پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 99


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 2971 روز

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    خوب وقتی کسی منو دروغگو خطاب کنه و حرفم باور نکنه من به شدت عصبانی میشم

    وقتی کسی جلو من تو‌گوشی حرف بزنه و نگام کنه به شدت ناراحت میشم

    وقتی ادای من دربیارن و کوچیکم کنن ناراحت میشم

    وقتی حرف میزنم کسی گوش نده

    من کلا خیلی واکنش نشون میدم به هرچیزی

    خیلی سریع ناراحت میشم و ناراحتیمم تو چهرم نمایان میشه

    خیلی ازین موضوعات ضربه خوردم

    و خیلی عذاب کشیدم و خودخوری کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    الهام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1503 روز

    به نام خدا

    سلام و عرض ادب و احترام به خانواده عزیز استاد عباسمنش.

    الگوی تکرار شونده ای که در من وجود داره و من با این تیرآخر انگار برام خیلی جدی و واضح شد که این الگو در من وجود داره،این هست که از خیلی وقت پیش تا الان شاید حتی از نو جوونی هر وقت تا یک قدمی اتفاق دلخواهم می‌رسیدم همه چیز نابود میشد.

    این اواخر دوتا کار خیلی خیلی مهم که میتونست سرنوشت منو تغییر بده در حال وقوع بود ،به صورت معجزه آسایی داشت برام رخ میداد،وعدش رو هم از طریقی که بین من و خدا هست ار خدا گرفته بودم،انقدر وعدش ،و از جانب خدا بودنش ،واضح بود که هیچ جوره نمیتونستم انکارش کنم،اصلا انگار خدا نشسته بود داشت باهام چت میکردو خودش مستقیم بهم میگفت اوکی کردم برات.

    اما تا یک قدمیش رسیدم هی اتفاقاتی میفتاد که نشه اما به طرز جادویی اونا رفع میشدن.

    اما در نهایت نشد و اون اتفاقا نیفتاد.

    گفتم خدا که واضح به من وعده داده بود پس ایراد کار از کجاست؟از خودش پرسیدم،خیلی واضح بهم گفت وعده ای که دادم هنوز پیش منه تو باید ظرفت رو تغییر بدی .

    یه مدت بی خیال چرایی نشدنش شدم.تا اینکه یه تصمیم برای یه تغییر خیلی کوچیک گرفتم ،یه جابه جایی ساده، و درکمال شگفتی دیدم با وجود اینکه اول موافقت شد باهاش و من تا آستانه جابه‌جایی رفتم اما یهو تصمیمشون عوض شد.

    گفتم خدایا این که دیگه خیلی کوچیک بود چرا اینجوری شد؟

    من هر چی خواب میدیدم اخیرا همش تعبیرش حرف از تغییر میزد و من کلافه شده بودم و نمیدونستم چه تغییری .

    تا اینکه طی تحقیقاتی روی خودم متوجه یه چیزایی شدم هرچی عقب تر می‌رفتم میدیدم چقدر موضوعی که بهش پی بردم ریشه داره .و ریشه های اولیش تو کودکی من بوده.

    اون موضوع ترس از دیده شدن بود .من همیشه ترس از دیده شدن داشتم.ترس از مورد توجه قرار گرفتن.

    و خودم میدونم چه چیزایی این ترس رو در من ریشه دار کرده و چجوری با توجهم بهش عمق و پهنا دادم.

    خواهرم از بچگی یه تعریفی میکرد که برای من باور کردنی نبود و هنوز هم نیست،اما انگار یه خورده ریشه ای از اون تعریف در من شکل گرفته.

    همیشه میگفت: تو بچه بودی و من دیدم نشستی و سبد رخت چرکا که سوراخهای بزرگی هم داشت گرفتی زیر آب و داری پرش میکنی .آب تا نصفه سبد اومد و من وقتی متوجه این موضوع شدم بقیه رو صدا زدم که بیان ببینن اما همون موقع انگار سوراخا باز شدن و آب ریخت رو زمین .

    و الان من متوجه شدم انقدر این داستان برای من تکرار شده بود که من به جای باور به خودم رو این بخش تمرکز کرده بودم که اگر کسی منو ببینه که دارم چیکار میکنم همه چیز فرو میریزه و خراب میشه.من به جای اینکه به خودم بگم شاید واقعا این یه توانایی باشه ویا نکته های خوبی که شاید می‌شده از این داستان برداشت کرد من به جنبه غیر مثبت داستان توجه کرده بودم.

    از دوران مدرسه تا دانشجویی و تا همین الان که دیگه به سن معقولی رسیدم اگه کسی بهم توجه میکرد هزارتا سوراخ موش پیدا میکردم ازش قایم شم منو نبینه.

    همیشه اینجوری فکر میکنم اگه شاگردام موفق شدن کسی نباید بفهمه من مربیشون بودم.

    تا یه کم حس میکنم دارم تو ورزشم که یکی از اهدافمه پیشرفت میکنم ترس از دیده شدن آسیب جسمی توم ایجاد میکنه .و نمیذاره ادامه بدم.

    یه چیزی که نشون دهنده اینه که دارم پیشرفت میکنم هرچقدر کوچیک ذهنم نمیذاره اتفاق بیفته.چون میگه نکنه پیشرفت کنی دیده بشی.

    وقتی یکی از من خوشش میاد حتی اگه من حسی بهش نداشته باشم به خاطر ترس از دیده شدن جلوش دست وپا رو گم میکنم.

    انقدر از دیده شدن فراری هستم که تا الان محدود جنس مخالفی حتی تونسته منو ببینه یعنی حتی نمیذارم جنس مخالف منو ببینه که بخواد یه کم بهم توجه کنه.

    تو خیابون اگه ببینم یکی داره بهم توجه میکنه سعی میکنم خیلی سریع از جلو چشمش دور بشم

    ترس از دیده شدن و توجه دیگران حتی باعث شده من خمود راه برم و حتی شق ورق راه نرم.

    همیشه با بقیه که راه میرم من پشت سرشون حرکت میکنم.

    جاهایی که احتمال میدم دیده میشم نمیرم و یا اگه میرم تمام سعیم میکنم یه جا قایم شم و صدامو خفه میکنم و نمیذارم صدام واضح و رسا باشه.حتی یادمه تو دانشگاه یه بحث علمی راه انداختم و چنان محکم و خوب توضیحش دادم استاد هیچ جوره نمیتونست حرفامو رد کنه.همه ی کلاس افتاده بودن تو تکاپو ببینن ایا راهی هست که حرفای منو رد کنه اما هیچ کس از پسش بر نیومد همه شگفت زده شده بودن .اما به محض اینکه کلاس تموم شد من که ردیف جلو نشسته بودم سعی می‌کردم خودمو قایم کنم بقیه نبینن من اصلا چه شکلی هستم و میخواستم زودتر از اونجا فرار کنم و زودتر به حریم امن خودم پناه ببرم.

    و اینا ریشه های اون الگوی تکرار شونده من هستن.

    اما حالا که شناختمش به خودم میگم:

    من از دیده شدن نمی‌ترسم.

    من هر موفقیت کوچیک و بزرگی رو که بخوام کسب کنم که باعث بشه دیده شدنم بشه رو به راحتی می‌پذیرم.

    دیده شدن لطف خداوند به من هست تا بتونم روی جهانش تاثیرم رو بذارم.

    من مانع این لطف خداوند نمیشم و به خودم اجازه دیده شدن میدم و هر بار که مورد توجه و دیده شدن قرار میگیرم خدا رو برای این لطف و مرحمتش سپاس میگم .

    دیده شدن من نه تنها لطفی هست از سمت خدا بلکه وظیفه ای هست در جهت هدف خلقت من .من با اجازه دادن به خودم که دیده بشم،این وظیفه که بر عهده من هست رو به خوبی ایفا میکنم.

    و خدا رو شکر میکنم که منو آگاه کرد بتونم وظیفمو بشناسم.و به خاطر ترسهام به راحتی از این وظیفه نگذرم.

    من با توکل به خدا این شرک رو کنار میذارم تا به لطف خدا به انسان موحد تری تبدیل بشم و از این طریق بتونم سپاسگزار این همه لطف و مرحمت خداوند باشم

    من حتی اگه با نقصهام هم دیده بشم اما درمسیر پیشرفت باشم این هیچ ناراحتی در من ایجاد نمیکنه چرا که نگاه آدمها برای من مهم نیست فقط توجه و خواست خدا برای من مهمه،اون هم به من گفته بذاردیده بشی حتی با نقصهات.

    اون از من خواسته منتظر نباشم کامل و بی نقص باشم و بعد دیده بشم.اون به من گفته حرکت کن،دیده شو تا دیگران هم بتونن مسیر رشد تو روببینن. من هم تسلیم هستم و رها و این کار رو به خوبی انجام میدم،راحت بدون هیچ نگرانی،اون خدای منه،و اون هست که داره منو روی دوش خودش میبره.و من تنها کاری که میکنم اینه که تسلیم باشم . سفت پاهامو رو زمین نذارم که خدا منو با خودش نبره. من رها هستم تا خداوند به سادگی و راحتی هر جا برای من بهتره منو ببره.دیگه مقاومت نمیکنم .

    سپاسگزارم خدای خوبم،صمیمی ترینم،رفیق با مرام قدیمی من.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      جواد صنمی گفته:
      مدت عضویت: 2192 روز

      سلام خانم محمدی بزرگوار

      صبح شما بخیر البته نمی‌دونم که چه تایمی کامنت بنده رو میخونید اما بهتون تبریک میگم بابت این باگی که توی وجود خودتون پیدا کردید و این یعنی اینکه شما 50 درصد مسیر رو طی کردی و این نشونه خیلی خوبی هست من هم خیلی قبل‌تر ها همین مشکل رو داشتم و بیادم اومد که من هم خیلی این ترس ها بوده در من و این موضوع خیلی ناراحت کننده هست اما الان به لطف خدای مهربان خیلی کمتر شده توی وجود من نه اینکه اصلا نباشه اما خیلی کم هست و من روی دوره عزت نفس کار کردم و سعی کردم بهار بشم و این پیشنهاد رو هم به شما میدم که خیلی کمکتون می‌کنه به امید موفقیت شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1519 روز

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    به نام خداوند هدایتگرم

    سلام به استاد خانم شایسته و تمام دوستان

    این فایل نشونه امروز من بود و سوالی که از خودم چند روزه دارم میپرسم اینکه هر کاری اصلا برای چی دارم انجام میدم

    چرا فایل های استاد گوش میدم

    چرا فایل الگوهای تکرار شونده گوش میدم ؟

    گوش میدم که چی بشه ؟؟

    جوابی که امروز برای خودم دارم اینکه این فایل کمکم میکنه که به خودشناسی بیشتری برسم ،اگر قراره بزرگتر بشم و خواسته های بزرگتری دریافت کنم باید خودم بزرگتر بشم

    این صحبت‌ها تمرکز روی ناخواسته نیست یکسری مسائل هست که پاشنه اشیل منه و ازم انرژی و تمرکز میگیره و باید ازش اگاه بشم و بپذیرمش و سعی کنم اصلاحش کنم

    1ـدر حال حاضر وقت هایی که فشارهای مالی بهم میاد و یاد حساب کتاب هام با افراد می افتم

    2ـوقتی که همسرم یک کاری بر خلاف تصمیم من انجام میده یا یکسری وسایل سریع میندازه سطل اشغال خیلی عصبی میشم

    3ـ مقایسه کردن خودم با اطرافیانم مخصوصا اونهایی که باهم بودیم و اونها پیشرفت خوبی داشتند و من بخاطر تصمیمات اشتباهم احساس عقب ماندگی شدیدی حس میکنم

    4ـ از نگاه مثبت هم بگم که وقتی به پیشرفت شغلی و کسب درامد بیشتر فکر میکنم،ایده های پولساز به ذهنم میاد هم خیلی احساسی میشم و سریع میخام اقدام کنم

    5ـوقتی درامدم میره بالا خیلی احساس خوبی میکنم

    خودم و همه شما را دوست دارم و به خدای بزرگ می سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 433 روز

    درود

    روز دویست از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    سوال فایل : چه اتفاقات و شرایطی در‌ زندگی شما باعث میشه به شدت احساسات تون برانگیخته بشه؟چه مثبت چه منفی ..؟

    موارد زیادی هست که من نسبت بهشون واکنش نشون میدم . در بعضی موارد کمی بهبود پیدا کردم اما اکثر موارد هنوز آزار دهنده ست

    مثلا زمانیکه کسی بخواد حالا یک گله نامحسوس یا انتقاددی از من انجام بده به فکر فرو میرم و ابراز ناراحتی میکنم البته کم.

    زمانیکه در جمع همسرم مورد انتقاد قرار بگیره و خودش اصلا براش مهم نباشه ، من سریع از درون بهم میریزم و سعی میکنم به اون جمع بفهمونم که ادامه ندن یا اینکه کارشون درست نیست چون همسرم من با توجه به خصوصیاتش زیاد مورد انتقاد قرار میگیره و خیلی هم واسش مهم نیست و گاها مورد تمسخر هم قرار میگیره و این من رو آزار میده ، جدیدا کمی ریلکس تر برخورد میکنم سعی میکنم بی تفاوت باشم لبخند میزنم اما هنوز در وجودم کمی این حس هست .

    زمانیکه دخترم نسبت به برنامه ی درسیش کمی سهل انگار میشه عصبی میشم و بهش گوشزد میکنم که تو هدف بزرگی داری و مدام چک میکنم شرایط درسیش رو . این قضیه خیلی آزارم میده چندین بار تصمیم گرفتم بی تفاوت باشم اما هنوز نتونستم.

    زمانیکه بخاطر مسائل مالی در تنگنا قرار میگیرم حالم بد میشه و حسرت گذشته ها رو میخورم که چرا زمانی که سرحال بودم و به لحاظ جسمی مشکلی نبود ، برای خودم شغلی دست و پا نکردم

    زمانیکه می‌خوام یک کاری رو انجام بدم در منزل یا اینکه هنر مورد علاقه رو انجام بدم وضعیت جسمانیم نمیزاره و افکار منفی میاد و بشدت اذیت میشم و خیلی غصه میخورم که تا کی وضعیت اینجوری خواهد بود

    زمانیکه بعضی فامیل میان خونمون و چون نمیتونم برم خونشون اصلا براشون مهم نیست و هر بار که میان پر رو تر از قبل هستند و حتی سعی نمی‌کنند یک کمکی در کارهای منزل بکنند ، خیلی بهم میریزم

    و باعث میشه خیلی نتونم اینجوری که دوسدارم باهاشون برخورد کنم.خیلی سعی کردم نسبت به این قضیه بی اهمیت باشم اما هنوز نتونستم.

    در مواردی هم کمی بهبود پیدا کردم به لطف خداوند و آموزه های سایت

    مثلاً

    زمانیکه کسی پشتم قبلا صحبت میکرد خیلی حالم بد میشد ولی الان کمی تغییر کردم و سعی میکنم کمتر بهش فکر کنم

    زمانیکه طرف از دستم ناراحته و دوست داره با من مستقیما بحث کنه سعی میکنم به آرامش دعوتش کنم و بهش متذکر بشم که اصلا لزومی نداره بخاطر این موضوع خودمون رو ناراحت کنیم. قبلا اصلا اینطوری نبودم و نسبت به رفتار طرف مقابل سریع ری اکشن نشون میدادم اما الان با اینکه مستقیما حرف هایی هم بهم زده ، بهش حق میدم و اصلا نسبت بهش حس بدی ندارم.

    یا اینکه قبلا اگر کسی پیگیری احوالاتم نبود خیلی ناراحت میشدم غصه میخوردم که چقدر طرف بی معرفت هست و وضعیتم براش مهم نیست ولی الان اصلا واسه خودم دیگه مهم نیست هر وقت هم فلانی میاد تو ذهنم که یادی از من نمیکنه به خودم میگم اون دیگه از مدار من خارج شده و طبیعی هست که حالم رو نمیپرسه و حتی نزدیکانم که مدام تو فکرم هستند و می‌خوان حالم رو بدونند ، سعی میکنم یا بگم خداروشکر یا اینکه بحث رو عوض کنم. چون دیگه قانون رو می‌دونم و نمی‌خوام از حالم به کسی اطلاعات بدم‌ .

    و کمی رها شدم نسبت به بعضی موضوعات و می‌دونم که نیاز به زمان و تکامل داره تا بهتر بشم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    Rastaa گفته:
    مدت عضویت: 107 روز

    سلام و درود به استاد عزیز

    از زمانی که استاد گفتن با زدن دکمه نشانه خداوند شمارو هدایت میکنه من از این طریق به لطف الله هدایت میشم به همون فایل و آموزشی که بهش نیازدارم من قبلا خیلی از فایلهارو دیدم ولی بهشون توجه نداشتم ولی الان با کلمه کلمه هر فایل توجهم ، آگاهی ها بیشتر و بهتر شده و نکته های ارزشمندی میشنوم با تکرار هر فایل بهتر درک میکنم که حقیقت چیه؟ الان با زدن دکمه نشانه من هدایت میشم به همون فایلی که خیلی برام آموزنده و ارزشمنده . خداوند نگهدار استاد عزیزمون باشه.

    تمام سوالات و مثالهایی که استاد تو 2قسمت فایل گفتن دقیقا باهاشون در ارتباطم ، تمام درگیری ذهنی و احساساتی که مارو جذب خیلی از مسائل میکنه . همه این الگوهای تکرارشونده برمیگرده به دوران کودکی و عقاید خانواده و اطرافیان که باهاش پرورش یافتیم و بزرگ شدیم و شد جزئی از زندگی و وجود ما.

    الان من خیلی درگیر این مسائلم چون در کنار بچه ها و همسرم این الگوها تکرار میشوند. سعی میکنم کمتر اهمیت بدم یا در مواقعی که مشکلی پیش میاد مثل بحث کردن و هرچیزی که افکارمو بهم بریزه فاصله بگیرم. من قبلا با انتقاد کردن دیگران ازمن خیلی ناراحت و عصبانی میشدم ولی الان با دیدن آموزشهای استاد خیلی بهترشدم کلا زیاد وارد بحث نمیشم اگه هم بحث و ناراحتی پیش بیاد سریع ذهنمو کنترل میکنم که تو اون موقعیت نمونم بیشتر خودمو با دیدن فایلهای استاد سرگرم میکنم با اینکه تو یه خونه کوچیک کنار 5نفر زندگی میکنم که هیچکدوم با من هم فرکانس و هم عقیده نیستن بیشتر روز و تنها هستم و دیدن فایلهای استاد بهترین لحظاتمو میگذرونم . ما آدمها چون احساساتی هستیم بیشتر مشکلات به خاطر همین عواطف و دلسوزی های بیجاست استاد اونجا که گفتین با تصمیمات بزرگ دچار ترس و نگرانی میشین من حرف مردم برام اهمیت نداره ولی همین تصمیم به خاطر احساسم مانعم شده ، جدایی از بچه هام احساسم بر من غلبه میکنه ، باید حتما روی باورهامون کار کنیم باید ذهنمونو کنترل کنیم الگوهای تکرارشونده قطعا به خاطر باورهای محدود کننده س.

    من همیشه تو خانواده خودم که 30 سال همه کاری براشون کردم منظورم بچه ها و همسرم الان فهمیدم منو واسه چی میخوان . من حکم نیروی کمکی هستم براشون . خیلی وقتها منو مسخره میکنن . نادیده میگیرن . توجهی ندارن . درک و محبت ندارن . ولی جواب همه اینها برمیگرده به خودم . خودم باعث شدم که اینطور رفتار کنن چون هیچ وقت واسه خودم ارزش قائل نبودم . خودمو تو این سالها نادیده گرفتم ، در کل به قول استاد نتیجه رفتارهای خودمونه ، تقصیر دیگران نیست .

    منم الان با کمک خداوند که استاد نازنین رو سرراهم قرار دادن و من هرروز و هر لحظه خداروشکر میکنم که وارد این سایت شدم و از آموزشهای استاد عزیزم دارم روی خودم کار میکنم و خیلی پیشرفت کردم من کوتاه نمیام ادامه میدم چون من لایق بهترینام . دوستان ادامه بدین آموزشهای استاد با جون ودل ببینید و گوش کنید واقعا حقیقت رو در وجودمون زنده کردن . زندگی تازه ، تولد دوباره ، بیشتر فایلهای تصویری استاد رو میبینم چون تصویرشون زیباترین و لذت بخش ترین تصویر و دیدن منظره های بکر و بهشت فلوریدا روح و جسمم باهاش زنده میشه استاد عزیزم بهشت دقیقا همونجاییه که شما زندگی میکنی. همیشه من از جوانی دوست داشتم تو همچین منطقه ای زندگی کنم با عشق کنار حیواناتی که شما پرورش میدین. راستی استاد من آرزو میکردم که شمارو از نزدیک ببینم ولی یه شب خوابتونو دیدم اصلا اون لحظه تو خواب خیلی خیلی خوشحال بودم باور نمیکردم که به این زودی شمارو از نزدیک ببینم چون از خدا خواسته بودم واینقدر زود جوابمو گرفتم باور کنید بغلتون کردم نمیدونم چقدر چند دقیقه ولی تو اوج خوشبختی بودم خیلی ذوق زده و اصلا گریه میکردم . استاد من گریه میکردم از خوشحالی . الانم دارم این کامنتو مینویسم باور کنید اشکام امان نمیدن ، ان شالله این صحنه تو واقعیت اتفاق بیوفته وقتی میبینمتون فقط شکرگزار خدا باشم .

    خدایا بی نهایت شکرت که هدایت شدم به این سایت و دستانی مثل استاد عزیز و مریم جان را در دست ما قرار دادی .

    خدایا بی نهایت سپاسگزارتم

    عاشقتونم . دوستتون دارم

    خداوند محافظ شما و بقیه دوستان باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    امیر تقوایی گفته:
    مدت عضویت: 1332 روز

    واکنش های طبیعی من در برابر منت گذاشتن، تحقیر، فریب، مقصر جلوه دادن، بی محلی، آسیب زدن به بچه، طرد شدن، بی معرفتی و خیانت.

    به خداوند بخشنده مهربان با سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی میخواستم در مورد واکنش نشون دادن مطالبی رو بگم که البته در قبل از این فایل پیش میکردن که این موارد کاملا طبیعیه و باید اینطور من باشم یه آدم یک واکنش طبیعیه. زمانی کسی منت میذاره برای کاری که برای من کرده یا خودشو طلبکار میدونه از من یا بخواد منو تحقیر بکنه کوچک بکنه منو یا به من کلک بزنه فریب بده منو زمانی که مقصر نباشم نفر بخواد منو مقصر جلوه بده در مورد بی محلی ها در زمانی که کسی بخواد به یک بچه کوچیک مخصوصا آسیب بزنه در زمان تصمیمات بزرگ در زمانی که بدهکار هستم طرد شدن همچنین در مورد افرادی که بی معرفتی میکنند با تمام لطف هایی که بهشون شده بهشون کردم و باهاشون خوب رفتار کردم اونها بد رفتار میکنند بد پاسخ میدن قدردان نیستند و کسانی که به من خیانت میکنند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    ثریا هروی گفته:
    مدت عضویت: 153 روز

    سلامی. سرشار از عشق به استاد توانمند

    .عباسمنش و مریم جان عزیزم

    اول از خداوند سپاسگزارم بابت هدایتم به این

    سایت سراسر عشق و انرژی مثبت

    بخدا اگر ما بخواهیم ورودی کنترل کنیم

    و باورمون رو بسازیم درگیر بودن با همین سایت

    بشدت عالیست. بشدت کافیست.

    من امروز نشانه ام این فایل استاد اومد

    که ببینیم چه چیزی خیلی مارو بهم میریزه

    و بارها و بارها تکرار می‌شود

    میخواستم بگم من هروقت نشانه از خواستم دقیق

    میره روصفحه ای که واقعا جوابم اونجاست

    مث امروز و این صفحه

    دیروزم خیلی لازم بود رفت روی صفحه .تغیر

    را در آغوش بگیر

    قسمت9

    بخدا فقط خودش بود این سایت بسیار غنی هست از آموزه های عالی

    در هر لول که باشی .یعنی هرچی بخواهی یاد بگیری هست چه در حوزه ثروت

    چه روابط.چه سلامتی چه معنویت.

    اصلا تکراری نمیشه .و من خودم از وقتی

    هدایت شدم به این سایت

    تغیرات و نتایج من بخدا خیلی جنسش

    با قبل این موضوع فرق داره

    وخودم رو متعهد کردم یکروز از سایت جدا نشم

    هرجا باشم هرچقد کار داشته باشم

    شده یه سر بزنم چندتا کامنت های زیبای

    دوستانم رو بخونم میام

    خدایا شکرت بابت اینکه اینجا هستم

    ما برای تغیر باور هامون اینحا بهترین جاست

    بچسبیم و بمونیم و درگیر باشیم .

    همتونو دوست دارم

    شاد باشید در پناه ایزد مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    راحیل امیری گفته:
    مدت عضویت: 1640 روز

    بنام خالق یکتا

    دورد به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان

    دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

    ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

    دانی که پس از عمر چه ماند باقی

    مهر است و محبت است و باقی همه هیچ

    استاد عزیز حکایتی هست که درس خیلی بزرگی برا درش هست

    میگن زمانی شمس مهمون مولانا بوده همینکه آماده شدن سفره و غذا هارو میبینه به مولانا میگه برای من شراب تهیه نکردی ؟ مولانا متعجب میگه نمی‌دونستم مگه شراب مینوشی ؟

    شمس میگه بله با غذا می‌نوشم حالا که متوجه شدی برام شراب بگیر مولانا میگه نمیشه اگه کسی رو بفرستم آبروم می‌ره و شمس میگه خوب خودت برو از جایی که مولانا ارادت زیادی به شمس داشته قبول می‌کنه و عبا رو دوش میندازه و می‌ره محله نصاری که شراب بگیره همه تعجب می‌کنن به هم دیگه مولانا رو نشون میدن که ببین واعظ بزرگ شهر کجا اومده خلاصه دنبالش میرن

    مولانا جامش رو پر می‌کنه و به سمت خونه را میوفته تو مسیر از جلو در مسجدی عبور می‌کنه که امام اون مسجد خودش به مولانا اقتدا می‌کرده همین که داره می‌ره صدای یکی بلند میشه که میگه مردم ببینید کسی که پای منبرش می‌نشینید یه می خوارست جمعیت خشمگین شدن و آماده میشن مولانا رو بکشم که همون هین شمس میرسه و فریاد میزنه چیکار میکنین به واعظ شهرتون که یه آدم خدا ترس و خدا پرسته . میخواین بکشیدش همون آدم میگه مگه نمی بینی شراب خواره که شمس میگه شراب نیست سرکه داخل جامه مولانا عادت داره باغذا سرکه میخوره و از قضا در ظرف رو باز می‌کنه و رو دست مردم و اون مرد می‌ریزه وقتی میفهمن اشتباه کردن شروع به عذرخواهی میکنن و ماجرا تموم میشه مولانا به شمس میگه چرا من رو وادار کردی که اینکارو انجام بدم ؟ شمس میگه خواستم بدونی چیزی که این همه روش حساب میکنی رو ببینی که چطور بایه قضاوت از دست می‌ره و آبرویی نمی‌مونه پس باید روی چیز دیگه ای حساب باز کنی نه مردم و حرفاشون.

    استاد این حکایت برای من خیلی آموزنده بود که وقتی شما سوال پرسیدین که چی باعث میشه واکنش نشون بدین من متوجه شدم در مورد خودم من به تایید دیگران اهمیت میدم که همون حکایت هم باعث شد جواب خودم رو بگیرم.

    انشالله هر جا که هستید شاد و پیروز و سربلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    پیمان حسینی گفته:
    مدت عضویت: 88 روز

    درود،

    خیلی از نکاتی که شما فرمودید توی زندگی من اتفاق میوفته و روی احساسات من تاثیر میذاره مثل نداشتن توانایی کمک به دیگران مخصوصا خانواده،بی سر انجامی در عشق،نه اومدن و پیچیده شدن توی انجام کارهای ساده،تغییر شغل به طور مداوم احساس میکنم هرجایی که میرم کار کنم اون کار و شرکت دچار رکود میشه و به سمت ورشکستگی میره،کلا حس میکنم که هرجایی میرم اتفاقای بد و بدبختی همراه من به اون مکان و منطقه میاد حتی به جایی رسیدم که حس میکنم اگه از ایران برم شرایط کشور عالی میشه و خیلی سخت میتونم ذهنم رو کنترل کنم افکارم از کنترلم خارج شده و بی اراده بعضی کار ها رو انجام میدم و تصمیمات رو میگیرم. بیشتر از هرچیزی اینکه تلاش هام بی نتیجه میمونه حس نا امیدی و مأیوس بودن بهم میده این شدید ترین حس هست چون وقتی به این نقطه میرسم از تلاش دست بر میدارم و به ورژن قبل برمیگردم.دائما در حال مبارزه با خودم هستم و اخیرا این موضوع منو واقعا خسته کرده و تخریب شدم گاها به خودکشی فکر میکنم و دوست داره از این مرحله رد بشم و زندگی بعد از مرگ رو یه مرحله جدید میبینم یه شروع دوباره که میخوام بهش برسم.شدیدا احساس مسئولیت میکنم اما نمیتونم کاری کنم تو شرایط خیلی خیلی بد مالی هستیم با نامزدم چندین میلیارد بدهی داریم و اینده ایی که مشخص نیست اصلا به هرچیزی چنگ میزنم تا خودم و اطرافیانم رو نجات بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    مهدی نانی گفته:
    مدت عضویت: 1549 روز

    سلام و درود خدمت خانواده ی بزرگ عباسمنش و استاد عزیزم

    نشانه ی امروز من الگوهای تکرار شونده قسمت پنجم بود که انقدر در من تاثیر گذاشت تصمیم گرفتم از اول بیام این پکیج رو گوش کنم و با دقت راجب سوالات پاسخ بدم.

    سوال اول که استاد پرسیدن این هست که:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    من بیشترین حس هایی که برانگیخته میشن راجب عزت نفسم هستش و خداروشکر از زمانی که این دوره رو خریدم و دارم روی خودم کار میکنم روز به روز دارم بهتر و بهتر میشم در موضوعاتی که الان میخام بنویسم.

    زمانی که در محل کارم مسئول بخش مربوطه ام کارهای مثبت من رو نمیبینه و فقط ازم انتقاد میکنه به شدت بهم میریزم.

    زمانی که به کسی محبت میکنم و در قبال محبتم ازم تشکر نمیشه با محبت من به چشم نمیاد.

    زمانی که من رو در جمع تایید نمیکنن به شدتتت تو خودم فرو میرفتم و به شدت احساس پوچی میکردم و همش فشار روی خودم میزاشتم که فقط من رو تایید کنن(اما امروز به لطف خدا خیلی کمتر شده)

    زمانی که من رو مورد قضاوت قرار میدن به شدت میترسم و همیشه بارهای اضافی زیادی روی خودم میزاشتم که فقط کسی من رو قضاوت نکنه

    زمانی که در خانواده ام نادیده گرفته میشم

    زمانی که من رو مقایسه میکنن به شدتت بهم میریزم واقعا از این یه مورد بشدت اذیت میشم.

    زمانی که کسی ازمن موفق تر باشه ذره ای حس حسادت بهم دست میده

    زمانی که توجه میکنم به اخبار به شدت میترسم از اینده

    زمانی که موجودی حسابم کم میشه به شدت میترسم

    از موقعیت های جدید میترسم

    از کاه کوه میسازم و همیشه مسائل رو بزرگتر از اون چیزی که هست میکنم

    زمانی که کارهارو به خودم سخت میگیرم و خودم رو ازار و اذیت میکنم

    وقتیایی که خاطرات تلخ گذشته برام مرور میشه به شدت بهم میریزم

    وقتایی که میخام به کسی نه بگم اما نمیتونم اینکارو بکنم خیلی اذیت میشم

    اینکه دیگران ازم ناراحت بشن با باعث ناراحتی دیگران بشم به شدت خودمو سرزنش میکنم

    زمانی که من‌ در جنع مکرد تمسخر قرار میگیرم احساس بی ارزشی میکنم

    و خیلی موارد دیگه هستن که حتما تو دفترم بهش اضافه میکنم

    و هرچقدر که مینویسم و بهش فکر میکنم میبینم که چقدر عزت نفس من نیاز هست که روش کار کنم و چقدر شخصیتم جا داره که روش کار کنم و این ها فقط و فقط باعث میشن که بدونم که کجای زندگی قرار دارم و با نوشتنشون باعث میشه که از این به بعد بیشتر حواسم باشه

    اما واقعااا چه سوال بی نظیری بود چقدر دوستان در کامنت ها فوق العاده نوشتن

    خداروشکر به خاطر اگاهی هایی که در این جمع دوست داشتنی بهم داده میشه

    دوستان عاشقتونم خداوند میسپارمتون انشالله که حال دلتون همیشه خوب باشه و روز به روز بهتر از دیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: