پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 48 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    دریا گفته:
    مدت عضویت: 2153 روز

    به نام خدایی که در این نزدیکی است

    با درود خدمت استاد عباس منش عزیز و مریم زیباو دوست داشتنی

    استاد عزیز بسیار سپاسگذارم برای این فایل فوق العاده که بهمون یادآوری میکنه هر اتفاقی که بیش از یکی دوبار

    در زندگی برامون رخ میده حتما یه جایی در پس ذهن مون باوری درموردش داریم ،باور مثبت اتفاقات خوب و درست

    باورهای منفی اتقافات ناجالب و بد.این همونجایی هست که همیشه شما می گین خدا با یه پس گردنی داره بهت

    میگه راه رو داری اشتباه میری ، برگرد و درستش کن گاهی می فهمیم و برمیگردیم ولی گاهی هم متوجه اون پس گردنی

    نمی شیم و هزار بهانه براش میاریم و ادامه میدیم و تا جایی میرسه که مجبور میشه بتن چند صد کیلویی رو بکوبه رو

    سرت شاید متوجه بشی و بفهمی ای مسیر غلطه، و باز هر وقت ماهی رو از آب بگیری تازه است.هر موقع در هر لحظه

    بهش برگردی جوابت رو میده و راه درست رو بهت نشون میده.

    سپاس خدایی که من را هدایت کرد تا به خودش نزدیکترم بکنه تا عزیزش بشم تا بدونم در هر لحظه و هر نفس کشیدنم

    اونه که در کنارمه دستهام در دستان پرقدرتش هست و آنی به خودم واگذارم نکرده و نمیکنه و خودش ، تنها خودش برام کفایت میکنه.

    من قبلا به شدت عصبانی می شدم بر سر هر موضوعی ، تو محل کارم دائم با کارشناس هام چالش دارم ، با مدیر بخش مون چالش دارم

    همیشه بحث و درگیری ، با خانواده ام با خواهر بزرگم که کلا شاید از سال فقط یکی دوماه آشتی بودم و صحبت میکردم ، همیشه سر کوچترین

    و بی ارزش ترین موضوع ها بحث می کردیم و بعد دعوا و قهر تا چند ماه و خدا رو شکر با ورود به دوره های خودشناسی بخصوص این سایت

    فوق العاده عالی و آشنایی با استاد عباس منش عزیز ، یادگرفتم باید با خودم در صلح باشم ، اول خودم با ارزش هستم بعد دیگران با نهایت احترامی

    که براشون قائل هستم و اینها باعث شد چالش های من کمتر و کمتر بشن ، من از اون شرکتی که 20 سال کار کرده بودم بیام بیرون و برای خودم کار کنم

    ارتباطم با خانواده ام بهتر بشه ولی هنوز باورهایی در پس ذهنم هست که باید پیداشون کنم و باورهای درست جایگزین شون کنم

    یکی از مسائلی که من رو هنوز ناراحت میکنه زمانی هست که از لحاظ مالی شرایطم بهم میریزه و از کسی درخواست میکنم و جواب رد میده

    و اینجاس که ذهنم شروع میکنه به نجوا کردن اون موقع که اون مشکل داشت تو کمکش کردی حتی بهت برنگردوند ولی الان اون کمکت نمیکنه

    یا اون داره ولی نمیخواد به من بده .

    یکی دیگه از مسائل تکرار شونده من وارد رابطه های دور میشم اغلب یا رابطه هایی که چندان به من توجه نمی کنن و این حال منو بسیار بد میکنه و اینکه

    افرادی به من پیشنهاد دوستی میدن که متاهل هستن و با همه جواب های منفی من باز دائم پیغام میدن و دست بردار نیستن که گاها به بلاک شدن شون میرسه

    که باور این موضوع رو چند روز پیش با فایلی که استاد باز خیلی به موقع گذاشتن و انگار مختص من بود گذاشتن پیدا کردم . و ماجرا از این قرار بود سالها قبل با همکارهام

    که صحبت میکردیم می گفتن میریم فال قهوه و اینو گفته درست بوده و این حرف ها من هرچند بهش اعتقادی نداشتم به هیچ کدوم از اینا فال و دعا و سرکتاب اینا از همون دوران

    نوجوانی اعتقاد نداشتم و میگفتم دروغه ، یکبار به اصرار همکارهام باهاشون رفتم برای فال قهوه و فقط جنبه فان موضوع برام مهم بود، خانمی که فال میگرفت یکسری اطلاعات داد

    که با اون موقع من کمی همخونی داشت و در آخر هم گفت شما با کسی ازدواج میکنی که ازدواج نصفه نیمه داشته ( نامزد بود ، عقد بود ) ولی جدا شده من این رو باور نکردم ولی گاهی

    حرفش هاش تو ذهنم میامد و وقتی استاد در مورد باورهای رابطه صحبت کردن دیدم من دقیقا بخاطر صحبت های اون خانم دارم این جور مردها رو جذب میکنم و خدا رو شکر میکنم که منو هدایت کرد که بتونم باورهای درست جایگزینش کنم و اینکه من لایق بهترین و زیباترین رابطه عاطفی هستم .

    در پناه نگاه پر مهر خداوند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مژگان ملکی گفته:
    مدت عضویت: 1199 روز

    سلام استاد عزیز الگویی که تو زندگیم تکرار میشه اینه که اطراف آدمای سواستفاده گر زیاده هر کس دور و اطراف منه فقط استفاده میکنه و سعی میکنن کاری برا کسی انجام ندن من دقیقا نمیدونم دلیل این اتفاق چیه ولی کامل میدونم که یه الگوی اشتباه در من وجود داره که اینو تکرار میکنه ، یه الگوی تکرار شونده دیگه که متوجه ش شدم و برطرف شد دعوای شدید هر شش ماه یکبار من و همسرم بود که خدا رو شکر رفع شد خیلی دلم میخاد الگوی اشتباهی که منو هدایت میکنه به آدمای سواستفاده گر چیه البته ذهنا خیلی از سواستفاده بدم میاد نمیدونم شاید دلیلش اینه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    امیر رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    به نام خالق فراوانی وثروت

    سلام به استادعزیزوخانم شایسته عزیز

    سلام به خانواده عباسمنش

    هدایت امروزم خدایاشکرت یک درس جدید ازاستادم

    استاد،،بنده سالهاست که بخاطرباورهای مخربی که داشتم دربیشترزمینه ها وپاشنه های آشیل فراوانم بشدت زندگی داغونی داشتم حالا چند نمونه اش را مثال میزنم ازتضادهایی که درزندگی گذشته ام داشتم

    ازلحاظ عاطفی ام اینقدر وابسته بودم که بشدت همیشه استرس اینو داشتم که مبادا در رفتارم خطایی ازم سربزنه که همسرم ازم ناراحت بشه و…

    وهمین احساس بدی که نسبت به این موضوع داشتم بسیار باعث آزارم میشد چونکه همیشه بایک ترسی زندگی میکردم که نکنه روزی همسرم ترکم بکنه ومن تنها بمونم ومن نابود بشوم و متاسفانه همینطورهم شد

    ازلحاظ توقع از دیگران اینکه بسیار از اطرافیانم وخانواده م توقع داشتم که در شرایط بد زندگیم کمکم باشند چونکه من درزمانهایی که ازدستم برمیامد بهشان کمک کردم وبسیار نارحت میشدم وقتیکه ازمردم جوابی نمیگرفتم

    یا مثلا بارها شده بودکه اخرشبها که باماشینم ازمحل کارم میرفتم خونه توی مسیر میدیدم افرادی باخانواده درکنار خیابان باخانواده بخاطرتموم شدن بنزین موندن با وسیله نقلیه شون ومن کمکشون میکردم وکارشونو راه می انداختم وبعضی اوقات پیش میامدخودم ماشینم بنزین تموم میکرد وکنارخیابون میموندم وکسی به کمکم نمیامد ومن به قدری عصبانی میشدم که به زمین وزمان فحش میدادم وبه خودم قول میدادم که دیگه کار کسیرو راه نمی اندازم

    من خودم روبشدت دوست نداشتم اصلا وقتی گاهی خودمو توی آینه نگاه میکردم حالم ازخودم بدمیشد اینقدر ازخودم ایراد میگرفتم ویابخودم میگفتم توالان چی داری وبه چه امیدی زنده ای نه خوشکلی نه قدبلندی داری نه هیکل درستی داری فقط بدرد مردن میخوری وتا ساعتها بعد ازخودم وخدای خودم عصبانی وباخودم درجنگ بودم

    خلاصه خونه مستاجری و بدهکاری و هرجایی که کارمیکردم پولمو نمیدادن وووووو

    متاسفانه این داستانها تمومی نداشت وهمچنان پشت سر هم توی زندگیم بصورت تکرار ادامه داشت ومن هم همیشه عوامل بیرونی را مقصر مساعل زندگیم میدیدم وخودمو بسیار هم عالی

    خدایاشکرت خدایاشکرت

    ازوقتی استادباشماآشناشدم وباسایت عباسمنش بلطف خداهمچنان درحل تمامی این مسائل برآمدم وازهمه مهمتر مقصراینهمه مسائل درزندگیمو یافتم که جزخودم نبودم وجزخودم هم کسی نیست که به کمکم بیاید وازوقتی دیگه خودمو توی آینه نگاه میکنم وخودمو دوست دارم وباخودم به صلح رسیدم بسیاربه آرامش رسیدم

    وزندگیم رنگ زیبایی به خود گرفته

    شادوپیروز باشیددرتمام مراحل زندگیتون

    ممنونم اززحمات شما استاد ومریم خانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ابراهیم آقا Brj_auto_glass گفته:
    مدت عضویت: 2457 روز

    سلام بابت فایل عالی شما استاد عزیز

    چیزهایی که من رو به هم می‌ریزه و بهم استرس میده

    مالیات برام 17/500/000 تومن اومده در ظاهر دارم ازش اعراض میکنم ولی به چشم میبینم که وقتی کسی گله و شکایت می‌کنه درباره مالیات ، منم ادامه گله و شکایت رو میام . درحالی که می‌دونم گله و شکایت سمه. حتی بعدش به خودم میگم باز که مثل جاهلان رفتار کردی

    وقتهایی که فروشم تو کسب و کارم پایینه

    وقتی ضرر مالی میکنم که خدا رو شکر خیلی خیلی کم پیش میاد

    وقتی که نگاه به همسن های خودم میکنم که متاهلند و بچه دارند ، و من هنوز مجردم

    وقتی که یه مشتری ، پولمو میخوره

    وقتی کارمندی تو اداره ای کارمو دیر راه میندازه یا میرم در اتاقی که کارمندش نیست و باید وایستم تا بیاد

    وقتی کسی باهام برخورد بدی کنه که خدا رو شکر خیلی خیلی کم پیش میاد

    وقتی که نگاه میکنم میبینم رشد آنچنانی نکردم

    وقتی که تو جمعی میرم و یهو به خودم میام میبینم کل آموزه های استاد رو زیر پا گذاشتم و مثل قبل عمل کردم و مثل قبل حرف زدم و رفتار کردم ، خیلی خودمو سرزنش میکنم (استاد درست میگه تو موقعیتش که قرار میگیری باورها و تغیرات خودشو نشون میده وگر نه تو شرایط عادی که همه چی گل و بلبله همه خوبند)

    وقتی کاری رو انجام میدم که دوست ندارم و به خاطر رودربایستی و کمبود اعتماد بنفس ، اون کار رو انجامش دادم . فقط بخاطر اینکه نتوانسته ام نه بگویم (مثلا نسیه دادن) کلی بعدش به هم میریزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محمد جولان پور گفته:
    مدت عضویت: 1837 روز

    درودبراستادعزیزم وتمام همراهان سایت عباسمنش. دام

    استاددرجواب سوال شمابایدبگم که:

    1.من هروقت که کسی متوجه توضیحات وحرف های من نمیشه به شدت بهم میریزم وعصبی میشم

    حتی بااینکه میدونم هرشخص مدارخاص خودش وداره یانگرش خودش روداره بازهم وقتی متوجه حرف من نیست وبه شکل دیگری تعبیرمیکنه به شدت بهم میریزم وبدترتوضیح میدم وصحبت میکنم انگارکه بایدحتما اون رومتوجه کنم

    2درزمان تصمیم گیری به شدت نگران عمل میکنم وبایدهمه جوانب روبسنجم به طورمثال حالاکه بایدشهرمحل زندگیم روتغییربدم بخاطرکارم ته دلم نگرانی وترس دارم وکلادارم بهش فکرمیکنم، اگرنتونم خونه اجاره کنم اگرچندماه بعدشرکت من ونخواد و…. نگرانم میکنه ومیترسم ومدام باخودم عبارات تاکیدی میگم

    ممنون ازاین فرصت فکرکردن که فراهم کردیدوبی نهایت ازخداوندبخاطرشناخت شماسپاسگزارم وازخودشماهم متشکرم ممنونم وسپاس گذارهستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1562 روز

    بنام الله یکتا

    استاد عزیزم و مریم جانم سلام

    کاش میشد ادم تمام باورهاش و دیلیت میکرد و نو باورسازی میکرد

    اگه هر آدمی بدونه که چقدر باور تأثیر داره روی زندگی،هیچوقت یک ثانیه از عمرش و تو جمع مردم عادی نمینشست و همیشه مواظب ورودی هاش میبود

    من خودم تو روابط کلی تکرر اتفاقات بد داشتم

    هر ترفندی بکار میبردم بازم به جای کار میلنگید،هرچی باهاش هماهنگ میشدم بازم هماهنگی بیشتر میخواست،همش فکر میکردم زندگی یعنی همین….

    یعنی یه عالمه لحظه ی بد و گاهی لحظه های خوب

    فکر میکردم خوشی روابط فقط مال دوران نامزدیه

    در مورد سوال اول:

    خیانت بشدت احساست من و برانگیخته میکرد،من بحدی عصبی میشدم که رگ های پشتم میگرفت و روی زمین مینشستم

    متاسفانه اگه کوچکترین حرکتی شوهرم میزد من رنگم زرد میشد و چهره ام تو هم میرفت

    فکر میکنم اعتماد بنفس پایین و احساس بی ارزشی باعث این حالت من بود

    کنترل احساسم به هیچ وجه دستم نبود

    مورد دیگه ای که فوران احساس دارم این که کسی از من انتقاد کنه،مخلوطی از عصبانیت و ناراحتیه و متاسفانه تو این مورد همچنان مشکل دارم

    باعث این احساس هم این که نظر دیگران واسم هنوز مهمه و نیاز به تأیید طلبی دارم

    مورد بعدی هم اینه که تو جمع نمیتونم صحبت کنم

    علتش هم بازم برمیگرده به اعتماد بنفس پایین و اینکه میترسم یه صحبتی بکنم که بقیه خوششون نیاد یا من ضایع بشم

    الان میفهمم که من اصلا خودم و نمیشناسم و تا استاد عزیزم یادآوری نکنه نمیفهمم که چه پاشنه های آشیلی دارم

    استاد جان دلم یه دنیا ممنونم که تونستم به کمک شما پاشنه های آشیلم و بشناسم

    منتظر شنیدن دوباره ی صحبتهاتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مهربانو گفته:
    مدت عضویت: 1644 روز

    سلام خدمت استاد عزیزدوست داشتنی و مریم جون

    استاد مثل همیشه شاهکار دیگه ای روی سایت گذاشتید

    من خیلی وقت توی سایت شما هستم مدام فایل ها گوش میدم خیلی تغییر کردم اما بازم هم نیاز به تغییرات خیلی زیادی هستم امروز به خودم گفتم دیگه کافی هر روز میام سایت گوش میدم میرم کمی تلاش دوباره برمی‌گردم خط اول ب خودم گفتم باید بنویسم چه درست چه غلط مهم اینه شروع کنم برای تغییر باید فعالیت کنم بنویسم بفهم تا نتیجه بگیرم استاد این اولین پیامی که نوشتم حسم گفت بنویس شروع کن و من شروع کردم به نوشتن

    استاد امروز شما سوال زیبایی پرسیدید چه شرایط و اتفاقات در زندگی قویترین احساسات رو در ما برانگیخته کرده ؟

    استاد اگه بخوام نقاب بزنم بگم من الان خیلی دختر مثبت اندیشی شدم دروغ محض چون با اینکه روی خودم کار میکنم باز خیلی جاها ضعیف عمل میکنم

    1- اولین مورد من دختر بسیار مسئولیت پذیریم نسبت به خانواده و برادرزاده ای که مادرش از دست داده و من مسئول بزرگ کردن دختر ده ساله ام

    هروقت خواستم کمی از مسئولیتم کم کنم ی اتفاق میفته که از شدت ترس اون اتفاق دوباره خودم محکم‌تر پای مسئول بودنم میمونم

    2_در ارتباط مردهای نیازمند ,ضعیف ،و…. به سمت من میاد و برای اونها نقش حامیم

    3- عاشق ثروتمند همیشه تلاش میکنم هرگز به ثروت نمی‌رسم موجودی من تغییر نمیکنه انگار می دوید من می دویدم

    4-من همیشه روی اهدافم تمرکز میکنم ایده های عالی به ذهنم میرسه جلو میرم همیشه تمام کارهام نیمه رها میشه من میمونم ی دنیا حسرت این باعث شده قبل از شروع کار خودم میگم تهش مگه معجزه بشه

    5-توی محیط کارم با جون و دل کار میکنم اما همکارم وقتی از زیرکار در میرن من به شدت حرص میخورم و این هر روز برای من اتفاق میفته

    6-چون از برادرزاده ام نگهداری میکنم هرازگاهی کارهای که براش انجام میدم نادیده میگیره غصه میخورم با اینکه دختر ده ساله اس اما من متوقع ام چون حتی بیشتر از یک مادر برای تلاش میکنم ازش انتظار دارم

    7-کسی با من بد حرف بزنه خیلی زود برخورد تند میکنم ، یا احساس کنم کسی به من تیکه ای بنداز یا توی کارم دخالت کنه یا الکی ایراد بگیره تبدیل به دختری میشم که حق ب جانب و هرجور بخوام میتونم جواب بدم و هروقت آروم شدم کوتاه میام این اخلاق بدم شدم دختر عصبی تلاش کردم خوب بشم اما همیشه موقت

    استاد من خیلی اخلاق بدی دیگه ای داشتم که سالهاست روی خودم کار میکنم خیلی خوب شدم اما روی این ها هنوز گیر دارم

    آرزو دارم دختری آروم ، منطقی ،پر تلاش ، ثروتمند و رها باشم از بار مسئولیت اضافه خلاص بشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    مریم دستجردی گفته:
    مدت عضویت: 2084 روز

    به نام خالق هدایتگر سلام

    الگو های تکرار شونده در زندگیم که احساس خوبی بهم نمیده :

    با خودم میگم به فلان موضوع مثلا نویسندگی علاقه دارم برم آموزش ببینم بعد میخواهم دوره بخرم میبینم باید پولش بسازم بعد میرم یک کار دیگه انجام می‌دهم که پول لازم برای اون دوره رو بسازم بعد به کل نوشتن فراموش میکنم با خودم میگم اومدم این کار انجام بدم که دوره نویسندگی بخرم اما کلا نوشتن گذاشتم کنار چرا که اون کار تمام وقتم گرفت چرا که تمام تمرکزم میره برای این که اون کار با کیفیت بهتر انجام بدم به حالا تصمیم بعد که میگیرم اون کار کامل میزارم کنار چرا ؟ چون از موضوع مورد علاقه ام دور شدم چون میخواهم هر کاری شروع میکنم تاتهش برم و اگه بخواهم تا ته این کاری که هستم برم یعنی دور شدن از نوشتن از علت شروع این کار و این موضوع به شدت من سردرگم کرده و میکنه و از همین طریق شاخه های مختلف رفتم و نصفه رها کردم . حتی وسط هاش باورهای مختلف مثل این که رسالت یعنی از زندگی لذت ببریم. هم با خودم مرور میکردم اما بعد به این فکر می‌افتم که با انجام کاری که برای کسب درآمد شروع کردم از علاقم دور میشم و برخلاف این جمله هست که استاد میگه کاری رو برید شروع کنید که بهش علاقه دارید . و اون موقع که فکر میکنم دارم خودم گول میزنم و به شدت کلافه میشم و کلا همه چی میزارم کنار و میرم به دیدن انیمیشن ها و فیلم های انگیزشی و هر کاری که دیگه به این مسائل فکر نکنم .

    این فکر که دارم خودم گول میزنم نه تنها در این مورد وقتی هم یک خواسته ای در ذهنم هست و بهش نرسیدم مثل داشتن اون نوع پوشش خاص میبینم شرایطش ندارم میگم بیام به خاطر همین که هستم خدارو شاکر باشم لذت ببرم که شرایطم خیلی بهتر از افراد دیگه هست و تحسین کنم افرادی که خواسته های من دارند تا هدایت بشم یه مدت این طرز فکر کارمیکنه اما بعدش میگم من دارم خودم گول میزنم و در مورد سلامتی مم همین طور هست اصلا این موضوع در روابطم هم میبینم که به شدت من کلافه میکنه و میخواهم فرار کنم از مسائل ام .

    وقتی یک ایده یک الهام یک چیز شگفت انگیز میبینم و می‌خوانم الان وقتی راجب داستان هری پاتر مطالعه میکردم و مستندی به نام جادو و جادو دیدم .

    وقتی میبینم یک نویسنده یک فرد توانسته آنقدر داستان 6اش محبوب باشه که سالیان سال در عصر جدید اونم طرفدار داشته باشه و مراسمات مختلف براش برگزار بشه

    و این ایده اومد که منم میتوانم داستان هایی بگم بعد این فکر تو مهارت لازم نداری از این حرفه نمی‌توانی الان پول دربیاری چرا که آلان مناسب نیست مهارت های تو تا بخوای پول دربیاری پس باید دوره های مختلف تهیه کنی و روی خودت کار کنی تا مهارت لازم کسب کنی همه ی افراد آموزش دیدن تو هیچ آموزشی ندیدی پس لایق دریافت پول از این راه نیستی و….. این الگو در مسئله ازداوج هم برام هست چرا که ویژگی هایی که میخواهم فرد مقابلم داشته باشه من ندارم پس من آلان نباید به این مسئله فکر کنم و روی خودم باید کار کنم تا اون ویژگی ها در من ایجاد بشه .

    مورد بعد وقتی کاری به کسی میگم انجام بده نمیده و یا درست انجامش نمیده و خودم باید انجام بدم این که کار خونه رو من انجام بدم اما میبینم مثلا برادرم کار خاصی تو خونه انجام نمیده

    الان که دقت میکنم میبنم فقط در مورد برادرم نیست میرم به افراد کمک کنم هر کسی می‌خواهد باشه میبینم کارش به من سپرده و خودش کاری انجام نمیده میگه نمی دونم چی کار کنم و هزار دلیل دیگه و من دیگه نمی‌خواهم کمک اون فرد کنم در اون لحظه چون اصلا حس خوبی اون لحظه بهم نمیده .

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    آذر عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 1420 روز

    به نام خدا

    سلام دارم خدمت استاد وخانم شاسسته وهمه ی دوستان

    در مورد ااگوهای تکرار شونده اگه بخوام بگم اینه که من همیشه احساس میکنم اگه کسی کاری بامن داشته باشه اگه شرایطش رو هم نداشته باشم میرم واون کارها رو براشون انجام میدم واگه به دلیلی هم نتونستم اون کار رو انجام بدم از طرف اینقدر معذرت خواهی میکنم که خودم بعدا پشیمون میشم وچون خیلی به این موضوع فکر میکنم تا زنگ تلفن به صدا در میاد من منتظرم که با من کاری داشته باشن.

    که این اتفاق هم میفته وکلا در یک سیکل تکراری افتادم واین الگوها با افراد مختلف برای من تکرار میشه.

    وبه نظرم این برمیگرده به احساس عدم لیاقت وقدرت نه گفتن من. ومهم بودن نظر دیگرن در مورد خودم.

    امیدوارم بتونم بیشتر وبیشتر روی خودم کار کنم.از خدا میخواهم که من رو در مدار دریافت این دوره قرار بده ومن رو در این مسیر ثابت قدم کنه که بتونم به آموزه های استاد به درستی عمل کنم

    استاد عزیرم بیصبرانه منتظر فایل های بعدیتون هستم

    از خدا میخواهم که همه ی ما رو در این مسیر بیشترهدایت کنه.

    در پناه الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    بهروز علایی گفته:
    مدت عضویت: 1978 روز

    بنام خداوند مهربان و بخشاینده

    سلام و عرض ادب و احترام دارم خدمت شما استاد عزیز و بزرگوار جناب آقای عباس منش و خانم شایسته گرانقدر،

    در ارتباط با الگوهای تکرار شونده،

    من یک الگوی تکرار شونده دارم، و چندین سال هست که با آن در چالش هستم، و اون اینکه، یک پزشک در آزمایش اکو قلب برام گفت قلبت ضعیف کار میکنه، و من اعتنایی نکردم چون ورزش هم میکنم،

    اما در ته دلم این بر چسب پزشک موج می زد تا اینکه بزرگش کردم، و اینقدر بزرگش کردم که دیگه کاملا احساس کردم بله دیگه قلبم ضعیف شده، کارکرد قلبم دو تا کمتر از استاندارد پمپاژ میکنه

    حالا شاید اون روز سرما خورده باشم و… دیگه به اون تمرکز نکردم،

    من سه تا درمانگاه مجهز رفتم، اولی یک عدد را نشان داد، دومی یک عدد وحشتناک و سومی گفت کاملا نرمال هستید

    دوباره چند سال گذشت اما این نجوا هنوز در ته دلم غلیان داشت

    دوباره رفتم به یک پزشک متخصص اکو قلب انجام داد گفتش، بین 45 و 50 هستی

    یعنی منو در آچماز گذاشت

    بعد دوباره اومدم یک متخصص دیگه این گفت 60 کارگرد قلبت

    و.. داستان همچنان ادامه داره، و من موندم تا کی این اکو را انجام بدم،

    که هر کدومشون یک نتیجه متفاوتی را ارائه میکنن

    البته ناگفته نماند،

    این شرایط، در روحیه ام تاثیر منفی گذاشته، ولی دائم دارم مبارزه میکنم

    که گهگاهی اون منو زمین میزنه و گاهی هم من پیروز میشم

    این شرایط از سال89 با من زندگی میکند و به هیچکس هم بازگو نمی کنم و مطلع نیستن،

    و خودم هستم و این اژدهای درونم که هر روز و یا شاید هر ساعت با او پنجه در پنجه هستم

    من در گذشته خیلی با شهامت و شجاع تر بودم، اما الان، بنا به قدرت دادن به حرف پزشکان خودم را تضعیف کردم،

    آخه مگه میشه، تشخیص یک پزشک 20 درجه با هم اختلاف داشته باشند

    من حتی به مجهزترین دستگاه قلبی هم رفتم، پت اسکن قلب

    که نشان داد اصلا گرفتگی رگ و… ندارم

    اما مگه این پزشکان دست بردار هستن؟؟

    پزشکم میگه هر سال حتما بیا اکوو بگیر

    داروهاتو مصرف کن و…

    این شرایط طوری در عملکردم تاثیر گذاشته که حتی برای ترمیم دندانهام با ترس و وحشت مراجعه میکنم، اینکه نکنه به قلبم آسیب برسه،

    در حالیکه من قبلا یک دندان عقلم را سپردم وست دوتا دندانپزشک و اونها هم دندونم را شکوندن و نزدیک دو ساعت کار کردن و اینقدر خونریری کرد که مجبور شدن بخیه بزنن و من عین خیالم نبود، و فرداش به زندگی عادیم برگشتم،

    حالا طوری شده، دیگه از ترسم نمی تونم دوباره از یک پزشک یا هر پزشکی اکو بگیرم، چون دیگه وقتی پام را میزارم اتاق اکو قلبم شاید ضربانش 120 تا هم میره(خنده)

    البته یادآوری کنم، هفته ایی دو روز فوتبال میرم ودو ساعت بکوب بازی میکنم، و یک لحظه بعد از تمرین که داستان اکو در ذهنم شروع به نجوا میکنه، دوباره ترس وجودم را فرا میگیره،

    نمی دونم شاید یک نوع بیمار انگاری گرفتم

    و شاید پزشک خوب را سراغ ندارم شاید ذهنم گفته پزشک خوب وجود نداره و…

    از این جهت واقعا کلافه شدم،

    از استاد عزیزم خیلی سپاسگزارم که این موارد را محبت کردن و من هم خیلی خوشحالم که دارم کمک میخوام، و از اینکه این فایل بسیار ارزشمند را گذاشتین سپاسگزارم

    و گفتم این کامنت را بگذارم

    تا راهنماییم بفرمایین،

    تا از این جنگ داخلی رهایی یابم،

    سپاسگزارم از شما و دوستان هم خانواده سایت،

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: