرافرادی افتادن که بسیار حق به جانب هستن اگر اشتباه کنند با داد و هوار میخوان اثبات کنند حق بااونهاست و پیوسته باید در کنارشان ساکت بود

    افراد تنبل ، افراد بی مسئولیت

    و البته که خیلی خیلی کمتر شده

    اما هنوز رشته های همفرکانسی به برخی ازاین افراد ، وصله

    اما نکته مهم درباره الگوهای تکرارشونده اینه که گاهی چند سال یکبار اینهارخ میدن مثلا برای من 7سال یا10 سال بعد از اتفاقی یک اتفاق مشابه رخ داد امااینهاروهم الهامات من برام یادآوری کرد

    وقتی ریزترین کارها و اتفاقات رو الهاماتم بهم میگه واقعا یک ترسی در وجودم میاد چون ما انسانها خیلی خیلی ورودی های منفی داریم

    همین افکار یا کلام یا افراد جامعه

    خیلی علاقه مندم بتونم محیطی بسیار ایزوله برای خودم بسازم اماانگارالان ممکن نیست!!

    الگوهای تکرار شونده دلیلش باورها و مدار ماست

    خودمون هم اون خصلت ها رو داریم

    و همفرکانسیم بااون شرایط و آدمها

    بعد که دلیل اتصالمون رو درک می کنیم

    و یک به یک این رشته ها رو برمیداریم

    فاصلمون در یک مسیر تکاملی وآهسته پیوسته کم و کمتر خواهد شد

    سپاس از این فایل ارزشمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 3997 روز

    به نام خداوند مهربان. اگر بابت این موضوع از گذشته دور گفتگو کنم مثنوی هزار من کاغذ میشود. در چند کلمه و جمله خلاصه میکنم که به من ویژگی مهربانی زود رنجی و پرتلاش و دارای پشتکار و مغرور بودن رو در همین دوسه سال اخیر بسیار نسبت میدادند و من بابت زود رنج بودن و مغرور بودن خود را مانند خری که در گل گیر کرده میدیدم و از ویژگی زود رنجی بسیار رنج میبردم و به مخیله ام نمیرسید که میتوان این ویژگیهای آزار دهنده را تغییر داد. و کناره گیری از جمع خشمهای بسیار شدید نسبت به افراد و بهم ریختگی درونی و بیماریهای عصبی و شرایط بعدی آنها رو بسیار و به شدت تجربه کردم.شرایط بسیار بدی بود….

    وقتی دیدم که زیر بار این شرایط در حد له شدن پیش رفتم به خودم تکونی دادم ولی زور بار سنگین بیشتر بود. تصمیم گرفتم با حرکات کوچک اصلاحی خودم رو نجات بدم و به لطف خدا کم و کم این اتفاق افتاد…. و شرایط امروزم با حداقل سه سال پیشم کلی تفاوت دارد و بهتر شده ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2064 روز

    سلام

    چقدر خوشتیپین جناب سفیدپوش

    میخواستم برم سراغ روانشناسی ثروت گفتم قبلش این فایل و گوش بدم چون اشنا بود به موضوعات اخیر زندگیم

    دقیقا امروز صبح که بیدار شدم ذهنم داشت منو میبرد یکم سمت منفی ها اما سریع به خودم اومدم و یاد فایل شکارچی نکات مثبت افتادم و یه عالمه نکات مثبت خوب کشیدم بیرون و حالم اصلا تغییر کرد نکاتی که ظاهری خالمو خوب نمیکنه عمیق بهش فک کردم و منطق ذهنمم پذیرفتش

    استاد عزیزم من بخاطر اشنایی با مباحث شما متوجه شدم که الگوهای تکراری ریشه ش مربوط به خودمه و خودمم که اتفاق و شرایط و برای خودم بوجود میارم اما بین صحبتهاتون یسری مثال ها رو گفتین که من اصلا فکرش و نمیکردم باید به اونها هم توجه کرد مثلا یمدت بود فراموشکاری موقت پیدا کرده بودم خیلی نبودا اما یسری گوشزدها یسری نکاتی که باید یادم میموند خصوصا تو کارم فراموش میکردم فک کردم بخاطر حجم کاری بالا یا عدم تمرکز منه بعدش بمرور کمتر شد چون خیلی بهش توجه نکردم اما محو نشد تا اینکه الان شما بهش اشاره کردین

    سوال اول :

    داشتم راجع بهش فکر میکردم که واقعا چه چیزی خیلی احساسات شدید منو برانکیخته میکنه و مثال هاتون و گوش میدادم خیلی هاش اونقدر شدید منو درگیر نکرد تا اینکه رسیدم به تصمیمات بزرگ اخ اخ همینه استاد دقیقا وقتی میخوام‌تصمیمات مهم و‌بزرگ زندگیمو بگیرم قبلش کلی وقت میزارم کلی بالا پایین میکنم کلی ترس ها میاد سراغم‌ نجواها دیگه نمیتونم رو کاری تمرکز کنم و کارای دیگمو اشتباه انجام‌ میدم چون تمام فکرم میره سمت اون تصمیمه یوقتا ساعتها میشینم تو اتاق یا یه جای خلوت کلی فکر میکنم با خیلی ها مشورت میکنم بعد انتقادات اونا بیشتر عصبیم میکنه خخخ و کلی مشابه اینها

    وای مورد بعدیشم بی توجه ای دقیقا داشتم بهش فکر میکردم که شما باز بیانش کردین من خیلی دوست و اشنا اطرافم زیاد دارم وقتی میبینم برنامه ای میچینن به من نمیگن یا تو جمعشون منو نادیده‌میگرن چون ادمیم که خیلی تو چشمم حالا با شخصیت یا انرژیم یا هرچی این موردم باز خیلی خیلی رو خودم کار کردم اما باز عصبیم میکنه پس معلومه هنوز جای کار داره

    یا حتی وقتی یه ایده یا نظری دارم بنظر خودم خیلی ایده بجا و تاثیرگزاریه اما بقیه رد میکنن حالا یا ساده یا با مسخره کردن که برو بابا میخوای تو نظر نده ها یهمچین مواردی بشدت عصبیم میکنه جوری که تا سالها اگه با اون افراد باشم دیگه برای هیچ موردی نظری نمیدم

    این سوالات مربوط به فایل بود سوالی که تو قسمت کامنتها پرسیده بودین استاد عزیزم که ایا درگیر الگوی تکرار شونده هستین؟

    جوابش بله هست

    من هرچند سال یکبار که تپ شغل خاصی هستم همیشه موقع ترک کار یا در طول زمان کاری با کارفرمام به مشکل مالی برمیخورم با اینکه کارمو درست انجام‌میدم‌ سابقه م‌میره بالا خیلی ها میان استخدام میشن و میرن اما من هنوز هستم مشتری ها رو میشناسم کار و بلدم اما اونا حاضرن به تازه واردها یا همکارای دیگم پول بیشتری بدن اما من که بقول خودشون از اخلاق پوششم‌تو محیط کاری شخصیتم و ادب و .. راضی هستن اما برای پول همیشه ما بحث‌داریم جوری که نه میزارن من بیام بیرون نه میخوان که حقوقمو زیاد کنن اگرم قضیه جدی بشه با وعده وعید که بمون فلان موقع اگه فلان کار و‌انجام بدی هم حقوقت زیاد میکنیم هم پاداش و فلان و این صحبتها یا قراره مجموعه ال بشه بل بشه حقوقتو‌زیاد‌میکنیم‌ ولی تغییری صورت نمیگیره مجموعه ال میشه بل میشه کارم انجام میشه اما اوضاع به همون شکله تو سه یا چهارتا از کارهام که طولانی مدت ا‌ونجا بودم این اتفاق افتاد

    بعد فهمیدم من مشکل صحبت کردن و نه شنیدن دارم با وجود گوش دادن فایل عزت نفس و فایل های مشابه ایرادم برطرف نشد یکی دوبار با کلی ترس انجامش میدادم اما خیلی برام سخت بود و اینکه فکر میکردم اگه راجع به حقوقم زودتر صحبت کنم هم کارمو از دست میدم هم غرورم لگدمال میشه همیشه یجوری رفتار میکردم که من مشکل مالی ندارم برای تفریح میام سرکار یا موارد مشابه این موضوع

    یا اینکه احساس عدم لیاقت دارم احساس کمبود همه رو شناسایی کردم اما هیچ وقت نشستم روشون کار کنم چون بشدت از من انرژی میگیرفت همون پاشنه اشیل ها

    به موضوع دیگه که بسیار تکرار شد این بود که حقوقمو کمتر میدادن یا پس و پیش میکردن چون معمولا هیچ جا قرارداد یا سفته نداشتیم همه رو حساب اشناییت و معرفی بود بخاطر همین برای اینکه یهو وسط کار ول نکنم برم تمام حقوقمو پرداخت نمیکردن و من برای اینکه پولمو بدن و نزنن زیرش یا اگه بیام بیرون قیدش و بزنم میموندم و کار و بدتر میکردم و همیشه هم با دعوا و دلگیری و زور میشستیم پای حساب کتاب اونم هی باید میرفتم و میومدم تا اینکه این سری گفتم این الگوی تکراری رو قطع کنم هم محیط کارم تشنج زا شده بود هم حقوقم بعد سالها تغییر ک نکرد هیچ کمترم میشد با اینکه میدیم همکارام هم بیشتر میگرن هم اینور اونور نمیشه زمان واریزیشون تازه مدیرمون از یکیشون که کلن ناراضی بود پیش من میگفت اما میگفت کارمو داره انجام میده بعد من میدیدم خودم دارم زمان بیشتری میزارم دلسوزی بیشتری میکنم اما تو کارم سوتی میدم حس خوبی بهش ندارم خلاصه تصمیم گرفتم بیام بیرون دو ماه قبل این هم گفته بودم من دیگه نمیام حساب کتابمو انجام بدین گفتن بیا کاراتو تحویل بده صبر کن ما یکی رو جات بیاریم بعد برو مجدد هم بهش اشاره کردم اما هیچ تغییری نکرد تا اینکه گفتم من از فردا دیگه نمیام دوباره همون حرفهای تکراری بیا کاراتو تحویل بده برو بعد دوباره تکرار میشد من میرفتیم و همون روند چون سه بار این تکرار شده بود گفتم هر زمان تسویه کردین من میام کار و به حسابدار جدید تحویل میدم بازم تو کتشون نمیرفت و میخواستن منو بکشونن اونجا در اخر گفتم اگه قرار باشه من به پولم برسم میرسم اگه نه دیگه وقت و انرژیمو تلف نمیکنم این تصمیم بزرگی بود برام و بگم با کلی ترس و نجوا باهاش کنار اومدم اما از دید خودم بهترین تصمیم بود چون حسم بهش اصلا بد نبود و بعدش هم دنبال کلی نکات مثبتش گشتم که نجواها رو ساکت کنم

    حالا الان دیگه تصمیم دارم باورهای محدود کنندم نسبت بهش و پیدا کنم و رو اونا کلی کار کنم با تعهد

    و خدا رو هزاران مرتبه شکر که هدایت شدم به این فایل بینظیر و استاد عزیزم مانند همیشه با عشق برامون وقت گذاشتن ممنونم یک دنیا ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    محدثه پیرنیا گفته:
    مدت عضویت: 1200 روز

    سلام خدمت استاد گرامی و خانوم شایسته عزیز*

    اخرین باری که احساس شدید عصبانیت و خشم و خود خوری رو تجربه کردم بخاطر این بود که احساس میکردم دیگران با خونسردی تمام انتخابات و تصمیمات خودشون رو به من تحمیل میکردن . تا اینکه فهمیدم مشکل از جای دیگه ای داره میچرخه ….اونم بخاطر این بود که من نمیخواستم کسی رو ناراحت کنم و در واقع خودم بودم که فک میکردم با تصمیم من ممکنه دعوا بشه یا اینکه اگه یکی از من تقلید کنه ممکنه زندگیش از هم بپاشه کلا هر اتفاقی برای هر کس میفتاد انگار من مسببش بودم .. الان فهمیدم که بخاطر اینه که از بچگی خیلی میدیدم به بقیه میگفتن تقصیر تو . یعنی من میشنیدم اتفاقات منفی که افتاده مقصرش فردی از بیرون بوده نه خود طرف و یجورایی این موضوع اینجوری به من برگشته که من محتاطانه هر تصمیمی رو بگیرم یا اصلا هیچ تصمیمی نگیرم تا مبادا تقصیری به گردن من بیفته و ملامت بشم .بخاطر همین مجبور به انجام کارهایی میشدم که دوست نداشتم و باعث اذیت من میشد. و الان با توجه به اگاهی ها متوجه شدم با کار کردن روی عزت نفسم میتونم این مشکل رو براحتی حل کنم ممنونم استاد.

    یا اینکه در موارد مالی الگویی که برام تکرار میشه اینه که مثلا یه جایی سرمایه گذاری کردم ولی بعد از یه مدت طولانی اون نتیجه ای که دلم میخواد و نمیده یا وقتی سرمایه رو برمیدارم درسته ضرر نکردم ولی درست فردای همون روز سرمایه خیلی بیشتر سود میکنه انگار که بد موقع کشیدم بیرون و من یه سود متوسط میبرم … الان که نوشتم فهمیدم ممکنه بخاطر این باشه که من یه پدر کارمند داشتم و درامد کاملا متوسطی داشته و به اصطلاح خودش این برای من بسه…همیشه از پول زیاد میترسید و این شده بود باورش که باد اورده رو باد میبره و از این حرفا و اصلا اعتقادی به سرمایه گذاری نداشت .طوریکه من الان با اینکه تو زمینه های مختلف سرمایه گذاری میکنم که اطلاعات کافی و علمش رو دارم همیشه سرمایه ام رو مدار متوسط مونده یعنی اون سود درست حسابی که راضی کننده باشه نبوده. که این هم به قدرت تصمیم گیریم برمیگرده و هم اون باورهای اشتباه که فک میکنی سرمایه باید خواب طولانی داشته باشه . در صورتی که ما اینجاییم که در لحظه خلق کنیم اون چیزی که میخوایم رو . پیوسته اماده ی دریافت راهنمایی های خدایم هستم برای برداشتن این ترمز ها …

    ممنون و سپاسگزارم از استاد و خانوم شایسته عزیز که این بستر رو فراهم کردن برای آگاهی بیشتر ما .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: