اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الهی صد هزار مرتبه شکرت که یک فرصت دوباره بهم دادی که بیام و یک کامنت دیگه ( یک ردپا برای خودم) در این در این فایل زیبا و پر از اگاهی بگذارم ازت سپاس گزارم الهی شکرت
سلام به همه دوستان عزیزم سلام به دو استاد عزیزم اقای عباسمنش و خانم شایسته عزیز امید وارم همه عزیزان دل هر جا هستین حال دلتون عالی باشه .
1- اول اینکه خیلی مقدمه این فایل اگاهی داشت مخصوصا بحث اینکه (( چرا یکسری الگو در زندگی ما تکرار میشوند )) و خیلی مثال زدید استاد عزیز ممنونم از شما و اینکه واقعا ایا من یک مشکلی دارم یا طرف مقابلم یا اون اتفاق ؟ ایا من هستم خالق شرایطم یا برگی در باد هستم ؟ ایا من هستم که با باور های خوب یا بدم دارم این اتفاق رو خلق میکنم یا یک مورد کاملا طبیعیه ؟ ایا من باید یک تغییر درونی بکنم یا مشکل از جامعه از اقتصاد یا هزارن اتفاق و مسئله دیگه ….
من خیلی سپاس گزار و ممنون هستم از استاد عزیزم که این سوالات زیبا و هوشمندانه رو مطرح می کنید و در مورد جواب به سوال همین که سما سوالو مطرح کردید من دیدم که
ای وای من . من چقدر باگ و ایرادات دارم چه باور های نادرستی در این سر من میچرخند و کار انجام می دهند اما من خیلی خوشحال هستم و خداوند رو سپاس گزارم که تونستم این باور ها رو سناشی کنم و سپاس گزار خداوندم که من رو هدایت کرد به این فایل الهی شکرت
2- چقدر خوبه که من ایراداتم رو بشناسم .
این همون قدم اصلی بود که استاد مطرح کردند که من بتونم الگو هام رو (( شناسایی )) کنم خدا رو شکر که من متوجه ایرادم شدم حالا وقت اقدام کردنه حالا وقت تغییر باور های من در مورد اون مسئله است حالا باید من یک تغییری در خودم ایجاد کنم نه بیرون از خودم حالا وقتشه که یک نگاهی به این صندوقچه ذهنم بندازم ببینم چه خبره توش .
3- من این جمله استاد رو خیلی دوست دارم که میگه اگه این اتفاق یا این شرایط یا هر موردی که هست . ایا برای همه داره اتفاق می افته یا برای یکسری از افراد ؟ ایا من هستم که فکر میکنم این طبیعیه ولی برای بعضی از افراد این شرایط بلعکس ؟ ایا من باید تغییر کنم یا این اتفاق رو به عنوان بخشی از یک مسئله پذیرفتم ؟ و همه اینا که باید از خودمون سوال بپرسیم .
4- در مورد سوال این جلسه بعد از این اگاهی های نابی که من فهمیدمشون و امادشون بودم اینکه کجا احساس شدیدتری در ما بر انگیخته میشه ؟
خب من خیلی از ایرادام وقتی این سوال مطرح شد فهمیدم و اصلا قبلا حتی فکر هم نکرده بودم که چرا واقعا این اینجوریه ایا باور مشکل نداره خب خیلی ذهنم رو تکون داد
یک موردش این بود که اگر من می خوام برم بیرون حتما باید مقدار زیادی پول داشته باشم و اگر کمتر از اون چیزی که من مدنظرمه باشه احساس خخیلی بدی میکنم حس میکنم ادم کمی هستم و کسی ادم حسابم نکنه و اینا …
مورد دوم اینکه من حتما وقتی میرم بیرون باید لباسم روی مد باشه و بروز باشه یا وقتی مهمونی یا جایی میخوایم بریم حتما باید لباسم خیلی خوب باشه مثلا خیلی باکلاس و اینا ….
و خیلی چیزای دیگه که واقعا از این که فهمیدمشون خیلی خوشحالم ولی اونقدر اعتماد به نفس عزت نفس ندارم که بیام مطرحشون کنم .
از اینکه این جلسه رو اماده کردین خیلی ممنونم امید وارم هر جا که هستید در پناه خدای مهربان باشید و حال دلتون عالی باشه
خیییییلی هی تکرار و تکرار میشه ، هر چند وقت یکبار ماشین خراب میشه
هر چند وقت یکبار وضعیت مالی مون به پایین میاد که حتی پول خوردنی ها و پوشاک رو باید به سختی تو زندگی م، پیدا بشه.
یا در مورد روابط هی تکرار میشه بحث و دعوا بین من و همسرم ، بین من و بچهها م، و در آخر به بی احترامی شدید، و ….
منجر میشه، که وقتی می فهمم مسیر اشتباه هست به خدا وصل میشم و او هدایت م می کنه و پاشنه آشیل م، رو پیدا می کنم، و از اون لایههای زیرین شروع به بازسازی کردن می کنم ، می بینم آره داره جواب میده اینجا ست که قانون دوباره و چند باره و صد باره برام تکرار میشه که فاطمه تو فقط باید سمت خودت رو خوب کار کنی تا پاداش هایت از راه برسد، و اینجا ست که مهر تایید قانون جهان هستی برات قابل درک می شود.
من با همسرم رابطه ی سردی رو تجربه می کردم و هر چی که ذهنم می گفت قبول می کردم ، که آره اگه تو زیاد باهاش دوستانه برخورد کنی ، اگه بهش مهربونیت کنی، اگه روی خوش بهشون نشون بدی، همسرت رودار میشه، همسرت ازت سواستفاده میکنه ، …..
یا چون باورهای مخرب داشتم می گفت، تو شاید ازش جدا بشی، تو خیلی خوبی تو قانون رو خیلی بلدی، تو فرکانس های خوبی میدی، همسرت هیچ حالیش نیست ، تو چند صباحی بیشتر باهاش نیستی، تو ازش جدا میشی، پس لازم نیست بهش محبت کنی ، تو لازم نیست باهاش خوش رفتار باشی، تو لازم نیست بهش عشق بورزی،چون ممکنه بهش وابسته بشی، تو باید تو این رابطه خیییییلی باهاش گرم نباشی هرچه بیشتر محلش ندی به نفع توست و …..
آره استاد عزیزم خدا رو صد هزار مرتبه شکر که باورهای مخرب رو از اون لایههای زیرین دارم آروم آروم پیدا می کنم و روشن کار می کنم.
من به محض اینکه متوجه شدم که این باورها نمی گذارند از این لحظه ی، زندگی م ، لذت ببرم، قسم می خورم از همون لحظه که دیدگاه م، نسبت به همسرم عوض کردم، جواب گرفتم.
من گفتم نه ، من یه رابطه ی خوب و عاشقانه می خوام ، من دوست دارم مثل دوران نامزدی م، باشم عشق ، حرف های خوب، کنار هم بودن، اون گرمی عشقی که خیییییلی دوستانه هست رو می خوام، دیدم داره جواب میده، همسرم ظهر که خونه اومد با اینکه ناهار آماد نبود، حتی به کمک م اومد، با لبخند با شادی ، و ناهار من خیلی راحت آماده شد،
همسرم روزها بود که من خنده و شاد بودن رو ازش ندیده بودم، اما از اون روز به بعد ، چون من داشتم رو باورها م، کار می کردم، همسرم رو شادتر می دیدم، ابراز علاقه ی بهتر ازش میدیدم، احترام بیشتر و هی زندگی من داره بهتر و بهتر میشه ،
یا در مورد مالی وقتی رو باورهای مالی م خوب کار می کنم می بینم که همون همسری که به زور مواد خوراکی وارد خونه می کرد، یا همش با دعوا بود، با بی احترامی بود و ….
ولی خیییییلی راحت ، خیییییلی محترمانه، خرید می کنه، و حتی پول به راحتی بدست میاره و راحت خرج میکنه و زندگی م آرام تر، و بهتر میشه.
وقتی خوب رو خودم کار می کنم ، حتی پسرم برام خرید میکنه ، برام لباس می خره، و حتی بهم راهکار میده که اینجوری خرج کن ، و خیلی شاد میشم، عالی میشم ، حالم خوب میشه.
خدایا صد هزار مرتبه شکرت.
استاد متشکرم که به راحتی داری قانون رو یادم میدی
خدایا متشکرم که دوست داری من خوشبخت بشم، و سعادتمند زندگی کنم، چون من خودم می خوام، و تو ، طبق آیه های قرآن گفتی ما هدایت می کنیم هر کس که بخواد، هر مسیری که بخواد .
کلا نمد هؤلاء هؤلاء من عطاء ربک و ما جان عطاء ربک محظورا
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم، بانو شایسته گرامی و همه عزیزان حاضر در این سایت که به خوندن کامنت من هدایت شدن.
قدیمترا وقتی بعضی از ابراز احساسات دوستان توی کامنتهارو میدیدم که چطور وقتی یه فایلی منتشر میشه ذوق میکنن و میگن متحول شدیم و دیوونه شدیم و اینا، این فکر میومد تو سرم که «خداییش دیگه اینطور که نبود! حالا یه فایلی منتشر شده قرار نیست مارو دیوونه کنه که!!! واقعا بعضی از این شاگردای استاد عجب اداهایی درمیارن!»
اما الان، واقعا هر فایل استاد که منتشر میشه، واقعا حس میکنم مثل یه پتک داره ضربه میزنه به باورهای اشتباه من. و الان تازه میفهمم اون بچهها چی میگفتن. اینکه استاد میگن باید مدارتون طی بشه تا یه سری چیزارو درک کنین واقعا درسته! قانون زندگیه. قانونی که هیچ استثنایی هم نداره.
و این فایل استاد نکتهای داشت که شدیدا منو تکون داد و انگار کلام واضح خدا به من بود. اونم زمانی که ازش هدایت میخواستم. و من الان می خوام در مورد نکته این فایل که منو تکون داد باهاتون صحبت کنم.
نکتهای که استاد در این فایل در موردش صحبت کردن و انگار خداوند با من در این زمینه صحبت میکرد این بود: «وقتی شما شدیدا احساساتی میشین، دارین فرکانسهای قدرتمندی رو به جهان هستی ارسال میکنین. چه این احساس خوب باشه و چه بد، در هر صورت داره فرکانس اون احساس به شکلی خیلی قدرتمند ارسال میشه و مطابق اون اتفاقات و شرایط وارد زندگی ما میشه.»
این جمله رو من بارها و بارها از زبون استاد در فایلهای دانلودی و محصولات مختلف شنیده بودم و بارها هم تکرارش کردم. اما خب، داستان مدارها هیچوقت اشتباه نمیکنه. ممکنه آدم یه چیزی رو بدونه و بارها هم تکرارش کنه، اما اصلا بهش توجه نکرده باشه.
توی این روزا، حس میکنم در نقطه عطف زندگیم هستم. شدیدا محتاج هدایت خداوندیام و ازش خواستم افسار زندگی منو به دست خودش بگیره و منو هدایت کنه به سمت خواستههام. منم میخوام فقط لذت ببرم. یکی از چیزهایی که من خیلی برام اتفاق میافتاد ولی بهش توجه نمیکردم، همین موضوع احساساتی شدن بود. در خیلی از موارد من احساسات شدیدی رو تجربه میکردم اما اصلا بهش توجه نمیکردم. اما انگار خدا بود که بهم گفت مسعود! وقتی شدیدا احساساتی میشی، چطور انتظار داری فرکانس مثبت به جهان هستی ارسال کنی.
همون موقعی که فایل استاد رو شنیدم گفتم میام و کامنت میذارم و میگم چه چیزهایی احساسات من رو تحریک میکنه تا بعد از این از زندگیم حذفشون کنم. چند روز گذشت تا اینکه امروز در مدار ارسال این کامنت قرار گرفتم و حالا میخوام بگم چه چیزایی منو تحریک میکنه که احساساتی بشم. و از اونجایی که غالب این احساسات، احساسات منفی و شدیده، طبیعتا دارم فرکانس ناخواستهام رو ارسال میکنم. بذارین ببینم چه چیزهایی منو احساساتی میکنه. مینویسم شاید برای شما هم همین اتفاقات افتاده باشه:
1-یکی از جاهایی که من خیلی درونش شدیدا عصبانی میشم، تو بازی و رقابته. مثلا در بازی مافیا. اینقدر من موقعی که مافیا بازی میکنم، چه شهروند باشم و چه مافیا عصبانی میشم و داد و بیداد میکنم که تصمیم گرفتم دیگه یا بازی نکنم و یا گرداننده باشم. البته چند بار این تصمیم رو گرفته بودم اما در اپلیکیشن این بازی رو انجام میدادم. باید ریشه باورهای اشتباهم در رقابت و مسابقه رو پیدا کنم و اونهارو برطرف کنم. یا در دنبال کردن مسابقات ورزشی، وقتی یکی از تیمهای مورد علاقم شکست میخوره احساس من شروع میکنه به بد شدن. کلا تو فضای رقابت خیلی جدیم و هر طوری شده باید ببرم.
2-یکی دیگه از جاهایی که احساسی میشم، وقتیه که برای کسی کاری انجام میدم اما نه تنها تشکر نمیکنه، ممکنه یه دری وری هم بهم بگه که چرا این کارو اینطور انجام دادم! هیچی دیگه، کلا طرف باید اشهدشو بخونه!!! البته من با داد و فریاد و عصبانیت به اون ضربه نمیزنم. به خودم ضربه میزنم.
3-یکی دیگه وقتیه که یه نفر از من در حوزه کاریای که روش تخصص دارم (مشاوره تحصیلی) انتقاد میکنه و میگه تو فلان چیزو بلد نیستی! اینجا هم شدیدا احساسی میشم و میخوام خرخره طرفو بجوم. یه جورایی انگار انتظار دارم افراد تخصص من رو تایید کنن و اگه خلافشو بگن بهم برمیخوره.
4-یکی دیگه وقتیه که میشنوم توی فامیل یکی پشت سرم حرف زده. مثلا گفته مسعود چرا فلان چیزو نداره؟! این موضوع نه تنها احساسمو در لحظه بد میکنه، بلکه تا مدتها هم توی سرم میمونه.
5-یکی دیگه زمانیه که میشنوم یکی در مورد یکی دیگه داره چیزهای بدی رو میگه که من ازش نمیدونستم. و بعد میفهمم فلانی عجب آدم ناتویی بوده! (البته این موضوع به دلیل اینکه آدمای اطرافمو فیلتر کردم و سعی کردم غیبت نکنم و غیبت هم نشنوم خیلی کمتر شده خداروشکر.)
6-یکی دیگه از زمان هایی که خیلی احساسات بد منو فرا میگیره وقتیه که به مشکل مالی میخورم. یا حس میکنم پولام داره تموم میشه. یا کارایی که میکنم برام نتیجه مالی نداره. این احساس به شکل عجیبی حس ناامیدی و خستگی بهم میده.
7-یکی دیگه وقتیه که یه عمل معتادگونه رو که کنارش گذاشتم وقتی انجامش میدم، باز این حس رو بهم میده. این یکی خیلی حسش شدیده. انگار میخوام خودمو بکشم.
8-یکی دیگه وقتیه که از عزیزدلم حرفی میشنوم که انگار از شرایط کنونیمون و انتظار برای مهیا شدن شرایط ازدواج خسته شده. این موضوع هم یه بار اشک منو درآورد! هرچند اینقدر ما هممداریم که جدیدا دیگه سعی میکنه مطلقا به من انرژی منفی وارد نکنه.
9-یکی دیگه که بارها و بارها اتفاق افتاده و نشون میده که من یه الگوی نامناسب دارم که باعث میشه هی رخ بده، صحبت با یکی از اعضای خونوادهاس که علیرغم اینکه فایلهای استاد عباس منش و اساتید دیگه رو گوش میده اما هر از گاهی شروع میکنه به منفی زدن. وقتی عصبانیه یا شرایط مالیش دچار نوسان میشه اینطوری میشه. در این شرایط هرچیزی که بهش بگی، کلا با حرفهای منفیش آدمو بمبارون میکنه. به طوری که آدم تهش میگه چه اشتباهی کردم با این آدم حرف زدم. کاش این کارو نمیکردم. و این اتفاق بارها و بارها برای من رخ داد. و هربار بعد صحبت باهاش شدیدا حس پشیمونی بهم دست میده.
و صد البته موارد بسیار زیاد دیگهای هم هست که اگه بهشون فکر کنم پیداشون میکنم. اما خب در حال حاضر این موارد رو نوشتم تا هم بعدا به عنوان یه رد پا ببینم دغدغههای الانم چی بوده و چطور تونستم حلشون کنم، و هم اینکه بفهمم اگه نتیجههای مالی تا الان به صورتی که میخواستم وارد زندگیم نشده، نه به این خاطر که من خوب روی ذهنم کار کردم و قانون مشکل داشته! نه! بلکه به این خاطر بوده که من نتونستم باورای اشتباهمو خوب شناسایی کنم. وگرنه قانون که هیچ استثنایی نداره.
خیلی از استاد عزیزم سپاسگزارم که با این سوال باعث شدن پاشنه آشیل خودمو که باعث شده بود ترمز من بشن برای عدم حرکت در مسیر درست رو شناسایی کنم.
و سپاسگزارم از دوستانی که این کامنت من رو مطالعه کردن.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.
سلام درود خداوند به استاد عزیز و تمامی دوستان گرامی و عضو سایت
این اولین کامنت من است که در سایت می نویسم گر چند قبلا هم به کامنت های بعضی از دوستان نظر دادم ولی این اولین کامنت خودم در سایت می باشد.
چند روز پیش که وارد سایت شدم این فایل در قسمت ویترین سایت فایل جدید نوشته بود دانلود اش کردم و گوش کردم.
دیدم واقعا خیلی چیزی بوده که در زندهگی من اتفاق می افتاده ولی اصلا متوجه نبودم میخواهم اول به این سوال جواب بدهم که چی الگو های در زندهگی ام تکرار میشه.
یگانه الگوی که بیشتر اوقات تکرار میشه اینه که هر چند وقت یکبار از یک فرد و حتا از شبکه تلفونی کردیت کارت وام می گیرم و قرض دار می شود اگه یک اش رو پرداخت کنم دوباره از یکی وام می گیرم و قرض دار می شوم.
این الگو خیلی بارزه همین که استاد در رابطه به الگو های تکرار شونده مثال زد این الگو را فهمیدم و به جواب سوال در دفترچه ام نوشتم. بعد فکر کردم که دیگر چی الگوی های تکرار شونده دارم دیدم چیزی خاصی نیست جز این اگر هم باشه خیلی کم بوده که تا هنوز متوجه نشدم ولی بعد این سوال خیلی حواسم را به اتفاقات زندهگی ام جمع کردم که بیبینم چی اتفاقاتی و الگوی های تکرار شونده هست در زندهگیم.
و حالا میخواهم به این سوال جواب بدهم؛ چی شرایط و اتفاقات در زندهگیم قوی ترین و شدید ترین احساسات را در من برانگیخته می کند؟
1-وقتی در زندهگی به یک مشکل سخت مواجه می شوم و حل آن مشکل زمان میبرد خیلی غمگین و ناراحت و نا امید می شوم و خودم را ضعیف احساس می کنم.
2- بلی قسمی که این مثال را استاد هم بیان کرد در تصمیمات بزرگ خیلی می ترسم و دنبال مشوره هستم از آینده آن کار می ترسم که نکند درست به سرانجام برسد.
3- اگر این را در شماره یک می نوشتم بهتر می شد چون این احساس بیشتر دو الگوی که بیان کردم احساسات مرا برانگیخته می کند این است که وقتی من یک کاری را انجام می دهم و در آن کار خانواده ام خیلی مرا حمایت می کند و یا یکی از دوستان نزدیکم مرا حمایت می کند خیلی خیلی از این می ترسم که نکند موفق نشوم و به خانواده ام و دوستان ام چی جواب پس بدهم با آن حمایت و همکاری شان، احساس ترس، احساس غمگینی و احساس بد برایم اتفاق می افتد در صورت که هنوز کار تمام نشده است.
و این موجب می شود که بیشتر انگیزه ام از دست بدهم و از احساس هیجانم کاسته می شود.
از شما استاد عزیز میخواهم یک راه حلی را برایم پیشنهاد کنید که چگونه بتوانم انگیزه و احساس هیجان را در خودم نگهدارم؟
و نیز شما دوستانی که جواب این سوال را میدانید اگر لطف کنید جواب دهید ممنون شما می باشم.
در آخر می خواهم این را بیان کنم که تصمیم گرفتم واقعا تغییر کنم به همین خاطر آمدم و کامنت گذاشتم و خواستم این فایل را با تمام وجود دنبال کنم تا نتیجه بگیرم. خیلی علاقه شدید به خرید دوره های استاد دارم اما هنوز هزینه اش را ندارم و خواستم با این فایل نتایج را کسب کنم تا بتوانم دوره های استاد را خریداری کنم.
برای شما استاد عزیزم سلامتی، شادی، خوشبختی، عشق و سعادت در دنیا و آخرت از بارگاه الله یکتا خواهانم و نیز برای شما دوستان نهایت عزیز.
اهرم رنج و لذت میتونه انگیزه رو نگه داره زمانیکه شما هرروز به زیبایی های مسیر و عاقبت هدفت نگاه میکنی و تصور میکنی انگیزه درونتون بیدار میمونه
تو دوره ثروت یک استاد کامل توضیخ دادن و یا در قسمت عقل کل میتونید درمورد موضوع اهرم رنجولذت مطالعه کنید
انگیزه ها اگر هوس نباشن و گذرا نباشن، با این اهرم پایدار میمونن ولی گاهی اهداف ما هدف نیستن، هوس هستن و بعد از مدتی یا احساس نیاز بهشون نداریم یا عوضشون میکنیم و میپریم سراغ یه مسیر دیگه
خیلی خیلی ممنونم از این که رهنمای ام کردی وقتی سایت را باز کردم دیدم که دیدگاه ام پاسخ خورده و نظر و رهنمایی که انجام رفتم در عقل کل اهرم رنج و لذت را در جستجو زدم چقدر چیز فهمیدم چقدر چیز یاد گرفتم و کاملا جواب سوالم را گرفتم دیدم دقیقا من خودم وقتی که دوره مدرسه را تمام کردم بود و وارد دانشگاه که شده بودم از این استفاده کرده بودم ولی نمیدانستم که این اهرم رنج و لذت است.
من این روش را پیش گرفته بودم
ازخودم راجع به درس ها و و اهداف که داشتم سوال می کردم بعد به آن سوال مفصل جواب می دادم در ابتدا سوال اسم خودم را هم می نوشتم و در ابتدا جواب هم مثلا می پرسیدم؛ نوروز تو چرا خواستی مسیر درس خواندن در دانشگاه و ریشته پزشکی را انتخاب کنی؟
جواب که می گفتم؛ نوروز بخاطر اینکه درس خواندن یک عادت بسیار نیک و خوب است و باعث ارزشمندی شخصیت تو می شود آگاهی ترا زیاد می کند شناخت ترا از جهان خصوصا که رشته پزشکی است شناخت ترا از موجود زیبای خداوند انسان بیشتر می سازد و می توانی اولتر از همه خودت سالم و سلامت زندهگی کنی و در کنار آن کسانی که از سلامت شان شکایت دارند به آنها آموزش دهی و یا دارو موقتی دهی تا به سلامتی دست پیدا کنند.
بعد می گفتم اگر تنبلی کنی انسانی می شوی که هیچ اهمیتی نداری و هیچ فرقی با یک حیوانی لف خوار نداری.
البته این را هر چند مدت طولانی تکرار می کردم ولی یکبار که می نوشتم دیگه نمیخواندم و چی برسد که نوشتن اش را هروز تکرار کنم ولی تاثیرات مفید داشت میدیدم که کارهایم داره منظم شده و راحت شدم.
از اینکه خداوند مرا به فایل الگو های تکرار شونده هدایت کرد خیلی سپاسگزارم و خدا را سپاسگزارم که الهام کرد به این فایل نظرم را بنویسم و سوال که داشتم با پاسخ تو در نظرم هدایت شوم به عقل کل و آنجا جواب سوالم را بگیرم و با دوتا تمرین بسیار عالی که خیلی دوستان آنجه گفته بودند که نتیجه گرفته اند هدایت شدم و از آنها استفاده کنم تمرین اول اهرم رنج و لذت و تمرین دوم یاداشت تغییرات و نتایج از آن که بمن بیشتر انگیزهی دهد که هم تمرین اول را بیشتر تکرار کنم ک نتایج زیادی کسب کنم و تمرین دوم هم بیشتر تکرار شوند یعنی رابط مستقیم بین تقویت تکرار شان وجود دارد و هم یک یادداشت از دست آورد هایم داشته باشم خیلی عالی بود و این آگاهی ها را برای ایجاد کرد از خداوند یکتا خیلی سپاسگزارم که با بی نهایت دستان اش بمن کمک می کند
و برای شما زحل جان عزیز از خداوند یکتا ثروت، سلامتی ، شادی ، خوشحالی و لبخند لذت از زندهگی خواهانم شاد پیروز و موفق باشی زحل عزیز
سلام خسته نباشید به همه شما دوستان گلم..به آقای عباسمنش گل و مریم جان شایسته
منم الگوی تکرار شونده دارم همیشه آدم هایی تو زندگی من جذبم میشن که ضعیفن…ترسوین…جنم و جربزه ندارن از حقشون دفاع کنن…اینو دیروز تو مسیری که میومدم فهمیدم و شک کردم ولی متوجه نشدم چیزی در درون من وجود داره ….و از اون جایی که طالب هدایتم این فایل رو یکی از دوستام گف رو سایته ببینش
چقدر جالب بود من نمیدونستم عزت نفسم پایینه و دارم اینو از جای دیگه میگیرم
نمیدونستم من باورم اینه که باید حامی بقیه باشم چون خدا اینو دوست داره(باوری اشتباه در مذهب ما)
من همش خودمو مسئول احساسات بقیه میدونستم و فکر میکردم اگه اینو انجام ندم در نزد خدا بی ارزشم….پس میخواستم دست خدا روی زمین باشم…چقدر حال بدی کشیدم از بس به درد و دل بقیه گوش دادم
و اون ها هم تا میتونستن با مظلوم نمایی و نقش قربانی از من سو استفاده کردن (وقت منو گرفتن.انرژی منو کشیدن)
مقصر اون ها نیستن من خودم جذبشون کردم
من خودم نشستم پای دردو دلشون
فقط با باور اشتباه
باور درست:
من مسئول حال بقیه نیستم…من خدا نیستم ….من مشرک نیستم…جهان فرمانروا و سرپزست و حامی داره با قوانینش کارش از من بهتره
اگه خودشون طالب هدایت باشن هدایت میشن
من انرژیمو باید حفظ کنم تا به خواسته و هدف مالیم برسم
خدایا شکرت
یه الگوی تکراری دیگه اینه که پول دوره من جور نمیشد و من میگفتم پول نیست ….من باید صبر کنم تا مستقل بشم از نظر مالی
ولی الان درخواست کردم و تا حدی همسرم موافقت کرد
هنوز باورهای مالیم مشکل داره
چون من دلم نمیخواد از بقیه کمک بگیرم …و پولمو راحت میدم به بقیه
میخوام آگاهانه از روی دلسوزیم که بدترین شرکه به خداست عمل نکنم و منتظر معجزه باشم
این هفته اخیر روی باورام کار کردم و صبحی یه دوست پیله و غمگین به طور معجزه آسایی از زندگیم خارج شدخدایا شکرت
و از خداجون که همیشه به من میخنده سپاسگذارم بابت و جود ارزشمندتون
خدا جونم کمکم کن و هدایتم کن ، من سهم خودمو انجام بدم و یک قدم بردارم با این باور که یقینا تو باهام هستی
و بقول استاد خدا داره جوری باهام رفتار میکنه که انگار فقط همین یه دونه بنده رو داره و منتظره من لب باز کنم تا بهم بگه ” قربونت برم چقدر خوبه که این درخواستو داری بریم باهم بگیریمش ”
قبل اینکه قدم امروزم رو برای کنترل ذهنم رو بردارم نجوای سمی شیطان توی گوشم میگفت که تو که دستاوردی نداری چی میخوای بنویسی
بعدش که منطقی بهش گفتم استاد شرط نکرده فقط اونایی که دستاورد دارن بیان کامنت بنویسن —بهم میگه پس بیا بگو چقدر راجع به حرف مردم و نظر مردم پاشنه آشیل داری
بیا بگو چقدر راجع به قضاوت و مقایسه دیگران با خودت پاشنه آشیل داری
بیا بگو چقد راجع به ……. پاشنه آشیل داری
منم بهش گفتم نه قربونت برم
من فقط میخوام تمرکزم به زیبایی ها باشه ولم کن
زیبایی اینه که امروز امید دارم که میشود به خواسته هام برسم
زیبایی اینه که امروز عضو بهترین سایت و دانشگاه دنیا هستم
زیبایی اینه که امروز دوستانی پیدا کردم که مثل جونم دوسشون دارم
زیبایی اینه که امروز استادانی بینظیر مثل عباسمنش و شایسته رو دارم که به من مثل خونوادشون نگاه میکنن
زیبایی اینه که امروز خدا میگه برگی اگه میافته من میخوام و من خواستم تو اینجا باشی پس لذت ببر و خودتو تحسین کن
اما
اما
نجوای سمی شیطون میگه خوب مثلا که چی تو که دستاوردی نداری
منم بهش میگم اگه بخوایم بریم شمال و در حال آماده کردن وسایل سفر و آماده کردن ماشین باشیم آیا تو میگی
اه چقدر زجر آوره که معاینه فنی بگیریم
اه چقدر زجر آوره که بریم پنچری لاستیک زاپاس بگیریم
اه چقدر زجر آوره که اینهمه باید وسایل بخریم تخمه و نسکافه و فلاکس و……
اه چقدر زجر آوره که 600 کیلومتر باید راه بریم تا برسیم شمال و جنگل
اگه اینا توی ذهنته پس آدم احمقی هستی چون
پنچر گیری برای رفتن به شمال هم لذت داره
وقت برای خرید تنقلات هم هم لذت داره
درست کردن فنی ماشین هم لذت داره
600 کیلومتر راه رفتن هم لذت داره
چون
استاد گفتن ما باید نقطه پایانی رو تصور کنیم که توی جنگلیم و از هوای مطبوع و صدای پرنده ها و گلهای زیبا و امواج خوشکل دریا که دارن میرقصن لذت ببریم
پس تو احمقی برو دنبال کارت
پس تو احمقی برو دنبال کارت
گفتم برو تا بیشتر بارت نکردم
گفتم برو بگو چشم چون دیگه حرفات خریدار نداره
شیطون حتما پیش خودش میگه نه وقت مناسبی برای نجوا نیس برم یه وقت دیگه برگردمو…….
استاد عزیز شما راست میگفتین توی دوره عزت نفس که اگر من روی خودم کار کنم نجواهای نا امید کننده شیطان کم کم ناپدید و صدای امید بخش خداوند بلند تر و بلند تر میشه
یعن
ی هی هر دفعه زور شیطون کمتر و کمتر میشه
آخه خدا جون به چه زبونی ازت تشکر کنم و بهت بگم که دارم واقعا حرف استاد رو باور میکنم که گفتن تو انگار فقط هوای منو داری- انگار فقط من یه دونه رو داری
وای سرشار از انرژیم
سرشار از سپاسگزاریم
قبلا بلد نبودم با شیطون صحبت کنم ولی تو یادم داری قربونت برم فدات بشم
خوب برم سراغ درسم
سوال اول استاد :
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
بعنوان مثال:
وقتی فردی از من انتقاد می کند یا مرا مسخره می کند، به شدت عصبانی می شوم؛
وقتی شاهد برخورد نامناسب فردی با یک فرد دیگر هستم، به شدت احساساتم درگیر می شود؛
وقتی مجبور می شوم که تصمیم بزرگی برای زندگی ام بگیرم بسیار مضطرب و نگران می شوم؛
من توی این مقطع تونستم به مقداری خودشناسی برسم
مثلا آخرین مواردی که از خودم متوجه شدم اینه که وقتی از خانمم درخواستی دارم که میدونم میتونه انجامش بده و لطمه ای به برنامه ریزیش نمیخوره و اون میگه نه —- بشدت احساس میکنم بهم توهین شده یا منو داره نادیده میگیره و عزت نفسم میاد پایین و نجوای شیطان برام دس میگیره که آی بیا اینم تو رو قبول نداره و ……….
راجع به همه ادمایی که اطرافم هستن همینطور احساس رو دارم مثلا رئیسم – همکارم – دخترم – خانمم – یا یه آدم غریبه و…… یعنی توقعی شدم که اگر من متوجه شدم درخواستم موردی نداره باید دیگران مطیع من باشن و به خواستم تن بدن – کلا حالا که اینو مینویسم متوجه شدم که این یه نوع خودخواهیه که توقعت اینقدر بالا باشه و اینم به خاطر نبود عزت نفس منه
آقا حالا به هر دلیلی مگه اون آدم انسان نیس
مگه اون آدم حق انتخاب نداره
پس چرا میخوای جوری رفتار کنه که مورد تایید تو باشه
فک کنم حالا با نوشتن جواب این سوال متوجه شدم باور ترس از رد شدن هم دارم- یعنی چی ؟
متوجه شدم خیلی وقتا تحمل میکنم یه سری موارد رو تا درخواست ندم و ترس از در شدن میگه ولش کن این مهم نیس – اون مهم نیس و…..
فک کنم حالا با نوشتن جواب این سوال متوجه شدم باور کمبود عزت نفس هم دارم-
فک کنم حالا با نوشتن جواب این سوال متوجه شدم باور کمبود . و نبود فراوانی هم دارم- یعنی چی ؟
یعنی اینکه باور نکردم که استاد گفتن اگه یکی از دستان خداوند کارهاتو انجام نداد نگران نباش خدا دست زیاد داره و توی دلت بگو خدا جون خودت مسئلمو انجام بده – وابسته یه نفر نباش – چون اگه وابسته بشی راه رو به خدا میبندی .
فک کنم حالا با نوشتن جواب این سوال متوجه شدم کمی باور تایید شدن هم دارم- یعنی چی ؟
یعنی اینکه
اگه کسی درخواستمو انجام بده یعنی منو قبول داره و مورد تاییدش هستم و از اونجایی که من بشدت پاشنه آشیل تایید شدن دارم و بابت گذشتم که سالها توی سرم زدن و منو تحقیر کردن
الان ذهنم با رد شدن میگه ببین دوباره تحقیرت کردن
ببین دوباره نادیده گفته شدی دوباره تایید نشدی
پس اگه درخواستم رد بشه فک میکنم دوباره تمام اون تحقیر شدن ها و رد شدن ها می یان جلو چشمام.
اینو الان فهمیدم که چرا الهام خداوند میگه همین الان کامنت بنویس و من مقاومت میکنم و میگم نه الان نمیشه بعدا ….
اینو الان فهمیدم که چرا نجواها میگن همین الان که نمیشه کامنت بنویسی اول بیا توی دفترت بنویس که کامنتت با کامل شدن و تمرکزی فکر کردن برات کار کنه
اینو الان فهمیدم که چرا الهام خداوند میگه گوش به حرف نجوای شیطان نده چون با این حرف که همه چیز کامل و تکمیل باشه تا تو کامنت بنویسی
من که خدای تو هستم بهت میگم تو نمیری بنویسی
یه بار بهت میگه خسته ای
یه بار بهت میگه خانمت کاریت داره
یه بار بهت میگه خرید داری و شیطان مدام میگه اول اونو انجام بده بعد ذهنت که آروم شد بنویس و بعدشنم بهت میگه حالا دیر نمیشه عصر
حالا دیر نمیشه صبح و ……..
پس تا الان متوجه شدم که
من پاشنه آشیل تایید شدن دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل کمبود و عدم فراوانی دارم و اگه کارم انجام نشه فک میکنم خدا دیگه دست نداره و بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل متوقع بودن دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل خودخواهی دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل ترس از رد شدن دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل کمبود عزت نفس دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل ترس از انتقاد شدن دارم و بیشتر میخوام جوری رفتار کنم که بقول استاد حرفی توش نباشه .
وقتی فردی از من انتقاد می کند یا مرا مسخره می کند، به شدت عصبانی می شوم این برای من صدق میکنه
چون وقتی خانمم انتقاد میکنه بهش میگم خودت فلان روز فلان کار رو کردی و بحث و بحث و بحث
وقتی رئیسم انتقاد میکنه چون نمی تونم توی روش وایسم توی دلم همین حرفایی رو که به خانمم زدم بهش میزنم و از درون عصبانی هستم.
وقتی شاهد برخورد نامناسب فردی با یک فرد دیگر هستم، به شدت احساساتم درگیر می شود
قبل از شرکت در دوره عزت نفس رفتارم اینطوری بود که این یکی رو که اصلا نمیتونم ببینم و حالم بد میشه و سعی میکردم حتی اگه دخترم با خانمم بحث میکنن من از خونه برم بیرون و به نوعی شیطان بهم میگفت استاد گفته از موارد منفی دوری کنید و فرار میکردم. و وقتی اتفاق میافته فوری از ترس اینکه حالم بد بشه جا خالی میکردم.
تا اینکه توی دوره عزت یاد گرفتم که سعی کنم به خودم بگم من از پس این مسئله برمیام
من دخالت میکنم و حلش میکنم .
خدای من بهم کمک میکنه
راه حل این مسئله توی خودش هست
با هر مسئله من رشد میکنم
و جالب اینکه بارها و بارها وارد بحث داخلی شدم و با دوطرف صحبت کردم و خیلی خونسرد موضوع رو حل کردم طوری که
.
من وقتی مجبور می شم که تصمیم بزرگی برا زندگیم بگیرم بسیار مضطرب و نگران وبهتره بگم بشدت ترسو می شم مثلا وقتی میخوام به خرید ماشین فک کنم
وقتی میخوام تصمیم به ترک سیگار بگیرم
وقتی میخوام رابطه جدیدی رو شروع کنم
وقتی میخوام برم دنبال کاری که تا حالا انجامش ندادم.
از خدا میخوام هدایتم کنه به باورهای درست و برام باورهامو جایگزین و عوض کنه و خودش شرایط و اتفاقات جدید رو رقم بزنه
از خدا میخوام شور و شوق منو برای ادامهفعالیت توی سایت بیشتر و بیشتر کنه
از خدا میخوام امیدمو بیشتر کنه و باورهای درست این پاشنه آشیلها رو بهم بگه و بهم بگه که راحته و من میتونم باورامو عوض کنم
از بین کامنتهایی ک تا حالا راجب این فایل خوندم بهترین یود و تحسین میکنم ایقدر با آگاهی خودتون رو شرح دادید و قانون رو تو هر مسله به وضوح بیان کردید ، میخام بارهاااا بخونمش و یاد بگیرم ممنون ک این سطح آگاهی تون رو به اشتراک گذاشتید
مطمئنم با این تکاملی ک دارید یه زودی پاشنه های آشیل تون رو حل میکنید
و میتونم ببینم چقد راحت خواستهای زیباتون برآورده شده
اولی در مورد روابط بود که من به سراغ افرادی که میرم قصد برقراری رابطه ندارند و ریجکت میکنند وخب مدت کمی بعد این ریجکت شدن میرم به سمت افراد نامناسب و ناهماهنگ یه جورایی انگار یه کشمکش دارم درونی که ایا واقعا رابطه وتعهد میخام یا نه فقط روبطی که پایش نیاز هاست… وخب خلاصه همه چیز خراب میشه چون میگم در نهایت این شخص مناسب من نیست وبا کمال تعجب میرفتم سمت نفر نا مناسب بعدی و این چرخه ادامه پیدا میکنه چیزی که در این مرحله حس میکنم مشکل در عدم احساس خود ارزشیست به امید خدا دوره را تهیه کردم و درحال کار کردن رو این مورد میباشم.
الگوی بعدی من نصفه رها کردن کارهاست انگار یه حس پوچ گرای دارم که میگه تهش که چی حالا موفق شدی پول دار شدی رشد کردی تهش که چی میمیری دیگه اخرش لذتش رو ببر و اینطوریه که تنبلی میکنم و کارهارو به سرانجام نمیرسونم . این احساس هم فکر میکنم منشا اون احساس بی ارزشی باشه .
امیدوارم که درست بشه و خداوند در این راه من وهمه دوستان رو یاری بده با تشکر.
با سلام و ممنون از درس های فوق العاده تون،من وقتی می خوام یه تصمیم جدید بگیرم به شدت فکر می کنم و از بقیه می پرسم و این باعث می شه شاید چند سال طول بکشه تا من یه کار رو انجام بدم از اون گذشته برای شروع هر کار جدید که می دونم راه سختی پیش رومه به شدت دچار ترس می شم جوری که انگار فلج می شم و نمی تونم دست به حرکت بزنم ،در مورد دوستان و اشنایان هم تا بتونم بهشون کمک می کنم و مشکلشونو حل می کنم ولی وقتی خودم نیاز دارم و اونا اهمیت نمی دن و براشون مهم نیست با تمام وجود عصبانی می شم و هر دفعه می گم دیگه از دفعه بعد کاری داشتن منم مثل خودشون برخورد می کنم از اون ور کسی که بی چشمداشت کمکم می کنه دیگه ازش بت می سازم که چه ادم خوبیه در حالی که همین ادم بدترین ضربه ها رو بعدا بهم می زنه
سلام دوست عزیز دقیقا همین دیدگاهی که شما دوست عزیز به این مسائل دارید من هم دارم هر موقع بیرون میرم توجهم روی همینها است وبر عکس بااین اتفاقات بیشتر برخورد میکنم وهمش حرص میخورم مرسی عزیزم که با بیان این موضوعات منم متوجه شدم که علت چیست ومواظب وکنترل افکارم باشم موفق باشی عزیزم
به نام ارباب جهان
الهی صد هزار مرتبه شکرت که یک فرصت دوباره بهم دادی که بیام و یک کامنت دیگه ( یک ردپا برای خودم) در این در این فایل زیبا و پر از اگاهی بگذارم ازت سپاس گزارم الهی شکرت
سلام به همه دوستان عزیزم سلام به دو استاد عزیزم اقای عباسمنش و خانم شایسته عزیز امید وارم همه عزیزان دل هر جا هستین حال دلتون عالی باشه .
1- اول اینکه خیلی مقدمه این فایل اگاهی داشت مخصوصا بحث اینکه (( چرا یکسری الگو در زندگی ما تکرار میشوند )) و خیلی مثال زدید استاد عزیز ممنونم از شما و اینکه واقعا ایا من یک مشکلی دارم یا طرف مقابلم یا اون اتفاق ؟ ایا من هستم خالق شرایطم یا برگی در باد هستم ؟ ایا من هستم که با باور های خوب یا بدم دارم این اتفاق رو خلق میکنم یا یک مورد کاملا طبیعیه ؟ ایا من باید یک تغییر درونی بکنم یا مشکل از جامعه از اقتصاد یا هزارن اتفاق و مسئله دیگه ….
من خیلی سپاس گزار و ممنون هستم از استاد عزیزم که این سوالات زیبا و هوشمندانه رو مطرح می کنید و در مورد جواب به سوال همین که سما سوالو مطرح کردید من دیدم که
ای وای من . من چقدر باگ و ایرادات دارم چه باور های نادرستی در این سر من میچرخند و کار انجام می دهند اما من خیلی خوشحال هستم و خداوند رو سپاس گزارم که تونستم این باور ها رو سناشی کنم و سپاس گزار خداوندم که من رو هدایت کرد به این فایل الهی شکرت
2- چقدر خوبه که من ایراداتم رو بشناسم .
