اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من قبلا الگوهای تکراری زیادی داشتم و دو مورد اصلی را با دوره حل مساله حلش کردم،که یکیش این بود که هر چند وقت یکبار قهر میکردم به دلایل مختلف مثلا یک انتقاد کوچک از من.گاها حتی علاقه داشتم الکی هم قهر کنم،تا یکی بیاد بگه چرا عزیزم.ریشه یابی که کردم دیدم من اصلا گوش نمیدم،اگه یه نفر یه چیز منفی درباره من گفت من فقط جمله اول را گوش میدادم و تو ذهنم شروع به برنامه ریزی قهر کردن و لجبازی کردن را میکردم.
بعد نشستم 1)گوش دادن فعال را تمرین کردم2) از انتقادات استفاده کردم برای رشد فردی خودم
…
اما الان چند تا الگو دارم ک ان شاالله اونام حل میشه
الف)اگه یه عارضه کوچک گرفتم مثلا سرم درد گرفت فکر میکنم تا آخر عمر ادامه داره
ب)نمیتونم با افراد ثروتمند تر و باکلاس تر از خود ارتباط صمیمی بگیرم
ج)هر هنر و ورزشی را شروع میکنم بعد شش ماه یا یک سال با وجود پیشرفت زیاد ولش میکنم
د)الان هر جور انتقادی را میتونم تحمل کنم(بدلیل کار روی خودم)اما انتقاد از قیافه م را نه هنوز
ه)هر چیزی را اولش متنفرم بعد یه مدت عاشقش میشم مثل شغلم ،دوستم،همسرم.عجیبه ولی من این طوری م
یه سوال استاد،من گاها از الگوهای تکرارشونده م حتی اوناش که بده،خوشم میاد.مثلا چون هنر های مختلف و ورزش های مختلف را بلدم الان راضی ام و همه به من میگن تو همه کاره اما هیچ کاره ای.
سوال دوم،من دوره های شما را که میخرم دو جلسه اولش را خوب پیش میرم،بعد یهو ول میکنم،گاها حالمم بد میشه،بعد چند ماه بعد دوباره با ترس و لرز میرم سراغش،بعد تاحدی نتیجه میگیرم،برای همین دیگه نمیخام دوره جدید بخرم.اگه دقت کنید من دوره هایی که خریدم تا جلسه سوم فقط کامنت عالی گذاشتم بعد یهو ول کردم.
سلام استاد عزیزم سپاسگزارم از این اگاهی ناب سوالات شما منو تو فکر فرو برد اتفاقاتی تو زندگیم میافته رو دارم تو ذهنم مرور میکنم و میبینم الگو برام تکرار میشه همون برخوردها همون اتفاقات نادلخواه خوب خودمو بدون خجالت انالیز کنم
اول اینکه من خیلی ادم خجالتی بودم خداروشکر به قدری به راحتی تو هر جمعی باشه میتونم صحبت کنم اولش که به خاطر معلم بودنم بود وقتی با دانش اموزای زیادی سر کار داشتم و ترس خجالتم کاملا ریخت من مجبور بودم جلوی دانش اموزای دبیرستانی که جالبه تهش میخواستیم 7 سال ازشون بزرگتر باشم صحبت میکردم منی که مهمان میامد خونمون فرار میکردم از تو اتاقم در نمی امدم الان اصلا این مشکلو ندارم البته بدون شک رو درسهایی که بهم دادین هم کار کردم عزت نفسم تو صحبت کردن خیلی بالا رفت ولی تو موردهای دیگه نه
مثلا اصلا اعراض کردن را به خوبی نمیتونم انجام بدم میخوام یه وقتایی موفقم یه وقتایی نه
باور این هست که باید کارهارو به سختی انجام بدم تا موفق بشم
اصلا فکر میکنم اگه کاری را با تلاش انجام ندم درست نیست یا تو پول ساختن هم همین مشکل هست که اگر با تلاش زیاد اون پول را بدست نیاورده باشم فکرمیکنم کار درستی نکردم!
یا یکی بیاد کمکم کنه فکر میکنم اون کار اونه من کاری نکردم
یا تو کارم فکر میکنم امروز با خیال راحت بشینم مشتری خودش بیاد من باید یه کار انجام بدم زحمت بکشم مزد زحمتمو بگیرم مشتری خرید کنه جنس راحت نگرفتن هست تو ذهنم
الان فهمیدم مشکلمو من چقدر افتخار میکردم به خودم مثلا یادمه کلاس اول که بودم معلمم گفت کاردستی درست کنید من بلد نبودم همون شب مهمان داشتیم یکی از مهمونا کمکم کرد کاردستی درست کردیم فرداش رفتم مدرسه معلم خیلی خوشش امد تشویق کرد من همونجا حس خوب نگرفتم برا اینکه اون کار خودم نبود بعد اینو سالیان سال برا همه تعریف میکردم که چقدر من با درک شعور بودم از بچگی که کاریو خودم انجام ندم حق ندارم خوشحال شم من اصلا فکرشو نمیکردم این ترمزه
از اینکه درامد یه ماهم خوبه ولی بازم پول نمیمونه جالبه حساب کتاب میکنم مخارج مینویسم باز نمیفهمم پول کجا رفت خیلی اعصبانی میشم از خودم
عصبانی شدنم از کسی که از من انتقاد میکنه یا منو بخواد مسخره کنه خیلی کمتر شده ولی هست
بیتعارف یه ذره حسودم. موفقیت یه نفر رو که میبینم در ظاهر خوشحال میشم، ولی ته دلم انگار همهش یه نهیبی بهم میزنه که اگه تو هم مدارت بالا رفته بود میتونستی این کار رو بکنی ولی میگم دمش گرم افرین هم میگم
باز هم ریشه عزت نفس حس میکنم بقیه بهتر از من کار انجام میدن البته اینو تو حرفه کاریم نیست تو کاری که انجام میدم متخصصشم تو کارهای عمومی نه حس میکنم بقیه بهتر از من بلدن
_وقتی میخام یه تصمیم بزرگ بگیرم،استرس میگیرم اخرشم با خدا حرف میزنم برا خودم مینویسم چه موقع ها شرایط برام سخت بود به راحتی انجام شد ارومتر میشم
قبلنها خیلی ناراحت میشدم جلوی من برنامه تفریح میزاشتن پیش اونا نشسته بودم تعارف نمیزدن خیلی جالبه منو محرم اسرارشون میدونستن هر وقت مشکلی داشتن میومدن پیش من اروم میشدن اینطور خودمو قانع کردم انقدر مدارم بالاتره نمیتونن تو مدار من باشن برا همین ما همنشین هم نمیشیم و الانم هیچ حرکتی نشون نمیدم که بخوام زندگی کسیو عوض کنم اروم کنم کسیو من باید رو خودم کار کنم و خیلی ارومترم
استاد تو ذهنمه من باگهامو پیدا کنم پام از رو ترمز برداشته میشه و تخت گاز میرم
بی صبرانه منتظرم فایل جدید بیاد خودمو انالیز کنم باز هم سپاسگزارم ازتون
سلام استاد عزیزم سپاسگزارم از این اگاهی ناب سوالات شما منو تو فکر فرو برد اتفاقاتی تو زندگیم میافته رو دارم تو ذهنم مرور میکنم و میبینم الگو برام تکرار میشه همون برخوردها همون اتفاقات نادلخواه خوب خودمو بدون خجالت انالیز کنم
اول اینکه من خیلی ادم خجالتی بودم خداروشکر به قدری به راحتی تو هر جمعی باشه میتونم صحبت کنم اولش که به خاطر معلم بودنم بود وقتی با دانش اموزای زیادی سر کار داشتم و ترس خجالتم کاملا ریخت من مجبور بودم جلوی دانش اموزای دبیرستانی که جالبه تهش میخواستیم 7 سال ازشون بزرگتر باشم صحبت میکردم منی که مهمان میامد خونمون فرار میکردم از تو اتاقم در نمی امدم الان اصلا این مشکلو ندارم البته بدون شک رو درسهایی که بهم دادین هم کار کردم عزت نفسم تو صحبت کردن خیلی بالا رفت ولی تو موردهای دیگه نه
مثلا اصلا اعراض کردن را به خوبی نمیتونم انجام بدم میخوام یه وقتایی موفقم یه وقتایی نه
باور این هست که باید کارهارو به سختی انجام بدم تا موفق بشم
اصلا فکر میکنم اگه کاری را با تلاش انجام ندم درست نیست یا تو پول ساختن هم همین مشکل هست که اگر با تلاش زیاد اون پول را بدست نیاورده باشم فکرمیکنم کار درستی نکردم!
یا یکی بیاد کمکم کنه فکر میکنم اون کار اونه من کاری نکردم
یا تو کارم فکر میکنم امروز با خیال راحت بشینم مشتری خودش بیاد من باید یه کار انجام بدم زحمت بکشم مزد زحمتمو بگیرم مشتری خرید کنه جنس راحت نگرفتن هست تو ذهنم
الان فهمیدم مشکلمو من چقدر افتخار میکردم به خودم مثلا یادمه کلاس اول که بودم معلمم گفت کاردستی درست کنید من بلد نبودم همون شب مهمان داشتیم یکی از مهمونا کمکم کرد کاردستی درست کردیم فرداش رفتم مدرسه معلم خیلی خوشش امد تشویق کرد من همونجا حس خوب نگرفتم برا اینکه اون کار خودم نبود بعد اینو سالیان سال برا همه تعریف میکردم که چقدر من با درک شعور بودم از بچگی که کاریو خودم انجام ندم حق ندارم خوشحال شم من اصلا فکرشو نمیکردم این ترمزه
از اینکه درامد یه ماهم خوبه ولی بازم پول نمیمونه جالبه حساب کتاب میکنم مخارج مینویسم باز نمیفهمم پول کجا رفت خیلی اعصبانی میشم از خودم
عصبانی شدنم از کسی که از من انتقاد میکنه یا منو بخواد مسخره کنه خیلی کمتر شده ولی هست
بیتعارف یه ذره حسودم. موفقیت یه نفر رو که میبینم در ظاهر خوشحال میشم، ولی ته دلم انگار همهش یه نهیبی بهم میزنه که اگه تو هم مدارت بالا رفته بود میتونستی این کار رو بکنی ولی میگم دمش گرم افرین هم میگم
باز هم ریشه عزت نفس حس میکنم بقیه بهتر از من کار انجام میدن البته اینو تو حرفه کاریم نیست تو کاری که انجام میدم متخصصشم تو کارهای عمومی نه حس میکنم بقیه بهتر از من بلدن
_وقتی میخام یه تصمیم بزرگ بگیرم،استرس میگیرم اخرشم با خدا حرف میزنم برا خودم مینویسم چه موقع ها شرایط برام سخت بود به راحتی انجام شد ارومتر میشم
قبلنها خیلی ناراحت میشدم جلوی من برنامه تفریح میزاشتن پیش اونا نشسته بودم تعارف نمیزدن خیلی جالبه منو محرم اسرارشون میدونستن هر وقت مشکلی داشتن میومدن پیش من اروم میشدن اینطور خودمو قانع کردم انقدر مدارم بالاتره نمیتونن تو مدار من باشن برا همین ما همنشین هم نمیشیم و الانم هیچ حرکتی نشون نمیدم که بخوام زندگی کسیو عوض کنم اروم کنم کسیو من باید رو خودم کار کنم و خیلی ارومترم
استاد تو ذهنمه من باگ هامو پیدا کنم پام از رو ترمز برداشته میشه و تخت گاز میرم
بی صبرانه منتظرم فایل جدید بیاد خودمو انالیز کنم باز هم سپاسگزارم ازتون
این فایل وهمچنین دوره ارزشمند کشف قوانین زندگی کمک میکنند سفر به درون کنیم
سفر به درون خیلی شجاعت میخاد،بری توی وجود خودت وببینی چیا اونجاست
بعضی وقتا دوست دارم از سفر به درون فرارکنم ولی اینو میدونم که تنها راه رسیدن به سعادت ورستگاری هم دراین دنیا واخرت همین هست و همچین سوالات هوشمندانه ای مارابه فکر فرومیبره چیزهای ازخودمون روپیدامیکنیم که اصلابه صورت خوداگاه ازاونااطلاع نداشتیم
درمورد سوال
1.وقتی که سعی کردم کاری رو به بهترین شکل انجام بدیم وکلی هم فکرکردیم چه کسی برای اینکار خوبه بعد میای میبینی مثله یک اماتور زده همه چی رویاخراب کرده ویااونجوری باید درستش نکرده (که یک اتفاق مشابه هم دیروز افتاد که کلی ناراحت وبرانگیخته شدم وخیلی سخت تونستم خودم راکنترل کنم دراصل زیاد کنترل نکردم)
2.وقتی که میبینم دیگران ازمن کمکی میخان ومن ازوقت وانرژیم براشون میگزارم بعد میبینم اصلااونهابراشون مهم نیسته ،که من الان دارم اینقدر به خودم زحمت میدم وتازه اگه روشون بدی سرم غر ونق هم میزنن انگارکه طلبکارمیشن و فقط به فکراینن که کارخودشون انجام بشه
این مسئله قبلا هاخیلی خیلی تکرارمیشد که دیگران به صورت خودخواهانه فقط میخاستن من مسئله شون روحل کنم اگه که میگفتم وقتش روندارم که کلی عصبانی میشدن که انگاروظیفته توباید انجام بدی اصلاهم مهم نیست که خودت کار داری ولی خداراشکر الان ها کمتر شده اونم به کمک فایل های استاد ولی کاملا ازبین نرفته
این منو خیلی عصبانی وبرانگیخته میکنم جوری که تاچند روزه بعدش هم دارم حرص میخورم
3.وقتی که باهمسرم دارم صحبت میکنم واون منظور منو بد برداشت میکنه ومن هرچی میگم این منظرمه میگه نه تواینوگفتی اینم منو برانگیخته میکنه ولی ازشدت حرص خندم میگیره که چطور حرف به این واضحی رواینجوری شنیدی واون فک میکنه دیگه صد درصد حق بااونه
خداراشکر این مسائلم خیلی کمتر ازقبل شدن یه چیزهای دیگه ای بود که قبلاهامنوخیلی برانگیخته میکرد ولی باکمک اموزش های سایت کمترشدن
البته الان فقط اینایادم اومدن
خیلی ممنون استاد عزیزم که اینقدرسوال های طلایی میپرسین
سلام استاد عزیزم سپاسگزارم که باز هم یک ویدیوی ارزشمند دیگه گذاشتین
اول تر از همه بگم که استاد واقعا این اندام بی نظیر تون رو تحسین میکنم و واقعا تحسین میکنم این پوست روشن و نورانی تون رو استاد اصلا وقتی داشتم ویدیوی تونو میدیدم احساس میکردم یک بازیگر هالیوودی یا یک سلیبریتی داره باهام صحبت میکنه چنین احساس بهم میداد اون اندام بینظیر تون
ویدیوی قبلی تون هم که یک نور پردازی خفنی کرده بودین که حالت سینمایی گرفته بود اصلا دیگه کلا اون احساس سینمایی بهم دست میداد وقتی داشتم ویدیو تونو میدیدم و واقعا تحسین برانگیز هست این همه تغییر سپاسگزارم از ربم که منو هدایت میکنه به بهترین ها.
الگوی تکرار شونده من در بخش مالی هست من یک مدتی یک پولی میسازم بعدش دوباره برمیگردم به حالت صفر و همچنین در بخش مشتری هم هست اینطور که مثلا مشتری میاد باهام درمورد پروژه صحبت میکنه یا میگه ما میخایم این پروژه رو تو انجام بدی ولی بعدش دیگه غیبش میزنه و معلوم نیست این چندین بار برام اتفاق افتاده با آدم های مختلف و این بیشترین احساس رو در من برانگیخته میکنه چرا اینطوری میشه
و این هم شده که پروژه رو انجام دادم ولی پول شو به مدت طولانی برام پرداخت کرده یعنی هر بار شده که من به مشتری یادآوری کردم که پول پروژه رو پرداخت کنه و وقتی هم که میبینم من برای انجام پروژه انقدر وقت میزارم و انقد سعی میکنم طبق سلیقه مشتری پیش برم چرا اون برام پول شو پرداخت نمیکنه و انقدر دیر طول میده و این هم یک سری احساس های شدیدی در من برانگیخته میکنه
وقتی می بینم یکی ک خیلی بهش علاقه دارم با یه نفر دیگه دمخور میشه انقد بهم میریزم ک اون محل رو ترک میکنم و دیگ به اونا محل نمیدم ممکنه اون نفر دوم رفیقم باشه یا اصلا ازش خوشم نیاد.یا حتی از اعضای خانواده ام باشه مثلا مادرم با خواهرم. مدیرم با همکاری ک اصلا باهاش شکرآبم. همکارم با هموار دیگه ک زیادی با هم خوش و بش می کنند.خب اینا از درون منو بهم میریزن و اصلا روزمو خراب میکنه دوست دارم اون ادم فقط به من توجه کنه و اگه به کسی توجه میکنه کمتر از من تحویلش بگیره حداقل
و یکی هم در مورد مسائل مالی ک هروقت کم میارم بهم میریزم ک وای چکار کنم با اینکه بارها و بارها موفق و خوب بیرون اومدم و تونستم خوب مدیریت کنم ولی باز با هر مشکل مالی میخوام خودزنی کنم و زانوی غم بغل بگیرم
امیدوارم حالتون خوب باشه و در بهترین زمان و مکان این نقطه آبی بدستتون برسه
و احتمالا تا الان داستان این قسمت اول کامنتتون راجع به حال بدتون از دیدن رابطه خوب بقیه رو فهمیده باشین از کجا داره آب میخوره
ما بیشتر مشکلاتی که برامون پیش میاد تقریبا در بیشتر موارد برمیگرده به عزت نفس
در مورد روابط که صد در صد
وقتی ما احساس ارزشمندی نمیکنیم
احساس نیاز به دوست داشته شدن
احساس نیاز به توجه دیگران
احساس توقع از دیگران
احساس وابستگی به دیگران
احساس عدم لیاقت به داشتن یک رابطه عالی
و کلی احساس نافرم دیگه در خلال این احساسات داریم یقینا باید هم همچنین برخوردهایی رو بیشتر ببینیم مخصوصا که با احساس شدید هم داریم بهش توجه میکنیم.
من دخترم توی مدرسه جدیدش یه همکلاسی داره هر روز میاد میگه بابا این فلانی باز اینکار رو انجام داده نمدونم فلان حرف رو گفته فلان داستان رو دراورده و از این حرفها
من بهش گفتم از بس توجه میکنی
میگه خب خیلی رو مخه نمتونم
راست هم میگه کنترل ذهن برای اون و حتی برای من باباش اصلا کار ساده ای نیست ولی تمرین میخاد به هر حال
روی احساس خود ارزشیتون فارغ از اینکه بقیه همون نظر رو درباره شما دارند یا نه کار کنین
روی وابستگی بیشتر به خداوند که اصل و اساس همه روبط عالیه کار کنین
تمرین آینه رو بارها انجام بدین
اونوقت با کمال تعجب میبینین بقیه مشتاقانه میان سمت شما ولی بقول استاد شما دیگه اینبار میدونین که چجوری به قضیه نگاه کنین
متنم رو طولانی نمیکنم، مستقم اصل مطلب رو بیان میکنم.
باورهای تکرار شونده داخل ذهن من زمانی که شما سوال ها رو مطرح کردین.
1.کلا من هر جایی که میرم فرقی نمیکنه، دانشگاه، باشگاه، فامیل های نزدیک و دور …. بهم حسادت میکنن و این رفتار رو به صراحت میبینم حتی چندتا از دوستانم رو بخاطر این موضوع کات کردم.
2. واقعا اتفاقی رخ بده برای عزیزانم خیلی بهم میریزم و خیلی اذیت میشم احساس میکنم دارم نابود میشم.
3. زمانی که دارم صحبت میکنم اگر کسی بی توجه باشه و یا وسط صحبتم طوری وانمود کنه که بی توجه واقعا حالم بد میشه، و کلا از اون مکان و اون آدم فاصله میگیرم.
4.خیلی دوست دارم آنقدر ثروتمند باشم، در حدی که بتونم نیاز طرف کاملا برطرف کنم یعنی از ریشه مشکلش از بین ببرم، نمیدونم این باور نشان دهنده باور غلط در ذهن من هست یا نه.
5.نداشتن پول، واقعا در طول زندگیم خیلی برای من عذاب آور هستش و با تمام وجودم دارم تلاش میکنم که این مسئله رو حل کنم و اصلی ترین پاشنه آشیل من فکر کنم همینه،
با تمام وجودم دارم روی باورهام کار میکنم الگوها رو پیدا میکنم، جملاتی رو که بصورت ایجاد باور جدید نوشتم رو تکرار میکنم اما باز هم تغییرات بزرگ اتفاق نیو افتاده نمیدونم چرا، خیلی تغییرات رخ داد، درآمد اعضای خانواده ام خیلی بیشتر شده به قول شما از صفر کلوین بیرون آمدیم اما اوضاع اونطوری که دلم میخواد نیست، که بتونیم خونه بخریم یا ماشین….. دیگه نمیدونم باید چیکار کنم.
من خودم توی این دو سال وقتی که با فرکانس هام یعنی با ارسال فرکانس های مداوم و احساس خوب در مورد گل زنی ، فردای همون روز که تو بازی فوتبال گل میزدم ، خیلی بیش از حد خوش حال میشدم چون میدونستم که این شرایط رو خودم خلق مردم و خدا رو هم بی نهایت شکر میکنم به خاطر قوانینی که وضع کرده و هیچ چیز اتفاقی نیست ،
دومیش هم اینه که وقتی میشینیم ، با بچه ها pes بازی میکنیم یا فیفا و چند نفریم و حذفی بازی میکنیم وقتی میبرم خیلی خیلی هیجان زده میشم یا وقتی که اسمم تو یه قرعه کشی در میاد حالا این مورد زیاد نبوده اما چند باری اتفاق افتاده ، یا وقتی که فوتبال بازی میکنم و بازی رو با شرایطی حساس میکنن و بازی رو میبریم هم خیلی منو خوشحال میکنه ، اما بعضی وقتا هم هست که مثلا اگه یه شرایطی رخ بده خیلی ناراحت میشم یا برانگیخته میشم ، مثلا یکیش اینه که تو فوتبال موقعیت خراب کنم و گل نزنم ، یا مثلا وقتی که دارم pes بازی میکنم و بازی خیلی حساسه ببازم ، اما این ها هم اونقدر نیست که طول بکشه خیلی زود خودم رو کنترل میکنم و نمیزارم این احساس بد بیشتر بشه
استاد من با اینکه شبانه روز روی خودم کار میکنم و سعی میکنم الگوهای شدنها توی زندگی دیگرانو زیاد ببینم و تایید و تحسین کنم ولی احساس میکنم خیلی کُند پیش میرم،دقیقن الگوی تکرار شونده توی زندگیم اینه که با آدمهایی که مناسب من نیستن وارد رابطه ی کوتاه مدت میشم،و اصن نمیدونم اشکال کار از کجاست که بااینکه اونا از همه لحاظ از خودم پایینتر هستن،بدون هیچ توضیحی رابطه رو ترک میکنن،حتی بدون هیچ توهین یا تشنجی فقط دیگه تماس نمیگیرن…و من یاابنکه از اول میدونم اون آدم مناسبم نبوده ولی خیلی ناراحت میشم…دوس دارم با آدم متناسب با خودم آشنا بشم و عشق عمیق دوطرفه و ازدواج رو تجربه کنم…و تعهد میدم که برای این تجربه تمام تلاشم رو میکنم…انقدر روی بهبود شخصیت خودم کار خواهم کرد تا این اتفاق بیفته به امید خدا
سلام استاد عزیز خانم شایسته من زمانی بهم میریزم که کارتم خالی هست وتو یکی از فایل ها گفتید ما هر وقت پول داریم چیزی بخریم نسیه نکنیم.من دیگر این کار را نکردم وهر وقت چیزی نیاز دارم وقتی پول دارم میخرم ولی زمانی به شدت به هم میریز م که کسی خواسته باشه یه فزندان م یا نوه هایم یا خانواده ام توهین کند به شدت عصبی می شم
من قبلا الگوهای تکراری زیادی داشتم و دو مورد اصلی را با دوره حل مساله حلش کردم،که یکیش این بود که هر چند وقت یکبار قهر میکردم به دلایل مختلف مثلا یک انتقاد کوچک از من.گاها حتی علاقه داشتم الکی هم قهر کنم،تا یکی بیاد بگه چرا عزیزم.ریشه یابی که کردم دیدم من اصلا گوش نمیدم،اگه یه نفر یه چیز منفی درباره من گفت من فقط جمله اول را گوش میدادم و تو ذهنم شروع به برنامه ریزی قهر کردن و لجبازی کردن را میکردم.
بعد نشستم 1)گوش دادن فعال را تمرین کردم2) از انتقادات استفاده کردم برای رشد فردی خودم
…
اما الان چند تا الگو دارم ک ان شاالله اونام حل میشه
الف)اگه یه عارضه کوچک گرفتم مثلا سرم درد گرفت فکر میکنم تا آخر عمر ادامه داره
ب)نمیتونم با افراد ثروتمند تر و باکلاس تر از خود ارتباط صمیمی بگیرم
ج)هر هنر و ورزشی را شروع میکنم بعد شش ماه یا یک سال با وجود پیشرفت زیاد ولش میکنم
د)الان هر جور انتقادی را میتونم تحمل کنم(بدلیل کار روی خودم)اما انتقاد از قیافه م را نه هنوز
ه)هر چیزی را اولش متنفرم بعد یه مدت عاشقش میشم مثل شغلم ،دوستم،همسرم.عجیبه ولی من این طوری م
یه سوال استاد،من گاها از الگوهای تکرارشونده م حتی اوناش که بده،خوشم میاد.مثلا چون هنر های مختلف و ورزش های مختلف را بلدم الان راضی ام و همه به من میگن تو همه کاره اما هیچ کاره ای.
سوال دوم،من دوره های شما را که میخرم دو جلسه اولش را خوب پیش میرم،بعد یهو ول میکنم،گاها حالمم بد میشه،بعد چند ماه بعد دوباره با ترس و لرز میرم سراغش،بعد تاحدی نتیجه میگیرم،برای همین دیگه نمیخام دوره جدید بخرم.اگه دقت کنید من دوره هایی که خریدم تا جلسه سوم فقط کامنت عالی گذاشتم بعد یهو ول کردم.
سلام استاد عزیزم سپاسگزارم از این اگاهی ناب سوالات شما منو تو فکر فرو برد اتفاقاتی تو زندگیم میافته رو دارم تو ذهنم مرور میکنم و میبینم الگو برام تکرار میشه همون برخوردها همون اتفاقات نادلخواه خوب خودمو بدون خجالت انالیز کنم
اول اینکه من خیلی ادم خجالتی بودم خداروشکر به قدری به راحتی تو هر جمعی باشه میتونم صحبت کنم اولش که به خاطر معلم بودنم بود وقتی با دانش اموزای زیادی سر کار داشتم و ترس خجالتم کاملا ریخت من مجبور بودم جلوی دانش اموزای دبیرستانی که جالبه تهش میخواستیم 7 سال ازشون بزرگتر باشم صحبت میکردم منی که مهمان میامد خونمون فرار میکردم از تو اتاقم در نمی امدم الان اصلا این مشکلو ندارم البته بدون شک رو درسهایی که بهم دادین هم کار کردم عزت نفسم تو صحبت کردن خیلی بالا رفت ولی تو موردهای دیگه نه
مثلا اصلا اعراض کردن را به خوبی نمیتونم انجام بدم میخوام یه وقتایی موفقم یه وقتایی نه
باور این هست که باید کارهارو به سختی انجام بدم تا موفق بشم
اصلا فکر میکنم اگه کاری را با تلاش انجام ندم درست نیست یا تو پول ساختن هم همین مشکل هست که اگر با تلاش زیاد اون پول را بدست نیاورده باشم فکرمیکنم کار درستی نکردم!
یا یکی بیاد کمکم کنه فکر میکنم اون کار اونه من کاری نکردم
یا تو کارم فکر میکنم امروز با خیال راحت بشینم مشتری خودش بیاد من باید یه کار انجام بدم زحمت بکشم مزد زحمتمو بگیرم مشتری خرید کنه جنس راحت نگرفتن هست تو ذهنم
الان فهمیدم مشکلمو من چقدر افتخار میکردم به خودم مثلا یادمه کلاس اول که بودم معلمم گفت کاردستی درست کنید من بلد نبودم همون شب مهمان داشتیم یکی از مهمونا کمکم کرد کاردستی درست کردیم فرداش رفتم مدرسه معلم خیلی خوشش امد تشویق کرد من همونجا حس خوب نگرفتم برا اینکه اون کار خودم نبود بعد اینو سالیان سال برا همه تعریف میکردم که چقدر من با درک شعور بودم از بچگی که کاریو خودم انجام ندم حق ندارم خوشحال شم من اصلا فکرشو نمیکردم این ترمزه
از اینکه درامد یه ماهم خوبه ولی بازم پول نمیمونه جالبه حساب کتاب میکنم مخارج مینویسم باز نمیفهمم پول کجا رفت خیلی اعصبانی میشم از خودم
عصبانی شدنم از کسی که از من انتقاد میکنه یا منو بخواد مسخره کنه خیلی کمتر شده ولی هست
بیتعارف یه ذره حسودم. موفقیت یه نفر رو که میبینم در ظاهر خوشحال میشم، ولی ته دلم انگار همهش یه نهیبی بهم میزنه که اگه تو هم مدارت بالا رفته بود میتونستی این کار رو بکنی ولی میگم دمش گرم افرین هم میگم
باز هم ریشه عزت نفس حس میکنم بقیه بهتر از من کار انجام میدن البته اینو تو حرفه کاریم نیست تو کاری که انجام میدم متخصصشم تو کارهای عمومی نه حس میکنم بقیه بهتر از من بلدن
_وقتی میخام یه تصمیم بزرگ بگیرم،استرس میگیرم اخرشم با خدا حرف میزنم برا خودم مینویسم چه موقع ها شرایط برام سخت بود به راحتی انجام شد ارومتر میشم
قبلنها خیلی ناراحت میشدم جلوی من برنامه تفریح میزاشتن پیش اونا نشسته بودم تعارف نمیزدن خیلی جالبه منو محرم اسرارشون میدونستن هر وقت مشکلی داشتن میومدن پیش من اروم میشدن اینطور خودمو قانع کردم انقدر مدارم بالاتره نمیتونن تو مدار من باشن برا همین ما همنشین هم نمیشیم و الانم هیچ حرکتی نشون نمیدم که بخوام زندگی کسیو عوض کنم اروم کنم کسیو من باید رو خودم کار کنم و خیلی ارومترم
استاد تو ذهنمه من باگهامو پیدا کنم پام از رو ترمز برداشته میشه و تخت گاز میرم
بی صبرانه منتظرم فایل جدید بیاد خودمو انالیز کنم باز هم سپاسگزارم ازتون
سلام استاد عزیزم سپاسگزارم از این اگاهی ناب سوالات شما منو تو فکر فرو برد اتفاقاتی تو زندگیم میافته رو دارم تو ذهنم مرور میکنم و میبینم الگو برام تکرار میشه همون برخوردها همون اتفاقات نادلخواه خوب خودمو بدون خجالت انالیز کنم
اول اینکه من خیلی ادم خجالتی بودم خداروشکر به قدری به راحتی تو هر جمعی باشه میتونم صحبت کنم اولش که به خاطر معلم بودنم بود وقتی با دانش اموزای زیادی سر کار داشتم و ترس خجالتم کاملا ریخت من مجبور بودم جلوی دانش اموزای دبیرستانی که جالبه تهش میخواستیم 7 سال ازشون بزرگتر باشم صحبت میکردم منی که مهمان میامد خونمون فرار میکردم از تو اتاقم در نمی امدم الان اصلا این مشکلو ندارم البته بدون شک رو درسهایی که بهم دادین هم کار کردم عزت نفسم تو صحبت کردن خیلی بالا رفت ولی تو موردهای دیگه نه
مثلا اصلا اعراض کردن را به خوبی نمیتونم انجام بدم میخوام یه وقتایی موفقم یه وقتایی نه
باور این هست که باید کارهارو به سختی انجام بدم تا موفق بشم
اصلا فکر میکنم اگه کاری را با تلاش انجام ندم درست نیست یا تو پول ساختن هم همین مشکل هست که اگر با تلاش زیاد اون پول را بدست نیاورده باشم فکرمیکنم کار درستی نکردم!
یا یکی بیاد کمکم کنه فکر میکنم اون کار اونه من کاری نکردم
یا تو کارم فکر میکنم امروز با خیال راحت بشینم مشتری خودش بیاد من باید یه کار انجام بدم زحمت بکشم مزد زحمتمو بگیرم مشتری خرید کنه جنس راحت نگرفتن هست تو ذهنم
الان فهمیدم مشکلمو من چقدر افتخار میکردم به خودم مثلا یادمه کلاس اول که بودم معلمم گفت کاردستی درست کنید من بلد نبودم همون شب مهمان داشتیم یکی از مهمونا کمکم کرد کاردستی درست کردیم فرداش رفتم مدرسه معلم خیلی خوشش امد تشویق کرد من همونجا حس خوب نگرفتم برا اینکه اون کار خودم نبود بعد اینو سالیان سال برا همه تعریف میکردم که چقدر من با درک شعور بودم از بچگی که کاریو خودم انجام ندم حق ندارم خوشحال شم من اصلا فکرشو نمیکردم این ترمزه
از اینکه درامد یه ماهم خوبه ولی بازم پول نمیمونه جالبه حساب کتاب میکنم مخارج مینویسم باز نمیفهمم پول کجا رفت خیلی اعصبانی میشم از خودم
عصبانی شدنم از کسی که از من انتقاد میکنه یا منو بخواد مسخره کنه خیلی کمتر شده ولی هست
بیتعارف یه ذره حسودم. موفقیت یه نفر رو که میبینم در ظاهر خوشحال میشم، ولی ته دلم انگار همهش یه نهیبی بهم میزنه که اگه تو هم مدارت بالا رفته بود میتونستی این کار رو بکنی ولی میگم دمش گرم افرین هم میگم
باز هم ریشه عزت نفس حس میکنم بقیه بهتر از من کار انجام میدن البته اینو تو حرفه کاریم نیست تو کاری که انجام میدم متخصصشم تو کارهای عمومی نه حس میکنم بقیه بهتر از من بلدن
_وقتی میخام یه تصمیم بزرگ بگیرم،استرس میگیرم اخرشم با خدا حرف میزنم برا خودم مینویسم چه موقع ها شرایط برام سخت بود به راحتی انجام شد ارومتر میشم
قبلنها خیلی ناراحت میشدم جلوی من برنامه تفریح میزاشتن پیش اونا نشسته بودم تعارف نمیزدن خیلی جالبه منو محرم اسرارشون میدونستن هر وقت مشکلی داشتن میومدن پیش من اروم میشدن اینطور خودمو قانع کردم انقدر مدارم بالاتره نمیتونن تو مدار من باشن برا همین ما همنشین هم نمیشیم و الانم هیچ حرکتی نشون نمیدم که بخوام زندگی کسیو عوض کنم اروم کنم کسیو من باید رو خودم کار کنم و خیلی ارومترم
استاد تو ذهنمه من باگ هامو پیدا کنم پام از رو ترمز برداشته میشه و تخت گاز میرم
بی صبرانه منتظرم فایل جدید بیاد خودمو انالیز کنم باز هم سپاسگزارم ازتون
به نام خدا
سلام به استاد عزیزو مریم خانم دوست داشتنی
چقدر این فایل زیبا پرازنکته ومفهوم بود
این فایل وهمچنین دوره ارزشمند کشف قوانین زندگی کمک میکنند سفر به درون کنیم
سفر به درون خیلی شجاعت میخاد،بری توی وجود خودت وببینی چیا اونجاست
بعضی وقتا دوست دارم از سفر به درون فرارکنم ولی اینو میدونم که تنها راه رسیدن به سعادت ورستگاری هم دراین دنیا واخرت همین هست و همچین سوالات هوشمندانه ای مارابه فکر فرومیبره چیزهای ازخودمون روپیدامیکنیم که اصلابه صورت خوداگاه ازاونااطلاع نداشتیم
درمورد سوال
1.وقتی که سعی کردم کاری رو به بهترین شکل انجام بدیم وکلی هم فکرکردیم چه کسی برای اینکار خوبه بعد میای میبینی مثله یک اماتور زده همه چی رویاخراب کرده ویااونجوری باید درستش نکرده (که یک اتفاق مشابه هم دیروز افتاد که کلی ناراحت وبرانگیخته شدم وخیلی سخت تونستم خودم راکنترل کنم دراصل زیاد کنترل نکردم)
2.وقتی که میبینم دیگران ازمن کمکی میخان ومن ازوقت وانرژیم براشون میگزارم بعد میبینم اصلااونهابراشون مهم نیسته ،که من الان دارم اینقدر به خودم زحمت میدم وتازه اگه روشون بدی سرم غر ونق هم میزنن انگارکه طلبکارمیشن و فقط به فکراینن که کارخودشون انجام بشه
این مسئله قبلا هاخیلی خیلی تکرارمیشد که دیگران به صورت خودخواهانه فقط میخاستن من مسئله شون روحل کنم اگه که میگفتم وقتش روندارم که کلی عصبانی میشدن که انگاروظیفته توباید انجام بدی اصلاهم مهم نیست که خودت کار داری ولی خداراشکر الان ها کمتر شده اونم به کمک فایل های استاد ولی کاملا ازبین نرفته
این منو خیلی عصبانی وبرانگیخته میکنم جوری که تاچند روزه بعدش هم دارم حرص میخورم
3.وقتی که باهمسرم دارم صحبت میکنم واون منظور منو بد برداشت میکنه ومن هرچی میگم این منظرمه میگه نه تواینوگفتی اینم منو برانگیخته میکنه ولی ازشدت حرص خندم میگیره که چطور حرف به این واضحی رواینجوری شنیدی واون فک میکنه دیگه صد درصد حق بااونه
خداراشکر این مسائلم خیلی کمتر ازقبل شدن یه چیزهای دیگه ای بود که قبلاهامنوخیلی برانگیخته میکرد ولی باکمک اموزش های سایت کمترشدن
البته الان فقط اینایادم اومدن
خیلی ممنون استاد عزیزم که اینقدرسوال های طلایی میپرسین
درپناه خداباشید
سلام استاد عزیزم سپاسگزارم که باز هم یک ویدیوی ارزشمند دیگه گذاشتین
اول تر از همه بگم که استاد واقعا این اندام بی نظیر تون رو تحسین میکنم و واقعا تحسین میکنم این پوست روشن و نورانی تون رو استاد اصلا وقتی داشتم ویدیوی تونو میدیدم احساس میکردم یک بازیگر هالیوودی یا یک سلیبریتی داره باهام صحبت میکنه چنین احساس بهم میداد اون اندام بینظیر تون
ویدیوی قبلی تون هم که یک نور پردازی خفنی کرده بودین که حالت سینمایی گرفته بود اصلا دیگه کلا اون احساس سینمایی بهم دست میداد وقتی داشتم ویدیو تونو میدیدم و واقعا تحسین برانگیز هست این همه تغییر سپاسگزارم از ربم که منو هدایت میکنه به بهترین ها.
الگوی تکرار شونده من در بخش مالی هست من یک مدتی یک پولی میسازم بعدش دوباره برمیگردم به حالت صفر و همچنین در بخش مشتری هم هست اینطور که مثلا مشتری میاد باهام درمورد پروژه صحبت میکنه یا میگه ما میخایم این پروژه رو تو انجام بدی ولی بعدش دیگه غیبش میزنه و معلوم نیست این چندین بار برام اتفاق افتاده با آدم های مختلف و این بیشترین احساس رو در من برانگیخته میکنه چرا اینطوری میشه
و این هم شده که پروژه رو انجام دادم ولی پول شو به مدت طولانی برام پرداخت کرده یعنی هر بار شده که من به مشتری یادآوری کردم که پول پروژه رو پرداخت کنه و وقتی هم که میبینم من برای انجام پروژه انقدر وقت میزارم و انقد سعی میکنم طبق سلیقه مشتری پیش برم چرا اون برام پول شو پرداخت نمیکنه و انقدر دیر طول میده و این هم یک سری احساس های شدیدی در من برانگیخته میکنه
سپاسگزارم از خوندن کامنتم
وقتی می بینم یکی ک خیلی بهش علاقه دارم با یه نفر دیگه دمخور میشه انقد بهم میریزم ک اون محل رو ترک میکنم و دیگ به اونا محل نمیدم ممکنه اون نفر دوم رفیقم باشه یا اصلا ازش خوشم نیاد.یا حتی از اعضای خانواده ام باشه مثلا مادرم با خواهرم. مدیرم با همکاری ک اصلا باهاش شکرآبم. همکارم با هموار دیگه ک زیادی با هم خوش و بش می کنند.خب اینا از درون منو بهم میریزن و اصلا روزمو خراب میکنه دوست دارم اون ادم فقط به من توجه کنه و اگه به کسی توجه میکنه کمتر از من تحویلش بگیره حداقل
و یکی هم در مورد مسائل مالی ک هروقت کم میارم بهم میریزم ک وای چکار کنم با اینکه بارها و بارها موفق و خوب بیرون اومدم و تونستم خوب مدیریت کنم ولی باز با هر مشکل مالی میخوام خودزنی کنم و زانوی غم بغل بگیرم
سلام خانم مقصودی
امیدوارم حالتون خوب باشه و در بهترین زمان و مکان این نقطه آبی بدستتون برسه
و احتمالا تا الان داستان این قسمت اول کامنتتون راجع به حال بدتون از دیدن رابطه خوب بقیه رو فهمیده باشین از کجا داره آب میخوره
ما بیشتر مشکلاتی که برامون پیش میاد تقریبا در بیشتر موارد برمیگرده به عزت نفس
در مورد روابط که صد در صد
وقتی ما احساس ارزشمندی نمیکنیم
احساس نیاز به دوست داشته شدن
احساس نیاز به توجه دیگران
احساس توقع از دیگران
احساس وابستگی به دیگران
احساس عدم لیاقت به داشتن یک رابطه عالی
و کلی احساس نافرم دیگه در خلال این احساسات داریم یقینا باید هم همچنین برخوردهایی رو بیشتر ببینیم مخصوصا که با احساس شدید هم داریم بهش توجه میکنیم.
من دخترم توی مدرسه جدیدش یه همکلاسی داره هر روز میاد میگه بابا این فلانی باز اینکار رو انجام داده نمدونم فلان حرف رو گفته فلان داستان رو دراورده و از این حرفها
من بهش گفتم از بس توجه میکنی
میگه خب خیلی رو مخه نمتونم
راست هم میگه کنترل ذهن برای اون و حتی برای من باباش اصلا کار ساده ای نیست ولی تمرین میخاد به هر حال
روی احساس خود ارزشیتون فارغ از اینکه بقیه همون نظر رو درباره شما دارند یا نه کار کنین
روی وابستگی بیشتر به خداوند که اصل و اساس همه روبط عالیه کار کنین
تمرین آینه رو بارها انجام بدین
اونوقت با کمال تعجب میبینین بقیه مشتاقانه میان سمت شما ولی بقول استاد شما دیگه اینبار میدونین که چجوری به قضیه نگاه کنین
یا رفیق من لا رفیق له
یا انیس من لا انیس له
یا حبیب من لا حبیب له
یا شفیق من لا شفیق له…
موفق باشید در پناه الله
دورود بر شما استاد عزیر و خانم شایسته عزیز
متنم رو طولانی نمیکنم، مستقم اصل مطلب رو بیان میکنم.
باورهای تکرار شونده داخل ذهن من زمانی که شما سوال ها رو مطرح کردین.
1.کلا من هر جایی که میرم فرقی نمیکنه، دانشگاه، باشگاه، فامیل های نزدیک و دور …. بهم حسادت میکنن و این رفتار رو به صراحت میبینم حتی چندتا از دوستانم رو بخاطر این موضوع کات کردم.
2. واقعا اتفاقی رخ بده برای عزیزانم خیلی بهم میریزم و خیلی اذیت میشم احساس میکنم دارم نابود میشم.
3. زمانی که دارم صحبت میکنم اگر کسی بی توجه باشه و یا وسط صحبتم طوری وانمود کنه که بی توجه واقعا حالم بد میشه، و کلا از اون مکان و اون آدم فاصله میگیرم.
4.خیلی دوست دارم آنقدر ثروتمند باشم، در حدی که بتونم نیاز طرف کاملا برطرف کنم یعنی از ریشه مشکلش از بین ببرم، نمیدونم این باور نشان دهنده باور غلط در ذهن من هست یا نه.
5.نداشتن پول، واقعا در طول زندگیم خیلی برای من عذاب آور هستش و با تمام وجودم دارم تلاش میکنم که این مسئله رو حل کنم و اصلی ترین پاشنه آشیل من فکر کنم همینه،
با تمام وجودم دارم روی باورهام کار میکنم الگوها رو پیدا میکنم، جملاتی رو که بصورت ایجاد باور جدید نوشتم رو تکرار میکنم اما باز هم تغییرات بزرگ اتفاق نیو افتاده نمیدونم چرا، خیلی تغییرات رخ داد، درآمد اعضای خانواده ام خیلی بیشتر شده به قول شما از صفر کلوین بیرون آمدیم اما اوضاع اونطوری که دلم میخواد نیست، که بتونیم خونه بخریم یا ماشین….. دیگه نمیدونم باید چیکار کنم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت شما استاد و دوستان عزیز
پاسخ به سوالات
من خودم توی این دو سال وقتی که با فرکانس هام یعنی با ارسال فرکانس های مداوم و احساس خوب در مورد گل زنی ، فردای همون روز که تو بازی فوتبال گل میزدم ، خیلی بیش از حد خوش حال میشدم چون میدونستم که این شرایط رو خودم خلق مردم و خدا رو هم بی نهایت شکر میکنم به خاطر قوانینی که وضع کرده و هیچ چیز اتفاقی نیست ،
دومیش هم اینه که وقتی میشینیم ، با بچه ها pes بازی میکنیم یا فیفا و چند نفریم و حذفی بازی میکنیم وقتی میبرم خیلی خیلی هیجان زده میشم یا وقتی که اسمم تو یه قرعه کشی در میاد حالا این مورد زیاد نبوده اما چند باری اتفاق افتاده ، یا وقتی که فوتبال بازی میکنم و بازی رو با شرایطی حساس میکنن و بازی رو میبریم هم خیلی منو خوشحال میکنه ، اما بعضی وقتا هم هست که مثلا اگه یه شرایطی رخ بده خیلی ناراحت میشم یا برانگیخته میشم ، مثلا یکیش اینه که تو فوتبال موقعیت خراب کنم و گل نزنم ، یا مثلا وقتی که دارم pes بازی میکنم و بازی خیلی حساسه ببازم ، اما این ها هم اونقدر نیست که طول بکشه خیلی زود خودم رو کنترل میکنم و نمیزارم این احساس بد بیشتر بشه
سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان
استاد من با اینکه شبانه روز روی خودم کار میکنم و سعی میکنم الگوهای شدنها توی زندگی دیگرانو زیاد ببینم و تایید و تحسین کنم ولی احساس میکنم خیلی کُند پیش میرم،دقیقن الگوی تکرار شونده توی زندگیم اینه که با آدمهایی که مناسب من نیستن وارد رابطه ی کوتاه مدت میشم،و اصن نمیدونم اشکال کار از کجاست که بااینکه اونا از همه لحاظ از خودم پایینتر هستن،بدون هیچ توضیحی رابطه رو ترک میکنن،حتی بدون هیچ توهین یا تشنجی فقط دیگه تماس نمیگیرن…و من یاابنکه از اول میدونم اون آدم مناسبم نبوده ولی خیلی ناراحت میشم…دوس دارم با آدم متناسب با خودم آشنا بشم و عشق عمیق دوطرفه و ازدواج رو تجربه کنم…و تعهد میدم که برای این تجربه تمام تلاشم رو میکنم…انقدر روی بهبود شخصیت خودم کار خواهم کرد تا این اتفاق بیفته به امید خدا
سلام استاد عزیز خانم شایسته من زمانی بهم میریزم که کارتم خالی هست وتو یکی از فایل ها گفتید ما هر وقت پول داریم چیزی بخریم نسیه نکنیم.من دیگر این کار را نکردم وهر وقت چیزی نیاز دارم وقتی پول دارم میخرم ولی زمانی به شدت به هم میریز م که کسی خواسته باشه یه فزندان م یا نوه هایم یا خانواده ام توهین کند به شدت عصبی می شم