پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 71 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نیما احمدزاده گفته:
    مدت عضویت: 1470 روز

    سلام استاد

    من شخصیت و باور های که الان دارم رو و اتفاقات رو می‌نویسم تا ببین به کجا میرسم

    چه اتفاق های مشابه ای تو زندگیم رخ میده؟

    منفی

    1_ دو سریعی توی خوابگاه دعوای سنگین داشتم با دو شخص متفاوت و برخورد های عین هم و من خیلی خودم رو آرام کردم از لحاظ کلامی ولی درونم احساس گرما داشتم و صحنه رو ترک کردم

    2_توی جئو اتاقمون حرف های زشت که دوست می‌شنوم و توی سرکار هم مشتری های که میان عین هم حرف میزنن به من نمیزنن همین که می‌شنوم بدم میاد و احساس میکنم اصلا نباید توی اون محیط باشم و سوالم از خودم این کجای کارم میلنگه؟؟. در صورتی که من اصلا از این حرف ها نه توی خلوتم ونه توی جمع

    3_از اینکه ظهر خوایم و بلند صحبت میکنن و شب هم اینطور و این خیلی داره تکرار میشه و اوایل خود خوری میکردم و چند بار اقدام به خروج خوابگاه کردم رو به دایم زدم و نه شنیدم و یه سیلی از جهان این ور خوردم و و الان سعی میکنم حالم رو خوب نگه دارم و فایل ها رو بشنوم و از این محیط بیام بیرون

    4_هر مدت یکبار با بقیه دوست میشم و بعد از چند مدت بعد یه رفتاری و یا یه چیزی که من دوست ندارم این ویژگی رو داشته باشه ممکنه سیگار و یا از این موارد که خط قرمز من هستن و یا روابط ها یا رفتار ها باعث میشه از چشمم بیفتن و در صورتی که قبلاً برام مهم نبود و خیلی دوست داشتم و لی یکسالی هست که سختمه دوست باشم با بقیه

    مثبت

    5_هرچیزی که لازم داشته باشم همون موقع جلو چشمم ظاهر میشه مثلا توی بازار بودم اون روز جوراب میخواستم همین که بهش فکر کردم کنارم یه جوراب فروشی ظاهر شد در صدم ثانیه

    و راجب وسایل هام هم همینطور هر چیزی که بخوام در جا میاد جلو چشمم

    6_کلیپ های که میگیرم از طراحی کردنم بهم احساس خیلی خوبی زندگی میده و هر سریعی بیشتر شوق میگیرم برای گفتن کلیپ

    7_رفتار مهربان بقیه هر سریعی که میرم خوابگاه بچه های اتاق های دیگه سلام و احوالپرسی و خیلی خوبی بهم میده و این رو توی خونه هم تجربه میکنم که مامانم یا عشق میاد و بهم میده

    8_هر چند وقت یکبار مهمانی دعوت میشم با غذای مفصل و این تکرار میشه

    9_همیشه توی مسیر لذت میبرم از این خلوت و آرام بودنه

    10_ماشین های خارجی زیادی رو هرروز میبینم و این اتفاق همیشه برام رخ میده

    چه باور های نسبت به خودم دارم ؟؟

    1_توی اتاق که هستم هر حرفی که زده میشه و با اینکه راجب من نیست باور میکنم که دارن راجب من صحبت میکنن و با رفتارهای و کلامی رو نشون میدن که انگار با من هستند و این بیرون از اتاق هم داره اتفاق میوفته و انگار دارم به حرف بقیه اهمیت میدم

    2_تو دوستی و افرادی که کنارشون میخواستم همش این تصور داشتم که من دوست دارم نازشون رو بکشم هواشون رو داشته باشم و ازشون مراقبت کنم و از بچگی همیشه حکم بادیگارد شوم رو داشتم

    دلم میخواد کمکشون کنم که اونها هم موفق بشن مخصوصا راجب مامانم که این اتفاق خیلی رخ میده و همیشه دلم میخواد بهش کمک کنم و خیلی دوست دارم شرک بیان بیرون و با خودم فکر میکردم اگر برم توی رابطه دوست دارم خیلی هواش رو داشته باشم و ازش مراقبت کنم و همچنین باور های هنوز توی ناخودآگاه هستند (و حس میکنم این باور ها باعث شده افراد ضعیف رو برام بفرست و از این بابت دیگه خسته شدم )

    ولی الان افرادی رو میخوام که خود ساخته هستن چون من لیاقتش رو دارم و ورودی هام رو کنترل میکنم برای ارتقاء دادن خودم و هرروز وقت میزارم روی ورودی هام که تغییرشون دارم میدم

    3_یه باور و دیدی که به اینستا دارم اینکه کلا حس خوبی بهم نمیده بخاطر اینکه یه مدتی خیلی درگیرش بود و ازش به عنوان تلف کردن وقت م و مقایسه کردن خودم میگذروندم ولی این سریعی برای فروش آنلاین دارم اینکار رو میکنم و حس میکنم نباید بگردم و دیگران رو نبینم و باید تمرکزم رو بزارم روی ارتقاء دادن خودم و سرم به موارد دیگه ای باشه و نگران بقیه موارد نباشم و بقیش رو بسپارم به خداوند و بچسبم به اصل و شفاف کنم حد و مرزم رو با این موارد

    اتفاق های که توی زندگی شما قویی ترین احساسات رو در من برانگیخته میکنه؟

    خوابگاه و زندگی کردن کنار بقیه بشدت عصبی و خیلی احساس شدید در من به وجود میاد

    من قبل از اینکه تصمیم بگیرم کسب و کارم رو شروع کنم با هیجان و این حس که من میتوانم و خداوند هدایتم می‌کنه و با دست خالی رفتم پارچه فروشی و اونجا دایم زنگ زد و بدون اینکه من بدونم برام 1تومن ریخت و من اونشب گفتم بیا خودش همه چیز رو جور کردم و من پارچه ها رو خریدم و برای خیاط هم دوباره برام هدایت کرد و برام فرستاد و با نصف قیمت باهام کار می‌کنه و بهترین خودش رو به اجرا می‌زاره و اگر جای اشتباه باشه بازش می‌کنه و دوباره انجامش میده و همه چیز رو برام قرار داد و زمانی که محصولات آماده شده و یه حس ناامیدی کردم و فایل 3قدم اول رو دوباره مرور کردم باعث شد حرکت کنم

    من مشکلی با فروش کالام ندارم و مطمعنم که با اون قیمت فروش می‌ره ولی اون حرف مردم توی ناخودآگاه هست که اگر خیاط این نرخ رو ببینه دیگه با اون قیمت قبلی باهام همکاری نکنه و یا افرادی که آشنا هستند بگن چه خبر در صورتی که نرخ برای من یک چیز طبیعیه و دو دل بودم و هدایت شدم توی پاساژ بودم و بهم گفت برو که خودشه

    چقدر خوبه این ها رو مینویسیم و این هدایتم میکنه پایینش رو طور دلخواهم تعیین کنم

    زمانی که تجسم میکنم و اون زیبایی رو میبینم و خیلی خیلی عمیق میشم و صحنه‌ای رو میبینم خیلی حس فوق العاده بهم میده

    زمانی که طراحی میکنم و یه طرح که پارچه و همه چیزش رو خودم مشخص میکنم و اون نتیجه نهایی رو تو تن میبینم قلبم باز میشه و حس خیلی خوبی بهم میده

    دیدن صحنه های طبیعت و فکر کردن به اون زیبایی که شکل گرفته و اشک شوق میاد پایین و خیلی بهم حس خوبی میده

    و این نوشتن ها همه چیز رو برام شفاف تر و اون مواردی که به ظاهر بده رو انگار از بین میبره و اصلا انگار وجود نداره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    mohammad mohammadi گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    سلام به استاد و مریم شایسته عزیز من بعد 6سال برگشتم خیلی مصمم برای تغییر کنار هم خانواده های عزبزم

    من الگویی تکرار شونده که تو زندگیم دارم او اینکه کارت بانکیم بیشتر مقداری هست پول توش واریز نمیشه

    یا من که کارم ترید هست مادام استاپ میخورم پولمو از دست میدم یااینکه هر بیزینسی میرفتم موفق نمیشدم و هیچ پولی از اون بیزینس برام نمیمونه و دائم کارتم موجودی نداره

    و اینا به شدت اعصابمو حالمو خورد و‌بد میکنه

    و یه الگویی تکرار شونده که حالمو خراب میکنه لاکپشت وار بودن در مسائل موفقیت و مالی وقتی میبینم کمه حالم بد میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    اسماعیل و سحر گفته:
    مدت عضویت: 2373 روز

    سلام به استاد عزیز ومریم خانوم پرانرژی

    میخوام ازاینجا شروع کنم که من تو چه شرایطهای احساسم بد میشه که باعث میشه که من فرکانس‌های محدود کننده بفرستم واساس اون افکار توزندگیم وارد بشه والانم دقیقا وسط اون شرایطی هستم که پاشنه اشیلم وهرموقع این جور شرایطها پیش میاد الان که دارم بهش زیاد توجه میکنم می‌بینم که فقط اون ادمها عوض شدن نتیجه های تکراری میگیرم دوبار کارم پیچ میخوره ،حالا میخوام بنویسم ومثال بزنم از شرایطهای که برام پیش اومد ومن احساسم خیلی شدید تر بود

    1،زمانی که میخوام یک قدمی برای پیشرفت انجام بدم (مثلا خونه خریدن ،ماشین خرید،مغازه گرفتن، یا ویلا خریدن وغیر…)وقتی میخوام شروع کنم به خرید چیزی بزرگ احساس شدید من شروع میکنه وواقعا تمرکز منو میگیره واقعا فکرمو درگیر میکنه مثلا یادم میاد از خدا خواستم که خونه بخرم واون سال شروع کردم به پول جمع کردن و90درصد پول دقیقا اون زمانی که قرار بود پول رو آماده کنم رو آماده کردم ورفتم پای قرار داد ولی آنقدر این معامله برایم پیچ می‌خورد که واقعا فکرمو خیلی درگیر کرده بود یکروز اون طرف چیزی میگفت یکروز من شک داشتم از خریدش یکروز املاکی بسته میشد وغیر..تا جای که این معامله میتونست 2و3روز جمع بشه یهویی 2و3ماه طول میکشید ومن هروز احساس شدید که از باورهای محدود کننده میومد رو تجربه میکردم

    خیلی باورها بود یکی ازاون باورهای این بود که نکنه دارم گرون میخرم وقتی به این فکر میکردم احساس منفی بدی داشتم دوم باور اینکه نکنه پای قرار داد بزنه زیرش ،سوم باور اینکه هروز خونه داره میره بالا ،چهارم اینکه من نقش قربانی رو بازی کنم واینکه من از هیچ چیز سر درنمیارم وهرلحظه میخوان کلاه سرم بذارن وغیر…

    2 وقتی میخوام برم جای که ادمهای که شرایط کاریشون ازمن بالاتر ومقامی وقدرت دارن که میتون کارمن رو پیچیده کنن مثل کارهای اداری (مالیات وغیرکه با دولت سرکار دارم )که اونجاهام احساسم خیلی شدید میشه

    مثلا،چند روز پیش برای یکی از دستگاه کارت خوانم که 2میلیارد کار کرده بودم برام 113میلیون مالیات اومده بودو من باید میرفتم اداره مالیات که ببینم چه جوری حساب کردن که این اتفاق برایم افتاد ومن رفتم وواقعا همه تلاشمو میکردم که قدرت رو به اونا ندم ولی واقعا سخت بود ورفتم وبازم کارم پیچ می‌خورد واوناهم نمی‌دونست که چرااین مالیات رو برایم بریدن ومیگفتن که سیستم بالا این کارهارو محاسبه میکنه ومن چند روز واقعا درگیر فکری داشتم وواقعا انرژی فکری مو گرفته بود بااینکه میدونستم قوانین جهان وواقعا هم تا اونجایی واقعا میتونم افکارم رو کنترل میکردم که احساس بدی نداشته باشم ودلیل ومنطقه های میوردم که خودمو اروم کنم وباورهای قدرتمند کننده ای رو تکرار میکردم ،واقعا همه همه تلاشمو میکردم غر نزنم ،شرک نکنم ، قدرت ندم ،احساس قربانی نداشته باشم واحساس ترحم نداشته باشم دنبال پارتی ورشو نباشم و خودم مسئولیت پذیر باشم وهمش به خودم میگفتم پارتی من خدایا تو هستیو

    واقعا دنبال پارتی یا رشوه دادن نبودم فقط به خدا دنبال این بودم این مسئله رو حل کنم ودلیل این حساب وکتاب رو بدونم

    3، رابطه زناشویی و روابط

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مهدیه عباسیان گفته:
    مدت عضویت: 1873 روز

    سلام استاد عزیز ومریم عزیزتر وهمه دوستان عزیزم

    خوشحالم که میتونم نظرم رو بدم و مشکلم رو بتونم بیان کنم شاید جوابی پیداکنم من مادر مهدیه عباسیانم

    من هر چند وقت یه بار درگیر وام میشم که هر ماه یا هفته ای پول باید بذاریم وشانس من اخرین نفر به اسم من درمیاد و من به خودم میگم دیگه وام نمیذارم .ولی باز دوباره تکرار میشه ومن به خودم میگم شاید اینبار چون به پولش احتیاج دارم وام گذاشتم و اینبار فرق میکنه وهربار هم واقعا توش گیر میکنم تا اخر وام ذهنم درگیره وواقعا نمیدونم چکار کنم از استاد هم شنیدم که خودتون رو درگیر وام نکنین

    ممنونم استاد ودوستان عزیز که راهنمایی میکنین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مسعود حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1725 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز تشکر میکنم بابت نشر این آگاهی ها

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت

    یکی از ترمز های من ک الان خیلی بهترم این بود ک بقیه چی پس همه اش فکر بقیه بودم ریش اش برمی‌گشت به باور هایی ک از خانواده گرفته بودم الان آنچنان احساسی این باور در من به وجود نمیاره

    ترمز دیگ ام ی ترس ریز بود ک تو همه مسائل زندگی ام بخشی و میدیدم و تونستم با باور های توحیدی روش کار کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    امیر صالح گفته:
    مدت عضویت: 2276 روز

    به نام خدای مهربان ، سلام به استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی ، در مورد الگو ها و پترن های زندگی خودم اگه بخوام بگم انگار توی سیکل منفی قرار گرفته بودم و هر روز یک سری اتفاقات رو تجربه می کردم ، می دانم شاید پیش خودتان بگویید که تو که خیلی وقته با قوانین موفقیت آشنا شدی و توی سایت ثبت نام کردی ولی از اونجایی که منم انسان هستم ممکنه گمراه بشم و نا امید بشم ، ممکنه قوانین را فراموش کنم و به جای اینکه پیشرفت کنم پس رفت کنم.

    خب بگذریم…

    در حال حاضر که احساس میکنم دارم پیشرفت میکنم ، هم توی روابطم بهتر شدم هم توی کسب و کارم دارم به یک سری ایده ها هدایت می شوم که می دانم نتایج خیلی فوق العاده ای برای من خواهد داشت ، اما این اواخر یک سری اتفاقات هر روز برای من پیش می آمد و دیگر به عنوان اتفاقات جدید نبود بلکه جزئی از زندگی من بود ، مثلا تنهایی و نادیده گرفته شدن توسط دوستان و هم دانشگاهی هایم جزئی از روزمرگی من شده بود ، بد و بیرا شنیدن از طرف مادرم ، رو مخی های خواهر کوچکترم ، بحث و دعوای هر روزه با پدرم ، غمگین و افسرده بودنم و …

    و اینگونه بود که اگر اتفاقی غیر از اینها برای من رخ میداد من تعجب می کردم و میگفتم یک جای کار می لنگد !

    در مورد سوالی که مطرح کردید راستش اول منظورتان را متوجه نشدم اما وقتی مثال هایی زدین تازه متوجه شدم که چه منظوری دارید ، من زمانی که نادیده گرفته شوم ، ترد شوم و کسی توجهی به من نکند واقعا احساس بی ارزش بودن و تنهایی میکنم مثلا همین چند وقت پیش دوستانم با هم جمع شدن و رفتن کوه اما مرا خبر دار نکردند و من خیلی ناراحت شدم البته چیزی از خودم بروز ندادم. یا مثلا زمانی که با کسی بخواهم وارد رابطه عاطفی شوم خیلی ذهنم درگیر می شود و خیلی دو دوتا چهار تا می کنم و افکار منفی درمورد آینده این رابطه به سراغم می آید. یا مثلا زمانی که بخواهم توی جمع حرف بزنم خیلی ترس به سراغم می آید. یا وقتی کسی از من انتقاد کند ، چه مثبت چه منفی ، اگر مثبت باشد که انگار دنیا را به من داده اند ولی خدا نکند که منفی باشد ، تا مدت ها ذهن مرا آشفته می کند و درمورد خودم یا کارم به شک میافتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زهرا فلاحتی گفته:
    مدت عضویت: 993 روز

    سلام به خانواده عزیزم

    چیزی که باعث میشه من نتونم به خشمم غلبه کنم اینه که کسی بخواد آزادی من رو از من بگیره واقعا برام خیلی سخته و الگوی تکرار شونده توی زندگیم اینه که بارها از طرف همسرم این اتفاق برام افتاده که با آزادی من مخالفت میکنه و کلی عصبانی میشه ضمن اینکه آزادی که من ازش نام میبرم یه چیز عرف جامعه هست مثل نپوشیدن چادر

    به شدت دنبال جواب این سوال هستم چون میدونم خود استاد هم اولین معیارشون آزادی هست

    ضمنا استاد یه خواهش دارم که از کلمات انگلیسی توی صحبتاتون بیشتر استفاده کنید کلمه ای که شما به کار میبرید مثل حکاکی روی سنگ عالی توی ذهنم میمونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    آمنه جووووون گفته:
    مدت عضویت: 1254 روز

    زمانی که مامانم بهم گیر میده که فلان لباس رو نپوش و یا فلان کارو نکن خیلی خیلی خیلی از کوره در میرم و احساساتم جریحه دار میشه زمانی که 2 تا زن و شوهر رو کنار هم میبینم که خیلی باهم خوب هستن خیلی احساساتم برانگیخته میشه زمانی که پارتنرم بیرون به دخترای دیگه ای توجه کنه یا نگاه کنه خیلی احساساتم برانگیخته میشه زمانی که پارتنرم جواب تلفنمو نده یا نادیدم بگیره خیلی احساساتم برانگیخته میشه زمانی که کسی بهم بی احترامی کنه خیلی برانگیخته میشم و زمانی که کسی منو به ناحق مورد قضاوت قرار بده وهمچنین این جمله که زمانی که احساسات منفی داری اتفاقات منفی رو جذب میکنی و زمانی که احساسات مثبت داری اتفاقات مثبت رو و در هرلحظه در حال خلق آینده ات هستی با افکارت اینم خیلی اذیتم میکنه زمانی که بخوام برم بیرون و کسی مانع ام بشه یا زمانی که بخوام کاری انجام بدم مثلا آشپزی کنم بعد یکی بیاد ی دستوری بده ی چیزی بگه کلا بهم میریزم و اصلا دیگه اون کارو انجام نمیدم از دستور دادن دیگران متنفرم زمانی که میخوام کاری رو انجام بدم دوس دارم کسی به کارم کار نداشته باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    عاطفه صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1203 روز

    سلام به استاد گرامی و همه ی دوستان این سایت پر از خیر و برکت

    من برای بار اول هست که کامنت میذارم در سایت و میخواستم از همه ی دوستان که تجربیات و احساساتو شرایط زندگی خودشون رو با ما به اشتراک میذارن تشکر کنم

    واقعا خوندن هر کامنت شما عزیزان یه درس بزرگ واسه زندگی هستش

    و اما سوال استاد

    من فکر میکنم بزرگترین اتفاقی که من رو به شدت ناراحت و غمگین میکنه جوری که نمیتونم به زندگی روزمره ی خودم بپردازم حس طرد شدن هستش وقتی از طرف یک شخص خاص طرد میشم احساس پوچی وکم ارزشی بهم دست میده و بشدت ناراحت و افسرده میشم

    این مسئله شدید ترین احساسات منفی رو در من ایجاد میکنه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محمدامین میرآخورلی گفته:
    مدت عضویت: 1127 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته

    راستش هیچ ایده ای به ذهنم نیامد که بگم فقط حس کردم بهتر دست به کامنت بشم تا خودم جملات و چیزایی که باید بنویسم خودش بهم الهام شه

    من یکی از اون افرادی هستم که با قاطعیت میگم

    قربانی همین الگو های تکرار شونده هستم

    برای مثال میتونم از اسون ترین چیزی شروع کنم

    هر وقت با کسی وارد رابطه عاطفی میشم یکسری ادما های جدید با شکل های ظاهری جدید وارد زندگیم میشن که همان رفتار های قبلی را دارند

    که مثلا باعث میشن وقت مفید و تایم که میتونم روی کارم سرمایه گذاری کنم و دوره کار کنم را میگیرند و خودشون با بهونه های مختلفی آن رابطه را تموم میکنند

    یا مثلا تا چند وقت پیش هر چند ماه یک بار یک بلا سرم میامد یه بار ماشینم میخورد به یه جا یکم رنگ میپرید توجه میکردم بهش بعد چند مدت بعدش مثلا 1ماه موتورم رنگش میپرید و بدنش خراشیده میشد

    چند وقت بعدش یهو یک تیکه از لباسم کثیف میشد

    این الگو های تکرار شونده هستند که واسم خیلی اتفاق میفتاد به لطف خدا و اموزش های استاد این چند ماه به کلی حد اقل فعلا از بین رفته و اگر چیز ناگواری رخ هم بده سعی میکنم از کنارش بگذرم و توجه نکنم بهش که باعث نشه مثل همون الگو به یک شکل دیگه وارد زندگیم بشود

    حالا بریم سراغ جواب استاد

    وقتی داشتم مثال های که استاد میزد و میگفت شاید جوابتون این باشه رو گوش میدادم متوجه شدم در چند مسئله من مشکل دارم

    مثلا از حضور در بک جمع زیاد. میترسم و هول میشم بارها سوتی دادم

    مثلا وقتی وارد یک رستوران میشم و کلی ادم نشسته تا میام برم سفارش بدم بار ها شده چند تا سوتی لفظی دادم

    یا مثلا بعضی وقتا که میشنوم یا میبینم دوستام به من زنگ نمیزنن که منم باهاشون برم فلا مهمونی یا دور همی یا بیرون حس بد و منفی میگیرم و یه حال بی توجهی بهم دست میده

    یا مثلا الان مدت هاست وقتی از مشتری طلب میکنم که عکس ملکتون رو بدین به من که پست کنیم توی فضای مجازیمون خیلی بی میل حواب نه میده و بعدش یکی دو روز بعد میبینم عکس همون ملک توسط یکی از همکارا تو پیج گذاشته شده نمیدونم این توجه. بیش از اندازه باعث این الگوی تکراری شده یا من در جایی مشکل دارم که هنوز متوجه ان نشدم

    دوستان ممنون میشم کمک کنید به درک بهتر و گرفتن جواب برای مسائلم

    تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: