پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Pari گفته:
    مدت عضویت: 3082 روز

    بنام خداوند هدایتگر

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم مریم جانم و دوستان گرامی

    بعد از یکی دو ماه وقفه امروز خداوند هدایتم کرد به این فایل ارزشمند و این فرصت نصیبم شد که کامنت بزارم و به سوالات جواب بدم

    الگوهای تکرار شونده در زندگی من ، موردی هست که همیشه آزارم داده از آنجا که تمام اتفاقات و شرایط زندگی من حاصل افکار و فرکانس های خودم هست پس وقتی این الگوها تو زندگیم هست یعنی من این فرکانس رو فرستادم تو این مدار هستم ناآگاهانه توجهم به ناخواسته هاست.

    الگوهای تکرار شونده زندگی من:

    1_ همیشه افرادی جذب من میشن که ازم کوچکترن از لحاظ سنی

    2_ متاسفانه دوروبرم پر از آدم هایی هست که اهل غر زدن ، همش سرزنش ، انرژی منفی ، غیبت کردن هستند و من برای اینکه این انرژی ها سمت من نیان ازشون فاصله میگیرم

    2_ افراد بیشتر برا این با من حرف میزنن که مشکلشونو حل کنم یا باهام درد دل کنند که شدیدا مخالف این قضیه هستم. وقتی مشکلشون حل شد دیگه نه تماسی نه صحبتی فقط اونموقع بهم ارزش میدن اهمیت قائل میشن که کارشون بهم افتاده باشه

    3_همیشه بهترین نظرها رو میدم ولی هیشکی به نظرم اهمیت نمیده یعنی افرادی که تو زندگیم هستن خونواده همکاران دوستان همشون این ویژگی ها را

    دارن

    4_ افراد در قبالم قدرنشناسن قدر کارایی که انجام میدمو نمیدونن و فک میکنن وظیفس نمک نشناسن این الگو خیلی خیلی واضح هست تو زندگیم

    5_هر چقدم ثروتمند باشن همیشه بی پولن از بی پولی و نداری حرف میزنن

    6_بیشتر مواقع با من با خشونت حرف میزنن

    این الگوهای آزار دهنده بهم نشون میده که من حتما یه چیزی تو وجودم هست که اینجور افراد رو جذب میکنم آزار دهنده هست چون بهم نشون میده من هنوز هیچ قدمی برا تغییر ورنداشتم یا هیچ تغییری تو باورام ایجاد نشده

    استاد عزیزم این فایل هاتون ارزشمندترین دارایی های زندگیم هستن شما اولین شخص زندگیم هستین که با باورهایی متفاوت از بقیه تو زندگیمین و دقیقا وقتی فرکانسام میاد پایین وجود شما تو زندگیم کمرنگ میشه زود مغزم پیغام میده که باید یه کاری کنم

    فایل هاتون وجودتون صحبتاتون ارزشمنده اما وقتی عملی توش نباشه نتیجه ای هم نداره شاید مثال واضح جمله معروف شماست ایمانی که عمل نیاورد بدرد چیزی نمیخوره

    خداوند رو سپاسگزارم که بعد از چند ماهه وقفه دوباره منو به این مسیر هدایت کرد خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    فاطمه ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 1884 روز

    سلام

    استاد عزیزم خیلی عالی ما را به چالش کشیده اید همه داریم خودمان را کنکاش می کنیم و داریم به خصوصیات و باورهای خود تا آنجا که تلاش می کنیم واقف می شویم و این خیلی زیباست.

    سوال امروز

    آیا می توانی یک سری الگوهای مشابه یا ویژگی های مشترک را در رفتار یا شخصیت آدمهایی پیدا کنی که با آنها در ارتباط هستی؟

    از الگوهای تکرار شونده مثبت افرادی که با آنها در ارتباط هستم می توانم به این اشاره کنم که تقریبا بیشتر آدم ها از افراد خانواده، خانواده همسرم، خانواده خودم و دوستانم تا آنجا که می توانند سعی می کنند به همدیگر کمک کنند.

    این واقعا نعمت بزرگی است و خدا رو شکر می کنم که این نعمت را ناخوداگاه در زندگی خودم دارم. یعنی خیلی خوب خانواده ها و افرادی که ارتباط داریم همدیگر را حمایت می کنند حالا این حمایت در زمینه مالی تا آنجا که بتوانند انجام می شود.

    اگر مشکلی باشد سعی می کنند یاری برسانند تا حل شود.

    اگر کاری پیش بیاید. مراسم یا مهمانی باشد که نیاز به همکاری داشته باشد. خدای نکرده بیماری یا مشکلی باشد در کل این همیاری و حمایت کردن همدیگر خیلی در افرادی که با آنها ارتباط دارم مشهود است.

    از دیگر الگوهای تکرار شونده در روابط

    دقت کردم افرادی که با آنها بیشتر ارتباط دارم چه در فامیل چه در دوستان کسانی هستند که از نظر اقتصادی خیلی در سطح خودمان هستند یعنی یک نسبیت برابر داریم. با خودم فکر کردم چرا من با کسانی که از نظر مالی چند پله از ما بالاتر هستند روابط جدی و محکم تری نداریم. ما که گفتم منظورم خودم و همسرم و فرزندانم است.

    به خواهرم که اندیشیدم دیدم دوستان و آشنایان او از نظر مالی یک یا دو پله از آنها بهتر هستند. اما برای ما این اتفاق نمی افتد. یعنی افراد بعضا از خودمان پولدارتر می بینیم یا می شناسیم در فامیل اما ارتباط ها بسیار سطحی و دور است.

    حدس زدم این خودش یک ترمزی هست در باور ثروت که اجازه نمی دهد با کسانی ثروتمند تر از خودم ارتباط بگیرم.

    تا دیروز فکر می کردم قضیه کبوتر با کبوتر باز با باز است که رعایت می شود. اما وقتی خواهرم یا برادر همسرم را دیدم که افرادی که دور و برشان هستند چند پله از خودشان ثروتمند تر هستند گفتم این یک مثال نقض است و ان ضرب المثل نیست که کار می کند بلکه ترمزی هست که شاید من نمی توانم بپذیرم که با این افراد ارتباط بیشتری بگیرم.

    فکر کردم مثلا ترمز حسادت ممکن است باشد. وقتی خانه و زندگی یا سطح رفاه آنها را می بینم.

    شاید ترمز از عزت نفسم است که در مقابل کسانی که ثروتمند تر هستند احساس کمبود و ضعف می کنم.

    صادقانه باشم باید بگم هر دوی اینها هستند با اینکه فکر می کردم خیلی روی عزت نفس یا حسادت کار کردم اما می بینم خیلی مخفی کار خودشان را می کنند.

    یادمه این جمله را از استاد شنیده بودم که گشتن با افراد ثروتمند به باور فراوانی شما کمک می کند. اما الان که داشتم به روابط و اطرفیانم که ارتباط های بیشتری با آنها دارم نگاه می کردم دیدم من ناخوداگاه افراد ثروتمند فامیل را دور از دسترس نگاه داشتم.

    ترمزهای مخفی دیگری که در این مساله نقش دارد یکی این است که همیشه از قدیم شنیده بودم که چقدر زشت است که بعضی ها خودشان را به یک پولدار می چسبونند که از این ارتباط چیزی هم گیر آنها بیاید حالا چه از نظر مالی یا رشد در اجتماع و از این حرفها

    بعد به خودم می گفتم من علاقه ای ندارم دیگران را برای خودم نردبان کنم. این ترمز را در ذهنم ارزشمند کرده بودم و به همین دلیل از نداشتن این ارتباط هیچ ناراحت نبودم بلکه خوشحال هم بودم.

    باز هم به این سوال می اندیشم و پاسخ ها دیگری خواهم گذاشت. سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مهرک الهی گفته:
      مدت عضویت: 1923 روز

      ممنونم فاطمه عزیز

      ترمزهات کاملا درمن بود وفورایادداشتشون کردم که یادم بمونه واستفاده کنم ویادم اومدکه یکی ازفامیلای ماکه خیای میل به دیده شدن وابرازباکلاسی وثروت میکرد ووقتی یکم وضعش بهترشده بود همش طوری رفتارمیکردکه ازهمه بالاتره ولیاقتش بیشتره وکارها وحرفهایی که باعث میشد اطرافیان ازپول وثروت بدشون بیاد ومن خودم برام این فکرپیش اومد که با پولدارشدن شاید بیجنبه وبیظرفیت بشم ورفتارم بقیه رو ناراحت کنه

      اینو گفتم که شاید باگهای اینطوری هم درشماباشه و به این وسیله یه توجه بهتون بدم .همونطوری که باکامنت شما این نکتخ به ذهن من اومد.

      ازت متشکرم وارزوی بهترینها و برات دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فاطمه ابراهیمی گفته:
        مدت عضویت: 1884 روز

        سلام دوست عزیزم

        ممنون از نکته ای که گفتی حتما به آن فکر می کنم. خدا رو شکر که استاد این فایل های عالی را تولید می کنند و باعث می شود که ما بسیاری از ترمزهای خود را بشناسیم. بارها شده است که در کامنت های بچه ها ترمزهای خود را پیدا کرده ام که خودم متوجه نشده بودم.

        خوشحالم که با شناخت خودمون باعث می شویم دیگران هم از این نکات و ترمزها استفاده کنند.

        موفق و پایدار باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1471 روز

    سلام به استاد گلم و دریای آگاهی که هر بار به صورت عمیق فایلهای شما رو گوش میدم از ته قلبم به عنوان کسی که تمام تلاشمو میکنم که در حوزه کاریم یعنی آموزش بشم مثل شما که انگار مثل استخر معروف دوبی که گویا 360 درجه است نگاه شما به تمام مسایلی که آموزش میدن 360 درجه ست و واقعا قابل تحسینید توی این موضوع

    بریم سراغ تمرین

    در بحث روابط

    1-همیشه آدمهای در روابط جذب میکردم که بشدت دنبال احساس توجه بودن

    2- بشدت دنبال احساس ترحم و مظلوم نمایی بودن

    3-همیشه به من بچشم کسی که از همه لحاظ باید ساپورتشون کنه نگاهم میکردن

    4- همیشه با خانوادهاشون درگیر بودن

    5-همیشه جوری رفتار میکردن که بهاطر من دارن فداکاری میکنن

    6-هیشه عصبی بودن

    7-همیشه شکاک و حسود بودن

    8-همیشه کنترل گرا بودن

    9-دلسوزی بیجا داشتم بهشون

    10-ترحمی که بهشون داشتم باعث میشد که خودمو در بیشتر مواقع گناهکار بدونم

    نکات مثبت در بحث روابط

    1-خیلی نو دوسداشتن جوری که دیگه آخرش کلافه میشدم

    2-همیشه برام هدیه میخریدن

    3-خیلی تیز و مرتب بودن و به خودشون اهمیت میدادن برای من

    4-توی هر کاری که برای من انجام میدادن سعی میکردن بهترین خودشون باشن

    در بحث کسب و کار

    1-هیشه چند وقت یه باری با کله میخوردم زمین مقروض بودم

    2-مشتریای بودن که همیشه دنبال پول قرض گرفتن از من بودن

    3-همیشه دنبال این بودن که من بشینم پای درد دلاشون

    4-چندتا همکار دارم که با وجود اینکه شاگردای منن جوری رفتار میکنن انگار من شاگرد اونام ..البته که مقصر خودم بودم و الان دارم عزت نفس خودمو تقویت میکنم

    5-با هر کسی همکاری کردم خیلی زود بدون گفتن چیزی همکاریشو قطع میکنه

    6-بدقول بودن توی انجام کارام

    نکات مثبت

    1-مشتریا خیلی منو قبول دارن چون همشون با هم موافقن که من آدم خودساخته و بسیار پرتوانی هستم

    2-همیشه از من تعریف میکنن به عنوان الگو یاد میکنن

    3-دست دلبازن نسبت به من البته 95% از مشتریا

    4-به طرز عجیبی همش در مورد قوانین و کار با من هم صحبت میشن

    5-اکثر مشتریام شادن و مثبت

    6-یه جورایی خیلی نو دوسدارن

    7- همشون با هم موافقن که من آدم موفقی خواهم بود و هیچ چیز مانع من نمیشه برای رسیدن به اهدافم

    8-یه جورای دوسدارن به من هدیه بدن

    سپاسگزار از شما استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    مسعوده احمدیار گفته:
    مدت عضویت: 1087 روز

    بنام حضرت دوست

    سلاااام سلام خدمت استاد نهایت گرامی امم

    واقعا مبحث روابط و ثروت این 2 تا اساسی ترین مسئله 95درصد از افراد است، من خودم بشخصه توی روابط با خانواده و فامیل ام خیلی رابطه عالی رو دارم، تجربه میکنم یعنی پدرو مادر و خواهر و برادرام، اینقد منو دوست داره و بهم احترام قائله، که خیلی زیاد

    من 18 سالمه،و دوران مدرسه ام پارسال تموم شد و مدیر مدرسه مون و تمام اساتید که من و هم کلاسی هامو، تدریس میکرد همه شون منو همواره تحسین میکرد و دوستم داشت، خودمم ی جورایی، درخشش در بین جمع و اجتماع را داشتم به راحتی افراد رو تحت تاثیر قرار میدادم، اما به دلیل باورهای اشتباه که از فامیل ام مخصوصا از طرف پدرم همیشه بهمون گوشزد میکرد، من هیچ وقت نتونستم با جنس موافق، حتی، خیلی روابط پایداری داشته باشم البته تو این اواخر راحت‌تر میتونم با بقیه دوستیم را دوامدار کنم

    اما در 17 سال گذشته یعنی تا قبل از آشنا شدنم با استاد، من همیشه از پدرم میشیندم، که مردم بد هستد کلاه تو بر میداره، باید همواره مواظب باشی، باید در بین مردم همیشه بهترین باشی، گرچند نصیحت هاش درست بود اما برا من ترس و اضطراب ایجاد میکرد، از نصیحت های که تو همیشه بهترین باشی، من خیلی فیض بردم اما همواره زجر میکشیدم یعنی منو مقایسه میکرد با بقیه همکلاسی هام، البته منم کم نمی آوردم، اما چیزی واقعا الان میفهمم مهم است برا هر انسانی، : لذت بردن از زندگیست، زندگی یک مسابقه نیست که با بقیه میذاری، سعی کن بهترین باشی اما این تلاش مایه رنج و درد سرت نشود بلکه باعث خرسندی و انگیزه بیشتر تو شود

    اما اینکه همواره همه افراد را بد میگفت من هیچ وقت نمی تونستم به کسی اعتماد کنم، بخاطر همین همواره مواظب وسایلم، بودم، با هیچ فردی راحت نبودم، اما اینها کم کم الان تقریبا به مدت 6 ماهه که روی خودم کار میکنم درست شده

    اما چیزی که برا من مهم ترین موضوع بود روابط عاطفی با جنس مخالف بود گرچند سنم خورد است اما این احساس طبیعی است که با هر دو جنس هم موافق و هم مخالف باید راحت باشی

    من از سن، 10 سالگیم به بالا که حتی هیچ چیزی رو در مورد زندگی اصلا نمی فهمیدم، از اونموقع پسر های یکی دو سال از من بزرگتر با من دوست شد که افرادی بودند مستقل، درس خوان، ثروتمند، مهربان زیبا و… اما ی جورایی احساس می‌کردم زیاد برا من ارزش قائل نیست، با وجودیکه من خودم خودمو خیلی باور داشتم و دارم، یعنی من همیشه در جامعه خودم میدرخشم

    و این الگو اومد تا الان، یکبار دیگر وارد ی رابطه عاشقانه دیگری شدم اما از ترس اینکه نکنه پیش این هم مثل قبلی بی اهمیت بشم ، خودم رابطه مونو بهم زدم، البته فردی مناسب و ایده آلی هم نبود بخاطر همین اونو رها کردم

    در بهمن ماه پارسال یعنی 1401 ، ی فردی واسم پیام داد، و من مسدودش کردم، چون واقعا ی جورایی میترسیدم وارد رابطه بشم و میگفتم آخه همه افراد بد هستند ناجورند چه دلیلی داره که من باهاشون رابطه برقرار کنم بعد از یک ماه از مسدودیت کشیدمش بازهم پیام داد باهاش کمی صحبت کردم، اصلا این فرد برام اینقد جالب و متفاوت بود، باورم نمیشد همچون افرادی سالمی، توی کشورم. افغانستان باشه،چون همیشه فک میکردم تنها در گروه تحقیقاتی عباس منش افرادی سالم از همه نظر وجود داره ،اما واقعا،علاوه بر این گروه، افرادی سالم در همه جا بوده

    به دلیل تفاوت جغرافیایی ما، خیلی اون در یک شهر دور از من زندگی میکنه، ی پسری از همه نظر فوق العاده است ، من تا قبل از آشنا شدنم با قوانین، زمانی که قانون رو نمیدونستم، فک میکردم که اون‌هایی که مذهب شون متفاوت است ی جورایی مسلمان واقعی نیست، ولی وقتی با قوانین آشنا شدم و فهمیدم ملاک‌اصلی توحیدی بودنه، اصلا مذهب ها مهم نیست دیگه مقاومت هایم شکست، و اون فرد که الان باهاش هستم مذهبش سنی هست، و من خودم شیعه هستم، واقعا از هماهنگی بالای با خداوند برخورداره، ثروتمند هست خیلی پسر درس خوانی هم هست، با اخلاق ، و مهربان است عزت نفس اش هم خیلی خوب است، اما چیزی که واقعا برا خودم مهمه اینه که برا من ارزش قائل باشه، که هست اما انگار خیلی انرژی این احساس عالی نیست، ی جورایی راضی نیستم، و فهمیدم که من در عزت نفس خودم مشکل دارم که تصمیم گرفتم بزودی انشالله اون دوره را خرید کنم،با 2 برابری، درآمد خودم، و این الگو که ارزش قائل نشدن، خیلی زیاد آنطوری که مد نظر منه، این الگو همواره در روابط با جنس مخالف بر من تکرار شد، گرچند این تنها فرد در جهان نیست که منو خوشبخت کنه، که برام در حدی مهم بشه که وابسته بشم بهش، چون اینهم یک آدمه خودش فرکانس داره، اما شبیه اش و بهتر از این میتونه وارد زندگیم بشه وقتی خودم، در هماهنگی کامل با خدای درونم برسم

    گرچند تو فامیلم واقعا نظر منو از همه پیش میپرسه، و خیلی همه برام ارزش قائله، اما در اون‌حوزه تنها مسئله من همینه، که انشالله با استفاده از دوره عزت نفس این هم براحتی حل میشه

    عاشقانه دوستتون دارم استاد عزیزم که همواره چراغ،راه زندگیم شدید،و از شما همفرکانسی های گلم که از خوندن کامنت هاتون منم به خیلی از ترمز های مخفی ذهنم پی میبرم، و ایراد هامو پیدا میکنم

    در پناه الله مهربان همیشه دلتون شاد ولب تون خندان باشه ️️️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      زیبا گفته:
      مدت عضویت: 2752 روز

      سلام دوست عزیز

      خوشحالم از شهر و کشوری که محدودیت داره اینجایی

      بهت تبریک میگم

      من دوستان افغانی دارم در ایران که انسانهای فوق العاده ای هستند و من بهشون احترام ویژه میزارم

      در همه جا و همیشه انسانهای فوق العاده وجود دارند

      بهتون تبریک میگم و بهترین بهترینها رو براتون آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مسعوده احمدیار گفته:
        مدت عضویت: 1087 روز

        خیلی خیلی ممنون دوست خوبم زیبا جان

        بله واقعا حق با شماست در همه جا افرادی بسیار خوب و سالم زندگی می‌کند و تعداد این افراد هم اصلا کم نیست وقتی آدم در مدارش قرار میگیره

        اصلا من خودم بشخصه الان با هر آدم جدیدی برخورد میکنم تق میخورم به افراد که خیلی از هماهنگی بالای با خودشون برخوردارند من خودم هم لا خودم هماهنگ هستم اما ی ذره کمال گرا هستم که چندروز بعد به لطف خدا با استفاده از محصول عزت نفس حل میشه ، منظورم چند روز بعد این محصول را تهیه خواهم کرد

        بازهم تشکر از کامنت زیبایت زیبای من. خیلی دوست تون دارم همیشه از آرامش الهی، در این کره خاکی برخوردار باشید و به آنچه که آرزو. دارید برسید خدا یارو نگهدار شما به سمت موفقیت های بیشتر و بهتر

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    Life time گفته:
    مدت عضویت: 1708 روز

    سلام استاد عزیز و بانوی شایسته عزیز

    روزتون به خیر و آرامش باشه

    الگوهای تکرار شونده من در زندگی مشترکم همشون برمیگرده به فرکانسی که قبل ازدواجم درش بودم و تک تک پترن ها رو خودم آوردم تو زندگی مشترک …و الان شاید بگم دو سال هست که خیلی جدی دارم روی همفرکانسی هام کار میکنم و هی کم و کمترش میکنم البته با نیت اصلاح رابطه ام …

    خداروشکر هربار هدایت میشم به نقاط مشترک و این مسیر با رشد و اصلاح درونم ادامه داره

    اما

    یه مساله ای دارم اونم این که طبق قانون ریزترین افکارم برام رخ میده خوب این طبیعیه اما هرچقدرم که حواسم باشه ناخودآگاه یه چیزی ببینم ذهن شماتت میکنه بی اونکه حرفی بزنم یا واقعا بخوام اما چون دارم اثر ریزترین افکارم رو میبینم خیلی سختمه که هی رخ میدن مثلا کسی کاری کرده این کار یکجور تابوشکنی بوده خب ناخوداگاه ذهن من چون کم دیده یا واقعا کار طرف یجورایی خوب نیست . این تو ذهنم مورد شماتت قرار میگیره بعداز مدتی عینا همون کاری که اون طرف کرده سر من میاد

    این مساله باعث شده سینوسی حرکت کنم

    خیلی دوست دارم بفهمم چطوری ذهنمو صد در صد درستش کنم که این نجواهای ذهنم خاموش بشن بتونم حتی کسی که کاری خیلی غیر عادی داره من ذهنم ساکت باشه و فرکانسی نفرستم که بعدا برا خودم پیش بیاد

    نمیدونم شاید هم من باور کردم که تک تک افکارم برام رخ میدن

    اما خودتون هم اول فایل گفتید هرچیزی رخ میده بخاطر افکار خودمونه

    شما چطوری ذهنتون رو تربیت و کنترل می کنید که این اتفاقات صفر بشن

    لطفا اگر دوستان روشی دارن به منم بگن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      مینو گفته:
      مدت عضویت: 1757 روز

      سلام دوست عزیز

      همه ما دیگران رو قضاوت می کنیم

      برای اینکه از گزند قضاوت کردن در امان باشی کاری که من انجام میدم و فکر میکنم موثره رو بهت پیشنهاد میدم

      به خودت بگو به من ربطی نداره یا بگو به تو چه تو چکار داری

      چون انسانها در مدارهای متفاوتی هستن و ما نباید انتظار داشته باشیم که همه مثل هم رفتار کنند

      من همیشه به خودم میگم مینو به تو چه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    توحید علی جانی گفته:
    مدت عضویت: 3561 روز

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    با همسرم تا وقتی به خودم ارزش قائل هستم و خودم را دوست دارم و زیباییها و نکات مثبت همسرم را در ذهنم مرور میکنم، یرخورد او با من زیبا و زیباتر میشود و محترمانه و به من عشق میورزد ولی

    وقتی به خودم اهمیت نمیدهم و میخواهم که محبت را از بیرون دریافت کنم و وقتی که از خدا محبت نمیخواهم و وقتی که به نکات منفی همسرم توجه میکنم، آن موقع رفتار همسرم و فرزندانم و همه ی کائنات با من نامناسب و نادلخواه میشود.

    من باید قائم به ذات باشم

    همواره خداوندی که خود را مهربانترین مهربانان معرفی کرده است را ببینم که عاشقانه مرا دوست می‌دارد و مهربانی هایش تمامی ندارد و هیچ منّتی نمیگذارد بلکه عاشقانه دوست دارد که مهربانی هایش را بر جهان و جهانیان عرضه کند چون جهانی با این گسترش روز افزون و فراوانی نعمتها و ثروتهایی که هر روز بر مقدار آنها افزوده میشود تایید کننده ی این مهم است که خداوند بسیار بسیار مهربان و وهاب و بخشنده و عطا کننده است پس مهربانی فراوان روز افزون او را بخواهم و علاوه بر مهربانی بینهایت خداوند خودم به خودم عشق بورزم.

    به به خدایا سپاسگزارم برای هدایتت به این فایل ارزشمند و سوال ارزشمند و با اهمیت جلوه دادن این فایل برای من،، که ذهنم میخواست از این فایل با بهانه های مختلفی فرار بکنه.

    و سپاسگزارم برای الهاماتی که گفتی و نوشتم و مخصوصا خودم رو لایق منطقی دریافت مهربونی های تو بدونم خودم رو لایق پریدن در آغوش پر مهر تو بدانم؛ که چون خودت همواره وعده ی بخشش گناهان و رحمت و فضل و وهابیت خودت رو در کتابهای مختلفت و قرآن و الهامات میدی.

    و

    نکته بعدی که تا چند ماه قبل خیلی خیلی برام پاشنه آشیل بود رفتاری از من بود که ترحم و دلسوزی و احساس گناه دیگران رو برانگیزانم که البته شدیدا تاکید میکنم که هیچ نتیجه ی مثبتی، از ایجاد ترحم در دیگران یا ایجاد احساس گناه در دیگران وارد زندگیم نمی‌کرد و به لطف خدا ین رفتار و باور رو با این جملات دوره ی عزت نفس استاد عباسمنش بهتر کردم؛

    همان جمله‌ی طلایی استاد توو اوون دوره که گفتند ادب از که آموختی و جواب داد از بی ادبان

    یعنی کارهایی که افراد با عزت نفس پایین انجام میدن رو انجام ندم و شروع کردم به تمرین و تمرین

    با این جمله گفتم؛ هیچ انسان موفقی این رفتار من رو نداره، پس باید حذفش کنم

    بارها و بارها با خودم تکرار میکردم که من میخواهم

    عوض قربانی بودن عوض مورد ظلم قرار گرفتن عوض جلب ترحم و دلسوزی مخرب دیگران، قهرمان زندگی خودم باشم

    من میخوام که قهرمان زندگی خانواده ام باشم

    من قهرمان زندگی خودم هستم

    من به لطف الله صاحب قدرت جهانیان، قهرمان زندگی خودم هستم و شاید هزاران بار این جملات رو به خودم گفتم، میگم و به لطف خدا خواهم گفت

    البته که قدرت‌ نجواهای ذهنی و شخصیت قبلی ام کم شده ولی با عشق این تمرین رو انجام میدم و نتایج عالی اش رو گرفتم

    در مورد کارم نتایج خیلی عالی شده و هر روز داره عالی‌تر میشه

    یعنی دوره عزت نفس خوراک این سوال هستش

    و البته دوره عشق و مودت، که من نخریدم

    استاد عزیزم از اینکه هستید خداوند رو سپاسگزارم و سپاسگزارم که رسالتتون رو عالی انجام میدهید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2065 روز

    سلام بر همه عزیزان

    خب قبل اینکه بازم برم سراغ کامنت قدیمی م اول نشستم ویژگی افرادی که این یکسال گذشته جذب کردم و نوشتم

    بعد رفتم سراغ کامنت قدیمی م دیدم هنوز یسری ویژگی های مشترک و جذب میکنم که دقیقا ربط به بخش مالی من داره قشنگ سوراخه :))) راجع به همون مدیریت مالی نداشتن افراد دورم

    اینکه ترس شروع کاری دارن بهتره بگم داریم (ایموجی دهن کجی)

    خودشون و توانایی هاشون و باور ندارن خودشون و لایق نمیدونن

    همه ی اینهایی که مینوشتم و دیدم خودم دارمشون

    باور کمبود دارن …..

    خیلی زشت میشه همینجا کامنتمو ببندم؟

    یه لحظه واقعا رفتم تو فکر به اینکه عیمقا باید این نشتی ها رو برطرف کنم

    شما تو فایل قبلی گفتین کم کم میشه هفته ای یبار بعد ماهی یبار بعدش چند ماه یبار و سالی بعد چند سال یبار

    من خیلی از ویژگی ها رو اینقدر ندیدم به کل محو شدن و حتی این ویژگی هایی که گفتم کمتر شده ولی هست و میخوام اینقدر عمیق روش کار کنم که مثل خیلی ویژگی های دیگه حذف بشن کلن

    برای همین صادقانه میام کامنت میزارم که چند سال بعد خوندم بفهمم کجای کارم

    چون کامنتهای دو سال پیشم خیلی بهم کمک کرد

    خدایا شکرت بابت داشتن استاد عزیزم

    خدایا شکرت که کنارمی و من و هدایت میکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    الهام رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 1713 روز

    خدا را صد هزار مرتبه شکر استاد

    خدا را 100 هزار مرتبه شکر

    من یک نعمت بسیار بسیار بزرگ را از طرف خداوند دریافت کردم و واقعاً هم لایقشم

    من ارتباط‌هام اصلاً خوب نبود ولی الان نشستم لیست کردم ویژگی‌های مشترک افرادی که دور و بر من هستند و من باهاشون ارتباط برقرار کردم

    اصلا بدی نداشتن زیاد

    همشون مهربان هستند

    ناخوداگاه مثبت هستند با اینکه نه کتاب میخونن نه فایل گوش میدن

    توی ارتباط برقرار کردن با بقیه عالی هستند

    شادن خنده رو هستند

    با اعتماد به نفس هستند خودشونو قبول دارن

    هنرمند و با استعدادن حالا توی زمینه های مختلف اشپزی نقاشی خیاطی قالی بافی و….

    رها هستند

    با من خیلی خوب برخورد میکنند

    انگار که فقط من هستم

    خیلی میخوان بهم حال بدن و حالمو خوب کنند

    بهم خیلی خیلی اعتماد دارند خیلی

    چه از لحاظ اینکه پولهاشون پیشم باشه چه از لحاظ راز و حرف هاشون

    نظرم براشون مهمه

    یعنی یه غذا رو تا من اوکی ندم مامانم درست نمیکنه یا یه مدل لباس

    تا رنگ پارچه هایی که به افراد پیشنهاد میدم برای دوختن لباس هاشون

    تازگیا به خالم گفتم خاله جون چه رنگی دوست داری بریم پارچه بخریم اینقدر قشنگ توی چشمام نگاه کرد و با یه لبخند گفت

    هر رنگی که تو بگی…

    سلیقه ام رو از کوچیک تا بزرگ قبول دارن

    خیلی خیلی بادقت به حرفام گوش میدن

    اگه اشتباهی کنم اونا سریع منو میبخشن و اصلا اصلا به روم نمیارن

    تاحالا چندین و چند مسئله جدی درست کردم ولی هیچ کس به روم نیاورده

    و این چیزی جز لطف پروردگارم به من نیست

    عاشقتم خدا

    منو خیلی دوست دارن منم دوستشوون دارم

    و اینکه زیبا هستند و به روز

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر که دورم رو پر کرده از چنین ادم های فوق العاده ای

    چون مطمعنا من فوق العاده هستم

    و چندتا وجه نا خوبشون

    اینکه مثلا زیاد ثروتمند نیستند

    خیلی با استعداد هستند ولی از هنرشون زیاد پول نمیسازند فقط برای خانواده خودشون سود رسانند و هنرشون رو عرضه نمیکنند برای پولسازی بیشتر

    روابط عاشقانه عاشقانه با همسراشون ندارند

    خیلی خوبن ولی فقط صرفا زن و شوهرن

    اون عشق خاص و خالص رو ندارن زیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    سیده ملیکا مرتضوی گفته:
    مدت عضویت: 993 روز

    به نام خدای هدایت های آسان که هرچه دارم از اوست

    سلام سلام سلام

    سلام به همه

    راسش فکر کنم قبلا به این فایل گوش داده بودم ولی بدون فکر و تمرکز بر نکات …

    این نشانه ی هدایتی من بود

    ولی …

    باید بگم قبل از گوش دادن فایل صوتی رو زدم که دانلود بشه …و بعد مطالبش رو خوندم …

    ولی کامل دانلود نشد برای همین کامنت ها رو خوندم بعد از 2یا3 تا کامنت به فکر فرو رفتم …

    من چگونه روابطی دارم …؟

    الان که خیلی کمتر و بیشتر توی خودمم با اینکه یک دختر برون گرا مثل استادم با این حال یکسری روابط هرچند کوتاه دارم …

    من کجای کارم .؟

    چه چیز هایی رو بیشتر میبینم ؟

    امسال دانشجو هستم و ترم 2

    ….

    ترم اول با همکلاسی های خوبی بودم به غیر از یکی دو کلاس که بچه هایی توش بودن که انگار هر کاری میکردن تا توجه بقیه بهشون جلب بشه …یا انگاری خیلی بچه بودن و بچه بازی میکردن …

    با اینکه فقط دو کلاس با اون هم ترمی ها داشتم ولی تمرکزم خیلی روی اونا بود که برا چی آدم اینقدر باید سبک بازی در بیاره

    چرا و غیره …

    و برای ترم 2 تمام سعی و خواستم این بود که ای کاش با اونا نیوفتم …

    هیچ کدوم از کلاسایی که گرفته بودم با اونا نیوفتاده بودم ولی دست بر قضا چون تمرکزم رو ناخواسته بود توی حذف و اضافه دو تا کلاس با اونا افتادم …

    اصلا روز اولی که نشستم سر اون کلاس رو یادم نمیره …اونا پشتم نشسته بودن و وقتی یکیشون دوباره مسخره بازیش گرفت وقتی صداشو شنیدم سرمو بالا کردمو چشمام مثل چی از حدقه زده بود بیرون …

    ولی دیگه چاره ای نبود و اون دو تا رو باید تحمل میکردم …

    یه لحظه وقتی این حس بهم دست داد به خودم گفتم ببین باز اشتباه شد …

    داری خودت رقم میزنی …چرا بهشون توجه میکنی …

    تو اصلا با اونا کاری نداری که …تو مرز ها و حدود خودتو داری …

    همین

    کلاس بعد که رفتم

    نشستم کنار یک نفر، یک دختر آروم…

    من کلا آدم اجتماعی هستم و دوست دارم با هر کسی که بهش حتی یکم حس خوب دارم آشنا بشم چون هر لحظه این توی ذهنم تکرار میشه که 261 اتفاق فرکانسی رخ داده تا من بتونم این آدمو ببینم پس اینکه کی کنارم بشینه اصلا اتفاقی نیست …

    اون یوهو سر بحثو باز کردو گفت قیافت برام خیلی آشناست…

    گفتم جدی …

    و اینطوری شد که با یک هم نام خودم آشنا شدم …

    وقتی بهش گفتم من آدم خیلی اجتماعی هستم ولی توی دانشگاه انگار خیلی ساکتم و اصلا انگار نمیشه ارتباط طولانی برقرار کنم …

    اون گفت ولی من اصلا اینطوری نیستم خیلی کم میشه که با کسی حرف بزنم و اگه قیافت برام آشنا نبود اصلا با تو هم هم صحبت نمی‌شدم…

    همون موقع به خودم گفتم پس انگاری واقعا قانون فرکانس ها جواب میده …

    با این حال توی دانشگاه حتی در حد چند دقیقه با افراد زیادی آشنا میشم ..

    اونا بیشتر آدمایی هستن که انگار یه چیزی کم دارند …از نت تا پول تا موبایل خوب و یا افرادی که به ظاهر قانع اند ولی در درون به خاطر چیز کمی که دارند عذاب میکشند …

    به یه حدی رسیده بود که روزای آخر 1402 که دانشگاه میرفتم به خدا گفتم یعنی همه همینجوری هستن

    آخه خدایا

    من که توی بستر آنلاین اینقدر دختر هم سن یا حتی کوچیک تر از خودم دیدم که از نظر مالی و نیاز هایی که به پول ربط داره مستقل اند چرا پس توی این دانشگاه ازاد نمیبینم …

    چرا پس …

    و شروع کردم برای خودم مثال زدن که اون دختره سارا هم توی دانشگاه آزاده ولی بالای 500 ملیون داره پول می‌سازه شیما اصلا دانشگاه نمیره و قبولم نشد ولی الان میلیاردره …

    تارا حتی هنوز به سن قانونی هم نرسیده ولی میلیونی و میلیاردی داره پول می‌سازه

    خود استاد دانشگاه ازاد بود و به قول خودش هم توی خونه ی 40 یا 50 متری خوب زندگی میکردو هم موبایل خوب داشت ….

    همون روز با دختری آشنا شدم که یکم خسته بود و بی حوصله از قیافش مشخص بود که دندون هاشو کامپوزیت کرده و ناخن کاشته بود موبایل خوبی هم دستش بود …

    حسم بهم گفت که باهاش ارتباط برقرار کنم …

    بعد از اینکه باهاش صحبت کردم متوجه شدم روانشناسی می خونه ولی به خاطر علاقش به تتو رفته تتو کار شده اون چیزی نگفت ولی من حس کردم تمام هزینه ی دندونو ناخن کاشتنو حتی دانشگاهش خودش میده و خب همه اینا تقریبا حداقل 100ملیونی میشه …تازه دانشجوی سال آخر هم بود …

    شمارشو گرفتمو همون موقع داداشم اومد و ازش خداحافظی کردم …

    توی ذهنم داشتم میگفتم دیدی بود ..،

    دیدی چون تو تمرکزم روی فقر و اینا بود نمیدیدی…

    در حالی برادرم قبلا گفته بود همه ی بچه های دانشگاه اپل دستشونه( به این منظور که همشون یه موبایل گرون دارند و ما یه موبایل درست و حسابی نداریم ) من حتی توی این مدت یه دونه هم ندیدم همش موبایلای خراب یا شکسته یا قدیمی یا مارکایی که اینقدر گمنام بودن که حتی تا حالا اسمشون هم به گوشم نخورده بود دیده بودم …و بله خودمم یه گوشی شکسته ی زپرتی داشتم که اونم مال من نبود و آخرشم زدم شکوندم و الان همونم ندارم …

    و….

    چیز دیگه ای که به ذهنم میرسه

    اساتید و افراد خیلی بزرگ تر از خودمه که شاید آدمای خوب و ماهی باشند ولی از نبود پول و ثروت و دولت پر از شکایت هستن …

    دیگه افراد هم سن خودم که هیچی …

    جوری بود که به خودم میگفتم یعنی یه استاد پولدار نیست

    بعد تو ذهنم جوابش اومد که اگه پولدار بود که نمیومد استاد بشه که ساعتی 45 تومن بگیره

    حتی اگر استادی هم پولدار و شریف بود اینقدر خرج داشت که باز مینالید و اینقدر کار می‌کرد که به قول خودش نیم تا یک ساعت خوابیده …

    ولی بعد با یه استاد خیلی خوب و محترم آشنا شدم که روابط بسیار خوبی داشته و انگار در واقع این دانشگاه رو اون ساخته …

    جوری که فهمیدم همه براش سرو دست میشکنن چه خارجیا چه داخلیا …

    و تفکرش رو خیلی دوست داشتم

    جوری که میگفت من کلاسی رو که دوست نداشته باشم سرش نمیرم …

    حذف میکنم…

    جایی که همه ی استادا سعی میکنن واحد بگیرند و ساعت پر کنن اون میگفت حالا که خیلی از سانس بعدیا اومدن این سانس اگه موافق باشین سانس بعدی رو حذف کنیم و دوتا رو یکی کنیم …

    البته درباره ی مهاجرت زیاد تفکر مثبتی نداشت اونم به خاطر تفکرات خودش که من هر موقع به اون قسمت می‌رسید حرفای استاد رو به یاد میاوردمو به خودم میگفتم توی این مورد موافق نیستم چون پدر فافا الگوی منه …

    ولی بعد هدایتی اومد که برمو تحسینش کنمو ازش راهنمایی بگیرم و اون هم شماره ی خودشو هم آدرس دفترش رو بهم داد تا بتونم توی این رشته ای که هستم پیشرفت کنم …

    واقعا خدایاشکرت …

    دیگه فعلا همین …

    یکی دو دقیقه پیش پیام اومد که فایل دانلود شد …

    شاید بعدا بعد از گوش دادن این فایل بیام کامنت بزارم ولی تا الانم خیلی چیزا برام روشن شد …

    مرسی از همتون

    مخصوصا کسانی که کامنت میزاند

    خیلی ازتون سپاسگزارم …

    در پناه الله یکتا شاد و سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مانلیا گفته:
    مدت عضویت: 1843 روز

    ویژگی منفی مشترک و الگوی تکرار شونده ی تمام افرادی که باهاشون بودم

    1_ این بوده که خیلی از لحاظ مالی فقیر بودن و همه اش میگفتن من پول ندارم پول ندارم و خسیس بودن

    ادمایی بودن که یا فقیر بودن و به زور دو ریال داشتن

    و یا چند مورد اینجور بود که فقیر نبودن پول داشتن اما

    دمو دیقه میگفتن پول ندارم و یه ریالم به زور خرج میکردن

    به تازگی با ادمی بودم که پول داشت چندین تا خونه و ویلا داشت … ولی از یه کارگر هم فقیرانه تر زندگی میکرد و یک ریالم به زور خرج میکرد برا خودش چه برسه یکی دیگه

    2_ویژگی بعدی

    اونا با من کات میکردن نه من با اونا

    جالبه من از اونا ده تا ویژگی منفی میبینم و میگم اشکالی نداره یا کوتاه میام میگم طوری نیست عوضش پنج تا ویژگی مثبت داره

    اما طرف مقابلم سر دو تا ویژگی منفی یا منفی نه تفاوت یعنی مثبت هست ولی اونجوری که اون میخواد من نیستم تو اون یه مورد بعد منو پس میزنه کات میکنه باهام سر همون دو تا مورد کوچیک

    در حالیکه من با ده تا ویژگی منفی بزرگش ساختم و قبول کردم و پذیرفتمش .

    وات دا فاااک خخخخخخ

    3_ویژگی بعدی

    دنبال نگه داشتنشون بودم

    تو تمامی موارد اینجور بوده که اول پسره خیلی تلاش میکرد

    تو اخرین تجربه ام پسری بود که پنج ماه اصرار داشت باهام باشه و من عین پنج ماه رو پسش زدم و اون همه اش تلاش میکرد ، ولی بعدش که باهاش اوکی شدم

    من یکم بهش حالت وابستگی پیدا میکردم و تلاش میکردم اونو نگه دارم و یجورایی بعد رابطه جامون عوض میشد … به خصوص برای جدایی …

    البته چون زود برمیگردم به فایلای استاد تو این حالت شاید  کم میمونم ولی همینم نمیخوام دیگه باشه

    4_ویژگی بعدی

    کوتاه مدت بوده

    دو تا دوست پسری که باشون در رابطه بودم یکی 6 ماه یکی 1 ماه بوده …

    بقیه پسرا در حد اشنایی ابتدایی و اولیه بوده یه مدت کوتاهی و بعد تمام میشده و ارتباط واقعی شکل نمیگرفته …

    ویژگی های مثبت مشترک پسرهای که باشون در رابطه بودم

    1_ به من ازادی میدادن هیچ وقت کنترل گر نبودن

    نه کنترل گری در پوشش بوده نه در روابطم با بقیه نه اینکه کجا میری کجا هستی چیکار میکنی و … اصلا اینچیزا نبوده و کاملا ازادی بوده

    من دنسرم و با لباسای نیم تنه و گاهی شرتک فیلم رقصم رو میگیرم میذارم اینستا و همشون با این موضوع اوکی بودن و منو توی رقص حمایت کردن

    همشون پسرای روشن فکری تو این مورد بودن و منو چه در رقص چه در ارتباطاتم با پسرای دیگه ازاد میذاشتن و اصلا حالت کنترل گری یا محدود کردنم رو نداشتن و از این نظر اعتماد دو طرفه بینمون همیشه بوده هم من به اونا ازادی میدادم هم اونا به من

    تو تجربه ی اخرم با یه پسری بودم که حتی اوکی بود رقص باچاتا که رقص کاپلی و کمی سکسی هست با یه استاد پسر دیگه داشته باشم و تازه خودش هم مشوقم بود که حتما یاد بگیر این سبکو …

    2_برای من ابراز علاقه فیزیکی و گفتاری و عملی مهمه

    پسرایی که باشون بودم ابراز علاقه فیزیکی و گفتاری رو داشتن و بهم توجه میکردن ولی عملی رو کمی کمتر بوده

    3_پسرهایی بودن که مثل خودم به رقص علاقه داشتن و درکم میکردم حمایت و تشویقم میکردن

    4_تا حالا دو تا دوست پسر داشتم که هر دوتایشون اندام عضلانی و ورزشی سیکس پک داشتن که این مورد هم برام خیلی مهمه و خداروشکر از این مورد همیشه اوکی بوده و پسرایی دورم میان که اندامی ورزشی و عضلانی دارن البته در غیر اینصورت خودم جذبشون نمیشم … یه سری پسرا بودن که این مورد اندام ورزشی رو نداشتن و باشون ارتباطم شکل نگرفته در حد اشنایی ابتدایی بوده فقط خداروشکر خخخخخخ

    4_همشون پسرای قابل اعتمادی بودن و به نفسشون کنترل داشتن

    5_ به هم دیگه اعتماد داشتیم و هم برای اونا دوستی و روابط اجتماعی من با بقیه پسرا تعریف شده بود و اوکی بودن هم من برای اونا و هیچوقت تو روابطم بحث بی اعتمادی و شک داشتن نبوده

    .

    .

    .

    احساس میکنم الان به سطحی رسیدم که دیگه چیزایی که باید میدونستمو الان میدونم و الان فقط باید روی باورام کار کنم تا اون پسره ایده الم وارد زندگیم بشه

    من یه مدتی فکر میکردم اگه با یه پسر عباسمنشی وارد رابطه بشم دیگه تهشه و خیلی خوشبخت میشم و این همون رابطه ی ایده اله و یه مدت کوتاهی با یه پسر عباسمنشی دوست و در اشنایی ابتدایی بودم و فهمیدم اونجوری که فکر میکردم نیست

    یه مدتی فکر میکردم با یه پسر سیکس پک دار و اندام ورزشی و خوشگل و جذاب و دنسر تو رابطه باشم خیلی خوبه و اونم دیدم نیست :)))

    الان فهمیدم یکیش کافی نیست همشو با هم میخوام خخخخخخخخخخخ

    یه موردی که الان از این به بعد کاملا حواسم بهش هست اینه که بذارم یه پسرو خوب بشناسم و بعد اعلام کنم به بقیه که مثلا با فلان پسر دوستم … و چندین ماه باید این اشنایی ابتدایی و دوستی بینمون باشه و بعد که از هم مطمعن شدیم بیام این رابطه رو اعلام کنم …. مشکل بزرگی که داشتم این بود که من اون دوران اشنایی ابتدایی رو حساب نمیکردم و زود میگفتم اره با فلانی تو رابطه ام و رلیم و هیجان زده عمل میکردم به همه میگفتم در حالیکه اصن همو نمیشناختیم خوب … و خیلی ضایع بود برام که همیشه اینجور بودم که میگفتم وای من تو رابطه ام چند هفته بعدش میگفتم کات کردم … اصن اون رابطه حساب نمیشده در واقع اون مدت اشنایی ابتدایی بوده ولی من اعلامش میکردم به بقیه دوستام و دربارش حرف میزدم … و این اشتباه بزرگیه

    الان فهمیدم اینو و این موردم برا همیشه خط قرمزم میشه و حواسم بهش هست …

    خداروشکر خیلی باورای اشتباه داشتم توی روابط که توی دو سال اخیر (از اولین تجربه ام در روابط دو ساله که میگذره ) با یک سری تجربه های کوتاه مدت تونستم بفهمم باورای نامناسبمو و الان خیلی ظرفم نسبت به قبل بزرگتر شده

    یک سری خط قرمزا گذاشتم و معیارا تعریف کردم که برام روشن میکنه دفعه ی بعدی چطور انتخاب درستی داشته باشم

    یه مورد دیگه که فهمیدم از خودم اینه که

    من تا حالا ننشستم خوب روی باورام در حوضه ی روابط کار کنم و با اخرین تجربه ای که داشتم اولش به خودم گفتم من دیگه روابط رو میذارم کنار و فقط روی بعد مالی و موفقیت در شغلم روی خودم کار میکنم و دیگه هیچ کاری با روابط ندارم دو سال دیگه که از لحاظ مالی و موفقیت شغلی بهتر شدم و دیگه نگران پولی و شغلی نداشتم میشینم خوب روی روابط کار میکنم و الان وقت ندارم رو روابط کار کنم باید روی حوضه ی موفقیت شغلی ، عزت نفس ، لیاقت و باورای مالیم کار کنم و روابط مهم نیست میذارمش کنار الان وقت ندارم رو روابط کار کنم میذارمش برا دو سال دیگه

    ولی خداروشکر خداوند هدایتم کرد و فهمیدم این طرز تفکرم هم اشتباست

    این طرز تفکرم باعث میشه تا موقعی که رو باورای روابطم کار کنم همه اش همین الگوهای تکرار شونده برام اتفاق بیوفته و این چیزی نیست که من میخوام

    من همیشه باید در تمام جنبه ها حواسم به خودم باشه

    اگه من نظرم اینه که الان وقت ندارم روی روابطم کار کنم چون سرم خیلی شلوغه دو سال دیگه سرم شلوغ تر از این میشه و دیگه اصلا نمیتونم روش کار کنم

    پس تصمیمم الان اینه که در کنار تمام موارد روی باورای روابطم هم کار کنم

    در واقع کار سخت و وقت گیری هم نیست این چیزیه که باید جزوی از شخصیتم بشه

    اینکه همیشه توی روابط مثبت اندیش باشم ، از همین الان توی تمام پسرایی که تا حالا دیدم و میبینم و خواهم دید همه اش دنبال نکات مثبتشون باشم و توجهم فقط روی خوبی ها و مثبت ها باشه روی فراوانی باشه

    کار کردن روی باورای روابطم همراستا هست با کار کردن روی احساس لیاقت و توحید و فراوانی و …

    اینا از هم جدا نیستن که من بگم نه الان رو روابط کار نمیکنم روی لیاقت و توحید کار میکنم

    چون همراستای همن همه ی اینا و با هم میان

    بعدشم من الان باید یک روتین و شخصیتی بسازم که تا اخر عمرم ریپلای اش کنم برای اهدافم

    من برای زندگی کردن نیازه که در تمامی موارد باورای درست داشته باشم

    اگه استاد در تمامی جنبه های زندگیش عالیه پس یعنی میشه

    میشه که من همیشه در تمام موارد روی باورام کار کنم و زندگی فوق العاده ای داشته باشم

    چون واقعا روی هر باوری کار کنم داره ریشه ی یه جنبه ی دیگه از زندگیم رو تقویت میکنه

    و سخت و پیچیده هم نیست موضوع

    کار کردن روی باورا یعنی همیشه توجهم به مثبتا باشه همیشه حالم خوب و عالی نگه دارم ، دنبال الگوها باشم ، باورسازی کنم و …

    وقتی این جزوی از شخصیتم بشه در تمامی موارد

    پس میتونم زندگی داشته باشم که در تمامی موارد و جنبه ها عالیه نه فقط شغل و ثروت ولی سلامتی و روابط بلنگه

    نه در تمامی موارد باید زندگی من فوق العاده باشه

    .

    من الان دوره ی کشف قوانین رو دارم با اکانت خودم البته موضوع اینه که پدر مادرم با اکانت من این دوره رو خریدن

    از طرفی میگم نه من خودم باید پولشو بدم تا بتونم استفاده کنم از این دوره و تا وقتیکه با درامد خودم نخرمش نرم سمتش

    از طرفی میگم نگار این هدیه از طرف خداست برات و به صورت حلال با اکانت خودت خدا برات گرفته و خیلی بچه های عباسمنشی دیدم درخواست دوره استاد رو داشتن و یه نفر دیگه مثلا بهشون همون مقدار پول دوره رو هدیه داده با اون پول دوره رو خریدن یا براشون از سایت خریده با اکنت خودشون واستفاده کردن و نتیجه گرفتن …

    الان واقعا نمیدونم چیکار کنم

    بین این دو تا مورد موندم

    بگم این هدیه خداونده که چون حلاله میتونم استفاده کنم

    یا بگم نه من خودم باید پول دربیارم بگیرم ؟؟

    فعلا روی فایلای دانلودی سایت دارم کار میکنم

    هر وقت سوالی برام پیش اومده خدا جوابشو زود بهم داده برا همین روش گیر نمیکنم و میرم جلو

    خدایا شکرت برای این سایت ارزشمند مگه نه خودت میدونی الان در چه جهنمی بودم به جای این بهشت …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: