اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با از دست دادن خیلی احساسات بد و شدیدی رو تجربه میکنم. به شغلم خیلی وابسته میشم و از دست دادن شغل خیلی برام پیش اومده و مدام تکرار میشه و احساسات بدی رو تجربه میکنم. حتی تو شغلایی که از نظر خودم بسیار خوب عمل کردم باز برام پیش اومده سر یک سال که تعدیل نیرو شدم. واقعا بعضی وقتا هیج انگیزه ای برای پیدا کردن کار جدید ندارم چون میگم آخرش دوباره همون آش و همون کاسه.
من از نصیحت هایی که شکل تخریبی دارند و با هدف تخریب کردن شخصیت انجام میدن عصبانی میشم.
یه عده ای هستند که بنظر من عقده ای هستند و مریضن و چه پشت سرت و چه توی جمع وقتی خودت هم هستی به هدف تخریب شخصیتت یه حرفای میزنند که باعث میشه شخصیت آدم رو تخریب کنند و این باعث عصبانیت من میشه. البته بعد یمدت رفتار متقابل رو انجام میدم یعنی کسی که بخاد شخصیت من رو هدف بگیره شخصیتش رو هدف میگیرم و اگر طرف یک ضربه بزنه من جوری کوبنده ظاهر میشم که ده برابر بدتر به خودش برگرده و معتقدم ک اگر میخای اهات خوب رفتار بشه خوب رفتار کن و اگر بد رفتار میکنی بد باهات رفتار میشه.
استاد ممنونم بابت تمام زحماتی ک برای انسانها میکشید٫
من در زندگیم تا حدودی سعی کردم همه چیز رو ب دید مثبت نگاه کنم٫ تا الان اتفاق های مشابه ای برام نیوفتیده و هر اتفاقی ک افتاده سعی کردم تجربه بگیرم و عیب هامو برطرف کنم٫
سوال؛چ چیزی هست ک با روبرو شدن با آن شمارو برانگیخته میکنه؟
من وقتی ک یک شخص حرف منفی میزنه زود باهاش برخورد و بهش انتقاد میکنم٫
و ، وقتی ک میخوام یک کار بزرگی شروع کنم احساس ترس یا ناامیدی ب خودم میگیرم٫
سلام ودرود بیکران به استاد عزیز خانم شایسته ودوستان گرامی
جواب سوال چه شرایط اتفاقاتی توی زندگی شما قوی ترین احساسات را برانگیخته میکنه؟
1.یکی ازم انتقاد کنه به شدت احسات شدیدی دارم.اولش خیلی تحت تاثیر قرار میگیرم گاها تا دوسه روز بهم ریخته هستم ولی همیشه سعی میکنم احساسم تو این زمینه زود خوب کنم ونظر بقیه برام مهم نباشه
2.صحبت کردن توی جمع که اصلا خیلی ترس واحساسات شدید دارم استرس میگیرم دهنم خشک میشه نمیتونم اون چیزی که میخوام بگم واقعا ترس دارم تو این زمینه
3.وقتی من شاهد برخورد نامناسب وغیر عادلانه ای با فرد دیگر هستم کنترل خودم از دست میدم؟تو این زمینه هم احساساتم خیلی بر انگیخته میشه خیلی کم پیش میاد برم صحبتی با اون افراد کنم ولی عوضش پشت سرشون در مورد این بی عدالتی به همه میگم حسابی خودم درگیر میکنم
4.موقعی که میخواهم تصمیمات بزرگ بگیرم به شدت میترسم ؟این موقها دقیقا میترسم با خیلی مشورت میکنم که رای منو بزنن اون کارو نکنم .ناامید میشم احساس پوچی میکنم که تو نمیتونی کاری بکنی ترس شدید که خوب بشه یا بد
5.موقعی که به یه سری مشکلات سخت بر می خورم تو زندگی خیلی احساسات شدیدی تجربه میکنم؟
این مواقع هم دقیقا بهم میریزم و به هرکی میرسم میگم این اتفاق افتاده اینجوری شده منه بدبخت این که دیگران دلشون بسوزه برام و همونجور که استاد گفتین نارام وعصبی میشم بی حوصله حتی اینقدر گشنه هستم میام قاشق اول میکنم تو دهنم سیر میشم از بس ذهنم نارام میشه
6.اگر اتفاقی برای عزیزانم بیوفته به شدت احساس بدی میکنم؟
تو این زمینه خوب ذهنم کنترل میکنم خودم درگیر نمیکنم خیلی
7.موقعی که ترد بشم و بی توجهی بهم بشه به شدت بهم میریزم ؟
در مورد جنس مخالف این اتفاق بیوفته که روزها بهم ریخته هستم خیلی خودم اذیت میکنم فشار عصبی بهم میاد
8.موقعی که کاری برای دیگران میکنم واون تشکر نمیکنه خیلی ناراحت میشم؟
تو این زمینه خیلی خوشحال میشم که ازم تشکر کنه اگه تشکر نکنه ناراحت میشم که چرا یه تشکر نکرد
9.بدقولی کردن ؟یکی یه قولی بهم بده و عمل نکنه خیلی ناراحت میشم و بهم میریزم حالا تو هر زمینه پول دادن یا یکی بهم بگه یه عکس میگیرم بهت میدم اگه نده ناراحت میشم و واکنش نشون میدم وقهر میکنم
10.کسایی که درخواست بی جا میکنن ازم ؟به شدت ناراحت میشم که این فرد درک نداره که همچین درخواست بی جایی از من کرده ببین مردم چقد پروان و…
11.موقعی که تنهام از نظر عاطفی خیلی اشفته میشم واحساس افسردگی میکنم
12.اگه کسی بهم خیانت کنه دوست یا غریبه اصلا به شدت بهم میریزم خیلی کم پیش میاد بتونم ببخشمش دیگه
من فکر می کردم خالق زندگیم هستم یعنی هر رابطه خرابی رو می تونم درست کنم
هر آدم نامناسبی رو می تونم درست کنم
واسه همین رها کردن رو بلد نبودم
و همیشه هم هر جا واقعا مقصر هم نبودم اشتباه خودمو میدیدم و این باعث میشد افراد بی مسئولیتی که دیگران رومقصر میدونن جذب کنم واسه عزت نفس پایین و اینکه خالق بودن و قدرتم حفظ شه اصلا اشتباه طرف مقابل رو نمیدیم میگفتم تقصیر منه اونم میکفت اره تو مقصری اصلا همیشه من مقصر بودم همیشه در حال سرزنش خودمبودم
نتیجه هم طبق قانون جذب افرادی که اونا هم همینطوری بودن روجذب میکردم و این مدل رفتار رو بر انگیخته می کردم یا افراد خودشیفته که خودشون رو بری از اشتباه می دونستن
الان هم میکنم ولی کمتر ، از وقتی که با خودم مرور میکنم که به کسی اجازه رفتار بد رو نمیدم وهمه باید در قبال من درست رفتار کنن اشتباه کنن دست از دا خطا کنن حذف میشن ، افراد و رفتار های بهتری رومیبنم و حواسشون هست
ولی بازم تکرار میشه البته خیلی به ندرت مخصوصا زمانی که کمتر رو خودم کار کنم یا حواسم به ذهنم کمتر باشه یا تو زمان حال نباشم یا جواب نجواها رو با منطق ندم و خفشون نکنم
سلام استاد عزیزم.عاشقتم.این فایل یکی از بی نظیرترین فایلهای زندگیم بود.
استاد من وقتی زیاد رو باورهای اعتماد به نفس کار میکنم مثلا به خودم میگم من آدم ارزشمندی هستم آدمهایی به پستم میخورن که وقتی از کنارشون رو میشم آب دهنشونو تف میکنن و بعضی وقتها هم تیکه میندازن.این جور موقها هست که به شدت عصبانی میشم و احساس سرخوردگی و نا امنی میکنم.احساس میکنم الان طرف میخوات دعوا راه بندازه و به ناچار درگیر شم.
استاد یه موضوع دیگه ای که خیلی عصبانیم میکنه اینه که وقتی حالم خیلی خوبه و دارم لذت میبرم همون موقع یه اتفاقی میوفته و حالم به شدت گرفته میشه.مثلا تو خواب عمیق هستم و قشنگ لذتشو میفهمم و همون موقع مامانم میاد شروع میکنه به ظرف شستن و من از خواب می پرم و به شدت عصبانی میشم.تا همون موقع داداشم یه کلیپ روشن میکنه و من شش متر از خواب می پرم بالا.
با مثلا تو ماشین یه موسیقی گذاشتم و دارم حال میکنم و یهو یه آدم از راه میرسه و میپیچه جلوم.
با مثلا میخوام یه زید توپ شماره بدم سر و کله یه آدم مزاحم از راه میرسه.
سلام به شما آقا محمد گل، امیدوارم حالتون عالی باشه.
تحسینتون میکنم که اینقدر اتفاقات زندگیت رو صادقانه نوشتی، دوست عزیز وقتی به این اتفاقات فکر کردم، گفتم شاید در درونتون باور داشته باشید که پایان هر اتفاق خوشی، زجر و گریه و ناخوشی و مزاحمته. درحالیکه باید به خودتون بگید اگر مسیرم درست باشه، شادی و لذت و فرکانس خوب فقط باعث اتفاقات خوب بیشتر میشه و ناراحتی و غم و احساس بد، باعث اتفاقات بدتر در آینده میشه، همون قانون که میگه احساس خوب، اتفاقات خوب و احساس بد، اتفاقات بد رو رقم میزنه. مثل اینکه بگید ثروت نتیجه یه مسیر درسته، همه آدمهای ثروتمند تکاملشون رو طی کردن و از راه درست به ثروت رسیدن. به قول استاد به خودمون بگیم اگر بعد از اتفاق خوب، اتفاق بد میوفته یا یه رابطه شکل میگیره، همه چیز خوبه و بعد یهو رابطه خراب میشه، نه به خاطر اینه که قانون میگه پایان هر عشقی نفرته، به خاطر اینه که من مسیر اشتباهی رو رفتم و باورهای نادرستی داشتم که این اتفاق افتاده. نمیشه یه مسیر درست باشه ولی نتیجه ای حاصل نشه که هیچ، تازه بعد از اتفاق خوب هم یه اتفاق ناخوشایند بیوفته، اگر اتفاق بد میوفته چون باورم ایراد داره.
دوست عزیز پایان هر اتفاق خوبی، اتفاق خوب و احساس خوب بیشتره و اگر اتفاق بد میوفته، پا رو از این هم فراتر بذار و بگو اون اتفاق به ظاهر بد هم به نفع منه، الخیر فی ما وقع. آن چیز که مرا نکشد قویترم خواهد ساخت. اگر هنوز زنده ام پس یعنی قوی تر شدم و از اون اتفاقات به ظاهر بد درس هاش رو یاد میگیرم و پیش میرم.
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جون و دوستان همفرکانسی
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
یکی از رفتارهایی که واقعا من رو عصبی میکنه و باعث میشه از درون بهم بریزم اینه که متوجه بشم یا احساس کنم کسی داره پشت سرم حرف میزنه و غیبتم رو میکنه و این یعنی نظر بقیه در مورد خودم برام خیلی مهمه الان خیلی بهتر شدم ولی باز هم هست و حالم رو بد میکنه
دومین رفتار اینه که من همیشه افرادی رو جذب میکنم که برای کاری که براشون میکنم ارزش قائل نیستن و یا هزینه ای که باید بپردازند رو کمتر از مقداری که طی کردیم میدن
یا مدام میگن تخفیف بده من خودمم هم ندارم
یا سخت پول میدن
یا اصلا پولی پرداخت نمیکنن
در این سالها من 80 درصد مشتریهایی که داشتم برای سفارش اینجوری بودن و این واقعا عصبیم میکنه و حالم رو بد و احساس بی ارزشی میکنم
و این مورد برای من الگوهای تکرار شونده
الگوهای منفی هست
چون من خودم در مقابل دیگران اینطور نیستم و پول رو تمام و کمال نقد همون لحظه پرداخت میکنم
در گذشته اگر دوستان و آشنایان جایی میرفتند برای تفریح و به من اطلاع نمیدادند من خیلی ازشون ناراحت میشدم و حالم بد میشد ولی شکر خدا بعد از آشنایی با استاد و گوش دادن به فایلها خیلی خیلی خیلی کم شده و خدارو بابت این مورد شکرگزاری میکنم
داشتن مستاجران بد که باعث آزار و اذیت ما میشدن و به سختی اجاره را پرداخت میکردن که بعد چند وقت پدرم تصمیم گرفت که خونه رو اجاره ندهد و حدود سه سال و نیم هست خداروشکر که دیگه از این لحاظ حالمون بد نمیشه
هر چند وقت یکبار دچار سرما خوردگی و حساسیت فصلی میشدم که همسرم هم دچار حساسیت فصلی بود ولی خداروشکر با عمل به دوره قانون سلامتی این مورد کامل رفع شد
یه مورد دیگه که ما بعد از سه ماه اجرای دوره قانون سلامتی همه آیتم هارو مو به مو عمل میکنیم ولی شروع کردیم به گاهی اوقات خوردن میوه که این مورد باعث شد در مصرف میوه مخصوصا خرما زیاده روی کنیم و جالبه که بعد مصرف زیادش عوارضش رو میبینیم و تصمیم میگیریم که دیگه مصرف نکنیم ولی موفق نمیشیم یه هفته خوب پیش میریم هفته بعد همه چیز بهم میریزه و این مورد حدود هشت ماهه داره تکرار میشه
مورد دیگه اینکه هر چند وقت یکبار من و همسرم سر این موضوع که چرا درکش نکردم اون روز و روی درخواستم پافشاری کردم برای انجامش و یا سراغی ازش نگرفتم و یا چرا برای رفتن به پیاده روی گاهی اوقات با دوستم میرم دچار ناراحتی و حس بد میشیم البته هم من میدونم هم ایشون که هر کس مختار خودش هست و علایق خودش رو داره ولی بازم این ناراحتی پیش میاد چون هم من هم ایشون احساس بی ارزشی میکنیم
به تازگی از وقتی که سریالهای سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت رو میبینیم و به زیباییها توجه میکنیم به مسافرتهای زیادی رفتیم و زیباییهای زیادی رو دیدیم خدارو شکر
البته که موارد دیگه ای هم هست و من باید روش بیشتر کار کنم
به امید خدا با کار کردن میتونم این الگوهای منفی رو از بین ببرم
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستانی که با کامنت گذاشتن باعث درک بهتر ما از موضوع میشن
من قبلا وقتی میدیم که بقیه به فقرا کمک میکنن ناراحت میشدم و میگفتم دارن فقیرارو فقیر تر میکنن و عصبانی میشدم ولی الان میگم پول خودشه اون فقیرم زندگی خودشه ب من چه
مسأله دیگه ای ک منو ناراحت میکنه وقتیه ک دوستام رابطه عاطفی شون به مشکل میخوره و من خودمو مسئول این میدونم که باید یا رابطشونو درست کنم یا حالشونو خوب کنم
با از دست دادن خیلی احساسات بد و شدیدی رو تجربه میکنم. به شغلم خیلی وابسته میشم و از دست دادن شغل خیلی برام پیش اومده و مدام تکرار میشه و احساسات بدی رو تجربه میکنم. حتی تو شغلایی که از نظر خودم بسیار خوب عمل کردم باز برام پیش اومده سر یک سال که تعدیل نیرو شدم. واقعا بعضی وقتا هیج انگیزه ای برای پیدا کردن کار جدید ندارم چون میگم آخرش دوباره همون آش و همون کاسه.
سلامممم به همگی
من از نصیحت هایی که شکل تخریبی دارند و با هدف تخریب کردن شخصیت انجام میدن عصبانی میشم.
یه عده ای هستند که بنظر من عقده ای هستند و مریضن و چه پشت سرت و چه توی جمع وقتی خودت هم هستی به هدف تخریب شخصیتت یه حرفای میزنند که باعث میشه شخصیت آدم رو تخریب کنند و این باعث عصبانیت من میشه. البته بعد یمدت رفتار متقابل رو انجام میدم یعنی کسی که بخاد شخصیت من رو هدف بگیره شخصیتش رو هدف میگیرم و اگر طرف یک ضربه بزنه من جوری کوبنده ظاهر میشم که ده برابر بدتر به خودش برگرده و معتقدم ک اگر میخای اهات خوب رفتار بشه خوب رفتار کن و اگر بد رفتار میکنی بد باهات رفتار میشه.
باسلام به استاد عباس منش و مریم جانم
بسیار بحث عالی هستش این الگوهای تکرار شونده که همگی درگیرش هستیم
الگوهای تکرار شونده ی من
همیشه توی رابطه مورد سواستفاده قرار گرفتم
همیشه ادمهای دروغ گو به پستم خوردن
رابطه هام با شکست مواجه شده
حالا جه چیزهایی احساساتم شدت میگیره
وقتی پیش من از کسی دیگه تعریف شده ناراحت شدم حس کردم من خوب نیستم
وقتی نادیده گرقته شدم به شدت ناراحت شدم
وقتیکه عدالت رعایت نشه خیلی عصبی میشم
وقتیکه مورد توجه قرار نگیرم خیلی ناراحت میشم
وقتیکه اعضای خانوادم مریض بشن به شدت ترس میگیرم
وقتیکه به 1 مشکل برمیخورم دویاره برمیگردم خونه اول ناامید میشم
وقتیکه افرادی که نزدیکم هستن نظر من رو نمیپرسن خیلی ناراحت میشم
درود بر شما
ممنون از فایل عالیتون
سلام ب استاد عزیزم و دوستان مهربانم
استاد ممنونم بابت تمام زحماتی ک برای انسانها میکشید٫
من در زندگیم تا حدودی سعی کردم همه چیز رو ب دید مثبت نگاه کنم٫ تا الان اتفاق های مشابه ای برام نیوفتیده و هر اتفاقی ک افتاده سعی کردم تجربه بگیرم و عیب هامو برطرف کنم٫
سوال؛چ چیزی هست ک با روبرو شدن با آن شمارو برانگیخته میکنه؟
من وقتی ک یک شخص حرف منفی میزنه زود باهاش برخورد و بهش انتقاد میکنم٫
و ، وقتی ک میخوام یک کار بزرگی شروع کنم احساس ترس یا ناامیدی ب خودم میگیرم٫
به نام خدای مهربان
با سلام وعرض ارادت
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
-شدت بهم ریختگی احساساتم به درصد نشون میدم
100% یعنی بهم ریختگی و استرس در حد مرگ
1- من با چالش مالی خیلی به میریزم شرایطی که مجبور به وام یا قرض بشم.70%
2- وقتی صاحب خونه میخاد خونه تمدید کنه قبلش خیلی به میریزم. 70%
3- از نام بیماری ،خود بیماری ، کلا هر چیزی که مربوط به بیماریه دچار احساس فوق العاده شدید میشم .100%
3- از اینکه مورد تمسخر واقع بشم 30%
4- ازاینکه رفتار زشتی انجام بدم و دیگران بهم تذکر بدهند چون حق دارند خیلی خودم سرزنش می کنم وبهم میریزم.80%
5- چند روزه دندونم عفونت کرده و بوی بدی میده خیلی به ریختم 90%
6- درمورد بچه ها وشوهرم خیلی حساسم وهر موضوعی در مورد آنها منو بهم میریزه.100%
7- ترس از حیوانات ترس از آبهای عمیق ترس از پرواز منو بهم میریزه100%
8- از رفتارهای ناصحیح خودم خیلی به میریزم 80%
9- از احساس عدم پیشرفت بهم میریزم80%
10- ازاینکه دل کسی را بسوزونم خیلی به میریزم 80%
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام ودرود بیکران به استاد عزیز خانم شایسته ودوستان گرامی
جواب سوال چه شرایط اتفاقاتی توی زندگی شما قوی ترین احساسات را برانگیخته میکنه؟
1.یکی ازم انتقاد کنه به شدت احسات شدیدی دارم.اولش خیلی تحت تاثیر قرار میگیرم گاها تا دوسه روز بهم ریخته هستم ولی همیشه سعی میکنم احساسم تو این زمینه زود خوب کنم ونظر بقیه برام مهم نباشه
2.صحبت کردن توی جمع که اصلا خیلی ترس واحساسات شدید دارم استرس میگیرم دهنم خشک میشه نمیتونم اون چیزی که میخوام بگم واقعا ترس دارم تو این زمینه
3.وقتی من شاهد برخورد نامناسب وغیر عادلانه ای با فرد دیگر هستم کنترل خودم از دست میدم؟تو این زمینه هم احساساتم خیلی بر انگیخته میشه خیلی کم پیش میاد برم صحبتی با اون افراد کنم ولی عوضش پشت سرشون در مورد این بی عدالتی به همه میگم حسابی خودم درگیر میکنم
4.موقعی که میخواهم تصمیمات بزرگ بگیرم به شدت میترسم ؟این موقها دقیقا میترسم با خیلی مشورت میکنم که رای منو بزنن اون کارو نکنم .ناامید میشم احساس پوچی میکنم که تو نمیتونی کاری بکنی ترس شدید که خوب بشه یا بد
5.موقعی که به یه سری مشکلات سخت بر می خورم تو زندگی خیلی احساسات شدیدی تجربه میکنم؟
این مواقع هم دقیقا بهم میریزم و به هرکی میرسم میگم این اتفاق افتاده اینجوری شده منه بدبخت این که دیگران دلشون بسوزه برام و همونجور که استاد گفتین نارام وعصبی میشم بی حوصله حتی اینقدر گشنه هستم میام قاشق اول میکنم تو دهنم سیر میشم از بس ذهنم نارام میشه
6.اگر اتفاقی برای عزیزانم بیوفته به شدت احساس بدی میکنم؟
تو این زمینه خوب ذهنم کنترل میکنم خودم درگیر نمیکنم خیلی
7.موقعی که ترد بشم و بی توجهی بهم بشه به شدت بهم میریزم ؟
در مورد جنس مخالف این اتفاق بیوفته که روزها بهم ریخته هستم خیلی خودم اذیت میکنم فشار عصبی بهم میاد
8.موقعی که کاری برای دیگران میکنم واون تشکر نمیکنه خیلی ناراحت میشم؟
تو این زمینه خیلی خوشحال میشم که ازم تشکر کنه اگه تشکر نکنه ناراحت میشم که چرا یه تشکر نکرد
9.بدقولی کردن ؟یکی یه قولی بهم بده و عمل نکنه خیلی ناراحت میشم و بهم میریزم حالا تو هر زمینه پول دادن یا یکی بهم بگه یه عکس میگیرم بهت میدم اگه نده ناراحت میشم و واکنش نشون میدم وقهر میکنم
10.کسایی که درخواست بی جا میکنن ازم ؟به شدت ناراحت میشم که این فرد درک نداره که همچین درخواست بی جایی از من کرده ببین مردم چقد پروان و…
11.موقعی که تنهام از نظر عاطفی خیلی اشفته میشم واحساس افسردگی میکنم
12.اگه کسی بهم خیانت کنه دوست یا غریبه اصلا به شدت بهم میریزم خیلی کم پیش میاد بتونم ببخشمش دیگه
الان داره همینجوری الگوهام میاد ….
من فکر می کردم خالق زندگیم هستم یعنی هر رابطه خرابی رو می تونم درست کنم
هر آدم نامناسبی رو می تونم درست کنم
واسه همین رها کردن رو بلد نبودم
و همیشه هم هر جا واقعا مقصر هم نبودم اشتباه خودمو میدیدم و این باعث میشد افراد بی مسئولیتی که دیگران رومقصر میدونن جذب کنم واسه عزت نفس پایین و اینکه خالق بودن و قدرتم حفظ شه اصلا اشتباه طرف مقابل رو نمیدیم میگفتم تقصیر منه اونم میکفت اره تو مقصری اصلا همیشه من مقصر بودم همیشه در حال سرزنش خودمبودم
نتیجه هم طبق قانون جذب افرادی که اونا هم همینطوری بودن روجذب میکردم و این مدل رفتار رو بر انگیخته می کردم یا افراد خودشیفته که خودشون رو بری از اشتباه می دونستن
الان هم میکنم ولی کمتر ، از وقتی که با خودم مرور میکنم که به کسی اجازه رفتار بد رو نمیدم وهمه باید در قبال من درست رفتار کنن اشتباه کنن دست از دا خطا کنن حذف میشن ، افراد و رفتار های بهتری رومیبنم و حواسشون هست
ولی بازم تکرار میشه البته خیلی به ندرت مخصوصا زمانی که کمتر رو خودم کار کنم یا حواسم به ذهنم کمتر باشه یا تو زمان حال نباشم یا جواب نجواها رو با منطق ندم و خفشون نکنم
سلام استاد عزیزم.عاشقتم.این فایل یکی از بی نظیرترین فایلهای زندگیم بود.
استاد من وقتی زیاد رو باورهای اعتماد به نفس کار میکنم مثلا به خودم میگم من آدم ارزشمندی هستم آدمهایی به پستم میخورن که وقتی از کنارشون رو میشم آب دهنشونو تف میکنن و بعضی وقتها هم تیکه میندازن.این جور موقها هست که به شدت عصبانی میشم و احساس سرخوردگی و نا امنی میکنم.احساس میکنم الان طرف میخوات دعوا راه بندازه و به ناچار درگیر شم.
استاد یه موضوع دیگه ای که خیلی عصبانیم میکنه اینه که وقتی حالم خیلی خوبه و دارم لذت میبرم همون موقع یه اتفاقی میوفته و حالم به شدت گرفته میشه.مثلا تو خواب عمیق هستم و قشنگ لذتشو میفهمم و همون موقع مامانم میاد شروع میکنه به ظرف شستن و من از خواب می پرم و به شدت عصبانی میشم.تا همون موقع داداشم یه کلیپ روشن میکنه و من شش متر از خواب می پرم بالا.
با مثلا تو ماشین یه موسیقی گذاشتم و دارم حال میکنم و یهو یه آدم از راه میرسه و میپیچه جلوم.
با مثلا میخوام یه زید توپ شماره بدم سر و کله یه آدم مزاحم از راه میرسه.
سلام به شما آقا محمد گل، امیدوارم حالتون عالی باشه.
تحسینتون میکنم که اینقدر اتفاقات زندگیت رو صادقانه نوشتی، دوست عزیز وقتی به این اتفاقات فکر کردم، گفتم شاید در درونتون باور داشته باشید که پایان هر اتفاق خوشی، زجر و گریه و ناخوشی و مزاحمته. درحالیکه باید به خودتون بگید اگر مسیرم درست باشه، شادی و لذت و فرکانس خوب فقط باعث اتفاقات خوب بیشتر میشه و ناراحتی و غم و احساس بد، باعث اتفاقات بدتر در آینده میشه، همون قانون که میگه احساس خوب، اتفاقات خوب و احساس بد، اتفاقات بد رو رقم میزنه. مثل اینکه بگید ثروت نتیجه یه مسیر درسته، همه آدمهای ثروتمند تکاملشون رو طی کردن و از راه درست به ثروت رسیدن. به قول استاد به خودمون بگیم اگر بعد از اتفاق خوب، اتفاق بد میوفته یا یه رابطه شکل میگیره، همه چیز خوبه و بعد یهو رابطه خراب میشه، نه به خاطر اینه که قانون میگه پایان هر عشقی نفرته، به خاطر اینه که من مسیر اشتباهی رو رفتم و باورهای نادرستی داشتم که این اتفاق افتاده. نمیشه یه مسیر درست باشه ولی نتیجه ای حاصل نشه که هیچ، تازه بعد از اتفاق خوب هم یه اتفاق ناخوشایند بیوفته، اگر اتفاق بد میوفته چون باورم ایراد داره.
دوست عزیز پایان هر اتفاق خوبی، اتفاق خوب و احساس خوب بیشتره و اگر اتفاق بد میوفته، پا رو از این هم فراتر بذار و بگو اون اتفاق به ظاهر بد هم به نفع منه، الخیر فی ما وقع. آن چیز که مرا نکشد قویترم خواهد ساخت. اگر هنوز زنده ام پس یعنی قوی تر شدم و از اون اتفاقات به ظاهر بد درس هاش رو یاد میگیرم و پیش میرم.
ممنونم بخاطر کامنت قشنگت آقا محمد.
شاد و سلامت باشی.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جون و دوستان همفرکانسی
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
یکی از رفتارهایی که واقعا من رو عصبی میکنه و باعث میشه از درون بهم بریزم اینه که متوجه بشم یا احساس کنم کسی داره پشت سرم حرف میزنه و غیبتم رو میکنه و این یعنی نظر بقیه در مورد خودم برام خیلی مهمه الان خیلی بهتر شدم ولی باز هم هست و حالم رو بد میکنه
دومین رفتار اینه که من همیشه افرادی رو جذب میکنم که برای کاری که براشون میکنم ارزش قائل نیستن و یا هزینه ای که باید بپردازند رو کمتر از مقداری که طی کردیم میدن
یا مدام میگن تخفیف بده من خودمم هم ندارم
یا سخت پول میدن
یا اصلا پولی پرداخت نمیکنن
در این سالها من 80 درصد مشتریهایی که داشتم برای سفارش اینجوری بودن و این واقعا عصبیم میکنه و حالم رو بد و احساس بی ارزشی میکنم
و این مورد برای من الگوهای تکرار شونده
الگوهای منفی هست
چون من خودم در مقابل دیگران اینطور نیستم و پول رو تمام و کمال نقد همون لحظه پرداخت میکنم
در گذشته اگر دوستان و آشنایان جایی میرفتند برای تفریح و به من اطلاع نمیدادند من خیلی ازشون ناراحت میشدم و حالم بد میشد ولی شکر خدا بعد از آشنایی با استاد و گوش دادن به فایلها خیلی خیلی خیلی کم شده و خدارو بابت این مورد شکرگزاری میکنم
داشتن مستاجران بد که باعث آزار و اذیت ما میشدن و به سختی اجاره را پرداخت میکردن که بعد چند وقت پدرم تصمیم گرفت که خونه رو اجاره ندهد و حدود سه سال و نیم هست خداروشکر که دیگه از این لحاظ حالمون بد نمیشه
هر چند وقت یکبار دچار سرما خوردگی و حساسیت فصلی میشدم که همسرم هم دچار حساسیت فصلی بود ولی خداروشکر با عمل به دوره قانون سلامتی این مورد کامل رفع شد
یه مورد دیگه که ما بعد از سه ماه اجرای دوره قانون سلامتی همه آیتم هارو مو به مو عمل میکنیم ولی شروع کردیم به گاهی اوقات خوردن میوه که این مورد باعث شد در مصرف میوه مخصوصا خرما زیاده روی کنیم و جالبه که بعد مصرف زیادش عوارضش رو میبینیم و تصمیم میگیریم که دیگه مصرف نکنیم ولی موفق نمیشیم یه هفته خوب پیش میریم هفته بعد همه چیز بهم میریزه و این مورد حدود هشت ماهه داره تکرار میشه
مورد دیگه اینکه هر چند وقت یکبار من و همسرم سر این موضوع که چرا درکش نکردم اون روز و روی درخواستم پافشاری کردم برای انجامش و یا سراغی ازش نگرفتم و یا چرا برای رفتن به پیاده روی گاهی اوقات با دوستم میرم دچار ناراحتی و حس بد میشیم البته هم من میدونم هم ایشون که هر کس مختار خودش هست و علایق خودش رو داره ولی بازم این ناراحتی پیش میاد چون هم من هم ایشون احساس بی ارزشی میکنیم
به تازگی از وقتی که سریالهای سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت رو میبینیم و به زیباییها توجه میکنیم به مسافرتهای زیادی رفتیم و زیباییهای زیادی رو دیدیم خدارو شکر
البته که موارد دیگه ای هم هست و من باید روش بیشتر کار کنم
به امید خدا با کار کردن میتونم این الگوهای منفی رو از بین ببرم
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستانی که با کامنت گذاشتن باعث درک بهتر ما از موضوع میشن
در پناه حق
پریسا
به نام خدا
من قبلا وقتی میدیم که بقیه به فقرا کمک میکنن ناراحت میشدم و میگفتم دارن فقیرارو فقیر تر میکنن و عصبانی میشدم ولی الان میگم پول خودشه اون فقیرم زندگی خودشه ب من چه
مسأله دیگه ای ک منو ناراحت میکنه وقتیه ک دوستام رابطه عاطفی شون به مشکل میخوره و من خودمو مسئول این میدونم که باید یا رابطشونو درست کنم یا حالشونو خوب کنم