پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 69 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سحر زیبا گفته:
    مدت عضویت: 1125 روز

    چ اتفاقاتی قویترین احساسات رودرشمابرانگیخته میکنه؟

    اگرک حس ناکافی بگیرم ازکسی اونوقت نجواهامیان سراغم ک توادم بدردنخوری هستی توولیاقت مثلافلان رابطه یافلان ادم رونداری بقیه ازتوخییلی بهترن ک خداروشکرتودوره ی عزت نفس تمرکزی دارم روش کارمیکنم

    اگرک توجمعی حرف ازهنربقیه بشه واای ک اونوقت نمیدونم چ حالی میشم چوون من توی هنرکلابی استعدادم ولی الان خداروشکرتودوره عزت نفس فهمیدم ک هرکسی ی استعدادی داره وازاین بابت بهترشدم خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 578 روز

    به نام سیستم هدایتگر بشر

    سلام

    آیا شما هر چند وقت یکبار درگیر مسائل تکرار شونده هستی؟ سلام استادجان و مریم قشنگم

    بله استادیکی از الگو های تکراری زندگی من درگیری خیلی شدید در روابطم هست .رابطه با خانواده و پارتنر بی دلیل هی یه الگو تکراری داره .

    من مثلا هر دوهفته یک هفته یکبار بحث خیلی خیلی شدیدی با مادرو پدرم یا خواهر برادرم می کنم.

    من هیچ تقصیری از نظر خودم ندارم و بیگناهم ولی این روتین 14 و15 سال تو زندگی من هی تکرار میشه .

    یه روتین تکراری دیگه هم داریم اینکه خیلی خیلی مهمان می آید خونمون .

    همیشه ما مهمان زیاد داریم و این مسئله برای من مشکل خیلی زیادی به وجود می اورد .از جمله یک میان تو مسائل شخصی من دخالت می کنن مثلا چرا ازدواج نکردی چرا درس میخونی چرا اینطوری می کنی اونطوری می کنی و میره تو مخم.

    یا اینکه با من شوخی میکنن و من بدم میاد باهاش به مشکل میخورم بعدش که میرن مادرم به پشتی اونا دعوا خیلی شدید با من میکنه .دقیقا من پذیرفتم این اتفاقات عادی است .

    این الگو آرامش از من گرفته استاد .دخالت های دیگران در کارم. بحث خیلی شدید با مادر پدرم

    و اینکه مهمان های خیلی زیاد خانوادم ارامش گرفته ازم همش تمیز کاری و….

    یکی دیگه از الگو ها دقیقا افرادی جذب می کنم که مثل خانوادم هستن عصبی سو استفاده چی هستن ..می خواهند از ادم بیگاری بکشن.

    الگو تکراری 1بحث خیلی شدید همیشه با مادر وپدرم و فامیلام اونم بی دلیل همیشه دیگران به من گیر میدن تومخم میرن ومن گریه و….

    2 مهمانی خیلی زیاد اصلا حریم خصوصی ندارم اصلا ارامش ندارم اصلا فضای شخصی ندارم و حتی یک لباس راحت نمیشه پوشید

    3 جذب ادم های سو استفاده چی و ضعیف و مشکل دار .

    اصلا تا الان حتی یکبار نشده من توسط خانوادم دوست داشته بشم .یا مادرم به من محبت کنه .و دائم بی احترامی و…..

    و این الگو 14 سال زندگی من که توسط مادرم و اقوامش همش دارم بحث شدید می کنم

    بعنوان مثال:

    آیا هرچند وقت یکبار رابطه شما به مشکل می خورد و پس از کلی دردسر برای رفع آن موضوع، چند وقت بعد دوباره درگیر همان مسئله از زاویه ی دیگری می شوی؟ بله استاد من درگیر این موضوع هستم .قیافه اسم های ادم ها فرق می کند ولی رفتارشون همونه.

    آیا هرچند وقت یکبار، درگیر آدمهایی می شوی که به شدت نیاز به توجه شما دارند و مسئولیت حل مسائل آنها به عهده ی شما می افتد؟ همیشه تقریبا ادم هایی جذب می کنم که مشکل دار و سو استفاده چی و خود شیفته هستن

    آیا هرچند وقت یکبار درگیر هزینه های غیر مترقبه می شوی؟خیر

    آیا هرچند وقت یکبار، ورشکست می شوی؟خیر

    آیا هر چند وقت یکبار بدهکار می شوی؟خیر

    آیا هرچند وقت یکبار شغل خود را از دست می دهی و بیکار می شوی؟مدت یکسال خورده ایی بیکارم

    آیا هرچند وقت یکبار درگیر بیماری می شوی؟نه خداروشکر من اعتقاد دارم اصلا مریض نمی شوم

    این الگوی تکراری از مسائل تکرار شونده یک پیام است که می گوید:

    شما درباره آن موضوع باورهای محدودکننده ای داری و آن باورها ذهن شما را به گونه ای برنامه نویسی کرده و شما را در مداری قرار داده که مرتبا از این مشکل به مشکل بعدی برخورد کنی و به این شکل درگیر چرخه ای از مسائل تکرار شونده بمانی.

    به این معنا که تا زمانی ریشه ی این مسئله را نشناسی و حل نکنی، همچنان در مدار آن مشکلات می مانی و دوباره درگیر اساس آن مشکل از زاویه ی دیگری می شوی.

