اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یکی از شرایطی که منو واقعا عصبانی میکنه مسخره شدن در جمع توسط خانوادم که خیلی برام سخته(این اتفاق کم رخ میده اما از زمانی که تصمیم گرفتم برم دنباله کاری که دوست دارم بیشتر شده)
چیز دیگهای که منو واقعا عصبانی میکنه و بهم احساس ضعف و عقب افتادگی میده مقایسه شدنه که اونم هم توسط خانواده و هم توسط خودم(مخصوصاخودم)انجام میشه،البته خیلی کم شده.
چیز دیگه ای که منو واقعا عصبانی میکنه و صدها بار هم در زندگیم رخ داده اینه که اهدافم رها میکنم و بعد از چند مدت خودمو سرزنش میکنم و حتی میزنم،که چرا این زمانو از دست دادی.
اتفاقات سال گذشته کشور به شدت منو آزار داد،تا جایی که وقتی عکس کشته شدگان،امارشون،و….میدیدم تا مرز گریه میرفتم.
قبلا بی توجهی توسط خانواده و دوستان واقعا ناراحتم میکرد تا جایی که هر بار به خودم میگفتم فرهاد دیگه باهاشون رفت و آمد نکن.
بی احترامی بهم واقعا آزارم میده حالا از سمت هر کی که میخواد باشه.
اگر قبلا به کسی کمک کرده باشم ولی اون موقع نیاز من اونطور که باید کمکم نکنه عصبانیم میکنه
موارد زیادی هست که روم تاثیر میزاره،،،
ولی چیزی که بیشترین تاثیرو روم میزاره اینه که خودم یا خانوادم به دلیل بی پولی نتونیم کاری که میخوایم انجام بدیم که متاسفانه زیاد رخ داده و رخ میده.
اگر یک اتفاقی تکرار میشود این یعنی یک چیزی توی ذهن تو داره کار میکنه یعنی یک سری باورهایی داری که داره اون الگوها رو تکرار میکنه
تمام اتفاقات زندگی ما توسط افکار و باورها و کانون توجهمون بوجود میاد یعنی هر آنچه در زندگی ما اتفاق میوفته چه خوب و چه بد چه خواسته و چه ناخواسته داره توسط خوده ما بوجود میاد نه هیچ عامل بیرونی دیگه ای یعنی هیچ هیچ عامل بیرونی نیست که زندگی شما رو تحت تاثیر قرار بده (واقعا این روزها چقدر به این جمله و ساختن این باور نیاز دارم ،اخه دارم روی پیج اینستاگرامم کار میکنم و تردید دارم که بیشتر وقتم توی سایت و آموزه های شما باشه که خودم رو رشد بدم یا برم آموزشهای رشد در اینستاگرام رو ببینم که اینستاگرامم رشد کنه ،اما مدام به خودم میگم پیج ات 1میلیون نفر باشه که 100نفرس تو رو قبول نداشته باشه و اموزه های تو رو بهتره یا 500نفر باشه که 200تاش تو رو و اموزه هات رو قبول داشته باشه ؟؟؟پس حامد به خونه خودت یعنی سایت برگرد و فقط روی افکارو باورهات کار کن همه چیز خود به خود تاکید میکنم خود به خود اتفاق خواهد افتاد
هر اتفاقی هر شرایطی پیش میاد خودمون داریم خلق میکنیم ،واکنش های ما به اتفاقات و شرایط هم باعث میشه که اون جنس اتفاقات بیشتر بشه یا کمتر بشه (عجب نکته ای ؛من همش دنبال این بودم که اتفاق نیوفته برام یا نبینم اتفاقات بد رو و برنامه و پلن دیگه نداشتم واسه وقتیکه اتفاق بیوفته و واقعا توی این موضوع ضعیف بودم اما الان دیگه باید واکنش هامم درست کنم )
فارغ از اینکه انفاقات دلخواه باشه یا نادلخواه
حالا که داستان اینه به هر آنچه که توجه کنیم از جنس اون بیشتر و بیشتر وارد زندگیمون میشه یعنی شما کافیه به یک موضوع خاصی توجه کنید حالا به بکماشین خاص به یک فرد خاص بیشتر و بیشتر نشانه هاش تو زندگیت میبینی (درست مث من که تمام تمرکزم روی اینه که چرااا پست هام اکسپلور نمیره و چرااا با اینکه اینقد محتوا هام عالیه لایک نمیخوره ،خب معلومه چون تموم توجه ام رو اینه که چرا نمیره و چرا لایک نمیخوره )
وقتی که یک روز از خواب بیدار میشی و احساس بدی داری و شروع میکنید به غر زدن و بحث کردن اون روز تا شب انفاقات و بحث های بیشتر و نارضایتی بیشتری براتون بوجود میاد (یاد این افتادم که بهم یاد داده بودین صبح ها روزم رو با خوندن کامنت های بچه ها شروع کنم و هر وقت اینکارو کردم اون روز از بهترین روزهام بود بر عکسش هم هست دیگه وقتی که صبح ذهن اتون روکنترل میکنید و توجه میکنید به زیبایی ها و سپاسگذاری میکنید و بعدش میبینید که اون کانون توجه شما داره یه سری اتفاقات رو رقم میزنه که خیلی مثبت تره و شادتره
توی بحث پترنها من خیلی دوست دارم بیشتر بهش فکر کنید که نشون میده اگر یک اتفاق یا یک الگوی تکرار شونده تو زندگی شما هست نشون میده که اون افکار و اون فرکانس رو دارید ارسال میکنید که داره اون اتفاقات بوجود میاد یعنی باورهای بنیادین شما(یک سری باورها توی ذهن شما درباره یک سری مسائل هست که آنقدر قویه که هر بار داره این فرکانس ها رو ارسال میکنه که یک سری الگوهای تکرار شونده بوجود میاد حالا الگوهای تکرار شونده میتونه از همه چیز باشه ،(من خیلی روی این موضوع حساس هستم که مادرم و برادر کوچیکترم به پدرم بی احترامی نکنن و دقیقا هر وقت که میبینمشون این اتفاق میوفته حالا شاید این اتفاق در هفته یا ماه یکبار بیوفته اون یکبار هم متاسفانه من بخاطر اینکه کانون توجه ام روی این موضوع بوده میبینم )اتفاقا همش داشتم فک میکردم امروز که مدت هاست چیزی روگم نکردم تا اینکه امروز فهمیدم آرنج بندهای ورزشی که خیلی دوستشون دارم رو کم کردم
من میخوام به الگوهای تکرار شونده حساس بشم و اگر اتفاقی یکبار بیوفته خیلی نمیرم عمیق فک کنم که چرا اینجوری شد اما اگر یه اتفاقی داره تکرار میشه توی زندگی من و هر چند وقت یکبار داره تکرار میشه یا آدمهایی که من باهاشون رابطه برقرار میکنم یک سری ویژگی های یکسان رو دارن و جنس برخوردشون با من خوب نیست باید بگم چه باوری توی مغز من داره کار میکنه که این شرایط رو بوجود میاره ؟؟؟
تمام اتفاقات و شرایط رو خودمون با باورهامون رقم میزنیم
باور چیه :باور یه فکریه که بارها و بارها تکرار میشه باور یه فکریه که توسط والدین ،جامعه ،برنامه هایی که دیدیم و به ما گفته شده مخصوصا تو سن کودکی تکرار شده وما اینو باور کردیم و بعد ما تو ذهنمون شروع کردیم به تکرار کردن وتکرار کردن و بعد اتفاقاتی داریم جذب میکنیم که با باورهای بنیادین ما هماهنگه یکی از راه هایی که بفهمیم ما چه باورهایی داریم اینه که ببینیم چه اتفاقات مشابه ای دارن تکرار میشن توی زندگی من یعنی اگر کسی باور داشته باشه که من آدم ضعیفی هستم یا آدم بی عرضه ای هستم یا فرصت ها داره کموکمتر میشه یا پول در آوردن کاره خیلی سختیه یا مثلا من از لحاظ ظاهری زیبا نیستم یا …وقتی که این باورها روداره میبینه که یک سری اتفاق ها که ارتباط داره با این باورها داره تو زندگیش اتفاق میوفته بصورت متداوم یعنی هر چند وقت یکبار و برای بعضی ها هم هرروز
دلیلش اینه که طرف اصلا نیومده فک کنه به الگوهای تکرار شونده اصلا هواسش ب خودش نیست
قدم خیلی بزرگ اینه که ما بفهمیم الگوهای تکرارشونده رو ،بفهمیم که آقا اینها وجود دارن و اینا طبیعی نیست و من دارم اینها رو خلق میکنم،اگر الگوهای تکرار شونده مثبت باشن که معلومه باورهای درستی درباره اون موضوعات داری
من توی فاصله چند روز دو اتفاق برام افتاد که از یک جنس بود و هر دوشو نوعی بی احترامی به خودم میدونستم
بار دومش همین دیشب بود که بدجوری بهمم ریخت و وقتی بهش فکر کردم یاد چند روز پیش هم افتادم و حتی به این هم فکر کردم که چقدر این دو اتفاق شبیه همه و از خودم میپرسیدم که ریشش چیه که امروز استاد اشاره کردن به الگوی تکرار شونده اره استاد جان برای من هم تکرار شد
چند روز پیش یه جمله ای غیر مستقیم توسط یکی از نزدیکام بهم زده شد که بدجوری منو بهم ریخت
دیشب هم دوباره یه سری حرف های نامناسب توسط یکی دیگه از نزدیکام توی جمع زده شد البته نه به من به طور کلی و در کنارش عملکرد من و اینکه انرژی مثبتم به مسخره گرفته شد حس کردم و همه اینها رو بی احترامی به خودم دیدم ولی چیزی نگفتم توی هیچ موردی منتها به شدت بهمم ریخت
حالا جواب اولین سوال استاد رو میدم
من زمانی که کسی بی احترامی میکنه یا از جملات و حرف های قشنگ کنار من استفاده نمیکنهیا اینکه در مورد حواشی و اتفاقات نامناسب حرف میزنه یا اینکه عملکرد منو زیر سوال میبره به شدت بهم میریزیم و عصبانی و ناراحت میشم منتها سکوت میکنم و وارد بحث نمیشم که اینو از استاد یاد گرفتم و بعد اون دیگه دلم میخواد تنها باشم و با کسی ارتباط برقرار نکنم ولی اینو یه جور پاک کردن صورت مسئله میدونستم که نمیزاره مسئلمو حل کنم و بعد یه مدت که دوباره توی یه جمعی میرم اون اتفاقات هر دفعه به نوعی تکرار میشه حالا یه بار به صورت بیان اتفاقات نامناسب یه بار حرف نامناسب یه بار مسخره کردن یه بار زیر سوال بردن و….
شاید این موضوع ریشه توی این باور من داره که من میتونم ادمها رو تغییر بدم یا سعی دارم اینکارو بکنم یا این طرز تفکر که باید همه ادمها درست رفتار کنن
امیدوارم که با فایل بعدی استادم به جوابم برسم و اون باور سمی رو پیدا کنم و تلاش کنم برطرفش کنم
یعنی استاد این فایل نبود طلا بود جواهر بود برای من ،
خدا میدونه استاد کسی که این فایل رو خوب گوش کنه و به سوالاش جواب بده به چه باورهای اشتباهی در ذهنش پی ببره چه باگهایی رو تو ذهنش میتونه شناسایی کنه و به چه خودشناسی ای برسه خدا میدونه فقط این فایل چه گنجیه برای کسی که در مدار شنیدن این حرفا باشه ،
استاد این روزا فایلاتون در من غوغا کرده یکی از یکی خوبتر ،استاد خداکنه فقط من عملگرا باشم نه صرفا شنونده و به به و چه چه کنم که استاد چه حرفای خوبی میزنه ،
من چقدر استاد از شما تشکر کنم آخه تا ادا بشه حق این فایلاتون ،
استاد اگه بدونید این الگوهای تکرار شونده این باورها چقدر به من آسیب زده که فقط باید به من بخندید چه الگوهایی تکراری و مخربی دارم من تو ذهنم ،
حب بزارید استاد من از این الگوهای خوشگل حرص درارم بگم بهتون که چقدر من از دستشون حرصی ام که از بچگی باهام بوده ،بخدا استاد شما حق میگید درسته شاید ما بدونیم بعضی از باورها و رفتارهامون غلطه ولی باز داریم اون کار رو اون رفتارو انجام میدیم چون تغییر باورها سخته یه شبه بوجود نیومدن که یه شبه تغییر کنن من که با گوشت پوست و استخونم به این حرف شما رسیدم ،یعنی بخدا استاد میدونم این باورم مشکل داره ها پذیرفتم ولی سخته تغییرش بارها باید مچ ذهنمو حین انجام اون کار اشتباه یا رفتار اشتباه بگیرم و خلافش رو انجام بدم تا تغییر کنه بارها شاید هم تا ابد ،
خلاصه که استاد از این الگوی تکراری براتون بگم که بنده هم مثل شما که میگید هیچ وقت سر قرار نمیرسیدم حالا به هر شکلی یا هر اتفاقی نمیتونستم سر قرار برسم ،بلی استادم دقیقا هم من آدمی هستم که همیشه سر هر امتحان مهمی که داشتم یا شب قبلش کاملا خوابم به هم میریخت که سر امتحان کاملا چرت بودم و امتحانم رو خراب کردم با اینکه چقدر تلاش کردم و براش خوندم دقیقا برای بار دوم که کنکور شرکت کردم با اینکه خونده بودم ولی این قدر حساسیت به خرج دادم که تغذیت خوب باشه و فلان چیز و نخوری فلان چیزی و بخوری که عدل روز امتحان مسموم شدم و با حالی خراب امتحان دادم ،و سر امتحان استخدامی اولم هم شب قبلش کاملا بیخواب و سر امتحان چرت و گیج با اینکه چقدر خونده بودم براش و سر امتحان استخدامی دومیم هم که کاملا همون اتفاق برام افتاد چقدر وسواس و حساسیت به خرج دادم زود بخوابم و فلان باز هم شب تقریبا نیم ساعت خواب رفتم و سر امتحان که کاملا گیج و چرت بودم همین چند وقت پیش بود چقدر هم براش تلاش کردم انشالله که نتیجه ی این یکی خوب باشه برام چند وقته دیگه نتیجش میاد ،یعنی فقط این الگو خدا میدونه چقدر برام تکرار شده استاد که میخواستم عروسی ای برم یا مراسمی یا کار مهمی داشتم و بس که حساسیت به خرج دادم و وسواس بودم اون کار به بدترین شکل خراب شده برام به بدترین شکلی که خلاف اون چیزی که میخواستم شد که این کاملا برمیگرده به کمال گرایی بنده به وسواسی بودنم به حسایت های زیادی که دارم ،یعنی استاد بخدا اگه من بگم که چه قدر من وسواسی ام که کاملا بر میگرده به کمال گراییم که حد و حساب نداره یهعنی به خدا استاد با خودم میگم دختر به خدا فک کنم از تو کمالگرا تر تو دنیا وجود نداشته و نخواهد داشت و این وسواسی بودنم از بچگی باهام بوده و استاد چقد سخته تغییرش بخدا که استاد جهادی اکبر میطلبد اگه بدونید با چه ایمان و قدرتی دارم روش کارمیکنم بخدا استا جهاد اکبر به معنای واقعی نمیدونید که بعضی وقتا چقدر حرصم میگیره از دست این باورم و عصبانی میشم از خودم ولی من میتونم استاد تغییرش میدم با قدمهای کوچک نه یه شبه ،خلاصه که من نمونه یک آدم کامل کمالگرا و وسواسی هستم ،
واز الگوی بعدی بگم براتون استاد که من چند وقت پیش تازه متوجهش شدم و دقیقا مچ ذهنمو در حال انجامش گرفتم که من به صورت کاملا ناخودآگاه جذب پسرهایی میشم که نیاز به ترحم و دلسوزی دارند و و من ناخوداگاه از این جور پسرها خوشم میاد ،حالا چرا ؟چون من میخوام براش دلسوزی کنم فداکاری کنم من بهش انگیزه بدم پوشش کنم ومن تغییرش بدم ،اونوقت چرا من جذب همچین افرادی میشم برای اینکه نیاز دارم به توجه و تایید فرد مقابل احساس نیاز به دوست داشته شدن از طرف مقابل تعریف از جانب فرد مقابل که در ذهنش یه آدم خوب و فداکار دلسوز جلوه بدم خودمو چرا من به این افراد جذب میشم چون خودم عزت نفس ندارم اعتماد به نفس ندارم خودمو دوست ندارم میخوام طرف مقابل اینو دریافت کنم و چقدر ضربه خوردم از این باور همین چند وقت پیش بود مچ ذهنمو گرفتم و اصلا مات و مبهوت شدم که آخه چرا دختر تو باید از پسری خوشت بیاد که کمبود داره خلا داره نیاز به توجه داره چون دقیقا این باورها تو جود خودم بود اینجاست استاد حق میگید در جهان هر چیز چیزی جذب کرد گرم گرمی را کشید سرد سرد …. و خلاصه به این دخترم فهموندم تو لیاقت پسری رو داری که با عزت نفس و پر بشه نه پر از کمبود خلا که تو بخوای ادای ناجیا و فدا کارا رو در بیاری براش دلسوزی کنی و خودتو فدا کنی براش ، پس رو عزت نفست کار کن روی احساس لیاقتت روی اعتماد به نفست که مدارت بره بالاتر که جذب همچین پسرایی هم نشی و بلی استادم نمیدوند وقتی این باگ ذهنمو فهمیدم ومن خوشحال ترین بودم و داشتم بال در میاوردم که دیگه این الگو برام تکرار نشه و باید روی خودم و مدارم کار کنم و قطعا جذب این افراد هم نخواهم شد و در مدارشون نخواهم بود انشالله به امید الله م ،
و بریم سراغ سوالتون استاد که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگیتون شدیدترین احساسات رو در شما بر انگیخته میکند؟
من فقط میگم شما به من بخندید استاد که چقدر تو باقالی ها تشریف داشتم من ،
استاد من به شخصه اعتراف میکنم که نسبت به انتقاددیگران اطرافیان ، دوستان و علی الخصوص خانوادم بسیار حساسم و شدید ترین احساسات منفی رو در من بر انگیخته میکنه ،حالا از چه نوعش ؟ از این نوعش که شما کافی بود یک انتقاد درمورد ظاهر من داشته باشید یا اندامم که چرا صورتت این جور شده یا جوش زدی یا لاغر شدی یا چاق هیچی دیگه انگار که فقط چاقو رو گلوم گذاشتی چنان احساسات منفی ای در من غلیان میکنه فقط باید باشید و به چشم خودتون ببینید استادم که تا کجا پیش میرم من ، این باور از بچگی از من زیاد تعریف شده از طرف خانواده و دایی و خاله هام که تو چقدر خوشگل و دوست داشتی و بهم توجه کردند ،و البته اینکه من هم یک آدمی شده بودم که عزت نفسم کاملا وابسته شده بود به چهره اندامم و تعریف دیگران و عوامل بیرونی ،یعنی استاد نگم که من چقدر در روابطم ضعیف عمل کردم و از دستشون دادم که از من یک انتقادی درمورد چهرم کردن یا اندامم و من برای همیشه اون ارتباطات رو قطع کردم و چقدر گوشه گیر شدم برای چی ؟برای اینکه بهم توجه نکردند تعریف نکردند و ازم انتقاد کردند و من هم برای همشه گذاشتمشون کنار حالا چرا چون من خودم رو از درون دوست نداشتم ارزشمند نمیدونستم اعتماد به نفس و عزت نفسم وابسته به ظاهرم بود و به طبع به توجه و تایید دیگران و بماند که چه ناراحتی ها و افسردگی هایی که کشیدم خداروشکر که الان خیلی کمتر شده این موضوع و خودم رو همین جوری پذیرفتم من بی نقص نیستم هیچ کس بی نقص نیست من نمیخوام یه آدم کامل و بی نقص بالشم از همه لحاظ ظاهر و تحصیلات و کار (عدم کمالگرایی که باید تا آخر عمرم روش کار کنم )من احساس لیاقت میکنم درونی ، ارزشمندم از درون ، خودمو دوست دارم از درون هر اندام و ظاهر و تحصیلاتی که داشته باشم ، دیگه عزت نفس و اعتماد به نفسمو به عوامل بیرونی گره نمیزنم استاد شده بودم یه آدم بی هویت که به هر سازی میرقصید یه روز بخوام باب میل اون باشم دوستم داشته باشه فلانی تاییدم کنه ازم تعریف کنه فلانی دوستم داشته باشه ، بگه چقد تو خوبی ، استاد دیگه حرف مردم زیاد برام مهم نیست نمیگم اصلا ولی واقعا دیگه زیاد مهم نیست از کارهایی که مخالف میل توجه و تایید مردم بوده و من انجام دادم میفهمم که دیگه اونقدرا برام مهم نیست و تاثیری هم نداره در زندگی من که برام مهم باشه من زندگیمو دارم با افکار و باورهای خودم میسازم پس حرف مردم چی میگه این وسط ؟ والبته که بی احترامی هم نمیکنم راه خودمو زندگی خودمو میرم به امید خدای خوبم ،
در این مورد هم بگم که این بنده خدا تو عروسی بهم گفت که چرا صورتت جوش زده هیچی دیگه صبحش یه دعوایی با ایشون راه انداختم که فقط باید بودید و تماشا میکردید البته لفظی بود نه فیزیکی واون بنده خدا چقدر تعجب کرده بود و شاخ در آورده بود انگار که چرا به خاطر این موضوع کوچیک من اینقدر آشفته شدم تازه بنده خدا هرکاری هم میکرد دلداری میداد بابا صورت منم جوش میزنه همه ممکنه این اتفاق براشون پیش بیاد تو چرا اینقدر آشفته شدی و ناراحت مگه من قبول میکردم ،تازه اونجا بود که فهمیدم من اصلا عزت نفس ندارم عزت نفسی که برپایه ی تو جه تایید دیگران باشه بر پایه ی عوامل بیرونی باشه ، باد هواست استاد ، بخدا که بدرد هیچی نمیخوره ک اینارو میگم اینجا که تایید و توجه دیگران دیگه برام مهم نباشه خودم روند تغییراتمو ببینم انگیزه بگیرم ، خداروشکر استاد الان خیلی با خودم راحت تر شدم با خودم بیشتر به صلح رسیدم ، خودمو دوست دارم ، به آزادی رسیدم خداروشکر استادم ، میدونم تا همیشه باید روشون کار کنم تا ابد
اینها بیشترین ضعفهایی هست که من داشتم خداروشکر الان خیلی بهتر شدم و به طبع دارم نتایج خوبشو میبینم تو زندگیم ،
و دونستم استاد که قانون همین و است بس یه وقتایی هم برخلافش عمل کردم نتیجشو هم دیدم لا اقل از این دو سال و خورده ای که یابیشتر که با شما بودم فهمیدم با آزمون خطاهایی که کردم الگوهایی که دیدم تایید شد برام که قانون ثابته و تغییری نمیکنه حالا هر چقدر تو دوست داری دلیل و منطق بیار و برخلافش عمل کن تغییری در قوانین خداوند نیست که نیست ،استاد الان دیگه مثل روز برام روشنه که حرف حق رو میزنید و اصل و قوانین خداوند رو میگید باشد که من هم بتونم بندگیشو بکنم اینقدر تو در دیوار نباشم انشالله به امید خودش ،
مرسی استادم هر بار باید از شما تشکر کنم ناخوداگاه ، اصلا اگه تشکر نکنم من کافرم بخدا ، کلام حق رو میگید استاد ،الهیی صد هزار مرتبه شکر به خاطر وجود شما تو زندگیم که راه درست رو نشونم میدین یه دنیاااااااا ممنونم استاد…
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر من از زمانی که وارد سایت شدم و از زمانی که به صورت تمرکزی روی دوره ارزشمند دوازده قدم کار کردم کلی اتفاقات خوب و مناسب برام افتاده و در تمام جنبه های زندگی ام کلی تغییرات خوب و مثبت و عالی داشتم مخصوصاً در سال 1402 که زندگی من از لحاظ مالی کن فیکون شد و خیلی رشد چشمگیری داشتم تونستم یه کسب و کار راه بندازم که اون کسب و کار در مدت زمان کوتاهی رشد و گسترش خوبی پیدا کرد و تونستم چندین و چند نفر کارمند داشته باشم و درآمدم از ماهی دو میلیون و هفتصد هزار تومان رسید به ماهی پنجاه تا هفتاد میلیون و حتی یکی دوماه هم به درآمد صد میلیون تومانی رسیدم اما اتفاقی که افتاد این بود که این درآمد همونطور که آرام آرام رشد کرد همونطور هم آرام آرام سقوط کرد و کار به جایی رسید که درآمدم کلا صفر شد و کسب و کارم نابود شد و کل آرزوهای منم با کسب و کار شخصی ام از بین رفت…
کمتر از یکسال از این ماجرا میگذره و هربار که میام و با خودم میگم بیا و یه بار دیگه از نو شروع کن اما هربار ناامید میشم و میگم چه فایده من میام خیلی هم خوب شروع میکنم خیلی هم خوب کار میکنم اما بعد از چند وقت همه چی خراب میشه و همین موضوع من رو به یک آدم ترسو تبدیل کرده که هیچ کاری نمیکنه و این کاری نکردن برای من سم هست من عاشق کار کردن هستم من عاشق اینم که روزی هزار بار موبایلم زنگ بخوره و من جواب بدم و کسب و کارم رو مدیریت کنم من عاشق تحرکم من عاشق اینم که سرم شلوغ باشه طوری که حتی وقت سر خاروندن هم نداشته باشم من عاشق اینم که بخاطر کارم سفر کنم صبحانه رو تهران بخورم نهار رو توی دبی و شام رو توی تبریز و…یعنی منظورم اینه دوست دارم بیزنس شخصی خودم رو داشته باشم و حاظرم بخاطرش هرکاری بکنم اما یک چیزی که خیلی خیلی خیلی زیاد توی زندگیم مثل یویو تکرار میشه این بالا و پایین شدن اوضاع مالی ام هست که خیلی داره عذابم میده .
یه چند وقتیه که چندتا مشتری خوب داشتم و داشتم کار و زندگیم رو میکردم و امیدوار به آینده که کم کم دوباره اوج بگیرم اما دو هفته پیش یکیشون باهام قطع همکاری کرد و این هفته هم نفر دوم همکاری اش رو قطع کرد و من بازهم گرفتار این الگوی لعنتی تکرار شونده شدم و کلا خودم رو باختم حتی صبح ها هم دیگه هیچ انگیزه ای برای بیدار شدن از خواب ندارم و فقط دارم مثل طوطی فایل ها رو میبینم و تکرار میکنم و حتی ستاره قطبی رو هم فقط از روی رفع تکلیف انجام میدم و بسیار از لحاظ روحی بهم ریختم .
امروز از ته دلم از خدا خواستم هدایتم کنه و بهم بگه ایراد کارم کجاست و هدایت شدم به فایل هایی که درباره نکات مثبت و سپاسگزاری و این چیزها… مقداری آروم تر شدم و بازهم به خدا گفتم میخوام ایرادم رو عمیق تر بهم بگی وقتی عصر برای دوش گرفتن رفتم حموم زیر دوش آب یاد این سلسله فایل های الگوی تکرار شونده افتادم و گفتم خودشه من باید این الگوی مخرب رو شناسایی کنم و این شد که اومدم از قسمت اول شروع به دیدن و کامنت نوشتن و کامنت خوندن کردم نمیدونم در ادامه و تا قسمت آخر این فایل ها به جوابم میرسم یا نه اما این هدایت خدا بود و میخوام این هدایت خدا رو جدی بگیرم و بهش عمل کنم.
اما جواب سوال این قسمت:
اتفاقاتی که احساسات من را برانگیخته میکند:
وقتی همسرم دختر شش ساله ام رو دعوا میکنه به شدت ناراحت و عصبانی میشوم و این موضوع در رابطه با سایر کودکان هم هست یعنی وقتی میبینم کسی با یه بچه رفتار زننده ای داره به شدت عصبانی و ناراحت میشم.
وقتی یک کاری را به صورت عالی برای کسی انجام میدم و اون شخص اونطور که مد نظرم هست از من تشکر نمیکنه به شدت ناراحت میشوم.
از اینکه همسایه ها قوانین آپارتمان نشینی رو رعایت نمیکنند به شدت خشمگین میشوم
زمانی که برای تمدید یا اجاره خانه ام به بنگاه میروم به شدت ناراحت و غمگین میشوم چون از صاحب خانه ها و املاکی ها به شدت متنفرم(با احترام به همه ی صاحب خونه ها و املاکی ها)
از شنیدن خبر موفقیت دیگران احساس ناراحتی و حسادت میکنم مخصوصاً زمانی که بشنوم کسی خونه یا ماشین یا ویلا خریده یا تونسته معاملات موفقی داشته باشه و سود کلانی بکنه
از اینکه مشتری پول کاری که براش کردم رو با تأخیر پرداخت میکنه به شدت عصبانی و ناراحت میشوم
به افرادی که پدر و مادرشون خیلی هواشون رو دارند و بهشون کمک میکنند و قربون صدقه شون میرن به شدت حسادت میکنم و از دیدنشون ناراحت و عصبانی میشوم
گاهی شده من یه کاری رو خیلی عالی انجام میدم اما همکارم همون کار رو خیلی بد انجام میده و به جای اینکه من تحسین بشم اون تحسین و تشویق میشه و این جایی که من رو به شدت ناراحت میکنه.
اگه کسی از من انتقاد کنه حتما ناراحت و عصبی و متعجب میشم
اگه کسی حرفم رو گوش نده ناراحت میشم
همیشه دوست دارم با افراد ضعیف تر از خودم کار و زندگی کنم یادمه پارسال که کارمند داشتم همش به دنبال کارمندان ضعیفی میگشتم که وابسته به من باشند یعنی کسی باشن که محتاج این باشن که من بهشون بگم چی کار کنند چی کار نکنند و اتفاقا همین آدم ها هم وارد زندگیم شدند و اتفاقا همین ها هم کسب و کارم رو نابود کردند و خیلی من رو به زحمت انداختن حالا که خوب فکر میکنم میبینم علت این کار و این خواسته من این بود که من نمیخواستم که مشتری ام بگه فلانی خیلی خوبه و کارش از خودت هم بهتره همیشه دوست داشتم هم مشتری هم کارمندم بهم بگن تو از همه خفن تری ما بلد نیستیم خودت بیا کار رو انجام بده یعنی تعریف کردن از دیگران جلوی من حال من رو بد میکنه.
پول خرج کردن برای حوادث غیر مترقبه مثل دوا و دکتر،خرابی وسیله نقلیه یا وسایل خونه و …به شدت من رو ناراحت و عصبی میکنه.
پارتی بازی،جلو زدن از صف،تغییر نتایج و دست بردن در نتیجه یک مسابقه یا قرعه کشی و…من را به شدت ناراحت و عصبی میکند.
دروغ گفتن به شدت من را ناراحت میکند
در مواقعی من از انجام یک کاری بدم میاد و طرف مقابل با اینکه میدونه من از اون کار بدم میاد و بهش هم گفتم اما باز هم اون کار رو تکرار میکنه این هم من را به شدت ناراحت و عصبانی میکند.
شوخی های فیزیکی خیلی من رو ناراحت میکنه چه کسی با من شوخی فیزیکی بکنه چه ببینم دونفر باهم شوخیهای فیزیکی میکنند.
اگر من به کسی سلام کنم و اون جواب نده این هم من رو خیلی ناراحت میکنه
اگر کسی بهم تهمت نادرست بزنه هم من رو خیلی ناراحت میکنه
خیلی فکر کردم و فعلا این موارد به ذهنم رسید و امیدوارم که بتونم الگوی تکرار شونده سقوط مالی ام رو پیدا کنم.
سلاااااااااااام به استاد عزیییییییزممممم و مریمجوووووووونممممم و همه دوستان گلممممممممم–
قبل از جواب دادن به این سوال اساسی،واقعا خداروشکر میکنم که من رو در بهترین زمان هدایت کرد به این فایل ارزشمند و تفکربرانگیز و باعث شد که روزم رو با این فایل شروع کنم..
درواقع خداوند من رو وادار کرد به اینکه بیشتر در مورد اتفاقاتی که برام میفته فکرکنم تا بتونم قبل از مهاجرتم به امید خدا خودم رو اصلاح کنم…امیدوارم که این مسیر بسیار ارزشمند برای من ادامه پیدا کنه تا بتونم با کمک خداوند به اون اخلاقی که واقعا آرزوش رو دارم که بهش برسم دست پیدا کنم …
و اما این سوال مهم:
—چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قوی ترین احساساتو در شما برانگیخته میکنه؟
راستش وقتی من در شرایطی قرار میگیرم که به من کمتوجهی میشه بسیار احساس خشم میکنم این احساس مخصوصااااااااا زمانی رخ میده که میبینم درهمان زمان به جای من،شخص دیگه ای در کانون توجه قرار گرفته و انگار من کنار گذاشته شدم…
فرقی هم برام نداره توی مدرسه باشم و یک دانش آموز دیگه ای رو از لحاظ درسی به جای من تحسین کنن ، یا پدرم فقط به مادرم محبت کنه و حرف های محبت آمیز بزنه،یا مادربزرگ و پدربزرگم فقط درباره دخترخالهم صحبت کنن و نسبت به توانایی ها و استعداد های من بی توجه باشن…
من در اینجور مواقع به طرز شدیدی برانگیخته میشم که انگار میخوام همه چیز رو از درون خودم بیرون بریزم انگار که نمیتونم هیچجوره افکارم رو کنترل کنم و ذهنم رو اون لحظه و فقط اون لحظه روی زیبایی ها متمرکز کنم و حتما باید همون موقع جواب افراد رو بدم و بهشون اثبات کنم که انگار دارن اشتباه بزرگی میکنن…
این اتفاق بارها و بارها بصورت تکرار شونده برای من افتاده و هرچند وقت یکبار باعث میشه که با شخصی دچار اختلاف و دعوا بشم که بیشتر هم این دعوا ها بین من و پدرم رخ میده O-o
یا مثلا یکبار که این اتفاق توی مدرسه افتاد من توی قلمچی درصد خیلی بالایی توی زیست زده بودم اما استاد اومده بود و از دوستم تعریف میکرد و من کلا اون روز
که توی مدرسه بودم با بچه ها بگو بخند نمیکردم و انگار رفته بودم توی قیافه و برای خودمم ناخوشایند بود که بقیه متوجه شدن م از این موضوع ناراحتم چون نمیخواستم متوجه بشن و مکررا موضوعاتی از این دست برام اتفاق بیفته…
حقیقتا من وقتی شدیدا نسبت به این موضوع واکنش میدم نهایتا نیم ساعت بعد خودم متوجه میشم که کار نادرستی کردم اما این پشیمانی زمانیه که دیگه فایده ای نداره و همه از دستم دلخور شدن و حالا باید ذهنمو جوری کنترل کنم که بتونم دوباره مثل قبل از این اتفاق مودت و دوستی بقیه رو کسب کنم و بنظرم این میتونه زمانی برام اتفاق بیفته که اون لحظه ذهنمو از این موضوعات منحرف کنم و فقط و فقط بصورت آگاهانه توجه کنم به زیبایی ها…
راستش فکرمیکنم این در کودکی من هم ریشه داره چون من تک فرزند بودم و اولین نوه خانواده مادریم بودم تمام توجه ها به سمت من بود هرچیزی که میخواستم درجا انجام میشد و بعد هم که وارد مدرسه شدم تا کنون انقدر درسم خوب بود که کانون توجه تمام معلم ها و کادر مدرسه بودم و از همون بچگی تا الان وقتی یک کوچولو هم نمرهم کم میشد من بشدت بهم میریختم البته الان تونستم یکم از حساسیتم کم کنم اما نه بطور کامل و صددرصد…
یا همین باعث شده که من باور داشته باشم که لزوما و همیشه من باید مورد محبت و حمایت اطرافیانم باشم…
بارها فایل ها عزت نفس و اینکه چگونه جوری زندگی کنم که توجه و نظر دیگران برام اهمیت نداشته باشه رو گوش دادم و البته باید خداروشکر کنم که خیلی خوب تونستم خودم رو اصلاح کنم و خیلی نسبتا از قبل بهتر شدم اما همونجور که گفتم هنوز نتونستم به تسلط صددرصد و کامل به احساسات خودم در چنین شرایطی که شخصی دیگه به جای من در کانون توجه دیگران باشه برسم…
امیدوارم که خداوند من رو هدایت کنه که بتونم انقدر روی خودم کار کنم که بتونم احساسات و ریاکشن هام رو در اینجور شرایط کنترل کنم و انقدر عزت نفس بالایی داشته باشم که فقط و فقط نظر خودم و توجه خودم و رابطه خودم با منبع برام اهمیت داشته باشه…
استاد جونم از شما هم بسیار سپاسگزارم که به عنوان دستی از دستان خداوند با استفاده از این فایل شما تونستم درباره افکار و باورهام ریشه یابی کنم تا برای داشتن اتفاقاتی زیباتر خودم رو اصلاح کنم…–
من هی دلم می خواد در مورد این فایل و سؤالی که مطرح کردید بنویسم . واقعا چراغی توی دلم روشن کرد این سؤال و دلیل اون مفهوم خالق شرایط بودن که در جلسه اول کشف قوانین متعهد شدیم که باورش کنیم را درک کردم . یعنی وقتی ما اتفاق های تکرار شونده را بررسی میکنیم متوجه میشیم پای ترمز یا ترمزهایی در میان هست .
من علاوه بر مواردی که در کامنت قبلی نوشتم چندین مورد دیگه هم به یاد آوردم مثلا در مورد شکرگزاری من اینجوریم که وقتی شکرگزاری میکنم حالا بابت داشتن هر نعمتی که هست یه حسی مثل ترس و دلشوره بهم دست میده بخصوص اگر دیگران اون نعمت را نداشته باشند . بارها اینو تجریه کردم تا جاییکه ترجیح میدم شکرگزاری نکنم و با پاسخ به این سؤال به یاد آوردم که من اون حس دلشوره به همراه شکرگزاری را بارها از سر گذروندم و اذیتم کرده ولی هرگز به چشم یک موضوع تکرار شونده بهش نگاه نکرده بودم و از بس اذیتم میکرد فوری ازش میگذشتم و همیشه به خودم میگفتم چرا میگند شکرگزاری کنید تا احساستون خوب بشه و نعمتهاتون بیشتر بشه . و من نمیدونستم که با هربار شکرگزاری یک عامل بازدارنده و باور غلط در من شروع به فعالیت میکنه . بهش فکر کردم و فهمیدم من خودم را لایق داشتن نعمت نمیدونم که با هر بار به یاد آوردنش حسم بد میشه و یه چیزی مثل احساس گناه یا ترس از دست دادن بهم دست میده . و مسلما همین موضوع باعث میشه نعمتهای جدیدتر و بزرگتری را بدست نیارم و نتونم خالق شرایط و موقعیت های خوب و فرصت های طلایی بشم . فکر می کنم این بزرگترین پاشنه آشیل من تا این لحظه باشه
ما بچه های دوره فوق العاده کشف قوانین زندگی حسابی افتادیم تو کار شخم زنی ذهن و داریم ریشه ای زیرو روش میکنیم و عوامل فساد رو میکشیم بیرون.
الحق و الانصاف خیلی داره بما کمک میکنه این آپدیت جدید.
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
1)وقتی کسی که باهاش تو رابطه هستم یا دوستان نزدیک کسایی که خیلی باهاشون صمیمی تر هستم و بیشترین خدمات رو بهشون میکنم منو نادیده بگیرند بی توجهی کنند یا به کس دیگه ای توجه خاصی بکنه خیلی ناراحت میشم و ذهنم درگیر میشه.
2)وقتی رفتار نادرست کسی با کس دیگه ای رو میبینم بشدت ناراحت میشم.
3)وقتی طبق میل و مطابق خواسته و روش من عمل نمیشه بشدت ناراحت و عصبی میشم.
4)وقتی برای کسی کاری انجام میدم و اون خیلی ساده از کنارش رد میشه خیلی ناراحت میشم و بهم برمیخوره
5)وقتی حق و حقوقم حالا چه در سطح اجتماع چه شخصی رعایت نمیشه و نادیده گرفته میشه خیلی عصبی میشم.
6)وقتی کسی به حریم شخصی من وارد میشه و تو مسأله ای که بهش ربطی نداره دخالت یا اظهار نظر میکنه میره رو مخم.
7)وقتی کسی بخواد آزادی هامو بگیره و مطابق میل اون رفتار کنم
8)وقتی احساس کنم داره از مهربانی ، صداقت ، صبر و خوبی من سو استفاده میشه بد عصبانی میشم و قاطی میکنم.
9)وقتی کاری یا وظیفه ای رو به کسی محول کنم و قبول کنه و انجام نده یا اونجوری که گفته بودم انجام نده دیگه میترکم.
10)وقتی هرج و مرج و بی نظمی ببینم حسابی داغ میکنم.
سلام خانم جعفری عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه و دوره کشف قوانین براتون یه دوره عالی باشه. راستش من داشتم کامنت های بچه هارو میخوندم و رسیدم به کامنت اقای مروی و از کامنت ایشون نزدیک 4 تا صفحه نوت برداری کردم و ذهن خودم رو با راهنمایی های ایشون واکاوی کردم و به نکات ارزشمندی رسیدم که چرا من هم دوست دارم حال یه سری از افراد زندگیم خوب باشه. بعد با خودم گفتم نمیدونم این دوره رو بخرم یا نه. میترسم تعهد نداشته باشم و ول کنم. گرچه میدونم اینا همش نجواهای شیطانه چون من خودم واقعا خیلی متعهدم.خلاصه داشتم به خدا میگفتم خدایا من منتظر نشونه توام. اگه میگی بخر میخرم اگه نه که هیچی. تا اینکه کامنت اقای مروی رو تموم کردم و گفتم بیام از اول کامنتشون رو بخونم که درکم از حرف هاشون کامل تر بشه. خلاصه اومدم بالا که یهو چشمم خورد به کامنت شما و نمیدونم چرا به دلم افتاد که بخونمش با هدایت خدا شروع کردم به خوندن کامنتتون. ببینید چه نشانه هایی برام اومد..
اینکه اولا کامنت شما بالای کامنت اقای مروی بود و شمایی کامنت نوشته بودید که خودتون خریدار این دوره هستید. این یه نشونه. بعدشم اومدید شروع کردید به تعریف کردن از دوره کشف قوانین که باعث شده ذهنتون رو کاوش کنید و خودتون رو بشناسید.تازه من هدایت شدم به کامنتی که طرف هم فامیلی منه. یعنی برام جالبه من هدایت شدم به کامنت شما و شما با من هم فامیل هستید. نشانه بعدی این هست که درمورد موضوعاتی صحبت کردید که نصفش شبیه موضوعاتی بود که ذهن من رو درگیر میکنه. یعنی واقعا همه اینا برای من نشانس و من مبهوت میشم از هدایت خدایی که همون موقع جواب من رو انقدر قشنگ داد که عصمت بخر..
ان شالله به امید خدا در دوره کشف قوانین شرکت میکنم
من دارم قدم هارو کار میکنم استاد فکر میکنم توی قدم دوم بود که راجع به الگوهای تکرارشونده صحبت کردین خیییییییییلی برای من مفید بود و خیییییلی باعث شد فکر کنم بخودم و خودمو بشناسم بیشتر از قبل!
استاد یه الگوهای واصحی پیداکردم که خودم وقتی فایل رو گوش دادم و شما داشتین مثال میزدین دقیقا داشتین راجع به من میگفتین یه سری الگو هام مث اون آشغالای زیر مبل بودن که توی دوره پیداکردم درونم و قطعا یکسری الگوهای مخفی هم هستن که باید با کارکردن و ادامه ی این روند پیداشون خواهم کرد ….
اولین و مهمترین الگوی تکرارشونده برای من 1_درحوزه ی روابط هست استاد،من بشدت ،بشدتی که میگم یعنی وحشتناک درونم هست و بشدت حالم رو بد میکنه فرزندانم هست!!اگه کوچکترین مسئله ای براشون پیش بیاد دیگه من اصلا زندگی و همه چیم تعطیل میشه!!!بشدت حالم بد میشه و نگرانی خییییلی زیادی دارم این پاشنه ی آشیل منه که ازوقتی باشما اشناشدم یکم بهترشدم امااااااخییییلی جای کار دارم
2_اینم درمورد روابطه اس استاد اگه رابطم با کسی بهم بخوره و یه دلخوری پیش بیاد دییگه اصلاااااا فکر میکنم قفل میشم نمیتونم دیگه کاری انجام بدم تا یکم اون رابطه بهبودپیداکنه…!!!!
3_درمورد مسائل و مشکلاتی که توی زندگی برام پیش میاد،،،من روش و شیوه ی من تا به الان فرار ازمسایل و مشکلات بوده!!!کوچکترین مسئله رو اینقدر توی ذهنم بزرگ میکنم ک،، ،،،،،،،واقعا ذهنم از کاه کوه میسازه برام!!!!
4_مورد بعدی اینه که من خیییییییلی برام سخته ازکسی درخواست کنم که کاری برام انجام بده و چندباری که با کارکردن روی خودم اینکاروانجام دادم و جواب مثبت نگرفتمو واون کار انجام نشده،،،دیگه بشدت بهم میریزمو احساسات قوی منفی سروکله شون پیدا میشه.
5_مورد بعدی این که اگه برخوردمناسبی باهام نشه توی رابطه هابشدت بهم میریزم و نجواهاشروع میکنن به نشخوارکردن!!
6_مورد بعدی اگه کسی بدقولی کنه خییییییییییییلی بهم میریزم!!
7_وقتی میخوام تصمیمی توی زندگیم بگیرم حتی گاهی تصمیمات کوچک بشدت مضطرب و نگران میشم،کلا تصمیم گیری خواب و خوراک رو ازم میگیره!!
8_وقتی کسی ازم انتقاد میکنه هم همیشه توی ذهنم اینجوری تفسیر میکنم که اونطرف داره اشتباه میکنه یعنی پدیرفتن ایرادات شخصیتی خیییییییلی برام سخت بود امااااااااازوقتی قدم هارو شروع کردم به لطف خدا دارم بیشتر خودنو میشناسمو به خودشناسی میرسم و اصلانیازی نیست که کسی بگه خودم توی قدم سوم خییییییلی از اون آشغالاها رو از زیر مبل در اوردم و دارم روی اون ایراد ها کارمیکنم و ازین بابت خیییییلی خوشحالم و ازخودم راضی هستم .چن حتی پذیرفتن این ایرادهای شخصیتی هم برای من غول بزرگی بود که به لطف آموزشهای شما و دست به عمل شدن توی دوره تونستم موفق بشم و باورتون نمیشه استاد هر روز ایرادهای بیشتری رو درونم کشف میکنم و یاداشت میکنم و دارم روشون کار میکنم.
9_بشدت ادم عجولی هستم و اگه طبق اون روالی که مثلا درفلان تاریخ و روز به اون خواسته نرسم بشدت احساستم دگرگون میشه و بهم میریزم.
10_یه ایراد بزرگ دیگه شخصیتیم اینه که میخام همه رو از خودم راصی نگه دارم اطرافیانم رو و ضربه های بدی هم خوردم توی این حوزه و هیچوقتم موفق نشدم و اتفاقانتیجه عکس اتفاق میفته روز به روز تعدادافرادناراصی بیشتر میشه که باید راصی شون کنم!!!توی این حوزه هم دارم توی قدم ها کارمیکنم که خداروشکر بهتر شدم نسبت به گذشته.
سپاسگزارم از خدا که توی این مسیر و سایت الهی هستم.
سپاسگزارم از شما استاد عزیزکه کامنت ها رو باعشق میخونین.
واقعا چقدر پیچیدگی و ریزه کاری در هر گونه افکار و رفتار و اتفاقات ما هست و چقد شما استاد عزیز اینها را ریز بیناته و مو شکافانه پیدا کردید و در اوردید و سخاوتمندانه در اختیار ما قرار دادید.
کاش میشد این لوح وجود را با یک پاک کن کاملا پاک کرد و بر اساس تعالیم و اصول اساسی که شما می اموزید از اول ساخت ، کندن این همه بتون ها و سیمان های سفت شده و کج و کوله خیلی سخت و زمان بر أست .
امروز صبح داشتم فکر می کردم این ذهن نجوا گر و بلا گرفته چقدر خلاق أست و پشتکار داره از چه راههایی وارد میشه و می خواد توان و انرژی را بگیره گاهی اصلا خودم میگم اخه اینو از کجا اوردی و مثلا این مسئله به فلان موضوع چه ربطی داره این همه پشتکار اگر در جهت مثبت بود چه ها که می شد کرد.
ولی با این همه خدای ما قوی تر و سیستم عالم هستی حساب شده أست .
مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردهاند و خدا هم آنها را دچار خودفراموشی کرده است؛ چونکه همانها افرادی منحرفاند!
خدا در هر لحظه حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار ماست و از خود ما بیشتر خواسته های ما را می داند به قول دوستی لازم نیست هر لحظه تکرار کنیم و گویی با فردی فراموشکار طرف هستیم .
الگو های تکرار شونده :
١-مهمترین مسئله (که اصلا پاشنه اشیل من هست ) خبر خیلی خوب یا خبر ناراحت کننده در مورد افراد نزدیک و خانواده أست که به شدت خوشحال و یا به شدت ناراحت می شوم کلا قفل می کنم و این بزرگترین مسئله در زندگی من أست ,با اگر از من بخواهند کاری براشون انجام بدم و نتونم کلی استرس میگیرم حتی اگر هم بتونم باز هم تا لحظه اخر نگرانی دارم
٢- در برقراری ارتباط با دیگران اصلا داغون هستم اگر بخواهم در جمع صحبت کنم اصلا نفسم بند میاد دست و پام به هم گره میخوزه و کلمات را اشتباه می گم بعد تا مدتها حسم بد میشه چرا اینجوری شد الان چی می گن بقیه و از این حرفها
٣- در مورد برخورد نامناسب با افراد مسن یا ناراحتی و درد انها به شدت ناراحت می شم همین طور گریه بچه های کوچک خیلی من را اذیت می کند .
۴- در تصمیم گیری ها هم دچار اظطراب میشم مخصوصا اگر در تصمیم نیاز باشه از شخصی درخواست داشته باشم کلا در زمینه درخواست از کسی حتی همسر دچار اظطراب میشم
۵- گاهی خیلی حس عقب موندن از بقیه دوستان و همکاران را دارم حتی نظرات بچه ها را در این سایت می خونم اول مدت زمان عضویت را نگاه می کنم و افسوس می خورم چرا زودتر اشنا نشدم . اون زمان که شما به گفته خودتون ونک سمینار داشتید من هم محل کارم ونک بود همش افسوس می خورم چند من در مدار شما نبودم ، اون زمان من کلاسهای متا فیزیک می رفتم . یا در کار حس می کنم کم کاری کردم و از بقیه هم دوره ای های خودم عقب تر هستم حس و حالم بد میشه یعنی یک جورایی حس حسادت و عقب ماندن قاطی هست
ابنها موارد اصلی بود البته اگر قبلا بود ، قبل اموزش ها خیلی موارد بیشتر را می نوشتم ، الان از خیلی موارد مثلا کم محلی یا تشکر نکردن یا دعوت نشدن ، یا ایراد گرفتن دیگران به راحتی اعراض می کنم ، این فلسفه مدار خیلی مسائل را قابل فهم تر کرده أست .
سپاس بابت وجود شما که این مباحث و فایلها باعث میشید در درون خودمون غرق بشیم و ایراد های خودمون را پیدا کنیم ،
این موضوع که هر چه در بیرون می بینیم اینه درون ماست کمک می کنه راحت تر مشکلات خودمون را پیدا کنیم اگر حالمون با نگاه به دیگران و اطراف بد باشه یعنی از درون مشکل بیشتر داریم و اینه پر از غبار و کثیفی أست هر چه شفاف تر باشه درون ما پاک تر أست شاید برای همین احساس خوب مهمترین مسئله هست ، احساس خوب مثل قطب نما مسیر درست را به ما نشان می دهد.
دو دوره اصلی و اساسی که خیلی دوست دارم تهیه کنم کشف قوانین و عزت نفس أست که انشالله در مدار اسانی ها باشم و به راحتی بخرم .
خدایا حافظ و پشت و پناه تک تک عزیزان این سابت الهی باشه
فقط خواستم بهت تبریک بگم که بعد از درخواست برای خرید دوره کشف قوانین و عزت نفس تهیه کردی کشف قوانین را حالا قطعا خیلی تغییرات و تحولات در زندگیت رقم میخوره
نسرین جان طی کردن تکامل لازمه ی موفقیت های بیشتر که مسیر برات لذت بخش و اسون میکنه
سلام به استاد و خانوم شایسته و تمام دوستان
یکی از شرایطی که منو واقعا عصبانی میکنه مسخره شدن در جمع توسط خانوادم که خیلی برام سخته(این اتفاق کم رخ میده اما از زمانی که تصمیم گرفتم برم دنباله کاری که دوست دارم بیشتر شده)
چیز دیگهای که منو واقعا عصبانی میکنه و بهم احساس ضعف و عقب افتادگی میده مقایسه شدنه که اونم هم توسط خانواده و هم توسط خودم(مخصوصاخودم)انجام میشه،البته خیلی کم شده.
چیز دیگه ای که منو واقعا عصبانی میکنه و صدها بار هم در زندگیم رخ داده اینه که اهدافم رها میکنم و بعد از چند مدت خودمو سرزنش میکنم و حتی میزنم،که چرا این زمانو از دست دادی.
اتفاقات سال گذشته کشور به شدت منو آزار داد،تا جایی که وقتی عکس کشته شدگان،امارشون،و….میدیدم تا مرز گریه میرفتم.
قبلا بی توجهی توسط خانواده و دوستان واقعا ناراحتم میکرد تا جایی که هر بار به خودم میگفتم فرهاد دیگه باهاشون رفت و آمد نکن.
بی احترامی بهم واقعا آزارم میده حالا از سمت هر کی که میخواد باشه.
اگر قبلا به کسی کمک کرده باشم ولی اون موقع نیاز من اونطور که باید کمکم نکنه عصبانیم میکنه
موارد زیادی هست که روم تاثیر میزاره،،،
ولی چیزی که بیشترین تاثیرو روم میزاره اینه که خودم یا خانوادم به دلیل بی پولی نتونیم کاری که میخوایم انجام بدیم که متاسفانه زیاد رخ داده و رخ میده.
سلام و درود فراوان به استاد عزیزم
اگر یک اتفاقی تکرار میشود این یعنی یک چیزی توی ذهن تو داره کار میکنه یعنی یک سری باورهایی داری که داره اون الگوها رو تکرار میکنه
تمام اتفاقات زندگی ما توسط افکار و باورها و کانون توجهمون بوجود میاد یعنی هر آنچه در زندگی ما اتفاق میوفته چه خوب و چه بد چه خواسته و چه ناخواسته داره توسط خوده ما بوجود میاد نه هیچ عامل بیرونی دیگه ای یعنی هیچ هیچ عامل بیرونی نیست که زندگی شما رو تحت تاثیر قرار بده (واقعا این روزها چقدر به این جمله و ساختن این باور نیاز دارم ،اخه دارم روی پیج اینستاگرامم کار میکنم و تردید دارم که بیشتر وقتم توی سایت و آموزه های شما باشه که خودم رو رشد بدم یا برم آموزشهای رشد در اینستاگرام رو ببینم که اینستاگرامم رشد کنه ،اما مدام به خودم میگم پیج ات 1میلیون نفر باشه که 100نفرس تو رو قبول نداشته باشه و اموزه های تو رو بهتره یا 500نفر باشه که 200تاش تو رو و اموزه هات رو قبول داشته باشه ؟؟؟پس حامد به خونه خودت یعنی سایت برگرد و فقط روی افکارو باورهات کار کن همه چیز خود به خود تاکید میکنم خود به خود اتفاق خواهد افتاد
هر اتفاقی هر شرایطی پیش میاد خودمون داریم خلق میکنیم ،واکنش های ما به اتفاقات و شرایط هم باعث میشه که اون جنس اتفاقات بیشتر بشه یا کمتر بشه (عجب نکته ای ؛من همش دنبال این بودم که اتفاق نیوفته برام یا نبینم اتفاقات بد رو و برنامه و پلن دیگه نداشتم واسه وقتیکه اتفاق بیوفته و واقعا توی این موضوع ضعیف بودم اما الان دیگه باید واکنش هامم درست کنم )
فارغ از اینکه انفاقات دلخواه باشه یا نادلخواه
حالا که داستان اینه به هر آنچه که توجه کنیم از جنس اون بیشتر و بیشتر وارد زندگیمون میشه یعنی شما کافیه به یک موضوع خاصی توجه کنید حالا به بکماشین خاص به یک فرد خاص بیشتر و بیشتر نشانه هاش تو زندگیت میبینی (درست مث من که تمام تمرکزم روی اینه که چرااا پست هام اکسپلور نمیره و چرااا با اینکه اینقد محتوا هام عالیه لایک نمیخوره ،خب معلومه چون تموم توجه ام رو اینه که چرا نمیره و چرا لایک نمیخوره )
وقتی که یک روز از خواب بیدار میشی و احساس بدی داری و شروع میکنید به غر زدن و بحث کردن اون روز تا شب انفاقات و بحث های بیشتر و نارضایتی بیشتری براتون بوجود میاد (یاد این افتادم که بهم یاد داده بودین صبح ها روزم رو با خوندن کامنت های بچه ها شروع کنم و هر وقت اینکارو کردم اون روز از بهترین روزهام بود بر عکسش هم هست دیگه وقتی که صبح ذهن اتون روکنترل میکنید و توجه میکنید به زیبایی ها و سپاسگذاری میکنید و بعدش میبینید که اون کانون توجه شما داره یه سری اتفاقات رو رقم میزنه که خیلی مثبت تره و شادتره
توی بحث پترنها من خیلی دوست دارم بیشتر بهش فکر کنید که نشون میده اگر یک اتفاق یا یک الگوی تکرار شونده تو زندگی شما هست نشون میده که اون افکار و اون فرکانس رو دارید ارسال میکنید که داره اون اتفاقات بوجود میاد یعنی باورهای بنیادین شما(یک سری باورها توی ذهن شما درباره یک سری مسائل هست که آنقدر قویه که هر بار داره این فرکانس ها رو ارسال میکنه که یک سری الگوهای تکرار شونده بوجود میاد حالا الگوهای تکرار شونده میتونه از همه چیز باشه ،(من خیلی روی این موضوع حساس هستم که مادرم و برادر کوچیکترم به پدرم بی احترامی نکنن و دقیقا هر وقت که میبینمشون این اتفاق میوفته حالا شاید این اتفاق در هفته یا ماه یکبار بیوفته اون یکبار هم متاسفانه من بخاطر اینکه کانون توجه ام روی این موضوع بوده میبینم )اتفاقا همش داشتم فک میکردم امروز که مدت هاست چیزی روگم نکردم تا اینکه امروز فهمیدم آرنج بندهای ورزشی که خیلی دوستشون دارم رو کم کردم
من میخوام به الگوهای تکرار شونده حساس بشم و اگر اتفاقی یکبار بیوفته خیلی نمیرم عمیق فک کنم که چرا اینجوری شد اما اگر یه اتفاقی داره تکرار میشه توی زندگی من و هر چند وقت یکبار داره تکرار میشه یا آدمهایی که من باهاشون رابطه برقرار میکنم یک سری ویژگی های یکسان رو دارن و جنس برخوردشون با من خوب نیست باید بگم چه باوری توی مغز من داره کار میکنه که این شرایط رو بوجود میاره ؟؟؟
تمام اتفاقات و شرایط رو خودمون با باورهامون رقم میزنیم
باور چیه :باور یه فکریه که بارها و بارها تکرار میشه باور یه فکریه که توسط والدین ،جامعه ،برنامه هایی که دیدیم و به ما گفته شده مخصوصا تو سن کودکی تکرار شده وما اینو باور کردیم و بعد ما تو ذهنمون شروع کردیم به تکرار کردن وتکرار کردن و بعد اتفاقاتی داریم جذب میکنیم که با باورهای بنیادین ما هماهنگه یکی از راه هایی که بفهمیم ما چه باورهایی داریم اینه که ببینیم چه اتفاقات مشابه ای دارن تکرار میشن توی زندگی من یعنی اگر کسی باور داشته باشه که من آدم ضعیفی هستم یا آدم بی عرضه ای هستم یا فرصت ها داره کموکمتر میشه یا پول در آوردن کاره خیلی سختیه یا مثلا من از لحاظ ظاهری زیبا نیستم یا …وقتی که این باورها روداره میبینه که یک سری اتفاق ها که ارتباط داره با این باورها داره تو زندگیش اتفاق میوفته بصورت متداوم یعنی هر چند وقت یکبار و برای بعضی ها هم هرروز
دلیلش اینه که طرف اصلا نیومده فک کنه به الگوهای تکرار شونده اصلا هواسش ب خودش نیست
قدم خیلی بزرگ اینه که ما بفهمیم الگوهای تکرارشونده رو ،بفهمیم که آقا اینها وجود دارن و اینا طبیعی نیست و من دارم اینها رو خلق میکنم،اگر الگوهای تکرار شونده مثبت باشن که معلومه باورهای درستی درباره اون موضوعات داری
سلاااام به استاد عزیزمم و همه دوستان
خدایاااااا شکرتتتت
خدایاااا چقدر قانونت قشنگ عمل میکنه
اصلااااا انگار خدا توسط این فایل باهام حرف زد
استااااد ازت سپاسگزارمممم به خاطر این فایل
خیلییی حسم عالی شد
من توی فاصله چند روز دو اتفاق برام افتاد که از یک جنس بود و هر دوشو نوعی بی احترامی به خودم میدونستم
بار دومش همین دیشب بود که بدجوری بهمم ریخت و وقتی بهش فکر کردم یاد چند روز پیش هم افتادم و حتی به این هم فکر کردم که چقدر این دو اتفاق شبیه همه و از خودم میپرسیدم که ریشش چیه که امروز استاد اشاره کردن به الگوی تکرار شونده اره استاد جان برای من هم تکرار شد
چند روز پیش یه جمله ای غیر مستقیم توسط یکی از نزدیکام بهم زده شد که بدجوری منو بهم ریخت
دیشب هم دوباره یه سری حرف های نامناسب توسط یکی دیگه از نزدیکام توی جمع زده شد البته نه به من به طور کلی و در کنارش عملکرد من و اینکه انرژی مثبتم به مسخره گرفته شد حس کردم و همه اینها رو بی احترامی به خودم دیدم ولی چیزی نگفتم توی هیچ موردی منتها به شدت بهمم ریخت
حالا جواب اولین سوال استاد رو میدم
من زمانی که کسی بی احترامی میکنه یا از جملات و حرف های قشنگ کنار من استفاده نمیکنهیا اینکه در مورد حواشی و اتفاقات نامناسب حرف میزنه یا اینکه عملکرد منو زیر سوال میبره به شدت بهم میریزیم و عصبانی و ناراحت میشم منتها سکوت میکنم و وارد بحث نمیشم که اینو از استاد یاد گرفتم و بعد اون دیگه دلم میخواد تنها باشم و با کسی ارتباط برقرار نکنم ولی اینو یه جور پاک کردن صورت مسئله میدونستم که نمیزاره مسئلمو حل کنم و بعد یه مدت که دوباره توی یه جمعی میرم اون اتفاقات هر دفعه به نوعی تکرار میشه حالا یه بار به صورت بیان اتفاقات نامناسب یه بار حرف نامناسب یه بار مسخره کردن یه بار زیر سوال بردن و….
شاید این موضوع ریشه توی این باور من داره که من میتونم ادمها رو تغییر بدم یا سعی دارم اینکارو بکنم یا این طرز تفکر که باید همه ادمها درست رفتار کنن
امیدوارم که با فایل بعدی استادم به جوابم برسم و اون باور سمی رو پیدا کنم و تلاش کنم برطرفش کنم
به خدا میسپارمتون
سلام استاد خوبم ،
یعنی استاد این فایل نبود طلا بود جواهر بود برای من ،
خدا میدونه استاد کسی که این فایل رو خوب گوش کنه و به سوالاش جواب بده به چه باورهای اشتباهی در ذهنش پی ببره چه باگهایی رو تو ذهنش میتونه شناسایی کنه و به چه خودشناسی ای برسه خدا میدونه فقط این فایل چه گنجیه برای کسی که در مدار شنیدن این حرفا باشه ،
استاد این روزا فایلاتون در من غوغا کرده یکی از یکی خوبتر ،استاد خداکنه فقط من عملگرا باشم نه صرفا شنونده و به به و چه چه کنم که استاد چه حرفای خوبی میزنه ،
من چقدر استاد از شما تشکر کنم آخه تا ادا بشه حق این فایلاتون ،
استاد اگه بدونید این الگوهای تکرار شونده این باورها چقدر به من آسیب زده که فقط باید به من بخندید چه الگوهایی تکراری و مخربی دارم من تو ذهنم ،
حب بزارید استاد من از این الگوهای خوشگل حرص درارم بگم بهتون که چقدر من از دستشون حرصی ام که از بچگی باهام بوده ،بخدا استاد شما حق میگید درسته شاید ما بدونیم بعضی از باورها و رفتارهامون غلطه ولی باز داریم اون کار رو اون رفتارو انجام میدیم چون تغییر باورها سخته یه شبه بوجود نیومدن که یه شبه تغییر کنن من که با گوشت پوست و استخونم به این حرف شما رسیدم ،یعنی بخدا استاد میدونم این باورم مشکل داره ها پذیرفتم ولی سخته تغییرش بارها باید مچ ذهنمو حین انجام اون کار اشتباه یا رفتار اشتباه بگیرم و خلافش رو انجام بدم تا تغییر کنه بارها شاید هم تا ابد ،
خلاصه که استاد از این الگوی تکراری براتون بگم که بنده هم مثل شما که میگید هیچ وقت سر قرار نمیرسیدم حالا به هر شکلی یا هر اتفاقی نمیتونستم سر قرار برسم ،بلی استادم دقیقا هم من آدمی هستم که همیشه سر هر امتحان مهمی که داشتم یا شب قبلش کاملا خوابم به هم میریخت که سر امتحان کاملا چرت بودم و امتحانم رو خراب کردم با اینکه چقدر تلاش کردم و براش خوندم دقیقا برای بار دوم که کنکور شرکت کردم با اینکه خونده بودم ولی این قدر حساسیت به خرج دادم که تغذیت خوب باشه و فلان چیز و نخوری فلان چیزی و بخوری که عدل روز امتحان مسموم شدم و با حالی خراب امتحان دادم ،و سر امتحان استخدامی اولم هم شب قبلش کاملا بیخواب و سر امتحان چرت و گیج با اینکه چقدر خونده بودم براش و سر امتحان استخدامی دومیم هم که کاملا همون اتفاق برام افتاد چقدر وسواس و حساسیت به خرج دادم زود بخوابم و فلان باز هم شب تقریبا نیم ساعت خواب رفتم و سر امتحان که کاملا گیج و چرت بودم همین چند وقت پیش بود چقدر هم براش تلاش کردم انشالله که نتیجه ی این یکی خوب باشه برام چند وقته دیگه نتیجش میاد ،یعنی فقط این الگو خدا میدونه چقدر برام تکرار شده استاد که میخواستم عروسی ای برم یا مراسمی یا کار مهمی داشتم و بس که حساسیت به خرج دادم و وسواس بودم اون کار به بدترین شکل خراب شده برام به بدترین شکلی که خلاف اون چیزی که میخواستم شد که این کاملا برمیگرده به کمال گرایی بنده به وسواسی بودنم به حسایت های زیادی که دارم ،یعنی استاد بخدا اگه من بگم که چه قدر من وسواسی ام که کاملا بر میگرده به کمال گراییم که حد و حساب نداره یهعنی به خدا استاد با خودم میگم دختر به خدا فک کنم از تو کمالگرا تر تو دنیا وجود نداشته و نخواهد داشت و این وسواسی بودنم از بچگی باهام بوده و استاد چقد سخته تغییرش بخدا که استاد جهادی اکبر میطلبد اگه بدونید با چه ایمان و قدرتی دارم روش کارمیکنم بخدا استا جهاد اکبر به معنای واقعی نمیدونید که بعضی وقتا چقدر حرصم میگیره از دست این باورم و عصبانی میشم از خودم ولی من میتونم استاد تغییرش میدم با قدمهای کوچک نه یه شبه ،خلاصه که من نمونه یک آدم کامل کمالگرا و وسواسی هستم ،
واز الگوی بعدی بگم براتون استاد که من چند وقت پیش تازه متوجهش شدم و دقیقا مچ ذهنمو در حال انجامش گرفتم که من به صورت کاملا ناخودآگاه جذب پسرهایی میشم که نیاز به ترحم و دلسوزی دارند و و من ناخوداگاه از این جور پسرها خوشم میاد ،حالا چرا ؟چون من میخوام براش دلسوزی کنم فداکاری کنم من بهش انگیزه بدم پوشش کنم ومن تغییرش بدم ،اونوقت چرا من جذب همچین افرادی میشم برای اینکه نیاز دارم به توجه و تایید فرد مقابل احساس نیاز به دوست داشته شدن از طرف مقابل تعریف از جانب فرد مقابل که در ذهنش یه آدم خوب و فداکار دلسوز جلوه بدم خودمو چرا من به این افراد جذب میشم چون خودم عزت نفس ندارم اعتماد به نفس ندارم خودمو دوست ندارم میخوام طرف مقابل اینو دریافت کنم و چقدر ضربه خوردم از این باور همین چند وقت پیش بود مچ ذهنمو گرفتم و اصلا مات و مبهوت شدم که آخه چرا دختر تو باید از پسری خوشت بیاد که کمبود داره خلا داره نیاز به توجه داره چون دقیقا این باورها تو جود خودم بود اینجاست استاد حق میگید در جهان هر چیز چیزی جذب کرد گرم گرمی را کشید سرد سرد …. و خلاصه به این دخترم فهموندم تو لیاقت پسری رو داری که با عزت نفس و پر بشه نه پر از کمبود خلا که تو بخوای ادای ناجیا و فدا کارا رو در بیاری براش دلسوزی کنی و خودتو فدا کنی براش ، پس رو عزت نفست کار کن روی احساس لیاقتت روی اعتماد به نفست که مدارت بره بالاتر که جذب همچین پسرایی هم نشی و بلی استادم نمیدوند وقتی این باگ ذهنمو فهمیدم ومن خوشحال ترین بودم و داشتم بال در میاوردم که دیگه این الگو برام تکرار نشه و باید روی خودم و مدارم کار کنم و قطعا جذب این افراد هم نخواهم شد و در مدارشون نخواهم بود انشالله به امید الله م ،
و بریم سراغ سوالتون استاد که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگیتون شدیدترین احساسات رو در شما بر انگیخته میکند؟
من فقط میگم شما به من بخندید استاد که چقدر تو باقالی ها تشریف داشتم من ،
استاد من به شخصه اعتراف میکنم که نسبت به انتقاددیگران اطرافیان ، دوستان و علی الخصوص خانوادم بسیار حساسم و شدید ترین احساسات منفی رو در من بر انگیخته میکنه ،حالا از چه نوعش ؟ از این نوعش که شما کافی بود یک انتقاد درمورد ظاهر من داشته باشید یا اندامم که چرا صورتت این جور شده یا جوش زدی یا لاغر شدی یا چاق هیچی دیگه انگار که فقط چاقو رو گلوم گذاشتی چنان احساسات منفی ای در من غلیان میکنه فقط باید باشید و به چشم خودتون ببینید استادم که تا کجا پیش میرم من ، این باور از بچگی از من زیاد تعریف شده از طرف خانواده و دایی و خاله هام که تو چقدر خوشگل و دوست داشتی و بهم توجه کردند ،و البته اینکه من هم یک آدمی شده بودم که عزت نفسم کاملا وابسته شده بود به چهره اندامم و تعریف دیگران و عوامل بیرونی ،یعنی استاد نگم که من چقدر در روابطم ضعیف عمل کردم و از دستشون دادم که از من یک انتقادی درمورد چهرم کردن یا اندامم و من برای همیشه اون ارتباطات رو قطع کردم و چقدر گوشه گیر شدم برای چی ؟برای اینکه بهم توجه نکردند تعریف نکردند و ازم انتقاد کردند و من هم برای همشه گذاشتمشون کنار حالا چرا چون من خودم رو از درون دوست نداشتم ارزشمند نمیدونستم اعتماد به نفس و عزت نفسم وابسته به ظاهرم بود و به طبع به توجه و تایید دیگران و بماند که چه ناراحتی ها و افسردگی هایی که کشیدم خداروشکر که الان خیلی کمتر شده این موضوع و خودم رو همین جوری پذیرفتم من بی نقص نیستم هیچ کس بی نقص نیست من نمیخوام یه آدم کامل و بی نقص بالشم از همه لحاظ ظاهر و تحصیلات و کار (عدم کمالگرایی که باید تا آخر عمرم روش کار کنم )من احساس لیاقت میکنم درونی ، ارزشمندم از درون ، خودمو دوست دارم از درون هر اندام و ظاهر و تحصیلاتی که داشته باشم ، دیگه عزت نفس و اعتماد به نفسمو به عوامل بیرونی گره نمیزنم استاد شده بودم یه آدم بی هویت که به هر سازی میرقصید یه روز بخوام باب میل اون باشم دوستم داشته باشه فلانی تاییدم کنه ازم تعریف کنه فلانی دوستم داشته باشه ، بگه چقد تو خوبی ، استاد دیگه حرف مردم زیاد برام مهم نیست نمیگم اصلا ولی واقعا دیگه زیاد مهم نیست از کارهایی که مخالف میل توجه و تایید مردم بوده و من انجام دادم میفهمم که دیگه اونقدرا برام مهم نیست و تاثیری هم نداره در زندگی من که برام مهم باشه من زندگیمو دارم با افکار و باورهای خودم میسازم پس حرف مردم چی میگه این وسط ؟ والبته که بی احترامی هم نمیکنم راه خودمو زندگی خودمو میرم به امید خدای خوبم ،
در این مورد هم بگم که این بنده خدا تو عروسی بهم گفت که چرا صورتت جوش زده هیچی دیگه صبحش یه دعوایی با ایشون راه انداختم که فقط باید بودید و تماشا میکردید البته لفظی بود نه فیزیکی واون بنده خدا چقدر تعجب کرده بود و شاخ در آورده بود انگار که چرا به خاطر این موضوع کوچیک من اینقدر آشفته شدم تازه بنده خدا هرکاری هم میکرد دلداری میداد بابا صورت منم جوش میزنه همه ممکنه این اتفاق براشون پیش بیاد تو چرا اینقدر آشفته شدی و ناراحت مگه من قبول میکردم ،تازه اونجا بود که فهمیدم من اصلا عزت نفس ندارم عزت نفسی که برپایه ی تو جه تایید دیگران باشه بر پایه ی عوامل بیرونی باشه ، باد هواست استاد ، بخدا که بدرد هیچی نمیخوره ک اینارو میگم اینجا که تایید و توجه دیگران دیگه برام مهم نباشه خودم روند تغییراتمو ببینم انگیزه بگیرم ، خداروشکر استاد الان خیلی با خودم راحت تر شدم با خودم بیشتر به صلح رسیدم ، خودمو دوست دارم ، به آزادی رسیدم خداروشکر استادم ، میدونم تا همیشه باید روشون کار کنم تا ابد
اینها بیشترین ضعفهایی هست که من داشتم خداروشکر الان خیلی بهتر شدم و به طبع دارم نتایج خوبشو میبینم تو زندگیم ،
و دونستم استاد که قانون همین و است بس یه وقتایی هم برخلافش عمل کردم نتیجشو هم دیدم لا اقل از این دو سال و خورده ای که یابیشتر که با شما بودم فهمیدم با آزمون خطاهایی که کردم الگوهایی که دیدم تایید شد برام که قانون ثابته و تغییری نمیکنه حالا هر چقدر تو دوست داری دلیل و منطق بیار و برخلافش عمل کن تغییری در قوانین خداوند نیست که نیست ،استاد الان دیگه مثل روز برام روشنه که حرف حق رو میزنید و اصل و قوانین خداوند رو میگید باشد که من هم بتونم بندگیشو بکنم اینقدر تو در دیوار نباشم انشالله به امید خودش ،
مرسی استادم هر بار باید از شما تشکر کنم ناخوداگاه ، اصلا اگه تشکر نکنم من کافرم بخدا ، کلام حق رو میگید استاد ،الهیی صد هزار مرتبه شکر به خاطر وجود شما تو زندگیم که راه درست رو نشونم میدین یه دنیاااااااا ممنونم استاد…
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر من از زمانی که وارد سایت شدم و از زمانی که به صورت تمرکزی روی دوره ارزشمند دوازده قدم کار کردم کلی اتفاقات خوب و مناسب برام افتاده و در تمام جنبه های زندگی ام کلی تغییرات خوب و مثبت و عالی داشتم مخصوصاً در سال 1402 که زندگی من از لحاظ مالی کن فیکون شد و خیلی رشد چشمگیری داشتم تونستم یه کسب و کار راه بندازم که اون کسب و کار در مدت زمان کوتاهی رشد و گسترش خوبی پیدا کرد و تونستم چندین و چند نفر کارمند داشته باشم و درآمدم از ماهی دو میلیون و هفتصد هزار تومان رسید به ماهی پنجاه تا هفتاد میلیون و حتی یکی دوماه هم به درآمد صد میلیون تومانی رسیدم اما اتفاقی که افتاد این بود که این درآمد همونطور که آرام آرام رشد کرد همونطور هم آرام آرام سقوط کرد و کار به جایی رسید که درآمدم کلا صفر شد و کسب و کارم نابود شد و کل آرزوهای منم با کسب و کار شخصی ام از بین رفت…
کمتر از یکسال از این ماجرا میگذره و هربار که میام و با خودم میگم بیا و یه بار دیگه از نو شروع کن اما هربار ناامید میشم و میگم چه فایده من میام خیلی هم خوب شروع میکنم خیلی هم خوب کار میکنم اما بعد از چند وقت همه چی خراب میشه و همین موضوع من رو به یک آدم ترسو تبدیل کرده که هیچ کاری نمیکنه و این کاری نکردن برای من سم هست من عاشق کار کردن هستم من عاشق اینم که روزی هزار بار موبایلم زنگ بخوره و من جواب بدم و کسب و کارم رو مدیریت کنم من عاشق تحرکم من عاشق اینم که سرم شلوغ باشه طوری که حتی وقت سر خاروندن هم نداشته باشم من عاشق اینم که بخاطر کارم سفر کنم صبحانه رو تهران بخورم نهار رو توی دبی و شام رو توی تبریز و…یعنی منظورم اینه دوست دارم بیزنس شخصی خودم رو داشته باشم و حاظرم بخاطرش هرکاری بکنم اما یک چیزی که خیلی خیلی خیلی زیاد توی زندگیم مثل یویو تکرار میشه این بالا و پایین شدن اوضاع مالی ام هست که خیلی داره عذابم میده .
یه چند وقتیه که چندتا مشتری خوب داشتم و داشتم کار و زندگیم رو میکردم و امیدوار به آینده که کم کم دوباره اوج بگیرم اما دو هفته پیش یکیشون باهام قطع همکاری کرد و این هفته هم نفر دوم همکاری اش رو قطع کرد و من بازهم گرفتار این الگوی لعنتی تکرار شونده شدم و کلا خودم رو باختم حتی صبح ها هم دیگه هیچ انگیزه ای برای بیدار شدن از خواب ندارم و فقط دارم مثل طوطی فایل ها رو میبینم و تکرار میکنم و حتی ستاره قطبی رو هم فقط از روی رفع تکلیف انجام میدم و بسیار از لحاظ روحی بهم ریختم .
امروز از ته دلم از خدا خواستم هدایتم کنه و بهم بگه ایراد کارم کجاست و هدایت شدم به فایل هایی که درباره نکات مثبت و سپاسگزاری و این چیزها… مقداری آروم تر شدم و بازهم به خدا گفتم میخوام ایرادم رو عمیق تر بهم بگی وقتی عصر برای دوش گرفتن رفتم حموم زیر دوش آب یاد این سلسله فایل های الگوی تکرار شونده افتادم و گفتم خودشه من باید این الگوی مخرب رو شناسایی کنم و این شد که اومدم از قسمت اول شروع به دیدن و کامنت نوشتن و کامنت خوندن کردم نمیدونم در ادامه و تا قسمت آخر این فایل ها به جوابم میرسم یا نه اما این هدایت خدا بود و میخوام این هدایت خدا رو جدی بگیرم و بهش عمل کنم.
اما جواب سوال این قسمت:
اتفاقاتی که احساسات من را برانگیخته میکند:
وقتی همسرم دختر شش ساله ام رو دعوا میکنه به شدت ناراحت و عصبانی میشوم و این موضوع در رابطه با سایر کودکان هم هست یعنی وقتی میبینم کسی با یه بچه رفتار زننده ای داره به شدت عصبانی و ناراحت میشم.
وقتی یک کاری را به صورت عالی برای کسی انجام میدم و اون شخص اونطور که مد نظرم هست از من تشکر نمیکنه به شدت ناراحت میشوم.
از اینکه همسایه ها قوانین آپارتمان نشینی رو رعایت نمیکنند به شدت خشمگین میشوم
زمانی که برای تمدید یا اجاره خانه ام به بنگاه میروم به شدت ناراحت و غمگین میشوم چون از صاحب خانه ها و املاکی ها به شدت متنفرم(با احترام به همه ی صاحب خونه ها و املاکی ها)
از شنیدن خبر موفقیت دیگران احساس ناراحتی و حسادت میکنم مخصوصاً زمانی که بشنوم کسی خونه یا ماشین یا ویلا خریده یا تونسته معاملات موفقی داشته باشه و سود کلانی بکنه
از اینکه مشتری پول کاری که براش کردم رو با تأخیر پرداخت میکنه به شدت عصبانی و ناراحت میشوم
به افرادی که پدر و مادرشون خیلی هواشون رو دارند و بهشون کمک میکنند و قربون صدقه شون میرن به شدت حسادت میکنم و از دیدنشون ناراحت و عصبانی میشوم
گاهی شده من یه کاری رو خیلی عالی انجام میدم اما همکارم همون کار رو خیلی بد انجام میده و به جای اینکه من تحسین بشم اون تحسین و تشویق میشه و این جایی که من رو به شدت ناراحت میکنه.
اگه کسی از من انتقاد کنه حتما ناراحت و عصبی و متعجب میشم
اگه کسی حرفم رو گوش نده ناراحت میشم
همیشه دوست دارم با افراد ضعیف تر از خودم کار و زندگی کنم یادمه پارسال که کارمند داشتم همش به دنبال کارمندان ضعیفی میگشتم که وابسته به من باشند یعنی کسی باشن که محتاج این باشن که من بهشون بگم چی کار کنند چی کار نکنند و اتفاقا همین آدم ها هم وارد زندگیم شدند و اتفاقا همین ها هم کسب و کارم رو نابود کردند و خیلی من رو به زحمت انداختن حالا که خوب فکر میکنم میبینم علت این کار و این خواسته من این بود که من نمیخواستم که مشتری ام بگه فلانی خیلی خوبه و کارش از خودت هم بهتره همیشه دوست داشتم هم مشتری هم کارمندم بهم بگن تو از همه خفن تری ما بلد نیستیم خودت بیا کار رو انجام بده یعنی تعریف کردن از دیگران جلوی من حال من رو بد میکنه.
پول خرج کردن برای حوادث غیر مترقبه مثل دوا و دکتر،خرابی وسیله نقلیه یا وسایل خونه و …به شدت من رو ناراحت و عصبی میکنه.
پارتی بازی،جلو زدن از صف،تغییر نتایج و دست بردن در نتیجه یک مسابقه یا قرعه کشی و…من را به شدت ناراحت و عصبی میکند.
دروغ گفتن به شدت من را ناراحت میکند
در مواقعی من از انجام یک کاری بدم میاد و طرف مقابل با اینکه میدونه من از اون کار بدم میاد و بهش هم گفتم اما باز هم اون کار رو تکرار میکنه این هم من را به شدت ناراحت و عصبانی میکند.
شوخی های فیزیکی خیلی من رو ناراحت میکنه چه کسی با من شوخی فیزیکی بکنه چه ببینم دونفر باهم شوخیهای فیزیکی میکنند.
اگر من به کسی سلام کنم و اون جواب نده این هم من رو خیلی ناراحت میکنه
اگر کسی بهم تهمت نادرست بزنه هم من رو خیلی ناراحت میکنه
خیلی فکر کردم و فعلا این موارد به ذهنم رسید و امیدوارم که بتونم الگوی تکرار شونده سقوط مالی ام رو پیدا کنم.
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
به نام خدایی که بشدت کافیست:)
سلاااااااااااام به استاد عزیییییییزممممم و مریمجوووووووونممممم و همه دوستان گلممممممممم–
قبل از جواب دادن به این سوال اساسی،واقعا خداروشکر میکنم که من رو در بهترین زمان هدایت کرد به این فایل ارزشمند و تفکربرانگیز و باعث شد که روزم رو با این فایل شروع کنم..
درواقع خداوند من رو وادار کرد به اینکه بیشتر در مورد اتفاقاتی که برام میفته فکرکنم تا بتونم قبل از مهاجرتم به امید خدا خودم رو اصلاح کنم…امیدوارم که این مسیر بسیار ارزشمند برای من ادامه پیدا کنه تا بتونم با کمک خداوند به اون اخلاقی که واقعا آرزوش رو دارم که بهش برسم دست پیدا کنم …
و اما این سوال مهم:
—چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قوی ترین احساساتو در شما برانگیخته میکنه؟
راستش وقتی من در شرایطی قرار میگیرم که به من کمتوجهی میشه بسیار احساس خشم میکنم این احساس مخصوصااااااااا زمانی رخ میده که میبینم درهمان زمان به جای من،شخص دیگه ای در کانون توجه قرار گرفته و انگار من کنار گذاشته شدم…
فرقی هم برام نداره توی مدرسه باشم و یک دانش آموز دیگه ای رو از لحاظ درسی به جای من تحسین کنن ، یا پدرم فقط به مادرم محبت کنه و حرف های محبت آمیز بزنه،یا مادربزرگ و پدربزرگم فقط درباره دخترخالهم صحبت کنن و نسبت به توانایی ها و استعداد های من بی توجه باشن…
من در اینجور مواقع به طرز شدیدی برانگیخته میشم که انگار میخوام همه چیز رو از درون خودم بیرون بریزم انگار که نمیتونم هیچجوره افکارم رو کنترل کنم و ذهنم رو اون لحظه و فقط اون لحظه روی زیبایی ها متمرکز کنم و حتما باید همون موقع جواب افراد رو بدم و بهشون اثبات کنم که انگار دارن اشتباه بزرگی میکنن…
این اتفاق بارها و بارها بصورت تکرار شونده برای من افتاده و هرچند وقت یکبار باعث میشه که با شخصی دچار اختلاف و دعوا بشم که بیشتر هم این دعوا ها بین من و پدرم رخ میده O-o
یا مثلا یکبار که این اتفاق توی مدرسه افتاد من توی قلمچی درصد خیلی بالایی توی زیست زده بودم اما استاد اومده بود و از دوستم تعریف میکرد و من کلا اون روز
که توی مدرسه بودم با بچه ها بگو بخند نمیکردم و انگار رفته بودم توی قیافه و برای خودمم ناخوشایند بود که بقیه متوجه شدن م از این موضوع ناراحتم چون نمیخواستم متوجه بشن و مکررا موضوعاتی از این دست برام اتفاق بیفته…
حقیقتا من وقتی شدیدا نسبت به این موضوع واکنش میدم نهایتا نیم ساعت بعد خودم متوجه میشم که کار نادرستی کردم اما این پشیمانی زمانیه که دیگه فایده ای نداره و همه از دستم دلخور شدن و حالا باید ذهنمو جوری کنترل کنم که بتونم دوباره مثل قبل از این اتفاق مودت و دوستی بقیه رو کسب کنم و بنظرم این میتونه زمانی برام اتفاق بیفته که اون لحظه ذهنمو از این موضوعات منحرف کنم و فقط و فقط بصورت آگاهانه توجه کنم به زیبایی ها…
راستش فکرمیکنم این در کودکی من هم ریشه داره چون من تک فرزند بودم و اولین نوه خانواده مادریم بودم تمام توجه ها به سمت من بود هرچیزی که میخواستم درجا انجام میشد و بعد هم که وارد مدرسه شدم تا کنون انقدر درسم خوب بود که کانون توجه تمام معلم ها و کادر مدرسه بودم و از همون بچگی تا الان وقتی یک کوچولو هم نمرهم کم میشد من بشدت بهم میریختم البته الان تونستم یکم از حساسیتم کم کنم اما نه بطور کامل و صددرصد…
یا همین باعث شده که من باور داشته باشم که لزوما و همیشه من باید مورد محبت و حمایت اطرافیانم باشم…
بارها فایل ها عزت نفس و اینکه چگونه جوری زندگی کنم که توجه و نظر دیگران برام اهمیت نداشته باشه رو گوش دادم و البته باید خداروشکر کنم که خیلی خوب تونستم خودم رو اصلاح کنم و خیلی نسبتا از قبل بهتر شدم اما همونجور که گفتم هنوز نتونستم به تسلط صددرصد و کامل به احساسات خودم در چنین شرایطی که شخصی دیگه به جای من در کانون توجه دیگران باشه برسم…
امیدوارم که خداوند من رو هدایت کنه که بتونم انقدر روی خودم کار کنم که بتونم احساسات و ریاکشن هام رو در اینجور شرایط کنترل کنم و انقدر عزت نفس بالایی داشته باشم که فقط و فقط نظر خودم و توجه خودم و رابطه خودم با منبع برام اهمیت داشته باشه…
استاد جونم از شما هم بسیار سپاسگزارم که به عنوان دستی از دستان خداوند با استفاده از این فایل شما تونستم درباره افکار و باورهام ریشه یابی کنم تا برای داشتن اتفاقاتی زیباتر خودم رو اصلاح کنم…–
سلام مجدد خدمت استاد عزیزم
من هی دلم می خواد در مورد این فایل و سؤالی که مطرح کردید بنویسم . واقعا چراغی توی دلم روشن کرد این سؤال و دلیل اون مفهوم خالق شرایط بودن که در جلسه اول کشف قوانین متعهد شدیم که باورش کنیم را درک کردم . یعنی وقتی ما اتفاق های تکرار شونده را بررسی میکنیم متوجه میشیم پای ترمز یا ترمزهایی در میان هست .
من علاوه بر مواردی که در کامنت قبلی نوشتم چندین مورد دیگه هم به یاد آوردم مثلا در مورد شکرگزاری من اینجوریم که وقتی شکرگزاری میکنم حالا بابت داشتن هر نعمتی که هست یه حسی مثل ترس و دلشوره بهم دست میده بخصوص اگر دیگران اون نعمت را نداشته باشند . بارها اینو تجریه کردم تا جاییکه ترجیح میدم شکرگزاری نکنم و با پاسخ به این سؤال به یاد آوردم که من اون حس دلشوره به همراه شکرگزاری را بارها از سر گذروندم و اذیتم کرده ولی هرگز به چشم یک موضوع تکرار شونده بهش نگاه نکرده بودم و از بس اذیتم میکرد فوری ازش میگذشتم و همیشه به خودم میگفتم چرا میگند شکرگزاری کنید تا احساستون خوب بشه و نعمتهاتون بیشتر بشه . و من نمیدونستم که با هربار شکرگزاری یک عامل بازدارنده و باور غلط در من شروع به فعالیت میکنه . بهش فکر کردم و فهمیدم من خودم را لایق داشتن نعمت نمیدونم که با هر بار به یاد آوردنش حسم بد میشه و یه چیزی مثل احساس گناه یا ترس از دست دادن بهم دست میده . و مسلما همین موضوع باعث میشه نعمتهای جدیدتر و بزرگتری را بدست نیارم و نتونم خالق شرایط و موقعیت های خوب و فرصت های طلایی بشم . فکر می کنم این بزرگترین پاشنه آشیل من تا این لحظه باشه
سلام به استاد عزیزم
ما بچه های دوره فوق العاده کشف قوانین زندگی حسابی افتادیم تو کار شخم زنی ذهن و داریم ریشه ای زیرو روش میکنیم و عوامل فساد رو میکشیم بیرون.
الحق و الانصاف خیلی داره بما کمک میکنه این آپدیت جدید.
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
1)وقتی کسی که باهاش تو رابطه هستم یا دوستان نزدیک کسایی که خیلی باهاشون صمیمی تر هستم و بیشترین خدمات رو بهشون میکنم منو نادیده بگیرند بی توجهی کنند یا به کس دیگه ای توجه خاصی بکنه خیلی ناراحت میشم و ذهنم درگیر میشه.
2)وقتی رفتار نادرست کسی با کس دیگه ای رو میبینم بشدت ناراحت میشم.
3)وقتی طبق میل و مطابق خواسته و روش من عمل نمیشه بشدت ناراحت و عصبی میشم.
4)وقتی برای کسی کاری انجام میدم و اون خیلی ساده از کنارش رد میشه خیلی ناراحت میشم و بهم برمیخوره
5)وقتی حق و حقوقم حالا چه در سطح اجتماع چه شخصی رعایت نمیشه و نادیده گرفته میشه خیلی عصبی میشم.
6)وقتی کسی به حریم شخصی من وارد میشه و تو مسأله ای که بهش ربطی نداره دخالت یا اظهار نظر میکنه میره رو مخم.
7)وقتی کسی بخواد آزادی هامو بگیره و مطابق میل اون رفتار کنم
8)وقتی احساس کنم داره از مهربانی ، صداقت ، صبر و خوبی من سو استفاده میشه بد عصبانی میشم و قاطی میکنم.
9)وقتی کاری یا وظیفه ای رو به کسی محول کنم و قبول کنه و انجام نده یا اونجوری که گفته بودم انجام نده دیگه میترکم.
10)وقتی هرج و مرج و بی نظمی ببینم حسابی داغ میکنم.
سلام خانم جعفری عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه و دوره کشف قوانین براتون یه دوره عالی باشه. راستش من داشتم کامنت های بچه هارو میخوندم و رسیدم به کامنت اقای مروی و از کامنت ایشون نزدیک 4 تا صفحه نوت برداری کردم و ذهن خودم رو با راهنمایی های ایشون واکاوی کردم و به نکات ارزشمندی رسیدم که چرا من هم دوست دارم حال یه سری از افراد زندگیم خوب باشه. بعد با خودم گفتم نمیدونم این دوره رو بخرم یا نه. میترسم تعهد نداشته باشم و ول کنم. گرچه میدونم اینا همش نجواهای شیطانه چون من خودم واقعا خیلی متعهدم.خلاصه داشتم به خدا میگفتم خدایا من منتظر نشونه توام. اگه میگی بخر میخرم اگه نه که هیچی. تا اینکه کامنت اقای مروی رو تموم کردم و گفتم بیام از اول کامنتشون رو بخونم که درکم از حرف هاشون کامل تر بشه. خلاصه اومدم بالا که یهو چشمم خورد به کامنت شما و نمیدونم چرا به دلم افتاد که بخونمش با هدایت خدا شروع کردم به خوندن کامنتتون. ببینید چه نشانه هایی برام اومد..
اینکه اولا کامنت شما بالای کامنت اقای مروی بود و شمایی کامنت نوشته بودید که خودتون خریدار این دوره هستید. این یه نشونه. بعدشم اومدید شروع کردید به تعریف کردن از دوره کشف قوانین که باعث شده ذهنتون رو کاوش کنید و خودتون رو بشناسید.تازه من هدایت شدم به کامنتی که طرف هم فامیلی منه. یعنی برام جالبه من هدایت شدم به کامنت شما و شما با من هم فامیل هستید. نشانه بعدی این هست که درمورد موضوعاتی صحبت کردید که نصفش شبیه موضوعاتی بود که ذهن من رو درگیر میکنه. یعنی واقعا همه اینا برای من نشانس و من مبهوت میشم از هدایت خدایی که همون موقع جواب من رو انقدر قشنگ داد که عصمت بخر..
ان شالله به امید خدا در دوره کشف قوانین شرکت میکنم
درود بر شما خانم جعفری
من دیشب فایل پاسخ ب سوالات شما در زندگی در بهشت قسمت 2 رو میدیدم
ک حرف های خوبی راجب نکته 3 شما میزد
3)وقتی طبق میل و مطابق خواسته و روش من عمل نمیشه بشدت ناراحت و عصبی میشم.
اگه بخوایم توی رابطه ی عاطفی اینو در نظر بگیرم
همیشه شنیدیم توی خونه حرف آخر، باید حرف مرد باشه
ولی اینجوری نیست ما باید توی موضوعات مختلف ب کسی ک باورای درست تری نسبت ب اون موضوع داره اعتماد کنیم
حالا کی باورای درست تری نسبت ب اون موضوع داره – – – > کسی ک آرامش بیشتری داره در اون موضوع
ما باید توی اون موضوع ب اون اعتماد کنیم ن اینکه
اعتماد فیک بهش بکنیم و منتظر بشیم ک اشتباه کنه و بعد بگیم دیدی اشتباه کردی و ب رخش بکشم نه
مثلا شاید همسر شما آرامش بیشتری ( باور های مناسب تری ) راجب مسافرت داشته باشه
و شما بگی سرویس رو چیکار کنیم – غذا رو چیکار کنیم و در یک کلام آرامش کمتری(باور نامناسب) راجب مسافرت داشته باشه
شما باید ب حرف همسرتون توی مسافرت رفتن اعتماد کنین و مطابق روش اون عمل کنین
ولی
مثلا میخواین تمیز کاری منزل رو انجام بدین همسرتون میگه :
عه چقد کثیفه – چقدر دیر میشه – کل روز رو باید تمیز کاری کنیم – کار خیلی سختیه
و در یک کلام ناآرامه
ولی
شما میگی نه همسر عزیزم من تاحالا این کار رو خوب انجام دادم و لذت میبریم از این کار
در یک کلام آرامش دارین
ک از باورهای مناسبتون نشات گرفته
همسرتون توی این موضوع باید ب شما اعتماد کنه و حرف حرف شما باشه
موفق باشین
به نام خدای بخشنده ی مهربان
سلام به استاد عزیز و دوستان گرامی
من دارم قدم هارو کار میکنم استاد فکر میکنم توی قدم دوم بود که راجع به الگوهای تکرارشونده صحبت کردین خیییییییییلی برای من مفید بود و خیییییلی باعث شد فکر کنم بخودم و خودمو بشناسم بیشتر از قبل!
استاد یه الگوهای واصحی پیداکردم که خودم وقتی فایل رو گوش دادم و شما داشتین مثال میزدین دقیقا داشتین راجع به من میگفتین یه سری الگو هام مث اون آشغالای زیر مبل بودن که توی دوره پیداکردم درونم و قطعا یکسری الگوهای مخفی هم هستن که باید با کارکردن و ادامه ی این روند پیداشون خواهم کرد ….
اولین و مهمترین الگوی تکرارشونده برای من 1_درحوزه ی روابط هست استاد،من بشدت ،بشدتی که میگم یعنی وحشتناک درونم هست و بشدت حالم رو بد میکنه فرزندانم هست!!اگه کوچکترین مسئله ای براشون پیش بیاد دیگه من اصلا زندگی و همه چیم تعطیل میشه!!!بشدت حالم بد میشه و نگرانی خییییلی زیادی دارم این پاشنه ی آشیل منه که ازوقتی باشما اشناشدم یکم بهترشدم امااااااخییییلی جای کار دارم
2_اینم درمورد روابطه اس استاد اگه رابطم با کسی بهم بخوره و یه دلخوری پیش بیاد دییگه اصلاااااا فکر میکنم قفل میشم نمیتونم دیگه کاری انجام بدم تا یکم اون رابطه بهبودپیداکنه…!!!!
3_درمورد مسائل و مشکلاتی که توی زندگی برام پیش میاد،،،من روش و شیوه ی من تا به الان فرار ازمسایل و مشکلات بوده!!!کوچکترین مسئله رو اینقدر توی ذهنم بزرگ میکنم ک،، ،،،،،،،واقعا ذهنم از کاه کوه میسازه برام!!!!
4_مورد بعدی اینه که من خیییییییلی برام سخته ازکسی درخواست کنم که کاری برام انجام بده و چندباری که با کارکردن روی خودم اینکاروانجام دادم و جواب مثبت نگرفتمو واون کار انجام نشده،،،دیگه بشدت بهم میریزمو احساسات قوی منفی سروکله شون پیدا میشه.
5_مورد بعدی این که اگه برخوردمناسبی باهام نشه توی رابطه هابشدت بهم میریزم و نجواهاشروع میکنن به نشخوارکردن!!
6_مورد بعدی اگه کسی بدقولی کنه خییییییییییییلی بهم میریزم!!
7_وقتی میخوام تصمیمی توی زندگیم بگیرم حتی گاهی تصمیمات کوچک بشدت مضطرب و نگران میشم،کلا تصمیم گیری خواب و خوراک رو ازم میگیره!!
8_وقتی کسی ازم انتقاد میکنه هم همیشه توی ذهنم اینجوری تفسیر میکنم که اونطرف داره اشتباه میکنه یعنی پدیرفتن ایرادات شخصیتی خیییییییلی برام سخت بود امااااااااازوقتی قدم هارو شروع کردم به لطف خدا دارم بیشتر خودنو میشناسمو به خودشناسی میرسم و اصلانیازی نیست که کسی بگه خودم توی قدم سوم خییییییلی از اون آشغالاها رو از زیر مبل در اوردم و دارم روی اون ایراد ها کارمیکنم و ازین بابت خیییییلی خوشحالم و ازخودم راضی هستم .چن حتی پذیرفتن این ایرادهای شخصیتی هم برای من غول بزرگی بود که به لطف آموزشهای شما و دست به عمل شدن توی دوره تونستم موفق بشم و باورتون نمیشه استاد هر روز ایرادهای بیشتری رو درونم کشف میکنم و یاداشت میکنم و دارم روشون کار میکنم.
9_بشدت ادم عجولی هستم و اگه طبق اون روالی که مثلا درفلان تاریخ و روز به اون خواسته نرسم بشدت احساستم دگرگون میشه و بهم میریزم.
10_یه ایراد بزرگ دیگه شخصیتیم اینه که میخام همه رو از خودم راصی نگه دارم اطرافیانم رو و ضربه های بدی هم خوردم توی این حوزه و هیچوقتم موفق نشدم و اتفاقانتیجه عکس اتفاق میفته روز به روز تعدادافرادناراصی بیشتر میشه که باید راصی شون کنم!!!توی این حوزه هم دارم توی قدم ها کارمیکنم که خداروشکر بهتر شدم نسبت به گذشته.
سپاسگزارم از خدا که توی این مسیر و سایت الهی هستم.
سپاسگزارم از شما استاد عزیزکه کامنت ها رو باعشق میخونین.
سلام بر استاد عزیز و بانو شایسته و همه دوستان
خدا را شکر برای یک روز دیگر و یک فایل زیبای دیگر
واقعا چقدر پیچیدگی و ریزه کاری در هر گونه افکار و رفتار و اتفاقات ما هست و چقد شما استاد عزیز اینها را ریز بیناته و مو شکافانه پیدا کردید و در اوردید و سخاوتمندانه در اختیار ما قرار دادید.
کاش میشد این لوح وجود را با یک پاک کن کاملا پاک کرد و بر اساس تعالیم و اصول اساسی که شما می اموزید از اول ساخت ، کندن این همه بتون ها و سیمان های سفت شده و کج و کوله خیلی سخت و زمان بر أست .
امروز صبح داشتم فکر می کردم این ذهن نجوا گر و بلا گرفته چقدر خلاق أست و پشتکار داره از چه راههایی وارد میشه و می خواد توان و انرژی را بگیره گاهی اصلا خودم میگم اخه اینو از کجا اوردی و مثلا این مسئله به فلان موضوع چه ربطی داره این همه پشتکار اگر در جهت مثبت بود چه ها که می شد کرد.
ولی با این همه خدای ما قوی تر و سیستم عالم هستی حساب شده أست .
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردهاند و خدا هم آنها را دچار خودفراموشی کرده است؛ چونکه همانها افرادی منحرفاند!
خدا در هر لحظه حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار ماست و از خود ما بیشتر خواسته های ما را می داند به قول دوستی لازم نیست هر لحظه تکرار کنیم و گویی با فردی فراموشکار طرف هستیم .
الگو های تکرار شونده :
١-مهمترین مسئله (که اصلا پاشنه اشیل من هست ) خبر خیلی خوب یا خبر ناراحت کننده در مورد افراد نزدیک و خانواده أست که به شدت خوشحال و یا به شدت ناراحت می شوم کلا قفل می کنم و این بزرگترین مسئله در زندگی من أست ,با اگر از من بخواهند کاری براشون انجام بدم و نتونم کلی استرس میگیرم حتی اگر هم بتونم باز هم تا لحظه اخر نگرانی دارم
٢- در برقراری ارتباط با دیگران اصلا داغون هستم اگر بخواهم در جمع صحبت کنم اصلا نفسم بند میاد دست و پام به هم گره میخوزه و کلمات را اشتباه می گم بعد تا مدتها حسم بد میشه چرا اینجوری شد الان چی می گن بقیه و از این حرفها
٣- در مورد برخورد نامناسب با افراد مسن یا ناراحتی و درد انها به شدت ناراحت می شم همین طور گریه بچه های کوچک خیلی من را اذیت می کند .
۴- در تصمیم گیری ها هم دچار اظطراب میشم مخصوصا اگر در تصمیم نیاز باشه از شخصی درخواست داشته باشم کلا در زمینه درخواست از کسی حتی همسر دچار اظطراب میشم
۵- گاهی خیلی حس عقب موندن از بقیه دوستان و همکاران را دارم حتی نظرات بچه ها را در این سایت می خونم اول مدت زمان عضویت را نگاه می کنم و افسوس می خورم چرا زودتر اشنا نشدم . اون زمان که شما به گفته خودتون ونک سمینار داشتید من هم محل کارم ونک بود همش افسوس می خورم چند من در مدار شما نبودم ، اون زمان من کلاسهای متا فیزیک می رفتم . یا در کار حس می کنم کم کاری کردم و از بقیه هم دوره ای های خودم عقب تر هستم حس و حالم بد میشه یعنی یک جورایی حس حسادت و عقب ماندن قاطی هست
ابنها موارد اصلی بود البته اگر قبلا بود ، قبل اموزش ها خیلی موارد بیشتر را می نوشتم ، الان از خیلی موارد مثلا کم محلی یا تشکر نکردن یا دعوت نشدن ، یا ایراد گرفتن دیگران به راحتی اعراض می کنم ، این فلسفه مدار خیلی مسائل را قابل فهم تر کرده أست .
سپاس بابت وجود شما که این مباحث و فایلها باعث میشید در درون خودمون غرق بشیم و ایراد های خودمون را پیدا کنیم ،
این موضوع که هر چه در بیرون می بینیم اینه درون ماست کمک می کنه راحت تر مشکلات خودمون را پیدا کنیم اگر حالمون با نگاه به دیگران و اطراف بد باشه یعنی از درون مشکل بیشتر داریم و اینه پر از غبار و کثیفی أست هر چه شفاف تر باشه درون ما پاک تر أست شاید برای همین احساس خوب مهمترین مسئله هست ، احساس خوب مثل قطب نما مسیر درست را به ما نشان می دهد.
دو دوره اصلی و اساسی که خیلی دوست دارم تهیه کنم کشف قوانین و عزت نفس أست که انشالله در مدار اسانی ها باشم و به راحتی بخرم .
خدایا حافظ و پشت و پناه تک تک عزیزان این سابت الهی باشه
به نام خدای مهربان
سلام به نسرین عزیز
فقط خواستم بهت تبریک بگم که بعد از درخواست برای خرید دوره کشف قوانین و عزت نفس تهیه کردی کشف قوانین را حالا قطعا خیلی تغییرات و تحولات در زندگیت رقم میخوره
نسرین جان طی کردن تکامل لازمه ی موفقیت های بیشتر که مسیر برات لذت بخش و اسون میکنه
منتظر نتایج شگفت انگیزت هستم