این همون قدم اصلی بود که استاد مطرح کردند که من بتونم الگو هام رو (( شناسایی )) کنم خدا رو شکر که من متوجه ایرادم شدم حالا وقت اقدام کردنه حالا وقت تغییر باور های من در مورد اون مسئله است حالا باید من یک تغییری در خودم ایجاد کنم نه بیرون از خودم حالا وقتشه که یک نگاهی به این صندوقچه ذهنم بندازم ببینم چه خبره توش .
3- من این جمله استاد رو خیلی دوست دارم که میگه اگه این اتفاق یا این شرایط یا هر موردی که هست . ایا برای همه داره اتفاق می افته یا برای یکسری از افراد ؟ ایا من هستم که فکر میکنم این طبیعیه ولی برای بعضی از افراد این شرایط بلعکس ؟ ایا من باید تغییر کنم یا این اتفاق رو به عنوان بخشی از یک مسئله پذیرفتم ؟ و همه اینا که باید از خودمون سوال بپرسیم .
4- در مورد سوال این جلسه بعد از این اگاهی های نابی که من فهمیدمشون و امادشون بودم اینکه کجا احساس شدیدتری در ما بر انگیخته میشه ؟
خب من خیلی از ایرادام وقتی این سوال مطرح شد فهمیدم و اصلا قبلا حتی فکر هم نکرده بودم که چرا واقعا این اینجوریه ایا باور مشکل نداره خب خیلی ذهنم رو تکون داد
یک موردش این بود که اگر من می خوام برم بیرون حتما باید مقدار زیادی پول داشته باشم و اگر کمتر از اون چیزی که من مدنظرمه باشه احساس خخیلی بدی میکنم حس میکنم ادم کمی هستم و کسی ادم حسابم نکنه و اینا …
مورد دوم اینکه من حتما وقتی میرم بیرون باید لباسم روی مد باشه و بروز باشه یا وقتی مهمونی یا جایی میخوایم بریم حتما باید لباسم خیلی خوب باشه مثلا خیلی باکلاس و اینا ….
و خیلی چیزای دیگه که واقعا از این که فهمیدمشون خیلی خوشحالم ولی اونقدر اعتماد به نفس عزت نفس ندارم که بیام مطرحشون کنم .
از اینکه این جلسه رو اماده کردین خیلی ممنونم امید وارم هر جا که هستید در پناه خدای مهربان باشید و حال دلتون عالی باشه
سایه ارباب بالاسرتون
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم
استاد من در زمینه ی، الگو های تکرار شونده،
اول مالی
دوم روابط
خیییییلی هی تکرار و تکرار میشه ، هر چند وقت یکبار ماشین خراب میشه
هر چند وقت یکبار وضعیت مالی مون به پایین میاد که حتی پول خوردنی ها و پوشاک رو باید به سختی تو زندگی م، پیدا بشه.
یا در مورد روابط هی تکرار میشه بحث و دعوا بین من و همسرم ، بین من و بچهها م، و در آخر به بی احترامی شدید، و ….
منجر میشه، که وقتی می فهمم مسیر اشتباه هست به خدا وصل میشم و او هدایت م می کنه و پاشنه آشیل م، رو پیدا می کنم، و از اون لایههای زیرین شروع به بازسازی کردن می کنم ، می بینم آره داره جواب میده اینجا ست که قانون دوباره و چند باره و صد باره برام تکرار میشه که فاطمه تو فقط باید سمت خودت رو خوب کار کنی تا پاداش هایت از راه برسد، و اینجا ست که مهر تایید قانون جهان هستی برات قابل درک می شود.
من با همسرم رابطه ی سردی رو تجربه می کردم و هر چی که ذهنم می گفت قبول می کردم ، که آره اگه تو زیاد باهاش دوستانه برخورد کنی ، اگه بهش مهربونیت کنی، اگه روی خوش بهشون نشون بدی، همسرت رودار میشه، همسرت ازت سواستفاده میکنه ، …..
یا چون باورهای مخرب داشتم می گفت، تو شاید ازش جدا بشی، تو خیلی خوبی تو قانون رو خیلی بلدی، تو فرکانس های خوبی میدی، همسرت هیچ حالیش نیست ، تو چند صباحی بیشتر باهاش نیستی، تو ازش جدا میشی، پس لازم نیست بهش محبت کنی ، تو لازم نیست باهاش خوش رفتار باشی، تو لازم نیست بهش عشق بورزی،چون ممکنه بهش وابسته بشی، تو باید تو این رابطه خیییییلی باهاش گرم نباشی هرچه بیشتر محلش ندی به نفع توست و …..
آره استاد عزیزم خدا رو صد هزار مرتبه شکر که باورهای مخرب رو از اون لایههای زیرین دارم آروم آروم پیدا می کنم و روشن کار می کنم.
من به محض اینکه متوجه شدم که این باورها نمی گذارند از این لحظه ی، زندگی م ، لذت ببرم، قسم می خورم از همون لحظه که دیدگاه م، نسبت به همسرم عوض کردم، جواب گرفتم.
من گفتم نه ، من یه رابطه ی خوب و عاشقانه می خوام ، من دوست دارم مثل دوران نامزدی م، باشم عشق ، حرف های خوب، کنار هم بودن، اون گرمی عشقی که خیییییلی دوستانه هست رو می خوام، دیدم داره جواب میده، همسرم ظهر که خونه اومد با اینکه ناهار آماد نبود، حتی به کمک م اومد، با لبخند با شادی ، و ناهار من خیلی راحت آماده شد،
همسرم روزها بود که من خنده و شاد بودن رو ازش ندیده بودم، اما از اون روز به بعد ، چون من داشتم رو باورها م، کار می کردم، همسرم رو شادتر می دیدم، ابراز علاقه ی بهتر ازش میدیدم، احترام بیشتر و هی زندگی من داره بهتر و بهتر میشه ،
یا در مورد مالی وقتی رو باورهای مالی م خوب کار می کنم می بینم که همون همسری که به زور مواد خوراکی وارد خونه می کرد، یا همش با دعوا بود، با بی احترامی بود و ….
ولی خیییییلی راحت ، خیییییلی محترمانه، خرید می کنه، و حتی پول به راحتی بدست میاره و راحت خرج میکنه و زندگی م آرام تر، و بهتر میشه.
وقتی خوب رو خودم کار می کنم ، حتی پسرم برام خرید میکنه ، برام لباس می خره، و حتی بهم راهکار میده که اینجوری خرج کن ، و خیلی شاد میشم، عالی میشم ، حالم خوب میشه.
خدایا صد هزار مرتبه شکرت.
استاد متشکرم که به راحتی داری قانون رو یادم میدی
خدایا متشکرم که دوست داری من خوشبخت بشم، و سعادتمند زندگی کنم، چون من خودم می خوام، و تو ، طبق آیه های قرآن گفتی ما هدایت می کنیم هر کس که بخواد، هر مسیری که بخواد .
کلا نمد هؤلاء هؤلاء من عطاء ربک و ما جان عطاء ربک محظورا
و خدایی که در این نزدیکی است…
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم، بانو شایسته گرامی و همه عزیزان حاضر در این سایت که به خوندن کامنت من هدایت شدن.
قدیمترا وقتی بعضی از ابراز احساسات دوستان توی کامنتهارو میدیدم که چطور وقتی یه فایلی منتشر میشه ذوق میکنن و میگن متحول شدیم و دیوونه شدیم و اینا، این فکر میومد تو سرم که «خداییش دیگه اینطور که نبود! حالا یه فایلی منتشر شده قرار نیست مارو دیوونه کنه که!!! واقعا بعضی از این شاگردای استاد عجب اداهایی درمیارن!»
اما الان، واقعا هر فایل استاد که منتشر میشه، واقعا حس میکنم مثل یه پتک داره ضربه میزنه به باورهای اشتباه من. و الان تازه میفهمم اون بچهها چی میگفتن. اینکه استاد میگن باید مدارتون طی بشه تا یه سری چیزارو درک کنین واقعا درسته! قانون زندگیه. قانونی که هیچ استثنایی هم نداره.
و این فایل استاد نکتهای داشت که شدیدا منو تکون داد و انگار کلام واضح خدا به من بود. اونم زمانی که ازش هدایت میخواستم. و من الان می خوام در مورد نکته این فایل که منو تکون داد باهاتون صحبت کنم.
نکتهای که استاد در این فایل در موردش صحبت کردن و انگار خداوند با من در این زمینه صحبت میکرد این بود: «وقتی شما شدیدا احساساتی میشین، دارین فرکانسهای قدرتمندی رو به جهان هستی ارسال میکنین. چه این احساس خوب باشه و چه بد، در هر صورت داره فرکانس اون احساس به شکلی خیلی قدرتمند ارسال میشه و مطابق اون اتفاقات و شرایط وارد زندگی ما میشه.»
این جمله رو من بارها و بارها از زبون استاد در فایلهای دانلودی و محصولات مختلف شنیده بودم و بارها هم تکرارش کردم. اما خب، داستان مدارها هیچوقت اشتباه نمیکنه. ممکنه آدم یه چیزی رو بدونه و بارها هم تکرارش کنه، اما اصلا بهش توجه نکرده باشه.
توی این روزا، حس میکنم در نقطه عطف زندگیم هستم. شدیدا محتاج هدایت خداوندیام و ازش خواستم افسار زندگی منو به دست خودش بگیره و منو هدایت کنه به سمت خواستههام. منم میخوام فقط لذت ببرم. یکی از چیزهایی که من خیلی برام اتفاق میافتاد ولی بهش توجه نمیکردم، همین موضوع احساساتی شدن بود. در خیلی از موارد من احساسات شدیدی رو تجربه میکردم اما اصلا بهش توجه نمیکردم. اما انگار خدا بود که بهم گفت مسعود! وقتی شدیدا احساساتی میشی، چطور انتظار داری فرکانس مثبت به جهان هستی ارسال کنی.
همون موقعی که فایل استاد رو شنیدم گفتم میام و کامنت میذارم و میگم چه چیزهایی احساسات من رو تحریک میکنه تا بعد از این از زندگیم حذفشون کنم. چند روز گذشت تا اینکه امروز در مدار ارسال این کامنت قرار گرفتم و حالا میخوام بگم چه چیزایی منو تحریک میکنه که احساساتی بشم. و از اونجایی که غالب این احساسات، احساسات منفی و شدیده، طبیعتا دارم فرکانس ناخواستهام رو ارسال میکنم. بذارین ببینم چه چیزهایی منو احساساتی میکنه. مینویسم شاید برای شما هم همین اتفاقات افتاده باشه:
1-یکی از جاهایی که من خیلی درونش شدیدا عصبانی میشم، تو بازی و رقابته. مثلا در بازی مافیا. اینقدر من موقعی که مافیا بازی میکنم، چه شهروند باشم و چه مافیا عصبانی میشم و داد و بیداد میکنم که تصمیم گرفتم دیگه یا بازی نکنم و یا گرداننده باشم. البته چند بار این تصمیم رو گرفته بودم اما در اپلیکیشن این بازی رو انجام میدادم. باید ریشه باورهای اشتباهم در رقابت و مسابقه رو پیدا کنم و اونهارو برطرف کنم. یا در دنبال کردن مسابقات ورزشی، وقتی یکی از تیمهای مورد علاقم شکست میخوره احساس من شروع میکنه به بد شدن. کلا تو فضای رقابت خیلی جدیم و هر طوری شده باید ببرم.
2-یکی دیگه از جاهایی که احساسی میشم، وقتیه که برای کسی کاری انجام میدم اما نه تنها تشکر نمیکنه، ممکنه یه دری وری هم بهم بگه که چرا این کارو اینطور انجام دادم! هیچی دیگه، کلا طرف باید اشهدشو بخونه!!! البته من با داد و فریاد و عصبانیت به اون ضربه نمیزنم. به خودم ضربه میزنم.
3-یکی دیگه وقتیه که یه نفر از من در حوزه کاریای که روش تخصص دارم (مشاوره تحصیلی) انتقاد میکنه و میگه تو فلان چیزو بلد نیستی! اینجا هم شدیدا احساسی میشم و میخوام خرخره طرفو بجوم. یه جورایی انگار انتظار دارم افراد تخصص من رو تایید کنن و اگه خلافشو بگن بهم برمیخوره.
4-یکی دیگه وقتیه که میشنوم توی فامیل یکی پشت سرم حرف زده. مثلا گفته مسعود چرا فلان چیزو نداره؟! این موضوع نه تنها احساسمو در لحظه بد میکنه، بلکه تا مدتها هم توی سرم میمونه.
5-یکی دیگه زمانیه که میشنوم یکی در مورد یکی دیگه داره چیزهای بدی رو میگه که من ازش نمیدونستم. و بعد میفهمم فلانی عجب آدم ناتویی بوده! (البته این موضوع به دلیل اینکه آدمای اطرافمو فیلتر کردم و سعی کردم غیبت نکنم و غیبت هم نشنوم خیلی کمتر شده خداروشکر.)
6-یکی دیگه از زمان هایی که خیلی احساسات بد منو فرا میگیره وقتیه که به مشکل مالی میخورم. یا حس میکنم پولام داره تموم میشه. یا کارایی که میکنم برام نتیجه مالی نداره. این احساس به شکل عجیبی حس ناامیدی و خستگی بهم میده.
7-یکی دیگه وقتیه که یه عمل معتادگونه رو که کنارش گذاشتم وقتی انجامش میدم، باز این حس رو بهم میده. این یکی خیلی حسش شدیده. انگار میخوام خودمو بکشم.
8-یکی دیگه وقتیه که از عزیزدلم حرفی میشنوم که انگار از شرایط کنونیمون و انتظار برای مهیا شدن شرایط ازدواج خسته شده. این موضوع هم یه بار اشک منو درآورد! هرچند اینقدر ما هممداریم که جدیدا دیگه سعی میکنه مطلقا به من انرژی منفی وارد نکنه.
9-یکی دیگه که بارها و بارها اتفاق افتاده و نشون میده که من یه الگوی نامناسب دارم که باعث میشه هی رخ بده، صحبت با یکی از اعضای خونوادهاس که علیرغم اینکه فایلهای استاد عباس منش و اساتید دیگه رو گوش میده اما هر از گاهی شروع میکنه به منفی زدن. وقتی عصبانیه یا شرایط مالیش دچار نوسان میشه اینطوری میشه. در این شرایط هرچیزی که بهش بگی، کلا با حرفهای منفیش آدمو بمبارون میکنه. به طوری که آدم تهش میگه چه اشتباهی کردم با این آدم حرف زدم. کاش این کارو نمیکردم. و این اتفاق بارها و بارها برای من رخ داد. و هربار بعد صحبت باهاش شدیدا حس پشیمونی بهم دست میده.
و صد البته موارد بسیار زیاد دیگهای هم هست که اگه بهشون فکر کنم پیداشون میکنم. اما خب در حال حاضر این موارد رو نوشتم تا هم بعدا به عنوان یه رد پا ببینم دغدغههای الانم چی بوده و چطور تونستم حلشون کنم، و هم اینکه بفهمم اگه نتیجههای مالی تا الان به صورتی که میخواستم وارد زندگیم نشده، نه به این خاطر که من خوب روی ذهنم کار کردم و قانون مشکل داشته! نه! بلکه به این خاطر بوده که من نتونستم باورای اشتباهمو خوب شناسایی کنم. وگرنه قانون که هیچ استثنایی نداره.
خیلی از استاد عزیزم سپاسگزارم که با این سوال باعث شدن پاشنه آشیل خودمو که باعث شده بود ترمز من بشن برای عدم حرکت در مسیر درست رو شناسایی کنم.
و سپاسگزارم از دوستانی که این کامنت من رو مطالعه کردن.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.
خدانگهدار
1402/4/10
22:16
بنام خداوند بخشاینده و بخشایشگر
سلام درود خداوند به استاد عزیز و تمامی دوستان گرامی و عضو سایت
این اولین کامنت من است که در سایت می نویسم گر چند قبلا هم به کامنت های بعضی از دوستان نظر دادم ولی این اولین کامنت خودم در سایت می باشد.
چند روز پیش که وارد سایت شدم این فایل در قسمت ویترین سایت فایل جدید نوشته بود دانلود اش کردم و گوش کردم.
دیدم واقعا خیلی چیزی بوده که در زندهگی من اتفاق می افتاده ولی اصلا متوجه نبودم میخواهم اول به این سوال جواب بدهم که چی الگو های در زندهگی ام تکرار میشه.
یگانه الگوی که بیشتر اوقات تکرار میشه اینه که هر چند وقت یکبار از یک فرد و حتا از شبکه تلفونی کردیت کارت وام می گیرم و قرض دار می شود اگه یک اش رو پرداخت کنم دوباره از یکی وام می گیرم و قرض دار می شوم.
این الگو خیلی بارزه همین که استاد در رابطه به الگو های تکرار شونده مثال زد این الگو را فهمیدم و به جواب سوال در دفترچه ام نوشتم. بعد فکر کردم که دیگر چی الگوی های تکرار شونده دارم دیدم چیزی خاصی نیست جز این اگر هم باشه خیلی کم بوده که تا هنوز متوجه نشدم ولی بعد این سوال خیلی حواسم را به اتفاقات زندهگی ام جمع کردم که بیبینم چی اتفاقاتی و الگوی های تکرار شونده هست در زندهگیم.
و حالا میخواهم به این سوال جواب بدهم؛ چی شرایط و اتفاقات در زندهگیم قوی ترین و شدید ترین احساسات را در من برانگیخته می کند؟
1-وقتی در زندهگی به یک مشکل سخت مواجه می شوم و حل آن مشکل زمان میبرد خیلی غمگین و ناراحت و نا امید می شوم و خودم را ضعیف احساس می کنم.
2- بلی قسمی که این مثال را استاد هم بیان کرد در تصمیمات بزرگ خیلی می ترسم و دنبال مشوره هستم از آینده آن کار می ترسم که نکند درست به سرانجام برسد.
3- اگر این را در شماره یک می نوشتم بهتر می شد چون این احساس بیشتر دو الگوی که بیان کردم احساسات مرا برانگیخته می کند این است که وقتی من یک کاری را انجام می دهم و در آن کار خانواده ام خیلی مرا حمایت می کند و یا یکی از دوستان نزدیکم مرا حمایت می کند خیلی خیلی از این می ترسم که نکند موفق نشوم و به خانواده ام و دوستان ام چی جواب پس بدهم با آن حمایت و همکاری شان، احساس ترس، احساس غمگینی و احساس بد برایم اتفاق می افتد در صورت که هنوز کار تمام نشده است.
و این موجب می شود که بیشتر انگیزه ام از دست بدهم و از احساس هیجانم کاسته می شود.
از شما استاد عزیز میخواهم یک راه حلی را برایم پیشنهاد کنید که چگونه بتوانم انگیزه و احساس هیجان را در خودم نگهدارم؟
و نیز شما دوستانی که جواب این سوال را میدانید اگر لطف کنید جواب دهید ممنون شما می باشم.
در آخر می خواهم این را بیان کنم که تصمیم گرفتم واقعا تغییر کنم به همین خاطر آمدم و کامنت گذاشتم و خواستم این فایل را با تمام وجود دنبال کنم تا نتیجه بگیرم. خیلی علاقه شدید به خرید دوره های استاد دارم اما هنوز هزینه اش را ندارم و خواستم با این فایل نتایج را کسب کنم تا بتوانم دوره های استاد را خریداری کنم.
برای شما استاد عزیزم سلامتی، شادی، خوشبختی، عشق و سعادت در دنیا و آخرت از بارگاه الله یکتا خواهانم و نیز برای شما دوستان نهایت عزیز.
اهرم رنج و لذت میتونه انگیزه رو نگه داره زمانیکه شما هرروز به زیبایی های مسیر و عاقبت هدفت نگاه میکنی و تصور میکنی انگیزه درونتون بیدار میمونه
تو دوره ثروت یک استاد کامل توضیخ دادن و یا در قسمت عقل کل میتونید درمورد موضوع اهرم رنجولذت مطالعه کنید
انگیزه ها اگر هوس نباشن و گذرا نباشن، با این اهرم پایدار میمونن ولی گاهی اهداف ما هدف نیستن، هوس هستن و بعد از مدتی یا احساس نیاز بهشون نداریم یا عوضشون میکنیم و میپریم سراغ یه مسیر دیگه
سلاااااااام
زحل جان دوست نهایت عزیز و گرامی
خیلی خیلی ممنونم از این که رهنمای ام کردی وقتی سایت را باز کردم دیدم که دیدگاه ام پاسخ خورده و نظر و رهنمایی که انجام رفتم در عقل کل اهرم رنج و لذت را در جستجو زدم چقدر چیز فهمیدم چقدر چیز یاد گرفتم و کاملا جواب سوالم را گرفتم دیدم دقیقا من خودم وقتی که دوره مدرسه را تمام کردم بود و وارد دانشگاه که شده بودم از این استفاده کرده بودم ولی نمیدانستم که این اهرم رنج و لذت است.
من این روش را پیش گرفته بودم
ازخودم راجع به درس ها و و اهداف که داشتم سوال می کردم بعد به آن سوال مفصل جواب می دادم در ابتدا سوال اسم خودم را هم می نوشتم و در ابتدا جواب هم مثلا می پرسیدم؛ نوروز تو چرا خواستی مسیر درس خواندن در دانشگاه و ریشته پزشکی را انتخاب کنی؟
جواب که می گفتم؛ نوروز بخاطر اینکه درس خواندن یک عادت بسیار نیک و خوب است و باعث ارزشمندی شخصیت تو می شود آگاهی ترا زیاد می کند شناخت ترا از جهان خصوصا که رشته پزشکی است شناخت ترا از موجود زیبای خداوند انسان بیشتر می سازد و می توانی اولتر از همه خودت سالم و سلامت زندهگی کنی و در کنار آن کسانی که از سلامت شان شکایت دارند به آنها آموزش دهی و یا دارو موقتی دهی تا به سلامتی دست پیدا کنند.
بعد می گفتم اگر تنبلی کنی انسانی می شوی که هیچ اهمیتی نداری و هیچ فرقی با یک حیوانی لف خوار نداری.
البته این را هر چند مدت طولانی تکرار می کردم ولی یکبار که می نوشتم دیگه نمیخواندم و چی برسد که نوشتن اش را هروز تکرار کنم ولی تاثیرات مفید داشت میدیدم که کارهایم داره منظم شده و راحت شدم.
از اینکه خداوند مرا به فایل الگو های تکرار شونده هدایت کرد خیلی سپاسگزارم و خدا را سپاسگزارم که الهام کرد به این فایل نظرم را بنویسم و سوال که داشتم با پاسخ تو در نظرم هدایت شوم به عقل کل و آنجا جواب سوالم را بگیرم و با دوتا تمرین بسیار عالی که خیلی دوستان آنجه گفته بودند که نتیجه گرفته اند هدایت شدم و از آنها استفاده کنم تمرین اول اهرم رنج و لذت و تمرین دوم یاداشت تغییرات و نتایج از آن که بمن بیشتر انگیزهی دهد که هم تمرین اول را بیشتر تکرار کنم ک نتایج زیادی کسب کنم و تمرین دوم هم بیشتر تکرار شوند یعنی رابط مستقیم بین تقویت تکرار شان وجود دارد و هم یک یادداشت از دست آورد هایم داشته باشم خیلی عالی بود و این آگاهی ها را برای ایجاد کرد از خداوند یکتا خیلی سپاسگزارم که با بی نهایت دستان اش بمن کمک می کند
و برای شما زحل جان عزیز از خداوند یکتا ثروت، سلامتی ، شادی ، خوشحالی و لبخند لذت از زندهگی خواهانم شاد پیروز و موفق باشی زحل عزیز
سلام خسته نباشید به همه شما دوستان گلم..به آقای عباسمنش گل و مریم جان شایسته
منم الگوی تکرار شونده دارم همیشه آدم هایی تو زندگی من جذبم میشن که ضعیفن…ترسوین…جنم و جربزه ندارن از حقشون دفاع کنن…اینو دیروز تو مسیری که میومدم فهمیدم و شک کردم ولی متوجه نشدم چیزی در درون من وجود داره ….و از اون جایی که طالب هدایتم این فایل رو یکی از دوستام گف رو سایته ببینش
چقدر جالب بود من نمیدونستم عزت نفسم پایینه و دارم اینو از جای دیگه میگیرم
نمیدونستم من باورم اینه که باید حامی بقیه باشم چون خدا اینو دوست داره(باوری اشتباه در مذهب ما)
من همش خودمو مسئول احساسات بقیه میدونستم و فکر میکردم اگه اینو انجام ندم در نزد خدا بی ارزشم….پس میخواستم دست خدا روی زمین باشم…چقدر حال بدی کشیدم از بس به درد و دل بقیه گوش دادم
و اون ها هم تا میتونستن با مظلوم نمایی و نقش قربانی از من سو استفاده کردن (وقت منو گرفتن.انرژی منو کشیدن)
مقصر اون ها نیستن من خودم جذبشون کردم
من خودم نشستم پای دردو دلشون
فقط با باور اشتباه
باور درست:
من مسئول حال بقیه نیستم…من خدا نیستم ….من مشرک نیستم…جهان فرمانروا و سرپزست و حامی داره با قوانینش کارش از من بهتره
اگه خودشون طالب هدایت باشن هدایت میشن
من انرژیمو باید حفظ کنم تا به خواسته و هدف مالیم برسم
خدایا شکرت
یه الگوی تکراری دیگه اینه که پول دوره من جور نمیشد و من میگفتم پول نیست ….من باید صبر کنم تا مستقل بشم از نظر مالی
ولی الان درخواست کردم و تا حدی همسرم موافقت کرد
هنوز باورهای مالیم مشکل داره
چون من دلم نمیخواد از بقیه کمک بگیرم …و پولمو راحت میدم به بقیه
میخوام آگاهانه از روی دلسوزیم که بدترین شرکه به خداست عمل نکنم و منتظر معجزه باشم
این هفته اخیر روی باورام کار کردم و صبحی یه دوست پیله و غمگین به طور معجزه آسایی از زندگیم خارج شدخدایا شکرت
این ها رو که میبینم ایمانم به مسیر بیشتر میشه
سلام به همه
و از خداجون که همیشه به من میخنده سپاسگذارم بابت و جود ارزشمندتون
خدا جونم کمکم کن و هدایتم کن ، من سهم خودمو انجام بدم و یک قدم بردارم با این باور که یقینا تو باهام هستی
و بقول استاد خدا داره جوری باهام رفتار میکنه که انگار فقط همین یه دونه بنده رو داره و منتظره من لب باز کنم تا بهم بگه ” قربونت برم چقدر خوبه که این درخواستو داری بریم باهم بگیریمش ”
قبل اینکه قدم امروزم رو برای کنترل ذهنم رو بردارم نجوای سمی شیطان توی گوشم میگفت که تو که دستاوردی نداری چی میخوای بنویسی
بعدش که منطقی بهش گفتم استاد شرط نکرده فقط اونایی که دستاورد دارن بیان کامنت بنویسن —بهم میگه پس بیا بگو چقدر راجع به حرف مردم و نظر مردم پاشنه آشیل داری
بیا بگو چقدر راجع به قضاوت و مقایسه دیگران با خودت پاشنه آشیل داری
بیا بگو چقد راجع به ……. پاشنه آشیل داری
منم بهش گفتم نه قربونت برم
من فقط میخوام تمرکزم به زیبایی ها باشه ولم کن
زیبایی اینه که امروز امید دارم که میشود به خواسته هام برسم
زیبایی اینه که امروز عضو بهترین سایت و دانشگاه دنیا هستم
زیبایی اینه که امروز دوستانی پیدا کردم که مثل جونم دوسشون دارم
زیبایی اینه که امروز استادانی بینظیر مثل عباسمنش و شایسته رو دارم که به من مثل خونوادشون نگاه میکنن
زیبایی اینه که امروز خدا میگه برگی اگه میافته من میخوام و من خواستم تو اینجا باشی پس لذت ببر و خودتو تحسین کن
اما
اما
نجوای سمی شیطون میگه خوب مثلا که چی تو که دستاوردی نداری
منم بهش میگم اگه بخوایم بریم شمال و در حال آماده کردن وسایل سفر و آماده کردن ماشین باشیم آیا تو میگی
اه چقدر زجر آوره که معاینه فنی بگیریم
اه چقدر زجر آوره که بریم پنچری لاستیک زاپاس بگیریم
اه چقدر زجر آوره که اینهمه باید وسایل بخریم تخمه و نسکافه و فلاکس و……
اه چقدر زجر آوره که 600 کیلومتر باید راه بریم تا برسیم شمال و جنگل
اگه اینا توی ذهنته پس آدم احمقی هستی چون
پنچر گیری برای رفتن به شمال هم لذت داره
وقت برای خرید تنقلات هم هم لذت داره
درست کردن فنی ماشین هم لذت داره
600 کیلومتر راه رفتن هم لذت داره
چون
استاد گفتن ما باید نقطه پایانی رو تصور کنیم که توی جنگلیم و از هوای مطبوع و صدای پرنده ها و گلهای زیبا و امواج خوشکل دریا که دارن میرقصن لذت ببریم
پس تو احمقی برو دنبال کارت
پس تو احمقی برو دنبال کارت
گفتم برو تا بیشتر بارت نکردم
گفتم برو بگو چشم چون دیگه حرفات خریدار نداره
شیطون حتما پیش خودش میگه نه وقت مناسبی برای نجوا نیس برم یه وقت دیگه برگردمو…….
استاد عزیز شما راست میگفتین توی دوره عزت نفس که اگر من روی خودم کار کنم نجواهای نا امید کننده شیطان کم کم ناپدید و صدای امید بخش خداوند بلند تر و بلند تر میشه
یعن
ی هی هر دفعه زور شیطون کمتر و کمتر میشه
آخه خدا جون به چه زبونی ازت تشکر کنم و بهت بگم که دارم واقعا حرف استاد رو باور میکنم که گفتن تو انگار فقط هوای منو داری- انگار فقط من یه دونه رو داری
وای سرشار از انرژیم
سرشار از سپاسگزاریم
قبلا بلد نبودم با شیطون صحبت کنم ولی تو یادم داری قربونت برم فدات بشم
خوب برم سراغ درسم
سوال اول استاد :
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
بعنوان مثال:
وقتی فردی از من انتقاد می کند یا مرا مسخره می کند، به شدت عصبانی می شوم؛
وقتی شاهد برخورد نامناسب فردی با یک فرد دیگر هستم، به شدت احساساتم درگیر می شود؛
وقتی مجبور می شوم که تصمیم بزرگی برای زندگی ام بگیرم بسیار مضطرب و نگران می شوم؛
من توی این مقطع تونستم به مقداری خودشناسی برسم
مثلا آخرین مواردی که از خودم متوجه شدم اینه که وقتی از خانمم درخواستی دارم که میدونم میتونه انجامش بده و لطمه ای به برنامه ریزیش نمیخوره و اون میگه نه —- بشدت احساس میکنم بهم توهین شده یا منو داره نادیده میگیره و عزت نفسم میاد پایین و نجوای شیطان برام دس میگیره که آی بیا اینم تو رو قبول نداره و ……….
راجع به همه ادمایی که اطرافم هستن همینطور احساس رو دارم مثلا رئیسم – همکارم – دخترم – خانمم – یا یه آدم غریبه و…… یعنی توقعی شدم که اگر من متوجه شدم درخواستم موردی نداره باید دیگران مطیع من باشن و به خواستم تن بدن – کلا حالا که اینو مینویسم متوجه شدم که این یه نوع خودخواهیه که توقعت اینقدر بالا باشه و اینم به خاطر نبود عزت نفس منه
آقا حالا به هر دلیلی مگه اون آدم انسان نیس
مگه اون آدم حق انتخاب نداره
پس چرا میخوای جوری رفتار کنه که مورد تایید تو باشه
فک کنم حالا با نوشتن جواب این سوال متوجه شدم باور ترس از رد شدن هم دارم- یعنی چی ؟
متوجه شدم خیلی وقتا تحمل میکنم یه سری موارد رو تا درخواست ندم و ترس از در شدن میگه ولش کن این مهم نیس – اون مهم نیس و…..
فک کنم حالا با نوشتن جواب این سوال متوجه شدم باور کمبود عزت نفس هم دارم-
فک کنم حالا با نوشتن جواب این سوال متوجه شدم باور کمبود . و نبود فراوانی هم دارم- یعنی چی ؟
یعنی اینکه باور نکردم که استاد گفتن اگه یکی از دستان خداوند کارهاتو انجام نداد نگران نباش خدا دست زیاد داره و توی دلت بگو خدا جون خودت مسئلمو انجام بده – وابسته یه نفر نباش – چون اگه وابسته بشی راه رو به خدا میبندی .
فک کنم حالا با نوشتن جواب این سوال متوجه شدم کمی باور تایید شدن هم دارم- یعنی چی ؟
یعنی اینکه
اگه کسی درخواستمو انجام بده یعنی منو قبول داره و مورد تاییدش هستم و از اونجایی که من بشدت پاشنه آشیل تایید شدن دارم و بابت گذشتم که سالها توی سرم زدن و منو تحقیر کردن
الان ذهنم با رد شدن میگه ببین دوباره تحقیرت کردن
ببین دوباره نادیده گفته شدی دوباره تایید نشدی
پس اگه درخواستم رد بشه فک میکنم دوباره تمام اون تحقیر شدن ها و رد شدن ها می یان جلو چشمام.
اینو الان فهمیدم که چرا الهام خداوند میگه همین الان کامنت بنویس و من مقاومت میکنم و میگم نه الان نمیشه بعدا ….
اینو الان فهمیدم که چرا نجواها میگن همین الان که نمیشه کامنت بنویسی اول بیا توی دفترت بنویس که کامنتت با کامل شدن و تمرکزی فکر کردن برات کار کنه
اینو الان فهمیدم که چرا الهام خداوند میگه گوش به حرف نجوای شیطان نده چون با این حرف که همه چیز کامل و تکمیل باشه تا تو کامنت بنویسی
من که خدای تو هستم بهت میگم تو نمیری بنویسی
یه بار بهت میگه خسته ای
یه بار بهت میگه خانمت کاریت داره
یه بار بهت میگه خرید داری و شیطان مدام میگه اول اونو انجام بده بعد ذهنت که آروم شد بنویس و بعدشنم بهت میگه حالا دیر نمیشه عصر
حالا دیر نمیشه صبح و ……..
پس تا الان متوجه شدم که
من پاشنه آشیل تایید شدن دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل کمبود و عدم فراوانی دارم و اگه کارم انجام نشه فک میکنم خدا دیگه دست نداره و بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل متوقع بودن دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل خودخواهی دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل ترس از رد شدن دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل کمبود عزت نفس دارم و اگه تایید نشم بشدت بهم میریزم
من پاشنه آشیل ترس از انتقاد شدن دارم و بیشتر میخوام جوری رفتار کنم که بقول استاد حرفی توش نباشه .
وقتی فردی از من انتقاد می کند یا مرا مسخره می کند، به شدت عصبانی می شوم این برای من صدق میکنه
چون وقتی خانمم انتقاد میکنه بهش میگم خودت فلان روز فلان کار رو کردی و بحث و بحث و بحث
وقتی رئیسم انتقاد میکنه چون نمی تونم توی روش وایسم توی دلم همین حرفایی رو که به خانمم زدم بهش میزنم و از درون عصبانی هستم.
وقتی شاهد برخورد نامناسب فردی با یک فرد دیگر هستم، به شدت احساساتم درگیر می شود
قبل از شرکت در دوره عزت نفس رفتارم اینطوری بود که این یکی رو که اصلا نمیتونم ببینم و حالم بد میشه و سعی میکردم حتی اگه دخترم با خانمم بحث میکنن من از خونه برم بیرون و به نوعی شیطان بهم میگفت استاد گفته از موارد منفی دوری کنید و فرار میکردم. و وقتی اتفاق میافته فوری از ترس اینکه حالم بد بشه جا خالی میکردم.
تا اینکه توی دوره عزت یاد گرفتم که سعی کنم به خودم بگم من از پس این مسئله برمیام
من دخالت میکنم و حلش میکنم .
خدای من بهم کمک میکنه
راه حل این مسئله توی خودش هست
با هر مسئله من رشد میکنم
و جالب اینکه بارها و بارها وارد بحث داخلی شدم و با دوطرف صحبت کردم و خیلی خونسرد موضوع رو حل کردم طوری که
.
من وقتی مجبور می شم که تصمیم بزرگی برا زندگیم بگیرم بسیار مضطرب و نگران وبهتره بگم بشدت ترسو می شم مثلا وقتی میخوام به خرید ماشین فک کنم
وقتی میخوام تصمیم به ترک سیگار بگیرم
وقتی میخوام رابطه جدیدی رو شروع کنم
وقتی میخوام برم دنبال کاری که تا حالا انجامش ندادم.
از خدا میخوام هدایتم کنه به باورهای درست و برام باورهامو جایگزین و عوض کنه و خودش شرایط و اتفاقات جدید رو رقم بزنه
از خدا میخوام شور و شوق منو برای ادامهفعالیت توی سایت بیشتر و بیشتر کنه
از خدا میخوام امیدمو بیشتر کنه و باورهای درست این پاشنه آشیلها رو بهم بگه و بهم بگه که راحته و من میتونم باورامو عوض کنم
از همتون ممنونم که هستین .
…….
سلام هم خانواده عزیز و زیبا
از بین کامنتهایی ک تا حالا راجب این فایل خوندم بهترین یود و تحسین میکنم ایقدر با آگاهی خودتون رو شرح دادید و قانون رو تو هر مسله به وضوح بیان کردید ، میخام بارهاااا بخونمش و یاد بگیرم ممنون ک این سطح آگاهی تون رو به اشتراک گذاشتید
مطمئنم با این تکاملی ک دارید یه زودی پاشنه های آشیل تون رو حل میکنید
و میتونم ببینم چقد راحت خواستهای زیباتون برآورده شده
آمین
سلام خدمت دوستان واستاد گرامی
من مواردی که بهشون رسیدم
اولی در مورد روابط بود که من به سراغ افرادی که میرم قصد برقراری رابطه ندارند و ریجکت میکنند وخب مدت کمی بعد این ریجکت شدن میرم به سمت افراد نامناسب و ناهماهنگ یه جورایی انگار یه کشمکش دارم درونی که ایا واقعا رابطه وتعهد میخام یا نه فقط روبطی که پایش نیاز هاست… وخب خلاصه همه چیز خراب میشه چون میگم در نهایت این شخص مناسب من نیست وبا کمال تعجب میرفتم سمت نفر نا مناسب بعدی و این چرخه ادامه پیدا میکنه چیزی که در این مرحله حس میکنم مشکل در عدم احساس خود ارزشیست به امید خدا دوره را تهیه کردم و درحال کار کردن رو این مورد میباشم.
الگوی بعدی من نصفه رها کردن کارهاست انگار یه حس پوچ گرای دارم که میگه تهش که چی حالا موفق شدی پول دار شدی رشد کردی تهش که چی میمیری دیگه اخرش لذتش رو ببر و اینطوریه که تنبلی میکنم و کارهارو به سرانجام نمیرسونم . این احساس هم فکر میکنم منشا اون احساس بی ارزشی باشه .
امیدوارم که درست بشه و خداوند در این راه من وهمه دوستان رو یاری بده با تشکر.
با سلام و ممنون از درس های فوق العاده تون،من وقتی می خوام یه تصمیم جدید بگیرم به شدت فکر می کنم و از بقیه می پرسم و این باعث می شه شاید چند سال طول بکشه تا من یه کار رو انجام بدم از اون گذشته برای شروع هر کار جدید که می دونم راه سختی پیش رومه به شدت دچار ترس می شم جوری که انگار فلج می شم و نمی تونم دست به حرکت بزنم ،در مورد دوستان و اشنایان هم تا بتونم بهشون کمک می کنم و مشکلشونو حل می کنم ولی وقتی خودم نیاز دارم و اونا اهمیت نمی دن و براشون مهم نیست با تمام وجود عصبانی می شم و هر دفعه می گم دیگه از دفعه بعد کاری داشتن منم مثل خودشون برخورد می کنم از اون ور کسی که بی چشمداشت کمکم می کنه دیگه ازش بت می سازم که چه ادم خوبیه در حالی که همین ادم بدترین ضربه ها رو بعدا بهم می زنه
سلام خدمت همگی
من وقتی کسی از مهربان بودنم سواستفاده میکنه به شدت بهم میریزم دچار نشخوار ذهنی میشم و اگر حتی اون لحظه در حال خیلی خوبی باشم به شدت افت میکنم
دیدن کسانی که حیوانها رو آزار میدن به شدت ناراحتم میکنه
دیدن اینکه در این کشور زیبا آنقدر همه جا کثیف هست و هیچ کس مراعات نمیکنه آزار میبینم
از رانندگی بد مردم زرنگ بازی در سبقت گرفتن و آنقدر تصادفهای وحشتناک آزار میبینم
از اینکه آدمها در ارتباط باهم نمیتونن قدر عشق و محبت هم رو بدونن و از بودن باهم لذت ببرن آزار میبینم
وقتی پر از خشم هستم از کسی ولحطه آخر اون تصمیمی که باید بگیرم رونمیکیرم از خودم دلگیر میشم
دیدن زباله گردها مردم فقیر خیلی آزارم میده
سلام دوست عزیز دقیقا همین دیدگاهی که شما دوست عزیز به این مسائل دارید من هم دارم هر موقع بیرون میرم توجهم روی همینها است وبر عکس بااین اتفاقات بیشتر برخورد میکنم وهمش حرص میخورم مرسی عزیزم که با بیان این موضوعات منم متوجه شدم که علت چیست ومواظب وکنترل افکارم باشم موفق باشی عزیزم
سلام خدایا شکرتتت برای هدایت
نشانه امروز من
من هر چند وقت یک بار درگیر فرع میشم و وقت بیشتری از اصل که درسمه به هر چیزی غیر اون میدم یه بار تلگرام یه بار اینستا یه بار واتساپ و به هزار طریق
جدیدا یه جور شده که سرچ میکنم تو گوگل و وقتمو تلف میکنم
خدایا بر من اشکار کن ریشه ی این باور غلط رو یاری ام کن که بهتر شم و گاری زوار دررفته افکار محدود کننده رو از پای خودم باز کنم
دقیقا انتخاب کردن اورثینک و استرس رو در من زیاد میکنه
هر چند وقت یکبار درگیر انتخاب میشم
انتخاب سخته برام کلا خیلی درگیر میشدم قبلا
البته الان خیلی بهتر شدم به لطف خداوند و اعتماد میکنم به کلام رب
خدایا شکرتتت
اگه یکی ازم انتقاد کنه خیلی بهم میریزم
شاید بعذش بپذیرم ولی اولش بدجور بدم میاد
هر چند وقت یکبار دعوام میشه با خانواده
که خداروشکر خیلی کمتر شده
البته بیشتر وقتیه که احساسم بد باشه
و به لطف الله بیشتر اوقات حالم عالیه
هر چند وقت یکبار درگیر خوابها و تعبیر خوابهاشون میشم
البته خواب از نشانه های خداونده و شکرگزارم که تو خواب هم هدایتم میکنه
خدایا ازت میخوام تعابیر رو هم برام اشکار کنی و احساس خوب بدی بهم
هر چند وقت یکبار که تا یه حدی پول خرج میکنم دیگه درخواست نمیکنم
چرا خب این معلومه ایمانت کافی نیست یا احساس لیاقت کمی داری
باید ظرف وجودتو بزرگ تر کنی برای دریافت نعمت های خداوند
هر چند وقت یکبار دلم نمیخواد بنویسم و سختمه برم و بنویسم
در صورتی که من عاشق نوشتنم نوشتن زیبای ها تجسم سپاسگزاری ها و نکات فایل ها
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
شکرت برای بینهایت دلیل