    خداوندا هدایتم کن چه باوری من اینطوری کرده که هیچ رابطه خوبی ندارم

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    1_وقتی فردی از من انتقاد می کند یا مرا مسخره می کند، به شدت عصبانی می شوم؛من اصلا نمی تونم تحمل کنم خانوادم به من انتقاد کنن چون انتقاد نیست استاد یه جورایی انتقام جوری صحبت می کنن با کنایه ادم دیوانه میشه.؛

    2 وقتی دیگران باهام شوخی می کنن

    3 وقتی بقیه بهم تیکه می اندازن

    4 وقتی بهم امرونهی می کنن‌

    5 وقتی بهم زخم زبون می زنن

    6 وقتی من مظلوم گیرمیارن چند نفری باهام شوخی میی کنن

    7 وقتی مادرم به دیگران بیشتر از من محبت می کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      محمدصادق امیری شهیدی گفته:
      مدت عضویت: 1134 روز

      سلام خانم کاهه پور

      وقت بخیر

      بنظر من به این دلیل شما این موارد را دارید که احساس خود ارزشمندی(احساس لیاقت)نمیکنید مواردی چون مقایسه کردن…احساس کمبود…دوست نداشتن بی قید وشرط خود و موارد دیگه…امیدوارم این موردسرنخ خوبی باشه برای رفع مشکل خود و میتونید راجب این موضوعات تحقیق کنید

      امیدوارم موفق و پیروز باشید

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        M گفته:
        مدت عضویت: 578 روز

        سلام عرض ادب

        بله کاملا درسته من خودم لایق و ارزشمند نمی دانستم و کم کم دارم روی خودم وقت می گذارم و از پایه تمام نواقص شخصیتی خودم می پذیرم و سعی در برطرف کردن آنها دارم ممنون بابت پاسخ گویی شما سلامت باشید️.من مرضیه وجودم خیلی اذیت کردم هیچ وقتself loveنداشتم همیشه در جایی بیرون از خودم دنبال عشق گشتم که در نهایت من با شکست منجر کرده .

        و اینکه بازم ممنون بابت پاسخ گویی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      سمیرا بیات گفته:
      مدت عضویت: 2073 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان.

      سلام به دوست عزیز و هم فرکانسی ام .

      عزیزم منم یک مادرم.. یک دختر 14 ساله و یک پسر 7 ساله دارم .

      کامنت شما رو یک خط درمیون خوندم .

      چون تمام زندگی شما از نکات منفی نوشته شده اما به رغم اینکه در یک کلاس با یک استاد هستیم .

      ازتون مادرانه خواهش میکنم دیگه کلامی حتی کامنت هم در مورد این موضوعات نگذارید. و اگه شرایطش رو هنوز دارید روی درستون بیشتر تمرکز کنید .اگه ادامه بدید به نشر این موضوعات بیشتر براتون اتفاق میفته .

      اومدن به این سایت و به فال نیک بگیرید و بدونید خداوند چقدر دوستتون داره که به اینجا هدایتون کرده .

      و با عرض پوزش ازتون میخوام از دوستی با جنس مخالف تون هم دست بکشید چون در مداری هستید که همجنس خودتون رو جذب کردید و این آدم شاید بتونه برای چند ساعت حال شما رو خوب کنه اما در آخر سودی برای دختر عالی مثل شما نداره .

      و در آخر تمرکز شما رو از کار کردن روی قوانینی که استاد عزیز میگن میگیره .

      به عنوان دوستتون عرض میکنم.

      دختر قشنگم وقتی به هدف هات رسیدی وقتی تونستی شرایط ت رو تغییر بدی ،حتما پسری پیدا میشه که قدر شما رو میدونه و شما رو به خواسته هاتون که آرامش هست نزدیک میکنه .

      به نظر من فایلهای رایگان رو بیشتر از قبل دنبال کنید .

      مخصوصا الان که مدارس تعطیله و خیلی خیلی از دیدن و دادن ورودی های بد به ذهنتون جلوگیری کنید .

      ازتون میخوام یه هدف انتخاب کنید و اونو دنبال کنید .

      شما حتی می تونید رفتار و پدر و مادرتون رو هم تغییر بدید لازمه خودتون تغییر کنید اونها خودشون تغییر میکنن .

      مطمئن باشید که قانونی که استاد آموزش میده شما رو به آزدای میرسونه .

      لطفا در مسیر بمونید و به نکات کمی بهتر توجه کنید .

      خیلی خوشحالم که شما دختر نازنین و خوب در اینجا عضو هستید .و منتظرم بازم کامنت های رو به پیشرفت شما رو بخونم .عزیزم

      امیدوار به لطف خداوند باش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        M گفته:
        مدت عضویت: 578 روز

        سلام سلام سلام‌

        سمیرا عزیزم

        من تازه عضو سایت شدهم شما تقریبا بالای 2 و3 سال عضو هستید و من فقط دو هفته هستم و طبق فایل استاد کامنت گذاشتم عزیزم پس باید واقعیت می نوشتم وقتی استاد فرمودند الگو تکراری بنویسید منم نوشتم.دوما من اصلا در رابطه عاطفی نیستم عزیزم

        سوما بنده خیلی وقت دبیرستانم تمام کردم مدرسه نمی روم بنده ترم آخر ارشد هستم.

        ممنونم سمیراعزیز از توجه شما ولی کاش کامل کامنتم می خوندید چون بنده منظورم از این که اسم آدم ها عوض میشه رفتارشون همین این نبود که من دم به دقیقه دوست پسر عوض می کنم که منظورم مثلا هم کلاسی همکار بود 90 درصد هم جنس های خودم منظورم بودن .بنده رابطه عاطفی خاصی تا به حال نداشتم و منظورم از پارتنر خواستگارانم هستن نه کسانی که باهاشون رفیق هستم

        ممنون از توجه شما و لطفا دفعه بعد سعی کنید یا از یک کامنت بگذرید اگر منفی هست یا لطف کنید با دقت بخونید ممنونم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 578 روز

    به نام خدا

    سلام مجدد استاد ذهنم خیلی نجواهاش جلوم‌می‌گیرن که با اسم پروفایل خودت این‌کامنت نگذار اگر دیگران ببینن چی اگر قضاوتت کنن‌چی و…

    ولی می نویسم.

