اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و وقت بخیر خداراشکر میکنم بخاطر حضور استاد عباس منش در زندگی ام ک هر روز با فایلهاتون زندگی میکنم من در جواب این سوال میتونم بگم ک قبلاً خیلی واکنش داشتم در مقابل انتقاد دیگران واز وقتی دارم روی خودم کارمیکنم دیگه نظر و انتقاد دیگران برام مهم نیست ولی هنوز عکس العمل نشون میدم در مقابل بی تفاوتی و اهمیت ندادن همسرم ب نظرات و بی توجهی ایشون نسبت ب خودم و بهم میریزم البته سعی میکنم حالم را خوب نگه دارم و سریع ب خودم میگم مهم نیست ک وقت نمیزاره و نمیاد صحبت کنیم من ی خانواده ای دارم ک بامن حرف میزنند اونم حرفهایی ک همش مثبت و انرژی بخش اند ولی ب هر حال در این زمینه مشکل دارم ک گاهی کنترل از دستم خارج میشه و بهم میریزم البته قبلا سریع گریه میکردم ولی الان ب هیچ عنوان دیگه گریه نمیکنم و فقط ناراحت میشم اماسعی میکنم تمرکزم را بزارم یرای شنیدن این فایلها ک هر دفعه ک گوششون میدم انگار درک عمیقتری پیدا میکنم
البته از وقتی دارم روی خودم تمرکز میکنم این رفتارهاش کمترشده
و مورد بعدی ک یهم میریزم صحبت کردن در حمع برام سخته
سلام خدمت استاد گرامی و مریم جانم این الگو های تکراری خیلی توی زندگی من تاثیر داره من 170 روز که دارم روی باور و ایمانم کار میکنم و نتیجه های بی نظیر دیدم
اما متاسفانه توی این چند روز نتونستم ذهنم کنترل کنم من یک سال منتظر عمل بودم که کلا خوب بشم اما الان دکتر بد از یکسال به من گفته عمل برات خطرناک که ممکن بتر بشی و عملت نمیکنم و و انگار این پیام داشت که این جا آخر دنیاست آرزوهات رفت به باد با دکتر بحثم شد اما به قول معلم ریاضی ام هر چیزی یک راهی داره اما نه به داد بی داد اما کنترل ذهن از دست دادم و توی این چند احساس کردم که درباره این فایل های با ارزش بینم و ایمانم قوی کنم و دوباره کنترل ذهنم از زیر صفر شروع کنم و دل به امید انسان ها نبندیم به کس که بی نهایت و بی کرانه از اون بخوام
خدایا من از تو میخوام این عمل انجام بشم جزء تو هیچ کس ندارم به من کمک کن
کنم میدونم که نباید هیچ ترسی توی دلم داشته باشم چون تو رو دارم
خدایا کاری بکن که به آروزهام برسم و منم مثل بقیه انسان تن سالم داشته باشم و دوچرخه سواری کنم کفش اسکیت بپوشم کوه برم و دانشگاه و شهری دوست دارم و ازدواج بکنم یک مادر بشم خدا یا جزء توی کسی ندارم کمکم کن به این خواسته ها برسم
سلام و خسته نباشید این ویدئو نشانه من بود خب بریم سراغ سوال
من با کمی فک کردن یادم اومد که من سر مسخره کردن از طرف دیگران مخصوصن آشناها ویا کسایی که تقریبا روشون حساب کرده بودم ولی جدیدا خداروشکر دارم تمرین میکنم رو کسی به جز خدا حساب نکنم خب میگفتم. مسخره کردن من یجوری هست که اگه نتونم با اون نفر ارتباط برقرار کنم بعد مسخره کردن (البته بیشتر موقعه ها صحنه رو ترک میکنم) سریع میرم جایی که کسی نباشه بعد با خودم میگم ممد خراب کردی گندت بزنن تو خیلی بدرد نخوری مثل همیشه یا مثل این جمله ها ولی جدیدا دارم رو خودم کار میکنم ک تو این شرایط به خودم انگیزه بدم مورد دوم اینکه نادیده گرفتن هست من کسی هستم که قبلا خیلی کاری میکردم که تو دید باشم یا همه توجه شون بره رو من ولی الان فهمیدم این کار درستی نیست از نظر خودم آدم باید تا حدی شوخ طبع باشه یا سبک وزن الان تو هر جمعی تنها میشینم و به فکر میرم بیشتر فکر ها هم همینه که قانون چجوریه یا مثلن من اون روز چرا تو سرکار اون کار رو خراب کردم سر این موضوع خیلی خودمو سرزنش میکنم ولی هی جلوی خودمو میگیرم دقت کردم من اصن نمیتونم با خودم به چیز های خوب فکر کنم فقط موقعه هایی که فایل ها و گوش میدم حالم خوب میشه و بعد فایل ها تا چند ساعت یا دقیقه این موضوع منو عصبانی کرده ولی دارم رو خودم. کار میکنم هر روز میخوام دیگه با ایمان قوی عمل صالح و با توجه به قانون برم جلو ولی بعد چند وقت بازم به حالت قبل برمیگردم نمیدونم واقعا دگه باید چیکار کنم چجوری باید جلوی خودمو بگیرم خیلی فک تلاش کردم دوره هارو بخرم (پول دوره ها رو خودم درآوردم از اون موقعه ای که تازه آشنا شده بودم) ولی چون سنم یکم پایینه نمیتونم خودم بخرم یعنی میشه ها ولی نمیتونم روم نمیشه به کسی بگم به داداشم گفتم اون اصلن قبول نمیکنه فقط مونده سابکارم که به اون بگم ولی خیلی خجالت میکشم خداروشکر خود سابکارم هم با استاد آشنایی داره و چنتا دوره هاشونو خرید و الان تو وضع خوبی هست ولی خب من نا امید نمیشم چون میدونم این راه درست هست همیشه از خدا کمک خواستم کمشکو از هر طریقی رسونده خدایا شکرت
چیزی که خیلی خیلی در روابط،منو بهم میریزه مربوط به همسرم هست اون هم گیر دادن اوست ایشون ازم انتظار داره که کل کارهامو برنامه هامو بهش بگم اون هم با جزئیات کامل.به شدت از توضیح دادن متنفرم واقعا بمن بعنوان یه مرد بهم برمیخوره که مجبوربشم همه چیو توضیح بدم .البته تنفر بیشتر من ازینه که با وجود توضیح دادن باز هم متوجه نمیشه باز ازم توضیح میخواد.
دومین چیز هم مسئله تکراره.وقتی یه چیزی تکرار میشه حتی اگه چیز خوب هم باشه واقعا بهم میریزم باور کنید دیوانه میشم به چندتا روانشناس مراجعه کردم دلیلشو نفهمیدند اگه کسی میدونه لطفا کمکم کنه
این که مگه ما رفتاره ادمها رو برای خودم برانگیخته نمیکنیم؟
مگه ما خلق نمیکنیم تمومه این شرایط رو؟
مگه نباید تمرکزمونرو نکاته مثبته ادمها باشه
مگه اگر این ادم بره بیرون ادمه بعدی که وارد میشه تو زندگیمون بدتر نیست داستانش؟
مگه نباید فقط رو خودمون کار کنیم تا شرایطمون همونجوری بشه که ما میخواییم یا اون ادم عوض میشه وارد مدار جدید ما میشه یا میره بیرون یکی دیگه با فرکانسای دیگه مون وارد زندگیمون میشه
اینا رو من فهمیدم اما استاد میگن اینجا پترن ادمها رو پیدا کردیم که به من اسیب میرسونه اون ادم عوض نمیشه حالا من نفهمیدم اگر میشه راهنماییم کنین دوستان
اگه اینجوری باشه تواناییه برانگیختگیمون تو روابط چیه پس؟
1.من وقتی که به مشکل شدیدی بر میخورم کلا یادم میره روی کدوم سیاره زندگی میکنم و اصلا یادم میره قوانینی هست و از هر کس و ناکسی کمک میخوام التماس اینو اون رو میکنم..
2.من به راحتی توی جمع دوستام حرف میزنم و کلا رشته کلام و طنز گوی جمع منم ولی توی جمع غریبه ها مخصوصا اگه جنس مخالفی هم باشه قلبم میاد تو دهنم و به تته پته میفتم …
3.وقتی که از طرف یه آدم مهم زندگیم بی توجهی میبینم حالم بد میشه …
4.وقتی برا کسی کار انجام میدم و بجای دستت درد نکنه ایراد بگیره و بد اخلاقی کنه…
5.وقتی کسی بهم تیکه میندازه و مسخره میکنه
از استاد عزیز و دوستان هم خواهشمندم کسایی که تونستن یه باوری رو عوض کنن و نتیجه بگیرن بیان بگن چطوری اینکارو کردن و از چه روش هایی استفاده کردن واسه تغییر باور … ممنون
مواردی که به شدت منو از لحاظ احساسی درگیر میکنه و حالم بد میشه
1. وقتی خانواده همسرم به من بی توجهی میکنند و تمام توجهشان رو واسه بقیه اعضای خانواده میذارن
2. وقتی میرم خونه دوستم و موفقیت شغلیش رو می بینم و می بینم که چقدر منم تلاش کردم اما برای من نشده و دوستم هم مدام داره از خودش و شاگرداش و خانواده همسرش تعریف میکنه ؛ کاملا احساس کمبود و بی ارزشی بهم دست میده و حالم خیلی بد میشه
3. وقتایی خانواده همسرم خیلی بی احساس و بی ذوق باهام برخورد میکنن
4. وقتی یک انتخاب ، تصمیم یا رفتار اشتباه دارم . به شدت توی ذهنم خودم رو سرزنش میکنم و خودم رو مقصر میدونم و حال بسیار بدی بهم دست میده
5. وقتی نمیتونم به کسی کمک کنم
انگار وظیفه خودم میدونم و نمیتونم بین احترام به خودم و کمک به یه شخص دیگه احترام به خودم رو انتخاب کنم
سلام و وقت بخیر خداراشکر میکنم بخاطر حضور استاد عباس منش در زندگی ام ک هر روز با فایلهاتون زندگی میکنم من در جواب این سوال میتونم بگم ک قبلاً خیلی واکنش داشتم در مقابل انتقاد دیگران واز وقتی دارم روی خودم کارمیکنم دیگه نظر و انتقاد دیگران برام مهم نیست ولی هنوز عکس العمل نشون میدم در مقابل بی تفاوتی و اهمیت ندادن همسرم ب نظرات و بی توجهی ایشون نسبت ب خودم و بهم میریزم البته سعی میکنم حالم را خوب نگه دارم و سریع ب خودم میگم مهم نیست ک وقت نمیزاره و نمیاد صحبت کنیم من ی خانواده ای دارم ک بامن حرف میزنند اونم حرفهایی ک همش مثبت و انرژی بخش اند ولی ب هر حال در این زمینه مشکل دارم ک گاهی کنترل از دستم خارج میشه و بهم میریزم البته قبلا سریع گریه میکردم ولی الان ب هیچ عنوان دیگه گریه نمیکنم و فقط ناراحت میشم اماسعی میکنم تمرکزم را بزارم یرای شنیدن این فایلها ک هر دفعه ک گوششون میدم انگار درک عمیقتری پیدا میکنم
البته از وقتی دارم روی خودم تمرکز میکنم این رفتارهاش کمترشده
و مورد بعدی ک یهم میریزم صحبت کردن در حمع برام سخته
سلام خدمت استاد گرامی و مریم جانم این الگو های تکراری خیلی توی زندگی من تاثیر داره من 170 روز که دارم روی باور و ایمانم کار میکنم و نتیجه های بی نظیر دیدم
اما متاسفانه توی این چند روز نتونستم ذهنم کنترل کنم من یک سال منتظر عمل بودم که کلا خوب بشم اما الان دکتر بد از یکسال به من گفته عمل برات خطرناک که ممکن بتر بشی و عملت نمیکنم و و انگار این پیام داشت که این جا آخر دنیاست آرزوهات رفت به باد با دکتر بحثم شد اما به قول معلم ریاضی ام هر چیزی یک راهی داره اما نه به داد بی داد اما کنترل ذهن از دست دادم و توی این چند احساس کردم که درباره این فایل های با ارزش بینم و ایمانم قوی کنم و دوباره کنترل ذهنم از زیر صفر شروع کنم و دل به امید انسان ها نبندیم به کس که بی نهایت و بی کرانه از اون بخوام
خدایا من از تو میخوام این عمل انجام بشم جزء تو هیچ کس ندارم به من کمک کن
کنم میدونم که نباید هیچ ترسی توی دلم داشته باشم چون تو رو دارم
خدایا کاری بکن که به آروزهام برسم و منم مثل بقیه انسان تن سالم داشته باشم و دوچرخه سواری کنم کفش اسکیت بپوشم کوه برم و دانشگاه و شهری دوست دارم و ازدواج بکنم یک مادر بشم خدا یا جزء توی کسی ندارم کمکم کن به این خواسته ها برسم
سلام و خسته نباشید این ویدئو نشانه من بود خب بریم سراغ سوال
من با کمی فک کردن یادم اومد که من سر مسخره کردن از طرف دیگران مخصوصن آشناها ویا کسایی که تقریبا روشون حساب کرده بودم ولی جدیدا خداروشکر دارم تمرین میکنم رو کسی به جز خدا حساب نکنم خب میگفتم. مسخره کردن من یجوری هست که اگه نتونم با اون نفر ارتباط برقرار کنم بعد مسخره کردن (البته بیشتر موقعه ها صحنه رو ترک میکنم) سریع میرم جایی که کسی نباشه بعد با خودم میگم ممد خراب کردی گندت بزنن تو خیلی بدرد نخوری مثل همیشه یا مثل این جمله ها ولی جدیدا دارم رو خودم کار میکنم ک تو این شرایط به خودم انگیزه بدم مورد دوم اینکه نادیده گرفتن هست من کسی هستم که قبلا خیلی کاری میکردم که تو دید باشم یا همه توجه شون بره رو من ولی الان فهمیدم این کار درستی نیست از نظر خودم آدم باید تا حدی شوخ طبع باشه یا سبک وزن الان تو هر جمعی تنها میشینم و به فکر میرم بیشتر فکر ها هم همینه که قانون چجوریه یا مثلن من اون روز چرا تو سرکار اون کار رو خراب کردم سر این موضوع خیلی خودمو سرزنش میکنم ولی هی جلوی خودمو میگیرم دقت کردم من اصن نمیتونم با خودم به چیز های خوب فکر کنم فقط موقعه هایی که فایل ها و گوش میدم حالم خوب میشه و بعد فایل ها تا چند ساعت یا دقیقه این موضوع منو عصبانی کرده ولی دارم رو خودم. کار میکنم هر روز میخوام دیگه با ایمان قوی عمل صالح و با توجه به قانون برم جلو ولی بعد چند وقت بازم به حالت قبل برمیگردم نمیدونم واقعا دگه باید چیکار کنم چجوری باید جلوی خودمو بگیرم خیلی فک تلاش کردم دوره هارو بخرم (پول دوره ها رو خودم درآوردم از اون موقعه ای که تازه آشنا شده بودم) ولی چون سنم یکم پایینه نمیتونم خودم بخرم یعنی میشه ها ولی نمیتونم روم نمیشه به کسی بگم به داداشم گفتم اون اصلن قبول نمیکنه فقط مونده سابکارم که به اون بگم ولی خیلی خجالت میکشم خداروشکر خود سابکارم هم با استاد آشنایی داره و چنتا دوره هاشونو خرید و الان تو وضع خوبی هست ولی خب من نا امید نمیشم چون میدونم این راه درست هست همیشه از خدا کمک خواستم کمشکو از هر طریقی رسونده خدایا شکرت
چیزی که خیلی خیلی در روابط،منو بهم میریزه مربوط به همسرم هست اون هم گیر دادن اوست ایشون ازم انتظار داره که کل کارهامو برنامه هامو بهش بگم اون هم با جزئیات کامل.به شدت از توضیح دادن متنفرم واقعا بمن بعنوان یه مرد بهم برمیخوره که مجبوربشم همه چیو توضیح بدم .البته تنفر بیشتر من ازینه که با وجود توضیح دادن باز هم متوجه نمیشه باز ازم توضیح میخواد.
دومین چیز هم مسئله تکراره.وقتی یه چیزی تکرار میشه حتی اگه چیز خوب هم باشه واقعا بهم میریزم باور کنید دیوانه میشم به چندتا روانشناس مراجعه کردم دلیلشو نفهمیدند اگه کسی میدونه لطفا کمکم کنه
به نام خدا
سلام خدمت اساتید بزرگم
من هدایت شدم به این فایل
اما من یه چیزی رو نمیفهمم و هنوز نفهمیدم
این که مگه ما رفتاره ادمها رو برای خودم برانگیخته نمیکنیم؟
مگه ما خلق نمیکنیم تمومه این شرایط رو؟
مگه نباید تمرکزمونرو نکاته مثبته ادمها باشه
مگه اگر این ادم بره بیرون ادمه بعدی که وارد میشه تو زندگیمون بدتر نیست داستانش؟
مگه نباید فقط رو خودمون کار کنیم تا شرایطمون همونجوری بشه که ما میخواییم یا اون ادم عوض میشه وارد مدار جدید ما میشه یا میره بیرون یکی دیگه با فرکانسای دیگه مون وارد زندگیمون میشه
اینا رو من فهمیدم اما استاد میگن اینجا پترن ادمها رو پیدا کردیم که به من اسیب میرسونه اون ادم عوض نمیشه حالا من نفهمیدم اگر میشه راهنماییم کنین دوستان
اگه اینجوری باشه تواناییه برانگیختگیمون تو روابط چیه پس؟
باسلام خدمت استادودوستان عزیز
لطفاراهنمایی کنید واگه ممکنه جواب بدیدممنون میشم
من ازهرنظر زندگیم تقریبا خوبه خداروشکر
زن وفرزند عالی دارم
سلامتیم خداروشکر عالیه یعنی بیسته
شرایط عمومی زندگیم خداروهزاربارشکر عالیه
یعنی نه دادگاه پاسگاه،نه دکترودرمانگاه ابدا
خداروشکر ازهمه نظرعالیه
فقط تنهاپاشنه اشیل من مالی هست
پول به سختی میادتوزندگیم ومثل برف اب میشه
هیچوقت نتونستم پس اندازی داشته باشم وباخیال اسوده خریدکنم،یامسافرت برم زندگیم ازنظر پولی کیفیت نداره
…..تقریبا همیشه بدهکارم وهمیشه این کلاه اون کلاه میکنم….
خواهشن دوستانی که مسئله منو داشتن وحالانتیجه گرفتن راهنمایی کنن ممنون میشم
چکاربایدبکنم،روی چه باوری کارکنم،همه فایلهاروهم گوش میدم وتمرینهاروانجام میدم
واین موضوع من وآزارمیده
سلام خدمت استاد عزیز و دوست داشتنی
بنده مجموعه دار هستم ومسئله ای احساس منفی رو در من برانگیخته میکنه،لنگ شدن کارم به خاطر نیروعه
وچیزی که چندبار تکرار شده اینه که نیرویی که میخام جایگزین کنم میان و یه روز یا چند روز کار میکنن میرن
این مورد چند بار تکرار شده
ممنون میشم راهنمایی کنید
به نام خداوند مهربان
سلام خدمت استاد جان
و خانم شایسته عزیز
ببینید تمام آنچه بچه ها گفتن وخودم داشتم
که من کسی بهم در رابطه با کارم میگفت اینجا
اشتباه شده باید اینجوری باشه
یاسین زور میگفت یا چیزی که درست بود ومن میگفتم وقبول نمیکردند.
منو به شدت ناراحت میکرد
اما اما
اینها همه به نظر من برا اون موقع بوده که هنوز روزهای اولی بوده که وارد سایت شدیم یا از قانون
هیچی نمیدونستم
وال حالا که در دوره های شما ومحصولات را داریم
وروی آموزه های شما داریم کار میکنیم
دیگه به نظر من داریم این جنس پاشنه های آشیل
رو اما خیلی کم کم
من خودم خیلی زود رنج بودم از همه چیز وهمه کس
اما حالا به لطف خداوند مهربان نمیگم ندارم این مورد رو ولی خیلی کم وبه ندرت
البته که با آموزه های استاد عزیزم خداوند خیر به شما وخانم شایسته عزیز عنایت کنه
ما هروز در هر زمینه داریم بهتر بهتر میشویم
به امید توفیق روز افزون ثروت سلامتی وآرامش
برای تک تک عزیزان عباس منشی
در پناه حق
با سلام
1.من وقتی که به مشکل شدیدی بر میخورم کلا یادم میره روی کدوم سیاره زندگی میکنم و اصلا یادم میره قوانینی هست و از هر کس و ناکسی کمک میخوام التماس اینو اون رو میکنم..
2.من به راحتی توی جمع دوستام حرف میزنم و کلا رشته کلام و طنز گوی جمع منم ولی توی جمع غریبه ها مخصوصا اگه جنس مخالفی هم باشه قلبم میاد تو دهنم و به تته پته میفتم …
3.وقتی که از طرف یه آدم مهم زندگیم بی توجهی میبینم حالم بد میشه …
4.وقتی برا کسی کار انجام میدم و بجای دستت درد نکنه ایراد بگیره و بد اخلاقی کنه…
5.وقتی کسی بهم تیکه میندازه و مسخره میکنه
از استاد عزیز و دوستان هم خواهشمندم کسایی که تونستن یه باوری رو عوض کنن و نتیجه بگیرن بیان بگن چطوری اینکارو کردن و از چه روش هایی استفاده کردن واسه تغییر باور … ممنون
سلام
مواردی که به شدت منو از لحاظ احساسی درگیر میکنه و حالم بد میشه
1. وقتی خانواده همسرم به من بی توجهی میکنند و تمام توجهشان رو واسه بقیه اعضای خانواده میذارن
2. وقتی میرم خونه دوستم و موفقیت شغلیش رو می بینم و می بینم که چقدر منم تلاش کردم اما برای من نشده و دوستم هم مدام داره از خودش و شاگرداش و خانواده همسرش تعریف میکنه ؛ کاملا احساس کمبود و بی ارزشی بهم دست میده و حالم خیلی بد میشه
3. وقتایی خانواده همسرم خیلی بی احساس و بی ذوق باهام برخورد میکنن
4. وقتی یک انتخاب ، تصمیم یا رفتار اشتباه دارم . به شدت توی ذهنم خودم رو سرزنش میکنم و خودم رو مقصر میدونم و حال بسیار بدی بهم دست میده
5. وقتی نمیتونم به کسی کمک کنم
انگار وظیفه خودم میدونم و نمیتونم بین احترام به خودم و کمک به یه شخص دیگه احترام به خودم رو انتخاب کنم
یک بار هم که مصمم میشم به خودم فکر کنم و بگم نه
بعدش انقدر خودمو میخورم بابت اون کاری که نکردم
احساس میکنم گناه کردم