    استاد من از بچگی وقتی 6 سالم بود هیچ رابطه خوبی با مادرم نداشتم هرچقدر فکر می کنم هرچقدر تلاش می کنم روی نکات مثبتش تمرکز کنم چیز جز اینکه مثلا یه ناهار شام پخته پیدا نمی کنم .شایدم خیلی خوبی ها کرده ولی ذهنم به خاطر نمیاره ولی من روی کاراش حساس شدم .

    همیشه حسرت می خوردم به دخترایی که مادری دارن که دوستشون داره و باهاشون رفیقه . هیچ وقت این حس تجربه نکردم که. وقتی یه مشکل خیلی بزرگ دارم از مادرم کمکم بخوام و اونم من راهنمایی کنه من در آغوش بگیرهه .

    شایدآخرین باری که مادرم من در آغوش خودش گرفته باشه برگردی به بچگی هام وقتی 10 سال یا کمتر داشتم .

    هیچ وقت تا الان نشده مادرم دونفره با من بریم یه بستنی بخوریم حسرت شده به دلم .

    وقتایی که می رفتم مدرسه مادرها با شوق ذوق می امدن بچه هاشون بغل می کردن من نه نداشتم این محبت .سنم که کمتر بود این قدر مثل الان دنبال محبت نبودم ولی استاد الان دلم یه نفر می خواهد که بتونم یکبار بغلش کنم

    پدر ومادرم کنارمن ولی انگار نیستن باهم تو یه خانه نفس می کشیم ولی انگار دشمن خونی هم دیگه هستیم..

    همیشه حسرت خوردم یکبار از مدرسه راهنمایی دبیرستان دانشگاه و سرکار بیام خانه مادرم بیاد کیفم بگیره باهام صحبت کنه بغلم کنه یکبار ببوسم

    بگه روزت چطور بود

    همیشه من با هیجان شوق ذوق اتفاقات روزم تعریف می کردم ولی هیچ توجه ای نبود بهش استاد.

    یادم دوستام با مادرشون باشگاه برو تفریح برو .من درسم به شدت عالیه همیشه مادرهایی بقیه میی امدن بهم جملات خوب می گفتن ازم درخواست می کردن به دخترشون درس بدهم

    برای دختراشون به شدت ارزش قائل بودن .ولی من رتبه برتر میشدم شاگرد اول میشدم می رفتم خانه نهایت یا تبریک خشک خالی بود یا اخرش جنگ دعوا با مادرم که خواهش می کنم سروصدا نکن بزار من درس بخونم .

    استاد ارزوم بود یکبار یکی یه لقمه اماده کنه بده من صبح بخورم برم مدرسه همیشه پول بابام میداد شب بهم خودت یه چی تو راه بخور

    هیچ وقت تو سال هایی که مدرسه دانشگاه و.. کسی یه لیوان جایی دست من نداده صبحانه نخورده رفتم .بعدشم تا ساعت 15 مدرسه بودم یا دانشگاه و…می رفتم خانه می دیدم مادرم هنوز خوابه و توقع داره من خودم یه تخم مرغ چیزی بخورم اعتراضم که می کردم اخرش بحثمون میشد و من مقصر شکمو و…شناخته می شدم

    روزی 4 ساعت شایدم کمتر تو کل 4 سال دبیرستانم خوابیدم ساعت ها درس بخون توقع داشتن گرسنه ام نشم اعتراضم نکنم .

    خانه ما خانه ای مشترک بود با یکی از اقوام نزدیک همون خودش شده بود هزارتا چالش برای من .

    استاد التماس خانوادم می کردم اجازه بدهید من کنکور دارم درس بخونم تا الان کسی دیدید التماس گریه کنه بزارن درس بخونه چون امتحان داره ؟

    وجودم سرشار از عقده هاست .

    روزایی که آبمیوه دوستام مادرشون میکرد تو حلقون که فقط تک نششن .من با گریه التماس درس می خوندم شیمی فیزیک نهایی 20 میشدم .قطعا لطف خدا بوده ولی منم خیلی تلاش کردم .

    استاد ما اتاق خواب شخصی نداشتیم حریم خصوصی هیچ وقت نداشتیم ..من هیچ وقت تو خانواده با برنامه با مدیریتی بزرگ نشدم

    مثلا من فرداش امتحان نهایی دانشگاه داشنم اینا تصمیم می گرفتن برن مشهد بعد اگر هم من اعتراضی می کردم می گفتن تو آسایش ارامش خانواده گرفتی با درس خوندنت.

    من کتک میزدن به زور ببرن پارک که درس نخون شاید باور نکنید به قران قسم شب های امتحان من که می رسید با مشت لگد فحش جیغ ما ببر بیرون که تو ضد حال مایی ..هیچ وقت قدر من دونسته نشده .

    با التماس خواهش می کردم یه کتابخانه برم استاد نمیزاشتن می گفتن دختر خوب نیست بره بیرون مگه خرابی ..

    توخانه هم همیشه 500 نفر مهمان بود من تو سرمای زمستان مثل چی یخ می زدم می رفتم تو حمام درس خوندن حمام ما توحیاط خونمونه .

    تا الان دیدی پدر مادری از قصد صدا ضبط بزارن 500 بچشون درس نخونه .

    من میزاشتم درسام 12 شب به بعد می خوندم که ساکت باشه خانه بتونم درس بخونم .

    تو درس خوندم که همیشه تنها حامیم خودم خدا بودیم .شهریه دانشگاهم دادن انقدر مادرم هر سری تکرارش می کنه که من دیگه خونم به جوش میاد کافی یکبار بگی شما تو درس من حمایتم نکردی. شروع می کنن من شهربه ات دادم .

    همیشه حسرت خوردم تو یه خانواده ارام کم جمعیت بودم .این تضاد درونی من

    تا الان یکبار مادرم موهای من شانه نکرده بهم عشقم دخترم از ته دل نگفته هیچ وقت نیامده دست من بگیره یه مسافرت خانوادگی ما ببره.

    کل زندگیمون فدای خانوادش کردن همه زندگی مادرم خواهراش برادرش هستن .

    حسرت خوردم یکبار مثل همه منم یه خانواده ساکت ارام داشته باشم .

    حسرت خوردم یکبار مادرم مثل همه مادرها به بچشون کیک پزی آشپزی یاد بده

    همیشه یه ادم عصبی بوده که فقط با فحش داد بیداد باهم حرف زدیم .

    درسته ادم نباید بیرون از خودش دنبال محبت باشه ولی گاهی ادم با یه سری چیزهای کوچیک خیلی خوشحال میشه .

    من گریه می کنم از رنج من حس می کنم شاد میشه .

    وفقط هم با من این مدلی رفتار می کنه برادرم خیلی دوست داره همیشه به اون عشق می ده می بوسش نازش می کشه

    خواهرمم خیلی دوست داره

    فقط با منی که دختر بزرگشم اینطوریه

    خدا نکنه من کوچیک ترین حرفی بزنم همون پتک می کنه تو سر من .

    توقع همه چی داره از من ولی خودش هیچی هیچ کاری نمی کنه .

    پدرمم باز بهتره ولی هیچ وقت اونم رابطه خوبی باهم نداشتیم همیشه بحث بحث و…

    برادرم باز بدتر از مادر پدرم هرچقدر سعی می کنم باهاش مهربان باشم و خوب رفتار کنم ولی دست درازی میکنع به من

    و مادرمم چون اون پسره حق میده به اون .

    هیچ دوست رفیقی ندارم .

    خواهرم که کوچیکتر بود و تنها همدمم بود اونم ازدواج کرده رفته عملا همیشه تنهام .نه دوستی نه رفیقی

    بدترین الگو تکراری تمام زندگی من توجه بوده اینکه دوست داشنم عشقی دریافت کنم که نکردم

    اینکه یکبار مادرم با عشق کنار من دراز بکشه من بغل کنه پیش من بخوابه

    جالب این من از همه مهربان تر دلسوز ترم و کاری تر هرکاری بتونم برای همه می کنم ولی هیج فایده ایی نداره .

    هرچی بیشتر محبت کردم بیشتر دور شدن .

    استاد الگوی تکراریم این بوده دوست داشتم احترام توجه محبت دریافت کنم نکردم .

    اینکه احساس میکنم وقتی خوبی ای در حق دیگران میکنم ازم قدردانی نمیشه در اکثر مواقع و این موضوع رو سالهاست که دارم تجربه میکنم تو زندگیم از طریق افراد مختلف ….

    و اینکه گفتین وقتی احساس بی توجهی می کنید خیلی اذیت میشم

    من طرحواره ایثار گری دارم همیشه خودم فدای همه کردم ولی خسته شدم از این خوبی مهربانی .

    همیشه من تو رابطه باهمه دوست رفیق خانواده فامیل و… داشتم محبت می کردم توجه می کردم خوبی می کردم ولی هیچ دریافتی نداشتم .

    انگار من سنگ صبور بقیه ام.

    همیشه حق خودم لباس خودم جای خودم کار خودم بخشیدم به دیگران..

    هرکس هرچی گفت گذشت کردم.

    بسته خسته شدم از خوبی زیاد از ادم بودن زیادم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    آوید شمس گفته:
    مدت عضویت: 998 روز

    سلام به همه عزیزان

    سلام به استاد عزیزم

    من در مورد پول و ثروت دچار دو تا چالش خیلی شدید هستم

    اگر دوستان راهنمایی کنند ممنون میشم.

    اول اینکه من نمیتونم پول پس انداز کنم واسه هرچیزی

    مثلا من 9 میلیون اجاره میدم هر ماه و میدونم که باید از درآمد روزانه ام پول کنار بذارم

    متاسفانه نمیتونم و همش تفره میرم.

    دو م اینکه از هرکسی پولی قرض کردم با ناراحتی و دعوا پس میدم

    اگر دوستان راهنمایی کنند حتما استفاده میکنم.

    ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      صدیقه سادات رضوی گفته:
      مدت عضویت: 2156 روز

      سلام

      وقتی باید پولی را بپردازی با حس خوب بپرداز و اون پول را از دست رفته ندون

      آینو بدون و به ذهنت بسپار که از پرداخت این پول حس رضایت و آرامش میگیری و به پیشرفت جامعه کمک میکنی

      ما برخی اوقات با عدم رضایتمندی و با حس نا مناسبی که داریم باعث میشیم که چند برابر همون پول را از دست بدیم یا برای چیزی دیگه ای خرج کنیم چون حاضر نشدیم برلی جایی که باید خرج کنیم و ازش در رفتیم و پشت گوش انداختیم

      ما باید یاد بگیریم که بهای هر چیز را بپردازیم با رضایت و شادی و حس خوب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    زهرا مزرعه گفته:
    مدت عضویت: 708 روز

    بنام خدایی که هدایتم کرد

    سلام استاد بزرگوارم و دوستان همفرکانسیم

    در مورد سوال شما:

    من وقتی با بچه هام حرفم میش سریع اشکم در میاد نمیتونم خودم کنترل کنم حتی دختر کوچیکم بهم میگه بچه کوچولو گریه کن.

    از شروع سال تحصیلی دخترم کلاس اول هس الان وقتی میخوایم بریم میگه نمیام و حتی هم میریم مدرسه سر کلاس نمیره باید نیم ساعت بمونم تا سر کلاس بره و یه الگو شده و هر روز تکرار میشه و قبل از شروع سال تحصیلی خونوادم و حتی همسرم بهم میگفتن ترنم مدرسه نمیمونه و باعث شد که این باور در خودم تقویت بش و هر روز تکرار بش و شروع به نکات مثبتش کردم و شکر گزاری میکنم که مدرسه میره و درس میخونه. و حتی در مورد اموزگارشون نکات مثبتش با خودم صحبت میکنم و باعث شده اموزگارشون باهام همکاری کنه البته مدرسه دولتی میرن.

    و الگوی دیگه وقتی خونه بابام میرم کلیدام گم میکنم و نمیدونم کجا گذاشتم و بعد گشتن پیدا میکنم.

    و باز هم الگوی تکراری دارم که باید درون خودم و رفتارام کنکاش کنم تا ریشه یابی کنم

    ادر پناه ایزد منان شاد و پیروز و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    آقای علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2234 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان…🙂✌️

    سلام به همه ی دوستانم سلام به استاد عزیزم…..

    امروز یه اتفاقی که هر چند وقت یه بار رخ می‌داد برام افتاد که دوباره احساسم رو بد کرد و بعدش با تکرار یه سری جملات قدرتمند کننده و باور های درست احساسم رو دوباره خوب کردم و بعد از خدا مثل همیشه خواستم که کمکم کنه و طبق عادت زدم روی گزینه ی نشانه ی امروزم و خداوند به طرز شگفت انگیزی منو هدایت کرد به این سلسله مراتب الگو های تکرار شونده و دقیقا یه جرقه زد توی ذهنم که آره….

    اصلا ریشه ی این اتفاق امروز چیه که هر چند وقت یه بار برات رخ میده و میبینی؟

    اصلا چه الگو های تکرار شونده ای هستن که احساس منو بد میکنن؟

    چطور باید اونارو پیدا کنم و دلیل به وجود اومدن اونا اصلا چیه؟

    میخوام اول از همه برای خودم و بعد برای دوستان عزیزم جواب به این سوال رو بنویسم و حتی در خیلی از موارد باور های مخرب خودم و در مقابل باور قدرتمند کننده اون موضوع رو مینویسم تا هممون استفاده کنیم✌️

    سوال: چه شرایطی در اطراف شما شدیدترین احساسات شما را برانگیخته میکند؟

    1.در زمان هایی که میبینم یا حتی می‌شنوم که از طرف فردی به فرد دیگر ظلم شده است یا مثلا فردی رفتار هایی را انجام میدهد که فرد دیگری را ناراحت می‌کند و یا در کل زمان هایی که فکر میکنم حق کسی ضایع شده است یا ناعدالتی رخ داده است احساس من بد میشود و اعصبانی و خشمگین میشوم.(در این موضوع از همه بیشتر و بسیار حساس تر برای من زمان هایی است که برای یک دختر یا خانمی در خیابان توسط فردی مزاحمت ایجاد می‌شود.)

    -باور های غلط من: انسانیت یعنی اینکه من باید مراقب هم نوعان خودم هم باشم و از اونجایی که دختر ها ضعیف هستن پس من که مرد هستم باید غیرت و مردانگی داشته باشم و همیشه مراقب دختر ها و افراد ضعیف تر خودم باشم و در کل من مسئول کمک کردن به دختر ها هستم.

    _من باید امر به معروف و نهی از منکر کنم (باور بسیار غلط مذهبی که توش بزرگ شدم) و دیگرانی که درست نیستند را درستشون کنم.

    _من باید دیگران را تغییر دهم تا شرایط زندگی در اطراف من تغییر کند

    +باور های درست: انسانیت در معنای واقعی این است که من خودم رفتار های درستی داشته باشم و به ارزش ها و اصول افراد دیگر (حتی اگر 200 درصد هم بر خلاف عقاید من باشد) احترام بگذارم و اونا نتایج زندگی خودشون رو میگیرن و من هم نتیجه ی زندگی خودم رو میگیرم.

    +من تنها و فقط مسئول زندگی خودم هستم و من تنها و فقط طبق قوانین بدون تغییر خداوند خالق زندگی خودم هستم و به اندازه ی یک کیهان قدرت دارم تا این کار را انجام دهم و حتی به اندازه ی سر سوزنی توانایی تغییر افراد دور و بر خودم را ندارم.

    +در این جهان زیبای خداوند اصل بقای اصلح یک قانون است.هیچ موجود ضعیفی در این جهان زیبای خداوند نمی‌تواند زنده بماند و همواره قوی‌تر ها پیشرفت میکنند و همواره بهتر و بهتر از زندگی خود لذت می‌برند.این قانون چه برای پسر ها و چه برای دختر ها هم فرقی نمی‌کند و دختر های قوی خودشان از پس خودشان بر می آیند هر چند که من مسئول خوشبخت کردن یا حال خوب یا شرایط دیگران نیستم.

    +هر فردی در زندگی خود شرایط و اتفاقات و افرادی را تجربه می‌کند که حاصل باور های خود آن فرد است و قانون هرگز اشتباه نمی‌کند.پس من فقط باید روی خودم کار کنم و رفتار و افکار و باور ها و اعتقادات دیگران به من هیچ ربطی ندارد.

    +حتی خوده پیامبر اسلام هم هیچ وظیفه و مسئولیتی در قبال هدایت کردن دیگران نداشته است همانطور که خداوند در قرآن به پیامبر گفته است که ما تورا حافظ آنها قرار نداده ایم.ما تورا وکیل آنها قرار نداده ایم.

    2.در زمان هایی که توی خیابان افراد بد رانندگی میکنند یا جلوی مرا می‌گیرند احساس من بد میشود و اعصبانی میشوم.

    +باور های تقویت کننده: کلید احساسات من تنها در دستان خودم است و رفتار و کردار دیگران هیچ تاثیری روی احساسات من ندارد.

    +در طول روز که به محل کارم رفت و آمد میکنم در 99 درصد مسیر چقدر راننده های فوق العاده ای هستن که اینقدر عالی رانندگی میکنن.اینقدر همشون توی چهارراه ها به حقوق همدیگه احترام میزارن.چقدر راننده های خوبی توی شهر ما هستن که تا به حال هزاران بار دیدم که چقدر برای پیاده رو ها ایستادن تا رد بشن.تابه حال هزاران بار ایستادن تا من دور بزنم تا من رد بشم و به من راه دادن و چقدر بار ها خوده من هم توی شرایط احساسی بد رانندگی بدی داشتم و توقف های بی جا کردم.

    +من نباید به چیز هایی که نمی‌توانم کنترل کنم حتی فکر کنم.من نمیتوانم رفتار دیگران را کنترل کنم اما من می‌توانم احساس خودم را کنترل کنم و با توجه به نکات جالب دیگر و دیدن از زاویه ی دیگر به این موضوع به احساس بهتری برسم تا طبق قانون بدون تغییر خداوند اتفاقات و شرایط و موقعیت هماهنگ با توجه من وارد زندگی من شود.

    3.در زمان هایی که اینترنت قطع می‌شود و اوضاع کشور به هم می‌ریزد به هر دلیلی احساس من بد میشود.(با توجه به اینکه کسب و کار من کاملا آنلاین است.)

    +باور های تقویت کننده: خداوند همواره مرا به سمت خواسته هایم هدایت میکند و هر اتفاقی که برای من رخ می‌دهد به نفع من است.

    +من مسئول زندگی خودم هستم و دیگران مسئول زندگی خودشان.من نتایج باور ها و افکار خودم را می‌گیرم و دیگران نتیجه ی باور ها و افکار خودشان را.

    +طبق قوانین بدون تغییر خداوند در زمان هایی که شرایط به ظاهر سخت و بحرانی میشود هرگز و هیچوقت تر و خشک با هم نمی‌سوزند و من اگر احساس خودم را کنترل کنم و بهتر کنم خداوند مرا به شرایط و ایده ها و موقعیت و مکانی هدایت میکند که هماهنگ با خواسته های من است.

    +من فقط باید کانون توجه خودم را روی نکاتی بگذارم که به من احساس بهتری میدهد و بعد جهان تمام اتفاقات زیبای اطراف مرا رقم می‌زند.

    +الخیر فی ما وقع.هر اتفاقی که می افتد به نفع من است و در هر سختی آسانی است و خداوند هرگز به بنده ی خودش ظلم نمی‌کند.

    +خداوند از درون دل من باخبر است و خواسته های مرا می‌داند و من آسوده هستم چون در مسیر مستقیم خداوند روی دوش خداوند هستم و خداوند مرا می‌برد.

    +من باید تسلیم خداوند باشم و اوست که منبع بی نهایت ثروت ها و نعمت هاست و اوست که همه ی راه حل ها را می‌داند و به من الهام میکند و من فقط باید آرام باشم.

    +من رفتار دیگران و شرایط کشور را نمیتوانم کنترل کنم اما من می‌توانم احساس خودم را کنترل کنم و با رسیدن به احساس بهتر شرایط و اتفاقات اطراف من خود به خود زیبا و آسان و مورد دلخواه من پیش می‌رود.

    4.در روابط عاطفی پاشنه آشیل من وابسته شدن به طرف مقابل است که در ابتدا همه چیز خوب پیش می‌رود اما خیلی زود این الگوی تکرار شونده وابستگی به فرد مقابل در من به وجود می آید که در نهایت احساس من بد میشود.

    +باور های تقویت کننده: من مسئول 100 درصد احساسات خودم هستم و هیچ عامل بیرونی دیگری نمی‌تواند احساس مرا خوب کند.

    +مهم ترین رابطه ی زندگی من رابطه ی خودم با خودم یا همان خدای خودم است.

    +من یک روح واحد و تکه ای از خداوند هستم که تنها به این دنیا آمده ام و تنها هم از این دنیا به سوی پروردگارم باز خواهم گشت.

    واقعا همینطور که دارم به این سوال فکر میکنم و خودم رو بهتر میشناسم چقدر باور های مخرب خودم رو پیدا میکنم و چقدر هم البته با خودم بیشتر در صلح قرار میگیرم که آره این منم با این ویژگی ها اشکالی نداره میتونم تغییرش بدم خداوند قدرت خلق 100 درصد زندگی منو به من داده…..

    الهی به امید تو

    استاد عزیزم ممنون از این سلسه فایل های ارزشمند و بی نظیر….

    در پناه حق باشید❤️🙏🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    طاهرجان صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1063 روز

    سلام به استاد خوبم و مریم جان پاک سیرت و تمامی دوستانی الهیم.

    من در قسمت روابط با جنس مخالف شدید ترین احساسات را تجربه کرده ام

    آدم های که تمام کانون تمرکزم را در اختیار داشتند و هرچه سعی می کردم نمی توانستم از ذهنم بیرون شان کنم . این اشخاص به دو دسته در زنده گیم تقسیم میشن

    1 : آنهایی که هم من دوست شان داشتم و هم اونها منو و لی بعد از مدتی ترکم کردند بدون آن که چیزی بگن و یا دلیلش را بدانم

    2: آنهایی که من دوست شان داشتم

    نخست میاییم سر دسته اولی :

    یکی از اینها پسر خاله ام بود که زیاد منو دوست داشت و من هم اونو‌ دوست داشتم و همیشه به خانوادش، مادرم و فامیل های نزدیکم می گفت که من منیره را زیاد دوست دارم و از پدرش خواستگاری می کنم اونو چون پدرم مخالف بود با ازدواج من و اون سر یک خصومت فامیلی که حتی می گفت اگر اون بیایه خاستگاری میکشمش و زندش نمیذارم اما به مرور زمان بدون اینکه جرات کنه بیاد خواستگاریم ترکم کرد و رفت با یکی دیگه ازدواج کرد .

    دومیش از فامیل های نزدیک مان بود که اون هم منو خیلی دوست داشت اولش من نمیدانستم که اون زیاد منو دوست داره ولی این مساله را از پدر ‌و مادرم شنیدم چون خواهرش غیابی از من خاستگاری کرده بود بدون اینکه خانه ما بیاد برای خاستگاری ، ولی با گذشت زمان من هم اونو دوست داشتم اون هم به همین شکل پسر خاله ام ترکم کرد و رفت با یکی دیگه ازدواج کرد.

    میریم سراغ دسته دوم:

    آدم های که رفتار شان یک جوری با من بود که من فکر می کردم دوستم دارند و حال آنکه این چنین نبود من اشتباه می کردم ، این اشخاص هم با من رابطه دوستانه خیلی خوبی داشتند ولی همین که من فکر می کردم دوستم دارند و هی به اونها فکر می کردم به مرور زمان رفتار شان باهام عوض می‌شد و خیلی سرد باهام رفتار می کردند.

    این هارو گفتم تا برسم به این هدفم که من وقتی بفهمم کسی منو دوست داره یا حتی به من توجه میکنه البته منظورم جنس مخالف است، و آنها کسایی باشند که در دایره اون افرادی قرار گیرند که برای شان ارزش قایلم ، من هم چنان شب و روز به آنها فکر می کنم که دیگر غیر از آنها به چیزی دیگر فکر کرده نمی توانم و به خاطر همین هم احساسم رفته رفته بد میشه طوری که دیگر غیر از اون فرد چیزی نمی توانه منو خوشحال کنه. و بد ترین حالتم وقتی است که میفهمم اون اصلا منو دوست نداشته و من توهم زده بودم که اون منو دوست داره.

    سپاس گزارم استاد از شما که با گذاشتن این فایل بهم کمک می کنید تا نقطه ضعفم‌ را در مورد این الگو تکراری در شخصیتم پیدا کنم و سپاس گزارم از خدایی خوبم که چند روز پیش حل این مشکلم را از او خواستم و خدا چه سریع پاسخ داد با گذاشتن این فایل از طریق شما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    ابراهیم آقا Brj_auto_glass گفته:
    مدت عضویت: 2457 روز

    سلام مجدد

    یه الگوی تکراری دیگه که دارم اینه که

    وقتی کسی که حقشو خوردن داره درباره مسئلش صحبت می‌کنه (مثلا فروشنده بهش جنس قلابی داده یا گرون بهش دادن یا کارمند اداره ای بهش بی احترامی کرده) من میام بهش راهکار میدم که برو فلان جا شکایت کن یا برو بازرسی ادارشون یا فلان ….

    بعد مدت کمی ، یه مشتری میاد برای خودم که اعصابمو خراب می‌کنه (از اساس اون موضوع) ، یا یه آدم ناجالب به طورم میخوره که حرفمون میشه

    چون من در ظاهر داشتم به اون طرف راهنمایی میکردم ، درحالی که تو فرکانس اون موضوع رفته بودم و طبق قانون خداوند اساس موضوع رو جذب کردم

    قانون هرگز اشتباه نمیکنه ما هستیم که تعهد نداریم ما هستیم که به این قانون مهم پشت میکنیم ‌‌و فراموشش میکنیم

    بعد انتظار داریم زندگیمون زیر و رو بشه

    ممنون از استاد عزیز که با سوالهای عالی ، به ذهن من و امثال من ، تلنگر میزنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    زهراابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 2557 روز

    سلام به استاد عزیز و نازنینم که هر لحظه تو سایت میام یا توی گالری گوشیم چهره ماهتون رو میبینم میگم عاشقتونم با تمام وجودم و سپاسگزارم برای وجود چنین استادی در زندگیم واقعا میگم تضادهای به ظاهر وحشتناکی اومد توی زندگیم که اگه با یقین میگم اگه این مسیر شما و حرفها و اموزهای رایگان شما نبود در کنار من،هزار بار تا حالا مرده بودم و دس به هر کار مسخره ای و گناهی میزدم واقعا خداروشکر برا وجود پرمهرتون و دلم میخواد پا به پای شما این مسیرو بیام و مث شما بدرخشم در دنیا وآخرت ان شالله خداوند خودش منو یاری کند.

    بریم سراغ سوالتون استاد عزیزم که دقیقا با تضاد این روزهای منه

    سوال اینکه:چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما،شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکند؟

    جواب من :الگوی تکرار شونده اولی که چندین ساله همراه منه به شیوه های مختلف در زندگی عاطفی من. تو روابط بین منو همسرم هنوز که هنوزه بعد از 14 سال رابطه همسری برای من تکرار میشود که همسرم توی فضای مجازی دوست میگیره طوری که وابسته میشه عاشق میسه به قول خودش و من به شدت در این سالها از این کارش ناراحت و غصه میخورم و اشک میریزم که چرا محبتشو میبره جای دیگه یا اینکه چرا بهش میگه دوست دارم چن موارد بود که میگفت میخواد باهاش ازدواج کنم اینم بگم همسر من مرد پاکی هست ولی اینها همش از ذهن من هست میدونم ولی طوری این مدت شد که من هم از لج اون وارد روابطی شدم که وحشتناک دچار روحیه بد شدم و به خودم لطمه زدم به نفس خودم و توبه کردم واحساس گناه و خدا خودش به لطف آموزه های شما و چیزهایی که از فایلهای رایگان شما یاد گرفتم باورهای توحیدی شما تونستم خودمو آروم کنم و ببخشم خودمو و لز خدا طلب امرزش بخوام و واقعا خدا ابروی منو خرید و بعد از اون روابطی که داشتم از جنس مخالف دوباره هرشیطان منو میبرد تو رابطه ای که اون کار قبلی برام تکرار بشه فورا گفتم زهرا تو داری چیکار میکنی با شخصیت خودت تو وجودت چیزی هست که این مدت برات داره اتفاقا تکرار میشن منی که همیشه به پاکی و درستی خودم ایمان صدرصد داشتم و خداروشکر با خودمو بستم و میبندم این روزها به فایلهای شما که اون مسیرو نرم از سر لج بازی که همسرم توجهش رفته جای دیگه یا محبتی به من نمیکنه من بیام رو خودم کار کنم خدا منو هدایت میکنه به قول شما گفته ای که از حضرت موسی گفتید من این روزها دارم این رو با خودم تکرار میکنم که واقعا کم اوردم گفتم و میگم خدایا من تسلییییییمم هر خیری که از جانب تو به من برسه سخت سخت محتاج و نیاز مندم

    و ادامه الگوی تکرار شونده رفتار همسرم اینکه بعد از جریان من اون گفت وقتی تو این کارو کردی من کلا ازت زده شدم به قول خودش فرار از کار من باعث شده بره دوباره تو رابطه مجازی دوباره که بشدت وابسته و عاشق بشه اونم خنده داره کسی که هم سن مادر منه و مطلقه هست و بچه داره 18 سال از من بزرگتره به قول خودش زُلیخا پیدا کرده

    ولی من این روزا کلا رهاش کردم و دارم سهی میکنم فقط رو باورهام کار کنم و احساس ناراحتیمو بزارم کنار دوتا فایل رایگان روابط شما روه گوش میدم و دارم عمل میکنم .

    و الگوی تکرار شونده در مورد کارم هست

    من چون هنوز علاقه شخصیمو پیدا نکردم

    طبق کار کردن دست و پا شکسته رو باورهام وارد کسب کار میشم یه مدت درامدم رو افزایش میدم دوباره سقوط میکنم به خونه اول

    در پناه خدای یکتا شاد،ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید استاد عزیزم عاشق این دعای بعد از فایلتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    فاطیما❤ گفته:
    مدت عضویت: 2251 روز

    بنام خداوند هدایتگر به سمت نعمت ها و زیبایی ها

    سلام سلاااام به استاد عزیزم و مریم جان و همه ی دوستان همفرکانسی فوق العاده ام

    این روزا به واکنش خودم نسبت به مسائل که نگاه میکنم متوجه اون تغییر قشنگ در شخصیتم میشم که چقدر تغییر کردم و چقدررررر این تغییرات دلچسبه‌ که گاهی به خودم میگم دمت گرم عزیزم

    اینروزا زندگی من پر شده از الگوهای تکرار شونده ی شادی ها خوشی ها نعمت ها فراوانی ها و…

    من قبلا آدم به شدت واکنشی نسبت به مسائل و ناخواسته ها بودم

    مثلا دیر رسیدن به جایی یا ترد شدگی و یا تو ترافیک موندن یا اینکه کاری سر زمانی که من مشخص کردم انجام نشه و هزاران هزار مثال دیگه

    اما حالا که به خودم نگاه میکنم میبینم چقدر آرامش دارم و تو شرایط و موقعیت ها قانون درک میکنم.

    الگوی تکرار شونده ای که هنوز برای من وجود داره

    دیدن اعضای خانواده ام در شرایط نامساعد هست

    برادر بزرگتری دارم که بسیار با وجدان با تلاش و … هست اما هر بار واسطه عقد قراردادی میشه دوطرف معامله کارمزد و دستمزدش را به ناحق نمیدن و حقش ضایع میشه حتی آدم های درستکار و مورد اعتماد هم همین رفتار مشابه با او انجام میدن.و من که این الگوی تکرار شونده در اون تشخیص دادم و میدونم ایراد از افکار و باورهای خودش هست اما

    با دیدن اوضاع بد مالیش واقعا به هم میریزم بطوری که رفت و آمدم تقریبا قطع کردم و هرجایی که ممکنه ببینمش نمیرم هر دو سه هفته یکبار در حد سلام و احوالپرسی همدیگه رو میبینیم

    دلتنگش میشم اما چون با دیدنش واقعا احساساتم برانگیخته میشه به حدی که تا چند روز فکرم درگیر میشه سعی میکنم کمتر ببینمش

    ومن هربار تلاش میکنم قوانین به خودم یادآوری کنم که هر کس نتیجه باورهای خودش را می‌بیند و داستان حضرت نوح را که خداوند درمورد پسرش به او فرمود او از شما نیست .خودم را آرام کنم.

    انشالله که به بهترین مسیر برای حل ریشه ای این مساله هدایت میشم،براحتی براحتی براحتی…

    عاشقتونم استااااد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: